پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام عصر (عج) »

رویکردهای جدید کلامی در حکومت مصلح

اشاره:

مقاله رویکردهاى جدید کلامى در حکومت مصلح پس از تعریف کلام وتمایز کلام قدیم با کلام جدید به این پرسش پاسخ داده است که آیا حکومت مصلح جهانى با رویکردهاى جدید کلامى مانند سکولاریسم، پلورالیسم دینى، تساهل وتسامح، قرائت هاى مختلف از دین، تعارض علم و دین، سازگارى دارد یا خیر؟ این نوشتار به سؤالات فوق پاسخ مناسب داده است.

 

خلاصه پاسخ این است که حکومت مصلح باسکولاریزم وجدا انگارى دین از نیازهاى دنیوى ناسازگار است. عدالت مهدوى در عرصه هاى گوناگون اجتماعى ظهور مى کند. پلورالیسم دینى در ساحت حقانیت ونجات نیز با آموزه هاى حکومت جهانى تعارض جدى دارد. وعلى رغم پذیرش مدارا با انسان، تساهل وتسامح به معناى اصطلاحى را رد مى کند. عصر مصلح جهانى مخالف علم وتکنولوژى نیست ونمى توان سازگارى تمام دستاوردهاى علوم را با حکومت مصلح نتیجه گرفت.

درآمد سخن

دانش کلام ومسایل جدید کلامى یکى از مهم ترین وچالش برانگیزترین دانش هاى روزگار ما است. از این رو، شایسته است، پژوهشگران با پژوهش کافى به این گونه مسایل بپردازند. جهانى که در آن به سر مى بریم با پرسش هایى در حوزه هاى سکولاریزم، پلورالیسم، قرائت پذیرى دین، رابطه علم ودین، رابطه عقل ودین، تساهل وتسامح و… روبرو است که همهِ این موضوع ها به کلام جدید مربوط است. اصطلاح کلام جدید، با رواج فلسفه هاى نوینى چون امپریسم، پوزیتویسم، روشنگرى، مدرنیسم وپست مدرنیسم ودر مغرب زمین با عنوان مطرح شد. این عنوان را در فرهنگ اسلامى، نخستین بار شبلى نعمانى (۱۳۳۲ – ۱۲۷۳ ه.ق) وسپس استاد مطهرى رواج دادند. اندیشمندان در چیستى کلام جدید اختلاف جدى دارند. برخى از آن ها، کلام جدید وقدیم را مشترک لفظى دانسته وبر تفاوت جوهرى میان آن دو تأکید مى کنند.(۱) دستهِ دیگرى کلام جدید را تنها به شبهه ها، عده اى به شبهه ها وابزار جدید، گروهى به شبهه ها، ابزار جدید وگستره موضوعى وبعضى نیز به شبهه ها، مسایل، دلایل ومؤیدات جدید اختصاصى داده اند.(۲) گروه هاى اخیر به تفاوت گوهرى میان کلام جدید وقدیم قایل نبوده وکلام جدید را توسعه یافته کلام قدیم دانسته اند.

البته باید میان (کلام محقق) و(کلام حق) یا (کلام در مقام هست) با (کلام در مقام باید) فرق گذاشت. (کلام در مقام تحقق وهست)، بسیار متنوع وگوناگون است. کلام والهیاتى که از تجربه گرایى، تحقق گرایى، پدیدارشناسى، اگزیستانسیالسیم، مدرنیسم، اومانیسم، پست مدرنیسم و… تأثیر پذیرفته است، با کلام اسلامى سنتى کاملاً تفاوت دارد به گونه اى که این دو هیچ سنخیتى با یکدیگر ندارند. ولى اگر به (کلام در مقام تعریف وباید) توجه کنیم، علم کلام عبارت است از: دانشى که به استنباط، تنظیم وتبیین معارف ومفهوم هاى دینى پرداخته وبا روش ها ورهیافت هاى گوناگون درون وبرون دینى به اثبات وتوجیه گزاره هاى اعتقادى مى پردازد وبه اعتراض ها وشبهه هاى مخالفان پاسخ مى دهد.(۳) این تعریف بر کلام قدیم وجدید منطبق است. کلام? جدید با روش ها، شبهه ها، موضوع ها، مسایل ودلایل نوینى روبرو مى شود. به همین دلیل، کلام جدید ادامه دهنده وتکامل یافته کلام سنتى است واین دو تمایز جوهرى ندارند.

تبیین مسأله

پرسش اصلى در این پژوهش این است که آیا حکومت مصلح جهانى با این رویکردهاى جدید کلامى سازگارى دارد؟

توضیح این که جداى از این که این مسایل، دانش مستقلى به نام کلام جدید که تمایز جوهرى با کلام سنتى دارد، تشکیل دهد یا این که کلام جدید ادامه کلام قدیم باشد – چنان که گذشت – در حوزهِ کلام، مسایل ودیدگاه هاى جدیدى مطرح شده است.

براى مثال: عده اى به جداانگارى دین از نیازهاى اجتماعى فتوا داده واز سکولاریزم دفاع مى کنند، برخى به حقانیت یکسان (طولى وعرضى) تمام ادیان در عصر حاضر حکم مى دهند وپلورالیسم دینى را ترویج مى کنند ودسته اى نیز به تعارض علم ودین، عقل ودین، اخلاق ودین، ودین دارى وتجدد اصرار مى ورزند. حال پرسش اصلى ما این است: هنگام ظهور حضرت ولى عصر(عج) وتشکیل حکومت مصلح جهانى، این رویکردهاى جدید کلامى مقبول مى افتند یا این که حضرت وحکومت جهانى او به شدت با این رویکردها مقابله وآن ها را نقد مى کنند.

روش، در این پژوهش، نقلى – تحلیلى است؛ یعنى پس از تبیین دقیق رویکردهاى جدید کلامى به سراغ متون روایى رفته ووضعیت حکومت مصلح را توصیف مى کنیم. آن گاه پرسش هاى فرعى خود را به روایت ها عرضه کرده وبدون تفسیر به راى، پاسخ خود را دریافت مى کنیم.

قابل ذکر است که به دلیل محدودیت حجم تحقیق تنها به پاره اى از رویکردهاى جدید مى پردازیم.

سکولاریسم ملایم، به محدود ساختن دین در عرصه فردى ونیازهاى شخصى قناعت مى ورزد ولى هر گونه نیاز اجتماعى مانند: سیاست، حکومت، اقتصاد، حقوق، اخلاق اجتماعى، تعلیم وتربیت، مدیریت و… را از دین جدا مى سازد. اگر این تفکر در جامعه، تحقق عینى پیدا کند، سکولاریزاسیون یا عرفى شدن ودنیوى شدن نیز اتفاق مى افتد.(۴)

نظریه سکولاریزم وجدا انگارى دین از نیازهاى دنیا، با هیچ یک از ساحت هاى اسلام سازگارى ندارد تاریخ اسلام وسیره عملى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وپیشوایان معصوم به شدت با سکولاریزم در تضاد است. قوانین اسلامى در عرصه هاى اقتصاد، حقوق، سیاست، مدیریت، اخلاق، تربیت وغیره نیز نافى این ادعاست. بر همین اساس، حکومت جهانى مصلح نیز، ماهیتى ضد سکولاریستى دارد؛ زیرا قیام امام(علیه السلام) همراه با تشکیل حکومت دینى ودولت اسلامى است. امام، نه تنها براى رسیدن به حکومت، جنگ هاى بسیارى را پشت سر مى گذارد وبا قاطعیت تمام رویاروى دشمنان قرار مى گیرد، در استمرار حکومت نیز اصلاحاتى عمیق از نظر اجتماعى، امنیت ورفاه عمومى، شکوفایى اقتصادى، عدالت قضایى، بهداشت ودرمان همگانى وگسترش فرهنگ را طبق اسلام نبوى انجام مى دهد. خداوند، زمین مرده وپر از ستم را با ظهور مهدى، زنده وپر از عدل وداد مى کند.(۵) عدالت حضرت در عرصه کشاورزى، اقتصادى، قضایى و… فراگیر است.(۶)

(انه یَبِلغُ سلطانهُ المشرقَ والمغربَ وتظهَر له الکنوز ولایبقى فى الارض خراب الایعمّره.(۷) حکومت او شرق وغرب جهان را فرا خواهد گرفت وگنجینه هاى زمین براى او ظاهر مى گردد ودر سرتاسر جهان جاى ویرانى باقى نخواهد ماند مگر این که آن را آباد خواهد ساخت).

همچنین پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) در همین رابطه مى فرمایند:

اُبَشّرُکم بالمهدى یملا الارض قسطاً کما ملئت جوراً وظلماً، یرضى عنه سکّان السماء والارض، یقسم المال صَحاحاً، فقال رجل ما معنى صحاحاً، قال بالسوّیه بین الناس ویملا قلوب امّه محمّد غنى ویَسعهم عدله حتى یأمر منادیاً ینادى یقول من له بالمال حاجه فلیقم، فما یقوم من الناس الا رجل واحد ثم یأمرله بالمال فیاخذ ثم یندم ویردّه.

شما را به ظهور مهدى (علیه السلام) بشارت مى دهم؛ زمین را پر از عدالت مى کند همان گونه که از جور وستم پر شده است؛ ساکنان آسمان ها وساکنان زمین از او راضى مى شوند واموال وثروتها را به طور صحیح تقسیم مى کند. کسى پرسید: معنى تقسیم صحیح ثروت چیست، فرمود: به طور مساوى در میان مردم (سپس فرمود) ودل هاى پیروان محمد(صلی الله علیه و آله) را پر از بى نیازى مى کند وعدالتش همه را فرا مى گیرد تا آن جا که دستور مى دهد که منادى با صداى بلند صدا زند؛ هر کسى نیاز مالى دارد. برخیزد وهیچ کس جز یک نفر بر نمى خیزد، امام دستور مى دهد مال قابل ملاحظه اى به او بدهند، اما او مى گیرد وبر مى گرداند وپشیمان مى شود.

امام صادق(علیه السلام) نیز دربارهِ عدالت، برچیده شدن ظلم ورفاه مردم در زمان آن حضرت مى فرماید:

«إذا قام القائم حَکَمَ بالعدل وارتفع فى ایامه الجور وآمنت به السُبل واَخرَجَتِ الارضُ برکاتها ورُد کُلُّ حَقّ الى اهله… وحَکَمَ بین الناس بحکم داود وحکم محمّد(صلی الله علیه و آله) فحینئذٍ تُظهرُ الارضُ کنوزَها وتُبدى برکاتِها ولا یَجدُ الرجلُ منکم یومئذ موضِعاً لصدقته ولالبرّه لشمول الغِنى جمیعَ المؤمنین؛ وقتى که قائم قیام کند، حکومت را بر اساس عدالت قرار مى دهد وظلم وجور در دوران او بر چیده مى شود وجاده ها در پرتو وجودش، امن وامان مى گردد، وزمین برکت هایش را خارج مى سازد وهر حقى به صاحبش مى رسد، ودر میان مردم، همانند داوود ومحمد(صلی الله علیه و آله) حکم وداورى مى کند. در این هنگام زمین گنج هایش را آشکار مى سازد وبرکات خود را ظاهر مى کند وکسى موردى براى انفاق وصدقه وکمک مالى نمى یابد؛ زیرا همهِ مؤمنان بى نیاز وغنى خواهند شد».(۸)

 تمام این احادیث بر حضور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حیات اجتماعى انسان ها اعم از امور اقتصادى، سیاسى. مدیریتى و… دلالت دارد؛ به همین دلیل، حکومت مصلح جهانى نافى سکولاریزم است.

پلورالیسم دینى وحکومت مصلح(علیه السلام)

پلورالیسم دینى پاسخى جدید به پرسش دربارهِ تنوع وتکثر ادیان ومذاهب وپیروان آن ها است.

پرسش هاى این حوزه عبارتند از:

۱. آیا همهِ ادیان موجود در جهان معاصر اعم از آسمانى وزمینى والهى وبشرى، حق اند یا برخى از آن ها حق وپاره اى دیگر باطلند؟

۲. آیا معتقدان به ادیان مختلف، اهل نجات ورستگارى اند یا برخى از آن ها گرفتار عذاب الهى هستند؟

۳. معتقدان به ادیان گوناگون، نسبت به یکدیگر چه نوع رفتارى باید داشته باشند؟

 پرسش نخست، یک پرسش معرفت شناسانه وپرسش دوم، فرجام شناسانه وپرسش سوم، اخلاقى وحقوقى است.

 متکلمان مسلمان وغیرمسلمان در برابر این سه پرسش، سه پاسخ متفاوت داده اند که عبارتند از:

الف) انحصارگرایى دینى صدق وحقانیت

انحصار گرایى دینى صدق بر این باور است که تمام ادیان موجود در جهان معاصر اعم از الهى وبشرى بر حق نبوده وتنها یکى از ادیان، حق مطلق وبقیهِ آنها کاملاً باطل هستند.

ب) شمول گرایى دینى صدق وحقانیت

معناى شمول گرایى این است که تمام ادیان موجود، حق مطلق یا باطل محض نیستند؛ تنها یکى از ادیان حق مطلق وبقیه بهره اى از حقیقت دارند.

ج) کثرت گرایى دینى صدق وحقانیت

این دیدگاه معتقد است که تمام ادیان موجود، حق مطلق وبرابرند وتمایزى از نظر حق وبطلان، در میان ادیان وجود ندارد ونمى توان از برترى آن ها نسبت به یکدیگر سخن گفت.

پرسش دوم؛ یعنى مسألهِ نجات دین داران نیز سه پاسخ را در بردارد.

الف) انحصارگرایى دینى نجات وسعادت

بر این اساس، تمام متدینان به ادیان گوناگون، اهل نجات ورستگارى نیستند، تنها متدینان به دین حق، سعادتمند واهل نجاتند وهمهِ متدینان به ادیان دیگر، گرفتار عذاب الهى اند؛ زیرا ثواب وعقاب ونجات وعدم نجات، به حق وباطل بودن ادیان بستگى دارد.

ب) شمول گرایى دینى نجات وسعادت

این دیدگاه، تمام متدینان به دین حق را سعادتمند واهل نجات معرفى مى کند، ولى متدینان به ادیان دیگر را – که بهره اى از حقیقت دارند – به همان اندازه سعادتمند ورستگار مى داند. بنابراین، شمول گرایى نجات ورستگارى، شمول گرایى صدق وحقانیت را در پى دارد.

ج) کثرت گرایى دینى نجات وسعادت

کثرت گرایى نجات، همهِ متدینان به ادیان گوناگون را رستگار واهل نجات دانسته وعقاب وعذابى براى آن ها فرض نمى کند؛ زیرا وقتى تمام ادیان الهى وبشرى حق باشند، متدینان آن ها نیز اهل نجات ورستگارى اند.

متکلمان مسلمان، رستگارى وعدم رستگارى را تنها نتیجهِ حق وبطلان ادیان ندانسته وعلم وجهل، عمل وغیرعمل، جهل قصورى وجهل تقصیرى را نیز در این امر دخیل مى دانند. بر این اساس، دین دار عالم وعامل به طور قطع سعادتمند است، ولى دین دارى که به حقیقت آگاه است، اما، عمل نمى کند یا جهل به حقیقت دارد ودر جهالت خود مقّصر است، اهل نجات ورستگارى نخواهد بود واما جاهلان قاصر که تلاش کرده ولى به حقیقت نرسیده اند وتقصیرى در نرسیدن به حقیقت ندارند، به عنوان مستضعفان فکرى و(مرجون لامر الله) مورد توجه حق تعالى قرار مى گیرند.

اندیشمندان در بارهِ پرسش سوم؛ یعنى رفتار دین داران نسبت به یکدیگر، سه پیشنهاد خشونت، مدارا وتولرانس را مطرح کرده اند.(۹)

نظریه کثرت گرایى دینى، از نظر ادعا (حق دانستن تمام ادیان) ومبانى ودلایل (تکافوى ادله، گوهر وصدف دین، نمادین وسمبلیک دانستن زبان دین وتجربه دینى) گرفتار نقدهاى اساسى است. تبیین وتحلیل هر یک از زیرساخت هاى مذکور، پژوهش مستقلى مى طلبد وچون غرض از این نوشتار، مقایسه رویکردهاى جدید کلامى با حکومت مصلح جهانى است، تنها به اختصار مدعا ومبانى این نظریه را نقد مى کنیم.

ادعاى کثرت گرایى دینى؛ یعنى حقانیت دانستن تمامى ادیان آسمانى وزمینى والهى وبشرى، مستلزم اجتماع نقیضین است وچون اجتماع نقیضین محال است، پس نمى توان تمام ادیان را حق دانست. توضیح قیاس استثنایى پیش گفته این است که اگر تمام ادیان حق باشند، تمام گزاره ها وباورهاى موجود در ادیان صادق وحقند. پس گزاره تثلیث در مسیحیت وتوحید در اسلام، یا تناسخ در بودا ومعاد در اسلام حق است. نتیجه این خواهد شد که خداوند هم سه تا است وهم سه تا نیست، بلکه واحد است، روح پس از مرگ هم به بدن وجسم دیگرى در دنیا بر مى گردد (تناسخ) وهم بر نمى گردد وبه عالم برزخ منتقل مى شود تا وقت قیامت برسد (معاد) وحق دانستن تمام این باورها، مستلزم اجتماع نقیضین است، چون اجتماع نقیضین محال است ومحال بودن آن از بدیهیات عقلى وحتى انکارش مستلزم اثباتش است، پس حق دانستن تمام باورهاى ادیان محال است.

مبانى وزیرساخت هاى کثرت گرایى دینى نیز مخدوش است؛ بر اى نمونه برخى از تکافو وتساوى ادله در ادیان گوناگون، به حقانیت ادیان فتوا داده اند؛ در حالى که بر فرض تساوى ادله، هیچ گاه نمى توان از برابرى منطقى دلایل، حقانیت مدعیات را استنتاج کرد، به ویژه، در مواردى که حق دانستن مدعیات، مستلزم اجتماع نقیضین باشد.

عده اى نیز باورهاى دینى را به مقدمه وذى المقدمه تقسیم کرده اند؛ (زیرا همه آموزه ها وباورهاى دینى در یک مرتبه نیستند).

آن گاه باورهاى مقدماتى را صدف وعرضى دین وباورهاى ذى المقدمه اى را گوهر وذاتى دین دانسته اند ودر مقام تعریف گوهر وصدف گفته اند: صدف وعرضى دین، موقّتى، غیر لازم وتغییرپذیر است، ولى گوهر دین، ثابت، دائمى وضرورى است.(۱۰) مدعیان کثرت گرایى دینى با این مقدمه خواسته اند به این نتیجه برسند که اختلاف ادیان در باورهاى عرضى وصدفى آن هااست وگوهر وذات ادیان یکنواخت است. البته به این که گوهر واحد ادیان چیست، به طور یکسان پاسخ نداده اند وتجربه دینى، ایمان دین، بهداشت روان و… را به عنوان مصداق گوهر واحد ادیان بیان کرده اند. وبا این بیان نتیجه گرفته اند که با توجه به وحدت گوهر ادیان مى توان به حقانیت تمام ادیان یعنى کثرت گرایى دینى فتوا داد.

لکن این مبنا به لحاظ کبروى وصغروى مخدوش است؛ اشکالات کبروى این مبنا وزیرساخت ودلیل این است که گر چه باورهاى دینى در یک مرتبه نیستند ونسبت بین آنها، نسبت میان مقدمه وهدف است، ولى مقدمه بودن پاره اى از باورهاى دینى نسبت به باورهاى دیگر، نسبت مقدمه بودن نردبان براى رفتن به پشت بام نیست، بلکه از باب مقدمه بودن علوم متوسطه نسبت به دوره تحصیلات تکمیلى است.

توضیح این که: برخى از مقدمات، مقدمه حدوث اند نه بقا وپارهِ دیگرى از مقدمات، مقدمهِ حدوث وبقا هستند؛ نردبان، مقدمه رفتن به پشت بام است ولى مقدمهِ ماندن در پشت بام نیست، ولى علوم متوسطه، مقدمه رفتن، ماندن وعبور کردن از دروس تکمیلى است.

باورهاى دینى مقدماتى مانند: نماز خواندن، روزه گرفتن وصدقه دادن نسبت به تقوا وسعادت آدمى، مقدمهِ حدوث وبقایند، نسبت به تقوا وسعادت آدمى، مقدمهِ حدوث وبقایند وآن ها در مقدمه بودن نیز بدیل ناپذیرند؛ بنابراین نمى توان اعمال ومناسک را صدف وعرضى دین معرفى کرد ووصف تغییرپذیرى وموقتى وغیرلزوم را به آن ها نسبت داد.

اشکالات صغروى این زیر ساخت این است که اگر گوهر ادیان متعدد شود؛ یعنى تجربه دینى، ایمان دینى، بهداشت روان و… به عنوان گوهر ادیان شناخته شود حقانیت ادیان ومدعاى کثرت گرایى دینى اثبات نمى شود؛ زیرا شرط اثبات کثرت گرایى دینى، وحدت گوهر ادیان است. بر فرض این که گوهر تمام ادیان، تجربه دینى باشد، آیا تجربه دینى در تمام ادیان، حقیقت واحدى است؟ پاسخ منفى است؛ زیرا تجربه دینى به معناى احساس معنوى، به متعلقى محتاج است؛ همچنان که تجربه حسى، متعلق دارد وچون متعلق تجربه دینى در ادیان آسمانى وزمینى متفاوت است (وواقعاً تفاوت وجودى میان الله، یهوه، پدر، نیروانا وغیره وجود دارد)، پس نمى توان تجربه دینى همهِ ادیان را یکسان معرفى کرد؛ در نتیجه، کثرت گرایى دینى اثبات نمى شود.

نمادین وسمبلیک دانستن زبان دین نیز مورد پذیرش نیست؛ زیرا زبان دین، ظهور در شناختارى بودن دارد وآشنایان به زبان قرآن مى دانند که زبان دین اسلام نمى تواند سمبلیک ونمادین باشد.

علاوه بر نقد مبانى ودلایل، اصل ادعاى حقانیت تمام ادیانى که از مدعیات متناقض ومتضاد برخوردارند، نیز مستلزم اجتماع نقیضین است. حکومت جهانى مصلح با پلورالیسم دینى در چالش است! زیرا حکومت امام مهدى (علیه السلام) مصداق بارز آیهِ شریفه (لیظهره على الدین کله) است که در تفسیر آن آمده است (یظهره على جمیع الادیان عند قیام القائم).(۱۱)

پیامبر اسلام نیز در حدیث قدسى از حق تعالى چنین روایت مى کند:

«حَقُّ على اَن اُظهِرَ دینَک على الادیان حتّى لایَبقى فى شَرقِ الارض وغَربها دینٌ الاّ دینَک؛ بر من است که دین تو؛ یعنى اسلام را بر سایر ادیان غلبه دهم تا در شرق وغرب عالم، دینى جز دین تو باقى نماند.»

در روایت آمده است:

«چون مهدى قیام کند، جزیه برداشته شود وغیرمسلمانى نماند.»

امام باقر(علیه السلام) نیز فرموده است:

«تؤتون الحکمه فى زمانه حتى ان المراه لتقضى فى بیتها بکتاب اللّه وسنه رسوله؛(۱۲) حکمت در زمان مهدى (علیه السلام) به گونه اى ارزانى مى گردد که حتى زن در کانون خانهِ خویش بر اساس کتاب خدا وسنت پیامبرش داورى مى کند».

حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى فرماید:

«ویهلک الاشرار ویبقى الاخیار ولا یبقى من یُبغِض اهل البیت؛(۱۳) شرارت پیشگان از بین مى روند ونیکان باقى مى مانند وکینه توزان نسبت به اهل بیت باقى نخواهند ماند»،

«ولا تترک بدعه الا ازالها ولا سنّه الا اقامها؛(۱۴) همهِ بدعت ها از بین مى رود وهمه سنت ها جدى مى شود».

مفضّل از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند:

«فو اللّه یا مفضّل لیرفع عن الملل والادیان الاختلاف ویکون الدین کله واحداً کما قال اللّه عزوجل: ان الدین عنداللّه الاسلام؛ به خدا سوگند اى مفضل، اختلاف از میان ادیان برداشته مى شود وهمه به صورت یک آیین در مى آید، همان گونه که خداوند عزوجل مى گوید: دین در نزد خدا تنها اسلام است».(۱۵)

امام باقر(علیه السلام) نیز در این باره مى فرماید:

«ان ذلک یکون عند خروج المهدى من آل محمد فلا یبقى احد الا اقر بمحمد(صلی الله علیه و آله)؛ این پیروزى به هنگام قیام مهدى از آل محمد(صلی الله علیه و آله) خواهد بود، آنچنان که هیچ کس در جهان باقى نمى ماند مگر اینکه اقرار به محمد(صلی الله علیه و آله) خواهد کرد».(۱۶)

مقداد بن اسود از پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) نقل مى کند:

«سمعت رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) یقول لایبقى على ظَهرِ الارَضِ بَیت مَدَر ولاوبر الاّ ادخله اللّه کلمه الاسلام؛ بر سراسر روى زمین خانه اى از خشت وگل وخیمه اى باقى نمى ماند مگر اینکه آیین اسلام در آن وارد خواهد شد).(۱۷)

امیر مؤمنان در تفسیر آیه (هو الذى ارسل رسوله بالهدى ودین الحق) فرمود:

«کلا، فوالذى نفسى بیده حتى لایبقى قریه الاوینادى فیها بشهاده ان لا اله الا اللّه بکره وعشیاًً؛ نه، سوگند به کسى که جانم به دست او است این پیروزى آشکار نمى شود مگر زمانى که هیچ آبادى روى زمین باقى نماند مگر این که صبح وشام بانگ لا اله الا اللّه از آن به گوش مى رسد».(۱۸)

قال الصادق(علیه السلام):

«ان لنا دوله یجیء اللّه بها اذا شاء ثم قال مَن سُر ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر.(۱۹) اذا قام القائم المهدى لایبقى ارض الانُودى فیها بشهاده ان لا اله الا اللّه وان محمداً رسول اللّه؛ وقتى حضرت قائم(علیه السلام) قیام نماید، زمینى باقى نمى ماند مگر آنکه در آن ندا مى شود به شهادت لا اله الا اللّه ومحمداً رسول اللّه»(۲۰)

«فیُریکم کیف عدل السیره ویُحى مَیتَ الکتاب والسنه؛ سیره وروش دادگرانه را نشان خواهد داد وآن چه از کتاب وسنت مرده باشد، زنده خواهد کرد».(۲۱)

نعیم بن حماد از على (علیه السلام) وعایشه، از پیامبر نقل مى کند:

«المهدى رجل من عترتى، یقاتل على سنتى کما قاتلت انا على الوحى(۲۲)؛ مهدى، مردى از خاندان من است او بر طبق سنت من (با مخالفان) مى جنگد چنان که من بر طبق وحى مى جنگیدم».

قال رسول اللّه(صلی الله علیه و آله):

«منا الذى یصلى عیسى بن مریم خلفه؛ از نسل ماست آن کسى که عیسى بن مریم پشت سر او نماز مى خواند».(۲۳)

تمامى این احادیث به دلالت مطابقى، بر نفى پلورالیسم دینى وحقانیت همه ادیان محقق، حکم مى کنند وتنها بر حقانیت انحصارى تمام گزاره هاى اسلام وحاکمیت وتسلط آن بر هستى دلالت دارند.

تساهل وتسامح وحکومت مصلح(علیه السلام)

تسامح وتساهل در اصطلاح به معناى عدم مداخله وممانعت یا اجازه دادن از روى قصد وآگاهى، نسبت به اعمال وعقایدى است که مورد پذیرش وپسند شخص نباشد.

بنابراین عناصر تولرانس عبارتند از:

۱. تنوع واختلاف عقاید واعمال؛

۲. ناخشنودى ونارضایتى؛

۳. آگاهى وقصد؛

۴. قدرت وتوانایى بر مداخله؛

۵. عدم مداخله ویا اجازه دادن(۲۴)

سیرت خُلقى مصلح جهانى همراه با حشمت، سکینه ووقار است، ولى نسبت به کارگزاران ومأموران دولت خویش بسیار سخت گیر است وبا ناتوانان ومستمندان، بسیار دل رحم ومهربان. در روایت آمده است:

«علامه المهَدى ان یَکون شَدیداً عَلَى العُمّال، جَواداً بِالمَال، رَحِیماً بالمساکین».(۲۵)

مهدى (علیه السلام) حق هر حق دارى را بگیرد وبه او دهد، حتى اگر حق کسى زیر دندان دیگرى باشد، از زیر دندان انسان متجاوز وغاصب بیرون کشد، وبه صاحب حق باز گرداند. او مردم را با شمشیر به دین خدا دعوت کند، هر کس نپذیرد، گردن زند وهر کس که سرکشى کند، خُرد سازد. کاخ ها را ویران سازد وارتش هاى مستکبر را از دم تیغ بگذارند. ظلمه واعوان ظلمه را بى دریغ بکشد تا خدا راضى وخشنود شود. مهدى، مانع الزکاه را بکشد، زانى محصن را نیز بدون طلب شاهد رجم کند.(۲۶) همچنین زراره بن اعین گوید:

(از امام محمد باقر(علیه السلام) پرسیدم: آیا قائم، با مردمان، مانند پیامبر(علیه السلام) رفتار کند؟ فرمود: هیهات وهیهات! پیامبر به ملایمت با مردم رفتار مى کرد ومى کوشید تا با محبت، مردم را به دین، جلب کند وتألیف قلوب نماید. قائم با شمشیر وقتل با مردم روبرو شود. خدا به او این گونه امر کرده است که بکشد وتوبه اى از کسى نپذیرد. واى به حال کسى که با مهدى بر سر ستیز در آید).(۲۷)

مهدى (علیه السلام) تمامى بدعت ها را نابود مى سازد وهمهِ سنت ها وشیوه هاى پسندیده را زنده وبر پا مى دارد. شیوهِ پیامبر در قضاوت بر اساس شواهد ودلایل وسوگندها بوده است.(۲۸) در حالى که امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:

«بینا الرجل على راس القائم(علیه السلام) یأمر وینهى اذامر (الإمام) بضرب عنقه فلا یبقى بین الخافقین شىء الا خافه؛ گاه فردى در کنار مهدى (علیه السلام) ایستاده وسخن مى گوید که آن حضرت دستور مى دهد گردنش را (به خاطر جنایت مخفیانه) بزنید وآن گاه در شرق وغرب جنایت کارى باقى نمى ماند مگر از آن پیشواى عدالت گستر وآگاه حساب مى برد».(۲۹)

قال مفضل بن عمر:

«قلت لابى عبداللّه(علیه السلام) ما علامه القائم؟ قال، اذا استدار الفلک، فقیل: مات اوهلک؟ فى اى واد سلک؟ قلت: جعلت فداک ثم یکون ماذا؟ قال: لایظهر الا بالسیف؛ مفضل بن عمر گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: نشانه قائم چیست؟ فرمود: آن گاه که روزگار گردش کند وگویند: او مرده یا هلاک شده؟ در کدامیک سرزمین به سر مى برد؟ عرض کردم: فدایت شوم، سپس چه خواهد شد؟ فرمود: ظهور نمى کند مگر با شمشیر».(۳۰)

«اذا قام قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) ضَرَب فَسَاِطیط لِمَن یَعلّم النّاس القرآن عَلَى ما اَنزَل اللّه جَلّ جَلَالِه؛ در زمانى که قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) قیام کند، خیمه هایى بر پا کرده تا به مردم قرآن را آن گونه که خداى پاک ساحت نازل فرموده تعلیم کند».(۳۱)

از احادیثى که در بالا آورده شد نتیجه مى گیریم که تولرانس وتساهل وتسامح در حکومت مصلح منتفى است، هر چند که رفتار امام مهدى (علیه السلام) رحیمانه، مهربان وهمراه با تواضع، وقار وسکینه است. ولى تولرانس – به معناى اصطلاحى آن – پذیرفتنى نیست.

قرائت هاى مختلف از دین وحکومت مصلح(علیه السلام)

نظریهِ قرائت هاى مختلف از دین، یکى از رویکردهاى جدید در حوزهِ تفسیر متون دینى است. پرسش اساسى که از روزگاران قدیم، ذهن مفسران وفیلسوفان را به خود مشغول ساخته، این نکته اساسى است که چرا از متن واحد، برداشت هاى گوناگون پدید مى آید وآیا این اختلاف ها زدودنى هستند یا نازدودنى؟

اندیشمندان در برابر این پرسش، دو رویکرد مؤلف محورى ومفسر محورى را مطرح کرده اند؛ مؤلف محوران بر این عقیده اند:

۱. اختلاف فهم وبرداشت از متون دینى به صورت موجبه جزئیه است؛ زیرا فهم هاى ثابت از دین نیز وجود دارد.

۲. با فرض پذیرش اختلاف فهم، مى توان با وجود معیار فهم، صحیح از سقیم وسره از ناسره را سنجید.

۳. مفسر باید تلاش کند تا به مقصود شارع مقدس نایل آید واین هدف با رعایت قواعد وضوابط وشرایط فهم میّسر است.

بنابراین هر فهم وتفسیرى حجیّت ندارد.

مفسر محوران نیز بر این باورند: تفسیر، عملیاتى جهت کشف مراد شارع مقدس نیست بلکه تنها بازى اى معنایى است که از تلاقى افق معنایى متن با افق معنایى مفسّر پدید مى آید. در نتیجه در هر تفسیرى، انتظارات، خواسته ها وپیش دانسته هاى مفسر بر فهم متون دینى اثر مى گذارد، ومعیار، ضابطه وقاعده اى براى فهم ها وجود ندارد واصولاً همهِ تفسیرها صحیح بوده وحجیت دارند. خلاصه آن که هر گونه برداشتى از دین مى تواند متعلق عقیده وعمل قرار گیرد. نظریهِ قرائت هاى مختلف از دین، همان رویکرد مفسّر محورى است که پاره اى از روشنفکران مسلمان از فیلسوفان غربى مانند: گادامر، ریکور ودریرا به عاریه گرفته اند.(۳۲)

حال که نظریه قرائت پذیرى دین، تبیین شد، این پرسش پیش مى آید که آیا حکومت مصلح، پذیراى آن است یا با این نظریه در تقابل مى باشد؟

عبداللّه بن عطار از امام صادق(علیه السلام) پرسید: روش وسیرهِ مهدى چگونه است؟

امام فرمود:

«یصنع ما صنع رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) یهدم ما کان قبله کما هدم رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) امر الجاهلیه ویستأنف الاسلام جدیداً؛ همان کارى را که رسول خدا انجام داد، انجام مى دهد، برنامه هاى نادرست پیشین را ویران مى سازد؛ همان گونه که رسول خدا اعمال جاهلیت را ویران ساخت، واسلام را نوسازى مى کند».

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز مى فرماید:

«القائم من ولدى؛ اِسُمه اِسمِى وکُنیَتُهُ کُنیتِى وشَمَائله شَمَائلى وسَنّتُهُ سُنتِى یقیم الناس على طاعتى وشریعتى ویدعوهم الى کتاب ربّى؛ قائم از فرزندان من است. نام او، نام من وکنیه اش، کنیهِ من وقیافه اش، قیافهِ من وروشش، روش من است. مردم را به پیروى من وآیین من وا مى دارد وآن ها را به کتاب پروردگارم دعوت مى کند».(۳۳)

قال رسول اللّه(صلی الله علیه و آله):

«واِنّ الثَانى عَشَر مِن وُلدِى یَغِیب حَتَى لایُرَى وَیأ تِى عَلَى اُمتى بِزَمَن لایَبِقى مِنَ الاسلاَم الاّ اسمه لاَیَبقى مِن القرآن اِلاّ رَسمه فحینئذٍ یأذن اللّه تَبَارکَ وتَعَالى لَه بالخُرُوج فیَظهر الاسلامَ به ویُجدده؛ دوازدهمین فرزندم از نظرها پنهان مى گردد ودیده نیم شود وزمانى بر پیروان من خواهد آمد که از اسلام جز نام واز قرآن جز نقشى باقى نماند. در این هنگام، خداوند بزرگ به او اجازهِ خروج مى دهد واسلام را با او آشکار وتجدید مى کند».(۳۴)

گر چه روایت هاى مذکور به صراحت در بارهِ مفسّر محورى وقرائت پذیرى دین سخن نگفته اند، ولى این مدلول قابل استفاده است که هر برداشتى از اسلام در حکومت مصلح پذیرفتنى نیست واصولاً غایت ظهور مصلح به احیاى اسلام ناب محمدى (صلی الله علیه و آله) است، زیرا در عصر غیبت، قرآن ونام اسلام از بین نرفته است؛ آن چه گرفتار تحریف شده، تفسیر صحیح اسلام است که توسط امام مهدى (علیه السلام) احیا مى گردد واین مطلب نافى نظریه قرائت پذیرى دین است.

تعارض علم ودین وحکومت مصلح(علیه السلام)

تعارض علم ودین، رویکرد جدید دیگرى در باب ترابط علم ودین است که پاره اى از اندیشمندان بدان رو آورده اند ومدل هاى گوناگون تعارض گزاره هاى دینى با گزاره هاى علمى، تعارض پیش فرض هاى علم با پیش فرض هاى دین، تعارض پیامدهاى علم با پیامدهاى دین، وتعارض روحیه علمى با روحیه دینى را مطرح ساخته اند. در مقابل این دیدگاه، برخى دیگر از اندیشمندان غربى واسلامى به جداانگارى قلمرو علم ودین یا سازگارى وتوافق علم ودین ویا تداخل علم ودین فتوا داده اند.

دانشمندان غربى مانند گالیله، کانت، استیس، پوزیتویست ها، فیلسوفان تحلیل زبانى، اگزیستانسیالیست ها وغیره براى حل تعارض علم ودین چاره هاى خاصى را اندیشیده اند. حال ببینیم آیا در عصر مصلح جهانى، علم وتکنولوژى با اسلام در تعارض است یا در تعاون؟

امام باقر(علیه السلام) مى فرماید:

(اذا قام قائمنا وضع یده على روس العباد، فجمع بها عقولهم وکملت بها احلامهم؛ هنگامى که قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان مى گذارد وعقل هاى آن ها را با آن کامل کرده وافکارشان را پرورش داده وتکمیل مى کند).(۳۵)

امام صادق(علیه السلام) نیز مى فرماید:

«اِنّ قائِمنَا اِذَا قام مَد اللّه لِشِیعَتنا فِى اسماعِهِم وابصَارِهِم حَتى لایَکُون بیَنهُم وَبَین القائم بَرید، یُکَلّمهم فَیَسَمعُون ویَنظُرون اِلَیه وَهُو فِى مَکَانه؛(۳۶) هنگامى که قائم ما قیام کند، خداوند آن چنان گوش وچشم شیعیان ما را تقویت مى کند که میان آن ها وقائم، نامه رسان نخواهد بود، با آن ها سخن مى گوید وسخنش را مى شنوند واو را مى بینند در حالى که او در مکان خویش است».

در همین باره، امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:

«اِن المُؤمن فِى زَمَان القائم وُهُو بالمَشرِق لَیرى اخاه الذِى فى المَغرِب وَکَذا الذِى فِى المَغرِب یَرَى اَخَاه الذِى بالمشرق؛ مؤمن در زمان قائم، در حالى که در مشرق است، برادر خود را در مغرب مى بیند. همچنین کسى که در غرب است برادرش را در شرق مى بیند».(۳۷)

وامام باقر(علیه السلام):

«ذُخِر لِصَاحِبِکُم الصعب. قُلتُ ما الصعب؟ قال مَا کَان مِن سَحَاب فیه رعد وصَاعقه او بَرقٌ فصاحبکم یرکُبُه، اما انه سیرکب السَحاب ویرقى فى الاسباب اسباب السماوات السَبع وا لاَرَضین السبع؛ براى صاحب وسرور شما حضرت مهدى (علیه السلام) آن وسیله سرکش ذخیره شده است. راوى مى گوید: گفتم وسیلهِ سرکش چیست؟ امام فرمود: ابرى است که در آن غرش رعد وشدت صاعقه یا برق است. او بر این وسیله سوار مى شود. آگاه باشید او به زودى بر ابرها سوار مى شود، به آسمان ها وزمین هاى هفتگانه صعود مى کند».(۳۸)

وامام صادق(علیه السلام):

«العلم سَبعه وعَشروُن حَرفاً فجَمِیع مَا جَائت بِه الرُسُل حَرفَان، فَلَم یَعرف النَاس حَتَى الیوم غَیر الحرَفَین فَاِذا قَام قائمنا اخرج الخَمسَه والعشرین حَرفاً فیبثّها فِى الناس وضَم اِلیَها الحَرفَین حَتَى یَبُثها سَبعَه وعَشَرِین حَرفاً؛ دانش بیست وهفت حرف است. تمام آن چه پیامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بیش نبود ومردم تاکنون جز آن دو حرف نشناخته اند، ولى هنگامى که قائم ما قیام کند، بیست وپنج حرف وشاخهِ دیگر را آشکار ودر میان مردم منتشر مى سازد ودو حرف دیگر را به آن ضمیمه مى کند تا بیست وهفت حرف، کامل، منتشر گردد».(۳۹)

این روایت، بر پیشرفت دانش وتکنولوژى ونیز تکامل خردمندى، در حکومت مصلح(علیه السلام) دلالت دارند، ولى نمى توان از این امر، این گونه استفاده کرد که تمام دستاوردهاى علوم تجربى، صنعت وتکنولوژى در عصر حاضر، با حکومت مصلح جهانى سازگار است. به ویژه با تعارضى که میان پاره اى از دستاوردهاى علوم انسانى وبرخى صنایع با اسلام مشهود است.

نویسنده: عبدالحسین خسروپناه

پى نوشت:

(۱) محمد مجتهد شبسترى، هرمنوتیک کتاب وسنت، ص ۱۶۸ – ۱۷۰.

(۲) ر.ک: عبدالکریم سروش، قبض وبسط تئوریک شریعت، ص ۷۸ – ۷۹؛ مصطفى ملکیان، فصلنامه نقد ونظر، شماره ۲، ص ؛ استاد جعفر سبحانى، مدخل مسایل جدید در علم کلام، ص ۱۰.

(۳) نگارنده، کلام جدید، ص ۱۱.

(۴) منبع: فرهنگ ودین، فصل جدا انگارى دین ودنیا، ص ۱۲۴ – ۱۲۵، ویراسته بهاء الدین خرمشاهى، البطاس، اسلام ودنیوى گرى، احمد اکرام، ص ۱۷ – ۲۴.

(۵) کمال الدین، ص ۶۹۸.

(۶) اثبات الهداه، ج ۳، ص ۴۹۶؛ احقاق الحق، ج ۱۳، ص ۱۸۶.

(۷) اسعاف الراغبین، باب دوم، ص ۱۴۰؛ منتخب الاثر، ص ۴۸۲؛ نور الابصار فى مناقب آل بیت النبى المختار، ص ۱۵۶.

(۸) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.

(۹) ر.ک.به جان هیک مباحث پلورالیسم دینى ترجمه عبدالرحیم گواهى انتشارات تبیان. وجان هیک، مباحث پلورالیسم دینى، ترجمه عبدالرحیم گواهى، انتشارات تبیان.

(۱۰) عبدالکریم سروش، بسط تجربه نبوى، ص ۲۹ – ۳۰.

(۱۱) بحار الانوار، ج ۲۴، ح ۵۹، ص ۳۳۶.

(۱۲) الغیبه، نعمانى، باب ۱۳، ص ۲۳۸، حدیث ۳۰.

(۱۳) عقدالدرر، باب ۷، ص ۱۵۹.

(۱۴) معجم احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۱۲۴.

(۱۵) بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۴.

(۱۶) تفسیر البرهان، ج ۲، ص ۱۲۱.

(۱۷) مجمع البیان، ذیل آیه ۳۳، توبه.

(۱۸) مجمع البیان، ذیل آیه ۹، سورهِ صف.

(۱۹) منتخب الاثر، ف ۱، ب ۲، ح ۹.

(۲۰) منتخب الاثر، ف ۲، ب ۳۵، ح ۳.

(۲۱) منتخب الاثر.

(۲۲) منتخب الاثر، باب ۲، ح ۲۱، ص ۹۵.

(۲۳) منتخب الاثر، باب ۱، ح ۱، ص ۱۵۸.

(۲۴) Susan.

(۲۵) خورشید مغرب، ص ۳۰.

(۲۶) خورشید مغرب، ص ۳۱.

(۲۷) الغیبه، نعمانى، باب ۱۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۳.

(۲۸) کافى، ج ۷، ص ۱۱۴.

(۲۹) الغیبه، نعمانى، باب ۱۳، ص ۲۳۹، ح ۳۳.

(۳۰) الغیبه، محمد نعمانى.

(۳۱) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۹؛ ارشاد مفید، ج ۲، ص ۳۸۶.

(۳۲) عبدالحسین خسروپناه، کلام جدید، گفتار ۷، ص ۱۴۹ – ۱۵۷.

(۳۳) اثبات الهداه.

(۳۴) منتخب الاثر، ص ۹۸.

(۳۵) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۸.

(۳۶) روضهِ کافى، به نقل از منتخب الاثر، ص ۴۸۳.

(۳۷) منتخب الاثر، ص ۴۸۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۹۱.

(۳۸) بحار، ج ۵۲، ص ۳۲۱.

(۳۹) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶.

منبع: بنیاد فرهنگی امامت