فرهنگ و تمدن شیعه » شیعه و علوم اسلامی » اخلاق و عرفان »

رویکرد اخلاق عقلی ابو نصر فارابى و آثار او

استاد فلاسفه، ابونصر محمدبن طرخان [۱] فارابى (۳۳۹- ۲۶۰ ق) بى تردید بزرگ ترین حکیم مسلمان شیعه [۲] در سده چهارم هجرى است. وى ادبیات عرب، منطق، فلسفه، کلام،حکمت، هیئت، ریاضى، موسیقى، سیاست و علم الاجتماع را به خوبى مى دانست و بر چندین زبان تسلط داشت. مهم ترین اساتید فارابى، یوحنّابن حیلان و متّى بن یونس و ابن سرّاج نحوى و معروف ترین شاگردانش یحیى بن عدى و ابراهیم بن عدى بوده اند.[۳] آثار فارابى در حوزه حکمت عملى که عمدتاً به زبان هاى مختلف دنیا (ازجمله فارسى، ترکى، عبرى، لاتین، روسى، انگلیسى، آلمانى و فرانسوى) هم ترجمه شده اند، عبارت اند از: تحصیل السعاده، فصول منتزعه، التنبیه على سبیل السعاده، الاخلاق، نیل السعادات، السیره الفاضله، آراء اهل المدینه الفاضله و السیاسات المدنیه.[۴]

الف) اندیشه اخلاقى فارابى

ب) دانش مدنى، ابداع علم شناختى فارابى

دو حکیم یونانى، افلاطون و ارسطو، اخلاق و سیاست را دو علم مستقل و دو شاخه مجزا در حکمت عملى مى شمردند، بااین حال آنان این دو علم را داراى غایت مشترک مى دانستند و «سعادت» را هدف نهایى اخلاق و سیاست معرفى مى کردند؛ اما معلّم ثانى که خود از مدرسان و شارحان بى نظیر آثار آن دو بود و در جمع میان آراى ایشان تلاش وافرى از خود نشان داد، این بار با ردّ نظریه تجزیه اندیشانه دو فیلسوف یونانى، بر یگانگى و یکتایى اخلاق و سیاست حکم راند.

ریشه این مسئله را باید در موضع علم شناختى فارابى جست. ایده ابداعى و حرکت تأسیسى فارابى در قلمروشناسى و طبقه بندى علوم به طرح «علم مدنى» بازمى گردد. علم مدنى فارابى رشته بسیار جامعى است که موضوع آن، انواع گوناگون افعال ارادى انسان است.

علم مدنى فارابى داراى دو قسمت نظرى و عملى است؛ در قسمت نخست از چیستى خیر و سعادت و فضیلت بحث مى شود و در قسمت دوم چگونگى راه وصول فرد و جامعه به این خیر و سعادت مطرح مى گردد که از طریق مدیریت و راهبرى مدبّر مدینه (یا به تعابیر دیگر فارابى انسان کامل، فاضل اول، امام، رئیس نخست، واضع نوامیس) صورت مى پذیرد.[۵]

ج) سعادت

در اندیشه فارابى، سعادت و شناخت آن، جایگاه ویژه اى دارد. او معتقد است اولین گام براى دستیابى به سعادت، شناخت معناى آن است.[۶] فارابى مهم ترین عنصر تشکیل دهنده سعادت را خیر بودن آن مى داند. وى معتقد است آدمى از آن روى، درصدد یافتن سعادت است که آن را کمال خود مى داند و هر کمالى که مورد طلب و اشتیاق انسان باشد، خیر نامیده مى شود.[۷] وى سعادت را به طور مطلق، خیر مى داند.[۸]

از ارکان نظریه سعادت فارابى، «خیر ذاتى» است. او در تبیین این خیر، این گونه توضیح مى دهد: بعضى از خیرات، همیشه مطلوب ذاتى هستند و هیچ گاه مقدمه وصول به خیرات دیگرى نیستند؛ نظیر سعادت که همواره به دلیل ذات خودش اختیار مى شود و هیچ گاه به خاطر غیرخودش مورد انتخاب قرار نمى گیرد.[۹] مصداق این خیر ذاتى خداوند است که غایت همه چیز است. او معتقد است خداوند، که ذات واجب است، به دلیل ذاتش، غایت همه چیز است. ویژگى دیگر سعادت این است که نه تنها این خیر، بالذات مطلوب است، بلکه مطلوب ترین و کامل ترین خیرات است، به گونه اى که اگر انسان به آن دست یابد، از همه چیز بى نیاز مى شود. گرایش به این خیر ذاتى است که هر انسانى، براساس اعتقاد خود و با همه امکانات در طلب آن، تلاش مى کند.[۱۰]

فارابى در جاى دیگرى حقیقت وجودى سعادت را اتصال به عقل فعال و مفارق شدن از عالم ماده، مطرح کرده است،[۱۱] به این صورت که نفس انسان، در کمال وجودى خود، به درجه اى رسد که در قوام خود، به ماده محتاج نباشد و این بدان معناست که در زمره موجودات مبرا از جسم و در شمار جواهر مفارق از ماده درآید و همواره بر این حال، باقى بماند و این مرتبه عقل فعال است و این مقام تنها با افعال ارادى حاصل مى شود. البته فارابى، مفارقت از ماده را تنها منحصر به مرگ نمى داند، بلکه آن را یکى از ویژگى هاى حکیم مى داند که در همین دنیا هم مى تواند از بدن مفارق شود.[۱۲]

سعادت غیرحقیقى از نظر فارابى، امرى است که تنها گمان شود سعادت است؛ ولى در واقع چنین نباشد؛ مثل ثروت، لذت، کرامت و این که انسان، تعظیم و تکریم شود؛ این سعادت، سعادت موهوم یا سعادت پندارى است که اگر این امور، جنبه مثبت داشته باشند به خیرات مشترک، هم موسوم اند.[۱۳]

د) راه هاى وصول به سعادت

فارابى براى رسیدن به سعادت راه هاى گوناگونى را برمى شمرد. برخى از این عوامل مهم و اساسى هستند، به گونه اى که اگر هریک از آن ها نادیده گرفته شوند، سعادت حقیقى تحقق پیدا نمى کند. ازجمله این عوامل مى توان معرفت، اجتماع، تعلیم و تأدیب را برشمرد.

اولین عامل از منظر فارابى معرفت و شناخت است. فارابى، سعادت را کامل ترین غایتى مى داند که انسان به سوى آن گرایش دارد و در راه رسیدن به آن تلاش مى کند، به گونه اى که اگر سعادت شناخته شود، غایت عمل قرار گرفته و قوه نزوعیه، موجب اشتیاق به آن غایت مى شود.[۱۴]

فارابى اولین گام براى وصول به سعادت را، شناخت سعادت مى داند و این امر را به عهده قوه ناطقه مى گذارد و معتقد است عقل، طریق مطلق رسیدن به سعادت است. سیرى که انسان براى رسیدن به کمال طى مى کند، مراتبى دارد. از نظر فارابى، وظیفه عقل، رساندن انسان ها به کمال، از طریق نمایش حقیقت به وسیله قوه ناطقه نظرى انسان است؛ بدین معنا که قوه ناطقه بعد از افاضه عقل فعال از چگونگى این روابط على و معلولى و چگونگى به دست آوردن سعادت آگاه مى شود و تصویر کاملى از آن برمى گیرد.

فارابى اجتماع را به عنوان عامل دوم، در مسیر دستیابى به سعادت مطرح مى کند و براى اجتماع و زندگى جمعى بشر، نقش و جایگاه ویژه اى قائل است.

تعلیم و تأدیب یکى از بنیادى ترین اصول، در زندگى انسان هاست که به عنوان عامل مهم دیگرى به منظور دستیابى به سعادت مطرح است، از منظر بسیارى از اندیشمندان، رابطه بسیار نزدیک و تنگاتنگى بین تعلیم و تأدیب با سعادت و کمال انسان وجود دارد.[۱۵]

فارابى معتقد است کمال وجود انسانى از ابتداى وجودش بالفعل نیست و در فطرت هیچ انسانى از ابتداى آفرینش کمال وجود ندارد. براین اساس، عوامل و ابزارى نیاز است تا انسان را به سعادت قصوا و کمال نهایى اش برساند.

هرچند فارابى معتقد است تحصیل علوم و معارف موجب رسیدن به کمال است، او معتقد است شناخت و اعتقاد صرف نمى تواند انسان را به سعادت برساند، بلکه باید وسیله اى را بشناسیم که با به کارگیرى آن، انجذاب از یک طرف به طرف دیگر یا به وسط، بر ما آسان شود.[۱۶] براین اساس، وى یکى از این ابزارها را تعلیم و تأدیب دانسته و تأکید بسیارى بر آن دارد و نقش مهمى را براى آن ها در وصول به سعادت و کمال قائل است.

(تعلیم) ایجاد فضیلت هاى نظرى، میان شهروندان است [۱۷] و راه آموزش آن از طریق گفت وگو و سخن گفتن است.

از جمله راه هاى ایجاد فضیلت هاى اخلاقى تأدیب است. وى معتقد است تأدیب علاوه بر گفت وگو، به فعل هم نیاز دارد؛ یعنى صرف وعظ و سخن، براى ترغیب به انجام فضیلت هاى اخلاقى یا آموزش حرفه هاى مختلف، کفایت نمى کند، بلکه نیاز به اجراى سیاست هایى نیازمند است. فارابى تأدیب را بر دو نوع اقناعى و اجبارى مى داند.[۱۸] براین اساس، تأدیب، جنبه عملى تعلیم و تربیت است.[۱۹]

ﮬ) فضایل

فارابى بر این باور است که سعادت این جهانى و آن جهانى جامعه در گرو تحصیل چهار عنصر ارادى اعضاى مدینه است:

  1. فضایل نظرى؛ ۲ فضایل فکرى؛ ۳ فضایل اخلاقى؛ ۴ صناعات عملى.

فضائل نظرى عبارت است از علوم. فارابى برخى از علوم نظرى را بدیهى و مبادى معرفت مى داند و برخى را از راه تأمل و تحقیق و استنباط و به موجب تعلم و تعلیم قابل حصول مى شمارد. فضایل فکرى را نیز در گرو استنباط صحیح در امورى که انسان را براى وصول به هدفى عالى کمک مى رساند معرفى مى کند و فضایل فکرى مدنى را مربوط به حوزه اجتماع و سیاست مى داند که وضع نوامیس (قوانین) بدان استناد مى یابد. فضایل اخلاقى در پرتو شناخت آدمى از عیوب نفس و طرد آن عیوب حاصل مى شود. تلاش براى به دست آوردن صفات و ملکات پسندیده و نهایتاً تخلق به آن صفات در ساحت فضایل اخلاقى قابل مطالعه است. صناعات عملى نیز از راه تعلیم حاصل مى شود. فارابى مى گوید تحصیل فضایل مختلف براى ملل عالم از دو راه تعلیم حاصل مى شود. تعلیم به گفتار است و تأدیب گاه به گفتار است و گاه به کردار.[۲۰]

فارابى بر این باور بود که چون انسان «نمى تواند به تنهایى و بدون معاونت همنوعان به این علوم و کمالات برسد، نیازمند به همزیستى با دیگر مردم است و ازاین رو او را حیوانى انسى یا حیوان مدنى گفته اند و در این جا علم دیگرى به میان مى آید که علم انسانى و علم مدنى است».[۲۱]

و) رهیافت اجتماعى، تمدنى به اخلاق

فارابى در کتاب آراء اهل مدینه فاضله در فصلى تحت عنوان «القول فى احتیاج الانسان الى الاجتماع و التعاون» از ضرورت نیاز انسان به زندگى جمعى سخن مى گوید. از نظر فارابى زندگى در اجتماع وسیله است نه هدف. هدف رسیدن به کمال است که سعادت دنیا و آخرت به وسیله آن تأمین مى شود.

فارابى از جوامع، نیم رخى اخلاقى ترسیم مى کند و اجتماعات انسانى را بر پایه شناخت و پى جویى سعادت حقیقى در یک طبقه بندى ارزشى به چهار نوع کلى فاضله و جاهله و ضالّه و فاسقه تقسیم مى کند.[۲۲]

مدینه فاضله، جامعه اى است که مردم آن سعادت را نیک مى شناسند و مقصود حقیقى از اجتماع در آن، تعاون بر امور مؤدّى به سعادت است.

مدینه جاهله، جامعه اى است که مردم آن سعادت را نمى شناسند و اگر هم به ایشان معرفى شود، قدرت فهم و هدایت پذیرى ندارند.

مدینه ضاله جامعه اى است که به دنبال سعادت غایى هستند؛ ولى درباره جهان و خالق آن و امور خیر و شرّ به آراى فاسدى معتقدند.

مدینه فاسقه جامعه اى است که مردم آن داراى آرا و عقاید صحیحى درباره عالم و آدم و خیر و سعادت اند؛ ولى در عمل به سان اهالى مدینه جاهله رفتار مى کنند.[۲۳]

اعضاى مدینه فاضله از حکمرانان فاضلى اطاعت مى کنند که همان حکما و فقها هستند و حکومت متعهد است تا سعادت حقیقى را به مردم بشناساند و باورهاى صحیح را به ایشان تعلیم دهد. اخلاقیات مردم را اصلاح کند و براى ترویج ارزش ها در جامعه بکوشد و شهروندان و جامعه را به سوى سعادت هدایت کند و عدالت را بسط دهد و خیرات مادى و عمومى را با امانت توزیع کند و افراد فاسد و شرور را تأدیب و مجازات کند.[۲۴]

فارابى بر آن است که نه تنها ساخت اجتماعى و نوع مدینه و مدل حکومت و طبقه حاکمان بر شکل گیرى منش اخلاقى و ملکات تربیتى فرد عمیقاً تأثیرگذارند، بلکه حتى نوع و جنس مسکن و معمارى خانه نیز خلق وخو و صفات اخلاقى و ویژگى هاى روحى روانى ویژه اى را براى فرد ایجاد مى کنند و بر پایه این تأثیرات تربیتى، فرد و ملت و حاکمیت باید حتى به نوع مسکن افراد نیز توجه ویژه داشته باشند.

اندیشه اخلاقى تحسین برانگیز و مترقّى فارابى از رویکرد مدنى و پى رنگ تمدنى برخوردار است. فارابى اخلاق را در پیوند با همه نهادهاى مدنى و آرمان هاى بشرى مى بیند و با دریافتى ارگانیک از ساختار مدینه، سلامتى و پویایى و کارآمدى اندیشه، وجدان و آرمان اخلاقى جامعه را نسبت به سوگیرى نادرست و سازوکار نامناسب نهادهاى خانواده، اقتصاد، سیاست، آموزش و دین حسّاس و آسیب پذیر مى داند و از سوى دیگر سامانه نظام مدنى را رئیسى مى داند که انسان کامل و رشدیافته ترین فرد جامعه در فضیلت هاى اخلاقى است و سنجه کارکرد درست نهادهاى اجتماعى را پاسداشت مرزهاى اخلاقى و مدد رساندن به تثبیت و توسعه فضیلت ها در جامعه مى شمارد.

بنابر آنچه گفته شد، مى توان جایگاه اندیشه اخلاقى فارابى را در چارچوب فلسفه مدنى و در نسبت با اندیشه اجتماعى وى چنین صورت بندى کرد:

  1. اهداف اخلاقى (سعادت و خیر اعلى) و ابزارهاى فردى پى جویى آن ها (فضایل) علّت غایى حیات در مدینه فاضله به شمار مى روند.
  2. حاکم فاضل و حکومت عادل به مثابه علت فاعلى براى استقرار حیات طیبه مدنى تلقى مى شوند.
  3. ساخت اجتماعى مدینه و جهت گیرى ارزشى یا ضد ارزشى مؤلفه ها و نهادهاى جامعه، نقش علت صورى را در حدوث و استمرار حیات طیبه مدنى ایفا مى کنند.
  4. اموال و معادن و مراتع و همه مواهب و جمیع خیرات مادى و عمومى، علّت مادى این امر را تأمین مى کنند.

پی نوشتها

[۱] . ذهبى، تاریخ الاسلام، ج ۲۵، ص ۱۸۱؛ ابن‏خلکان، وفیات الاعیان، ج ۵، ص ۱۵۳.

[۲] . برخى از محققین او را شیعه دانسته‏اند.( ر. ک: الفاخورى و خلیل الجرّ، تاریخ فلسفه در جهان اسلامى، ص ۴۰۲ و ۴۴۰).

[۳] . زوزنى، تاریخ الحکماء، ص ۲۷۷- ۲۸۰؛ همو، تاریخ الاسلام، ج ۵، ص ۱۸۱- ۱۸۳.

[۴] . همو؛ البغدادى( اسماعیل پاشا)، هدیه العارفین، ج ۶، ص ۳۹؛ زوزنى، همان، ص ۱۷۹ و ۲۸۰.

[۵] . فارابى، احصاء العلوم، ص ۱۰۲؛ همو، الحروف، ص ۶.

[۶] . همو، ص ۲۶.

[۷] . همو، تحصیل السعاده، ص ۲۲۷.

[۸] . همو، ص ۷۲.

[۹] . همو، التنبیه على سبیل السعاده، ص ۴۸.

[۱۰] . همو، ص ۳۸ و ۳۹.

[۱۱] . همو، آراء اهل مدینه الفاضله، ص ۸۵ و ۸۶.

[۱۲] . همو، تعلیقات، ص ۸۶.

[۱۳] . همو، ص ۴۸.

[۱۴] . همو، آراء اهل المدینه الفاضله، ص ۱۰۷؛ همو، السیاسه المدنیه، ص ۷۹.

[۱۵] علیزاده، مهدى، نقش عالمان شیعه در گسترش علم اخلاق، ۱جلد، امام على بن ابى طالب (علیه السلام) – قم – ایران، چاپ: ۱، ۱۳۹۷ ه.ش.

[۱۶] . همو، التنبیه على سبیل السعاده، ص ۲۴۷.

[۱۷] . همو، تحصل السعاده، ص ۱۶۵.

[۱۸] . همو، ص ۸۰.

[۱۹] . برگرفته از: وفایى( اعظم)، تحلیل و ارزیابى اندیشه اخلاقى فارابى، پژوهش‏هاى اخلاقى، شماره ۷، ص ۴۹- ۷۰.

[۲۰] . فارابى، تحصیل السعاده، ص ۲۹.

[۲۱] . همو، ص ۹.

[۲۲] . فصول منتزعه، ص ۴۵: فارابى مدینه فاضله را در مقابل مدینه ضروریه مطرح ساخته که در آن مقصود حقیقى از اجتماع، تعاون بر صرف امور معاش و رفاهى دنیوى است.

[۲۳] . فارابى، السیاسه المدنیه، ص ۸۰؛ همو، آراء اهل المدینه الفاضله، ص ۱۱۸.

[۲۴] . فارابى در این آثار به این وظایف حکومت پرداخته است: فصول منتزعه، فصل‏هاى ۱۰- ۲۱؛ السیاسه المدنیه، ص ۷۰ و ۷۱، ۸۹ و ۹۰؛ آراء اهل المدینه الفاضله، ص ۱۲۹ و ۱۴۶ و تحصیل السعاده، ص ۸۰ و ۸۱.

منبع: کتاب نقش عالمان شیعه در گسترش علم اخلاق.

نویسنده: مهدى علیزاده و جمعى از محققان‏.