امام سجاد (ع) و واقعه حَرِّّه

اشاره:

واکنش حادثه کربلا نخست با آمدن اسیران به کوفه پدید گردید.با همه سختگیرى پسر زیاد در حوزه حکومت خود، و ترساندن مردمان از مخالفت با یزید، باز از آن مردم نیمه مرده، و ستم پذیرنده خرده گیرى دیده شد.روزى که پسر زیاد در مسجد، خطبه خواند و ضمن گفته هاى خود یزید و تبار او را ستود و حسین (علیه السلام) و پدران او را دشنام داد، عبد الله بن عفیف از مردم أزد که مردى پارسا ولى نابینا بود بر خاست و سخن را در دهان او شکست .دشنام هائى را که بخاندان پیغمبر داد بدو و آنکه او را به حکومت گماشته است، بر گرداند .مأموران دولت خواستند عبد الله را خاموش و دستگیر سازند، تیره ازد به حمایت وى در آمد و جنگی در گرفت (۲) هر چند این درگیرى سرانجام به سود عبید الله پایان یافت، ولى بهر حال مقدمه اى برای اعتراض هاى دیگر گشت.

در شام نیز چنانکه دیدیم آثار ناخشنودى پدید گشت، تا آنجا که یزید از روى ناچارى بظاهر خود را یکی از ناخشنودان از کشته شدن پسر دختر پیغمبر نشان داد، و گناه را به گردن عبید الله پسر زیاد افکند.اما واکنش حادثه در حجاز بیشتر از عراق بود.عبد الله پسر زبیر که از آغاز حکومت یزید خود را به مکه رسانیده این شهر را پایگاه خویش ساخته بود، و مردم را به بیعت خود می خواند، فاجعه محرم را دستاویزی استواربراى نکوهش یزید دید.وى در خطبه ای عراقیان را پیمان شکن و نامردم خواند و حسین علیه السلام را به بزرگوارى و تقوى و عبادت ستود.

مدینه نیز با آنکه در این سال در اداره ولید بن عتبه بن ابو سفیان بود، خاموش نماند، طبرى چنانکه روش اوست در باره ناآرامی این شهر چیزى ننوشته است.اما عوض شدن سه حاکم آن در ظرف دو سال وضع غیر عادى را نشان میدهد.

طبری نوشته است: پسر زبیر از درشت خوئى حاکم مدینه ـ ولید بن عتبه ـ به یزید شکایت کرد و از او خواست تا حاکمى نرم خو بدانجا بفرستد و یزید، عثمان بن محمد بن ابو سفیان را به حکومت آن شهر فرستاد (۳) اما بعید بنظر میرسد پسر زبیر در چنان موقعیتى با یزید نامه نگارى کند آن هم بر سر عوض کردن حاکم مدینه.آنچه به حقیقت نزدیکتر می نماید اینستکه یزید به شیوه پادشاهان خود کامه جوان نمی خواست مردان کار آزموده را بر سر کار بگذارد بدینجهت جوانان نورس را بحکومت می فرستاد و آنان چون مردم را چنانکه باید نمی شناختند، در اداره حکومت در می ماندند .و عثمان چنانکه طبری نویسد جوانى نورس و کار نیازموده بود. (۴)

به هر حال سبب هر چه بوده است، مقدم حاکم تازه بر او و مردم شهر مبارک نیفتاد، عثمان به گمان خویش خواست کفایتى نشان دهد، و بزرگان مدینه را از خود و یزید خشنود و حوزه حکومت را آرام سازد.

گروهی از فرزندان مهاجر و انصار را بدمشق فرستاد تا خلیفه جوان را از نزدیک ببینند و از بخشش ها و مرحمت هاى وى برخوردار گردند.

یزید چنانکه نوشته ایم تربیت دینى نداشت، بلکه میتوان گفت تربیت نیافته بود.پدرش در کودکى وى بخاطر خشمی که بر مادر او گرفت، مادر و فرزند را به بیابان فرستاد و یزید در قبیله و درون خیمه بزرگ شد.

آنچه در آنجا آموخت همان بود که صحرانشینان عرب می آموزند، گشاده زبانی، شعر نیکو سرودن و بشکار رفتن.پس از آنکه بحکومت رسید و دستگاه پر تجمل معاویه را صاحب شد، بجاى اندوختن معلومات به نگاهدارى سگ و یوز و بوزینه پرداخت.میگسارى و قمار نیز سرگرمى دیگر او بود .گذشته از این عیب ها چنانکه طبیعت چنین حکومت ها می خواهد، سالمندان تجربه آموخته گرد او را خالى کردند، و گروهى جوان چاپلوس و مال اندوز او را در میان گرفتند که آنچه میگفت و میکرد بر او آفرین می خواندند.

در سندها از سرجون مشاور رومى او نامى به میان آمده است.آیا این مرد ترسا در نهان، واژگون شدن حکومت یزید را که نام مسلمانى داشت می خواست، که او را چنان بد آموزى میکرد…؟ خدا میداند.

آنچه با اطمینان خاطر میتوان گفت اینست که یزید از کار اداره حوزه پهناور مسلمانى چیزى نمیدانسته است.آن شتاب و سخت گیرى در بیعت گرفتن از پسر دختر پیغمبر، آن فاجعه دلخراش در محرم سال شصت و یک از آن زشت تر باسیرى گرفتن خاندان رسول (ص) و بردن آنان بکوفه و در آوردن به شام، همه اینها رفتارى است که ناپختگى بلکه نابخردى او را نشان میدهد .

بدتر از همه، اینکه چون حاکم مدینه فرزندان مهاجر و انصار را نزد او فرستاد یزید آنان را چنان پذیره شد که گوئى گروهى از همسالان خود و یا هم بازیان دوره کودکیش را نزد او آورده اند.او اگر اندک خردى داشت یا اگر مشاورانى کار آزموده نزد او می بودند، باید در مدتى که مهمانان در کاخ او و در مهمانی او هستند رفتارى سنجیده داشته باشد.آنچه خلاف آئین مسلمانى است نکند، بلکه بظاهر خود را مسلمانى پاى بند دین نشان دهد.اما او نه دین را می شناخت نه مردم را.

مدینه پس از هجرت پیغمبر اسلام بدان شهر، مرکز حکومت اسلامى شد.پس از پیغمبر تا سال سى و پنجم هجرى پایگاه خلافت بود و سه خلیفه زندگانى خود را در آن شهر بسر بردند.چون على علیه السلام کوفه را مقر حکومت خود ساخت، مدینه باز هم رونق علمى و دینی خود را از دست نداد.گروهى از بزرگان مهاجر و انصار در آنجا زیستند و مردند، و سپس فرزندان آنان جاى ایشان را گرفتند.از آغاز هجرت موجى از پرهیزگارى شهر را فرا گرفت و بیش و کم همچنان پایدار بود. (۵)

یزید می بایست این مردم را بشناسد و روزى چند خویشتن دار شود.اما چنین نکرد.نمیدانم رخت پوشانیدن بر بوزینه و سوار کردن او بر خر و بمسابقه فرستادن او با اسبان، در همین روزها بود و یا نه، بهر حال داستانى است که سبک سرى او را نشان میدهد.چنانکه مسعودى نوشته است یزید را بوزینه اى بود پلید، که در مجلس شراب او حاضر می شد و بر بالش تکیه میداد.این بوزینه خرى وحشى داشت که رام وی کرده بودند.روزى بوزینه را بر خر نشاندند و با اسبان بمسابقه فرستادند، و خر بوزینه از اسبان یزید پیش افتاد و برنده مسابقه گردید یکى از شاعران شام در این باره گفته است:

تمسک أبا قیس بفضل عنانها

فلیس علیها إن سقطت ضمان (۶)

 ألا من رأی القرد الذى سبقت به

جیاد أمیر المؤمنین إتان (۷)

نوشته اند این شعرها را یزید خود سروده است و باید چنین باشد چه غرس النعمه، در پایان داستان گفتگوى ابن هبیره و زیاد بن عبید حارثى (۸) نویسد:

زیاد گفت چون نزد مروان رفتم از من پرسید گفتگوى تو و ابن هبیره بر سر چه بود؟ گفتم در اینکه آیا کنیه بوزینه ابو قیس است یا الیمن.مروان خندید و گفت درست است مگر این نیست که امیر المؤمنین یزید گفته است «تمسک أبا قیس بفضل عنانها… (۹)

یزید نمایندگان شهر مدینه را حرمت نهاد و به آنان بخشش فراوان کرد و به یکى از ایشان (منذر بن زبیر) صد هزار درهم بخشید، اما تربیت پست و کردار زشت او از دیده مهمانان پوشیده نماند.آنان چون به شهر خود باز گشتند در مسجد پیغمبر فریاد برداشتند و به بد گوئى از یزید پرداختند و گفتند ما از نزد کسی می آئیم که دین ندارد، می مینوشد.طنبور می نوازد و سگ بازى می کند، شب را با مردمان پست و کنیزکان آوازه خوان بسر میبرد.ما شما را گواه می گیریم که او را از خلافت خلع کردیم. (۱۰)

مردم شهر با عبد الله بن حنظله (غسیل الملائکه) (۱۱) بیعت کردند و بنى امیه راکه شمار آنان به هزار تن می رسید، نخست در خانه مروان پسر حکم بمحاصره افکندند، سپس از شهر بیرون راندند.در این روزهاى پر گیر و دار مروان نزد عبد الله بن عمر رفت و از او خواست تا خانواده وى را نزد خود نگاهدارد، عبد الله نپذیرفت .مروان چون از حمایت او مأیوس شد پناه به على بن الحسین (علیه السلام) برد و گفت من خویشاوند توام، مى خواهم که خانواده من با خانواده تو باشد.على بن الحسین با بزرگوارى خاص خود خواهش او را قبول فرمود و کسان مروان را همراه با زن و فرزند خود به ینبع (۱۲) فرستاد و مروان همیشه از این کرامت سپاسگزار بود.اینکه طبرى نوشته است:

علی بن الحسین با مروان دوستى قدیمى داشت (۱۳) بر اساسی نیست ،مروان هیچگاه به بنى هاشم روى خوش نشان نداده است،بنابر این جائى براى دوستى او با على بن الحسین نبوده، طبرى میخواهد جوانمردى را که خاندان هاشم از حد اعلاى آن بر خوردار بوده اند نادیده بگیرد و آنرا بحساب دوستى شخصى بگذارد.

باری خبر شورش مردم مدینه به دمشق رسید و یزید را سخت خشمگین ساخت.نخست خواست کار این شهر و کار مکه و سر کوبى پسر زبیر را بعهده عبید الله بن زیاد واگذارد، اما عبید الله نپذیرفت و گفت بخاطر این فاسق نمیتوانم قتل حسین و شکستن حرمت کعبه را در گردن بگیرم (۱۴) .

اگر این گفتار از پرداخته هاى داستان سرایان نباشد، و براستی عبید الله چنین سخنى بر زبان آورده، باید گفت، او چون از یزید دور اندیشى بیشترى داشت، میدانست که پایان حکومت سفیانیان نزدیک است و گرنه عبید کسى نبوده است که از گناه (هر چند هم بزرگ باشد) بیمى بخود راه دهد.یزید انجام مأموریت را از عمرو بن سعید حاکم پیشین مدینه طلبید، او نپذیرفت و گفت من دست خود را بخون قریش آلوده نمیکنم.بگذار کسى که بیگانه است این کار را عهده دار شود.

یزید ناچار مسلم بن عقبه را که پیرى ناتوان بود و در بیماری بسر می برد با لشکرى روانه مدینه ساخت.مسلم شهر را محاصره کرد و از سوى حره واقم (۱۵) بر سر مردم شهر رفت و گفت: شما را سه روز مهلت میدهم اگر تسلیم شدید مدینه را میگذارم و به سر وقت ابن زبیر به مکه میروم و گرنه معذور خواهم بود.

مردم شهر ایستادگى کردند ولى سرانجام شکست خوردند و تسلیم شدند.مسلم سه روز شهر را باختیار سپاهیان خونخوار شام گذاشت تا آنچه خواهند بکنند.سپس مردم مدینه را میان دو چیز آزاد گذاشت:

۱ـ اقرار کنند که بنده زر خرید یزیدند و او هر اختیاری درباره آنان دارد.

۲ـ کشته شوند.

گروهی شرط او را نپذیرفتند و کشته شدند، و بسیارى نیز پذیرفتند.تنها کسانى که بدون شرط از گزند وى ایمن ماندند على بن الحسین (علیه السلام) و على بن عبد الله عباس بودند.چرا مسلم على بن الحسین را نکشت؟ یا از او بدان صورت که خود گفته بود بیعت نگرفت؟ اسناد در این باره هم آهنگ نیست.

طبری نوشته است هنگامى که یزید، مسلم بن عقبه را به مدینه می فرستاد بدو گفت: على بن الحسین (علیه السلام) در کار شورشیان دخالتى نداشته است، دست از او بازدار و با وى به نیکوئی رفتار کن! و نویسد چون على بن الحسین (علیه السلام) نزد مسلم رفت، مسلم گفت: أهلا و مرحبا، سپس وى را بر تخت و مسند خود نشاند و گفت این خبیث ها (مردم مدینه!) نگذاشتند بکار تو برسم.امیر المؤمنین سفارش تو را بمن کرده است.پس از لختى درنگ گفت: شاید کسان تو ترسیده باشند؟ على بن الحسین (علیه السلام) گفت آری!

مسلم دستور داد چهارپاى او را زین کردند و او را سوار کرد و به خانه باز گرداند (۱۶)

مؤلف کشف الغمه نیز نوشته است: مسلم على بن الحسین (علیه السلام) را حرمت نهاد و استر خویش را براى او زین کرد و گفت ترا ترسانیدیم؟ ! على بن الحسین (علیه السلام) او را سپاس گفت و چون از خانه وى بیرون رفت، مسلم گفت: این مرد علاوه بر خویشاوندى که با رسول خدا دارد خیرى است که در او شرى نیست (۱۷)

ابن ابى الحدید نویسد: مسلم از مردم مدینه بیعت گرفت که برده یزیدند، جز على بن الحسین (علیه السلام) که او را حرمت کرد و بر تخت خود نشاند و همچون برادر امیر المؤمنین از او بیعت گرفت (۱۸) عبارت شیخ مفید نیز چنین است و اضافه دارد که مسلم گفت امیر المؤمنین مرا سفارش کرده است که حساب تو را از دیگران جدا سازم و نیز نوشته است که بدو گفت اگر در دست ما چیزى بود چنانکه سزاوار هستى ترا صله میدادم (۱۹)

اما طبرى در روایت دیگر آورده است که: «چون على بن الحسین خواست نزد مسلم برود عبد الملک و پدرش مروان را در دو سوى خود قرار داد و نزد وى رفت، چون بر مسلم در آمد مروان نوشیدنى خواست و اندکى نوشید سپس آنرا به على بن الحسین (علیه السلام) داد چون على ظرف را در دست گرفت مسلم گفت:

ـ از نوشیدنى ما میاشام ُ!

علی بن الحسین (علیه السلام) لرزان قدح را نگاه داشت، مسلم گفت:

ـ با این دو تن آمده ای؟ .بخدا اگر واسطه تو آنان بودند ترا میکشتم.اما امیر المؤمنین سفارش تو را بمن کرده است و بمن گفت تو بدو نامه نوشته ای، حال اگر می خواهى بیاشام (۲۰)

و ابن اثیر نیز همین روایت را از آن مأخذ یا مأخذ دیگر برداشته است.

یعقوبی مى گوید: على بن الحسین (علیه السلام) به مسلم گفت: یزید می خواهد با تو به چه شرطى بیعت کنم؟

ـ بیعت برادر و پسر عمو!

ـ اگر می خواهى بیعت کنم که برده او هستم بیعت خواهم کرد!

ـ چنین تکلیفى را بتو نمی کنم!

و چون مردم دیدند على بن الحسین (علیه السلام) چنین گفت، گفتند او که فرزند رسول خداست چنین می گوید چرا ما با او به چنین شرط بیعت نکنیم (۲۱)

این گزارش و گزارش هاى آخر که از طبرى نوشتیم بطور قطع دروغ است و احتمالا سالها بعد کسانى از بزرگزادگان مدینه که پدرانشان از بیم جان با مسلم با چنان شرطى بیعت کردند آنرا برساخته اند تا کار گذشتگان خویش را نزد مردمان موجه جلوه دهند.چرا دروغ است؟ چون رفتاری که على بن الحسین درباره خانواده مروان کرد از چشم بنی امیه و شخص یزید و مأمور او مسلم، پوشیده نبود.

نیز على بن الحسین (علیه السلام) از آغاز شورش خود را کنار کشید و با مردم همداستان نگشت، چون پایان کار را میدانست.بنابر این مسلم دستور نداشته است که او را آزار دهد، بلکه مأمور بوده است بدو نیکوئى کند.از آن گذشته چنانکه نوشتیم یزید از کشتن حسین بن علی (علیه السلام) پشیمان شده بود و بهیچوجه نمی خواست خود را بد نام تر سازد.پس مسلما در باره على بن الحسین (علیه السلام) سفارش کرده است.بنابر این آنچه مفید و ابن شهر آشوب و طبرى در روایت نخستین خود نوشته اند درست می نماید.

مسعودی نوشته است: مسلم از مردم مدینه بیعت گرفت که برده یزید هستند و هر کس نپذیرفت کشته شد.جز على بن الحسین (علیه السلام) و على بن عبد الله بن عباس (۲۲)

ابن اثیر نویسد: چون نوبت بیعت به على بن عبد الله بن عباس رسید حصین بن نمیر گفت خواهرزاده ما نیز باید مانند على بن الحسین بیعت کند (۲۳)

نیز مسعودى نوشته است على بن الحسین (علیه السلام) به قبر پیغمبر پناه برده بود و دعا میکرد و او را در حالى نزد مسلم بردند که بر وی خشمگین بود و از او و پدرانش بیزارى می جست.چون علی بر او در آمد و چشم مسلم بدو افتاد، لرزید و برخاست و او را نزد خود نشاند و گفت حاجت خود را بخواه، و هر کسى را على بن الحسین (علیه السلام) شفاعت کرد نکشت (۲۴) این گفته نیز درست بنظر نمیرسد چه از خونخوارى مسلم بعید است به شفاعت على بن الحسین (علیه السلام) از کشتن کسى چشم بپوشد.آنچه مسلم است اینکه مسلم بدستور یزید نه تنها امام را تکلیفى دشوار نکرده بلکه او را حرمت نهاده است.اما حصین بن نمیر چنانکه یزید گفته بود همراه لشکر میرفت تا اگر مسلم از بیمارى جان نبرد او فرمانده لشکر باشد. ـ و سرانجام هم چنین شد ـ بنابر این دور نیست که وى میانجی على بن عبد الله بن عباس شده باشد.نوشته اند در حادثه حره امام على بن الحسین (علیه السلام) چهار صد خانواده از عبد مناف را در کفالت خود گرفت و تا وقتى که لشکر مسلم در مدینه بود هزینه آنانرا می پرداخت. (۲۵) .

و ما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابکم و من ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیئا (۲۶)

واقعه حره را باید یکى از حادثه هاى شگفت و در عین حال اسف ناک در تاریخ اسلام دانست، و برگى سیاه است که امویان بر دفتر کار خود افزودند.مردى که خود را جانشین پیغمبر میداند رخصت می دهد شهر پیغمبر، مدفن او، و مرکز حکومت اسلام و محل سکونت مردم پارسا و شب زنده دار، براى مدت سه روز در اختیار لشکریان دیوسیرت وى قرار گیرد، تا هر چه میخواهند ببرند و هر کار که می خواهند بکنند.چه مردان پرهیزکار در آن چند روز کشته شد؟ چه حرمت ها بر باد رفت، چه بى حرمتی ها که از آن درنده خویان سر زد، قلم از نوشتن آن شرم دارد، بى دینی امیر و مأمور بجاى خود، راستى جامعه مسلمان آنروز چگونه آن نامسلمانى و بلکه نامردمى را دید و خاموش ماند؟

یزید چنانکه نوشتیم از مسلمانى چیزى نمیدانست، در این سخن تردیدى نباید کرد، سربازان او هم همینکه شنیدند فرمانده اعزامى دست آنان را گشوده است شهر و آنچه را در آن بود مفت خود دانستند، اما مسلمانان اطراف چرا خاموش ماندند؟ پس از حادثه مدینه، شام، مصر و عراق تکانى نخوردند و عکس العملى جز نفرین نشان ندادند آنهم در گوشه و کنار و پنهان از دیده مأموران دولت و سپاهیان شام.گروهى بسیار ازتابعین (طبقه بعد از صحابه) از پسران مهاجر و انصار در مکه بسر میبردند، اینان چرا بر نخاستند و مردم را بریزید نشوراندند؟ و بیارى مسلمانان مدینه نیامدند؟ گیریم که مردم مدینه حق بر خاستن علیه حکومت را نداشتند، گیریم که حکومت اسلامى بر طبق اختیارات خود اجازه داشته که شورشیان را بر جاى خود بنشاند، اما قتل عام شهر با کدامیک از ابواب فقه اسلامى تطبیق میکند؟ هنوز از مرگ پیغمبر بیش از پنجاه سال نگذشته بود، گروهى از مردم هفتاد ساله که در شهرهاى مسلمان نشین بسر می بردند محضر او را دیده و سیرت او را پیش چشم داشتند.هنوز حرمت شهر پیغمبر در چشم زمامداران پس از وى از خاطر پنجاه سالگان نرفته بود و سى سالگان به بالا زهد و تقواى على را فراموش نکرده بودند.اینان چرا حادثه کربلا را در سال پیش و قتل عام مدینه را در آن سال دیدند .و لب فرو بستند؟ چرا باید چنین رویدادهاى غم انگیز یکى پس از دیگرى رخ دهد؟ کشتن فرزندزاده پیغمبر و اسیرى زنان و فرزندان او، ویران ساختن مدینه و بی حرمتى بزنان و دختران مسلمان، این حادثه ها بنظر شگفت و بلکه ناممکن میرسد.و شاید کسانى باشند که بگویند که بگویند تاریخ نویسان عصر عباسى خواسته اند چهره حکومت فرزند ابو سفیان را هر چه زشت تر نشان دهند.اما حقیقت اینست که در مدت این پنجاه سال جامعه اسلامى رنگ مسلمانى را از دست داد و خصلت و خوى جامعه عربى پیش از اسلام را گرفت.چرا چنین شد؟ علت یا علت هاى آنرا در کتاب پس از پنجاه سال نوشته ام و چنانکه در کتاب دیگر گفته ام (۲۷) ، این انگیزه ها در طول پنجاه سال اثر یا اثرهایى در جامعه حجاز، عراق و شام بجاى گذاشت که پدید آمدن چنین حادثه ها براى مردم طبیعی مینمود.

در این لشکر کشى امیر و مأمور هیچیک از فقه اسلام آگاهى نداشتند، و اگر داشتند خود را برعایت آن ملزم نمی دانستند.اسلام براى این مردم افزار قدرت بود نه قانون اجراى احکام خدا و اگر بظاهر خود را مسلمان نشان میدادند برای فریفتن مسلمانان بود، شگفت تر اینکه نوشته اند مسلم پس از پایان کار مدینه گفته است:

«خدایا.پس از شهادت به یگانگى تو و نبوت محمد (ص) هیچیک از کارهایم را که کرده ام، باندازه کشتار مردم مدینه دوست نمی دارم و در آخرت بمزد هیچ عملى چون این کار چشم نخواهم دوخت (۲۸)

مسلم در این مأموریت نود و اند سال داشت و به اصطلاح پایش لب گور رسیده بود، چنانکه کار خود را به پایان نرساند و به مکه نارسیده مرد.او از کسانى است که از مسلمانى تنها به نام آن بسنده کرده اند، و ظاهر قرآن و حدیث را به سود خود بر میگردانند تا مجوزی براى زشت کارى آنان باشد.وى از اخلاص کیشان معاویه بود و در صفین فرماندهى پادگان او را بر عهده داشت (۲۹)

محتملا او این حدیث را شنیده بود که پیغمبر (ص) فرموده است: خدایا! کسیکه بر مردم مدینه ستم کند و آنانرا بترساند او را بترسان و لعنت خدا و فرشتگان و همه مردمان بر او (۳۰) و در باره مدینه می فرمود: خدایا هر کس درباره مردم این شهر قصدى بد کند، او را همچون نمک در آب بگذار (۳۱) و یا اینکه فرمود که در مدینه کسی، کسى را نکشد، براى جنگ سلاح ندارد، (۳۲) و یا اینکه فرمود بار خدایا ابراهیم مکه را حرم قرار داد و من مدینه را حرم قرار میدهم .که خونى در آن ریخته نشود و براى پیکار جنگ افزار بر ندارند و برگ درخت آنرا جز براى خوردن دام نریزند (۳۳)

آری شنیده بود ولى هنگامیکه میدید، کسى که خود را جانشین پیغمبر میداند، فرزند او را می کشد و دختران او را گرد شهرها میگرداند و کسى بر او خرده نمیگیرد چرا او از ویران ساختن شهر پیغمبر بیمى بخود راه دهد؟

مسلم پس از سرکوبى مردم مدینه و فرونشاندن آشوب، رو به مکه نهاد تا کار پسر زبیر را نیز پایان دهد، لیکن در بین راه مرد.و چنانکه یزید دستور داده بود حصین بن نمیر فرماندهی لشکر او را بعهده گرفت.حصین مکه را محاصره کرد.منجنیق ها را نصب کردند و شهر را زیر پرتاب سنگ گرفتند.در این گیرودار آتش در خانه کعبه افتاد و علت آن آتش سوزى را گوناگون نوشته اند.در حالیکه مکه در محاصره بسر می برد، خبرمردن یزید بمردم شهر و محاصره کنندگان رسید.فرمانده سپاه شام که نمیدانست براى چه کسی باید بجنگد، با پسر زبیر بگفتگو پرداخت، که آماده است بیعت او را بپذیرد، بدان شرط که با او به شام برود.چون عبد الله شرط او را نپذیرفت، حصین با سپاهیان خویش به شام بازگشت.

گویا وى میخواست پسر زبیر را به شام بکشاند تا اگر کار او سامانى یافت، در کنار وى باشد و گرنه در آنجا او را بکشند و شر مخالفى را از سر خود باز کند.

در پایان این فصل مناسب است حدیثى را که مجلسى از روضه کافى آورده است بنویسم.

این حدیث از طریق ابن محبوب از ابو ایوب از یرید بن معاویه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:

یزید بن معاویه در سفر حج به مدینه رفت.در آنجا مردى از قریش را خواست و بدو گفت: آیا اقرار میکنى که بنده من هستی؟ اگر بخواهم ترا می فروشم و اگر نه نگاهدارم؟ مرد گفت:

ـ یزید! بخدا سوگند تو در قریش از من شریف تر نیستى پدرت نیز چه در جاهلیت و چه در اسلام از من گرامی تر نبود چگونه چنین اقرار کنم؟

ـ اگر اقرار نکنى تو را خواهم کشت.

ـ کشتن من از کشتن حسین مهم تر نیست.یزید دستور کشتن او را داد.سپس على بن الحسین (علیه السلام) را طلبید و با او همان سخنان را گفت، على بن الحسین (علیه السلام) پاسخ داد:

ـ اگر چنان اقرار نکنم مرا مانند مردى که امروز کشتى خواهى کشت، ـ آری!

ـ چنانکه می خواهى اقرار میکنم می خواهى مرا بفروش و می خواهى نگاه دار!

ـ این براى تو بهتر بود خونت ریخته نشد و از شرافتت نکاست (۳۴)

اگر در انتساب روضه به کلینى تردید نکنیم، تردید در این حدیث بجاست.بلکه این حدیث بى گمان دروغ است.مجلسى نیز به نقطه ضعف آن توجه کرده است.یزید مدت سه سال حکومت کرد و از شام بیرون نرفت تا به سفر حج و رفتن بمدینه و گفتگوى او با على بن الحسین (علیه السلام) چه رسد.

بودن چنین حدیث و مانند آن در کتاب هاى دانشمندان طبقه اول از محدثان نشان میدهد که آنان بیشتر به نقد روایتى حدیث ها توجه داشته اند و کمتر به نقد آن از جهت درایت پرداخته اند .به نظر می رسد این حدیث را نیز فرزندان کسانى ساخته اند، که پدرانشان از بیم جان با پسر عقبه چنان بیعتى کردند اما یکى از راویان عمدا یا سهوا جاى مسلم بن عقبه را با یزید عوض کرده است.

پی نوشت:

۱.با بد کارى مردمان تباهى در خشکى و دریا، آشکار شد. (روم: ۴۱)

۲.طبری.ج ۷ ص ۳۷۳ـ ۳۷۴ خوارزمى مقتل ص ۵۳ـ ۵۵ ج ۲

۳.ج ۷ ص ۴۰۲

۴.بخش ۲ ص ۴۰۲

۵.پس از واقعه حره و از خلافت عبد الملک به بعد بود که این قداست بتدریج از میان رفت .

۶.ابو قیس افسار خر را محکم بگیر که اگر از آن بیفتى بر خر تاوانى نیست.

۷.چه کسى بوزینه اى را دیده است که ماده خر وحشی، آنرا از اسبان امیر المؤمنین پیش اندازد . (مروج الذهب ج ۲ ص ۹۴)

۸.نگاه کنید به ص ۷۳ و ۷۴ پس از پنجاه سال از نویسنده و به کتاب زندگانى حضرت فاطمه از همین سلسله کتاب ها ص ۱۸۱ـ ۱۸۲

۹.و الهفوات النادره ص ۱۳۱ـ ۱۳۲

۱۰.طبری ج ۷ ص ۴۰۲ـ ۴۰۳

۱۱.شستشو داده فرشتگان.این لقب را حنظله از رسول خدا گرفت.حنظله در جنگ احد شهید شد و پیغمبر به زن او فرمود حنظله را فرشتگان شستشو دادند.

۱۲.چشمه سارى است نزدیک مدینه از جانب راست کوه رضوی. (معجم البلدان)

۱۳.طبری ج ۷ ص ۴۰۹

۱۴.طبری ج ۷ ص ۴۰۸

۱۵.سنگستان جانب شرقى مدینه

۱۶.تاریخ طبرى ج ۷ ص ۴۲۱

۱۷.کشف الغمه ج ۲ ص ۸۹

۱۸.شرح نهج البلاغه ج ۳ ص ۲۵۹

۱۹.ارشاد ج ۲ ص ۱۵۲

۲۰.ج ۴ ص ۴۱۹

۲۱.تاریخ یعقوبى ج ۲ ص ۲۲۳

۲۲.مروج الذهب ج ۲ ص ۹۶

۲۳.ج ۴ ص ۱۲۰

۲۴.ج ۲ ص ۹۶

۲۵.کشف الغمه ج ۲ ص ۱۰۷

۲۶.و محمد نیست جز پیمبرى که پیش از او پیمبران بودند.اگر بمیرد یا کشته شود شما بگذشته خود باز میگردید؟ و کسیکه بگذشته خود باز گردد خدا را زیانى نمیرساند. (آل عمران: ۱۴۴)

۲۷.تاریخ تحلیلى اسلام ج ۲ ص ۶۳

۲۸.کامل ج ۴ ص ۱۲

۲۹.الاصابه ج ۳ ص ۴۹۳ـ ۴۹۴

۳۰.کنز العمال.کتاب فضائل حدیث ۳۴۸۸۴

۳۱.همان مأخذ حدیث ۳۴۸۳۹

۳۲.همان مآخذ حدیث ۳۴۸۱۱

۳۳.وفاء الوفاء، ص ۹۰.سفینه البحار ج ۲ ص ۵۳۰

۳۴.بحار ج ۴۶ ص ۱۳۸.روضه کافى ص ۲۳۵

منبع : سید جعفر شهیدى؛ زندگانى على بن الحسین (علیه السلام)، ص ۷۹  .

 

امام سجاد (ع)هم راز و هم ساز تهى دستان

امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده است :

هنگامى که پدرم امام سجّاد زین العابدین علیه السّلام به شهادت رسید و خواستم پیکر مطهّر او را غسل دهم ، عدّه اى از اصحاب و اهل منزل را کنار جنازه آن حضرت احضار کردم .

چون بدن مقدّس حضرت برهنه و آماده غسل دادن شد، حاضران به مواضع سجده حضرت سجّاد علیه السّلام نگاه کردند، که در اثر سجده هاى طولانى ، پوست پیشانى و سر زانو، کف پا و کف دستهایش سخت شده و پینه بسته بود، چون که او در هر شبانه روز هزار رکعت نماز مى خواند و سجده هاى بسیار طولانى انجام مى داد.

و هنگامى که به پشت و سر شانه هاى پدرم امام سجّاد علیه السّلام نظر افکندند، اثراتى همانند جاى طناب مشاهده کردند؛ و چون علّت آن را پرسیدند؟

در پاسخ ایشان گفتم : قسم به خداوند! کسى غیر از من سبب آن را نمى داند و چنانچه پدرم زنده مى بود، هرگز رازش را فاش نمى کردم .

آن گاه امام باقر علیه السّلام افزود: هر وقت مقدارى که از شب سپرى مى گشت و اهل منزل مى خوابیدند، پدرم وضو مى گرفت و دو رکعت نماز مى خواند؛ و سپس آنچه آذوقه در منزل موجود بود، جمع مى نمود و در خورجینى مى ریخت و آن را روى شانه اش مى انداخت و از منزل بیرون مى رفت و به سمت محلّه هاى فقیرنشین حرکت مى کرد و آن محموله ها را بین بیچارگان و تهى دستان تقسیم مى کرد.

و کسى هم او را نمى شناخت ، فقط مى دانستند کسى آمده و بین آن ها چیزى تقسیم کرده است و هر شب منتظر او بودند و درب منازل خود را باز مى گذاشتند تا سهمیّه شان را جلوى منزلشان بگذارد.

و این برآمدگى ها و کبودى هائى که بر سر شانه و پشت پدرم مى باشد، اثرات همان حمل آذوقه براى تهى دستان و بیچارگان مى باشد.

 همچنین حضرت صادق آل محمّد علیهم السّلام در جمع بعضى از اصحاب خود چنین فرمود:

امام سجّاد، حضرت علىّ بن الحسین علیهماالسّلام روزى در منزل خود نشسته بود، که ناگهان متوجّه شد که کسى درب منزل را مى کوبد.

پس حضرت به کنیز خود فرمود: برو ببین کیست ؟

و چون کنیز پشت درب آمد، سؤ ال نمود: کیست که درب منزل رامى زند؟

جواب داده شد: ما جمعى از شیعیان شما هستیم .

کنیز برگشت و چون خبر را براى حضرت آورد،امام زین العابدین علیه السّلام سریع از جاى خود حرکت نمود و باشتاب آمد ودرب منزل را گشود؛ ولى همین که چشمش به آن افراد افتاد، با افسردگى بازگشت و فرمود: این ها دروغ گفتند که ما از شیعیان شما هستیم ؛ زیرا وقار و هیبت ایمان در چهره ایشان دیده نمى شود! و نیز آثار عبادت و پرستش در جسم آنان آشکار نیست !

همچنین اثرات سجده در پیشگاه خداوند، بر پیشانى آن ها مشخّص نبود!

و سپس امام سجّاد علیه السّلام افزود: شیعیان ما با یک چنین علامت هائى شناخته مى شوند، که بدن آنان رنجور بوده ، پیشانى و چهره شان بر اثر کثرت سجده و عبادت در پیشگاه بارى تعالى از نورانیّت خاصّى برخوردار مى باشد.(۱)

۱- مستدرک الوسائل : ج ۴، ص ۴۶۸، ح ۶، صفات الشّیعه صدوق : ص ۲۸، ح ۴۰٫

امام سجاد (ع) و قیام مُختار

 درباره مختار و انگیزه او در این قیام قضاوت‏هاى گوناگون شده است.تا آنجا که بعضى دانشمندان طبقه اول و دوم از شیعه در باره او نظر مساعدى ندارند.اما متأخران او را به نیکویى ستوده ‏اند .مختار پس از قیام نافرجام سلیمان بن صرد (رئیس پشیمانان) شیعیان را فراهم ساخت.او میدانست اگر بخواهد جنبش شیعه به نتیجه برسد، باید یکى از خاندان پیغمبر آنرا رهبرى کند یا لا اقل جنبش به نام او آغاز شود.چه کسى برای این کار مناسب است؟ على بن الحسین  (علیه السلام) فرزند شهید آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و اگر او نپذیرد؟ محمد فرزند على بن ابى طالب عموى على بن الحسین (علیه السلام).

مختار به هر دو تن نامه نوشت.امام على بن الحسین (علیه السلام) که بى وفائی عراقیان و رنگ پذیرى آنان را دیده بود و می‏دانست به گفته پدر بزرگوارش این مردم «دین را تا آنجا می‏ خواهند که زندگانى خود را بدان سرو سامان دهند و هنگام آزمایش پاى پس می‏ نهند»، به مختار پاسخ مساعد نداد و تنها تا آنجا که کار او با کیفر قاتلان پدرش مربوط می‏شد کردار او را تصویب فرمود، چنانکه مختار سر عبید الله بن زیاد و عمر بن سعد را نزد او فرستاد امام به سجده رفت و گفت:

الحمد لله الذى ادرک لى ثارى من أعدائى و جزى الله المختار خیرا (۱) .

یعقوبی نویسد: مختار سر عبید الله بن زیاد را نزد على بن الحسین (علیه السلام) به مدینه فرستاد و فرستاده خود را گفت: بر در خانه او بنشین، همینکه دیدى در خانه گشوده شد و مردم بدرون رفتند، بدان که هنگام غذا خوردن اوست، تو هم بدرون خانه برو!

فرستاده چنان کرد، و چون داخل خانه شد بانگ برداشت: اى خانواده نبوت و معدن رسالت و فرود آمد نگاه فرشتگان و منزل وحی! من فرستاده مختار پسر ابو عبیده هستم و این سر پسر زیاد است، براى شما آورده‏ ام.با شنیدن این بانگ، فریاد از زنان بنى هاشم برخاست و چون امام سر عبید الله را دید، گفت دوزخ جاى او باد! بعضى گفته ‏اند على بن الحسین (علیه السلام) را پس از مرگ پدرش جز آن روز خندان ندیدند. (۲)

و ابن عبدریه نوشته است: سر عبید الله را هنگامى نزد على بن الحسین (علیه السلام) آوردند که نیم روز بود و او ناهار می‏خورد. چون سر را دید گفت: سبحان الله، کسى فریفته دنیا نمی‏شود مگر آنکه حق نعمت خدا در گردنش نباشد وقتى سر پدرم را نزد ابن زیاد آوردند غذا میخورد. (۳)

اما مسعودى نوشته است مختار نامه‏ اى به على بن الحسین السجاد(علیه السلام)  نوشت.در آن نامه او را امام دانست و خواست تا با آن حضرت بیعت کند و از او رخصت خواست تا دعوت خویش را آشکار سازد. مالى فراوان هم با نامه فرستاد.على بن الحسین (علیه السلام) مال را نپذیرفت و نامه او را پاسخ نداد و در مسجد پیغمبر او را ناسزا گفت. (۴) ممکن است قسمت اخیر را ناخشنودان از مختار افزوده باشند، ولى آنچه مسلم است امام در مورد دعوت براى رهبرى شیعیان، روى خوش به مختار نشان نداده است. (۵)

در روایتى که از منهال بن عمرو است گوید: سالى به حج رفتم و على بن الحسین (علیه السلام) را دیدم .پرسید: حرمله بن کاهل چگونه به سر می‏برد؟

– او را در کوفه زنده دیدم.امام دستهاى خود را بالا برد و گفت:

خدایا گرمى آهن را بدو بچشان! خدایا گرمى آتش را بدو بچشان! چون به کوفه‏ رسیدم حرمله را نزد مختار آوردند.وى فرمود تا دست و پای او را بریدند، سپس او را به آتش سوزاندند. (۶)

پی‏نوشت‏ها:

۱٫رجال کشى ص ۸۴٫المختار الثقفى ص ۱۲۴

۲٫تاریخ یعقوبى ج ۲ ص ۶

۳٫عقد الفرید ج ۵ ص ۱۴۳

۴٫مروج الذهب ج ۲ ص ۹۸

۵٫برای اطلاع از حال مختار رجوع شود به تاریخ تحلیلى اسلام ص ۱۷۳ به بعد

۶٫مناقب ج ۴ ص ۱۳۳

منبع : زندگانى على بن الحسین (علیه السلام)، ص ۹۲  به قلم  سید جعفر شهیدى

خدمت به خلق در سیره و گفتار امام سجاد (ع)

محمد عابدى

خدمت به مردم و بندگان خدا ارزشى بسیار والا و آموزه‌اى مورد تأکید در اسلام است که در سیره گفتار تک تک معصومان برآن پافشارى شده است. امام سجاد (علیه السلام) نیز در حیات پربار و با برکت خویش با سیره عملى خود این مهم را تبیین کرده است. در مقاله حاضر که از شماره ۵۷ فصلنامه فرهنگ کوثر انتخاب شده، نویسنده با اشاره به برخى احادیث و پرداختن به چند مقطع از زندگى آن حضرت، سعى دارد آثار خدمت به بندگان خدا را در آموزه‌هاى ارزشمند امام چهارم هدایت تشریح کند.

ابعاد شخصیتى معصومان (علیه السلام) از جمله امام سجاد چنان گسترده است که در هر بعدى از نیازهای بشرى می‌توان الگوى کاربردی، ارائه و تشنگان هدایت را از سرچشمه‌هاى فضایل آنان سیراب کرد. بی‌شک یکى از مشخصه‌هاى بشر از آغاز خلقت تاکنون- و قطعا تا پایان جهان- زندگى جمعى اوست؛ اجتماعى که در آن هر کس بر اساس استعدادها و نحوه برخوردارى از امکانات، موقعیتى می‌یابد و درتعامل با دیگران نیازمندی‌هاى خود را رفع می‌کند و در مقابل آن، نیازهاى دیگران را برطرف می‌سازد. اعضاى جامعه بشری- که ما هم عضوى از آن هستیم- هیچ کدام به تنهایى توان رفع نیازهاى ضرورى براى تداوم حیات را ندارند. از این رو با رو آوردن به  زندگى جمعی» هر کدام بنا بر استعداد و توان خود، بخشى از نیازهاى دیگران را تأمین می‌کند تا در برابر، آنان هم نیازهای وى را رفع کنند. امام سجاد (علیه السلام) به خوبى می‌دانست که بی‌نیاز مطلق خداست و غیر او، همه به هم نیازمندند. لذا وقتى شنید مردى می‌گوید: خدایا! مرا از خلق خود بی‌نیاز کن، فرمود:  لیس هکذا، انما الناس بالناس و لکن قل: اللهم اغننى عن شرار خلقک این گونه نیست، مردم به مردم نیازمندند. اما بگو: خدایا! مرا از مردم بدکیش بی‌نیاز کن.»

به این دلیل ما باید به یک حقیقت مهم و در عین حال فراموش شده توجه کنیم و آن، حقی است که جامعه (و افراد آن) به دلیل ایفاى نقش در تداوم زندگى ما دارند و این، همان حقى که امام زین العابدین (علیه السلام) در کنار دو حق دیگر (حق خدا و حق خود) در رساله حقوق از آن یاد می‌کند و حقوق گروه‌هایى مثل رهبران، زیردستان، خویشان، نیکوکاران و توده‌هاى مردم مانند همسایه، رفیق، شریک، سائل و نیازمند و حتى حقوق اموال و… را تذکر می‌دهد. و از همین جایگاه است که انسان‌ها جهت اداى این حقوق موظف به  خدمت» به هم هستند. در واقع اسلام باید با این دید دقیق و عمیق، خاستگاه  خدمت به خلق» را  حق خلق» می‌داند و معتقد است مردم باید خادم هم باشند چون به گردن هم حق دارند.

این حق گاه چنان روشن است که مردم را به پاسخگویى متقابل وادار می‌کند، مانند حق پدر، معلم، و گاه به واسطه و پنهان است مانند حق نیازمندان، مستضعفان و… که با دقت در زنجیره اجتماع می‌توان حقوق آنها را نسبت به خود کشف کرد و آنگاه است که خدمت به آنان نیز ضرورى می‌شود.

درک این تحلیل وقتى راحتتر خواهد شد که بدانیم مردى از امام زین العابدین (علیه السلام) درباره  حق معلوم» در آیه شریفه  و الذین فى اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم» سؤال کرد و امام فرمود:  حق معلوم، چیزى است که شخص از مال خود بیرون می‌کند و آن غیر از زکات و صدقه واجب است» آن مرد پرسید: با این مال چه بکند؟ امام فرمود:  به آن صله رحم می‌کند و به ضعیفان کمک می‌نماید و رنج ایشان را برطرف می‌سازد و یا به برادر دینی‌اش محبت می‌کند و گرفتارى او را برطرف می‌سازد.»

امام سجاد (علیه السلام) با تعابیر دیگر نیز این پیوند و علقه اجتماعى بشر به هم را یادآور و  حق خدمت» ناشى از آن را هم متذکر می‌شود. از جمله با عنوان  برادرى مردم» چنین می‌فرماید:  بئس الاخ یرعاک غنیا و یقطعک فقیرا بد برادرى است که در وقت توانگرى به تو توجه دارد و در وقت نیازمندى از تو می‌برد.» بر اساس برادرى دینى و اجتماعی، مؤمنان موظف به رعایت و خدمت به هم هستند و ترک وظیفه امرى مذموم شمرده می‌شود و به معنای ضایع کردن حقوق دیگران است.

۱- آثار خدمت به خلق

از نگاه امام سجاد (علیه السلام) خدمت به خلق، هم اثر دنیایى دارد و در معادلات اجتماعی تأثیرگذار است و هم داراى آثار آخروى است. نمونه‌هایى از هر دو گروه را مرور می‌کنیم.

الف: آثار خدمت در دنیا

یارى مردم

طبیعی‌ترین اثر خدمت، یارى مددجو و گیرنده خدمت است. امام سجاد (علیه السلام) می‌فرمود:  در دنیا هیچ چیز یارى دهنده‌تر از نیکى به برادران نیست.»

  بقا و فزونى نعمت

انسان باید به مقدار اعتدال و به قدر کفاف خرج کند و زیادی‌اش را براى آخرت بفرستد. زیرا چنین رفتارى باعث بقاى بیشتر نعمت گشته و به فزونى نعمت از جانب خدا نزدیک‌تر و در عاقبت سودمندتر است.»

  آقایى و بزرگى در دنیا

 ساده الناس فى الدنیا الأسخیاء و ساده الناس فى الأخره الأتقیاء. سروران مردم در دنیا، سخاوتمندان و در آخرت، پرهیزکاران هستند.»

 «گرامی‌ترین انسان‌ها نزد مردم، کسى است که زیاد خیرش به آنها برسد و نیازى به آنها نداشته باشد و…»

  سرور قلبى خدمت‌رسان

 الکریم یبتهج بفضله و اللئیم یفخر بملکه؛ شخص کریم با بخشندگى خود شادمان است و فرومایه به ثروتش می‌بالد.»

ب: آثار خدمت در آخرت و نتایج معنوى

امام سجاد (علیه السلام) در روایاتى متعدد به آثارى چون: افزایش درجه خدمت‌رسانان در آخرت، آمرزش گناهان، یاور روز تنگدستى (قیامت)، مقامات و قصرهاى بهشتی، پوشش در آخرت و… تصریح می‌کند.

جهت اختصار، تنها به روایتى از آن حضرت که شرح جامع از آثار اخروى خدمت را بیان می‌نماید، توجه می‌کنیم: ابوحمزه ثمالى از امام على بن الحسین (علیه السلام) چنین نقل کرد:

 من قصى لأخیه حاجه فبحاجه الله بدأ...؛ کسى که یک حاجت برادرش را برآورد خداوند صد حاجت او را برآورد. کسى که اندوهى را از دل برادرش بردارد، خداوند اندوه روز قیامت را از او برطرف سازد؛ هر قدر هم که زیاد باشد و هر کس برادرش را که در مقابل ستمکار قرار گرفته است، یارى دهد، خدا او را هنگام عبور از صراط یارى می‌کند، در وقتى که قدم‌ها می‌لغزد و کسى که به دنبال نیاز برادر مؤمنش برود و با برآوردن حاجتش او را شاد کند، چنان است که رسول خدا را مسرور کرده است و هرکس او را سیراب کند، خدا او را از شراب سر به مهر بهشتى سیراب می‌سازد و هرکس گرسنگى او را با طعام برطرف کند، خدا او را از میوه هاى بهشتى سیر می‌کند و هرکس برهنگى او را بپوشاند خدا او را با جامه‌هاى زربافت و حریر می‌پوشاند و اگر با اینکه برهنه نیست او را لباس بپوشاند پیوسته در حفظ خدا است تا هنگامى که نخى از آن جامه بر تن او باشد و کسى که کار مهم برادرش را کفایت کند، خداوند پسران بهشتى را خدمتگزار او می‌سازد و کسى که او را بر مرکبى سوار کند، خدا او را در قیامت بر ناقه‌اى بهشتى سوار می‌کند که فرشتگان به آن می‌بالند و هرکس مؤمنى را هنگام مردنش دفن کند، گویا او را از ولادت تا مرگ پوشانده است و هرکس او را همسرى دهد که مایه انس و آرامش باشد، خداوند براى او در قبر مونسى به شکل محبوب‌ترین افراد خانواده‌اش قرار می‌دهد و کسى که برادر مؤمن بیمارش را عیادت کند، فرشتگان دور او را می‌گیرند و دعا می‌کنند تا وقتى که از آنجا بیرون رود و به او می‌گویند:  خوشا به حالت و بهشت گوارایت! به خدا سوگند برآوردن حاجت مؤمن در پیشگاه خدا محبوب‌تر از دو ماه روزه پی‌درپى با اعتکاف آن دو ماه در ماه حرام است.

چنان که مشاهده می‌شود، امام سجاد (علیه السلام) در شرح آثار معنوى و اخروى خدمت به مؤمن، انواع متنوعى از خدمت را هم برشمرده است؛ از خدمت مالى تا آبرویى و از خدمت روحى تا غریزى و این نشانگر آن است که خدمت در تمام ابعاد آن مورد توجه است و تنها در امور اقتصادى و کمک‌هاى مادى به نیازمندان خلاصه نمی‌شود.

۲- آثار ترک خدمت

 پشیمانی، نزول بلا، پرده‌درى

ابوخالد کابلى می‌گفت: شنیدم که امام زین العابدین (علیه السلام) می‌فرمود:

 از گناهانى که پشیمانى به بار می‌آورد… ترک صله رحم به حدى که احساس خویشاوندی نکند…. از گناهانى که باعث نزول بلا می‌شود، به فریاد مظلوم نرسیدن و کمک نکردن به ستمدیدگان… است… از گناهانى که پرده حیا را می‌درد… نزدیک نشدن به خدای عزوجل با نیکوکارى و صدقه و سنگدلى بر اهل فقر و تهیدستان و ستم به یتیم و بیوه زنان و دست رد به سینه سائل زدن هنگام شب است.»

 نزول بلایى مثل یعقوب

امامی که دیدگاهش این باشد که خداوند هیچ سائلى را باز نمی‌گرداند  یا من لایرد سائله و لا یخیب آمله…، اى خدایى که سائلى را برنمی‌گرداند و آرزومندى را ناامید نمی‌کند. اى آن که درگاهش به روى درخواست کنندگان باز و پرده درش از مقابل امیدواران برداشته است…» خود نیز در برخورد با نیازمندان می‌کوشد چنین صفتى را کسب کند. از این رو ابوحمزه ثمالى (ثابت) می‌گفت: روز جمعه‌اى نماز صبح را با امام زین العابدین (علیه السلام) به جا آوردم. امام به سوى منزل رفت. من هم با ایشان بودم. وقتى به منزل رسیدیم، یکى از خادمه‌ها را صدا زد و فرمود:  امروز روز جمعه است؛ هر نیازمندى آمد، مبادا رد کنید.» من گفتم: هر سائلى که مستحق نیست! فرمود:  اى ثابت! از آن می‌ترسم که یکى مستحق باشد و ما به او چیزى ندهیم و رد کنیم و به خانواده ما چیزى فرود آید که به یعقوب و خانواده‌اش نازل شد. اطعامشان کنید.»

 نشانه بخل

امام سجاد (علیه السلام) می‌فرمود:  از پروردگارم شرم دارم که یکى از برادرانم را ببینم و از خدا براى او بهشت را بخواهم اما از دادن درهم و دینار، بخل ورزم که وقتى قیامت شود، به من گفته شود: اگر بهشت مال تو بود، در دادن آن به مراتب بیشتر از دادن مال، بخل می‌ورزیدی.

نیامرزیدن همیشگى

امام سجاد (علیه السلام) فرمود:

کسی که سیر بخوابد و درکنار او مؤمنى گرسنه باشد، خداى متعال به فرشتگان می‌فرماید: نگاه کنید به این بنده‌ام که من امر کردم ولى فرمان نبرد و غیر مرا اطاعت کرد. پس من هم او را به عملش واگذاشتم. سوگند به عزت و جلالم هرگز او را نمی‌آمرزم.»

 کسی که لباس اضافى داشته باشد و بداند در اطرافش مؤمنى به آن نیاز دارد و ندهد، خدا او را به رو در آتش می‌اندازد.»

۳- دعاى توفیق خدمت به خلق

امام سجاد (علیه السلام) با توجه به ثواب فراوان و آثار دنیوى و اخروى خدمت به خلق، همواره دست به دعا برمی‌داشت و توفیق خدمت را از درگاه الهى خواستار می‌شد. از جمله آنها این دعاهاست.

 اللهم صل على محمد و آله و… اجر للناس على یدى الخیر و لاتمحقه بالمن؛ خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و… به دست من کارهاى خیر را براى مردم جارى کن و چنان کن که با منت گذاردن من، آن را باطل نسازی».

 خدایا! بر محمد و آل او صلوات بفرست و مرا از اسراف و ولخرجى برکنار دار و راه بذل و بخشش بر مستمندان، با میانه‌روى و اعتدال در مصرف را به من نشان بده و خوب اداره کردن زندگى را به من بیاموز و به لطف و کرمت از تجمل و اسراف بازم دار و وسایل روزى مرا از راه حلال فراهم کن و مرا به انفاق در راه خیر موفق بدار؛… خدایا! مصاحبت با فقیران را برایم دوست داشتنى ساز و به همنشینى و شکیبایى با آنان یاریم کن.»

خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و جان مرا به زیور بندگان شایسته‌ات بیاراى و بر من لباس تقوا بپوشان تا بتوانم در راه فضل و کمال را دیگران پیش بیفتم و زیادى مالم را به مستمندان، ایثار کنم…»

۴- دعوت و تشویق به خدمت رسانى

حضرت زین العابدین (علیه السلام) که چنین مشتاقانه از خداوند توفیق براى خود می‌خواهد، دیگران را نیز متوجه این وظیفه اجتماعى و دینى می‌سازد و با برشمارى ثواب‌هاى زیاد آن، مؤمنان را براى خدمت رسانى بیشتر به هم برمی‌انگیزد. برخى از تلاش‌هاى حضرت در تبلیغ و ترویج این سنت حسنه را مرور می‌کنیم:

  اهل خیر شوید

امام سجاد (علیه السلام) به فرزندش امام باقر (علیه السلام) می‌فرمود:  افعل الخیر الى کل من طلبه منک فان کان اهله فقد اصبت موضعه و ان لم یکن بأهل کنت انت اهله؛ هر کس از تو انجام کار خیرى را خواست، برایش انجام بده؛ اگر اهلش بود، درست عمل کردى و گرنه تو خود اهل خیر شده‌ای.»

در تفسیر آیه ۱۵ سوره توبه (… و یقبل التوبه عن عباده و یأخذ الصدقات)؛  توبه بندگان را می‌پذیرد و صدقات را می‌گیرد.» محمد بن مسلم از امام صادق، از امام سجاد (علیه السلام) نقل کرد:  در پیشگاه خدا تعهد می‌کنم که صدقه به دست بنده خدا نمی‌رسد مگر آنکه پیش از آن در دست خدا قرار بگیرد.»

آن حضرت هرگاه می‌خواست صدقه بدهد، اول آنچه را در دست داشت، می‌بوسید و می‌بویید، سپس به دست فقرا می‌داد و می‌فرمود:  براى هر چیزى فرشته واسطه‌اى هست، جز صدقه که بی‌واسطه به دست خدا می‌رسد.»

خوش به حال انفاق‌گران!

ابوحمزه ثمالى می‌گوید: امام على بن الحسین (علیه السلام) فرمود:  خوش به حال کسى که اخلاقى خوش و درونى پاکیزه و نهادى شایسته و ظاهرى آراسته دارد؛ زیادى مالش را انفاق می‌کند و سخن بیهوده را ترک می‌کند و با مردم منصفانه رفتار می‌نماید.»

درجه خود را ارتقا دهید!

آن حضرت خطاب به شیعیان می‌فرمود:  اى شیعیان ما! بهشت دیر یا زود از دست شما نمی‌رود اما براى ارتقاى درجات آن کوشش کنید و بدانید میان شما بالاترین درجات و زیباترین کاخ‌ها و سراها و بناها در بهشت از آن کسانى است که در پاسخ دادن به نداى مؤمنان نیکوتر باشند و همدردی‌شان با فقراى مؤمن بیشتر باشد. بدانید خداوند گاهى یکى از شما را به سبب یک سخن پاک که با برادر تنگدستش بگوید، بیشتر از مسافت یک صد هزار سال که با گام‌هایش بپیماید، به بهشت نزدیک می‌کند، اگر چه از عذاب شدگان به آتش جهنم باشد. پس نیکى کردن به برادر خود را کوچک نشمارید زیرا آن نیکی، روزى برای شما سودمند است که هیچ چیز جایش را نمی‌گیرد.

  اطعام نیازمندان

ابوحمزه ثمالى می‌گفت: على بن حسین (علیه السلام) می‌فرمود:

 هر کس مؤمنى را تا حد سیر شدن غذا بدهد، جز خدا کسى از پاداش اخروى آن خبر ندارد؛ نه فرشته مقرب و نه پیامبر مرسل. (بعد فرمود) از چیزهایى که سبب آمرزش می‌شود، غذا دادن به فرد مسلمان گرسنه است (و بعد این آیه را تلاوت کرد:) (او اطعام فى یوم ذی مسغبه یتیماً ذا مقربه او مسکیناً ذا متربه) یا اطعام دادن در روز گرسنگى به یتیمی از خویشان یا به تنگدستى نیازمند.»

نمونه‌هایى براى خدمت

خدمت، اقدامى است که به خاطر اداى حقوق متقابل (مستقیم یا با واسطه) انجام می‌شود و گسترده‌اى به وسعت تمام عوامل دخیل در جامعه بشرى دارد؛ از انسان تا خدا و از حیوان تا جهان طبیعت، فهرست رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام) را به یاد آوریم تا به وسعت این گستره، عمیق‌تر بنگریم؛

 ۱- حق خدا (تمام حقوق از آن ناشى می‌شود)

۲- حق خود (الف: جوارح: زبان، گوش، چشم، پا، دست، شکم، فرج؛ ب: انفعال و کارها: نماز، روزه، صدقه، قربانی)

۳ حق ائمه (رهبر حکومت، معلم، مالک، همسر، خدمتگزار)

۴- حق خویشاوندان و... (مادر، پدر، فرزند، برادر، منعم، (دهنده نعمت آزادی)، آزادکرده، نیکی‌کننده، اذان‌گو، پیش‌نماز، همنشین، همسایه، رفیق، شریک، مال، طلبکار، دوست معاشر، مدعی، فرد مورد ادعا، مشورت‌کننده، مشورت‌دهنده، نصیحت‌خواه، نصیحت‌کننده، بزرگتر، کوچکتر، سائل، فرد درخواست‌شونده، فرد خشنودکننده، توده مردم، اهل ذمه) از بین ۵۰ مورد، ما به چند مورد اشاره می‌کنیم که امام سجاد (علیه السلام) در مورد خدمت به آنها رهنمودى ارائه فرموده‌اند.

بایسته‌هایى براى خدمت شایسته

۱- منت نگذاشتن

 به خاطر صدقه‌اى که داده‌ای، بر کسى منت نگذار؛ زیرا قدمى به سود خود برداشته‌اى در صورتى که اگر منت بگذاری، در امان نیستى از اینکه روح او را آزرده و خود را معیوب کرده‌ای. زیرا این عمل تو دلیل آن است که تو این کار را به خاطر خود نکرده‌ای، در صورتى که اگر براى خودت می‌خواستی، بر کسى منت نمی‌نهادی.»

۲-استحکام اعتقاد قبل از خدمت

 حق صدقه و زکاتى که می‌دهى این است که بدانى آن، پس‌اندازى است نزد پروردگارت و امانتى است که شاهد نمی‌خواهد. وقتى چنین باورى داشتی، بر آنچه در نهان به امانت می‌گذاری، بیشتر اطمینان خواهى داشت تا آنچه آشکارا می‌دهى و خود را سزاوار خواهی دید تا آنچه را که می‌خواهى در نظر دیگران به خدا بسپاری، در نهان بسپارى و در هر حال عنوان رازى نهفته بین تو و او باشد و حتى در این امانتى که به او می‌سپاری، از گوش‌ها و چشم‌ها – به دلیل اعتماد بیشتر به اینها و نه به آن جهت که در بازپرداخت امانت به خدا اعتماد نداری- به عنوان شاهد و گواه پشتیبانى نخواهی.»

۳- خدمت به تناسب توان

 ان من اخلاق المؤمن الانفاق على قدر الاقتار و التوسع على قدر التوسع و انصاف الناس من نفسه…؛ از اخلاق مؤمن انفاق به قدر توان، توسعه دادن به زندگى به قدر گنجایش، و رفتار منصفانه با مردم و… است.

۴- خوش‌رفتارى با خدمت‌جویان

آن حضرت هرگاه گدایى نزدش می‌آمد. می‌فرمود:  مرحبا بمن یحمل زادى الى الاخره آفرین به کسى که بار مرا به آخرت حمل می‌کند!»

۵-حسن ظن به خدمت‌جویان

۶-خدمت صادقانه

۷-کوچک نشمردن خدمت

آن گاه که خدمت به مردم خاستگاهى الهى داشته باشد، حجم آن مهم نخواهد بود بلکه کیفیت خدمت و رعایت خلوص و داشتن رنگ الهی، ارزشمند خواهد بود. از این روى گاه خدمت با یک نگاه و ایجاد آرامش روحى در قلب یک فرد، می‌تواند خدمتى ارزشمند شمرده شود.

لذا امام سجاد (علیه السلام) می‌فرمود:  نظر المؤمن فى وجه اخیه المومن للموده والمحبه عباده نگاه مؤمن به چهره برادر مؤمنش از روى دوستى و محبت، عبادت است.»

نهایت ظرافت و دقت نظر امام سجاد (علیه السلام) را در این جمله ببینیم که فرمود:  حق کسى که خداوند او را باعث شادى تو کرده و تو را به دست او شاد کرده، این است که اگرواقعاً قصد خوشحال کردن تو را داشت، خدا را شکر کنى و به اندازه کافى از او سپاسگزار باشى و به خاطر آغاز چنین خدمتى از طرف او، متقابلاً تو هم باعث خشنودى او شوى و در صدد جبران برآیى و اگر قصد نداشت، باز خدا را شکر و سپاس گویى و بدانى از جانب خداست که باعث شادى تو شده است و آن شخصى نیز یکى از عوامل نعمت‌هاى خدا بر تو گردیده است دوست بدارى و خیرخواه او باشى زیرا وسایل نعمت‌هاى الهى هر جا باشند، خود موجب برکت هستند، هر چند از روى قصد نباشد…»

به این ترتیب، خدمتگزار نباید به حجم کار توجه کند بلکه هر نوع خدمتى را که در توان دارد، نثار دیگران کند.

منبع:روزنامه کیهان، شماره ۱۸۸۷۸

اصول بینش سیاسى امام سجاد علیه السلام

مقدمه

با توجه به علم فراگیر حضرت زین العابدین علیه السلام و مقام امامت و عصمتش با وجود حاکمیت شدید جوّ خفقان و استبداد اموى، امام در خلال بیانات مختلفى که به مناسبتهاى گوناگون ایراد مى کرد و یا در قالب دعا و مناجات و نامه‌ها و رساله‌هایى که براى اصحاب می‌نوشت، رهنمودهاى متعددى در زمینه امور سیاسى جامعه به امت اسلام و پیروان خود ارائه فرموده است.

در این قسمت به بعضى از اصول تفکر و عملکرد سیاسى امام اشاره می‌شود:

بیان صریح حقایق

۱ـ بیان صریح حقایق مربوط به وضعیت سیاسى جامعه و تبیین جریان حق و جریان باطل. مانند آنچه در خطبه با اهل کوفه، سخن با «منهال»، خطبه در شام، خطبه در بازگشت به مدینه و. . . . انجام گرفت.

در این زمینه، هرجا مصلحت اقتضا می‌کرد، جریان باطل را افشا می‌فرمود و هر جا مصلحت نبود، با بیان ویژگی‌هاى جریان حق و سختی‌هایى که در پى دارد، فهم تطبیقى جریان باطل را به مخاطبین خود وا می‌گذاشت. چنانچه در خطبه‌ى خود موقع ورود به مدینه چنین کرد. این نوعى شگرد پیچیده سیاسى است که هم حقایق براى مردم تبیین شده و هم بهانه‌اى به دست دشمن داده نشده است.

شجاعت و درایت

۲- شجاعت، درایت و حکمت در ارائه دیدگاه‌هاى سیاسى، اجتماعى و مذهبى به گونه‌اى که جوّ موجود را همیشه به نفع جریان حق تغییر می‌داد و دشمن را به سرشکستگى، ذلت، و اعتراف وادار می‌ساخت.

نمونه‌ى آن در خطبه‌ى تاریخى مسجد جامع دمشق و یا در پاسخ نامه « عبدالملک » که به ازدواج او با کنیزى ایراد گرفته بود دیده مى شود.

آمیختن حرکت اجتماعى و فرهنگى با رنگ سیاسى

۳- آمیختن حرکت‌هاى اجتماعى و فرهنگى خود با رنگ سیاسى، به گونه‌اى که از هر موقعیتى براى ارائه رهنمودهاى سیاسى صریح و یا کنائى به جامعه بهره می‌جست.

چنانکه در هنگام ورود به مدینه پس از واقعه جانگداز عاشورا مشاهده مى کنیم و یا آنچه به هنگام تفسیر آیات مربوط به مسخ بنى اسرائیل، فرمود.( پس از بیان قصه مسخ آنان فرمود: خداوند این‌ها را به‌خاطر صید ماهى (در وقت ممنوع) مسخ فرمود. پس چگونه است حال کسى که اولاد رسول الله صلى الله علیه و آله را کشت و حرمتش را هتک کرد؟ خداوند متعال گر چه آنها را در دنیا مسخ نکرده ولى عذاب آنها در آخرت چند برابر عذاب مسخ خواهد بود.)

تلاش براى رشد سیاسى مردم

۴- تلاشى گسترده و مدام براى رشد بینش سیاسى مردم؛ چه در قالب ادعیه از قبیل « دعا براى مرزداران نظام اسلامى » یا در قالب رفتارهاى اجتماعى با نظام سیاسى و کارگزاران آن از قبیل آنچه در برخورد با عبدالملک در حین طواف انجام داد و یا در برخورد با « حجّاج » و یا خطبه‌ها و احادیث و نامه‌ها و رساله‌ها مانند « رساله الحقوق » در قسمت « حق سلطان » و… بیان نمود.

استفاده از زبان عاطفى

۵ ـ استفاده از زبان عاطفى براى مردمى که به خاطر فرو رفتن در گناه و دورى از معارف اهل بیت دل‌هاشان رو به خاموشى گراییده بود.

خطبه‌هاى او بدون استثناء مردم را به گریه می‌اندخت. خود نیز همواره بر مصائب کربلا اشک می‌ریخت. و گاهى نیز براى پیام رسانى از زبان شعر استفاده مى نمود.

حراست از دستاوردهاى نهضت عاشورا

۶– پاسدارى از دستاوردهاى نهضت عاشورا. از آنجا که حضرت سجاد علیه السلام تنها بازمانده‌ى جریان قیام عاشورا بود، همواره تا لحظه شهادت، هم اهداف و عملکرد سیاسى نهضت را بیان می‌کرد و هم یاد و خاطره شهداى کربلا را گرامی‌مى داشت؛ یادى که می‌تواند به‌سان مشعلى فروزان به جامعه اسلامى نور و حیات و شعور ببخشد و جریان نفاق و ظلم را افشا کند.

او هم به زیارت قبر پدرش می‌رفت، هم خاک مطهر آن قبر را مهر نماز خود کرده بود، هم انگشتر پدر را به دست می‌نمود.

تنظیم برنامه زندگى

امام برنامه زندگى و رفتارهاى اجتماعى خود را به گونه‌اى تنظیم کرده بود که کوچکترین بهانه‌اى براى برخورد خشن، سرکوب‌گرانه و حذفى به دست دشمن ندهد. در دوران خلافت امثال « حجاّج » و « هشام » به گونه‌اى رفتار می‌کرد که به طور کلى کسى انگشت اتهام به سویش نمی‌گرفت و « خیر لا شر فیه » و « علّى الخیر » لقب گرفت. او با این شیوه، هم جان خود و شیعیان خود را از ستم نظام اموى محافظت نمود و هم زمینه لازم را براى پیاده کردن نقشه‌هاى بلند مدت خود در جامعه فراهم آورد.

به عنوان نمونه در ارائه گزارش به مردم مدینه پس از برگشت از سفر اسارت، هیچ بهانه‌اى به دست دشمن نداد؛ همین طور در جریان « قیام حرّه» که باعث حفظ خون عده زیادى از مردم شد.

شناخت دقیق از جبهه حق و باطل

۸– شناخت دقیق از نقاط ضعف و قوت طرفداران حق و نقاط ضعف جبهه باطل و تلاش براى از بین بردن نقاط ضعف جامعه طرفداران حق و استفاده از نقاط ضعف جبهه باطل جهت وادار کردن آن به انفعال.

یکى از نمونه‌ها توجه به روحیه یأس و ناامیدى در پیروان اهل بیت است که او با این نقطه ضعف بزرگ به مبارزه برخاست و براى از بین بردن آن تلاش کرد و به‌این وسیله در بازسازى جامعه شیعه پس از آسیب‌هاى بزرگ نقش اساسى را بازى کرده و از این طریق قوی‌ترین عملکرد سیاسى خود را به اثبات رساندند.

بازسازى جامعه شیعه

بازسازى کلى و همه‌جانبه جامعه شیعه و پیروان رسمى اهل بیت علیه السلام که پس از قیام حضرت ابى عبدالله علیه السلام از هم پاشیده و تقریباً مضمحل شده بود به‌گونه‌اى که بر اساس نقلى از خود حضرت سجاد علیه السلام. در مجموع مکه و مدینه بیست نفر محب براى حضرت وجود نداشت؛ حال تعداد شیعیان واقعى را از این حدیث می‌توان حدس زد.

در پى تدبیر حکیمانه بلندمدت حضرت على بن الحسین علیه السلام و با شناخت عمیق از وضعیت عمومى اجتماع، و دست زدن به کارهاى فرهنگى و تربیتى گسترده از طرق مختلف، کم کم به تعداد شیعیان اضافه شد و افراد موجود در عقائد خود راسخ شده و از پیرایه ها و انحرافات پالایش گردیدند و به فرموده حضرت صادق علیه سلام: « ثم ان الناس لحقوا و کثروا » مردم کم کم ملحق شدند و تعداد پیروان حضرت زیاد شدند و جامعه شیعى هویت خود را باز یافت.

مبارزه عمیق با انحرافات فکرى

مبارزه عمیق با انحرافات فکرى و عقیدتى که در جامعه اسلامى گسترش پیدا کرده بود، انحرافاتى که یا نظام منحرف سیاسى بخاطر اغراض پلید خود به آن دامن مى زد از قبیل عقیده به جبر که توسط « معاویه » پایه گزارى شد و یا عقیده به « تشبیه و تجسم » در مورد خداوند متعال که ذات اقدس او را به جسم پنداشته و یا او را به موجودات دیگر تشبیه مى کردند و همچنین عقیده هرزه «ارجاء » که گروه « مرجئه » مروج آن بودند و همه در راستاى اهداف فرهنگى و سیاسى بنى امیه بود؛ و یا به خاطر دور ماندن علاقه مندان به دودمان پیامبر از آنها، در بین جامعه محبین آل رسول گسترش یافته بود از قبیل عقیده به غلوّ و یا گرایش به «کیسانیه ».

حضرت سجاد علیه سلام در همه این زمینه ها با برنامه هاى حساب شده به تلاش فرهنگى وسیع دست زدند و بطلان این گرایشها و عقائد انحرافى را اثبات و عقائد صحیح و واقعى را در بین جامعه اسلامى مطرح و آن را تبلیغ کردند. و این عملکرد قویترین برخورد اجتماعى با نظام سیاسى حاکم بود.

بیان صحیح معارف دین

مطرح نمودن صحیح مصادر اصلى معارف دین حنیف از قبیل قرآن و سنت در جامعه و اقدام براى تفسیر و بیان معارف اصیل قرآن و تطبیق آن بر حقائق موجود در جامعه و به ویژه اهتمام به نقل حدیث به شدت از طرف دستگاه اموى جرم تلقى مى شد.

اعلام رسمى امامت

اعلام رسمى و رساى اصل بنیادین « امامت » در مکتب اسلام به جامعه و معرفى صریح خود به عنوان « امام »، موضوعى که به شدت مى توانست مخاطره آمیز باشد. اما نظر به جایگاه والاى عنصر امامت در سعادت فرد و جامعه، امام به اشکال و گونه هاى مختلف و در زمانها و مکانهاى متعدد، این امر را اعلان و از آن گذشته به صورت دائمى در مناجاتها و ادعیه و نامه هاى خود به آن پرداخته، اصل امامت را به عنوان یکى از اصول اصیل اعتقادات معرفى مى فرمود.

به بیان فضائل و کمالات امامان مى پرداختند و جایگاه انحصارى و والاى آنان را یاد آور مى شد. نمونه هاى آن را در برخورد با « محمد بن حنفیه »، ابوخالد کابلى، و در دعاهاى روز عرفه و روز جمعه و عید قربان مى توان مشاهده کرد.

تربیت یاران در برخورد با مخالفین

تعلیم کیفیت برخورد با مخالفین به یاران خود، از آن جمله نماز خواندن با آنان در روزهاى جمعه و سپس اعاده آن. این نحو سلوک که برخوردار از یک بینش سیاسى عمیق است به جامعه شیعى تعلیم مى دهد که محافظت بر وحدت در یک جامعه یک اصل است و در عین حال اصالت رفتار و بینش حق نباید دستخوش خدشه قرار گیرد.

پایه گذارى فقه تشیع

پایه گزارى مبانى فقه تشیع و مبارزه با انحرافات فقه شیعی؛

از آن جمله مسئله « قیاس » که امام به صراحت با آن به مخالفت برخاست. فعالیت امام در وادى فقه چنان گسترده بود که « افقه (فقیه ترین) » فقها در مدینه معرفى گردید.

نشان دادن قدرت الهى

نشان دادن قدرت الهى و تکوینى « امام » به جامعه و سردمداران نظام سیاسى که از قدرتهاى پوشالى ظاهرى بهره مند بودند؛ به گونه اى که در موارد متعدد با برخورد با امام همه وجودشان مملو از رعب و وحشت مى شد و از این رو نهایت احترام را به آن بزرگوار مبذول مى داشتند.

از این گذشته، امام قدرت تکوینى خود را به گونه هاى دیگر نیز نشان مى داد؛ از آن جمله اقدام به باز سازى کعبه با مهار مارى که به امر الهى مانع از این کار توسط جلّاد پلید « حجاح بن یوسف ثقفى » بود و یا رها کردن خود از چنگ دژخیمان عبدالملک و باز کردن غل و زنجیر هایى که آنان بر پاى و دست او گذاشته بودند و سپس رفتن به قصر عبدالملک و برخورد تند با او به گونه اى که همه وجودش پر از رعب و وحشت گردید.

هماهنگى با انقلابات

— تنظیم دقیق و سیاستمدارانه ارتباط خود با انقلابات بر علیه نظام سیاسى حاکم که با رنگ و لعاب شیعى و ولاء و محبت اهل بیت انجام مى شد از قبیل « نهضت توابین » و « قیام مختار »، به گونه اى که در آن شرائط حساس سیاسى، مرکزیت امامت در معرفى مجدد تهاجم قرار نگرفته و در عین حال نهایت بهره بردارى از آن و حرکتهاى انقلابى صورت گرفته و کمک رسانى و امداد به مجاهدین و مبارزین دچار مشکل نگردد.

برخورد هوشمندانه با فتنه ابن زبیر

— برخورد هوشمندانه با فتنه « ابن زبیر » و احساس نگرانى از شخصى که در طول حیات خود با اهل بیت علیهم السلام دشمن بود و استقرار وحاکمیت او در مکه باعث مشکلات کلانى را براى مجموع جامعه اسلامى مى شد.

برخورد همه جانبه و عمیق و روشنگرانه با اعوان و انصار نظام سیاسى ظالم از علماء در بارى و غیره. به عنوان نمونه روند برخورد امام با « زُهرى » قابل دقت و توجه است که چگونه با شیوه هاى مختلف سعى در تنبّه او و ارائه بینش صحیح در زمینه ارتباطات ناسالمش با دستگاه اموى داشت و مجرم بودن او را در این زمینه از یک سو و سوء استفاده هاى کلان دستگاه ظالم را از این ارتباط از سوى دیگر، براى او خاطر نشان مى ساخت.

دلسوزى نسبت به وضعیت عمومى جامعه در زمینه هاى مختلف اقتصادى، فرهنگى، سیاسى و بودن در وسط میدان اجتماع و احساس مسئولیت داشتن در قبال مشکلات مردم و اقدام براى رفع آن، نمونه هائى از این امور در بررسى بعد فرهنگى، بعد اجتماعى و بعد اقتصادى زندگانى حضرت است.

مبارزه با مدعیان زهد

مبارزه عینى و عملى با مدعیان زُهد و تصوّف که در مقابل مکتب اهل بیت دکان باز کرده بودند و بدین وسیله باعث گمراهى مردم مى شدند.

در این زمینه، امام حضرت از یک سو خود عالیترین تصویر از زُهد صحیح را از نظر علم و عمل با عملکرد درخشان خود و نگارش « صحیفه الزهد » به نمایش مى گذاشت و از سوى دیگر با زاهدان صورى و صوفى مسلکان دروغگو: کذب ادعاى آنان را به مردم نشان مى داد و بى بهره بودن آنان را از کمال و قرب واقعى نزد خداوند متعال روشن مى ساخت.

موعظه مردم

اهتمام به موعظه مردم و بیان مستمر مضرّات دنیا زدگى و پرهیز از گرایش به زرق و برق دنیا که به خاطر حاکمیت افراد شهوتران و ماده پرست اموى به شدت در مردم گسترش پیدا کرده بود و آثار سوء خود را حتى در قلب عالم اسلام یعنى مدینه بر جاى گذاشته بود تا جائیکه آنها شهر مقدس را بصورت پایگاه عیاشى و خوش گذرانى عده اى از درباریان در آورده وفسق و فجور سر تا سر آن را فرا گرفته بود.

امام با مظاهر فساد از این قبیل مبارزه مى نمود و خود نیز عملاً الگوى دنیا گریزى بود. هر هفته در مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به وعظ مردم مى نشست و به هر مناسبت مردم را از گرایش به « دنیا » بر حذر مى داشت.

تعلیم و تربیت غلامان

بهره بردارى سیاستمدارانه و حکیمانه از یکى از مشاکل عمومى اجتماعى که همان مسئله برده دارى بود. حضرت با اقدام به خرید و سپس تعلیم و تربیت آنان در مکتب فضائل و کمالات علمى و عملى خود و آزاد کردن آنها به هر مناسبت و به ویژه در شب عید فطر، بالاترین خدمت را به جامعه انجام مى داد تا آنجا که بر اساس بعضى از نقلها در پرتو این سیاست، لشگرى از آزادشدگان که همگى عاشق و واله حسن اخلاق و کمالات امام بودند و خود را فدائى ایشان به حساب مى آوردند فراهم آمد.

تربیت عناصر انقلابى

تربیت عناصر انقلابى، فرهیخته و مهّذب که بالاترین درجات علم و کمال را حائز بودند. افرادى که هر یک مشعلدار هدایت در جامعه بوده و افکار صحیح و ناب و ایده هاى امام را در بین مردم مى گستراندند. در این زمینه گذشته از حضرت باقر علیه سلام فرزندان دیگر حضرت مانند « حسین اصغر » و « حضرت زید » – آن انقلابى بزرگ و عالم آل رسول که با شهادت خود افتخار بزرگى براى دودمان علوى آفرید – قابل توجه مى باشند. و از اصحاب امام، جناب « سعید بن جبیر »، «یحیى ابن ام طویل » که هر دو به دست پلید « حجاج » به شهادت رسیدند و « ابو حمزه ثمالى » و « ابان بن تغلب » و دیگران را مى توان نام برد که همگى از افتخارات مکتب علم و عرفان مى باشند.

امر به معروف و نهى از منکر

اهتمام جدى به امر به معروف و نهى از منکر در طول زندگى که از « بالاترین مرتبه جهاد که همان ارائه کلمه حق نزد سلطان جائر » است (افضل الجهاد کلمه حق عند سلطان جائر )، شروع و به سایر مراتب جهاد و مبارزه با مظالم و مفاسد ختم مى شود.

آرى امام در تعیین نوع جهاد خود، این جهاد را گزینش نمود و هرگز از امر به معروف و نهى از منکر در شرائط تقیه فروگذار نکرد و خود فرمود: ترک کننده امر به معروف و نهى از منکرمانند کسى است که کتاب خداوند را به پشت سر خود انداخته باشد مگر در شرائط « تقیّه »، و تقیه این است که فرد از سوى جبّارى ستیزه جو و طغیان گر تهدید شود. (اعیان الشیعه، ۱/۶۳۷)

مترصد بودن براى افشاى چهره کریه دستگاه سیاسى حاکم به هر مناسبت: امام در هر فرصتى که در طول حیات پر بارش پیش مى آمد، دست به تبین مقاصد سیاسى غاصبین و عملکرد آنان مى زد که به عنوان نمونه مى توان به بیانات گوهربارش در طول سفر اسارت به ویژه خطبه تاریخى اش در مسجد دمشق اشاره کرد. نامه به « محمد بن مسلم بن شهاب زهرى »، برخورد با سلاطین اموى و. . . . نیز نمونه هاى دیگر از این موضوع است.

تبیین جهاد

تبین جامع و کامل معارف کاملاً سیاسى اسلام مانند بحث: « جهاد ».

امام با ارائه تصویر کاملى از ارزش جهاد در راه خداوند متعال و حدود آن و آرزوى خود براى شهادت در راه خدا و تشویق و ترغیب مردم براى شناخت حقیقت جهاد و اقدام به آن با حفظ همه شرائط ،کمال دین و جامعیت بینش سیاسى خود را به اثبات رسانید.

اشراف کامل بر مسائل سیاسى جامعه

اشراف کامل بر مسائل سیاسى جامعه و بودن در میدان جامعه و اعلان رسمى از موضوعات سیاسى مورد نیاز جامعه: امام بر اساس نقل « عبدالله بن حسن بن حسن » هر شب در قسمت انتهائى مسجد پیامبر بعد از نماز عشاء مى نشست و « عروه بن العزیز » هم در این جلسه شرکت مى کرد و راجع به جور و ظلم بنى امیه صحبت مى کرد و سپس از عقوبت الهى که براى آنها در نظر گرفته شده بود یاد می‌کرد. در یکى از این جلسات « عروه » پیشنهاد خروج از شهر را داد و خود هم خارج شد. من هم خارج شدم ولى امام در مدینه ماند و حاضر نشد شهر را ترک کند. چرا که این را نوعى فرار از معرکه سیاست و خالى کردن میدان به نفع ظالمین مى دانست.

منبع :پایگاه رشد

مبانى، روش ها و اهداف تربیتى در صحیفه سجادیه ‏

على اصغر ابراهیمى‌فر

مقدمه

صحیفه سجادیه میراث گران بهاى بر جاى مانده از چهارمین پیشواى معصوم شیعیان امام على بن الحسین(علیه السلام)است. این کتاب شریف، گنجینه اى بدیع و ثروتى تمام ناشدنى است. حقیقت آن تحفه اى است الهى که بر قلب عزیزترین انسان ها جارى شده است. جامع و کامل است و از منبعى سر چشمه مى گیرد که مصون از هر گونه اشتباه و خطا است. زبان این کتاب شریف زبان نیایش است و به گونه اى عرضه شده است که هر خواننده به فراخور فهم و دانش خود از آن بهره مى گیرد.

اندیشمندان شیعى درباره صحیفه سجادیه تحقیقات زیادى در قالب شرح و ترجمه نگاشته اند و میراث علمى گران بهایى به یادگار گذاشته اند که با این تلاش ها مقدارى از راه را هموار نمودهاند; ولى اکثر این مطالعات بر اساس دقت هاى ادبى و شرح و توضیح واژه ها در عرصه هاى مختلف صورت گرفته است، نظیر شرح “ریاض السالکین”، که در هفت جلد نگاشته شده است و یکى از شرح هاى معتبر و مهم صحیفه به شمار مى آید. ولى بیش تر به جهات ادبى و شرح و توضیح واژه ها از نگاه اعتقادى و اخلاقى پرداخته است.

بنابراین، ناگفته پیداست که اولا،ً تحقیقات ارزشمند علماى سلف درباره صحیفه سجادیه، بیش تر در قالب شرح و توضیح لغات و جملات بوده و در آنها کم تر به تجزیه و تحلیل تربیتى مطالب پرداخته شده است.

ثانیاً، با وجود ابعاد تربیتى که صحیفه سجادیه دارد، حتى آن دسته از شرح هایى که به طور تحلیلى به شرح و تفسیر صحیفه سجادیه پرداخته اند، با یک دید تربیتى، به تجزیه و تحلیل دعاهاى صحیفه نپرداخته اند.

ثالثاً، علاوه برخلاء موجود در پژوهش هاى پیشین، نیازهاى فعلى مربیان و جوامع شیعى در برخوردارى از اندیشه هاى تربیتى امام سجاد(علیه السلام)توجیه گر ضرورت بررسى و اصطیاد برخى از عناصر نظام تربیتى آن است. این مقاله مرورى کوتاه بر یافته هاى یادشده در زمینه هاى مبانى، اصول، روش ها و اهداف تربیتى در صحیفه سجادیه است.

مبانى تربیتى در صحیفه سجادیه

مبانى عبارت از: یک سرى ویژگى ها و صفات (منفى و مثبت) انسانى که در همه انسان ها وجود دارند و اصول تربیتى بر آن ها مبتنى مى باشند.

با مرورى بر صحیفه سجادیه به نکاتى بر مى خوریم که گرچه به شکل دعا از سوى امام بزرگوار به ما رسیده است، ولى به روشنى ویژگى انسان را تبیین نموده و اساس و مبناى اصول تربیتى را ارائه مى دهد. با پى جویى دعاهاى صحیفه سجادیه، به کشف و بررسى مهم ترین مبانى تربیتى صحیفه سجادیه از جمله “خود دوستى”، “خدا دوستى”، “کمال خواهى”، “میل به جاودانگى”، “خوف و رجا”، “غفلت”، “دنیا دوستى” و “اختیار”، دست یافتیم. در این مقال، به برخى از مبانى تربیتى اشاره مى شود.

خود دوستى (حب ذات)

بر اساس این ویژگى مهم، انسان قبل از هر چیز و هر کس، بیش تر به خود علاقه مند بوده و فطرتاً عاشق خود مى باشد و تمام محبت ها و عشق و علاقه هایش به دیگران از محبت به خودش سرچشمه مى گیرد. حتى گرایش و محبتى که به خدا دارد از خود دوستى مایه مى گیرد. حب ذات اگر کنترل نشود و در جهت صحیح و درستى هدایت نشود، انسان را به نابودى مى کشاند.

گرچه عنوان دقیق “حب ذات” یا خود دوستى مستقیماً در صحیفه سجادیه نیامده است، ولى جلوه هایى از آن به صورت هاى مختلف در بعضى از دعاها مشاهده مى شود. از جمله دعاى هفتم صحیفه است که حضرت به هنگام کار دشوار و دل آزار یا پیشامدهاى سخت یا غم و اندوه، آن را چنین مى خواند:

اى آن که گره هاى ناگوارایى ها به وسیله او باز مى گردد، و اى آن که تندى سختى ها به او شکسته مى شود، و اى آن که رهایى یافتن از گرفتارى ها و رفتن به سوى آسایش فراخى، از او درخواست مى گردد.۲

همچنین دعاهایى که امام(علیه السلام) در آن درخواست رفع فقر و تنگدستى و در مواردى درخواست هایى در مورد سعادت، کمال، قدرت، نعمت و… از خداوند دارد، همه ناشى از خود دوستى است و این که انسان همیشه به دنبال خوبى هاست و از ناراحتى ها و سختى ها گریزان است، پس این ویژگى امرى فطرى است و به خودى خود، مطلوب است.

بنابراین، یکى از مهم ترین ویژگى هاى انسان که منشأ بروز رفتارهاى انسان مى شود، خود دوستى است. خود دوستى غریزه اى است که اگر به آن توجه شود و در مسیر صحیحى قرار داده شود، منشأ عزت خواهى، کمال خواهى، سعادت و… مى شود. اما اگر غریزه خود دوستى به انحراف کشانده شود، روح استکبار و طغیان و سرکشى بر انسان چیره مى شود و منشأ رفتارهاى ناپسندى از قبیل خودپرستى، عجب و غرور، حرص مى شود.

خداخواهى و خداجویى

این ویژگى در فطرت همه انسان ها نهفته است. انسان ها حتى کسانى که در پیدا کردن مصداق حقیقى خداوند به اشتباه و انحراف رفته اند همیشه به سراغ خدا و پرستش اویند.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه در نخستین دعا بیانى دارد که به فطرت خداجوى انسان اشاره مى کند:

به قدرت و توانایى خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بى این که از روى مثال و نمونه اى باشد، سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبت و دوستى به خود بر انگیخت.۳

امام (علیه السلام) در دعاهاى بیست، بیست و یک، بیست و هشت، پنجاه و دعاهاى بسیار دیگر،۴ بیاناتى دارند که اشاره به خدا خواهى و خدا جویى انسان به هنگام اضطرار و تنگناها دارد. ایشان در یکى از این دعاها به خداوند عرضه مى دارد:

بار خدایا مرا چنان قرار ده که هنگام اضطرار به (کمک و یارى) تو (بر دشمن) حمله آورم، و هنگام نیازمندى از تو بخواهم، و هنگام درویشى (یا ذلت و خوارى) به درگاه تو زارى کنم، و مرا چون بیچاره شوم به یارى خواستن از غیر خود و چون فقیر گردم به فروتنى براى درخواست از غیر خویش و چون بترسم به زارى کردن پیش غیر خود آزمایش مفرما.۵

هدف امام (علیه السلام)از طرح مفهوم خدا خواهى، که از مبانى تربیتى در اسلام به حساب مى آید، توجه دادن انسان ها به فطرت خداجویشان است، این گرایش، از طریق توجه دادن انسان به خدا، در اصلاح رفتارهاى وى تأثیرگذار است. انسان خداجو به خاطر فطرت خدا خواهى اش همیشه خدا را در نظر دارد و در اثر همین توجه، آلوده به گناه و معصیت خدا نمى شود و رفتارهایش با نیت خالص و در جهت تقرب به خدا انجام مى پذیرد.

دنیا دوستى

یکى دیگر از ویژگى هاى انسان دنیادوستى است. علت این که انسان زندگى دنیا را دوست دارد، علاقه به جاودانگى و نیز علت دیگر، نقد بودن و مشهود بودن کارآیى هاى دنیا در گستره زندگى انسان و بر آوردن نیازهاى او است. آن چه از برخى از فرازهاى صحیفه به دست مى آید، این است که دنیا و مادیات نباید به صورت ایده آل و کمال مطلوب درآید، محبتى که مذموم است این گونه محبت است.

امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه سجادیه، بیانات فراوانى در مورد نگرش به دنیا دارد که از مجموع آنها دو نوع نگرش به دست مى آید: نخست مذمت دنیا دوستى، به خاطر زیان هاى آن، نظیر:

و دوستى دنیاى پست را که از آنچه (سعادت و نیکبختى که) نزد تو است منع مى نماید، و از طلبیدن وسیله و دست آویز به سوى تو باز مى دارد، و از تقرب و نزدیک شدن به (طاعت) تو غافل و بى خبر مى گرداند، از دلم برکن.۶

در این فراز امام (علیه السلام) به یکى از مهم ترین زیان هاى دنیادوستى که همان جلوگیرى از تقرب به خداست، اشاره مى کند و از این جهت دنیا دوستى را مورد مذمت قرار مى دهد.

نگرش دوم، درخواست دنیا براى عبادت و بندگى خدا، حضرت امام سجاد (علیه السلام) در این زمینه مى فرماید:

و مرا از کسب و روزى به دست آوردن با رنج بى نیاز کن، و بى حساب روزى ده، تا از عبادت و بندگى تو براى به دست آوردن روزى باز نمانم، و زیر بار سنگینى زیان ها و بدى عواقب کسب نروم.۷

بنابراین ویژگى دنیادوستى با نگرش هاى مختلف آن، نظیر نگرش مستقل به دنیا یا مقدمه بودن دنیا براى آخرت، از آنجا که منشأ رفتارهایى در انسان مى شود از قبیل: حرص و آز، در صورت نگرش مستقل به دنیا داشتن و زهد، تلاش براى آباد ساختن آخرت، در صورت نگرش مقدمه بودن دنیا براى آخرت. از این ویژگى انسان به عنوان یک مبناى تربیتى در صحیفه سجادیه بحث مى شود.

غفلت

یکى دیگر از خصلت هایى که دامن گیر انسان است، غفلت و فراموشى است. انسان ذاتاً به گونه اى است که در اثر توجه بیش از حد به امورى از دیگر امور و شئونات باز مى ماند و غافل مى شود. این خصلت اگر چه در مواردى شاید تا حدى به نفع او باشد، ولى متأسفانه در بسیارى موارد وجود این ویژگى در انسان موجب انحرافات و از دست دادن فرصت ها و سقوط و هلاکت او مى شود. تا حدى که انسان خدا و خویشتن و اهداف عالیه خویش را فراموش مى کند. براى این که دنیا و زیبایى هاى فریبنده آن، او را مدهوش مى کند و قدرت درک و تشخیص را از او مى گیرد. براى دفع این آسیب و نجات انسان از دام غفلت، در نظام تربیتى صحیفه سجادیه تدابیرى اندیشیده شده است.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعاهاى فراوان و با بیانات مختلف به این ویژگى انسان پرداخته و با بیان موارد و مصادیق غفلت، انسان هاى غفلت زده را بیدار مى کند. امام (علیه السلام) موارد غفلت را بدین صورت بیان مى کند: غفلت از خود، غفلت از انجام وظایف و واجبات الهى، غفلت از عالم پس از مرگ، غفلت از وعید، غفلت از نعمت ها و از همه مهم تر غفلت از خداست. در این زمینه مى فرماید: و ما را از جانب خود به غفلت و نادانى گرفتار مکن; چون ما به سوى تو خواهان و از گناهان توبه کننده ایم.۸

با توجه به آنچه گفته شد، امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه سجادیه یکى از ویژگى ها و صفات مذموم انسان را غفلت معرفى مى کند. از آنجا که غفلت منشأ امور ناپسندى نظیر خود فراموشى، خدا فراموشى مى شود، لذا به عنوان یکى از مبانى تربیت در نظام تربیتى صحیفه مورد تأکید و بحث قرار گرفته است.

اصول تربیتى در صحیفه سجادیه

اصول، مجموعه قواعدى است که با نظر به قانونمندى هاى مربوط به ویژگى هاى عمومى انسان (مبانى تربیت) اعتبار شده و به عنوان راهنماى عمل، تدابیر تربیتى را هدایت مى کنند. بنابراین، در این نگاه اصول مبتنى بر مبانى هستند.۹

با بررسى دعاهاى صحیفه سجادیه، به برخى از مهم ترین اصول تربیتى نظیر: تقوى، توکل، زهد، ایجاد انگیزش، کنترل و هدایت، و اصل لزوم عمل مى رسیم، که امام سجاد(علیه السلام) از آن ها جهت اصلاح وتربیت انسان ها بهره مى برند. شرح برخى از این اصول عبارتند از:

اصل کنترل و هدایت

این اصل مبتنى بر مبانى چندى از جمله: خداجویى، خود دوستى و جاودان خواهى مى باشد. با استفاده از این اصل، انسان باید بر اساس مبناى خدا جویى به سوى توحید و یکتاپرستى هدایت شود و بر اساس مبناى خود دوستى محب و مطیع خدا شود و بسترى براى رسیدن به کمال و قرب به خدا برایش فراهم گردد. حضرت امام سجاد (علیه السلام) در دعاى بیست صحیفه سجادیه با آوردن نمونه اى از خود دوستى، در مورد کنترل آن مى فرماید:

و مرا در میان مردم به درجه و مقامى سر فراز مفرما جز آن که پیش نفسم مانند آن پست نمایى، و ارجمندى آشکارا برایم پدید میاور جز آن که به همان اندازه پیش نفسم براى من خوارى پنهانى پدید آورى.۱۰

امام (علیه السلام) در این فراز به نمونه هایى از خود دوستى و روش کنترل آنها اشاره مى کنند. اگر چنانچه این مصادیق خود دوستى کنترل نشوند، سبب بروز خصلت هاى زشت خودخواهى، خودپسندى و خود محورى مى شود.

بر اساس مبناى جاودان خواهى، انسان باید دنیا را پایان زندگى نپندارد بلکه آن را مقدمه براى حیات جاودان به حساب آورد. بینشى که امام (علیه السلام)در صحیفه سجادیه به آن اشاره کرده، این است که انسان بیش از حد لازم، دل به دنیا نمى بندد و آنجا که لازم باشد از دنیا دل مى کند. حضرت امام سجاد (علیه السلام)مى فرماید:

و تا هنگامى که عمرم در فرمانبرى تو به کار رود عمر ده، و هر گاه عمرم چراگاه شیطان شود مرا بمیران پیش از آن که دشمنى سخت تو به من رو آورد، یا خشمت بر من استوار گردد.۱۱

در این فراز نگرش امام (علیه السلام) نسبت به بقا در دنیا به روشنى بیان شده است. حضرت بقا را در راستاى خداخواهى مى خواهد و آن را به عنوان وسیله اى براى رسیدن به مقصد، که همان مقام قرب الهى است، مى خواهد.

اصل تقوا

این اصل بیش تر مبتنى بر مبناى خوف و بیم در انسان است و براى آن است که ترسیدن ها و نگرانى هاى فطرى انسان، کنترل شده و امورى مثبت و مطلوب باشد. به این معنى که اگر قرار است انسان از امورى نگران باشد، باید این ترس فقط از خدا باشد، چرا که ترس هاى دیگر کاذب و بیهوده است. ترس از خدا یا تقوا و در نتیجه، پرهیز از گناه، از مهم ترین اصول تربیتى در صحیفه سجادیه است.

حضرت امام سجاد (علیه السلام) در موارد مختلف به این اصل مهم اشاره مى کنند و از خداى بزرگ درخواست مى کنند:

و پرهیزکارى را به من الهام نما.۱۲

و شعار دلم را بپرهیزکارى از خود بنما.۱۳

و تقوا و ترس از کیفر خود را از دنیا توشه ام قرار ده.۱۴

درخواست هاى مکرر امام (علیه السلام) در این دعاها و موارد دیگر مبنى بر توفیق و الهام تقوا، نشان دهنده اهمیت این اصل تربیتى در نظام تربیتى صحیفه سجادیه است.

تقوا داراى آثار تربیتى فراوانى است. مهم ترین آنها حفظ و نگهدارى انسان از گناه، لغزش و خطاهاست. حضرت امام سجاد (علیه السلام)در این زمینه از خداى متعال مى خواهد:

و به ترس از تو از گناهان و لغزشها و نادرستیها نگاه داشته شده.۱۵

اصل تذکر

اصل تذکر مبتنى بر مبناى تربیتى غفلت است. بنابر این اصل، باید انسان را از خواب غفلت بیدار نمود و آن چه را که دانستنش براى او لازم است، به او فهماند و در موارد مختلف به او تذکر داد و یادآورى کرد تا از عواقب شوم غفلت رهایى یابد. بنابراین، امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه سجادیه که سراسر ذکر و یاد خداست، با دعاهاى گوناگون نظیر دعا به هنگام صبح و شام، دعا به هنگام بیمارى، دعا به هنگام دفع بلاها و سختى ها و… انسان را هماره متوجه خدا مى کند و بدین وسیله، غفلت را از وى مى زداید.

همچنین امام(علیه السلام) در دعاى هشتم “پناه بردن به خدا”،دعاى دوازدهم “اقرار به گناه”، دعاى سى و نهم “طلب عفو”، و دعاهاى دیگر ضمن اشاره به ویژگى غفلت در انسان، راه غفلت زدایى را ذکر و یاد خدا بیان مى کند و مى فرماید:

و مرا در اوقات فراموشى (پیروى از نفس) بیاد خود آگاه ساز.۱۶

و دلهاى ما را بیاد خود از هر یادى بکار آر.۱۷

حضرت امام سجاد(علیه السلام) نقش و آثار مهم ذکر را در صحیفه سجادیه چنین بیان مى فرمایند:

۱٫ یاد خدا مایه شرافت انسان است;

۲٫ یاد خدا مانع از رذایلى است که شیطان در دل انسان مى افکند;

۳٫ یاد خدا موجب سلامت قلب مى شود.

۴٫ یاد خدا انسان را از غفلت زدگى باز مى دارد.

با آگاهانیدن تو مرا، از غفلت و فراموشى خویشتن آگاه شدم.۱۸

اصل زهد

این اصل مبتنى بر مبناى دنیا دوستى است. بنابر این اصل، در نظام تربیتى صحیفه سجادیه باید این نوع محبت به دنیا از دل انسان رخت بر بسته و زهد و گریز از دنیا آن هم در حد معقول و پسندیده جاى آن را بگیرد. به صورتى که دنیا را صرفاً وسیله و ابزارى بیش نداند. براى جلوگیرى از ابتلا به گرایش افراطى در دنیادوستى، امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه پیشنهاد مى دهد که انسان ها“زهد”پیشه کنندو همان راازخداى خوددرخواست مى کند:

و روزیم کن آسایش در زهد و دورى از دنیا را.۱۹

امام(علیه السلام) در این فراز آسایش و راحتى را در زهد و دورى از دنیا بیان مى فرماید و از خدا درخواست زهد مى کند. در فرازى دیگر، در مورد نشانه هاى انسان زاهد مى فرماید:

و مرا در هر حال به ستایش و نیایش و سپاس گزاریت برگمار تا به آنچه از دنیا به من داده اى شاد نگردم، و به آنچه مرا از آن باز داشت هاى اندوه گین نشوم.۲۰

بر اساس بیان امام(علیه السلام)، زاهد کسى است که این دو نشانه را دارا باشد:

۱٫ به دنبال آنچه از دنیا به او داده مى شود، شاد نگردد.

۲ در پى آنچه از دنیا از وى بازداشته مى شود، ناراحت نشود.

خلاصه آن که نقطه شروع تمام بدبختى ها و شقاوت ها در انسان از همین حب دنیا است و اصل تربیتى زهد، که در صحیفه سجادیه بسیار روى آن تکیه شده است، به معناى دورى از تعلقات دنیا و اسیر آن نبودن و آزادى از هر چیزى است که بخواهد در انسان چنان تعلق خاطرى ایجاد کند که او را از خدا و یاد خدا و آخرت جدا و غافل سازد.

روش هاى تربیتى در صحیفه سجادیه

روش هاى تربیتى حالت رفتارى و جزیى دارند که در مقام عمل نسبت به مبانى و اصول، کاربردى تر هستند و یا حد فاصل مبانى و اصول از یک سو و اهداف از سوى دیگرند و مبتنى بر اصول هستند.

روش هاى تربیتى صحیفه، به روش هاى شناختى، گرایشى و رفتارى تقسیم مى شوند. اجمالاً با پى جویى و تحقیق در دعاها و فرازهاى صحیفه سجادیه، روش هاى تربیتى از قبیل ذکر خدا، توبه، کم شمردن خوبى ها و زیاد شمردن بدى ها، یادآورى نعمت ها، احترام و تکریم، رفق و مدارا و احسان در برابر بدى ملاحظه مى شود. توضیح برخى از این روش ها عبارتند از:

۱٫ روش شناختى

این دسته از روش ها مرتبط به بُعد شناختى انسان مى شود. نقش این دسته از روش هاى تربیتى ارائه بینش و شناخت صحیح به انسان است تا از خطاها و اشتباهات وى جلوگیرى کند. روش هاى تربیتى، که در این دسته مورد بررسى قرار مى گیرد، عبارتند از:

الف. روش اعطاى بینش که خود سه قسم مى باشد:

۱٫ بینش درمورد دنیا.

۲٫ بینش درمورد حقیقت انسان.

۳٫ بینش در مورد مرگ و معاد.

ب روش یاد خدا.

بینش در مورد دنیا: برخى افراد با بینشى مادى به دنیا مى نگرند و گمان مى کنند که جز زندگى دنیا که در آن زنده مى شوند و مى میرند زندگى دیگرى وجود ندارد;۲۱ از منظر دینى با چنین دیدى به دنیا نگریستن خطایى است که خطاهاى فراوان دیگرى در اعمال و رفتار انسان به دنبال خواهد داشت. پوچ انگارى دنیا و زندگى در آن، که به نوبه خود آثار بسیار سویى در اعمال و رفتار انسان مى گذارد، از جمله این خطاهاست. نگریستن به دنیا با چنین دیدى انسان را به ناامیدى و یأس مى کشاند، و در نتیجه، قدرت تفکر و اندیشیدن در مورد خویش، و جبران اشتباهات را از انسان مى گیرد.

نظام تربیتى صحیفه براى آن که از چنین بینش غلطى جلوگیرى کند، با ارائه بینش صحیح به اصلاح رفتارهاى انسان مى پردازد. در صحیفه سجادیه، زندگى انسان منحصر به زندگى دنیا نمى شود، بلکه در وراى آن، یک زندگى جاودانه براى انسان وجود دارد که رابطه آن دو، رابطه راه و مقصد است یا رابطه وسیله و هدف. با چنین بینشى زندگى دنیا هدف دار مى شود و از یک رنگى و یک نواختى خارج مى شود. بنابراین، انسان باید با سعى و تلاش روز افزون در دنیا، آخرت خویش را آباد سازد.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه درباره دنیا مى فرماید: آنچه از کالاى دنیاى نابود شدنى از من گرفتى پس (عوض و به جاى) آن را در گنجینه هاى خود (در آخرت) که همیشگى است برایم اندوخته نما و آنچه از مال و دارایى دنیا که به من ارزانى داشته اى، و آنچه از کالاى آن که براى من پیش انداخته اى وسیله رسیدن به جوار (رحمت) خود و پیوستن به قرب خویش گردان.۲۲

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعاى فوق با بیان این که زندگى دنیا، فانى است و وراى دنیا آخرتى است که مقصود اصلى است و انسان باید براى آخرت تلاش بکند تا بتواند به مقام قرب الهى نایل آید، به ارائه بینش صحیح نسبت به دنیا پرداخته است.

در نظام تربیتى صحیفه، دنیا گذرگاه و وسیله اى براى رسیدن به مقصد است. لذا امام سجاد(علیه السلام) پیرامون روزى دنیوى و در خواست آن از خداى بزرگ، به پیشگاهش عرضه مى دارد:

و مرا از کسب و روزى بدست آوردن با رنج، بى نیاز کن، و بى حساب روزى ده، تا از عبادت و بندگى تو براى به دست آوردن روزى باز نمانم.۲۳

در این دعا امام(علیه السلام) دنیا را براى طاعت و بندگى خداوند مى خواهد نه براى خود دنیا.

۲٫ روش گرایشى

این دسته از روش ها مرتبط به بُعد گرایشى انسان مى شود و نقش این دسته از روش هاى تربیتى هدایت و کنترل گرایش ها از انحراف است. روش هاى تربیتى که در صحیفه سجادیه در این زمینه مورد بررسى قرار مى گیرد عبارتند از: روش توبه; روش کم شمردن خوبى ها و زیاد شمردن بدى ها; روش یادآورى نعمت ها.

روش توبه.یکى دیگر از روش هاى اصلاح و تربیت در صحیفه سجادیه، روش “توبه”۲۴ است. امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه در دعاهاى فراوانى از جمله با اختصاص دادن دعاى سى و یکم به “توبه” و دعاهاى دیگر نظیردعاى “طلب مغفرت”۲۵، دعاى “طلب عفو” ۲۶ و دعاى “پناه بردن به خدا” ۲۷ به روش فوق اشاره دارد و در یک مورد به روشنى توبه را باعث صلاح و رفع فساد در انسان ها معرفى مى کند، آنجا که مى فرماید:

اى آن که اصلاح تباهى هاى ایشان را بهوسیله توبه خواسته. ۲۸

توبه آن گونه که امام سجاد(علیه السلام) فرموده اند: نوعى توفیق الهى است۲۹ که انسان گناهکار به آن دست مى یابد و از طریق آن، به مقام غفاریت حق تعالى پناه مى برد و حالت استغفار و آمرزش واقعى را تحصیل مى کند، و دل خود را تطهیر مى کند۳۰ و بر ترک آنچه از او رفته است، عزم نموده و تلافى و تدارک تقصیر گذشته مى کند و از دورى ساحت ربوبى به نزدیکى باز مى آید. حضرت امام سجاد(علیه السلام)مى فرماید:

بار خدایا به سوى تو، توبه و باز گشت مى نماییم، توبه کسى که رجوع به گناهى را در دل نمى گذراند، و پس از توبه در گناهى باز نمى گردد، توبه خالصى که از شک و دو دلى پاکیزه باشد، پس آن را از ما قبول فرما، و از ما راضى و خوشنود شو، و ما را بر آن ثابت و پا بر جا گردان.۳۱

اساساً ملاک تشریع توبه، در نظام تربیتى اسلام رهایى از هلاکت به سبب گناه و نجات از تباهى حاصل از معصیت است; زیرا توبه وسیله رستگارى و مقدمه دستیابى به سعادت است. به علاوه، توبه وسیله حفظ روح امیدوارى در انسان است. چنان که امام(علیه السلام)مى فرماید:

از تو نومید نمى شوم در حالى که درِ توبه و بازگشت به سوى خود را برویم گشودهاى. ۳۲

مادامى که انسان روح نشاط و امید به نجات دارد، در راه تربیت خود عزم مى نماید و جدیت به خرج مى دهد، اما اگر روح یأس و ناامیدى بر او چیره شود و راه نجات و اصلاح و تربیت را بر خود بسته ببیند، در عمل به سستى وناتوانى وپستى کشیده مى شود تا جایى که خود را تا مرز تباهى و هلاکت پیش مى برد; وتنها راه درمان آدمى ازاین بیمارى مهلک، توبه است.

بنابراین توبه به عنوان یک روش تربیتى با دمیدن روح امید در کالبد مأیوس و خسته انسان، انگیزه اصلاح رفتارها را در فرد ایجاد و تقویت مى کند. پس روش تربیتى فوق از جهت ایجاد انگیزه اصلاح و تربیت در انسان، یک روش گرایشى به شمار مى آید.

۳٫ روش رفتارى

این دسته از روش ها نیز به بُعد رفتارى انسان مرتبط مى شود و نقش این روش ها ارائه الگوهاى رفتارى صحیح و مناسب است، تا انسان با عمل به این روش هاى رفتارى به اهداف مورد نظر مربى دست یابد.

این دسته از روش ها عبارتند از: روش نیکى در برابر بدى; روش رفق و مدارا با والدین و با همسایگان و روش تکریم و احترام.

از بین روش هاى رفتارى فوق براى نمونه به “روش نیکى در برابر بدى” مى پردازیم

روش نیکى در برابر بدى: در تعلیم و تربیت، تنبیه و تشویق دو روش براى تربیت و اصلاح رفتارهاى انسان به شمار مى آیند. بدین صورت که خطاکاران را تنبیه، و افراد خوب را تشویق مى نمایند. اسلام نیز هر دو روش را مجاز مى داند و هر یک را در جاى خودش مفید و لازم مى شمارد. البته، تشویق همیشه بر تنبیه مقدم است، و مادام که از تشویق بتوان استفاده کرد، نباید به تهدید و تنبیه توسل جست.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه راه دیگرى نیز براى اصلاح بدى ها معرفى نموده و آن عبارت است از “احسان در برابر بدى”.

در فرازهاى فراوانى از صحیفه سجادیه امام(علیه السلام)، با توجه به اصل تکریم و احترام به شخصیت انسان ها سفارش مى کند، با افرادى که خطاکار هستند با احسان و نیکى رفتار شود، به جهت این که انسان قابل احترام و داراى جایگاهى رفیع در بین سایر مخلوقات است. بنابراین، باید برخورد با آنها بر اساس احترام و تسامح و گذشت باشد. امام(علیه السلام)در این زمینه مى فرماید:

بار خدایا مرا بر آن دار که بد کردارشان را به نیکى پاداش دهم، و از ستمکارشان به عفو و بخشش در گذرم، و درباره همه ایشان خوش گمان باشم و با نیکویى همه آنها را سر پرستى نمایم و با پاکدامنى چشمم را از آنان بپوشانم، و با فروتنى با آنها نرم باشم، و با مهربانى بر گرفتارانشان رقت داشته دلجویى کنم، و در پنهانى و پشت سر، دوستى را براى آنان آشکار سازم و با پاکدامنى نعمت همیشگى را نزد ایشان دوست بدارم، و آنچه براى خویشان خود واجب و لازم مى دانم درباره ایشان لازم دانم، و آنچه براى خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم براى ایشان رعایت کنم.۳۳

از دعاهاى فوق استفاده مى شود که راه تربیت و اصلاح بدى ها منحصر به تنبیه و کیفر نیست، بلکه بهوسیله بخشش و احسان نیز مى توان به اصلاح بدى ها پرداخت. چنان که انسان خطاکار از کیفر عبرت مى گیرد و خطاهایش را ترک مى کند، گاهى اوقات از احسان دیگران نیز فطرتش بیدار مى شود و از کردار بد خود پشیمان مى گردد و به راه حق مى گراید. انسانى که به شخص خطاکار احسان مى کند، برایش الگو مى شود و درس نیکوکارى مى دهد. بدین وسیله، وجدان او را بیدار و متأثر مى سازد، به طورى که اظهار شرمسارى مى کند.

بنابراین، خود این احسان، به عنوان نوعى تنبیه محسوب مى شود و طرف را به اظهار ندامت وادار مینماید.۳۴

البته، به کار بردن این روش در همه جا و نسبت به هر کس و در هر شرایطى صحیح و مؤثر نیست بلکه اگر درست انجام نگیرد ممکن است آثار سویى به همراه داشته باشد. مربى باید موارد را خوب بررسى کند و هر جا که صلاح دانست از این روش استفاده کند.۳۵

اهداف تربیتى در صحیفه سجادیه

هدف در تعلیم و تربیت به معناى وضع نهایى و مطلوبى است که به طور آگاهانه، سودمند تشخیص داده شده است و براى تحقق آن، فعالیت هاى مناسب تربیتى انجام مى گیرد. اهداف تربیتى صحیفه سجادیه،ا با ملاک و معیار قرار دادن خود انسان به اهداف غایى و واسطه اى و اهداف واسطه اى را به سه دسته کلى دیگر و هر یک از آن دسته ها به تقسیمات جزیى تر، تقسیم مى شود. آنگاه با استفاده از فرازهاى صحیفه سجادیه به بررسى و تحقیق در مورد هر یک از اهداف تربیتى فوق مى پردازیم.

هدف نهایى

امام(علیه السلام) در سراسر صحیفه سجادیه، هدف نهایى تربیت را خداى متعال معرفى مى کند و در تمام دعاها، مخاطب را با زبان دعا و مناجات به آن حقیقت یکتا راهنمایى مى کند. امام(علیه السلام) با محور قرار دادن خدا در دعاهاى مختلف، به ما مى فهماند که محور زندگى انسان در تمام شؤون آن، باید خدا باشد و منظور از این محور و هدف بودن خدا، همانا حضور خداوند در متن زندگى است. اساساً نقش هدف نهایى در مسیر زندگى، چیزى جز استمرار حضور و احساس آن نیست. همچنین حضرت(علیه السلام)راه هاى ارتباط انسان با خدا را قرب، عبادت، حیات طیبه و… بیان نموده است.

در این میان، یک سرى اهداف واسطه اى نیز وجود دارد که حلقه هاى میانگین براى دستیازى به هدف نهایى است که مطلوبیت و ارزش خود را از هدف نهایى کسب مى نماید و در طول آن قرار دارد. اهداف واسطه اى به سه دسته کلى خلاصه مى شوند:

الف. اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباط انسان با خدا

پیوند انسان با خدا در صحیفه سجادیه از معرفت و شناخت خدا آغاز مى شود و با گرایش هاى عملى در قالب عبادت، توکل و شکرگزارى گسترش مى یابد. محورهاى کلى اهداف تربیتى در رابطه با خداوند در معرفت خدا، ایمان به او، تقواى الهى، عبودیت و شکرگزارى خلاصه مى شود. در این مقاله، به مهم ترین هدف، که محور تمام اهداف تربیتى در رابطه با خداوند است، اشاره مى کنیم.

معرفت خدا

یکى از اهداف واسطه اى تربیت در صحیفه سجادیه “معرفت خدا” است. این هدف، کلید رسیدن به هدف نهایى است. شناخت هر چه بیش تر خدا، نقش مهمى در قرب به او دارد. بدون شناخت خداوند تقرب به او امکان پذیر نیست.۳۶ تخلق به اخلاق الهى، کسب ایمان و تقوى، توکل به او و غیره همه در گرو شناخت هر چه کامل تر اوست. شناخت سطحى، تمسک و ارتباط ضعیف را اقتضا مى کند و بر عکس، هر چه شناخت وسیع تر و عمیق تر گردد، زمینه ارتباط مستحکم تر مى شود.

از این رو، یکى از مهم ترین اهداف تربیتى حضرت امام سجاد(علیه السلام)در صحیفه سجادیه تقویت هر چه بیش تر شناخت خداوند است. بدین منظور امام(علیه السلام) در دعاهاى بسیارى به مسأله “خداشناسى” پرداخته است و با اشاره به موضوعاتى چون توحید و مراتب آن، ذات خدا و صفات خدا همچون خالق، قادر، علام، رحیم، غنى، قوى، منعم، عزیز، حکیم و… به تقویت و تعمیق شناخت ما کمک مى کند. حضرت امام سجاد(علیه السلام)در نخستین دعا، ضمن حمد و سپاس خداوند به شناساندن خدا مى پردازد و مى فرماید:

خدایى که دیده هاى بینندگان از دیدنش ناتوانند و اندیشه هاى وصف کنندگان از عهده وصفش برنیایند. به قدرت و توانایى خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بى این که از روى مثال و نمونه اى باشد.۳۷

در این دعا امام(علیه السلام) با اشاره به ذات خداوند و این که قابل رؤیت نیست و همچنین با اشاره به صفت خالقیت خداوند، ما را به معرفت و شناخت خداوند هدایت مى کند.

همچنین در فرازهاى نخستین دعاى عرفه۳۸ امام(علیه السلام)به “خداشناسى” مى پردازد و بدین وسیله بر شناخت و معرفت ما مى افزاید. امام(علیه السلام) در فرازهایى از دعاى عرفه مى فرماید:

تویى آن که در آفریدنت شریک و نیازى یاریت نکرده و در کارت (آفریدن هر چیز) وزیر و معاونى تو را یارى ننموده، و بیننده و مانندى براى تو نبوده است.۳۹

البته، ناگفته نماند که شناخت خدا، عنایتى است از سوى خدا به بندگان تا بتوانند ولى نعمت خود را بشناسند و وظایف خود را از قبیل شکرگزارى و ایمان به او، ایفا کنند. امام سجاد(علیه السلام) در این زمینه در نخستین دعا مى فرماید:

سپاس خدایى را که خویشتن را (وجود، علم، قدرت وحکمتش را) به ما شناساند و شکر و سپاس خود را به ما الهام نمود و درهاى علم به ربوبیت و پروردگاریش را بر ما گشود. و بر اخلاص در توحید و یگانگیش راهنمایى مان فرمود.۴۰

بنابراین، با توجه به این فرازها و دعاهاى فراوان دیگر که در صحیفه سجادیه آمده است و تأکیدى که امام(علیه السلام) در این زمینه دارند، روشن مى شود که یکى از اهداف تربیتى صحیفه سجادیه هدایت پیروان به شناخت خدا و تصحیح نظام اعتقادى آنها است.

ب. اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباط انسان با خود

هدف واسطه اى دیگر از سلسله اهداف تربیتى صحیفه سجادیه، در محدوده ارتباط انسان با خود مطرح مى گردد. انسان همان طور که با خداى خود ارتباط بر قرار مى کند و از مراحل تربیتى حاکم بر این ارتباط، اهدافى خاص برداشت مى شود، همچنین داراى کنش ها و واکنش هایى با خود است که بر مراحل تربیتى آن نیز اهداف خاصى حاکم است.

اهدافى که در این باب در صحیفه سجادیه مورد بررسى و تحقیق قرار گرفت، اهداف گرایشى است که از دو بُعد گرایش هاى مختص انسان از قبیل: خداجویى و فضیلت خواهى و گرایش هاى مشترک بین انسان و حیوان از قبیل: خوردن و آشامیدن و غرایز جنسى، تشکیل شده است.

در اینجا به یکى از اهداف گرایشى براى نمونه اشاره مى شود.

پرورش حس خدا جویى

یکى از اهداف گرایشى تربیت در صحیفه سجادیه “پرورش حس خدا جویى” است. گرایش به خدا به عنوان خالق انسان و رفع کننده نیازها و مشکلات او در همه وجود دارد. این گرایش در فطرت همه وجود دارد و تغییر و تبدیل نیز در آن ممکن نیست.۴۱ امام سجاد(علیه السلام) در دعایى با اشاره به فطرت خدا جوى انسان مى گوید:

به قدرت و توانایى خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش بهوجود آورد بى این که از روى مثال و نمونه اى باشد، سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبت و دوستى به خود برانگیخت.۴۲

براى پرورش این گرایش ابتدا باید به تقویت آن و برطرف کردن موانعى همچون گرایش هاى پست غرایز حیوانى و اشتغالات روزمره، که انسان را از شناخت خداى متعال بازمى دارد، بپردازیم. حضرت امام سجاد(علیه السلام)درباره این دسته از موانع عرض مى کند:

بار خدایا من داخل در صبح و داخل در شب مى شوم در حالى که، عمل و کردارم را اندک مى بینم، کردارم مرا هلاک ساخته و هواى نفس و خواهشم تباهم گردانیده و شهوات و پذیرفتن خواهش هاى نفسم مرا بى بهره نموده است.۴۳

همان طور که ملاحظه مى شود، امام(علیه السلام) در این فرازها، هواى نفس و شهوات و رفتارهایى که از این دو ناشى مى شود را به عنوان عوامل اصلى باز دارنده انسان از فطرت خدا جویش و مسیر هدایت و سعادت، معرفى مى کند.

در مرحله بعد، باید گرایش فوقْ هدایت و راهنمایى شود تا به پرستش معبودهاى دیگرى از قبیل بت، ماه، ستاره و حتى دلبستگى مفرط به مقام، ثروت و غیره منجر نشود. به همین دلیل خداى متعال فطرت خدا جویى در نهاد انسان قرار داده است تا انسان خودش را به یک حقیقتى وابسته و پیوسته بداند و خود را به آن حقیقت نزدیک و او را تسبیح و تقدیس کند.۴۴ همچنین عامل ضعف و ناتوانى ذاتى انسان در اداره امورش، مهم ترین عامل در راهیابى انسان به خالق خود است. این ضعف و فقر ذاتى، گویى در عمق جان انسان، احساس نیاز به موجود بى نیاز را به وجود آورده است. این احساس باطنى که غالباً ناخود آگاه و پنهان است، گرایش و میل و کشش به سوى غنى بالذات را پدید مى آورد. بنابراین، با تقویت این احساس و تشدید آن، میل و گرایش مذکور نیز نیرومندتر و اثر آن در زندگى بیش تر خواهد شد. از این رو، امام سجاد(علیه السلام)در دعاهاى بسیارى با تأکید فراوان بر فقر و نیازمندى انسان به خدا، تأکید مى نماید:

بار خدایا، من نیازمندترین نیازمندان به توام.۴۵

و بر فقر و نیازمندیم بدرگاهت بیافزا.۴۶

انحراف انسان، از اشتباه او در یافتن مصداق بى نیاز نشأت مى گیرد. وقتى او در تشخیص بى نیاز مطلق از نیازمند دچار اشتباه گردید، آنچه را که مانند خود فقیر و نیازمند است به جاى مبدأ اصلى انتخاب کرده و به سوى آن میل مى کند. امام سجاد(علیه السلام)مى فرماید: و خوارترین آن ها نزد تو کسى است که تو او را روزى مى دهى و او جز تو را مى پرستد.۴۷

بنابراین، پرورش خداجویى به عنوان یک هدف واسطه اى، احیا و تقویت این تمایل و هدایت آن به سوى متعلق واقعى آن یعنى خداوند است، به نحوى که نه تنها در شرایط دشوار بلکه در شرایط عادى نیز با قوت بروز پیدا کند و این در صورتى میسّر مى شود که انسان دایماً نقصان و فقر وجودى خود و غنا و بى نیازى خداوند را متذکر شود و در تشخیص مصداق بى نیاز مطلق به بیراهه کشانده نشود.

ج. اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباط انسان با دیگران

فعالیت هاى انسان علاوه بر رفتارهاى فردى، شامل سلسله ارتباطات او با دیگر انسان ها نیز مى شود که با توجه به تنوع ارتباطات، دیدگاه هاى خاص تربیتى را مى طلبد. این امر گاهى رنگ اجتماعى پیدا مى کند و گاهى از دیدگاه سیاسى مورد بررسى قرار مى گیرد و گاهى هم با رویکرد اقتصادى به آن نظر مى شود. با مطالعه دعاهاى صحیفه سجادیه، که در زمینه ارتباط انسان با دیگران است، مى یابیم که نظام تربیتى آن در صدد هدف مند کردن رفتارهاى انسان در حیطه هاى مختلف اجتماعى، اقتصادى و سیاسى است. در این بخش به ذکر نمونه اى از اهداف تربیتى فوق بسنده مى کنیم:

یکى از اهداف تربیتى صحیفه در خصوص ارتباطات اجتماعى، نحوه ارتباط انسان با والدین است. از مهم ترین اهداف امام سجاد(علیه السلام)این است که هر چه بیش تر فرزندان را نسبت به وظایفشان از قبیل اطاعت، احترام، گذشت از والدین و احسان در حق ایشان، آشنا سازد و آنان را نسبت به آن وظایف تشویق نماید. امام سجاد(علیه السلام) براى این منظور در دعاى بیست و چهارم که دعا براى والدین است، به مقام و شخصیت والاى پدر و مادر و وظایف فرزندان در قبال آنان اشاره نموده، مى فرمایند:

بار خدایا! صدایم را در برابر ایشان آهسته و سخنم را خوشایند و خویم را نرم نما، و دلم را بر آنها مهربان کن، و مرا به ایشان سازگار و بر آنان رحیم گردان.۴۸

یکى دیگر از اهداف تربیتى صحیفه سجادیه در خصوص ارتباط با والدین، “حق شناسى و سپاس گزارى” از زحمات و تلاش آنان براى پرورش و رشد فرزندان است. همان طور که کفران نعمت و اجتناب از توجه به حق منعم، عقوبت ابدى را به دنبال دارد، روى گردانى از والدین وکوتاهى در حق آنان موجب دورى از مسیر قرب الهى مى گردد. یکى از تعالیم تربیتى صحیفه که از بارزترین مصادیق حق شناسى درباره والدین است، طلب خیر و برکت براى آنها در قالب دعاست، حضرت امام سجاد(علیه السلام)مى فرماید:

بار خدایا! آنان را به پرورش من جزا ده و در گرامى داشتنم پاداش ده، و آنچه در کودکى از من محافظت نمودهاند براى آنها نگاه دار.۴۹

همچنین امام(علیه السلام) در فرازهاى دهم و یازدهم دعا نیز به زحمات و تلاش هایى که والدین در پرورش و تربیت فرزندان متحمل شده اند، اشاره مى کند، سپس در حقشان طلب پاداش و غفران مى کند و مى فرماید:

و پدر و مادر مرا به بهترین چیزى (پاداش) که اختصاص داده اى به آن پدران و مادران بندگان با ایمانت را امتیاز ده.۵۰

و مرا بهوسیله دعاى براى ایشان و ایشان را به سبب مهربانى شان به من بیامرز. آمرزش پا برجا، و به شفاعت و میانجى گرى من براى ایشان از آنها راضى و خوشنود شو، خوشنودى یکسره و آنها را با گرامى داشتن به جاهاى آسایش برسان.۵۱

پى‏نوشت‏ها

۲ دعاى ۷/ بند۱f

۳ دعاى ۱/ بند۳و۴

۴ دعاى ۱۳، ۲۲، ۲۹

۵ دعاى۲۰/ بند۱۲

۶ دعاى۴۷/ بند ۱۰۹

۷ دعاى۲۰/ بند۲۴

۸ دعاى۳۴/ بند۴

۹ خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، چاپ چهارم، انتشارات مدرسه، ۱۳۷۶، ص۶۵٫

۱۰ دعاى۲۰/ بند۴

۱۱ دعاى۲۰/ بند ۵

۱۲ دعاى۲۰/ بند ۱۶

۱۳ دعاى ۲۱/ بند ۹

۱۴ دعاى ۲۱/ بند۱۱

۱۵ دعاى ۲۵/ بند۱۰ و ۱۱

۱۶ دعاى۲۰/ بند ۲۹

۱۷ دعاى۱۱/ بند ۱

۱۸دعاى ۱۳/ بند ۱۶

۱۹ دعاى۲۰/ بند ۲۷

۲۰ دعاى ۲۱/ بند ۹

۲۱ قرآن شریف از این مردم چنین حکایت دارد: آنها گفتند: “چیزى جز همین زندگى دنیى ما در کار نیست; گروهى از ما مى میریم و گروهى جاى آنها را مى گیرند; و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمى کند”. (جاثیه/۲۴)

۲۲ دعاى۳۰/ بند ۵و۶

۲۳ دعاى۲۰/ بند ۲۴

۲۴ “توبه”به معنى رجوع و بازگشتن است،(معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۳۵۷)

۲۵ دعاى ۹

۲۶ دعاى ۳۹

۲۷ دعاى ۱۰

۲۸ دعاى۱۲/ بند۱۰

۲۹ و سپس خداى را که ما را به (حقیقت) توبه و بازگشت (از گناه) راهنمایى نمود، توبه اى که آن را نیافته ایم جز به فضل و احسان او.(۲۲/۱)

۳۰ بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و نیکى بازگشت از گناه را روزى ام فرموده و به توبه پاکم گردان.(۳۳/۱۶)

۳۱ دعاى ۴۵/ بند۵۲

۳۲ ۷ /۱۲

۳۳ دعاى ۲۶/ بند ۳

۳۴ مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ بیست و ششم، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴، ص۳۶۵٫

۳۵ مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ بیست و ششم، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴، ص۳۶۵٫

۳۶ عبدالله جوادى آملى، مراحل اخلاق درقرآن، چ اول، نشر اسراء، ۱۳۷۷، ص۳۴۱

۳۷ دعاى۱/ بند۲و۳

۳۸ دعاى عرفه از نخستین بند تا بند سى ام.

۳۹ دعاى۴۷/ بند۱۴

۴۰ دعاى۱/ بند۱۰

۴۱ این فطرتى ست که خداوند، انسانها را بر آن آفریده; دگرگونى در آفرینش الهى نیست; این است آیین استوار; ولى اکثر مردم نمى دانند. (روم/۳۰).

۴۲ دعاى۱/ بند ۳و۴

۴۳ دعاى ۵۲/ بند ۷

۴۴ محمود رجبى، انسان شناسى، چاپ سوم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(رحمه الله)، ۱۳۷۸، ص۷۱٫

۴۵ دعاى۱۰/ بند ۳

۴۶ دعاى ۴۷/ بند۱۱۸

۴۷ دعاى۵۲/ بند۲

۴۸ دعاى۲۴/ بند۶

۴۹ دعاى۲۴/ بند۷

۵۰ دعاى۲۴/ بند۱۲

۵۱ دعاى۲۴/ بند۱۴

گذشت امام سجاد(ع) در برابر تهمت دیگران

روزى امام سجّاد، حضرت زین العابدین علیه السّلام در جمع عدّه اى از دوستان و یاران خود نشسته بود، که یکى از خویشان آن حضرت ، به نام حسن بن حسن وارد شد.

 چون نزدیک حضرت قرار گرفت ، زبان به دشنام و بدگویى به آن حضرت باز کرد؛ و امام علیه السّلام سکوت نمود و هیچ عکس العملى در مقابل آن مرد بى خرد نشان نداد تا آن که آن مرد بد زبان آنچه خواست به حضرت گفت و سپس از مجلس بیرون رفت .

آن گاه ، امام سجّاد علیه السّلام به حاضرین در جلسه خطاب نمود و فرمود: دوست دارم هر که مایل باشد با یکدیگر نزد آن مرد برویم تا پاسخ مرا در مقابل بد رفتارى او بشنود.

افراد گفتند: یابن رسول اللّه ! ما همگى دوست داریم که همراه شما باشیم و آنچه لازم باشد به او بگوییم و از شما حمایت کنیم .

سپس حضرت کفش هاى خود را پوشید و به همراه دوستان خود حرکت کرد و آن ها را با این آیه شریفه قرآن نصیحت نمود: ((والکاظمین الغیظ والعافین عن النّاس واللّه یحبّ المحسنین ))  و با این سخن دلنشین ، همراهان فهمیدند که حضرت با آن مرد برخورد خوبى خواهد داشت .

وقتى به منزل آن مرد رسیدند، حضرت یکى از همراهان را صدا کرد و فرمود: به او بگوئید که علىّ بن الحسین آمده است .

چون مرد بد زبان شنید که آن حضرت درب منزل او آمده است ، با خود گفت : او آمده است تا تلافى کند و جسارت هاى مرا پاسخ گوید.

پس هنگامى که آن مرد درب خانه را گشود و از خانه خارج گشت ، حضرت به او فرمود: اى برادر! تو نزد من آمدى و به من نسبت هائى دادى و چنین و چنان گفتى ، اگر آنچه را که به من نسبت دادى در من وجود دارد، پس از خداوند متعال مى خواهم که مرا بیامرزد.  اگر آنچه را که گفتى ، در من نیست و تهمت بوده باشد از خداوند مى خواهم که تو را بیامرزد.

چون آن مرد چنین اخلاق حسنه اى را از امام زین العابدین علیه السّلام مشاهده کرد، حضرت را در آغوش گرفته و بوسید و ضمن عذرخواهى ، گفت : اى سرورم ! آنچه را که به شما گفتم ، تهمت بود ومن خود سزاوار آن حرف ها هستم ، مرا ببخش .(۱)

۱- ارشاد شیخ مفید: ص ۱۴۵، اعیان الشّیعه : ج ۱، ص ۴۳۳٫

رفتار امام سجاد(ع) با دشمن ناآگاه

هنگامى که اهل بیت امام حسین علیه السّلام را به عنوان اسیر وارد شهر شام کردند و در بین ایشان حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام نیز با حالتى ناجور و دلخراش حضور داشت ، مردم شام با تبلیغات سوئى که توسّط ماءمورین یزید لعنه اللّه علیه شده بود، با شادمانى و سرور براى استقبال از اسیران آمده بودند.

در بین مردم پیرمردى بود، جلو آمد و گفت : شکر خداى را که مردان شما را کشت و آتش فتنه خاموش شد؛ و سپس به آن عزیزان دل شکسته ، بسیار دشنام و ناسزا گفت .

امام علیه السّلام در همان وضعیّتى که بود، فرمود: اى پیرمرد! آنچه تو گفتى ، من گوش کردم و چیزى نگفتم تا آن که سخن تو تمام شد؛ و آنچه خواستى گفتى ، اکنون ساکت باش تا من نیز سخنى گویم ؟

پیرمرد گفت : آنچه مى خواهى بیان کن .

حضرت فرمود: آیا قرآن خوانده اى ؟

پیرمرد گفت : آرى . حضرت فرمود: این آیه قرآن را نیز خوانده اى :

(قُلْ لا اءسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اءَجْرا إ لاّ الْمَوَدَّهَ فى الْقُرْبى ) یعنى ؛ من از شما پاداشى به جز مودّت و دوستى اهل بیتم را نمى خواهم .

پیرمرد پاسخ داد: آرى ، آن را خونده ام .

امام سجّاد علیه السّلام فرمود: ما اهل بیت – قُربى – هستیم ؛ و آیا این آیه قرآن را (وَآتِ ذَا القُرْبى حَقَّهُ) ؛ حق و شئون اهل بیت را پرداخت و رعایت نمائید، خوانده اى ؟

پیرمرد نیز گفت : آرى ، آن را هم خونده ام . حضرت فرمود: به راستى که آن افراد، ما هستیم ؛ پس حقّ ما چگونه باید رعایت گردد؟

پیرمرد شامى گفت : آیا واقعا شما همان ها هستید؟

حضرت فرمود: بلى ؛ و سپس افزود: آیا این آیه قرآن را (وَاعْلَمُوا انَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْى ءٍ فَإ نَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبى ) ؛ آنچه از غنائم و منافع را که به دست مى آورید، باید یک پنجم آن را – به عنوان خمس – تحویل رسول خدا واهل بیتش دهید، را خوانده اى ؟

پیرمرد گفت : بلى .

آن گاه امام علیه السّلام فرمود: ما اهل بیت رسول خدا هستیم ، و آیا این آیه قرآن را (إ نَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اءهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا) یعنى ؛ خداوند شما اهل بیت را از هر نوع گناه و آلودگى پاک و منزّه گردانده است ، را نیز خوانده اى ؟

در این حال پیرمرد شامى دست هاى خود را به سوى آسمان بلند کرد و گفت : خداوندا به تو پناه مى برم ، خدایا توبه کردم ، سال ها است که قرآن مى خوانده ام و این چنین درک نمى کردم وامروز هدایت گشتم.(۱)

۱- احتجاج مرحوم طبرسى : ج ۲، ص ۱۲۰، ح ۱۷۲٫

مسافرتهای امام سجاد به صورت نا آشنایی

امام جعفر صادق علیه السّلام حکایت نموده است :

هرگاه حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام مى خواست به همراه عدّه اى مسافرت رود، سعى مى کرد که او را نشناسند، همچنین شرط مى نمود تا در تمام کارها همانند دیگر افراد شریک باشد و خدمت نماید.

در یکى از مسافرهائى که حضرت با عدّه اى داشت ؛ در بین راه ، شخصى حضرت را شناخت و به همراهان حضرت گفت : آیا او را مى شناسید؟

گفتند: نه ، او را نمى شناسیم .

آن شخص گفت : او حضرت زین العابدین ، پسر امام حسین علیه السّلام است ، پس همراهان دست و پاى حضرت را بوسیدند؛ و عرضه داشتند: اى پسر رسول خدا! خواستى ما را به آتش جهنّم مبتلا گردانى ، اگر ما جسارتى به شما مى کردیم تا آخر عمر بدبخت مى شدیم ، اى مولاى ما! چرا چنین برخوردى نمودى و به طورناشناس همراه ما آمدى ؟

حضرت فرمود: من یک زمانى با عدّه اى که مرا مى شناختند، مسافرت رفتم و آنان به جهت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله بیش از آنچه مستحقّ بودم ، به من کمک و خدمت کردند.

و الا ن هم ترسیدم مرا بشناسید و همانند آن دوستانم با من برخورد نمائید؛ و من نتوانم همانند دیگران در کارها مشارکت نموده و کمک نمایم و هچنین نتوانم وظایف خویش را انجام دهم .

به همین جهت ، مخفى بودن و ناآشنا بودنم در بین دوستان هم سفر براى من بهتر است .(۱)

۱- وسائل الشّیعه : ج ۱۱، ص ۴۳، ح ۲، اعیان الشّیعه : ج ۱، ص ۶۳۵، عیون اخبار الرّضا علیه السّلام : ج ۲، ص ۱۴۵، ح ۱۳٫

عبادت امام سجاد(ع) و شکر نعمتهای خداوند

یکى از اصحاب امام زین العابدین علیه السّلام و از راویان حدیث که به نام زهرى معروف است ، حکایت کند:

روزى به همراه آن حضرت ، نزد عبدالملک مروان رفتیم ؛ عبدالملک ، احترام شایانى نسبت به حضرت سجّاد علیه السّلام به جا آورد؛ و چون چشمش به آثار سجود در چهره و پیشانى مبارک امام زین العابدین علیه السّلام افتاد، گفت :

اى ابو محمّد! خود را بسیار در زحمت عبادت انداخته اى ، با این که خداوند متعال تمام خوبى ها را به تو داده است و تو نزدیک ترین فرد به رسول اللّه مى باشى ، تو داراى علم و کمالى هستى که دیگران از داشتن آن محروم مى باشند!

امام سجّاد علیه السّلام فرمود: آنچه از فضل پروردگار و توفیقات الهى براى من گفتى ، نیاز به شکر و سپاس دارد.

و آن گاه فرمود: پیغمبر خدا صلّى اللّه علیه و آله با این که تمام خطاهاى گذشته و آینده اش بخشیده شده بود، آن قدر نماز مى خواند که پاهاى مبارکش ورم مى کرد، به قدرى روزه مى گرفت که دهانش خشک مى گشت و مى فرمود: آیا نباید بنده اى شکرگزار باشم .

و سپس حضرت در ادامه سخنانش افزود: حمد خداوندى را، که ما را بر دیگران برترى بخشید و به ما پاداش خیر عطا نمود، و در دنیا و آخرت حمد و سپاس ، تنها مخصوص اوست .

به خدا سوگند! چنانچه اعضاء و جوارحم قطعه قطعه گردد و در اثر عبادت نفسم قطع شود، یک صدم شکر یکى از نعمت هاى خداوند را هم انجام نداده ام . چگونه مى توان نعمت هاى الهى را برشمرد؟! و چگونه توان شکر نعمتى از نعمت هایش را خواهیم داشت ؟!

نه به خدا قسم ! خداوند هرگز مرا غافل از شکر نعمت هایش نبیند.

و چنانچه عائله ام و دیگر خویشان و سائر مردم حقّى بر من نمى داشتند، به جز عبادت و ستایش و مناجات با خداوند سبحان ، کار دیگرى انجام نمى دادم و سخنى به جز تسبیح و ذکر خداى متعال نمى گفتم تا آن که نفسم قطع شود.

زهرى مى گوید: سپس امام علیه السّلام به گریه افتاد و عبدالملک نیز گریان شد و گفت : چقدر فرق است بین کسى که آخرت را طلب کرده و براى آن جدیّت و کوشش مى نماید و بین آن کسى که دنیا را طلب کرده است و باکى ندارد که از کجا و چگونه به دست مى آورد، پس چنین افرادى در آخرت سهمى و نجاتى برایشان نخواهد بود.(۱)

۱- بحار الانوار: ج ۴۶، ص ۵۲، ح ۱۰٫

خطبه حضرت سجاد علیه السلام در مسجد شام

 حضرت على بن الحسین علیه السلام از یزید درخواست نمود که در روز جمعه به او اجازه دهد در مسجد خطبه بخواند، یزید رخصت داد؛ چون روز جمعه فرا رسید یزید یکى از خطباى مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه تواند به على و حسین علیهما السلام اهانت نماید و در ستایش شیخین و یزید سخن براند، و آن خطیب چنین کرد.

امام سجاد علیه السلام از یزید خواست تا به وعده خود وفا نموده و به او رخصت دهد تا خطبه بخواند، یزید از وعده‏ اى که به امام علیه السلام داده بود پشیمان شد و قبول نکرد .

معاویه پسر یزید به پدرش گفت: خطبه این مرد چه تأثیری دارد؟ بگذار تا هر چه می‏خواهد، بگوید.

یزید گفت: شما قابلیتهاى این خاندان را نمی‏ دانید، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث می‏برند، از آن می‏ترسم که خطبه او در شهر فتنه بر انگیزد و وبال آن گریبانگیر ما گردد (۱) .

به همین جهت یزید از قبول این پیشنهاد سرباز زد و مردم از یزید مصرانه خواستند تا امام سجاد علیه السلام نیز به منبر رود.

یزید گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اینکه من و خاندان ابوسفیان را رسوا کرده باشد!

به یزید گفته شد: این نوجوان چه تواند کرد؟ !

یزید گفت: او از خاندانى است که در کودکى کامشان را با علم برداشته‏ اند.

بالاخره در اثر پافشارى شامیان، یزید موافقت کرد که امام به منبر رود. آنگاه حضرت سجاد علیه السلام به منبر رفته و پس از حمد و ثنای الهى خطبه‏ اى ایراد کرد که همه مردم گریستند و بی قرار شدند.فرمود:

ایها الناس! اعطینا ستا و فضلنا بسبع: اعطینا العلم و الحلم و السماحه والفصاحه و الشجاعه و المحبه فى قلوب المؤمنین، و فضلنا بان منا النبى المختار محمدا و منا الصدیق و منا الطیار و منا اسد الله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامه.من عرفنى فقد عرفنى و من لم یعرفنى انبأته بحسبى و نسبی.

ایها الناس! انا ابن مکه و منی، انا ابن زمزم و الصفا، انا ابن من حمل الرکن باطراف الردا، انا ابن خیر من ائتزر و ارتدی، انا ابن خیر من انتعل و احتفی، انا ابن خیر من طاف وسعی، انا ابن خیر من حج ولبی، انا ابن خیر من حمل على البراق فى الهواء، انا ابن من اسرى به من المسجد الحرام الى المسجد الاقصی، انا ابن من بلغ به جبرئیل الى سدره المنتهی، انا ابن من دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی، انا ابن من صلى بملائکه السماء، انا ابن من اوحى الیه الجلیل ما اوحی، انا ابن محمد المصطفی، انا ابن على المرتضی، انا ابن من ضرب خراطیم الخلق حتى قالوا: لا اله الا الله.

انا ابن من ضرب بین یدى رسول الله بسیفین و طعن برمحین و هاجر الهجرتین و بایع البیعتین و قاتل ببدر و حنین و لم یکفر بالله طرفه عین، انا ابن صالح المؤمنین و وارث النبیین و قامع الملحدین و یعسوب المسلمین و نور المجاهدین و زین العابدین و تاج البکائین و اصبر الصابرین و افضل القائمین من آل یاسین رسول رب العالمین، انا ابن المؤید بجبرئیل، المنصور بمیکائیل.

انا ابن المحامى عن حرم المسلمین و قاتل المارقین و الناکثین و القاسطین و المجاهد اعداءه الناصبین، و افخر من مشى من قریش اجمعین، و اول من اجاب و استجاب لله و لرسوله من المؤمنین، و اول السابقین، و قاصم المعتدین و مبید المشرکین، و سهم من مرامى الله على المنافقین، و لسان حکمه العابدین و ناصر دین الله و ولى امر الله و بستان حکمه الله و عیبه علمه، سمح، سخی، بهی، بهلول، زکی، ابطحی، رضی، مقدام، همام، صابر، صوام، مهذب، قوام، قاطع الاصلاب و مفرق الاحزاب، اربطهم عناناو اثبتهم جنانا، و امضاهم عزیمه و اشدهم شکیمه، اسد باسل، یطحنهم فى الحروب اذا ازدلفت الاسنه و قربت الاعنه طحن الرحی، و یذرؤهم فیها ذرو الریح الهشیم، لیث الحجاز و کبش العراق، مکى مدنى خیفى عقبى بدرى احدی شجرى مهاجرى .

من العرب سیدها، و من الوغى لیثها، وارث المشعرین و ابو السبطین: الحسن و الحسین، ذاک جدى على بن ابى طالب.

ای مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگى بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانى داشت علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را، و ما را بر دیگران برترى داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق (امیر المؤمنین على علیه السلام)، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا صلى الله علیه و آله (حمزه)، و امام حسن و امام حسین علیه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اکرم صلى الله علیه و آله را از ما قرار داد (۲) .

(با این معرفى کوتاه) هر کس مرا شناخت که شناخت، و براى آنان که مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان می‏شناسانم.

ای مردم! من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسى هستم که حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود، من فرزند بهترین طواف و سعى کنندگانم، من فرزند بهترین حج کنندگان و تلبیه گویان هستم، من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبرى هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سیر کرد، من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدره المنتهى برد و به مقام قرب ربوبى و نزدیکترین جایگاه‏مقام بارى تعالى رسید، من فرزند آنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضایم، من فرزند کسی هستم که بینى گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند.

من پسر آن کسى هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می‏رزمید، و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا کفر نورزید، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم، من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یارى کرد، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین قریشم، من پسر اولین کسى هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت، من پسر اول سبقت گیرنده‏اى در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم، من فرزند آنم که به مثابه تیرى از تیرهاى خدا براى منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یارى کننده دین خدا و ولى امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهى بود.

او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضى به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائما روزه‏دار، پاکیزه از هر آلودگى و بسیار نمازگزار بود .

او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید.

او داراى قلبى ثابت و قوى و اراده‏اى محکم و استوار و عزمى راسخ بود وهمانند شیرى شجاع که وقتى نیزه‏ها در جنگ به هم در می‏آمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده می‏ساخت.

او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکى و مدنى و خیفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجری (۳) است، که در همه این صحنه‏ها حضور داشت.او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر (۴) ، و پدر دو فرزند: حسن و حسین.

آری او، همان او (که این صفات و ویژگیهاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابى طالب است .

ثم قال: انا ابن فاطمه الزهراء، انا ابن سیده النساء.

فلم یزل یقول: انا انا، حتى ضج الناس بالبکاء و النحیب، و خشى یزید ان یکون فتنه فأمر المؤذن فقطع الکلام، فلما قال المؤذن: الله اکبر الله اکبر، قال علی: لا شی‏ء اکبر من الله، فلما قال المؤذن: اشهد ان لا اله الا الله، قال على بن الحسین: شهد بها شعری و بشرى و لحمى و دمی، فلما قال المؤذن: اشهد ان محمدا رسول الله، التفت من فوق المنبر الى یزید فقال: محمد هذا جدی ام جدک یا یزید؟ فان زعمت انه جدک فقد کذبت و کفرت و ان زعمت انه جدى فلم قتلت عترته؟

آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم.و آنقدر به این حماسه مفاخره آمیز ادامه داد که شیون مردم به گریه بلند شد! یزید بیمناک شد و برای آنکه مبادا انقلابى صورت پذیرد به مؤذن دستور داد تا اذان گوید تا بلکه امام سجاد علیه السلام را به این نیرنگ ساکت کند! !

مؤذن برخاست و اذان را آغاز کرد، همین که گفت: الله اکبر، امام سجاد علیه السلام فرمود : چیزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد.

و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام علیه السلام فرمود: موى و پوست و گوشت و خونم به یکتائى خدا گواهى می‏دهد.

و هنگامى که گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام علیه السلام به جانب یزید روى کرد و فرمود: این محمد که نامش برده شد، آیا جد من است و یا جد تو؟ ! اگر ادعا کنى که جد توست پس دروغ گفتى و کافر شدی، و اگر جد من است چرا خاندان او را کشتى و آنان را از دم شمشیر گذراندی؟ !

سپس مؤذن بقیه اذان را گفت و یزید پیش آمد و نماز ظهر را گزارد (۵) .

در نقل دیگرى آمده است که: چون مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد علیه السلام عمامه خویش از سر برگرفت و به مؤذن گفت: تو را بحق این محمد که لحظه ‏اى درنگ کن، آنگاه روى به یزید کرد و گفت: اى یزید! این پیغمبر، جد من است و یا جد تو؟ اگر گویى جد  تو است، همه می‏دانند که دروغ می‏گوئی، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روى ستم کشتی و مال او را تاراج کردى و اهل بیت او را به اسارت گرفتی؟ ! این جملات را گفت و دست برد و گریبان چاک زد و گریست و گفت: بخدا سوگند اگر در جهان کسى باشد که جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا این مرد، پدرم را کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد؟ ! آنگاه فرمود : اى یزید! این جنایت را مرتکب شدى و باز می‏گویی: محمد رسول خداست؟ ! و روى به قبله ‏می‏ ایستی؟ ! واى بر تو! در روز قیامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند.

پس یزید فریاد زد که مؤذن اقامه بگوید! در میان مردم هیاهویى برخاست، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز نخوانده پراکنده شدند (۶) .

و در نقل دیگرى آمده است که امام سجاد علیه السلام فرمود:

انا ابن الحسین القتیل بکربلا، انا ابن على المرتضی، انا ابن محمد المصطفی، انا ابن فاطمه الزهراء، انا ابن خدیجه الکبری، انا ابن سدره المنتهی، انا ابن شجره طوبی، انا ابن المرمل بالدماء، انا ابن من بکى علیه الجن فى الظلماء، انا ابن من ناح علیه الطیور فى الهواء (۷) .

من فرزند حسین شهید کربلایم، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه زهرایم، و فرزند خدیجه کبرایم، من فرزند سدره المنتهى و شجره طوبایم، من فرزند آنم که در خون آغشته شد، و پسر آنم که پریان در ماتم او گریستند، و من فرزند آنم که پرندگان در ماتم او شیون کردند.

بازتاب خطبه امام سجاد علیه السلام

هنگامی که امام سجاد علیه السلام آن خطبه رسا را ایراد فرمود، مردم حاضر در مسجد را سخت تحت تأثیر قرار داد و انگیزه بیدارى را در آنان برانگیخت و به آنان جرأت و جسارت بخشید.یکى از علماى بزرگ یهود که در مجلس یزید حضور داشت، از یزید پرسید: این نوجوان کیست؟ !

یزید گفت: على بن الحسین است.سؤال کرد: حسین کیست؟

یزید گفت: فرزند على بن ابى طالب است.

باز پرسید: مادر او کیست؟

یزید گفت: دختر محمد.

یهودی گفت: سبحان الله! ! این فرزند دختر پیامبر شماست که او را کشته ‏اید؟ ! شما چه جانشین بدى براى فرزندان رسول خدا بودید؟ ! بخدا سوگند که اگر پیامبر ما موسى بن عمران در میان ما فرزندى می‏گذاشت، ما گمان می‏کردیم که او را تا سر حد پرستش باید احترام کنیم، و شما دیروز پیامبرتان از دنیا رفت و امروز بر فرزند او شوریده و او را از دم شمشیر خود گذراندید؟ ! واى بر شما امت! !

یزید در خشم شد و فرمان داد تا او را بزنند، آن عالم بزرگ یهودى بپای خاست در حالى که می‏گفت: اگر می‏خواهید مرا بکشید، باکى ندارم! من در تورات یافته‏ام کسى که فرزند پیامبر را می‏کشد او همیشه ملعون خواهد بود و جایگاه او در آتش جهنم است (۸) .

سپس یزید دستور داد تا سر مقدس امام حسین علیه السلام را بر سر درب کاخ خود بیاویزند .

هند ـ دختر عبد الله بن عامر ـ همسر یزید، چون شنید که یزید سر امام حسین علیه السلام را بر سر در خانه‏اش آویخته است، پرده‏اى که یزید را از حرمسراى او جدا می‏کرد، پاره کرد و بدون روسرى بسوى یزید دوید،در آن هنگام یزید در مجلس عمومى نشسته بود، هند به یزید گفت: اى یزید! سر فرزند فاطمه دختر رسول خدا باید بر سر در خانه من آویخته شود؟ ! یزید از جای خود برخاست و او را پوشاند و گفت: آرى براى حسین ناله کن! و بر فرزند دختر پیامبر اشک بریز! که همه قبیله قریش بر اوگریه می‏کنند! عبید الله بن زیاد در کشتن او شتاب کرد که خدا او را بکشد! (۹)

پی ‏نوشت‏ها:

۱.نفس المهموم .۴۵۰

۲٫در این خطبه آمده که هفت عامل برترى به اهل بیت داده شده، ولى شش خصلت بیشتر ذکر نگردیده است.در نقل کامل بهائی آمده است که خصلت هفتم: «و المهدى الذى یقتل الدجال»«و مهدى که دجال را می‏کشد، از ماست» . (نفس المهموم ۴۵۰) .

۳٫از شجره رسالت و در بیعت شجره شرکت کرد، و از مکه به مدینه هجرت نمود.

۴٫ممکن است مراد از دو مشعر، دو بهشت باشد زیرا مشعر به موضعى گفته می‏شود که داراى درخت زیادى باشد، بنابر این مراد «وارث دو بهشت است» ، و در آیه مبارکه آمده است :«و لمن خاف مقام ربه جنتان»

؛ و ممکن است مراد از مشعر، مزدلفه باشد و آن جایى است که حاجیان شب دهم تا طلوع آفتاب روز دهم ذیحجه در آنجا وقوف می‏کنند و این موقف از جمله مکانهاى حرم است، و در این صورت مراد از دو مشعر، مزدلفه و عرفات باشد.

۵٫بحار الانوار ۴۵/۱۳۷؛ الاحتجاج ۲/۱۳۲ به اختصار نقل کرده است.

۶٫نفس المهموم .۴۵۱

۷٫نفس المهموم .۴۵۱

۸٫حیاه الامام الحسین ۳/ .۳۹۵

۹٫بحار الانوار ۴۵/ .۱۴۲

اینگونه امور باعث گردید که یزید از آن غرور و شادى که در آغاز کار داشت و بر لبان مبارک امام چوب می‏زد و شعر می‏خواند دست بردارد و با نسبت دادن قتل امام حسین علیه السلام به عبید الله بن زیاد خود را تبرئه کند! هم در کتاب تذکره سبط ابن جوزى و هم در کامل ابن اثیر نقل شده است که: چون سر امام را به شام آوردند، نخست یزید شاد شد و از کار ابن زیاد اظهار خشنودى نمود و براى ابن زیاد جوایز و هدایایى فرستاد، اندکى که از ماجرا گذشت، نفرت و خشم مردم را از این عمل زشت احساس کرد و دید که مردم به او دشنام می‏دهند، از کرده و گفته خود پشیمان شد و می‏گفت: خداوند پسر مرجانه را لعنت کند که کار را آنچنان بر حسین سخت گرفت که راه مرگ را آسانتر شمرد و شهید گردید! و می‏گفت: مگر در میان من و ابن زیاد چه بود که مرا چنین مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمنى مرا در دل نیکوکار و بزهکار کاشت؟ ! (قمقام زخار ۵۷۷) .

سیوطی می‏گوید: «فسر بقتلهم اولا ثم ندم لما مقته المسلمون على ذلک و ابغضه الناس و حق لهم ان یبغضوه!» (تاریخ الخلفاء ۲۰۸) .

البته این امر در تاریخ سابقه دارد که امیران و فرمانروایان و پادشاهان چون عملى انجام می‏دادند که مردم را به خشم می‏آورد، تلاش می‏کردند که براى تثبیت اقتدار خود انجام آن عمل زشت را به دیگران نسبت داده و خود را تبرئه کنند! و در همین راستا یزید پس از خطبه عقیله زینب علیها السلام و خطبه على بن الحسین علیه السلام و اعتراض ابو برزه اسلمى و همسر خود هند دختر عبد الله بن عامر و دیگران، به ناگهان مشی سیاسى خود را تغییر داد و قتل امام حسین علیه السلام را به عبید الله بن زیاد نسبت داد! و می‏گفت: «لعن الله ابن مرجانه!» ، در حالى که پس از ماجراى عاشورا عبید الله بن زیاد به شام آمد و یزید به او مال فراوانى بخشید! و در نزد خود نشانید و او را به حرمسراى خود برده و شراب خوردند و در حال مستى می‏گفت:

اسقنی شربه تروى مشاشی*ثم مل فاسق مثلها ابن زیاد

صاحب السر و الامانه عندی*و لتسدید مغنمى و جهادى

قاتل الخارجى اعنى حسینا*و مبید الاعداء و الاضداد (تذکره سبط ۱۴۶) .

طبری می‏گوید: «فسر بقتلهم اولا و حسنت بذلک منزله عبید الله عنده ثم لم یلبث الا قلیلا حتى ندم على قتل الحسین» ، تا آنجا که می‏گوید یزید گفت: «لعن الله ابن مرجانه! فبغضنى الى المسلمین و زرع لى فى قلوبهم العداوه فبغضنى البر والفاجر بما استعظم الناس من قتلى حسینا!» ، از این نقل واضح است که تزلزل موقعیت اجتماعى و خشم مردم نسبت به او، یزید را وادار به تغییر روش کرد. (تاریخ طبری ۵/۲۵۵) .

منبع : کتاب قصه کربلا، ص ۵۰۶ به قلم على نظرى منفرد

گریه های امام سجاد(ع) بعد از حادثه عاشورا

اسماعیل بن منصور – که یکى از راویان حدیث است – حکایت کند:

امام سجّاد، حضرت زین العابدین علیه السّلام پس از جریان دلخراش و دلسوز عاشورا بیش از حدّ بى تابى و گریه مى نمود.

روزى یکى از دوستان حضرت اظهار داشت : یابن رسول اللّه ! شما با این وضعیّت و حالتى که دارید، خود را از بین مى برید، آیا این گریه و اندوه پایان نمى یابد؟

امام سجّاد علیه السّلام ضمن این که مشغول راز و نیاز به درگاه خداوند متعال بود، سر خود را بلند نمود و فرمود: واى به حال تو! چه خبر دارى که چه شده است ، پیغمبر خدا، حضرت یعقوب در فراق فرزندش ، حضرت یوسف علیهماالسّلام آن قدر گریه کرد و نالید که چشمان خود را از دست داد، با این که فقط فرزندش را گم کرده بود.

ولیکن من خودم شاهد بودم که پدرم را به همراه اصحابش چگونه و با چه وضعى به شهادت رساندند.

و نیز اسماعیل گوید: امام سجّاد علیه السّلام بیشتر به فرزندان عقیل محبّت و علاقه نشان مى داد، وقتى علّت آن را جویا شدند؟

فرمود: وقتى آن ها را مى بینم یاد کربلاء و عاشورا مى کنم .(۱)

۱- مستدرک الوسائل : ج ۲،ص ۴۶۶،ح ۱۹،کامل الزیارات : ص ۱۰۷، ح۲٫

راهبرد نیایش در صحیفه سجادیه

 

چکیده

همپایی قرآن و عترت حاوی این نکته است که تفسیر قرآن را باید از عترت جست. همین موضوع ضرورت آشنایی بیشتر با سخنان اهل بیت را آشکار می سازد و صحیفه سجادیه، خود ترجمان قرآن است. آشنایی بهتر با این کتاب آسمانی از نظر سند، شرحهای آن، زمان، معارف مندرج درآن، ساختار و سرانجام کتابهای دیگری که در حکم جلدهای بعدی آن هستند، از اهداف این نوشته است و امیدوار است به این پرسش ها پاسخ دهد که صحیفه سجادیه چگونه کتابی است و امام سجاد(ع) چرا معارف بلند الهی را در قالب نیایش بیان کرده است و سرانجام راهبرد نیایش در این زبور آل محمد (ص) چیست؟

مقاله «توصیفی» است و به روش کتابخانه ای تهیه و تدوین گردیده است و اشاره به عناوین معارف بلندی را که در صحیفه موجود است، می توان از نکته های محوری تحقیق بر شمرد، از جمله: ژرفای توحید، نبوت، امامت، تمسک به قرآن مجید.

مقدمه

فرهنگ غنی و بی پایان دین جاوید و جهانی اسلام، توانایی اشباع و ارضای نیازهای فکری همه اندیشمندان تا فرجام دنیا را دارد. امام زین العابدین(ع)، از آیات قرآن مجید با عنوان گنجینه های اسرار الهی یاد می کند:

آیاتُ القُرآنِ خَزائِنٌ فَکُلَّما فُتِحَت خَزائِنَهُ یَنبَغی لَکَ اَن تَنظُر مَا فِیهَا.[۱]

آیات قرآنی گنجینه هایی است که هر گاه گشوده می شود شایسته است که در آنها دقت کنی.

رسول خدا(ص) کلیدهای رمز این گنجینه های بی پایان را به «عترت» سپرده و در حدیث قطعی و متواتر «ثقلین» قرآن و عترت را همتایانی نامیده که هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در روز رستاخیز کنار حوض کوثر به پیامبر بپیوندند. همتایی قرآن و عترت، موضوعی ظاهری و شعاری نیست، بلکه حقیقتی است که از زبان پیامبر خدا بیان شده و هیچ فرد دیگری شایستگی همتایی قرآن را ندارد، چنان که هیچ پدیده دیگری جز قرآن، شایسته همتایی عترت نیست. به تعبیر امیر مؤمنان(ع):

نَحْنُ اَهْلَ البَیْتِ لا یُقاسُ بِنا اَحَدٌ؛ فَبِنا نَزَل القُرآن وَ فینا مَعْدِنُ الرِّسالَهِ.[۲]

ما اهل بیتی هستیم که هیچ کس با ما مقایسه نمی شود، قرآن در میان ما فرود آمده و کانون رسالت نیز در میان ماست.

همپایی قرآن و عترت نیز نکته ظریف و حقیقت دیگری است که در خور توجه شایان اهل نظر است و آن، این که پیروان عترت باید پا به پایِ قرآن به تفسیر و تبیین و شرح و اجرای آن بپردازند و حقایق و احکام و گنجینه های آن را برای دیگران باز گویند. مفهوم نزول قرآن در میان اهل بیت نیز همین است که دیگران ـ هر اندازه از علم و عقل و نبوغ برخوردار باشند، هرگز نمی توانند مانند اهل بیت، به همه معارف قرآن دست یابند و گنجور گنجینه های قرآن کسی جز عترت نخواهد بود.

بهترین دلیل بر مدعای ما آثار به جای مانده از عترت معصوم و پاک پیامبر است که جملگی چون درّ شاهوار در میان آثار اسلامی می درخشد و هیچ کلام و مرامی همسنگ کلام و مرام آنان نبوده و نیست و به تعبیر آیه اللّه حسن زاده آملی «معجزات قولی» است؛

«معجزات قولی علوم و معارف و حقایقی است که به تعبیر حضرت امیر(ع) ـ در خطبه اشباح نهج البلاغه ـ از ملائکه اهل امانت وحی، از حظائر قدس ملکوت بر مرسلین نازل شده است. سرسلسله معجزات قولی، قرآن مجید است و معارف صادر از اهل بیت عصمت و وحی و منطق صواب و فصل خطاب چون نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و جوامع روایی، تالی آن است.[۳]

و همان گونه که امام معصوم «قران ناطق» است، سخنان آنان نیز ترجمان قرآن است و در میان آنها «صحیفه سجادیه» حضرت سیدالساجدین(ع) از لطافت خاصی برخوردار است.

در این دفتر آسمانی هرگونه جسم و جان عالم را سود است که چون خداشناس شدید، هر خیر و سعادت از او بطلبید به شما عطا می کند بلکه هر چه به شما عطا کرد، سعادت خیرخود را در آن مشاهده می کنید. این دفتر، خلاصه درس مقام رضا و تسلیم در مقابل فرمان سلطان حقیقت است و جهان را بر شما بهشت رضوان می گرداند وهر رنج و آلام عالم را بر شما راحت و نعمت می سازد و کیمیایی است که هر ناراحتی و سختی و بدبختی را راحتی و خوشبختی می گرداند و این عالم پر رنج و الم را بر شما بهشت برین می کند و کار آن جهان ابد و عالم آخرت را هم در صورت علم و عمل به این صحیفه شریفه در کمال خوبی اصلاح می کند.[۴]

با این امید نخست بر آستان سراسر قدس و قدیس حضرت زین العابدین(ع) سر می ساییم سپس با استمداد از روح زیبای بهترین پرستنده اش برای ورود به گلستان توحیدی صحیفه سجادیه استمداد می طلبیم.

موقعیت استثنایی صحیفه

سوگمندانه باید گفت وضعیت اسلام و مسلمانان در نیم قرن دوم حیات خود بسیار تأسفبار و خطرناک شد، به گونه ای که بی محابا احکام اسلامی بازیچه دست بنی امیه قرار گرفت و جرأت و جسارت آنان به جایی رسید که نوه پیامبر را به شکلی فجیع به قتل رساندند و کفر و الحاد خویش را بر ملا ساختند و همگان نیز نظاره گر شدند. ایمان مردم به مبانی دین سست شده بود، دستگاه جبار اموی، مسلک جبر را ترویج می کرد و هرگونه تفسیر و تبیین صحیح مسائل دینی در طول بیست سال حکومت معاویه ممنوع شده بود. از سوی دیگر فساد و فحشای درباریان به کل جامعه سرایت کرده، همان گونه شد که امام حسین(ع) تحلیل کرده بودند:

وَ عَلَی الاِسْلامِ السَّلامُ اِذْ قَد بُلیَتِ الُاَمهُ بِراعٍ مِثْلِ یَزیدَ.[۵]

هنگام خداحافظی با اسلام فرا رسیده چرا که امت، رهبری چون یزید دارد؟!.

امام صادق(ع) وضع دینی، فرهنگی و اخلاقی مردم را پس از حادثه عاشورا در یک جمله چنین بیان می کند:

اِرْتَدَّ الناسَ بَعْدَ الحُسَینِ(ع) اِلاّ ثَلاثَهٌ، اَبُوخالِدٍ الکابُلی، یَحییَ بنُ اُم الطَّویِل، وَ جُبَیرَ بنَ مُطْعِم. ثُمَّ اِنَّ النَّاسَ لَحقوا و کَثْروا.[۶]

مردم پس از (حضرت امام) حسین(ع) از دین خارج شدند جز سه نفر؛ ابو خالد کابلی، یحیی بن ام طویل و جبیر بن مطعم. سپس مردم (بازگشتند و) ملحق شدند و جمعیت مسلمانان فراوان شد.

و نیز مردم آن قدر از اهل بیت(ع) فاصله گرفته بودند که از امام سجاد(ع) نقل شده که فرمود: «در شهر مکه و مدینه بیست نفر یافت نمی شود که ما را دوست داشته باشند.»[۷]

درچنین وضعیتی، مسئولیت حفظ اسلام، تبیین صحیح معارف دینی و بازگرداندن مردم به سوی دین درحالی برعهده امام سجاد(ع) قرار گرفت که حتی کمترین وسائل وامکانات تبلیغی در اختیار امام نبود و به تعبیر مقام معظم رهبری ـ حضرت آیه اللّه خامنه ای ـ :

اختناق در آن دوران و نامساعد بودن وضع، اجازه نمی داد که امام سجاد(ع) با آن مردم بی پرده و صریح حرف بزند، نه فقط دستگاهها نمی گذاشتند، مردم هم نمی خواستند، اصلا آن جامعه یک جامعه نالایق و تباه شده و ضایع بود که باید بازسازی می شد.»[۸]

تنها راهی که پیش روی امام باز بود، دعا و نیایش و سخن گفتن با خدا بود و ایشان از هیمن راه به بازسازی جامعه پرداخت و معارف عالی دین را در قالب دعا منتشر ساخت و دلها و ذهن های تشنه را از آبشخور وحی سیراب نمود و صحیفه سجادیه ـ نه یک کتاب دعا بلکه ـ دانشگاه عمیق و روحانی و فراگیری شد که مرزهای اختناق و تعصب و کفر و الحاد و زور و تزویر را در نوردید و خورشید وش بر آسمان فرهنگ و دانش برآمد و جامعه مرده را نور و گرمای معنویت و دیانت بخشید و یخ های جمود و تعصب را ذوب کرد و زمینه بازگشت مردم را فراهم ساخت؛ همانطور که در انتهای حدیث امام صادق(ع) یاد شد که مردم کم کم روشن شدند و بازگشتند و تعداد انسان های فهمیده و روشن بین فزونی گرفت. مرحوم محمد جواد مغنیه در این باره می نویسد: «صحیفه سجادیه تنها یک کتاب دعا نیست بلکه مدرسه ای است که درس توحید و عقیده و صبر و فداکاری و گذشت و مهربانی می دهد و آدمی را در برابر بدی و تباهی ـ به هر شکل و رنگی که باشد ـ به انقلاب وا می دارد»[۹]

و برخی دیگر از نویسندگان نوشته اند: «مجموعه صحیفه سجادیه ـ که در ۱۹ باب جمع بندی و به صورت فهرست موضوعی ارائه شده، نشان دهنده یک تشکیلات سازمانی انسان ساز است که ظاهرش دعا و باطنش ساختن گروه های ویژه مقابله گر با ظلم و ستم است، حتی عنوان اول دعاها نیز پوشش است، یعنی عناوین بازگو کننده محتوا نیست؛ محتوا سازنده است و عنوان دعا و التجا… به نظر می رسد صحیفه ـ که امام سجاد(ع) آن را بر فرزندانش امام باقر(ع) و زید املاء کرده و پس از آن امام باقر(ع)، امام صادق(ع) زید و یحیی همگی خود را موظف می دیدند آن را حفظ کنند تا به دست دیگران به خصوص زمامداران نیفتد ـ یک جزوه سازمانی و تشکیلاتی بوده که در صورت دسترسی دشمن به آن، تلاش های امام سجاد(ع) و ائمه بعد(ع)، خنثی می شده است و گرنه دعا به معنای آنچه مرتکز اذهان است (نه به معنای آنچه در صحیفه و امثال آن آمده) دلیلی بر اخفای آن وجود ندارد… پس باید گفت صحیفه عنوان دعا داشته ولی در حقیقت کار دیگری را انجام می داده است.»[۱۰]

مطلب را از منظر دیگر می توان چنین تحریر کرد که نهایت تعلیم و تربیت الهی و عالی ترین آرمان انبیا و عالمان ربانی، بسط توحید و آشنا کردن مردم با مبانی توحیدی و توجه آنان به ساحت قدس ربوبی است، همان طور که ساختار همه شرایع و مذاهب الهی و به تعبیر قرآنی شاکله اصلی دین چیزی جز توحید ناب نیست و تعالیم و تزکیه، مبارزه، جهاد، شهادت، نیایش، احکام و مقررات و قوانین و… همگی در پرتو اصل توحید معنا پیدا می کند:

آنچه که انبیا برای او مبعوث شده بودند و تمام کارهای دیگر، مقدمه اوست بسط توحید و شناخت مردم از عالم است که چطور است؟ ارائه عالم به آن طوری که هست ـ نه به آن طوری که ما ادراک می کنیم و دنبال این بودند که همه تهذیب ها، تعلیم ها و همه کوشش ها در این باشد که مردم را از این ظلمتکده هایی که همه عالم ظلمت است، نجات بدهند و به نور برسانند، غیر حق تعالی نور نیست، همه ظلمتند…»[۱۱]

و خدا خدا کردن امام در صحیفه در حدود چشاندن محبت او به جامعه شرک زده و طاغوت زده و آشنا ساختن آنان با صفات و اسمای حسنای الهی است که سرچشمه اصلاح همه مفاسد و در رأس آنها حکومت فاسد طاغوتی و غیر اسلامی است. اگر بر تاریکخانه دل مردم نور خدا بتابد و ایمان زینت بخش آن گردد طبیعی است که ظلمت فساد و فحشا و ستم و ستم پذیری و انحراف رخت بربندد و جامعه رو به صلاح و تکامل رود؛

وَ لَـکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الاْءِیمَـانَ وَ زَیَّنَهُو فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیَانَ أُوْلَـآلـءِکَ هُمُ الرَّ شِدُونَ (حجرات: ۷)

و لیکن خدا ایمان را برای شما دوست داشتنی گردانید و آن را در دلهای شما بیاراست و کفر و پلیدی و سرکشی را در نظرتان ناخوشایند ساخت، آنان (که چنین اند) ره یافتگانند.

امام سجاد(ع) با زیباترین روش یعنی ارتباط صادقانه همراه با شور و احساس وصف ناشدنی نیایش جانانه با خدا به شکل زنده و عملی، عالی ترین و کامل ترین نوع تکامل را به منصه ظهور گذاشت و به مردم آموخت که چگونه باشند، چگونه بیندیشند، چگونه تصمیم بگیرند و چگونه زندگی کنند و او نماینده خدا بود که ایمان و ارتباط با خدا را در دل مردم محبوب می ساخت و زینت بخشید تا به رشد کافی برسند و رسم و آیین و حکومت جاهلی را کنار بگذارند وزندگی پاک و نوینی را براساس مترقی ترین قانونی که امکان تدوین یافته ـ یعنی اسلام ـ پی ریزی کنند. در دعای نخست صحیفه می خوانیم:

اِبْتَدَع بِقُدرَتِهِ الخَلقَ ابتِداعا و اختَرَعَهُم عَلی مَشِیتِه اِختراعا ثُمَّ سَلَکَ بِهِمْ طَریقَ اِرادَتِهِ وَ بَعَثَهُمْ فی سَبیل مَحبَّتِهِ…

او آفریدگان را به شکلی بدیع (و بدون نمونه قبلی) آفرید و در واقع آنها را بر اساس مشیت خویش اختراع کرد و سپس در شاهراه اراده خود به حرکت درآورد و در راه محبت خویش برانگیخت.

سند صحیفه

صحیفه کامله سجادیه از جمله کتابهایی است که انتسابش به امام زین العابدین(ع) ثابت شده و علمای بزرگ شیعه از آن در «اجازات روایت» خویش نام برده و به افراد مورد اعتماد اجازه نقل آن را داده اند.

سند صحیفه معروف به اتفاق آرا از عالی ترین موقعیت برخوردار است و به حضرت امام باقر(ع) و برادر شهیدش ـ زید بن علی ـ منتهی می شود و راویان آن عبارتند از:

  1. سید نجم الدین بهاء الشرف محمد بن حسن علوی حسینی.
  2. ابو عبداللّه محمد بن احمد بن شهریار خزانه دار آستان مقدس امیر مؤمنان(ع)
  3. ابو منصور محمد بن محمد بن احمد بن عبدالعزیز عکبری.
  4. ابوالمفضل محمد بن عبداللّه بن مطلب شیبانی.
  5. شریف ابوعبداللّه جعفر بن محمد (از نواده های امام حسن مجتبی(ع)).
  6. عبداللّه بن عمر بن الخطاب الزیات.
  7. علی بن نعمان اعلم.
  8. عمیر بن متوکل؛ از پدرش
  9. متوکل بن هارون.

متوکل بن هارون پس از انجام مناسک حج با یحیی بن زید بن علی(امام سجاد(ع)) ملاقات می کند و پس از پرسش هایی، یحیی از متوکل پرسید: آیا مطلب مکتوبی از پسر عمویم ـ امام جعفر صادق(ع) ـ همراه داری؟ متوکل برخی از مطالب مهم از جمله مجموعه دعایی را به او نشان داد که از امام صادق(ع) فرا گرفته بود. یحیی نسخه ای از آن دعاها را برای خود نوشت. آنگاه صحیفه ای را از صندوق بسته ای بیرون آورد، آن را بر چشم نهاد، بوسید و گریست و گفت بیم آن دارم که این صحیفه به دست نااهلان بنی امیه بیفتد، این را به عنوان امانت نزد خود نگه دار و به پسر عموهایم ـ محمد و ابراهیم فرزندان عبداللّه بن حسن بن حسن بن علی(ع) ـ تحویل بده.

متوکل می گوید: صحیفه یحیی را نزد خود نگه داشتم. طولی نکشید که یحیی در مبارزه با بنی امیه به شهادت رسید. من به مدینه رفتم و به محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم و داستان یحیی و صحیفه را برایش نقل کردم. امام بر حال یحیی رقت کردو فرمود: خدا پسر عمویم را رحمت کند و با پدرانش محشور سازد. آنگاه صحیفه را طلبید وقتی چشمش بر آن افتاد فرمود: به خدا سوگند به خط عمویم زید و دعای جدم علی بن الحسین است. سپس به فرزندش اسماعیل دستور داد تا صحیفه ای را آورد که شبیه صحیفه یحیی بود. امام نیز آن را بوسید و بر چشمش نهاد و فرمود: این خط پدرم و املای جدم است که در حضور من نوشته شد.

متوکل می گوید: از امام صادق(ع) اجازه گرفتم و دو صحیفه را با یکدیگر مقابله کردم، دیدم هر دو یکی است و حتی یک واو با هم تفاوت ندارند. آنگاه امام، محمد و ابراهیم پسران عبداللّه را خواست و صحیفه یحیی را به آنان تحویل دادیم و امام صادق(ع) به آنها سفارش کرد که در شرایط آن روز، صحیفه را از مدینه خارج نسازند چرا که امکان دارد مانند یحیی به دست بنی امیه کشته شوند و صحیفه به دست نا اهلان بیفتد. سپس امام(ع) ادعیه صحیفه را بر من املا کرد و من آنها را یادداشت کردم، مجموع آن دعاها ۷۵ باب بود که ۱۱ باب آن مفقود شد و من تنها ۶۴ باب آن را حفظ کردم.

سند دیگر که به «سند مطهری» معروف است بدین صورت است. ۱٫ ابوالمفضل ۲٫ محمد بن حسن بن روزبه ـ ابوبکر مدائنی کاتب، ۳٫ محمد بن احمد بن مسلم مطهری ۴٫ عمیر بن متوکل بلخی از پدرش ۵٫ متوکل بن هارون.[۱۲]

گرچه علمایی که صحیفه سجادیه را با دو سند بالا ذکر کرده اند، خدشه ای بر آنها وارد ندانسته اند ولی گفتنی است که متن محکم، معارف بلند، اسلوب زیبا و بدیع و آهنگ عرفانی و عالی هر یک از دعاهای گویای آن است که از زبان عصمت تراویده و به عرش اعلا صعود کرده است و کسی جز معصوم را یارای ابداع چنین دعاهایی نیست. مرحوم مغنیه برای دفع چنین دخل مقدری گفته است: «ممکن است کسی بگوید: گرچه متن صحیفه جملگی نغز و پر مغز و حق است، ولی ممکن است در نسبت آن به امام سجاد(ع) تردید کرد. پاسخ این است که آنچه در صحیفه آمده بهترین دلیل است که همگی از آن امام همام صادر شده هم از جنبه لفظی هم از جنبه محتوایی چرا که کلمه به کلمه آن دعاها نفس های پاک آن امام را با خود دارد و منعکس کننده حالت با صفا و پاک آن امام معصوم است و اگر به جز آن حضرت نسبت دهیم، جای انکار و استفهام است.»[۱۳]

شیخ آقا بزرگ تهرانی در این باره نوشته است: «صحیفه سجادیه نخستین، سندش به امام زین العابدین(ع) می رسد و از آن به «اخت القرآن، انجیل اهل بیت و زبور آل محمد(ص)» تعبیر می شود که به «صحیفه کامله» مشهور است و علمای شیعه به روایت کردن آن و اختصاص دادن آن به اجازه روایت اهتمام می ورزیدند. صحیفه سجادیه از روایات متواتر است به علت همان اجازه روایت و شیوع آن در هر یک از طبقات راویان در هر زمان و سند روایت منتهی می شود به امام باقر(ع) و شهید زید بن علی(ع) ـ فرزند گرامی امام سجاد(ع) و هر دو برادر از پدرشان امام زین العابدین(ع) روایت می کنند.[۱۴]

گفتنی است که امام سجاد(ع)، دعاهای صحیفه را به شکل مکتوب و تصنیف به دو فرزند خویش املا کرده و آن دو آنها را نوشته و نزد خود نگه داری کرده اند. ابن شهر آشوب گفته است؛ «اولین کسی که (در اسلام) کتاب نوشت حضرت علی(ع) بود، دوم سلمان فارسی، سوم ابوذر، سپس اصبغ بن نباته و عبیداللّه بن ابی رافع. آنگاه نوبت به نوشتن صحیفه سجادیه رسید.»[۱۵]

مرحوم میرزا عبداللّه تبریزی اصفهانی، معروف به افندی و فاضل اصفهانی، سومین صحیفه سجادیه را گرد آوری کرد. وی می نویسد: «دعاهای امام سجاد(ع) با همه فراوانی از دیگر دعاهای معصومین(ع) ممتاز است و در آن، اسلوب تضرع و اظهار کوچکی و نیاز به درگاه خدا موج می زند و باید گفت خداوند، حضرت امام سجاد(ع) را به رقت قلب و سوز و گداز در دعا اختصاص داده به ویژه در دعاهای صحیفه کامله که حتی از دیگر دعاهای امام(ع) برجسته تر است چرا که فضایل بی شمار آن حتی الفاظ دعاها بر این گواه است که از سوی آن امام صادر شده، همین طور بروز فصاحت و بلاغت و شکوهی که دارد.»[۱۶]

صحیفه یا صحایف؟

آنچه در میان علما و مردم، مرسوم و مشهور به «صحیفه سجادیه» است، همان صحیفه معروفی است که با سند و اجازه روایت به امام باقر(ع) و برادرش «زید» می رسد و هر یک از دو نسخه ای که نزد امام صادق(ع) و یحیی فرزند زیده بوده مطابق یکدیگر و عین املای امام سجاد(ع) به هریک از دو فرزند خویش است.

چنان که از سخنان متوکل بن هارون ـ راوی صحیفه ـ بر می آید، تعداد ابواب یا دعاهای صحیفه نخستین ۷۵ باب بوده که ۱۱ باب آن نزد متوکل مفقود شده و او تنها ۶۴ باب آن را حفظ و روایت کرده است ولی صحیفه معروف ـ که به صحیفه کامله موسوم است ـ اینک ۵۴ باب است و اطلاعی از ده باب دیگر آن نیست؛

آیا به مرور زمان، باب ها در یکدیگر ادغام شده است؟ یا ده باب از صحیفه متوکل جدا شده است؟ کسی پاسخ آن را نمی داند. شاید تدوین صحیفه های دیگری ـ غیر از صحیفه کامله ـ در پاسخ به این پرسشها انجام گرفته یا انگیزه های مقدس دیگری سبب تدوین چندین صحیفه دیگر شده است که به معرفی تعداد صحیفه های موجود می پردازیم:

  1. صحیفه سجادیه ثانیه: چنان که از نامش پیداست نخستین صحیفه پس از صحیفه سجادیه کامله است که توسط محدث بزرگ، مرحوم شیخ حرّ عاملی ـ مؤلف کتاب پر ارج وسائل الشیعه ـ تدوین یافته است. او دعاهایی را از کتاب های مورد اعتماد استخراج کرده و گفته است: اینها دعاهای امام سجاد(ع) است که در صحیفه سجادیه معروف موجود نیست و نام آن را نیز «اخت الصحیفه» گذاشته است و در ماه رمضان سال ۱۰۵۳ ق آن را به پایان رسانده است.[۱۷]
  2. صحیفه سجادیه ثالثه: این صحیفه توسط میرزا عبداللّه افندی ـ شاگرد علامه محمد باقر مجلسی ـ جمع آوری شده و نام آن «الدرر المنظومه المأثوره» است و در سال ۱۳۶۴ ق به چاپ رسیده است.[۱۸]
  3. صحیفه سجادیه رابعه: این صحیفه را محدث نوری تدوین کرده و تعداد ۷۷ دعا که در سه صحیفه پیشین یافت نمی شود در آن گرد آورده و به چاپ رسانده است.[۱۹]
  4. صحیفه سجادیه خامسه: تدوین این صحیفه در سال ۱۳۳۰ ق انجام گرفته و در همان سال نیز به چاپ رسیده و گردآورنده آن مرحوم سید محسن امین ـ نویسنده پرتلاش اعیان الشیعه ـ است. این صحیفه مجموع دعاهای صحیفه سوم و چهارم را در خود دارد و ۵۲ دعا نیز خود بر آن اضافه کرده و در مجموع ۱۸۳ دعا را شامل می شود: طولانی ترین دعای آن به «مناجات انجیلیه کبری» موسوم است و کوتاه ترین دعای آن نیز یک جمله است که در آخر کتاب آمده. این دعا در مسجد الحرام در کنار کعبه ایراد شده است. عبدالملک ـ خلیفه اموی ـ مشغول طواف خانه خدا بود و امام سجاد(ع) نیز در حال طواف بود و هیچ توجهی به عبدالملک نمی کرد. پس از اتمام طواف، خلیفه امام را طلبید و اظهار داشت: من که قاتل پدرت نیستم، چرا نزد ما نمی آیی تا از دنیای ما بهره مند شوی؟! امام(ع) نشست و عبایش را روی زمین پهن کرد و گفت: «خدایا منزلت دوستانت را به او نشان بده» در این هنگام عبای ایشان با جواهراتی که از درّ و جواهر پر شد چشمها را خیره ساخت. آن گاه بر عبدالملک گفت: «کسی که چنین منزلتی نزد پروردگار دارد چه نیازی به دنیای تو باید داشته باشد؟ سپس گفت: خدایا اینها را بردار من نیازی بدانها ندارم.»

مرحوم امین در تاریخ شوال ۱۳۲۳ ق در دمشق، صحیفه پنجم را به پایان رسانده است.[۲۰]

  1. صحیفه سجادیه سادسه: گردآورنده این صحیفه مرحوم محمد صالح مازندرانی حائری است.[۲۱]
  2. صحیفه سجادیه جامعه: گرد آورنده این صحیفه محمد باقر ابطحی اصفهانی است. مؤلف در مقدمه آن می نویسد: «من کوشش کرده ام که دعاهای امام سجاد(ع) را به گونه ای جمع آوری و تنظیم کنم که نظم دعاهای صحیفه کامله محفوظ بماند و دعاهایی که با هر یک از ادعیه موجود در صحیفه مناسبت داشته استخراج و بر آن اضافه کرده ام مثلا دعای ۴۴ و ۴۵ که مربوط به ماه رمضان است، من ۲۷ دعای دیگر را که مربوط به ماه رمضان بوده در پی آنها آورده ام.»[۲۲]

مجموع دعاهای این صحیفه به عدد ۲۷۰ ختم می شود و علاوه بر شماره گذاری کلی، شماره های دعاهای صحیفه کامله نیز به طور جداگانه مشخص شده است و چاپ دوم آن به تاریخ دوم ذی القعده ۱۴۱۳ ق است.

زبور آل محمد(ص)

«امام» به معنای واقعی کلمه، که همان انسان کامل و معصوم است، در مسیر تکامل بشر و قرب الی اللّه ، همیشه و در هر حال و کمالی پیشتاز و پیشوای همه انسانها است و امکان ندارد که کمال و درجه قرب و منزلتی نصیب کسی جز امام شود و امام فاقد آن باشد.

حتی هر کمال و منزلتی که نصیب دیگران می شود از طریق انسان معصوم باید برسد و معارف دینی، احکام و شریعت، اخلاق و معنویت و توفیق عرفان و سیر الی اللّه و… جملگی توسط انسان کامل به دیگران می رسد.

امیر مؤمنان(ع) حتی در مورد سخن گفتن می فرماید: «اِنّا لَاُمَراءُالکَلامِ»[۲۳] (ما فرمانروایان سخن هستیم) پس هیچ کس مانند امام، سخن نیز نمی تواند بگوید و امام در ایمان، عقیده، عمل، اخلاص، اجرای اسلام… و سخن گفتن امام همه است و دیگران در مرتبه بعد قرار دارند. معصومین در عین اینکه بهترین سخن را به بهترین شیوه ادا می کنند، حال و موقعیت سطح فکر و اندیشه مخاطبان را نیز در نظر می گیرند. رسول گرامی اسلام(ص) فرمود:

اِنّا مَعاشِرُ الاَنبِیاءِ اُمِرنا اَنْ نُکَلِّمُ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ[۲۴]

ما گروه پیامبران فرمان یافته ایم که با مردم به اندازه خردشان سخن بگوییم.

ولی در دعا و سخن گفتن با خدا چنین محذوری در کار نیست ومعصوم(ع) آنچه در دل و توان دارد با خدا در میان می گذارد و آن را با سوز و گذاز و عشق و احساس می آمیزد.

آیه اللّه حسن زاده آملی در این باره می نویسد:

ادعیه مأثور هر یک مقامی از مقامات انشائی و علمی ائمه دین است. لطائف شوقی و عرفانی و مقامات ذوقی و شهودی که در ادعیه نهفته اند و از آنها مستفاد می شوند در روایات وجود ندارند و دیده نمی شوند، زیرا در روایات، مخاطب مردم اند و با آنان مجاورت داشتند و بر فراخور عقل و فهم و ادراک و معرفت آنان با آنان تکلم می کردند و سخن می گفتند نه با کنه عقل خودشان… اما در ادعیه و مناجاتها با جمال و جلال و حسن مطلق، و محبوب و معشوق حقیقی به راز و نیاز بودند، لذا آنچه در نهانخانه سرّ و نگارخانه عشق و بیت المعمور ادب داشتند به زبان آوردند و به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند.»[۲۵]

وقتی چنین است، درک و فهم ادعیه ائمه به آسانی درک روایات نیست امام راحل (ره) بر این نکته دقیق اشاره کرده، می فرماید:

ادعیه ائمه ما(ع)، به حسب تعبیر بعضی مشایخ، «قرآن صاعد» است و هرچه مسائل بخواهید در ادعیه هست، زبان ادعیه با زبان عادی ای که احکام می خواهند بگویند دو تاست، زبان ادعیه با زبان فلسفه هم دوتاست، با زبان عرفان علمی هم دوتاست، یک زبان دیگری است مافوق اینها، منتها زبان فهم می خواهد، باید کسانی که آن زبان را می فهمند توجه کنند.»[۲۶]

با سخن امام، تکلیف این مقاله با صحیفه سجادیه نیز روشن می شود! و باید گفت.

جایی که عقاب پر بریزد        از پشه لاغری چه خیزد؟!

با این وصف از لطف خدا ناامید نمی شویم و در حد توان و گنجایش این مکان، خوشه چین زبان فهم هایی می شویم که در اقیانوس بیکران معارف اهل بیت(ع) به غواصی پرداخته اند و گوهرهای بی شماری را صید نموده اند و برخی از آن معارف را واگویه می کنیم همان طور که رهبر عزیزمان ـ حضرت آیه اللّه خامنه ای دام عزه ـ فرمودند:

صحیفه سجادیه… در بین قدما به زبور آل محمد(ص) معروف است، دعاهای این بزرگوار ضمن اینکه در حد اعلا استغاثه به خداست، از معارف اسلامی هم پر است، یعنی صرفا دعا نیست، بلکه در لباس دعا، همه معارف اسلامی؛ توحید، نبوت و… تعلیم داده شده است.[۲۷]

قطعا آنچه در این مقال در پی بیان آنیم، همه آنچه در صحیفه سجادیه آمده، نیست بلکه دورنمایی از آن بوستان باطراوت و همیشه سبز است که در معنویت و شادابی و روح بخشی تنه به بهشت برین می زند و روح و جان و دل را صفا می بخشد؛ چرا که با انفاس قدسی فرزند وحی همراه است و قادر است تشنگان معنویت و حقیقت را دمادم سیراب سازد.

ـ معارف صحیفه سجادیه

  1. ۱. ژرفای توحیدی

معصوم(ع)، همان گونه که در حیطه اجرای دین خدا و امر و نهی تشریعی او خلیفه و نماینده خداست، در حیطه شناخت و معرفت و حکمت نظری نیز نماینده اوست. شناخت صحیح معارف الهی نیز تنها از طریق انسان های معصوم به دست می آید چرا که معصومین(ع) به دلیل داشتن افکار صائب و قلوبی پاک شایستگی دریافت معارف عمیق و بلند الهی را دارند و دیگران موظف اند معارف ناب و صواب را از ناحیه ایشان دریافت کنند؛ در غیر این صورت گرفتار شرک و انحراف و التقاط و ارتداد می گردند و از صراط مستقیم فکری و عملی الهی فاصله می گیرند.

نیز غیر معصوم، همان گونه که در عمل مصون از خطا و اشتباه نیست از نظر فکری نیز کم و بیش دچار لغزش خواهد شد بویژه در موضوعات مهمی چون شناخت ذات و صفات الهی، عالم غیب و آخرت، جهان ملکوت مانند آن. به همین دلیل خداوند چنین مسئولیتی را بر عهده بندگان «مخلص» یا همان معصومین نهاده، و در واقع از دیگران سلب مسئولیت کرده و فرموده است:

سُبْحَـانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ * إِلاَّ عِبَادَ اللَّهِ الْمخْلَصِینَ[۲۸]

خدا منزه است از آنچه در وصف آورند به استثنای بندگان پاکدل خدا.

امام سجاد(ع) در لابه لای دعاهای صحیفه به این مهم پرداخته و مسائل ژرف توحیدی را به خوبی بیان کرده است. در دعای ۴۷ می خوانیم:

أَنْتَ الَّذِی قَصُرَتِ الْأَوْهَامُ عَنْ ذَاتِیّتِکَ، وَ عَجَزَتِ الْأَفْهَامُ عَنْ کَیْفِیّتِکَ، وَ لَمْ تُدْرِکِ الْأَبْصَارُ مَوْضِعَ أَیْنِیّتِکَ. أَنْتَ الّذِی لَا تُحَدَّ فَتَکُونَ مَحْدُوداً، وَ لَمْ تُمَثّلُ فَتَکُونَ مَوْجُوداً، وَ لَمْ تَلِدْ فَتَکُونَ مَوْلُوداً.

فیلسوفی چون محی الدین الهی قمشه ای در شرح این فراز دعا چنین آورده است:

از درک کنه ذاتت، عقل و فکرتها عاجز و از کیفیت اوصافت فهم و دانشها قاصر است، بصرها و بصیرتها از ادراک انیت ات محروم است، یعنی چون چشم سر و دیده خیال می خواهد خدا را در این و مکان مشاهده کند و نمی داند که «هُوَ فی کُلِ مَکانٍ وَ لا فی شَی ءآٍ مِنَ المَکانِ» خدا در هر مکان هست و در هیچ مکان نیست به این معنا که به نحو احاطه وجودی در هر مکان هست و به نحو محاطیت در هیچ مکان نخواهد بود. او از زمان و مکان مجرد و از ماده و مدت منزه است چنانکه روح ما هم مجرد و حد زمان ومکان در او منطوی است، وجود برتر از محوطه تنگ ماده ومدت است که:

زیر و بالا پیش و پس وصف تن است بی جهت آن جان پاک روشن است

پس چشم حسّ و خیال که خدا را در مکان می طلبد از دیدن حق متعال، محجوب و محروم است، بلکه چشم و عقل و فکرت هم تا او را به اشاره عقلی محدود گرداند در حجاب ابد خواهد ماند.

هر چه اندیشی پذیرای فناست             آنچه در اندیشه ناید، آن خداست

تو (ای خدا) آن ذات یکتای بی حد و نهایتی که در هیچ حدّ محدود نخواهی بود و در اندیشه متمثل نخواهی شد تا موجود (متناهی) شوی و مانند مخلوق چیزی از ماهیات ممکنه که به وجود موجود است باشی بلکه حقیقت ذات یکتایت کل الوجود و وجود کل بی حد و نهایت و فوق بی نهایت است که ابدا به ماهیت محدود نیستی، بلکه صرف الوجود و وجود صرف بلا مهیت و بلاحد و نهایت خواهی بود از چیزی ذات بسیطت تولید نیافته تا مولود و حادث و محتاج به علت باشی، چون خدا علت اولی و مبدأ اول آفرینش است: پس اگر مولود چیزی باشد معلول اوست و محتاج به علت در وجود و حادث ذاتی و متأخر الوجود و ممکن الوجود (خواهد بود) و چنین چیزی البته خدا ـ که مبدأ اول و علت کل آفرینش است ـ نخواهد بود.»[۲۹]

چنانکه ملاحظه می کنید امام(ع) مسائل مهمی چون؛ أیْن، کیف، ماهیت، حدّ، صرف الوجود، وجود صرف، ذات بسیط، علت اولی، مبدأ اولی، حادث، متأخر الوجود، ممکن الوجود، کل الوجود و… را که از مباحث مهم فلسفی است در عبارتی ساده و رسا و بدون تکلف بیان کرده بدون اینکه نیازی به چنین اصطلاحاتی داشته باشد و یا در صدد بیان فلسفه یا عرفان نظری باشد.

  1. ۲. تبیین حقیقت امامت

موضوع جانشینی رسول خدا(ص) و امامت، پس از ارتحال آن حضرت با چالش جدی روبرو شد و منافقان و بدخواهان اسلام ناب آن را از مسیر صحیح خود منحرف کردند و چنین چالشی با قتل حضرت سید الشهداء(ع) در سال ۶۱ هجری به اوج خود رسید و می رفت تا در نسل سوم، اسلام به فراموشی سپرده شود. از این رو حضرت امام سجاد(ع) وظیفه خود می دانست که آن را احیا سازد و دسیسه غاصبان خلافت به ویژه حزب اموی را نقش بر آب نماید به تعبیر رهبر عزیز انقلاب ـ حضرت آیه اللّه خامنه ای ـ:

مسأله امامت که یک مسأله مهجوری شده و کلا از ذهن ها دور شده، باید معنا شده، برای مردم تشریح و در ذهن های مردم بازسازی شود؛ امامت یعنی چه؟ کی باید امام باشد؟ امام چه شرایطی دارد؟ امام سجاد(ع) باید برای مردم، معنای امامت را، جهت امامت را، شرایط امامت را، آن چیزهایی که امام ناگزیر از آنهاست، و آن چیزهایی که اگر نباشد، کسی نمی تواند امام باشد، اینها را برای مردم تشریح کند.

برای انجام این مهم، امام در دعاهای متعدد صحیفه به تبیین حقیقت امامت پرداخت از جمله در دعای ۴۷ می گوید:

بار خدایا در هر زمان دین خود را به وسیله امامی تأیید کرده ای که او را برای بندگانت به عنوان علم و نشانه و در شهرهایت به عنوان چلچراغ هدایت برافراشته ای و چنین مهمی پس از آن انجام گرفته که رشته ارتباط او را به رشته خودت پیوند زده ای و او را وسیله خشنودی خود قرار دادی و اطاعتش را واجب و از نافرمانی اش برحذر داشته ای و به فرمانبرداری از اوامرش فرمان دادی و نیز خودداری از نهی اش را و اینکه هیچ کس بر او پیشی نگیرد و از همراهی اش باز نماند. بنابراین او نگهدار پناهندگان، ملجأ مؤمنان، تکیه گاه متمسکان و جمال و زیبایی جهانیان است.

و به وسیله او کتاب خود و حدود و شرایعت و سنت های پیامبر را ـ که درود تو ای خدا بر او و خاندانش باد ـ بر پای دار و آنچه را که ستمگران از نشانه های دینت از بین برده اند زنده کن و توسط او زنگارهای جور و ستم را از شریعت خویش بزدای و نیز به وسیله او پیچیدگی های راه خویش را برطرف ساز و منحرفان از صراط خود را از میان بردار.

همان طور که ملاحظه می کنید امام سجاد(ع) در این دعا شرایط، وظایف و ویژگی های امام حقیقی را بیان نموده و به تبیین اصول کلی امامت پرداخته است از جمله:

الف: اصول کلی امامت:

  1. خداوند در هر زمان، دین خویش را به وسیله امام تأیید می کند.
  2. امام بسان درفش هدایت و چلچراغ روشن، آشکار و نورانی است و راه و رسم دینداری را به مردم نشان می دهد.
  3. امام همچون ریسمانی محکم، رشته دین و ملت را به خدا پیوند می زند.
  4. اطاعت و فرمانبرداری از امامی واجب و ضروری است که با درایت و راهکارهای الهی مردم را به سوی بهشت سعادت رهنمون باشد.
  5. امام محور سلوک جمعی است و هیچ کس نباید با افراط و تفریط و تندروی و کند روی از او فاصله بگیرد.
  6. امام در پیچ و خم زندگی و بر سر دو راهی های حق و باطل، پناهگاه مطمئن مردم و گرانیگاه جامعه اسلامی است.
  7. آنچنان به کمال و دانش و معنویت و صفات نیکوی اخلاقی و مدیریت و هدایت آراسته است که مایه افتخار و ارزش همه مردم محسوب می شود.
  8. توانایی، دانایی و شایستگی همه جانبه اجرای کتاب و حدود الهی را دارد.
  9. به سبب نزدیکی و اثرپذیری از رسول خدا(ص) تنها او می تواند سنت پیامبر را ـ که بخش مهمی از دین اسلام را تشکیل می دهد ـ بر پای دارد و روش صحیح مسلمانی را به مردم بیاموزد.
  10. امام وظیفه دارد انحرافات و کجروی ها و تحریفاتی را که نااهلان در دین و شریعت ایجاد کرده اند، اصلاح کند و جامعه را در صراط مستقیم الهی استوار دارد.
  11. همچنین بر او فرض است که با هر گونه بدعت و تحجر و التقاط مبارزه کند و دین مبین اسلام را آن گونه که خدا فرستاده و پیامبر تبیین کرده به مردم بنمایاند.

امام سجاد(ع) ضمن تبیین اصول کلی امامت و با توجه به جو خفقان حاکم بر آن زمان، «اهل بیت» را به عنوان مرجعیت دینی مردم معرفی می کند و در واقع پنبه های غفلت را از گوش امت اسلامی کنار می زند تا از لابه لای نیم قرن، صدای پیامبر خود را بشنوند که در حدیث متواتر «ثقلین» به آنان گوشزد کرده که دو رکن مهم و اساسی دینداری ـ یعنی قرآن و عترت را ـ در میان آنان به ودیعت نهاده که در صورت اتکای به آن دو هرگز گمراه نخواهند شد. از این رو عرضه می دارد:

پروردگارا بر پاکیزه ترین از اهل بیت پیامبر درود فرست همانها که برای امر (امامت) خویش برگزیده ای و ایشان را خزینه دانش خود قرار داده ای و نگهبانان دینت کرده ای و جانشینان خویش در روی زمینت نموده و حجت بر بندگانت ساخته ای و آنان را از هر گونه آلودگی و پلیدی به طور کامل و با اراده خویش مبرّا کرده ای، آنگاه آنان را وسیله درگاه خویش و راه رسیدن به بهشتت قرار داده ای.

ب: معرفی امامان واقعی:

در واقع، امام با این فراز دعا مصداق روشن آن اصول کلی را به مردم معرفی می کند و با زبان دعا و شاهد گرفتن خدا و سخن گفتن با او به طوری که همگان بشنوند و ببینند، امامان واقعی را به مردم معرفی می کند و در حضور خدا به مردم می فهماند که تنها اهل بیت پیامبر(ص) شایستگی رهبری امت اسلامی را دارند و بس چرا که؛

  1. خداوند آنان را برای این امر مهم برگزیده و آنان از سوی خدا منصوب شده اند و کسی حق ندارد با کودتا و دسیسه و اجماع و انتخاب و… مسند خلافت و رهبری را در اختیار بگیرد و همه کسانی که چنین کرده و می کنند در برابر خدا جبهه گیری کرده اند.
  2. شرط لازم رهبری مردم، علم به معارف و احکام و نحوه اجرای اسلام است و خزینه و مرکز چنین دانشی اهل بیت(ع) هستند و دیگران فاقد این شرط ضروری هستند.
  3. اهل بیت با داشتن علم و درایت و مدیریت و توانمندی های دیگری که خدا بدانان عطا فرموده، قدرت آن را دارند که از کیان دین و دینداران حفاظت کنند و جز آنان از عهده چنین مهمی برنمی آیند.
  4. کسی شایستگی خلافت الهی را دارد که به عنوان حجت خدا نیز شناخته شود و همانطور که حجت خدا از سوی خدا تعیین و به مردم معرفی می شود، خلیفه خدا نیز چنین است و چنین کسی قطعا توسط پیامبر به مردم معرفی شده که همان اهل بیت(ع) هستند.
  5. خداوند با اراده خویش، اهل بیت(ع) را از هر گونه آلودگی فکری، اخلاقی و عملی مصون داشته و هرگز در افکار، اخلاق و کردار و گفتار ایشان کمترین انحراف رخ نمی دهد و از هر گونه خطا و اشتباه نیز در امان هستند.
  6. اهل بیت انسان های کاملی هستند که با برخورداری از دانش و بینش و گرایش صحیح، قطعا در صراط مستقیم الهی حرکت می کنند و به سر منزل سعادت می رسند و روش و منش و سخن و سیره آنان، همانی است که خدا از آدمیان خواسته و راه ایشان، راه خداست و هر کس بخواهد به قرب الهی نایل آید باید از آنان سرمشق بگیرد و راه و رسم سعادت را بیاموزد.

همچنین امام زین العابدین(ع) به طور پیوسته در دعا بر خاندان عصمت و طهارت درود می فرستد، چنین کاری ضمن اینکه یکی از اصول و آداب دعا محسوب می شود، دستاوردهای چندی را نیز در پی دارد؛ اولا نام و یاد آل محمد بر سر زبانها می افتد و دروازه گوشها را می نوازد و مردم را به قهرمان های دانش و معنویت و اسوه های توحید و تقوا و اخلاص آشنا می سازد. ثانیا امام به طور عملی اهل بیت را برای درخواست های مشروع خویش در درگاه الهی وسیله قرار می دهد که حاکی از منزلت والای آنان نزد خداوند متعال است. ثالثا به همگان اعلام می کند که هیچ کس جز معصومین شایستگی مقام توسل را ندارد و آنان همان وسیله ای هستند که خداوند از مردم خواسته که آن را برای ورود به درگاه ربوبی واسطه قرار دهند؛ «یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا اتَقُوا اللّه َ وَ ابتَغُوا اِلَیهِ الوَسیِلَه»[۳۰] ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوای الهی پیشه کنید و برای تقرب به او وسیله ای بجویید.

ج: حقیقت مودّت و ولایت:

موضوع دیگری که در بحث امامت با ظرافت خاصی در دعاهای صحیفه مطرح شده، ترسیم خط صحیح و مشی سیاسی ـ اجتماعی امت اسلامی است. به این فراز از دعای ۴۷ دقت کنید:

بار خدایا، بر دوستان آل محمد نیز درود فرست؛ همانها که به مقام ایشان معترف اند و پیروان راه آنان و پیگیر آثارشان هستند، به دستگیره محکم آنان چنگ زده و خویشتن را به ولایتشان نزدیک ساخته، به امامتشان اقتدا نموده و تسلیم فرمانشان هستند. و نیز در فرمانبری از آنان کوشا و در انتظار حکومت ایشان و چشم به راهشان هستند.

در این گونه دعاها امام به تبیین و تفسیر صحیح مودت و ولایت ـ که در قرآن بدانها تصریح شده می پردازد و مفهوم واقعی مودت خواسته شده در آیه «قربی»[۳۱] را چنین بیان می کند که ولی و حجت واقعی اهل بیت(ع) کسانی هستند که:

۱٫به مقام علمی، عرفانی و اجرایی آنان اعتراف کنند و آنان را بر همگان مقدم بدارند.

  1. مشی سیاسی، عبادی، علمی و سلوکی آنان را در پیش گیرند و به اسلامی گرایش یابند که از سوی اهل بیت(ع) بیان می شود؛ چرا که «اجر رسالت» حد وسط میان آیه ۲۳ سوره شوری و آیه ۵۷ سوره فرقان قرار گرفته و نتیجه آن این است که پاداش رسالت پیامبر(ص) گام نهادن در مسیر خدایی است و آن هم منحصر در مودت قربی یعنی معصومین(ع) است. به این بیان:

الف. خداوند در آیه ۲۳ سوره شوری به پیامبر(ص) می فرماید: «بگو من در برابر انجام رسالت خویش هیچ مزدی از شما نمی خواهم جز اینکه نزدیکان (قربی) مرا دوست داشته باشید. ب. در آیه ۵۷ سوره فرقان می فرماید: «بگو من در برابر رسالت هیچ پاداشی از شما نمی طلبم مگر اینکه کسی بخواهد راهی به سوی پروردگارش برگزیند.»

این دو آیه معادله زیر را تشکیل می دهد:

معادله اول: مودت اهل بیت = پاداش رسالت

معادله دوم: برگزیدن راه خدا = پاداش رسالت

با توجه به متساوی بودن یک طرف هر دو معادله نتیجه چنین می شود: مودت اهل بیت = گزیدن راه خدا.

  1. مردم باید مودت و ادعای پیروی از اهل بیت را در عمل ثابت کنند و دستورالعمل های علمی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی اهل بیت را اجرایی کنند تا هدف تبعیت و پیروی برآورده شود.
  2. واقعا آنها را امام و پیشرو خویش بدانند و بدون چون و چرا از ایشان فرمان ببرند، نه اینکه ادعای فرمانبری کنند و در عمل خواست خویش را بر خواست آنان تحمیل کنند.
  3. امور دین و دنیای خود را به اهل بیت واگذارند و تسلیم خواست ایشان شوند به گونه ای که معصوم روی نیروی کار و وفاداری آنان حساب کند و با پشتوانه آنان درصحنه حضور یابد.
  4. از هیچ کوشش و کمکی در راه اجرای خواست اهل بیت ـ که همان خواست خداست ـ دریغ نورزند و در پشتیبانی حکومت عادلانه ایشان واقعا کوشا باشند و از پای ننشینند تا طرح های کوتاه و دراز مدت آنان به ثمر نشیند.
  5. برای تحقق آرمان های بلند خدایی فقط به اهل بیت امید ببندند و چشم طمع و یاری به سوی کسی یا گروه یا مکتب دیگری نورزند.
  6. در اندیشه تمامیت ارضی سرزمین اسلام

مملکت اسلامی و حکومت و امت آن با زحمت و خون دل و جهاد و ایثار و از جان گذشتگی مسلمانان صدر اسلام ـ به ویژه شخص رسول اکرم و امیرمؤمنان(ع) ـ بر پا و پویا شده بود و حفظ این دستامدهای ارزشمند بر همگان لازم و ضروری بود و امام به عنوان حافظ شریعت، آنان را از وظایف نخستین خود می شمارد از این رو امام سجاد(ع) در دعاهای ۴، ۵، ۶، ۲۰، ۲۷،۴۲، ۴۷،۵۷ به موضوعات مهم جهاد و شهادت، مرزداری، آمادگی دفاعی، امر به معروف و نهی از منکر، توان رزمی، ناتوانی دشمن، هشیاری، تجهیز نظامی و… را بیان کرده است. ضمن آنکه عقاید صحیح، اخلاق نیکو و صفات و ویژگی های مجاهدان راه خدا، مسئولان و مرزداران را بیان و نظر صحیح اسلامی را تشریح می کند و حق را از باطل و سره را از ناسره باز می نماید، در اینجا به چند فراز اشاره می کنیم.

۱ ـ ۳٫ در دعای ششم از خدا چنین می خواهد:

بارخدایا بر محمد و دودمانش درود فرست و ما را در این روز و شب و همه روزها توفیق ده که نیکی کنیم و از بدی بپرهیزیم و سپاسگزار باشیم و از سنت ها پیروی کنیم و از بدعتها اجتناب نماییم، امر به معروف و نهی از منکر نماییم، اسلام را پاس داریم و در باطل کاستی آریم و آن را خوار شماریم و حق را یاری رسانیم و عزیز داریم.

۲ ـ۳٫ دعای ۲۷ صحیفه به مرزداری و مرزداران اختصاص دارد. امام در فراز نخست آن، مرزداران را چنین دعا می کند:

(خدایا) مرزهای مسلمانان را به عزت خویش نگه دار و نگهبانهای آن را به نیروی خود تأیید کن، تعدادشان را افزون فرما و سلاحشان را بران ساز و حوزه (نگهبانی) شان را حراست نما و نقاط حساس جبهه شان را نفوذناپذیر ساز، جمعشان را صمیمی و کارشان را تدبیر فرما… آنچه را نمی دانند به آنان بیاموز و از آنچه بی خبرند آگاهشان ساز و به آنچه نمی بینند بینایشان گردان. هنگام رویارویی با دشمن، یاد دنیای نیرنگ باز و فریبا را یادشان ببر و وسوسه ثروت فتنه انگیز را نیز از خاطرشان بزدای و بهشت را همواره در برابر دیدگانشان جلوه گر ساز.

در فراز میانی، امام(ع) تیرهای سهمگین نفرین را به سوی جبهه دشمن نشانه می گیرد و عرضه می دارد:

بارخدایا، با این کار، دشمنانشان را در هم شکن و چنگال قدرت آنان را از اینان کوتاه فرما و میان آنان و سلاحشان جدایی افکن و بندهای دلهایشان را بگسل و میان آنها و توشه هایشان فاصله انداز و در راه ها سرگردانشان ساز و از مقصد گمراهشان کن، پشتیبانی شان را قطع کن و از نفراتشان بکاه و دلهایشان را از ترس آکنده ساز.

سپس امام(ع) به فلسفه جهاد و مرزداری و هدف عالی آن اشاره می کند و می گوید:

بارخدایا بدین سان، تدابیر اسلامیان را شدت بخش و دیارشان را مصون دار و به اموالشان بهره رسان و ایشان را از نبرد با دشمن به پرستش خود آسوده ساز و از درگیری با دشمن به خلوت خویش خوان چنان که در گستره زمین جز تو پرستیده نشود و کسی جز در درگاه تو پیشانی بر خاک نساید.

امام(ع) در این فراز به آرمان سترگ انسانیت اشاره کرده و از این حقیقت پرده سترده که امنیت و آسایش و رفاه و آسودگی آدمی باید هدفمند و کمالزا باشد و او را از بند دنیا و بندگی دنیاداران رها سازد و با فرشتگان و افلاکیان دمساز نماید.

خیز تا قصد کوی یار کنیم    گذری بر در نگار کنیم

روی در خاک کوی او مالیم و زغمش ناله های زار کنیم

به زبانی که بیدلان گویند      رمزکی چند آشکار کنیم

هجر او را که جان ما خون کرد              به کف وصل در سپار کنیم

«عراقی»

همان طور که قرآن مجید هدف غایی خلقت را پرستش خدا معرفی کرده است:

وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ[۳۲] و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.

بنابراین، اساسی ترین انگیزه و پاینده ترین هدف جهاد و مرزداری و جنگ با دشمن را همان سنگ زیرین و ساختار بنیادین شریعت آسمانی، یعنی توحید، تشکیل می دهد و اصولا هر کاری جز در پرتو توحید، نامعقول و بی ثمر است و امنیت و رفاه و آسودگی منهای توحید و پرستش حق تعالی اگر زیانبار نباشد، دست کم خنثی و بی حاصل است و به پوچی و هدر دادن حاصل عمر آدمی می انجامد و پیکار در راه حفظ میهن و یا مجاهده برای مرزداری آن نیز هیچ گونه ارزشی ندارد و همین نکته اساسی ماهیت جهاد فی سبیل اللّه و مرزبانی از کشور اسلامی و تفاوت آن با دیگر پیکارها را روشن می سازد.

جهاد اسلامی برای کشورگشایی و ضمیمه کردن شهر و دیار دیگران به قلمرو این و آن نیست بلکه مبارزه با مظاهر شرک وکفر ونابودی پیشوایان ستمکاری است که بندگان خدا را استثمار کرده اند و به آنان اجازه نمی دهند که آزادانه و براساس خرد خویش، مکتب و مذهب صحیح را انتخاب کنند و بر سرنوشت و حقوق انسانی خود حاکم شوند. به همین دلیل «جهاد ابتدایی» یعنی حمله نیروهای اسلامی به کشور غیر اسلامی، تنها در صلاحیت امام معصوم است. عباد بصری ـ که مدعی رهبری دینی و در جبهه مخالف اهل بیت(ع) بود ـ روزی امام سجاد(ع) را در راه سفر مکه ملاقات کرد و به طعنه گفت: جهاد و سختی آن را رها کرده و به حج و مناسک بی زحمت و راحت روی آورده ای، مگر خداوند نفرموده:

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَ لَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ[۳۳] در حقیقت خدا از مؤمنان، جان و مالشان را در ازای بهشت خریده است، همان کسانی که در راه خدا می جنگند و می کشند و کشته می شوند؟

امام فرمود: آیه بعدی را هم تلاوت کن:

التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّآئِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الاْمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ[۳۴] (آن مؤمنان) مجاهد همان توبه کنندگان، پرستندگان، سپاسگزاران، روزه داران، رکوع کنندگان، سجده کنندگان، وادارندگان به کارهای پسندیده، بازدارندگان از کارهای ناپسند و پاسداران مقررات خدایند و مؤمنان را بشارت ده.

آنگاه فرمود: اگر چنین کسانی را بیابیم قطعا جهاد همراه آنان از حج (مستحبی) برتر است.[۳۵]

  1. تمسک به قرآن

در حدیث شریف ثقلین که میان شیعه و سنی متواتر و قطعی است، رسول خدا(ص) «قرآن و عترت» را همتا و همپای یکدیگر معرفی کرده و تأکید فرموده که آن دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد و اگر مسلمانان به هر دو آنها تمسک بجویند، هیچ گاه از صراط مستقیم الهی منحرف نخواهند شد. بدین ترتیب طبیعی است که آیه آیه قران مردم را به سوی عترت فرا خواند؛ چنان که لحظه لحظه عمر عترت همگان را به سوی قران دعوت می نماید و امام زین العابدین(ع) در دعاهای ۴۴، ۴۵، ۴۷، ۴۸ و ۵۲ به اختصار و در دعای ۴۲ با تفصیل بیشتر به این مهم پرداخته است؛

۱/۴ ـ (خدایا) قرآن را نوری قرار دادی که ما با پیروی از آن از تاریکی های گمراهی و نادانی (نجات و) هدایت یابیم و آن را برای کسی که به قصد تصدیق، آن را بشنود شفا قرار دادی و نیز آن را ترازوی عدلی قرار دادی که زبانش هرگز از بیان حق در نمی ماند.

پس از تبیین جایگاه والای آخرین کتاب آسمانی، در فرازی دیگر به ارتباط ضروری و تنگاتنگ قرآن با عترت می پردازد و اظهار می دارد:

۲/۴ ـ خدایا تو قرآن بر پیامبرت ـ محمد که درود خدا بر او و دودمانش باد ـ به طور مجمل فرو فرستادی و دانش شگفتی هایش را کاملا بدو الهام کردی، چنان که ما (اهل بیت) را وارث علم تفسیر شده اش کردی و بر همه کسانی که از علم آن بی خبرند برتری بخشیدی و نیز ما را چنان نیرویی بخشیدی که بر تمامی کسانی که توان حمل آن را ندارند رخصت دهی.

در فرازهای دیگر امام(ع) با زبان دعا و درمحضر ذات اقدس الهی ازتأثیر شگفت انگیز قرآن در افراد و جامعه ها سخن می گوید و این حقیقت را بیان می کند که تنها راه سعادت جوامع بشری پیروی بی چون و چرای از قرآن و اجرای دستورات این کتاب آسمانی است و از خدا چنین می خواهد؛

۳/۴ ـ قرآن را در تاریکی های شبهای تار، مونس ما و از فریب های شیطان و خطرات وسوسه ها نگهبان ما فرمای و مانع حرکت گامهای ما به سوی گناهان قرارش ده و زبان های ما را به وسیله قرآن از گفتار یاوه بازدار بدون آنکه آفتی به آنها رسد. و نیز به وسیله آن، اعضای ما را از آلوده شدن به گناهان پرهیزده.

هیمن طور در فرازی دیگر به نقش کلیدی قرآن در سعادت و آسایش آن جهان اشاره می کند:

۴/۴ ـ به حرمت قرآن، بر خواری رویارویی ما با خودت رحمت آور و هنگام لرزش پل دوزخ در زیرگامهای عابران گامهای ما را به وسیله قرآن استوار دار و پیش از رستاخیز گورهای ما را بدان منور ساز و نیز به وسیله آن ما را از تمامی اندوه روز قیامت و سختی های آن هنگامه بزرگ رهایی بخش.

  1. گشودن افق های جدید علمی

صحیفه سراسر نور سجادیه، حاوی مطالب بکر و بدیعی است که تا آن زمان سابقه نداشت و چنین موضوعاتی تنها در کلام نورانی معصوم یافت می شود که ریشه در وحی الهی دارد و نشان از ارتباط قلبی با عرش خدا. به عنوان نمونه:

۱/۵ ـ دردعای سوم سخن از فرشتگان حامل عرش است و امام درباره آن می گوید:

خدایا حاملان عرشت همانانی هستند که از تسبیح تو سست نمی گردند و از تقدیست ملول نمی شوند و از پرستش تو در نمی مانند و هیچ گاه در جدیت در امرت کوتاهی نمی ورزند و از شیدایی به سوی تو غافل نمی شوند.

سپس به هر یک از فرشتگان مقرب همچون اسرافیل، میکائیل و جبرئیل و جایگاه رفیع آنان اشاره می کند و از «روح» سخن به میان می آورد و بر همه آنها درود می فرستد. در ادامه به توصیف و تشریح حالات و فعالیت های دیگر فرشتگان می پردازد و سخنان آنان را بازگو می کند تو گویی بر فراز آسمان ها همراه آنان بوده و بال در بال آنها به پرواز رفته است؛

و (درود فرست بر) قبیله هایی از فرشتگان، همانانی که ویژه خود ساخته ای و به جای هر نوع خوردنی و آشامیدنی از تقدیس خویش سرشارشان کرده ای و ایشان را در لابلای طبقات آسمانها مستقر نموده ای.

در ادامه دعا به کار و تلاش فرشتگان می پردازد از قبیل حرکت دادن ابرها و ریزش برف وباران وچگونگی رعد و برق و وزش باد وفرشتگان مأمور کوهها و آبهای دریاها، همچنین از عزرائیل و دستیارانش و فرشتگانی که در قبر و برزخ و یا در بیت المعمور فعالیت می کنند. همین طور از مأموریت فرشتگان ثبت اعمال، دربان های بهشت و دوزخ وخوشامدگویی آنان به بهشتیان و پرخاش به دوزخیان سخن به میان آورده و از خداوند می خواهد که بر همه آنها درود بفرستد.

۲/۵ ـ دعای ۴۳ صحیفه مربوط به مشاهده هلال اول ماه است و امام خطاب به آن می فرماید:

ای پدیده فرمانبردار، وای رونده پرشتاب که در منزل های اندازه شده در رفت و آمدی و در چرخ تدبیر تصرف می کنی، من به آن کسی که تاریکی ها را به وسیله تو رخشان نموده و مبهمات را به وسیله تو آشکار ساخته و تو را نشانی از نشانه های فرمانروایی خویش قرار داده و علامتی از علائم قدرتش کرده ایمان آوردم.

۳/۵ ـ دعای ۴۵ صحیفه در تودیع و خداحافظی ماه مبارک رمضان است؛ امام با حالت اندوه و سوگ در انتهای ماه خدا با خدا سخن می گوید و از اینکه ماه رمضان به پایان رسیده اظهار حزن و تأسف می کند آنگاه خطاب به آن ماه پر برکت می گوید:

درود بر تو ای بزرگترین ماه خدا و ای عید دوستان او. درود بر تو ای گرامی ترین زمانهایی که همراه ما بودی و ای نیکوترین ماه در روزها و ساعتها. درود بر تو ای ماهی که آرزوها د رتو نزدیک و اعمال نیکو در آن فراوان شد.

در این دعا امام بیست بار بر ماه رمضان درود می فرستد و در هر فرازی برکات و خیرات این ماه را بر می شمارد و از فضل و رحمت الهی و عنایات و بخشش او سخن به میان می آورد. که در نوع خود بدیع و بی نظیر است، اما نکته بسیار جالب و شگفت انگیز، سخن گفتن امام(ع) با کره ماه و ماه رمضان است که از قبیل سخنان شاعرانه و خیال پردازانه و مجازی نیست بلکه عرفانی، حقیقی و واقعی است. در قرآن مجید می فرماید:

تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَـوَ تُ وَ الاْءَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن شَیْ ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِی فوَ لَـکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُو کَانَ حَلِیًما غَفُورًا[۳۶]

آسمان ها و زمین و هرکس که در آنهاست او را تسبیح می گویند و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او می گوید ولی شما تسبیح آنها را در نمی یابید به راستی که او همواره بردبار و آمرزنده است.

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه به سه نکته ظریف اشاره می کند؛

  1. لزومی ندارد که سخن و ذکر و تسبیح حتما با زبان انجام گیرد، حقیقت کلام عبارت است از فهماندن و کشف مافی الضمیر و اشاره و راهنمایی به قصد خود و این فهماندن و کشف به طریقی که صورت گیرد کلام خواهد بود، چنانکه خداوند متکلم است ولی نه با زبان.
  2. از آیه شریفه استفاده می شود که مسأله علم نیز در تمامی موجودات هست و هر جا که خلقت راه یافته علم نیز بدانجا رخنه کرده است و هر یک از پدیده ها به اندازه حظّی که از وجود دارد بهره ای از علم نیز دارد. گرچه لازمه این سخن این نیست که بگوییم تمامی آفریدگان از نظر علم با هم برابرند و یا بگوییم علم در همه آنها یک نوع است و یا همه آنچه را که انسان می فهمد می فهمند.
  3. آیه، تسبیح حقیقی را ـ که عبارت است از تکلم ـ برای هر وجودی اثبات می کند. آری هر موجودی با وجودش و آنچه مربوط به وجودش می باشد و با ارتباطی که با سایر موجودات دارد خدای را تسبیح می کند.[۳۷]

جمله «و لکن لا تفقهون تسبیحهم» عمومیت ندارد و دست کم خلیفه و جانشین خدا را در بر نمی گیرد و انسان کاملی که معصوم و نماینده خدا در زمین است حمد و تسبیح آفریدگان را می شنود، حتی آنها را به سخن می آورد و دیگران نیز می شنوند چنانکه علقمه و ابن مسعود گفته اند: ما کنار پیامبر(ص) نشسته بودیم و غذایی که ایشان می خورد تسبیح خدا می گفت.[۳۸]

ابن عباس نیز گفته است: پادشاهان حضرموت خدمت پیامبر(ص) رسیدند و گفتند ما چگونه بفهمیم که شما پیامبر خدا هستید؟ رسول خدا مشتی سنگریزه برداشت و فرمود: اینها گواهی می دهند که پیامبر هستم. آنگاه سنگریزه ها در دست ایشان تسبیح خدا گفتند و شهادت به نبوت آن حضرت دادند.[۳۹]

ابوحمزه می گوید: در محضر امام زین العابدین(ع) بودیم که دسته ای گنجشک جیک جیک کنان از آنجا گذشتند. امام پرسید: آیا می دانید این گنجشکان چه می گویند؟ پاسخ دادیم: خیر، فرمود: من ادعا نمی کنم که علم غیب می دانم ولی از پدرم شنیدم که امیر مؤمنان(ع) فرمود: پرندگان بامدادان تسبیح خدا می گویند و روزی همان روز را از خدا می طلبند، این گنجشک ها نیز تسبیح خدا می گویند و روزی خویش را طلب می کنند.[۴۰]

سخن گفتن امام سجاد(ع) با ماه رمضان و کره ماه نیز از همین قبیل است و اشعار می دارد که پدیده ها حتی زمان (ماه رمضان) از استعداد و قابلیتی برخوردارند که جملگی شنوا و گویا هستند و اگر طرف مقابل نیز همچون امام معصوم قابلیت و ظرفیت کافی داشته باشد می تواند با آنها ارتباط برقرار کند و امام سجاد(ع) چنین کرده است و امام صادق(ع) نیز در روایتی فرمود:

روزی بر انسان نمی گذرد جز آنکه آن روز به آدمی می گوید: ای آدمی زاد، من روز جدیدی هستم و گواه بر کارهایت می باشم. پس با من نیکی کن و در من کار نیکو انجام ده تا روز قیامت گواهت باشم.[۴۱]

مرحوم الهی قمشه ای، مطلب متین و مبرهنی پیرامون سخن گفتن امام با ماه مبارک رمضان ارائه کرده است:

برای زمان و زمانیات یک وجود ثابت وباقی جوهری است که گفته شد وجود ملکوتی و دهری است و اثبات این نحوه وجود به دلیل نیازمند است و برهان بر این وجود بسیار است. اول مقصود از وجود ملکوتی تأثیر و انعکاسات اعمال ناسوتی بدن است، در روح ملکوتی. چنانکه طفل در هفت سالگی به مدرسه می رود که روحش لوحی ساده و صفحه ای بی نقش است و پس از چند سال شنیدن سخنان زمانی و بی قرار معلم، دارای علم و ملکات اخلاق و عقاید و آداب انسانیت شود و ملکات علوم و صنایع و قدرت اختراع و طبابت و طیاره سازی و فلسفه و حکمت و حقوق و سیاسات و الهیات و علوم روانی و غیره دارا خواهد گشت و آنچه بر گوش طفل رسید کلمات و اصواتی بود زمانی ناثابت بی قرار و آن وجود زمانی ناسوتی به همراه زمان معدوم شد اما تأثیر و انعکاس آن اصوات و کلمات که وجود جوهری و ملکوتی آنهاست در روح ملکوتی طفل ثابت و برقرار و پایدار ابدی است. نتیجه آنکه زمان و اعمال زمانی را یک وجود دهری و ملکوتی ثابت است و ماه رمضان را هم یک نحو وجود ملکوتی جوهری با علم و حیوه خواهد بود. پس خطابات امام(ع) با آن وجود ملکوتی باهر جوهری است و بی هیچ مجاز، لایق خطاب و تحسین و درود خواهد بود.

وجه دیگر خطاب امام سجاد(ع) با ماه رمضان مانند ستون خانه ـ که رسول خدا(ص) با او خطاب و گفت و شنید داشت ـ می باشد.

اُستُن حنّانه از هجر رسول     ناله ها می زد چو ارباب عقول

و مانند سنگریزه و ذکر و تسبیحش در دست رسول اکرم(ص) و مانند تسبیح کلیه اشیاء و تسبیح وحش و طیر و ثنای کوهها با ذکر و نغمه حضرت داود و… بسیاری دیگر که همه وجود ملکوتی برای موجودات عالم زمان اثبات می کند و همه اجزای عالم را حی و ناطق و لایق خطاب داند اما مردم جاهل ناسوتی مادی عاشق مادیات و جمادات از این حقیقت آگاه نیستند…

گر چشم پاک عشق بگشایی به عالم   و زخاک راه دوست یابی توتیا را

ز آوازه تسبیح و تقدیس و ستایش         عرش ملایک بینی این بی حد فضا را

تسبیح ایزد بشنوی ز افلاک و انجم     هم نطق آب و آتش و خاک و هوا را[۴۲]

چنانکه یاد شد، امام و پیامبر نه تنها صدای تسبیح و تحمید همه پدیده ها را به طور واقعی می شنوند بلکه از توانایی ویژه ای برخوردارند که می توانند آنها را برای دیگران نیز به سخن درآورند وامام سجاد(ع) نیز چنین کرده است:

ابوجبیر ـ دانشمند اهوازی ـ می گوید: من زمانی به امامت محمد بن الحنفیه ـ فرزند علی(ع) ـ معتقد شدم و برای انجام حج به مکه رفتم. روزی همراه محمد حنفیه بودم که مرد جوانی با او ملاقات کرد و محمد برخاست او را در آغوش گرفت و پیشانی اش را بوسید و او را آقای خود خطاب کرد. پس از عزیمت آن جوان، من گفتم خدا به فریاد من برسد! محمد گفت: مگر چه شده است؟ گفتم ما گمان داشتیم که شما امام واجب الاطاعه ما هستید حال دیدم به جوانی اظهار ارادت و کوچکی کردید! محمد در پاسخم گفت: همین طور است، به خدا سوگند او امام من است، گفتم او کیست؟ گفت علی فرزند برادرم حسین(ع)است. من و او بر سر مسأله امامت ادعا داشتیم، او گفت: آیا حاضری حجر الاسود میان ما داوری کند؟ گفتم چگونه برای داوری پیش سنگ ـ که جماد است ـ برویم؟ فرمود: کسی که نتواند با جماد سخن بگوید امام نیست! من شرمنده شدم و پذیرفتم که برای داوری نزد حجرالاسود برویم. در کنار حجر من و علی بن الحسین نماز گزاردیم. آنگاه ایشان پیش رفت و گفت: «تو را به آن کس که پیمان های بندگان را نزدت به امانت نهاده تا گواهشان باشی. سوگند، به ما بگو کدام یک از ما امام هستیم؟ به خدا سوگند حجر الاسود به سخن آمد و گفت: ای محمد! کار امامت را به فرزند برادرت واگذر که او لایق آن است و امام توست و هنگام ادای این سخنان لرزه بر حجر الاسود افتاده بود به گونه ای که گمان کردم بر زمین خواهد افتاد. از آن پس یقین کردم که او امام و جانشین پیامبر است. ابوجبیر می گوید پس از شنیدن این ماجرا، خدمت امام زین العابدین(ع) رسیدم و به امامت ایشان پایبند شدم.[۴۳]

شرح های صحیفه

غواصان زبردستی کوشیده اند که در اقیانوس بی کرانه صحیفه سجادیه به صید گوهر بپردازند و یافته های خویش را توصیف و عرضه کنند. شیخ آغا بزرگ تهرانی حدود ۷۰ شرح را برای صحیفه نام می برد که دانشمندان و عالمان فرهیخته ای به شرح و بیان زبور آل محمد(ص) توفیق یافته اندو فقیه پرآوازه «ابن ادریس حلی» (م ۵۹۸ ق) در میان آنان، رتبه زمانی نخست را به خود اختصاص داده است و نامورانی چون شیخ کفعمی (م ۹۰۵)، محقق کرکی (م ۹۴۰)، میرداماد (م ۱۰۴۰)، محمد تقی مجلسی (م ۱۰۷۰)، فیض کاشانی (م۱۰۹۱) پس از ابن ادریس به شرح صحیفه سجادیه پرداخته اند. چنانکه شیخ بلاغی نجفی صاحب تنقیح المقال در سال ۱۱۰۵ ق به نوشتن شرح صحیفه اقدام نموده و مرحوم مجلسی دوم (م ۱۱۱۱) نیز چنین کرده است.

برخی دیگر از عالمان مشهوری که بر صحیفه شرح نوشته اند عبارتند از: مولی عبدالرزاق لاهیجی، شیخ عزالدین حسینی عاملی (پدر شیخ بهایی)، شیخ بهایی، شیخ طریحی، سید نعمت اللّه جزایری، وثوق الحکما، آقا حسین خوانساری، محمد جواد مغنیه، میرزا محمد علی چهاردهی رشتی، محمد حسین مظفر، سید صدر الدین دشتکی، میرزا عبداللّه افندی و شرح جامع و محققانه مرحوم سید علیخان مدنی با عنوان «ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین».[۴۴]

ترجمه و شرح صحیفه سجادیه مرحوم سید علی نقی فیض الاسلام نیز مانند ترجمه و شرح نهج البلاغه در میان مردم، مشهور و متداول است. همچنین مرحوم حکیم الهی قمشه ای نیز با ترجمه سلیس صحیفه در لابه لای ترجمه به شرح حکیمانه دعاها به اختصار پرداخته که در نوع خود، مبتکرانه و بسیار سودمند است.

و در این زمان خطیب مشهور، آقای حسین انصاریان به شرح و تفسیر صحیفه همت گماشته به نام «دیار عاشقان»و آن را در هفت مجلد به پایان رسانده است. نویسنده، کتاب را با اشعار عرفانی و پندآموز و نیز داستان و تمثیل و استفاده از روایات اهل بیت(ع) سرشار کرده است. چنانکه مرحوم مغنیه بیشتر فرازهای ادعیه را با آیات قرآن مقایسه و میانشان مقارنه برقرار کرده است.

علی اصغر الهامی نیا.

[۱] . کافی ، ج۲، ص۶۰۹٫

[۲] . بحار، ج۲۶، ص۲۶۹٫

[۳] . انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص۹٫

[۴] .صحیفه سجادیه، مقدمه قمشه ای، ص ۴٫

[۵] . بحار، ج۴۴، ص۳۲۶٫

[۶] . همان، ج۴۶، ۱۴۴٫

[۷] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۴، ص۱۰۴٫

[۸] . عنصر مبارزه در زندگی ائمه، ص۲۳٫

[۹] . فی ظلال نهج البلاغه، ص ۱۱٫

[۱۰] . ترجمه و شرح صحیفه سجادیدیه، امام و آشتیانی، ص۴۰-۴۱٫

[۱۱] . صحیفه نور، ج۱۹، ص ۱۷۱٫

[۱۲] . ترجمه الهی قمشه ای، امامی و آشتیانی.

[۱۳] . فی ظلال الصحیفه، ص۸۰۹٫

[۱۴] . الذریعه، ج۱۵، ص۱۸٫

[۱۵] . همان.

[۱۶] . صحیفه خامسه سجادیه، محسن امین، مقدمه، ص۱۳-۱۴٫

[۱۷] . الذریعه، ج۱۵، ص۲۰٫

[۱۸] . همان.

[۱۹] . همان.

[۲۰] . صحیفه خامسه، مکتبه الامام امیر المؤمنین، اصفهان، ص۲۹۳٫

[۲۱] . الذریعه، ج۱۵، ص۲۱٫

[۲۲] . همان، ص۱۴٫

[۲۳] . نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴٫

[۲۴] . بحار، ج۱، ص۸۵٫

[۲۵] . مفتاح الفلاح شیخ بهایی، مقدمه حسن زاده آملی، ص۳۱٫

[۲۶] . صحیفه نور، ج۱۹، ص۲۱۱٫

[۲۷] . حدیث ولایت، ج۳، ص۲۹۹٫

[۲۸] . صافات، ۱۵۹-۱۶۰٫

[۲۹] . صحیفه سجادیه، ترجمه الهی قمشه ای، ص۴۸۴-۴۸۵٫

[۳۰] . مائده، ۳۵٫

[۳۱] . شورا، ۲۳٫

[۳۲] . زاریات، ۵۶٫

[۳۳] . توبه، ۱۱۱٫

[۳۴] . توبه، ۱۱۲

[۳۵] . تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص۲۷۲٫

[۳۶] . اسراء، ص۴۴٫

[۳۷] . المیزان، ج ۱۳، ص۱۰۸-۱۱۱٫

[۳۸] . همان، ص۱۲۲٫

[۳۹] . همان، ص۱۲۳٫

[۴۰] . همان، ص۱۲۱٫

[۴۱] . بحار، ج۷، ص ۳۲۵٫

[۴۲] . صحیفه سجادیه، قمشه ای، ص ۴۴۴-۴۴۶٫

[۴۳] . بحار، ج۴۶، ص۲۲٫

[۴۴] . الذریعه ، ج۱۳، ص ۳۴۵- ۳۵۹٫

امام سجاد علیه السلام و اصلاح جامعه

 امامان معصوم علیهم السلام همانند پیامبران الهی، هر کدام بر حسب شرائط زمان خود، به گونه ای خاص، از کیان اسلام دفاع کرده و اصول و مبانی اعتقادی و احکام الهی را تبلیغ نموده اند .

خلفای بنی امیه آشکارا قوانین اسلامی را زیر پا می گذاشتند و از هر گونه ظلم و ستم و اشاعه فحشا دریغ نمی کردند. این اوضاع سیاسی و جو فرهنگی، شیوه های مبارزاتی خاصی را می طلبید، از این رو آن حضرت، برای پیشبرد اهداف الهی و گسترش معارف اسلامی و مقابله باظلم و فساد دستگاه حکومتی بنی امیه، که در حال سرایت به تمام جامعه اسلامی بود، از شیوه های خاصی استفاده می کردند که به سه نمونه از آن ها اشاره می کنیم :

  1. زنده نگه داشتن یاد عاشورا

در زمان حکومت خلفای بنی امیه، جامعه اسلامی چنان از مسیر خود منحرف شده بود که سنت های رسول خدا صلی الله علیه و آله علنا ترک، و بدعت های زیادی در دین گذاشته می شد و کسانی چون یزید، که همه فرقه های اسلامی بر فاسق بودن او اتفاق نظر دارند و ترک نماز و شرب خمر را به او نسبت می دهند[1] ، در رأس حاکمیت اسلامی قرار گرفتند، از این رو امام حسین علیه السلام با هدف مبارزه با ظلم و فساد عمال بنی امیه و احیاء سنت امر به معروف و نهی از منکر و باز گرداندن جامعه اسلامی به مسیر مستقیم، آن حماسه بزرگ تاریخ را رقم زد و با اهداء خون خود، نهال نوپای اسلام را زنده نگه داشت .

پس از واقعه جانسوز عاشورا، امام سجاد علیه السلام در هنگام اسارت در کوفه و شام، بدون هیچ ترس و واهمه ای از دستگاه جبار بنی امیه، با خطبه های آتشین خود به روشنگری جامعه نسبت به چنین واقعه اسفباری پرداخت و مردم را از عواقب شوم آن، آگاه ساخت . پس از آن نیز از هر فرصتی برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و بیان نمودن آن قیام عظیم، استفاده می نمود . به عنوان نمونه آن حضرت در موقعیت های مختلف به یاد مظلومیت پدر و فرزندان و یاران با وفایش می گریست . از جمله در روایتی نقل شده که آن حضرت، هر زمان ظرف آبی را برای نوشیدن برمی داشت می گریست، از ایشان درباره علت این کار سؤال شد، فرمودند: «وکیف لا ابکی وقد منع ابی من الماء الذی کان مطلقا للسباع والوحوش[2] ؛ چگونه گریه نکنم در حالی که آب برای استفاده وحوش و درندگان آزاد بود، ولی پدرم از آن منع شد .»

بدون شک چنین کارهایی از طرف امام، اثر و نتیجه سیاسی مثبتی داشت; چون یادآوری مکرر فاجعه کربلا نمی گذاشت که ظلم و جنایت حکومت اموی از خاطره ها فراموش شود و از طرفی در افکار عمومی برای حکام اموی بسیار گران تمام می شد و مشروعیت آنان را زیر سؤال می برد .

  1. پند و ارشاد امت

روش دیگر امام علیه السلام در حفظ کیان اسلام و تبلیغ معارف الهی و مبارزه با ظلم و فساد، همان روش عمومی اولیاء الهی و ائمه اطهار علیهم السلام بود، یعنی از راه موعظه و پند و ارشاد، مردم را با اندیشه های ناب اسلام، آشنا می نمود و همچون پدری دلسوز و مهربان، آنان را از گرفتار شدن در گرداب ظلمت و تباهی، بر حذر می داشت و همچون خورشیدی فروزان راه هدایت و رستگاری را بر مردم روشن می نمود . برخی از این مواعظ و بیانات، سخنانی است که هر روز جمعه در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله ایراد می فرمود.[3] همچنین سخنان و مواعظ دیگری که آن حضرت در جمع شیعیان و پیروان خاص خود ایراد می کردند، از طریق یارانی چون ابو حمزه ثمالی نقل شده است .

علاوه بر این، امام علیه السلام به صورت حضوری یا در قالب نامه، فقها و محدثان و قضات درباری را مورد وعظ و پند قرار می دادند و آنان را به پیروی از حق، دعوت می نمودند . برای نمونه امام علیه السلام در نامه ای دلسوزانه به زهری از محدثان و فقیهان دربار عبد الملک بن مروان، او را از عاقبت کارش آگاه ساخت و از او خواست که از گمراهی دست کشیده و راه راست را در پیش گیرد . در فرازی از این نامه امام سجاد علیه السلام چنین می فرماید: «احذر فقد نبئت وبادر فقد اجلت انک تعامل من لا یجهل وان الذی یحفظ علیک لا یغفل، تجهز، فقد دنا منک سفر بعید وداو ذنبک فقد دخله سقم شدید؛[4]  بر حذر باش که به تو اعلام [خطر] شد و گام بردار و عمل کن که به تو مهلت داده شده، به درستی که با کسی معامله می کنی که نادان و جاهل نیست و آن کسی که حساب اعمال تو را نگه می دارد از تو غافل نمی شود، پس آماده سفر باش که سفری دور در پیش داری و گناهت را درمان کن که ت سخت بیمار شده است .»

امام علیه السلام با این شیوه حکیمانه، ضمن این که مردم را موعظه و نصیحت می کرد و تفکرات اصیل اسلامی را به آنان منتقل می نمود، از آن به عنوان شیوه ای سیاسی برای مقابله با ظلم و ستم دستگاه حاکم استفاده می نمود، و در عین حال ساسیت حکومت را بر نمی انگیخت . در نتیجه، آن حضرت می توانست در یک فضای مناسب، اهداف و آرمان های والای خود را عملی سازد .

 3.اصلاح در قالب دعا

هر چه از حاکمیت خلفای بنی امیه می گذشت، انحطاط جامعه بیشتر می شد و اهل بیت علیهم السلام که کفو قرآن بودند،[5] مورد بی توجهی و بی مهری بیشتری قرار می گرفتند . آنان بر منبرها لعن می شدند[6]  و حکام بنی امیه مورد ستایش قرار می گرفتند . کار به جایی رسیده بود که در جامعه ای که جهاد و شهادت و علم و تقوا ارزش بود، خنیاگران و آوازه خوان ها ارزش پیدا کردند، چنان که یکی از آوازه خوان های مشهور زن، وقتی وارد مکه شد، آن چنان مورد استقبال قرار گرفت که در مورد هیچ مفتی و فقیه و محدثی سابقه نداشت [7].

در چنین جامعه ای و با در نظر گرفتن محدودیت و فشار سیاسی، امام سجاد علیه السلام دعا و نیایش را به عنوان راه کاری مناسب برای مقابله با چنین وضعیتی انتخاب نمود و با این روش حکیمانه، جامعه ای را که در حالت رکود اخلاقی بود، تحرکی دوباره بخشید و نور ایمان را در دل های تیره و تار آنان زنده کرد . امام علیه السلام در این دعاها گذشته از مسائل اعتقادی و اخلاقی، به دو جنبه خاص توجه و اهتمام ویژه می ورزید:

الف: امامت: امام سجاد علیه السلام در بسیاری از ادعیه، به حق مسلم اهل بیت علیهم السلام که توسط بنی امیه غصب شده بود، تصریح می نمودند تا از این طریق مردم را از این موضوع آگاه سازند که حاکمان و جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند . آن حضرت در فرازی از صحیفه سجادیه می فرمایند: «اللهم ان هذا المقام لخلفائک واصفیائک وموضع امنائک فی الدرجة الرفیعة التی اختصصتهم بها قد ابتزوها . . . حتی عاد صفوتک وخلفائک مغلوبین مقهورین مبتزین؛[8]  خداوندا! مقام خلافت برای خلفای توست و برگزیدگان از خلقت و جایگاه امانت های تو در درجات عالیه که تو آن مقام را به آن ها اختصاص دادی، ولی دیگران از آن ها گرفتند . . . تا جایی که برگزیدگان و خلفای تو در مقابل ستم ستمکاران، مغلوب و مقهور شده و حقشان از بین رفته است .»

ب) بیان فضیلت اهل بیت علیهم السلام: آن حضرت در مقابل تبلیغات سوء دستگاه حاکم بر ضد اهل بیت علیهم السلام در موارد متعددی، صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او را با دیگر ادعیه، همراه می ساختند، تا از این طریق، علاوه بر این که اهل بیت علیهم السلام را جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی کنند، فضائل و مقام و منزلت والای آنان را نیز بیان نمایند . ایشان در ضمن یکی از ادعیه می فرمایند: «وصل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین الاخیار الانجبین[9] [خداوندا! درود رست بر محمد صلی الله علیه و آله و آل او که انسان های نیکو سرشت و پاکیزه و بزرگوار و نجیب هستند» .

برگرفته از حوزه نت.

[1] . رک: مروج الذهب، مسعودی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 3 ، ص 79؛ الکامل، ابن اثیر، دار احیاء التراث العربی، ج 2، ص 127; البدایة و النهایة، ابن کثیر، دار الکتب العلمیة، ج 8 ،ص 232; مجمع الزوائد هیثمی، دار الکتاب العربی، ج 5، ص 241; مسند ابویعلی، دار المامون، ج 2، ص 176 .

[2] . بحار الانوار، مجلسی، المکتبة الاسلامیه، ج 46، ص 109.

[3] . تحف العقول، حرانی، دارالکتب الاسلامیه، ص 252 .

[4] . همان، ص 276 .

[5] . احادیث زیادی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این جا نقل شده است: از جمله حدیث ثقلین که اکثر کتب روائی شیعه و سنی آن را نقل کرده اند مثل: کنز العمال، فاضل هندی، مؤسسة الرساله، ج 1، ص 380; صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی، ج 4، ص 1873; اسد الغابة، ابن اثیر، ج 2، ص 12 .

[6] . معجم البلدان، یاقوت بن عبد الله الحموی، دار احیاء التراث العربی، ج 3، ص 192 .

[7]. الاغانی، ابو الفرج اصفهانی، دار احیاء التراث العربی، ج 8، ص 225.

[8] . صحیفه سجادیه، دعای 48.

[9] . همان، دعای 6.

دستگیری امام سجاد علیه السلام از ستمدیدگان و نیازمندان

 امام زین العالدین علیه السلام همان طور که در عبادت های فردی زبان زد عام و خاص بود، در عبادات اجتماعی نیز، همه را به حیرت واداشته و خدمت به خلق، به خصوص دستگیری و دلجویی از نیازمندان را زینت بخش رفتار خود قرار داده بود، از این رو بسیاری از مورخین، با عبارت های گوناگون این موضوع را نقل کرده اند    [1].

آن حضرت نسبت به بهبود وضع زندگی فقراء و محرومین، اهتمام فراوانی داشت و چنان بر این کار مداومت می ورزید که آثار حمل طعام برای فقرا، بر روی جسم مبارکشان باقی مانده بود، به گونه ای که نقل شده: «لما مات علی بن الحسین فغسلوه جعلوا ینظرون الی آثار سواد بظهره، فقالوا: ما هذا؟ فقیل: کان یحمل جرب الدقیق لیلا علی ظهره یعطیه فقراء المدینة; هنگامی که علی بن الحسین رحلت نمود و مسلمانان بدن مبارکش را غسل می دادند، آثار سیاهی و کبودی را بر پشت آن حضرت مشاهده نمودند، پرسیدند: این آثار برای چیست؟ جواب داده شد که این اثر حمل کیسه های پر از طعام است که آن حضرت به فقراء مدینه اعطا می نمودند»[2] .

همچنین سفیان بن عیینة می گوید: زهری، شبی سرد و بارانی، علی بن الحسین را مشاهده نمود که بر دوش خود چیزی راحمل می کرد، پرسید: ای فرزند رسول خدا، این چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «ارید سفرا اعد له زادا، احمله الی موضع حریز; عازم سفری هستم و برای آن سفر زاد و توشه فراهم می کنم وبه جای امنی منتقل می سازم .» زهری عرض کرد: بگذارید غلام من آن را حمل کند، امام علیه السلام قبول نکردند، زهری عرض کرد: پس بگذارید من آن را حمل کنم و شما را از حمل آن راحت نمایم . آن حضرت فرمود: من خود را از حمل چیزی که باعث نجاتم در سفر می شود، راحت نمی کنم .  پس از گذشت چند روز، زهری آن حضرت رامشاهده نمود و گفت: ای فرزند رسول خدا از آن سفری که بیان فرمودید اثری نمی بینم . امام علیه السلام فرمود: «بلی یا زهری لیس ما ظننت ولکنه الموت وله کنت استعد، انما الاستعداد للموت، تجنب الحرام وبذل الندی فی الخیر؛[3]  آری ای زهری، آن سفری که تو گمان می کنی نیست، بلکه منظور من از سفر، سفر مرگ است که برای آن آماده می شوم، همانا آماده شدن برای مرگ، دوری جستن از حرام و بذل و بخشش چیزهای خوب در راه خیر است»

 بر گرفته از حوزه نت.

[1] . سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسة الرسالة، ج 4، ص 393؛  بحار الانوار، مجلسی، المکتبة الاسلامیه، ج 46، ص 66؛  تهذیب الکمال، المزی، مؤسسة الرسالة، ج 20، ص 392 .

[2] . حلیة الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی، دار الفکر، ج 3، ص 136؛ مناقب ابن شهر آشوب، دار الاضواء، ج 4، ص 167; بحار الانوار، ج46، ص66.

[3] . مناقب ابن شهر آشوب، ص 166; بحار الانوار، ج46، ص66 .

امام سجاد(علیه السلام) سرچشمه كمالات انساني

 محمد محمّدي اشتهاردي

اشاره

امام سجّاد(علیه السلام) در عين آن كه زينت عبادت كنندگان، بزرگمرد عبادت، عرفان و سجده بود، مجاهد بزرگ في ‏سبيل ‏اللّه بود، او در عين آن كه كانون علم و انديشه و معرفت بود، تواضع ويژه‏اي داشت، و در عين آن كه شكوه و جلال و ابّهت خاصي داشت، داراي حلم و بردباري و سعه صدر مخصوصي بود، و در يك كلمه كانون همه كمالات انساني و ارزش‏هاي والاي معنوي، و زيبنده اين شعر معروف بود كه:

  • آن چه خوبان همه دارند تو تنها داري

  • رخ زيبا يد بيضا دم عيسي داري

در اين گفتار برآنيم تا به چند نمونه از رفتار آن حضرت زندگي اشاره كنيم، به اين اميد كه درس‏هاي سودمند زندگي سالم و سازنده را از شيوه زندگي درخشان آن بزرگمرد فضايل بياموزيم:

زينت پرستش كنندگان الهي

آن حضرت با عنوان زين ‏العابدين و سجّاد خوانده مي‏شود، چرا كه او قبل از هر چيز بنده خالص و صالح خدا بود، و سجده‏ هاي طولاني او، هر بيننده را به سوي خدا و پرستش خدا جذب مي‏كرد.

خداوند در حديث لوح ـ كه آن نامه‏اي از سوي خدا به پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) است ـ او را چنين معرّفي كرده است: «سَيِّدُ الْعابِدِينَ وَ زَيْنُ اَوْلِيائيَ الْماضِينَ1؛ او آقاي عبادت كنندگان و زينت اولياي پيشين من است.»

يوسف بن اسباط مي‏گويد، پدرم گفت: نيمه ‏هاي شب به مسجد رفتم، جواني را كه به سجده افتاده بود ديدم كه چنين با خدا راز و نياز مي‏كرد: «سَجَدَ وَجْهِي مُتَعَفَّراً فِي‏التُّرابِ لِخالِقي وَ حَقٌّ لَهُ؛ صورتم خاك آلود، براي آفريدگارم سجده كرد، كه خداوند سزاوار سجده است.»

به محضرش رفتم، دريافتم امام سجّاد(علیه السلام) است، صبر كردم تا هوا روشن شد، به نزد ايشان رفتم و عرض كردم: «اي فرزند پيامبر! چرا آن همه به خود زحمت مي‏دهي با اين كه خداوند تو را برتري بخشيده و تو در پيشگاه خدا مقام بسيار ارجمندي داري؟»

او با شنيدن اين سخن منقلب شده و گريه كرد و فرمود: پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هنگامي كه روز قيامت برپا گردد هر چشمي ـ جز چهار چشم ـ گريان است:

1ـ چشمي كه از خوف خدا بگريد؛

2ـ چشمي كه در راه (جهاد) براي خدا نابينا شده باشد؛

3ـ چشمي كه از حرام‏هاي خدا پوشيده شده باشد؛

4ـ چشمي كه شب تا صبح در حال سجده بيدار باشد… .»2

عبادت امام سجّاد(علیه السلام) پرستش كاملاً آگاهانه و بسيار عميق بود، او با لذّت و شيفتگي مخصوص، آميخته با عرفان كامل، خدا را عبادت مي‏كرد. ارتباط و پيوند او با خدا به گونه‏اي بود كه روايت شده: شبي براي عبادت برخاست، هنگام وضو، چشمش به ستارگان آسمان افتاد، و هم چنان به ستارگان مي‏نگريست ، و در انديشه آفريدگار و آفرينش آنها فرو رفت، حيران و بهت زده در حالي كه دستش در آب بود، به آسمان چشم دوخته بود تا صداي اذان صبح را شنيد.3

فاطمه(سلام الله علیها) يكي از دختران اميرموءمنان علي(علیه السلام) از جابربن عبداللّه انصاري تقاضا كرد كه نزد امام سجاد(علیه السلام) برود، به عنوان دل‏سوزي از آن حضرت بخواهد كه جانش را از آسيب عبادت بسيار حفظ كند، زيرا او بر اثر عبادت بسيار، از ناحيه بيني و سر زانوها و كف دستها و پيشاني، آسيب سختي ديده بود، جابر نزد امام سجّاد(علیه السلام) رفت و آن حضرت را از تحمّل آن همه رنج طاقت فرسا در عبادت برحذر داشت.

امام سجّاد(علیه السلام) به او فرمود: «اي همنشين رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ! جدّم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن قدر عبادت كرد كه پاهايش ورم كرد، شخصي به او عرض كرد: چرا آنقدر به خود رنج مي‏دهي؟ فرمود: «أَفَلا أَكُون عَبْداً شَكُوراً؛ آيا بنده سپاسگزار خدا نباشم.»

جابر به امام سجّاد(علیه السلام) عرض كرد:

«جان عزيزت در خطر است، كم‏تر خود را در فشار قرار بده.» امام سجّاد(علیه السلام) فرمود: «يا جابِرُ لا أزالُ عَلي مِنْهاجِ اَبَويَّ مُوءْتَسِياً بِهِما حَتّي اَلْقاهُما؛4 اي جابر همواره راه پدرانم (پيامبر و علي) را مي‏پيمايم، و آنها را الگو قرار مي‏دهم تا به آنها بپيوندم.»

صحيفه سجّاديه، يكي از نمادهاي عرفاني و زاييده انديشه ‏هاي معرفت شناسي امام سجّاد(علیه السلام) است كه به عنوان زبور آل محمّد(صلی الله علیه و آله) شناخته شده، و با مطالعه آن، مي‏توان به عظمت بي‏كران پرستش آگاهانه آن بزرگوار واقف شد.

توجّه عميق به بينوايان

امام سجّاد(علیه السلام) به تأمين معاش زندگي افراد بي‏ب ضاعت و مستمند، توجّه عميق و اقدام همه جانبه داشت، علاوه بر اين‏كه با نظم خاصّي از صد خانواده فقير مدينه به طور مستمرّ سرپرستي مي‏كرد، به بينوايان ديگر نيز توجّه داشت، او نان و آذوقه را در انبان مي‏كرد و خودش آن را بر دوش مي‏گرفت و به صورت ناشناس و محرمانه براي آنها مي‏برد، نيازمندان هرگاه او را مي‏ديدند به همديگر مي‏گفتند صاحب الجَراب (صاحب انبان) آمد. آن بزرگوار وقتي كه فقير را مي‏ديد نه تنها با نظر خشمگين يا تحقيرآميز به او نگاه نمي‏كرد، بلكه با شادماني مي‏گفت: «مَرْحَباً بِمَنْ يَحْمِلُ زادي اِلَي الآخِرَةِ؛5 آفرين به كسي كه توشه مرا به سوي آخرت حمل مي‏كند.»

يكي از شخصيت‏هاي عصر آن حضرت به نام زُهْري مي‏گويد: در يك شب سرد و تاريك زمستاني امام سجّاد(علیه السلام) را ديدم؛ بار آرد و هيزم بر پشت گرفته بود و عبور مي‏كرد، پرسيدم: اين بار چيست؟ فرمود: قصد سفر دارم، اين توشه راه سفر است كه آماده كرده‏ام تا به محلّه حُرَيز ببرم.

غلامِ خود را به آن حضرت معرّفي نمودم و عرض كردم: «شما زحمت نكشيد، اين غلام من است كه آن بار شما را حمل مي‏كند.» فرمود: نه. عرض كردم: پس اجازه بدهيد خودم آن را حمل كنم، فرمود: «من زحمتي را كه موجب نجات من در سفر خواهد شد، و پيمودن راه سفر مرا نيكو كند، از خود دور نمي‏كنم.»

پس از چند روزي او را در مدينه ديدم، پرسيدم شما فرموديد به مسافرت مي‏روم، پس چرا مسافرت نكردي؟ فرمود: اي زُهْري، منظورم از مسافرت، آن سفري كه تو گمان كردي نبود، بلكه منظورم سفر مرگ بود كه خود را براي آن آماده مي‏ ساختم، آن‏گاه فرمود:

«اِنَّما الاِسْتِعْدادُ لِلْمَوْتِ تَجَنُّبُ الْحَرامِ وَ بَذْلَ النَّدي فِي الخَيْرِ؛6 همانا آمادگي براي سفر مرگ، اجتناب از كارهاي حرام، و بخشش عطاياي نيك به مردم است.»

آن حضرت بر همين اساس از بيماران عيادت مي‏كرد، و اگر با خبر مي‏شد كه آنها مقروض هستند، قرض آنها را ادا مي‏نمود، چنان‏كه روايت شده شنيد كه «محمدبن اُسامه» بيمار و بستري شده، به عيادتش رفت، وقتي فهميد او مقروض است و دوست دارد قبل از مرگش، قرض‏هايش پرداخته شود، همه قرض‏هاي او را برعهده گرفت و پرداخت.7

پس از آن كه آن بزرگوارِ مهربان، به شهادت رسيد، هنگامي كه پيكر پاكش را غسل مي‏دادند، خراش‏هايي در پشت مباركش ديدند، بعضي از حاضران از علّت آن پرسيدند، يكي از حاضران پاسخ داد: «اين سياهي‏ها و خراش‏ها از آثار انبان‏هاي طعام است كه آن حضرت آن را به طور مكرّر حمل مي‏كرد و به خانه مستمندان مي‏برد، و نيز از آثار آب‏كشي آن حضرت از چاه است كه براي همسايگان، از آن چاه آب مي‏كشيد، و اينك جاي طناب آب‏كشي در پشتش باقي‏مانده است».8

خوف از حساب روز قيامت

امام سجّاد(علیه السلام) در طول زندگي براي انجام مناسك حجّ و عمره بسيار به مكّه مي‏رفت، با اين كه فاصله بين مدينه و مكّه حدود هشتاد فرسخ است، آن حضرت براي انجام عبادت بزرگ حجّ، گاهي اين راه را پياده مي‏ پيمود، و از اين كه براي انجام عبادت خدا، رنج مي‏كشيد، لذّت مي‏برد.

آن بزرگوار بيست بار (و به نقلي 22 بار) سوار بر شترش شده و به مكّه مي‏رفت، و پس از انجام مراسم عمره يا حجّ، به مكّه باز مي‏گشت، او در اين مدّت حتّي يك بار تازيانه بر شترش نزد، هرگاه مي‏خواست شترش تندتر حركت كند، تازيانه‏اش را بر بالاي سر شتر به حركت در مي‏آورد، و مي‏فرمود: «لَوْلا خَوْفُ الْقِصاصِ لَفَعَلْتُ؛9 اگر ترس قصاص قيامت نبود، با زدن تازيانه بر شتر، آن را به تند حركت كردن وادار مي‏كردم.»

با توجّه به فاصله بين مكّه و مدينه كه حدود هشتاد فرسخ بود، نتيجه مي ‏گيريم كه بيست بار رفتن و بازگشتن آن حضرت معادل 3200 فرسخ خواهد شد، آن بزرگوار در تمام طول اين مدّت با اين كه تازيانه در دستش بود، از خوف قصاص قيامت، حتي يك بار تازيانه‏اش را بر شترش نزد، با اين كه شتر در ميان مركب‏ها به پوست كلفتي معروف است، و تازيانه زدن به آن، رنجش چنداني براي او نخواهد بود.

در صفحه ديگري از زندگي امام سجّاد(علیه السلام) مي‏خوانيم: او يكي از غلامان آزاد كرده‏اش را سرپرست رسيدگي به مزرعه‏اي نموده‏بود، روزي براي ديدن آن مزرعه به آن جا رفت مشاهده كرد كه بر اثر سهل ‏انگاري غلام آسيب فراواني به آن مزرعه وارد شده است، ناراحت شد و براي تنبيه غلام، يك بار تازيانه‏اي به او زد. پس از اين كار پشيمان شد، وقتي كه آن حضرت به خانه بازگشت، شخصي را نزد آن غلام فرستاد تا او را به حضورش بياورد، آن شخص پيام امام را به او ابلاغ كرد، غلام به محضر امام سجّاد(علیه السلام) آمد، ديد امام خود را برهنه كرده، و تازيانه ‏اش را پيش رويش انداخته است. غلام گمان برد كه امام مي‏خواهد او را مجازات كند، از اين رو به شدّت ترسيد، ولي ناگاه ديد امام سجّاد (علیه السلام) آن تازيانه را برداشت و به غلام داد و فرمود: «اي مرد امروز كاري از من در مورد تو سرزد كه سابقه نداشت، لغزشي بود كه رخ داد، اينك اين تازيانه را بگير و همان گونه كه به تو زدم به من بزن و از من قصاص كن.»

غلام گفت : سوگند به خدا جز اين گمان نداشتم كه مرا مجازات كني كه سزاوار آن هستم، تا چه رسد به اين كه من از تو قصاص كنم. امام سجّاد(علیه السلام) فرمود: عزيزم! تازيانه را بردار و قصاص كن، غلام گفت: معاذَاللّه! هرگز چنين نكنم، تو را (اگر لغزشي بود) بخشيدم. اين گفت و گو به طور مكرّر بين امام سجّاد(علیه السلام) و آن غلام ردّ و بدل شد، هنگامي كه امام(علیه السلام) ديد آن غلام از قصاص كردن خودداري مي‏كند به او فرمود: «أَما اِذا أَبَيْتَ فَالضِّيعَةُ صَدَقَةٌ عَلَيْكَ؛10 هان آگاه باش اكنون كه از قصاص خودداري مي‏ كني آن مزرعه را به تو انفاق كردم، مال تو باشد.» سپس امام سجاد(علیه السلام) آن مزرعه را در اختيار آن غلام گذاشت.

همنشيني با مستضعفان

از شيوه ‏هاي زندگي امام سجّاد(علیه السلام) اين كه: بسيار متواضع بود، نه تنها از همنشيني با تهي‏دستان و مستضعفان عار نداشت، بلكه مشتاقانه در كنار آنها مي‏نشست و همچون دوست صميمي با آنها هم صحبت مي‏شد، بعضي اين روش را از آن حضرت نپسنديدند، و از نشست و برخاست آن حضرت با طبقه پايين دست، انتقاد كردند، امام سجّاد(علیه السلام) در پاسخ آنها فرمود: «اِنّي اُجالِسُ مَن أَنْتَفِعُ بِمُجالِسَتِهِ في دِيني؛11 من با كسي همنشين مي‏شوم كه از مجالست او به نفع دينم بهره‏مند گردم.»

يك روز امام سجّاد(علیه السلام) سوار بر مركب از راهي مي‏گذشت چشمش به جمعي از بيماران جذامي كه در كنار هم نشسته بودند و غذا مي‏خوردند افتاد، آنها وقتي كه امام را ديدند او را دعوت به خوردن غذا كردند. امام(علیه السلام) آن روز را روزه بود، به آنها فرمود: «اگر روزه نبودم، در كنار سفره شما مي‏نشستم.» امام سجّاد(علیه السلام) آن روز به خانه خود بازگشت، دستور داد غذاي مطبوعي آماده كردند، آن‏گاه همه آن جذاميان را به خانه خود دعوت كرد، آنها به خانه آن حضرت آمدند، امام(علیه السلام) در كنار آنها نشست و با هم از غذا خوردند.12

احترام به نامادري

امام سجّاد(علیه السلام) مادرش را به هنگامي كه نوزادي بيش نبود از دست داد. از اين رو، بانويي پرستاري آن حضرت را بر عهده گرفت و به عنوان نامادري در حفظ آن حضرت كوشيد، امام سجّاد(علیه السلام) وقتي كه بزرگ شد، با نامادري ‏اش در يك كاسه غذا نمي‏خورد، شخصي از آن حضرت پرسيد: «با اين‏كه شما مادرت (نامادريت) را دوست داري، چرا در يك كاسه با او غذا نمي‏خوري؟» آن حضرت در پاسخ فرمود: «اِنّي أَكْرَهُ أَنْ تَسْتَبِقَ يَدَيَّ اِلي ما سَبَقَتْ اِلَيْهِ عَيْنُها فَاَكُونَ عاقّاً لَها؛13 من دوست ندارم كه دستم به لقمه‏اي سبقت گيرد كه چشم مادرم به آن سبقت گرفته است، آن گاه جفاكار نسبت به مادرم گردم.»

به راستي وقتي كه آن حضرت به نامادري اين گونه احترام مي ‏گذاشت، براي مقام مقدّس مادر چقدر ارج و ارزش قائل بود؟!

خشنودي به رضاي الهي

امام باقر(علیه السلام) نقل كرد، پدرم امام سجّاد(علیه السلام) فرمود: دچار بيماري سختي شدم، پدرم به من فرمود: چه ميل داري؟ گفتم: ميل دارم به گونه‏ اي باشم كه در برابر تدبير و خواست خدا، خواسته ديگري نداشته باشم. پدرم فرمود: «اَحْسَنْتَ ضاهَيْتَ اِبْراهيمَ الْخَليلِ؛ احسن و آفرين كه به ابراهيم خليل(علیه السلام) شباهت يافته‏ اي.» در آن هنگام كه دشمنان مي‏خواستند او را به درون آتش شعله ور بيفكنند، جبرئيل نزد او آمد و گفت: آيا حاجتي داري؟ ابراهيم(علیه السلام) گفت: «لا اَقْتَرِحُ عَلي رَبّي، بَلْ حَسْبِيَ اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلِ؛14 در برابر مقدّرات پروردگارم چيز ديگري درخواست نمي‏كنم، بلكه خدا مرا كفايت مي‏كند، و او پشتيبان خوبي‏است.»

پاسخ شديد به طاغوت عراق

امام سجّاد(علیه السلام) در تمام مصائب كربلا و اسارت، شركت داشت، و سخت‏ترين و جانكاه ‏ترين حوادث را تحمّل كرد، او و همراهانش را به صورت اسير، در كوفه به مجلس عُبيداللّه بن زياد حاكم عراق كه طاغوتي سنگ‏دل و بي‏رحم بود وارد نمودند. عُبيداللّه پس از گستاخي‏هاي بسيار بي‏شرمانه متوجّه امام سجّاد(علیه السلام) شد، و گفت: «اين شخص كيست؟» يكي از حاضران گفت: علي بن حسين(علیه السلام) است. عبيداللّه گفت: مگر خداوند علي پسر حسين(علیه السلام) را نكشت؟ امام سجّاد(علیه السلام) فرمود: من برادري به نام علي‏بن حسين(علیه السلام) [علي‏اكبر [داشتم، مردم او را كشتند.

عبيداللّه با خشونت گفت: «بلكه خدا او را كشت.» امام سجّاد(علیه السلام) فرمود: «أَللّهُ يَتَوَفَّي الاَنْفُسَ حينَ مَوْتِها؛15 خداوند جانها را هنگام مرگشان، قبض مي‏كند.»

عبيداللّه گفت: آيا تو جرئت پيدا كرده‏ اي پاسخ مرا مي‏دهي؟ سپس به مأموران جلاّدش گفت: برخيزيد و گردنش را بزنيد. حضرت زينب(سلام الله علیها) به دفاع برخاست، و پس از گفتاري، خطاب به عبيداللّه فرمود: «اگر بنا است علي بن الحسين(علیه السلام) را بكشي، مرا نيز با او بكش.» در اين هنگام امام سجّاد(علیه السلام) به عمّه ‏اش زينب(سلام الله علیها) فرمود: آرام باش، تا من با عبيداللّه سخن بگويم، سپس به عبيداللّه رو كرد و با صلابت و قاطعيّت فرمود: «اَبالْقَتْل تُهَدِّدُنِي يَابْنَ زِيادٍ أَما عَلِمْتَ انّ الْقَتْلَ لَنا عادَةٌ، وَ كَرامَتَنا الشَّهادَةُ؛16 اي پسر زياد! آيا مرا به كشتن تهديد مي‏كني و مي‏ترساني، آيا نمي‏داني كه كشته شدن عادت ما است، و شهادت مايه كرامت و سرافرازي ما مي‏باشد؟!»

دخالت در سياست

ماجراي نهضت كربلا، يك حادثه بزرگ سياسي بود، امام سجّاد(علیه السلام) در پيدايش آن و ابلاغ پيام شهيدان و پي‏گيري نتايج نهضت نقش اصلي را داشت، آن حضرت پس از ماجراي خونين عاشورا، چه هنگام اسارت، و چه هنگام بازگشت به مدينه، در هر فرصتي مردم را بر ضدّ طاغوت عصر، يزيدبن معاويه مي‏شوراند، خطبه غرّا و كوبنده او در شام، يزيد و حكومتش را رسوا نمود، و ماهيّت پليد حكومت خودكامه او را افشا كرد، با اين كه در جوّ خفقان آن عصر ، حتّي ذكر نام حسين(علیه السلام) ممنوع بود، به دستورآن حضرت در نگين انگشترش چنين نوشته بودند: «خَزِيَ وَ شَقِيَ قاتِلُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَليٍّ عَلَيْهِ‏السَّلامُ؛17 رسوا و بدبخت شد قاتل حسين پسر علي(علیه السلام)». آن حضرت چهل سال، مصائب پدرش امام حسين(علیه السلام) را ياد مي‏كرد و مي‏گريست، هنگام غذا خوردن، دست از غذا مي‏كشيد، مي‏گفتند بفرماييد غذا ميل كنيد، در پاسخ مي‏فرمود: «قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ جائعاً، قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ عَطْشاناً؛18 حسين(علیه السلام) فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گرسنه و تشنه كشته شد.»

كوتاه سخن آنكه آن حضرت اكثر بهره‏ برداري را از نهضت امام حسين(علیه السلام) به عناوين گوناگون بر ضدّ طاغوت‏هاي وقت نمود.

پس از بني ‏اميّه، هنگامي كه خلفاي بني ‏مروان روي كار آمدند، موضع‏گيري امام سجّاد(علیه السلام) در برابر آنها نيز نوع ديگري از رودر رويي شديد در برابر طاغوتيان بود. آن حضرت قيام مختار بر ضدّ بني ‏اميّه را تأييد كرد و با صراحت فرمود: «لاتَسُبُّوا الُْمخْتارَ فَاِنَّهُ قَتَلَ قَتَلَتَنا وَ طَلَبَ ثارَنا؛19 از مختار بدگويي نكنيد، چرا كه او قاتلان ما را كشت، و به خون‏خواهي از ما قيام كرد.»

آن حضرت قبل از قيام انقلابي پسرش «زيد» كه برضد حكومت هشام بن عبدالملك (دهمين طاغوت اموي) رخ داد، قيام او را تأييد مي‏كرد و مي‏ فرمود: «پدرم از پدرش اميرموءمنان علي(علیه السلام) نقل كرد در پشت كوفه مردي قيام كند كه او را «زيد» مي‏گويند… او و يارانش در قيامت با شكوهي بسيار باعظمت در كنار مردم عبور كنند، و فرشتگان به آنها اشاره كرده و مي‏گويند: اينها جانشينان صالحان پيشين و دعوت كنندگان به حق هستند، آن‏گاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آنها استقبال كند و خطاب به زيد مي ‏فرمايد: اي فرزندم! شما مسوءوليّت خود را به انجام رسانديد، اكنون بدون حساب، وارد بهشت شويد.»20

راز شهادت امام سجّاد (علیه السلام)

موضع‏گيري‏ هاي قاطع و پر صلابت امام سجّاد(علیه السلام) در برابر هشام‏ بن عبدالملك (دهمين خليفه‏اموي) و عظمت روز افزون امام(علیه السلام) در ميان مردم، به ويژه در ميان مردم حجاز موجب شد كه هشام به قتل امام سجّاد(علیه السلام) كمر بست، برادر او وليد بن عبدالملك، به دستور او، آن حضرت را مسموم كرده و به شهادت رساندند. آن بزرگوار به جرم دفاع از حيثيت اسلام، و مبارزه با طاغوت‏هاي اموي و مرواني، شهد شهادت نوشيد، چند روز در بستر شهادت آرميده بود، معالجات سودي نبخشيد، او در لحظه آخر عمر همان وصيّت پدرش را بازگو كرد و فرمود: هنگامي كه پدرم امام حسين(علیه السلام) وفات كرد، ساعتي قبل مرا به سينه‏اش چسبانيد و فرمود: «يا بُنَيَّ اِيّاك وَ ظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِراً اِلاّ اللّهَ؛ اي پسر جانم! بپرهيز از ستم كردن بر كسي كه ياوري براي انتقام تو، جز خدا ندارد.»

نيز به پسرش امام باقر(علیه السلام) فرمود: پسرم! تو را به همان سخن وصيّت مي‏كنم كه پدرم هنگام شهادت مرا به آن وصيّت كرد: «يا بُنَيَّ اِصْبِرْ عَلَي الْحَقِّ وَ اِنْ كانَ مُرّا؛21 اي پسر جان! در راه حقّ صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج‏آور باشد.»

به اين ترتيب آن امام هُمام بعد از نهضت عظيم امام حسين(علیه السلام) پس از حدود 35سال مبارزه به صورت‏هاي گوناگون، در 75 سالگي به لقاءاللّه پيوست، و با خون سرخ خود پاي نهضت خونين پدرش را امضاء كرد.

او در فرازي از صحيفه سجاديّه كه از گنجينه ‏هاي بزرگ معارف و عرفان است و از او به يادگار مانده، به درگاه خدا چنين عرض مي‏كند:

«أللّهُمَّ اِنّي أَعْتَذِرُ اِلْيَكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرتي فَلَمْ اَنْصُرْهُ؛22 خدايا! من از پيشگاه تو عذرخواهي مي‏كنم در مورد مظلومي كه در برابر من به او ستم شده، و من به ياري او نشتافته‏ام.»

«خدايا! به من دست و نيرويي ده تا بتوانم بر كساني كه به من ستم مي‏كنند پيروز شوم، و زباني عنايت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال بر مخالف چيره شوم، و انديشه ‏اي ده تا نيرنگ فكري دشمن را درهم شكنم، و دست ستمگران را از تعدّي و تجاوز، كوتاه سازم.»23

1 ) محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 1، ص 528.

2 )محدّث خبير، عيسي اربلي ، كشف الغمّه ،ج 2 ، ص 294.

3 ) رياض السالكين سيدعلي خان، طبق نقل ري شهري، بهترين راه شناخت، ص348.

4 ) علاّمه سروي ، مناقب آل ابيطالب ، ج4، ص148و 149.

5 )همان، ص 153و154.

6 ) همان، ص153.

7 ) محمدبن يعقوب كليني، روضة الكافي، ص332.

8 ) علاّمه سروي، مناقب آل ابيطالب، ج4، ص154.

9 ) و 10 ) همان، ص 155و 158.

11 ) همان، ص161.

12 ) محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 2، ص 123.

13 ) محدّث قمي، انوار البهيّه، ص 167.

14 ) همان، ص166.

15 ) سوره زمر(39) آيه 42.

16 ) سيّد بن طاووس، اللهوف ، ص 202.

17 ) محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 6 ، ص 474.

18 ) سيدبن طاووس، اللهوف، ص 209.

19 ) علاّمه مجلسي، بحار، ج 45، ص351.

20 ) مقاتل الطالبيين، ص94.

21 ) محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج2، ص331، و 91.

22 و23 ) صحيفه سجّاديه، دعاي 38 و دعاي 20.

منبع : ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 197 , اشتهاردی، محمد محمدی