دلایل بر ضرورت وجود امامان دوازده گانه(اهل بیت)

 دلایل عقلی و نقلی و تاریخی وجود دارد که ضرورت وجود امام را، اثبات نموده و وجود امامان را قطعی و یقینی می کند، که اینک به برخی از آنها اشاره می ­شود:

 برهان عقلی

این برهان از سه مقدمه تشکیل می ­یابد:

هدف از آفرینش انسان این است که با انجام دادن افعال اختیاری، مسیر تکامل خود را به سوی کمال نهایی بپیماید، کمالی که جز از مجرای اختیار و انتخاب به دست نمی آید و اراده حکیمانه الهی اصالتاً به کمال و سعادت انسان تعلق گرفته است اما از آن جا که این کمال و سعادت جز از راه انجام دادن افعال اختیاری، حاصل نمی ­شود، مسیر زندگی بشر، دو راهه و دو سویه قرار داده شده تا زمینه انتخاب و گزینش برای وی فراهم شود و طبعاً یک راه آن هم به سوی شقاوت و عذاب خواهد بود که بالتبع (و نه بالإصالة) مورد اراده الهی واقع می ­شود.

اختیار و انتخاب آگاهانه، علاوه بر قدرت بر انجام کار و فراهم شدن زمینه های بیرونی برای کارهای گوناگون و وجود میل و کشش درونی به سوی آنها نیاز به شناخت صحیح نسبت به کارهای خوب و بد و راه های شایسته و ناشایسته دارد و در صورتی انسان می ­تواند راه تکامل خویش را آزادانه و آگاهانه، انتخاب کند که هم هدف و هم راه رسیدن به آن را بشناسد و از فراز و نشیب ها و پیچ و خم ها و لغزشگاه های آن، آگاه باشد. پس مقتضای حکمت الهی این است که ابزار و وسایل لازم برای تحصیل چنین شناخت هایی را در اختیار بشر قرار دهد و گرنه همانند کسی خواهد بود که مهمانی را به مهمانسرایی دعوت کند ولی محل مهمانسرایش و راه رسیدن به آن را به او نشان ندهد! و بدیهی است که چنین رفتاری خلاف حکمت و موجب نقض غرض است.[1]

شناخت های عادی و متعارف انسان ها که از همکاری حس و عقل، به دست می­ آید هر چند نقش مهمی را در تأمین نیازمندی های زندگی، ایفا می ­کند اما برای باز شناختن راه کمال و سعادت حقیقی در همه ابعاد فردی و اجتماعی، و مادی و معنوی و دنیوی و اخروی، کافی نیست و اگر راه دیگری برای رفع این کمبودها وجود نداشته باشد، هدف الهی از آفرینش انسان تحقق نخواهد یافت.[2]

با توجه به این مقدمات، به این نتیجه می ­رسیم که مقتضای حکمت الهی این است که پیامبرانی را مبعوث فرماید تا راه سعادت دنیا و آخرت را به بشر بیاموزند و این نیاز وی را برطرف سازند، و نیز به تربیت افراد مستعد بپردازند و آن را تا آخرین مرحله کمالی که برایشان میسر است برسانند، و هم چنین در صورتی که شرایط اجتماعی، مساعد باشد اجراء قوانین اجتماعی دین را به عهده بگیرند.[3]

از آنجا که دین مقدس اسلام، همگانی و جاودانی و نسخ ناشدنی است و بعد از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پیامبری نخواهد آمد و ختم نبوت در صورتی با حکمت بعثت انبیاء وفق می­ دهد که آخرین شریعت آسمانی، پاسخگوی همه نیازهای بشر باشد و بقاء آن تا پایان جهان، تضمین شده باشد.

این ضمانت، در مورد قرآن کریم، وجود دارد و خدای متعال، مصونیت این کتاب عزیز را از هر گونه تغییر و تحریفی تضمین کرده است ولی همه احکام و قوانین اسلام، از ظاهر آیات کریمه استفاده نمی ­شود و فی المثل تعداد رکعات نماز و کیفیت انجام آن و صدها حکم واجب و مستحب آن را نمی ­توان از قرآن کریم به دست آورد و معمولاً قرآن در صدد بیان تفاصیل احکام و قوانین نیست و تعلیم و تبیین آنها را به عهده پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ گذاشته تا با علمی که خدا به او عطا فرموده آن ها را برای مردم بیان کند، اما شرایط دشوار زندگی آن حضرت مانند چند سال محصور بودن در شعب ابی طالب و ده سال جنگ با دشمنان اسلام، اجازه نمی داد که همه احکام و قوانین اسلام را برای عموم مردم بیان کند و همان اندازه هم که اصحاب فرا می­ گرفتند ضمانتی برای محفوظ ماندن نداشت و حتی کیفیت وضو گرفتن آن حضرت که سال ها در مرئی و منظر مردم بود مورد اختلاف، واقع شد.

با توجه به این نکات، روشن می­ شود که هنگامی دین اسلام به عنوان یک دین کامل و پاسخگوی نیازهای همه انسان ها تا پایان جهان، می­ تواند مطرح باشد که در متن دین، راهی برای تأمین مصالح ضروری جامعه، پیش بینی شده باشد. ختم نبوت هنگامی موافق با حکمت الهی خواهد بود که توأم با نصب امام معصوم باشد امامی که همه ویژگی های پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به جز نبوت و رسالت را دارا باشد.[4]

بدین ترتیب، هم ضرورت وجود امام ثابت شد و هم لزوم علم خدادادی و عصمت برای وی، و هم اینکه باید از طرف خدای متعال نصب شود، زیرا اوست که می داند چنین علمی و چنین ملکه ای را به چه کسی عطا فرماید.[5]

دلیل دوم اینکه خداوند دانا و حکیمی که برای بیان و حفظ شرایع انبیای پیشین بر اساس حکمت بالغه خویش تدابیر لازم را اندیشیده و برای آن ها جانشینان و اوصیایی تعیین فرموده است، چگونه ممکن است که تصور کنیم نسبت به آینده آخرین پیامبر خود که بعد از او پیامبری نخواهد آمد و دین و شریعت او کامل ترین شرایع آسمانی است، و باید پاسخگوی همه نیازهای بشر تا روز قیامت باشد، بی تفاوت بوده، و بدون تعیین جانشین برای پیامبرش، امت وی را بدون امام و سرپرست رها نموده باشد، بدون تردید این نحوه عمل بر خلاف حکمت و در تناقض با هدف خلقت خواهد بود، زیرا هدف خلقت رساندن انسان به کمال لایق خویش است، و عدم تعیین جانشین برای پیامبر، رها نمودن انسان در وادی ضلالت است، و صدور کار غیر حکیمانه از خدای حکیم محال است، پس به طور قطع و یقین خدا برای آخرین فرستاده خویش نیز جانشینانی تعیین نموده که اولین آنان علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ است. لذا روی این حساب رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «ای علی تو در زندگی و بعد از مرگ من جانشین من بر امتم هستی، تو برای من مانند شیث برای آدم، و سام برای نوح و اسماعیل برای ابراهیم، و یوشع برای موسی و شمعون برای عیسی هستی».[6]

 دلایل نقلی

رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در طول دوران رسالت خویش بارها به صورت های گوناگون جانشینی امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ را گوشزد کرده بود و در همان سال های آغازین بعثت هنگامی که آیه «و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن»[7] نازل شد. به اتفاق شیعه و سنی علی بن ابن ابی طالب ـ علیه السلام ـ را به عنوان جانشین خود معرفی کرد.[8] تا اینکه آیه شریفه «ای پیامبر آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان و اگر نکنی، رسالتت را انجام نداده ای…».[9] و با نزول این آیه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دریافت که زمان مناسب فرا رسیده و تأخیر بیش از این روا نیست، از این روی در غدیر خم به انجام این وظیفه مبادرت ورزید و هنگام بازگشت از حجة الوداع همه حجاج را در محل غدیر خم جمع کرد، و ضمن خطبه مفصلی از ایشان سوال کرد: آیا من از خود شما به شما اولی تر نیستم؟ همگی یک صدا جواب مثبت دادند، آن گاه زیر بغل علی ـ علیه السلام ـ را گرفته او را در برابر مردم بلند کرد و فرمود: «هر کس من مولا و سرپرست او هستم، پس علی مولا و سرپرست اوست» بدین ترتیب، ولایت الهی را برای آن حضرت، اعلام فرمود. سپس همه حضار با آن حضرت بیعت کردند و خلیفه دوم ضمن بیعت با امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ به عنوان تبریک و تهنیت گفت: «به به که مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن و مؤمنه گردیدی».[10]

در این روز بود که آیه شریفه «امروز دین شما را برای شما کامل و نعمتم را بر شما تمام، و دین اسلام را برای شما پسندیدم»[11] نازل شد و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تکبیر گفت و فرمود: تمام نبوت من و تمام دین خدا، ولایت علی بعد از من است، در این هنگام ابوبکر و عمر از جا برخاستند و از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پرسیدند که آیا این ولایت، مخصوص علی ـ علیه السلام ـ است؟ حضرت فرمود: مخصوص علی و اوصیاء من تا روز قیامت است. پرسیدند: اوصیاء شما چه کسانی هستند؟ فرمود: بعد از من برادر و وزیر و وارث و وصی و جانشین من در میان امتم و ولی هر مؤمنی علی ـ علیه السلام ـ است، پس پسرم حسن، پس پسرم حسین سپس نه نفر از فرزندان پسرم حسین یکی پس از دیگری خواهد بود، قرآن با آنها و آنها با قرآن هستند، از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض بر من وارد شوند.[12]

و نیز هنگامی که آیه «ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولی الامر را»[13] نازل شد جابر بن عبدالله انصاری از آن حضرت پرسید، این اولی الامر که اطاعت شان مقرون به اطاعت شما شده چه کسانی هستند؟ فرمود: ای جابر، آنها جانشینان من و امامان مسلمانان بعد از من هستند، اول آنها علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ ، پس حسن، سپس حسین، سپس علی بن حسین، سپس محمد پسر علی که در تورات به باقر معروف است، ای جابر تو به زودی او را درک خواهی کرد، هنگامی که او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان. سپس جعفر صادق پسر محمد، سپس موسی پسر جعفر، سپس علی پسر موسی، سپس محمد پسر علی، سپس علی پسر محمد، سپس حسن پسر علی و سپس، هم نام و هم کنیه من، حجت خدا در زمین و بقیة الله در میان بندگانش، پسر حسن پسر علی است.[14]

 دلایل تاریخی

هنگامی که به تاریخ مراجعه می ­کنیم، می ­بینیم تاریخ نگاران، تاریخ زندگی امامان را از جنبه شخصی و فکری و سیاسی و علمی تفصیلاً در حافظه تاریخ خود ثبت و ضبط نموده اند. مثلاً اسامی هر کدام از امامان با ذکر اسامی پدران و مادران و محل تولد و سال تولد و مدت عمر و سال وفات و محل دفن و قبور و بارگاه آنان را تعرض نموده و به ذکر فضایل آنان پرداخته و سیره عملی آنان را گوشزد نموده و به مبارزات سیاسی و جنگ هایی که با ستمگران معاصرین خود داشته اند، پرداخته اند. به عنوان نمونه جنگ های امیر مؤمنان با معاویه و طلحه و زبیر و خوارج و حوادث مربوط به آن، و صلح امام حسن با معاویه و جنگیدن امام حسین ـ علیه السلام ـ با یزید و شهادت وی در کربلا و هم چنین سایر ائمه ـ علیه السلام ـ را با تمام خصوصیات در تاریخ گزارش کرده اند. با توجه به دلایل عقلی و نقلی و تاریخی ای که ذکر شد، با قطع و یقین ثابت است که امامان دوازده گانه یکی از پس از دیگری به عنوان جانشینان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و حجت خدا در روی زمین وجود داشته و آخرین فرد آنها هم اکنون وجود دارد و تا قیام قیامت هم وجود خواهد داشت، زیرا به فرموده امام صادق ـ علیه السلام ـ اگر زمین بدون امام باقی بماند، زمین و اهل آن نابود خواهند شد.[15]

 پی نوشت ها:

[1] . مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید (دوره کامل سه جلدی)، شرکت چاپ و نشر بین الملل وابسته به انتشارات امیرکبیر، 1377ش، ص177.

[2] . همان، ص178.

[3] . همان، ص304.

[4] . همان، ص305.

[5] . همان، ص306.

[6] . صدوق، محمد، امالی، مرکز الطباعة و النشر فی مؤسسة البعثة، 1417ق، ص450.

[7] . شعراء / 214.

[8] . حاکم حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل، مؤسسة الطبع و النشر التابعه لوزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، 1411ق، ج1، ص486؛ بغوی، عبدالله بن محمد، تفسیر بغوی، بیروت، دارالمعرفة، ج3، ص400؛ ابن عساکر، علی بن حسن شافعی، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1415ق، ج42، ص49؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، ج2، ص63؛ ابن اثیر علی بن ابی بکر محمد بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر للطباعة و النشر و التوزیع، 1386ق، ج2، ص63.

[9] . مائده / 67.

[10] . نقوی، سید حامد حسین، خلاصه عبقات الانوار، تهران، مؤسسه البعثة قسم الدراسات الاسلامیه، 1404ق، ج7، ص134.

[11] . مائده / 3.

[12] . مرعشی، شهاب الدین، شرح احقاق الحق، قم، منشورات مکتبة آیت الله العظمی المرعشی النجفی، ج5، ص35.

[13] . نساء / 59.

[14] . طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، قم، منشورات جامعة المدرسین حوزه علمیه قم، ج4، ص409.

[15] . مازندرانی، مولا محمد صالح، شرح اصول کافی، بیروت، داراحیاء التراث العربی للطباعة و النشر و التوزیع، 1421ق، ج5، ص126.

منبع: نرم افزار پاسخ 2 مرکز مطالعات حوزه.