شیعه شناسی » اعتقادات » امام شناسی »

دلالت آیات قرآن کریم بر مسأله انتصابى بودن امام

بامراجعه و تدبر در آیات قران پى مى بریم که امامت و حکومت به امر خداوند است و به هر کس که صلاح بداند واگذار مى کند، در این جا به بررسى برخى از آیات در این باره مى پردازیم: آیه اوّل:

خداوند متعال مى فرماید:( وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ)؛(۱) «به یادآور آن هنگامى را که خداوند ابراهیم را به امورى چند امتحان فرمود و همه را به جاى آورد. خدا به او فرمود: من تو را به پیشوایى خلق برگزیدم. ابراهیم عرض کرد: و از نسلم [نیز به این سمت برگزین؟] خداوند فرمود: عهد من [امامت] به ستمکاران نمى رسد.»

از چند جاى این آیه استفاده مى شود که امامت منصبى الهى است و لذا امامت هر شخصى باید به اذن و اراده خداوند باشد:

الف) در جمله( إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمام) جعل و نصب امام را به خود نسبت داده است. پس باید امام از جانب خدا منصوب شود.

ب) در ذیل آیه از امامت به( عَهْدِی) تعبیر شده است که دلالت دارد بر این که «امامت» عهدى الهى است که بین خداوند و شخصى معصوم ازطرف او بسته مى شود.

آیه دوم

حضرت موسى(علیه السلام) از خداوند متعال مى خواهد تا برادرش هارون را وزیر و جانشین او قرار دهد. خداوند از قول حضرت موسى(علیه السلام) مى فرماید:( قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی * وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی * وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانِی * یَفْقَهُوا قَوْلِی * وَاجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی * هارُونَ أَخِی…)؛(۲) «موسى عرض کرد: پروردگارا! شرح صدر به من عطا فرما و کار مرا آسان گردان. عقده زبانم را برایم بگشا تا مردم سخنم را به خوبى بفهمند و نیز از اهلم یکى را وزیر و معاون من قرار ده، برادرم هارون را….»

خداوند متعال در جواب حضرت موسى(علیه السلام) نفرمود: به آراى مردم رجوع کن، تا وزیرت را انتخاب کنند، بلکه فرمود:( قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یا مُوسى)؛(۳) «اى موسى آنچه از ما خواستى به تو عطا شد.»

آیه سوم

 خداوند متعال خطاب به حضرت داوود(علیه السلام) مى فرماید:( یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الاَْرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ)؛(۴) «اى داوود! ما تو را در روى زمین مقام خلافت دادیم تا در میان خلق خدا به حقّ حکم کنى.»

در این آیه نیز خداوند جعل منصب خلافت را به خود نسبت داده و متفرّع بر این جعل، او را امر مى کند که بین مردم به حقّ حکم نماید.

آیه چهارم

و نیز مى فرماید:( وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِن)؛(۵) «و آنان را پیشواى مردم قرار دادیم تا خلق را به امر ما هدایت کنند.»

در این آیه نیز نصب و جعل امامت را خداوند به خود نسبت داده است.

اگر کسى اشکال کند که همین تعبیر درباره ائمه ضلالت نیز به کار رفته است آنجا که خداوند مى فرماید:( وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَدْعُونَ إِلَى النّارِ)؛(۶) «و ما آنان را امامانى قرار دادیم که به دوزخ دعوت مى کنند.»

در پاسخ مى گوییم:

اوّلا: در جاى خود به اثبات رسانده ایم که جبر باطل است و هرگز خداوند متعال کسى را از طرف خود براى ضلالت مردم نصب و جعل نکرده است، بلکه این مردمند که برخى از آنان به اختیار خود فاسد شده و سبب فساد دیگران مى گردند.

ثانیاً: این آیه از متشابهات است و لذا باید با ارجاع آن به محکمات قرآنى تفسیر نمود. و همان معنایى را که براى آیه( یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشاءُ) مى کنیم براى آیه مورد سؤال نیز مى توان کرد. به این معنا که خداوند عده اى را به جهت طغیان و سرکشى به حال خود رها مى کند، و لذا به نهایت ظلالت و گمراهى رسیده و دیگران را نیز به دوزخ دعوت مى کنند.

ثالثاً: ممکن است تعبیر به «جعل» در ائمه ظلالت از باب مقابله باشد، همان گونه که در آیه( وَمَکَرُوا مَکْراً وَمَکَرْنا مَکْراً )خداوند مکر را از باب مقابله به خود نسبت داده است.

رابعاً: در مورد امامت به حقّ، خداوند تعبیر به هدایت کرده است:( یَهْدُونَ)، ولى در مورد امامان به ضلالت تعبیر به دعوت کرده است:( یَدْعُونَ إِلَى النّارِ) و بین این دو تعبیر فرق واضحى است.

خامساً: در مورد امامان هدایت، هدایشان به امر خدا است و لذا در آیه آمده است:( یَهْدُونَ بِأَمْرِن)، ولى در مورد امامان ظلالت این گونه تعبیرى نیامده است.(۷)

۱. سوره بقره، آیه ۱۲۴.

۲. سوره طه، آیات ۲۵ ـ ۳۰.

۳.سوره طه، آیه ۳۶.

۴. سوره ص، آیه ۲۶.

۵. سوره انبیا، آیه ۷۳.

۶. سوره قصص، آیه ۴۱.

۷. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۱)، ص ۷۵.