ویژه نامه » ولادت امیرالمؤمنین »

ذکر اسامى برخى از دشمنان حضرت علی (ع)

اشاره:

علی بن ابی‌طالب مشهور به امام علی(ع) و امیرالمؤمنین (۱۳ رجب سال ۲۳ قبل از هجرت – ۲۱ رمضان سال ۴۰ق)، امام اول همهٔ مذاهب شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت است. وی پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(ص)، همسر حضرت فاطمه(س)، پدر و جدِّ یازده امام شیعه است. پدر او ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بوده است. به گفته مورخان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد و نخستین مردی بود که به پیامبراسلام(ص) ایمان آورد. از نظر شیعه، علی(ع) به فرمان خدا و تصریح پیامبر(ص)، جانشین بلافصل رسول خدا(ص) است.

معاویه بن ابى سفیان- مغیره بن شعبه- ولید بن عقبه- اشعث بن قیس- اشعث کندى- خالدبن عبدالله- عبدالملک مروان- ولید بن عبدالملک- زیادبن ابیه- حجاج بن یوسف- عبدالله بن هانى- انس بن مالک- زید بن ارقم- جریربن عبدالله- حنظله- مطرف بن عبدالله- نجاشى شاء- کعب الاحبار- عمرو بن ثابت- مروان حکم- عبدالله بن زبیر- حسن بصرى- عمرو عاص- شریح قاضى- منذر بن جارود

و اما سزاست تا از احوال شریح قاضى سطرى بیاوریم.

«گویند او یک صد و بیست سال عمر گذاشت و شصت سال به قضاوت کوفه گذراند الا مدت قلیلى از آن و در قضاوت و مشورت قریحه و امانتى استوار و طبعى مزاح داشت و شعر نیز نیکو مى سرود. از جمله واقعاتش آن که روزى مردى بر وى وارد شده خواست درباره اش حکم و اظهار نظر بکند و پرسید: یا شریح در کجا مى باشى؟ جواب داد« میان تو و حیاط. گفت بشنو چه مى گویم. گفت بگو مى شنوم. گفت من مردى از اهل شام مى باشم. گفت جاى دورى است. گفت در این شهر آمدم و زنى گرفتم. گفت از مال و زن و فرزند برخوردار باشى. گفت مى خواهم به شام مراجعت کنم. گفت روا باشد که به شهر و اهل و عیال باز گردى. گفت با این زن شرط کرده ام که از خانه و شهر او دور نشوم. گفت شرط خلل پذیر نمى باشد. گفت میان من و این زن حکم بکن. گفت حکم کردم. گفت بر چه کسى حکم مى کنى؟ گفت بر پسر مادر تو. گفت به شهادت چه کس؟ گفت به شهادت پسر خواهر خاله ى تو!»

«گویند زنى به نزد او به تظلم آمده سخت مى گریست اما شریح همچنان به کار خود بود و به او التفات نمى نمود. گفتند اى شریح چیست که بر گریه ى این زن با این که به شکایت از ظالمى آمده است رقت نمى کنى؟ جواب داد برادران یوسف هم که یوسف را به چاه افکندند چون به نزد پدر آمدند گریستند، لذا بر هر گریستنى رقت نمى توان کرد».

و اما از احوال على (علیه السلام) با او این ماجرا که وقتى مردى غیر مسلمان به شکایت از امیرالمومنین شکایت به نزد شریح مى برد و چون على(ع) حاضر مى شود جلو پایش بلند شده اظهار اخلاص مى کند و چون على (ع) چنین مى نگرد مى فرماید: «اما در قضاوت میان من و طرف من این اول ستمى بود که وارد آوردى. یعنى همین احترام که جهت من بجا آورده براى طرفم نیاوردى و پس تکیه به دیوار داده گوش به قضاوت شریح داد و فرمود: «اگر نبود که طرف من غیر مسلمان بود و در شان مسلمان نیست که همطراز غیر مسلمان بنشیند پهلو به پهلوى داعى مى نشستم».

دیگر زیاد بن ابیه که از دشمنان على (علیه السلام) بود در خاطر آورد که مردم کوفه را وادار به سب یعنى دشنام و لعنت على (ع) نماید و در حال به مرض طاعون دچار شده یک دستش را مرض بیکار نمود و جراحان گفتند باید این دست را قطع بکنند و زیاد به نزد شریح بیامد و شریح گفت عمر مقدر را پس و پیش نمى شاید و دیگر این که اگر با قطع دست زنده بمانى چگونه توانى در نزد مردم درآیى و اگر مردى چگونه با دست بریده ملاقات خدا خواهى نمود و زیاد را منصرف گردانید که ناچار مرض به دیگر اجزاى بدنش سرایت کرده جان بداد و مردم به شریح گرد آمده گفتند اگر تو او را از قطع دست برحذر نمى داشتى زنده مى ماند. در جواب گفت او از من در این خصوص مشورت نمود و من دیدم او به مرضى مبتلا شده که از آن ناگزیر نمى دارد مگر آن که اول آن دست و سپس دست دیگر و پس از آن یک پا و سپس پاى دیگرش را قطع کنند و گوشت پاره اش مانده در گور کنند و من نمى خواستم در مشورت خیانت بکنم».

منبع:مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن .مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی