پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیرامون اهل بیت »

روش سؤال و جواب در سیره آموزشى معصومان(ع)

چکیده

این مقاله ابتدا نیم نگاهى به اهمیت و جایگاه علم و آموزش، به ویژه آموزش دینی، در سیره معصومان(علیهم السلام) دارد، پس از آن به بررسى روش سؤال و جواب، اهمیت و جایگاه آن در سیره آنان مى پردازد. در ادامه مقاله به بیان اقسام سؤال و جواب و تفاوت این روش با روش پرسش و پاسخ متعارف و روش سقراطى پرداخته و مزیت آن بر این روش ها را مشخص مى سازد و درنهایت نیز شیوه هاى ترغیب به سؤال، فواید آموزشى آن و آداب سؤال و جواب را در سیره معصومان(علیهم السلام) بررسى مى کند.

واژه هاى کلیدى

آموزش؛ روش هاى آموزشی؛ سیره معصومان(علیهم السلام)؛ روش سؤال و جواب؛ روش پرسش و پاسخ؛ آداب آموزشی.

مقدمه

اصولاً تربیت بدون آموزش و آگاهى بخشى میّسر نیست، و اگر میّسر نیز باشد، نمى توان آن را تربیت نامید. شاید بتوان گفت مربى کارى جز آموزش و آگاهى بخشى انجام نمى دهد. بقیه کار یعنى استفاده از این اطلاعات، به عهده خود تربیت آموز است.

محتواى آموزش نیز در بخش هاى مختلف تربیت متفاوت است و البته بخش مهمى از آموزش را شکل مى دهد. از آن مهم تر شیوه هاى آموزشى است که نقشى مهم را در آموزش و به دنبال آن در تربیت ایفا مى کند.

از سوى دیگر در تربیت اسلامى کشف روش هاى آموزشى در سیره معصومان(علیهم السلام) و این که آیا آنان روش هاى خاصى در آموزش احکام و معارف اسلامى داشته اند یا نه، نیز از اهمیت خاصى برخوردار است؛ چه این که آن ها اسوه هاى کامل براى بشر هستند که انسان ها مى توانند با پیروى از آن ها دنیا و آخرت خود را تأمین کنند؛ زیرا با شناختى که آن ها از انسان و هستى دارند، حقیقت را یافته اند و براساس آن عمل مى کنند. از این رو شیوه هاى آموزشى آنان نیز بر همین اساس است و از نظر علمى و روانى مى تواند بیشترین تأثیرات آموزشى را بر دانش آموزان و دانشجویان برجاى نهد. بنابراین با توجه به اهمیت شیوه هاى آموزشى در امر آموزش و اتقان معصومان(علیهم السلام) در کارهاى خود در این مقاله به بررسى یکى از روش هاى آموزشى در سیره آنان مى پردازیم.

اهمیت و جایگاه آموزش در اسلام

اهمیت تعلیم و تعلم در اسلام انکارناپذیر است. در اهمیّت دانش اندوزى در اسلام همین بس که قرآن کریم آن را مفروض وجدان ها مى داند و مى پرسد:

«قُلْ هَلْ یَسْتَوِى الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لایَعْلَمُونَ؛

بگو آیا کسانى که مى دانند با کسانى که نمى دانند یکسانند» (زمر، آیه ۹). هم چنین قرآن کریم عالمان را بر غیر عالمان برترى داده، مى فرماید: «یَرْفَعُ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ اُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ؛ خداوند کسانى را از شما که ایمان آورده اند و کسانى را که علم به آنان داده شده درجات عظیمى مى بخشد» (مجادله، آیه ۱۱).

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) علم را سرچشمه همه کارهاى نیک و نادانى را منشأ تمام کارهاى شر دانسته است. على(علیه السلام) نیز آن دو را اصلِ همه کارهاى نیک و بد مى داند (رى شهری، میزان الحکمه، ج۶، ص۴۵۱).

درباره اهمیت و جایگاه دانش اندوزى در اسلام سخن فراوان است، اما از آن جا که محور بحث ما در آموزش و تعلیم است، از پرداختن بیشتر به اهمیت علم خوددارى کرده، به اهمیت آموزش مى پردازیم؛ گرچه اهمیت علم در اسلام گویاى اهمیت آموزش نیز هست، زیرا علم، تعلیم و تعلم از هم جدا شدنى نیستند و هرسه به هم گره خورده اند.

نخستین معلم خداست که همه اسماء خود را به حضرت آدم(علیه السلام) آموخت: «عَلَّمَ آدَمَ الاَسْماءَ کُلَّهَا…» (بقره، آیه ۳۱)؛ و نیز آنچه را که انسان نمى دانست به او آموخت: «عَلّمَ الاِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» (علق، آیه ۵).

پس از خداوند متعال، پیامبران(علیه السلام) معلمان بشرند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این خصوص مى فرماید: «بِالتَّعْلِیم اُرْسِلْتُ؛ براى تعلیم فرستاده شده ام» (بحارالانوار، ج۱، ص۲۰۶). قرآن کریم نیز تعلیم را یکى از اهداف ارسال پیامبران دانسته و مى فرماید:

خداوند بر مومنان منّت نهاد هنگامى که در میان آن ها پیامبرى از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آن ها بخواند و آن ها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد، هرچند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند (آل عمران، آیه ۱۶۴).

البته در اسلام آموزش هر علمى که ثمربخش باشد ارزشمند است، ولى ارزش همه علوم یکسان نیست؛ در تعالیم دین اسلام ارزش دانش دینى بالاتر از دیگر دانش هاست. زیرا آموزش احکام و معارف دینى مساوى است با رهایى از خسران ابدى و رسیدن به سعادت دائمی؛ لذا انسان حاضر است همه جلوه هاى مادى جهان را فداى نیک بختى ابدى خویش کند. سیره معصومان(علیهم السلام) نیز خود گواه بر این مدعاست. عبدالرحمن سلمى به یکى از فرزندان امام حسین(علیه السلام) سوره حمد را آموخت. وقتى او سوره را نزد پدر خواند، امام(علیه السلام) هزار دینار و هزار حلّه به معلم داد و دهان او را پر از دُر کرد. عده اى بر این کار امام خرده گرفتند؛ ایشان فرمودند: «اَیْنَ یَقَعُ هَذا مِنْ عَطائِهِ؛ چگونه این هدیه مادى مى تواند با آنچه او به فرزند من عطا کرده است (آموزش یک سوره از قرآن) برابرى کند» (بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۹۱).

این حقیقت در سیره حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز هویداست. از امام حسن عسکرى(علیه السلام) نقل شده است که:

زنى نزد فاطمه زهرا(سلام الله علیها) آمد و عرض کرد: مادرى پیر و ناتوان دارم. پرسشى درباره نماز براى او پیش آمده و مرا نزد شما فرستاده است تا پاسخ آن را یاد بگیرم و براى او بازگویم. حضرت(سلام الله علیها) به پرسش او پاسخ داد. سؤال دوم را مطرح کرد و پاسخ شنید. شمارِ پرسش ها و پاسخ ها به عدد ده رسید. سپس عرض کرد بیش از این شما را به زحمت نیندازم. حضرت فرمود: خجل مباش و هرگاه خواستی، نزد من بیا و پرسشت را طرح کن تا پاسخت را بگویم. سپس فرمود: اگر کسى در برابر ستاندن صد هزار دینار، بارى سنگین را به پشت بام ببرد آیا این کار براى او مشقت دارد؟ زن گفت: نه. حضرت(سلام الله علیها) فرمود: به من در برابر هر سؤال شما بیش از آنچه بین زمین و آسمان را پر کند جواهر پاداش داده مى شود. (بحارالانوار، ج۲، ص۳).

این که آن حضرت پاداشِ پاسخ دادن به یک مسأله را این مقدار جواهر یا بیش از آن مى داند نه بدین معناست که پاداش آن واقعا به اندازه همین امور مادى است، بلکه بدان دلیل است که براى تبیین امور معنوى راهى جز توسل به این گونه تشبیهات نیست.

آموزش احکام و معارف دینى علاوه بر پاداش اخروی، فواید مادى و معنوى دیگرى نیز دارد که در برخى از روایات بدان اشاره شده است. از جمله این که آموزش، خود سبب پالایش اندوخته هاى ذهنى نیز مى شود. على(علیه السلام) در وصیت خود به کمیل در این باره مى فرماید:

اَلْمالُ تُفْنِیهِ النَّفَقَهُ وَ العِلْمُ یَزْکُوا عَلَى الاِنْفاقِ.

مال با انفاق از بین مى رود و تمام مى شود، درحالى که دانش با انفاق و یاد دادن به دیگران پاکیزه و تصفیه مى شود (تحف العقول، ص۱۶۳).

این پالایش از دو جهت مى تواند صورت پذیرد: اول آن که شخص با آموزش، یافته هاى ذهنى خویش را مرور مى کند و با تاملّى دوباره و دقتى مضاعف، کاستى هاى آن را درمى یابد و زوایاى ناشناخته دیگرى برایش کشف مى شود. دیگر آن که وقتى علم به دیگران منتقل مى شود علاوه بر این که آنان در آن مى اندیشند، با پرسش هاى خود موجب تأمّل بیشتر معلم، و درنتیجه باعث رشد و تزکیه علم مى شوند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این خصوص مى فرماید: «زَکَاهُ الْعِلْم تَعْلِیمُهُ مَنْ لا یَعْلَمُ؛ زکات علم به این است که آن را به کسى که نمى داند یاد بدهی» (رى شهری، میزان الحکمه، ج۶، ص۴۶۹).

زکات معانى متعددى دارد. دو معناى آن که به این روایات مربوط مى شود: یکى همان اصلاح و منقّح کردن است و دیگرى رشد وافزایش (معجم الوسیط، مدخل «الزکاه»). بنابراین مى توان گفت آموزش، علاوه بر اینکه موجب اصلاح و منقّح شدن آن مى شود، زمینه ساز رشد و توسعه و افزایش آن نیز مى گردد.

علاوه بر این، آموزش موجب تزکیه و تقویت عقل نیز مى شود. على(علیه السلام) مى فرماید: «اَعْوَنُ الاَشْیاءِ عَلَى تَزْکِیهِ الْعَقْلِ التَعْلِیمُ؛ یارى کننده ترین چیز در تزکیه عقل، آموزش است» (رى شهری، العلم والحکمه فى الکتاب والسنه، ص۳۱۴).

جایگاه دانش اندوزى در اسلام حتى از عبادت نیز برتر است. رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اَلْعِلْمُ اَفْضَلُ مِنَ الْعِبادَهِ؛ علم از عبادت برتر است» (رى شهری، میزان الحکمه، ج۶، ص ۴۵۸). سرّ این برترى نیز در این است که بدون علم عبادت ممکن نیست و اگر ممکن هم باشد چنین عبادتى ارزشى ندارد. تا انسان خود، خدا، و راه عبادت خدا را نشناسد، اگر امکان عبادت نیز داشته باشد حق عبادت را ادا نخواهد کرد. به علاوه، عبادت، تنها خودْ دوستى و تلاش براى نجات خویشتن است در حالى که تعلیم علاوه بر رستگارى خود، دیگر دوستى و حرکت در جهت رستگارى آنان نیز هست. از این رو خدا خود را بدان مى ستاید: «اَلَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلْمِ، عَلّمَ الاِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ، کسى که با قلم تعلیم داد، به انسان آنچه را که نمى دانست آموخت» (علق، آیات ۴ و ۵).

بنابراین آموزش، به ویژه آموزش دینی، در اسلام و سیره معصومان(علیهم السلام) اهمیت و جایگاهى رفیع دارد. از این رو در این مقاله به بحث و بررسیِ مهم ترین روش آموزشى که معصومان(علیهم السلام) معارف دینى را از طریق آن به دیگران یاد مى داند مى پردازیم.

اهمیت و جایگاه سؤال در سیره معصومان(علیهم السلام)

سخنان نقل شده از معصومان(علیهم السلام) حکایت از اهمیت و جایگاه خاص روش سؤال و جواب در تعلیم و تربیت دارد. امام باقر(علیه السلام) فرمود: «هرگاه من براى شما چیزى را بیان کردم دلیل قرآنى آن را از من بپرسید» (الکافی، ج۱، ص۶۰). امام صادق(علیه السلام) نیز فرمود: «اِنَّ هَذَا الْعِلْمَ عَلَیْه قُفْلٌ وَ مِفْتاحَهُ الْمَسْألهُ»؛ همانا بر در این علم قفلى است و کلید آن سؤال است» (الکافی، ج۱، ص۴۰). محمد بن مسلم نیز مى گوید: حمران از امام صادق(علیه السلام) سؤالى پرسید. امام فرمود: «اِنَّمَا یُهْلَکُ النَّاسُ لاَِنَّهُمْ لاَیَسْئَلُونَ؛ همانا مردم هلاک چون نمى پرسند» (الکافی، ج۱، ص۴۰).

علاوه بر این، معصومان(علیهم السلام) در سیره آموزشى خود، دیگران را به طرح سؤال تشویق مى کردند و نیز سؤالات خوب را مورد تحسین و تشویق قرار مى دادند. محمد بن مسلم مى گوید از امام باقر(علیه السلام) از کندى حرکت خورشید در ظهر پرسیدم. فرمود: «محمد! چقدر جثه ات کوچک است و سؤالت بزرگ. تو اهلیت و لیاقت دانستن پاسخ این سؤال را داری» (مستدرک الوسائل، ج۳، ص۱۲۶).

این تحسین امام(علیه السلام)، گرچه تشویق به طرح سؤال هاى خوب است، ولى به صورت ضمنى اصل سؤال کردن را نیز تشویق مى کند. البته پرسش هرچه بهتر و پر محتواتر باشد بهتر است. داود الرقى مى گوید:

نزد امام صادق(علیه السلام) بودم که حبابه والبیّه که زنى نیکوکار بود وارد شد و مطالبى را از حلال ها و حرام ها پرسید. ما از سؤال هاى جالب او تعجب کردیم. امام به ما فرمود: آیا سؤالى بهتر از سؤال هاى حبابه والبیّه مى شناسید….» (بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۱۲۱).

بنابراین روشن است که روش سؤال در سیره معصومان(علیهم السلام) از نظر آموزشى اهمیت فراوانى دارد. از این رو آن ها در روند آموزش همواره یا خود سؤال هایى را طرح مى کردند و یا اینکه شاگردان را وادار به سؤال مى نمودند.

اقسام سؤال و جواب

سؤال و جواب از مهم ترین روش هایى است که معصومان(علیهم السلام) در آموزش احکام و معارف دینی، بویژه در پرورش عالمان دینی، از آن بهره مى بردند. این روش را مى توان به سه قسم تقسیم کرد:

گاه شاگرد هر گونه سؤال و ایرادى را درباره موضوعى که با آن سروکار دارد و یا در تخصص اوست مطرح مى کند و پاسخ آن را از معصومان(علیهم السلام) مى شنود. در این قسم، فعالیت اساسى به عهده شاگردان است و آن ها هستند که باید در زمینه تخصص خود، بکوشند و مطالعه کنند تا سؤالات لازم و مناسبى را بیابند و با طرح آن ها در محضر معصوم(علیه السلام)، پاسخ لازم را بشنوند. بنابراین، در این روش، شاگرد، محور است و معصوم(علیه السلام) تنها به پاسخگویى سؤالات دیگران مى پردازد. این قسم را مى توان روشى مستقل به نام «روش پاسخ به پرسش» نیز نامید.

گاه پرسش را معصوم(علیه السلام) مطرح مى کند و پاسخ آن را گاهى شاگرد ارائه مى کند و گاهى معصوم؛ بدین شکل که معصوم(علیه السلام) سؤال را مطرح مى کند و شاگرد پاسخ مى دهد. اگر پاسخ او صحیح بود، امام(علیه السلام) آن را تأیید، اگر ناقص بود تکمیل، و اگر غلط بود اصلاح مى کند. این قسم را نیز مى توان روشى مستقل به نام «روش پرسش و پاسخ» نامید. در عین حال با روش پرسش و پاسخِ مشهور ـ که در بخش بعدى به آن اشاره خواهیم کرد ـ متفاوت است.

در این قسم، سؤال گاه از امام(علیه السلام) است و گاه از شاگرد، ولى سؤالات به صورت پیوسته و در راستاى پاسخ ها طرح مى شود. اگر امام(علیه السلام) سؤال را طرح کند، آن قدر آن را ادامه مى دهد تا یا طرف مقابل را به پذیرش حق وادارد و یا او را به تناقض گویى بکشاند. اما اگر غیرمعصوم سؤال را طرح مى کند گرچه او نیز قصدش این است که به زعم خود، امام را به پذیرش حق و یا تناقض گویى بکشاند، ولى امام(علیه السلام) آن قدر به سؤال هاى او پاسخ مى دهد که او تسلیم حق شود. البته این قسم از روش سؤال و جواب را اصطلاحا «مناظره» مى گویند که تحقیق و بررسى پیرامون آن نیازمند مجالى دیگر است.

تفاوت روش سؤال و جواب با روش پرسش و پاسخ مشهور

توجه به این نکته لازم است که این روش با روش پرسش و پاسخ مطرح در محافل علمى و آموزشى امروزی، متفاوت است، گرچه شباهت هایى هم دارند. از این رو، ما آن را «روش سؤال و جواب» نامیدیم تا به تفاوت آن دو اشاره کنیم.

قسم اول از این روش کاملاً عکس روش پرسش و پاسخ است زیرا در روش پرسش و پاسخ، سؤال را استاد و معلم طرح مى کند و پاسخ را شاگرد مى دهد (شعبانی، مهارتهاى آموزشى و پرورشی، ص۳۱۰)، در حالى که در این قسم، سؤال از متعلم و پاسخ از معصوم(علیه السلام) است.

قسم دوم از این روش نیز با روش پرسش و پاسخ متفاوت است، زیرا در روش پرسش و پاسخ معلم براى این که شاگرد را به پاسخ صحیح هدایت کند، سؤالات پى درپى طرح مى کند، اما در این قسم، معصوم اولاً یک سؤال را طرح مى کند، نه سؤالات پى درپی، ثانیا متعلم اگر پاسخ صحیح را مى دانست امام(علیه السلام) آن را تأیید مى کند و اگر پاسخ، ناقص یا غلط بود و یا اصلاً پاسخ را نمى دانست، امام(علیه السلام) سؤال دیگرى طرح نمى کند، بلکه خود، پاسخ را کامل یا اصلاح و یا پاسخ صحیح را ارائه مى کند.

قسم سوم از این روش نیز که اصطلاحا مناظره نامیده مى شود، با روش پرسش و پاسخ متفاوت است. زیرا گرچه در هر دو روش، پرسش و پاسخ ها پى درپى است، ولى در روش پرسش و پاسخ، پرسش ها را همواره معلم طرح مى کند، در حالى که در روش مناظره پرسش ها را طرفین مناظره طرح مى کنند.

به علاوه، هدف در روش پرسش و پاسخ این است که شاگرد خود به پاسخ واقعى برسد، در حالى که در روش مناظره هدف روشن شدن حق براى طرفین است، چه خود شخص به آن برسد یا طرف مقابل آن را براى او بیان کند که البته معمولاً طرف مقابل، سعى دارد حق را بیان کند. هم چنین طرفین در روش پرسش و پاسخ، معلم و شاگرد هستند، در حالى که طرفین در روش مناظره ممکن است از نظر علمى مساوى باشند.

روش سؤال و جواب با روش سقراطى نیز متفاوت است، گرچه قسم سوم از این روش با بخشى از روش سقراطى شباهت بیشترى دارد. زیرا در روش سقراطی، سقراط ابتدا با سؤالات پیوسته خود، شاگرد یا طرف بحث را به جهل یا خطاى خود متوجه مى ساخت و سپس در صدد بود تا او را به علم و صواب برساند (صفوی، کلیات روشها و فنون تدریس، ص۲۳۹)، درحالى که در قسم سوم از روش سؤال و جواب (مناظره) وقتى یکى از طرفین به جهل و یا تناقض گویى خود پى برد، بحث و مناظره پایان مى پذیرد و براى رسیدن به علم باید شاگردى کند و از طریق روش هاى مختلف آموزشى به یادگیرى بپردازد. اما شباهت روش سؤال و جواب با روش سقراطى از این جهت است که هر دو روش با طرح سؤالات پى درپى سعى بر این دارند که طرف مقابل را به جهل و تناقض در گفتار متوجه سازند.

حتى مى توان گفت روش سقراطى با روش پرسش و پاسخ نیز متفاوت است، گرچه برخى این دو روش را یکى مى دانند. زیرا در روش سقراطی، سقراط ابتدا با سؤالات پى درپى خود، شاگرد یا طرف بحث را به جهل یا خطاى خود متوجه مى ساخت و سپس در صدد بود تا او را به علم و صواب برساند، در صورتى که در روش پرسش و پاسخ تنها بخش دوم از روش سقراط مطرح است؛ یعنى معلم با طرح سؤال مى خواهد دانش آموز را به پاسخ واقعى برساند و درصدد تفهیم جهل او نیست (شعبانی، مهارتهاى آموزشى و پرورشی، ص۳۰۹). هم چنین طرفین بحث در روش سقراطى لزوما معلم و شاگرد نیستند، برخلاف روش پرسش و پاسخ که طرفین معلم و شاگردند.

روش سؤال و جواب در سیره معصومان(علیهم السلام)

چنان که قبلاً نیز بیان شد، از این روش در سیره معصومان(علیهم السلام) براى آموزشِ احکام و معارف دینى بسیار استفاده مى شده است. در سطور آتى به بیان نمونه هایى از آن ها اختصاص یافته است.

از روایات به دست مى آید که شیوه تدریس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و نیز تحصیل امام على(علیه السلام) به صورت روش سؤال و جواب بوده است، امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى فرماید:

هر روز و شب بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد مى شدم و او مرا اکرام مى کرد و همواره همراه او بودم… و هر گاه از او سؤالى مى کردم، پاسخ مى گفت و…. (الکافی، ج۱، ص۶۴).

على(علیه السلام) نیز این گونه به اصحاب و یاران خویش آموزش مى داد. براى نمونه مى توان به سؤال کمیل از آن امام و جواب آن حضرت اشاره کرد:

کمیل بن زیاد مى گوید:

از امیر مؤمنان(علیه السلام) پرسیدم: پایه هاى اسلام کدام است؟

فرمود: قواعد اسلام پنج تاست: نخستین آن ها عقل است که صبر، بر آن بنا شده است… .

گفتم: اى امیرمؤمنان! بنده اى گناه مى کند و از خدا نسبت به آن طلب مغفرت مى کند، حد استغفار چیست؟

فرمود: توبه.

گفتم: همین!

فرمود: نه.

پرسیدم: پس چگونه؟

فرمود: هرگاه بنده اى گناه کند باید با تحریک بگوید استغفر الله.

پرسیدم: تحریک چیست؟

فرمود: این که لب و زبان حقیقتا اراده کند که از قلب پیروى کند.

گفتم: پیروى حقیقى یعنى چه؟

فرمود: تصدیق قلب و تصمیم بر ترک گناه.

گفتم: هر گاه چنین کردم آیا از مستغفرینم؟

فرمود: نه.

پرسیدم: چرا؟

فرمود: چون هنوز به توبه اصلى نرسیده ای.

گفتم: اصل استغفار چیست؟

فرمود: بازگشت و توبه از گناهى که از آن استعفار کرده اى نخستین درجه عابدان است. ترک گناه و استغفار، اسمى است براى حالتى که شش معنا را دربردارد: نخست پشیمانى از گذشته؛ دوم تصمیم بر ترک همیشگى گناه؛ سوم پرداختن حقوق مخلوقان؛ چهارم پرداختن حقوق خدا در هر واجبی؛ پنجم آب کردن و از بین بردن گوشتى که از حرام روییده است تا این حد که پوست به استخوان بچسبد و دوباره گوشت جدید از حلال بروید؛ و ششم این که بدن را رنج اطاعت بچشانى چنان که لذت معصیت را چشیده است (تحف العقول، ص۱۹۲).

چنان که در این سیره مشاهده مى کنیم، در قسم اول از روش سؤال و جواب، همیشه چنان نیست که شاگرد سؤالى را طرح کند و امام(علیه السلام) پاسخ بدهد و او ساکت بنشیند و گوش فرا دهد، بلکه معمولاً در این روش شاگرد فعّال است و هر گونه ابهام، یا ایرادى در کلامِ امام(علیه السلام) به نظرش برسد، مطرح مى کند تا یادگیرى به صورتى کامل و عمیق حاصل شود. البته خود معصومان(علیهم السلام) نیز در بسیارى از موارد پاسخ را به صورت سربسته بیان مى کردند تا شاگرد سؤال کند و در بحث درگیر شود. مثلاً روزى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

یاد کنید از بین برنده لذت ها را. شخصى پرسید از بین برنده لذت ها چیست؟ فرمود: مرگ. بنده اى آن را به واقع یاد نکرد مگر این که اگر در سعه بود دنیا بر او تنگ شد و اگر در سختى بود گشایش یافت. مرگ اولین منزل از منازل آخرت و آخرین منزل از منازل دنیاست… (بحارالانوار، ج۶، ۱۳۳).

منصورى نیز مى نویسد: «محضر درس جعفر صادق(علیه السلام) جلسه بحث آزاد بود که در آن هر شاگرد مى توانست به استاد ایراد بگیرد و اگر بتواند نظریه اش را رد کند» (منصوری، مغز متفکر جهان شیعه، ص۱۱۸). در میان معصومان(علیهم السلام)، امام باقر و صادق(علیه السلام) از کسانى بودند که بهترین موقعیت را براى نشر احکام و معارف اسلامى داشتند و به اصطلاح رسما تدریس مى کردند و حوزه درسى داشتند، ولى حتى آن ها نیز درسشان به گونه اى نبود که بر کرسى تدریس بنشینند و در موضوع خاصى به صورت سخنرانى تدریس کنند. بلکه ـ تا آن جا که نویسنده بدان رسیده است ـ شیوه اصلى تدریس آنان همین روش سؤال و جواب بوده است. البته بیشتر در دو قسم اول آن، به ویژه قسمى که سؤال را معمولاً شاگرد مطرح مى کند و پاسخ را امام. عماد زاده در این زمینه مى نویسد:

در مسجد پس از نماز، امام(علیه السلام) رو به مردم مى کرد و یا حلقه درس، طورى بود که صدر و ذیل نداشت و امام(علیه السلام) احتیاجات روزِ مردم را یک یک مى پرسید و به آن ها مى آموخت و مى فرمود: بپرسید هر چه مى خواهید. هر فردى از افراد به مقتضاى نیازِ روحى و معنوى خود یا بر حسب احتیاجات محیط و زندگى و احکام دین، مسائلى مى پرسید و امام(علیه السلام) به او پاسخ مى داد و سایرین هم مى شنیدند. لذا علوم مکتب جعفرى(علیه السلام) سبک کلاسیک نداشت که هر یک از شاگردانِ مخصوص ریاضی، طبیعى و کلامى انحصارا آن بحث [مربوط به خود [را نقل کنند، بلکه یک سؤال که مى شد همه اصحاب آن را به صورت روایت نقل مى کردند. نهایت، هر کس ذوق و سلیقه اش در هر رشته بیشتر و قوى تر بود و شمّ ریاضى یا طبیعى یا فقهى و فلسفى داشت، درباره آن علم، مسائل و دقایقى بیشتر مى پرسید و روى آن مسائل بحث مى کرد (عمادزاده، زندگانى معلم کبیر حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام)، ج۲، ص ۹۹).

شهید اول مى نویسد:

امام صادق(علیه السلام) پاسخ استفتاء چهارصد مصنّف را داد که آن ها به نام «اصول اربعمأه» کتاب خود را تصنیف نمودند و این چارصد فقیه از اعلام و اشرافِ چهار هزار دانشمند بزرگ مدرسه جعفرى(علیه السلام) بودند (الذکری، ص۹۶).

هم چنین دیگر ائمه(علیه السلام) نیز معمولاً از طریق سؤال و جواب به تعلیم اصحاب و شاگردان خود مى پرداختند. به طورى که بسیارى از اصحاب کتاب هایى را از سؤال هاى خود یا دیگران از ائمه(علیه السلام) و پاسخ هاى ایشان به این سؤال ها، تحت عنوان «مسائل» ــ از جمله مسائل عن ابى الحسن موسى(علیه السلام) و مسائل عن ابى الحسن الرضا(علیه السلام) و… ــ گرد آورده اند (حسینى سروری، سیرى اجمالى در تاریخ تعلیم و تربیت اسلامی، ص۲۳۱).

آنچه بیان شد نمونه هایى از قسم اول از روش سؤال و جواب در سیره معصومان(علیهم السلام) بود. اما در این روش، قسم دیگرى نیز مطرح است که در سیره ایشان فراوان از آن استفاده مى شده است، بدین گونه که سؤال را امام(علیه السلام) طرح مى کرد و پاسخ اصحاب و شاگردان به این سؤال به یکى از چهار صورت مى توانست باشد: صحیح، ناقص، غلط و یا اصلاً پاسخ نمى دادند.

امام نیز پاسخ صحیح آن ها را تأیید، پاسخ ناقص را تکمیل، و پاسخ نادرست را اصلاح مى کرد و اگر اصلاً پاسخ را نمى دانستند، امام(علیه السلام) خود پاسخ را بیان مى کرد. در این جا نمونه هایى از هر یک از این اقسام چهارگانه را بیان مى کنیم. امام باقر(علیه السلام) مى فرماید:

على بن الحسین(علیه السلام) به مردى فرمود: کدام یک از این دو را بیشتر دوست مى داری: دوستى که هر گاه تو را مى بیند کیسه اى از دینار به تو بدهد، یا دوستى که هر گاه تو را ببیند بر دامى از دام هاى شیطان آگاهت سازد و راه غلبه بر کید شیطان را به تو نشان دهد؟ مرد گفت: دوستى که هر گاه مرا ببیند راهى به من نشان دهد که شیطان و بلاى او را از خود دور کنم. سپس امام(علیه السلام) فرمود: کدام یک را بیشتر دوست مى داری: نجاتِ اسیرى تهى دست که در دست کافران اسیر است، یا اسیرى که در دست ناصبى ها گرفتار است؟ مرد گفت: اى پسر رسول خدا! از خدا بخواه تا مرا در پاسخ صحیح یارى فرماید. امام(علیه السلام) فرمود: خدایا! او را در پاسخ صحیح موفق فرما. مرد گفت: نجات اسیر مسکینى که در دست ناصبى ها اسیر است. زیرا اگر این را آزاد کنم برایش بهشت و نجات از آتش آماده شده است، ولى اگر آن دیگرى را آزاد کنم نهایت این که او را از ظلم ظالم در این دنیا نجات داده ام، در حالى که خدا براى این ظلمى که بر او مى شود هزاران برابر در آخرت عطا مى کند واز ظالم نیز انتقام مى گیرد. چون خدا عادل است، [کنایه از اینکه ناصبى ممکن است مسلمان را منحرف سازد و نجات او از دست ناصبى نجات از انحراف است، ولى کافر به دلیل قوت استدلال و اعتقاد مسلمان نمى تواند مسلمان را به کفر بازگرداند [امام(علیه السلام) فرمود: خدا تو را موفق ساخت. زیرا آنچه گفتى از آنچه در سینه من است و حتى یک حرف از آنچه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود، کم ندارد… . (بحارالانوار، ج۲، ص۹).

در این سیره شاگرد توانست به سؤال امام(علیه السلام) پاسخ صحیح بدهد، امام(علیه السلام) نیز پاسخ او را تأیید کرد. اما گاهى شاگرد پاسخ را ناقص مى داند و یا حتى پاسخ غلط را صحیح مى پندارد که در این صورت امام(علیه السلام) پاسخ را کامل مى کند و پاسخ غلط را نیز تصحیح مى نماید. فضیل بن عیاض مى گوید:

امام صادق(علیه السلام) از من پرسید: آیا مى دانى شحیح چه کسى است؟ گفتم شحیح همان بخیل است. امام(علیه السلام) فرمود: شُحّ از بخل شدیدتر است. بخیل به آنچه در دست اوست بخل مى ورزد، ولى شحیح به آنچه در دست خود و دیگران است بخل مى ورزد تا آن حد که چیزى در دست دیگران نمى بیند مگر این که آرزو مى کند از راه حلال یا حرام آن را به دست آورد. نه از آنچه خدا به او داده سیر مى شود و نه از آن سود مى برد (تحف العقول، ص۳۹۱).

امام رضا(علیه السلام) از پدرش موسى بن جعفر(علیه السلام) و او از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند:

یکى از کسانى که قرآن را تفسیر مى کرد بر پدرم امام باقر(علیه السلام)، وارد شد. پدرم فرمود: تو فلانى هستی؟ گفت: بلی. فرمود: تو قرآن را تفسیر مى کنی؟ گفت: آری. فرمود: این آیه «وَجَعَلْنَا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ القُرَى الّتِى بَارَکْنا فِیهَا ظَاهِرَهً وَقَدّرنَا فِیهَا السَّیْرَ فَسِیرُوا فِیهَا لَیَالِى وَ اَیَّاما آمِنیِنَ» (سبأ، آیه۱۸) را چگونه تفسیر مى کنی؟ گفت: این مکان، بین مکه و منى است. فرمود: آیا این مکان ترسناک است و در آن دزد وجود دارد یا نه؟ گفت: آری. فرمود: پس در جایى که خدا آن را امن قرار داده ترس و دزدى هست؟ پرسید: پس آن کجاست؟ امام(علیه السلام) فرمود: مراد از آن، ما اهل بیت(علیه السلام) هستیم. خدا شما را «ناس» نامیده است و ما را «قریه». گفت: فدایت شوم آیا در قرآن موردى هست که به انسان قریه اطلاق شده باشد؟ فرمود: بلی: «واسْألِ القَرْیَهَ الَّتِى کُنَّا فِیهَا وَ العِیْرَ الّتِى اَقْبَلنَا فِیهَا» (یوسف، آیه ۸۲) آیا از در و دیوار سؤال مى شود یا از مردم؟ و نیز «وَاِنْ مِنْ قَرْیَهٍ اِلاَّ نَحْنُ مُهْلِکُوهَا قَبْلَ یَوْمِ القِیَامَهِ اَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابا شَدیِدا» (اسراء، آیه ۵۸) آیا در و دیوار عذاب مى شود یا انسان؟ (بحار الانوار، ج۲۴، ص۲۳۴).

گاهى نیز شاگرد پاسخ سؤال امام را نمى داند که در این صورت امام پاسخ سؤال خود را بیان مى کند. فایده این سؤال این است که شاگرد را به جهل خود آگاه مى سازد و توجه او را به فهم و یادگیرى جلب مى کند. على بن شعیب مى گوید:

بر امام رضا(علیه السلام) وارد شدم. فرمود: بهترین مردم از نظر معاش کیست؟ گفتم: شما از من بیشتر مى دانید. فرمود: کسى که دیگرى در زندگى او شریک باشد و به خوشى زندگى نماید. سپس فرمود: چه کسى بدترین زندگى را دارد؟ گفتم شما بهتر مى دانید. فرمود، کسى که دیگرى در زندگى او زندگى نکند [یعنى تنها باشد و کسى با او زندگى نکند[ (تحف العقول، ص۴۷۱)

شیوه هاى ترغیب به سؤال در سیره معصومان

معصومان(علیهم السلام) اهمیت و جایگاه این روش را به خوبى مى دانستند. به طورى که شاید بتوان گفت از نظر آن ها مطلوب ترین روش براى آموزش و پرورش علمى همین روش است. این مطلب را چنان که گفتیم، از کلام و سیره آن بزرگان مى توان استفاده کرد، آنها در آموزش حتى اگر سؤالى هم در کار نبود معمولاً محتواى آموزشى را به شیوه هاى گوناگون با سؤال همراه مى کردند. برخى از این شیوه ها بدین قرار است:

گاهى براى اینکه مطلبى را به دیگرى بگویند از او مى پرسیدند: آیا فلان مطلب را به تو بگویم؟ پس از این که از این طریق توجه مخاطب را به خود جلب مى کردند و یا نیاز او را به یادگیرى بر مى انگیختند مطلب را براى او بیان مى کردند. امام باقر(علیه السلام) به کسانى که در محضر او بودند فرمود:

آیا شما را به کارى آگاه سازم که هر گاه انجام دهید شر شیطان و سلطان را از خود دور سازید؟ ابو حمزه گفت: بفرمایید. امام(علیه السلام) فرمود: بر شما باد به دادن صدقه. روز خود را با صدقه آغاز کنید که صدقه روى شیطان را سیاه مى کند و شر سلطان ظالم را در آن روز از شما دور مى سازد (تحف العقول، ص۳۰۸).

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز روزى به اصحاب فرمود:

آیا شما را به اسلحه اى راهنمایى کنم که شما را از دشمنانتان نجات دهد و روزیتان فراوان شود؟ گفتند: آری. فرمود: شب و روز، خدا را بخوانید که سلاح مؤمن دعاست (الکافی، ج۲، ص۴۶۸).

در مواردى نیز معصومان(علیهم السلام) جملاتى مبهم یا نامأنوس به کار مى بردند تا در ذهن شنونده سؤال ایجاد کنند و با طرح این سؤال او عملاً وارد بحث شود.

حذیفه بن منصور مى گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «از حالقه بپرهیزید که انسان را مى میراند. پرسیدم: حالقه چیست؟ فرمود: قطع رحم» (وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۱۰).

امام(علیه السلام) در این روایت به راحتى مى توانست بفرماید: از قطع رحم بپرهیزید، ولى چنین نفرمود، بلکه ابتدا این مطلب را با کلامى نامأنوس یا مبهم بیان کرد تا ابتدا با ایجاد سؤال، در ذهن شنونده توجه او را جلب کند، سپس با طرح سؤال مطلب را روشن نماید. این شیوه در بالا بردن کیفیت یادگیرى و ایجاد یادگیرى پایدار تأثیر بسزایى دارد.

گاهى نیز معصومان(علیهم السلام) مطلب را به وضوح بیان نمى کردند، بلکه آن را سربسته و یا در سطح پایین بیان مى کردند تا شاگردى که مطلب برایش مبهم است و یا خواهان فهم بیشتر است با طرحِ سؤال خود، از امام مطالب بیشترى را بخواهد. این امر چند فایده داشت: یکى این که مخاطب با طرح سؤال در فرایند آموزش شرکت مى کرد و نوعى یادگیرى فعّال تحقق مى یافت. دوم این که محتواى آموزشى بیش از سطح فهم و استعداد مخاطب بیان نمى شد. سوم این که جلسه آموزش براى دانش آموز و دانشجو کسالت آور و خسته کننده نمى شد؛ زیرا در این صورت هم فعالیت دانش آموز موجب خستگى او نمى شود و هم قابل فهم بودن مطالب براى او نشاط آور است، براى مثال نقل شده است که ابوحنیفه براى تحصیل علم نزد امام صادق(علیه السلام) آمد. امام به او فرمود:

پس هر گاه اراده تحصیل علم کردى اول حقیقت بندگى را در خود ایجاد کن و علم را با عملِ به آن، بخواه و از خدا طلب فهم کن که او به تو خواهد داد. سپس ابو حنیفه مى گوید: از امام(علیه السلام) پرسیدم: حقیقت عبودیت چیست؟ فرمود: حقیقت عبودیت در سه چیز است: اول این که بنده هر آنچه را خدا به او داده، ملک خود نداند؛ زیرا بندگان مالک نمى شوند… . (بحار الانوار، ج۱، ص۲۲۵).

در این روایت اگر سؤال ابوحنیفه از حقیقت بندگى نبود امام وارد آن بحث نمى شد ولى با سؤال او امام مطالب بسیار سودمندى را بیان کرد که راه گشاى کسانى است که مى خواهند قدم در راه عرفان و شناخت خدا بگذارند.

فواید روش سؤال و جواب

این روش از نظر آموزشى فوائد بسیارى دارد که به بیان برخى از آن ها مى پردازیم:

طرح سؤال توسط معلم و یا ایجاد سؤال در ذهن شاگرد، او را به جاهل بودن به مسأله متوجه خواهد کرد و در نتیجه انگیزه او را براى یادگیرى افزایش مى دهد. وجود انگیزه در شاگرد، توجه معلم را به موضوع آموزش افزایش مى دهد؛ چنان که شاگرد نیز همه حواس خود را براى یادگیرى آموزه ها متمرکز مى کند.

با طرح سؤال، شاگرد در فرایند آموزش شرکت مى کند و نوعى آموزش و یادگیرى فعّال تحقق مى یابد که عمیق تر و با دوام تر است.

معلم با طرح سؤال به نیاز شاگردان پى مى برد و مى داند که مشکل و نیاز او چیست و هر آنچه را که او نمى داند برایش بیان مى کند.

علاوه بر این ها، سؤال اگر پى درپى باشد ـ خواه سؤالى که معلم طرح کند یا متعلم ـ زوایاى بیشترى از موضوع آموزشى روشن مى شود و آموزش عمیق تر و گسترده تر تحقق خواهد یافت.

هم چنین سؤال معمولاً موجب تقویت قوّه تفکر متعلم مى شود؛ چرا که براى پاسخ دادن به سؤال لازم است قوّه تفکر خود را به کار اندازد. برخى سؤالات نیز موجب تقویت ذهن و دقّت دانش آموز مى شود که گاه معصومان(علیهم السلام) آن سؤال ها را به انگیزه تقویت ذهنى اصحاب و یا حتى براى شناخت توان فکرى آنان، طرح مى کردند. مثلاً پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) روزى از اصحاب پرسید: «در میان درختان درختى است که برگ آن نمى ریزد و مَثَل آن مَثَل مسلمان است. آن درخت چیست؟» (منیه المرید، ص۱۹۸).

آداب و شرایط سؤال و جواب

هرگونه سؤال و به هر قصد، موجب تحصیل، تقویت و افزایش علم نخواهد شد. براى این منظور باید سؤالات، سنجیده، و به قصد فهم باشد نه چیز دیگر. از این رو براى سؤال کردن آدابى در روایات مطرح است که به برخى از آن ها اشاره مى کنیم:

سؤال خوب: هر گاه کسى بخواهد سؤالى را، بویژه موضوعى علمى را طرح کند، ابتدا باید درباره سؤال بیندیشد تا سؤال براى خود او روشن شود و بداند چه مى خواهد. اگر سؤال برایش واضح بود و جواب معلوم نبود، و موقعیت نیز براى سؤال مناسب بود و پاسخ دهنده هم آگاه بود، سؤال خود را مطرح کند. اگر در سؤال و اطراف آن نیندیشد ممکن است سؤال بى مورد، سطحی، مبهم و… باشد و نتیجه اى جز اتلاف وقت خود، پاسخ دهنده، و دیگران نداشته باشد. على(علیه السلام) مى فرماید:

اى مردم! هر گاه سؤال کردید تفکر و تدبّر کنید و هر گاه از شما سؤال شد، درجواب بیندیشید. به خدا سوگند مصیبت هاى سخت بر شما وارد نمى شود، مگر به سبب سستى کسانى که از آنها سؤال مى شود و سکوت سؤال کنندگان (رى شهری، العلم و الحکمه فى الکتاب و السنه، ص۲۶۷).

سؤال خوب وقتى است که از تدبّر و تفکر برخیزد اصولاً سؤال خوب پاسخ خوب نیز در پى دارد. على(علیه السلام) فرمود: «مَنْ اَحْسَنَ السُّؤالَ عَلِمَ؛ هرکس سؤال نیکو کند پاسخ آن را خواهد گرفت» و نیز فرمود: «مَنْ عَلِمَ اَحْسَنَ السُّؤالَ؛ کسى سؤال خوب مى کند که عالم باشد» (رى شهری، العلم والحکمه فى الکتاب والسنه، ص۲۶۹).

خوب سؤال کردن: علاوه بر این که سؤال باید خوب و علمى باشد، طریق پرسیدن نیز باید نیکو باشد. سؤال خوب اگر در قالبى نامطلوب و طولانى بیان شود ممکن است معلم را به بیراهه بکشاند و پاسخ صحیح داده نشود. سؤال را معمولاً از کسى مى پرسند که عالم و توانا باشد. اگر چنین است، با سؤال مختصر و مفید نیز مى توان مقصود خود را به معلم منتقل کرد. على(علیه السلام) در این زمینه فرمود: «اِجْمِلُوا فِى الخِطَابِ تَسْمَعُوا جَمِیلَ الجَوابِ؛ سؤال را خلاصه و کوتاه کنید تا جواب درست و نیکو بشنوید» (رى شهری، العلم والحکمه فى الکتاب والسنه، ص۲۶۹).

سؤال براى فهم: از دیگر آداب سؤال این است که هدف از سؤال فهم مطلب و کسب آگاهى باشد، نه اظهار فضل، مچ گیرى و نظایر آن.

امام رضا(علیه السلام) از پدران خود نقل مى کند على(علیه السلام) در مسجد کوفه بود. مردى از اهالى شام گفت: اى امیرمؤمنان! مى خواهم در مورد چیزهایى از تو سؤال کنم. امام فرمود: «سَلْ تَفَقُّها و لاتَسْألْ تَعَنّتا؛ براى فهمیدن بپرس نه براى عیب جویی» (تفسیرنورالثقلین،ج۱،ص۴۷).

هم چنین ابن الکوّاء از على(علیه السلام) پرسید: ما الذّارِیاتُ ذَرْوا؟ امام پاسخ داد. پرسید: مَا الْعَامِلاَتُ وَقْرا؟ امام پاسخ داد. باز پرسید: مَا الْجَارِیاتُ یَسْرا؟ امام این بار نیز پاسخ داد و فرمود: ابن کوّاء، به خدا سوگند قصد یادگیرى نداری، بلکه هدفت عیب جویى و لجاجت است (الغارات، ج۲، ص۷۳۷).

و نیز امام صادق(علیه السلام) به ابو حنیفه فرمود: «ابن نعمان، علم را به سه منظور طلب نکن: ریاء، مباهات، و غلبه بر دیگری….» (تحف العقول، ص۳۲۴).

کم سؤال کردن: هرچیزى اگر از حد اعتدال خارج شود کم فایده یا بى فایده خواهد بود. سؤال نیز از این قبیل است. پرسشى که کلید فهم و از نظر على(علیه السلام) یکى از شرایط تحصیل علم است، (رى شهری، العلم و الحکمه فى الکتاب و السنه، ص۲۶۲) اگر زیاد بشود مضر خواهد بود. زیرا به معلم و استاد اجازه نخواهد داد مطلب را بیان کنند و آنها را به بى راهه مى کشاند وحتى براى استاد و شاگرد خسته کننده نیز خواهد بود. از این رو على(علیه السلام) مى فرماید: «کَثْرَهُ السُّؤالِ تُورِثُ الْمَلاَلَ؛ سؤال زیاد ملال آور است» (همان، ص۲۷۹).

از این رو یکى از معایب روش پرسش و پاسخ در روش تدریس را وقت گیر بودن و عدم پیشرفت در بحث مى دانند و این بدین دلیل است که در این روش معلم باید پى درپى سؤال کند و این وقتِ بسیارى را مى طلبد.

بنابراین اگر معلم در آغاز درس چند سؤال مطرح کند و پس از جواب اجمالیِ شاگردان، خود به پاسخ آن ها بپردازد، بسیار مفید خواهد بود؛ زیرا نه وقت بسیارى مى گیرد و نه کسل کننده و ملال آور است. از سوى دیگر این مقدار سؤال را شاگردان نیز مى توانند طرح کنند، به گونه اى که فواید لازم را در بر داشته باشد.

مسخره نکردن سؤال کننده: گاهى ممکن است کسانى سؤالاتى مطرح کنند که به نظر بعضى نادرست، بى مورد و یا حتى ساده و کم ارزش باشد. در این گونه موارد معلم نه تنها خود نباید سؤال کننده را مسخره کند، بلکه باید مانع از تمسخر دیگران نیز بشود و اگر دیگران نیز او را مسخره کردند معلم آن را جبران کند؛ زیرا این امر موجب مى شود افراد به گمان این که نکند سؤال آن ها بى مورد یا بى فایده باشد از طرح سؤال بپرهیزند و در نتیجه از فواید سؤال محروم شوند و کم کم به نپرسیدن عادت کنند.

جابر مى گوید:

روزى عرب بادیه نشینى نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و پرسید: لباس هاى خود را در بهشت با دست خویش مى بافیم یا از جنس میوه هاى بهشتى است؟ اصحاب به این سؤال او خندیدند. اعرابى گفت: از چه مى خندید؟ از جاهلى که از عالم سؤال مى کند؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اعرابی! تو درست مى گویى ولى لباس هاى ما در بهشت از جنس درختان بهشتى است (الصالحى الشامی، سبل الهدى و الرشاد فى سیره خیرالعباد، ج۷، ص۸).

رعایت حق کسى که زودتر سؤال کرده است: رعایت مساوات بین شاگردان در همه موارد، از جمله در پاسخ دادن به سؤال آن ها لازم است. بدین گونه که باید اول به کسى که زودتر سؤال را طرح کرده است پاسخ داد.

روزى مردى انصارى نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از او سؤالى کرد. در این هنگام یک نفر از قبیله ثقیف نیز وارد شد و سؤالى کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اى برادر ثقفی! انصارى قبل از تو سؤال کرد. بنشین تا به سؤال او پاسخ دهم سپس به تو پاسخ خواهم گفت (بحارالانوار، ج۲، ص۶۳).

البته در نقل دیگرى از این روایت اضافه شده است که مرد ثقفى گفت: من مى خواهم به مسافرت بروم و عجله دارم و انصارى نیز اجازه داد تا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اول به سؤال او پاسخ دهد و پیامبر به سؤال او پاسخ گفت (بحارالانوار، ج۹۲، ص۱۳).

بنابراین رعایت حق تقدم در پاسخ دادن به سؤال لازم است مگر این که صاحب حق اجازه بدهد.

عجله نکردن در جواب: از دیگر آداب پاسخ به سؤال این است که در پاسخ دادن به سؤال عجله نکنیم. ابتدا صبر کنیم تا سؤال تمام شود، سپس مقدارى درباره سؤال بیندیشیم و جوانب آن را بررسى کنیم و پس از آن به سؤال پاسخ دهیم. على(علیه السلام) در این زمینه مى فرماید: «مَنْ اَسْرَعَ فِى الْجَوابِ لَمْ یُدْرِکِ الْجَوَابَ؛ کسى که در پاسخ عجله کند پاسخ درستى نخواهد داد» (رى شهری، العلم و الحکمه فى الکتاب و السنه، ص۳۳۰).

البته روشن است که این امر غالبى است، نه همیشگی. از این رو در روایت دیگرى امام مى فرماید: «قَلّمَا یُصِیبُ الرَّأیَ الْعَجُولَ؛ کسى که عجله کند احتمال به حقیقت رسیدن براى او بسیار کم است» (رى شهری، العلم والحکمه فى الکتاب والسنه، ص۳۳۰). عجله در پاسخ و پیش از تمام شدن سؤال، کار جاهلان است. امام صادق(علیه السلام) فرمود:

مِنْ اَخْلاقِ الْجَاهِلِ اَلاِجَابَهُ قَبْلَ اَنْ یَسْمَعَ.

از اخلاق جاهل این است که پیش از این که سؤالى را به طور کامل بشنود جواب مى دهد (رى شهری، العلم والحکمه فى الکتاب والسنه، ص۳۳۰).

«نمى دانم» گفتن: از دیگر آداب پاسخ به سؤال این است که اگر پاسخ سؤالى را نمى دانیم، بگوییم:نمى دانم، و سعى نکنیم به هر نحو که شده پاسخى به سؤال کننده بدهیم؛ زیرا این کار علاوه بر این که مخاطب را به گمراهى مى کشاند، خود فرد را نیز دچار کذب و نفاق مى سازد. معلومات انسان قابل قیاس با مجهولات او نیست. از این رو گفتن «نمى دانم» زیبنده انسان است. قرآن کریم مى فرماید: «و ما اُوتِیتُمْ مِنَ العِلْمِ اِلاّ قَلِیلاً؛ به شما ندادیم مگر مقدار ناچیزى از علم» (اسراء، آیه ۸۵).

اقرار به ندانستن دلیل بر عالم بودن شخص است، نه نادان بودن او. نادان کسى است که نمى داند و مى پندارد که مى داند و مى خواهد به هر سؤالى پاسخ بدهد. على(علیه السلام) فرمود: «قَوْلُ لا اَعْلَمُ نِصْفُ الْعِلْمِ؛ گفتن «نمى دانم» نیمى از علم است» (رى شهری، العلم و الحکمه فى الکتاب و السنه، ص۳۳۱).

با آن که علم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ریشه در وحى دارد، وقتى از او سؤالى مى شد که پاسخش را نمى دانست مى فرمود: نمى دانم تا این که وحى به من برسد. روایت شده که مردى از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: اى رسول خدا! کدام سرزمین بهتر و کدام بدتر است؟ حضرت فرمود: نمى دانم، مگر این که از جبرئیل بپرسم. (ماوردی، ادب الدنیا و الدین، ص۱۳۸). على(علیه السلام) نیز مى فرماید:

چه آرامبخش است که هر گاه از یکى از شما در مورد مطلبى که نمى داند سؤال شود بگوید: خدا داناتر است. دانشمند کسى است که بداند دانسته هایش نسبت به ندانسته هایش اندک است (ماوردی، ادب الدنیا و الدین، ص۱۳۹).

البته حتى گفتن «اللّهُ اَعْلَمُ» (خدا داناتر است) نیز براى هر کسى مناسب نیست. زیرا گفتن: «خدا داناتر است» به معناى این است که من نیز مى دانم، ولى خدا داناتر است. از این رو گفتن «اللّهُ اَعْلَمُ» براى عالم شایسته است نه غیر عالم. غیر عالم شایسته است بگوید: «نمى دانم». امام باقر(علیه السلام) در این خصوص مى فرماید:

هرگاه از عالم سؤالى شد که نمى دانست بگوید: «اللّهُ اَعْلَمُ. ولى براى غیرعالم چنین کلامى جایز نیست (تحف العقول، ص۳۰۷).

نتیجه گیرى

در این مقاله به بررسى مهم ترین روش از روش هاى آموزشى مطرح در سیره معصومان(علیهم السلام) پرداختیم. روش سؤال و جواب از گذشته هاى دور در تعلیم و تربیت مطرح است، در عین حال آنچه را که در این جا مطرح کردیم نوعى متفاوت از این روش است که علاوه بر این که از مزایاى روشِ پرسش و پاسخ بهره مند است معایب آن روش را نیز ندارد؛ معایبى چون وقت گیر بودن و عدم پیشرفت برنامه هاى درسى و نظایر آن.

در این روش، سؤال همواره از سوى معلم طرح نمى شود، بلکه اساس آن بر طرح سؤال از سوى دانش آموز استوار است ولى اگر دانش آموز سؤال نکرد معلم به انگیزه هاى مختلف و به شیوه هاى گوناگون سؤال طرح مى کند و یا در دانش آموز سؤال برمى انگیزد.

طرح سؤال آداب و شرایطى دارد که با رعایت آن ها مى توان بر کیفیت این روش و در نتیجه بر کیفیت آموزش افزود.

این روش، به ویژه قسم اول آن را مى توان تنها روشى دانست که معصومان(علیهم السلام) از آن در آموزش هاى علمى بهره مى گرفتند. در این قسم فعالیت اصلى آموزشى متوجه دانش آموز است و اوست که باید به مطالعه و کاوش بپردازد و به مسائل و موضوعات نو دست یابد، آن گاه به کمک معلم و مربى به حل آن مسائل بپردازد.

چنان که از سیره معصومان(علیهم السلام) نیز بر مى آید مى توان گفت این قسم از روش سؤال و جواب با توجه با این که نیاز به اطلاعات علمى نسبتا بالایى در موضوع مورد نظر دارد اختصاص به سطوح عالى علمى دارد. البته مى توان گفت به تناسب موضوعاتِ متفاوت، سطح علمى لازم براى استفاده از این روش نیز متفاوت است.

در قسم دوم از این روش نیز، گرچه فعالیت اصلى آموزشى بر عهده دانش آموز نیست، در عین حال معصومان(علیهم السلام) با طرح سؤال توجه مخاطبان را به خود جلب کرده، سپس به بیان مطالب خود مى پردازند.

از این روش مى توان براى سطوح علمى مختلف ـ اعم از مبتدی، متوسطه، و عالى ـ استفاده کرد و از فواید آموزشى آن بهره مند شد.

بررسى قسم سوم این موضوع، با عنوان «روش مناظره در سیره معصومان(علیهم السلام)» نیازمند مجالى دیگر است.

منابع:

ـ قرآن مجید.

 ـ انیس، ابراهیم و هم

  سیدعلى حسینى زاده