دعاي روز پنجم

شرح دعاي روز پنجم ماه رمضان

• دعاي روز پنجم ماه مبارک رمضان •
أَللّـهُمَّ اجْعَـلْنى فيهِ مِنْ الْمُسْتَـغْـفِرينَ وَاجْعَلْنى فيهِ مِنْ عِبادِكَ الصّالِحينَ اْلقانِتينَ وَاجْعَلنى فيهِ مِنْ أَوْلِيآئِـكَ الْمُقَـرَّبينَ بِرَأْفَـتِكَ يـا أَرْحَـمَ الرّاحِـمينَ .
«خدايا مرا امروز از استغفار كنندگان قرار بده، و مرا امروز در زمره بندگان شايسته و مطيع خويش قرار بده، و مرا از جمله اولياء و دوستان مقرّب خود مقرّر فرما، به رأفت و مهربانى ات، اى مهربان ترين مهربانان».

استغفار

از ته دل نيست در ميخانه، استغفار ما خوابها در پرده دارد ديده بيدار ما سبحه بركف، توبه بر لب، دل پر از ذوق گناه معصيت را خنده مى آيد زاستغفار ما

***

ندامت از گناه و پشيمانى از خطا و تصميم بر ترك معصيت در آينده و آمرزش خواهى از خداوند، عناصر اصلى توبه و استغفار است.

اگر استغفار، به گفتن «استغفراللّه » بود، همه مردم جزء مستغفرين بودند. امّا، اين نيست.

پيشواى پاكان و امير پرواپيشگان، على بن ابى طالب عليه السلام فرموده است:

«استغفار، درجه و مرتبه عليّين و انسانهاى بلندمرتبه است و 6 مرحله دارد:

1 ـ پشيمانى از گذشته

2 ـ تصميم بر ترك گناه در آينده

3 ـ پرداخت حقوق مردم، تا آنكه خدا را ملاقات كنى

4 ـ جبران فرايض و واجبات ترك شده

5 ـ از بين رفتن گوشتهاى روييده از حرام در بدن

6 ـ چشاندن سختى طاعت به بدن، براى جبران خوشى معصيت.»[1]

در دعاى امروز، خواسته ايم كه خداوند ما را از استغفار كنندگان قرار دهد. استغفار واقعى از «توبه» جدا نيست و توبه، مرحله قلبى و عملى استغفار است. بازگشت از باطل به حق، بازگشت از معصيت به طاعت، از خيانت به خدمت، از ريا به اخلاص، از ستم به عدل و انصاف، از هوسبازى به تقوا،

استغفار واقعى، از «عمل صالح»، كه جبران كننده ضايعات گناه باشد، جدا نيست. استغفار، بايد به دنبالش اصلاح و عمل صالح باشد وگرنه به لفظ گفتن و بر زبان آوردن، استغفار واقعى نيست.

عباد صالح و قانت

در فراز دوّم خواسته ايم كه ما را از بندگان صالح و قانت قرار دهد.

بنده صالح، كسى است كه «صالحات» را انجام دهد، اعمال خوب و شايسته و بجا و مفيد و خداپسند.

در قرآن كريم، حضرت شعيب، بنده صالح به شمار رفته است. شعيب، مردم را به خداپرستى، وزن و سنجش عادلانه در روابط اقتصادى و فساد نكردن در زمين دعوت مى كرد. (سوره هود، آيات 84 تا 88).

در آيه اى ديگر، «صالحين»، كسانى به شمار رفته اند كه به خدا و روز قيامت باور داشته باشند و به معروف، امر كنند و از منكر جلوگيرى نمايند و در كارهاى خوب، سرعت بگيرند.(آل عمران، آيه 114).

مى بينيم،كه در عمل و تفكّرِ «عبد صالح» اينها نهفته است:

ـ ايمان به مبدأ و معاد

ـ تلاش در جهت قسط و عدالت اقتصادى

ـ پيشتازى و پيشاهنگى در خوبيها

ـ مبارزه با فساد و منكرات

ـ گسترش معروف و خوبيها.

اينها همه، نشان دهنده طاعت و اطاعت يك «بنده» از «خدا» است و «قانت» نيز به معناى مطيع مى باشد آن كس مى تواند «عمل صالح» كند كه «عبدصالح» و «بنده مطيع» و گوش به فرمان خداوند باشد.

اولياى خدا

ولىّ خدا، يعنى دوست خدا، هم پيمان با خدا، هم جبهه و هماهنگ با جبهه خداپرستان و صف موحّدين.

در قرآن در مورد اينگونه «ولايت»، كه نوعى همبستگى، همدلى و هم خط بودن است، سه اصطلاح بيان شده است:

1. اولياء الشيطان

2. اولياء الطاغوت

3. اولياء اللّه

يعنى كسانى كه شيطان، ولىّ و سررشته دار آنهاست، يا طاغوت، يا كه در سايه آرام بخش و سازنده «ولايه اللّه » آرميده اند.

آنكه در «ولايت اللّه » قرار گيرد، هرگز در دلش ترس و هراسى و بيم و اندوهى راه نخواهد يافت. اين قرآن است كه مى گويد:

«اِنَّ اَولِياءَ اللّه ِ لاخَوفٌ عَلَيهِم وَلاهُم يَحزَنُون » (يونس، آيه62) = (نفى ترس و غم از اولياء خدا)

آنكه «ولايت اللّه » را داشته باشد، از ظلمات به نور وارد مى شود:

«أللّه ُ وَلِىُّ الذّينَ آمَنُوا يُخرِجُهُم مِنَ الظُلُماتِ اِلَى النُّورِ»

(بقره، آيه 257).

آنكه خداوند، ولىّ او باشد، به مبارزه در راه خدا و بر ضدّ طاغوت برمى خيزد. اين ولايت، از ايمان سرچشمه مى گيرد و مؤمن به خدا، ولىّ او نيز هست.

«اولياءاللّه » كسانى اند كه در صفات و چگونگى عمل، سنخيّت و تشابهى با اوصاف الهى داشته باشند. اولياء خدا اهل تقوا هستند. قرآن كريم، با صراحت و لحنى انحصارى مى گويد:

جز متقين و پرهيزكاران، كسى از اولياء خدا نيست: «اِنْ اَولِيائُهُ إلاَّ المُتَّقُونَ».(انفال، آيه 34).

«ولايت»، انسان را به «قرب» مى كشاند. و چه مقامى بالاتر و والاتر از قرب به اللّه ؟! «قرب»، بالاترين بهاى عبادت و تقواست و «هجران»، سخت ترين عذاب ها براى اهل معرفت و محبّت.

على عليه السلام در دعاى كميل مى فرمايد:

«خدايا اگر مرا بر آتش دوزخ افكنى، بر شعله هاى سوزانش صبر مى كنم، امّا برفراق و دورى تو چگونه شكيبايى كنم؟» (فَكَيفَ اَصبِرُ عَلى فِراقِكَ…)

خواجه عبداللّه انصارى گويد:

«الهى… اگر ما را به دوزخ فرستى، با تو دعوى دار نيستيم،

و اگر به بهشت برى، بى جمال تو خريدار نيستيم،

مطلب ما برآور، كه جز وصال تو طلبكار نيستيم».

رمضان، فرصتى گرانبهاست تا براى دست يافتن به قله رفيع «ولايت اللّه »، و پرواز بر ستيغ بلند و ايمنِ «قرب الهى» بكوشيم.

اين گوى و اين ميدان، اين زمينه و فرصت، و اين هم امكان پرواز و پيشرفت براى هر كس كه «بخواهد». خسران زده و زيانكار آنكه رمضان بر او بگذرد ولى قدمى به سوى خدا برندارد. اين ماه، به پايان برسد ولى او هنوز رفتن در «راه» را هم شروع نكرده باشد.

اى خداى مهربان! به پاس كرم و لطفت، ما را توفيق و يارى ده تا:

از مستغفرين باشيم، اهل صلاح و اصلاح گرديم، از زمره بندگان و قانتين باشيم، و از اولياء اللّه … كه به مقام «قرب» رسيده اند.


[1] ـ نهج البلاغه، صبحى صالح، حكمت 417.

منبع : سيناي نياز ؛ جواد محدثي