روياهاى کودکانه

 منيژه شعاعى

روياى کودکى

کودکى را همه تجربه کرده ايم. با آن زيسته ايم. از لذت ها و شادمانى هاى آنها خنديده و از ناکامى ها کوچک و کودکانه ى آن گريه سر داده ايم.

اگر دقايقى چشم هايمان را ببنديم، تصاوير زيباى آن روزگاران را به روشنى خواهيم ديد. در کودکى سراسر عشق بوديم و مهربانى، صفا بوديم و صميمت، يکرنگى بوديم و صداقت. بعدها که نوجوان شديم، در هواى بزرگى، کودکى آن را انکار کرديم. وقتى تازه شمع 12 سالگى را فوت کرده بوديم، خود را 13 ساله معرفى مى کرديم و زمانى که هنوز خوردن کيک تولد 15 سالگى تمام نشده بود، دم از 16 سالگى مى زديم. بعد پا به دوره ى پرشور و انرژى جوانى نهاديم و همه ى ما با کمى تأخير يا شتاب، اسير گرفتاريها و مشغله هاى گوناگون بزرگسالى شديم. ديگر سوداى بزرگ شدن در سر نداريم شايد بعضى از ما، به پيرانه سرى بينديشيم.

اما در هر سنى که باشيم، جمعيت روزافزون موهاى سپيدمان هر تعداد که باشد، يک دوست شيرين زبان و با مزه با يک شور شيرين، يک نشاط پنهان، يک انرژى متراکم نهفته از جنس يک موجود زنده، موجودى که قلب دارد، روح دارد، انديشه دارد، عشق دارد،وزيباست، يک موجود زيبا و دوست داشتنى که هر از گاه ذهن ما را قلقلک مى دهد. همان کودک درونمان را مى گويم. کودک درون را شايد بتوانيم فطرت پاک و بکر خداداد بناميم که برخى از ما و شايد بسيارى از ما، آن را در کودکى جا گذاشتيم، ولى او چابک است و تيزپا، هر از گاه، دوان دوان خود را به ما مى رساند و زندگى را برايمان زيباتر مى کند.

هر کس که مى کوشد کودک را به تمامى بشناسد، نيک مى داند که دنياى کودک، زندگى کودک، تجربه ورزى کودک، همه در يک کلمه خلاصه مى شوند: «بازي». بازى سرگرمى کودک نيست. زندگى و تفکر اوست. او در بازى، غذا مى خورد، مى خوابد، ورزش مى کند، پزشک مى شود، بزرگ مى شود، تحصيل مى کند، شغل بر مى انگيزد، مادر مى شود، پدر مى شود، خشم مى گيرد، خوشحال مى شود، اندوه را تجربه مى کند، هيجان را بروز مى دهد.

کودک در بازى، همه ى ابعاد زندگى را با ادبيات کودکانه فرا مى گيرد. از رهگذر مهرورزى به همبازى، دعواى با او، قهر با همبازى و آشتى با او، فرآيند جامعه پذيرى خود را شکل مى دهد و ارتباطات دو سويه ى اجتماعى را مى آموزد.

نتيجه ى بازى، دانايى است و ثمره ى دانايى، توانايي.پس ما بزرگترها که اغلب اوقات، کوشش مى کنيم کودکانمان را با هدف دانايى و توانايى پرورش دهيم، مباد که شاه کليد را گم کنيم و از اهميت بازى غفلت ورزيم.

منبع: تبیان