دلائل خاتميت پيامبر اسلام (ص)

گرچه آيه «او رسول اللّه و خاتم النبيّين است» (وَ لكِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ)(1) به تنهايى براى اثبات خاتميت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) كفايت مى كند، ولى دليل خاتميت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) منحصر به آن نمى باشد، چه اين كه: هم آيات ديگرى در قرآن مجيد به اين معنى اشاره مى كند، و هم روايات فراوانى در اين باره نقل شده است.

از جمله در آيه 19 سوره «انعام» مى خوانيم: وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ: «اين قرآن بر من وحى شده، تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مى رسد انذار كنم» (و به سوى خدا دعوت نمايم).

وسعت مفهوم تعبير «وَ مَنْ بَلَغَ» (تمام كسانى كه اين سخن به آنها مى رسد) رسالت جهانى قرآن و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)را از يكسو، و مسأله خاتميت را از سوى ديگر، روشن مى سازد.

آيات ديگرى كه عموميت دعوت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) را براى جهانيان اثبات مى كند، مانند: تَبارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً: «جاويد و پر بركت است، خداوندى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد، تا تمام اهل جهان را انذار كند».(2)

و مانند: وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاّ كَافَّةً لِلنّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً: «ما تو را جز براى عموم مردم، به عنوان بشارت و انذار، نفرستاديم».(3)

و آيه: قُلْ يا أَيُّهَا النّاسُ إِنِّى رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً: «بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به همه شما هستم».(4)

وسعت مفهوم «عالمين» و «ناس» و «كافة» نيز مؤيد اين معنى است.

از اين گذشته، اجماع علماء اسلام از يكسو، و ضرورى بودن اين مسأله در ميان مسلمين از سوى ديگر، و روايات فراوانى كه از پيامبر و ديگر پيشوايان اسلام رسيده از سوى سوم، مطلب را روشنتر مى سازد كه به عنوان نمونه به ذكر چند روايت زير قناعت مى كنيم!

1 ـ در حديث معروفى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: حَلالِى حَلالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامِى حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ: «حلال من تا روز قيامت حلال است و حرام من تا روز قيامت حرام».

اين تعبير، بيانگر ادامه اين شريعت تا پايان جهان مى باشد.

گاهى، حديث فوق به صورت: حَلالُ مُحَمَّد حَلالٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لايَكُونُ غَيْرُهُ وَ لايَجِيءُ غَيْرُهُ: «حلال محمّد هميشه تا روز قيامت حلال است و حرام او هميشه تا قيامت حرام است، غير آن نخواهد بود و غير او نخواهد آمد» نيز نقل شده است.

2 ـ حديث معروف «منزلت» كه در كتب مختلف شيعه و اهل سنت در مورد على(عليه السلام)و داستان ماندن او به جاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) در «مدينه» به هنگام رفتن رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، به سوى جنگ «تبوك» آمده، نيز كاملاً مسأله خاتميت را روشن مى كند، زيرا در اين حديث مى خوانيم: پيامبر(صلى الله عليه وآله) به على(عليه السلام) فرمود: أَنْتَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلاّ أَنَّهُ لا نَبِيَّ بَعْدِي: «تو نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسى هستى، جز اين كه: بعد از من پيامبرى نيست» (بنابراين تو همه منصبهاى هارون نسبت به موسى را دارى جز نبوّت).

3 ـ اين حديث نيز مشهور است و در بسيارى از منابع اهل سنت نقل شده كه فرمود: مَثَلِى وَ مَثَلُ الأَنْبِياءِ كَمَثَلِ رَجُل بَنى بُنْياناً فَأَحْسَنَهُ وَ أَجْمَلَهُ، فَجَعَلَ النّاسُ يَطِيْفُونَ بِهِ يَقُولُونَ ما رَأَيْنا بُنْياناً أَحْسَنَ مِنْ هذا اِلاّ هذِهِ اللَّبِنَةَ، فَكُنْتُ أَنَا تِلْكَ اللَّبِنَةَ:

«مثل من در مقايسه با انبياء پيشين، همانند مردى است كه بنائى بسيار زيبا و جالب بسازد، مردم گرد آن بگردند، و بگويند: بنائى زيباتر از اين نيست، جز اين كه جاى يك خشت آن خالى است، و من همان خشت آخرينم»!.

اين حديث، در «صحيح مسلم» به عبارات مختلف و از روات متعدد نقل شده، حتى در يك مورد در ذيل آن اين جمله آمده است: «وَ أَنَا خاتَمُ النَّبِيِّين».

و در حديث ديگرى، در ذيل آن مى خوانيم: جِئْتُ فَخَتَمْتُ الأَنْبِياءَ: «آمدم و پيامبران را پايان دادم».

و نيز در «صحيح بخارى» (كتاب المناقب) و «مسند احمد حنبل»، و «صحيح ترمذى»، و «نسائى» و كتب ديگر نقل شده، و از احاديث بسيار معروف و مشهور است و مفسران شيعه و اهل سنت مانند «طبرسى» در «مجمع البيان» و «قرطبى» در تفسيرش آن را در ذيل آيه مورد بحث آورده اند.

4 ـ در بسيارى از خطبه هاى «نهج البلاغه» نيز خاتميت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)صريحاً آمده است، از جمله در خطبه 173 در توصيف پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) چنين مى خوانيم: أَمِينُ وَحْيِهِ وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ وَ بَشِيرُ رَحْمَتِهِ وَ نَذِيرُ نِقْمَتِهِ: «او (محمّد) امين وحى خدا، و خاتم پيامبران، و بشارت دهنده رحمت و انذار كننده از عذاب او بود».

و در خطبه 133 چنين آمده است: أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ وَ تَنَازُع مِنَ الأَلْسُنِ فَقَفَّى بِهِ الرُّسُلَ وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْيَ: «او را پس از يك دوران فترت بعد از پيامبران گذشته فرستاد به هنگامى كه ميان مذاهب مختلف، نزاع در گرفته بود به وسيله او سلسله نبوت را تكميل كرده و وحى را با او ختم نمود».

و در خطبه نخستين «نهج البلاغه» بعد از شمردن برنامه هاى انبياء و پيامبران پيشين مى فرمايد: إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله)لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ: «تا زمانى كه خداوند سبحان محمّد(صلى الله عليه وآله) رسولش را براى تحقق بخشيدن به وعده هايش، و پايان دادن سلسله نبوتش مبعوث فرمود».

حديث در اين زمينه در منابع اسلامى بسيار زياد است، به طورى كه در كتاب «معالم النبوة» 135 حديث از كتب علماء اسلام از شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پيشوايان بزرگ اسلام در اين زمينه جمع آورى شده است.(5)

1. احزاب، آيه 40.
2 ـ فرقان، آيه 1.
3 ـ سبأ، آيه 28.
4 ـ اعراف، آيه 158.
5. تفسير نمونه، جلد 17، صفحه 366.