روزه يك سو شد و عيد آمد

 

روزه يك سو شد و عيد آمد

(حافظ شيرازي)

 

روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست

مي زخمخانه به جوش آمد و مي بايد خواست

توبه زهد فروشان گرانجان بگذشت

وقت رندي زطرب كردن رندان پيداست

چه ملامت بود آن را كه چنين باده خورد

اين چه عيب است بدين بي خردي وين چه خطاست

باده نوشي كه در او روي و ريايي نبود

بهتر از زهد فروشي كه در او روي و رياست

ما نه رندان رياييم و حريفان نفاق

آنكه او عالم سر است بدين حال گواست

فرض ايزد بگذاريم وبه كس بد نكنيم

و آنچه گويند روا نيست نگوئيم رواست