زردشت پیامبر فارسی زبانها

 شبهه

شبهه ای از سوی ملی گرایان فارسی زبان و نه زردشتی ها القا شده که به بر طبق آیاتی از قرآن کریم پیامبر هر قومی باید هم زبان آن قوم باشد. در قرآن کریم بر این مطلب این گونه تصریح شده است: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ‏ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ؛ [1] ما هيچ پيامبرى را، جز به زبان قومش، نفرستاديم؛ تا (حقايق را) براى آنها آشكار سازد؛ سپس خدا هر كس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه، و هر كس را بخواهد (و شايسته بداند) هدايت مى ‏كند؛ و او توانا و حكيم است». در آیه دیگر می گوید: «وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ كُلّ‏ِ أُمَّۀ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَۀ فَسِيرُواْ فىِ الْأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كاَنَ عَاقِبَۀ الْمُكَذِّبِينَ؛ [2]ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه: خداى يكتا را بپرستيد؛ و از طاغوت اجتناب كنيد!» خداوند گروهى را هدايت كرد؛ و گروهى ضلالت و گمراهى دامانشان را گرفت؛ پس در روى زمين بگرديد و ببينيد عاقبت تكذيب‏ كنندگان چگونه بود!». با توجه به این آیات پیامبر ایرانی ها زردشت بوده که با زبان فارسی و در میان قوم ایرانی مبعوث شده بود و در عصر حاضر ایرانی ها باسد از زردشت پیروی کنند نه از پیامبر عرب زبان که برای عربها مبعوث شده است.

پاسخ شبهه

در رد این شبهه پاسخ هایی متعددی می توان ارائه داد که در زیر به آنها اشاره می شود:

اولین پاسخ این است که کسی که آیات قرآن کریم را بر خود حجت می داند و با آن بر این مطلب استدلال می کند که هر ملتی باید از پیامبری پیروی کند که همزبان او باشد، بر او لازم است که به تمام آیات قرآن کریم ملتزم باشد. بنابر اين نسبت به اين مسأله بايد مجموع آيات قرآن در نظر گرفته شده و نتيجه گيري شود نه اينكه برخي از آيات را كه موافق پيش فرض ها و تصورات خويش مي بينيم گزينش کرده و بقيه را نا ديده گرفته و بقول قرآن كريم از مصادیق نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْض.[3] باشیم.[4]

قرآن کریم خود با معرفی جهانی بودن دین اسلام این سخن را که فارسی زبانها باید از دین زردشت پیروی کنند باطل اعلام می کند. زیرا با قطع نظر از روایات و احادیث و سیره پیامبر اسلام و خلفای اسلامی آیات متعددی در قرآن، جهانی بودن دین اسلام را به اثبات می رسانند. و با وجود جهانی بودن دین اسلام جایی برای دین زردشت باقی نمی ماند. پس خداوند در قرآن نفرموده است که ایرانیها باید از دین دین زردشت پیروی کنند. ما برای اینکه دین اسلام جهانی است و بر همگان لازم است از آن پیروی کنند به ذکر چند دلیل قرآنی بسنده می کنیم:

 خداوند می‌فرماید:«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّۀ لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ؛[5]و ما تو را جز براى همۀ مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداش هاى الهى) بشارت دهى و (از عذاب او) بترسانى ولى بيشتر مردم نمى ‏دانند!». علامه در ذیل این آیه می فرماید: مفاد آیه این است که مشركين نمى‏ توانند شريكى براى خدا نشان دهند، در حالى كه ما تو را نفرستاديم مگر بازدارنده جميع مردم، در حالى كه بشير و نذير باشى و اگر براى مشركين خدايانى ديگر بود، ما نمى‏ توانستيم تو را به سوى همه مردم بفرستيم، با اينكه عده‏اى بسيار از ايشان بندگان خدايى ديگرند- و خدا داناتر است.[6]

بنا به گفته خداوند قرآن كريم در باره عصر نزولش و مردم آن عصر نازل نشده كتابى است جهانى و دائمى، مقيد به زمان و مكان خاصى نيست و به قوم يا حادثه خاصى اختصاص ندارد، هم چنان كه در آن آمده: «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ»[7] و نيز فرموده:«تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً»[8] [9]

افزون بر این ها  آیات: «اِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ[10]  وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَۀ مِنَ الْخاسِرينَ»[11] به صراحت این سخن را که به دستور قرآن باید ایرانی ها زردشتی شوند باطل اعلام می کند بلکه همگان را به پیروی از دین اسلام دعوت کرده و پیروی از هر دینی دیگری را مایه خسران ابدی می داند.

پس همین آیات کافی در پاسخ این ادعا یا شبهه است؛ زیرا این آیات رسالت پیامبر خاتم را برای همه مردم دنیا اعم از فارسی زبان، عرب زبان، انگلیسی زبان، روسی زبان، اردو و چینی زبان و … ثابت می داند.

در این شبهه به یک سلسله آیاتی تمسک شده که هیچ دلالتی بر این ادعا ندارد زیرا با وجود آیاتی که ذکر شد، نمی‌توان به وسیله هیچ آیه دیگری از قرآن ثابت کرد که در زمان حاضر پیامبر فارسی زبانها زردشت است.

الف) یکی از دلایل این ادعا آیه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم».[12] است. معنای این آیه این است که: ما هيچ پيامبرى را، جز به زبان قومش، نفرستاديم تا (حقايق را) براى آنها آشكار سازد سپس خدا هر كس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه، و هر كس را بخواهد (و شايسته بداند) هدايت مى‏ كند و او توانا و حكيم است.

اولا: اینکه خدا فرموده ما هر پیامبری را به زبان قومش مبعوث کرده ایم. این سنت الهی در مورد پیامبرانی است که به سوی قوم خاصی رسالت و ماموریت داشته است. نه پیامبرانی که رسالت آنان با دلائل قطعی، جهانی است و بسوی همه عالمیان مانند رسول اکرم(ص) مبعوث شده است.

ثانیا:  هر پیامبری از نظر نژادی بالاخره وابسته به یک قوم و طایفه­ي خاصی است و بسیار طبیعی است كه زبان و کتاب او مطابق زبان و فرهنگ محیط و طایفه خودش باشد زیرا اگر اين طور نباشد سوال ایجاد شده و قوم او خواهد گفت که چرا او با زبان و فرهنگ بیگانه به سوی ما آمده و برانگیخته شده است؟ همان طور که قرآن کریم به این حقیقت اشاره دارد و می فرماید: و اگر ما قرآن را غير عربى نازل مى‏ كرديم آن وقت عرب ها مى ‏گفتند چرا آياتش جداى از هم نيست و چرا با عرب به زبان غير عربى و يا غير فصيح صحبت مى‏ كند. بگو اين قرآن براى كسانى است كه ايمان بياورند كه اگر عرب باشند و يا غير عرب قرآن براى آنان هدايت و شفاء است و كسانى كه ايمان نمى‏ آورند در حقيقت گوششان دچار سنگينى شده و همين قرآن مايه كورى آنان است و به همين جهت در قيامت از فاصله‏ اى دور ندا مى‏ شوند.[13]

بنابراین: پيامبران در درجه اول با قوم خود، همان ملتى كه از ميان آنها برخاسته‏ اند، تماس داشتند و نخستين شعاع وحى وسيله پيامبران بر آنها مى ‏تابيد، و نخستين ياران و ياوران آنها از ميان آنان برگزيده مى‏ شدند، پس پيامبر بايد به زبان آنها و لغت آنها سخن بگويد، تا حقايق را به روشنى براى آنان آشكار سازد.

ثالثا: آیه شریفه در صدد بیان این نکته است که: خداى تعالى، مساله ارسال رسل و دعوت دينى را بر اساس معجزه و يك امر غير عادى بنا نگذاشته، و چيزى هم از قدرت و اختيارات خود را در اين باره به انبياى خود واگذار نکرده است بلكه ايشان را فرستاده تا به زبان عادى كه با همان زبان در ميان خود گفتگو مى ‏كنند و مقاصد خود را به ديگران مى ‏فهمانند، با قوم خود صحبت كنند و مقاصد وحى را نيز به ايشان برسانند. راه تبلیغ و گسترش ادیان و رسالت پیامبران از همین راه های محاوره و گفتگو با زبان عادی بوده است نه از راه های فوق العاده و غیر طبیعی لذا خدا می‌فرماید ما هر پیامبری را با زبان قومش به سوی آنها فرستادیم تا با آنان به سهولت وروانی سخن کند و مقاصد تبلیغی خویش را بیان کند و انان نیز با سهولت و آسانی درک کنند.[14]

بنابراین از این آیه شریفه به دست نمی آید که حتما مردم باید از پیامبری پیروی کنند که با زبان آنان سخن می گوید تا نتیجه این شود که امروز تنها عربها می توانند از پیامبر اسلام پیروی کند و غیر عربها حق پیروی از آن حضرت را ندارند!

ب) دلیل دوم این ادعا آیه «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّۀ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَۀ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَۀ الْمُكَذِّبِين.[15] یعنی ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه: «خداى يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد!» خداوند گروهى را هدايت كرد و گروهى ضلالت و گمراهى دامانشان را گرفت پس در روى زمين بگرديد و ببينيد عاقبت تكذيب‏ كنندگان چگونه بود!» و نیز آیه «وَ لِكُلِّ أُمَّۀ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ».[16] بر این ادعا اقامه شده است.

اين گونه آيات به هيچ وجه دلالتي بر این ندارند که هر قومی باید پیامبری با زبان خود داشته باشد تا گفته شود پیامبر فارسی زبانها یا ایرانیها در عصر حاضر زرتشت است و محمد(ص) تنها پیامبر عرب ها است؛ بلكه اين گروه از آيات، فقط مي گويند ما بخاطر اينكه حجت را بر همه مردمان تمام كرده باشيم براي هر قوم و طايفه اي پيامبري فرستاده ايم و به عبارت ديگر؛ هيچ طايفه‌ای را بدون حجت و پيامبر نگذاشته ايم. و اين مي‌تواند به دو صورت بوده باشد. يكي اينكه خدا براي هر مردم و قومي پيامبر اختصاصي فرستاده باشد. كه فقط در محدوده همان قوم انجام رسالت مي كرده است و بيرون از آن محدوده وظيفه‌ای بر عهده او نبوده است؛ چنانكه برخي از پيامبران اين گونه بوده اند مثل حضرت هود پيامبر قوم عاد، و حضرت صالح پيامبر قوم ثمود و…  دوم اينكه يك پيامبری صاحب كتاب و شريعتي را بسوي همه اقوام و مردمان روي زمين فرستاده باشد كه معمولا پيامبران بزرگ و اولوالعزم الهي و به ویژه پيامبر عظيم الشان اسلام اين گونه بوده اند، كه رسالت جهاني و عام داشته اند و رسالت و شريعت آنان محدود به قوم يا سر زمين خاصي نبوده است. در اين صورت نيز مي توان گفت: خدا هيچ قوم و امتي را در روي زمين، بدون پيامبر نگذاشته زيرا همين يك پيامبر براي هدايت و رهبري همه اقوام و ملل آمده است و پيامبر و حجت خدا بر همه عالميان، اقوام و سرزمين ها است اعم از اقوام شرق ياغرب، سياه يا سفيد، عرب يا عجم و… پس در اين صورت نيز مفاد آيه قرآن كريم كه مي فرمايد:َ ولَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّۀ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ. صادق خواهد بود.

چیزی که کاملا این ادعا را ریشه کن می‌کند این است که زبان زردشت فارسی نبوده است. زبان گاتاها، یعنی تنها بخشی از اوستای کنونی که منسوب به زردشت است، زبانی بسیار مغلق و مبهم است. به عبارت دیگر، هر کسی از ظن و گمان خود به ترجمه و تفسیر گاتاها دست می یازد و هرگز کسی نمی‌تواند مدعی شود که منظور اصلی زردشت را فهمیده‌است. نخستین دلیل بر این سخن، آن است که طبیعی است پس از گذشت سه هزار سال، زبانی که فقط در بخش محدودی از خوارزم بدان تکلم می‌شده‌است، از یادها رفته باشد. زینر در پاسخ به‌این سوال که چرا آیین زردشت نتوانست ادامه پیدا کند، می‌نویسد:« زیرا از همان نخستین دوران سرایش گاهان توسط زردشت، سنت زردشتی، زبان اوستا را که پر از راز و رمز زبان پیامبر خویش بود به فراموشی سپرد. یعنی فهم اوستا به ویژه گاهان که سرودۀ خود زردشت بود، از همان ابتدای بِه دینی(دین زردشت)، برای زردشتیان سخت و دشوار شد.»[17]

گذشت زمان و نابودی کامل زبان اوستایی، کار فهم اوستا را حتی برای موبدان دورۀ ساسانی در حدود دو هزار سال پیش دشوار کرده بود: «حتی در زمان ساسانیان، معنای گاهان برای موبدان مزداپرست به درستی قابل فهم نبود».[18]

زردشت به زبان استعاره و رمز شعر سروده‌است، و نه به زبانی ساده و همه فهم. و نیز چون کل ادبیات اوستایی از بین رفته‌است و هیچ چیز دیگری به غیر از اوستا به‌این زبان در دست نیست، دانشمندان نمی‌توانند به راحتی از رمزها و استعاره‌ها، رمزگشایی کنند. و اصولاً زبان گاتاها زبان فارسی نیست بلکه زبانی هندو ایرانی از زیر شاخه‌های زبان سنسکریت باستان است و حتی شبیه زبان فارسی نیست بلکه در گرامر و ریشۀ لغات همانند زبان وداهای آیین هندو است که در آن تمام فعل، فاعل، مفعول و غیر آن، هم زمان صرف می شوند.[19] در واقع زبان سنسکریت که زبان متون مقدس هندوها است از نظر گرامر و ریشۀ واژه‌ها به زبان اوستایی شباهتی بیش از زبان فارسی نسبت به زبان اوستایی دارد.[20]

به‌این ترتیب، مشخص می‌شود که زردشت به زبان قوم ایرانی، یعنی «فارسی» سخنی نگفته است هم چنان، در آن زمان در ایران زبان‌های بسیاری مانند سغدی، ختنی، پارتی، مادی، تات، گزی، عیلامی و مانند آن وجود داشته‌اند که هیچ کدام شباهتی با زبان اوستایی ندارند تا گفته شود زردشت به زبان مردم ایران سخن گفته است.

زبان زردشت، زبان اقلیت کوچکی در حاشیۀ شمال شرقی ایرانیان بود و آن هم در مکانی بسیار دورتر از مرکز ایران. اما پیامبرانی مانند حیقوق نبی، حزقیال نبی، و دانیال نبی در مرکز ایران زندگی می‌کردند و با اینکه ریشۀ عبری داشتند اما زبان فارسی آموخته بودند و به ‌ایرانیان تعلیم می دادند.

افزون بر اینها در گاتاهای زردشت از آمدن پیامبران به نام سوشیانت سخن گفته شده است. محققان گاتا شناس معتقدند زردشت در گاتاها خودش را جزو سوشیانت‌ها و نیز نخستین آنها می‌داند. هم چنین از سوشیانت‌هایی یاد می‌کند که در آینده خواهند آمد و همانند خود زردشت، دعوی دین و نبوت خواهند داشت. پس، زردشت پیروان خود را به پیامبران پس از خود دعوت کرده است.

در یسنای 7 بند 12 زردشت می‌گوید: «… با آن باوري كه هريك از سوشيانتهاي خويشكار اشون را است، من نيز با همان باور و دين مزداپرستم.»  در این یسنا، زردشت باور و آیین خود را در مسئلۀ دین، همانند باور و آیین سوشیانت‌ها می‌داند. نکتۀ عجیب این است که نمی‌گوید سوشیانت‌ها همان باوری را خواهند داشت که من دارم، بلکه برعکس، اظهار می دارد من همان باوری را دارم که آنها خواهد داشت. پس، به نوعی خود را تابع آنان معرفی می‌کند.

زامیاد یشت که بخشی از اوستای متاخر است، در مورد آخرین سوشیانت به یارانی اشاره می‌کند که نیک اندیش، نیک کردار، نیک گفتار و نیک دین اند. سوشیانت با یارانش چنان شکستی بر دروج(روغ) وارد خواهند کرد که اهریمنِ بد کنش، رو در گریز نهد.[21]

هم چنین، در اوستا آمده‌است که هر هزار سال یک سوشیانت باید ظهور کند و چون زمان زندگی زردشت، سالِ هزارِ پیش از میلاد است، پس به گمان بسیار، نخستین سوشیانتِ بعد از زردشت، حضرت عیسی (ع) بوده‌است؛ به ویژه آنکه خود زردشتیان در طول تاریخ خویش، مصداق خاصی برای سوشیانت یا سوشیانت‌ها مشخص نکرده‌اند.

محققی به نام لومل که یکی از بزرگترین مترجمان و شارحان گاتاها بود می گفت زردشت در این عبارات، اشاره به پیامبر (یا پیامبران) بزرگ تری می نماید که انتظار دارد پس از او ظهور کنند تا تلاش های او را که ناتمام مانده بود به ثمر برسانند.[22] مری بویس، استاد معروف مطالعات ایرانی که کتابهای او در حال حاضر معتبرترین منابع مطالعات زردشتی است، این تفسیر لومل را تایید می‌کند. او می‌گوید تفسیر سوشیانت به پیامبر یا پیامبران بعدی، تفسیر درستی است زیرا با سنت و تاریخ آیین زردشت سازگار است. زردشتیان در طول تاریخ خود، در آرزوی پیدا شدن مسیح موعود بوده‌اند. پس، بنا بر تفسیر لومل، زردشت در گاتاها به ظهور پیامبران دیگری به غیر از خودش تصریح کرده‌است. این مطلب ثابت می کند که زردشت برای همیشه تاریخ پیامبر فارسی زبانها نبوده است بلکه از آمدن پیامبران بعد از خود بشارت داده است و پیروان خود را ملزم کرده که پس از زردشت از آنان پیروی کنند.

دلیل عقلی نیز بر رد این شبهه قابل اقامه است. عقل انسان دین الهی را که پیروی از آن مایه هدایت و سعادت دنیوی و اخروی انسان می شود، در یک قوم و در میان کسانی که این دین با زبان آنان نازل شده منحصر نمی داند؛ زیرا این محدودیت و انحصار باعث نقص و عیب آن دین خواهد بود؛ با این توضیح که بنابر این باور، دینی که با پیامبر فارسی زبان از طرف خداوند ارسال شده قابلیت هدایت گری و سعادت آوری غیر فارسی زبانها را ندارد و یا دینی که با پیامبر عرب زبان از طرف خداوند ارسال شده قابلیت هدایت گری و سعادت آوری غیر عرب‌ها را ندارد. بنابراین اگر یک فارسی زبان دین اسلام را بپذیرد بنابر پذیرش این ادعا، اسلام باید او را از خود طرد کند و به او بگوید که چون زبان او فارسی است حق ندارد دین اسلام را بپذیرد! در این هنگام عقل انسان خطاب به دین اسلام خواهد گفت که این چه دینی است که قابلیت هدایت غیر عرب را ندارد و یا اگر دارد نمی گذارد غیر عرب با این دین هدایت شده و به سعادت برسد؟ در هردو صورت هر دینی که چنین برخوردی با دیگران داشته باشد حقانیتش زیر سوال می رود.

از آنچه بیان شد دین حق، قوميت و مليت و نژاد و كشور و امثال اين امور را بر نمي تابد. انسان به حكم عقل بايد از ديني پيروي كند كه مايه سعادت دنيوي و اخروي بشر را تامين مي كند. به عبارت ديگر انسان موظف است از دين حق كه از طرف خداوند براي هدايت انسانها فرستاده شده است پيروي کرده و ملتزم به آموزه هاي اعتقادي و عملي آن گردد هر چند اين دين از آمريكا برخاسته باشد يا از شرق چين و يا از خاك عرب و فارس و يا در هر گوشه ای از دنيا بر پيامبري از آسمان نازل شده باشد؛ زیرا دين يا حق است و يا باطل و انسان عقلا ملزم است كه دين حق را بپذيرد نه هر ديني كه در دنيا موجود باشد و يا از آن ديني پيروي كند كه آبا و اجداد شان از آن پيروي مي كردند.

پی نوشت ها:

[1] . ابراهیم ، 4.

[2] . النحل، 36.

[3] . نساء، 150.

[4] . جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، ج3، ص64، بينا، بيجا، بيتا.

[5] . سبأ، 28.

[6] . محمد حسین طباطبایی، ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 569  ترجمه: موسوى همدانى ، قم،  دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، چ5، 1374ش.

[7] . اين كتاب تذكار همه عالميان است.” يوسف، 104″.

[8] . پر خير و بركت است آن خدايى كه فرقان را بر بنده‏اش نازل كرد تا بيم دهنده همه عالميان باشد.” فرقان، 1.

[9] . ترجمه الميزان، ج‏5، ص: 555.

[10] . آل عمران، 19. (دين در نزد خدا، اسلام است).

[11] . آل عمران، 85. (و هر كس جز اسلام آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زيانكاران است).

[12] . ابراهیم، 4.

[13] . وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ. فصلت، 44.

[14] – علامه طباطبائی، المیزان، ترجه: موسوی همدانی، ج12، ص 20، انتشارات اسلامی، قم، 1374، پنجم.

[15] – نحل، 36.

[16] – یونس، 47.

[17]. زینر، طلوع و غروب زرتشتی گری، ص25 ترجمه: تیمور قادری، امیرکبیر، 1389ش.

[18]. بویس، جستاری در فلسفه زرتشتیگری، ص59، گروه مترجمان، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1388ش.

[19]. مری بویس، تاریخ کیش زرتشت، ج1ص 34. ترجمه: همایون صنعتی زاده، توس، 1374ش.

[20] .  همان، ص 19.

[21] . زامیاد یشت فصل 15 بند94-95.

[22]– مری بویس، تاریخ کیش زرتشت، ج1، ص326.

نویسنده: حمیدالله رفیعی