راه های نفوذ اسرائیلیات در تاریخ اسلام

اسرائیلیات جمع «اسرائیلیة » است که منسوب به «اسرائیل » است. اسرائیل نام دیگر یعقوب (بن اسحاق بن ابراهیم)، جد اعلای یهودیان است. برخی گفته اند: این کلمه، عبری است و از دو جزء «اسر» و «ایل » ترکیب یافته که اولی به معنای «عبد» و دومی به معنای «الله »، یعنی، معادل «عبدالله » در زبان عربی است. (1) قرآن مجید به همین مناسبت، از یهودیان، به عنوان «بنی اسرائیل » (فرزندان یعقوب) یاد می کند.

مقصود از اسرائیلیات، قصه ها، افسانه ها، روایات، اخباری است که از تورات و منابع یهودی گرفته شده و به دست علمای یهود، به ویژه کسانی از آن ها که بعد از ظهور اسلام، مسلمان شدند، وارد فرهنگ اسلامی شده است. علمای اسلام، گاهی اصطلاح اسرائیلیات را به «نصرانیات » و همه مجعولاتی که رنگ یهودی دارد، تعمیم می دهند. (2)

ریشه های تاریخی نفوذ اسرائیلیات در فرهنگ اسلامی (اعم از تفسیر، تاریخ، حدیث، کلام) را باید از یک طرف در حضور اهل کتاب (یهود) در جزیرة العرب و ارتباط نزدیکشان با قوم عرب و برتری فرهنگی آنان بر عرب جاهلیت، و از سوی دیگر در خصومت و کینه توزی یهود با اهل اسلام جست وجو کرد که چون در رویارویی سیاسی و نظامی با مسلمانان شکست خوردند، تلاش کردند از راه نفوذ فرهنگی، و از درون، به مسلمانان ضربت وارد کنند. (3)
برتری فرهنگی یهود به فرهنگ جاهلیت

دین یهود چند قرن پیش از ظهور اسلام، در عربستان نفوذ یافته بود و برخی نقاط یهودی نشین در این سرزمین پدید آمده بود که از همه مهم تر یثرب بود که پس از هجرت پیامبر اسلام، مدینه (مدینة الرسول) نامیده شد. علاوه بر یثرب که سه طایفه یهودی ثروتمند و متنفذ: بنی قینقاع، بنی نصیر و بنی قریظه در آن سکونت داشتند، در تیماء (4)،فدک (5) ، و خیبر (6) نیز نقاط یهودی نشین پدید آمده بود و تعدادی از این گروه در آن جا حضور داشتند. (7)

یهودیان، در هر نقطه ای از عربستان که سکونت می گزیدند، در پرتو مهارت در زراعت، شهرت می یافتند. در مدینه نیز، علاوه بر کشاورزی، به خاطر مهارت در حرفه هایی مانند آهنگری، رنگرزی و ساخت اسلحه شهرت به دست آورده بودند. ثروت و موقعیت برتر اقتصادی یهود، به تقویت موقعیت اجتماعی و نفوذ فرهنگی آنان کمک می کرد.

از طرف دیگر، یهودیان در هر منطقه که سکونت می کردند، افکار و عقاید خویش و تعالیم تورات را در آن جا ترویج می کردند و مطالبی هم چون آغاز خلقت جهان، رستاخیز، حساب و میزان و افسانه ها و خرافات تورات را ترویج می کردند. (8)

تاثیر فکر و فرهنگ یهودیان در مردم جزیرة العرب، قابل انکار نیست. اسنادی در دست است که نشان می دهد پیش از ظهور اسلام، یهود نسبت به عرب در سطح فکری و فرهنگی بالاتری قرار داشتند و بت پرستان جزیرة العرب، به آنان به دیده احترام می نگریستند و در برابر آن ها نوعی احساس حقارت می کردند و بارها در مشکلات فکری و در مسایل مذهبی به آنان مراجعه می کردند. از این نظر، گاهی از یهود آن زمان، به عنوان معلم عرب عصر جاهلیت یاد می کنند. (9)

اما نکته این جاست که چون کیش یهود – هم چون مسیحیت – به شدت تحریف شده بود، افکاری هم که عرب از یهود می گرفت، آشفته و مسخ شده بود و از این نظر تعالیم یهود نه تنها برای عرب رهگشا نبود، بلکه بر گمراهی و حیرت و سردرگمی آنان می افزود.

گواه برتری فرهنگی یهود، و پذیرش این معنا از طرف قوم عرب، فراوان است و ما، در این جا چند مورد را یادآوری می کنیم:

1 – یهود یثرب سال ها با دو قبیله بت پرست «اوس » و «خزرج » در آن شهر در کنار هم زندگی می کردند. گاه و بیگاه که بین آنان و این دو قبیله – بر سرزمین و امثال آن – مشاجره رخ می داد، بت پرستان را تهدید می کردند و می گفتند: به زودی پیامبری خواهد آمد و ما پیرو او خواهیم شد و به کمک او، شما را مثل قوم عاد و ارم نابود خواهیم کرد. این سخنان که در قالب تهدید بود، برای اوس و خزرج جنبه پیشگویی داشت و چون یهود را مردمانی مطلع و آگاه می دانستند، سخنان آنان را باور می کردند و در انتظار بعثت پیامبر اسلام بودند; به طوری که در سال یازدهم بعثت، وقتی که پیامبر اسلام برای نخستین بار در موسم حج، شش تن از بزرگان خزرج را در منی دید و آن ها را به اسلام دعوت کرد، آن ها به یکدیگر گفتند: «بدانید این همان پیامبر است که یهودیان، ما را از بعثت او بیم می دادند; اینک نباید در پذیرش آیین او بر ما پیشدستی کنند». (10)

2 – در سال های اول رسالت پیامبر، سران قریش، نمایندگانی به یثرب فرستادند تا در باره او از یهود آن شهر تحقیق کنند. (11)

3 – در سال پنجم هجرت، سران قبیله «بنی نضیر» که پس از شکست در مدینه، به خیبر پناهنده شده بودند، در مکه با قریش دیدار، و آنان را به جنگ با پیامبر اسلام تشویق کردند و وعده همه گونه یاری و همکاری در این راه را به آنان دادند. قریش به آنان گفتند: «شما پیرو کتاب آسمانی دیرینه هستید، و از اختلاف ما با محمد اطلاع دارید، آیا به نظر شما دین ما بهتر است یا دین محمد؟!…». (12)

4 – در دوران دعوت علنی پیامبر اسلام، روزی آن حضرت، قبیله «کنده » را به اسلام دعوت کرد. آنان نپذیرفتند، ولی برخی از آنان، پیشگویی یهود از بعثت قریب الوقوع پیامبر موعود را، گواه صدق دعوت حضرت شمردند. (13)

این ها همه نشان می دهد که قوم عرب چه قدر به یهود به دیده احترام و به عنوان مردمی آگاه و مطلع در مسایل مذهبی می نگریستند. چنان که خواهیم گفت، این نگرش آنان در مورد یهود باعث شد که در عصر اسلام نیز برخی از مسلمانان در مواردی به دانشمندان یهود مراجعه کنند و مطالبی از آنان فرا گیرند که محور این مقاله است.
حوزه اطلاعات یهود

چنان که قبلا اشاره کردیم، اطلاعات یهود و روایاتی که در جامعه عرب بازگو می کردند، بیش تر، گزارش ها و روایات آمیخته با خرافات و افکار آشفته در باره آفرینش جهان و پیامبران و اقوام و امت های پیشین و امثال این ها بود.

نمونه هایی از این گونه مطالب که در عصر اسلام از طریق راویان یهودی الاصل مانند عبدالله بن سلام، کعب الاحبار و وهب بن منبه، وارد کتاب های تاریخ اسلام شده، این معنا را تایید می کند و ما چند مورد از آن ها را به اختصار می آوریم:

«وهب بن منبه می گفت: جد اعلای عرب و فارس و رومیان، سام بن نوح، جد اعلای سیاهان، حام بن نوح و جد اعلای ترکان و یاجوج و ماجوج، یافت بن نوح بوده است ». (14)

در مورد اختلاف نظر در طول عمر جهان، او و کعب الاحبار می گفتند: «از عمر دنیا، شش هزار سال گذشته است ».(15)

هم چنین وهب می گفت: «خداوند، نخست آب و سپس عرش را آفرید و آن را بر روی آب قرار داد». (16)

عبدالله بن سلام وکعب می گفتند:«آغاز آفرینش جهان، روز یک شنبه بوده است ». (17)

عبدالله بن سلام می گفت: «خداوند روز یک شنبه، خلقت را شروع کرد و جمعه به پایان رساند». (18)

کعب می گفت: «خداوند، آسمان و زمین را ظرف شش روز آفرید و هر یک از این شش روز به اندازه هزار سال طول داشت ». (19)

کعب می گفت: «ذبیح، اسحاق است. یعنی، ابراهیم خلیل، فرزندش اسحاق [و نه اسماعیل] را می خواست در راه خدا ذبح کند که خداوند به جای او یک قربانی فرستاد». (20)

کعب الاحبار می گفت: «روز قیامت، خورشید و ماه را هم چون دو گاو زخم خورده به صحرای محشر می آورند [!] و آن دو را به دوزخ می افکنند [!]، تا پرستش کنندگان آن ها ببینند». (21)

گروهی از یهود در باره خلقت جهان و این که خداوند در هر یک از روزهای هفته چه چیزهایی را آفرید، سؤال هایی از پیامبر اسلام کردند و حضرت پاسخ داد، (22) آنان گفتند: «خداوند پس از فراغت از خلقت جهان به استراحت پرداخت [!]». رسول خدا از این سخن سخت خشمگین شد. در این هنگام، این آیه از طرف خداوند نازل شد:

« و لقد خلقنا السموات و الارض و ما بینهما فی ستة ایام و ما مسنا من لغوب. فاصبر علی ما یقولون ». (23)

و ما آسمان ها و زمین و آن چه را که در میان آن دو است، در شش روز [شش دوره] آفریدیم و هیچ گونه رنج و ماندگی به ما نرسید.

روزی یک نفر یهودی نزد پیامبر اسلام رفت و گفت: «یا محمد! خداوند آسمان ها را با یک انگشت، زمین را با یک انگشت، کوه ها را با یک انگشت درختان را با یک انگشت، و مخلوقات را با یک انگشت گرفته و نگه داشته است و می گوید: منم حاکم و سلطان!» پیامبر اسلام از این سخن خندید و گفت: «خدا را آن گونه که باید بشناسند، نشناخته اند» (24) (25) (26)

عبدالله بن عمرو بن عاص (یکی دیگر از روایان اسرائیلیات) می گفت: «کعبه دو هزار سال پیش از خلقت زمین وجود داشت [!]» و آیه: « و اذا الارض مدت » (27) را به این موضوع ارتباط می داد و می گفت: «گسترش زمین از زیر کعبه شروع شد»، در حالی که این آیه هم چون آیات پیش و بعد از آن، مربوط به قیامت و مقدمات آن است و مفسران خاصه و عامه به این معنا تصریح کرده اند. (28)

ابن کثیر پس از نقل این روایت، آن را «غریب » می نامد و می گوید: «گویا این روایت از مطالب دو مجموعه و نسخه است که عبدالله بن عمرو بن عاص آن ها را در یرموک به دست آورده بود و شامل اسرائیلیات بود و وی، آن ها را نقل می کرد و در آن ها مطالب مردود و «منکر» و «غریب » وجود داشت. (29)

بخاری و مسلم از ابوهریره نقل کرده اند که وی می گفت:

ملک الموت روزی نزد موسی رفت و گفت: دعوت پروردگارت را اجابت کن! موسی سیلی به صورت او زد و چشم او را کور کرد! فرشته نزد خدا برگشت و گفت: مرا نزد بنده ای فرستادی که نمی خواهد بمیرد و دو چشمم را کور کرد! خداوند چشم فرشته را به حال اول برگرداندند و به او گفت: نزد بنده ام برو و به او بگو: اگر می خواهی زنده بمانی، دستت را بر پشت گاو نری بنه، به تعداد موهای گاو که زیر دستت قرار می گیرد، بر سال های عمر تو می افزایم.(30)

از جمله مطالبی که راویان اسرائیلیات نقل می کردند، قصه ها و افسانه های مربوط به پیامبران و اقوام گذشته بود که برخی از آن ها وارد منابع تاریخ اسلام شده است. در این مورد، به ذکر دو نمونه اکتفا می کنیم:

1 – به نقل ابن اسحاق، وهب بن منبه، آغاز نفوذ مسیحیت در یمن را به صورت افسانه ای، به ورود یک قدیس شامی به نام «فیمیون » به این منطقه و فعالیت او در این سرزمین، مستند می کند. (13) رنگ قصه پردازی و اغراق گویی در این قضیه، بر هیچ خواننده ای پوشیده نیست و امروز، محققان مسیحی با بررسی های تاریخی، قضیه را به شکل دیگر مطرح می کنند و حسابی برای داستان پردازی وهب در این زمینه باز نمی کنند. (32)

2 – وهب در باره «سطیح » که گویا کاهن بزرگی در زمان «ربیعة بن نصر» – یکی از پادشاهان قدیم یمن – است، می گوید: در باره منبع علم و دانش «سطیح » از وی پرسیدند، او پاسخ داد: من، یک دوست و همراه جنی دارم که هنگام تکلم خدا با موسی، در طور سینا بوده و اخبار آسمانی را شنیده و آن ها را به من گزارش می کند [!]. (33)
مبارزه پیامبر اسلام با اسرائیلیات

چنان که اشاره کردیم، چون پیش از ظهور اسلام، اهل کتاب، به ویژه یهود، از نظر فرهنگی در موضع برتری قرار داشتند و قوم عرب به آنان به دیده احترام می نگریستند و مطالب پراکنده ای از آنان فرا می گرفتند، این وضع باعث شد که پس از ظهور اسلام نیز، در مدینه گاهی برخی از مسلمانان به آنان مراجعه کنند و پرسش هایی از آن ها بنمایند. آنان نیز از فرصت استفاده کرده، تورات را به زبان عربی برای مسلمانان تفسیر می کردند، در حالی که مطالب آن ها آمیخته با خرافات و افسانه ها و مجعولات بود. از این نظر، پیامبر اسلام مسلمانان را از این کار نهی می فرمود و به آنان هشدار می داد که در عصر ظهور آیین اسلام و تعالیم زلال و روشن و حیات بخش آن، زمان گوش سپردن به این گونه مطالب سست و آشفته سپری شده است.

بخاری نقل می کند:

اهل کتاب، تورات را به زبان عبری می خواندند و آن را برای اهل اسلام به عربی تفسیر می کردند. پیامبر اسلام فرمود: «اهل کتاب را نه تصدیق کنید و نه تکذیب، بلکه بگویید: ایمان آوردیم به خداوند و آن چه بر ما و بر شما نازل شده است ». (34) و (35)

عبدالله بن ثابت انصاری می گوید:

روزی عمر به حضور پیامبر اسلام رسید و عرض کرد: یکی از دوستان و برادران من از بنی قریظه بخش هایی از تورات را برای من نوشته است. آیا آن را به شما نشان بدهم؟ چهره پیامبر اسلام از ناراحتی دگرگون شد. عمر گفت: الله، پروردگار ما و اسلام، دین ما و محمد، پیامبر ماست. رسول خدا خوشحال شد و فرمود: «سوگند به خدایی که جان محمد در دست اوست، اگر امروز موسی در میان شما بود و از او پیروی می کردید، گمراه می شدید، از میان امت ها، شما امت من هستید و از میان پیامبران من پیامبر شما هستم ». (36)

به مناسبت دیگری پیامبر اسلام به عمر فرمود: «اگر موسی امروز زنده بود، ناگزیر، از من پیروی می کرد». (37) در برخی دیگر از منابع نقل شده است که روزی عمر به رسول خدا عرض کرد: «ما احادیثی از یهود می شنویم که برای ما جالب است، اجازه می دهید بعضی از آن ها را بنویسیم؟». حضرت فرمود:«آیا هم چون یهود و نصارا، در دین خود متحیر و سرگشته اید؟! من این آیین نورانی و پاک را برای شما آورده ام، اگر موسی زنده بود، او نیز راهی جز پیروی از من نداشت ». (38)

گویا برخی از یهودیانی که مسلمان می شدند، باز نمی توانستند پیوند قلبی خود را با تورات بگسلند و همان افکار را در جامعه اسلامی حفظ می کردند، چنان که نقل شده است که روزی عبدالله بن سلام از پیامبر اجازه خواست هم چنان قداست روز شنبه را حفظ کند و شب ها مقداری از تورات را در نماز بخواند. پیامبر اسلام موافقت نکرد. (39)
راویان اسرائیلیات

بیشتر راویان اسرائیلیات، مسلمانان یهودی الاصل بودند و اکثر آن ها از تابعان به شمار می رفتند; یعنی پس از رحلت رسول خدا و در عصر خلفا مسلمان شده بودند. در راس این گروه، کعب الاحبار و وهب بن منیه قرار داشتند. این دو نفر، شاگردان متعددی داشتند که به نشر و گسترش روایات آن ها کمک می کردند. اینک به معرفی اجمالی این گروه می پردازیم:

1 – کعب بن ماتع حمیری یمانی معروف به کعب الاحبار.

وی در سال هجدهم هجرت در زمان خلافت عمر، اسلام آورد (40) و از یمن وارد مدینه شد. او به حکم دانش وسیعی که در مورد تورات و کیش یهود داشت، کعب الاحبار لقب گرفت. احبار جمع «حبر» است و حبر لقب عالم یهودی است. به گفته ذهبی:

او، از کتب یهود، اطلاعات گسترده ای داشت و تا حدودی، ذوق تشخیص درست و نادرست آن ها را دارا بود. او، در مدینه با اصحاب پیامبر جلسات و نشست ها داشت و در این جلسات مطالب کتب اسرائیلی را برای آن ها نقل می کرد و از عجایب و غرایب سخن می گفت. (41)

او، چون در میان مسلمانان موقعیتی پیدا کرد، مردم دور او جمع می شدند و از حوادث آینده از او می پرسیدند و او در پاسخ، از حوادث و فتنه های آینده جهان پیشگویی می کرد. (42) طبعا چنین پیشگویی هایی، بر جاذبه جلسات او می افزود.

شخصی می گوید:

وارد مسجد شدم، دیدم عامر بن عبدالله بن عبدالقیس در کنار کتاب هایی نشسته و در میان آن ها یکی از اسفار تورات است و کعب الاحبار آن را می خواند. (43)

کعب که بازار را گرم می دید، ادعاهای بزرگی می کرد، او می گفت:

هر حادثه ای که تا روز قیامت در هر وجب از روی زمین اتفاق می افتد، همه در توراتی که بر موسی بن عمران نازل شده، ذکر شده است. (44)

او در سال 32 یا 34 هجری (در زمان خلافت عثمان) در حمص درگذشت. (45)

کعب شاگردان زیادی داشت که روایات و سخنان او به دست آن ها وارد منابع اسلامی شده است. شاگردان او از صحابه عبارتند از: عبدالله بن عمر، ابوهریره، ابن عباس، عبدالله بن زبیر، معاویه; (46) و از بزرگان تابعان: ابو رافع الصائغ، مالک بن عامر، سعید بن مسیب و پسر زن کعب به نام تبع حمیری; (47) و در رتبه بعد از آن ها عطاء بن یسار، عبدالله بن ضمرة السلولی، عبدالله بن رواح الانصاری. علاوه بر این ها، اسلم، آزاد شده عمر و ابوالسلام الاسود، از شاگردان او بوده اند. (48) هم چنین شداد بن اوس از او روایت کرده است. (49)

2 – وهب بن منبه

پدر او ایرانی و از مردم هرات و یکی از افراد سپاهی بوده که کسری برای فتح یمن فرستاد. او در زمان پیامبر اسلام، مسلمان شد. (50)

وهب در سال 34 در زمان خلافت عثمان متولد شد. از این رو او را از تابعان شمرده اند. (51) او از روایات اسرائیلیات زیاد نقل می کرد و تمام همت و کوشش خود را در این زمینه صرف می کرد. (52) گفته اند: روایات مسند او اندک بوده و تنها در اسرائیلیات و کتاب ها و صحف اهل کتاب، اطلاعات گسترده ای داشته است. (53) او به قدری به نقل مطالب کتاب های گذشتگان و اخبار و قصه های امت ها و اقوام پیشین عنایت و توجه نشان می داد که از این نظر، او را به کعب الاحبار تشبیه می کردند!. (54)

او، ادعاهای گزاف و مبالغه آمیزی می کرد: گاهی خود را داناترین فرد زمانه قلمداد می کرد و می گفت: «می گویند: عبدالله بن سلام داناترین فرد زمان خود، و کعب الاحبار نیز داناترین فرد زمان خویش بود، پس کسی که دانش این هر دو را دارد [یعنی خود وی] او در چه پایه ای از علم و دانش قرار دارد» (55) و گاهی می گفت: «نود و دو کتاب آسمانی را خوانده ام ». (56)

بنا به نقل دیگر می گفت: «سی کتاب را خوانده ام که بر سی نفر از پیامبران نازل شده است »!. (57)

او، شاگردان زیادی داشت که سخنان و احادیث او را نقل می کردند. علاوه بر دو پسر وی به نام عبدالله و عبدالرحمان، افراد یاد شده در زیر را از شاگردان او شمرده اند: عمرو بن دینار، سماک بن الفضل، عوف الاعرابی، عاصم بن رجاء بن حیوه، زید بن یزید بن جابر، عبدالله بن عثمان بن خثیم، اسرائیل ابو موسی، همام بن نافع، مغیرة بن حکیم، منذر بن النعمان، برادرزاده اش عقیل بن معقل، برادرزاده دیگرش عبدالصمد بن معقل، نوه اش ادریس بن سنان، صالح بن عبید، عبدالکریم بن حوران، عبدالملک بن خلج، داود بن قیس، عمران بن هریذ، عمران بن خالد و گروه دیگر. (58)

هم چنین عبدالمنعم بن ادریس، نوه دختری وهب، مطالب و احادیث کتاب های او را که شامل داستان های مربوط به پیامبران گذشته و قضایای بنی اسرائیل بوده، از طریق پدرش، از وهب نقل کرده است. (59) فزونی تعداد شاگردان و راویان وی بیانگر گسترش دامنه اسرائیلیات او در جامعه اسلامی است.

برخلاف کعب الاحبار که روایات و سخنانش عموما شفاهی بوده، وهب بن منبه کتاب ها و مجموعه های تدوین شده ای داشته که دانشمندان از آن ها یاد کرده اند. او کتابی در باره «قدر» (جبر) (60) و کتاب کوچکی در تاریخ پادشاهان حمیری (61) و کتاب دیگری به نام قصص الاخیار (قصص الابرار) (62) داشته است. کتابی نیز در باره مغازی نوشته بوده که بخشی از آن را مستشرقی به نام ج . ر. خوری منتشر کرده (63) و در هایدلبرگ آلمان محفوظ بوده است. (64)وهب در سال 110 یا 114 درگذشت.

3 – ابوهریره

ابو هریره، یکی دیگر از راویان اسرائیلیات بود. او با این که جزء اصحاب بود، (65) از کعب الاحبار که از تابعان محسوب می شد، روایت می کرد. دانشمندان علم رجال، به این معنا تصریح کرده اند. (66) از میان شاگردان کعب الاحبار، او بیش از همه به وی اعتماد و اطمینان داشت و بیش از همه از او روایت نقل می کرد. (67) کعب الاحبار نیز سعی می کرد او را در افکار عمومی بزرگ بنماید و اعتماد مردم را به او و مقام علمی اش جلب کند. او می گفت: «ندیده ام کسی تورات را نخوانده باشد، و به مطالب آن داناتر از ابوهریره باشد». (68)

چون خوانندگان ارجمند با کارنامه سیاه ابوهریره و نقش تخریبی او در تاریخ اسلام آشنایی دارند، در مورد او نیازی به توضیح نیست. در این جا تنها اضافه می کنیم که در وسعت انتشار اسرائیلیات به دست او کافی است بدانیم که بخاری گفته است: «هشتصد نفر از او نقل روایت می کرده اند»! (69)

4 – عبدالله بن عمرو بن العاص

پسر عمرو بن عاص نیز که از محدثان بوده، در نقل و ترویج اسرائیلیات نقش بزرگی داشت. او از راویان و شاگردان کعب الاحبار بوده است. (70) او در سفر به «یرموک » دو مجموعه و نسخه به دست آورد که در آن ها علوم اهل کتاب و اسرائیلیات بود و او بسیاری از آن ها را نقل می کرد (71) .چنان که قبلا گفتیم ابن کثیر بخشی از آن ها را مردود و غیرقابل قبول دانسته است. (72) گویا منبع اطلاعات عبدالله بن عمرو در زمینه اسرائیلیات، غیر از آن چه از کعب شنیده بود، این دو کتاب بوده است. در نقش پسر عمرو بن عاص در انتقال فکر یهودی در جامعه اسلامی و در تاریخ اسلام، کافی است بدانیم که به گفته «محمد بن سعد» او – و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر – پس از قتل عثمان تا زمانی که زنده بودند، در مدینه از پیامبر اسلام نقل حدیث می کردند و فتوا می دادند (73) و طبعا فتاوای او نمی توانست متاثر از تفکر اسرائیلی او نباشد.

5 – مقاتل بن سلیمان (م 150) (74)

مقاتل نیز از راویان اسرائیلیات به شمار می رود. او نقش مهمی در نشر افکار یهود در قالب تفسیر داشت. «ابن حبان » دانشمند رجال شناس مشهور، در باره او می گوید: «از علوم قرآنی آن چه مطابق کتب یهود و نصارا بود، از آنان فرا می گرفت و خدا را به مخلوقات تشبیه می کرد و در حدیث دروغ می گفت ». (75)

او – هم چون کعب الاحبار – ادعاهای عجیب و غریب می کرد و در عرصه علم و دانش بلند پروازی می کرد. او می گفت: «اگر دجال در سال 150 خروج نکرد، بدانید من کذابم »! (76)

او روزی پشت به کعبه تکیه داد و گفت: «از تمام آن چه در زیر عرش است، از من بپرسید تا پاسخ دهم »!. روزی باز در مکه چنین ادعایی کرد، شخصی پرسید: «امعاء و احشای مورچه در کجای بدن اوست؟!» و از پاسخ ناتوان شد و چاره ای جز سکوت نداشت!.

او به قدری از این گونه ادعاهای گزاف علمی می کرد و وقت ظهور دجال را مشخص می کرد که خود او را «دجال » نامیدند چنان که «جوزجانی » در باره او گفته است: «کان دجالا حسودا»; (77) او مردی فریبکار و دغلباز و حسود بود.

گرایش یهودیگری او بر صاحب نظران آن روز روشن بود; چنان که «خارجة بن مصعب » می گفت: «من خون هیچ یهودی را مباح نشمرده ام، اما اگر روزی، مقاتل بن سلیمان را در خلوت بیابم، شکم او را پاره می کنم » (78) در باره مقاتل و نقش او در وارد کردن اسرائیلیات در تفسیر، به خواست خدا، در مقاله مستقلی در باره نفوذ اسرائیلیات در تفسیر بحث خواهیم کرد.

عبدالله بن عباس را نیز از راویان اسرائیلیات شمرده اند; زیرا در بسیاری از کتب اهل سنت، روایاتی از طریق او از کعب الاحبار نقل شده است و نیز از طریق او تجویز نقل حدیث از بنی اسرائیل، از رسول خدا روایت شده است. (79)

اما این موضوع قابل قبول به نظر نمی رسد; زیرا او پیوند نزدیکی با اهل بیت داشت و شاگرد برجسته امیر مؤمنان علیه السلام در تفسیر بود و خواهیم دید که اهل بیت در برابر اسرائیلیات و راویان آن ها مخالفت و ایستادگی می کردند.

از این گذشته، او خود از نقل اسرائیلیات نهی می کرد. به نقل بخاری، او روزی گفت:

مردم! چرا و چگونه از اهل کتاب سؤال می کنید؟ در حالی که کتاب شما [قرآن] که بر پیامبر خدا نازل شده، تازه ترین کتاب خداست که آن را می خوانید و هنوز آمیخته [با باطل] و فرسوده نگشته است خداوند به شما خبر داده است که اهل کتاب، کتاب آسمانی را جابه جا و تحریف کردند و آن چه با دست خود نوشته بودند، به خدا نسبت دادند و گفتند: از جانب خداست، تا متاعی اندک به چنگ آورند، (80) آیا علم و دانشی که [از راه قرآن] دارید، شما را از پرستش و سؤال از اهل کتاب، باز نمی دارد؟! نه، به خدا سوگند هرگز کسی از آن ها را ندیده ایم که از [مطالب] کتاب [آسمانی] شما سؤال کند. [و چیزی از آن فرا گیرد]. (81)

با توجه به آن چه گفته شد به نظر می رسد آن چه در این زمینه به او نسبت داده شده، یا مجعول است یا در موضوعات و مواردی بوده که به صحت آن ها اطمینان داشته است. (82)
اسرائیلیات در منابع تاریخ اسلام

منابع مهم سیره و تاریخ اسلام نیز از نفوذ اسرائیلیات مصون نمانده است. نخستین مورخان اسلامی تحت تاثیر نفوذ علمی پیشین یهود، بخش هایی از اسرائیلیات را از راویان یهودی یا یهودی الاصل گرفتند و در کتاب های خود منعکس کردند. در این مورد، می توان به عنوان نمونه از دو مورخ و سیره نویس یاد کرد:

1 – محمد بن اسحاق

محمد بن اسحاق (م 150 ه) که مؤلف نخستین سیره جامع و پیش کسوت سیره نویسی بوده، متهم است که در کتاب هایش مطالبی از علمای یهودی و مسیحی نقل می کند و از آن ها به عنوان دانشمندان پیشین یاد می کند.(83) سیره ابن اسحاق مجموعا شامل سه موضوع (و در واقع سه کتاب) بوده که وی آن ها را با هم مرتبط می دانسته است: 1 – اخبار آفرینش از آدم تا اسماعیل، فرزند حضرت ابراهیم; 2 – از اسماعیل تا پیامبر اسلام; 3 – زندگانی حضرت محمد صلی الله علیه وآله پیش از بعثت و پس از بعثت و حوادث تاریخ اسلام. او در بخش نخست به نام «کتاب المبتدا» به اسرائیلیات استناد کرده است که پیش از وی در میان عرب فراوان مطرح بوده و او آن ها را هنگام تحصیل در مصر، تکمیل کرده است. (84)

امروز سیره ابن اسحاق به صورت اولیه در دسترس نیست و سیره مشهور عبدالملک بن هشام (م 213 یا 218) تهذیبی از سیره ابن اسحاق است. ابن هشام بخش «المبتدا» را حذف کرده و کتاب را از نسب پیامبر اسلام، یعنی از اسماعیل و فرزندان او آغاز کرده است. (85)

2 – ابن کثیر

تا آن جا که این نگارنده اطلاع دارد، در میان مؤرخان اسلامی، حافظ ابوالفداء اسماعیل بن کثیر (م 774 ه) محدث و مفسر و مؤرخ بزرگ دمشقی، تنها کسی است که در آغاز کتابش در مورد دیدگاه و برخوردش با اسرائیلیات تصریح کرده است و گویا این هشیاری و توجه وی به دلیل محدث بودن او و احاطه اش به حدیث و تفسیر بوده است. او در آغاز کتاب مبسوط خود البدایة والنهایة چنین می نویسد:

ما، در این کتاب، از اسرائیلیات چیزی ذکر نمی کنیم، جز آن چه شارع در نقل آن اجازه داده است; یعنی تنها مطالبی که مخالف کتاب خدا و سنت پیامبر نیست، و در واقع بخشی از اسرائیلیات که به خودی خود، نه قابل تصدیق است و نه قابل تکذیب. البته این ها را ما برای توضیح مطالبی که در منابع ما به اختصار آمده، یا رفع ابهام از مطالبی که در شریعت ما به صورت سربسته ذکر شده و تعیین آن فایده ای نداشته است، ذکر می کنیم; آن هم به منظور آراستن مطلب و موضوع، و نه به انگیزه نیاز و به قصد اعتماد و استناد; زیرا تنها اعتماد و استناد ما به کتاب خدا و سنت (حدیث) صحیح یا حسن، پیامبر است. اما اگر به احادیث ضعیف برخوردیم، ضعف آن را بیان می کنیم… .

وی در ادامه مقدمه، اضافه می کند:

ما از نقل مطالب بی فایده ای که گاهی گروه هایی از علمای اهل کتاب جهت دانستن و فهمیدن آن ها می شناسند و فایده ای برای اکثر مردم ندارد، صرف نظر می کنیم. گاهی علمای ما نیز این گونه مطالب را گرد می آورند، ولی ما از روش آن ها پیروی نمی کنیم و جز اندکی از آن ها را به نحو اختصار ذکر نمی کنیم و آن چه را که از نظر ما درست و صحیح است، مشخص و آن چه را که باطل است رد می کنیم. اما حدیثی که بخاری از طریق عبدالله بن عمرو بن عاص از پیامبر اسلام نقل کرده که حضرت فرمود: «پیام مرا به مردم برسانید، اگر چه یک آیه باشد، و اگر از بنی اسرائیل حدیث نقل کنید هیچ اشکالی ندارد، از من حدیث نقل کنید و بر من دروغ نبندید. و هر کس بر من دروغ ببندد، جایگاه او در آتش خواهد بود»، از نظر ما باید حمل شود بر آن دسته از اسرائیلیات که مسکوت واقع شده و در منابع ما شاهدی بر صدق یا کذب آن ها وجود ندارد. نقل و روایت این گونه مطالب، از نظر عبرت گیری جایز است. آن چه ما در این کتاب می آوریم، از این نوع است. اما آن چه در شریعت ما شاهدی بر صدقش وجود دارد به خاطر آن چه در منابع ما هست، از آن ها بی نیازیم و آن چه در شریعت ما شاهدی بر کذب آن هست، مردود و غیر قابل قبول است و نقل آن جز به منظور رد و ابطال جایز نیست. (86)

ابن کثیر در لابه لای همین کتاب و کتاب تفسیرش، به مناسبت هایی که پیش می آید، انگشت روی اسرائیلیات می گذارد و خواننده را متوجه بی اعتباری و بی پایگی آن ها می کند. (نمونه هایی از این روش وی را در صفحات آینده خواهیم آورد). (87)
اسرائیلیات در عصر خلفا

چنان که دیدیم، تا پیامبر اسلام زنده بود، با خطر نفوذ اسرائیلیات مبارزه می کرد و به مسلمانان هشدار می داد که در عصر اسلام به سراغ این گونه مطالب گمراه کننده و آشفته نروند. اما پس از رحلت پیامبر اسلام، راویان اسرائیلیات، عرصه را برای فعالیت مناسب یافتند و دست به فعالیت گسترده ای زدند. اسناد تاریخی – که بخشی از آن ها را یاد کردیم – نشان می دهد، کسی که در زمان پیامبر بیش از همه مجذوب اسرائیلیات شده بود «عمر بن خطاب بود». از این رو، وی در زمان خلافتش کعب الاحبار را – که سال هجده هجری یعنی در نیمه دوم خلافت او مسلمان شده بود – مورد توجه قرار داد. خلیفه، به احادیث وی گوش می داد و به مسلمانان نیز در این زمینه، آزادی عمل می داد. کعب الاحبار نیز، خلیفه را تمجید می کرد و خصوصیاتی از او را که – به گفته وی – در تورات آمده بود برای او بیان می کرد چنان که در جریان فتح بیت المقدس به عمر گفت: «در تورات آمده است که خداوند این سرزمین را که بنی اسرائیل در آن سکونت داشتند، به دست یک شخص صالح، فتح خواهد کرد» (88)

ابن کثیر در این زمینه می نویسد:

کعب در زمان خلافت عمر مسلمان شد و از مطالب کتاب های قدیم برای او نقل می کرد و عمر به آن ها گوش می داد. مردم نیز اجازه یافتند به سخنان او گوش کنند و مطالب او را، اعم از درست و نادرست، نقل کردند در حالی که خدا داناتر است که این امت حتی به یک کلمه آن ها نیاز نداشت! (89)

عبدالله بن مسعود می گوید:

من و کعب الاحبار نزد عمر بودیم. کعب گفت: اجازه می دهی تا شیرین ترین چیزی که در کتاب های پیامبران خوانده ام، برایت نقل کنم؟ عمر موافقت کرد. آن گاه کعب، قسمت هایی از آن مطالب را نقل کرد. (90)

روزی کعب به عمر گفت: «وای بر سلطان زمین از سلطان آسمان »! عمر گفت: «البته; مگر کسی که خود را مورد محاسبه قرار دهد». کعب گفت: «به خدا سوگند! این مطلب بدون هیچ کم و زیادی، در تورات آمده است ». عمر با شنیدن این سخن به سجده افتاد. (91)

البته پاره ای گزارش ها نشان می دهد که عمر، بعدها او را از این کار نهی کرد و روزی به او گفت: «این همه حرف و حدیث از گذشتگان را رها کن، و گرنه تو را به سرزمین میمون ها می فرستم » (92) ابن کثیر، پس از نقل این کلام، می گوید: «گویا عمر نگران شد که مردم این احادیث را به گونه ای دیگری تفسیر کنند و برای بعضی از کارها، مجوز درست کنند. از این نظر، نهی کرد». (93)

این وضعیت و آزادی عمل کعب، و توجه خاص خلیفه به وی، در زمانی بود که بخشنامه ممنوعیت نقل و کتابت حدیث که از زمان خلافت ابوبکر تصویب شده بود، به شدت اجرا می شد. و شخصیت های بزرگی هم چون ابوذر و عبدالله بن مسعود، از نقل احادیث پیامبر ممنوع بودند.

به دنبال اقدام های ابوبکر در جلوگیری از نقل حدیث، وقتی که عمر به خلافت رسیده طی بخشنامه ای به تمام مناطق اسلامی نوشت: «هر کس، حدیثی از پیامبر نوشته، باید آن را از بین ببرد». (94)

وی، تنها به صدور این بخشنامه اکتفا نکرد، بلکه به تمام یاران پیامبر صلی الله علیه وآله و حافظان حدیث اکیدا هشدار داد که از نقل و کتابت حدیث خودداری کنند!.

«قرظه بن کعب »، یکی از یاران مشهور پیامبر، می گوید: هنگامی که عمر ما را به سوی عراق روانه می کرد، خود، مقداری با ما راه آمد و گفت: «آیا می دانید چرا شما را بدرقه کردم؟» گفتیم: «لابد خلیفه برای احترام ما که یاران پیامبریم، قدم رنجه کرده اند!» گفت: «گذشته از احترام شما، برای این جهت شما را بدرقه کردم که مطلبی را به شما توصیه کنم، تا به پاس پیاده روی و بدرقه ام، آن را انجام دهید». آن گاه افزود: «شما به منطقه ای می روید که مردم آن جا، با زمزمه تلاوت قرآن، فضای مسجد و محفل خود را پر کرده اند. توصیه من به شما این است که آن ها را به حال خود واگذارید و مردم را با احادیث، مشغول نسازید و با نقل حدیث، از خواندن قرآن باز ندارید. قرآن را پیراسته از هر سخن و حدیثی برای مردم بخوانید و از پیامبر صلی الله علیه وآله کم تر حدیث به میان آورید. من نیز در این کار با شما همکاری خواهم کرد».

وقتی که «قرظه » به محل ماموریت خود رسید، به او گفتند: «برای ما حدیث نقل کن ». وی جواب داد: «خلیفه، ما را از نقل حدیث باز داشته است ». (95)

خلیفه در این باره تنها به سفارش و تاکید اکتفا نمی کرد، بلکه هر کس را که اقدام به نقل حدیثی می کرد. به شدت مجازات می کرد، چنان که روزی به «ابن مسعود» و «ابوذر» و «ابودرداء» که هر سه از شخصیت های بزرگ صدر اسلام بودند، گفت: «این حدیث ها چیست که از پیامبر نقل می کنید؟» و آن گاه آن ها را زندانی کرد، این سه تن تا هنگام مرگ عمر، در زندان به سر می بردند. (96)

اما این که عامل و انگیزه این همه گرایش خلیفه به اسرائیلیات چه بوده، به درستی روشن نیست لکن به نظر برخی از محققان معاصر، علاوه بر سابقه انس و آشنایی وی با اهل کتاب در زمان پیامبر (که قبلا توضیح دادیم) می توان علت دیگری را نیز مؤثر دانست. (97)

در زمان خلافت عثمان نیز، کعب الاحبار مورد توجه خلیفه بود. عثمان برای تصرف های بی مورد خود در بیت المال از کعب، تاییدیه می گرفت، در حالی که مسلمانان بیدار و هشیاری هم چون ابوذر به کعب، خوش بین نبودند.

روزی عثمان در حضور جمعی از مسلمانان که ابوذر نیز در آن حضور داشت، این سؤال را مطرح کرد: «چه اشکال دارد که ما، مقداری از بیت المال را برداریم و به کارگران خود بدهیم و قسمتی از آن را نیز در اختیار شما بگذاریم؟». کعب بی درنگ گفت: «هیچ اشکالی ندارد».

در این هنگام، ابوذر، عصای خود را به سینه کعب فرو کوفت و گفت: «دروغ گفتی ای یهودی زاده! به چه جراتی در احکام دین ما اظهار نظر می کنی؟!». این عکس العمل ابوذر، خشم عثمان را برانگیخت. (98)
اسرائیلیات در خدمت حکومت شام

راویان اسرائیلیات، ارتباط تنگاتنگی با حکومت اموی شام داشتند. از یک سو، حکومت شام، آن ها را در افکار عمومی بزرگ می کرد و روایاتشان را ترویج کرده، بر سر زبان ها می افکند و به آن ها مقام و منصب واگذار می کرد و پول و ثروت می بخشید، و از سوی دیگر، راویان اسرائیلیات در جهت استحکام بخشیدن به حکومت اموی تلاش می کردند و با جعل احادیث و روایات، و گاهی نقل پیش گویی هایی – که ادعا می کردند در تورات آمده – به حکومت آن ها مشروعیت می بخشیدند.

معاویه با آن که کعب الاحبار را متهم به کذب می کرد، او را یکی از علما معرفی می کرد (99) و علم و دانش او را به دریا تشبیه می کرد و او را از راست گوترین محدثان از اهل کتاب می دانست. (100)

در زمان بنی امیه، حدیثی نقل (و به تعبیر دقیق جعل) گردید که پیامبر اسلام فرموده است: «در میان امت من دو نفر خواهند آمد: یکی وهب و دیگری غیلان; خداوند به وهب حکمت عطا خواهد کرد [ ولی ] شر و فتنه غیلان برای امت من از شر شیطان بیشتر خواهد بود». (101) مقصود از غیلان، غیلان دمشقی است که از مخالفان بنی امیه بود که در صفحات آینده در باره او توضیح خواهیم داد.

ابو هریره، در دستگاه حکومت شام، تقرب یافت. او که در زمان پیامبر اسلام از اصحاب صفه، و فقیر و تهیدست بود، در زمان بنی امیه به مال و ثروت رسید. (102)

اسناد و شواهد خدمات متقابل این دو گروه، یکی و دو تا نیست. بی جهت نبود که کعب الاحبار، شهر مدینه، حرم پیامبر و مرکز اصلی حکومت اسلامی را رها کرد و رهسپار شام شد و سرانجام – نه در مکه یا مدینه، بلکه – در شهر حمص شام مرد. (103) وهب بن منبه از طرف عمر بن عبدالعزیز به منصب قضا منصوب شد (104) و تا سال 114 (نیمه خلافت هشام بن عبدالملک) که مرد، هم چنان قاضی صنعا بود. (105)

راویان اسرائیلیات، بیت المقدس را در مقابل مکه و مدینه بزرگ می کردند و در باره قداست آن، سخن می گفتند و از این راه، هم بیت المقدس را که معبد قدیمی آن ها بود و هم شام را که مرکز حکومت معاویه بود، سرزمینی مقدس معرفی می کردند.

کعب می گفت: «روز قیامت، حساب و کتاب از بیت المقدس آغاز خواهد شد و هر کس در بیت المقدس دفن شود، معذب نخواه شد»! و می گفت: «قیامت برپا نمی شود، مگر آن که بیت الله الحرام به دیدار بیت المقدس برود»! ابوهریره می گفت: «پیامبر فرموده است: نهرها و ابرها و دریاها و بادها، همه، زیر صخره بیت المقدس قرار گرفته است »!

وهب بن منبه می گفت: «مردم بیت المقدس، همسایگان خدا هستند، بر خداست که همسایگان خود را عذاب نکند. هر کس در بیت المقدس دفن شود از عذاب و فشار قبر نجات خواهد یافت »!. (106) کعب می گفت: «در تورات آمده است که… پیامبر اسلام، تولدش در مکه، هجرتش به مدینه، و پادشاهی اش در شام خواهد بود». (107)

به گفته یکی از محققان معاصر، این گروه از یک طرف افکار تورات را به مسلمانان تزریق می کردند و از طرف دیگر با نقل برخی از نشانه های پیامبر اسلام در تورات – که مغشوش و آلوده به غرض هم بود – به مسلمانان رشوه می دادند. (108) به عنوان نمونه، کعب می گفت:

نشانه محمد صلی الله علیه وآله در تورات چنین آمده است: محمد بنده برگزیده من است، او خشن و درشت خوی نیست، در بازار و مجامع عمومی در برابر مخالفانش سر و صدا نمی کند، بدی را با بدی سزا نمی دهد، بلکه، عفو و گذشت می کند. زادگاه او مکه، محل هجرتش مدینه، و پادشاهی او در شام خواهد بود. (109)

در حالی که چنین حدیثی از عبدالله بن سلام نیز نقل شده، ولی ذکری از شام در آن نیست (110) .به گفته محمود ابوریه، گنجاندن شام در این حدیث، جنبه سیاسی مهمی دارد. (111)
ترویج جبرگرایی

خلفای بنی امیه، طرفدار جبر بودند و فرقه «جبریه » را ترویج می کردند. امویان، با نظریه حریت اراده و آزادی انسان در عمل و رفتار، مخالف بودند. براساس این نظریه، انسان هر نوع عملی را که در زندگی پیش می گیرد، به میل خود انتخاب می کند و چون در انتخاب عمل و رفتار آزاد است، در برابر اعمال خود مسؤول است; زیرا هر حریتی طبعا مستلزم مسؤولیت است.

نظریه حریت اراده و آزادی انسان (اختیار) برای امویان که از مخالفت امت اسلامی بیمناک بودند، خطر بزرگی محسوب می شد. از این رو، طرفداران و پیروان این نظریه را که به «قدریه » معروف بودند، (112) زیر فشار قرار داده از مذهب «جبر» که درست نقطه مقابل آن بود جانبداری می کردند; زیرا مذهب جبر از نظر اجتماعی و سیاسی با هدف های امویان سازش داشت. این مذهب به مردم می گفت: وجود امویان و کارهای آنان هر قدر هم که ناروا و ظالمانه باشد، جز تقدیر الهی نیست و به هیچ وجه قابل تغییر و تبدیل نیست. بنابراین، مخالفت با آن ها هیچ فایده ای ندارد!. (113) ابن ابی الحدید می نویسد: «معاویه آشکارا از مذهب جبر طرفداری می کرد». (114) ابو هلال عسکری می نویسد: «معاویه نخستین کسی بود که عقیده داشت: همه اعمال بندگان (چه خوب و چه بد) به اراده خداست ». (115)

معاویه جنایت ها و خلاف کاری های خود را از این طریق توجیه می کرد و چنان وانمود می کرد که هر چه او می کند طبق مشیت تغییرناپذیر الهی است. چنان که وقتی عایشه در مورد ولیعهدی یزید با او صحبت کرد تا او را از این کار منصرف سازد، در پاسخ گفت: موضوع ولیعهدی یزید طبق قضا و قدر الهی است و مردم در این باره نقش و اراده ای ندارند. (116) او عین این سخن را در پاسخ اعتراض عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر تکرار کرد! (117)

طرفداران و پیروان معاویه نیز، هم چون وی، روی جبر و مشیت الهی تکیه می کردند; چنان که پس از فاجعه عاشورا، عبیدالله بن زیاد، حاکم کوفه طی یک سخنرانی در مسجد بزرگ این شهر، پیروزی ظاهری سپاه یزید را به خواست و اراده خداوند مستند کرد و گفت:«الحمدلله الذی اظهرالحق و نصر امیرالمؤمنین و اشیاعه »… (118) عمر بن سعد نیز که به خاطر قتل امام حسین علیه السلام مورد نکوهش واقع شده بود، چنین عذری آورد و گفت: «این، یک امر آسمانی بود. پیش از این حادثه، نزد پسر عمویم، عذر خواستم ولی او عذرم نپذیرفت و مرا به این کار وا داشت ».(119)

عمر بن عبدالعزیز رساله ای در اثبات جبر و پاسخ طرفداران اختیار نوشته بود که ابونعیم اصفهانی آن را به تفصیل نقل کرده است. (120)

البته دانشمندان آزاده در برابر این تفکر تخدیری و رسمی می ایستادند و با تمام خطرهایی که داشت – و گاهی به قیمت جان آن ها تمام می شد – با آن مبارزه می کردند.

غیلان دمشقی که از وی یاد کردیم، از مخالفان حکومت اموی بر سر مساله جبر و اختیار، و از رهبران «قدریه » بود. قدریه عنوانی اتهام آمیز بود که طرفداران جبر به این گروه داده بودند; اتهامی که گرفتاری های بزرگی به دنبال داشت.

اگر در حدیثی که نقل کردیم، فتنه غیلان را از شر شیطان بدتر معرفی می کردند، فتنه او چیزی جز اعتقاد به حریت اراده و اختیار نبود. یک بار او را عمر بن عبدالعزیز توبه داد، ولی اندکی بعد عمر مرد. (121)

خالد بن ربعی (که گویا از راویان اسرائیلیات بوده) می گفت: «در تورات آمده است که آسمان ها و زمین چهل روز در سوک عمر بن عبدالعزیز گریه می کنند». (122)

پس از مرگ عمر بن عبدالعزیز، غیلان فعالیت خود را از سرگرفت تا آن که به دستور هشام بن عبدالملک، دست و پای او را بریدند و به قتل رساندند و پیکرش را به دار آویختند! (123)

منبه – که سمت قضا را از طرف حکومت اموی به عهده داشت – پشتوانه فکری و اعتقادی امویان در ترویج جبرگرایی بود. او کتابی در اثبات «قدر» (اختیار) نوشته بود. اما بعد، از تالیف آن اظهار پشیمانی کرد (زیرا با تفکر دولتی در تضاد بود!). او در توجیه این کار، از تورات سند می آورد و می گفت: «من قبلا معتقد به قدر (اختیار) بودم تا آن که هفتاد و چند کتاب از کتاب های پیامبران را خواندم و در همه آن ها آمده بود که هر کس برای خود اختیار و انتخابی در کارها قایل شود، کافر است. از این رو، اعتقاد به قدر را رها کردم!». (124)

مقاتل بن سلیمان نیز، کتابی در رد قدریه نوشته بود. (125)
موضع گیری اهل بیت علیهم السلام در برابر اسرائیلیات

ائمه اهل بیت علیهم السلام که پاسدار و نگهبان اسلام در برابر تحریف ها والتقاطها و انحراف ها بودند، روش پیامبر را در مورد مبارزه با اسرائیلیات و راویان آن ها ادامه دادند.

علی علیه السلام فرمود:

در کتاب خدا (قرآن) اخبار گذشته ها و پیشگویی آینده و احکام مربوط به شما بیان شده است. این کتاب، قاطع و روشنگراست و شوخی نیست. هر جبار و سرکشی آن را رها کند، خداوند قدرت او را درهم می شکند و هر کس هدایت را در غیر آن جست وجو کند، خداوند او را گمراه می سازد. (126)

به نظر می رسد، این بیان، در برابر گرایش آگاهانه یا ناآگاهانه برخی از مسلمانان به تورات و اسرائیلیات بوده است.

امام صادق علیه السلام عالمانی را که به منظور فزونی دانش و ثروت علمی، در پی احادیث یهود و نصارا بودند، اهل دوزخ معرفی کرد. (127)

مبارزه ائمه با اسرائیلیات، گاهی به شکل تکذیب راویان آن ها و سلب اعتماد مردم از آن ها، و گاهی از راه پاسخگویی به احادیث آن ها با استدلال و روش علمی بود.

علی علیه السلام در باره ابوهریره می فرمود: «دروغ گوترین کسی که احادیثی را به دروغ به رسول خدا نسبت داده، ابوهریرة دوسی است ». (128)

و در باره کعب می فرمود: «او مردی کذاب است ». (129)

در سال هجدهم هجرت (همان سالی که کعب مسلمان شده بود) عمر می خواست به مناطق مختلف کشور اسلامی سفر بکند. از این رو مردم را جمع کرد و از آن ها نظر خواهی کرد. کعب که در آن جمع حضور داشت، از خلیفه پرسید: «از کدام منطقه می خواهد شروع کند»؟ او پاسخ داد: «از عراق ». در این هنگام کعب گفت: «این کار را نکن; زیرا نه قسمت از شر در شرق، و یک قسمت آن در غرب، و نه قسمت از خیر در غرب و یک قسمت آن در شرق است و شرق کانون فعالیت شیطان است ».

در آن جمع، امیرمؤمنان علیه السلام به تکذیب سخنان کعب پرداخت و خطاب به عمر فرمود:

کوفه، مرکز هجرت دوم، و پایگاه اسلام خواهد بود، روزی خواهد آمد که هر مؤمنی به سوی کوفه میل خواهد کرد، و هم چنان که خداوند قوم لوط را با سنگ ها شکست داد، خداوند اسلام را به دست اهل کوفه پیروز خواهد کرد».(130)

باز در زمان خلافت عمر، روزی مجلسی در حضور او تشکیل شده بود که در آن علی علیه السلام نیز حضور داشت. کعب هم یکی از حاضران آن مجلس بود. خلیفه از او سؤال کرد: «ای کعب! آیا تو حافظ همه تورات هستی؟». کعب در جواب گفت: «نه، اما بسیاری از آن را در حفظ دارم ». مردی به خلیفه گفت: «از او سؤال کنید خدا قبل از این که عرش را خلق کند، کجا بوده است؟ و نیز آب را که بعدا عرش خود را بر روی آن نهاد از چه چیز خلق کرد؟» عمر گفت: «ای کعب آیا از این مطالب خبر داری؟». کعب جواب داد: «بلی یا امیرالمؤمنین، من در اصل حکیم [ تورات] یافته ام که خداوند قبل از خلقت عرش، قدیم و ازلی بوده است و بر صخره بیت المقدس قرار داشته و این صخره نیز روی هوا بوده است. آن گاه که خداوند اراده خلقت عرش را کرد، آب دهان انداخت و از آن آب دهان، دریاهای ژرف و امواج خروشان خلق شد. در این موقع خداوند عرش خویش را از مقداری از صخره بیت المقدس که در زیر او بود خلق فرمود و بر آن نشست و از باقی مانده صخره نیز معبد بیت المقدس را خلق کرد…».

علی علیه السلام در حالی که لباس خویش را تکان می داد و کلماتی که دلالت بر بزرگی خداوند می کرد (هم چون جل الخالق یا جل الله یا الله اکبر) بر زبان می راند، از جای برخواست که به عنوان اعتراض از مجلس خارج شود. خلیفه که این وضع را مشاهده کرد، امام را قسم داد که به جای خویش باز گردد و در مساله مورد بحث نظر بدهد. امام به جای خود بازگشت (113) و رو به کعب کرد و فرمود:

اصحاب تو، به غلط رفتند و کتاب های خدا را تحریف کردند و به خداوند دروغ بستند. ای کعب! وای بر تو، اگر بنا باشد که صخره و هوا با خداوند باشند، آن ها هم مثل خداوند قدیم و ازلی می شوند; پس سه موجود قدیم، وجود خواهد داشت. گذشته از این، خداوند متعال برتر از این است که مکانی داشته باشد که بتوان بدان اشاره کرد و خداوند آن طور که ملحدان می گویند و جاهلان گمان می برند، نیست. وای بر تو کعب! آن کس که به قول تو از آب دهانش این دریاهای عظیم به وجود می آید، بزرگ تر از آن است که بر صخره بیت المقدس جای بگیرد!… (132)

روزی امام باقر علیه السلام در حالی که در مسجد الحرام رو به کعبه نشسته بود، به یارانش فرمود: «نگاه به کعبه، عبادت است ». در این هنگام، مردی به نام عاصم بن عمر گفت: «کعب الاحبار می گوید: «هر بامداد، کعبه به بیت المقدس سجده می کند» امام پرسید: «نظر تو در باره سخن کعب چیست؟» او پاسخ داد: «او راست گفته است ». در این هنگام امام خشمگین شد و فرمود: «دروغ گفتی، کعب نیز دروغ گفته است ».

زراره، راوی این قضیه می گوید: «ندیده بودم که امام باقر علیه السلام در هیچ موردی، با این صراحت به کسی بگوید دروغ گفتی!» سپس امام با اشاره به کعبه افزود: «خداوند هیچ نقطه ای از زمین را نیافریده است که نزد او محبوب تر از این خانه باشد». (133)

پاورقی ها:

1) مجمع البیان، طبرسی، ج 1 ، ص 93 ، تفسیر آیه 40 سوره بقره. در کتاب قاموس الکتاب المقدس در ذیل کلمه «اسرائیل » آمده است: «این اسم، عبری است و به معنای کسی است که با خدا می جنگد یا کسی که با خدا کشتی می گیرد. این نام، هم در مورد یعقوب به کار می رود – به مناسبت آن که در فنوئیل تا طلوع فجر با خدا کشتی گرفت – و هم در مورد همه نسل یعقوب. در این مورد، مفهوم بنی اسرائیل را دارد».

2) الاسرائیلیات فی التفسیر والحدیث، الدکتور محمد السید حسین الذهبی، چاپ دوم، دمشق، دارالایمان، 1405 ق، ص 19 – 21 .

3) اضواء علی السنة المحمدیة، محمود ابوریة، چاپ دوم، مطبعة صور الحدیثة، 1383 ق، ص 137 .

4) تیماء ، شهر کوچکی بین مدینه و شام و از توابع مدینه بوده است (معجم البلدان، یاقوت حموی، ج 2، ص 67 و ج 5 ، ص 345) .

5) فدک، قریه ای در فاصله دو یا سه روز مسافت تا مدینه بوده است (معجم البلدان، ج 4، ص 238) .

6) خیبر، منطقه ای است در حدود 32 فرسخی شمال مدینه (سمت شام) که شامل هفت قلعه و دارای کشتزارها و نخلستان های بسیار بوده است (معجم البلدان، ج 2، ص 409).

7) تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، تهران، سازمان انتشارات جاویدان، 1362، ج 1 ، ص 64 .

8) فجر الاسلام، احمد امین، چاپ نهم، قاهره، مکتبة النهضة المصریة، 1964 م ، ص 24 .

9) الصحیح من سیرة النبی الاعظم، سید جعفر مرتضی العاملی، 1403 ق، ج 1، ص 175; اضواء علی السنة المحمدیة، ابوریه، ص 138 .

10) السیرة النبویة، ابن هشام، قاهرة، 1355 ق، ج 2 ، ص 70 – 73 ; تاریخ الامم والملوک، طبری، بیروت، دارالقاموس الحدیث، ج 2، ص 234 – 235 .

11) الطبقات الکبری، محمد بن سعد، بیروت، دارصادر، ج 1 ، ص 165 ; السیرة الحلبیة (انسان العیون)، علی بن برهان الدین الحلبی، بیروت، دارالمعرفة، ج 1 ، ص 449 .

12) السیرة النبویة، ج 3 ، ص 225 ; تاریخ الامم والملوک، ج 3 ، ص 44 .

13) الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 1 ، ص 175 به نقل از دلائل النبوة ابی نعیم.

14) الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، بیروت، دارصادر، ج 1، ص 78 .

15) الکامل، ابن اثیر، ج 1، ص 13 ; تاریخ الامم والملوک، ج 1، ص 6 .

16) الکامل، ص 17 . این معنا در قرآن مجید نیز آمده است: « و کان عرشه علی الماء » – سوره هود / آیه 7 – و مفسران اسلامی، مقصود از این آیه را بیان کرده اند. ر ک: تفسیر نمونه، ج 9، ص 24 – 26 .

17) الکامل، ص 18 .

18) الکامل، ج 1 ، ص 12 .

19) الکامل، ج 1 ، ص 19 .

20) تاریخ الامم والملوک، ص 136 ; الکامل، ج 1 ، ص 109 .

21) حیاة الحیوان، قاهره، المکتبة التجاریة الکبری، 1383 ق، ج 1، ص 181 .

22) در تورات، آفرینش آسمان ها و زمین و سایر مخلوقات به تفصیل و به ترتیب روزهای هفته ذکر شده است; مثلا روز اول، آفرینش آسمان ها و زمین و روز و شب; روز دوم، آفرینش خشکی ها و دریاها و روییدن گیاهان در زمین و… .

23) ق (50): 38 – 39 .

24) تاریخ الامم والملوک، ج 1، ص 12 – 26 و ر ک: تفسیرالمیزان، ج 18، ص 359 .

25) و ما قدروا الله حق قدره » سوره حج (22): 74 .

26) صحیح بخاری، بیروت، دارالجیل، ج 9، کتاب التوحید، ص 151 .

27) انشقاق (84): 3 .

28) تفسیر المیزان، ج 20 ، ص 247 .

29) البدایة والنهایة، چاپ دوم، بیروت، مکتبة المعارف، ج 2، ص 298 – 299 .

30) شیخ المضیرة ابوهریره، محمود ابوریه، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ص 244 .

13) السیرة النبویة ابن هشام، ج 1، ص 32 ; معجم البلدان، ج 5 ، ص 266 واژه نجران.

32) تاریخ عرب، فیلیپ خلیل حتی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم، تهران، انتشارات آگاه، 1366 ، ص 78 .

33) السیرة النبویة، ابن هشام،ج 1، ص 16 ، پاورقی.

34) وقولوا آمنا بالذی انزل الینا و ما انزل الیکم و الهنا و الهکم واحد و نحن له مسلمون » عنکبوت (29): 46 .

35) صحیح بخاری،تحقیق: الشیخ قاسم الشماعی الرفاعی،بیروت، دارالقلم، چاپ اول، 1407 ه ، ج 9 ، کتاب الاعتصام، ب 1190، ح 2165 ، ص 773 ; البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 2 ، ص 33 ; جامع بیان العلم و فضله، یوسف بن عبدالبر، قاهره، ادارة الطباعة المنیرة، ج 1، ص 41 .

36) الاستیعاب، ابن عبدالله البر، ص 42 ; اسدالغابة فی معرفة الصحابة، عزالدین ابن اثیر، تهران، المکتبة الاسلامیة، ج 3، ص 126 – 127 ; السیرة الحلبیة، ج 1 ، ص 372 .

37) السیرة الحلبیة، ج 1، ص 372 .

38) الاستیعاب، ص 42 ; سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 2 ، ص 727 واژه هوک ; مجدالدین ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث والاثر، مجدالدین ابن اثیر، ج 5 ، ص 282 ، همان واژه، با اندکی تفاوت و ر ک به: الایضاح، فضل بن شاذان نیشابوری، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، 1363، ص 209 – 211 .

39) السیرة الحلبیة، ص 372 .

40) الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2 ، ص 561 ; الاصابة فی یمییز الصحابة، ابن حجر عسقلانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 3 ، ص 135 ، شماره 7496 .

41) سیر اعلام النبلاء، ج 3 ، ص 489 .

42) بحار الانوار، ج 45 ، ص 135 .

43) فجر الاسلام، احمد امین، ص 161 .

44) الاستیعاب، ابن عبدالبر، (در حاشیه الاصابة) ج 3 ، ص 243 .

45) الاصابه فی تمییز الصحابه، ابن حجر العسقلانی، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1328 ق،ج 3 ، ص 137 .

46) روایت این چند نفر از کعب، از باب روایت صحابی از تابعی است که تعداد این گونه حدیث کم است. علمای اهل سنت در – علم الحدیث، روایت این چند نفر از کعب را نمونه ای برای روایت صحابی از تابعی اگر کرده اند. ر ک: شیخ المضیرة ابوهریرة، محمود ابوریه، چاپ سوم، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات ، ص 91 .

47) یا تبیع حمیری. ابن سعد در باره او می گوید: سمع من کعب علما کثیرا (الطبقات الکبری، ج 7، ص 452).

48) سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 489 .

49) الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 7 ، ص 401 .

50) تذکرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 101 ; سیر اعلام النبلاء، ج 4 ، ص 545 ; شذرات الذهب، ج 1، ص 150 .

51) معجم الادباء، ج 19 ، ص 259 .

52) تذکرة الحفاظ، ج 1 ، ص 101 .

53) سیر اعلام النبلاء، ج 4 ، ص 545 .

54) شذرات الذهب، ج 1 ، ص 150 .

55) سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج 4 ، ص 545 – 546 ; تذکرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 101 .

56) شذرات الذهب، ابن عماد، ص 150 ; الطبقات الکبری، ج 5 ، ص 543 در بعضی از منابع آمده است که وی خواندن هفتاد و چند کتاب آسمانی را ادعا می کرد; میزان الاعتدال، ج 4 ، ص 353 ; معجم الادباء، ج 19 ، ص 259 .

57) تذکرة الحفاظ، ذهبی، ج 4 ، ص 547 ; الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 5 ، ص 543 .

58) سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج 4 ، ص 545 .

59) الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 7 ، ص 361 .

60) معجم الادباء، یاقوت، ج 19 ، ص 259 .

61) شذرات الذهب، ابن عماد حنبلی، ج 1 ، ص 150 .

62) کشف الظنون، حاجی خلیفه، ج 2 ، ماده قصص .

63) مقدمه سیره ابن اسحاق، دکتر سهیل زکار، ص 8 .

64) مقدمه سیره ابن هشام .

65) او در سال هفتم هجرت پس از جنگ خیبر، همراه گروهی از قبیله اش (دوس) به حضور پیامبر اسلام رسید و مسلمان شد (شیخ المغیره ابوهریره، محمود ابوریه، ص 45).

66) الاصابه، ابن حجر، ج 3 ، ص 136 و ج 4 ، ص 205 ; اضواء علی السنة المحمدیة، ص 89 – 91 .

67) اضواء علی السنة المحمدیة، ص 156 .

68) الاصابة، ج 4 ، ص 208 ، شماره 119 .

69) الاصابة، ج 4 ، ص 205 .

70) اضواء علی السنة المحمدیة، ص 159 ; نقش ائمه در احیاء دین، تهران، مؤسسه اهل البیت، 1361 ش، ج 6 ، ص 108 .

71) اضواء علی السنة المحمدیة، ص 155 .

72) البدایة والنهایة، ج 2 ، ص 298 .

73) الطبقات الکبری، ج 2 ، ص 272 .

74) تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی، ص 169 .

75) میزان الاعتدال، ذهبی، ج 4 ، ص 175 .

76) میزان الاعتدال، ج 4 ، ص 173 .

77) میزان الاعتدال، ج 4 ، ص 174 .

78) میزان الاعتدال ج 4 ، ص 175 ; تاریخ بغداد، ص 164 .

برخی، مقاتل را از اصحاب امام باقر علیه السلام دانسته اند. می گویند: صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه و کلینی در کافی از او روایت دارند. سه مقاله در تاریخ تفسیر و نحو، دکتر سید محمد باقر حجتی، تهران، بنیاد قرآن، ص 65 ، ولی این موضوع ، وثاقت او را اثبات نمی کند.

79) مسند احمد حنبل، ج 3 ، ص 46 .

80) لیشتروا به ثمنا قلیلا » بقرة (2): 79 .

81) صحیح بخاری، تحقیق الشیخ قاسم الشماعی الرفاعی، چاپ اول، بیروت، دارالقلم، 1407 ه، ج 9 ، کتاب الاعتصام، باب 1190، ص 773، حدیث 2166; جامع بیان العلم وفضله، ابن عبدالبر، ج 1، ص 42; البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 2 ، ص 134 .

82) در این جا به این جهت از نقش تمیم داری و عبدالملک جریح بحث نکردیم که این دو مسیحی یا مسیحی الاصل بوده اند و موضوع بحث ما نفوذ اسرائیلیات به معنای اخص آن، یعنی تفکر و فرهنگ یهودی است.

83) و کان یحمل عن الیهود والنصاری و یسمیم فی کتبه اهل العلم الاول » الفهرست، ندیم، بیروت، دارالمعرفة، ص 136 ; معجم الادباء، یاقوت، ج 18 ، ص 8 .

84) مقدمه سیره ابن اسحاق، دکتر سهیل زکار، ص 17 .

85) وی در این زمینه چنین می نویسد: «و انا ان شاء الله مبتدی ء هذا الکتاب بذکر اسماعیل بن ابراهیم و من ولد رسول الله صلی الله علیه وآله، من ولده، و اولادهم لاصلابهم، الاول فالاول من اسماعیل الی رسول الله صلی الله علیه وآله و ما یعرض من حدیثهم و تارک ذکر غیرهم من ولد اسماعیل علی هذه الجهة للاختصار، الی دیث سیرة رسول الله صلی الله علیه وآله و تارک بعض ما ذکره ابن اسحاق فی هذا الکتاب مما لیس لرسول الله صلی الله علیه وآله فیه ذکر…» (سیره ابن اسحاق، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ شلبی، ج 1، ص 4). البته ابن هشام بخش های دیگری را نیز حذف کرده است که در مقدمه در دنباله این سخن به آن ها تصریح کرده است.

یادآوری می کنیم که محققان اسلامی انتقادهایی بر ابن هشام وارد کرده اند که وی در این حذف ها و تلخیص ها از حدود امانت خارج شده و طبق اقتضای سیاست روز، در مورد اهل بیت، حق کشی و حق پوشی کرده است. ر ک: نقش ائمه در احیاء دین، ج 6 ، ص 53 .

86) البدایة والنهایة، ج 1 ، ص 6 – 7 .

87) گفتنی است که ابن کثیر، تعصب اموی و ضد شیعی دارد و از جمله مؤرخانی است که مرحوم علامه امینی در جلد سوم الغدیر، کتاب های آن ها را نقد کرده است.

88) الفتوح، ابن اعثم، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیة، ج 1 ، ص 228 .

89) تفسیر، ابن کثیر، ج 4 ، ص 17 و ر ک: البدایة والنهایة، ج 2 ، ص 134 .

90) حلیة الاولیاء، ابونعیم اصفهانی، ج 5 ، ص 391 .

91) تاریخ الخلفاء، سیوطی، بغداد، مکتبة المثنی، ص 125 .

92) البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 8 ، ص 106 .

93) البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 8 ، ص 106 .

94) اضواء علی السنة المحمدیة، ابوریه، ص 43 .

95) تذکرة الحفاظ ،ذهبی، ج 1 ، ص 7 ; المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیشابوری، بیروت، دارالمعرفة، ج 1 ، ص 102 ; سنن ابن ماجة، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 1 ، ص 12 .

96) المستدرک علی الصحیحین، ج 1 ، ص 110 . در تذکرة الحفاظ به جای ابوذر، ابومسعود انصاری نام برده شده است (ج 1 ، ص 7).

97) ر ک: نقش ائمه در احیاء دین، سید مرتضی عسکری، ج 6 ، ص 117 .

98) مروج الذهب، مسعودی، چاپ اول، بیروت، دارالاندلس، 1965 م، ج 2 ، ص 340 .

99) صحیح بخاری، ج 9 ، ص 772 ; البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 2 ، ص 134 ; الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 2 ، ص 358 .

100) الاصابة، ج 3 ، ص 136 .

101) یکون فی امتی رجلان: احدهما وهب یهب الله له الحکمة. والآخر غیلان فتنة علی هذه الامة اشر من فتنة الشیطان » الطبقات الکبری، ج 5 ، ص 543 ; سیر اعلام النبلاء، ج 4 ، ص 546 .

102) شیخ المضیرة ابوهریره، ص 229 ، 340 .

103) الاصابه، ج 3 ، ص 137 .

104) شذرات الذهب، ج 1 ، ص 150 .

105) معجم الادباء، ج 19 ، ص 259 .

106) اضواء علی السنة الحمدیة، ص 158 – 159 .

107) سنن دارمی، قاهره، دارالفکر، 1398 ه ، ج 1 ، باب صفة النبی، ص 5 .

108) بحوث مع اهل السنة والسلفیة، سید مهدی روحانی، المکتبة الاسلامیة، 1399 ه ، ص 82 .

109) الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 1 ، ص 360 .

110) اضواء علی السنة المحمدیة، ص 142 .

111) اضواء علی السنة المحمدیة، ص 143 .

112) فجر الاسلام، احمد امین، ص 284 .

113) ضحی الاسلام، احمد امین، چاپ هفتم، قاهره، مکتبة النهضة المصریة، ج 3 ، ص 81 .

114) شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، داراحیاء الکتب العربیة، ج 1 ، ص 340 .

115) ابحاث فی الملل والنحل، الشیخ جعفر السبحانی، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1408 ه ، ج 1 ، ص 232 به نقل از کتاب الاوائل.

116) الامامة والسیاسة، ابن قتیبه دینوری، تحقیق: الاستاذ علی شیری، چاپ اول، قم، منشورات الرضی، 1413 ه ، ج 1 ، ص 205 .

117) الامامة والسیاسة، ج 1 ، ص 210 .

118) الملهوف فی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، قم، منشورات الداوری، ص 69 .

119) الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 5 ، ص 148 .

120) حلیة الاولیاء، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ دوم، 1387 ه ، ج 5 ، ص 246 – 253 و ر ک: بحوث فی الملل والنحل، الشیخ جعفر السبحانی، چاپ دوم، 1414 ه ، ج 1 ، ص 270 – 280 .

121) فجر الاسلام، احمد امین، ص 286 .

122) تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص 245 .

123) فجر الاسلام، احمد امین، ص 285 .

124) معجم الادباء، یاقوت، ج 19 ، ص 259 ; میزان الاعتدال، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالفکر، ج 4 ، ص 253 و ر ک: الطبقات الکبری، ج 5 ، ص 543 .

125) الفهرست، ندیم، ص 254 .

126) البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 1 ، ص 7 .

127) کتاب الخصال، صدوق، قم، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، 1403 ه ، ج 1 ، باب السبعة، ص 352 ; بحار الانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ج 20 ، ص 108 و ص 135 .

128) شیخ المضیره ابوهریرة، ص 135 .

129) اضواء علی السنة المحمدیة، ص 156 .

130) در جزیرة العرب، از عراق و ایران به عنوان شرق یا منطقه شرقی یاد می شد.

113) فعظم علی ربه و قام علی قدمیه و نفض ثیابه، فاقسم علیه عمر ان یعود الی مجلسه و یغوص فی الحدیث، ففعل ».

132) نزهة الناظر و تنبیه الخاطر (مشهور به مجموعه ورام)، ورام بن ابی فراس، قم، مکتبة الفقیه، ج 2 ، ص 5 – 6 ; نقش ائمه در احیاء دین، سید مرتضی عسکری، تهران، مؤسسه اهل البیت، 1361 ش، ج 6 ، ص 114 – 115 .

133) الکافی (قسم الفروع)، کلینی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1391 ه ، ج 4 ، کتاب الحج، باب فضل النظر الی الکعبة، ص 240 .
منبع: مهدی پیشوائی؛پیام حوزه ؛ بهار 1376، شماره 13 ، صفحه 91