دعاي روز بيست و پنجم

شرح دعاي روز بيست و پنجم ماه رمضان

• دعاي روز بيست و پنجم ماه مبارک رمضان •
أَللّـهُمَّ اجْعَلْنى فيهِ مُحِبّاً لاَِوْلِيآئِكَ وَ مُـعـادِيـاً لاَِعْـدآئِـكَ مُسْتَنّاً بِسُنَّةِ خاتَمِ أَنْبِيآئِكَ يـا عـاصِـمَ قُـلُوبِ النَّبِيّـينَ.
«خدايا امروز مرا دوستدار دوستانت، و دشمنى كننده با دشمنانت قرار بده، و مرا پيرو راه و روشِ آخرين پيامبرانت مقرّر فرما، اى نگهدارنده دلهاى پيامبران».

خط محبّت و عشق

«هركس با شما ولايت و دوستى كند، با خدا، دوستى كرده است،

هركه با شما دشمنى كند، با خدا دشمنى كرده است،

هركه شما را دوست بدارد، خداوند را دوست داشته است،

و هركه با شما كينه توزى و دشمنى كند،

با خدا دشمنى كرده است…»[1]

مصداق بارز و روشن و تمام و كمالِ «اولياءاللّه »، ائمه شيعه و پيشوايان معصوم اسلام و اهل بيتند.

وگرنه، هركس كه در خط عمل به اسلام حركت كند،

هركس كه عمل به واجبات و ترك محرّمات كند، داراى «ايمان» و «عمل صالح» باشد، اهل «جهاد» و «شهادت» باشد، و هركس كه «متّقى»، «ايثارگر» و اهل «زهد و انفاق» باشد، او هم «ولىّ خدا» است. و خداوند هم، «مولا»ى او.

ولى… همچنانكه اشاره شد، ائمّه شيعه، فرد اعلى و مصداق روشنِ اين «ولايت»اند كه هم خداوند، آنان را دوست دارد و هم آنان دوستدار خدايند.

در رابطه با «اولياءاللّه » چه موضعى بايد داشت؟

روشن است كه دشمنى با دوستان خدا، دوستى با دشمنان خداست.

از آن طرف هم، دوستى با دشمنان خدا، دشمنى با دوستان خداست.

ناچار، بايد «اولياءخدا» را دوست داشت و با آنان دوستى كرد.

و دشمنان خدا را دشمن دانست و با آنان دشمنى كرد.

پس… «محبّت» و«عدوات»، نشانه يك «خطّ» است، دليل يك «موضع» وگوياى يك جهت گيرى مكتبى است. بايد دوستيها و دشمنيها، رابطه ها و قطع رابطه ها، پيوستنها و گسستنها، محبّتها و كينه ها، موافقت ها و مخالفت ها، جهت و انگيزه و هدف الهى و مكتبى داشته باشد. اين ايده آل مطلوب است. وگرنه بسيارى هم هستند كه دوستيها و موالاتشان، از نفع پرستى و خودخواهى و حبّ مال و جاه و فرصت طلبى سرچشمه مى گيرد و دشمنيها و معاداتشان هم، از عقده ها، كينه هاى شخصى، غرورها، كم ظرفيّتى ها و توقّعات بى جا، ناشى مى شود.

دوستى و دشمنى بايد ريشه مكتبى، داشته باشد.

اگر بپرسند چرا دوست مى دارى؟ و چرا دشمنى؟… انسان بتواند با استمداد از تعاليم مكتب، استناد و استشهاد كند و از متن دين و مكتب و سيره معصومين و بزرگان اسلام، «سند» و «شاهد» بياورد.

در اين صورت، موالات و معادات، از جنبه حبّ و بغض شخصى بيرون آمده، مكتبى و الهى مى شود.

تولّى و تبرّى، دو «اصل» يا دو «فرع»؟

آنچه در دعاى امروز از خداوند خواسته ايم، نوعى به مسأله تولّى و تبرّى برمى گردد. يعنى دوستى كردن با دوستان خدا و دشمنى كردن با دشمنان خدا.

گرچه اين دو اصل مهمّ اجتماعى، از «فروع دين» به حساب آمده است و فرع نهم و دهم بيان مى شود، ليكن اگر بدقت بنگريم، خود اين دو «فرع»، از مهمترين «اصول» دين و نشان دهنده جبهه گيرى قاطع و داشتن «موضع» در مقابل موافق و مخالف است.

بى تفاوت نبودن در مقابل حق و باطل، و موافقان خدا و مخالفان مكتب، نشانه ايمان عميق است.

اين دو اصل حياتى، صرفاً در حدّ ذهن و قلب نيست. تنها دوست داشتن و دوست نداشتن نيست، بلكه دوستى كردن و دشمنى كردن است.

«ولىّ» يعنى دوست. «مُوالى» يعنى دوستى كننده.

«عدوّ» يعنى دشمن. «مُعادى» يعنى دشمنى كننده.

در دعاى امروز از خداوند خواسته ايم كه ما را دوستدار و محبّ اولياى خودش قرار داده و نسبت به دشمنانش «معادى» قرار دهد. پس تنها بعد قلبى قضيّه مطرح نيست، بلكه موضع عينى و عملى و خارجىِ تولىّ و تبرّى هم در ارتباط با دوستان و دشمنان خدا مطرح است.

اگر ما واقعاً «اولياى خدا» را دوست بداريم، در عمل خارجى و موضعگيرى هم، خود را با آنان همسو و هم خط و هم جبهه و همرزم و هماهنگ خواهيم ساخت. محبّت، به عمل مى كشاند و عشق، حركت آفرين است و عاشق را حسّاس مى كند.

ديانت بى شما كامل نگردد

بجز با عشقتان، دل، دل نگردد

اگر در سوگتان شد ديده نمناك

اگر از عشقتان دل گشت غمناك

گواه عشق ما اين ديده و دل

رساند «اشك» و «غم» ما را به منزل[2]

زيارتنامه هاى ما، يك دنيا شور و احساس و تعهّد و مواضع مكتبى است. متن اين زيارتها، مكرّر مسأله «محبّت» و «ولايت» با امامان مورد نظر و «برائت» و «عداوت» و «معادات» با دشمنان و قاتلان و مخالفانشان را يادآورى مى كند.

در زيارتنامه هاى متعدّد سالار شهيدان، حسين بن على عليه السلام چنين فرازهائى زياد به چشم مى خورد كه:

«اِنّى سِلمٌ لِمَن سالَمَكُم وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم،

مُوالٍ لِمَنْ والاكُمْ وَ مُعادٍ لِمَنْ عاداكُم»

و همچنين:

«اَتَقَرّبُ اِلَى اللّه ِ وَاِلَيْكُم بِمُوالاتِكُم وَمُوالاتِ وَلِيِّكُم،

وَ بِالبَرائَةِ مِن اَعدائِكُم وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الحَربَ».

و همچنين:

«بَرِئْتُ اِلَى اللّه ِ وَ اِلَيكُمْ مِنْهمُ وَ مِن أشياعِهِم وَ اَتباعِهِم وَاَولِيائِهِم…»

و جملات و فقرات بسيار، كه مجال و فرصت طرح آنها نيست. امّا يك نتيجه كه مى گيريم، اين است كه:

اسلام، دين حبّ و بغض است. منتهى بر اساس «مكتب». وقتى رسول گرامى مى فرمايد:

«دوستان خدا آنانند كه با مشاهده منكرات و حرامهاى خدا، همچون پلنگ زخم خورده، غضبناك شوند.»

اين دامنه و عمق بحث و فرعِ اصيلِ «تولّى و تبرّى» و موالات و معادات را بيان مى كند.

باز هم سخنى از زبان پيامبر اسلام بشنويم:

حضرت رسول، در حلقه اصحاب نشسته بودند. پرسيدند: كدام يك از دستگيره هاى ايمان محكمتر است؟

هركس جوابى داد. يكى گفت: نماز، ديگرى گفت: زكات، سوّمى گفت: روزه، بعضى گفتند: حجّ و برخى ديگر: جهاد.

خود حضرت فرمود: هر كدام از آنچه كه گفتيد، فضيلت و خوبى دارد ولى محكمترين دستگيره ها نيست. محكمترين دستگيره، دوستى و دشمنى در راه خدا، تولّى با اولياى خدا و بيزارى از دشمنان خداست:

« الحُـبُّ فِى اللّه ِ وَالبُـغضُ فِى اللّه ِ

وَ تَوالى اَولِياءِ اللّه ِ وَالتَّبَرّى مِن اَعداءِ اللّه ِ.»[3]

پس، عمق و اهميت دو خواسته اوّل دعاى امروز روشن شد. و امّا سوّمين خواسته:

پيروى از سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله

باز هم مكتبى عمل كردن مطرح است.

خاتم انبيا سنّت و شيوه اى دارد كه يك مسلمان بايد در مسير آن سنّتها حركت كند و از خود، رأى و شيوه اى ابداع نكند. اسلام، بر اساس تسليم و پذيرش فرمان الهى و سنّت نبوى استوار است.

سنّت و شيوه پيامبر را بايد مورد تبعيّت قرار داد. در اخلاق و آداب اجتماعى، در برخورد و معاشرت، در زهد و زندگى، در ايمان و تعهّد و تقوا، در انصاف و رعايت حق و عدالت با ديگران، در مساوات و مواسات، در خانه و جامعه، با همسر و اولاد، با مؤمنين و منافقين و كفّار، با دوستان و دشمنان.

بايد سنّت و سيره رسول گرامى را مطالعه كرد و شناخت، آنگاه در آن خط حركت كرد.

حركت در مسير رسالت و خطّ نبوّت، نجات بخش است. حتّى ضابطه و ملاك پذيرش خط امام هم، خط پيامبر و پيروى از سنّت و شيوه پيامبر است. زيرا كه: امامت، تداوم رسالت است و امام، جانشين پيامبر.

و خط پيامبر، ديگر تضمين شده است و قلب پيامبر، معصوم است.

خداوند «عاصمُ قلوب النبيّين» است، نگهبان دلهاى انبياست.

قلب نبى، تجلّيگاه نور حق است. جلوه خدايى، مستقيماً در قلب پاك پيامبر مى تابد.

پس…آنچه مى گويد، آنچه عمل مى كند، آنچه فرمان مى دهد، آنچه مى پذيرد، آنچه را قبول و امضا مى كند، همه رنگ عصمت دارد و بايد بدون شكّ و اضطراب، از آنچه پيامبر فرمان داده و خواسته است، بى چون و چرا، اطاعت كرد.

و…«اسلام» يعنى اين.


[1] ـ زيارت جامعه، خطاب به ائمه شيعه.

[2] ـ از مثنوى «اهل بيت آفتاب»، برگ و بار، ص 58.

[3] ـ كافى، ج 2 ص.

منبع : سيناي نياز ؛ جواد محدثي