دین و اخلاق زيست محيطى (2)

نويسنده : عطيه فاضل دربندي

كبوتران كعبه

روزى امام سجاد ـ عليه السلام ـ به اصحاب خود فرمود:
«آيا مى دانيد سبب بودن كبوتران در كعبه چيست؟ گفتند: نه، اى پسر رسول خدا، شما بفرماييد. حضرت علت را چنين فرمود: در زمان قديم مردى بود كه خانه اى داشت و در ميان آن خانه درخت نخلى بود و كبوترى در شكاف آن آشيانه كرده بود، پس هر وقت جوجه مى گذارد، آن مرد بالاى نخل مى رفت و جوجه هاى آن را مى گرفت و مى كشت.
مدتى بر اين منوال گذشت، پس آن كبوتر از دست آن مرد به خدا شكايت كرد، به آن كبوتر گفته شد: اين مرتبه كه مى آيد جوجه هاى تو را بردارد از درخت مى افتد و مى ميرد. بار ديگر كه كبوتر جوجه گذارده بود، آن مرد بالاى درخت رفت. كبوتر ايستاد، ببيند چه مى شود، وقتى آن مرد بالاى درخت رفت، صداى سائل و محتاجى از در خانه بلند شد، پايين آمد و به او چيزى داد و برگشت بالاى درخت و جوجه هاى كبوتر را برداشت و كشت و به او آسيبى نرسيد.
كبوتر به خدا ناليد و گفت: خدايا، پس وعده اى كه به من داده بودى چه شد؟ به او گفته شد، كه اين مرد جان خود را به واسطه آن صدقه اى كه داد، خريد؛ اما ما به همين زودى نسل تو را زياد مى كنيم و جايى تو را مسكن مى دهيم كه ديگر هيچ كس نتواند به شما تا روز قيامت آزارى برساند. خداوند آنها را در خانه كعبه منزل داد و در امن و امان قرار داد و كسى نتوانست آنها را صيد و شكار كند.» [42]

مهربانى با گربه

اميرمؤمنان على ـ عليه السلام ـ مى فرمايد:
«ما در حضور پيامبر ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ بوديم؛ ايشان مى خواست وضو بگيرد؛ در اين هنگام گربه اى به خانه آن حضرت پناه آورد. پيامبر ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ فهميد كه گربه تشنه است، ظرفى را كه آب داشت و با آن وضو مى گرفت،
جلوى گربه گذارد، گربه از آن آشاميد، سپس پيامبر ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ از بقيه آب آن وضو گرفت.» [43]

پناهندگى شتر

پيامبر ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ در مسافرت بود، شترى به حضورش آمد و جلوى گردنش را به زمين كوبيد و گريه كرد، به گونه اى كه اشك چشمانش دو طرف صورتش را تر كرد. پيامبر ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ به حاضران فرمود: «آيا مى دانيد اين شتر چه مى گويد؟ اين شتر گمان كرده كه صاحبش مى خواهد او را فردا قربان كند».
آنگاه پيامبر ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ به صاحب آن شتر فرمود: «آيا حاضرى اين شتر را بفروشى؟» او گفت: من مالى ندارم كه به آن مانند اين شتر، علاقه مند باشم. پيامبر به او سفارش كرد كه با اين شتر به نيكى رفتار كن. [44]
پناه آوردن گنجشك به محضر امام رضا ـ عليه السلام ـ
سليمان بن جعفر گويد: در باغى حضور امام رضا ـ عليه السلام ـ بودم. ناگهان گنجشكى آمد و رو به روى حضرت به سر و صدا پرداخت و اظهار نگرانى كرد؛ امام به من فرمود:
«اى سليمان مى دانى اين گنجشك چه مى گويد؟ گفتم: نه. امام فرمود: مى گويد مارى آمده مى خواهد جوجه هاى مرا بخورد. برخيز و عصا را به دست بگير و به خانه اى كه لانه گنجشك در آن است برو و آن مار را بكش. سليمان مى گويد من برخاستم و با عصا به آن خانه رفتم، ديدم مارى در خانه مى گردد، با عصايم او را كشتم.» [45]

كبوترهاى سبز

راوى مى گويد: روزى به منزل امام صادق ـ عليه السلام ـ رفتم و مشاهده كردم كه سه كبوتر سبزرنگ در خانه آن حضرت بود، عرض كردم اين كبوترها منزل را كثيف مى كنند. حضرت فرمود: «نگاهدارى كبوتر در منزل مستحب است.» [46]

اسلام حامى حيوانات است

شترهاى به هم پيوسته اى از جلوى چشم امام صادق ـ عليه السلام ـ عبور مى كردند. شترى در ميان اين قطار شتر، نظر آن حضرت را به خود جلب كرد؛ زيرا بار سنگينى را بر پشت خود حمل مى كرد و به سختى حركت مى نمود. امام ـ عليه السلام ـ كه از مشاهده اين حمل طاقت فرساى شتر ناخشنود گشته بود به صاحب شتر فرمود: «عدالت را در حق شتر مراعات كن كه خداوند رعايت عدالت را دوست دارد.» [47]

گربه درمانده

زنى گربه اى را بست و از دادن آب و غذا به او خوددارى كرد. گربه كه به شدت گرسنه شده بود به خوردن حشرات زمين روى آورد؛ اما حشرات اطراف براى سير كردن او كافى نبود و از طرفى با خوردن آنها زمين اطراف او از هرگونه حشره تهى گرديد.
گربه در گرسنگى و تشنگى شديد فرو رفت و پس از مدتى جان سپرد و اين زن كه سبب مرگ گربه گرديده بود به فرموده پيامبر ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ مستوجب عذاب الهى گرديد. [48]

حمايت پيامبر اكرم از حيوانات

بعضى از صاحبان حيوانات كه نمى خواستند حيوان آنها با حيوان ديگرى اشتباه شود، او را نشان مى كردند. يكى از راههاى نشانه گذارى اين بود كه بر بدن يا چهره آنها داغ مى گذاردند. اثر آهن تفتيده بر بدن آنها همواره باقى مى ماند؛ اما حيوان بسيار آزرده مى شد.
روزى پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ از راهى گذر مى كرد. الاغى را ديد كه بر چهره او داغ گذارده شده بود. حضرت با ديدن اين حيوان فرمود:
«مگر نشنيده اى كه من داغ گذارنده بر صورت حيوانات را لعنت كرده ام و كسى كه به صورت آنها بزند مورد لعنت من است.» [49]

مهربانى با شتر

زراره نقل مى كند: امام سجاد ـ عليه السلام ـ بيست بار با شترى از مدينه به مكه براى انجام مناسك حج رفت و در اين بيست بار حتى يك بار شتر را با تازيانه نزد. به نقل ديگر، تازيانه را بلند مى كرد و اشاره مى نمود و مى فرمود: «ترس از قصاص دارم.» [50]

غذاى حيوانات

ذوالنون مصرى، يك زن نامسلمان را ديد كه در فصل زمستان مقدارى گندم به دست گرفته، براى پرندگان بيابان برد و جلوى آنها ريخت. وى به آن زن گفت: «تو كه كافر هستى، اين دانه دادن تو به پرندگان چه فايده دارد؟» او گفت: فايده داشته باشد يا نه من اين كار را مى كنم. چند ماه از اين جريان گذشت، ذوالنون در مراسم حج شركت كرد، همان زن را در مكه ديد كه همراه مسلمانان به انجام دادن مراسم حج اشتغال دارد. آن زن وقتى ذوالنون را شناخت به او گفت:
«احسن الى نعمة الاسلام بقبضة من الحبه.» [51]
«به سبب همان يك مقدار گندم كه به پرندگان دادم، خداوند نعمت اسلام را به من احسان نمود و توفيق قبول اسلام را يافتم.»
فصل پنجم: اخلاق زيست محيطى در نظم شاعران
تو با خلق سهلى كن اى نيكبخت
يكى در بيابان سگى تشنه يافت
برون از رمق در حياتش نيافت
كله دلو كرد آن پسنديده كيش
چو حبل اندر آن بست دستار خويش
به خدمت ميان بست و بازو گشاد
سگ ناتوان را دمى آب داد
خبر داد پيغمبر از حال مرد
كه داور گناهان از و عفو كرد
الا گر جفاكارى، انديشه كن
وفا پيش گير و كرم پيشه كن
كسى با سگى نيكويى گم نكرد
كجا گم شود خير با نيكمرد؟
كرم كن چنان كت برآيد ز دست
جهانبان در خير بر كس نبست
برد هر كسى بار درخورد زور
گران است پاى ملخ پيش مور
تو با خلق سهلى كن اى نيكبخت
كه فردا نگيرد خدا با تو سخت
به آزار فرمان مده بر رهى
كه باشد كه افتد به فرماندهى
چو تمكين و جاهت بود بر دوام
مكن زور بر ضعف درويش عام
بسا زورمندا كه افتاد سخت
بس افتاده را ياورى كرد بخت
دل زير دستان نبايد شكست
مبادا كه روزى شوى زير دست [52]
ميازار مورى كه دانش كش است
يكى سيرت نيكمردان شنو
اگر نيكبختى و مردانه رو
كه شبلى ز حانوت گندم فروش
به ده برد انبان گندم به دوش
نگه كرد و مورى در آن غله ديد
كه سرگشته هر گوشه اى مى دويد
ز رحمت بر او شب نيارست خفت
به مأواى خود بازش آورد و گفت:
مروّت نباشد كه اين مور ريش
پراكنده گردانم از جاى خويش
درون پراكندگان جمع دار
كه جمعيتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسى پاكزاد
كه رحمت بر آن تربت پاك باد
ميازار مورى كه دانه كش است
كه جان دارد و جان شيرين خوش است
مزن بر سر ناتوان دست زور
كه روزى بپايش درافتى چو مور
درون فروماندگان شاد كن
ز روز فروماندگى ياد كن
نبخشود بر حال پروانه شمع
نگه كن كه چون سوخت در پيش جمع
گرفتم ز تو ناتوان تر بسى است
تواناتر از تو هم آخر كسى است [53]
بدان را نوازش كن اى نيكمرد
به ره بر يكى پيشم آمد جوان
به تك در پى اش گوسفندى روان
بدو گفتم: اين ريسمان است و بند
كه مى آرد اندر پى ات گوسفند
سبك طوق و زنجير از او باز كرد
چپ و راست پوييدن آغاز كرد
هنوز از پى اش تازيان مى دويد
كه جو خورده بود از كف مرد و خويد
چو باز آمد از عيش و شادى به جاى
مرا ديد و گفت: اى خداوند رأى
نه اين ريسمان مى برد با منش
كه احسان كمندى است در گردنش
به لطفى كه ديده است پيل دمان
نيارد همى حمله بر پيلبان
بدان را نوازش كن اى نيك مرد!
كه سگ پاس دارد چو نان تو خورد
بر آن مرد كند است دندان يوز
كه مالد زبان بر پنيرش دو روز [54]
خدا را بر آن بنده بخشايش است
يكى روبهى ديد بى دست و پاى
فروماند در لطف و صنع خداى
كه چون زندگانى به سر مى برد
بدين دست و پاى از كجا مى خورد
در اين بود درويش شوريده رنگ
كه شيرى درآمد شغالى به چنگ
شغال نگون بخت را شير خورد
بماند آن چه، روباه از آن، سير خورد
دگر بار روز اتفاق اوفتاد
كه روزى رسان قوت روزش بداد
چو شير آنكه را گردنى فربه است
گر افتد چو روبه سگ از وى به است
به چنگ آر و با ديگران نوش كن
نه بر فُضله ديگران گوش كن
بخور تا توانى به بازوى خويش
كه سعيت بود در ترازوى خويش
چو مردان ببر رنج و راحت رسان
مخنّث خورد دسترنج كسان
بگير اى جوان دست درويش پير
نه خود را بيفكن كه دستم بگير
خدا را بر آن بنده بخشايش است
كه خلق از وجودش در آسايش است
كسى نيك بيند به هر دو سراى
كه نيكى رساند به خلق خداى [55]

كلام آخر

حال بعد از اين همه آيات و روايات و حكاياتى كه گفته آمد، بايد بار ديگر بر رفتار خود نظرى بياندازيم، شايد نياز به تجديد نظر باشد و اميد كه وجدان خفته ما بيدار گشته و منصفانه تر رفتار كنيم.
اما بعد از اين بايد بيانديشيم كه اگر خدا و پيامبر و همه و همه اين چنين درباره نيكو رفتار كردن با حيوانات كه ذى شعورند سفارش مى كنند، پس درباره چگونه رفتار كردن با انسانها چه خواهند گفت و چه مقدار تأكيد بر ألفت و مهربانى خواهند داشت؟! در اينجا اين نكته جالب را به شما واگذار مى كنيم تا قضاوتى عادلانه داشته باشيد.

پي نوشت :

[1] – تفسير نمونه، مكارم شيرازى، ج 11، دارالكتب اسلامى، تهران، چ 21، 1368، ص 162.
[2] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 14، مؤسسه وفا، بيروت، چ دوم، 1403 ق، ص 686. در حديث فوق علاوه بر شاة (گوسفند) و بقره (گاو) به نعجه نيز اشاره شده كه در لغت براى آن چند معنا ذكر شده است: گاو وحشى، گوسفند كوهى و گوسفند ماده.
[3] – همان.
[4] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ص 19.
[5] – همان، ج 14، ص 204.
[6] – همان، ج 23، ص 20.
[7] – وسائل الشيعه، حر عاملى، ج 13، انتشارات آل البيت، چ 1، 1409 ق، ص 194.
[8] – تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، ج 15، ص 431.
[9] – سوره نمل (27) آيات 20 و 21.
[10] – تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، ج 15، ص 440.
[11] – نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه 24، قم، انتشارات لاهيجى، 1379، ص 503.
[12] – نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه 25، ص 507.
[13] – كافى، محمد كلينى رازى، ج 5، ح 8، تحقيق على اكبر غفارى، دارالكتب الاسلاميه، تهران، چ دوم، 1389 ق، ص 264.
[14] – همان، ح 9.
[15] – كنزالعمال، متقى هندى، مؤسسه الرسالة، بيروت، 1989 م، ح 9056.
[16] – همان، ح 9075.
[17] – همان، ح 9051.
[18] – همان، ح 9081.
[19] – كافى، كلينى رازى، ج 5، ح 5، ص 260.
[20] – قرب الاسناد، شيخ عباس قمى، انتشارات آل البيت، قم، چ اول، 1413 ق، ح 404، ص 115.
[21] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 103، ح 16، ص 66.
[22] – مستدرك الوسائل، ميرزا حسين طبرسى، ج 13، ح 15898، ص 461.
[23] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 7، ح 50، ص 276.
[24] – كافى، محمد كلينى رازى، ح 12، ص 110.
[25] – كنزالعمال، متقى هندى، ح 24957.
[26] – مستدرك الوسائل، ميرزا حسين طبرسى، ج 8، ح 9393، ص 258.
[27] – كافى، كلينى، ج 6، ح 4، ص 538؛ خصال، شيخ صدوق، ح 10، ص 618.
[28] – كنز العمال، متقى هندى، ح 43116.
[29] – همان، ح 39968.
[30] – همان، ح 39971.
[31] – همان، ح 24973.
[32] – همان، ح 24982.
[33] – همان، ح 24971.
[34] – همان، ح 39981.
[35] – مكارم الاخلاق، ميرزا حسين طبرسى، ج 1، ح 864، ص 280.
[36] – داستانهاى شگفت، دستغيب شيرازى، حكايت 49، ص 100.
[37] – ميزان الحكمه، محمد رى شهرى، ج 3، ح 1343.
[38] – همان، ح 4520، ص 981.
[39] – وسائل الشيعه، حر عاملى، ج 24، ص 160.
[40] – تهذيب الاحكام، شيخ طوسى، ج 9، ص 341.
[41] – كيمياى محبت، محمدى رى شهرى، ص 147.
[42] – داستانهايى از خدا، احمد و قاسم مير خلف زاده، قم، 1381، انتشارات روحانى، ج 1، حكايت 4، ص 18.
[43] – كحل البصر، شيخ عباس قمى، قم، 1377 ق، ص 71.
[44] – بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 6، ص 294.
[45] – مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، مؤسسه انتشارات علام، تهران، ص 334.
[46] – حلية المتقين، محمدباقر مجلسى، ص 263.
[47] – حلية المتقين، محمدباقر مجلسى، ص 277؛ قصه هاى حيوانات در احاديث، لطيف راشدى، چاپ طلوع آزادى، 1378، ص 27.
[48] – مستدرك الوسائل، ميرزا حسين طبرسى، ج 2، ص 58.
[49] – ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ج 2، ص 558.
[50] – مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، مؤسسه انتشارات علاّم، تهران، ص 155.
[51] – تفسير روح البيان، طنطاوى، ج 9، ص 310؛ ذيل آيه 60، سوره رحمان: (هل جزاء الاحسان الا الاحسان) ؛ «آيا پاداش نيكى، جز نيكى است؟!».
[52] – كليات سعدى، سعدى، تصحيح شده محمدعلى فروغى، انتشارات علمى، تهران، 1364، بوستان سعدى، باب دوم، ص 79.
[53] – همان، ص 81.
[54] – همان، ص 82.
[55] – همان، ص 83.

منبع: فصل نامه فرهنگ جهاد – شماره 35