رابطه عدل الهى با حکمت الهى

رابطه عدل الهى با حکمت الهى
اگر غایت و هدفى در خلقت بود و حکمت بالغه اى در کار بود باید همه چیز مفید فائده اى باشد، و علیهذا مى بایست که نه پدیده بیفایده اى آفریده شود و نه پدیده اى زیان آور؛ و نیز این که هیچ پدیده مفیدى متروک و معدوم نماند. وجود تبعیضها و تفاوتها و نیستى ها و جهل ها و عجزها نشانه این است که پدیده هاى لازمى که مى بایست آفریده شوند، یعنى تساوى، ادامه هستى، علم و قدرت و غیره آفریده نشده اند، و از طرفى پدیده هایى که یا مفید فائده اى نیستند و یا زیان آورند، از قبیل بیماریها و زلزله ها و غیره آفریده شده اند، و این جریان با حکمت بالغه الهیه و با عدل به مفهوم توازن و تعادل نیز جور در نمى آید.
در میان صفات پروردگار، دو صفت است که از نظر شبهات و ایرادهاى وارده بر آنها، متقارب و نزدیک به یکدیگرند: عدالت، حکمت. منظور از عادل بودن خدا این است که استحقاق و شایستگى هیچ موجودى را مهمل نمى گذارد و به هر کس هر چه را استحقاق دارد مى دهد، و منظور از حکیم بودن او این است که نظام آفرینش، نظام احسن و اصلح، یعنى نیکوترین نظام ممکن است. خواجه نصیر الدین طوسى مى گوید:
جز حکم حقى که حکم را شاید، نیست *** حکمى که زحکم حق فزون آید نیست
هر چیز که هست، آن چنان مى باید *** آن چیز که آن چنان نمى باید نیست
لازمه حکمت و عنایت حق این است که جهان و هستى، غایت و معنى داشته باشد. آنچه موجود مى شود یا خود خیر است و یا براى وصول به خیر است. ” حکمت ” از شؤون علیم بودن و مرید بودن است و مبین اصل ” علت غائى ” براى جهان مى باشد، ولى ” عدالت ” ارتباطى به صفتهاى علم و اراده ندارد، عدالت به مفهومى که گفته شد از شؤون فاعلیت خداوند، یعنى از صفات فعل است نه از صفات ذات.
منبع :عدل الهى ص ۷۶-۷۵