دين اسلام از ديدگاه متفكران غربى

قطره را گنجايش دريا نيست، اما نمونه اى از آن است.

دين اسلام را در يك مقاله معرفى كردن بسان معرفى اقيانوس با قطره است. روشن است كه چنين كارى اگر غير ممكن نباشد، بسيار دشوار است.

دنيس لاردنر كارمودى (1) و جان كامودى نويسندگان كتاب «دين: سؤالات مهم» (2) در صدد انجام چنين كارى بوده اند.

آنها در كتاب خود اديان بزرگ جهان را با چند سؤال و پاسخ معرفى كرده اند.

فصل نهم از اين كتاب مربوط به اسلام است.

پاسخ هايى كه آنان به سؤالات مورد نظر مى دهند قابل توجه است.

چنين مكتوبى براى يك مسلمان از جهاتى مى تواند مهم باشد؛ از جمله اينكه بداند محققان اديان كه تعلّق خاطرى به دين اسلام ندارند چگونه به اسلام مى نگرند؟ چه بخشهايى از اسلام براى آنها جالب است؟ احياناً نكات ضعف و قوّت دين اسلام را در چه مى دانند؟ به نظر آنها، در مجموع، در ميان اديان زنده جهان، اسلام از چه جايگاهى برخوردار است و احياناً چه جايگاهى مى تواند داشته باشد؟

نوشته ذيل برگرفته اى از فصل نهم كتاب مزبور است تا پاسخى به اين گونه سؤالات باشد:

مراد ما از خدا چيست؟ مقصود محمد (صلى الله عليه وآله) (570 ـ 632 م.)

از خدا، پروردگار مسيطر جهانيان است.

در زمان ايشان، گرايش مذهبى حاكم شرك و چندگانه پرستى بود و مكه علاوه بر اهميت تجارى، به دليل وجود خانه كعبه در آن، از اهميت مذهبى نيز برخوردار بود.

اجداد ايشان نيز گرايشات توحيدى داشتند، (3) اما فقط او بود كه توانست بر اساس وحى، امّت واحده اى از عرب بسازد.

اگر چه در قرآن قوانينى دالّ بر تأثيرپذيرى (4) حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) از يهوديانو مسيحيان وجود دارد، اما سرچشمه اسلام همان تجربه پيامبرانه خوداو است.

محمد (ص) باخديجه ازدواج كرد و در زندگى با او خوشبخت بود.

او گاهى به غارهاى اطراف مكه مى رفت تا به تأمّل بپردازد.

پس از مدتى، شهودى به او دست داد كه در آن فرشته اى با او صحبت مى كرد و از خداى واحد و اراده اش سخن مى گفت.

او ابتدا فكر مى كرد كه ديوانه شده است، (5) اما طولى نكشيد كه به كمك خديجه و ديگر افراد خانواده وحى را جدّى گرفت و دريافت كه به او رسالتى الهى داده شده است.

خدا او را به تلاوت قرآن و اصلاح مردم براساس آن امر مى كرد.

اصول عمده اى كه در وحى مورد تأكيد بود عبارت بودند از: قدرت و مهربانى خدا، ضرورت ايمان به خدا و شكر گزارى او و عبادتش، معاد…

از زمان محمد (صلى الله عليه وآله) خدا براى مسلمانان موجودِ پُرجلال و جبروتى بوده كه او را برانگيخته و دين مقدس اسلام را به او سپرده است تا آن را تبليغ كند. مثل و مانند نداشتن خدا اصلى اساسى در نظام اعتقادى مسلمانان است و هر گونه چندگانه پرستى و تعدّد خدايان در قرآن مردود شمرده شده است.

شرك و بت پرستى بزرگترين گناه است.

به نظر مسلمانان، يهوديان و مسيحيان اجمالاً به چنين خدايى معتقدند.

لذا، به عنوان «اهل كتاب» داراى منزلت ويژه اى هستند. پيامبرانى همانند ابراهيم (عليه السلام) و عيسى (عليه السلام) قهرمانان بزرگ مذهبى هستند، امّا محمد (صلى الله عليه وآله) خاتم پيامبران است.

در ابتدا، تنها تعداد اندكى از افراد خانواده اش به او ايمان آوردند.

او با هجرت به مدينه جمعى ازگروندگان فراهم آورد.

در سال 630 ميلادى [سال هشتم هجرى] در يك هجوم (6) نظامى، مكه را فتح كردو اصلاح اعراب را حول محور اللّه تكميل نمود.

در تعاليم او دنيا و آخرت به هم آميخته است و اين دو مبناى سياست اسلامى راتشكيل مى دهند.

او درتعاليم خود به فقرا، بيچارگان، ايتام، بيماران و… توجه خاص نموده است.

براى گشودن قلوب مسلمانان به سوى خدا، پنج وعده نماز رادرشبانه روز واجب كرد.

اصل اساسى كلامى او چنين است: «خدايى جزخداى يكتا نيست. »

اگر انسانها به خدا ايمان آورند و از او اطاعت كامل كنند اميد است كه از داورى سخت الهى سرفراز بدر آيند وگرنه در جهنم به عذاب هاى سخت دچار خواهند شد.

خدا اگرچه بخشنده ومهربان است، اما داورى، سختگير است.

خدا در زندگى ما چه جايگاهى دارد؟

خدا در همه جاى زندگى ما حضور دارد.

او به عنوان خالق جهان و همه موجودات، در بين همه حضور دارد.

او انسان ها را از چيز پستى آفريده است. او به انسان ها از رگ گردن شان نزديكتر است.

شكوه و درخشش صبح و جلال و زيبايى غروب، خورشيد و ماه و… همه از اوست.

همه جهان طبيعت آيت قدرت اوست.

نيكان را هدايت مى كند و گناهكاران را به روز جزا حواله مى نمايد.

مسلمانان قرآن را وحى برتر مى دانند و در بيش ترين مدت از تاريخ خود آن را املاى مستقيم الهى به حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) مى دانستند.

بعدها قرآن را همراه با خدا ازلى دانستند و آن را فوق زمان قرار دادند. (7)

مسلمانان در مقابل ترجمه قرآن از ترس تحولّ معناى آن، مقاومت كردند.

تأثير (8) قرآن بر مسلمانان از طريق آهنگ پرشور و ارزش دار و فراز و فرود شعر گونه آوايش بود.

بدين ترتيب، مسلمانان همين زيبايى قرآن را دليل (9) بر ريشه الهى داشتن آن گرفتند.

حتى در سنّت، حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) بى سواد (10) تصوير شد تا اين دليل تقويت گردد.

چون قرآن اولين حجّت و معيار حقيقت اسلام است، در اوقاتى كه شخص به قرآن توجه مى كند زمينه براى احساس حضور خدا بيشتر فراهم است.

مراسم روز جمعه (11) در مسجد از اين اوقات است.

مراسم روز جمعه عبارت است از ركوع و سجود در مقابل اللّه و گوش دادن به تلاوت قرآن و…. مردم به نحوى تقريباً آزاد به عبادت مى پردازند.

ظاهراً در ابتدا زنان مى توانستند در مسجد حضور يابند، ولى بعدها براى زنان بخش جديدى قرار دادند و يا اصلاً آنها را از حضور در مسجد (12) منع كردند.

از آنجا كه مسجد مكانى فرهنگى و اجتماعى نيز بود با فاصله افتادن بيـن زنـان و مسـجد رفته رفته زنان در حاشيه جامعه قرار گرفتند.

علماى اسلامى ابتدا علم فقه را پديد آوردند كه قوانين اسلامى را از قرآن و سنّت، كه عمدتاً از حديث تشكيل شده بود، استخراج مى كردند.

حكومت آرمانى مسلمانان حكومت خداست كه درآن، قوانين مذهبى بدون هيچ تفكيك قابل ملاحظه اى بين نهادهاى سياسى و دينى اجرا مى شود.

اطاعت از قوانين چنين جامعه اى بهترين راه جلب رضايت خداست.

عرفا جريان عرفانى را، كه قدرى با فقها در تعارض بود، پديد آوردند.

آنها عقيده داشتند كه حضور خدا را مى توان با رياضت و تأمّل و اعمال عبادى تجربه نمود.

شيعيان ايران نيز كه مسيرى مختلف با اهل سنّت در پيش گرفته اند، از طريق آداب و شعاير تقريباً عاطفى، (13) كه حول محور ذكر على (عليه السلام) و خاندانش مى گردد، در پى تجربه خدا هستند.

انتظار مهدى (عليه السلام) نيز در ميان شيعيان از ماهيتى عاطفى (14) برخوردار است.

آيا راه ممتازى به سوى خدا وجود دارد؟ اسلام راه ممتازى به سوى خدا را ارائه مى دهد كه همان پنج پايه اى است كه دين پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) بر آن استوار است:

اول، اقرار به ايمان يعنى شهادتين: نخستين سوره قرآن ـ فاتحة الكتاب ـ بيان گردرك مهابت انگيزى ازسيطره الهى است كه دين محمد (صلى الله عليه وآله) به آن منجر مى شود.

اين سوره در عبادات و امور گوناگون مسلمانان از نقش ويژه اى برخورداراست.

اين سوره با «به نام خداوند بخشنده و مهربان» شروع شده است.

بعد چنين ادامه مى يابد: «ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان است، خداوندى كه بخشنده و بخشايشگر است، خداوندى كه مالك روز جزاست.

(خداوندا) تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى جوييم، ما را به راه راست هدايت فرما؛ راه كسانى كه آنها را مشمول نعمت خود ساختى، نه راه كسانى كه بر آنها غضب كرده اى و نه گمراهان.

چنان كه گفتيم، بزرگترين گناه در اسلام شرك است.

تنها يك قدرت در جهان مسلمان حاضراست. هركس درمقابل او تسليم نشود مرتكب عصيانى توهين آميز شده است.

قدرت زياد رهبران اسلامى از اين تلقى از خدا ناشى مى شود.

 خليفه يا آية اللّه چنين قدرتى را از طرف خدا دريافت داشته است.

دوم، دستور نمازهاى پنجگانه  هدف از اين دستور اين است كه مسلمانان به طور دائم، به ياد خدا و الزامات دينى باشند.

نماز شامل ركوع، سجود و سر به خاك ساييدن و… مى باشد.

بر پيشانى هاى مسلمانان مقيدّ و متديّن پينه بسته و آنها بدان به عنوان علامت تدين شان افتخار مى كنند.

سوم، روزه: مسلمانان در تمام روزهاى ماه رمضان از خوردن و آشاميدن امساك مى كنند.

چهارم، زكات: پيامبر (صلى الله عليه وآله) و جانشينان اش با زكات تلاش در افزايش پيوند مسلمانان داشتند.

هيچ مسلمانى نبايد به وضع ديگر مسلمانان بى اعتنا باشد.

پنجم، حج: بر هر مسلمان بالغى (در صورتى كه استطاعت آن را پيدا كند) واجب است كه دست كم، يك مرتبه در طول زندگى اش حج بجا آورد.

اثر حج (15) انسجام ملل اسلامى و طبقات گوناگون اجتماعى است؛ زيراهمگى به يك صورت لباس مى پوشند و به يك شكل عمل مى كنند.

كاربرد شعاير دينى در چيست؟ كاربرد عمده شعاير در آن است كه به متدّينان كمك كند تا وابستگى خود به خدا را به ياد داشته باشند و در نتيجه، در طول زندگى شاكرانه در مقابل خدا تسليم باشند.

به اين دليل، نمازهاى پنجگانه و روزه رمضان داراى اهميت خاصى است.

رو به سوى قبله داشتن در نماز و حج به مسلمانان جغرافياى خاصى مى بخشد.

مكه مركز جهان اسلام است و پس از مكه، مدينه و اورشليم (بيت المقدس) از اهميت خاصى برخوردارند.

خدا چه رفتارى را لازم دانسته است؟ خدا الزام كرده است كه مسلمانان پنج پايه اسلام را انجام دهند و به طور دائم، به ياد رحمت الهى و روز قيامت باشند و اصول اخلاقى و جامعه را، كه از قرآن نشأت گرفته است، پيروى كنند.

هسته چنين رفتارى تسليم در مقابل خواست الهى است.

اسلام يك راه كامل زندگى است كه همه زواياى زندگى انسان را در بر مى گيرد.

برخى حكومت ها از قرآن يك سلسله دستورات و مجازاتهايى استنباط كرده اند كه سبب شگفتى ديگر مردم جهان شده است؛ مانند قطع دست دزد (16) و تجويز حدّ شديد شلاق براى تماس زن و مرد نامحرم كه بى گناه اند.

(17) در خلال انقلاب اسلامى ايران به رهبرى آية اللّه خمينى (ره) صدها نفر كشته شدند.

احتمالاً ايران كنونى انحراف از مسير تاريخ اسلام است و مى توان چنين افراط هايى را در ديگر اديان جهانى نيز ديد، اما به اطمينان مى توان گفت بنياد گرايى اسلامى اخير، ديدگاه خشونت آميز (18) و خشكه مقدسى از رفتارى را كه خداى جهانيان تجويز كرده به دنيا ارائه داده است.

به طور سنتى، دو نكته در رفتار اسلامى مورد تفسير خاصى واقع شده است:

يكى تعدّد زوجات و ديگرى جهاد.

قرآن اجازه گرفتن تا چهار همسر را به شرط توان حمايت از آنها، داده است.

در سنّت اسلامى، طلاق تقريباًآسان است. (19) از سوى ديگر، حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) منزلت زنان را نسبت به آنچه كه قبل از اسلام بوده به نحوى قابل ملاحظه ارتقا بخشيده و قرآن قوانين حمايتى مهمّى براى همسر، بيوه ها و ايتام تشريع كرده است.

با اين همه، اسلام جهت گيرى مردانه دارد و زنان را براى حفظ حيا و عفت شان تحت كنترل سخت قرار داده است و اين در طول تاريخ به پرده نشينى زنان انجاميده است.

جهاد در اديان يهوديت و مسيحيت نيز مشابه داشته است.

اسلام به زور شمشير (20) پس از رحلت حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) رشد بسيار سريعى داشته است.

(21) ترجمان مفهوم اوليّه جهاد را مى توان در جنگ (هشت ساله) ايران و عراق ديد.

اما در عصر طلايى تمدن اسلامى عناصر بسيارى غير از جنگ نظامى وجود دارد.

قدرت فرهنگى اسلام در شعر، معمارى، علم و رياضيات به نحو شگفت انگيزى ظهور يافت و كشورهاى حوزه مديترانه، آفريقاى شمالى، خاورميانه و… را به كنترل در آورد.

بدين ترتيب، در زمان هاى گذشته رفتارى را كه خدا الزام كرده بود مجال بسيارى براى خلاقيت و رشد فراهم نمود.

اسلام مى گويد دليل جذابيت و مقبوليت بالاى آن سادگى و عمق پيام آن است.

يك خدا، يك پيامبر، همه مردم برادر و خواهرند، برنامه اى ساده (اصول پنجگانه دين)، عدم تمايز دنيا و آخرت، تمايز روشن بين صالحان و فاسقان كه در نتيجه، صالحان عازم بهشت (22) و فاسقان عازم دوزخ اند.

(23) اسلام همه آنچه را كه فرد در زندگى شخصى اش مى خواهد و همه آنچه را كه هر حكومتى مى طلبد، داراست.

(24) در نظر مسلمانان، سعادت خانواده وجامعه درگروِ اتحاد، شرح صدر، مهربانى و ترّحم آحاد جامعه است.

شرط اصلى سعادت تسليم (فرد و جامعه در برابر خدا) است.

پى نوشت ها :
1-Denise Lardner Carmody and John Carmody.
2-Religion: The Great Questions.
3ـ نه تنها اجداد پيامبر اكرم (ص) موحّد بوده اند، بلكه اجداد تمام انبيا موحّد بوده اند: يوسف: آيه 38 و نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه94. م.
4ـ پيامبراكرم (ص) ازآنجاكه خاتم الانبياء است، مكمّل تعاليم انبياى سلف نيز مى باشد.
اما توجه به تعاليم انبياى سلف دليل بر تأثيرپذيرى از آنها نيست. م.
5ـ چنين مطلبى در كتابهاى عامه هم وارد شده است. (ر. ك. به:
سيرة ابن هشام، ج1، ص252-255؛ صحيح بخارى، ج1، ص3-4؛ صحيح مسلم، ج1، ص 97؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 298 – 303) گفته شده است كه «پيامبر اكرم9 در اوّل بعثت در حالت ترس و فزع به سر مى برده و بيم آن داشته كه دچار جنون شده باشد، و لذا به دامن همسر خود، خديجه، پناه برده و او نيز به نوبه خود، در اين حادثه از پسر عموى خود، ورقة بن نوفل، استمداد كرده تا اطمينان حاصل كرده كه اوپيامبراست و خيال او آسوده شده است» ترديدى نيست كه موضوع ترس و فزع پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) به اين صورت ناهنجار يك افسانه خرافى است كه فقط صاحبان انديشه جاهلى نسبت به مقام انبياى بزرگ، آن را پذيرفته و حكايت كرده اند. و از اين رو، اگر اين امر ايجاد تزلزل در محكم ترين بنيان رسالت الهى نباشد، اهانت به مقام شامخ پيامبران خدا و تحقيرى نسبت به مقام والاى آنان است؛ زيرا:
اولاً، پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در پيشگاه خدا برتر از آن است كه او را در چنين موقعيت حسّاسى در حال ترس و فزع قرار دهد، موقعيتى كه نقطه عطفى در حيات پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) وسرآغازتحوّل عظيمى بودكه انسان كاملى كه تا آن زمان تنها مسئوليت خود را داشت به انسانى تحوّل پيدا مى كند كه فرستاده خدا مى گردد و مسؤوليت يك اجتماع را به عهده مى گيرد.
خداى بزرگ كريم تر از آن است كه پيامبر خود را در چنين وضعيتى به خود واگذارد.
او ملكوت آسمان ها و زمين را به حضرت ابراهيم (عليه السلام) نشان دادتادر زمره اهل يقين باشد؛ « وَ كَذلِكَ نُرى اِبراهيم مَلكوت السَموات وَ الارضِ و ليكون مِنَ المُوقِنين».
(انعام: 75) به موسى (عليه السلام) خطاب كرد:
من خدا هستم؛ «انّنى انَا اللّه لا اِلهُ اِلا اَنِا فَاعبُىنى و اَقِمِ الصّلوة لِذكري» (طه: 14) و فرمود: اى موسى، من خداى حكيم و مقتدرم كه با تو سخن مى گويم. «و عَلَى اللّه قصىُ السَّبيلِ وَ مِنها جائر و لو شا لَهَدئكُم اَجمعينَ» (نحل: 9) مترس؛ زيرا تو از انبياى مرسل هستى و انبياى مرسل در پيشگاه من در قرب من و امن اند و با وجود امنيت، ترسى در كار نيست؛ «هو الذى انزل من السّماء ماءً لكُم مِنهُ شراب و منهُ شَجَر فيهِ تُسيمونَ » (نحل: 10)
آيا پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در پيشگاه خدا برتر از ابراهيم و موسى و ديگر انبيا نيست كه خداوند آنان را در مواقع سخت رها نكرد تا به كسى غير از خدا پناه ببرد؟ به راستى، از خداى مهربان و رحيم چنين امرى به وقوع نخواهد پيوست.
ثانياً، من با كسانى كه انديشه بانويى را كه به اسرار نبوت آگاه نيست، بر انديشه انسان كاملى كه به آنجارسيده كه شايسته پيامبرى خدا گشته است، ترجيح مى دهند، موافق نيستمونيزنمى پذيرم كه حضرت خديجه به تجربه اى دست بزند كه فرستاده پروردگار جهانيان نسبت به آن ناآگاه باشد تا اينكه به گفته مردى كه تنها مزيت او خواندن كتابهايى بوده است كه منسوخ شده بودند، براى وى اطمينان حاصل شود.
درگفته هاى آن دوچيزى نمى يابيم كه منشأاطمينان براى پيامبر (صلى الله عليه وآله) گرددكه در آنچه از جانب خداوند مقتدر و حكيم بر او نازل شده وجود نداشته باشد.
آيا رؤياهاى صادقى كه پيش از بعثت براى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) رخ داده بود و سلام كردن فرشته اى كه بر وى نازل مى شده و او را به عنوان «رسول اللّه» خطاب مى كرده و شناخت ذاتى او كه در مدت خلوت در غار حرا به حد كمال و عمق خود رسيده است، هيچ يك موجب يقين و اطمينان او نشده تا اينكه بانويى و يا مردى نصرانى او را مطمئن سازند؟ آيا اين امر، اگر حتى اهانتى به كرامت و مقام والاى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نباشد، اهانتى به مقام رسالت الهى نيست؟
ثالثاً، اختلافاتى كه در نقلهاى متفاوت اين داستان وجود دارد و برخى با برخى ديگرى سازگار نيست، خود دليل بر كذب اين قصه است.
در يك روايت آمده است كه خديجه به تنهايى نزد ورقة بن نوفل رفت و ماجرا را براى وى نقل كرد.
روايت ديگر حاكى است كه با محمد (صلى الله عليه وآله) پيش ورقه رفتند و در روايت ديگرى ورقه بن نوفل محمد (صلى الله عليه وآله) را ديد كه گرداگرد خانه مى گردد و از وى خواست كه آنچه ديده و شنيده است براى او بيان كند.
در نقل چهارم، ابن عباس از ورقة مطالبى را نقل مى كند كه با روايات ديگر تفاوت اساسى دارد.
در نقل پنجم، ابوبكر بر خديجه وارد مى شود و از وى مى خواهد تا محمد (صلى الله عليه وآله) را نزد ورقة ببرد و….
اگر فرض كنيم كه اين داستان صحيح است، چرا ورقة كه به پيامبرى رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) يقين حاصل كرده بود، خود به وى ايمان نياورد؟ ابن عساكر گفته است هيچ كس را نمى شناسم كه گفته باشد ورقة بن نوفل اسلام آورده است. ر. ك. به:
محمدهادى معرفت، كتاب التمهيد، ج 1، ص 52 الى 56 / ابن حجر، اَلاْصابة، ج 3، ص 633 م.
6ـ فتح مكه در سال هشتم هجرى هجوم نظامى نبود، بلكه مسلمانان وارد مكه شدند و مشركان نيز تسليم شدند.
در اين واقعه، پيامبر اكرم (ص) با اعلام عفو عمومى، علاوه بر اينكه «خانه ابوسفيان (دشمن سرسخت رسول اكرم (ص) تا قبل ار همان جنگ) و خانه هر كس را كه در خانه اش بماند و در را ببندد و مسجدالحرام را امانگاه قرار داده بود، به روايتى، پرچمى براى ابو رُوَيْحَه، عبداللّه بن عبدالرحمن خَثْعَمى، نيز بست و به او فرمود تا اعلام كند: هركس در زير پرچم ابو رُوَيحه در آيد در امان است. » (ر. ك.
به: محمد ابراهيم آيتى، تاريخ پيامبر (ص)، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، آبان 1369، ص 561) م.
7ـ معتزله معتقد بودند كه قرآن كلام خدا و مخلوق است و اعتقاد به قديم بودن قرآن كفر مى باشد.
بعكس، اشاعره مخالف معتزله معتقد بودند و قرآن را قديم و غير مخلوق مى دانستند.
مأمون به حمايت از معتزله بخشنامه اى صادر كرد كه هركس معتقد به قدم قرآن باشد، تأديب شود.
لذا، افراد بسيارى به زندان افتادند و شكنجه شدند.
معتصم و واثق نيز روش مأمون را دنبال كردند.
از جمله كسانى كه در اين دوره به زندان افتادند احمدبن حنبل معروف بود.
پس از آنها، متوكل بر ضد معتزله گرايش پيدا كرد.
بيشتر مردم نيز با معتزله مخالف بودند. معتزله و طرفدارانشان منكوب و قلع و قمع شدند، در اين فتنه خونها ريخته شد و خانمان ها بر باد رفت.
مسلمانان اين دوره را دوره محنت ناميده اند.
اماميه همواره قايل به حدوث قرآن بوده اند. م.
8ـ تأثير قرآن بر نفوس بشرى تنها از طريق آهنگ خاص و پرشور آن نيست.
قرآن كريم معجزه جاويد پيامبر اكرم (ص) است، عصاره تعاليم انبياى سلف، مهيمن بر آنها و در بر دارنده برنامه سعادت بشر الى الابد است.
همگان عاجزند كه آيه اى مثل آن بياورند.
قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: «قل لئن اجتمعت الانس والجن على ان يأتوا بمثل هذالقرآن لايأتون بمثله و لوكان بعضهم لبعض ظهيراً».
(اسراء: 88) و نيز آيات 23 و 24 سوره بقره: 38 سوره يونس و 13 و 14 سوره هود. م.
9ـ زيبايى قرآن يكى از دلايل الهى بودن آن است، نه تنها دليل. م.
10ـ بى سواد در اينجا به معناى مكتب نرفته و استاد نديده است و در طول تاريخ صدر اسلام، احدى ادعا نكرده كه كلمه اى را به پيامبر اكرم (ص) تعليم داده است.
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرّس شد. م.
11ـ منظور نماز پرصلابت روز جمعه است كه علاوه بر آثار تربيتى فردى، بيانگر قدرت اجتماعى و سياسى اسلام نيز مى باشد. م.
12ـ اين قاعده كلى در مورد تمام مكاتب اسلامى صدق نمى كند.
جايگاه زنان در نظر تشيع روشن تر از آن است كه بخواهد بيان شود. (ر. ك. به:
نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى) م.
13ـ احتمالاً نويسندگان مقاله تحت تأثير فرقه ضاله «على اللهى» قرار گرفته و همه شيعيان را از نظر آنها ديده اند تشيع اگرچه در محبت به اهل بيت رسول اكرم (ص) شهره آفاق است، تنها بر بُعد عاطفه تكيه ندارد، ابعاد معرفتى ديگرى از جمله قدرومنزلت عقل در مكتب تشيّع نيز قابل انكار نمى باشد. م.
 14ـ انتظارمهدى (عج) دراسلام ازضروريات اين دين مبين است و مورد اتفاق تشيعوتسنّن، هردو، است، اگرچه در جزئيات آن باهم اختلاف نظر دارند. م.
 15ـ انسجام و وحدت امّت اسلامى از آثار اجتماعى و سياسى حج است، اما حج آثار تربيتى فردى بسيارى هم دارد كه نويسنده در عبارت مربوط به اهميت شعاير به آن اذعان كرده است. م.
16ـ قطع چهار انگشت دست دزد در اسلام با شرايط خاصى، كه در فقه معين شده است، بر اساس نص قرآن صورت مى گيرد: «والسارقُ والسارقةُ فاقطعوا أيديهما جزاءً بما كسبُوا. »
(مائده: 38) دزدى موجب از بين رفتن امنيت روانى، جانى و مالى جامعه است و در همه جوامع براى دزد مجازات سنگينى در نظر گرفته شده است.
در اسلام نيز براى ريشه كن شدن اين ناهنجارى اجتماعى قطع دست دزد تجويز شده است، اما بايد دانست هر دزدى محكوم به قطع دست نيست و بيشتر دزدى ها منجر به قطع دست نمى گردد. قطع دست، آن هم نه تمام دست، بلكه قطع چهار انگشت فقط در موردى است كه شروط هشت گانه مذكور در كتب فقهى محقّق باشد و اين به ندرت اتفاق مى افتد. م.
17ـ در اسلام صرف تماس زن و مرد نامحرم جرم محسوب نمى شود، بلكه روابط نامشروع جنسى، كه موجب تزلزل بنياد خانواده و تولد بچه هاى نامشروع مى شود جرم محسوب است. م.
18ـ «محمّد رسول الله و الذيّن معه اشدّاءُ على الكفّار و رحماءُ بينهم تريهم ركعّاً سجَّداً يبتغون فضلاً من اللّه و رضواناً سيماهم فى وجوههم من اثر السجود» (فتح: 29)؛ محمدفرستاده خداست وكسانى كه بااوهستند دربرابركفار سرسخت و شديد و در ميان خودمهربان اند، پيوسته آنهارادرحال ركوع و سجود مى بينى، آنها همواره فضل خداورضاى اورا مى طلبند، نشانه آنها در صداقت شان از اثرسجده نمايان است. م.
19ـ اگر چه در اسلام همانند مسيحيت طلاق به طور كلى نفى نشده، ولى مبغوض ترين حلال در نزد خداوند شمرده شده است.
طلاق در اسلام ساده نيست؛ اولاً، پيامبر اسلام (ص) آن را مبغوض ترين امر در نزد خدا شمرده است.
ثانياً، شروط انجام آن سهل نيست؛ بايد دو شاهد عادل در مجلس طلاق باشد و زن در طهارت غير مواطئه باشد.
سپس عده نگه دارد و در زمان عدّه از منزل بيرون نرود.
شروط فراوان ديگرى نيز مقرر شده است كه راه را براى آشتى شوهر باز مى گذارد. م.
20ـ مبلغان مسيحى جنگهاى صدر اسلام را دستاويز قرار داده، عامل نشر و توسعه اسلام را زور و جبر معرفى مى كنند.
اگر در جوهر يك دعوت دينى قدرت اقناع وجدانها وجود نداشته باشد محال است كه زور و جبر بتواند در مردم ايمان و علاقه و شور و احساسات به وجود آورد.
آرى در صدر اسلام جنگهايى صورت گرفت و اسلام به حكم اينكه دينى است اجتماعى و تنها مسئوليت سعادت فردى بشر را بر عهده نگرفته است بلكه مسئوليت سعادت جمعى بشر را نيز تعهد كرده است، بعلاوه تفكيك سعادت فردى از سعادت جمعى و اصل «كار قيصر را به قيصر و كار خدا را به خدا وابگذار» را نادرست مى داند، قانون جهاد را جزء دين قرار داد و عملى كرد، اما بايد ديد هدف اسلام از جهاد چيست و مسلمين صدر اول با چه طبقه اى جنگيدند؟ آن جنگها قدرت را از چه طبقه اى گرفت و چه طبقه اى را آزاد كرد؟؛ مى گويند: شمشير، آرى شمشير، اما شمشير اسلام چه كرد؟ شمشير اسلام قدرت هاى اهريمنى را در هم شكست، سايه شوم موبدها را كوتاه كرد، زنجيرها را از دست و پاى قريب صد و چهل ميليون انسان باز كرد و به توده محروم حرّيت و آزادى داد.
شمشير اسلام همواره بر فرق ستمگران به سود ستمكشان فرود آمده و دست تطاول زورگويان را قطع كرده است.
شمشير اسلام همواره به نفع مظلومان و مستضعفان كشيده شده است؛ «ومالكم لا تُقاتلونَ فى سبيلِ اللّهِ و المستضعفينَ منَ الرّجالَ و النّساء و الوِلدانِ. »
(نساء: 75)؛ ر. ك.
به: مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، صدرا، 1357، ج 14، ص ص 366؛ 320 م.
21ـ «نشر و توسعه اسلام به طور طبيعى و عادى صورت گرفت.
مسأله مهم در نشر دعوت اسلامى، كه اسلام را از مسيحيت و مانويت و ساير دعوت هايى كه انتشار وسيع يا سريع داشته اند، ممتاز مى كند، اين است كه عوامل تبليغ اسلام توده مردم بوده اند، نه يك دستگاه عريض و طويل تبليغاتى.
توده هاى مردم صرفاً تحت تأثير انگيزه هاى وجدانى، بدون آنكه بخواهند وظيفه اى را كه از طرف يك سازمان روحانى يا غير روحانى به آنها محوّل شده، انجام دهند، به نشر و تبليغ اسلام پرداخته اند و اين جهت است كه ارزش فوق العاده اى به انتشار اسلام مى دهد.
در اين جهت، اسلام بى رقيب است. » مرتضى مطهّرى، پيشين م.
22ـ «و الّذين آمنوا و عملوا الصالحات سندخلهم جنّات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابداً. »
(نساء: 122) «و وفيّت كلّ نفس ما عملت و هو اعلم بما يفعلون و سيق الّذين كفروا الى جهنّم زمراً… و سيق الّذين اتّقوا ربّهم الى الجنّة زمرا… »
(زمر: 70، 71، 73) م.
23ـ «الّذين كفروا و كذّبوا بآياتنا اولئك اصحاب النار. »
(تغابن: 10) م.
24- Islam has all that any person requires individually all that any state requires collectively.
منبع: ماهنامه – معرفت – شماره 20، ويژه نامه جامعه شناسى .

نويسنده: جان – كامودى ؛ دنيس – لاردنر كارمودى

مترجم: محسن – پورمحمّد