روابط دختر و پسر در قرآن (3)

(خَلوَت گزینی)

مرتضى دانشمند

منظور از «خلوت گزینی» آن است كه زن و مرد نامحرم در جایى باشند كه كس دیگرى جز آن دو آنجا نباشد و كس دیگرى هم نتواند در آن مكان وارد شود.(1)

آیا این نوع ارتباط (خلوت كردن) در جایى از قرآن مورد بحث قرار گرفته است؟ در كدام سوره، كدام آیه و آیا حد و مرز آن و جزئیات آن نیز آمده است؟

باز به قرآن باز گردیم: این بار(و در این دیدار قرآنی) با دختر پاكدامنى روبرو هستیم كه در اولین بهارهاى نوجوانى گام گذاشته است و در جامعه‌اى كه غالب دختران و پسرانش رویكردى به زمزمه‌هاى عاشقانه و عارفانه ندارند، او خود را تشنهٔ سوز و گداز و راز ونیاز می‌بیند. به دنبال راهى می‌گردد تا با محبوب خویش نجوا كند. احساس می‌كند باید تنها باشد. جایى برود كه هیچكس او را نبیند؛ حتى نزدیكانش. از زبان قرآن بشنویم: «واذكُر فِى الكِتابِ مریمَ إذ انتبذت مِن أَهلها مكاناً شرقیاً. فاتخذت مِن دونِهِم حجاباً؛ در این كتاب(قرآن) از مریم یاد كن، آن دم كه از خاندان خود كناره گرفت و در ناحیهٔ شرقی(تابشگاه خورشید) استقرار یافت و در مقابل(خود) و آنان پرده‌اى آویخت».

مریم سیزده ساله به راز و نیاز نشست مدتى به ابدیت چشم دوخت و با محبوب خویش نجوا كرد، امّا ناگهان حضور كسى ترنم خوش او را بر هم زد. صداى پایى شنید؛ نرم و سبكبال. به روبرو نگاه كرد. نگاهش به جوانى افتاد، جوانى زیبا.

«…فَأَرسَلنا إلیها روحَنا فتمثّل لها بشراً سویاً؛

ما جبرییل را نزد او فرستادیم، (جبرییل) چون آدمى معتدل(راست قامت) بر او ظاهر شد».

مریم، دچار دهشت شد. جوان كه بود؟ از كجا آمده و چرا به سراپردهٔ او پا گذاشته بود؟ او كه همهٔ درها را بسته و پرده را آویخته بود؟!

قالت: إنّى أعوذ بالرحمن منكَ إن كنت تقیّاً؛

(مریم) گفت: من از تو ـ‌اگر پرهیزگار باشی‌ـ به خداى رحمان پناه می‌برم(سوره مریم، آیات16 تا‌18). كنایه از اینكه اگر تو مرد مؤمن و پرهیزگارى باشى نباید به خلوت‌سراى من پا بگذاری. به جملهٔ «إن كنتَ تقیاً» دقت كنیم؛ دقّت در این عبارت این نكته ظریف را می‌آموزد كه تقوا و پرهیزكاری، بستر و زمینه‌اى است كه در آن، هیچگاه میوهٔ خلوت‌گزینى نمی‌روید و اگر رویید از چنین میوه و ثمره‌اى باید به خداى رحمان پناه برد. «قالت إنّى اعوذ بالرحمن؛ گفت: پناه می‌برم به خداى رحمان». شاید رمز تعبیر به «رحمان» (از میان هزاران صفتى كه خدا دارد) آن باشد كه خلوت‌گزینى زن و مرد نامحرم در یك مكان ـ‌كه كس دیگرى نتواند در آن مكان راه یابد داراى آفات و شرورى است كه در صورت ابتلا شدن، باید تنها با توسل به رحمانیت خدا آنها را جبران كرد.

همین نكته در سورهٔ یوسف با زبانى دیگر و از زبان یوسف بازگو شده است. هنگامى كه یوسف از دام‌هاى متعددى كه زلیخا بر سر راه عفاف و تقواى او گسترده بود، رهایى یافت باز هم خود را تبرئه شده نمی‌دانست و شیطان نفس را همواره در كمین می‌دید. مگر آنكه خدایش به او رحم كند. «وَ ما أُبرّئ نَفسى إنَّ النّفس لَأَمّارة بالسّوء إلّا ما رَحِمَ رَبّی؛ (یوسف گفت:) من خود را تبرئه نمی‌كنم كه نفس انسانى پیوسته به بدیها فرمان می‌دهد، مگر آن كه پروردگارم رحم كند».(سوره یوسف، آیه52) در اینجا نیز یوسف براى رها شدن از دام خلوتى كه زلیخا برایش گسترده است از رحمانیت خدا مدد می‌گیرد.

یكى از مفسران در توضیح آیات سوره مریم می‌گوید: این(دختر) همان بانوى پاكى است كه وقتى مردى ناگهان پا در خلوت‌سراى او می‌گذارد، بر خود می‌لرزد و به وحشت می‌افتد و به خدا پناه می‌برد.(2) در سایهٔ این آموزش‌هاى آسمانی، تكلیف بسیارى از انواع ارتباطات در زندگى روزمره دختران و پسران و زنان و مردان روشن می‌گردد. مثلاً آیا یك پزشك می‌تواند با بیمار خود از جنس مخالف خلوت كند؟ آیا مدیر یك شركت می‌تواند با منشى خود ساعت‌هاى طولانى پشت درهاى بسته به تنهایى به تبادل و مشاوره بپردازد؟ آیا ریاست دانشكده و یا استاد دانشگاه حق دارد با دانشجوى خود از جنس مخالف خلوت كند؟ البته صورت مسأله در همهٔ این موارد آنجایى است كه این خلوت كردن و سخن گفتن؛ پیرامون مسایل علمی، تخصصى و كارى باشد وگرنه علاوه بر حرمت خلوت گزینی، قلمروهاى دیگر حرام را نیز در بر می‌گیرد. آیا دختر و پسر نامحرم می‌توانند بطور هم‌زمان در یك آسانسور سوار شده از طبقه‌اى به طبقهٔ دیگر همراه و هم‌نفس باشند؟!

پاسخ همهٔ این پرسش‌ها را از همان دو شرطى كه در تعریف خلوت‌گزینى آمد می‌توان دریافت كرد. توضیح آنكه در همهٔ این موارد اگر شرایط به گونه‌اى باشد كه كسى جز آن دو در آن مكان نباشد و امكان ورود شخص دیگرى عملاً ممكن نباشد، ماندن آنها در آن مكان، مقبول و مرضیّ نظر شارع نخواهد بود.

اینها درس‌هایى است كه در این دیدار، از بارش آیات الهى در سورهٔ مریم فرا‌می‌گیریم.

دوست دارم در اینجا سؤالى را مطرح كنم و به همهٔ جوانانى كه با ذهنى باز و فكرى ژرف به قرآن روى می‌آورند ـ‌و داروهاى دردهاى فردى و اجتماعى خویش را از كوثر قرآن می‌جویند(3)‌ـ تقدیم كنم: آیا دختران و پسران معاصر حضرت مریم(س) ماهیتى غیر از جوانان معاصر ما داشته‌اند؟ آیا الگویى كه قرآن از این بانوى پاك ـ‌در سورهٔ‌مریم‌ـ فراروى ما می‌گذارد، با پیشرفت زمان و تحول تاریخ كهنه می‌شود؟ آیا پیشرفت‌هاى شگفت‌انگیز دوران صنعتى و فراصنعتى و عصر ارتباطات و دهكدهٔ جهانى توانسته است ماهیت دختران و پسران و نهاد و فطرت و غریزهٔ زنان و مردان را بگونه‌اى متحول كند كه دیگر تحت جاذبهٔ هیچ غریزه‌اى قرار نگیرند و مسألهٔ ارتباط دختر و پسر خود به خود حل شده باشد؟

این گفتار را با پندى از شیطان به پایان می‌بریم كه هیچگاه دست از اغواگرى و فریبكارى مردان راه برنمی‌دارد، چه رسد به ما كه هنوز در آغاز راهیم. قال ابلیس لموسی(ع):

 

لاتخل بامرأة لاتحلّ لك فانّه لایخلو رَجُل بامرأةٍ لاتحلّ له الّا كنتُ صاحبه دون اصحابی؛

ابلیس به موسی(ع) گفت:

هیچگاه با زنى كه محرم تو نیست خلوت مكن، زیرا هیچ مردى با زن نامحرم خلوت نمی‌كند مگر آن كه من (خودم كه ابلیس هستم و نه دوستان دیگرم) دوست و مصاحب آن دو خواهم بود.(4)

منابع:

1. احكام روابط زن و مرد، سیدمسعود معصومی، ص117.

2. فى ظلال القرآن، ج 5، ص 430.

3. قال علی(ع): یستثیرون به دواءَ دائهم. داروى دردهایشان را از قرآن می‌خواهند. نهج‌البلاغه، خطبهٔ متقین.

4. سفینة‌البحار، مادهٔ «خلو».