دلالت داستان اصحاب کهف بر وجود معاد

از جمله آيات الهيه که دلالت بر معاد دارد، داستان  اصحاب کهف و رقيم است . اين داستان از مشهورات بين اهل ملل و نحل و تواريخ است و قرآن کريم شرحى از آن را به قدرى که شاهد براى مسأله معاد است بيان کرده است . جمله اين آيات از آيه ششم تا آيه بيست و ششم از سوره کهف آمده است . خداوند در ضمن بيان اين قضيه که سيصد و نه سال تمام آنانرا به خواب عميق فرو برد و سپس بيدار نمود صريحاً ميفرمايد: «وَ کَذَ’لِکَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَن وَعْدَ اللَهِ حَق وَ أَن الساعَةَ لاَ رَيْبَ فِيهَا؛ و اينچنين ما مردم را بر احوال آنان مطلع نموديم تا بدانند که وعده خدا حق است ، و حقاً که در ساعت قيامت ترديد و شکى نيست » (الکهف/21).

در ابتداء خدا ميفرمايد: «فَلَعَلکَ بَـ’خِعٌ نَفْسَکَ عَلَى ‘´ ءَاثَـ’رِهِمْ إِن لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَـ’ذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا * إِنا جَعَلْنَا مَا عَلَى الاْرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً * وَ إِنا لَجَـ’عِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا؛ شايد که تو بواسطه أسف خوردن بر عدم ايمان اين مردم ميخواهى خود را به هلاکت در افکنى ! ما آنچه در روى زمين آفريديم زينتهائى است که بر آن قرار داديم تا بيازمائيم که عمل کداميک بهتر است . و ما بالاخره روى زمين را پاک و خالى و چون سنگِ صاف بى محتوى و بى نقوش و صُوَر خواهيم کرد» (الکهف/6تا8).

و از اينجا شروع ميفرمايد به متن قصه اصحاب کهف: «أَمْ حَسِبْتَ أَن أَصْحَـ’بَ الْکَهْفِ وَ الرقِيمِ کَانُوا مِنْ ءَايَـ’تِنَا عَجَبًا؛ آيا تو چنين مى پندارى که قصه اصحاب کهف و رقيم ، از آيات عجيبه ما بوده است ؟» (کهف/9). و سپس شروع ميفرمايد به شرح اين داستان :

اصحاب کهف و رقيم جوانمردانى بودند که در يک مجتمع وَثَنى که عبادت اوثان و اصنام در آن رائج و دارج بوده است نشو و نما يافته ، و چون دين توحيد در آن مجتمع راه پيدا کرد، ايمان آورده و تنها خداوند خالق زمين و آسمان را پرستيده ، و از عبادت ارباب انواع تجبرى سر باز زدند. و سپس مردم با آنها معامله سخت نموده و با شدت و تضييق و عذاب ، آنها را وادار به عبادت اوثان و ترک دين توحيد و آئين يگانه پرستى نمودند، بطوريکه هر که از آنها بر مخالفت خود اصرار مى ورزيد به سخت ترين وجهى او را مى کشتند. اين جوانمردان از روى بصيرت، ايمان به خدا آوردند و خداوند بر هدايت آنها افزود، و درهاى علم و معرفت را به روى آنان گشود و از انوار الهيه به قدرى که آنانرا صاحب يقين گرداند بر آنها مکشوف ساخت و دل هاى آنها را به خود مرتبط گردانيد، بطوريکه غير از خدا از هيچ موجودى ترس و هراس نداشتند، و ناگوارى هاى سخت و حوادث ناپسند آنانرا به وحشت نمى انداخت .

آنان ميدانستند که اگر در چنين اجتماعى زيست کنند ـ اين اجتماع جاهلى مستکبر ـ هيچ چاره ندارند به جز آنکه طبق سيره آنان رفتار کنند، و به کلمه و گفتار حق سخن نگويند و به شريعت حق رفتار ننمايند. و چون راه توحيد و ترک شرک را يافته بودند، دانستند که فقط يگانه راه نجات آنان اعتزال و کناره گيرى از مجتمع جاهلى است . بنابراين ، از هم آهنگى با مجتمع شرک و جاهلى امتناع نموده ، و با دلى محکم و ايمانى مستحکم بدون هيچ پروائى براى إعلان توحيد حق تعالى و تقدس قيام نمودند، و رداً علَى القوم جِهاراً اعلان کردند: «رَبنَا رَب السمَـ’وَ’تِ وَ الاْرْضِ لَن نَدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلَـ’هًا لَقَدْ قُلْنَآ إِذًا شَطَطًا * هَـ’ؤُلاَءِ قَوْمُنَا اتخَذُوا مِن دُونِهِ ءَالِهَةً لَوْ لاَ يَأْتُونَ عَلَيْهِم بِسُلْطَـ’نِ بَينٍ فَمَنْ أظْلَمُ مِمنِ افْتَرَى ‘ عَلَى اللَهِ کَذِبًا؛ پروردگار ما پروردگار آسمان ها و زمين است . ما غير از او هيچ خدائى را نمى خوانيم و عبادت نمى کنيم ؛ و در غير اينصورت گفتار ما ياوه و بدون معنى خواهد بود. اين جماعتِ اقوام ما، کسانى هستند که غير از خدا براى تدبير امور خويش مؤثرى قائل مى باشند. آنان چرا براى آلهه و ارباب خود که به پرستش آنها قيام مى کنند، دليل روشن و حجت واضحى اقامه نمى کنند؟ پس چه کسانى ظلم و ستم آنها از اينها افزون است که بر خداى خود افتراء و دروغ مى بندند؟» (کهف/14و15).

و سپس با خود گفتند: «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ إِلا اللَهَ فَأْوُا إِلَى الْکَهْفِ يَنشُرْ لَکُمْ رَبکُم مِن رَحْمَتِهِ وَ يُهَيى ْ لَکُم مِن أَمْرِکُم مِرْفَقًا؛ و چون شما از اين جماعت وَثَنى مذهب ، و از اربابانشان و آلهه و خدايانشان کناره گرفتيد، پس بسوى کهف پناه بريد و آنجا را مأواى خود قرار دهيد؛ تا آنکه خداوند از رحمت خود بر شما افاضه کند، و براى شما در امر خودتان سهولت و مرافقتى مقدر فرمايد» (کهف/16).

پس از آن داخل کهف رفتند، و در مکان واسعى در داخل آن جاى گرفتند و سگ آنان نيز دو دست خود را در دهانه کهف دراز نموده بود و چون ميدانستند که اگر قوم از مکان آنان اطلاع پيدا کنند، آنانرا مى کُشند و به شکنجه و عذاب ميگيرند، لذا در مقامِ دعا نسبت به خداى خود چنين خواستند: «فَقَالُوا رَبنَآ ءَاتِنَا مِن لَدُنکَ رَحْمَةً وَ هَيى ْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا؛ پس گفتند: اى پروردگار ما! از نزد خودت رحمتى بر ما ارزانى دار! و در امر ما رشد و موفقيت و وصول به مطلوب را مقدر و مهيا فرما!» (کهف/10)، «فَضَرَبْنَا عَلَى ‘´ ءَاذَانِهِمْ فِى الْکَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا؛ و ما بنا بر دعا و درخواست آنان ، ساليانى بر گوشهاى آنان زديم که بخفتند و به راحتى فرو رفتند» (کهف/11)، و سگ آنان هم با خودشان به خواب رفت ، و مدت سيصد و نُه سال قمرى که سيصد سال شمسى مى شود به خواب رفتند: (ثَلَـ’ثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعًا، کهف/25).

تا آنکه ميفرمايد: «وَ کَذَ’لِکَ بَعَثْنَـ’هُمْ لِيَتَسَآءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَآئلٌ مِنهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبکُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ؛ و اينچنين ما آنها را برانگيختيم و بيدار کرديم براى آنکه در ميان خود به گفتگو و مکالمه پردازند. يک نفر از آنان به ديگران گفت : شما چقدر درنگ کرده ايد؟ آنان در پاسخ گفتند: يک روز يا مقدارى از يک روز! چند نفر ديگر از آنان در پاسخ گفتند: خداوند و پروردگار شما داناتر است به مقدار درنگ شما!»(کهف/19).

و نيز مطلب را قرآن کريم ادامه ميدهد تا آنکه ميفرمايد: «وَ کَذَ’لِکَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَن وَعْدَ اللَهِ حَق وَ أَن الساعَةَ لاَ رَيْبَ فِيهَا؛ و اينچنين ما مردم را و اهل مدينه و شهر را بر احوال آنها آگاه کرديم تا بدانند که وعده خداوند حق است ، و آمدن ساعت قيامت و فرا رسيدن موعد معهود جاى شک و ترديد نيست» (کهف/21).

و از اينجا به دست مى آيد که داستان اصحاب کهف، و پنهان شدن آنها در مغاره و خوابيدن سيصد و نُه سال و برانگيختن آنانرا پس از اين مدت طولانى ، و آمدن به شهر براى خريد طعام ، و اطلاع مردم بر اين داستان ؛ همه و همه براى اعلام و اعلان قضيه معاد و کيفيت آن ، و عدم استبعاد آن بوده است .

منبع: معادشناسى 5، صفحه 318-313