دعبل بن على خزاعى(ره)

دعبل[۱] که نام اصلی وی محمد بن علی خزاعی و کنیه­اش «ابوعلی» یا «ابوجعفر» به او می­گفتند، که البته بیشتر به ابوعلی شهرت داشت.[۲] وی از شعرای مشهور شیعه و در ردۀ اول شاعران عالی در دوره اول عباسی بود[۳] که در سال ۱۴۸ه.ق در عصر امام جعفر صادق(ع)، امام ششم شیعیان (در سال شهادت ایشان)، در عهد خلافت منصور دوانیقی (۱۳۶ه.ق) در کوفه در خانواده­ای مشهور به علم و فضل و شعر و دوستدار اهل بیت(ع) متولد شد.[۴] وی دوران کودکی و نوجوانی را در کوفه گذراند[۵] و سپس به بغداد رفت و مشغول تحصیل علم شد.[۶] پدرش علی بن رزین بن عثمان بن عبدالرحمن بن عبدالله بن بدیل ورقاء خزاعی بود[۷] و جد اعلای او عبدالله بن بدیل، که پیامبر در روز فتح مکه، برای وی دعا نمود که: «خدا تو و فرزندانت را بهرمند گرداند.»[۸] صحابه و سفیر پیغمبر اسلام(ص) و از اصحاب امیرالمومنین علی(ع) بود که به همراه قبیله خزاعه در صفین، با معاویه جنگید و با سه برادرش در این جنگ به شهادت رسیدند،[۹] خاندانش از بیوتات قدیم شیعه و راوی حدیث، شاعر و برادرش علی و پسر عمویش «ابوالشیص» همگی از شعرای فاضل و شیعه اهل بیت(ع) بودند. شعر و ادب عربی را از مسلم بن ولید انصاری ملقب به «صریح الغوانی» که شاعر هارون الرشید و خاندان برامکه بود، فرا گرفت و از همان جوانی به سرودن شعر پرداخت. [۱۰]

زمامداری مستعجل دعبل بر سمنجان[۱۱] و اسوان مصر
عباس بن جعفر خزاعی که از قبیله بزرگ خزاعه بود، از سال ۱۷۳ تا ۱۷۵ه.ق از سوی هارون الرشید خلیفه عباسی، حاکم خراسان شد. او در حیطه اختیار و قدرت خویش، دعبل شاعر، هم نژاد و هم کیش خود را به ولایت و حکومت شهر سمنجان منصوب کرد.[۱۲] وی مدت کوتاهی فرماندار سمنجان شد. دعبل همچنین مدت کوتاهی فرماندار شهر اسوان مصر نیز شد، بنا به گزارشی معتصم عباسی وقتی هجای دعبل را به شنید[۱۳] وی را به قتل تهدید کرد، دعبل بر جان خود ترسید و به سوی مصر گریخت؛[۱۴] ولی در عین حال بنی عباس و خلفای عباسی او را سخت نکوهش می­کرد.[۱۵]

سفرهای دعبل
دعبل خزاعی سفرهایی به کشورهای آسیایی و آفریقایی، (دمشق، مصر و مغرب، ری و خراسان) داشت و امرای آن بلاد را مدح می­گفت، وی به دلیل هجویاتی که در مورد خلفای عباسی سروده بود، مأمورین خلفای عباسی او را همواره مورد تعقیب قرار می­دادند، وی میان شهرهای مختلف عراق رفت و آمد می­کرد.[۱۶] بخصوص در شهرهای کوفه، بغداد و دینور (در غرب ایران) و در یکی از روستاهای اطراف شوش (که محل شهادت او بود) منزل داشت.[۱۷] وی به قم نیز سفر می­کرده و اهالی قم سالی پنج هزار درهم برای او صله می‌فرستادند.[۱۸]

عشق به اهل بیت(ع) در شخصیت وی  
دعبل از شیعیان و دلدادگان علی بن ابی­طالب(ع) بود،[۱۹] وی  وجود مقدس چهار امام شیعه؛ امام جعفر صادق(ع)، امام موسی کاظم(ع)، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) را درک کرد،[۲۰] به دلیل شرایط سخت نتوانست خدمت امام علی نقی(ع) برسد؛ ولی شهر سامرا را که امام در آن زندانی بود را سخت نکوهش کرد.  زندگی پر برکت دعبل تا زمان امام حسن عسکری(ع) ادامه داشت و او در مدح این امام بزرگوار نیز شعر سروده است و در واقع معاصر با چند خلیفه عباسی (مهدی، هادی، هارون، امین، مأمون، معتصم، واثق، متوکل) نیز بود. خلفا به خاطر مداحیش، او را تحمل و عفو می‌کردند، ولی دیگران به دشمنی او برمی­خاستند. دعبل طبعی ظریف و زودرنج داشت و خیلی زود از اشخاص می‌رنجید و از این جهت، به بعضی افراد بد می‌گفت، و حرف­های هجو می‌زد. دعبل تعصب شدیدی به طرفداری از ائمه اطهار و خاندان علی بن ابی­طالب(ع) داشت، چنانکه معاویه درباره خاندان وی گفته است:
«اگر زنان بنی­خزاعه هم قدرت جنگ با ما را داشتند هر آینه کوتاهی نمی­کردند.»[۲۱]
یاقوت حموی(م۶۲۶) درباره وی آورده است: «دعبل شاعری گرانقدر و با ذوق بود و از مشاهیر شیعه به شمار می­رفت.»[۲۲]
میرزا محمدعلی مدرس (م۱۳۷۳) در ریحانه الادب درباره شخصیت وی آورده است: «دعبل شاعر نامی عرب، ادیب فاضل، صالح، متدین و مداح اهل­بیت عصمت بود و از اصحاب امام رضا(ع) به شمار می­رفت، بسیار جلیل القدر، عظیم الشأن و ممدوح علمای رجال بود و طبعی روان داشت.»[۲۳]
دعبل مدت ۶۰ سال پیاپی شاعری کرد چنانچه ادیب نامی «ابوعثمان جاحظ» می­گوید: از دعبل شنیدم که می­گفت: «شصت سال است که روزی را بی سرودن شعر نگذراندم».[۲۴]
ابوالفرج اصفهانی در کتاب الاغانی دربارۀ دعبل می­گوید: «دعبل شاعر خوش طبع و هجو گری پلید زبان بود که هیچ یک از خلفا و وزراء و فرزندانشان از شر هجو او در امان نماندند.»[۲۵] وی اراده‌ای قوی و روحی شجاع و گستاخ داشت، تا آخر عمرش، دست از هجو مخالفان نکشید.

ایمان و دانش  دعبل
دعبل دانشمندی است که حدود ده نفر از ادیبان و دانشمندان از او روایت کرده­اند، در کتاب «تأسیس شیعه» دعبل را یکی از بزرگان و علمای کلام و ادیبان و تاریخ شناسان توصیف کرده­اند که در زمینه زبان شناسی، فصاحت و تاریخ اعراب، ید طولایی داشته است. در زمان مأمون خلیفه عباسی، هنگامی که _در نزد او _سخن از شعرای بنی خزاعه می­رود، او هیچ یک از شعرای بنی خزاعه را همآورد دعبل نمی­داند.[۲۶] دعبل ۴ کتاب تألیف کرده است: ۱-الواحده فی المثالب العرب و مناقبها؛[۲۷] دعبل در این کتاب سیاست قومی بنی امیه را نکوهش کرده است. ۲-طبقات الشعرا،[۲۸] این کتاب یکی از مهم­ترین منابع ادبی می­باشد، شامل شرح حال شاعران قبل از دعبل است. دعبل در این کتاب شعر و شاعران را می­ستاید سیزده تن از ادیبان و تاریخ نویسان از کتاب طبقات الشعرای دعبل خزایی مطالبی را نقل کرده­اند.۳-کتاب وصایا الملوک؛ این کتاب تاکنون خطی می­باشد. ۴-دیوان شعر دعبل؛[۲۹] این کتاب شامل ده هزار بیت شعر از دعبل است، دیوان اشعار او که ابوبکر صولی در ۳۰۰ ورق جمع­آوری و بعد حمزه بن حسن اصفهانی و از متأخرین شیخ محمد سماوی، مجموعه‌های دیگری از آن ترتیب داده‌اند، اشعار او در مدح و رثاء و هجاء و حماسه و عتاب و محاجه و غزل و نصیحت و حکمت است؛ ولی این دیوان هنوز به چاپ نرسیده‌است.[۳۰] ابن عساکر(م۵۷۱) در تاریخ دمشق آورده است: «دعبل اشعاری نغز و دلنشین دارد، دیوان اشعار  و کتاب طبقات الشعراء.»[۳۱]
قصیده تائید دعبل را که از بهترین و عالی‌ترین نمونه‌های مدح در ادب عرب است عده‌ای از بزرگان شیعه؛ مانند علامه مجلسی[۳۲] و سید نعمت الله جزائری[۳۳] شرح کرده‌اند و مضامین آنها در اشعار سایر شاعران شیعه تکرار شده‌است.

دعبل و ارتباط با امام رضا(ع)
شیخ کلینی ملاقات او را با امام رضا(ع) و امام جواد(ع) در کتاب اصول کافی نقل کرده است.[۳۴] «دعبل خزاعی» شاعر متعهد و شیعه که در زمان امام رضا(ع) می‌زیست، هنر خویش را در راه احیای حق آل محمد(ص) و ذکر و یاد شهدای عترت پیامبر و بیان فضایل «اهل بیت» قرار داده بود و نزد ائمه شیعه منزلتی داشت.  قصیده دعبل که حماسه تاریخ بنی هاشم و منقبت نامه آل علی بود، بسیار مورد توجه قرار گرفت. قصیده بلند بالای دعبل که به «قصیده تائیه» یا «مدارس آیات» معروف است،[۳۵] از پرمحتواترین قصایدی است که در بیان حق و فضایل این دودمان پاک و یادآوری از «شهدای آل محمد» می‌باشد. در این قصیده، که ۱۲۱ بیت است، در فضایی سرشار از معنویت و خاطره‌های پرسوز و گداز، جریان خاندان پیامبر را از آغاز، همراه با شهادت‌ها و رنج‌ها بیان می‌کند. در بسیاری از منابع شعر دعبل با این عنوان آغاز می­شود:
مَدارِسُ آیات خَلَت مِن تلاوهٍ                   ومنزلُ وحیٍ مُقِفرُ العَرَصاتِ[۳۶]
بدین تفسیر: از خانه‌ها و مدارس و منازلی یاد می‌کند که به خاطر ستم‌های امویان و عباسیان متروک و خالی مانده است، از جمله خانه‌ها و مراکزی در خیف، منی، مسجدالحرام، عرفات و جمرات که پایگاه وحی بوده است، دیاری که برای آل رسول الله، امیرالمؤمنین، حسن و حسین، جعفر و عبدالله و فضل، حمزه و امام سجاد(علیهم السلام)… بوده است. که در اینجا چند بیتی از آن را می­خوانیم: آیا ندیدی که روزگاران چه جورها کرد و مردم عهدهای خود را شکستند و دولتها احکام خدا را به مسخره گرفتند و در ظلمت­های جهل در پی نور گشتند؟ در این دنیای پر آشوب، چگونه می­توان به خدای تعالی نزدیک شد، جز از راه دوستی فرزندان رسول خدا(ص) و بغض کینه فرزندان مروان و فرزندان هند – معاویه.[۳۷]
زمانی هم که علی بن موسی الرضا(ع)، امام هشتم شیعیان، ولایتعهدی مأمون عباسی را قبول کرد و از مدینه به خراسان آمد، دعبل به همراه ابراهیم بن عباس صولی، شاعر دیگر شیعه، عازم زیارت امام رضا(ع) شدند. هر دو شاعر در «مرو» نزد امام رضا(ع) رفتند و قصیده خود را در مرثیه حسین و مناقب آن و سایر بنی هاشم انشا نمودند. اباصلت هروی گوید: دعبل بن علی خزاعی خدمت امام رضا(ع) در مرو رسید و عرض کرد: ای فرزند پیامبر! دربارۀ شما قصیده‌ای سروده‌ام و عهد کرده‌ام که قبل از شما آن را بر کسی نخوانم. حضرت اجازه فرمود تا دعبل شعرش را بخواند، و  او هم خواند. دعبل مطلع چکامه طولانی خود را آغاز نمود:
تَجاوَبن بَالإر نَان و الزَّفَراتِ                           نَوائحُ عُجمُ اللَفظَ و النَّطَقَاتِ[۳۸]
«نوحه گران با مویه ها و آه های مفهوم و گنگ به یکدیگر پاسخ دادند»
وی قصیده­اش را خواند، تا به این بیت رسید:
اَرى فَیْئَهُمْ فى غَیْرِهِمْ مُتَقَسِّما                      وَ اَیْدِیَهُمْ مِن فَیْئِهِمْ صَفَراتٍ
«می­بینم اموال آنان[اهل بیت] به تاراج رفته و در بین افراد بیگانه و نااهل تقسیم شده و دست آنان از غنائم و ارثشان خالی است !

در اینجا حضرت گریستند و فرمودند: «بله راست گفتی ای دعبل!»
دعبل اشعار خود را ادامه داد و در بعضی از اشعار، حضرت کلامی می­فرمود تا رسید، چون رسید به این شعر :
اِذا وُ تِرُوا مَدُّوا اِلى واتِریهِمُ                                  اَکُفّا عَنِ اْلاَوْتار مُنْقَبَضاتٍ.
کرد و فرمود: بلى، واللّه منقبضات، و چون رسید به این شعر:
لَقَدْ خِفْتُ فِى الدُّنْیا وَ اَیّامَ سَعْیِها                        وَ اِنّى لاَرْجُو اْلاَمْنَ بَعْدَ وَفائى
حضرت فرمود: ایمن گرداند خداوند تو را روز فزع اکبر، پس چون رسید، به این شعر:
اَفاطِمَ قَومی یابنَهٌ الخَیِرٍ                           فَاندُبی نُجوم سَمَواتٍ بارِضِ فلاتٍ
قُبِورِ بِکُوفانِ و اُخری بِطَیِبَه                     و اُخری بِفَخ نالَها صَلّواتٍ
واُخری بِارضَ الجُوزجَان مَح                   و قبَر بِباخَمری لَدَی الغُرباتٍ
وَ قَبْرٌ بِبَغْدادَ لِنَفْسٍ زَکِیَّهٍ                           تَضَمَّنَهَا الرَّحْمنُ فِى الْغُرُفاتِ.
این ابیات بدین معناست: هان ای فاطمه! ای دختر بهترین انسانها! برخیز و برای فرزندانت که هر کدام در سرزمینی افتاده­اند، ناله کن! قبری به کوفه و قبری به مدینه و قبری به فخ و قبری به جوزجان… و فرزندت، موسی بن جعفر(ع)، نیز در بغداد مدفون گشته
در اینجا امام رضا(ع) فرمودند: «آیا من دو بیت به اشعار تو ملحق کنم تا قصیده ات تمام و کامل شود؟ دعبل عرض کرد: «بله یا ابن رسول الله!»

حضرت فرمود:
قَبْرٌ بِطُوسٍ یالَها مِنْ مُصیبَهٍ               اَلَحَّتْ عَلَى اْلاَحْشآءِ بِالزَّفَراتِ
اِلَى الْحَشْرِ حَتّى یَبْعَثَ اللّهُ قائِما           یُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمَّ وَالْکُرُباتِ
زهرا جان! قبری هم از فرزندان تو در طوس است که مصیبتش جانکاه و سوزنده است تا خداوند قائمی را برانگیزد و همّ و غم ما را بزداید .
دعبل پرسید: یا ابن رسول الله! من چنین قبری نمی­شناسم. در طوس قبر کیست؟
حضرت فرمود: «آنجا قبر من است. چند روزی بیشتر نمی­گذرد که طوس محل رفت و آمد شیعیان و زائران من می­شود.»
دعبل اشعارش را خواند تا به پایان رسید.[۳۹] دعبل گفت: «به خدا برای گرفتن پول نیامده­ام و در گفتن این قصیده طمعی ندارم!» و کیسه را برگرداند و گفت: از آن حضرت لباسی از لباس­های خودشان برایم بگیر تا به آن متبرک و مشرّف شوم.
خادم رفت و برگشت و لباسی از خز برای دعبل آورد و کیسه زر را هم برگرداند و گفت حضرت می­فرمایند: این پولها را بگیر که به آن احتیاج پیدا خواهی کرد.[۴۰]

حمله راهزانان به دعبل در راه بازگشت از دیدار امام رضا(ع)
پس از این‌که دعبل از مرو خارج شد و به مکانی به نام «قوهان» رسید، راهزنان به قافله او حمله کردند و همه اهل قافله را گرفتند و دستان آن‌ها را بستند و اموالشان را مصادره کردند. دعبل پیرامون آن واقعه می‌گوید: در آن زمان دزدان همه اموال مرا غارت کردند و به جز کهنه قبایی برایم چیزی باقی نگذاشتند، اما من هیچ تأسفی برای اسبابم نمی‌خوردم، مگر آن جامه‌ای را که امام رضا(ع) به من عطا کرده بود. در همین حال بودم که یاد فرمایش آن حضرت(ع) افتادم که به من گفت: این پیراهن و طلاها را حفظ کن، زیرا روزی به کارت می‌‎‎آید، ناگهان یکی از‌ راهزنان نزدیک من شد و در حالی که گریه می‌کرد این بیت از شعر خودم را زیر لب زمزمه کرد:
أری فیئهم فی غیرهم متقسما                   و ایدیهم من فیئهم سفرات
من از دیدن یک شیعه در آن جا متعجب شدم، و برای پس گرفتن آن پیراهن فکری به خاطرم رسید، از این رو به آن راهزن گفتم: ای سرباز! این قصیده‌ای که می‌‌خوانی از کیست؟ گفت: این مسأله به تو چه ربطی دارد؟ گفتم: این پرسش من سببی دارد، که به زودی تو را از آن مطلع می‌کنم. گفت: شهرت این قصیده نسبت به شاعرش بسیار زیاد است و کسی نمی‌تواند آن را مخفی کند. شاعر آن دعبل بن علی! شاعر آل محمد(ع) است.
پس از آن من گفتم: به خدا سوگند! که من همان دعبل هستم، و این قصیده را من سروده‌ام.
آن شخص با شنیدن حرف من متعجب شد و ابتدا باور نکرد، تا این که به او گفتم: اگر باور نداری، می‌توانی از اهل قافله بپرسی. از این رو عده‌ای از اهل قافله را جمع کرد و درباره من از آنان پرسید، و همه اهل قافله گفتند:‌ او دعبل بن علی است. پس از‌ آن که آن راهزن از هویت دعبل آگاه شد، دستور داد تا همه اموال غارت شده او را پس دهند.[۴۱]

شهادت دعبل
هجویات دعبل به خلفای عباسی موجبات شهادت ایشان شد، وی خلفای عباسی را سخت نکوهش کرد. یکی از فرمانداران متوکل خلیغه عباسی، مالک بن طوق فرماندار دمشق بود، که دعبل هم متوکل و هم مالک بن طوق را به سختی نکوهش می­کرد.[۴۲] مالک بن طوق تغلبی که از افراد بانفوذ عرب بود، در صدد قتل او برآمد، دعبل به بصره فرار کرد و سپس راه اهواز را در پیش گرفت. مالک به شخصی ده هزار درهم داد و او را مأمور قتل دعبل کرد. زمانی که او در یکی از آبادی‌های شوش به نام طیبه بود، آن مرد بعد از نماز عشاء با نوک عصای دشنه مانند زهرآگین خود، زخمی به پشت پای دعبل زد که او را مسموم نمود و روز دیگر بر اثر جراحت آن، در گذشت.[۴۳] سن او در موقع وفاتش بیشتر از ۹۸ سال و تاریخ وفاتش سال ۲۴۶ قمری و مدفن او در شوش است. [۴۴]

اختلاف روایات درباب مرگ و محل دفن دعبل
البته درباره تاریخ وفات و چگونگی مرگ و محل قبر او، روایات و افسانه‌هایی در کتب تاریخ ذکر شده که هیچ کدام صحیح بنظر نمی‌رسد. وصیت نامه­ای که دعبل از خود باقی گذاشت، سراسر معنوی بود و او حتی وصیت کرد که جبۀ مبارک امام رضا(ع) که نزدیک به ۵۰ سال همراه خود داشت را در کفنش قرار دهند.[۴۵] بعد از وفات دعبل تعدادی از خاندان دعبل  ایشان را به خواب می­بیند که برای پیامبر شعر می­سراید و پیامبر(ص) نیز پیراهنی سفید به دعبل هدیه می­دهند.[۴۶] برای دعبل خزاعی ۵ قبر ذکر شده بود، آن هم به دلیل این که شیعیان سخت شیفته دعبل و ایثار و مبارزات ایشان بودند و قبر واقعی ایشان که در شوش بود،[۴۷] را مخفی نگه داشتند[۴۸] تا مورد توهین بنی عباس قرار نگیرد و این شایعه را پخش کردند که قبر دعبل در خراسان، آفریقا، شادگان، و بین راه اهواز و آبادان قرار دارد.

[۱] – دعبل با کسر اول و ثالث به معنی شتر جوان و نیرومند  که لقب این شاعر برزگ است، و نام شجاعترین و پر جهاد ترین شاعران بنی امیه است. ر.ک: دهخدا، علی اکبر، تحت نظر محمدمعین، تهران، انتشارت دانشگاه تهران، ۱۳۲۵، [ذیل واژه دعبل] همچنین ر.ک:امینی، عبدالحسین احمد، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۹۸۳، ج۲، ص۳۶۳.کمالی دزفولی، سیدعلی کمالی، دعبل خزاعی شاعر انقلابی، قم، نشریه کتابخانه سید عالم شاه، ۱۳۷۱، ص۷.
[۲] – الغدیر، پیشین، ج۲، ص۳۶۸.
[۳] – ابراهیم حسن، حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، جاویدان، ۱۳۶۰، ج۲، ص۱۴۴.
[۴] – الغدیر، ج۲، صص۳۶۷-۳۶۶، ۳۸۶. ابن ندیم، محمدبن اسحاق، الفهرست، با مقدمه رضا تجدد، تهران، بی نا، ۱۹۷۳، ص۱۸۳، الاصابه، ج۱، صص۱۴۵-۱۴۶. الاغانی، ج۱۸، ص۴۸. بعضی گفته اند اصل دعبل و خانواده اش از شهر قرقیسا_در کنار نهر فرات_بود الغدیر، پیشین، ج۲، ص۳۶۸. ابن خلکان، ابوالعباس شمس الدین احمدبن محمد، وفیات الاعیان و انبأء أبناالزمان، حققه احسان عباس، بیروت، دارصار، ۱۹۷۷، ج۲، ص۲۶۶.
[۵] – بغدادی، خطیب، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی، ج۸، ص۳۸۲.
[۶] – البراقی، سیدحسین بن احمد، تاریخ الکوفه، مصحح ماجد بن احمد العطیه، بی جا، مکتبه الحدریه، ۱۴۲۴، ص۴۵۹.
[۷] – بغدادی، خطیب، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی، ج۸، ص۳۸۲. مرزبانی، ابوعبدالله محمد بن عمران، معجم الشعراء، بیروت، دارالجیل، ۱۹۹۱، ص۲۸۳. النجاشی الکوفی الاسدی، ابوالعباس أحمدبن علی، رجال النجاشی، تحقیق محمدجواد النائینی، بیروت، دارالاضواء، ۱۹۸۸، ص۱۶۱. حموی رومی، یاقوت، معجم الدباء، ج۱۱، ص۹۹.
[۸] -الغدیر، ترجمه علی شیخ الاسلامی، تهران، نشر بعثت، ۱۳۷۰، ج۴، صص۲۶۶-۲۶۷.
[۹] – ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، پیشین، ج۵، صص۱۹۷-۱۹۶.
[۱۰] – امینی نجفی، عبدالحسین احمد، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۹۸۳، ج۲، صص۳۶۴-۳۶۵.امین، سیدحسن، اعیان الشیعه، حققه و اخرجه حسن امین، بیروت، دارالتعاریف، ۱۹۸۳، ج۳، ص۵۵۰، و ج۸،، ص۴۷.ابن رضا، ابوالفضل، مداح اهل عصمت (ع) دعبل، بی جا، چاپ اتحاد، بی تا، ص۱.
[۱۱] – سمنجان یا سمنگان از شهرهای طخارستان در کشور افغانستان بود که در آن روزگار از توابع خراسان بزرگ به شمار می رفت. ر.ک: یاقوت حموی، شهاب الدین ابوعبدالله، معجم البلدان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۷۹، ، ج۳، ص۲۵۲.
[۱۲] – یاقوت حموی معجم البلدان، پیشین، ج۳، ص۲۵۲. و همچنین ر.ک: معجم الشعراء، صص۳۱۲-۳۱۱.
[۱۳] -برای اطلاع از این هجویات ر.ک: الفاخوری، حنا، تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، نشر توس، ۱۳۷۴، ص۳۷۲.
[۱۴] – ابراهیم حسن، حسن، تاریخ سیاسی اسلام، پیشین، ص۱۴۵
[۱۵] – ابی الفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، دارالاحیا<التراث العربی، ج۲۰، ص۱۶۱.
[۱۶] – الغدیر، پیشین، ج۲، ص۳۶۸.
[۱۷] -الاغانی، پیشین، ج۲۰، صص۲۰۰-۱۹۹.
[۱۸] -الاغانی، پیشین،  ج۲۰، ص۱۶۳.
[۱۹] -ابی الفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، دارالاحیا التراث العربی، ج۲۰، ص۲۹۶.
[۲۰] -ابن شهر آشوب، ابی جعفر محمدبن علی السروی المازندرانی، مناقب، الطیه الثانیه، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۱۲، ج۴، ص۱۳۹.
[۲۱] – ابن مزاحم، نصر، وقعه صفین، قم، موسسه العربیه الحدیثه افست، ۱۳۸۲، ص۱۲۶. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، به تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، قم، مؤسسه اسماعیلیان للطباعه و النشر و التوزیع، بی تا، ج۱، ص۴۸، و ج۵، ص۱۹۷.
[۲۲] – یاقوت حموی، معجم الادباء، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۰، ج۱۱، ص۱۰۰.
[۲۳] – مدرس، میرزا محمدعلی، ریحانه الادب، تبریز، خیام، ۱۳۴۹، ج۲، ص۱۲۸.
[۲۴] – جاحظ، ابوعثمان، الاغانی، به تصحیح علی النجدی ناصف، بیروت، ج۲۰، ص۱۵۱.
[۲۵] – ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، شرح و کتب هوامشه عبدأ.علی مهنا، بیرئت، دارالفکر، ۱۹۸۶، ج۲۰، ص۱۲۰.جهت اطلاعات بیشتر اینکه: ابوالفرج دشمنی شدیدی با دعبل داشت وی در آثارش دعبل را شخصی غاصب و خبیث معرفی می کند، به دلیل اینکه ابوالفرج خلفای غاصب عباسی را «ولی امر مسلمین» می دانست و نمی توانست جسارت دعبل نسبت به خلفا را برتابد، از این رو سعی کرد وی را شاعری بددهن و بی ادبو شرور معرفی کند. همچنین خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۳۸۳. دعبل را شاعری پلیدزبان وبی ادب معرفی می کند.
[۲۶] – ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن، تاریخ دمشق، دمشق، ۱۳۲۹، ج۵، ص۲۹۹.
[۲۷] – رجال النجاشی، پیشین، ج۱، ص۳۷۲؛ الغدیر، پیشین، ج۲، ص۳۷۱؛ ابن ندیم، الفهرست، پیشین، ص۱۸۳.
[۲۸] -ابن ندیم، الفهرست، پیشین، ص۱۸۳. رجال النجاشی، پیشین، ج۱۱، ص۱۱۲.
[۲۹] – الغدیر، پیشین، ج۲، ص۳۷۲.
[۳۰] – جهت اطلاعات بیشتر در باب دیوان وی ر.ک: حسن احمد، دیوان دعبل بن علی الخزاعی، بیروت، دارالکتاب العزلی، ۱۹۹۴،
[۳۱] -اعیان الشیعه، پیشین، ج۶، ص۴۰۲.
[۳۲] – الغدیر، پیشین، ج۲، ص۳۶۲. علامه مجلسی شرح تأئیۀ علامه در سال ۱۳۵۹ش. در تهران با تصحیح علی محدث چاپ شده است.
[۳۳] – الغدیر، پیشین، ج۲، ص۳۶۲.
[۳۴] – اصول کافی، پیشین، ج۱، ص۴۹۶. الغدیر، پیشین، ج۲، ص۳۷۳.
[۳۵] – جهت اطلاعات بیشتر از این قصیده ر.ک: ابن رضا، ابوالفضل، مداح اهل عصمت (ع) دعبل، بی جا، چاپ اتحاد، بی تا، صص۶-۱۴. گوهری، محمدجواد، دعبل بن علی خزاعی، تهران، سپهر، ۱۳۶۸، صص۹-۲۲.
[۳۶] -ابن شهرآشوب، مناقب، پیشین،ص۳۶۶. بغدادی، پیشین، ج۸، ص۳۸۰، عیون اخبار الرضا، پیشین، ج۲، ص۲۹۴.
[۳۷] – ابن رضا، ابوالفضل، مداح اهل عصمت (ع) دعبل، بی جا، چاپ اتحاد، بی تا، ص۳-۴.
[۳۸] -بحارالانوار، پیشین، ج۴۹، ص۲۴۵.
[۳۹] – کمالی دزفولی، دعبل خزاعی، پیشین، صص۱۰-۱۲.
[۴۰] – رجال النجاشی، پیشین، ص۱۶۲.
[۴۱] – الصدوق، ابوجعفر محمدبن علی ین الحسین بن بابویه القمی، عیون اخبارالرضا، به تصحیح سید مهدی الحسینی لاجوردی، تهران، جهان، ۱۳۷۸، ج۲، ص۲۶۸، و صص۲۶۴-۲۶۳. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، رشیدالدین محمد، مناقب آل ابی طالب، به تصحیح هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات علامه، ۱۳۵۳، ج۴، صص۳۳۸-۳۳۹.
[۴۲] – الاغانی، پیشین، ج۲۰، ص۱۴۶.
[۴۳] -الاغانی، پیشین، ج۲۰، ص۱۸۶. الغدیر، پیشین، ج۲، صص۳۸۵-۳۸۴؛ العباسی، عبدالرحیم، معاهدالتنصیص، تحقیق نحند محی الدین عبدالحمید، قاهره، سعاده، ۱۹۴۷، ج۲، صص۲۰۶-۲۰۵. وفیات الأعیان، پیشین، ج۱، ص۱۸۰.
[۴۴] – الغدیر، پیشین، ج۲، ص۲۷۰؛ رجال النجاشی، پیشین، ج۲، ص۱۱۵؛ الخطیب البغدادی، ابوبکر احمدبن علی، تاریخ بغداد، قاهره، مطبعه السعاده، ۱۹۳۱، ج۸، ص۳۸۵.
[۴۵] – عیون اخبارالرضا، پیشین، ج۲، ص۲۶۶.
[۴۶] – عیون اخبار الرضا، پیشین، ج۲، ص۲۶۶. الخوانساری اصبهانی، محمدباقر موسوی، روضات الجنات، تصحیح اسدالله اسماعیلیان، قم، مکتبه السماعیلیان، ۱۳۹۲، ج۳، ص۳۲۵.
[۴۷] –  قاموس الرجال، پیشین، ج۴، ص۸۴. کمالی دزفولی، دعبل خزاعی شاعر انقلابی، ص۳.
[۴۸] – الاغانی، پیشین، ج۲۰، ص۱۸۶.

منبع :سایت پژوهه