روابط بين المللي از نظر اسلام

جهان ، پيش از طلوع دعوت اسلامي ، در شب ديجوري از شرک و جهل و عصبيت و بي دادگري و خودسري دست و پا مي زد ، عقايد و اخلاق و روابط اجتماعي و نظامات سياسي و حکومتي در جامعه ي بشري دستخوش فساد و تباهي بود .
مردم در بند اوهام و اباطيل و شبهات و خرافات اسير بودند ، و غرايز حيواني و خوي ددي و درندگي بر اخلاق و رفتارشان حکومت داشت ، و صفات فاضله ي انساني در زواياي غفلت و فراموشي مانده بود !
رابطه ي ميان افراد و اقوام بشري بر اساس سنجش و مقايسه ي ميان ضعف و قوت استوار بود . نيرومندان ضعفا را طعمه ي خود مي ساختند ، و توانگران حقوق ناتوانان را مي ربودند ، و زورمندان خون بينوايان را مي مکيدند . قاعده ي سياست ميان حاکم و محکوم هوس روسا و تمايلات ارباب قدرت و نفوذ و جان و مال و عرض و ناموس رعيت در گرو دلخواه و اراده ي عناصر مستبد و خودسر بود !
در چين شرايط رقت بار و اسف انگيز ، حکمت عاليه ي الهي چنين اقتضا کرد که جهان را از لوث فساد پيراسته سازد ، و مردم جهان را از بيدادگري و هرج و مرج و بي ساماني رهايي بخشد ، و از آن بدبختي و آشفتگي که در سراسر زمين دامن گسترده بود برهاند !
بدين گونه خورشيد اسلام از افق جزيره العرب بدرخشيد ، و طبقات درهم فشرده ي ظلمت را بپراکند ، و جهانيان را صلا در داد که : اي مردم جهان ! هم اکنون از جانب خدا نوري و کتاب آموزنده و روشني براي شما نازل گشته است ، که خدا در پرتو آن کساني را که در جهت خشنودي او رهسپار شوند به راههاي صلح و آسايش و آرامش رهبري مي کند ، و ايشان را به فرمان و مشيت خود از تاريکي ها به نور مي آورد ، و راه مستقيم سعادت و رستگاري را به ايشان باز مي نمايد . (1)

روح دعوت اسلامي

دعوت اسلامي ـ هر چند ، از نظر فروع ، به شعب فراوان و شاخه هاي بسيار منقسم و منشعب مي گردد ، ولي ـ در يک اصل خلاصه مي شود ، و آن يک اصل : دعوت جهان به سر منزل خير و صلاح ، يا برآمدن از ظلمات به نور است . اگر ما بخواهيم اين اصل اساسي را تا اندازه اي مورد تفصيل و تشريح قرار دهيم مي توانيم آن را به سه اصل مهم : توحيد ، مساوات و عدل تقسيم کنيم .
1 ـ اسلام به وسيله ي توحيد ، فساد عقيده را اصلاح کرد ، به اين معني که مردم را به احترام عقل و فرو گذاشتن اوهام و خرافات شرک و بت پرستي فراخواند ، و اعلام داشت که اين دستگاه عظيم آفرينش ، پروردگاري عظيم و معبودي مدبر و حکيم دارد که تنها او شايسته ي پرستش و برازنده ي نيايش است . « لا تدرکه الابصار ، و هو يدرک الابصار ، و هو اللطيف الخبير » ( 2 )
خدايي که بينندگان از ديدنش فرو مي مانند ، و او بينندگان را مي بيند ، و از دقيقترين اسرار و پوشيده ترين رازها آگاهي دارد .
اين دعوت موافق با حقيقت فطرت و نهاد طبيعت انساني و هماهنگ با همگي دعوتهاي آسماني است : « فطره الله التي فطر الناس عليها » (3) همان فطرت الهي که همگي مردمان را بر آن مفطور و مجبول ساخته است .
2 ـ همچنين اسلام به وسيله ي مساوات ، اصل مهم وحدت بشري را ـ که هيچگونه فرقي ميان الوان و اجناس و نژادهاي بشري نمي شناسد ـ استوار ساخت و اعلام کرد که :
الا اي مردم جهان ، همانا شما را از يک مرد و زن بيافريديم ، و به صورت اقوام و قبايل مختلف درآورديم تا باب مراوده و معارفه را به روي هم بگشاييد . نه اينکه اين اختلاف را وسيله ي تفوق و بهانه ي برتري قرار دهيد ، زيرا ملاک برتري تقوا است ؛ و گرامي ترين فرد شما نزد خدا پرهيزگارترين فرد شماست (4)
همچنين در تاکيد همين حقيقت گفت : اي مردم جهان ، از پروردگارتان بترسيد که همگي شما را از يک تن بيافريد ، و همسر او را از خمير مايه اش خلق کرد ، و مردان و زنان بسياري از آن دو در جهان بپراکند و از آن خداي که حقوق و حوائجتان را به وسيله ي او مي طلبيد ، و همچنين از خويشان و ارحام و گسيختن پيوند مهر و مددکاري از ايشان پرهيز کنيد . (5)
3 ـ با رعايت اصل عدل و داد ، بنياد ظلم و زور و خودسري را ويران ساخت ، و امنيت و آرامش و رفاه و آسايش را به جاي آن بنياد نهاد ، و در اجراي آيين عدالت ميان نزديک و دور ، دست و دشمن ، و مؤمن و کافر تفاوتي نگذاشت . در اين باره فرمود : ما پيغمبران خود را با آياتي آشکار و حجتهايي غير قابل انکار فرستاديم ، و کتاب و ميزان را به همراه ايشان نازل کرديم تا مردم جهان در ظل سياست و ارشاد ايشان آيين عدل و داد را به پا دارند . (6)
و نيز در تاکيد و تاييد همين حقيقت فرمود : « اي کساني که به آيين اسلام گرويده ايد ، هميشه آماده ي اجراي اراده و حکم خدا ، و شهود عدل و داد باشيد ، و سابقه ي خصومت دشمني با افراد ، شما را به نقش عدالت وا ندارد . به آيين عدل و داد رفتار کنيد ، زيا که آن به پرهيز و صيانت از فتنه و آشوب نزديکتر است » (7)
اسلام سياست اصلاحي خود را در ايجاد رابه ميان افراد و طبقات مسلمين ، و ميان ملت اسلام و ساير ملل بر همين پايه استوار ساخت . منظور ما در اين بحث استخراج قواعدي است که اين شريعت براي تنظيم روابط بين المللي مقرر کرده است . اين قواعد طي دو عنوان مندرج است :
1 ـ قواعدي که اسلام به وسيله ي آن روابط خود را با دول ديگر تنظيم مي کند .
2 ـ قواعدي که اسلام به وسيله ي آن روابط خود را با رعاياي غير مسلمان در مملکت اسلامي استوار مي سازد .

روابط اسلام با دول ديگر

بايد در نظر داشت که رابطه ي ميان مسلمين و اقوام ديگر از دو صورت خارج نيست : يا حالت صلح و سازش است و يا حالت جنگ و جدال . در پرتو مطالبي که تاکنون در اين مقاله نوشتيم روشن گرديد که اسلام حالت نخستين را حالت طبيعي و اصلي مي داند ، و در اين حالت از اقوام غير مسلمان جز آن نمي خواهد که اين آيين را در نشر دعوت و تبليغ رسالت خود ازد بگذارند ، و مانع و رداعي بر سر راه آن به وجود نياورند ، و از انگيختن فتنه و آشوب و اشکال تراشي و کارشکني خودداري کنند ؛ زيرا دعوت اسلام ، دعوت حق و عقل و رشد و صلاح است .

عقل سليم هر گاه به حال خود و دور از آشوب و غوغا بماند ، به حکم فطرت خود آن را خواهند پذيرفت ؛ و از سر طوع و رغبت به آن خواهد گرويد ، و براي دست يافتن به اين منظور ، هيچگونه نيازي به اعمال زور و قهر و اجبار نخواهد بود . برنامه ي دعوت اسلام اين است که :
« ادع الي سبيل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه ، و جادلهم بالتي هي احسن » (8)
« لا اکراه في الدين ، قد تبيين الرشد من الغي » (9)
« و لا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتي هي احسن » (10)
به آيين پروردگار خود با منطق و برهان و موعظه ي حسنه دعوت کن ، و با روشي که از همه بهتر است با ايشان بحث و مناظره نما .
هيچگونه اجبار و اکراهي در کار دين نيست ؛ زيرا آيين رشد و هدايت از راه ضلال و کجروي جدا شده است .
با اهل کتاب جز با بهترين منطق مجادله و مناظره مکنيد .
همچنين در مقام تحذير از اکراه و اجبار مردم به دين مي گويد : « افانت تکره الناس حتي يکونوا مؤمنين ؟ » (11) آيا تو مردم را اجبار و اکراه مي کني که به دين خدا بگروند ؟!
دقت در مضامين اين آيات روشن مي سازد که دعوت اسلامي هيچگاه ازطريق اجبار و اکراه وارد نشده ، و پيوسته مسير خود را در صراط مستقيم حجت و برهان انتخاب کرده است .
هر گاه ارباب غرض ، اين دعوت را به حال خود مي گذاشتند و ميان حجت و برهان اين دين و عقول مردم ، حاجب و حايل نمي شدند ، بي گمان حتي يک قطره خون در اين راه ريخته نمي شد ، و دعوت اسلام بدون جنگ و جدال ، عقول و قلوب مردم را مسخر مي ساخت .
اسلام براي انتشار دعوت اقناعي و مسالمت آميز خود ، و همچنين براي دفاع از آن دعوت و بيان مزاياي آن به همان وسائلي که ارباب دعوتها و رسالتها متوسل شده اند ـ از قبيل ايراد سخنراني در اجتماعات و فرستادن نامه ها به ملوک و زمامداران او پذيرفتن هيئتهاي اعزامي و بيان اسرار دعوت اسلامي براي ايشان ـ توسل مي جويد .
در پرتو اين مسالمت و سازگاري ، مردم را در کليه ي معاملات و تصرفاتشان به طبيعت و ذوق و سليقه ي خود واگذارد ، و به ايشان فرصت مي دهد تا معامله و معاشرت و تبادل منافع و همکاري و همزيستي را بر وفق مصلحت خود انجام دهند ، و جز در مواردي که طبيعت آن ، در شريعت ، مقتضي خطر و منعي براي مسلمين باشد ـ از قبيل ربا و ازدواج زن مسلمان با مرد کافر و ازدواج مرد مسلمان با زني که به ديني آسماني معتقد نيست ـ هيچگونه قيد و حدي براي مردم به وجود نمي آورد .
همچنين مسلمين را از ايجاد روابط و علاقي که در شئون زندگي و تجارت و صنعت و سياست و علم و فرهنگ متضمن نفعي براي انها باشد و با دستورهاي اساسي آن شريعت ، مباين و منافي نباشد ، ممنوع و محدود نمي سازد .
قرآن مجيد در مقام تاسيس اين دستور مي گويد : « لا ينهاکم الله عن الذين لم يقاتلوکم في الدين و لم يخرجوکم من ديارکم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ، ان الله يحب المقسطين » (12)
به طوري که ملاحظه مي شود اين آيه [ نه تنها ] به مسلمين اجازه مي دهد هر قسم رابطه و علاقه اي که ميان خود و کساني که در شئون وطني و ديني تعدي درباره ي مسلمين روا نداشته اند برقرار کنند ، بلکه به ايشان اجازه مي دهد که دامنه ي اين رابطه را تا زمينه ي احسان و نيکي درباره ي غير مسلمين ادامه دهند .

جنگ از نظر اسلام

اين بود خلاصه ي نظر اسلام درباره ي حالت نخستين ، يعني حالت صلح و سازش . حالت دوم ، يعني جنگ و جدال ، از چند جهت مورد نظر و توجه اسلام قرار گرفته است :
1 ـ به طور کلي نظر اسلام درباره ي جنگ اين است که جنگ از ضروريات و مقتضيات طبيعت اجتماع بشري است . به همين جهت اسلام در مقام انکار آن برنيامده ، و در اين باره با مقتضيات فطرت و طبيعت مخالفت روا نداشته است ، ولي استفاده از جنگ را تا مرز ضرورت ، محدود ساخته و آن را به عنوان آخرين وسيله براي جلوگيري از تجاوز و طغيان و تاديب مفسدين و مغرضين پذيرفته است .
اسلام موضوع جنگ را از آن جهت مورد اعتراف قرار داده که طبيعت بشر و سنت اجتماع در بسياري اوقات متمايل به تنازع و تعدي و انکار حق و تجاوز به آزادي ديگران است . از آنجا که شريعت اسلام ، شريعتي عملي و اصلاحي است ، نمي تواند از واقع چشم پوشي کند و به دنبال خيال روان گردد .
جاي ترديد نيست که هر گاه اسلام موضوع جنگ را تثبيت نمي کرد و آن را به عنوان يکي از وسائل مقاومت و جلوگيري از تجاوز و تعدي و بر طرف کردن موانع از سر راه دعوت خود ـ دائر بر تامين خير و سعادت عمومي ـ نمي شناخت ، عوامل شر و فسادي که هميشه از طرف نيروهاي متجاوز و معاند پشتيباني مي شوند ، اين دعوت را در گهواره کشته بودند ، و بشريت را از چيدن ميوه هاي گواراي آن در معاش و معاد خود محروم ساخته بودند .
قرآن مجيد ـ در مقام ارشاد ـ اين حقيقت را بازگو کرده و مي گويد : « و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع ، و صلوات و مساجد يذکر فيها اسم الله کثيراً » (13) چنانکه ملاظحه مي شود منطق وحي در اين آيه خاطر نشان مي سازد که هر گاه خدا گروهي از اقوام بشري را به وسيله ي گروه ديگر از صحنه ي سياست و اجتماع نمي راند ، بي گمان معابد و مساجدي که محل ذکر و عبادت خداست توسط اقوام کافر و متجاوز ويران مي شد .
همچنين قرآن در مقام تاکيد و تاييد اين حقيقت مي گويد : « و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن الله ذوفضل علي العالمين »(14) منطق وحي در اين آيه توضيح مي دهد که هرگاه خدا گروهي از اقوام بشري را به وسيله ي اقوام ديگر بر طرف نمي کرد ، نظم اجتماع متلاشي مي شد ، ولي خدا نسبت به مردم جهان بر سر فصل و احسان است ، و اختيار اجتماع را به گروهي مفسده جو نخواهد سپرد .
2 ـ اسلام به همان قياس که در اعتراف به اساس جنگ مقتضاي طبيعت و فطرت و واقع زندگي را منظور ساخته ، در خصوص اسباب و علل جنگ نيز مصلحت عمومي و مساوات ميان مردم و بسط و توسعه ي سنت عدل و رحمت را مطمح نظر خود قرار داده است .
به همين جهت شمشير نکشيدن به منظور جهانگشايي و استعمار را روا نداشته ، و به جنگهاي دائر بر ظلم و تعدي ـ که عوامل حرص و آز و استثمار و طمع تسلط بر ضعفا و غصب حقوق و ثروتهاي ايشان برانگيخته و همچنان بر مي انگيزد ـ رضا نداده ، و چنين جنگها را براي امتي که انسانيت را محترم شمارد و حقوق انساني را به رسميت بشناسد سزاوار ندانسته است . به اين ترتيب جنگ را در دائره ي اسباب و علل موجه و معقول ، محصور ساخته و در تنگناي ضرورت محدود کرده است !
اما اسباب و عللي که از نظر اسلام مجوز اقدام به جنگ است از اين قرار مي باشد :
الف ـ دفع ظلم و تعدي
ب ـ تثبيت آزادي دين
ج ـ دفاع از وطن
قرآن کريم اين حقيقت را در آيات بسيار تقرير کرده که از آن جمله اين آيات است : « روا مداريد ، زيرا خدا متجاوزين را دوست نمي دارد » (15) « به طور همگاني با مشرکان کارزار کنيد ، و بدانيد که خدا يار پرهيزگاران است » (16) به مجاهدين اسلام فرمان جنگ داده شده است زيرا که مورد ظلم واقع گرديده اند ، بي گمان خدا به ياري ايشان تواناست . کساني که به ناحق از شهر و ديار خود اخراج شده اند ، و گناهي جز اين نداشته اند که خدا را پروردگار خود مي خوانده اند » (17)
اين چند نمونه از آيات مربوط به جنگ بود که از نظر خوانندگان گذشت ، و چنانکه ملاحظه مي شود و تجويز جنگ در اين آيات به عنوان دفاع و استرداد حقوق پايمال شده ي مسلمين و مشروط به عدم تعدي و تجاوز است.
دستور عمومي در اين باره مضمون اين آيه است : « همانا که خدا شما را از دوستي با کساني که در کار دين با شما نبرد کردند ، و شما را از شهر و ديار خود بيرون راندند ، و در آواره کردنتان همکاري نمودند نهي مي کند . کساني که با چنين قوم متجاوزي رابطه ي دوستي برقرار کنند خود نيز ستمکارند » (18)

مقررات جنگي اسلام

اسلام ، پس از اعتراف به موضوع اجتناب ناپذير جنگ و پس از تعيين علل و اهداف آن ، براي خود جنگ نيز برنامه ي قانوني مفصلي ـ بر پايه ي عدل و انصاف و احترام حقوق و کوشش در حفظ حدود شئون بشري ـ تنظيم کرده است ، قسمتي از اين برنامه مربوط به قبل از شروع جنگ و قسمتي مربوط به اثناي جنگ و قسمتي ديگر مربوط به دوران بعد از جنگ است .
الف ) برنامه ي مربوط به قبل از شروع جنگ :
اسلام مقرر داشته است که شروع به جنگ در موقعي مجاز و رواست که عداوت و سوء قصد مخالفين نسبت به مسلمين واضح و مسلم شود . پس از وضوح اين معني ، بر حکومت اسلامي واجب است که دعوت و رسالت اسلام را به مخالفين ابلاغ کند . اين قسمت از برنامه همان چيزي است نکه در اصطلاح بين المللي عصر حاضر « انداز نهايي » يا ( اولتياتوم ) ناميده مي شود .

پيامبر اسلام (صل الله علیه و آله) به يکي از فرماندهان سپاه فرمود : « اذا لقيت عدوک من المشرکين فادعهم الي احدي ثلاث » به هنگامي که با دشمنان خود از مشرکين روبرو شوي ايشان را به يکي از سه اصل دعوت کن . فقهاي اسلام در اين باره مي گويند: ما به وسيله ي اين دعوت به مشرکين اعلام مي کنيم که منظور ما از جنگ ، ربودن اموال و اسارت اهل و عيال ايشان نيست ، و چه بسا که ايشان چون به حقيقت دعوت و منظور ما واقف شوند ، بدون خونريزي آن را بپذيرند . به همين جهت جنگيدن با ايشان ، قبل از دعوت ، گناهي است که مرتکب آن مستوجب غضب خداست .
ب ـ برنامه مربوطه به اثناي جنگ :
منظور اسلام از جنگ کينه خواهي و تخريب نيست . اين شريعت راضي نيست که مردم فضايل انساني از قبيل : مدارا و رحم و عدالت و خوف و خشيت خدا را در اثناي جنگ فراموش کنند . به همين جهت آدابي براي اثناي جنگ مقرر داشته است که اگر ملل جهان آن را به کار مي بستند بسياري از مصائب و بلاياي جنگ خانمانسوز تخفيف مي يافت . اکنون قسمتي از اين مقررات و آداب را از نظر خواننده ي اين مقاله مي گذارنيم :
1 ـ اسلام کشتن زنان و کودکان و پيران فرتوت و افراد زمين گير و نابينا و بيمار را روا نمي دارد ، همچنين کشتن صومعه نشينان و کشاورزان و صنعتگراني را که در جنگ شرکت دارند تجويز نمي کند .
2 ـ اسلام مثله و قطع کردن اعضاي بدن دشمنان و سوزاندن و قطع اشجار و تخريب مزارع و ساختمانها را روا نمي دارد ، مگر آنکه دشمن به چنين اعمالي پيشدستي کرده باشد . زيرا در اين صورت آيين عدل و عدالت ، معامله ي به مثل راتجويز مي کند .
3 ـ اسلام کشتن سربازان مجروح و آتش زدن را روا نمي دارد ، و از جمله ي سفارشهاي اخلاقي پيامبر اسلام به يکي از فرماندهان لشکر اسلام اين سفارش پر ارزش است :
« لا تقتل امراه و لا صبيا و لاکبيرا هرما ؛ و لا تقطع شجراً مثمراً ؛ و لا تخرب عامراً و لاتعقرن شاه الا لماکله ؛ و لاتفرقن تخلاً و لاتحرقه ، و ان النار لا يعذب بها الا الله » ؛ زنان و کودکان و پيروان فرتوت را مکش و درختان بارور را برمکن ؛ و آباديها را ويران مساز و خون گوسفندي را جز براي طعام مريز و خرما بني را از زمين بر مياور و مسوزان ، و بدان که هيچکس جز خدا حق عذاب کردن با آتش را ندارد .
و نيز آن حضرت در اين باره مي فرمايد : « لا تقتلوا الذريه في الحرب » يعني درگير و دار جنگ کودکان را مکشيد» .
چون مسلمين اين سفارش راشنيدندگفتند:يارسول الله ، مگر نه ايشان اولاد مشرکينند ؟! رسول خدا (ص ) فرمود : « ليس خيارکم اولاد المشرکين ؟! » آيا برگزيدگان شما اولاد مشرکين نيستند ؟! ( يعني کافر بودن پدر مجوز قتل فرزند نمي شود ) .
4 ـ اسلام به موازات منع از کشتن زنان و کودکان و پيران و ساير کساني که در جنگ شرکت نداشته اند ، گرسنگي دادن دشمنان و محاصره ي اقتصادي و جلوگيري از ضروريات حيات را نيز درباره ي ايشان روا نمي دارند .
5 ـ از جمله مواد برنامه ي اسلام در زمان اشتغال به جنگ ـ که حکايت از روح مسالمت آميز آن مي کند ـ اين است که اجازه مي دهد افراد و هيئتهايي از طرف دولت محارب با مسلمين ملاقات کنند و به شهر و ديار اسلام وارد شوند ، و مدتي در آنجا بمانند و در پناه امنيت و اماني که اسلام به ايشان مي بخشد و به انواع معاملات و تجارت و ساير شئون اجتماعي و غير آن مشغول باشند و در تمام اين مدت ، اسلام مسئول حفظ و حراست ايشان است ، و بر مسلمين واجب و مقرر مي دارد که از مال و جان آنان حمايت کنند .
بلکه در مقام تسهيل توقف و تامين زندگي امن و آرام براي ايشان ، چندين گام فراتر مي نهد تا آنجا که انواعي از امتيازات به ايشان عطا مي کند ،و از پاره اي تکاليف که مسلمين را به آن مکلف ساخته معافشان مي دارد و جز در مورد ارتکاب اعمالي که موجب تهديد امنيت در جامعه اسلامي گردد و يا حاکي از تعدي به مسلمين يا اهل ذمه باشد ايشان را مورد مؤاخذه قرار نمي دهد !
شايان توجه دقت است که اسلام در موضوع « امان » که از طرف مسلمين به دشمن داده مي شود تسامح و توسعي عظيم به کار برده ، تا آنجا که به هر يک از افراد مسلمان حق داده است که کفار را امان دهد . رسول اکرم (صل الله علیه و آله) در اين باره فرموده است :
« يسعي بذمتهم ادناهم » و تنها شرطي را که در اين باره مقرر داشته رعايت حفظ سلامت اجتماع اسلامي و عدم توجه خطري از ناحيه ي کفار ـ از قبيل جاسوسي و ساير اعمال تخريبي ـ نسبت به مملکت اسلام است .
چنان که ملاحظه مي شود اين حکم عاليترين مظهر روح گذشت و مسالمت است و حتي در ميان ملل و اقوام متمدن عصر حاضر نظير آن را نمي توان يافت و مدرک و منشا اين حکم ، اين آيه قرآن کريم است : « و ان احد من المشرکين استجارک فاجره حتي يسمع کلام الله ثم ابلغه مامنه » (19) هر گاه يکي از مشرکين از تو پناه بخواهد او را پناه ده تا سخن خداي را بشنود ، آنگاه او را به مسکن و مامنش باز گردان » !
اسلام در پرتو اين امان ، تبادل تجارت و منافع ديگر از قبيل صنعت و علم و فرهنگ را ميان مسلمين و دشمنانشان تجويز کرده و هيچگونه حد و قيدي در اين باره براي مسلمين تعيين نکرده مگر آنکه احتياط را نسبت به جان و دين و دولت خود رعايت کنند و به همين جهت فروش اسلحه و مهمات و ساز و برگ جنگ را به دشمنان اسلام تحريم کرده است .
از جمله اهداف اسلام در اعطاي اين امان به کفار اين است که به اين وسيله فرصتي در اختيار امان يافتگان قرار دهد تا در پرتو آن از نزديک به حقيقت اسلام و اهداف و مقاصد عالي آن آشنا گردند . اين بهترين و نيرومندترين وسيله اي بود که اسلام در قرون اوليه ي خود در راه نشر دعوت و تبليغ رسالت الهي به بسياري از نقاط دور دست ، بدون توسل به جنگ و خونريزي ، مورد استفاده قرار مي داد و به همين مناسبت ملاحظه مي شود که فقه اسلام زمامدار مسلمين را موظف ساخته است که به هنگام امان دادن به کفار مدت امان را کوتاه قرار ندهد تا در انجام معاملات و نيل به مقاصد مشروع خود دچار مضيقه نگردند .
6 ـ از جمله سنن و مقررات اسلام در اثناي جنگ ، رعايت و صيانت سفرا و نمايندگاني است که ميان حکومت اسلام و دشمنان اسلام به وظيفه ي سفارت قيام مي کنند .
اسلام براي رعايت حال اين طبقه مقرر داشته که حکومت اسلامي در حفظ مال و جان و احترام ايشان بکوشد و آنان را در کنف عنايت و حمايت خود قرار دهد تا به وطن خود بازگردند و همچنين مقرر داشته است که حکومت اسلامي از توقيف سفرا خودداري کند ، و حتي اگر يکي از اين سفرا به ميل و اراده ي خود تابعيت خويش را ملغي سازد و دين اسلام و تابعيت دولت اسلامي را بپذيرد ، بنابر مقررات اسلامي حکومت اسلام حق ندارد که او را در حوزه ي خود نگاهدارد .
بررسي سيره ي و تاريخ حيات پيامبر (صل الله علیه و آله) شواهد بسياري بر اين مدعي نشان مي دهد و جالب ترين آنها داستاني است که ابو رافع بدين ترتيب روايت کرده است :
« قريش من را به رسم سفارت نزد پيامبر (صل الله علیه و آله) فرستادند و من به هنگام درک حضور ، تحت تاثير اسلام قرار گرفتم و مصمم شدم که نزد قريش باز نگردم ليکن رسول اکرم (صل الله علیه و آله) چون از تصميم من آگاه شد فرمود : من پيمان خود را نمي شکنم و سفيران را نزد خود نگاه نمي دارم . تو به سوي ايشان بازگرد تا چون به مکه وارد شدي و همچنان دل خود را به اسلام متمايل يافتي به سوي ما برگردد .
7 ـ ديگر از مقررات اثناي جنگ در اسلام ، قاعده ي معامله با اسيران جنگي است . اسلام درباره ي اين اسيران سفارشي اکيد و بليغ کرده تا مسلمين درباره ي ايشان به آيين احسان رفتار کنند و از آزردنشان بپرهيزند . پيامبر درباره ي اسير فرموده است : او را نيکو بداريد ، و نيز فرموده است از طعامي که در خانه داريد گرد آوريد و نزد اسيران بفرستيد .
قرآن کريم در سفارش نسبت به اسرا شرط تاکيد را به جاي آورده ، و تکريم ايشان را از مظاهر « بره ـ که علامت ايمان است ـ قرار داده و فرموده است : « و يطمعون الطعام علي حبه مسکيناً و يتيماً و اسيراً . انما نطعمکم لوجه الله لا نريد منکم جزاء و لا شکوراً »(20)مسلمانان برگزيده ي کساني هستند که طعام را در عين احتياج و شدت ضرورت به مسکن و يتيم و اسير مي بخشند و مي گويند همانا که ما شما را به قصد تحصيل خشنودي خدا اطعام مي کنيم و از اين رو نه پاداشي از شما مي خواهيم و نه سپاسي.
در باب تعيين تکليف اسيران جنگ ، اسلام زمامدار مسلمين را مخير ساخته است که ايشان را به رايگان آزاد کند. يا بنا به اقتضاي مصلحت ، مبلغي به عنوان « فداء » در مقابل اعاده ي آزادي از ايشان بستاند؛ چنان که خود پيغمبر (صل الله علیه و آله) بعضي از اسيران را بدون فداء و بعضي را با دريافت فداء و برخي را در برابر تعليم خواندن و نوشتن به اطفال مسلمين ، آزاد ساخت .
اين ، قاعده ي اساسي و اصل نخستين درباره ي تعيين تکليف اسير جنگ از نظر اسلام است و اما در موردي که شخص پيغمبر (صل الله علیه و آله) اسيري را به بردگي گرفته ، يا برده ساختن اسيران را تجويز کرده ، بايد در نظر داشت که اين مورد از موارد استثنايي و به پيروي از حالت اجتماعي و وضع نافذ و متداول ميان اقوام آن روزگار بوده است ، نه به عنوان يک تشريع دائمي و عمومي ، زيرا تشريع عمومي و دائمي در اين باره فرمان خداست که فرمود « فاما مناً بعد و اما فداء » (21)

عوامل پيروزي صلح در اسلام

اسلام به تحقيق صلح و صفا و تامين و آرامش و آسايش جهان ، علاقه ي وافر و عنايت مخصوص ، مبذول داشته است ؛ و به همين مناسبت از مسلمانان مي خواهد تا همگي در حوزه ي صلح و سلم در آيند : « ادخلوا في السلم کافه » ( 22) و به دنبال هواهاي نفساني رهسپار نشوند . و در اين باره پيامبر گرامي خود را چنين فرمان مي دهد که : « و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علي الله » (23) اگر دشمنان به صلح و سازش متمايل شوند تو نيز به سازش و صلح متمايل شو و کار خود را به خدا باز گذارد .
الف ـ از نظر اسلام بهترين راه براي رسيدن به صلح و سازش راه معقول و طبيعي تبادل فکر است و به همين جهت اين شريعت وساطت فرستادگان و سفارت سفيران را بدون تکلفات و تشريفات مخصوصي که موجب اشکال شود مي پذيرد .
ب ـ همچنين عقد پيمانها از نظر اسلام اختصاص به مورد پايان بخشيدن به حالت جنگ ندارد ، بلکه اين شريعت انواعي از پيمانها را تثبيت و تقرير مي کند که انعقاد آنها وابسته ي شرايطي است که زمامدار اسلام آن را درک مي کند و چه در حال جنگ و چه در حال صلح با توجه به همان شرايط تصميم مي گيرد .
1 ـ بنابراين همين قاعده ، اسلام به منظور ابقا و ادامه ي صلح و جلوگيري از ورود خدشه نسبت به صلح ، پيمانهايي منعقد مي سازد ، چنانکه پيامبر (صل الله علیه و آله) به هنگام ورود به مدينه پيماني استوار با اهل کتاب منعقد ساخت ، و اين پيمان نخستين سنگ بناي حکومت اسلامي و اولين رابطه و پيوند سياسي بود که اسلام بر اساس آزادي عقيده و آزادي فکر و نظر به منظور حفظ امنيت و سلامت مسلمين و احترام حقوق منعقد ساخت .
2 ـ همچنين اسلام ميان حکومت اسلامي و ديگران ، پيمانهاي تدافعي و همکاري نظامي منعقد مي کند ، و پيامبر (صل الله علیه و آله) در مقام ارشاد به عقد اينگونه پيمانها مي فرمايد : « ستصالحون الروم صلحا تعزون انتم و هم عدوا من ورائکم » ، شما مسلمانان با روميان صلح خواهيد کرد و به اتفاق ايشان با دشمني که در پي داريد خواهيد جنگيد .
تاريخ اسلام از اينگونه پيمانها بسيار به ياد دارد ، و از آن جمله ، پيماني است که پيامبر (صل الله علیه و آله) در واقعه ي « حديبيه » با طايفه « خزاعه » منعقد ساخت ، و به مقتضاي همين پيمان بود که چون قريش اين طايفه را مورد تجاوز قرار دادند پيامبر (صل الله علیه و آله) به حمايت ايشان و بر ضد قريش وارد جنگ شد .
3 ـ اسلام گاهي به منظور « هدنه » يعني متارکه ي موقت جنگ با دشمنان پيمان مي بندد ، چنانکه پيامبر (صل الله علیه و آله) در واقعه ي حديبيه ميان مسلمين و قريش پيمان « هدنه » منعقد ساخت و گاهي به منظور مترکه ي نهايي جنگ ، پيمان منعقد مي سازد ، چنانکه با نصاراي نجران اينگونه پيمان بست، و مردم نجران در اين پيمان متعهد شدند که در برابر پرداخت جزيه از حمايت مسلمين برخوردار شوند .
ج ـ اسلام در کليه ي اين معاهدات ، مسلمين را آزاد مي گذارد تا در پرتو مقتضيات و مصالحي که تشخيص مي دهند هر گونه پيماني را که متضمن نفع و صلپاح دولت و وطن اسلامي تشخيص دهند منعقد کنند ، و تنها شرطي را که در اين موارد خاطر نشان مي سازد اين است که اين پيمانها تعارض و تبايني با قانون اساسي اسلامي نداشته باشد ، و مدرک اين شرط بيان پيامبر (صل الله علیه و آله) است که فرمود:«کل شرط ليس في کتاب الله فهوباطل» چنانچه درمقرارت سياسي دنياي امروزن يز همين شرط نافذ و معتبر است . و هر پيماني که با روح قانون اساسي مملکت مباين و منافي باشد از حيز اعتبار ساقط است.
در اينجا نکته ي شايان دقت و جالب توجه اين است که اسلام اين شرايط را تنها براي رعايت مصلحت مسلمين به کار نمي برد ، بلکه مصلحت معاهدين اسلام را نيز ضمن همين شروط منظور مي دارد و به همين جهت فقهاي اسلام در مبحث معاهدات مي گويند هر گاه پادشاه اهل ذمه از حکومت اسلام بخواهد تا در نوع حکومت اسلامي نمي تواند چنين خواهشي را بپذيرد ، زيرا تقرير بر ظلم و موافقت بر بقاي تعدي و تجاوز ، با وجود قدرت بر جلوگيري از آن ، حرام است .
د ـ اسلام به مسلمين اجازه مي دهد که به هنگام ضرورت از قسمتي از حقوق خود صرف نظر کنند ، و به منظور تامين يک مصلحت و منفعت عمومي که در آينده توقع حصول آن را دارند ، يا به منظور مصون ماندن از زياني که از وقوع آن بيمناکند ، با پرداخت مبلغي از راه سازش با دشمن در آيند ، و کار اختلاف را با مصالحه پايان بخشند ، و سرگذشت « حديبيه » بهترين شاهد و بارزترين نمونه براي اثبات نرمش اسلام در راه کسب صلح و تحصيل امن و آرامش است .
هـ ـ از جمله مباحث متعلق به معاهدات صلح ، مبحث جزيه و رسميت دادن آن از طرف اسلام است . مسئله ي قابل توجه در اين موضوع اين است که جزيه ـ آنطور که بعضي تصور کرده اند ـ عوض و بدل اسلام يا بهاي جان و مال و ناموس جزيه دهندگان نيست ، بلکه علامتي از خضوع و تسليم در برابر حکومت اسلامي ، و نشانه ي خودداري ايشان از ايجاد فتنه و آشوب و جلوگيري از انتشار دعوت ، و رمزي از همکاري ايشان در تامين مصالح دولت ، و وسيله اي براي استفاده از مزاياي زندگي در کنف حکومت اسلامي است . و پردازندگان جزيه ، در برابر پرداخت اين مبلغ مختصر ، علاوه بر استفاده از اين مزايا ، جان و مال و عرض و ناموس خود را نيز از دستبرد هر گونه تجاوز و تعدي مصون خواهند دشت .
قاضي ابو يوسف در کتاب الخرج روايت مي کند که ابوعبيده ، پس از مصالحه با مردم شام و دريافت جزيه و خراج ، چون خبر يافت که روميات لشگري انبوه و نيرويي عظيم براي جنگ با مسلمين تجهيز کرده اند؛ به حکام شهرهاي شام ، نامه نوشت تا جزيه اي را که از مردم آن سامان گرفته اند بازپس دهند ، و به ايشان خاطر نشان سازند که بازپس دادن اين اموال از آن جهت است که روميان به قصد حمله بر مسلمين لشکري عظيم آراسته اند ، و لشکر اسلام در آن شرايط قادر به مقاومت در برابر ايشان نيست ، و چون شرط گرفتن جزيه حمايت و حراست جزيه دهندگان است و قيام به اين شرط براي مسلمين ميسر نيست ، از اين رو اين اموال به صاحبانش بازپس داده مي شود ، ولي هر گاه خدا لشکر اسلام را بر دشمن پيروزي بخشد فرمانده ي قواي اسلام با مردم آن سامان در پيمانهاي سابق خود وفادار خواهد بود .
اين نص تاريخي دليلي آشکار و سندي غير قابل انکار ، بر نرمش اسلام در خصوص جزيه و جزيه گزاران است ، و به همين مناسبت است که اسلام زنان و کودکان و عجزه و ضعفا و رهبان و امثال ايشان را ـ که قدرت مالي ندارند ـ به داعي مروت و رحم ، از پرداخت جزيه معاف ساخته است .
و ـ موضوع ديگري که يادآوري آن در اينجا لازم است اين است که اسلام مسلمين را موظف مي سازد تا سياست ايشان ـ به طور کلي ـ درباره ي پيمانها بر پايه تراضي و صلح دوستي و تثبيت امنيت و عدالت استوار باشد .

و به همين هر گونه پيماني که اساس آن قهر و غلبه و اعمال زورباشد ، از نظر اسلام مذموم و ناروا است ، و خدعه و خيانت در اجراي پيمان ، زشت و ناپسند است و اسلام ، مردم پيمان شکن را با بدترين چهارپايان مي نامند و فرمان مي دهد تا زمامداران مسلمين درباره ي خائنيني که عهد و ميثاق را محترم نمي شمارند شديدترين سياست را به کار برند ، و مقرر مي دارد تا در مواردي که شرايط استثنايي و مقتضيات خاصي موجب فسخ پيمان شود ، شرايط فسخ ميان مسلمين و غير مسلمين مساوي باشد ، بلکه مقرر مي دارد که در چنين شرايطي فرصت کافي در اختيار دشمن گذارده شود ، تا با استفاده از آن فرصت ، خبر فسخ پيمان را به سراسر قلمرو خود ابلاغ کند ، و قرآن کريم در اين باره مي گويد :

« و اما تخافن من قوم خيانه فانبذ اليهم علي سواء ، ان يحب الخائنين » (24) يعني هرگاه بيم آن داشته باشي که دشمن ، پيماني را که با حکومت اسلام بسته ، نقض کند در اين صورت آن پيمان را فسخ کن و دشمن را از اين ماجرا آگاه ساز ، چنان که تو و دشمن تو در علم و اطلاع بر فسخ پيمان برابر باشيد ، و هيچگاه قبل از اعلام فسخ به جنگ مبادرت مکن زيرا خدا خائنين را دوست نمي دارد .
« و اوفوا بعهد الله اذا عاهدتم ، و لا تنقضوا الايمان بعد توکيدها و قد جعلتم الله عليکم کفيلا ان الله يعلم ما تفعلون ، و لا تکونوا کالتي غزلها من بعد قوه انکاتا ، تتخذون ايمانکم دخلا بينکم ان تکون امه هي اربي من امه … » ( 25) يعني : هر زمان که پيماني منعقد سازيد ، به عهد خود که در حقيقت عهد با خداست ، وفا کنيد و پس از عقد پيمانها آن را مشکنيد ، و چگونه نقض عهد مي کنيد در صورتي که آن را با نام خدا بسته ايد و خدا را سرپرست آن قرار داده ايد ؟! پس انديشه ي پيمان شکني به دل راه مدهيد ، زيرا خدا به هر کار که شما مي کنيد داناست . و مانند آن زن ( سفيه ) باشيد که رشته ي خود را پس از کوشش و دقت در رشتن آن پاره پاره مي کرد ، پس شما چنين مباشيد که به رعايت زورمندي و ملاحظه ي فزوني عده ي قومي ، پيمان خود را وسيله ي خيانت نسبت به قوم ضعيف قرار دهيد .
« و لا تتخذوا ايمانکم دخلا بينکم فتزل قدم بعدم ثبوتها و تذقوا السوء بما صددتم عن سبيل الله و لکم عذاب عظيم » (26) يعني پيماني را که ميان خود منعقد مي کنيد وسيله ي خدعه و نيرنگ مسازيد که اگر چنين کنيد ، گامتان از پايگاه سياست قوي و قويم حق بلغزد و از صراط مستقيم عدالت منحرف گردد ، و به علت ممانعت از انتشار دين خدا ـ که نتيجه ي پيمان شکني است ـ در دنيا زهر ناکامي و بدبختي بچشيد ، و در آخرت گرفتار عذابي عظيم شويد .
اسلام در کار وفاداري به عهد و ميثاق ، تا آنجا کوشش و عنايت داشت که حتي به مسلمين اجازه نداد تا در مقام ياري و مددکاري برادران ديني خود که در ميان مشرکين معاهد اسلام مي زيستند و ياراي هجرت سرزمين دشمنان نداشتند قيام کنند ، و قرآن در اين باره گفت : « و الذين آمنوا ولم يهاجروا مالکم من ولايتهم من شيء يهاجروا ، و ان استنصروکم في الدين فعليکم النصر الاعلي قوم بينکم و بينهم ميثاق » يعني کساني که به اسلام گرويده اند و از بلاد کفر هجرت نکرده اند ياري ايشان بر عهده شما نيست ، و اگر ايشان در کار دين و حمايت خود ، بر ضد مشرکين از شما استمداد کنند ، بر عهده ي شماست که به ياري ايشان قيام کنيد ، مگر در مقابل قومي که ميان شمتا و آن قوم پيماني وجود داشته باشد .
اين نمودار مختصري از مهمترين قواعدي است که اسلام در مقابل تنظيم روابط مسلمين با اقوام غير مسلمان و دولتهاي بيگانه تشريع کرده است .

نويسنده: سيد صدر الدين بلاغي

پی نوشتها:

1 ـ آيه ي 16 ، سوره ي مائده
2 ـ آيه ي 103 ، سوره ي انعام
3 ـ آيه ي 30 ، سوره ي روم .
4 ـ آيه ي 1 ، سوره ي حجرات
5 ـ آيه ي 1، سوره ي نساء
6 ـ آيه ي 25، سوره ي حديد
7 ـ آيه ي 8 ، سوره ي مائده
8 ـ آيه ي 125، سوره ي نحل
9 ـ آيه ي 256، سوره ي بقره
10 ـ آيه ي 46، سوره ي عنکبوت
11 ـ آيه ي 99، سوره ي يونس
12 ـ آيه ي 99، سوره ي يونس
13 ـ آيه ي 40، سوره ي حج
14 ـ آيه ي 251، سوره ي بقره
15 ـ آيه ي 190، سوره ي بقره
16 ـ آيه ي 36، سوره ي توبه
17 ـ آيه ي 39 ـ 40، سوره ي حج
18 ـ آيه ي 9، سوره ي ممتحنه
19 ـ آيه ي 6، سوره ي توبه
20 ـ آيه ي 8 ـ 9، سوره ي انسان
21 ـ آيه ي 47، سوره ي محمد
22 ـ آيه ي 4، سوره ي انفال
23 ـ آيه ي 61، سوره ي انفال
24 ـ آيه ي 58، سوره ي انفال
25 ـ آيه ي 91 ـ 92، سوره ي نحل
26 ـ آيه ي 94، سوره ي نحل
منبع: درسهايي از مکتب اسلام