رسيدن کاروان امام حسين (ع) به كوفه 12 محرم

چون به ابن زياد خبر رسيد که اهل بيت(عليهم السلام) به کوفه نزديک شده اند امر کرد سرهاى شهداء را که عمر بن سعد از پيش فرستاده بود خارج کرده و نزد اهل بيت(عليهم السلام) برند و در کوچه و بازار بگردانند تا سلطنت يزيد بر مردم معلوم شود. مردم کوفه چون از ورود اهل بيت(عليهم السلام) خبردار شدند از کوفه بيرون آمدند و اهل بيت(عليهم السلام) را سوار بر شتران وارد کوفه نمودند در حالى که زنان کوفه براى تماشا بالاى بامها رفته بودند. زنى از بام صدا زد: من اىّ الاسارى انتنّ ؛شما از کدام مملکت و قبيله هستيد؟ گفتند: نحن اسارى آل محمد(صلى الله عليه وآله). چون آن زن اين را شنيد هر چه چادر و مقنعه داشت درآورد و بر ايشان پخش نمود. مخدّرات گرفتند و خود را با آنها پوشانيدند.

به روايت مسلم گچکار قريب به چهل محمل روى چهل شتر قرار داشت که زنان و اطفال بر آن سوار بودند و امام سجّاد(عليه السلام) در حالى که مريض بودند و خون از رگهاى گردنشان جارى بود، بر شترى برهنه سوار بودند.

سهل گويد: چون وارد کوفه شدم، ديدم بوق مى زدند و پرچمها را افراشته بودند که ناگاه لشکر وارد شد، و سرهاى شهداء را که بر فراز نيزه نصب کرده بودند، آوردند.

امام در نوک نيزه آيه مبارکه را تلاوت مى نمود:(اَمْ حَسِبْتَ أَنّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الْرَقيمِ کانُوا مِنْ اياتِنا عَجَباً) سهل گويد: گريه کنان گفتم: يا ابن رسول اللّه رأسک اعجب يعنى تکلّم رأس شريف تو از قصه اصحاب کهف و رقيم عجيب تر است. سپس حضرت زينب(عليها السلام) مردم را امر به سکوت نمود و شروع به خواندن خطبه اى نمود.(1)

پي نوشت:
1-حوادث الايام، ص  42.