دعاي روز ششم

شرح دعاي روز ششم ماه رمضان

° دعاي روز ششم ماه مبارک رمضان °
أَللّـهُمَّ لا تَخْذُلْنى فيهِ لِتَعَرُّضِ مَعْصِيَتِكَ و َلاتَضْـرِبْنى بِسِـياطِ نَقِـمَـتِكَ و َزَحْزِحْنى فيهِ مِنْ مُوجِباتِ سَخَطِكَ بِمَنِّكَ و َأَياديكَ يا مُنْتَهى رَغْبَةِ الرّاغِبينَ.
«پروردگارا!… مرا با ارتكاب نافرمانى ات، خوارم مگردان، و به ضرب تازيانه انتقامت كيفر مكن، و مرا از موجبات خشم خود، دور گردان، به حقّ احسان و نعمتهايت، اى منتهاى خواسته و آرزوى خواستاران».

ذلّتِ گناه

دلهاى ما كه تيره شد از زنگ معصيت

يا رب به نور معرفت خود صفا ببخش

دور، ار زكاروان حقيقت فتاده ايم

ما را به رهروان طريق وفا ببخش

آلوده از نخست نبوديم، كامديم

ما را به حسن سابقه، روز جزا ببخش معصيت خدا، ذلّت آور است، همچنانكه طاعتش، عزّت آور…

گناه و نافرمانى، پيروى از دل و هوا و هوس است و آنكه درپى هوسرانى افتد و هواپرستى كند، بناچار به هر درى خواهد زد، دست به هر كارى خواهد زد، تا خواسته «دل» را برآورد، هرچند با دورى از «خدا» و با ستم به «مردم» باشد، گرچه با ناديده گرفتن «حقّ» ديگران شود.

گرچه به تسليم در برابر هر ناكسى و خضوع در مقابل هر آلوده دامنى، به دست آيد.

امّا اطاعت از خدا، فخر و عزّت انسان است.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد:

«خدايا!… عزّت برايم همين بس كه بنده «تو» باشم،

و فخر و مباهات، برايم همين كافى است كه «تو» ربّ من باشى».

گناه، انسانيت انسان را مى شكند، ارزش وجودى او را درهم مى ريزد، فطرت پاك و نورانى او را مى آلايد، گنهكار را پيش خالق و خلق، سرافكنده مى كند، انسان را در زير ضربات تازيانه وجدان، عذاب مى كند، ذلّت دنيا و نكبت آخرت را فراهم مى آورد، انسان را بنده شيطان و مطيع نفس و غلام هوس مى كند.

آيا اينها در ذلّت آورى گناه، بس نيست؟

اگر وجدان كسى نمرده و فطرتش آلوده نشده باشد، از گناه، احساس «شرم» مى كند. خود را پيش خدا، سرشكسته و پيش بندگان، رسوا مى بيند و چه كيفرى سخت تر و دردناكتر از اين؟!

انتقام الهى

درماندگى است، اهل گنه بودن،

شرمندگى است، شيوه عصيانى…

آرى… اى خداى منتقم! گرفتار گناه بودن، خذلان و خوارى مى آورد، و معصيت كار بودن، ما را گرفتار تازيانه انتقامت مى كند.

ولى… تو ارحم الراحمين و مهربان ترينى، تو خدايى، تو خالقى، تو بى نيازى، تو اى پروردگار، به عقوبتمان محتاج نيستى، امّا، ما به لطف و احسان تو نيازمند و محتاجيم، ما را به خاطر گناهانمان خوار مگردان و با ضربه هاى انتقامت، ما را عقوبت مكن.

«الهى… اگر ما را بردار كنى، رواست، مهجور مكن.

و اگر به دوزخ فرستى، سزاست، از خود دور مكن.

الهى… ضرورت به هيچ درگاهم نيست

از پيش خطر، و از پس، راهم نيست

دستم گير، كه جز فضل تو پناهم نيست».[1]
دورى از موجبات خشم خدا

خواسته ايم كه خداوند، لطف كند و از آنچه موجب نارضايى و خشم اوست، دورمان كند، بازمان دارد، جلوگيرمان شود، توفيق ترك معصيتمان دهد.

مگر جز اينست كه ترك فرمان، موجب «سخط» است و «عصيان»، عامل طرد؟ پس رعايت اين نكات، از خشم خدا دورمان مى كند.

واى… كه چه بى دردند گنهكاران! آنانكه فرصت عمر، به رايگان از كف مى دهند، آنانكه خيانت پيشه و دزدند، باطل پرست و حق گريزند، گرانفروش و محتكرند، ستمگر و مردم آزارند، رباخوار و رشوه گيرند، فاسد و مفسدند، دغلباز و رياكارند، مردم فريب و حيله گرند، با «حق» درمى افتند، با زبان، با دست، با پول، با موقعيّت…

باطل را يارى مى كنند، با كمك، با تأييد، با امكانات، با سكوت…

به فرمان خدا بى اعتنا و به آيات قرآن بى توجّهند و به دعوت انبيا، پشت پا مى زنند.

اينها… و اينها، موجبات سخط الهى است.

جوانمرد باشيم و از اينها كناره گيرى كنيم، آزاد باشيم و قيد طاعت حق را برگردن بيفكنيم. انسان باشيم و ارزش را در «آدميّت» بدانيم.

خداوند مى فرمايد:

«آيا آن كس كه درپى «رضوان» و خشنودى خداست، همانند كسى است كه به «سخط» و خشم الهى باز گردد؟…(هرگز)، مأواى چنين انسانى جهنم است، و بد جايگاه و سرنوشتى است».[2]

امّا بايد لطف خدا دستگيرمان شود. اگر خدا توفيق دهد، اگر يارى و مدد نمايد، اگر ما را مشمول «منّت» و «نعمت» خويش سازد، شايد بتوانيم از چاه ويل «نفس» به درآييم و به عروجگاه تقوا و مقام «رضا» برسيم.

و اين از خداوند، دور نيست.

چرا كه او، آخرين اميد و آخرين پناه و منتهاى خواسته علاقه مندان و راغبين است.


[1] ـ خواجه عبداللّه انصارى، مناجات نامه.

[2] ـ آل عمران، آيه 162.

منبع : سيناي نياز ؛ جواد محدثي