اخلاق و ویژگی‌های فردی و اجتماعی امام باقر علیه السّلام.

اشاره:

پنجمین ستاره پرفروغ ولایت و امامت ، حضرت باقر ـ علیه السّلام ـ در سال ۵۷ هجری[۱] در شهر مدینه چشم به جهان گشود. او هنگام وفات پدر بزرگوار خود امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ که در سال ۹۴ هـجری رخ داد، ۳۹ سال داشتند. نام او «محمد»، کنیه‌اش «ابوجعفر» است و «باقر» و «باقرالعلوم» لقب او می‌باشد. مادر حضرت «ام عبدالله» دختر امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ ایشان نخستین کسی بود که از طرف پدر و مادر فاطمی و علوی بودند. امام باقر در سال ۱۱۴ هجری در مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع، کنار قبر پدر و جدش، به خاک سپرده شد.

دوران امامت آن حضرت ۱۸ سال بود. امام باقر ـ علیه السّلام ـ با پنج خلیفه اموی در عصر خود معاصر بودند که عبارتند از:

  1. ولید بن عبدالملک (۸۶ ـ ۹۶)
  2. سلیمان بن عبدالملک (۹۶ ـ ۹۹)
  3. عمر بن عبدالعزیز (۹۹ ـ ۱۰۱)
  4. یزید بن عبدالملک (۱۰۱ ـ ۱۰۵)
  5. هشام بن عبدالملک (۱۰۵ ـ ۱۲۵)

اگر به نقل برخی از خصلت‌های پسندیده امام باقر ـ علیه السّلام ـ یا خصال یکی از معصومین ـ علیهم السّلام ـ می‌پردازیم، برای آن است که شواهد روشنی بیاوریم تا به اندازه وسع، خود را به آنها مزین سازیم و می‌دانیم که زندگی آنان تصویری واقعی از قرآن کریم است و شعاعی فروزان برای هدایت انسان‌ها.

اخلاق اجتماعی:

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب در مورد امام باقر ـ علیه السّلام ـ می‌نویسد:

او راستگوترین و گشاده روترین و بخشنده ترین مردمان بود در میان اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ کمترین ثروت و در عین حال بیشترین هزینه را داشت، هر جمعه یک دینار صدقه می‌داد و می‌فرمود: صدقه روز جمعه به خاطر فضیلت این روز بر دیگر روزها، دوچندان می‌شود. هر گاه پیشامدی غم انگیز به او روی می‌نمود، زنان و کودکان را جمع می‌کرد خود دعا می‌کرد و آنان آمین می‌گفتند. بسیار ذکر خدا می‌گفت. راه می‌رفت در حالی که ذکر خدا می‌کرد، غذا می‌خورد با مردم سخن می‌گفت باز از ذکر خداوند غافل نمی‌شد. فرزندانش را جمع می‌کرد و به آنان می‌فرمود تا سرزدن آفتاب ذکر بگویند.

شیخ مفید نیز درباره آن حضرت می‌گوید: مراتب بخشندگی او در خاص و عام آشکار و بزرگواری‌اش در میان مردم مشهور و با وجود کثرت عیال و متوسط بودن وضع زندگی‌اش به احسان وبخشندگی  مشهور بودند. [۲]

اخلاق بندگی:

از افلج، آزاد کرده امام باقر ـ علیه السّلام ـ، می‌گوید: با محمد بن علی به قصد حج بیرون شدم، چون به مسجد درآمد به خانه خدا نگریست با بانک بلند گریست، عرض کردم: پدر و مادرم فدایت مردم به شما می‌نگرند ای کاش اندکی صدای خود را پایین می‌آوردید. امام به من پاسخ داد: وای بر تو ای افلج! چرا نگریم؟! شاید خدای تعالی در اثر این گریه بر من به مهربانی بنگرد و فردا در پیشگاهش سرفراز و رستگار شوم. افلج گوید: آنگاه امام طواف کرد و سپس آمد تا نزد مقام نمازگزارد سپس سر از سجودش برداشت و دیدم که پیشانی آن حضرت از بسیاری اشک، خیس و تر شده است.

افلج می‌افزاید: آن حضرت هرگاه می‌خندید، می‌فرمود: اللهم لا تمقتنی یعنی خداوندا بر من خشم مگیر! [۳]

امام باقر ـ علیه السّلام ـ و ویژگی‌های ظاهری ایشان[۴]

ابن شهر آشوب در مناقب می‌نویسد: امام باقر ـ علیه السّلام ـ میانه بالا و چهارشانه بود. چهره‌ای نورانی و مویی مجعد و سیمایی گندمگون داشت، خال سیاهی بر روی گونه و خال سرخی بربدنش دیده می‌شد، میان باریک و صدایش خوش آهنگ بود.

اخلاق فردی:

  1. حلم امام ـ علیه السّلام ـ

حلم امام از بارزترین صفات ایشان می‌باشد که مورخین اجماع دارند هرگز بدی نکرد به کسی که به او اهانت و ظلم کرده بود و حتی در مقابل به آن شخص نیکی و احسان می‌نمود، موارد زیادی روایت شده از جمله: شخصی از اهل کتاب به امام ـ علیه السّلام ـ گفت، أنت بقر!، امام با مهربانی و ملاطفت فرمودند: لا أنا باقر، یعنی نه، من باقر هستم.

  1. صبر امام ـ علیه السّلام ـ

روایت کرده‌اند از عظمت صبر آن امام ـ علیه السّلام ـ گاهی با اصحاب جلوس می‌کرد و در آن حال از خانه‌ای صدای بلندی را می‌شنید. (به علت از دست دادن فرزند یا وابسته ای در منزلش) فوراً بسوی آن خانه یکی از اصحاب را می‌فرستاد می‌فرمودند: «الحمد لله علی ما أعطی و له ما أخذ إنهَهُم عن البکاء و خذوا فی جهازه، واطلبوا السکینه، و… » سپاس خداوند را به آن چه که عطا کرده بود و آن چه گرفته مال او بود از گریه نهی کن و آماده تجهیز او (مرده) باشید، آرامش بخواهید از خداوند در مصیبت و هر گاه کسی مراجعه می کرد جهت رفع نیاز از او رفع نیاز می کرد، در کرم و سخاوت همچون اجدادش شهره بود و بدیل نداشت.

  1. کرم و سخاوت امام ـ علیه السّلام ـ

چنان که بدین وصف سخاوتش توصیف شده:

لو کان یوجد عرف مجد قبلهم                     لوجدته منهم علی أمیال

اگر مجد و بزرگواری قبل از آنها (ائمه) پیدا شود تنها در بین آنها به جهاتی این مجد دیده می شود.

إن جئتهم أبصرت بین بیوتهم                     کرماً یقیک مواقف التسال

اگر به سوی آنها روان شوی بینا شوی از کرم آنها در بین خانه های آنها که مواقف کردند.

نورالنبوه والمکارم فیهم                               متوقع فی الشیب والاطفال

نور نبوت و مکارم اخلاق در پیر و جوان آنها و کودکانشان، به امیدواری است.

  1. صله و پاداش به اصحاب

بهترین و نیکوترین چیز نزد امام ـ علیه السّلام ـ در این دنیا دادن صله به برادران دینی خود بود و به آن عشق می‌ورزیدند، هرگز از دادن صله ملول نمی‌شدند، حتی به فرزند خود امام صادق ـ علیه السّلام ـ عهد کردند که بعد از خود به دیگران انفاق کنند.

علم و دانش امام ـ علیه السّلام ـ [۵]

این بعد از شخصیت پیامبر گونه امام باقر ـ علیه السّلام ـ بر هیچ کس پوشیده و مخفی نیست، دوست و دشمن همگی اذعان دارند که ایشان شکافنده علم می‌باشد سخنان اهل سنت در این مورد بی شمارند برای اختصار یک مورد نقل می‌نماییم، که (خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل …)

احمد بن محمد ابن خلکان (۶۰۸ ـ ۶۸۱ هـ )

ابن خلکان از مشاهیر مورخین و قضات و علمای نامی قرن هفتم هجری در اصول اشعری و در فروع شافعی مذهب بود و کتاب «فرضیات الأعیان و ابناء الزمان» از اوست، ابن خلکان از متعصبین اهل سنت بوده، درباره امام باقر می‌نویسد:

«ابوجفر محمد بن زین العابدین … ملقب به «باقر» یکی از ائمه دوازده گانه در اعتقاد شیعه امامیه و پدر (امام) جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ می‌باشد و باقر عالم بزرگ و سید عظیمی بود و به این جهت به او «باقر» گفته می‌شد که علم را می‌شکافت و به آن توسعه می‌داد.

شاعر چنین گفته:

یا باقر العلم لاهل التُقی              و خیر مَن لبّی علی الاجبل

ای شکافنده علم برای پرهیزگاران و ای بهترین کسی که بر کوه های حجاز لبیک گفتی

در پایان از هرگونه قصوری چه از لحاظ لفظی یا معنا و مفهومی از خواننده محترم پوزش می‌خواهم و برای درک مطالب بیشتر به کتب دیگر مراجعه شود و مهمتر از هر چیز جامه عمل پوشانیدن به علم و معلومات خود و مزین شدن به اخلاق معصومین نیکو و پسندیده می‌باشد.

فهرست منابع:

[۱] . مهدی پیشوایی،  سیره پیشوایان، قم،  مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، ۱۳۷۵، چاپ سوم، ص ۳۰۵٫

[۲] . محمد تقی مدرسی، زندگانی باقر العلوم ـ علیه السّلام ـ ،ترجمه: محمد صادق شریعت، محبان الحسین ـ علیه السّلام ـ، تهران، ۱۳۸۰، چاپ سوم.

[۳] . همان ، ص ۲۹۰٫

[۴] . امین، سید محسن، سیره معصومین، ترجمه علی حجتی کرمانی، نشر سروش، چاپ ۱۳۷۴، ص ۱۷، این کتاب زندگانی امام باقر تا امام دوازدهم را بیان کرده).

[۵] . الهامی، داود، امامان اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ در گفتار اهل‌ سنت، ناشر مکتب اسلام، نوبت چاپ اول ۷۷٫

شمه اى از اخلاق ، صفات و کرامات امام باقر علیه السلام.

اشاره:

ابن طلحه مى گوید: (۱) وى شکافنده و جامع علوم و برافرازنده بیرق علم و پرچمدار دانش است ؛ از پستان علم و دانش شیر خورده و مروارید علم را زینت بخشیده و در کنار هم چیده است ؛ او قلبى پاک و رفتارى پاکیزه و روحى توانا و اخلاقى والا داشت ، تمام اوقات زندگى خود را در طاعت خدا گذراند و در مقام تقوا استوار و ثابت قدم بود و مقامات بلند قرب الهى (۲) و پاکیزگى روح در او آشکار بود. بنابراین فضایل به استقبال او مى آمدند و خوبیها به او مفتخر بودند. ابن طلحه مى گوید: او سه لقب داشت : باقر العلم ، شاکر و هادى ، مشهورتر از همه ، باقر بود که به جهت وسعت علمى اش بدان لقب شهرت یافت .

امّا مناق و صفات نیکوى او بسیار است ، از جمله :

افلح ، غلام امام باقر )) مى گوید: به قصد سفر حج در خدمت محمّد بن على علیه السلام حرکت کردیم . همین که به مسجد الحرام وارد شد و چشمش به خانه خدا افتاد با صداى بلند گریست . عرض کردم : پدر و مادرم فدایت باد! مردم به شما نگاه مى کنند، خوب است قدرى آرامتر گریه کنید. فرمود: واى بر تو اى افلح ! چرا گریه نکنم ، شاید خداوند به لطف و رحمت خویش به من نظر کند و من فرداى قیامت در پیشگاه او رستگار شوم . افلح مى گوید: سپس طواف کرد و آمد در مقام ابراهیم مشغول نماز شد و به رکوع رفت و چون سر از سجده برداشت دیدم جاى سجده اش از زیادى اشک چشمانش تر شده است و چنان بود که هرگاه مى خندید، مى گفت : خدایا بر من خشم نگیر.(۳)

عبداللّه بن عطا مى گوید: هیچ وقت ندیدم دانشمندان نزد کسى این قدر از نظر علمى کوچک باشند که در نزد امام باقر علیه السلام بودند، حکم را همچون شاگردى در نزد آن حضرت دیدم .(۴)

فرزندش جعفر بن محمّد از آن حضرت نقل کرده ، مى گوید: ((پدرم در دل شب به هنگام لابه و زارى ، مى گفت : خدایا تو به من امر کردى ، فرمانت را نبردم و مرا نهى کردى ، خوددارى نکردم ، اینک من همان بنده تو هستم که در برابرت ایستاده ام و هیچ بهانه اى ندارم .))(۵)

سلمى ، کنیز امام باقر علیه السلام مى گوید: دوستان و برادران دینى امام علیه السلام خدمت آن حضرت که مى رسیدند، تا غذایى گوارا به آنها نمى داد و جامه اى نیکو بر آنها نمى پوشانید و درهمى چند به آنها نمى داد، محضرش را ترک نمى گفتند. عرض مى کردم ، کمتر احسان بفرمایید. مى فرمود: ((اى سلمى ، خوبى دنیا، جز احسان به برادران و کارهاى نیک نمى باشد.)) از پانصد و ششصد تا هزار دینار مرحمت مى کرد و از همنشینى با برادران دینى خسته نمى شد.(۶)

اسود بن کثیر مى گوید: خدمت امام باقر علیه السلام از نیازمندى خود و جفاى دوستان گله کردم ، فرمود:(( بد دوستى است آن که وقت بى نیازى با تو ارتباط داشته باشد ولى به هنگام تنگدستى از تو ببرد.)) سپس به غلامش دستور داد، کیسه اى را که هفتصد درهم داشت ، آورد، فرمود: ((اینها را خرج کن ، وقتى که تمام شد به من خبر بده ))؛ و فرمود: ((مقدار محبت قلبى دوستت را نسبت به خود، با محبت قلبى خود نسبت به او مقایسه کن و بشناس .))(۷)

از ابوالزبیر، محمّد بن مسلم مکى نقل کرده اند که گفت : ما نزد جابر بن عبداللّه بودیم که على بن حسین علیه السلام وارد شد در حالى که پسرش ‍ محمّد علیه السلام که هنوز کودک بود، همراه وى بود. على بن حسین علیه السلام به پسرش فرمود: سر عمویت را ببوس ، محمّد نزدیک جابر رفت و سر او را بوسید. جابر پرسید: این کودک کیست ؟ – چشمان جابر نابینا شده بود – امام علیه السلام فرمود: این پسرم ، محمّد است . جابر با شنیدن نام محمّد، او را در آغوش گرفت و گفت : یا محمّد! محمّد رسول خدا صلى اللّه علیه و اله به تو سلام فرستاد. از جابر پرسیدند: اى ابوعبداللّه ! چگونه پیامبر صلى اللّه علیه و اله سلام رساند؟ گفت : همراه رسول خدا صلى اللّه علیه و اله بودم ؛ حسین علیه السلام در دامن او بود و با او بازى مى کرد فرمود: جابر! از پسرم ، حسین ، پسرى به نام على به دنیا مى آید که چون روز قیامت شود، منادى ندا کند: باید سرور عابدان قیام کند! پس على بن حسین علیه السلام برخیزد، و از على بن حسین علیه السلام پسرى به دنیا مى آید به نام محمّد، اى جابر اگر او را ملاقات کردى سلام مرا به او برسان و بدان که عمر تو پس از دیدن او اندک خواهد بود. پس از آن طولى نکشید که جابر از دنیا رفت . و این داستان گرچه یک منقبت است امّا بسى بزرگ و برابر شمارى از مناقب است .(۸)

مى گویم :

این حدیث جابر را اشخاص زیادى از عامه و خاصه با عبارات مشابهى نقل کرده اند.

در ارشاد مفید (۹) از عمر بن دینار و عبداللّه بن عبید بن عمیر نقل شده است که آن دو گفتند: ما هیچ وقت با ابوجعفر محمّد بن على علیه السلام پانصد، ششصد تا هزار درهم به ما مرحمت مى کرد و از ارتباط و احسان به برادران و دیدار کنندگان و کسانى که از او چشم امیدى داشتند خسته نمى شد.

از آن حضرت نقل شده ، درباره حدیثى سؤ ال شد که وى به طور مرسل نقل مى کند، نه مسند. فرمود: ((هرگاه حدیثى براى شما نقل مى کنم ، سند من پدرم از قول پدرش و او از جدش رسول خدا صلى اللّه علیه و اله ، به نقل از جبرئیل و او از خداى تعالى است .))(۱۰)

همواره مى گفت : ((گرفتارى ما از ناحیه مردم سنگین است ، زیرا هرگاه ما ایشان را بخوانیم ، اجابت نکنند و اگر آنان را واگذاریم ، به وسیله دیگرى هدایت نشوند.))(۱۱)

بارها مى فرمود: ((مردم از ناحیه ما که خاندان رحمت ، شجره نبوت ، کان حکمت ، جایگاه فرشتگان و محل نزول وحى هستیم ، مورد کینه و عقوبت قرار نمى گیرند.))(۱۲)

فصل :

امّا کرامات آن حضرت در کتاب (( کشف الغمه )) (۱۳) به نقل از کتاب (( دلائل )) حمیرى از یزید بن ابى حازم نقل کرده ، مى گوید:

در خدمت امام باقر علیه السلام بودم ، از کنار منزل هشام بن عبدالملک که در دست ساختمان بود، گذر کردیم . فرمود: ((هان به خدا سوگند، محققا ویران خواهد شد! به خدا قسم که خاکش را از میان خرابه به جاى دیگر خواهند بود! به خدا سوگند که از زیر آن خاکها (( احجار الزّیت )) نمودار (۱۴) خواهد شد که آن جایگاه نفس زکیه است !)) من از شنیدن این سخنان تعجب کردم ، با خود گفتم : این منزل هشام است ، چه کسى او را خراب مى کند که من با گوش خودم از امام باقر، این حرف را شنیدم ! مى گوید: بعد از این که هشام از دنیا رفت ، دیدم که ولید دستور داد تا آن سرا را خراب کنند و خاکش را ببرند، خاکها را بردند تا احجار نمودار شد و من خود دیدم .

از همان شخص با ذکر سند نقل شده که مى گوید: به همراه ابوجعفر علیه السلام بودم ، زید بن على از کنار ما گذشت . امام علیه السلام فرمود: ((به خدا سوگند که او در کوفه قیام خواهد کرد؛ به یقین او را مى کشند و سرش را از اطراف شهر مى گردانند، سپس مى آورند و در آن موضع بر سر نى نصب مى کنند! – راوى مى گوید: – ما از این سخن امام که فرمود: ((بر سر نى نصب مى کنند)) تعجب کردیم زیرا در مدینه نى وجود نداشت ، امّا پس ‍ از شهادت زید بن على ، جهت نصب سر مبارک ایشان با خودشان نى آورند.(۱۵)

در همان کتاب به نقل از ابوبصیر آمده است که مى گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: ((از جمله وصایاى پدرم این که به من فرمود: وقتى که من از دنیا رفتم ، کسى جز تو عهده دار غسل من نشود، زیرا امام را جز امام غسل نمى دهد و بدان که برادرت عبداللّه مردم را به امامت خود دعوت خواهد کرد. او را به حال خود واگذار، زیرا که عمرش کوتاه است . وقتى که پدرم درگذشت ، همان طورى که دستور داده بود (پیکر پاکش را) غسل دادم و عبداللّه – چنانکه پدرم فرموده بود – ادعاى امامت و جانشینى پدرم را کرد و طولى نکشید که از دنیا رفت و این خود از دلایل امامت آن حضرت بود که ما را پیشاپیش به چیزى بشارت مى داد و همان طور مى شد. آرى بدین وسیله امام شناخته مى شود.))(۱۶)

از فیض بن مطر نقل شده که مى گوید: خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم . قصد داشتم راجع به خواندن نماز شب در میان کجاوه بپرسم . او از من پیشى گرفت و فرمود: ((رسول خدا صلى اللّه علیه و اله سوار بر شتر به هر سوى که حرکت مى کرد نماز مى خواند.))(۱۷)

در همان کتاب از سعد اسکاف نقل شده که مى گوید: اجازه خواستم تا خدمت امام باقر علیه السلام شرفیاب شوم . گفتند: عجله نکن که جمعى از برادران شما نزد ایشان هستند، فاصله اى نشد که دوازده مرد، شبیه قومى از هندوها که قباهاى تنگ بر تن و کفشهایى به پا داشتند بیرون آمدند، سلام دادند و گذشتند و من به حضور امام باقر علیه السلام شرفیاب شدم ؛ عرض ‍ کردم ، اینهایى که از خدمت شما رفتند من نشناختم ، اینها که بودند؟ فرمود: ((آنها گروهى از برادران جن بودند. سعد مى گوید، پرسیدم : جنیان بر شما ظاهر مى شوند؟ فرمود: آرى همان طورى که شماها نزد ما مى آیید، نمایندگان آنها نیز در حلال و حرامشان به ما مراجعه مى کنند.))(۱۸)

در همان کتاب از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: ((شنیدم ، پدرم روزى مى فرمود: فقط پنج سال از عمر من مانده است . پس آن مدت بدون کم و زیاد سپرى شد.))(۱۹)

از محمّد بن مسلم نقل شده است که مى گوید: با امام باقر علیه السلام بین مکه و مدینه حرکت مى کردیم در حالى که آن حضرت ، بر استرى سوار بود و من بر الاغ ایشان سوار بودم . ناگهان گرگى از قله کوه سرازیر شد، تا نزدیک امام باقر علیه السلام رسید، استر بر زمین نشست و گرگ جلو آمد تا آن جا که سرش را بر قربوس زین نهاد و صورتش را جلو برد و امام علیه السلام مدت زیادى به سخن او گوش فرا داد سپس فرمود: برو، من حاجتت را بر آوردم ، گرگ نیز با خوشحالى دوان دوان بازگشت امام علیه السلام رو به من کرد و فرمود: او به من گفت : پسر پیغمبر! همسر من در آن کوه ، زایمانش مشکل شده است شما از خداوند بخواهید تا او را نجات دهد و احدى از نسل مرا بر هیچ کس از شیعیان شما مسلط نگرداند. من هم گفتم : این کار را کرده ام .(۲۰)

در همان کتاب از عبداللّه بن عطاء مکى نقل شده است که مى گوید: من در مکه مشتاق دیدار امام باقر علیه السلام بودم ، به مدینه رفتم و جز شوق دیدار آن حضرت هدفى از رفتن به مدینه نداشتم . همان شب ورودم با باران و سرماى شدیدى روبرو شدم ، از این رو نیمه شب به در خانه آن حضرت رفتم ، با خودم گفتم ؛ اکنون در بزنم یا منتظر بمانم تا صبح شود؟ من در این باره مى اندیشیدم که ناگاه صدایى شنیدم که به کنیزش مى گفت : در را براى ابن عطاء باز کن که امشب سرما خورده و آزار دیده است . مى گوید: کنیز آمد، در را باز کرد و من وارد شدم .(۲۱)

از همان کتاب به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: ((روزى که پدرم محمّد بن على علیه السلام از دنیا رفت ، نزد آن حضرت بودم . وصیتى چند درباره غسل و کفن و دفنش به من فرمود. آنگاه من گفتم : اى پدر! به خدا سوگند از روزى که شما بیمار شده اید هیچ روزى شما را بهتر از امروز ندیده ام و اثر مردن را در شما نمى بینم . فرمود: پسرم ، آیا نشنیدى که على بن حسین علیه السلام از پشت دیوار صدا مى زد: محمّد! زود باش ، بیا.))(۲۲)

در همان کتاب از حمزه بن محمّد طیار نقل شده که مى گوید: به منزل امام باقر علیه السلام رسیدم ، اجازه ورود خواستم ، به من اجازه نفرمود ولى دیگران را اجازه مى داد، من افسرده به منزلم برگشتم ، خودم را داخل منزل روى تختى انداختم ولى خواب به چشمم نمى آمد و همین طور فکر مى کردم و با خود مى گفتم : به چه کسى رو آورم ؟ به مرجثه که چنین عقیده اى دارند! به قدریه که این طور مى گویند! به زیدیه که چنین مى گویند! و قول تمام اینها مردود است . من در این زمینه فکر مى کردم تا این که صدایى را شنیدم : ناگاه در زدند، گفتم : کیست ؟ جواب داد: فرستاده امام باقر علیه السلام هستم . در را باز کردم : گفت : امام علیه السلام شما را طلبیده است . لباس را پوشیدم و رفتم ، همین که به محضر آن حضرت رسیدم ، فرمود: حمزه بن محمّد! نه به مرجثه ، نه به قدریه ، نه به زیدیه و نه به حروریه ، به هیچ کدام مراجعه نکن بلکه به ما مراجعه کن که حجت تو چنین و چنان است . من همان کار را کردم و بدان معتقد شدم .(۲۳)

از مالک جهنى نقل است که مى گوید: خدمت امام باقر علیه السلام نشسته بودم و به آن حضرت نگاه مى کردم و با خود مى اندیشیدم و مى گفتم : براستى که خدا تو را بزرگ و گرامى داشته و بر خلایق حجت قرار داده است . امام علیه السلام نگاهى به من کرد و فرمود: اى مالک ، قضیه بالاتر از آن است که تو فکر مى کنى .(۲۴)

در همان کتاب از جابر نقل شده که مى گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که مى فرمود: ((هیچ کس بر ضد هشام قیام نخواهد کرد مگر آن که او را خواهد کشت .)) مى گوید: من این مطلب را براى زید نقل کردم ، زید گفت : من هشام را در حالى دیدم که اثرى از شریعت رسول خدا صلى اللّه علیه و اله در نزد او نبود و او بر این وضع هیچ اعتراضى نداشته و از آن ناراضى نبود به خدا سوگند که اگر هیچ کس ، جز من و یک نفر دیگر نباشد، هر آینه بر ضد هشام قیام خواهم کرد.(۲۵)

در همان کتاب از ابوالهذیل نقل شده است که مى گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: ((ابوالهذیل ، همانا شب قدر بر ما پوشیده نیست ، فرشتگان در آن شب پیرامون ما مى گردند.))(۲۶)

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: ((در منزل امام باقر علیه السلام قمریى بود، (روزى ) شنید که قمرى فریاد مى زند. فرمود: آیا مى دانید که این قمرى چه مى گوید؟ گفتند: خیر. فرمود: مى گوید: من شما را از دست دادم ، شما را از دست دادم . پیش از آن که او ما را از دست بدهد، ما او را از دست مى دهیم . سپس دستور داد آن را سربریدند.(۲۹)

در کتاب خرایج و جرایح امام قطب الدین ، ابوالحسین ، سعید بن هبه اللّه بن حسن راوندى – رحمه اللّه – ضمن معجزات امام محمّد باقر علیه السلام از عباد بن کثیر بصرى نقل کرده ، مى گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم ، حق مؤ من بر خدا چیست ؟ صورتش را برگرداند. سه مرتبه این را از آن حضرت پرسیدم ، فرمود: ((از جمله حق مؤ من بر خدا آن است که اگر به آن درخت خرما بگوید: بیا، بیاید.)) پس به خدا قسم به درخت خرمایى که آن جا بود نگاه کردم دیدم جلو مى آید. امام علیه السلام اشاره اى به سوى آن کرد یعنى : بایست ! مقصود من ، تو نبودى .(۳۰)

در همان کتاب از ابوالصباح کنانى نقل شده که مى گوید: روزى به منزل امام محمّد باقر رفتم و در زدم . دختر بچه اى که تازه پستانش سر زده بود. در را باز کرد. من دستى به تک پستانش زدم و گفتم : به مولایت بگو که من در منزلم ! امام علیه السلام از داخل منزل فریاد زد: اى بى مادر وارد شو! وارد شدم ، گفتم : مولاى من قصد بدى نداشتم و مقصودى جز فزونى ایمانى قلبى ام نداشتم . فرمود: تو راست مى گویى ، اگر شما گمان مى برید که این دیوارها مانع دیدن ماست ، همان طورى که مانع دیدن چشمان شماست ، در آن صورت تفاوتى بین ما و شما نخواهد بود. پس مبادا دوباره چنان تصورى داشته باشى !(۳۱)

از همان کتاب نقل کرده است که حبابه والبیه ، بر امام باقر علیه السلام وارد شد امام باقر علیه السلام فرمود: ((چه چیز باعث شد که به نزد ما دیر آمدى ؟ عرض کرد: در فرق سرم سفیدیى پیدا شده که فکر مرا به خود مشغول کرده . فرمود: آن را به من نشان بده ! آنگاه امام باقر علیه السلام دست مبارکش را روى آن نهاد ناگهان سیاه شد. سپس فرمود: آیینه اى برایش ‍ بیاورید. حبابه ، به آیینه نگاه کرد، دید آن موهاى سفید، سیاه شده است .))(۳۲)

در آن کتاب به نقل از ابوبصیر آمده است که مى گوید: در مسجد رسول خدا صلى اللّه علیه و اله خدمت امام باقر علیه السلام نشسته بودیم و هنوز زمان چندانى از رحلت على بن حسین علیه السلام نگذاشته بود. ناگهان منصور با داوود بن على وارد شدند. این قضیه پیش از رسیدن سلطنت به بنى العباس ‍ بود، فقط داوود بن على نزد امام باقر علیه السلام آمد و نشست . امام علیه السلام فرمود: چه باعث شد که منصور دوانیقى نزد ما نیامد؟ داوود گفت : او یک نوع بد خلقى دارد، امام باقر علیه السلام فرمود: طولى نخواهد کشید که زمام امر این مردم را به دست خواهد گرفت و همه مردم را تحت فرمان خود در مى آورد و شرق و غرب عالم را مالک مى شود و عمرى طولانى خواهد کرد تا آن قدر گنجینه هاى ثروت را جمع آورى کند که هیچ کس پیش از او نکرده باشد. پس داوود بلند شد و رفت و جریان را به اطلاع دوانیقى رساند. او خدمت امام علیه السلام آمد و گفت : تنها عظمت شما مانع نشستن من در خدمت شما شد، حال بفرمایید آنچه داوود خبر داد چگونه است ؟ فرمود: وقوع آن حتمى است .

عرض کرد: آیا پیش از آن که شما به قدرت برسید، ما مى رسیم ؟ فرمود: آرى . عرض کرد: کسى از اولاد من هم بعد از من به قدرت مى رسد؟ فرمود: آرى . عرض کرد: آیا مدت حکومت بنى امیه بیشتر است یا مدت حکومت ما؟ فرمود: مدت حکومت شما بیشتر است و کودکان شما به حکومت مى رسند و همچون گوى با آن بازى مى کنند، این عهد و پیمانى است از پدرم به من . وقتى که منصور دوانیقى به سلطنت رسید از گفته هاى امام باقر علیه السلام تعجب کرد.(۳۳)

در همان کتاب از ابوبصیر نقل شده که مى گوید: روزى به امام باقر علیه السلام عرض کردم : شما وارثان رسول خدایید؟ فرمود: آرى . عرض ‍ کردم : رسول خدا علیه السلام وارث تمام انبیا بود؟ فرمود: آرى او تمام علوم انبیا را به ارث برده بود. گفتم : شما تمام علوم رسول خدا صلى اللّه علیه و اله را به ارث برده اید؟ فرمود: آرى . عرض کردم : شما مى توانید مردگان را زنده کنید و کور مادرزاد و پیس را بهبود بخشید و مردم را از آنچه مى خورند و در خانه هایشان اندوخته مى کنند، خبر دهید؟ فرمود: آرى به اذن خدا. سپس ‍ فرمود: ابوبصیر جلوتر بیا! نزدیک آن حضرت رفتم دستش را به صورت من کشید. دریافتم که کوه و دشت و آسمان و زمین را مى بینم . دوباره دست به صورتم کشید، به حال اول برگشتم ، چیزى را نمى دیدم . ابوبصیر مى گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: اگر مایلى همچنان بینا بمانى مى توانى و حسابت با خداست و اگر هم دوست دارى چنان که بودى نابینا باشى ، پاداشت بهشت است ؟ عرض کردم : همچنان نابینا مى مانم زیرا بهشت را بیشتر دوست مى دارم .(۳۴)

در همان کتاب به نقل از جابر آمده است که مى گوید: حدود پنجاه نفر خدمت امام باقر علیه السلام بودیم . ناگاه مردى به نام کثیر النواء، از جمله افراد قمار باز، وارد شد، سلام داد و نشست ، سپس گفت : مغیره بن عمران در شهر ما یعنى کوفه معتقد است که همراه شما فرشته اى است که کافر را از مؤ من و شیعیان شما را از دشمنانتان براى شما جدا مى سازد و معرفى مى کند. امام علیه السلام فرمود: شغل تو چیست ؟ عرض کرد: خرید و فروش گندم ، فرمود: دروغ گفتى ، عرض کرد: گاهى جو نیز خرید و فروش ‍ مى کنم ، فرمود: چنان نیست که تو مى گویى ، بلکه تو هسته خرما خرید و فروش مى کنى ، عرض کرد: چه کسى به شما خبر داده ؟ فرمود: همان فرشته الهى که شیعیان ما را از دشمنانمان جدا مى کند و به ما مى شناساند و تو نخواهى مرد مگر آن که پریشان عقل شوى ، جابر مى گوید: وقتى که به کوفه برگشتیم جمعى به جستجوى آن مرد رفتیم و از افراد بسیارى سراغ او را گرفتیم ما را به پیرزنى راهنمایى کردند و به او گفت : سه روز پیش در حالى که پریشان عقل شده بود، از دنیا رفت .(۳۵)

از همان کتاب به نقل از عاصم بن حمزه آمده است – و من به اختصار نقل مى کنم – مى گوید: روزى امام باقر علیه السلام به قصد رفتن به باغ خود سوار بر مرکبى شد و من با سلیمان بن خالد همراه آن حضرت بودیم . قدرى که راه رفتیم ، دو مرد را دیدیم ، امام علیه السلام فرمود: اینها دزد هستند، آنها را بگیرید. غلامان آن دو مرد را گرفتند، فرمود: آنها را محکم نگه دارید آنگاه رو به سلیمان کرد و فرمود: با این غلام به آن کوه برو و بالاى سرت را نگاه کن ، در آن جا غارى مى بینى ، داخل آن برو، هر چه بود از آن بیرون آور و بده غلام بیاورد که آن را از دو مرد دزدیده اند. سلیمان رفت و دو صندوقچه آورد، فرمود: صاحب این صندوقها یکى حاضر و دیگرى غایب است که بزودى حضور خواهد یافت و صندوقچه دیگرى را از جاى دیگر غار بیرون آورد و به مدینه برگشت . صاحب آن دو صندوق وارد شد در حالى که گروهى را متهم کرده بود و حاکم مى خواست آنها را مجازات کند، امام باقر علیه السلام به حاکم فرمود: آنها را مجازات نکن و آن دو صندوق را به صاحبش بازگردانید، و دست هر دو دزد را برید، یکى از آنها گفت : به حق دست ما را برید، سپاس خداى را که توبه ما و بریدن دست ما به دست پسر رسول خدا صلى اللّه علیه و اله انجام گرفت ، امام علیه السلام فرمود: دست تو بیست سال جلوتر از خودت به بهشت رفت . و آن مرد بیست سال پس از بریدن دستش زنده بود. بعد از سه روز از آن جریان صاحب صندوق دیگر حضور یافت . امام باقر علیه السلام به او فرمود: به تو خبر دهم که داخل صندوق چه دارى ؟ میان صندوق هزار دینار از تو هزار دینار از دیگرى است و جامه هایى چنین و چنان داخل آن است ، آن مرد گفت : اگر بفرمایید که صاحب آن هزار دینار کیست و اسمش چیست و در کجاست مى فهمم که تو امامى و اطاعتت واجب است . فرمود: وى محمّد بن عبدالرحمن ، مردى صالح است که صدقه زیاد مى دهد و نماز بسیار مى گذارد و هم اکنون بیرون منزل منتظر شماست . آن مرد که از طایفه بریر و نصرانى مذهب بود، گفت : به خدایى که جز او خدایى نیست و به محمّد، بنده و رسول خدا ایمان آوردم و مسلمان شدم .(۳۶)

از همان کتاب نقل است که حسین بن راشد مى گوید: من در حضور امام صادق علیه السلام از زید بن على نام بردم و از او بدگویى کردم ، امام علیه السلام فرمود: این حرفها را نزن ، خدا عمویم زید را بیامرزد، زیرا او نزد پدرم آمد و گفت : من قصد خروج بر این ظالم را دارم ، پدرم فرمود: زید! این کار را نکن زیرا مى ترسم تو آن کشته اى باشى که در بیرون شهر کوفه به دار آویخته مى شود. زید! مگر نمى دانى که هر کس از فرزندان فاطمه بر هر یک از پادشاهان پیش از خروج سفیانى خروج کند کشته مى شود. و فرمود: اى حسین بن راشد! براستى که فاطمه کمال عفت را داشت از این رو خداوند اولاد او را بر آتش دوزخ حرام کرده و درباره آنان این آیه را نازل فرموده است : ععع ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منه مقتصد و منهم سابق بالخیرات . )) (۳۷) بنابراین آن که به خود ستم مى کند کسى است که امام شناس نباشد و مقتصد کسى است که عارف به حق امام باشد، و پیشى گیرنده به سوى خیرات ، خود امام است . سپس ‍ فرمود: اى حسین ! ما اهل بیت از دنیا نمى رویم تا وقتى که براى هر صاحب فضیلتى به فضیلتش اقرار نماییم .(۳۸)

از جمله ، ابوبصیر از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که فرمود: ((همانا من مردى را مى شناسم که اگر کنار دریا بایستد هر آینه جانداران آبزى را با مادران ، عمه ها و خاله هایشان مى شناسد.))(۳۹)

از آن جمله ، گروهى از امام باقر علیه السلام اجازه ورود خواستند و گفتند: وقتى که وارد راهرو خانه شدیم صداى خواندن کسى به زبان سریانى به گوش مى رسید که با صداى خوش مى خواند و مى گریست به گونه اى که بعضى از ما نیز گریه کردیم امّا نمى فهمیدیم که چه مى گوید. گمان بردیم که کسى از پیروان تورات و انجیل خدمت امام علیه السلام است و اجازه یافته تا بخواند. امّا همین که صدا قطع شد و ما وارد شدیم کسى را نزد آن حضرت ندیدم . عرض کردیم : ما صداى قرائت کسى را به زبان سریانى با صوتى غم انگیز شنیدیم ، فرمود: ((من به یاد مناجات الیاس پیامبر صلى اللّه علیه و اله افتاده بودم که مرا به گریه واداشت .))(۴۰)

از جمله روایتى است که عیسى بن عبدالرحمن به نقل از پدرش که مى گوید: ابن عکاشه بن محصن اسدى بر امام باقر علیه السلام وارد شد. امام صادق علیه السلام نیز در نزد ایشان ایستاده بود. انگورى خدمتش آوردند، فرمود: پیرمرد، بزرگسال و کودک خردسال از این انگور دانه دانه مى خورند و کسى که گمان مى برد سیر نخواهد شد سه دانه و چهار دانه مى خورد، شما دو دانه ، دو دانه میل کنید که مستحب است . سپس ابن عکاشه ، به امام باقر علیه السلام عرض کرد: چرا ابوعبداللّه (امام صادق ) را داماد نمى کنید که وقت دامادى اش فرا رسیده است . در جلو امام کیسه پول سربسته اى بود، فرمود: ((برده فروشى از طایفه بریر بزودى مى آید و به محل دار میمون وارد مى شود)) سپس مدتى گذشت ، بار دیگر ما خدمت امام باقر علیه السلام رسیدیم ، فرمود: آیا راجع به آن برده فروش شما را خبر دهم که او آمده است ؟ بروید با این کیسه کنیزى از او بخرید. این بود که ما نزد برده فروش رفتیم ، او گفت هر چه کنیز بوده فروخته ام جز دو کنیز که یکى زیباتر از دیگرى است . گفتیم : آنها را بیاور تا ببینیم آنها را آورد. گفتیم : این که بهتر است چند مى فروشى ؟ گفت : هفتاد دینار گفتیم : تخفیف بده ، گفت : از هفتاد دینار کمتر نمى دهم ، گفتیم : به همین کیسه هر مبلغى که هست مى خریم و ما نمى دانیم چقدر است ؟ مردى با سر و ریش سفید نزد او بود، گفت : سر کیسه را باز کنید و بشمرید، برده فروش گفت : باز نکنید که اگر کمتر از هفتاد دینار باشد به شما نخواهم داد. آن پیرمرد گفت : باز کنید! ما باز کردیم و پولها را شمردیم دیدیم بدون کم و زیاد، هفتاد دینار است ، پس کنیز را گرفتیم و خدمت امام باقر علیه السلام آوردیم و جعفر علیه السلام نزد وى بود. آنگاه ما آنچه اتفاق افتاده بود براى امام علیه السلام بازگو کردیم . پس ‍ حمد خدا را گفت و از آن کنیز پرسید: اسمت چیست ؟ گفت : حمیده . فرمود: در دنیا حمیده و در آخرت محموده اى ، بگو ببینم باکره اى یا نه ؟ گفت : باکره ام . فرمود: چگونه ؟ در حالى که اگر کسى به دست این برده فروشان بیفتد، فاسدش مى کنند؟ گفت : برده فروش تا نزدیک من مى آمد و مى نشست ولى خداوند مردى را با سر و ریش سفید بر او مسلط مى کرد و او را سیلى مى زد تا از نزد من بر مى خاست . چندین بار این اتفاق افتاد و آن پیر مرد همان کار را کرد! پس امام باقر علیه السلام رو به جعفر علیه السلام کرد و فرمود: او را براى خودت بگیر. پس بهترین اهل زمین ، موسى بن جعفر علیه السلام از او به دنیا آمد.(۴۱)

از جمله روایتى است که ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود: ((روزى پدرم در انجمنى که داشت ناگهان سر به زیر انداخت و بعد سرش را بلند کرد و فرمود: چگونه خواهید بود وقتى که مردى با چهار هزار نفر وارد شهر شما شود و سه روز شمشیر به روى شما بکشد و مبارزان شما را بکشد و شما از او ستم ببینید و نتوانید دفاع کنید و این کار از سال آینده خواهد شد. شما احتیاط لازم را بکنید و بدانید این که گفتم حتما روى خواهد داد.)) مردم مدینه توجهى به سخن آن حضرت نکردند و گفتند هرگز چنین چیزى اتفاق نمى افتد و احتیاط لازم را نکردند جز گروه اندکى بویژه بنى هاشم به آن دلیل که مى دانستند سخن امام علیه السلام حق است ، همین که سال بعد فرا رسید امام باقر علیه السلام خانواده خود و بنى هاشم را کوچ داد و از مدینه بیرون برد. (چندى بعد) نافع بن ازرق آمد، مدینه را اشغال کرد، مبارزان را کشت و زنهایشان را بى ناموس کرد. مردم مدینه گفتند: پس از آنچه ما دیدیم و شنیدیم هرگز سخنى را که از امام باقر علیه السلام بشنویم ، رد نخواهیم کرد، زیرا ایشان از اهل بیت نبوتند و به حق سخن مى رانند. این آخرین روایتى است که از کتاب راوندى نقل شده است .))(۴۲)

از کتابى که وزیر سعید مؤ ید الدین ابوطالب محمّد بن احمد بن محمّد بن على علقمى – رحمه اللّه – گرد آورده است ، نقل شده است که : مرد بزرگوار ابوالفتح یحیى بن محمّد بن حباء کاتب به نقل از بعضى از بزرگان مى گوید: بین مکه و مدینه بودم ، ناگاه چشمم به سیاهیى افتاد که از دور نمودار شد، گاهى پیدا و گاهى ناپیدا تا این که نزدیک ما رسید. خوب نگاه کردم دیدم پسر بچه اى هفت یا هشت ساله است ، همین که رسید به من سلام داد، جواب سلامش را دادم و پرسیدم : از کجا مى آیى ؟ گفت : از جانب خدا، گفتم : به کجا مى روى ؟ گفت : به سوى خدا. مى گوید: پرسیدم براى چه مى روى ؟ گفت : براى خدا، گفتم : توشه سفرت چیست ؟ گفت : تقوا. پرسیدم از کدام قبیله اى ؟ گفت : من مرد عربى هستم . گفتم : توضیح بده ! گفت : مردى از قریشم . گفتم : بیشتر توضیح بده ! گفت : هاشمى هستم ، گفتم : باز هم واضح تر بگو! گفت : مردى علوى هستم ، سپس این شعر را خواند و گفت :

(( فنحن على الحوض ذواده

تذود و یسعد وراده

فما فاز من فاز الابنا

و ما خاب من حبنا زاده

فمن سرنا نال منا السرور

و من ساء ناساء میلاده

و من کان غاصبنا حقنا

فیوم القیامه میعاده )) (۴۳)

سپس فرمود: منم محمّد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام بعد که صورتم را برگردانم او را ندیدم ، نفهمیدم به آسمان بالا رفت یا به زمین فرو رفت .(۴۴)

پی نوشت :

۱- همان ماءخذ، ص ۸۰٫

۲- جزرى در نهایه خود مى گوید: در حدیث امام باقر علیه السلام آمده است : (( از زندگى مادى جز لذتى که تو را به مرگ نزدیک مى سازد چیزى عاید نمى شود.))

۳- (( مطالب السؤ ول ، )) ص ۸۰٫

۴- (( مطالب السؤ ول ، )) ص ۸۰٫

۵- همان ماءخذ، ص ۸۱٫

۶- همان ماءخذ، همان ص .

۷- همان ماءخذ، همان ص .

۸- همان ماءخذ، همان ص ۸۱٫

۹- ارشاد مفید، ص ۲۴۹٫

۱۰- همان ماءخذ، ص ۲۵۰٫

۱۱- همان ماءخذ، ص ۲۵۰٫

۱۲- همان ماءخذ، ص ۲۵۰٫

۱۳- (( کشف الغمه )) ص ۲۱۷٫ کتاب (( دلائل )) تاءلیف ابى العباس عبداللّه بن جعفر بن حسین بن مالک بن جامع حمیرى قمى ، شیخ قمیها صاحب کتاب معروف (( قرب الاسناد )) است . نجاشى مى گوید: وى در سال دویست و نود و اندى به کوفه آمد و مردم کوفه از او روایاتى شنیدند. ابوغالب زرارى در رساله خود آمدن او را به کوفه در سال ۲۹۷ دانسته و سید بن طاووس در کتاب (( محاسبه النفس )) ص ۷ حدیث عرض اعمال را از کتاب (( دلائل )) نقل مى کند و به پسرش ‍ محمّد در (( کشف المحجه )) ص ۳۵ سفارش مى کند که در کتاب (( معجزات و دلائل )) از جمله (( دلائل )) ابن جریر طبرى و (( دلائل ((ع حمیرى دقت کند. میرزا کمالا داماد علامه مجلسى در (( البیاض الکمالى )) مى گوید: بر تو باد مطالعه کتاب (( دلائل )) حمیرى ! معلوم مى شود نسخه اى از آن در نزد وى بوده است . به کتاب (( الذریعه الى تصانیف الشیعه ، )) ج ۸، ص ۲۳۷ مراجعه کنید.

۱۴- نام محلى در مدینه طیبه است .

۱۵- (( کشف الغمه ، )) ص ۲۱۷٫

۱۶- همان ماءخذ، همان ص .

۱۷- همان ماءخذ، همان ص .

۱۸- همان ماءخذ، همان ص .

۱۹- همان ماءخذ، همان ص .

۲۰- همان ماءخذ، همان ص .

۲۱- همان ماءخذ، همان ص .

۲۲- همان ماءخذ، ص ۲۱۸٫

۲۳- همان ماءخذ، همان ص . تمام این احادیث را از دلایل حمیرى نقل کرده است .

۲۴- همان ماءخذ، همان ص . تمام این احادیث را از دلایل حمیرى نقل کرده است .

۲۵- همان ماءخذ، همان ص . تمام این احادیث را از کتاب دلائل حمیرى نقل کرده است .

۲۶- همان ماءخذ، همان ص . تمام این احادیث را از کتاب دلائل حمیرى نقل کرده است .

۲۷- همان ماءخذ، همان ص . این حدیث نیز از دلایل حمیرى نقل شده است .

۲۸- خرایج و جرایح ، ص ۱۹۶ چاپ ضمیمه به (( اربعین و کفایه الاثر. ))

۲۹- (( کشف الغمه ، )) ص ۲۱۸٫

۳۰- همان ماءخذ، همان ص .

۳۱- همان ماءخذ، همان ص .

۳۲- همان ماءخذ، همان ص .

۳۳- همان ماءخذ همان ص .

۳۴- همان ماءخذ، همان ص .

۳۵- فاطر / ۳۲: سپس این کتاب آسمانى را به گروهى از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم ، از میان آنها عده اى بر خود ستم کردند، و عده اى میانه رو بودند و عده اى به اذن خدا در نیکیها از همه پیشى گرفتند.

۳۶- (( کشف الغمه ، )) ص ۲۱۸٫

۳۷- همان ماءخذ، همان ص .

۳۸- همان ماءخذ، همان ص .

۳۹- همان ماءخذ، همان ص ؛ و این حدیث را کلینى در کافى ج ۱، ص ۴۶۶ روایت کرده است .

۴۰- همان ماءخذ، همان ص .

۴۱- ما حامیان واقعى حوض کوثریم ، از حوص کوثر دفاع مى کنیم و واردین آن خوشبختند. کسى رستگار نمى شود جز به وسیله ما، و کسى که محبت ما را همراه دارد ناامید نمى شود. پس هر که ما را شادمان کند از جانب ما به شادمانى رسد، و هر که باعث ناراحتى ما شود میلادش ناروا بوده است .

۴۲- (( کشف الغمه )) ۲۱۷٫

فضائل رفتاری امام باقر علیه السلام.

اشاره:

ائمه طاهرین (علیهم السلام) همانند رسول الله «صلی الله علیه وآله وسلم» افرادی الهی و خدای اند و از اعمال و رفتار و سخن و رفت و آمد و بالاخره هر فعل آنها باید درس گرفت و ما در این قسمت به نمونه های به ظاهر کوچک و در واقع عظیم، اشاره می کنیم. امام باقر (علیه السلام) بخششهای زیادی داشتند. بعضی از اصحاب می گفتند، خدمت آن حضرت نمی رسید یم مگر آنکه آن معدن جود و کرم به ماعطای وافری می کردند؛ و جالب آنکه هرگز از صله رحم و صله برادران و محتاجان و امیدواران روبرگردان نبودند و از نیکی به آنها خسته و ملول نمی شدند.

حلم و بردباری:

۲. یک شخص مسیحی به حضرت باقر (علیه السلام) جسارت کرد و گفت: « تو بقری!» (بقر به معنای گاو است.) حضرت با کمال ملایمت فرمودند: « نه من باقر هستم.» آن مرد که ملاطفت حضرت را دید دوباره گفت: « تو پسر زن آشپزی!»

حضرت فرمود : «آشپزی از هنرهای مادر من بود.» برای بار سوم آن مرد گفت: « تو پسر زنی سیاه چهره و بد دهنی هستی.» حضرت باز با کمال آرامش فرمود: « اگر راست می گویی خداوند او را بیامرزد و اگر دروغ می گویی، خدا تو را بیامرزد!» در این وقت آن مرد مسیحی که با یک دنیا نرمش و لطف روبرو شده بود و حضرت مسیح را در سیمای حضرت باقر (علیه السلام دید) مسلمان شد.

صدقه در روز جمعه:

۳. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: « پدرم از همه اقوام خود کم ثروت تر و پرخرجتر بودند. در عین حال هر روز جمعه یک دینار طلا صدقه می دادند و می فرمودند: « صدقه در روز جمعه دو چندان ثواب دارد زیرا که جمعه از سایر روزها برتر است.»

دعا:

۴. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: « هرگاه مسأله ای پدرم امام باقر (علیه السلام) را محزون میکرد، زنها و بچه ها را جمع میفرمود و سپس خودشان دعا میکردند تا آنها آمین بگویند. »

تعظیم حرم:

۵. ابوعبیده می گوید: « من با حضرت باقر (علیه السلام )هم کجاوه بودم در راه مدینه و مکه ما وقتی که به محدوده حرم رسیدیم، حضرت غسل کردند و سپس کفشهای خود را به دست گرفتند و ساعتی در حرم با پای برهنه راه پیمودند.

تشییع جنازه :

۶. امام باقر (علیه السلام) جنازه ای را تشییع کردند و بر آن نماز خواندند، ولی آن میّت از حضرت تشکّر کرد و خواهش نمود که دیگر برگردند، حضرت قبول نکردند و فرمودند ما طالب اجر و ثوابیم و به اندازه ای که تشییع می کنیم ثواب می بریم.

صدقات فراوان :

۷. امام صادق (علیه السلام) فرمود: « خدمت پدرم رسیدم. آن حضرت مشغول صدقه دادن به فقرا بود و هشت هزار دینار طلا به آنها صدقه داد و خانواده ای یازده نفری را خرید و آزاد کرد.

خنده و یاد خدا:

۸. افلح، غلام امام باقر (علیه السلام)می گوید: « هر گاه آن حضرت می خندید، عرض می کرد: « خداوند بر من خشم مکن!»

تکریم فقرا :

۹. اگر فقیری به خانه آن حضرت مراجعه می کرد، هرگز به او از روی خفّت و حقارت خطاب «ای سائل! یا ای فقیر!» گفته نمی شد. زیرا آن حضرت فرموده بود که آنها را با اسمهای نیکو صدا بزنید .

منبع:

بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۲۸۶ تا ۳۰۵٫

مناظرات امام باقر (علیه السلام).

اشاره:

در دوران امامت‏ حضرت باقر-علیه السلام-فرقه ‏هاى مذهبى و گروه هاى سیاسى و مذهبى متعددى مانند: معتزله، خوارج و مرجئه فعالیت داشتند و امام باقر-علیه السلام-همچون سدى استوار در برابر نفوذ عقائد باطل آنان ایستادگى مى‏ نمود و طى مناظراتى که با سران این گروهها داشت، پایگاههاى فکرى و عقیدتى آنان را درهم مى‏کوبید و بى‏ پایگى عقائدشان را با دلائل روشن ثابت مى‏کرد. در اینجا به عنوان نمونه گفتگوى آن حضرت را با «نافع بن ازرق‏» ، یکى از سران خوارج، از نظر خوانندگان محترم مى‏گذرانیم:

روزى «نافع‏» به حضور امام رسید و مسائلى از حرام و حلال پرسید. امام به سؤالات وى پاسخ داد و ضمن گفتگو فرمود: به این مارقین (از دین خارج شدگان. بگو: چرا جدایى از امیر مؤمنان-علیه السلام-را حلال شمردید، در صورتى که قبلا خون خویش را در کنار او و در راه اطاعت از او نثار مى‏کردید و یارى او را موجب نزدیکى به خدا مى‏دانستید؟ ! امام افزود: آنان خواهند گفت که او در دین خدا حکم قرار داد. به آنان بگو: خداوند در شریعت پیامبر خود در دو مورد دو نفر را حکم قرار داده است;یکى در مورد اختلاف میان زن و شوهر است که مى‏فرماید: «و اگر از جدایى و شکاف میان آنها بیم داشته باشید، داورى از خانواده شوهر و داورى از خانواده زن انتخاب کنید (تا به کار آنان رسیدگى کنند. اگر این دو داور تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند کمک به توافق آنها مى‏کند (زیرا. خداونددانا و آگاه است‏» (۱. .

دیگرى داورى «سعد بن معاذ» است که پیامبر اسلام او را میان خود و قبیله یهودى «بنى قریظه‏» حکم قرار داد، و او هم طبق حکم خدا نظر داد. آنگاه امام افزود: آیا نمى‏دانید که امیر مؤمنان حکمیت را به این شرط پذیرفت که دو داور بر اساس حکم قرآن داورى کنند و از حدود قرآن تجاوز نکنند و شرط کرد که اگر بر خلاف قرآن راى بدهند، مردود خواهد بود؟ وقتى که به امیر مؤمنان گفتند: داورى که خود تعیین کردى بر ضرر تو نظر داد، فرمود: من او را داور قرار ندادم، بلکه کتاب خدا را داور قرار دادم. پس چگونه مارقین حکمیت قرآن و مردود بودن خلاف قرآن را گمراهى مى‏شمارند، اما بدعت و بهتان خود را گمراهى به حساب نمى‏آورند؟ !

«نافع بن ازرق‏» با شنیدن این بیانات گفت: به خدا سوگند این سخنان را نه شنیده بودم و نه به ذهنم خطور کرده بود، حق همین است ان شاء الله! (۲.

پى‏ نوشت:

۱. و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما ان الله کان علیما خبیرا (سوره نساء: ۳۵. .

۲. طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویه، ۱۳۵۰، ج ۲، ص ۱۷۶٫

نهضت بزرگ علمى امام باقر (علیه السلام).

 

اشاره:

پیشوای پنجم طی مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقایق و معارف الهی پرداخت و مشکلات علمی را تشریح نمود و جنبش علمی دامنه داری به وجود آورد که مقدمات تاسیس یک «دانشگاه بزرگ اسلامی» را که در دوران امامت فرزند گرامیش «امام صادق ع» به اوج عظمت رسید، پی ریزی کرد امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضیلت سرآمد همه بزرگان بنی هاشم بود و مقام بزرگ علمی و اخلاقی او مورد تصدیق دوست و دشمن بود.

پس از رسول خدا، ظاهرا قرآن، به عنوان منبع اصلى شناخت مسایل عقیدتى وعبادى و سیاسى، در جامعه اسلامى باقى ماند، اما از آن جا که این منبع ژرف نیاز به مفسرانى آشنا با پیام وحى داشت و دستهاى سیاست، این مفسران واقعى (اهل بیت علیهم السلام) را در جامعه منزوى ساخته بود، با گذشت زمان، نیازهاى اعتقادى و پرسشهاى عبادى و مسایل مستحدثه یکى پس از دیگرى رخ نمود و کسانى که در جامعه به عنوان عالم و محدث شناخته مى‏شدند، ناگزیر باید جوابى را براى هر پرسش و مسأله تدارک مى‏دیدند!

عدم احاطه کامل آنان بر مجموعه معارف قرآنى از یک سو، و عدم آشنایى آنان با فرهنگ ویژه وحى از سوى دیگر، سبب گردید تا با قیاس و توجیه گرى و استحسان و تکیه بر آراى شخصى و گاه احادیث بى‏ریشه و اقوال بى‏اساس، عقیده‏اى را ابراز کرده و یا فتوایى دهند.

بنابر این، یکى از راههاى اساسى مبارزه با این مشکل، بازگرداندن مردم به قرآن و هشدار دادن آنان نسبت به آراى ساختگى و غیر مستند به وحى بود.

امام باقر (علیه السلام) در این راستا مى‏فرمود:

هر گاه من حدیث و سخنى براى شما گفتم، ریشه و مستند قرآنى آن را از من جویا شوید.سپس آن حضرت در برخى سخنانش فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) از قیل و قال (بگو مگو و مشاجره) و هدر دادن و تباه ساختن اموال و پرس و جوى زیاد، نهى کرده است.

به آن حضرت گفته شد: این مطالب در کجاى قرآن آمده است؟

امام باقر (علیه السلام) فرمود: در قرآن آمده است

لا خیر فى کثیر من نجواهم الا من امر بصدقه أو معروف أو اصلاح بین الناس (۱)

(این آیه دلالت مى‏کند که بیشتر سخنان نجوایى و به درازا کشیده فاقد ارزش است، مگر سخنى که در آن امر به انفاق یا کار نیک و یا اصلاح میان مردم باشد) .

و لا تؤتوا السفهاء اموالکم التى جعل الله لکم قیاما (۲)

(از این آیه استفاده مى‏شود که اموال را نباید در معرض نابودى و تباهى قرارداد).

لا تسئلوا عن اشیاء ان تبد لکم تسؤکم (۳)

(و این آیه مى‏نمایاند که هر سؤالى شایسته و مفید و مثبت نیست، و چه بسا پرسشهایى که به ناراحتى و نگرانى خود انسان بینجامد) . (۴)

امام باقر (علیه السلام) با این شیوه، در صدد بود تا روحیه قرآن گرایى را در میان اهل دانش و جامعه اسلامى تقویت نماید، و از این طریق انحراف بینشهاى سطحى و عالم نمایان خود محور را به مردم یادآور شود، چه، در برخى مباحثه‏ها، با صراحتى فزونتر به این نکته پرداخته است :

حسن بصرى نزد امام باقر (علیه السلام) آمد و گفت: آمده‏ام تا مطالبى درباره قرآن از شما بپرسم .

امام فرمود: آیا تو فقیه اهل بصره نیستى؟

پاسخ داد: این چنین گفته مى‏شود.

امام فرمود: آیا در بصره شخصى هست که تو مسایل و احکام را از او دریافت کنى؟

پاسخ داد: خیر.

امام فرمود: بنابر این، همه مردم بصره، مسایل دینشان را از تو مى‏گیرند؟

گفت: آرى.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: سبحان الله! مسؤولیت بزرگى را به گردن گرفته‏اى.از جانب تو سخنى برایم نقل کرده‏اند که نمى‏دانم واقعا تو آن را گفته‏اى یا بر تو دروغ بسته‏اند.

حسن بصرى گفت: آن سخن چیست؟

امام فرمود: مردم گمان کرده‏اند که تو معتقدى خداوند امور بندگان را به خود آنان تفویض کرده است!

حسن بصرى سکوت اختیار کرده و هیچ نمى‏گفت!

امام باقر (علیه السلام) براى این که وى را به ریشه اشتباهش متوجه سازد و بنمایاند که‏عامل اصلى کج فهمى او، ناتوانى در فهم معارف قرآن است، برایش نمونه‏اى روشن آورد و گفت:

اگر خداوند در قرآنش به کسى ایمنى داده باشد، آیا براستى پس از این ایمنى تضمین شده از سوى خدا، بر او ترسى هست؟

حسن بصرى گفت: خیر، ترسى بر او نخواهد بود.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: اکنون آیه‏اى را برایت مى‏خوانم و سخنى با تو دارم، من گمان نمى‏کنم که آن آیه را به گونه صحیح تفسیر کرده باشى، و اگر غلط تفسیر کرده‏اى، هم خودت را هلاک کرده‏اى و هم پیروانت را.

آن آیه این است:

و جعلنا بینهم و بین القرى التى بارکنا فیها قرى ظاهره و قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالى و ایاما آمنین (۵)

شنیده‏ام که گفته‏اى مراد از سرزمین مبارک و امن، سرزمین مکه است؟ آیا کسانى که براى حج به مکه سفر مى‏کنند مورد هجوم راهزنان قرار نمى‏گیرند و در مسیر آن هیچ ترسى ندارند و اموالشان را از دست نمى‏دهند؟

حسن بصرى گفت: چرا.

امام فرمود: پس چگونه ایمن هستند و امنیت دارند؟ ! این آیه مثالى است که خداوند درباره ما اهل بیت رسالت، بیان داشته است.ما سرزمین مبارکیم و سرزمینهاى آشکار (قرى ظاهره) نمایندگان و فقهاى پیرو ما هستند که میان ما و شیعیانمان قرار دارند و مطالب ما را به آنان مى‏رساندند.

قدرنا فیها السیر

مثالى است از حرکت و کاوش علمى.

سیروا فیها لیالى و ایاما

مثالى است از تهییج مردم براى کسب هماره دانش در زمینه حلال و حرام و واجبات و احکام از اهل بیت (علیه السلام) .

هر گاه مردم از این طریق معارف دین را دریافت کنند، ایمن از شک و گمراهى‏اند…

اى حسن بصرى! اگر به تو بگویم جاهل اهل بصره‏اى! سخنى به گزاف نگفته‏ام، از اعتقاد به تفویض، اجتناب کن، زیرا خداوند به دلیل ضعف و سستى، تمام کارخلق را به ایشان وا ننهاده و از سوى دیگر ایشان را بناروا بر گناهان مجبور نساخته است. (۶)

نظیر چنین مباحثه‏اى از امام باقر (علیه السلام) با قتاده بن دعامه نیز نقل شده است:

قتاده بن دعامه از محدثان و مفسران مشهور اهل سنت است و از فقهاى بصره به شمار مى‏آید .

امام به او فرمود: آیا تو فقیه اهل بصره‏اى؟

قتاده گفت: چنین گمان مى‏کنند.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: آیا قرآن را بر اساس شناخت و علم تفسیر مى‏کنى یا از روى ناآگاهى؟

قتاده گفت: بر اساس علم و مبانى علمى، قرآن را تفسیر مى‏کنم.

امام فرمود: اگر براستى بر اساس علم تفسیر مى‏کنى، از تو سؤال مى‏کنم که مراد از آیه قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالى و ایاما آمنین چیست؟

قتاده نظریه‏اى همانند سخنان حسن بصرى ابراز داشت، و امام همان پاسخ را به او یاد آور شد. (۷)

رویارویى با بدعت و بدعتگذاران

بدعت در نظام عقیدتى و دستورى دین، یکى از نمودهاى بارز انحراف از مسیر وحى مى‏باشد، که عوامل و انگیزه‏هاى مختلفى در پیدایش و شکلگیرى آن مؤثر است، از آن جمله:

الف . غرض ورزى و تدابیر حیله گرانه عناصر ضد دین

کسانى که در باطن و اعماق ضمیر خویش با پیام وحى بیگانه‏اند، و با شریعت تضاد دارند، زمانى که قادر به مبارزه صریح و علنى با آن نباشند، مى‏کوشند تا با نفوذ دادن ایده‏هاى غیر دینى و برنامه‏هاى غیر الهى در مجموعه باورها و دستورهاى‏مکتبى، به گونه‏اى خزنده، ماهیت و خاصیت اصلى دین را تضعیف کرده، آن را به انحراف بکشانند.

این حرکت، حرکتى منافقانه است که نسبت به ادیان قبل از اسلام نیز از سوى عناصر مغرض و نا سالم اعمال مى‏شده است، تا راه ایمان را بر رهروان دین مخدوش سازند.

خداوند در افشاى چهره این گروه و نیز تهدید آنان فرموده است:

فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمنا قلیلا فویل لهم مما کتبت ایدیهم و ویل لهم مما یکسبون (۸)

واى بر آنان که با دست خویش مطالبى را نوشته و به دروغ مى‏گویند: این از نزد خداست.هدفشان از این کار دستیابى به پولى اندک است.واى بر آنان از آنچه نوشتند و واى بر آنان از آنچه به دست آوردند!

ب . جهل و نارسایى علمى نسبت به مبانى و معارف اصیل دین

پیرایه‏ها و باورهاى خرافى که گاه در محیطهاى مذهبى رخ مى‏نماید و به عنوان دین و باور دینى تلقى مى‏شود، معمولا ناشى از بى‏اطلاعى توده‏ها از مبانى اصیل مکتبى است.

زمانى که نا آگاهان در مصدر قانونگذارى و یا اجرا قرار گیرند، چون از یک سو ناگزیرند کارها را سامان داده، پاسخى براى حل مشکلات و رخدادها بیابند، و از سوى دیگر آشنایى عمیق با روح دین ندارند، با صلاحدید و تشخیص بشرى خویش یا بر اساس منافع مورد نظر خود، به وضع قوانین و ترویج اندیشه‏هاى غیر دینى پرداخته، آنها را به نام دین قلمداد مى‏کنند .

این گونه بدعتها به هر دو انگیزه، پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در اسلام رخ نمود، و یکى از رسالتهاى عمده اهل بیت (علیه السلام) پیراستن پیرایه‏ها از دامان معرفت اسلامى و مبارزه با بدعتهایى بود که با انگیزه‏هاى مختلف صورت مى‏گرفت.

على (علیه السلام) به وجود این بدعتها هشدار مى‏داد و مردم را از پیروى آنها نهى مى‏کردو مى‏فرمود :

ما احدثت بدعه الا ترک بها سنه، فاتقوا البدع و الزموا المهیع (۹)

هیچ بدعتى گذاشته نشده، مگر آن که به وسیله آن سنت و روشى از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به فراموشى گراییده است، از بدعتها بپرهیزید و به راه روشن و نداى رساى ارزشهاى اصیل دین پایبند باشید.

امام باقر (علیه السلام) در ارائه این مسؤولیت الهى به تبیین مبانى اصیل و سنتهاى محمدى (صلی الله علیه و آله) پرداخته، نفى و طرد بدعتها را در محدوده رسالت علمى و عملى خود قرار داده بود.

براى دور داشتن مردم و عالمان و قضات از بدعت در دین، گاه خود به استدلال مى‏پرداخت و زمانى به روایات معصومان قبل از خود استشهاد مى‏کرد و این خطبه را از على بن ابى طالب (علیه السلام) یادآور مى‏شد:

ایها الناس إنما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع، و احکام تبتدع، یخالف فیها کتاب الله، یقلد فیها رجال رجالا… (۱۰)

هان اى مردم، سرآغاز شکلگیرى فتنه‏ها و انحرافها، هواها و هوسهایى است که مورد پیروى قرار مى‏گیرد و احکامى است که در شریعت بدعت گذارده مى‏شود.در این هوا پرستیها و بدعتگذاریها، با کتاب خدا مخالفت مى‏شود و مردم (به جاى تبعیت از وحى) از یکدیگر پیروى مى‏کنند!

امام باقر (علیه السلام) مى‏فرمود:

کسى که به فرمان انسان گنهکار گردن نهد دین ندارد.

کسى که به بدعت و سخنان باطلى که به دروغ بر خدا بسته شده گردن نهد و پایبند باشد، دین ندارد.

کسى که چیزى از آیات الهى را انکار نماید، بى‏بهره از دین است. (۱۱)

در حقیقت این هر سه عنوان بر کسى که بدعتى را بپذیرد، منطبق شده و صدق‏مى‏کند، زیرا بدعتگذار، معصیتکار و افترا زننده به خداست و کسى که سخنان او را بپذیرد بى‏شک با حکم واقعى الهى که در قرآن و سنت یاد شده، مخالفت کرده است.

امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه:

هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا…

مى‏فرمود: این گروه که زیانکارترین مردمند و سعى و تلاش خویش را در زندگى دنیا به هدر داده و گم کرده‏اند و جاهلانه مى‏پندارند که راه درستى را در پیش گرفته‏اند، نصارا، کشیشان، رهبانان و نیز آن دسته از مسلمانانند که در شبهات و هواهاى نفسانى فرو رفته‏اند و گروههایى چون خوارج و اهل بدعت، در زمره ایشان جاى دارند. (۱۲)

امام باقر (علیه السلام) در بیانى دیگر فرموده است:

کسى که با گناه و ارتکاب کبائر، به مبارزه با خدا برخاسته و از خود جرأت نشان دهد، کافر است.کسى که روش و دینى غیر از دین خدا پى نهد، مشرک است. (۱۳)

گرایش مردم به بدعتها، داراى عوامل و انگیزه‏هاى متفاوتى است.گاه بدعتها به منظور تحریف دین صورت مى‏گیرد، و گاه ناشى از جهل به مبانى و معارف مکتب است، و زمانى هم معلول تعصبها و رسوم غلط اجتماعى و یا محاسبه‏هاى شخصى است.

یکى از مسایلى که در عصر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) مشروع بوده، ولى در عصر عمر بن خطاب ممنوع و حرام اعلام گردید، متعه (ازدواج موقت) است.

عمر بن خطاب بر اساس باورها و صلاح اندیشى شخصى خود، اعلام کرد:

متعتان کانا على عهد رسول الله (صلی الله علیه و آله) آنهى عنهما و اعاقب علیهما: متعه النساء و متعه الحج . (۱۴)

دو تمتع در روزگار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وجود داشت و جایز بود، ولى من آن دو را ممنوع کرده، کسانى را که مرتکب آن شوند مجازات مى‏کنم.آن دو عبارتند از: متعه زنان و متعه حج.

بى‏شک، عمر در صدور این حکم، از نظر خود دلایلى داشته است، ولى آیا دلایل او و قدرت فهم و تشخیص او مى‏توانسته با حکم الهى و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) همسطح قرار گیرد، و آیا او چنین حقى را داشته یا خیر؟ موضوعى است که در کتب فقهى بتفصیل مورد بررسى قرار گرفته است.

از نظر شیعه، این دستور مخالف قرآن و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، و بر فرض که شرایط خاص جامعه در مقطعى از زمان، سبب صدور چنین حکمى شده باشد، با تغییر شرایط، باز حکم اولى الهى جارى است.شیعه که خود را بر اساس منابع متقن دینى، موظف به تبعیت از على (علیه السلام) و ائمه معصومین (علیه السلام) پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى‏داند به پیروى از معصومین (علیه السلام) این حکم را مخالف مصالح جامعه اسلامى مى‏شمارد.

در همان منبع حدیثى که سخن فوق از عمر بن خطاب نقل شده، این روایت نیز آمده است که على (علیه السلام) فرمود: «لو لا ما سبق من رأى عمر بن الخطاب لامرت بالمتعه، ثم ما زنى الا شقى» (۱۵)

اگر نبود که عمر بن خطاب ازدواج موقت را ممنوع ساخته است، من فرمان مى‏دادم که ازدواج موقت صورت گیرد و جایز باشد، زیرا با تجویز ازدواج موقت، گرایش به زنا و فحشاء کاهش مى‏یافت و جز انسانهاى شقى و دونمایه به زنا روى نمى‏آورند. (۱۶)

در این روایت، فلسفه جواز ازدواج موقت مطرح شده، با بیان آن، اندیشه و باور عمر و نیز حکم او به ممنوعیت ازدواج موقت، از اساس زیر سؤال رفته است، و چون عمر به عنوان خلیفه و حاکم مسلمانان چنین دستورى را داده است و مخالفت رسمى على (علیه السلام) در چنین مسأله‏اى، مشکلات بزرگترى را در آن عصربحرانى براى جامعه اسلامى پدید مى‏آورده، آن حضرت سخن خود را با بیانى که نقل شده به توده‏ها رسانده است.

این گونه احکام که توسط شخص عمر بنیان نهاده شد، در نسلهاى بعد به عنوان سنت قطعى و احکام تلقى شد و استمرار یافت.چنان که در زمان امام باقر (علیه السلام) برخى از رهروان راه خلفا بر امام (علیه السلام) خرده مى‏گرفتند که چرا فرمان عمر را قبول ندارد و مشروع نمى‏داند.

عبد الله معمر لیثى از جمله کسانى است که در این زمینه، با امام باقر (علیه السلام) به بحث نشسته است.

او به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد: شنیده‏ام شما در مورد ازدواج موقت (متعه) فتوا به جواز داده‏اید!

امام فرمود: بلى، خداوند آن را جایز شمرده و سنت رسول خدا بر آن بوده و اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آن عمل کرده‏اند.

عبد الله معمر گفت: ولى عمر بن خطاب آن را ممنوع ساخته است!

امام فرمود: بنابر این تو بر سخن رفیقت پایدار باش و من هم بر سخن و رأى رسول خدا استوار خواهم بود!

(عبد الله که خود را در میدان بحث به بن بست رسیده یافت، سعى کرد تا با فلسفه بافى و استحسانهاى شخصى و تمسک به ذهنیتها و تعصبهاى قومى راهى بجوید، از این رو) عبد الله گفت: آیا شما خشنود مى‏شوى که ببینى شخصى با زنى از بستگان و خانواده شما چنین عملى را انجام دهد!

امام فرمود: اى بى‏خرد! چرا سخن از زنان به میان مى‏آورى (ما درباره حکم خدا سخن مى‏گوییم) آن خدایى که ازدواج موقت را حلال ساخته از تو و از همه کسانى که به تکلف و اجبار متعه را حرام شمرده‏اند، غیرتمندتر است.

آن گاه امام (علیه السلام) براى این که به او بفهماند، شیوه شناخت حلال و حرام الهى، اتکا به ذوق و سلیقه و تعصبهاى شخصى نیست، فرمود:

آیا تو دوست دارى که زنى از خانواده تو به همسرى مردى درآید که جولا و تهیدست است، و در جامعه جایگاهى بس پایین دارد.

عبد الله معمر گفت: خیر.امام فرمود: چرا تو حلال خدا را حرام مى‏شمارى! (خداوند ازدواج با تهیدستان را ممنوع نکرده است) .

عبد الله گفت: من حلال خدا را حرام نمى‏دانم، بلکه معتقدم مرد جولا و بافنده تهیدست کفو و هم سطح ما نیست، از این رو خویشاوندى او را دوست ندارم.

امام فرمود: ولى برنامه خدا جز این است، زیرا خداوند، اعمال نیک همین مرد جولاى تهیدست را مى‏پذیرد، و حوران بهشتى را به ازدواج او در مى‏آورد، اما تو از روى کبر و نخوت، از خویشاوندى با مؤمنى که شایسته همسرى حوران بهشتى است ناخشنود و ناراحتى.

عبد الله از سر تسلیم خندید و گفت: براستى که سینه‏هاى شما رویشگاه درختان تناور دانش است، میوه‏هاى درخت دانش از آن شماست و برگهاى آن در اختیار مردم. (۱۷)

با این بیان، امام باقر (علیه السلام) به عبد الله معمر تفهیم کرد که: درستى و نادرستى احکام دین و حلال بودن و حرام بودن امور، با ذوق و سلیقه شخصى مردم و یا آداب و رسوم و تعصبهاى قومى قابل سنجش و محاسبه نیست.

مبارزه با قیاس در میدان اجتهاد

رمز بقاى دین در واقع‏بینى و سازگارى آن با نیازها و شرایط گوناگونى است که در طول زندگى نسلها، یکى پس از دیگرى رخ مى‏نماید.

شریعت و مکتب، آن گاه مى‏تواند در بستر تاریخ تداوم یابد، که قادر به حل معضلات اجتماعى و پاسخگو به پرسشهاى عقیدتى و عملى مردم باشد.

مبانى عقیدتى، همواره ثابت و غیر متغیرند و نیازمند دقت و تلاش براى فهم هر چه عمیقتر آن، اما برنامه‏هاى عملى و قوانین دستورى دین، با این که متکى بر ملاکهاى واقعى است، ولى از آن جا که موضوعات خارجى و مسایل مستحدث در زندگى جوامع، همواره متحول و متغیر است.شناخت حکم هر حادثه نیازمند اجتهاد و استنباط مى‏باشد.استنباط احکام و نسبت دادن آنها به خدا و شریعت، کارى است سنگین و خطر آفرین، زیرا همان‏گونه که حیات دین در صحنه زندگى انسانها، مبتنى بر اجتهاد مى‏باشد، از سوى دیگر، اجتهاد نادرست و نسبت دادن احکام منحط و غیر واقعى به شریعت، خود مایه زوال و نابودى دین خواهد بود.

نقش اجتهاد و مجتهدان در جامعه دینى، همانند نقش طبابت و پزشکان در جامعه بشرى است.اگر طبیبان راه درستى را در مداواى بیماریها در پیش گیرند، عمل آنان شفا بخش و سازنده است، ولى اگر راه نادرست و داروهاى نامناسبى را تجویز نمایند، نه تنها بیماران بهبود نیافته که چه بسا بیمارى آنان شدت مى‏یابد.

فقیهان و مجتهدان نیز در صدد پاسخگویى به مسایل جدید و مورد ابتلاى جامعه خویشند، و چنانچه در این کار از ملاکها و شیوه‏هاى غلط پیروى کنند، چهره دین را مخدوش و نظام عملى آن را معیوب ساخته‏اند.

پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، یکى از نیازهاى مبرم جامعه اسلامى، اجتهاد و شناخت احکام بر اساس قرآن و سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) بود.

ما در مطالب قبل یاد آور شدیم که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با پیش بینى این امر و معرفى على (علیه السلام) به عنوان مبین احکام و مفسر قرآن، در جهت رفع نیازهاى آینده جهان اسلام، گام اساسى را برداشت، ولى آنان که على (علیه السلام) را نخست از میدان سیاست و به دنبال آن از مرجعیت دینى و فکرى منزوى ساختند، در میدان عمل با بن بستها مواجه شده و دست به کار اجتهاد شدند، اما اجتهادى که با روح دین سازگار نبود و شرایط لازم را در بر نداشت.

به کارگیرى قیاس و استحسان و فهم شخصى در استنباط احکام، از جمله مشکلاتى بود که در امر اجتهاد رخ نمود، و ائمه معصومین (علیه السلام) را به عنوان عالمان واقعى دین و وارثان علم پیامبر (صلی الله علیه و آله)، واداشت تا جامعه علمى را به رهیافتن انحراف در فهم احکام هشدار دهند.

بر این اساس، یکى از محورهاى عمده تعلیمات ائمه (علیه السلام)، بویژه امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام)، زدایش قیاس و استحسان از محیط فقاهت و اجتهاد بود.

امام باقر (علیه السلام) در این زمینه مى‏فرمود: «إن السنه لا تقاس، و کیف تقاس السنه و الحائض تقضى الصیام و لا تقضى الصلوه» . (۱۸)

سنت و احکام شرعى از طریق قیاس قابل شناخت نیست، چگونه مى‏توان قیاس را ملاک قرار داد، با این که زن حایض پس از دوران حیض مى‏بایست روزه را قضا کند، ولى قضاى نماز بر او واجب نیست.

در سخنى دیگر به زراره سفارش فرموده است:

«یا زراره ایاک و اصحاب القیاس فى الدین، فانهم ترکوا علم ما وکلوا به و تکلفوا ما قد کفوه، یتأولون الأخبار و یکذبون على الله عز و جل..» . (۱۹)

اى زراره! از کسانى که در کار دین به قیاس پرداخته‏اند، دورى گزین، زیرا آنان از قلمرو تکلیف خود تجاوز کرده‏اند، آن چه را مى‏بایست فراگیرند، کنار نهاده و به چیزى پرداخته‏اند که به آنها وانهاده نشده است، روایات را به ذوق خود تجزیه و تحلیل کرده و تأویل مى‏کنند و بر خدا دروغ مى‏بندند.

و نیز امام باقر (علیه السلام) مى‏فرمود:

«ادنى الشرک ان یبتدع الرجل رأیا فیحب علیه و یبغض علیه» . (۲۰)

کمترین مرتبه شرک این است که شخص نظریه‏اى را از پیش خود (و بدون حجت شرعى) بنیان نهد و همان نظر را ملاک حب و بغض و داوریها قرار دهد.

محمد بن طیار از اصحاب امام باقر (علیه السلام) گوید:

قال لى ابو جعفر (علیه السلام) : تخاصم الناس؟ قلت: نعم.قال: و لا یسألونک عن شى‏ء، الا قلت فیه شیئا؟ قلت: نعم، قال: فأین باب الرد إذا؟ (۲۱)

امام باقر (علیه السلام) به من فرمود: آیا تو با مردم به بحث مى‏پردازى؟ گفتم: بلى.امام (علیه السلام) فرمود : آیا هر چه از تو مى‏پرسند، تو به هر حال پاسخى در قبال آن ارائه مى‏کنى؟ گفتم: بلى .

امام (علیه السلام) فرمود: پس در چه زمینه سکوت کرده و علم و دانش واقعى آن را به‏اهلش (اهل بیت علیهم السلام) ارجاع مى‏دهى!

در این بیان، امام (علیه السلام) به محمد بن طیار یادآور شده است که هیچ فردى جز معصومین (علیه السلام) نباید خود را در مرحله‏اى فرض کند که مى‏تواند به اتکاى رأى و اندیشه خود همه پرسشها را پاسخ دهد، و آن جا که نتوانست به تمثیل و تشبیه و قیاس متکى گردد! بلکه همواره در مسایل مورد ابتلا، زمینه‏هاى پیچیده و مبهمى وجود دارد که علم آن صرفا در اختیار مفسران واقعى قرآن و اهل بیت رسالت است و باید به آنان رجوع کرد.

تعلیم فقه و شیوه صحیح اجتهاد

تعلیم مسایل فقهى و پاسخگویى به پرسشها در زمینه احکام شرعى، یکى از زمینه‏هاى مهم زندگى ائمه (علیه السلام) بویژه امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) بوده است.

عصر امام باقر (علیه السلام)، آغاز پیدایش فرصتى بود تا حاملان واقعى علوم قرآن، بتوانند به تعلیم شاگردان و ترویج احکام و تحکیم مبانى فقهى بپردازند.البته این زمینه‏ها در عصر امام صادق (علیه السلام) هموارتر گشت و از آن پس دوره سختگیرى فزونتر حاکمان نسبت به ائمه ادامه یافت و این زجر و شکنجه تداوم داشت تا عصر امامت به غیبت انجامید.

امام باقر (علیه السلام) در تصحیح اندیشه‏ها و زدایش انحرافها، تنها به مبارزه و رویارویى اکتفا نکرد، بلکه با بیان احکام و گاه تبیین شیوه استنباط احکام از قرآن و سنت پیامبر، پایه‏هاى فقاهت و اجتهاد صحیح را استحکام بخشید.

روایات فقهى نقل شده از امام باقر (علیه السلام)، بیش از آن است که بتوان در این مجموعه گرد آورد، زیرا کمتر بابى از ابواب فقهى را مى‏توان یافت که در فروع مختلف آن، سخنى از امام باقر (علیه السلام) وارد نشده باشد.مجموعه‏هاى روایى . فقهى خود گواه این سخن است.

محمد ابو زهره از پژوهشگران اهل سنت در کتاب تفصیلى خویش الامام الصادق در تبیین جایگاه علمى و معنوى امام باقر (علیه السلام) مى‏گوید:

امام محمد باقر (علیه السلام) وارث پدر خویش در پیشوایى علمى و مقام شریف هدایتگرى بود.از این جهت عالمان از شهرها و سرزمینهاى اسلامى به جانب وى‏رهسپار مى‏شدند، هیچ فردى . از عالمان . به مدینه وارد نمى‏شد، مگر این که براى کسب معرفت و دانش به خانه امام محمد باقر (علیه السلام) مراجعه مى‏کرد.

در میان کسانى که به خدمت وى مى‏رسیدند، هم چهره‏هاى شیعى و هم سنى دیده مى‏شوند و گاه منحرفان افراطگر نیز خود را به وى نزدیک مى‏کردند ولى امام در برابر آنان موضعى قاطع گرفته و ایشان را طرد مى‏کرد.

بسیارى از پیشوایان فقه و حدیث به حضور وى رسیده‏اند، از آن جمله:

سفیان ثورى، سفیان بن عیینه . محدث مکه . و ابو حنیفه . فقیه اهل عراق.

مرام امام باقر (علیه السلام) چنین بود که هر گاه فردى به حضورش مى‏رسید، حقایق ناب را براى او تبیین مى‏کرد. (۲۲)

ابو زهره سپس به نقل گفتگویى که میان امام باقر (علیه السلام) و ابو حنیفه در زمینه رد قیاس و نقش آن در تحریف دین صورت گرفته، پرداخته است و در پى آن مى‏گوید:

از این گفتگو . که امام باقر در موضع ارشاد و بازجویى از روش ابو حنیفه قرار گرفته . استفاده مى‏شود که امام باقر (علیه السلام) براى علماى عصر خود، عنوان پیشوایى داشته است، زیرا عالمان به حضور وى مى‏رسیده‏اند و او بر اساس گزارشها و اطلاعاتى که از آنان در اختیار داشته به نقد و محاسبه ایشان مى‏پرداخته است.چونان رئیسى که بر نیروهاى تحت سرپرستى خود حکم مى‏کند تا بر راه حق گام نهند و آنان نیز با کمال میل و رغبت این ریاست و پیشوایى را پذیرفته باشند. (۲۳)

دلایل و قراینى که صحت نظریه ابو زهره را در این زمینه تأیید مى‏کند، فراوان است.از آن جمله روایتى را مى‏توان نام برد که ابو حمزه ثمالى نقل کرده است:

ابو حمزه ثمالى مى‏گوید: در مسجد الرسول (صلی الله علیه و آله) نشسته بودم که مردى پیش آمد، سلام کرد و گفت: تو کیستى؟ گفتم: از مردم کوفه‏ام.

به او گفتم: در جستجوى چه هستى؟

مرد گفت: آیا ابو جعفر محمد بن على (علیه السلام) را مى‏شناسى؟

گفتم: آرى مى‏شناسم، به ایشان چه کار دارى؟ مرد گفت: چهل مسأله آماده کرده‏ام تا از او سؤال کنم.آن چه پاسخ داد، حقش را بگیرم و باطلش را وا نهم.

ابو حمزه گوید: به او گفتم: آیا فرق حق و باطل را مى‏دانى و ملاک تشخیص آن را مى‏شناسى !

مرد گفت: آرى مى‏شناسم.

گفتم: اگر حق و باطل را مى‏شناسى و ملاک آن را در دست دارى، پس چه نیازى به امام باقر (علیه السلام) خواهى داشت؟ !

مرد گفت: شما کوفیان کم ظرفیت و ناشکیبایید!

در این میان، امام باقر (علیه السلام) وارد مسجد شد، در حالى که جمعى از مردم خراسان و افراد دیگر اطراف او را گرفته، درباره مسایل حج از آن حضرت سؤال مى‏کردند.مدتى گذشت تا امام باقر (علیه السلام) در جایگاه خود نشست و آن مرد هم نزدیک امام، جایى براى خود جستجو کرد.

ابو حمزه مى‏گوید: من سعى کردم جایى بنشینم که گفتگوى امام با انبوه اطرافیانش را بشنوم، مردم یکى پس از دیگرى مطالب خود را سؤال کردند و پاسخ گرفتند و رفتند، آن گاه امام (علیه السلام) رو به جانب آن مرد کرده، پرسیدند، تو کیستى؟

مرد گفت: من قتاده بن دعامه بصرى هستم.

امام فرمود: تو فقیه اهل بصره هستى؟

مرد گفت: آرى.

امام فرمود: واى بر تو، اى قتاده! خداوند بندگان شایسته‏اى را آفریده است تا حجت بر دیگران باشند، آنان «اوتاد» زمین و بر پا دارنده امر الهى و نخبگان علم خدایند و خداوند آنان را قبل از آفرینش دیگر بندگان برگزیده است.

قتاده پس از سکوتى طولانى گفت: به خدا سوگند، من تا کنون، در برابر فقیهان بسیار و نیز پیش روى ابن عباس نشسته‏ام، ولى آن گونه که اکنون در برابر شما مضطرب شده‏ام، در مقابل هیچ کدامشان احساس نگرانى و اضطراب نداشته‏ام.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: تو مى‏دانى کجا نشسته‏اى؟ تو در مقابل خاندانى هستى که خداوند درباره آن فرموده است:

فى بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه، یسبح‏له فیها بالغدو و الآصال (۲۴) و نیز فرموده است:

رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله، و اقام الصلاه و ایتاء الزکاه» (۲۵)

پس جایگاه تو آن جاست . که خود مى‏دانى . و ما آن خاندانیم که خدا توصیف کرده است.در این هنگام قتاده گفت: به خدا سوگند، راست گفتى، فدایت شوم، آن خانه‏ها که خدا اجازه داده است نام و یاد و تسبیح او در آنها برده شود، نه خانه‏هاى ساخته شده از سنگ و خاک است، که شما خاندانید.

قتاده گفت: پس اکنون بفرمایید که پنیر چه حکمى دارد؟ !

امام باقر (علیه السلام) لبخندى زد و فرمود: آیا آن همه پرسش تو به همین سؤال خلاصه شده است!

قتاده گفت: همه را اکنون فراموش کرده و بیاد نمى‏آورم!

امام فرمود: اشکالى ندارد. (۲۶)

سپس قتاده به پرسش ادامه داد، و امام (علیه السلام) پاسخهایى مستدل در جواب وى ارائه داد.

پى‏ نوشت‏:

۱ . نساء/ .۱۱۴

۲ . نساء/ .۵

۳ . مائده/ .۱۰۱

۴ . اختصاص مفید .۳۲۲

۵ . سبأ/ .۱۸

۶ . الاحتجاج/ .۳۲۷

۷ . بحار ۴۶/ .۳۴۹

۸ . بقره/ .۷۹

۹ . نهج البلاغه، خطبه .۱۴۵

۱۰ . بحار ۲/ .۳۱۵

۱۱ . بحار ۲/ .۳۱۰

۱۲ . همان ۲/ .۲۹۸

۱۳ . محاسن ۲۰۹، بحار ۷۲/ .۲۲۲

۱۴ . کنز العمال ۱۶/۵۱۹، حدیث .۴۵۷۱۵

۱۵ . همان ۱۶/۵۲۲، حدیث .۴۵۷۲۸

۱۶ . این بیان به معناى پذیرش رأى عمر از سوى على (علیه السلام) نیست، بلکه دقیقا ذیل روایت مى‏رساند که على (علیه السلام) فرمان عمر را باعث فساد جامعه و جواز متعه را مایه مصونیت جامعه از ابتلا به فحشا مى‏دانسته است، ولى آن حضرت چون قدرت اجرایى براى لغو فرمان عمر نداشته، مطلب را با این بیان یاد کرده است، و ظاهرا این سخن در دوران حکومت عثمان صادر شده است.

۱۷ . کشف الغمه ۲/۳۶۲، بحار ۴۶/۳۵۶، اعیان الشیعه ۱/ .۶۵۳

۱۸ . المحاسن، باب المقائیس و الرأى ۲۱۴، بحار ۲/ .۳۰۸

۱۹ . بحار ۲/ .۳۰۹

۲۰ . همان ۲/ .۳۰۴

۲۱ . همان ۲/ .۳۰۴

۲۲ . الامام الصادق، حیاته و عصره . آراؤه و فقهه .۲۲

۲۳ . همان، .۲۴

۲۴ . نور/ .۳۶

۲۵ . همان/ .۳۷

۲۶ . اصول کافى ۶/۲۵۶، بحار ۴۶/۳۵۸، الانوار البهیه ۱۱۸، اعیان الشیعه ۱/ .

فضائل وسیره فردى امام محمد باقر (علیه السلام).

اشاره:

امام باقر(علیه السلام)، در میان خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) نخستین کسی بود که هم پدر و هم مادر وی فاطمی و علوی بودند؛ زیرا پدر او امام زین العابدین (علیه السلام) فرزند امام حسین(علیه السلام) و مادرش فاطمه (مکنی به ام عبدالله) دختر امام حسن مجتبی(علیه السلام) بود که از زنان با فضیلت و دانشمند بنی هاشم به حساب می آمد و امام صادق(علیه السلام) او را «صدیقه» لقب داده بود و می فرمود: در خاندان حضرت مجتبی(علیه السلام) هیچ زنی به پایه ی فضیلت او نمی رسید.

کثیرالذکر

۱. ابن قداح از امام صادق (علیه السلام) نقل مى‏کند که فرمود: پدرم (امام باقر) کثیرالذکر بود، خدا را بسیار یاد مى‏کرد، من در خدمت او راه مى‏رفتم مى‏دیدم که خدا را ذکر مى‏کند. با او به طعام خوردن مى‏نشستم، مى‏دیدم که زبانش به ذکر خدا گویاست. با مردم سخن مى‏گفت و این کار او را از ذکر خدا مشغول نمى‏کرد.

من مرتب مى‏دیدم که زبانش به سقف دهانش چسبیده و مى‏گوید: «لااله‏الاالله» او در خانه، ما راجمع مى‏کرد و مى‏فرمود تا طلوع خورشید خدا را ذکر کنیم، هر که قراءت قرآن مى‏توانست امر به قراءت قرآن مى‏کرد و هر که ت امر به نمى‏توانست امر به ذکر خدا مى‏فرمود.۱

بخاطر باطل، دست از حق نکشید

۲. زراره بن اعین گوید: ابو جعفر امام باقر (علیه السلام) در تشییع جنازه‏اى از قریش حاضر شدند، من نیز در خدمتش بودم، عطاء بن ابى رباح از جمله حاضران بود، زنى در پشت جنازه ضجه مى‏کشید و ناله مى‏کرد، عطاء به آن زن گفت: ساکت شو و صدایت بلند نشود وگرنه من بر مى‏گردم، زن ساکت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (علیه السلام) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساکت نشد او نیز برگشت. حضرت فرمود: به تشییع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلى را با حق دیدیم و بخاطر باطل، دست از حق برکشیدیم حق مسلمان را ادا نکرده‏ایم .چون نماز میت خوانده شد، ولىّ میت به امام عرض کرد: برگردید خدا شما را رحمت کند، که آمدن، شمارا ناراحت مى‏کند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگردید، من هم با شما کار خصوصى دارم، فرمود: به راهت ادامه‏بده ما با اجازه او نیامده‏ایم تا با اجازه او برگردیم. بلکه از این عمل خواسته‏ایم به اجر و فضل خدا برسیم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر مى‏برد. ۲

عطاء بن ابى رباح از آخوندهاى دربارى بود که بنى امیه بسیار تعظیمش مى‏کردند، حتى در میان مردم جار مى‏زدند: کسى جز عطاء حق فتوا دادن ندارد اگر او نباشد عبدالله بن ابى نجیح فتوا خواهد داد، عطاء یک چشم، پهن بینى، و بسیار سیاه رنگ بود چنانکه ابن جوزى در تاریخش گفته است (مرآت العقول) یعنى ظاهرش مثل باطنش چرکین و تنفر آور بود. این گونه ناکسان بودند که خانه‏هاى وحى را به صورت خرابه‏ها در آورده و مردم را از سعادت باز داشتند و با روسیاهى خداى خویش را ملاقات کردند.

این مطلب نیز قابل دقت است که منصور خلیفه ستمگر عباسى مالک بن انس را در مکه ملاقات کرد، و از او در بسیارى از مسائل سؤالهاى و از فشارى که عامل مدینه به او وارد آورده بود، اعتذار نمود و گفت: کتابى بنویس که مردم را وادار به عمل به آن کنم، تا نظام واحد شریعتى بوجود آید و همه بر یک مفتى گرد آیند، ولى بشرط آن که از على بن ابى طالب در آن کتاب چیزى نقل نکنى، مالک به شرط او عمل کرد و در «موطّأ» چیزى از على (علیه السلام) نقل نکرد. (الامام الصادق و المذاهب الاربعه: ج ۲ ص ۵۵۵).

در این کتاب که شامل هزار و هفتصد و بیست حدیث است، از عبدالله بن عمر صد و پنج حدیث، از ابن شهاب زهرى صد و پانزده حدیث، از ابوهریره پنجاه حدیث، از عایشه چهل و هشت حدیث و از على بن ابى طالب (علیه السلام) تنها پانزده حدیث نقل شده و از حضرت فاطمه و حسنین علیهم السلام حتى یک حدیث هم نقل نشده است .

تسلیم

۳. گروهى به محضر امام باقر (علیه السلام) مشرف شدند، دیدند امام بچه‏اى دارد مریض است و حضرت در مرض او بسیار ناراحت و بى آرام است. آنها پیش خود گفتند: خدا نکند که این کودک بمیرد و گرنه به خود امام احتمال خطر مى‏رود. در این میان شیون زنان بلند شد، معلوم شد که کودک از دنیا رفت، بعد از اندکى امام (علیه السلام) به نزد آنها آمد ولى خوشحال و قیافه‏اش باز بود.

گفتند: خدا ما را فداى تو کند، شما در حالى بودید که ما فکر مى‏کردیم اگر اتفاقى بیافتد شما به وضعى درآیید که موجب غصه ما باشد!! ولى مى‏بینیم که قضیه بعکس شد؟

امام صلوات الله علیه فرمود: ما دوست مى‏داریم که محبوب و عزیز ما در عافیت باشد، و چون قضاى خدا بیاید تسلم آن کار مى‏شویم که خدا دوست داشته است: «فقال لهم: انا نحب ان نعافى فیمن نحب فاذا جاء امرالله سلمناالله فیمایحب»۳

خدایا مرا مورد غضب قرار مده

۴. غلام امام باقر (علیه السلام) که افلح نام داشت مى‏گوید: با آن حضرت به زیارت حج رفتم، امام چون وارد مسجدالحرام شد، به کعبه نگاه کرد و با صداى بلند گریست، گفتم: پدر و مادرم فداى تو باد، مردم تماشا مى‏کنند بهتر است صدایتان آهسته باشد. فرمود: و یحک یا اقلح! چرا گریه نکنم شاید خداوند با نظر رحمت به من نگاه کند که فرداى قیامت پیش او به رستگارى برسم.

آنگاه بیت راطواف کرد، و آمد در نزد مقام ابراهیم نماز خواند وچون از سجده سر برداشت دیدم جاى سجده‏اش از کثرت اشک خیس شده است. آنحضرت چون مى‏خندید مى‏گفت: خدایا مرا مورد غضب قرار مده «اللهم لاتمقتنى» ۴٫محبت اهل بیت (علیه السلام)

۵. ابوحمزه گوید: سعد بن عبدالله که از اولاد عبدالعزیز بن مروان بود و امام او را سعد الخیر مى‏نامید محضر امام باقر (علیه السلام) آمد، و مانند زنان رقیق القلب اشک مى‏ریخت. امام فرمود: یا سعد! چرا گریه مى‏کنى؟! عرض کرد چرا گریه نکنم حال آنکه از خانواده بنى امیه هستم و خدا آنها را در قرآن شجره ملعونه نامیده است .

امام فرمود: تو از آنها نیستى، تو اموى هستى از ما اهل بیت. آیا نشنیده‏اى قول خدا را که از ابراهیم (علیه السلام) نقل مى‏کند، فرمود: «فمن تَبعنى فانه منّى» ابراهیم: ۵٫۳۹

محبت اهل بیت (علیه السلام)

۶. بریدبن معاویه عجلى گوید: محضر ابى جعفر (علیه السلام) بودم، مردى که از خراسان آمده بود داخل منزل آن حضرت گردید، او پاهاى خود را نشان داد که در اثر پیاده رفتن چاک چاک شده بود، گفت: من از خراسان آمدم به خدا قسم مرا از خراسان و از راه دور به اینجا نیاورده مگر محبت شما اهل بیت. امام (علیه السلام) فرمود: «والله لو اَحبّنا حجر حشره الله معنا و هل الدّین الاالحّب» ۶٫

به خدا قسم اگر سنگى هم ما را دوست بدارد، خدا آنرا با ما محشور خواهد فرمود، آیا دین جز محبت چیز دیگرى است؟ یعنى دین در محبت خلاصه مى‏شود.

یاران مهدٍى

۷. محمد بن ابراهیم نعمانى در کتاب غیبت ص ۲۷۳ از ابوخالد کابلى نقل کرده که امام باقر (علیه السلام) فرمود: گویا مى‏بینم قومى را که درمشرق قیام کرده حق را مى‏طلبند ولى حق را به آنها نمى‏دهند، باز مى‏طلبند، باز حق را به آنها نمى‏دهند، چون چنین دیدند، شمشیرهاى خویش برشانه خود گذاشته قیام مسلحانه مى‏کنند، در این زمان حق را به آنها مى‏دهند ولى آنها قبول نمى‏کنند و گویند: باید خود قیام به حق کرده و حکومت تشکیل بدهیم و چون حکومت را تشکیل دادند آن را تحویل نمى‏دهند مگر به صاحبتان (امام زمان (علیه السلام)) کشتگان آنها شهیداند، بدانید اگر من آن زمان را درک مى‏کردم خودم را در اختیار صاحب آن کار مى‏گذاشتم نگارنده گوید: چون این حدیث با انقلاب اسلامى ایران بسیار تطبیق مى‏شود لذا عین حدیث را مى‏آوریم.

«عن ابى خالد الکابلى عن ابى جعفر (علیه السلام) انه قال: کانى بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه، فاذا راوا ذلک و ضعوا سیوفهم على عواتقهم فیعطون ماسالوه فلا یقبلونه حتى یقوموا ولا یدفعونها الا الى صاحبکم، قتلاهم شهداء، اما انى لو ادرکت ذلک لاستبقیت نفسى لصاحب هذا الامر».

امام باقر (علیه السلام) وابن منکدر

عبدالرحمان بن حجاج گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: محمد بن منکدر مى‏گفت: فکر نمى‏کردم که على بن الحسین (امام سجاد) جانشینى بگذارد که در فضیلت مثل خودش باشد تا محمد بن على (امام باقر) را دیدم، خواستم او را موعظه کنم، او مرا موعظه کرد.

یارانش گفتند: جریان را از چه قرار بود؟ گفت: در وقتى که هوا گرم بود به بعضى از نواحى مدینه رفته بودم، محمد بن على (علیه السلام) را دیدم، مردى تنومند بود، به دو نفر غلام سیاه… تکیه کرده بود، پیش خود گفتم: این مرد بزرگى است از بزرگان قریش در این ساعت در این حال در طلب دنیا!! اى نفس! گواه باش که او را موعظه خواهم کرد.پیش رفتم و سلام کردم، جواب سلام را داد در حالى که از خستگى بسختى نفس مى‏کشید و عرق مى‏ریخت، گفتم:أَصلحکَ اللّه تو بزرگى از برزگان قریش هستى. در این هواى گرم در این حالت عرق ریزان، در طلب دنیا!! اگر اکنون مرگ شما را دریابد در چه حالى خواهید بود؟!

امام به شنیدن این سخن، غلامان را رها کرد و به دیوار تکیه داد و فرمود: به خدا قسم اگر در این حال اجلم فرا رسد، در طاعتى از طاعات خدا مرگم رسیده است خودم را از محتاج بودن به تو و امثال تو حفظ مى‏کنم. من در صورتى از مرگ مى‏ترسیدم که در معصیتى از معاصى خدا، اجل مرا دریابد.

گفتم: خدایت رحمت کند، خواستم تو را موعظه کنم ولى شما مرا موعظه فرمودید.۷

نگارنده گوید: ظاهراً ابن منکدر از متصوفه عامه است از کسانى که راه خدا را بى راهنما رفتند و اهل بیت صلوات الله علیهم را که یکى از «ثقلین» بودند، کنار گذاشتند، خداوند و که خلق الله را از جاده مستقیم و از صراط اللّه منحرف نمودند، تا به اغراض فاسد خود برسند. بهر حال امام (علیه السلام) او را روشن فرمود که بندگى خدا در تارک دنیا بودن نیست.

سلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به باقر العلوم (علیه السلام)

ابان بن عثمان گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روزى به جابربن عبدالله انصارى فرمود: تو آنقدر زنده مى‏مانى تا فرزند من محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب را که در تورات ملقب به باقر است زیارت کنى و چون او را دیدى سلام مرا به او برسان.

سالها گذشت، روزى جابر به خانه على بن الحسین (امام سجاد) داخل شد، محمد بن على (امام باقر) را که جوانى بود در آنجا دید، گفت: جوان پیش بیا، او پیش آمد ،گفت: راه برو، او راه رفت، جابر گفت: عجبا به خداى کعبه قسم شمایل این جوان شمایل رسول خداست، آنگاه به على بن الحسین (علیه السلام) گفت :

این جوان کیست؟ فرمود: این پسر من و ولى امر بعد از من، محمد باقر است. جابر با شنیدن این سخن برخاست و بر پاى آن حضرت افتاد و مى‏بوسید و مى‏گفت: جانم به فدایت یابن رسول الله! سلام پدرت را قبول کن، رسول الله بر تو سلام مى‏فرستد… چشمان ابى جعفر (علیه السلام) پر از اشک شد، بعد فرمود: «یا جابر! على‏ أَبى رسول اللّه السّلام مادامتِ السموات و الارض» و سلام بر تو یا جابر! در مقابل ابلاغ سلام آن حضرت .۸

امام باقر (علیه السلام) و قتاده بن دعامه

ثقه جلیل ابوحمزه ثمالى گوید: در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بودم، مردى آمد سلام کرد و گفت: بنده خدا تو کیستى؟ گفتم: مردى از اهل کوفه هستم، بعد گفتم: چکار دارى؟ گفت: ابوجعفر محمد بن على (امام باقر (علیه السلام)) را مى‏شناسى؟ گفتم: آرى با او چه کار دارى؟ گفت: چهل مسأله آماده کرده‏ام، مى‏خواهم از او بپرسم، هر جوابى که حق باشد قبول خواهم کرد و هر چه باطل باشد ترک خواهم نمود.

گفتم: آیا معیار حق و باطل را مى‏دانى؟! گفت: آرى. گفتم: پس به محمد بن على چه حاجتى دارى؟ گفت: شما اهل کوفه مردمى هستید که نمى‏شود با شما مباحثه کرد، وقتى که اباجعفر (علیه السلام) را دیدى مرا مطلع کن.

گفتگوى من با او تمام نشده بود که امام باقر (علیه السلام) تشریف آورد، گروهى از اهل خراسان و دیگران با او بودند که از احکام حج سؤالاتى مى‏کردند. امام رفت و در صدر مجلس نشست، آن مرد نیز در کنار امام نشست. من هم در جایى نشستم که سخن امام با آن مرد را بشنوم.

امام صلوات الله علیه احتیاج حاضران را بر طرف کرد، آنها رفتند، آنگاه به آن مرد فرمود: تو کیستى؟ گفت: من قتاده بن دعامه از اهل بصره هستم. فرمود: تو فقیه اهل بصره هستى؟ عرض کرد: آرى.

امام فرمود: واى بر تو قتاده! خداى جل و عز گروهى از خلق را آفرید، و آنها را براى دیگران حجت و سرپرست کرد، آنها در زمین خدا اوتادند، اقامه کننده امر خدا و منتخبین علم خدایند، پیش از آفریدن خلق آنها را برگزیده و سایه‏هایى از یمین عرش خویش قرار داده است .

قتاده مقدار زیادى ساکت ماند، بعد گفت: اصلحک الله به خدا قسم، من روبروى فقها و ابن عباس نشسته‏ام ولى هیچ وقت قلبم آن مقدار مضطرب نشده که اکنون مضطرب است. امام فرمود: و یحک! مى‏دانى الان در کجا هستى؟ تو الان روبروى «بیوت اذن الله ان ترفع و یذکرفیها اسمه…» نشسته‏اى، تو آنجایى و ما آنهاییم.

قتاده گفت: به خدا قسم راست فرمودى، خدا مرا فداى تو گرداند، به خدا آنها خانه‏هاى گلى و سنگى نیستند. بعد گفت: مرا از احکام پنیر خبر بدهید. امام تبسم کرد و فرمود سوال تو به اینجا کشید؟!! گفت: همه را فراموش کردم. امام فرمود: خوردن آن مانعى ندارد و پاک است .

گفت: گاهى پنیر مایه آن را از میته مى‏گیرند. امام فرمود: باز مانعى ندارد، مایه (انفحه) رگها و خون و استخوان ندارد.۹ فقط از میان علف جویده شده و خون خارج مى‏شود، انفحه مانند مرغ مرده است که از شکم او تخم مرغى خارج مى‏شود، آیا آن تخم مرغ را مى‏خورى؟

قتاده گفت: نه و اجازه نمى‏دهم کسى بخورد. امام فرمود: چرا؟ گفت: چون از میته خارج شده است، امام فرمود: اگر آن تخم را زیر مرغى قرار دادى و از آن جوجه‏اى به وجود آمد، از آن جوجه مى‏خورى؟ گفت: آرى فرمود کدام علت تخم را حرام و جوجه را حلال کرده است ؟

بعد فرمود: انفحه مانند تخم‏مرغ در شکم مرغ مرده است. پنیر را از بازارهاى مسلمانان از دست نمازگزاران بخر و سؤال نکن که چطور تهیه کرده‏اند. مگر آن که کسى از نجاست آن به تو خبر دهد. (کافى: ج ۶ ص ۲۵۶ کتاب الاطعمه).

امام باقر (علیه السلام) و خوارج‏

نافع بن ازرق که رئیس فرقه ازراقه از خوارج بود، به خدمت امام باقر صلوات الله علیه رسید و از مسائل حلال و حرام از آن حضرت مى‏پرسید امام در ضمن سخن به او فرمود: به این گروه بیرون رفته از دین (خوارج) بگو: چرا کنار کشیدن از امیرالمؤمنین (علیه السلام) را حلال دانستید، با آن که قبلا خون شما در پیش او و در طاعت او ریخته شد، و در یارى او به خدا تقرب مى‏جستید؟!

در جواب به تو خواهند گفت: او در دین خدا تحکیم را به وجود آورد. در جواب بگو: خداوند در شریعت پیامبرش به دو نفر حکمیت مى‏دهد، آن گاه که در اختلاف میان زن و شوهر مى‏فرماید: «فابعثوا حکماً من اهله و حکماً من اهلها ان یریدا اصلاحاً یوفّقِ اللّه بینهما» ۱۰ اگر از جدایى میان زن و شوهر ترسیدید، یک داور از خانواده مرد و یک داور از خانواده زن را برگزینید اگر آشتى بخواهند، خداوند به این وسیله میان آنها را اصلاح فرماید. وانگهى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سعد بن معاذ را در جریان یهود بنى قریظه حکمیت داد و او درباره آنها حکمى کرد که خدا آن را امضا فرمود.

آیا ندانسته‏اید که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حکمیت (ابو موسى و عمرو عاص) امر فرمود که با قرآن حکم کنند و از قرآن تعدى ننمایند؟ و شرط کرد هر چه برخلاف قرآن باشد پذیرفته نیست؟!

وقتى که خوارج به او گفتند: حکمیت دادى به کسى که بر علیه تو حکم کرد امام فرمود: من مخلوق را حکمیت ندادم بلکه خدا را حکمیت دادم، خوارج چطور گمراه مى‏دانند کسى را که گفته با قرآن حکومت کنید و هیچ حکم خلاف قرآن پذیرفته نیست؟ اینها در ادعایشان بهتان مى‏گویند.

نافع بن ازرق گفت: والله این سخنى است که هرگز به گوش من نرسیده و به قلب من خطور نکرده است و آن ان شاءالله حق است. (ارشاد: ص ۲۴۸).

امام باقر (علیه السلام) و عبدالله بن نافع

عبدالله بن نافع که از خوارج بود مى‏گفت: اگر مى‏دانستم که در شرق و غرب زمین کسى هست که با من بحث کند و بگوید: على بن ابى طالب اهل نهروان را بحق کشت و بر آن ظلم نکرد، من سوار بر شتران پیش او مى‏رفتم تا با من مخاصمه کند.

به او گفتند: حتى در میان اولاد على هم کسى را نمى‏شناسى؟! گفت: مگر در میان اولاد على عالمى وجود دارد؟! گفتند: این اولین نادانى توست که فکر مى‏کنى اولاد على از عالم و دانشمند خالى است.

گفت: امروز عالم اولاد على کیست؟ گفتند: محمد بن على بن الحسین (علیه السلام)، عبدالله با بزرگان خوارج به مدینه آمد و از امام باقر اجازه خواست، به امام عرض کردند: عبدالله بن نافع اجازه ملاقات مى‏خواهد. فرمود: او با من چه کار دارد، با آن که در بامداد و شامگاه از من و پدرم بیزارى مى‏کند.

ابوبصیر گفت :یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله) او مى‏گوید: اگر در شرق و غرب زمین کسى یافت بشود که بگوید: على بن ابى طالب اهل نهروان رابه نا حق نکشت من پیش او رفته و با او محاجه مى‏کنم.

امام فرمود: براى مناظره پیش من آمده است؟ ابوبصیر گفت: آرى. امام به غلامش فرمود: بروبارش را پایین بیاور و بگو فردا به ملاقات من بیاید.

عبدالله بن نافع فردا با بزرگان خوارج آمد، امام باقر صلوات الله علیه همه فرزندان مهاجر و انصار را جمع کرد و پیش آنها آمد، وجود مبارکش مانند قرص قمر نورانى بود، آن حضرت خدا را حمد و ثنا کرد و بر رسولش صلوات فرستاد و فرمود: حمد خدا را که ما را به نبوتش گرامى داشت و به ولایت مخصوص فرمود. اى فرزندان مهاجر و انصار هر که منقبتى و فضیلتى از على بن ابى طالب صلوات الله علیه مى‏داند بگوید.

آنها بپاخاسته و آنچه مى‏دانستند گفتند. عبدالله بن نافع خارجى گفت: من هم این مناقب را مى‏دانم ولى على (نعوذ بالله) وقتى که جریان حکمین را قبول کرد کافر شد!

در همین وقت روایت خیبر را خواندند که رسول الله (صلی الله علیه و آله) در حق على (علیه السلام) فرمود: «لا عطین الرایه غداً رجلاً یُحبّ اللّهَ و رسولّه و یحبّه اللّهُ و رسولُه کرّارٌ غیرُ فرّار لاٍیرجع حتى یفتحَ اللّه على یدیه».

امام (علیه السلام) به عبدالله فرمود: درباره این حدیث چه مى‏گویى؟ گفت: راست است و شکى در آن نیست ولیکن على بعداً کافر شد (نعوذ بالله) امام فرمود: مادرت به عزایت بنشیند بگو ببینم روزى که خدا على را دوست داشت مى‏دانست که اهل نهروان را خواهد کشت یا نه؟ اگر بگویى: نه کافر شده‏اى .

گفت: مى‏دانست. فرمود: آیا او را بر این دوست مى‏داشت که به طاعت عمل کند یا به معصیت او؟ گفت: نه، عمل کند به طاعت او.

امام فرمود: پس برخیز در حالى که مغلوب شده‏اى. عبدالله برخاست و مى‏گفت: «حتى یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر، الله اعلم حیث یجعل رسالته» ۱۱٫

محبت اهل بیت صلوات الله علیهم‏

حکم بن عتیبه گوید: در محضر ابوجعفر (علیه السلام) بودیم، مجلس پر از جمعیت بود، در این بین پیر مردى عصا به دست وارد شد، و در کنار در ایستاد و گفت: «السلام علیک یا بن رسول الله و رحمه الله و برکاته» امام جواب داد: «و علیک السلام و رحمهالله و برکاته» بعد رو کرد به دیگران و گفت: «السلام علیکم»، اهل مجلس به او جواب سلام دادند.

آنگاه خطاب به امام (علیه السلام) عرض کرد: یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله)! مرا به نزد خود بخوان، به خدا سوگند من شما را دوست مى‏دارم، دوستان شما را نیز دوست مى‏دارم، به خدا شما را و دوستان شما را بطمع دنیا دوست نمى‏دارم.

من دشمن شما را دشمن مى‏دارم و از او بیزارى مى‏کنم، به خدا قسم من دشمن شما را به خاطر جنایتى که بر من کرده دشمن نمى‏دارم بلکه چون دشمن شماست دشمنش مى‏دارم.

به خدا قسم من حلال شما را حلال و حرام شما را حرام مى‏دانم و منتظر فرج شما هستم، آیا براى من امید نجات دارى خدا مرا فداى تو گرداند؟ امام صلوات الله علیه فرمود: «الى الى»نزدیک بیا، نزدیک بیا تا او را در کنار خویش نشانید، بعد فرمود:

ایها الشیخ! مردى پیش پدرم على بن الحسین (علیه السلام) آمد و از او نظیر سؤال تو سؤال کرد، پدرم فرمود:

«إن تَمُتْ تَرِدْ على‏ رسول اللّهِ (صلی الله علیه و آله) و على‏ علىّ و الحسنِ و الحسینِ و علىّ بن الحسینِ…»

اگر بمیرى (به پاداش این محبت) به محضر رسول الله و على و حسن و حسین و على بن الحسین علیهم السلام وارد مى‏شود، قلبت آرام، دلت شاد، چشمت روشن مى‏شود و با کرام کاتبین با روح و ریحان استقبال مى‏شوى، وقتى که روح به حلقومت برسد، امام به حالق خویش اشاره فرمود، – اینچنین پاداش مى‏بینى – .

و اگر زنده ماندى خواهى دید چیزى را که خدا با آن چشمت را روشن فرماید، در آخرت در درجات عالى بهشت با ما خواهى بود.

شیخ گفت: چه فرمودى؟ امام فرمود: مى‏گویم: که در قیامت در بهشت اعلى با ما خواهى بود، پیرمرد گفت: الله اکبر! یا ابا جعفر! اگر من بمیرم بر رسول خدا و على و حسن و حسین و على بن الحسین وارد مى‏شوم؟! و چشمم روشن و قلبم شاد و دلم آرام مى‏شود؟! و با روح و ریحان و کرام الکاتبین استقبال مى‏شوم؟! و اگر زنده بمانم چیزى را خواهم دید که خدا چشم مرا با آن روشن فرماید؟! و با شما در سنام اعلى خواهم بود؟!!

آنگاه نفس نفس مى‏زد، اشک مى‏ریخت تا به زمین افتاد. حاضران نیز با دیدن حال او شروع به گریه کردند و نفس نفس مى‏زدند، امام صلوات الله علیه با انگشت مبارک خود اشک چشم او را پاک مى‏کرد.

آنگاه پیرمرد سر برداشت و به امام گفت: یابن رسول الله، خدا مرا فداى تو گرداند، دستت را به من بده، دست اما را بوسید و بر چشم و صورت خویش مالید، بعد پیراهن خویش بالا زد و دست امام را بر شکم و سینه خویش گذاشت .سپس برخاست و گفت: السلام علیکم و از مجلس بیرون رفت، امام صلوات الله علیه از پشت به او نگاه مى‏کرد و فرمود: هر که مى‏خواهد به مردى از اهل بهشت نگاه کند، به این مرد نگاه کند. ۱۲

حکم بن عتیبه گوید: من مجلسى و واقعه‏اى نظیر آن هرگز ندیده‏ام.

پى نوشت:

۱. اصول کافى: ج ۲ ص ۴۴۹ ضمن حدیث.

۲. کافى: ج ۳ ص ۱۷۱ – ۱۷۲٫

۳. کافى: ج ۳ ص ۲۲۶٫

۴. بحار: ج ۴۶ ص ۲۹۰٫

۵. اختصاص: ص ۸۵٫

۶. سفینه البحار: ج ۱ ص ۲۰۴ (ح ب ب).

۷. ارشاد مفید: ص ۲۴۷٫

۸. بحار: ج ۴۶ ص ۲۲۳ از امالى صدوق.

۹. ناگفته نماند انفحه (بکسر اول و فتح فاء) به معنى پنیر مایه‏اى است که در شکم بره و بزغاله است، اگر علفخوار نشده باشد و بمیرند آن پاک است ولى ظاهرش را باید آب بکشند، فقهاء بنابراین روایت و روایات دیگر به طهارت آن فتوا داده‏اند.

۱۰. نساء: ۳۵٫

۱۱. روضه کافى: ص ۳۴۹ حدیث پانصد و چهل و هشت، مناقب. ج ۴ ص ۲۰۱ باختصار.

۱۲. روضه کافى: ص ۷۶ حدیث ۳۰، بحار: ج ۴۶ ص ۳۶۲ از کافى.

منبع : پایگاه اهل بیت (علیه السلام)

اخلاق و فضائل امام باقر (علیه السلام)

اشاره:

خداوند هیچ بنده‏اى را براى عهده‏دار شدن مقام امامت بر نمى‏گزیند و او را حجّت آشکار خویش بر آفریدگانش قرار نمى‏دهد، مگر آن که صفات پسندیده و مکارم اخلاق در وجود او به کمال رسیده باشد و سخن و عملش مطابق حقّ و صلاح باشد. ابن شهر آشوب درباره امام باقر (ع) مى‏گوید: او راست­گوترین، گشاده‏روترین، بخشنده‏ترین و عالم­ترین مردمان بود، همواره ذکر حقّ بر زبانش جارى بود و غذا خوردن یا صحبت با مردم مانع از ذکر وى نبود، مراتب بخشندگى و بزرگوارى آن امام در میان مردم زبانزد بود و هیچ گاه از صله دادن به برادران و دیدارکنندگان و آرزومندان به ستوه نمى‏آمد، بسیار خاضع و خاشع بود و همواره اهل بیت خود را به تلاوت قرآن فرمان مى‏داد و هر کس نمى‏توانست مى‏فرمود، ذکر بگوید.

آن حضرت بنده مطیع سر به فرمان حقّ بود تا آن جا که نقل شده، روزى یکى از فرزندان حضرت به شدّت بیمار بود و امام بر فراز بسترش نگران و اندوهگین به سر مى‏برد، ولى پس از درگذشت آن طفل، امام با رویى گشاده با مردم مواجه شد، مردم که از این امر متعجّب شده بودند از علّت آن سؤال کردند، امام (ع) فرمود: ما به زندگى بستگان خود علاقه‏مندیم و امیدواریم سالم بمانند و بهبودى یابند، امّا وقتى حکم خدا بر فوت آنها قرار گرفت، به آنچه او دوست مى‏دارد گردن مى‏نهیم و راضى هستیم.

معاشرت آن حضرت با دیگران در نهایت ادب و بزرگوارى بود، با دوستان و برادران دینى مصافحه مى‏نمود و مى‏فرمود: وقتى دو مؤمن با یک دیگر مصافحه مى‏کنند، گناهان آن دو مانند برگى که از درختان بریزد، فرو مى‏ریزد و خداوند تا زمانى که آن دو از هم جدا شوند به آن دو مى‏نگرد! در رفتار با مردم بسیار نیکوکار و عفیف بود و رفتارش با فقیران و مستضعفان تؤام با مهربانى و ملایمت بود، وقتى کار سنگینى به غلامان خود واگذار مى‏کرد خودش بسم اللَّه مى‏گفت و با آنان همکارى مى‏کرد.[۱]

همواره در طلب روزى حلال مى‏کوشید، و از کار و تلاش ابایى نداشت.

مردی از اهل شام در مدینه ساکن بود و به خانۀ امام بسیار می آمد و به آن گرامی می گفت: «…در روی زمین بغض و کینۀ کسی را بیش از تو در دل ندارم و با هیچ کس بیش از تو و خاندانت دشمن نیستم! و عقیده ام آن است که اطاعت خدا و پیامبر و امیر مؤمنان در دشمنی با تو است،اگر می بینی به خانۀ تو رفت و آمد دارم بدان جهت است که تو مردی سخنور و ادیب و خوش بیان هستی!» در عین حال امام (ع) با او مدارا می فرمود و به نرمی سخن می گفت. چندی نگذشت که شامی بیمار شد و مرگ را مقابل خود دید و از زندگی نومید شد، پس وصیت کرد که چون در گذرد ابو جعفر«امام باقر»بر او نماز گزارد.

شب به نیمه رسید و بستگانش او را تمام شده یافتند، بامداد وصی او به مسجد آمد و امام باقر (ع) را دید که نماز صبح به پایان برده و به تعقیب نشسته است.

عرض کرد: آن مرد شامی از دنیا رفته و سفارش کرده که شما بر او نماز گزارید.

حضرت فرمود: او نمرده است…شتاب مکنید تا من بیایم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو رکعت نماز خواند و دست ها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آن گاه به خانۀ شامی آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را نشانید و پشتش را به دیوار تکیه داد و شربتی طلبید و به کام او ریخت و به بستگانش فرمود غذاهای سرد به او بدهند و خود بازگشت.

طولی نکشید که شامی شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض کرد: «گواهی می دهم که تو حجت خدا بر مردمانی.[۲]

فهرست منابع :

[۱]. مشایخ، فاطمه، قصص الأنبیاء (قصص قرآن)، ص ۷۷۵، انتشارات فرحان‏، چاپ اول، تهران،‏ ۱۳۸۱ ش‏.

÷[۲]. شیخ طوسى، الأمالی، ص ۴۱۰، انتشارات دارالثقافه، قم، ۱۴۱۴ هـ ق.

گوشه ای از فضائل اخلاقی امام باقر (علیه السلام)

 خداوند هیچ بنده‏اى را براى عهده‏ دار شدن مقام امامت بر نمى ‏گزیند و او را حجّت آشکار خویش بر آفریدگانش قرار نمى‏ دهد، مگر آن که صفات پسندیده و مکارم اخلاق در وجود او به کمال رسیده باشد و سخن و عملش مطابق حقّ و صلاح باشد.

ابن شهر آشوب درباره امام باقر (علیه السلام) مى‏ گوید:

او راست‌گوترین، گشاده‏ روترین، بخشنده‏ ترین و عالم‌ترین مردمان بود، همواره ذکر حقّ بر زبانش جارى بود و غذا خوردن یا صحبت با مردم مانع از ذکر وى نبود، مراتب بخشندگى و بزرگوارى آن امام در میان مردم زبانزد بود و هیچ گاه از صله دادن به برادران و دیدارکنندگان و آرزومندان به ستوه نمى ‏آمد، بسیار خاضع و خاشع بود و همواره اهل بیت خود را به تلاوت قرآن فرمان مى‏ داد و هر کس نمى‏ توانست مى‏ فرمود، ذکر بگوید.

آن حضرت بنده مطیع سر به فرمان حقّ بود تا آن جا که نقل شده، روزى یکى از فرزندان حضرت به شدّت بیمار بود و امام بر فراز بسترش نگران و اندوهگین به سر مى ‏برد، ولى پس از درگذشت آن طفل، امام با رویى گشاده با مردم مواجه شد، مردم که از این امر متعجّب شده بودند از علّت آن سؤال کردند، امام (علیه السلام) فرمود: ما به زندگى بستگان خود علاقه‏مندیم و امیدواریم سالم بمانند و بهبودى یابند، امّا وقتى حکم خدا بر فوت آنها قرار گرفت، به آنچه او دوست مى ‏دارد گردن مى ‏نهیم و راضى هستیم.

معاشرت آن حضرت با دیگران در نهایت ادب و بزرگوارى بود، با دوستان و برادران دینى مصافحه مى‏ نمود و مى ‏فرمود: وقتى دو مؤمن با یک دیگر مصافحه مى‏ کنند، گناهان آن دو مانند برگى که از درختان بریزد، فرو مى‏ ریزد و خداوند تا زمانى که آن دو از هم جدا شوند به آن دو مى‏ نگرد! در رفتار با مردم بسیار نیکوکار و عفیف بود و رفتارش با فقیران و مستضعفان تؤام با مهربانى و ملایمت بود، وقتى کار سنگینى به غلامان خود واگذار مى‏ کرد خودش بسم اللَّه مى‏ گفت و با آنان همکارى مى‏ کرد.[۱]

پی نوشت ها:

[۱] . مشایخ، فاطمه، قصص الأنبیاء (قصص قرآن)، ص ۷۷۵٫

منبع : سایت اسلام پدیا (بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان)

گستره شعاع علم و دانش امام محمد باقر علیه السلام

بی گمان شخصیت علمی امام باقر علیه السلام در دوران حیات اوبسیار برجسته و محضر او همواره مملو از دانشمندان و دانشورانی بوده است که در جستجوی سرچشمه دانش بوده اند .ان چنان که از کودکی «شکافنده دانش ها »شناخته شده و سرآمد دانمشندان و عالمان روزگار بود.

یاَ باقِرَ الْعِلْمِ لاَهْلِ التُّقى          وَ خَیْرَ مَنْ لَبّى عَلَى الاَجْبُلِ(۱)

باقر:شکافنده علوم

در فصول المهمه آمده است: آن حضرت را بدین لقب مى‏ خواندند زیرا علوم را می شکافت‏  و باز مى ‏کرد.

 در صحاح اللغه آمده است: «تبقر، یعنى توسع در علم».

در قاموس گفته شده است: محمد بن على بن حسین را باقر مى‏ خواندند چون در علم تبحر داشت.

در لسان العرب نیز ذکر شده است: آن حضرت را باقر می خواندند چرا که علم را می ‏شکافت و به اصل آن پى می ‏برد و فروع علم را از آن استنباط مى ‏کرد و دامنه علوم را مى ‏شکافت و وسعت مى ‏داد.(۲)

آوازه علم و دانش امام محمد باقر چنان در بین مردم پیچید که وی را «باقر» نامیدند، در زبان عرب آن حضرت به باقر شهرت داشت چون علم را می شکافت و اهل آن را می شناخت و شاخه های علم را گسترش می داد . در زبان عرب نیز «تبقر» به معنی توسع«گسترش داد»آمده است.(۳)

ابن حجر هیتمی در کتاب صواعق المحرقه می گوید:

او را باقر نامیدند و بقر الارض به معنی شکافت زمین را و هویدا کرد نهفته ها و مکنونات آن را.او نیز معارف و علوم و حقایق احکام و لطایف را از گنجینه های نهان استخراج و آشکارا می کرد و این امور جز بر کسی که بصیرتش ربوده شده یا سرشت و باطنش به تباهی گراییده بر همگان مبرم و آشکار است.از این روست که آن حضرت را شکافنده و جامع علم و آشکار کننده و بالا رونده دانش خوانده اند(۴)

از جابر جفی یکی از شاگردان ممتاز امام علیه السلام سؤال شد چرا آن حضرت را باقر نامیدند؟ پاسخ داد: زیرا که او شکافت علمی را شکافتنی و آشکار و ظاهر ساخت، ظاهر ساختنی که غیر از او ساخته نبود.(۵)

آوازه شهرت علم و دانش امام باقر:

آوازه شهرت امام باقر تا دوردست های سرزمین های اسلام رسیده بود چنانکه می گویند: «در حلقه درس او مردم «خراسان» حضور دارند و اشکالات علمی خود را مطرح می کنند»(۶)

محمد بن منکر از دانشمندان اهل سنت می گوید:

«باور نداشتم که علی بن الحسین علیه السلام فرزندی از خود به یادگار بگذارد که دانش و بینشش مانند خود او باشد،تا این که پسرش محمد بن علی علیه السلام را دیدم. آن سان که من می خواستم او را اندرز دهم ،ولی او مرا اندرز داد».(۷)

عبد الله عطاء نیز در مورد گستردگی دانش امام می گوید: هرگز دانمشندان را بی مقدار جز در محضر محمد بن علی علیه السلام ندیدم و من خود حَکَم بن عُتیبُه را با آن جایگاه بلندی که در دانش نزد مردم داشت در برابر آن جناب به سان کودکی یافتم که پیش روی استاد زانو زده باشد(۸)

شیخ کشّى از محمّد بن مسلم روایت کرده که گفت :

در هر امر مشکلى که رو مى کرد از حضرت امـام مـحـمـدبـاقـر عـلیـه السـلام سـؤ ال مـى کـردم تـا آنـکه سى هزار حدیث از آن حضرت سوال کردم و از حضرت صادق علیه السلام شانزده هزار حدیث .(۹)

از حبّابه والبیّه روایت شده که گفت :

دیدم مردى را در مکه در وقت عصر در ملتزم یا مابین بـاب کـعـبـه و حـجـر کـه مـردمـان بـه حـضـرتـش اجـتـمـاع کـردنـد و از مـعـضـلات مسائل سؤ ال کردد و باب مشکلات را استفتاح نمودند، و آن حضرت با آن زمان اندک از جاى بـرنـخـاسـت تـا در هـزار مـسـأله ایـشـان را فـتـوى داد آنـگـاه بـرخـاسـت و روى بـه رحل خود نهاد و منادى با صوت بلند ندا برکشید:انَّ هذا النّورُ الاَبْلَجُ المُسَرَّجُ وَ النَّسیمُ الاَرِجُ وَ الْحَقُّ الْمَرِجُ؛یعنى بدانید این است نور روشن و درخشان که بندگان را به طریق دلالت فرماید:و این است نسیم خوشبوى وزان که جان جهانیان را به نسایم معرفت و دانش معطر گرداند، و این اسـت آن حقى که قدرش در میان مردمان ضایع مانده است یا از خوف دشمنان مضطرب است و جماعتى را دیدم که مى گفتند کیست این شخص ؟ در جواب ایشان گفتند محمّد بن على باقر و شکافنده غوامض علوم ناطق از فهم محمّد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام .

ابـن شـهـر آشـوب گفته است :

که گفته اند از هیچ کس از فرزندان حسن و حسین علیهم السلام ظـاهـر نـگـردیـد آنـچـه ظـاهـر شـد از آن حـضـرت تـفـسـیـر و کـلام و فـتـاوى و احـکـام حـلال و حـرام ، و حـدیـث جـابـر رضـى اللّه عـنه درباره آن حضرت مشهور است و معروف و فقهاء مدینه و عراق به تمامت مذکور داشته اند

 و خبر داده است مرا جدم شهر آشوب و منتهى بـن کـیـابـکـى الحـسـیـنى به طرق کثیره از سعید بن مسیّب و سلیمان بن اعمش و ابان بن تغلب و محمّد بن مسلم و زراره بن اعین و ابوخالد کابلى که جابر بن عبداللّه انصارى در مسجد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم مى نشست و همى گفت 🙁 یـا بـاقـِرُ یـا بـاَقـِرَ الْعـِلْمِ ) ، مردم مدینه مى گفتند، جابر پریشان سخن مى گـویـد، جـابـر رحـمـه اللّه مـى فـرمـود: سوگند به خداى که من بیهوده و پریشان سخن نـگـویم لکن شنیدم از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم که فرمود: اى جابر! همانا درک خـواهـى نـمـود مـردى از اهـل بـیـت مـرا کـه نـام او نـام مـن و شـمـائل او شـمـائل من باشد بشکافد علم را شکافتنى پس این فرمایش پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلم واداشت مرا به آنچه مى گویم .(۱۰)

سخنان گوهر بار امام باقر علیه السلام درباره علم:

همه جنبدگان حتی ماهیان دریا بر طالب علم سلامی می فرستند.(بحارالانوار،ج۱،ص۱۳۷)

برای کسی که از میان شما علم را فرا دهد،اجر و پاداش علم آموزی است و برای او فضل و برتری بیش از آن است ،پس از دانشمندان علم را فراگیرید و آن را به برادرانتان فرا دهید همان طوری که دانشمندان به شما آموزش دادند.

هر کس دانش را فراگیرد برای فخرفروشی به دانشمندان یا بر کم خردان بتازد یا با آن نظر مردم را به خود جلب کند جایگاهش پر زا آتش می شود،به راستی ریاست جز بر اهلش شایسته نیست.(۱۱)

پی نوشت ها:

(۱)الارشاد،ج۲،ص۲۲۶؛شیخ عباس قمی،الانوار البهیه،قم،موسسه النشر الاسلامی،۱۴۱۷،ه.ق،چاپ اول،ص۱۳۵- آفاق اندیشه (نگاهی به زندگانی امام باقر(علیه السلام)ابوالفضل هادی منش،مرکز پژوهش های صداو سیما،سروش مهر:۱۳۸۳،ص۲۱

(۲)سیره معصومان،سید محسن امین عاملى،ترجمه‏ :على حجتى کرمانى‏:تهران:سروش،۱۳۷۶،ج‏۶،ص:۱۴-۱۵

(۳)فی رحاب ائمه اهل البیت،ص-۱۰و۱۱

(۴)همان،ص۴۰- هدایتگران راه نور،زندگانی باقر العلوم،آیت الله محمد تقی مدرسی،تهران: انتشارات محبان الحسین،۱۳۸۰،ص۳۳

(۵)معانی الاخبار،ص۶۵- سیره عملی اهل البیت علیهم السلام،سید کاظم ارفع،موسسه تحقیقاتی فیض کاشانی،۱۳۷۲،ص۹٫

(۶)بحارالانوار،ج ۴۲،ص۳۵۷

(۷)اعیان الشیعه ج۱،ص۶۵۲ و الارشاد ج۲،ص۲۳۲٫

(۸)ارشاد،ج۲،ص۲۳۰؛کشف الغمه،ج۲،ص۳۲۹)منتهی الامال،ص۱۳۳- آفاق اندیشه (نگاهی به زندگانی امام باقر(علیه السلام)ابوالفضل هادی منش،مرکز پژوهش های صداو سیما،سروش مهر:۱۳۸۳،ص۲۱-۲۲

(۹)منتهی الامال ،حاج شیخ عباس قمی،ویرایش:دکتر عقیقی بخشایشی،عبدالرحیم نصری خراسانی،قم:نوید اسلام،۱۳۸۶،ج۲،ص۱۳۳

(۱۰)همان،ص۱۳۴٫

(۱۱)شکافنده علوم امام محمد باقر علیه السلام:محسن ماجراجو،قم:انتشارات اصباح،۱۳۹۰

منبع: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت.

امام باقر (ع)پایه گذار نهضت بزرگ علمی

 سه عامل بسیار مهم سبب شده بود تا ائمه قبل از امام باقرعلیه السلام نتوانند آن گونه که شایسته آنها است علوم خود را گسترش دهند و قوانین حیات بخش اسلام را به صورت کامل برای مردم بیان کنند . این عوامل عبارتند از:

الف) اوضاع سیاسی:

در زمان امامت ائمه پیش از امام باقر علیه السلام تبلیغات سوئی بر علیه خاندان عترت و طهارت صورت می پذیرفت، چنان که به دستور معاویه – لعنه الله علیه – بر منابر به امیرالمؤمنین علی علیه السلام دشنام می دادند و چنان بر علیه این خاندان دروغ پردازی می کردند که بعد از شهادت آن حضرت در محراب نماز، مردم در خارج از کوفه گفتند: مگر او نماز هم می خوانده است . علاوه بر این روابط مردم با این خاندان تحت کنترل شدید حکام بنی امیه بود و پیروان آنان دستگیر و سپس شکنجه و زندانی می شدند و یا به قتل می رسیدند، از این رو شرایط به گونه ای بود که تبیین احکام و مبانی اسلامی توسط ائمه به آسانی ممکن نبود .

ب) منع کتابت و نقل حدیث:

بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام، خلفا و حاکمان، به بهانه حفظ قرآن و مخلوط نشدن آیات الهی با احادیث نبوی و با شعار «کفانا کتاب الله; کتاب خدا ما را کفایت می کند» ، از نوشتن و نقل احادیث به شدت ممانعت می کردند و هر کس که حدیثی را نقل می کرد او را توبیخ می کردند، حتی خلیفه دوم احادیثی را که نوشته شده بود جمع آوری کرد و آنها را سوزاند . (۱) این امر سبب شد که ائمه نتوانند سنت پیامبرصلی الله علیه وآله را برای مردم بیان کنند . این دستور در زمان امام باقرعلیه السلام توسط «عمر بن عبد العزیز» لغو شد و لذا آن حضرت فرصت یافت تا به احیای سنت نبوی بپردازد .

ج) جهل و نادانی مردم:

این عامل سبب شده بود که مردم از چراغ های فروزنده و روشنی بخش بی بهره بمانند به حدی که وقتی حضرت علی علیه السلام فرمودند: «فاسألونی قبل ان تفقدونی; (۲) قبل از اینکه مرا از دست بدهید هر چه می خواهید از من سؤال کنید» ، سعد بن ابی وقاص گفت: بگو موهای ریش من چقدر است . این جهل و نادانی حسرت تمام اندیشمندان جهان را برانگیخته است که ای کاش ما مخاطب چنین شخصیت بزرگی بودیم و از محضر او بهره مند می شدیم .

اما در زمان امام باقرعلیه السلام که اوضاع سیاسی کمی آرامتر شده بود و کتابت و نقل حدیث آزاد شده و مردم تا حدودی به ماهیت پلید حکام بنی امیه پی بردند، آن حضرت بزرگ ترین نهضت علمی جهان اسلام و تشیع را بنا نهادند و عالم اسلام را از علوم سرشار خود سیراب ساختند . در این عصر بود که تدوین فرهنگ شیعه شامل فقه، تفسیر و اخلاق آغاز شد . این رشد علمی موجب شد که درباره امام باقرعلیه السلام گفته شود: «ولم یظهر من ولد الحسن والحسین من العلوم ما ظهر منه من التفسیر والکلام والاحکام والحلال والحرام; (۳) آنچه از دانش هایی هم چون تفسیر، کلام، احکام و حلال و حرام از امام باقرعلیه السلام ظاهر گشت از هیچ یک از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما السلام ظاهر نگردید .»

از این رو رجال و شخصیت های بزرگ علمی آن روزگار از محضر امام باقرعلیه السلام کسب فیض می کردند و شاگردان زیادی در این دانشگاه بزرگ اسلامی تربیت یافتند . شخصیت هایی هم چون «جابر بن یزید جعفی » ، «کیسان سجستانی » ، «ابن مبارک » ، «زهری » ، «اوزاعی » ، «هشام ابن حکم » ، «هشان ابن سالم » و حتی برخی از بزرگان اهل سنت مانند «ابو حنیفه » ، «مالک » و «شافعی » از آثار علمی آن حضرت بهره مند شده و سخنان ایشان را بی واسطه وگاه با چند واسطه نقل نموده اند . هم چنین علاوه بر مورخین و محدثین شیعه، بسیاری از مورخین و علمای اهل سنت هم چون طبری، بلاذری، خطیب بغدادی، ابو نعیم اصفهانی و زمخشری، سخنان درر بار آن امام بزرگ را بیان نموده اند و در کتب آنها جمله: «قال محمد بن علی » و یا «قال محمد الباقر» فراوان دیده می شود . (۴)

پی نوشت ها:

۱) الطبقات الکبری، ابن سعد، دارصادر، ج ۵، ص ۱۸۸; سیراعلام النبلاء، همان، ج ۵، ص ۸۹ .

۲) نهج البلاغه، خطبه ۹۳ .

۳) مناقب ابن شهر آشوب، همان، ص ۳۷۲; بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۹۴ .

۴) سیره پیشوایان، همان، ص ۳۰۷ .

 

امام باقر علیه السلام در آینه عبادت، زهد و تواضع

 از ویژگی های بارز و فضائل اخلاقی امام باقرعلیه السلام کثرت عبادت و هم چنین زهد و بی رغبتی به دنیا بود . مورخین در مورد کثرت عبادت آن حضرت نوشته اند: «ان ابا جعفر کان یصلی فی الیوم واللیله ماه وخمسین رکعه; همانا اباجعفر (امام باقر) در طول شبانه روز ۱۵۰ رکعت نماز می خواند .» (۱) این موضوع موجب شده بود که برخی مشهور شدن آن امام به «باقر» را علاوه بر وسعت علم، به خاطر کثرت سجود بدانند; چنان که سبط بن جوزی از علمای اهل سنت می گوید: «انما سمی الباقر من کثره سجوده، بقر السجود جبهته، ای فتحها; (۲) همانا آن حضرت به سبب کثرت سجود، باقر نامیده شد و کثرت سجود پیشانی آن حضرت را شکافته بود .»

از دیگر سجایای اخلاقی آن امام همام، کثیر الذکر بودن ایشان بود، چنان که لحظه ای یاد خدا و ذکر حق را ترک نمی کرد . در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: «وکان ابی علیه السلام کثیر الذکر، لقد کنت امشی معه وانه لیذکر الله وآکل معه الطعام وانه لیذکر الله; (۳) پدرم کثیر الذکر بود، هنگامی که با او راه می رفتم، ذکر خدا می گفت و در هنگامی که با او غذا می خوردم، ذکر خدا می گفت .»

هم چنین آن حضرت هیچ رغبتی به امور دنیوی نداشته و تمام وجود خود را معطوف پروردگار خویش می ساخت و پیوسته شیعیان را نسبت به زهد و پارسایی آگاهی می داد . آن حضرت در یکی از سفارشات اخلاقی خود به جابر جعفی می فرماید: «یا جابر من دخل قلبه صافی دین الله عزوجل، شغله عما سواه، یا جابر ما الدنیا؟ وما عسی ان تکون؟ هل هی الا مرکبا رکبته؟ او ثوبا لبسته، ان المؤمنین لم یطمئنوا الی الدنیا لبقاء فیها ولم یامنوا قدوم الآخره علیهم ولم یصمهم عن ذکر الله ما سمعوا بآذانهم من الفتنه ولم یعمهم عن نور الله ما راوا باعینهم من الزینه ففازوا بثواب الابرار، ان اهل التقوی ایسر اهل الدنیا مؤونه واکثرهم لک معونه; (۴)

ای جابر! هر کس که دین بدون پیرایه خداوند عزوجل در قلبش داخل شود، او را از غیر خدا مشغول می سازد . ای جابر! دنیا چیست؟ و چه چیز می تواند باشد؟ آیا جز مرکبی است که بر او سوار شده ای؟ یا لباسی که آن را پوشیده ای؟ همانا مؤمنین به دنیا برای باقی ماندن در آن اعتماد نمی کنند، و از آمدن آخرت، خود را ایمن نمی دانند و فتنه هایی که می شنوند گوشهای آنان را از شنیدن ذکر حق کر نکرده است و زینتهای دنیائی که می بینند چشمشان را از دیدن نور خدا کور نکرده است، پس به ثواب ابرار نایل آمده اند . همانا اهل تقوی از همه کم مؤونه تر هستند و برای تو کمک کارترین می باشند .»

تواضع و حلم امام

غالب انسانها به گونه ای هستند که به مجرد اینکه حظی از دانش آموختند، خود را برتر از دیگران می بینند و خودبینی و غرور وجود آنها را فرا می گیرد، ولی اولیاء الهی و سرآمد آنها ائمه معصومین علیهم السلام با آنکه علوم فراوانی داشتند، نسبت به تمام اقشار مردم تواضع نشان می دادند . آری همیشه این گونه است که علم و دانش در صورتی که ناقص باشد، باعث هلاکت انسان می شود ولی ائمه علیهم السلام که اعلم مردم اند، در حلم و تواضع سرآمد دیگران بودند . امیر بیان، علی علیه السلام در وصف آل محمدصلی الله علیه وآله می فرماید: «هم عیش العلم وموت الجهل یخبرکم حلمهم عن علمهم; (۵) آل محمد مایه حیات علم و دانشند و باعث مرگ نادانی، حلم ایشان شما را از دانش و علم آنها آگاه می سازد .»

امام باقرعلیه السلام که در علم و دانش شهره آفاق بود، در حلم و تواضع نیز گوی سبقت را از دیگران ربوده بود و به حق این فرمایش پیامبر گرامی اسلام را جامه عمل پوشانده بود که: «والذی نفسی بیده ما جمع شیی ء الی شیی ء افضل من حلم الی علم; (۶) قسم به کسی که جانم در دست اوست، چیزی با چیز دیگری بهتر از جمع شدن حلم با علم جمع نشده است .»

روزی شخصی نصرانی رو به امام کرد و با وقاحت تمام گفت: «انت بقر» ولی امام علیه السلام با کمال آرامش فرمود: «لا انا باقر; نه، من باقر هستم .» نصرانی گفت: «تو فرزند آن مادری هستی که آشپز بود .» امام علیه السلام در جواب فرمود: «تلک حرفتها; آشپزی حرفه ایشان بوده است .» سپس آن نصرانی با کمال بی شرمی گفت: تو فرزند کنیز سیاه بدزبان هستی . امام علیه السلام فرمود: «ان کنت صدقت غفر الله لها وان کنت کذبت غفر الله لک; اگر تو راست می گویی خداوند او را ببخشد و اگر دروغ می گویی خداوند تو را ببخشد .» آن نصرانی وقتی چنین برخوردی را از امام دید از رفتار خود پشیمان شده و مسلمان شد . (۷)

نکته بسیار مهمی که از این داستان می توان آموخت این است که ما شیعیان باید این گونه فضائل اخلاقی را سرلوحه زندگی خود قرار دهیم و با پیروی از آن امام بزرگوار و با اخلاق نیکو، دیگران را به اسلام و تشیع خوشبین سازیم .

پی نوشت ها:

۱) سیر اعلام النبلاء، همان، ج ۴، ص ۴۰۳; تاریخ الاسلام، همان، ص ۴۶۴ .

۲) تذکره الخواص، سبط بن جوزی، موسسه اهل البیت، ص ۳۰۲ .

۳) حلیه الابرار، مؤسسه المعارف، ج ۳، ص ۴۰۲ .

۴) همان، ص ۴۰۸; البدایه والنهایه، همان، ص ۳۲۲ .

۵) نهج البلاغه، خطبه ۲۳۹ .

۶) بحارالانوار، همان، ج ۲، ص ۴۶ .

۷) بحارالانوار، همان، ج ۴۶، ص ۲۸۹ .

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

 

عبادات و پیوند امام باقر علیه السّلام با خدا

 روایت شده: امام باقر علیه السّلام براى انجام حجّ، از مدینه به سوى مکّه رهسپار شد، وقتى که در مکّه وارد مسجد الحرام شد، و به کعبه نگریست و بلند بلند گریه کرد، سپس طواف کعبه نمود، و پس از طواف، در مقام ابراهیم نماز خواند، وقتى که سر از سجود برداشت، دیده شد که محل سجده‏ اش بر اثر اشک فراوانش، تر شده است.

و آن حضرت وقتى که خنده می کرد، متوجّه خدا شده، عرض مى‏ کرد:  اللّهمّ لا تمقتنى: «خدایا بر من خشم نکن».

امام صادق علیه السّلام فرمود:

«هنگامى که چیزى پدرم را غمگین مى ‏نمود، امر مى‏ کرد تا زنان و کودکانش جمع شوند، سپس دعا مى ‏کرد و آنها آمین می گفتند».

نیز فرمود: «پدرم بسیار ذکر خدا می گفت، گاهى همراه او می رفتم، آن حضرت ذکر خدا می ‏گفت، و وقتى که با مردم گفتگو می کرد، از ذکر خدا غافل نمى‏ گشت، و همواره مى ‏دیدم که زبانش به ذکر «لا اله الّا اللّه» حرکت مى‏ کند. آن حضرت ما را جمع مى‏ کرد  و به ذکر الهى امر مى ‏نمود، تا خورشید طلوع کند، و هر کدام از ما که تلاوت آیات قرآن را مى‏ توانست، او را امر به آن مى ‏کرد، و هر کدام که نمی توانست امر به ذکر مى‏ کرد».

منبع: برگرفته از کتاب “نگاهى بر زندگى چهارده معصوم علیهم السلام”، شیخ عباس قمی, ص: ۲۱۵

شخصیت بی نظیر امام باقر(ع)

 ائمه معصومین علیهم السلام در قله های رفیع فضیلت و کمال چنان می درخشیدند که در طول قرنها چشمان تمام بشریت را خیره کرده اند، از این رو دوست و دشمن با دیدن این کمالات و فضائل نسبت به آنان سرتعظیم فرود آورده اند و لب به تحسین گشوده اند که با مراجعه به کتب مورخین و سیره نویسان اعم از شیعه و سنی، اعتراف به عظمت آن بزرگواران به وضوح مشهود است. امام باقرعلیه السلام نیز چنان عظمت معنوی خیره کننده ای داشتند که دانشمندان دیگر مذاهب را به تحسین وادار کرده است، از جمله ذهبی و صفدی از دانشمندان بنام اهل تسنن می نویسند: «وکان احد من جمع العلم والفقه والدیانه والثقه والسؤدد وکان یصلح للخلافه (۱) ; [امام باقرعلیه السلام] از کسانی است که بین علم، فقه، دیانت، وثاقت و متانت جمع کرده و برای خلافت اهلیت داشته است .»

موقعیت ممتاز علمی

از ویژگی های ممتاز امام باقرعلیه السلام موقعیت ممتاز علمی ایشان در بین تمام دانشمندان آن زمان بود که با اظهار گوشه هایی از علم لدنی خود، ضعف و حقارت علوم اکتسابی و بشری را آشکار ساخت و تمام دانشمندان را مجذوب قدرت علمی خود نمود تا جایی که بزرگ ترین دانشمندان، خود را در مقابل عظمت علمی امام حقیر می شمردند .

عبدالله بن عطاء می گوید:

«ما رایت العلماء عند احد اصغر علما منهم عند ابی جعفر; دانشمندان را از نظر علمی نزد هیچ کس کوچکتر از آنها نزد ابی جعفرعلیه السلام ندیدم .» سپس اضافه می کند: «لقد رایت الحکم عنده کانه مغلوب وکان عالما نبیلا جلیلا فی زمانه؛حکم [بن عیینه] را دیدم که نزد امام علیه السلام مغلوبی بیش نبود و حال آن که «حکم » عالم برجسته و بزرگی در زمان خود بود .» (۲) و در بعضی متون نقل شده که او گفته است: «کانه صبی بین یدی معلمه; [در مقابل امام باقرعلیه السلام انگار] «حکم » مانند کودکی دانش آموز نزد معلم خود بود .» (۳)

این ویژگی امام چنان برجسته بود که به لقب «باقر» یعنی شکافنده علوم مشهور گردید. مورخین در توضیح این لقب امام می نویسند: «سمی الباقر لانه بقر العلم ای شقه فعرف اصله وخفیه; محمد بن علی، باقر نامید شد به خاطر اینکه او علم و دانش را شکافت و اصل و باطن علم را شناخت .» (۴)

اعتراف دانشمند نصرانی به دانش امام علیه السلام

هشام بن عبدالملک، امام باقرعلیه السلام را از مدینه به شام تبعید کرد، امام علیه السلام در مدت حضور در شام، در میان مردم می نشست و سؤالات آنان را پاسخ می داد. روزی مشاهده نمود که عده ای از مسیحیها به بالای کوهی می روند، امام فرمود: این گروه به کجا می روند؟ مردم پاسخ دادند: آنها در هر سال یک روز به نزد دانشمند خود می روند و سؤالاتشان را از او می پرسند . امام علیه السلام از علم و دانش او پرسید، مردم در پاسخ عرض کردند: او عالم ترین آنهاست .

آن حضرت به اتفاق اصحاب اش همراه با مسیحیها به بالای کوه رفتند . وقتی نزد آن عالم مسیحی رسیدند از امام پرسید: آیا تو از ما مسیحیها هستی یا از امت مرحومه (مسلمانان) ؟ امام فرمودند: از امت مرحومه هستم . پس پرسید؟ آیا از دانشمندان آنان هستی یا از جاهلین آنها؟ امام فرمود: از جاهلین آنها نیستم . پس آن مسیحی رو به امام عرض کرد: آیا می پرسی یا بپرسم؟ امام فرمود: بپرس . هر سؤالی که نصرانی پرسید، امام علیه السلام جوابش را بیان فرمود، از جمله این سؤال را پرسید که: دو برادر در یک زمان متولد می شوند و در یک ساعت می میرند و در قبر واحدی دفن می شوند ولی یکی از آنان ۱۵۰ سال عمر کرده و دیگری ۵۰ سال، این دو برادر چه کسانی هستند؟ امام فرمود: این دو برادر «عزیر» و «عزره » هستند که سی سال با هم زندگی کردند، پس به امر خدا «عزیر» صد سال مرد ولی «عزره » زندگی می کرد، پس خداوند «عزیر» را زنده کرد و بیست سال با هم زندگی کردند و با هم از دنیا رفتند . در این لحظه بود که دانشمند نصرانی رو به مسیحیها کرد و گفت: «ما رایت احدا قط اعلم من هذا الرجل; هرگز احدی را عالم تر از این مرد ندیده ام .» «لا تسالونی عن حرف وهذا بالشام; تا زمانی که این مرد در شام است در مورد هیچ حرفی از من سؤال نکنید .» (۵)

رسوایی هشام

روزی ابرش کلبی از هشام بن عبدالملک پرسید:

«من هذا الذی احتوشته اهل العراق یسالونه; این شخص کیست که مردم کوفه او را در میان گرفته و سؤالات خود را از او می پرسند؟»

هشام در پاسخ گفت: «هذا نبی الکوفه وهو یزعم انه ابن رسول الله وباقر العلم ومفسر القرآن; او پیامبر کوفه است و خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسر قرآن می داند .» سپس گفت: ای ابرش برو و از او سؤالی بپرس که پاسخ آن را بلد نباشد، ابرش هم چنین کرد، ولی هر سؤالی که پرسید، امام بلافاصله پاسخی دقیق برایش بیان نمود، او که از احاطه علمی امام بهت زده شده بود، بلند شد در حالی که به آن حضرت می گفت: «انت ابن بنت رسول الله حقا; تو به حق پسر دختر رسول خدا هستی .» سپس به نزد هشام آمد و گفت: «دعونا منکم یا بنی امیه فان هذا اعلم اهل الارض بما فی السماء والارض، فهذا ولد رسول الله صلی الله علیه وآله; ما را رها کنید ای بنی امیه، همانا این شخص عالم ترین اهل زمین نسبت به آنچه در آسمان و زمین است می باشد، پس او فرزند رسول خداست که صلوات خداوند بر او و آل او باد .» (۶)

پیش گویی رسول خداصلی الله علیه وآله

پیش گویی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در مورد امام باقرعلیه السلام برای جابر بن عبدالله انصاری و اینکه جابر در اواخر عمر توفیق زیارت امام باقرعلیه السلام نصیبش خواهد شد، بسیار معروف است که به صورتهای مختلفی نقل شده (۷) و خود جابر هم در مناسبتهای مختلفی این پیشگویی را برای مردم بیان کرده است که به یک مورد از آنها اشاره می کنیم:

نقل شده که جابر بن عبد الله در مسجد رسول خدا می نشست و فریاد می زد:

«یا باقر، یا باقر العلم » اهل مدینه می گفتند: جابر هذیان می گوید، جابر پاسخ می داد: به خدا قسم من هذیان نمی گویم، از رسول خدا شنیدم که فرمود: «انک ستدرک رجلا من اهل بیتی، اسمه اسمی وشمائله شمائلی، یبقر العلم بقرا; ای جابر مردی از اهل بیت من را درک می کنی که اسم او همانند اسم من است و شمائل و شکل او همانند شمائل من است، او علم را می شکافد، شکافتنی .» پس جابر می گفت: این فرمایش رسول خدا است که مرا به این کار وادار کرده است .

روزی جابر، امام باقر علیه السلام را در حالی که خردسال بود مشاهده کرد، عرض کرد: ای پسر! روی خود را به سوی من کن، امام علیه السلام به سوی او برگشت . سپس عرض کرد: قسم به آن که جانم در دست اوست، شمائل و خصوصیات پیامبرصلی الله علیه وآله در این جوان است . از او پرسید: اسم تو چیست؟ امام فرمود: «اسمی محمد; اسم من محمد است .» جابر پرسید: فرزند چه کسی هستی؟ فرمود: فرزند علی بن الحسین علیهما السلام هستم، سپس عرض کرد: «یا بنی فدتک نفسی انت الباقر؟ ; جانم فدای تو باد، آیا تو باقر هستی؟ امام فرمود: آری . جابر سر مبارک امام را بوسید و گفت: «بابی انت وامی، ابوک رسول الله یقرئک السلام; پدر و مادرم به فدایت، پدرت رسول خدا به تو سلام می رساند» . امام علیه السلام فرمود: «علی رسول الله السلام ما قامت السماوات والارض وعلیک السلام یا جابر بما بلغت السلام; سلام بر رسول خدا مادامی که آسمانها و زمین پابرجاست و سلام بر تو ای جابر بخاطر سلامی که رساندی .» سپس جابر عرض کرد: «انت الباقر حقا، انت الذی تبقر العلم بقرا; تو به حق باقر هستی، تو کسی هستی که علم را حقیقتا می شکافی .» (۸)

پی نوشت ها:

۱) سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسه الرساله، ج ۴، ص ۴۰۲; تاریخ الاسلام، ذهبی، دارالکتاب العربی، ص ۴۰۲; الوافی بالوفیات، صفدی، النشرات الاسلامیه، ج ۴، ص ۱۰۲ .

۲) تذکره الخواص، سبط بن جوزی، مؤسسه اهل البیت، ص ۳۰۲; البدایه و النهایه، ابن کثیر دارالکتب العلمیه، ج ۹، ص ۳۲۳٫

۳) الارشاد، همان، ص ۲۶۳ .

۴) سیر اعلام النبلاء، همان، ص ۴۰۲; الوافی بالوفیات، صفدی، همان، ص ۱۰۲; تاریخ الاسلام، همان، ص ۲۶۳ .

۵) بحارالانوار، مجلسی، همان، ص ۳۱۳ .

 ۶) مناقب ابن شهر آشوب، دارالاضواء، ج ۴، ص ۲۱۳; بحارالانوار، همان، ص ۳۵۵ .

۷) تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، دارالفکر، ج ۵۴، ص ۲۷۶; بحارالانوار، مجلسی، همان، ص ۲۲۶ .

۸) مناقب، ابن شهرآشوب، همان، ص ۲۱۲ .

منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

 

نگاهی به علم امام باقر علیه السلام

در توصیف علم امام باقر علیه السّلام، عبد اللّه بن عطاء مکّى مى‏ گوید:

 «دانشمندان را ندیدم که در برابر کسى آن گونه باشند که در برابر امام باقر علیه السّلام کوچک هستند. من حکم بن عتیبه را با اینکه داراى مقام ارجمندى از علم در میان قوم بود، دیدم، که در مقابل امام باقر علیه السّلام گوئى کودکى در برابر معلّم خوداست، و جابر بن یزید جعفى، وقتى که از امام باقر علیه السّلام حدیثى را روایت می کرد، می ‏گفت: «حدیث کرد مرا، وصىّ اوصیاء، و میراث دار دانش ‏هاى پیامبران، محمّد پسر على بن حسین، درودهاى خدا بر آنها باد».

محمّد بن مسلم می گوید:

«هر چه در ذهنم خطور کرد، از امام باقر علیه السّلام پرسیدم، تا آنکه از سى هزار حدیث از او پرسیدم، و از امام صادق علیه السّلام، از شانزده هزار حدیث، سؤال نمودم».

روایت شده: پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در ضمن گفتارى فرمود: «هنگامى که امام حسین علیه السّلام از دنیا رفت، پسرش على علیه السّلام بعد از او امر امامت را به دست می گیرد، و او حجّت و امام است؛ و خداوند از صلب على (امام سجّاد علیه السّلام) پسرى را خارج سازد که همنام من و شبیه ‏ترین انسانها به من است، علم او علم من، و داورى او داورى من است، و او امام و حجّت بعد از پدرش می باشد».

روایت شده: امام باقر علیه السّلام فرمود:

«اگر براى علم خودم افراد شایسته ‏اى را می ‏یافتم، همانا علم توحید، اسلام، دین و شرایع را از کلمه «صمد» آشکار می نمودم، ولى چگونه من (در این عصر) افراد شایسته علم خود را بیابم، با اینکه امیر مؤمنان على علیه السّلام کسى را که علمش را تحمّل کند نیافت».

کوتاه سخن آنکه: امام باقر علیه السّلام اسرار گنجینه ‏هاى معارف و احکام حقایق الهى، و حکمت‏ها و لطائف را آشکار نمود، و این موقعیّت علمى امام باقر علیه السّلام بر کسى مخفى نیست، مگر آن کسى که دیده بصیرتش، نابینا گشته، و درون آلوده و ناپاک داشته باشد، از این رو گفته شد که آن حضرت: «شکافنده علم‏ها، و گستراننده آن است».

و شیعیان، قبل از امام باقر علیه السّلام مناسک حجّ و حلال و حرام خود را نمى ‏شناختند، تا آنکه امام باقر علیه السّلام شناخت این احکام را به روى آنها گشود، و مناسک حجّ و حلال و حرام آنها را براى آنها بیان کرد، به گونه‏ اى که مردم (اهل تسنّن) در بیان احکام، به شیعیان، نیازمند شدند، بعد از آنکه شیعیان (قبلا) در این جهت، به آنها نیاز داشتند.

شیخ مفید (ره) می گوید:

«از هیچ‏یک از فرزندان امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام آشکار نشد، آن قدر که از علم دین، آثار مذهب، شریعت، علم قرآن، و طریقت و انواع امور دینى از امام باقر علیه السّلام آشکار گشت، شخصیت‏ هاى برجسته دین، باقیماندگان صحابه، بزرگان تابعین، رؤساى فقیهان مسلمانان، علوم را از آن حضرت گرفته و روایت مى‏ کردند، و آن حضرت به دانستن علوم و فضائل، مشهور و ضرب المثل شد، و در شأن او آثار و اشعار تدوین گردید.

قرطى [شاعر دانشمند] می گوید:

یا باقر العلم لاهل التّقى             و خیر من لبّى على الاجبل‏

«اى شکافنده علم، براى پرهیزکاران، و اى بهترین کسى که بر کوه هاى مکّه لبّیک گفت» «۱».

پی نوشت ها:

(۱) ابن حجر ، با اینکه ناصبى و دشمن سرسخت اهل بیت علیهم السّلام است، در کتاب «صواعق» در شأن امام باقر علیه السّلام می گوید: «او شکافنده و گردآورنده و آشکار کننده علم، و برافرازنده آن است، او داراى قلب با صفا، و علم و عمل درخشان، و روحى پاک و خویى شریف است، همه عمر خود را به اطاعت خدا، سپرى کرد، و در مقامات عارفان به مقامى رسید که زبان توصیف‏گران از وصف او عاجز است. او داراى گفتار بسیار در سیر و سلوک و معارف می باشد که ذکر آنها در این مختصر نمی گنجد»

منبع: برگرفته از کتاب “نگاهى بر زندگى چهارده معصوم علیهم السلام” از شیخ عباس قمی، ص: ۲۰۷٫

امام باقر (علیه‌السلام) در نگاه دانشمندان اهل سنت

ابن حجر هیثمی از علمای اهل سنت درباره امام باقر(علیه السلام) می نویسد:

«ابوجعفر محمدالباقر سمی بذالک من بقر الارض ای شقها و آثار مخبئاتها و مکامنها فلذالک هو اظهر من مخبئات کنوز المعارف و حقائق الاحکام ما لایخفی الا علی منطمس البصیره او فاسد الطویه و من ثم قیل فیه هو باقرالعلم و جامعه و شاهر علمه و رافعه؛
لقب باقر برای ابوجعفر محمد باقر برگرفته از شکافتن زمین و بیرون آوردن گنج‌های پنهان آن است، بدین جهت که او از گنج‌های پنهان معارف و حقایق احکام را آن‌قدر آشکار ساخت که جز بر افراد بی‌بصیرت و دل‌های ناپاک پوشیده نیست و از این جاست که وی را شکافنده و جامع دانش و نشر دهنده و بر افرازنده‌ی علم خویش نامیده‌اند.
وی سپس به شخصیت امام(علیه السلام) در بعد عرفان اشاره می‌کند و می‌گوید: «و له من الرسوخ فی مقامات العارفین ما یکل عنه السنه الواصفین و له کلمات کثیره فی السلوک و المعارف لا تحتملها هذه العجاله»
و برای او از استواری و ثبات در مراحل سلوک عرفانی منزلتی است که وصف‌کنندگان از بیان آن عاجزند و در زمینه‌ی این سلوک و معارف دارای کلمات فراوانی است که فرصت، مجال طرح آن را نمی‌دهد.(۱)
«عبدالله عطاء» مکی از دانشمندان عصر امام(علیه السلام) می‌گوید: «هیچ‌گاه دانشمندان را از نظر علمی بدان سان که نزد امام محمدباقر(علیه السلام) بودند کوچک و حقیر نیافتم. دیدم «حکم ابن عتیبه» را با همه‌ی زیادی علم و منزلتی که در نزد مردم داشت، در مقابل آن حضرت همانند کودکی بود که در مقابل معلم خویش نشسته باشد.»(۲)
«جاحظ» دیگر دانشمند برجسته اهل سنت، آفاق زیبا و بلندای کلام حکیمانه‌ی امام باقر(علیه السلام) را این‌گونه ترسیم می‌کند: «قد جمع محمد ابن علی ابن الحسین(علیه السلام) صلاح حال الدنیا بحذافیرها فی کلمتین فقال: «صلاح جمیع المعایش و التعاضر ملا مکیال: ثلثان فطنه و ثلثه تغافل»
محمد ابن علی ابن الحسین مصلحت تمامی زندگی دنیا را در دو کلمه جمع کرده و فرموده است: «صلاح همه زندگی‌ها و روابط و معاشرت «با دیگران» در پر کردن پیمانه‌ای است که دو سوم آن هوش و فراست و زیرکی و یک سوم آن تغافل (و خود را به غفلت زدن در بعضی از امور) است.»(۳)
«قتاده» فقیه بصره به امام باقر(علیه السلام) گفت: «به خدا سوگند من در نزد فقیهان و ابن عباس نشسته‌ام اما اضطرابی که در نزد شما دارم، در نزد هیچ یک از آنان نداشته‌ام.
فقال له ابوجعفر(علیه السلام) اتدری این انت، انت بین یدی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه…؛
فرمود: «آیا می‌دانی که در کدامین مکان قرار گرفته‌ای؟ تو اکنون در مقابل خانه‌هایی هستی که خداوند به رفعت و بلند مرتبه‌ای آن رخصت داده است و نام خدا در آن برده می‌ شود و صبح و شام خدای را در آن خانه‌ها تسبیح می‌کنند و آنان مردانی هستند که تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا و اقامه‌ی نماز و پرداخت زکات باز نمی‌دارد. تو در این گونه مکانی و ما دارای این خانه‌ها.»(۴)
نظیر همین سؤال را «عکرمه» دیگر دانشمند اهل سنت از امام(علیه السلام) نمود و پاسخی نظیر پاسخ قتاده دریافت داشت.(۵)
«فخر رازی» از علمای اهل سنت در تفسیر خود در بیان نظرهای مختلف راجع به معنای کوثر می‌نویسد: «سومین نظر در معنای کوثر این است که منظور از آن، فرزندان پیامبر اسلام(ص) است و این به آن جهت است که این سوره در رد کسانی نازل شده است که از آن حضرت به خاطر نداشتن فرزند عیب‌ جویی می‌کردند که در این صورت معنای آن این است که خداوند تو را فرزندان و نسلی عطا می‌کند که در طول تاریخ برقرار خواهند ماند. سپس می‌گوید: «ببین که چقدر انسان‌ها از اهل بیت پیامبر (ص) به شهادت رسیده‌اند اما جهان همچنان شاهد رونق فزاینده آنان است. آن‌گاه بنگر که چه تعداد از بزرگان اندیشمند مانند امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا (علیهم‌السلام) و محمد نفس زکیه در میان آنها جلوه‌گر شده است.»(۶)

منابع:
۱ـ الصواعق المحرقه، ص ۲۰۱٫
۲ـ حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۸۶؛ ارشاد مفید، ص ۲۸۰، به نقل از بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۸۶ و تذکره الخواص، ص ۳۳۷ و البدایه و النهایه «ابن کثیر»، ج ۹، ص ۳۱۱، به نقل از سرهی پیشوایان، ص ۳۰۸٫
۳ـ البیان و التبیین، ج ۱، ص ۸۴، نقل از بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۸۹٫
۴ـ بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۵۷٫
۵ـ همان، ص ۲۵۸٫
۶ـ تفسیر فخر رازی، ج ۳۲، ص ۱۲۴٫
پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی

ترس و خشیت امام محمد باقر علیه السلام از خداوند

بندگان برگزیده الهی خالق خود را تکیه گاهی می دانند که همیشه به آن توکل می کنند و در تمامی حالات به او تمسک می جویند و پیوسته از  خداوند متعال مغفرت و آمرزش را طلب می کنند. امام باقر علیه السلام  در این زمینه می فرماید:«از قدرت خداوند بترس و حیا کن از او که به تو نزدیکتر است»(بحارالانوار،ج۶۸،ص۳۳۶)

شناخت خداوند از نظر امام باقر علیه السلام

ابی حمزه می گوید امام محمد باقر علیه السلام به من فرمود:

«همانا هر کسی خدا را بشناسد عبادت می کند، پس اگر خدا را نشناسد او را با گمراهی  پرستیده است،گفتم فدایت شوم ! شناخت خدا چیست؟ فرمود: تصدیق خداوند عزو عجل و تصدیق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ولی او علی (علیه السلام) و پیروی از او و امامان هدایتگر و دشمنی با دشمنان خداوند عزوجل؛ این است شناخت خداوند عزو جل.

صـاحـب ( کـشـف الغـمـّه ) روایت کرده از یکى از غلامان حضرت امام محمدباقر علیه السـلام کـه گـفـت: وقـتـى در خـدمـت آن حـضـرت بـه مـکـه رفـتـیـم پـس ‍ چـون آن حـضرت داخـل مـسـجـد شد و نگاهش به خانه کعبه افتاد گریست به حدى که صداى مبارکش در میان مـسـجـد بـلنـد شـد، مـن گـفـتـم : پـدر و مـادرم فـداى تـو شـود و چـون مـردم شـما را بدین حـال نـظـاره مـى کنند خوب است که فى الجمله صداى مبارک را از گریه کوتاه فرمایید، فرمود: واى بر تو ! پس به چه سبب گریه نکنم همانا امید مى رود که حق تعالى به سبب گـریـسـتـن مـن نـظـر رحـمتى بر من فرماید و به آن سبب من فردا در نزد او رستگار بوده بـاشـم ، پـس آن حـضرت دور خانه طواف فرمود، پس از آن در نزد مقام به نماز ایستاد و بـه رکـوع و سـجـود رفـت و چـون سـر از سـجـده بـرداشت موضع سجده آن حضرت از آب دیدگانش تر شده بود(۱).

حالات امام باقر علیه السلام در هنگام عبادت

او در هر شبانه روز یکصد و پنجاه رکعت نماز می گذارد(۲) . روایـت شـده کـه آن حضرت در دل شب در تضرع خویش به درگاه پروردگار مى گفت : «اَمَرْتَنى فَلَمْ اَئْتَمِرْ وَ نَهَیْتَنى فَلَمْ اَنْزَجِرْ فَها اَنَاذا عَبْدُکَ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ لااَعْتَذِرُ.» ؛بارالهی خواندی،کوتاهی کردم، رماندی (نهى کردى) سرباز زدم، بین اینک منم، بنده تو، سرافکنده به درگاهت، و بهانه ای ندارم(۳).

حتى به هنگام راه رفتن و غذا خوردن نیز خدا را یاد مى‏ کرد. با آنکه همیشه با مردم بود اما هیچ‏گاه از یاد خدا بازنمى ‏ماند.

شیخ کلینی روایت کرده است که امام جعفر صادق علیه السلام می فرمود:

«هرگاه پدرم از امری محزون می شد زن ها و اطفال خو د را جمع می کرد و ایشان دعا می کرد و همگی آمین می گفتند».(۴)

امام جعفر علیه السلام در توصیف حالات پدرشان چنین می فرمایند: «پدرم کثیر الذکر بود به حدی ذکر می گفت که گاهی با او راه می رفتیم می دیدم که ذکر خدا می کند  و هنگامی که با او طعام می خوردیم او ذکر خدا می گفت و هنگامی که برای مردم حدیث می خواند ذکر می گفت و پیوسته می دیدم زبان مبارکش به کام شریفش چسبیده است و می فرمود:«لا اله الا الله»..سحرگاهان ما را به عبادت و شب زنده داری تا برآمدن آفتاب فرا می داد و پیوسته به قرائت قرآن ما را امر می فرمود؛هر کس را که اهل قرائت بود به قرائت قرآن و آن کس را که قرائت نمى‏ کرد به گفتن ذکر سفارش می نمود»(۵)

امام صادق در همین باره باز می فرماید:

«من بستر پدرم را می گستردم و انتظار می کشیدم تا بیاید،چون او به بسترش می آمد و می خوابید من نیز به سوی بستر خود می رفتم. شبی او دیر آمد و من به جستجویش به مسجد رفتم . مردم همه در خواب بودند ناگهان پدرم را دیدم که در مسجد به حال سجده است. در مسجد جز او کس دیگر نبود . ناله اش را شنیدم که می گفت : «پیراسته ای پروردگار تو،به حقیقت پروردگار منی،از روی تعبد و بندگی تو را سجده می کنم .معبودا! کردار من اندک است پس تو خود آن را برایم دو چندان کن.بارالها!مرا از شکنجه ات در روزی که بندگانت را بر می انگیز ،در امان نگاه دار و بر من نظر کن که تو البته توبه پذیر و مهربانی»(۶).

برخى از دعاهاى مأثور از امام باقر (ع):

ابى در کتاب نثر الدرر نقل کرده است امام باقر (ع) مى ‏فرمود:

«خدایا! مرا در دنیا با بى‏ نیازى در آخرت با گذشت یارى فرما.

 آن حضرت به فرزند خود فرمود: پسرم! چون خداوند نعمتى بر تو ارزانى داشت بگو: «الحمد للّه» و چون کارى تو را اندوهگین ساخت بگو: «لا حول و لا قوه الا باللّه» و چون رزق و روزى بر تو تنگ شد بگو: «استغفر الله».(۷)

پی نوشت ها:

(۱)حلیه الاولیاء،ص۲۹۰،بحارالانوار ،ج۴۶،ص۲۹۰؛کشف الغمه،ج۲،ص۳۱۹- هدایتگران راه نور،زندگانی باقر العلوم،آیت الله محمد تقی مدرسی،تهران: انتشارات محبان الحسین،۱۳۸۰،ص۴۸- منتهی الامال ،حاج شیخ عباس قمی، ویرایش:دکتر عقیقی بخشایشی،عبدالرحیم نصری خراسانی،قم:نوید اسلام،۱۳۸۶،ج۲،ص۱۳۵

(۲)ائمتنا،ج۱،ص۳۴۲- آفاق اندیشه (نگاهی به زندگانی امام باقر(علیه السلام)ابوالفضل هادی منش،مرکز پژوهش های صداو سیما،سروش مهر:۱۳۸۳،ص۱۹٫

(۳)کشف الغمه،ج۲،ص۳۲۴، الفصول المهمه،ج۲،ص۸۸۵٫

(۴)منتهی الامال ،حاج شیخ عباس قمی،ویرایش:دکتر عقیقی بخشایشی،عبدالرحیم نصری خراسانی،قم:نوید اسلام،۱۳۸۶،ج۲،ص۱۳۵

(۵)حلیه الاولیاء،ص۲۹۸)ائمتنا،ج۱،ص۳۴۱،اعیان الشیعه،ج۱،ص۶۵۱)- آفاق اندیشه (نگاهی به زندگانی امام باقر(علیه السلام)ابوالفضل هادی منش،مرکز پژوهش های صداو سیما،سروش مهر:۱۳۸۳،ص۱۹- منتهی الامال ،حاج شیخ عباس قمی،ویرایش:دکتر عقیقی بخشایشی،عبدالرحیم نصری خراسانی،قم:نوید اسلام،۱۳۸۶،ج۲،ص۱۳۵

(۶)(حلیه الاولیاء،ص۳۰۱)- هدایتگران راه نور،زندگانی باقر العلوم،آیت الله محمد تقی مدرسی،تهران: انتشارات محبان الحسین،۱۳۸۰،ص۴۷-۴۹

(۷) سیره معصومان،سید محسن امین عاملى،ترجمه‏ :على حجتى کرمانى‏:تهران:سروش،۱۳۷۶،ج‏۶،ص:۴۶٫

منبع: موسسه تحقیقات  نشر معارف اهل بیت.