رمضان رفت

 

رمضان رفت و ندانم كه زما بد خشنود

يا نه انديشه آن ذوق دل ما بربود

عمل ما اگر اين است كه ما مي بينيم

نرود ماه مبارك ز بر ما خشنود

از شب قدر ندانيم نشاني جز نام

چشم آلوده ما محرم آن حال نبود

جان از آتش نبرد خواجه كه از مطبخ او

نيست در ديده درويش نصيبي جز دود

عيد آن است مبارك كه زطاعت شب و روز

او نياسود و فقير از كرمش مي آسود