www_aksban_com_IMG_9769-e

روبه ‏قبله شدن و بالا بردن دستها از آداب دعا

 یکی از آداب دعا این است که در هنگام دعا رو به قبله و دستها بالا برده شده  به حدّى که زیربغلهاى او دیده شود. بنابر نقل اهل سنت جابر بن عبد اللّه روایت کرده که پیامبر خدا  صلی الله علیه و آله و سلم  به موقف عرفه آمد و روى خود را به قبله کرد و پیوسته دعا مى‏ فرمود تا آفتاب غروب کرد.[۱] سلمان (رض) گفته است: پیامبر خدا  صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «همانا پروردگارتان بسیار با شرم و بخشنده است. شرم مى ‏کند از این که بنده‏ اش دستهایش را به سوى او بلند کند و او آنها را خالى برگرداند.».[۲] انس روایت کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در دعا دستهایش را به قدرى بلند مى ‏کرد که سفیدى زیربغل آن حضرت دیده مى ‏شد و با انگشتانش اشاره نمى‏ کرد.[۳] ابو الدّرداء گفته است: این دستها را پیش از آن که با غلّ بسته شود بلند کنید و سپس شایسته است در پایان دعا دستهایش را به صورتش بکشد.

ابن عبّاس گفته است: «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  به هنگام دعا دو کف دستش را به هم متّصل مى‏ کرد و آنها را نزدیک صورتش قرار مى‏ داد.»[۴] عمر گفته است: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم چون دست به دعا برمى‏ داشت پیش از آن که آنها را برگرداند به صورتش مى ‏کشید.[۵]

از طریق شیعه نیز روایاتی در این خصوص نقل شده است:

کافى از ابى عبد اللّه علیه السلام روایت کرده که فرموده است: «هیچ بنده ‏اى دستش را به سوى خداوند عزیز جبّار نمى ‏گشاید، جز این که خداوند متعال شرم مى‏ کند که آن را تهى بازگرداند و از فضل و رحمت خود آنچه را بخواهد در آن قرار مى ‏دهد؛ و هر یک از شما که دعا کند باید دستهایش را برنگرداند تا آنگاه که آنها را به سر و رویش کشیده باشد.»[۶] در عدّه الدّاعى آمده است: «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام دعا و تضرّع دستها را بلند مى‏ کرد و مانند فقیرى بود که درخواست طعام کند.».[۷]

ضمن آنچه از طرف خدا به موسى علیه السلام  وحى شده آمده است: «در پیشگاه من کف دستهایت را از روى ذلّت مانند برده ‏اى که از مولایش کمک بخواهد بگشاى، اگر این کار را بکنى مورد ترحّم من قرار خواهى گرفت و من گرامى ‏ترین قدرتمندانم. اى موسى از فضل و رحمت من بخواه چه این‏ها به دست من است و کسى جز من مالک آنها نیست؛ و هنگامى که از من درخواست مى‏ کنى بنگر رغبت تو به آنچه نزد من است چگونه است؟»[۸]

ابو بصیر از امام صادق علیه السلام  درباره دعا و بلند کردن دستها پرسید، امام (ع) فرمود:«این بر پنج گونه است، امّا براى پناه بردن به خدا از شرّ دشمنان درون دستهایت را به سمت قبله کن، و در دعا براى روزى دستهایت را باز کن و درون آنها را به سمت آسمان بدار. و تبتّل (انقطاع از غیر خدا) اشاره کردن با انگشت سبّابه است، و ابتهال بلند کردن دستهاست به طورى که از سرت بگذرد، امّا دعاى متضرّع این است که انگشت سبّابه را در برابر رویت بجنبانى و این دعاى خیفه (ترس) است.» از محمّد بن مسلم روایت شده که گفته است: از ابى عبد اللّه امام صادق علیه السلام شنیدم که مى‏ فرمود: «مردى از کنارم گذشت در حالى که من در نمازم با دست چپ دعا مى‏ کردم.» آن مرد گفت: اى بنده خدا با دست راستت (دعا کن) «گفتم: اى بنده خدا پروردگار متعال بر این هم حقّى دارد مانند حقّى که بر آن دارد.» و فرمود: «رغبت این است که هر دو دست را بگشایى و درون آنها را آشکار کنى؛ رهبت و خوف این است که دو دست را بگشایى و پشت آنها را ظاهر سازى؛ تضرّع آن است که انگشت سبّابه راست را به راست و چپ بجنبانى، و تبتّل جنبانیدن انگشت سبّابه چپ است که آن را به آرامى به سوى آسمان بالا برى و پایین آورى؛ و ابتهال این است که دستها و دو ذراع را به سمت آسمان بگشایى؛ و ابتهال زمانى است که ببینى اسباب گریه فراهم است.».[۹]

 از سعید بن یسار نقل شده که گفته است: امام صادق علیه السلام درون دو کف دستش را به سمت آسمان باز کرد و فرمود: «این رغبت است»؛ و پشت دو دستش را به طرف آسمان کرد و فرمود: «این رهبت است»؛ و انگشتانش را به راست و چپ گردانید و فرمود: «این تضرّع است»؛ و انگشتانش را بالا مى‏ برد و پایین مى‏آورد. و فرمود: «این تبتّل است»؛ و دستش را تا برابر رویش به جانب قبله کشید و فرمود: «این ابتهال است»؛ و گفت: ابتهال هنگامى است که اشک جارى شود. در حدیث دیگرى است که: «خضوع و فروتنى در دعا این است که دو دستش را بر شانه‏هایش بگذارد.»[۱۰]

مؤلّف عده الدّاعى مى‏گوید: حالات مذکور یا مسائلى است تعبّدى که علّت آنها را نمى‏دانیم، و یا مراد از گشودن دو کف دست در حال رغبت این است که این عمل به حال رغبت‏کننده در بسط آرزوها و حسن ظنّ و امیدوارى او به فضل و کرم حق تعالى نزدیکتر و مناسب‏تر است، و در حقیقت رغبت ‏کننده خواستهایش را از درگاه خداوند مسألت مى‏ کند و دو کف دستهایش را مى‏گشاید تا احسان حقّ تعالى در آنها قرار گیرد.

مقصود از قرار دادن پشت دو کف دست به سمت آسمان در حال رهبت این است که با زبان ذلّت و حقارت به داناى آشکار و نهان بگوید: من دستم را به سوى تو نگشوده‏ ام بلکه کف دستهایم را بر زمین قرار داده‏ ام، زیرا من در پیشگاهت خوار و ذلیل و از تو شرمنده ‏ام. منظور از حرکت دادن انگشتان به سمت راست و چپ در حال تضرّع این است که به فرزند مرده و مصیبت زده‏ اى تشبّه جوید که پیوسته دستها را به هم‏ مى‏گرداند و در چهار طرف خود نوحه سر مى ‏دهد. مراد از بلند کردن انگشتان و نهادن آنها در تبتّل این است که با توجّه به آن که معناى این واژه انقطاع است براى تحقّق آمال و آرزوهاى خود به زبان حال بگوید: من از غیر تو بریده ‏ام و تنها به سوى تو رو آورده‏ام که تو شایسته الوهیّت و معبودیّتى و فقط با یک انگشت خود اشاره مى ‏کند تا به وحدانیّت خداوند اعتراف کرده باشد. این که در ابتهال رو به‏ قبله باشد و دو دستش را مقابل صورتش قرار دهد، و یا دستها و بازوهایش را به سوى آسمان بلند کند، یا دستهایش را به قدرى بالا برد که از سرش بگذرد بر حسب روایات این نوعى از انواع عبودیّت و اظهار حقارت و ذلّت و کوچکى است، مانند غریقى که دستها و بازوهاى لخت خود را بلند مى‏ کند و به ذیل رحمت و دامن رأفت او متوسّل مى ‏شود، رحمتى که مایه نجات هلاک‏ شوندگان و فریادرس بی چارگان و وسیله گشایش براى جهانیان است، و این مقامى بزرگ است و بنده بدین مقام نمى‏ رسد، مگر آن که اشکش ریزان شود و آه و ناله ‏اش درهم پیچد، و همچون بندۀ زبون و خوارى باشد که از آمال و آرزوهایش منصرف، و از سؤال و درخواست از دیگران روگردان بوده و پیوسته در خدمت پروردگار بزرگ خود باشد. این که براى اظهار خضوع و فروتنى دو دستش را بر شانه ‏هایش بگذارد براى این است که خود را مانند بنده جنایتکارى بداند که به سوى مولایش برده مى‏ شود، در حالى که هوسهایش او را به بند کشیده و بار گناه پاهایش را در کنده و زنجیر کرده و آهسته به زبان حال مى ‏گوید: این دستهاى من است که بر اثر ستمى که به خود کرده ‏ام و جرأتى که علیه تو روا داشته‏ ام در پیشگاه تو آنها را در غل و زنجیر کرده ‏ام.[۱۱]

[۱] .صحیح مسلم، ج ۴، ص ۴۲ با تغییرى در الفاظ.

[۲] . ترمذى، ج ۱۳، ص ۶۸؛ ابو داود، ج ۱، ص ۳۴۲.

[۳] . صحیح بخارى، ج ۲، ص ۳۸؛ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۲۴ بدون جمله( و با انگشتانش اشاره نمى‏کرد) و آن را در نماز استسقاء ذکر کرده، السّنن الکبرى بیهقى، ج ۳، ص ۳۵۸.

[۴] . الکبیر طبرانى از حدیث ابن عبّاس، المغنى.

[۵] . مستدرک حاکم، ج ۱، ص ۵۳۶.

[۶] . همان مأخذ، ج ۲، ص ۴۷۱.

[۷] . همان مأخذ، ص ۱۳۸؛ الکبرى بیهقى، ج ۵، ص ۱۱۷ با اختلاف کمى در الفاظ.

[۸] . راه روشن؛ ترجمه المحجه البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج‏۲، ص ۳۹۹.

[۹] ( ۴۶) العدّه؛ ص ۱۳۹، به نقل از کافى، ج ۲، ص ۴۸۰.

[۱۰] ( ۴۷) همان مأخذ.

[۱۱]. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى، راه روشن: ترجمه کتاب المحجه البیضاء فی تهذیب الإحیاء،  ج۲، ص۴۰۱، آستان قدس رضوى، بنیاد پژوهشهاى اسلامى – مشهد مقدس (ایران)، چاپ: ۱، ۱۳۷۲ ه.ش.