shia-safavi

رسمیت تشیع در ایران در دولت صفوی

پس از سقوط خلافت عباسی به دلائل متعددی جنبش شیعی در جهان اسلام اوج گرفت. این اوج گیری در شکل های مختلفی خود را نشان داد. اختلاط تشیع و تصوف یکی از مهمترین جلوه های اوج گیری تشیع در تمامی بلاد اسلامی بود. افزون بر آن، جنبشی گسترده از تشیع غالی از شمال سوریه تا سرزمین های گسترده آناتولی و از آنجا تا شمال عراق و غرب ایران در حال شکل گیری بود. بسیاری از وابستگان به این فرقه از پس از قرن هشتم، در صف مریدان خاندان شیخ صفی در آمدند. گستردگی این موج تا آن اندازه بود که گفته شده در اوائل قرن دهم، پیش از چهار پنجم مردم آناتولی بر عقائد شیعی از نوع غالی آن بوده اند. جنبش مخالف تشیع هم در برخی از بلاد اسلامی هم وجود داشت. این جنبش با حرکت فعال ابن تیمیه که هم ضد فلسفه بود و هم ضد تصوف و هم ضد تشیع اوج گرفت.

عثمانی ها در قرن نهم در بخشی از بلاد اسلامی قدرت را به دست گرفتند. در کنار آنها ممالیک نیز داعیه دفاع از مذهب سنت را داشتند. مشکل عمدهد در برابر اینها، فرقه های صوفی بودند که گرچه به ظاهر در لباس تصوف زندگی می کردند اما از انرژی بسیار بالایی برای سازماندهی یک جنبش سیاسی برخوردار بودند. در اواخر قرن نهم، یکی از مهمترین جریانات تصوف یعنی جریان وابسته به خاندان شیخ صفی، خرقه ی صوفیانه را کنار گذاشت، لباس رزم پوشید و با انبوه هواداران خود برای کسب قدرت سیاسی به جدال با قدرت های پراکنده آن روزگار ایران پرداختند. (۱) مهمترین مشخصه این جنبش رها کردن پوسته ی تسنن و مطرح کردن جوهره ی عقیده ای مختلف از تصوف و تشیع بود. اگر تا آن زمان نسبت به خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ تنها تولا داشتند، این بار تبرای نسبت به دشمنان و مخالفان آنها را مطرح کرده و مبنا را بر مذهب اثنا عشری گذاشتند. این تصمیم ساده ای نبود و به نظر می آمد که بزودی با موجی از مخالفت روبرو شود.

دولت صفوی و رسمیت یافتن تشیع دوازده امامی

تا زمتنی که صفویان بر سر کار آمدند، قدرت به طور انحصاری دست یک گروه بود و گروه دیگر را به هیچ روی تحمل نمی کرد. اندیشه های شیعی در قرن هفتم تا هشتم، جز در برخی مناطق محدود، بروزی نداشت. در سطح عموم با تنفر همراه بود و علی رغم نفوذش در تصوف رایج، حتی در آثار صوفیان معتدل، از رفض بشدت بدگویی و اظهار انزجار می شد. این در حالی بود که اندیشه شیعی در همان دوره طرفداران بسیباری در عراق عرب و عجم داشت و به صورت آتش در زیر خاکستر در برابر سلطه ی انحصاری مخالفان، روزگار را سپری می کرد. برپایی یک دولت شیعی در آن شرایط که ایران از دو سوی بلکه بیشتر در فشار مخالفان بود جز با این تصور که در آن سالها شیعه قدرت قابل توجهی از لحاظ انسانی و فرهنگی داشته قابل قبول نیست.
خاندان شیخ صفی، از خاندان های با نفوذ صفوی ایران و عثمانی بودند. پیروان بی شمار آنها عمدتا در آسیای صغیر متمرکز بودند. با این حال در نواحی مختلف ایران نیز هواداران بی شماری داشتند. باید توجه داشت که جنبش این خاندان از جهت میراث دار جنبش شیخیان سربداری در قرن هشتم و مرعشیان مازندران در همان دوران است. مرامی که در عین تصوف، گرایشات شیعی دارد و به سیاست روی می آورد. این حرکت شیخی ـ شیعی را شیخ صفی در همان قرن هشتم پایه گذاری کرد. پیشرفت آن در سال ها نخست مدیون مقبولیت تصوف در جامعه آن روزگار بود. پس از گذشت بیش از یک قرن و نیم از فعالیت این خاندان، کار سیاسی آنها به دست شیخ حیدر آغاز شد. فضل الله بن روز بهان در ذیل وقایع سال ۸۹۳ می نویسد: از حوادث این سال طغیان شیطان ذلیل یعنی شیخ حیدر اردبیل بود که به آرزوی مهتری در کار و چون عجل سامری به خوار آمد با چنان سیرت مذموم به تقویت گوساله پرستان روم، لشکر به شروان کشید. (۲) چه پوشیده نماند که حظیره ی اولیای اردبیل همواره مأمن ارباب ولایت و مطاف اصحاب هدایت بوده. (۳) وی مکرر بر این تعابیر تکیه دارد که اعقاب شیخ صفوی «سجاده ی تقوی» را «غاشیه ی زین» کرده و «بجای علم هدایت» «رایت سرهنگی» بر افراختند، «خرقه ی پرهیز» را «قبای خونریزی»ساختن چرا و «عصای زهادت» را «نیزه ی جلادت گردانیدن» چه جهت بود. (۴) کار سیاسی را شیخ جنید آغار کرد. فرزندش شیخ حیدر دنبال کرد. شیخ حیدر «در حد ذات خویش مردی جلد و شجاع بود و در انواع دلیری و فنون جنگ از شمشیر زنی و ترافکنی و نیزه بابازی و کمند اندازی مهارتی تمام داشت» و «تمامت زندگانی را در ورزش طریق پهلوانی صرف کرد». (۵) او را اقبال سلطنت نبود و پس از سالها تلاش فرزندش اسماعیل در سال ۹۰۶ در حالی که کودکی سیزده ساله بود به تخت نشست.
شاه اسماعیل با تکیه بر بیش از دویست سال نفوذ خاندانی، و داشتن هواداران بیشمار در عثمانی و ایران، که سالها بود فرهنگ شیعی را و لو در شکل غالی آن پذیرفته بودند، کار را آغاز کرد و پیروز شد. او با اتکای به این نیرو، ایران را از دو سوی در برابر فشار مخالفان عثمانی و ازبک حفظ کرد.

شاه اسماعیل و اقدام به رسمی کردن مذهب امامیه

درست زمانی که شاه اسماعیل سر برافراشت، شمار زیادی از مردم ایران، بر مذهب شیعه بودند. شاید مناسب باشد اشاره به داستانی که در شهر قم افتاده بکنیم، شهری که از ابتدای تأسیس تا روی کار آمدن صفویان هیچ گاه از مذهب شیعه جدا نشد. در همان ایامی که شاه اسماعی آغاز کارش بود و شرو انشاه را کشته بود، سلطان مراد عثمانی در ایران، در شهر دلیجان قشلاق کرده بود. وقتی تصمیم گرفت تا به عثمانی برگردد، سپاهش را برای رفتن آماده کرد. در این وقت «اسلمس بیک که از اعاظم امرای او بود و حکموت دارالمؤمنین قم به او تعلق داشت، به واسطه ی مخالف اهالی آنجا شیعه شده یا علی بر سینه ی خود کنده بود را امتثال فرمان سلطان مراد ننموده نزد او نرفت. » عاقبت سلطان مراد مادرش گوهر خانم را فرستاد تا او را به رفتن راضی کرده «گفت لشکر قزلباش عازم این مملکتند و شنیده باشی که با پدرم و سایر پادشاهان عالی جاه چه کردند… رحم باید بر فرزندان خود کرد. اسلمس بیک از ابرام و الحاح او شرمنده گشته اهالی قم را وداع کرد». (۶)
اکنون به نقل نصوص تاریخی در زمینه ی برخورد شاه اسماعیل با مسأله ی رسمیت بخشیدن تشیع در ایران می پردازیم.
امیر محمود بن میر خواند می نویسد: چون پادشاه منصور (اسماعیل) در موضع شرور بر وجهی که مسطور گشت به وصال شاهد فتح و فیروزی مسرور گردید… سر منبر و روی زر را به اسامی سامی ائمه معصومین – صلوات الله علیه اجمعین – رتبت زینت بخشید و پیکر سعادت اثر مذهب علیه ی امامیه را که مدت مدید به واسطه ی غلبه ی سنیه در زاویه ی خفا مخفی بود به مرتبه ی ظهور رسانید و حکم فرمود که در مساجد و معابد محراب اهل سنت را تغییر دهند و مؤذنان کلمه ی أشهد أن علیا ولی الله را در اذان بعد از شهادتین گفته در عقب حی علیتین، یعنی حی علی الصلوه وحی علی الفلاح جملتین حی علی خیرالعمل و محمد و علی خیر البشر را تکرار نمایند. و فرمان واجب الاذعان به صدور پیوست که من بعد هر کس خلاف مذهب امامیه نماز گزارد، تیغ بندان عتبه ی علیه، سرش را از تن جدا سازند و جاهلان و متعصبان که قبل از اعلای ولای شاه ولایت در شهر و ولایت، محبان و شعیان را تعذیب و ایذا می نمودند، در آتش انتقام بگدازند. لاجرم در آن اوقات و اوان، عرصه ی مملکت آذربایجان به آب تیغ بی دریغ غازیان از لوث وجود بسیاری از جهال و اهل ضلال پاک گردید و دین حق رواج تمام پیدا کرده خروش فرقه ی ناجیه و وطایفه به گوش مستحبان ملاء اعلی رسید. (۷)
روملو هم نوشته است: هم در اوایل جلوس امر کرد که خطبای ممالک خطبه به نام ائمه ی اثنی عشر – علیه  صلوات الله الملک الاکبر – خوانند. اشهد أن علیا ولی الله و حی علی خیر العمل که از آمدن سلطان طغرل بیک بن میکائیل بن سلجوق و فرار نمودن بساسیری که از آن تاریخ تا سنه ی مذموره پانصد و بیست و هشت سال است از بلاد اسلام برطرف شده بود با اذان ضم کرده بگویند و فرمان همایون شرف نفاذ یافت که در اسواق زبان به طعن و لعن ابابکر و عمر و عثمانی و هر کس خلاف کند سرش از تن بیاندازند. (۸)
ملاابوبکر طهرانی مؤلف تاریخ جان آراء می نویسد: مقرر شد… که بعد از اتمام اذان، تبری و لعن و طعن بر اعدای دین محمدی و تولی بر آل او نمایند و به تبرائیان مقرر فرمودند که در کوچه ها و بازارها می گشته لعن و طعن بر خلفای ثلاث و بر سنیان و اعدای حضرات دوازده امام و بر قاتلان ایشان می نموده باشند و مستمعان به بانگ بلند کلمه ی بیش باد و کم مباد گفته، هر یک از معنا تکاهل و تغافل ورزد، تبرداران و قورچیان، به قتل ایشان پردازند. (۹)
عبدی بیک هم از قشلاق شاه اسماعیل در تبریز در سال ۹۰۷ یاد کرده می نویسد: تبرائیان، علی رغم مخالفان، غلغله ی تبرا به فلک اطلس رسانیده شیاطین انس را به رجوم طعن و لعن از پیرامون سماوات سمات رمانیدند.
عبدی بیک ادامه می دهد که برقراری دولت شیعی تا آن زمان مسیر نشده بود و زمانی هم که خدابنده تشیع را اعلام کرد بسیاری از شهرها مخالفت کردند که از جمله ی آنها اصفهان بود. بعد از آن تلاشی صورت نگرفت تا آن که سلطان حسین بایقرا خواست تا «اسامی دوازده امام را در خطبه ذکر کند» امام «هجوم عام به مرتبه ای رسید که میر سید علی قائنی را از منبر به زیر کشیدند». وی در ادامه در باره ی حکومت شاه اسماعیل می گوید: اما در عهد نواب کامیاب خاقانی… این توفیق شد که سکه و خطبه به نام ائمه ی هدی مزین ساخت و غلغله ی تبرا در گنبد فیروزه گون فلک انداخت و مذهب حق شیعه ی امامیه ی اثنی عشریه را که در زمان ائمه ی معصومین در لباس تقیه مستور بود ظاهر و شایع گردانیده شمشیر خارجی کش برافروخت و روی زمین از متمردان بپرداخت و این مذهب آن چنان رواج گرفت که حال به دولت شاه دین پناه ابوالمظفر شاه طهماسب در ممالک غیر محروسه ی آن حضرت نیز بی مزاحمی معمول است، چنان که در هندوستان پادشاه نظام الملک و سپاهی و رعایای او این مذهب دارند. (۱۰)
همان گونه که از این عبارت بر می آید از آن زمان گروهی به عنوان تبرائیان برای تبرا تظاهرات به راه می انداختند. در زمان طهماسب برای اینان مقرری معین کرده بودند. (۱۱)
نوعا آنها در اطراف علما و امیران اجتماع کرده پس از لعن، جمله بیش باد و کم مباد را فریاد می کردند. افندی در باره ی امیر سید حسین مجتهد کرکی عاملی و برخورد وی با شاه اسماعیل دوم که تمایلات سنی داشته می گوید: شاه برای وی پیغا داد که نباید اجازه بدهی که تبرائی دنبال رکاب تو حرکت کند؛ در غیر این صورت اجازه ی قتل تو را خواهد داد. اما او حاضر به ترک این کار نشد. (۱۲)
این تبرائیان نوعا در پی شعار لعنت تعبیر «بیش باد، کم مباد» را فریاد می کردند. در این باره قصه ای لطیف نقل شده است: گویند یکی از قضات وارد بغداد شد و شنید شیعه را که چون بر یزید لعن کنند جمع دیگر گویند «بیش باد کم مباد». قاضی به حاکم بغداد دستور مجازات داد. حاکم به قاضی گفت: مجازات چرا؟ لعن بر یزید است. قاضی توضیح داد که بیش به معنای پنج است (در زبان ترکان) و شیعه چون لعن بر یزید شنوند گویند پنج بار، یعنی بر ابابکر و عمر و عثمان و معاویه و یزید. چنان که در زیارات خود نیز می گویند: «و العن یزید بن معائویه خامسا» دستور قاضی از این پس اجرا می شد. در این وقت صائب تبریزی که در بغداد بود و عزم زیارت عتبات داشت شعری با این مطلع سرود:
قاضی بغداد حکمی کرده می باید شیند
تا که او نباشد باشد لعنت بر یزید (۱۳)
اصرار شاه اسماعیل در پیاده کردن مذهب شیعه، با دشواری چندانی روبرو نشد. این درست است که او تهدیدات فروانی کرد، اما در عمل بسیاری از مردم به طور آرام و طبیعی شیعه شدند. حتی تا زمان شاه عباس هنوز این حرکت تدریجی ادامه داشت، به طوری که در دو منطقه سرخه ی سمنان سنگ نبشته هائی از شاه عباس هست که اگر کسی شیعه شود از مالیات معاف خواهد شد. (۱۴) در فرمان شاه عباس که در مسجد جامع نطنز است همین فرمان آمده است:…
در ابتدای کار برای شاه اسماعیل از کثرت اهل سنت سخن گفتند؛ آنها ابراز داشتند که قربانت شویم دویست سیصد هزار خلق که در تبریز است چهار دانگ آن همه سنی اند و از زمان حضرات تا حال این خطبه را کسی برملا نخوانده و می ترسیم مردم بگویند که ما پادشاه شیعه نمی خواهیم، نعوذ بالله اگر رعیت برگردند، چه تدارک در این باب توان کرد؟ پاسخ شاه این بود که، مرا به این کار باز داشته اند و خدای عالم و حضرات ائمه ی معصومین همراه هستند و من از هیچ کس باک ندارم. بتوفیق الله تعالی اگر رعیت حرفی بگویند شمشیر می کشم و یک تن را زنده نمی گذارم. (۱۵) در ادامه ی همین نص آمده است که شاه دستور داد تا علنا نام داوزده امام را در خطبه خواندند و اعلان لعن کردند و برخی جوانان قزلباش مسلح ایستاده بودند تا در صورت مخالفت، مخالفت را از میان بردارند.
این برخورد شاه برای آن بود تا در آغاز کار زهره چشمی از مخالفان بگیرد، اما در ادامه، کار به راحتی پیش رفت. شاهد آن که هیچ گونه جنبش ضد شیعی مسلحانه در ایران برپا نشد. طبیعی است که ترس وجود داشته امام نیروی مخالفان انگیزیه ی زیادی برای مقاومت نداشته است. در طی سالها درگیری صفویان و عثمانیان، هیچ نیروی داخلی به انگیزه ی تسنن به حمایت از عثمانیان اقدامی نکرد، این در حالی است که جنبش های افراطی و غالی فروان بوجود آمد.

پی نوشت ها :

۱. سایر فرقه های صوفی یا شبه صوفی نظیر طریقه ی نعمت اللهیه و نیز فرقه هایی چون حروفیه و نقطویه نیز داعیه های سیاسی داشتند، اما نتوانستند همانند خاندان شیخ صفی هوادارانی جذب کنند. جنبش مشعشعیان در خوزستان به موفقیتهایی دست یازید که بعدها به دست صفویان منقرض شد. صفویان، هنگامی که بر مسند قدرت نشستند، به پیروی از فقیهان، با انواع و اقسام فرقه های صوفی درگیر شدند. در مرحله ی نخست این فرقه ها در اخل ایران، اعلام تشیع اثنی عشری کردند. اما در مراحل بعد، زیر ضربات خرد کننده ی صفویان، به حیات محدود خود ادامه دادند. مسلما بخشی از تاریخ تشیع در قرن نهم، بحث از همین فرقه های افراطی و غالی است که جای آن در کتاب ما خالی است. تحقیقات مستقلی در این زمینه انجام شده که یک نمونه ی آن تصوف و تشیع دکتر کامل شیبی است. کوشش در این کتاب بازشناسی بخشهایی بوده که کمتر به آن توجه شده است.
۲. عالم آرای امینی، ص ۲۵۵
۳. همان، ص ۲۶۲
۴. همان، ص ۲۶۹
۵. همان ص ۲۷۵
۶. خلاصه التواریخ، ج ۱، ص ۷۶
۷. ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی، ص ۱۲۵- ۱۲۶
۸. احسن التواریخ، روملو، تصحیح عبدالحسین نوایی، ص ۸۶؛ مصحح در صفحه ی ۶۶۸- ۶۶۹ نظیر همین مطالب را از فارسنامه ی ناصری ج ۱، ص ۹۰ و روضه الفاری ناصری ج ۸ (بدون یاد از صفحه) آورده است.
۹. نک: ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب؛ ص ۴۴۴ تعلیقات.
۱۰. تکلمه الاخبار، صص ۴۰-۴۱ و نیز درباره شاه اسماعیل نک: ص ۳۶
۱۱. خلاصه التواریخ، ج ۱، ص ۵۹۸
۱۲. ریاض العلماء، ج ۳، ص ۷۳؛ گفتنی است که شاه اسماعیل دوم تمایلات سنی گری داشته و به همین دلیل با سید عمادالدین علی حسینی استر آبادی مشهور به میرکلان نیز به دلیل اصرار او در تشیع دشمنی می کرده تا آنکه در نهایت به قتل وی دستور داده است: ریاض العلماء، ج ۴، ص ۶۹، و نک: ص ۷۶
۱۳. فهرست نسخه های کتابخانه ی مجلس، ج ۲۲، ص ۳۳۰ از نسخه ی شماره ی ۶۲۹
۱۴. نک: سیمای استان سمنان، ج ۱، ص ۱۱۹
۱۵. عالم آرای صفوی، ص ۵۶؛ از اقدمات شاه اسماعیل در آن اوضاع خشن چنین بر می آید که او تنها به داشتن یک اعتقاد محکم می توانست دست به این قبیل اقدامات بزند. استرآبادی می نویسد: مراد آن حضرت، سلطنت صوری و حکومت جاه نبود، بلکه سلطنت معنوی و سعادت لم یزلی و رواج مذهب ائمه ی اثنی عشری و کلمه ی طیبه ی علی ولی الله و استخلاص فرقه ی جاجیه ی شیعه ی امامیه و محبان و موالیا خاندان آن حضرت از بلیه تقیه بود. از شیخ صفی تا شاه صفی، ص ۳۱.