شیعه شناسی » اعتقادات » پیامبر شناسی »

دلیل منکران وحى و پاسخ به آنها

بعضى از منکران ، هنگامى که مسأله وحى مطرح مى شود، بی درنگ مى گویند: چنین چیزى بر خلاف علم است!

 اگر بپرسیم، کجاى آن بر خلاف علم است؟ با یک لحن قاطع و غرورآمیز مى گویند: همین اندازه که علوم طبیعى، چیزى را ثابت نکرد، کافى است که آن را انکار کنیم؟ اصولاً مطلبى براى ما قابل قبول است که با معیارهاى علوم تجربى ثابت شده باشد!

از این گذشته، در بررسى ها و پژوهش هاى علمى درباره جسم و روان انسان به حس مرموزى که بتواند ما را با جهان ماوراء طبیعت مربوط کند، برخورد نکرده ایم.

پیامبران از جنس ما بودند، چگونه مى توان باور کرد که آنها احساس یا ادراکى ماوراى احساسات و ادراکات ما داشته اند؟

این گونه برخورد مادى ها با مسأله وحى، منحصر به این مورد نیست، آنها در برابر تمام مسائل مربوط به «ماوراء طبیعت» چنین قیافه اى را به خود مى گیرند، و ما نیز در همه جا براى رفع اشتباه آنها مى گوئیم:

فراموش نکنید، قلمرو علم (البته آنها هر جا علم مى گویند، به معنى علوم تجربى و طبیعى است) جهان ماده است، معیارها و ابزارهائى که براى مباحث علمى پذیرفته شده، آزمایشگاه ها، تلسکوب ها، میکروسکوب ها و سالن هاى تشریح، همه در همین محدوده کار مى کنند، این علوم با این ابزارها و معیارها مطلقاً در مورد خارج از محدوده عالم ماده، نمى تواند سخن بگوید، نه نفى و نه اثبات، دلیل آن هم روشن است، و آن این که این معیارها توانائى محدود، و قلمرو خاصى دارند.

بلکه، ابزار هر یک از علوم طبیعى، نیز براى علم دیگر فاقد توانائى و کاربرد است، فى المثل اگر «میکرب سل» را در پشت تلسکوب هاى عظیم نجومى نبینیم نمى توانیم آن را انکار کنیم، و یا اگر ستاره «پلوتون»، با میکرسکوب ها و ذره بین ها قابل مشاهده نباشد، نباید زیر سؤال قرار گیرد!

ابزار شناخت، در هر جا متناسب همان علم است، و ابزار شناخت براى ماوراء طبیعت، چیزى جز استدلالات نیرومند عقلى که راه ما را به سوى آن جهان بزرگ باز مى کند، نخواهد بود.

آنها که علم را از قلمروش خارج مى کنند، در حقیقت نه عالمند و نه فیلسوف، مدعیانى هستند خطاکار و گمراه.

ما همین اندازه مى بینیم مردانى بزرگ آمده اند و مسائلى به ما ارائه کرده اند که از قدرت بشر خارج است و ارتباط آنها را با خارج از جهان ماده مسلّم مى سازد، اما این ارتباط مرموز چگونه است؟ براى ما روشن نیست، مهم این است که ما مى دانیم چنین ارتباطى وجود دارد.(۱)

 ۱. تفسیر نمونه، جلد ۲۰، صفحه ۵۲۵.