دیدگاه امام خمینی دربارۀ علم پیامبر

امام خمینی، با توجه به بینش عرفانی خود، علم غیب و علم لدنی پیامبر را از زاویه مظهریت پیامبر اکرم (ص)، از اسم اعظم حق بررسی کرده است، وی ضمن اعتقاد به داشتن چنین علمی برای پیامبران الهی به طور عام، علم لدنی و علم غیب پیامبران را دارای مراتب متفاوت می داند که پیامبر خاتم (ص) در اوج قله وصل به مبدء غیب قرار دارد.

یکی از صفات لازم برای پیامبر(ص) در نزد اندیشمندان اسلامی «علم غیب» یا «علم لدنی» پیامبر است.[۱] از آن‌جا که پیامبر یک وجهه قلبش طرف غیب است و باید از جانب غیب مطلق حقایقی را درک و دریافت نماید و وجهه دیگر قلب او طرف خلق است تا حقایق در یافته از جانب حق را به عنوان شریعت برای آنان بسط دهد و حقایق را برای انسان ‌ها ابلاغ نماید، کشف و درک حقایق غیبی از نزد حق متعال از لوازم اساسی و جدّی نبوت و پیامبری و از شئونات اصلی انبیای الهی است و به تعبیر امام خمینی ‌«مناط نبوت» است.[۲]

آنچه تاکنون ذکر شد از کلمات متکلمین، مفسرین و بعضی از اهل عرفان، علم لدنی و علم غیب را فی الجمله برای پیامبر قایل شدند با این بیان که عالم واقعی و استقلالی به غیب، خداوند متعال است که آیاتی از قرآن دلالت به انحصار علم غیب به خداوند متعال دارد و از برخی آیات دیگر برای پیامبران نیز علم غیب یا علم لدنی استفاده می گردد و مفسرین و دانشوران کلام و عرفان نیز با تکیه بر آیات و روایات فی الجمله به اذن و بخشش الهی علم غیب یا علم لدنی برای پیامبران قایل شدند.

  1. پیامبران، حاملان عرش حق

امام خمینی در یکی از مواردی که بحث علم پیامبران را به عنوان شأن برتر آنان مطرح می‌کند پیامبران را حاملان عرش الهی دانسته و عرش را در یک معنا به معنای علم تفسیر می‌نماید که در نتیجه پیامبران و اهل‌بیت عصمت(ع) به عنوان حاملان علم الهی مطرح می‌شوند، البته علم فعلی حق، نه علم ذاتی خداوند متعال که آن مخصوص ذات مقدسش می‌باشد، بیان امام در یک مورد چنین است: «بدان که در باب «عرش» و «حَمَله» آن اختلافاتی است… گرچه به حسب باطن اختلافی در کار نیست؛ چون در نظر عرفانی و طریق برهانی، عرش… گاهی اطلاق بر «علم» شده، که شاید مراد از علم «علم فعلی» حق باشد که مقام ولایت کبری است. و حمله آن چهار نفر از اولیاء کمّل است در امم سالفه: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی- علی نبیّنا و آله و علیهم‌السلام. و چهار نفر از کمّل است در این امّت: رسول ختمی، و امیرالمؤمنین، والحسن، والحسین- علیهم السلام»[۳]

در این بیان امام، پیامبران اولوالعزم الهی و ائمۀ معصومین(ع) به عنوان حاملان «عرش» الهی که در یک معنا به معنای علم الهی است، یاد گردیده است.

امام خمینی در جای دیگر با تمسک به روایاتی از امام صادق(ع) و امام کاظم(ع)، حمل علم را از شئون پیامبر(ص) دانسته که در آن روایات نیز همان هشت نفر ذکر گردیده است و در روایت دیگر آمده که حاملان عرش چهار نفر از ما و چهار نفر از کسانی که[حق] بخواهد هستند. که در آن عرش را به علم معنا کرده است.[۴]

همان‌گونه که امام برای عرش معانی متعدد در نظر گرفته و یکی از معانی یا احتمالات را همان مفهوم علم دانسته است، در تفسیر المیزان نیز پس از ذکر سه قول دربارۀ عرش و ذکر آیۀ ۷ سورۀ غافر و آیۀ ۷ سورۀ الحاقه که دربارۀ حاملان عرش الهی است و همچنین آیۀ ۴ سورۀ حدید که بعد از ذکر استیلای حق به عرش بلافاصله به علم فراگیر الهی اشاره می‌نماید، آنگاه علامه می‌فرماید: «پس مراد از عرش مقام علم است، همان‌گونه که مقام تدبیر عام و فراگیر همه چیز است».[۵]

  1. پیامبران حاملان علم فعلی حق

دربارۀ علم فعلی حق نیز همانند «عرش» دیدگاه‌های گوناگونی مطرح است. (ر.ک: صدر المتألهین، الحکمۀ المتعالیۀ، ج ۶، ص ۱۶۶ – ۲۲۹) اما امام خمینی علم فعلی حق را با مفهوم فراگیر و محیط بر تمام اشیای عالم مطرح می‌نماید. ایشان با ذکر این نکته که اوصاف حق در مرتبۀ ذات به عین ذات بوده و تمام کمالات ذاتیه در مرتبۀ ذات حق است می‌فرماید: «… همچنین در مرتبۀ دیگری نیز برای حضرت حق اوصافی است که در آن مرتبه، عالم و وجود منبسط و فیض مقدس، وصف اوست ودر آن مرتبه عالم و تمام اشیاء علم خداوند است و این علم را «علم فعلی» گویند. البته وجود منبسط غیر او نیست بلکه ظل او و عین ربط و تعلق به اوست»[۶]

بنابراین، علم فعلی حق همان اسرار عالم هستی است که در اصطلاح عرفانی امام از آن به وجود منبسط و فیض مقدس تعبیر شده است و پیامبران و اهل‌بیت(ع) حامل اسرار عالم هستی ‌اند که در تعابیر دیگران به علم غیب یا علم لدنی یاد می‌شود که منشأ این علم، ذات حق تعالی است و اوست که به پیامبران و اولیای خود از آن علم افاضه می ‌نماید.

  1. پیامبر خاتم(ص) شهر علم از نظر امام خمینی

امام خمینی در کتاب مصباح الهدایه (مشکات دوم) در بحث خلافت، ولایت و نبوت، به حدیث معروف پیامبر اکرم(ص) اشاره می‌نماید که رسول اکرم(ص) فرمود: «اَنا َمدِینۀ العِلمِ َو عَلِیٌ بَابُهَا؛[۷]  من شهر علم هستم و علی(ع) در آن است.»

امام، کسانی را که شهد و شراب هدایت را از جام ولایت چشیده باشد و به شهر علم از در آن وارد شده باشد، آن هم بعد از طلب اجازه از صاحبان این علم و معرفت، متصل به نسیم‌ های عالم امر می‌داند که از ناحیۀ نفس رحمانی وزیدن گرفته و باعث نورانیت قلب شده است.[۸] امام خمینی با این بیان از طرفی مسئلۀ عرفانی را بر اساس حدیث نبوی استوار ساخته از سوی دیگر علم پیامبر را متصل به منبع نوری که اصل و اساس آن خداوند متعال است، دانسته است که «الله نورالسموات والارض[۹]؛ خداوند متعال نور آسمان‌ها و زمین است.» که در زبان دیگر متکلمان و عرفا از آن به علم غیب یا علم لدنی یاد گردیده است. و منشأ نوری علم در بیان همه، خداوند متعال است. از سوی دیگر راه رسیدن و نورانی شدن قلب از نور رسالت را از مسیر ولایت علوی میسر دانسته، آن هم با طلب اجازه از صاحبان آن علم که خود مطلب مهم و حاوی نکته ظریفی است و مجال طرح آن در این‌جا نیست.

ایشان در ادامه آیۀ ۳۵ سورۀ نور، مراد از «مَثَلُ نُورِهِ» را باتوجه به روایتی از امام صادق(ع)، به حضرت محمد(ص) تفسیر نموده است؛ زیرا که آن حضرت باعث نورانیت عالم گردیده است و مراد از «مشکات» سینه حضرت محمد(ص) و از «فیها مصباح» وجود نور نبوت در سینه آن حضرت و از«المصباح فی زجاجه» به علم پیامبر خاتم(ص) یاد گردیده است که در سینه حضرت علی(ع) جای گرفت.[۱۰]

امام، در ذیل و ادامه بحث، پس از ذکر این نکته که ذات حق با تعیُّن اسمائی منشأ ظهور عالمی می‌شود که مناسب آن تعیّن (اسم) باشد و با اسم «علیم» منشأ ظهور عالم‌های عقلی می‌شود. آنگاه به وحدت اسمای الهی با ذات حق اشاره نموده و علم اسما را علم الهی معرفی می‌نماید که جز صاحبان وحی (پیامبران) و ارباب تنزیل کسی را دست‌رسی به آن علم نیست.[۱۱]

در این بیان امام خمینی، تصریح شده است که پیامبران الهی که شأن دریافت وحی و کتب الهی را دارند علم به اسمای الهی برای شان حاصل می‌شود، معلوم است که این علم برای انسان‌های عادی از علم غیب حساب می‌شود و علم لدنی هم به آن صادق است؛ یعنی علمی است که از نزد خداوند متعال به پیامبران و اولیا‌ء او افاضه می‌شود.

منبع: برگرفته از فصلنامه حضور، حصین صالحی مالستانی، شماره ۸۸، ص ۴۰-۷۰.

[۱] . به عنوان نمونه ر.ک. علامه حلی، نهج الحق،. ص ۱۵۹ – ۱۶۰.

[۲] . تقریرات فلسفه امام خمینی(ره)، ج۳ ، ص ۳۵۰ – ۳۵۱.

[۳] . امام خمینی، آداب الصلوه، ص ۲۷۲ – ۲۷۳.

[۴] . امام خمینی، مصباح الهدایه، پیشین، ص ۷۷ – ۷۸؛ کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج ۱، ص ۱۳۲، کتاب التوحید باب العرش و الکرسی، حدیث ۶.

[۵] . طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص ۱۵۶ – ۱۶۲.

[۶] . تقریرات فلسفه امام خمینی، پیشین، ج ۲، ص ۲۴۱.

[۷] . صدوق، التوحید، ص ۳۰۷.

[۸] . امام خمینی، مصباح الهدایه، ص۴۳.

[۹] . نور/ ۳۵.

[۱۰] . امام خمینی،  شرح چهل حدیث، ص ۴۱۹؛ نحاس، اعراب القرآن (نحاس)، ج ۳، ص ۹۴ – ۹۵.

[۱۱] . امام خمینی(ره)، مصابح الهدایه، ص ۴۴.