رجعت شهداى كربلا

 حكمت الهى بر اين تعلق گرفته است كه ، زمان دقيق برخى از وقايع كه در آينده اتفاق مى افتد و در سرنوشت مردم و جهان مؤثر است، مشخص نگردد. همانند معاد و ظهور حضرت ولى عصر. از اين جمله است رجعت ، كه نمى توان تاريخ دقيق آن را با ذكر سال و ماه و روز معين نمود. در اين زمينه حضرت على(ع) حديثى از پيامبر(ص) نقل مى كند:

«فلما اخبرهم رسول الله مايكون من الرجعة، قالوا متى يكون هذا؟ قال الله: قل يا محمد ان ادرى اقريب ما توعدون ام يجعل له ربى امدا» (1)

آن هنگام كه رسول خدا مردم را به وقايع رجعت آگاه نمود، از وى پرسيدند: آن رجعت در چه زمانى اتفاق مى افتد؟ خداوند به پيامبرش وحى فرمود: بگو من نمى دانم (فقط خداوند از آن آگاه است) كه آنچه وعده داده شده نزديك است و يا آنكه خداوند براى آن، مدت (طولانى) قرار داده است.

رجعت شهداى كربلا

همان طور كه مى دانيم هنگام رجعت، گروهى از انبيا و امامان معصوم: به دنيا برمى گردند. برخى حضرت را يارى مى دهند و برخى ديگر بعد از ظهور به مدت طولانى در روى زمين حكومت صالحان را تشكيل خواهند داد. در حديثى از امام باقر(ع) مى خوانيم كه شهداى كربلا، بويژه سالار شهيدان حسين بن على(ع) ، به دنيا برمى گردد و داراى حكومت طولانى روى زمين خواهد بود.امام باقر(ع) فرمود:

«قال الحسين لاصحابه قبل ان يقتل …فابشروا فوالله لئن قتلونا فانا نرد على نبينا، قال: ثم امكث ما شاءالله فاكون اول من ينشق الارض عنه ، فاخرج خرجة يوافق ذلك خرجة اميرالمؤمنين(ع) …» (2)

امام حسين(ع) قبل از آنكه شهيد شود، به يارانش فرمود:… بشارت باد بر شما كه اگر كشته شويم ، به سوى پيامبر خويش برمى گرديم. سپس فرمود: پس آن مقدار كه خداوند بخواهد در قبر خواهيم ماند، و من اولين كسى خواهم بود كه رجعت مى كند، پس خروج مى كنم مانند خروج اميرالمؤمنين(ع)…

در احاديث (3) بسيارى آمده كه اولين كسى كه در روز رجعت ، خروج مى كند حسين بن على(ع) است و در پاكسازى زمين از كافران و منافقان شركت خواهد نمود.

رجعت پيامبر اسلام

ابى خالد كابلى از امام سجاد(ع) نقل كرده كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه «ان الذى فرض عليك القرآن لرادك الى معاد» (4) فرمودند: در مورد آيه اى كه مى فرمايد; آنكه قرآن را بر تو فرض نمود ، تو را به معاد و بازگشتگاه بر مى گرداند، فرمودند: «يرجع اليكم نبيكم »; (5) پيامبرتان بار ديگر به سوى شما برمى گردد مطابق اين روايت مى توان گفت كه منظور از معاد (زمان موعود) روز رجعت است كه در آن زمان پيامبر اكرم(ص) به دنيا رجعت مى كند. روشن است كه منظور از «يرجع اليكم نبيكم » اين نيست كه مردم در قيامت و سراى ديگر پيامبر را ملاقات مى كنند، زيرا در اين صورت مى بايست اينگونه تعبير مى شد كه «ترجعون الى نبيكم » علاوه بر اين ، حضرت از آن واقعه ، به رجوع تعبير كرده است و با توجه به اينكه حضرت از دنيا رحلت كرده اند، معناى رجوع در مورد ايشان ، بازگشت به دنيا پس از مرگ خواهد بود. پس بر خلاف آنان كه مى پندارند ، رجعت توسط ابن سبا وارد تشيع شد ، بايد گفت كه انديشه رجعت از همان سالهاى آغاز پيدايش اسلام مطرح شد اگر چه اين انديشه در آن سالهاى آغازين به جهت غامض بودنش هنوز ميان مردم جايگاه اصلى خود را پيدا نكرده بود و دوره بعدى به واسطه بحثها و تاليفات متعدد، بتدريج رشد و توسعه پيدا كرد.

2. دوره رشد و بالندگى

سالهاى بين شهادت امام سجاد(ع) (95 ق) تا ابتداى غيبت صغرى (260 ق) را مى توان دوره رشد و بالندگى انديشه رجعت تلقى كرد. يكى از ويژگيهاى اين دوران، موضع گيرى برخى از اهل سنت پيرامون اعتقاد به رجعت بود. در مقابل ، ائمه دين با تمسك به آيات قرآن كه مورد قبول آنان بود از عقيده به رجعت دفاع و آن را مبرهن مى كردند. در آن زمان دو مركز علمى مهم ، در جهان اسلام مطرح بود. يكى حجاز و مدينه كه محل نزول قرآن و محل زندگى پيامبر اسلام(ص) بود كه طرفداران آن مكتب را اهل حديث مى ناميدند، و ديگرى در عراق و كوفه كه برخى از صحابه و نيز برخى از ائمه مذاهب مثل ابوحنيفه در آنجا زندگى مى كردند و گرايش كلى آنها به راى و قياس بود. در آن زمان اهل عراق از زمره كسانى بودند كه به شدت بااعتقاد به رجعت مخالفت مى كردند. ابوبصير در اين زمينه مى گويد: امام باقر(ع) به من فرمودند:

«ينكر اهل العراق الرجعة؟ قلت: نعم، قال: اما يقرؤن القران (6) و يوم نحشر من كل امة فوجا» (7)

آيا اهل عراق منكر رجعت هستند؟ من در جواب عرض كردم آرى . امام فرمودند: مگر آنها قرآن را نمى خوانند كه مى فرمايد: و روزى كه از هر امتى گروهى را محشور مى كنيم.

از اين روايت بخوبى روشن مى شود كه در آن زمان ، مساله رجعت مورد بحث و گفتگو بوده و اهل عراق آن را نمى پذيرفتند و در مقابل حضرت باقر(ع) از آيات قرآن بر رجعت استدلال مى كند، ولى اين نقد و نظر ظاهرا در دوره گذشته مطرح نبوده و ائمه اطهار: فقط به ذكر وقايع و اصل رجعت اكتفا مى كردند ولى درصدد اثبات و يا پاسخ سخنان مخالفان نبوده اند. (8) گروه ديگرى كه در آن عصر به اين عقيده خرده مى گرفتند، «قدريه » (9) بود. جنان بن سدير از پدرش نقل مى كند كه پدرش گفت:

سالت اباجعفر(ع) عن الرجعة، فقال: «القدرية تنكرها ثلاثا» (10)

از امام باقر(ع) در مورد رجعت سؤال كردم [ شايد منظور از سؤال درباره رجعت اين باشد، كه چه كسانى رجعت را منكرند، كه اين معنى بقرينه جواب امام تاييد مى شود] حضرت سه بار فرمود: قدريه رجعت را انكار مى كند.

جرم اعتقاد به رجعت !!

در عصر امام باقر(ع) برخى از اصحاب آن حضرت تنها به جرم اعتقاد به رجعت آنچنان در جامعه منفور شده بودند كه با داشتن علم و دانش وافر از آنها حديث نقل نمى شد. سيد بن طاووس از صحيح مسلم، كه از كتابهاى بسيار معتبر اهل سنت است ، نقل مى كند كه جراح بن مليح گويد: جابر مى گفت: نزد من از طريق امام باقر(ع) و ايشان از پيامبر اكرم(ص) هفتاد هزار حديث وجود داشت كه اهل سنت همه آنها را رها كردند و سپس مسلم به اسناد محمد بن عمر رازى علت ترك آن را چنين نقل مى كند: «خود از حريز شنيدم كه مى گفت: با جابر ملاقات كردم، ولى اصلا از او حديثى يادداشت نكردم، زيرا او به رجعت اعتقاد داشت!.» (11) البته ريشه اصلى اينگونه مخالفتها با چنين عقيده اى ناشى از عدم ظرفيت فكرى مردم بوده است كه نمى توانستند باور كنند چطور انسانهايى كه ساليان دراز از دنيا رفته اند مجددا به دنيا باز مى گردند و شاهد اعتلاى حكومت جهانى اسلام خواهند بود. نظير اين مساله مخالفتهايى است كه با عقيده به معاد و ساير امور غيبى مى شود.

در زمان امام باقر(ع) تنها برخى از مذاهب اهل سنت (اهل عراق، قدريه) با عقيده رجعت مخالفت مى ورزيدند ، اما در زمان امام صادق(ع) اين مخالفت به اوج خود رسيد به طورى كه همه مذاهب اهل سنت در مقابل شيعه با چنين عقيده اى به ستيز برخاسته بودند، در اين عصر امام صادق(ع) با استدلالهاى قوى از كيان اين اعتقاد دفاع مى نمودند. ابوبصير گويد به امام صادق(ع) عرض كردم:

«ان العامة تزعم ان قوله « و يوم نحشر من كل امة فوجا» عنى فى يوم القيامة . فقال ابو عبدالله(ع): فيحشرالله يوم القيامة من كل امة فوجا و يدع الباقين؟ لا و لكنه فى الرجعة. و اما آية القيامة «و حشرنا فلم تعادر منهم احدا» (12) اهل سنت در مورد سخن خداوند (متعال ) كه مى فرمايد: «روزى كه از هر امتى گروهى را محشور مى كنيم » مى پندارند كه منظور، روز قيامت است. امام فرمودند: آيا اينچنين است كه خداوند در روز قيامت از هر امتى گروهى را محشور و بقيه را رها مى كند؟ چنين نيست. بلكه منظور آيه از حشر گروهى از هر امتى، در روز رجعت است و آيه قيامت آن است كه حق تعالى مى فرمايد: «همه را محشور مى كنيم و از كسى چشم پوشى نمى كنيم.»

پرسش مامون

يكى از ويژگيهاى عصر امام رضا(ع) ، تشكيل مناظرات و طرح سؤالاتى از طرف مامون در مباحث مختلف اسلامى بود. وى مى خواست با طرح اينگونه مناظرات و سؤالات مختلف امام را تضعيف كند. خود مامون كه تا حدودى از علم و دانش بهره اى داشت ، پيوسته سؤالات مختلفى را مطرح مى كرد و حضرت پاسخ مى دادند. يكى از آن پرسشها در مورد رجعت است. حسن بن جهم گويد: روزى مامون به امام رضا(ع) عرضه داشت:

«يا اباالحسن ما تقول فى الرجعة؟ فقال (ع): انهاالحق ، قد كانت فى الامم السالفة و نطق بهاالقرآن و قدقال رسول الله (ص) : يكون فى هذه الامة كل ما كان فى الامم السالفة حذوالنعل بالنعل والقذة بالقذة (13)

اى اباالحسن نظر شما در مورد رجعت چيست؟ حضرت فرمودند: اعتقاد صحيحى است و اين رجعت (مساله جديدى نيست) در امتهاى گذشته بوده و قرآن هم درباره آن سخن گفته است. [مثل قصه عزير و كسانى كه از ترس مرگ از خانه هايشان فرار كردند…] و رسول خدا فرمود: هر چه در امتهاى گذشته بوده در اين امت نيز خواهد بود. بسان فت بودن نعل به نعل و گوش به گوش. يعنى دقيقا آنچه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده در اين امت هم اتفاق مى افتد و يكى از آن موارد اتفاق افتاده در امتهاى گذشته ، رجعت بوده است.

وقايع رجعت

على بن مهزيار از امام زمان(ع) كلماتى را نقل مى كند و حضرت حوادث ظهور را بيان مى نمايد و سپس ايشان از حضرت مى پرسد:

«يا سيدى مايكون بعد ذلك ؟ قال: الكرة الكرة الرجعة (14) ثم تلى هذه الاية «ثم رددناكم الكرة عليهم و امددناكم باموال و بنين و جعلناكم اكثر نفيرا» (15)

از حضرت پرسيدم: پس از حوادث ظهور چه رخ خواهد داد؟ حضرت فرمودند: رجعت و آن را تكرار كردند و آنگاه آيه اى را كه دلالت بر رجعت مى كند تلاوت فرمودند: «آنگاه شما را به سوى آنها برگردانيم و بر ايشان غلبه دهيم و به مال و فرزندان مدد بخشيم و عده جنگجويان شما را افزايش دهيم تا بر آنها پيروز گرديد.»

نويسندگان «رجعت » در عصر ائمه اطهار:

چون مساله رجعت از مسائل پيچيده اى است كه براى اذهان عموم مردم تا حدى قابل هضم نبوده ، پيوسته مورد نقض و ابرام بوده و لذا در همان عصر ائمه: و نيز برخى از محدثين و علماى بزرگوار شيعه ، كتبى در اين مورد تدوين كرده اند كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

  1. احمد بن داود بن سعيد الجرجانى . شيخ طوسى گفته كه وى كتابى در رجعت نوشته است.
  2. الحسن بن على بن ابى حمزة البطائنى. نجاشى در شمارش كتب وى كتاب رجعت را نام برده است.
  3. فصل بن شاذان نيشابورى . شيخ طوسى و نجاشى گفته اند وى كتابى را در اثبات رجعت به رشته تحرير درآورده است.

3. گسترش و تكامل (از 260 ق تا كنون)

در اواخر دوره دوم و ابتداى دوره سوم بتدريج اعتقاد به رجعت به عنوان يكى از شعارها و مميزات شيعه از اهل سنت، درآمده بود و برخى نويسندگان اهل سنت در هنگام معرفى شيعه و يا شخصيتهاى مهم آن ، اعتقاد به رجعت را يكى از خصيصه هاى آنان بر مى شمردند. در اين دوره انديشمندان شيعه براى گسترش اين اعتقاد در ميان مردم و دفاع از آن به دو عمل دست زدند:

  1. نگارش كتابها و مقالات علمى
  2. تشكيل مناظرات با اهل سنت.

كتابهايى كه در اين زمينه به رشته تحرير درآمد از نظر سبك با يكديگر متفاوت اند و بسيارى از آنها به نقل روايات در آن دوره اكتفا كرده و برخى ديگر علاوه بر نقل احاديث به برخى استدلالها هم اشاره كرده اند. و اخيرا برخى مساله رجعت را تنها از ديدگاه عقلى بررسى كرده اند . يكى از مفيدترين و شايد مبسوطترين كتابها در اين زمينه كتاب «الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة » نوشته شيخ حر عاملى قدس سره است كه هم ادله مفصلى از آيات و روايات نقل كرده و هم ادله مخالفان در نفى رجعت را پاسخ داده است.

انديشمندان شيعه علاوه بر ادامه شيوه نگارش، مناظراتى را به منظور اثبات و رد ادله مخالفان تشكيل مى دادند و از رجعت دفاع مى كردند به عنوان نمونه يكى از آن مناظراتى كه مرحوم مجلسى از كتاب «المجالس » نقل كرده است را بيان مى كنيم:

سيدبن طاووس مى گويد: در مجلسى با اهل سنت پيرامون مسائل مورد اختلاف شيعه و سنى بحث مى كرديم من از آنها پرسيدم چه چيزهايى را بر شيعه اماميه انكار مى كنيد؟ گفتند: تعرض به صحابه و قول به رجعت و متعه و حديث مهدى(ع) كه زنده است با اينكه زمان غيبت او طولانى شده است. سيد به ساير مسائل جواب كافى داده و در مورد رجعت فرمودند: اما اينكه شما قول به رجعت را بر شيعيان عيب مى گيريد. شما خودتان از پيامبر اكرم (ص) روايت مى كنيد كه هر چه در امتهاى گذشته اتفاق افتاده، در اين امت نيز اتفاق مى افتد و قرآن هم بيان مى كندكه: «آيا نديدى كسانى كه از خانه هايشان از ترس مرگ فرار كردند در حاليكه هزاران نفر بودند و خداوند به آنها گفت: بميريد و سپس آنها را زنده كرد» سپس قرآن شهادت مى دهد كه آنها را در دنيا زنده كرده است و معناى رجعت چيزى جز اين نيست. پس سزاوار است كه در اين امت هم مثل آن واقع گردد. با اين سخنان اهل سنت بر مساله رجعت شدند و چون جوابى نداشتند، سكوت اختيار كردند!! (16)

نتيجه گيرى از مباحث تاريخى

  1. اعتقاد به رجعت ، يك اصل اسلامى است كه از زمان صدر اسلام در احاديث منقول از پيامبر شروع شده(17) تا به غيبت كبرى رسيده است و اينگونه نيست كه خرافى باشد و يا اينكه كذابين اين اعتقاد را وارد مذهب شيعه كرده باشند.
  2. در عصر امام سجاد(ع) مساله رجعت به عنوان مساله اى كه در آينده اتفاق خواهد افتاد، بحث مى شده ولى استدلال بر آن و رد شبهات آن مطرح نبوده، ولى از عصر امام باقر(ع) به بعد، بحثهاى استدلالى جالبى پيرامون آن صورت گرفته است.
  3. اهل بيت عصمت و طهارت: براى استدلال بر رجعت از آيات شريفه مدد جسته تا مخالفان را مجاب كنند و از دليل عقلى استفاده نكرده اند.
  4. علماى شيعه چه در عصرائمه: و چه در عصر غيبت (غيبت صغرى و كبرى) پيرامون رجعت كتب مفيدى به رشته تحرير در آورده و جلسات مناظره و بحث تشكيل داده اند.

پى نوشتها:

1.المجلسى، مولى محمدباقر، بحارالانوار، ج 53، ص 59.

  1. همان، ص 62.
  2. همان، بخش رجعت، ح 1، 14،19، 54.
  3. سوره قصص ، آيه 85 .

5.المجلسى،مولى محمد باقر، همان، ج 53 ، ص 56.

  1. همان، ص 40.
  2. سوره نمل ، آيه 83.
  3. در بحثهاى آينده كيفيت استدلال به اين آيه و پاسخ اشكالات وارده به آن خواهد آمد.
  4. «قدريه » قائل به جبر و عدم اختيار انسان بودند آنها «قدر» را آنقدر تعميم مى دادند كه حتى شامل افعال الهى هم مى شد، چه رسد به اينكه شامل افعال اختيارى انسان هم بشود. بنابراين به قائلين جبر، قدريه مى گفتند و مصداق آن حديث مشهور نبوى بودند كه: «القدرية مجوس هذه الامة » يعنى گروه قدريه مجوس اين امت هستند، ولى برخى قائلين به جبر و تعميم قدر به افعال اختيارى انسان و حتى خداوند متعال ، براى اينكه حديث مذكور بر آنها منطبق نشود، گفتند: منظوراز قدريه، نافين و منكرين قدر است و چقدر سخيف است اين سخن . براى مطالعه بيشتر به كتاب «بحوث مع اهل السنة و السلفيه » حسينى روحانى ، مهدى ، چاپ اول ،1399 ق.
  5. المجلسى، مولى محمدباقر ، همان،53، صص 67 و 72.
  6. همان، صص 140-139. به نقل از كتاب الطرائف سيدبن طاووس .
  7. همان، ص 52.
  8. همان، ص 59.
  9. همان، ص 105.
  10. سوره اسرى ، آيه
  11. الحرالعاملى ، محمدبن الحسن، الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، صص 64-62
  1. فعلا در صدر اين بحث نيستيم كه آيا اعتقاد به رجعت قبل از اسلام وجود داشته يانه كه خود بحث مستقلى است ولى از برخى روايات اين مطلب استفاده مى شود.