ریشه ی شرک در بهائیت

 در رساله للثمره می‌گوید: هذا کتاب من عند الله المهیمن القیوم الی الله العزیز المحبوب– این کتابیست از پیش خدای مهیمن قیوم به سوی خدای عزیز محبوب و میرزا بها از قول سید باب در کتاب بدیع صفحه ١۴ تا ۷۴ نقل می‌کند. .. و همچنین مخصوص بعضی الواح ارسال و در صدر آن هو انت و انت هو نازل ازجمله جناب ملا محمد علی زنجانی و دیگر در ذکر تکمیل مراتب توحید در اعداد کل شی می‌فرمایند:  لا الاه الا هو و لا الاه الا انا و لا الاه الا انت باب – رساله للثمرة – بدیع .

ریشه ی شرک در بهائیت

در رساله للثمرة می گوید: هذا کتاب من عند الله المهیمن القیوم الی الله العزیز المحبوب– این کتابیست از پیش خدای مهیمن قیوم به سوی خدای عزیز محبوب و میرزا بهاء از قول سید باب در کتاب بدیع صفحه 14 تا 74 نقل می کند. [1]

چنانچه در مقامی می گویند: قوله عز ذکره قل تنزلت حتی قلت اننی انا ذر و دون ذر مثل ما اننی انا قلت انا رب و مربب کل ذی رب الی الاخر– بگوی من از مقام خود تنزل کرده و می گویم که من ذره و کمتر از ذره هستم مانند اینکه در مقام قوس صعودی می گویم من رب هستم و تعیین کننده خدایانم.

سپس بهاء قول او را به این طور توضیح می دهد که اگر بصیر باشی موقن می شوی که از اول ظهور تا حین ارتفاع غیر خود را مشاهده نفرموده اند به شأنی که چشم مبارک جز بر طلعت مبارک نیفتاده و این یک مقام از مقامات آن طلعت قدم بوده و ما اطلع به احد الا نفسه العلیم الحکیم… الخ.

پس معلوم می شود جناب باب خود را نقطه اولی وجود و مبدء اصلی موجودات دانستند، و موجودات دیگر را فروع و از مراتب اشعه و تجلیات خود می دانسته است.

باز در بدیع درباره سید باب می نویسد: مثلا به بعضی الواح فرستاده اند در صدر آن نازل هذا کتاب من عند الله المهیمن القیوم الی من یظهره الله انه لا اله الا انا العزیز المحبوب … و همچنین در کتاب بعضی نازل- هذا کتاب من الله المهیمن القیوم الی الله المهیمن القیوم

و همچنین مخصوص بعضی الواح ارسال و در صدر آن هو انت و انت هو نازل از جمله جناب ملا محمد علی زنجانی و دیگر در ذکر تکمیل مراتب توحید در اعداد کل شیء می فرمایند:

لا الاه الا هو و لا الاه الا انا و لا الاه الا انت و لا الاه الا الذی و لا الاه الا ایای رب العالمین جمیعا و لا الاه الا ایاک رب العالمین جمیعا. [2]

خوب است که جناب باب روی سخا و کرم خود به دیگران نیز این مقام را اعطاء می کند، ولی به اندازه ای در مقام الوهیت سر مست می شود که تشخیص نمی دهد، منحصر کردن مقام الوهیت بر خود و رب العالمین بودن او منافی است با انحصار الوهیت برای شخص دیگر (لا الاه الا انت) و رب العالمین بودن دیگری و در لوح یوم تولد میرزا بهاء است و فیه استوی جمال القدم علی عرش اسمه الاعظم العظیم و فیه ولد من لم یلد و لم یولد .. الخ. [3]

در اینجا با کمال نادانی و وقاحت تصریح کرده است که میرزا بهاء مولود و والد نیست و در عین حال در این هنگام متولد شده است.

البته در پاسخ این جمله به جز مسخره و خنده و یا سکوت چیزی نمی شود گفت. باز در صفحه 55 در ضمن لوح دیگر می گوید:

بان هذه لیلة ولدت فیها حقیقة الرحمن و فیها فصلت کل امر ازلی… الخ.

دانشمندان می گویند: اسم رحمن چون شامل رحمت های دنیوی و اخروی و مادی و معنوی است قهرا مخصوص حضرت پروردگار متعال خواهد بود و در اینجا جناب میرزا بهاء حقیقت این اسم شریف شده است.

و در صفحه 307 در لوحی که مربوط به مقدمات تبعید از بغداد و خروج از خانه مسکونی میرزا بهاء است می گوید: شهد طفلا رضیعا انقطع عن ثدی امه اخذ ذیل الله– مشاهده کرد طفل شیر خواری را که از پستان مادر دست کشیده و دامن میرزا بهاء را که خدا است گرفت.

و در صفحه 308 که مربوط به خروج میرزا از خانه است می گوید: فلما اراد الخروج عن الباب ذات الله العزیز الوهاب– و چون خواست ذات پروردگار که عزیز و بخشاینده است از درب خانه بیرون رود.

جناب میرزا در این قسمت ذات الله عزیز وهاب شده است.

و چقدر جای تاسف است که ذات الله را ازبغداد تبعید می کنند.

در مکاتیب عبدالبهاء گوید: و بندگی عتبه سامیه اللهیه است و چون به این صفات موفق گردند نصرت ملکوت غیب ابهی احاطه نماید، ثانی فریضه اثبات وحدانیت جمال غیب ابهی و مظهریت کامله ربانیه حضرت نقطه اولی … الخ. [4]

از این جملات که از قلم مبارک میرزا بهاء و عبدالبهاء صادر شده است فهمیده می شود که میرزا بهاء دارای مقام وحدانیت غیبی بوده و بر همه چیز مسلط وبر هر چیزی مقتدر و توانا و همه ممکنات و موجودات به الوهیت و سلطنت و ربوبیت او معترفند و او پروردگار عزیز مختار است. [5]

اینست سر لوحه معارف این طائفه و اینست قول پیامبران قرن اتم در حقیقت توحید و اینست حقیقت دعوت و آخرین هدف و مقصد نهایی جناب سید باب و میرزا بهاء.

پی نوشت:
1- للثمره، صفحه 7 تا 11
2- بدیع، صفحه 4 تا 77
3- رساله ی ایام تسعه، صفحه 50
4- مکاتیب، جلد 3 صفحه 504
5- محاکمه و بررسی باب و بهاء جلد 3 صفحه 18 تا 22