رويكرد حديثى سيد حيدر آملى در جامع ‏الأسرار

على نقى خدايارى
درآمد

شخصيت و آثار علمى سيدحيدر آملى، عارف بزرگ اماميه، از ابعاد گوناگون، بويژه از حيث تلاشى كه وى براى تطبيق و تلفيق يافته هاى عرفانى با آموزه هاى دينى(شيعى) نموده، در خور بررسى است.

از ويژگيهاى آثار آملى آن است كه او، به دنبال رهيافت عرفانى خود، همواره به آيات قرآن كريم و سخنان معصومان و اقوال مشايخ صوفيه استناد كرده است.

با توجه به جايگاه خاص حديث در آثار آملى، دريافت چگونگى تعامل وى با احاديث شايان توجه است. شناخت منابع حديثى و نحوه استفاده او از آنها، برخورد او با متن و اسناد حديث، و به طور كلّى، ويژگيهاى رويكرد حديثى وى از اهميت زيادى برخوردار است.

نگارنده براى آشنايى با اين رويكرد، كتاب جامع الأسرار را موضوع مطالعه قرار داده (1)

و كوشيده با استخراج و دسته بندى احاديث، نخستْ مصادر و منابع آنها را شناسايى كند تا از رهگذر آن ميزان اهميت و اعتبارگونه هاى مختلف احاديث مورد استفاده روشن شود و سپس با ردگيرى احاديث آن كتاب در متون حديثى، فلسفى و عرفانى پس از آملى، گزارشى از سرنوشت اين احاديث در دوره هاى پسين عرضه نمايد.

قبل از تبيين رويكرد حديثى، گزارشى از شخصيت علمى و زندگى آموزشى و فعاليتهاى حديثى آملى ارائه مى شود و در پايان نوشتار نيز درباره اثر حديثى منسوب به آملى مطالبى ذكر خواهد شد.

يادكرد اين نكته ضرورى است كه مطالعه حاضر جنبه گزارشى و توصيفى داشته، نقد و ارزيابى رويكرد حديثى آملى، موضوع مستقلى است كه مجال ديگرى مى طلبد.
شخصيت و زندگى آموزشى آملى (2)

ركن الدين، سيد حيدر بن سيد تاج الدين على بن سيد حيدر علوى حسينى آملى، عالم و عارف نامدار اماميه در قرن هشتم هجرى است.

ابن ابى جمهور احسايى او را علامه متأخران و صاحب كشف حقيقى دانسته است (3) و نويسنده رياض العلماء با تعبير «كان من أفاضل علماء الصوفيّة و قد كان امامىّ  المذهب»(4) و خوانسارى با عبارت «هو من أجلّة علماء الظاهر و الباطن و أعاظم فضلاء البارز و الكامن»(5) از او ياد كرده اند.

سيد حيدر آملى در برخى كتابهاى خود، گزارشى از شرح حال و تحصيلات خود به دست داده است.(6) او، بنا به گفته خود، در آمل به دنيا آمد (ح 719ق) و تا سى سالگى به تحصيل علوم متداول اسلامى در آمل، خراسان و اصفهان پرداخت.

آملى پس از بازگشت از اصفهان به خدمت فخرالدوله بن شاه كيخسرو (از پادشاهان رستمدار طبرستان) درآمد و از نزديكان و نايبان خاص وى گشت. او از رهگذر ملازمت فخرالدوله و برادرش جلال الدوله به جاه و مال فراوان دست يافت. در اين هنگام، در خود تحوّلى احساس كرد و در سى سالگى، پس از ترك منصب وزارت و رياست، جامه كهنه اى از محل برگرفت و بر تن كرد و به امر و اشارت الهى، راهى خانه خدا شد.

او ابتدا از طريق رى و قزوين به اصفهان رفت و در آنجا به حلقه مشايخ صوفيه درآمد و ميان او و شيخ نورالدين طهرانى (طهران: قريه اى بر دروازه اصفهان از سمت دردشت)، عقد اخوت و فتوت بسته شد. سرانجام، سيد حيدر از شيخ طهرانى، اجازه پوشيدن خرقه دريافت كرد و به دست او خرقه پوشيد. سپس وى به عراق رفت و به زيارت عتبات عاليات مشرف شد و يك سال كامل آنجا بود و پس از آن، به زيارت مكه و مدينه نايل شد (سال 751ق)؛ امّا به سبب بيمارى به عراق بازگشت و در آنجا به خلوت نشينى، رياضت و عبادت پرداخت.

آملى در دوران بازگشت به عراق، به تحصيل و قرائت متون مهم عرفانى نزد شخصى به نام عبدالرحمن بن احمد قدسى پرداخت و در سى ام رجب سال 753ق، از او اجازه قرائت متون عرفانى دريافت كرد.

وى در مدّت سكونت در عراق، برخى از متون متعارف حوزه علمى در آن روزگار را نزد فخر المحققين، پسر علامه حلى خواند و به اشاره او كتاب رافعة الخلاف عن وجه سكوت أميرالمؤمنين(ع) عن الاختلاف را پرداخت.(7)

آملى دو اجازه روايت از فخرالمحققين دريافت كرده است؛ يكى به سال 759ق، در آخر پاسخهاى فخرالمحققين به مسائل فقهى و كلامى سيد حيدر و ديگر ،به سال 761ق.(8) او همچنين از حسن بن حمزه هاشمى نيز روايت مى كند.(9)

او در دوره دوم حيات خود، آثار متعددى در زمينه هاى مختلف عرفان و تصوف نگاشته است كه عناوين برخى از آنها عبارت اند از: رسالة الوجود في معرفة المعبود ، رساله المعاد في رجوع العباد ، الأصول و الأركان في تهذيب الأصحاب و الإخوان، رسالة أسرار الشريعة و أنوار الحقيقة، نقود النقود في معرفة الوجود، نص النصوص في شرح الفصوص، المحيط الأعظم والطود الأشم في تأويل كتاب اللّه العزيز المحكم، جامع الأسرار و منبع الأنوار، رسالة الفقر و تحقيق الفخر در تطبيق و توفيق ميان سه حديث وارده شده درباره فقر («الفقر فخرى و به أفتخر على سائر الأنبياء و المرسلين »، «الفقر سواد الوجه في الدارين» و «كاد الفقر أن يكون كفراً)».(10)

رويكرد حديثى آملى در «جامع الأسرار »

كتاب جامع الأسرار و منبع الأنوار از مهم ترين و معروف ترين كتابهاى سيد حيدر آملى است. اين كتاب با تحقيق و فهرست نويسى هنرى كربن و عثمان اسماعيل يحيى از سوى بخش ايران شناسى انستيتوى ايران و فرانسه به سال 1347ش، منتشر شده،كه برگردان فارسى آن نيز در دسترس است.

كتاب، داراى يك مقدمه و سه اصل است و هر اصل، شامل چهار قاعده است. در مقدمه، بحثى درباره كتمان اسرار علمى موجود در كتاب جامع الأسرار آمده است.

اصل نخست، در باب توحيد و اقسام آن، چهار قاعده فضيلت توحيد، تعريف توحيد، تقسيم توحيد و چگونگى توحيد را شامل شده است.

اصل دوم، درباره استشهاد در باب حقيقت توحيد و شامل استشهاد به كلام خداى تعالى و سخنان انبيا، اوليا و مشايخ (صوفيه) است.

اصل سوم، زير عنوان توابع و لواحق اسرار شرايع الهى، دربرگيرنده قواعد بيان شريعت، طريقت و حقيقت، اسرار نبوت و رسالت و ولايت، بيان وحى و الهام و كشف و بيان اسلام و ايمان و ايقان است.

به طور كلّى، وجهه همت آملى در اين كتاب، عرضه و تبيين آراى عرفانى با استفاده از آيات و روايات و سازگار نشان دادن مبانى دينى و شيعى و ديدگاههاى صوفيان در باب مقولات مهم اعتقادى، مانند توحيد، نبوت، ولايت، اسلام و ايمان است.

او خود در اين باره مى گويد:

اين كتاب مشتمل است بر اعظم اقوال صوفيان و شيعيان و معارضات و مجادلات ايشان، و اقوال علماى ظاهر و سخنان انبيا و اوليا(ع) از باب استشهاد. و غرض آن است كه شيعه، صوفيه و صوفيه، شيعه گردند.(11)

مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى نيز در اين زمينه مى نويسد:

حاول فيه الجمع بين المتضادات و المتعارضات من أقوال الصوفيّة و توجيه كلماتهم بما ينطبق على الشريعة ؛

آملى در جامع الأسرار كوشيد تا ميان سخنان ضد و نقيض و ناسازگار صوفيان آشتى دهد و گفتار ايشان را بر آنچه منطبق با شريعت است، توجيه كند.(12)

از نظر آملى، فرقه اماميه، دو گروه هستند:

گروهى به ظاهر علوم ائمه(ع)؛ يعنى شريعت و اسلام و ايمان پرداختند و گروهى به باطن علوم ايشان،يعنى طريقت و حقيقت و ايقان نظر دوختند.

گروه نخست، به «مؤمن» موسوم اند و دسته دوم، به «مؤمن ممتحن» نامبردار. و شيعه و صوفيه تعبيرى از اين دو است؛ زيرا شيعى و صوفى دو اسم متغايرند كه به حقيقت واحده -كه همان شريعت محمديّه است دلالت دارند.(13)

سيد حيدر در مشرب عرفانى پيرو سنّت تصوف ابن عربى است.(14) او كه به وحدت وجود عرفانى اعتقاد راسخ دارد،(15) در جاى جاى كتاب جامع الأسرار ضمن عرضه ديدگاه خود، به آيات و احاديث نيز استشهاد و آنها را موافق ديدگاه خود تفسير مى كند. منابع آملى در نگارش كتاب، اقوال عرفا و مشايخ صوفيه مانند غزالى، خواجه عبداللّه انصارى، ابن عربى، عبدالرزاق كاشانى و در مواردى سخنان برخى از متكلمان مانند فخر رازى، خواجه نصير و علامه حلّى است.

همچنان كه گفته شد، آملى به آيات و روايات فراوان استناد مى كند. رويكرد او به حديث، داراى ويژگيهايى است كه مى توان آن را رويكرد عرفانى به حديث ناميد. وى با پيش دانسته هاى عرفانى به سراغ احاديث مى رود و قصد او اثبات آراى متصوفه با استناد به متون احاديث است.

او در نقل احاديث، جز مواردى اندك، مصادر و اسانيد خود را ذكر نمى كند و اساساً دغدغه چندانى در زمينه مصدر، طريق و اِسناد حديث از خود نشان نمى دهد. از اين روى و بنابر جست وجوهايى كه انجام شد، برخى احاديث در كتاب او راه يافته كه در متون معتبر حديثى شيعه و اهل سنّت يافت نمى شود.

در بحث بعد تلاش مى كنيم با دسته بندى احاديث منقول در جامع الأسرار، اندكى با چگونگى آنها آشنا شويم. در اينجا به برخى از برداشتهاى عرفانى نويسنده از احاديث اشاره مى كنيم.

آملى درباره ظهور و بطون الهى به حديث قدسى « كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أُعرف» استناد مى كند و درباره آن مى نويسد:

معناى حديث قدسى آن است كه من گنجى پنهان و مستور بودم، پس خواستم كه به صورت خلق ظاهر شوم، و به تعينات آنان آشكار شوم . پس به صورت ايشان ظاهر و به تعينات آنان آشكار شدم. و جز من در ميان خلق كسى نيست.(16)

آملى درباره وحدت وجود مورد ادعاى صوفيه به احاديث زير استشهاد كرده است:

و أمّا قول الأنبياء، فكقول النبىّ – صلى اللّه عليه و آله و سلم -:

«من رآنى فقد رأى الحق»، و قوله: «لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك تقرب و لا نبى مرسل». و أمّا قول الأولياء، فكقول أميرالمؤمنين – عليه السلام -: «أنا وجه اللّه، أنا جنب اللّه، أنا يداللّه، أنا العرش، أنا الكرسى، أنا اللوح، أنا القلم – إلى قوله – أن الأول، أنا ال آخر، أنا الظاهر، أنا الباطن»، و قوله «إنّ للّه تعالى شراباً لأوليائه إذا شربوا (منه) سكروا، و إذا سكروا طربوا، و ذا طربوا طابوا، و إذا طابوا ذابوا، و إذا ذابوا خلصوا، و إذا خلصوا طلبوا، و إذا طلبوا وجدوا، و إذا وجدوا وصلوا، و إذا وصلوا اتّصلوا، لا فرق بينهم و بين حبيبهم».(17)

نمونه ديگرى از استشهاد آملى به حديث در عبارات زيرآمده است. او درباره توحيد اوليا مى نويسد:

توحيد الأولياء هو التوحيد الباطن، و هو دعوة العباد إلى مشاهدة وجود واحد و نفى وجودات كثيرة، لقوله تعالى: «كلّ من عليها فان و يبقى وجه ربك ذوالجلال و الاكرام». و لقول النبىّ – صلّى اللّه عليه و آله:« لو دلّيتم بحبل لهبط على اللّه». و هذا هو الموسوم بالتوحيد الوجودى.(18)

آملى همچنين درباره ولايت مى نويسد:

… كما أنّه لا يكون للنجوم نور و ضياء مع وجود القمر و أنواره الزاهرة، إن كانت النجوم موجودة، فكذلك لا يكون للعلماء قدرة و لا ظهور مع وجود الأولياء و أنوارهم من حيث الولاية، و إن كان العلماء موجودين: «ذلك تقدير العزيز العليم». فحينئذ لمّا غربت شمس النبوة و الرسالة، فلا يكون الظهور و النور إلاّ لقمر الولاية و بعض نجوم العلماء بتبعيّته. و يعضد ذلك كلّه ما أشار إليه النبىّ: «أنا كالشمس و علىّ كالقمر و أصحابى كالنجوم، بأيهم اقتديتم اهتديتم».(19)

دسته بندى احاديث «جامع الأسرار »

به نظر مى رسد بهترين روش براى شناسايى مصادر و م آخذ و ميزان اعتبار احاديث فراوانى كه در كتاب جامع الأسرار به كار رفته، دسته بندى آنهاست. با دسته بندى اين روايات آشكار مى شود كه احاديث كتاب، از نظر اهميت مصدر و ميزان اعتبار متفاوت اند. بر اين اساس، احاديث اين كتاب به اقسام زير بخش پذير است:

1 . احاديث شيعه

2. احاديث اهل سنّت

3 . احاديث خاص عرفانى

1. احاديث شيعه

احاديث شيعه خود به سه دسته بخش پذير است. دسته نخست، احاديثى است كه در منابع حديثى معتبر پيشين اماميه (مانند كتب اربعه و نهج البلاغه و آثار شيخ صدوق)

آمده و آملى غالباً بدون ذكر مأخذ و منبع، از آن مصادر نقل مى كند. مى توان گفت كه بيشتر احاديث جامع الأسرار در اين بخش جاى مى گيرد. البته توجه داريم كه رويكرد آملى در فهم وتفسير اين احاديث رويكرد عرفانى است .

با توجه به كثرت احاديث اين بخش ، نيازى به ذكر نمونه هاى فراوان نيست. تنها به ذكر يك نمونه بسنده مى كنيم. آملى در مواضع متعدد كتاب به حديث «إنّ أمرنا صعب مستصعب، لا يحتمله إلاّ ملك مقرّب، أو نبىّ مرسل أو مؤمن امتحن اللّه قلبه للايمان»(20) استشهاد كرده است؛(21) امّا برداشت او از اين حديث، ضرورت كتمان اسرار و حقايق علم تصوّف است. به عبارت ديگر، از نظر آملى، مراد از «أمرنا»، معارف كشفى و ذوقى، و منظور از «مؤمن ممتحن»، صوفيه است.(22)

دسته دوم، احاديثى است كه اصل آنها در منابع حديثى اماميه وجود دارد ؛ امّا در كتاب آملى با حذف يا اضافه يا تغيير آمده است. احتمال دارد كه آملى اين احاديث را از منابع ديگر -كه به دست ما نرسيده، يا از نسخه هاى ديگر متون فعلى برگرفته، يا نقل به معنا كرده است.(23)

نمونه هاى اين قسم عبارت اند از:

1 . حديثى درباره «وجه اللّه». اصل حديث در التوحيد صدوق به اين شكل آمده است:

عن سلمان الفارسى -رحمه اللّه في حديث طويل يذكر فيه قدوم الجاثليق المدينة مع مائة من النصارى، بعد وفاة النبىّ  -صلّى اللّه عليه و آله وسؤاله أبابكر عن مسائل لم يجبه عنها، ثم أرشد إلى أميرالمؤمنين، على بن أبي طالب(ع)،

فسأله عنها فأجابه، فكان فيما سأله أن قاله له: أخبرنى عن وجه الرب تبارك و تعالى. فدعا عليّ (ع) بنار و حطب فأضرمه، فلمّا اشتعلت، قال عليّ (ع): أين وجه هذه النار؟ قال النصراني: هى وجه من جميع حدودها. قال عليّ (ع):

هذه النار مدبّرة مصنوعة، لا يعرف وجهها و خالقها، لا يشبهها «وللّه المشرق و المغرب فأينما تولّوا فثم وجه اللّه»، لا يخفى على ربنا خافية. والحديث طويل أخذنا منه موضع الحاجة.(24)

اين حديث در نقل آملى به اين شكل آمده است:

… فأمر بإحضار شي ء من الفحم و باشعاله. فلمّا اشتعل و صار كله ناراً، سأل(ع) الرهبان و قال: يا رهبان، ما وجه النار؟ فقال الرهبان: هذا كلّه وجه النار. فقال(ع): فهذا الوجود كله وجه اللّه. و قرأ: «و أينما تولّوا فثم وجه اللّه، كل شي ء هالك إلاّ وجهه، له الحكم و إليه ترجعون».(25)

در اين حديث -كه آملى براى اثبات وحدت وجود نقل كرده تغييراتى به چشم مى خورد. عبارت «هذه النار مدبَّرة مصنوعة، لا يعرف وجهها و خالقها لا يشبهها »-كه متضمن نفى شباهت ميان خالق و مخلوق و متضاد با انديشه وحدت وجود است حذف شده و تعبير «فهذا الوجود كلّه وجه اللّه» -كه موهم وحدت وجود است -اضافه شده است.

2 . أنا كالشمس و عليّ  كالقمر و أصحابى كالنجوم، بأيهم اقتديتم اهتديتم.(26) (از پيامبر اكرم (ص»

اين حديث در مصادر حديثى پيش از آملى يافت نشد. در عوالى اللئالي (ج 4، ص 86 ، ش 100) و اثبات الهداة (ج 1، ص 665 به نقل از عوالى) نقل شده و به جاى «أصحابى» تعبير «أهل بيتى» آمده است.

3 . إنّ لكلّ شي ء زكاة و زكاة البدن الطاعة.(27) (از پيامبر اكرم(ص»

اين حديث به اين شكل در مصادر حديثى يافت نشد. در برخى مصادر، حديث «لكل شى ء زكاة و زكاة البدن الصيام»(28) آمده است.

4 . مداد العلماء أفضل من دماء الشهداء.(29) (از پيامبر اكرم (ص»

اين حديث به اين شكل در مصادر حديثى قبل از آملى يافت نشد. ظاهراً – همچنان كه استاد غفارى نيز تذكر داده اند – اين عبارت شكل تغيير يافته حديثى است كه در آثار شيخ صدوق و شيخ طوسى به اين صورت از امام صادق(ع) روايت شده است:

إذا كان يوم القيامة، جمع اللّه -عزوجلّ الناس في صعيد واحد و وضعت الموازين، فتوزن دماء الشهداء مع مداد العلماء، فيرجّح مداد العلماء على دماء الشهداء.(30)

5 . قال الامام(ع) في حق العالم الغير العامل و العالم بالعلم المجازى الرسمى: «هو عند اللّه ألوم و حسرته أعظم».(31) اصل اين حديث در نهج البلاغة(32) و تحف العقول (33) به اين صورت آمده است:

إنّ العالم العامل بغير علمه كالجاهل الحائر الذي لا يستفيق من جهله، بل الحجّة عليه أعظم، والحسرة ألزم و هو عند اللّه ألوم.

دسته سوم، احاديث خاص و خطب ويژه اى است كه در منابع حديثى پيشين اماميه يافت نمى شود و در دوره هاى پسين شهرت يافته اند. برخى از اين خطبه ها، به نام خاصى نامبردار است.

6 . بعث عليّ مع كل نبىّ سراً و معي جهراً .(34) (از پيامبر اكرم(ص»

مصدر اين حديث يافت نشد.

7 . علي روحي الّتى بين جنبيّ .(35) (از پيامبر (ص»

مصدر اين حديث يافت نشد. در مشارق الأنوار حافظ برسى (معاصر آملى) به شكل «أنت روحي…»(36) آمده است.

8 . خطبة الافتخار ؛ ابتداى خطبه «أنا آية الجبار، أنا حقيقة الأسرار، أنا دليل السماوات…».(37) (از امام على(ع»

9 . خطبة البيان ؛ ابتداى خطبه: «أنا وجه اللّه، أنا جنب اللّه…».(38) (از امام على(ع»

10 . خطبه بلند درّة التوحيد ؛ ابتداى خطبه: «الحمد للّه حمد معترف بحمده، مغترف من بحار مجده، بلسان الثناء شاكر و بحسن آلائه ناشر…».(39) (از امام على(ع»

11 . اين حديث نيز به نقل از امام على(ع) آمده كه در مصادر حديثى پيشين يافت نشد: «يا أيها الناس وأرباب العقول، كائناً من كان، أحمركم و أسودكم، قاصيكم و دانيكم. من المعلوم أنّ المخاطب إنّما يخاطب من الناس ذوي العقول. و إياك أعنى و اسمعى يا جارة، إنّما مثلكم كمثل جار مغضوب العين… فرحم اللّه إمرأ أخذ لنفسه و استعدّ لرمسه و علم من أين؟ و في أين؟ وَ إلى أين».(40)

12 . كنت ولياً و آدم بين الماء و الطين.(41) (از امام على(ع»

مصدر اين حديث يافت نشد.

13 . أنا النقطة تحت الباء.(42) (از امام على(ع»

اين حديث در مشارق الأنوار(43) آمده و پس از واژه «الباء»، «المبسوطة» نيز دارد.

14 . حديث معروف به حديث حقيقت ؛ ابتداى حديث: «عن كميل، أنّه سأل أميرالمؤمنين(ع) عن الحقيقة بقوله: ما الحقيقة؟ فقال له(ع) :مالك والحقيقة…».(44)

15 . هل سمّي عالماً قادراً، إلاّ أنّه وهب العلم للعلماء و القدرة للقادرين؟ و كلّ ما ميّزتموه في أوهامكم – في أدقّ معانيه – فهو مخلوق، مصنوع مثلكم، مردود إليكم، و البارى تعالى واهب الحياة، مقدّر الموت. و لعل النمل الصغار تتوّهم أنّ للّه زبانيتين كما لها، فإنّها تتصوّر أنّ عدمهما نقصان لمن لا تكونان له.(45) ( از امام محمدباقر(ع)، به نقل از رسالة العلم خواجه نصيرالدين طوسى).

اين حديث در مصادر حديثى پيش از خواجه پيدا نشد. عالم معاصر و شاگرد خواجه، ابن ميثم بحرانى(م 679ق) اين حديث را در شرح نهج البلاغة(46) آورده است.

2 . احاديث اهل سنّت

بخش قابل توجهى از احاديث به كار رفته در جامع الأسرار، احاديثى است كه مصادر آنها منابع حديث اهل سنّت است. اين احاديث، احتمالاً، از طريق متون عرفانى اهل سنّت، مانند آثار غزالى و ابن عربى، به جامع الأسرار راه يافته است. مفاد برخى از اين احاديث، مانند حديث شماره يك و پنج، از نظر مبانى كلامى اماميّه ناپذيرفتنى است. برخى از اين احاديث نيز با حذف و تغيير نقل شده است.

1 . سترون رّبكم كما ترون القمر ليلة البدر .(47) از پيامبر اكرم (ص)»

اين حديث در صحيح البخارى،(48) صحيح مسلم (49) و سنن ابن ماجه (50) و ديگر منابع معتبر حديث اهل سنّت آمده است.

2 . أسست السماوات السبع و الأرضون السبع على قل هو اللّه أحد.(51) (از پيامبر اكرم(ص»

اين حديث در الجامع الصغير سيوطى،(52) كنز العمال،(53) ميزان الاعتدال (54) آمده است.

3 . خلق اللّه الخلق في ظلمة ، ثمّ رش عليه من نوره.(55) (از پيامبر (ص»

اين حديث، با اندكى اختلاف، در منابع معتبر حديث اهل سنّت، مانند سنن الترمذى،(56) المستدرك حاكم (57) و مسند أحمد بن حنبل (58) آمده است. اصل حديث بنا به نقل ترمذى چنين است:

إنّ اللّه -عزّوجل خلق خلقه في ظلمة، فألقى عليهم من نوره.

4 . رأيت أنّى أشرب اللبن حتّى خرج الريّ من أظافيرى.(59) (از پيامبر(ص»

اين حديث در صحيح البخارى،(60) صحيح مسلم (61) و منابع ديگر آمده است.

5 . عن عائشة قالت: قال رسول اللّه: رأيت ربّي – تبارك و تعالى – ليلة المعراج في أحسن صورة. فقال: بم يختصم الملاء الأعلى، يا محمّد؟ قلت: أنت أعلم، أى ربّ، مرتين. قال: فوضع اللّه تعالى كفّه بين كتفي، فوجدت بردها بين ثدييّ، فعلمت ما في السماوات و ما في الأرض. ثم تلاهذه ال آية: «و كذلك نرى إبراهيم…»(62) .

اين حديث در منابع متعدد اهل سنّت از جمله سنن الترمذي،(63) سنن الدارمى (64) و مسند أحمدبن حنبل (65) آمده است.

6 . إنّ اللّه (للّه) تعالى في أيّام دهركم نفحات، ألا فتعرّضوا لها؛(66) (از پيامبر (ص».

اين حديث در برخى منابع اهل سنّت، مانند الحد الفاصل،(67) المعجم الكبير(68) و مجمع الزوائد(69) آمده است.

مولى محمد صالح مازندرانى در شرح أصول الكافى به عامى بودن طريق اين حديث تصريح كرده است.(70) آملى احتمالاً حديث را از الفتوحات المكيّة برگرفته است.(71)

7 . لو دليتم بجبل لهبط على اللّه.(72) (از پيامبر اكرم (ص»

اين حديث، با اندكى اختلاف، در برخى از منابع معتبر حديث اهل سنّت از جمله، سنن الترمذي،(73) مسند أحمد بن حنبل (74) و المعجم الأوسط(75) آمده است.

احتمالاً اين حديث از طريق آثار ابن عربى به جامع الأسرار راه يافته است؛ زيرا به همين شكل در الفتوحات المكيّة موجود است.(76)

8 . ما أسرّ إلىّ النبى شيئاً كتمه عن الناس، إلاّ أن يُؤتى اللّه عبداً فهماً في كتابه.(77) (از امام على(ع»»

اصل اين حديث در منابع معتبر اهل سنّت از جمله صحيح البخارى،(78) سنن الترمذى (79) و سنن النسائى (80) آمده است.

اين حديث در نقل نسائى چنين آمده است:

عن الشعبى، قال سمعت أبا جحيفة يقول: سألنا عليا،ً فقلنا هل عندكم من رسول اللّه – صلى اللّه عليه (و آله) و سلّم – شى ء سوى القرآن؟ فقال: لا والذي فلق الحبّة و برأ النسمة، إلاّ أن يعطى اللّه -عزّوجلّ عبداً فهماً في كتابه أو ما في هذه الصحيفة. قلت: و ما في الصحيفة؟ قال: فيها العقل، و فكاك الأسير، و أن لا يقتل مسلم بكافر.(81)

ظاهراً آملى حديث ياد شده را از شرح نهج البلاغة ابن ميثم بحرانى اخذ كرده است؛ چرا كه به همان شكل در آنجا آمده است (82) و آملى نيز به آثار او عنايت دارد.

9 . انتم أعلم بأمور دنياكم.(83) (از پيامبر اكرم (ص»

اين حديث در منابع معتبر اهل سنّت، مانند صحيح مسلم والجامع الصغير(84) به شكل «أنتم أعلم بأمر دنياكم» آمده است.

10 . إنّ للّه سبعين ألف حجاب من نور و ظلمة، لو كشفها لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى إليه بصره من خلقه.(85) (از پيامبر اكرم (ص»

اين حديث با اندكى اختلاف در منابع معتبر اهل سنّت، مانند صحيح مسلم،(86) سنن ابن ماجة،(87) و مسند ابن حنبل (88) آمده است. اصل حديث، بنا به نقل ابن ماجة، چنين است:

إنّ اللّه لاينام… حجابه النور، لو كشفه لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى إليه بصره من خلقه.

با توجه به وجود حديثى به همين شكل در احياء العلوم،(89) و شرح نهج البلاغة ابن ميثم بحرانى (90) احتمال مى رود كه آملى حديث را از آنها برگرفته است.

11 . إنّ في جسد ابن آدم لمضغة، ان صلحت صلح بها جميع الجسد، و إن فسدت فسد بها جميع الجسد، ألا و هى القلب.(91) (از پيامبر اكرم (ص»

اين حديث در منابع معتبر حديث اهل سنّت، مانند صحيح البخارى،(92) صحيح مسلم (93) و سنن ابن ماجة(94) آمده است.

با توجه به وجود حديث در احياء العلوم (95) و الفتوحات المكيه،(96) احتمالاً از طريق اين متون به جامع الأسرار راه يافته است.

اين حديث در تنبيه الخواطر شيخ ورام نيز نقل شده است.(97) به نظر مى رسد با توجه به يافت نشدن حديث در متون متقدم اماميه و وحدت راوى ِنقل تنبيه الخواطر با نقل صحاح، شيخ ورّام نيز حديث را از منابع اهل سنّت اخذ كرده است.

3 . احاديث خاص عرفانى

بخش سوم، احاديث فراوانى با مضامين غالباً عرفانى است كه در منابع معتبر حديثى شيعه واهل سنت يافت نمى شود.

آملى اين احاديث را از متون پيشين صوفيه و منابع ناشناخته ديگر برگرفته است. احتمالاً برخى از احاديث، سخنان مشايخ صوفيه بوده كه در جامع الأسرار (يا متون پيشين) با اسناد به يكى از معصومان نقل شده است.

1 . استر ذهابك و ذهبك و مذهبك.(98) (از پيامبر اكرم(ص»

اين جمله در مصادر حديثى يافت نشد. در مناقب العارفين افلاكى به نقل از مولوى به پيامبر اكرم(ص) نسبت داده شده است.(99)

در نسخه خطى التحفة السنيّة(100) با تعبير «ورد في وصايا الحكما…» آمده است.

2 . إنّ الصورة الإنسانيّة هى أكبر حجّة اللّه على خلقه، و هى الكتاب الذي كتبه بيده، و هى الهيكل الذى بناه بحكمة، و هى مجموع صورة العالمين، و هى المختصر من العلوم في اللوح المحفوظ، و هى الشاهد على كل غائب، و هى الحجّة على كل حاجد، و هى الطريق المستقيم إلى كل خير، و هى الصراط الممدود بين الجنّة و النار.(101)

اين حديث در مصادر حديثى يافت نشد.

3 . تخلّقوا بأخلاق اللّه تعالى.(102) (از پيامبر(ص»

اين عبارت در منابع حديثى يافت نشد. در عبهر العاشقين (103) واخلاق محتشمى (104) بدون استناد به شخصى آمده و در بستان القلوب به نقل از پيامبر روايت شده است.(105)

4 . الشريعة أقوالي و الطريقة أفعالى، و الحقيقة أحوالى، و المعرفة رأس مالى، و العقل أصل دينى، و الحبّ أساسى، والشوق مركبى، والخوف رفيقى، والحلم سلاحى، و العلم صاحبى و التوكّل ردائي، والقناعة كنزي، والصدق منزلى، و اليقين مأواى، و الفقر فخري، و به أفتخر على ساير الأنبيا و المرسلين.(106) از پيامبر اكرم (ص)»

اين عبارات در منابع حديثى قبل از سيد حيدر آملى يافت نشد.

در انسان كامل نسفى آمده:

بدان أعزك اللّه فى الدارين -كه شريعت، گفتِ انبياست وطريقت، كردِ انبياست و حقيقت، ديد انبياست؛ الشريعة أقوالى والطريقة أفعالى والحقيقة أحوالى.(107)

عجلونى درباره آن گفته است:

لم أر من ذكره فضلاً عن بيان حاله ؛ نعم ذكر بعضهم أنّه رآه في كتب بعض الصوفيّة.(108)

استاد شادروان محدّث ارموى نيز در تعليقات خود بر كتاب الرسالة العليّة واعظ كاشفى درباره عبارات فوق نوشته اند:

اين عبارت در كتابى معتبر به نظر نرسيده است. بلى در مصابيح القلوب سليمى ( شيعى ) سبزوارى(ره)،(109) و نظاير آن نقل و شرح شده است… از تأمل در عبارت منسوب به پيغمبر اكرم – صلّى اللّه عليه و آله و سلّم – به عنوان حديث و مقابله طريقت و حقيقت، بلكه مقابله ساير معطوفات بر آنها با شريعت، به خوبى برمى آيد كه عبارتى است از بيانات و كلمات كسانى كه خود را اهل حقيقت و طريقت معرفى كرده و نامى براى خود در برابر شريعت گذاشته اند. و هيچ گونه شباهتى به ساير كلمات مأثوره از پيغمبر خاتم ندارد. و بدين جهت است كه تاكنون در هيچ يك از كتب معتبره ديده نشده و از هيچ يك از زعماى اسلام و علماى اعلام – رضوان اللّه عليهم – كه به قول ايشان اعتماد مى توان كرد، شنيده نشده….(110)

5 . الشريعة نهر، و الحقيقة بحر، فالفقهاء حول النهر يطوفون، و الحكماء في البحر على الدريغوصون، و العارفون على سفن النجاة يسيرون.(111) (از امام على(ع»

اين عبارت در منابع حديثى قبل از آملى يافت نشد.

6 . الطرق إلى اللّه تعالى بعدد أنفاس الخلائق.(112)(از پيامبر اكرم (ص»

اين جمله در منابع حديثى يافت نشد. ملا هادى سبزوارى با تعبير «و قد قال الحكماء و العرفاء: الطرق إلى اللّه بعدد أنفاس الخلائق»(113) نقل كرده است.

در كشف الظنون، از كتابى به نام رسالة الطرق از احمد بن عمر، معروف به نجم الدين كبرى، ياد كرده و گفته كه كتاب با جمله ياد شده شروع شده است.(114) (115)

7 . عرفت ربّى بربّى، و رأيت ربّى بربّى.(از پيامبر اكرم (ص»

اين جمله در منابع حديثى يافت نشد. فقره نخست در مرصاد العباد به نقل از پيامبر اكرم -صلى اللّه عليه وآله آمده است .(116) مولى صالح مازندرانى جمله «رأيت ربّى بربّى، و لو لا ربّى ما رأيت ربّى» را به برخى اوليا نسبت داده است.(117) مناوى در فيض القدير آورده:

سئل الصّديق (ابوبكر) بم عرفت ربك؟ قال: عرفت ربّى بربّى.(118)

8 . العلم علم اللّه، لا يعطيه إلاّ لأوليائه.(119) (از پيامبر اكرم (ص»

مأخذ اين حديث يافت نشد. در قوت القلوب آمده:

و سئل بعض العلماء عن علم الباطن: أي شي ء هو؟ فقال: سرّ من سرّ اللّه تعالى، يقذفه فى قلوب أحبابه، لم يطلع عليه ملكاً و لا بشراً.(120)

9 . الجوع سحاب الحكمة، فإذا جاع العبد، مطر بالحكمة.(121) (از پيامبر اكرم(ص»

مصدر اين حديث يافت نشد.

10 . قبلتي ما بين المشرق و المغرب.(122) (از پيامبر اكرم(ص»

مأخذ اين حديث يافت نشد.

11 . قلب المؤمن عرش اللّه.(123) (از پيامبر اكرم (ص»

مأخذ اين حديث يافت نشد و در كشف الخفاء به نقل از الصغاني موضوع دانسته شده است.(124)

12 . كنت كنزاً مخفياً، فأحببت أن أعرف، فخلقت الخلق.(125) (حديث قدسى)

اين عبارت در شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد، با تعبير «كنت كنزاً لا أعرف، فأحببت أن أعرف»(126) و در الفتوحات المكية با تعابير مختلف (127) آمده است. فتنى در تذكرة الموضوعات، حديث را موضوع دانسته است.(128) بنا به گزارش عجلونى، ابن تيميه، زركشى، ابن حجر و سيوطى و كسانى ديگر حديث را موضوع دانسته اند.(129) از علماى اماميه نيز مرحوم شيخ على نمازى اين حديث را موضوع شمرده است.(130)

13 . منع رسول اللّه – صلّى اللّه عليه و آله و سلم – السؤال عن كيفيّة التكاليف الشرعيّة ،و قال: لا ينبغي أن يسأل أحد عنها.(131)

مصدر اين حديث يافت نشد.

14 . قال تعالى في جواب داود – عليه السلام – حين سأل: لماذا خلقت الخلق؟ قال: لما هم عليهم.(132)

مصدر اين حديث قدسى يافت نشد. در مشارق الدرارى سعيد الدين فرغانى (م 700ق) آمده است:

چنانكه از شيخ سهل -رضى الله عنه پرسيدند كه ما مراد الحق من الخلق؛ فقال: ما هم عليه.(133)

15 . لا يسعني أرضى و لا سمائى، و لكن يسعنى قلب عبدى.(134) (حديث قدسى)

اين حديث در منابع معتبر حديث يافت نشد. ظاهراً آملى اين حديث را از الفتوحات المكيّه برگرفته است.(135) در قوت القلوب ابوطالب مكى نيز با تعبير «و في الخبر المأثور عن الله تعالى» آمده است.(136)

فتنى، اين حديث را موضوع دانسته است.(137) ودر فيض القدير نيز، آن را فاقد اصل شمرده است.(138)

در منابع كتاب شناسى، از كتابى به نام لوامع البرق الموهن في معنا ما وسعنى أرضى و لا سمائى و وسعنى قلب عبدى المؤمن از قطب الدين عبدالكريم بن ابراهيم گيلانى (767 – 832 ق) ياد شده،(139) كه نشانگر عنايت صوفيه به اين حديث است.

16 . إنّ للّه تعالى شراباً لأوليائه، إذا شربوا (منه) سكروا، و إذا سكروا طربوا،و إذا طربوا طابوا، و إذا طابوا ذابوا، و إذا ذابوا خلصوا، و إذا خلصوا طلبوا، و إذا طلبوا وجدوا، و إذا وجدوا وصلوا، و إذا وصلوا اتّصلوا، و إذا اتّصلوا لا فرق بينهم و بين حبيبهم.(140) (از حضرت امير(ع»اين عبارات در منابع حديثى يافت نشد. در مناقب العارفين افلاكى به شكل حديث نقل شده است.(141)

17 . إنّ للقلب عينين كما للجسد، فيرى الظاهر بالعين الظاهرة، و يرى الباطن و الحقايق بعين الحق الّتى هي الباطنة.(142) (از پيامبر اكرم (ص»

اين حديث در مصادر حديثى يافت نشد.

18 . موتوا قبل أن تموتوا.(143) (از پيامبر اكرم(ص»

اين حديث در مصادر حديثى يافت نشد. در مرصاد العباد و مشارق الدرارى به نقل از پيامبر(144) ودر آغاز و انجام خواجه طوسى بدون اسناد به معصوم آمده است:

مرگ دو مرگ است: يكى مرگ ارادى، موتوا قبل أن تموتوا….(145)

عجلونى در كشف الخفاء گويد:

قال الحافظ ابن حجر: هو غير ثابت، و قال القارى: هو من كلام الصوفية ؛

حافظ ابن حجر گويد كه اين حديث، ثابت نيست، و قارى گفته از سخنان صوفيه است.(146)

19. إن من العلم كهيئة المكنون، لايعلمه إلاّ أهل المعرفة بالله، فاذا نطقوا به، لم يجهله إلاّ أهل الاغترار باللّه.(147) (از پيامبر(ص»اين حديث در قوت القلوب (148)، الفردوس ديلمى (149)، كتاب الأربعين ابوعبدالرحمن سلمى (150)، احياء العلوم (151) و الفتوحات المكيّة(152) آمده است.

رديابى احاديث «جامع الأسرار» در متون بعدى اماميه

در اين بخش برآنيم تا با پى گيرى احاديثى كه در بخشهاى قبل مطرح شد، از سرنوشت اين احاديث در حوزه حديث شيعه آگاه شويم. با رديابى اين احاديث در متون شيعى پس از آملى، آشكار مى شود كه اين احاديث در متون فلسفى، عرفانى و حديثى سده هاى متأخر اماميه راه يافته است.

به نظر مى رسد آملى در اين ميان نقش واسطه را ايفا كرده است. به ديگر سخن، برخى از احاديث اهل سنّت و بسيارى از احاديث عرفانى – كه مصدر حديثى معتبر شناخته شده اى ندارند – از طريق آثار عرفانى آملى، از جمله جامع الاسرار،وارد حوزه فلسفه ، عرفان و حديث اماميه شده است.

چنين مى نمايد كه برخى از احاديث جامع الأسرار از طريق شخص ابن ابى جمهور وبه وسيله دو اثر مهم او، عوالي اللئالى و المجلى، به متون سده هاى بعد راه يافته است؛ به گونه اى كه گاه در جوامعى مانند بحارالأنوار و مستدرك الوسائل مستقيماً از عوالى نقل شده اند، در حالى كه مصدرى جز آثار آملى ندارند.

از تعبير ابن ابى جمهور نسبت به سيد حيدر آملى -كه او را علامه متأخران و صاحب كشف حقيقى دانسته عنايت او به شخصيت و آثار او پيداست.

براى اثبات صدق اين فرضيه، نشان دادن موارد كاربرد احاديث جامع الأسرار در متون بعدى ضرورى است.

ح 1 / 2 . «أنا كالشمس…» در عوالي اللئالى (4/86/100) و اثبات الهداة (1/36665) به نقل از عوالى