روبه ‏قبله شدن و بالا بردن دستها از آداب دعا

 یکی از آداب دعا این است که در هنگام دعا رو به قبله و دستها بالا برده شده  به حدّى كه زيربغلهاى او ديده شود. بنابر نقل اهل سنت جابر بن عبد اللّه روايت كرده كه پيامبر خدا  صلی الله علیه و آله و سلم  به موقف عرفه آمد و روى خود را به قبله كرد و پيوسته دعا مى‏ فرمود تا آفتاب غروب كرد.[1] سلمان (رض) گفته است: پيامبر خدا  صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «همانا پروردگارتان بسيار با شرم و بخشنده است. شرم مى ‏كند از اين كه بنده‏ اش دستهايش را به سوى او بلند كند و او آنها را خالى برگرداند.».[2] انس روايت كرده است كه پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در دعا دستهايش را به قدرى بلند مى ‏كرد كه سفيدى زيربغل آن حضرت ديده مى ‏شد و با انگشتانش اشاره نمى‏ كرد.[3] ابو الدّرداء گفته است: اين دستها را پيش از آن كه با غلّ بسته شود بلند كنيد و سپس شايسته است در پايان دعا دستهايش را به صورتش بكشد.

ابن عبّاس گفته است: «پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم  به هنگام دعا دو كف دستش را به هم متّصل مى‏ كرد و آنها را نزديك صورتش قرار مى‏ داد.»[4] عمر گفته است: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم چون دست به دعا برمى‏ داشت پيش از آن كه آنها را برگرداند به صورتش مى ‏كشيد.[5]

از طريق شيعه نیز روایاتی در این خصوص نقل شده است:

كافى از ابى عبد اللّه علیه السلام روايت كرده كه فرموده است: «هيچ بنده ‏اى دستش را به سوى خداوند عزيز جبّار نمى ‏گشايد، جز اين كه خداوند متعال شرم مى‏ كند كه آن را تهى بازگرداند و از فضل و رحمت خود آنچه را بخواهد در آن قرار مى ‏دهد؛ و هر يك از شما كه دعا كند بايد دستهايش را برنگرداند تا آنگاه كه آنها را به سر و رويش كشيده باشد.»[6] در عدّة الدّاعى آمده است: «پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام دعا و تضرّع دستها را بلند مى‏ كرد و مانند فقيرى بود كه درخواست طعام كند.».[7]

ضمن آنچه از طرف خدا به موسى علیه السلام  وحى شده آمده است: «در پيشگاه من كف دستهايت را از روى ذلّت مانند برده ‏اى كه از مولايش كمك بخواهد بگشاى، اگر اين كار را بكنى مورد ترحّم من قرار خواهى گرفت و من گرامى ‏ترين قدرتمندانم. اى موسى از فضل و رحمت من بخواه چه اين‏ها به دست من است و كسى جز من مالك آنها نيست؛ و هنگامى كه از من درخواست مى‏ كنى بنگر رغبت تو به آنچه نزد من است چگونه است؟»[8]

ابو بصير از امام صادق علیه السلام  درباره دعا و بلند كردن دستها پرسيد، امام (ع) فرمود:«اين بر پنج گونه است، امّا براى پناه بردن به خدا از شرّ دشمنان درون دستهايت را به سمت قبله كن، و در دعا براى روزى دستهايت را باز كن و درون آنها را به سمت آسمان بدار. و تبتّل (انقطاع از غير خدا) اشاره كردن با انگشت سبّابه است، و ابتهال بلند كردن دستهاست به طورى كه از سرت بگذرد، امّا دعاى متضرّع اين است كه انگشت سبّابه را در برابر رويت بجنبانى و اين دعاى خيفه (ترس) است.» از محمّد بن مسلم روايت شده كه گفته است: از ابى عبد اللّه امام صادق علیه السلام شنيدم كه مى‏ فرمود: «مردى از كنارم گذشت در حالى كه من در نمازم با دست چپ دعا مى‏ كردم.» آن مرد گفت: اى بنده خدا با دست راستت (دعا كن) «گفتم: اى بنده خدا پروردگار متعال بر اين هم حقّى دارد مانند حقّى كه بر آن دارد.» و فرمود: «رغبت اين است كه هر دو دست را بگشايى و درون آنها را آشكار كنى؛ رهبت و خوف اين است كه دو دست را بگشايى و پشت آنها را ظاهر سازى؛ تضرّع آن است كه انگشت سبّابه راست را به راست و چپ بجنبانى، و تبتّل جنبانيدن انگشت سبّابه چپ است كه آن را به آرامى به سوى آسمان بالا برى و پايين آورى؛ و ابتهال اين است كه دستها و دو ذراع را به سمت آسمان بگشايى؛ و ابتهال زمانى است كه ببينى اسباب گريه فراهم است.».[9]

 از سعيد بن يسار نقل شده كه گفته است: امام صادق علیه السلام درون دو كف دستش را به سمت آسمان باز كرد و فرمود: «اين رغبت است»؛ و پشت دو دستش را به طرف آسمان كرد و فرمود: «اين رهبت است»؛ و انگشتانش را به راست و چپ گردانيد و فرمود: «اين تضرّع است»؛ و انگشتانش را بالا مى‏ برد و پايين مى‏آورد. و فرمود: «اين تبتّل است»؛ و دستش را تا برابر رويش به جانب قبله كشيد و فرمود: «اين ابتهال است»؛ و گفت: ابتهال هنگامى است كه اشك جارى شود. در حديث ديگرى است كه: «خضوع و فروتنى در دعا اين است كه دو دستش را بر شانه‏هايش بگذارد.»[10]

مؤلّف عدة الدّاعى مى‏گويد: حالات مذكور يا مسائلى است تعبّدى كه علّت آنها را نمى‏دانيم، و يا مراد از گشودن دو كف دست در حال رغبت اين است كه اين عمل به حال رغبت‏كننده در بسط آرزوها و حسن ظنّ و اميدوارى او به فضل و كرم حق تعالى نزديكتر و مناسب‏تر است، و در حقيقت رغبت ‏كننده خواستهايش را از درگاه خداوند مسألت مى‏ كند و دو كف دستهايش را مى‏گشايد تا احسان حقّ تعالى در آنها قرار گيرد.

مقصود از قرار دادن پشت دو كف دست به سمت آسمان در حال رهبت اين است كه با زبان ذلّت و حقارت به داناى آشكار و نهان بگويد: من دستم را به سوى تو نگشوده‏ ام بلكه كف دستهايم را بر زمين قرار داده‏ ام، زيرا من در پيشگاهت خوار و ذليل و از تو شرمنده ‏ام. منظور از حركت دادن انگشتان به سمت راست و چپ در حال تضرّع اين است كه به فرزند مرده و مصيبت زده‏ اى تشبّه جويد كه پيوسته دستها را به هم‏ مى‏گرداند و در چهار طرف خود نوحه سر مى ‏دهد. مراد از بلند كردن انگشتان و نهادن آنها در تبتّل اين است كه با توجّه به آن كه معناى اين واژه انقطاع است براى تحقّق آمال و آرزوهاى خود به زبان حال بگويد: من از غير تو بريده ‏ام و تنها به سوى تو رو آورده‏ام كه تو شايسته الوهيّت و معبوديّتى و فقط با يك انگشت خود اشاره مى ‏كند تا به وحدانيّت خداوند اعتراف كرده باشد. اين كه در ابتهال رو به‏ قبله باشد و دو دستش را مقابل صورتش قرار دهد، و يا دستها و بازوهايش را به سوى آسمان بلند كند، يا دستهايش را به قدرى بالا برد كه از سرش بگذرد بر حسب روايات اين نوعى از انواع عبوديّت و اظهار حقارت و ذلّت و كوچكى است، مانند غريقى كه دستها و بازوهاى لخت خود را بلند مى‏ كند و به ذيل رحمت و دامن رأفت او متوسّل مى ‏شود، رحمتى كه مايه نجات هلاك‏ شوندگان و فريادرس بي چارگان و وسيله گشايش براى جهانيان است، و اين مقامى بزرگ است و بنده بدين مقام نمى‏ رسد، مگر آن كه اشكش ريزان شود و آه و ناله ‏اش درهم پيچد، و همچون بندۀ زبون و خوارى باشد كه از آمال و آرزوهايش منصرف، و از سؤال و درخواست از ديگران روگردان بوده و پيوسته در خدمت پروردگار بزرگ خود باشد. اين كه براى اظهار خضوع و فروتنى دو دستش را بر شانه ‏هايش بگذارد براى اين است كه خود را مانند بنده جنايتكارى بداند كه به سوى مولايش برده مى‏ شود، در حالى كه هوسهايش او را به بند كشيده و بار گناه پاهايش را در كنده و زنجير كرده و آهسته به زبان حال مى ‏گويد: اين دستهاى من است كه بر اثر ستمى كه به خود كرده ‏ام و جرأتى كه عليه تو روا داشته‏ ام در پيشگاه تو آنها را در غل و زنجير كرده ‏ام.[11]

[1] .صحيح مسلم، ج 4، ص 42 با تغييرى در الفاظ.

[2] . ترمذى، ج 13، ص 68؛ ابو داود، ج 1، ص 342.

[3] . صحيح بخارى، ج 2، ص 38؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 24 بدون جمله( و با انگشتانش اشاره نمى‏كرد) و آن را در نماز استسقاء ذكر كرده، السّنن الكبرى بيهقى، ج 3، ص 358.

[4] . الكبير طبرانى از حديث ابن عبّاس، المغنى.

[5] . مستدرك حاكم، ج 1، ص 536.

[6] . همان مأخذ، ج 2، ص 471.

[7] . همان مأخذ، ص 138؛ الكبرى بيهقى، ج 5، ص 117 با اختلاف كمى در الفاظ.

[8] . راه روشن؛ ترجمه المحجة البيضاء فى تهذيب الإحياء، ج‏2، ص 399.

[9] ( 46) العدّه؛ ص 139، به نقل از كافى، ج 2، ص 480.

[10] ( 47) همان مأخذ.

[11]. فيض كاشانى، محمد بن شاه مرتضى، راه روشن: ترجمه كتاب المحجة البيضاء في تهذيب الإحياء،  ج2، ص401، آستان قدس رضوى، بنياد پژوهشهاى اسلامى – مشهد مقدس (ايران)، چاپ: 1، 1372 ه.ش.