متن سخنرانی حضرت زینب (س) در شام بر اساس نص لهوف

اشاره:

پس از شهادت امام حسین (علیه السّلام)در روز دهم محرم سال ۶۱ هـ .ق اهل بیت( علیهم السلام) و حرم امام به اسارت دشمن درآمدند. در بامداد دوازدهم محرم خاندان رسول اسلام (صلی الله علیه و آله ) به رهبری زینب کبری( سلام الله علیها)و امام زین العابدین(علیه السّلام)از کربلا بطرف کوفه حرکت کردند. پس از ورود به کوفه، و خوشحالی درباریان و ابن زیاد و گرفتن مراسمی به خاطره پیروزی، به طرف شام، محل استقرار یزید حرکت نمودند. وقتی سر حسین(علیه السّلام) و یارانش و اسراء در مقابل یزید حاضر شدند، تشریفات درباری به همان فراوانی بارگاه ابن زیاد انجام شد.

زحر بن قیس که کاروان را به عنوان نماینده ابن زیاد هدایت می کرد سخنرانی طولانی ایراد کرد و در آن به شرح چگونگی شهادت امام حسین(علیه السّلام ) و یارانش پرداخت. سپس از میان مردم، بعضی ها نسبت به اسارت خاندان نبوت اعتراض کردند و یزید ساکت و جوابی نداد. وقتی بزرگان و سران اهل شام که یزید به مناسبت پیروزی خود، دعوت کرده بود، حاضر شدند، اسراء و سرهای مقدس را نیز به مجلس آوردند.(۱) پس از درخواست مرد سرخ پوستی از اهل شام برای کنیزی گرفتن فاطمه دختر حسین (علیه السّلام)از یزیدملعون،(۲) و جلوگیری زینب (سلام الله علیها ) از این کار و گفتگوهای تند بین یزید و ایشان و زدن چوب خیزران بر لبهای مبارک امام(علیه السّلام) بود که حضرت زینب( سلام الله علیها )برخاست و خطبه‌ آتشینی ایراد کردند. متن عربی این خطبه که در «لهوف» آمده است که چنین است:

«فقامت زینب بنت علی(علیه السّلام) و قالت: الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله اجمعین. صدق الله کذلک یقول: «ثم کان عاقبه الذین اساءا السوی ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤون» (سوره روم، آیه ۱۰).

اظننت یا یزید ـ حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاماء ـ ان بناء علی الله هواناً و بک علیه کرامه!! و ان ربک لعظیم خطرک عنده!! فشمغت بانفک و نظرت فی عطفک، جذلا مسرورا، حین رایت الدنیا لک مستوسقه، و الامور متسقه و حین صفالک ملکنا سلطاننا، فمهلا مهلا، انیست قول الله عزوجل: «و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین» (سوره ‌آل عمران، آیه ۱۷۸).
امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک اماء ک و نساءک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟! قد هتکت ستورهن، و ابدیت وجوهَهُنَّ، تحدوبهن الاعداء من بلد الی بلد، و یستشرفهن اهل المنازل و المناهل، و یتصفح وجوههن القریب و البعید، و الدنی و الشریف، لیس معهن من رجالهن ولی، و لا من هماتهن حمی، و کیف ترتجی مراقبه من لفظ فوه اکباد الاذکیاء، و نبت لحمد بدماء الشهداء؟! و کیف یستظل فی ظللنا اهل البیت من نظر الینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الاضغان؟! ثم تقول غیر متاثم و لامستعظم: فاهلوا استهلوا فرحا. ثم قالوا: «یا یزید لا تشل.»

منتحیاً علی ثنایا ابی عبدالله ( علیه السّلام )سید شباب اهل الجنه تنکتها بمخصرتک. و کیف لا تقول ذلک، و قد نکات القرحه، و استاصلت الشافه، باداقتک دماء ذریه محمد(صلی الله علیه و آله ) و نجوم الارض من ‌آل عبدالمطلب؟! و تهتفُّ باشیاخک، زعمت انک تنادیهم! فلترون و شیکاً موردهم، و لتودن انک شللت و بکمت و لم تکن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت.

اللهم خذ بحقناه و انتقم ممن ظلمنا، و احلل غضبک بمن سفک دماءنا و قتل حماتنا. فوالله مافریت الاجلدک و لا حززت الا لحمک، و لتردن علی رسول الله( صلی الله علیه و آله) بما تحملت من سفک دماء ذریته و انتهکت من حرمته فی عترته و لحمته و حیث یجمع الله شملهم ویلم شعشهم و یاخذ بحقهم «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» و حسبک بالله حاکماً، و بمحمد خصیماً و بجبرئیل ظهیراً، وسیعلم من سول لک و مکنک من رقاب المسلمین، بئس للظالمین بدلا و ایکم شر مکاناً و اضغف جنداً.

و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک، انی لاستصغر و قدرک، و استعظم تقریعک و اسثتکثر توبیخک، لکن العیون عبری، و الصدور حری. الا فالعجب کل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء، فهذه الایدی تنصح من دمائنا، و الافواه تتحلب من لحومنا، و تلک الجثث الطواهر الزواکی تتاهبها العواسل و تعفوها امهات الفواعل، و لئن اتخذتنا مغنماً لبقدنا و شیکا مغرما، حین لا تجد الا ما قدمت یداک، و ماربک بظلام للعبید، فالی الله المشتکی. و علیه المعول فکذکیدک، واسع سعیک، و ناصب جهدک فوالله لا تمعون ذکرنا، و لا تمیت وحینا، و لا تددک امرنا، و لا ترحض عنک عارها، و هل رایک الافندا و ایامک الاعددا، و جمعک الا بددا، یوم ینادی المناد، الا لعنه الله علی الظالمین، فالحمد لله الذی ختم لاولنا بالسعاده و المغفره، و الاخرنا بالشهاده و الرحمه. و نسال اللدان یکمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید، و یحسن علینا الخلافه، انه رحیم و دود. و حسبنا الله و نعم الوکیل.»(۳)
عین متن لهوف در کتاب ابو مخنف نیز وارد شده است و ترجمه آن از ابومخنف چنین است:
«زینب دختر علی بن ابی طالب ( علیه السّلام)برخاست و گفت: «سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و همه خاندان او باد. راست گفت خدای سبحانه که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن ها استهزاء نمودند.»

ای یزید آیا گمان می بری این که اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده ای، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می چرخد، و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آیا فراموش کرده این قول خداوند متعال را «گمان نکنند آنان که کافر گشته اند این که ما آنها را مهلت می دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذابی باشد دردناک»
آیا این از عدالت است، ای فرزند بردگان آزاد شده (بردگان آزاد شده ی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، که تو، زنان و کنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا ( صلی الله علیه و آله)اسیر باشند؟ پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کنی و صورتهایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیک و دور و وضیع و شریف چهره آنان را بنگرند در حالی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبوده و چگونه امید می رود که مراقبت و نگهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو کرده است. (کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت) چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن کسی که کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیده بغض و عداوت در ما می نگرد. آن گاه بدون آن که خود را گناهکار بدانی و مرتکب امری عظیم بشماری این شعر می خوانی:
«فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل»
و با چوبی که در دست داری بر دندانهای ابو عبدالله(علیه السّلام)سید جوانان اهل بهشت می زنی. چرا این شعر نخوانی حال آن که دل های ما را مجروح و زخمناک نمودی و اصل و ریشه ما را با ریختن خون ذریه رسول خدا( صلی الله علیه و آله ) و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی، آن گاه پدران و نیاکان خود را ندا می دهی و گمان داری که ندای تو را می شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش شل و گنگ بودی نمی گفتی آنچه را که گفتی و نمی کردی آنچه را کردی.

بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله )وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریه او را، و شکستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می کند پراکندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد (صلی الله علیه و آله) تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت.
و بزودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و در یابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می شمارم، این جزع و بی تابی که می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشمها گریان و سینه ها سوزان است.

چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب شیطانند، کشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد های پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی کسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که از پیش فرستاده ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده، به خدا شکایت می کنیم و بر او اعتماد می نماییم.

ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد.

سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است.» (۴)


پی نوشت: 

(۱)- جعفری، سیدحسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، مترجم سیدمحمدتقی آیت اللهی، چاپ۱۰، ص۸۰٫

(۲) – فاطمه دختر حسین ـ علیه السّلام ـ فرموده هنگامی که ما را با آن وضع رقت بار وارد مجلس یزید نمودند، یزید از مشاهده حال ما متاثر شد همان وقت یکی از شامی ها که آدمی سرخ گون بقود چشمش به من که دختری زیبا چهره بودم افتاد و به یزید گفت چقدر مناسب است این کنیزک را به من بخشایی … شیخ مفید، ارشاد، مترجم، محمد باقر ساعدی خراسانی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چ سوم، ۷۶، ص ۴۷۹٫

(۳)-ابن طاووس، علی بن موسی بن جعفر، الملهوف علی قتلی الطفوف، تهران، درالاسوه، چ دوم، ۷۵، ص ۲۱۵٫

(۴)- ابومخنف، مقتل الحسین (اولین مقتل سالار شهیدان)، مترجم سید علی محمد موسوی جزایری، قم، انتشارات امام حسن، چ اول، ۸۰، ص ۳۹۳٫

چند حدیث زیبا از حضرت زینب (س)

اشاره:

زینب (۵ یا ۶ق- ۶۲ق) دختر امام علی(ع) و حضرت زهرا(س). بر اساس روایات متعدد، نام‌گذاری حضرت زینب (س)، توسط پیامبر اسلام(ص) صورت گرفت. او به هنگام حضور امیرالمؤمنین(ع) در کوفه به زنان تفسیر قرآن آموزش می‌داد. زینب همسر عبدالله بن جعفر بود و در واقعه کربلا در کنار برادرش امام حسین(ع) حضور داشت. امام حسین(ع) هنگام وداع در روز عاشورا از حضرت زینب خواست او را در نماز شبش دعا کند. با پایان یافتن جنگ، زینب و دیگر بازماندگان کاروان امام(ع) به اسارت درآمدند و به کوفه و از آنجا به شام برده شدند. خطبه او در کوفه و نیز در شام (در مجلس یزید)، معروف است. خطبه حضرت زینب (س) در مجلس یزید، حاضران را تحت تأثیر قرار داد و یزید مجبور شد جنایت و قتل امام حسین (ع) را به گردن ابن زیاد بیندازد و او را لعن کند. او را به سبب مصیبت‌های فراوانی که دیده، اُمّ المَصائب لقب داده‌اند.

وسیله ارتباط خلق و خالق

ابوبکر با این سند: محمد بن زکریا، جعفر بن محمدبن عماره‏ کندى، پدرش، حسین بن صالح، حى دو مرد از بنى ‏هاشم، از حضرت‏ زینب (علیهاالسلام) دختر على (علیه‌السلام) روایت کرد که زینب (علیهاالسلام) فرمود: «قالت فاطمه (علیهاالسلام): … و نحن وسیلته فى ‏خلقه و نحن خاصته و محل‏قدسه و نحن حجته فى غیبه و نحن ورثه انبیائه …» (۱)

«ما وسیله ‏ارتباط خدا بامخلوق‏هاى او هستیم. ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکى ‏ها، ما راهنما هاى روشن خداییم و وارث پیامبران او هستیم‏».

بهشت جایگاه شیعیان

ابی حجاف (از محمدبن عمر بن حسن)، از زینب، به نقل از فاطمه (علیهاالسلام) و اشجع، بلیدبن سلیمان (از ابى‏حجاج، محمدبن عمرو هاشمى) اززینب دختر على( علیه‌السلام) نقل کرد که فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: «قالت فاطمه(علیهاالسلام) : ان رسول الله قال لعلى اما انک یابن‏ ابی‏طالب و شیعتک ف‏الجنه‏» «و سیجى‏ء اقوام ینتحلون حبک ثم‏یمرقون من الاسلام کمایمرق السهم من الرمیه.»  (۲)

رسول خدا به‏ على (علیه‌السلام) فرمود: «اى پسر ابوطالب! همانا تو و رهروان تو در بهشت‏ اند و به زودى قومى مى‏ آیند که از دوستى تو سخن مى ‏گویند. آنگاه از اسلام فرار مى ‏کنند. مانند پرت شدن تیر از کمان.»

دوستى آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم)

روایتى مشهور به «فاطمیات‏» در باب دوست داشتن آل محمد که بااین اسناد نقل شده است: «… عن فاطمه بنت السجاد على بن الحسین زین العابدین (علیه‌السلام) عن‏ فاطمه بنت ابى عبد الله الحسین (علیه‌السلام) عن زینب بنت امیر المؤمنین (علیه‌السلام) عن فاطمه بنت رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) قالت: «الا من مات على حب آل محمد مات شهیدا» (۳)

« آگاه باشید هر کسى که ‏بر دوستى آل محمد بمیرد، شهید است.»

منبع: سایت تبیان . خطبه حضرت زهرا در مسجد

فضایل و ویژگی های حضرت زینب (سلام الله علیها)

اشاره:

زینب (علیهاالسلام) دختر على و زهرا (علیهماالسلام) در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج ‏سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با برکت ‏خویش، مشکلات و رنج‏هاى زیادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و… را تحمل کرد. این سختى‏ ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (۱)

او را ام کلثوم کبرى، و صدیقه صغرى مى ‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوى، تربیت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طورى که او را «عقیله بنى هاشم‏» مى ‏گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندانى بود که دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در کربلا، در رکاب ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) شربت ‏شهادت نو شیدند. (۲)

آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال ۶۲ هجرت، با کوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در این مقاله برآنیم که گوشه هایى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بیان نماییم.
زینت پدر

معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى‏ کنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب (علیهاالسلام) والدین او این کار را به پیامبر اسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند.

پیامبر (صلى الله علیه وآله) که در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه على (علیه السلام) رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را که به معناى «زینت پدر» است‏ براى این دختر انتخاب نمود. (۳)
علم الهى

مهمترین امتیاز انسان نسبت ‏به سایر موجودات – حتى ملائکه – دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکه فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین. قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم‏.»(۴) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى ‏گویید، اسامى این‏ها را به من خبر دهید.» عرض کردند: «تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم داده‏اى نمى‏ دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»

و برترین علم‏ها، علمى است که مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضر (علیه السلام) مى ‏فرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (۵) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»

زینب (علیهاالسلام) به شهادت امام سجاد (علیه السلام) داراى چنین علمى است، آن جا که به عمه‏ اش خطاب کرد و فرمود:« انت عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه (۶)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»
عبادت و بندگى

زینب (علیهاالسلام) به خوبى از قرآن آموخته بود، که هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله کمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (۷) ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این که عبادت کنند.»

او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزدیک دیده بود. او در کربلا شاهد بود که برادرش امام حسین (علیه السلام)در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیه الى غد لقد نصلى لربنا اللیله وندعوه و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوه له وتلاوه کتابه وکثره الدعاء والاستغفار (۸) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت‏ بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود مى‏ داند که من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا کردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تکلیف نیست، بلکه سخن از عشق به عبادت و نماز است.

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند

گرد در بـــام دوســـت پــرواز کنند

هر جـــا که درى بـود به شــب در بندند

الا در دوست را که شب باز کنند

حضرت زینب (علیهاالسلام) نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد (علیه السلام) فرمود:« ان عمتى زینب کانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الکوفه الى الشام وفى بعض منازل کانت تصلى من جلوس لشده الجوع والضعف (۹)؛ عمه ‏ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»

امام حسین (علیه السلام) که خود معصوم و واسطه فیض الهى است هنگام وداع به خواهر عابده ‏اش مى ‏فرماید:« یا اختاه لا تنسینى فى نافله اللیل (۱۰)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مکن!» این نشان از آن دارد که این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست ‏یازیده است.

عفت و پاکدامنى

عفت و پاکدامنى، برازنده‏ ترین زینت زنان، و گران قیمت‏ ترین گوهر براى آنان است. زینب (علیهاالسلام) درس عفت را به خوبى در مکتب پدر آموخت، آن جا که فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه(۱۱)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از کسى نیست که قدرت دارد اما عفت مى ‏ورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیک است که انسان عفیف فرشته ‏اى از فرشتگان باشد.»

یحیى مازنى روایت کرده است :

«مدتها در مدینه در خدمت حضرت على (ع) به سر بردم و خانه ام نزدیک خانه زینب (س) دختر امیرالمؤ منین (ع) بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید.

به هنگامى که مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص) برود، شبانه از خانه بیرون مى رفت ، در حالى که حسن (ع) در سمت راست او و حسین (ع) در سمت چپ او و امیرالمؤمنین (ع) پیش رویش راه مى رفتند.

هنگامى که به قبر شریف رسول خدا (ص) نزدیک مى شد، حضرت على (ع) جلو مى رفت و نور چراغ را کم مى کرد. یک بار امام حسن (ع) از پدر بزرگوارش درباره این کار سؤال کرد، حضرت فرمود: « مى ترسم کسى به خواهرت زینب نگاه کند.»

زینب کبرى عفت ‏خویش را حتى در سخت‏ ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خویش پاى مى ‏فشرد. مورخین نوشته ‏اند: « وهى تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها (۱۲)؛ او صورت خود را با دستش مى ‏پوشاند چون رو سریش از او گرفته شده بود.»

شاعر عرب به همین قضیه اشاره کرده و مى‏ گوید:

ورثت زینب من امها

کل الذى جرى علیها وصار

زادت ابنه على امها

تهدى من دارها الى شر دار

تستر بالیمنى وجهها فان

اعوزها الستر تمد الیسار

« زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه ‏اى برداشت که از خانه‏ اش به بد ترین خانه حرکت کرد (به اسارت رفت).

صورت را[در اسارت] با دست راست مى ‏پوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مى ‏برد. »

و آن بانوى بزرگوار بود که براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏ آورد که « امن العدل یا ابن الطلقاء تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (۱۳)؛ اى پسر آزاد شده ‏هاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا (صلى الله علیه وآله) را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشکار ساختى.»
ولایت مدارى

قرآن بدون هیچ قید و شرطى در کنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر (صلى الله علیه وآله) و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهار(علیهم السلام) مى ‏دهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنکم‏» (۱۴)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید.»

زینب (علیهاالسلام) که حضور هفت معصوم (۱۵) را درک کرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداکارى در راه آن و) … سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحک الفداء ونفسى لنفسک الوقاء (۱۶)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على (علیه السلام) فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب (علیهاالسلام) به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در کربلا به عرصه ظهور رساند.

از یک سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه ومعدن الرساله وسید شباب اهل الجنه (۱۷)؛ لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»

و همچنین در مجلس ابن زیاد (۱۸)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین( علیه السلام) و چه در دوران امام سجاد (علیه السلام) حتى در لحظه اى که خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد (علیه السلام) نزد آن حضرت آمد و عرض کرد:«اى یادگار گذشتگان … خیمه ها را آتش زدند ما چه کنیم؟ فرمود:«علیکن بالفرار؛ فرار کنید.» (۱۹)

از این مهمتر در چند مورد، زینب (علیهاالسلام) از جان امام سجاد (علیه السلام) دفاع کرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى که امام حسین (علیه السلام) براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین (علیه السلام) روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین (علیه السلام) به خواهرش فرمود: «او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى ‏گردد.» (۲۰)

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد (علیه السلام) را به شهادت برساند، ولى زینب (علیهاالسلام) فریاد زد: « تا من زنده هستم نمى ‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى ‏خواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام (علیه السلام) صرف نظر کرد. (۲۱)

ج- زمانى که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد (علیه السلام) را صادر کرد، زینب (علیهاالسلام) آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: «اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از کشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد؛ اگر مى ‏خواهى او را بکشى مرا نیز با او بکش.»

ابن زیاد به زینب نگریست و گفت:« شگفتا از این پیوند خویشاوندى، که دوست دارد من او را با على بن الحسین بکشم. او را واگذارید.»

البته ابن زیاد کوچکتر از آن است که بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب (علیهاالسلام) جان فرزندان خویش را حفظ و آن‏ها را به میدان جنگ اعزام نمى  ‏کرد.

آنکـــه قلبـــش از بلا سـرشار بود

دخت زهرا زینب غمخوار بود

او ولایت را به دوشش مى ‏کشیـد

چـون امـام عصر او بیمار بود

بــا طنیــن خطبــه ‏هاى حیــدرى

ســخــت او رسواگر کفار بود

روحیه بخشى

در مسافرت‏ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام کارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن کار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شکست نیز مواجه شود. یکى از بارزترین اوصاف زینب (علیهاالسلام) روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن (علیه السلام) نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا کرد. پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) و در طول دوران اسارت، این صفت نیکوى زینب بیشتر ظهور کرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا کوچه‏ هاى تنگ و تاریک کوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمکده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.

نه تنها زینب از دین یاورى کرد

به همت کاروان را رهبرى کرد

بــه دوران اســارت با یتیــمــان

نوازشـ‏ها به مهــر مــادرى کرد

او حتى تسلى بخش دل امام سجاد (علیه السلام) بود، آن جا که مى ‏گفت:«لا یجزعنک ما ترى، فوالله ان ذلک لعهد من رسول الله الى جدک وابیک وعمک (۲۲)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مى‏ بینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»
صبر

یکى از بارزترین اوصاف انسان‏هاى کامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیب‏ هاى روزگار و تلخى ‏هاى دوران است. قرآن کریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده (۲۳) و پاداش‏هاى فراوان آن‏ها را یادآورى نموده است. زینب (علیهاالسلام) از این جهت در اوج کمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت مى‏ خوانیم:« لقد عجبت من صبرک ملائکه السماء؛ ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى کربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، که صبر از روى او خجل است.

خــدا در مکتـب صبـر على پرداخت زینب را

بــــــراى کربـــــــلا با شیــــــر زهرا ســــاخت زینب را

بســان لیله القدرى که مخفى ماند قدر او

کسى غیر از حسین بن على نشناخت زینب را …

سلام بر تو اى کسى که صبر شد حقیر تو

نــــدیـــده بـــعـــد فاطــمــه جـــهـــان زنــى نـظیر تو

در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب مى ‏پاشد و براى آزردن او مى‏ گوید:«کیف رایت صنع الله باخیک واهل بیتک (۲۴)؛ کار خدا را با برادر و خانواده ‏ات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مى ‏خواهد بگوید که دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب (علیهاالسلام) در پاسخ درنگ نمى‏ کند، با آرامشى که از صبر و رضاى قلبى او حکایت داشت فرمود:« ما رایت الا جمیلا(۲۵) جز زیبایى ندیدم.» ابن زیاد از پاسخ یک زن اسیر در شگفت مى‏ ماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبت‏ها متعجب مى‏ شود و قدرت محاجه را از دست مى ‏دهد.

اى زینبى که محنت عالم کشیـده‏ اى

غیر از بلا و درد به عالم چه دیده‏ اى؟

یارب زنى و این همه استوارى و علو

چــون زینــب صبــور مگــر آفریـده‏ اى؟
ایثار

یکى دیگر از صفات حسنه انسان‏هاى برتر، مقدم داشتن دیگران بر خود است. امام على (علیه السلام) فرمود: « الایثار اعلى الایمان(۲۶)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود:« الایثار اعلى الاحسان(۲۷)؛ ایثار برترین احسان است.»

زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏ خرد و در تمام صحنه‏ ها، دیگران را بر خود مقدم مى ‏دارد.

او در ماجراى کربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى ‏کرد و آن را نیز به کودکان مى‏ داد. در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین ۰علیه السلام)مى‏ فرماید:« انها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیله (۲۸)؛ عمه ‏ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را که به عنوان سهمیه و جیره مى ‏دادند، بین بچه‏ ها تقسیم مى‏ کرد، چون در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان مى‏ دادند.»

او سختى‏ ها و تازیانه‏ ها را به جان خود مى ‏خرید و نمى ‏گذاشت‏ بر بازوى کودکان اصابت کند.

براى حفظ جان کودکانت در بر دشمن

به پیش تازیانه بازوى خود را سپر کردم
شجاعت و شهامت

از صفات بارز پروا پیشگان این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک، حقیر و فاقد اثر مى‏ باشد. امام على (علیه السلام) مى‏ فرماید:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم (۲۹)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان کوچک مى‏ باشد.»

سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب که خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت ‏شده است، از شجاعت ‏حیدرى بهره ‏مند است. او به « لبوه الهاشمیه (۳۰)؛ شیر زن هاشمى‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مى ‏زند، توبیخشان مى‏ کند، تحقیرشان مى ‏کند، و از کسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چکان آدمکشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه کشته فریاد مى‏ زند که آیا در میان شما یک مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏ اى مى‏ نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مى ‏کند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى ‏کند و مى ‏گوید:

«الحمدلله الذى اکرمنا بنبیه محمد (صلى الله علیه وآله) وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویکذب الفاجر وهو غیرنا (۳۱)؛ سپاس خداى را که ما را با نبوت حضرت محمد (صلى الله علیه وآله) گرامى داشت، و از پلیدى ‏ها پاک نمود. همانا فقط فاسق رسوا مى‏ شود، و بدکار دروغ مى‏ گوید، و او غیر ما مى ‏باشد.»

و همچنین در مقابل یزید و دهن کجى ‏ها و بد زبانى ‏هاى او، شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مى ‏گوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتک انى لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک (۳۲)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان که] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ مى ‏دانم.»

صداى زنده على به صوت دلپذیر تو

اسیر شام بودى و یزید شد اسیر تو

فصاحت و بلاغت

هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى کاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏ اى فصیح و بلیغ ادا کند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این که فصیح و بلیغ بگوید.

زینب بدون آن که دوره دیده و یا تمرین خطابه کرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده با کسانى سخن مى‏ گوید که نه تنها با او هماهنگ نیستند بلکه حتى سنگ و خاکروبه بر سر او ریخت ه‏اند، با این حال صداى زینب بلند مى‏ شود که:« اى مردم کوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفایان . . .» سخنان زینب (علیهاالسلام) چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.

خزیم اسدى مى ‏گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را که سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران ‏تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على (علیه السلام )سخن مى‏ گفت.

و همو مى ‏گوید: « پیر مردى را در کنار خود دیدم که بر اثر گریه محاسنش غرق اشک شده بود و مى‏ گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان‏ها و زنان شما نیکوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است که نه خوار مى‏ گردد و نه شکست مى ‏پذیرد. (۳۳)

شیخ جعفر نقدى (ره ) مى نویسد:

« مى گویم : و این حذلم بن کثیر (راوى این خبر) از فصحاء و سخنوران و نیکو گفتاران عرب است که که از فصاحت و زبان آورى و نیکو گفتارى و از بلاغت و رسایى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زینب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و کمال و علم و دانش و شجاعت ادبیه و دلاورى پسندیده آن مخدره ، حیرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى که نتواسته او را (به کسى ) تشبیه و مانند نماید، مگر به پدرش سید و مهتر هر بلیغ و فصیحى .

پس (از این رو) گفته : « کانها تفرع عن لسان امیرالمؤ منین » ؛ یعنى گویا علیا حضرت زینب (س) (سخنانش را در کوفه ) از زبان امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، و هر که درباره کربلا و در احوال و سرگذشت هاى حسین (ع) کتابى نوشته ، این خطبه و سخنرانى را نقل نموده است .

و جاحظ در کتاب خود « البیان و التبیین » آن را از خزیمه الاسدى روایت نموده که خزیمه گفته : «زنان کوفه را در آن روز دیدم به پا ایستاده (برکشته شدگان در کربلا) ندبه و زارى و شیون مى نمودند، در حالى که گریبان ها (شان را) مى دریدند.
جود و سخاوت زینب (س)

روزى میهمانى براى امیرالمؤ منین (ع) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود:«اى فاطمه ، آیا طعامى براى میهمان خدمت شما مى باشد؟» عرض کرد:« فقط قرض نانى موجود است که آن هم سهم دخترم زینب مى باشد.»

زینب (س) بیدار بود، عرض کرد:« اى مادر، نان مرا براى میهمان ببرید، من صبر مى کنم .» طفلى که در آن وقت ، که چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و کرم او باشد، دیگر چگونه کسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟

زنى که هستى خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستى در نهایت جود بوده باشد.
نبوغ و استعداد حضرت زینب (س)

در تاریخ آمده که روزى امیرمؤ منان (ع) در میان دو فرزند خردسالش عباس و زینب نشسته بود که رو به عباس نموده فرمود:« قل واحد» بگو یک .

عباس آن را گفت .

سپس فرمود:« قل اثنان» بگو دو.

عباس در پاسخ گفت : «استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان » ؛ شرم دارم با زبانى که یکى گفته ام ، دو بگویم .

آن گاه امیرمؤ منان (ع) چشمان عباس (ع) را بوسه زد؛ چرا که کلام این فرزند خردسال اشاره به وحدانیت خداى تعالى و توحید او مى کرد.

سپس رو به زینب (س) کرد، ولى زینب منتظر سؤ ال پدر نمانده ، خود سؤ الى مطرح کرد و گفت : «پدر! ما را دوست دارى ؟»

امیرمؤ منان (ع) فرمود:« آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.»

زینب (س) با این مقدمه ، وارد سؤ ال اصلى شد و پرسید: « پدر! دو محبت – محبت خدا و محبت اولاد – در قلب مؤ من جا نمى گیرد. پس اگر باید دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما کن و محبت خالص را تقدیم خداوند.»

على (ع) که این درک ، و شناخت و استعداد را در این دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد. زینب (س) به دلیل همین نبوغ و استعداد و دیگر کمالاتى که در وجودش بود، از احترام ویژه خانواده پدر برخوردار شد.
صدیقه صغرى

مرحوم علامه مامقانى (ره ) در مجلد سوم کتاب شریف «تنقیح المقال» درباره سیدتنا زینب الکبرى (س) مى نویسد:

«درباره سیدتنا زینب الکبرى مى گویم : زینب و چیست زینب و چه چیز تو را دانا گردانید-و از کجا درک نموده و دریافتى- که -شرافت و بزرگى و فضیلت و برترى- زینب چیست ؟ -پس به طور اختصاص آن هم یک از هزار هزار آن است که – زینب عقیله یعنى خاتون بزرگوار و گرامى فرزندان هاشم (ابن عبد مناف پدر جد رسول خدا) است ، و محققا صفات حمیده و خوى هاى پسندیده را دارا بود که پس از مادرش ، صدیقه کبرى (س) کسى دارا نبوده است ، تا این که حق و سزاوار است گفته شود:

« او است صدیقه صغرى ، زینب را در حجاب و پوشش و عفت و پاکدامنى (از دیگران ) زیادت و افزونى است (و آن این است ) که تن او را در زمان پدرش (امیرالمؤ منین ) و دو برادرش (امام حسن و امام حسین ) کسى از مردان ندید تا روز « طف » -کربلا، و این که زمین کربلا را طف مى نامند، براى آن است که طف زمینى بلند و جانب و کنار را گویند، و زمین کربلا کنار فرات است – و زینب (س) در صبر و شیکبایى-از مصایب و اندوه هاى بزرگ- و ثبات و پایدارى و قیام و ایستادگى -در آشکار ساختن حق و درستى – و قوت و نیروى ایمان و گرویدن -به عقاید و احکام دین مقدس ‍ اسلام – و تقوا و پرهیزکارى و اطاعت و فرمانبرى-از آنچه خداى تعالى فرموده- وحیده و یگانه بود -که پس از مادرش علیا حضرت فاطمه (س) در دنیا چنین خاتونى که داراى این صفات حمیده و خوى هاى پسندیده بى مانند باشد، سراغ ندارم.»

زینب (س) در فصاحت و آشکارا سخن گفتن و زبان آورى و در بلاغت و رسایى سخن و سخن گفتن مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال ، گویى از زبان (پدر بزرگوارش ) امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، چنان که پوشیده نیست بر کسى که در خطبه و سخنرانى او -در مجلس ابن زیاد در کوفه ، و مجلس یزید در شام – از روى تحقیق و درستى فکر نموده و بیندیشد، و اگر ما -علما و بیان کننده اصول و فروع دین مقدس اسلام- بگوییم : زینب (س) مانند امام (ع) داراى مقام عصمت بوده -از گناه بازداشته شده و هیچ گونه گناهى نکرده با این که قدرت و توانایى بر آن داشته و معنى عصمت نزد ما امامیه همین است-کسى را نمى رسد که (گفتار ما را) انکار کند و نپذیرد.

اگر به احوال و سرگذشت هاى او در طف و کربلا و پس از کربلا -در کوفه و شام – آشنا باشد، چگونه چنین نباشد؟ و اگر چنین نبود هر آینه امام حسین (ع) مقدار و پاره اى از بار سنگین امامت و پیشوایى را روزگارى که امام سجاد(ع) بیمار بود بر او حمل و واگذار نمى نمود، و پاره اى از وصایا و سفارشهاى خود را به او وصیت نمى کرد و امام سجاد (ع) او را در بیان احکام و آنچه که از آثار و نشانه هاى ولایت و امامت است . نایبه به نیابت خاصه و جانشین خود نمى گرداند.
مفسر قرآن

فاضل گرامى سید نورالدین جزایرى در کتاب خود « خصایص ‍ الزینبیه » چنین نقل مى کند:

« روزگارى که امیرالمؤ منین (ع) در کوفه بود، زینب (س) در خانه اش مجلسى داشت که براى زنها قرآن تفسیر و معنى آن را آشکار مى کرد. روزى « کهیعص» را تفسیر مى نمود که ناگاه امیرالمؤ منین (ع) به خانه او آمد و فرمود: «اى نور و روشنى دو چشمانم ! شنیدم براى زن ها« کهیعص» را تفسیر مى نمایى ؟

زینب (س) گفت :« آرى .» امیرالمؤ منین (ع) فرمود:« این رمز و نشانه اى است براى مصیبت و اندوهى که به شما عترت و فرزندان رسول خدا(ص) روى مى آورد. پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشکار ساخت . پس آن گاه زینب گریه کرد، گریه با صدا – صلوات الله علیها.
گفتن مسائل شرعى

شیخ صدوق ، محمد بن بابویه (ره ) مى گوید:«حضرت زینب (س) نیابت خاصى از طرف امام حسین (ع) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه کرده از او مى پرسیدند، تا اینکه حضرت سجاد (ع) بهبود یافت .»

شیخ طبرسى (ره ) گوید:« حضرت زینب (س) روایات بسیارى را از قول مادرش حضرت زهرا (س) روایت کرده است .»

از عماد المحدثین روایت شده است که : «حضرت زینب (س) از مادر و پدر و برادرانش و از ام سلمه و ام هانى و دیگر زنان روایت مى کرد و از جمله کسانى که از او روایت کرده اند، ابن عباس و على بن الحسین (ع) و عبدالله بن جعفر و فاطمه صغرى دختر امام حسین (ع) و دیگرانند.»

همچنین ابوالفرج گوید: «زینب بانویى عقیله که ابن عباس سخنان حضرت زهرا(س) را در مورد فدک از قول او نقل کرده و مى گوید: عقیله ما، زینب دختر على (ع) به من گفت .»

از ظاهر فرمایش فاضل دربندى و دیگر عالمان چنین به دست مى آید که حضرت زینب کبرى (س) علم منایا و بلایا (خوابها و حوادث آینده ) را همچون بسیارى از یاران حضرت على (ع)، مانند میثم تمار و رشید هجرى و برخى دیگر مى دانسته و بلکه در ضمن اسرارى که بیان کرده ، به طور قطع و مسلم آن حضرت را از مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و دیگر زنان با فضیلت برتر دانسته است .

وى در ضمن فرمایش حضرت سجاد (ع) که به آن حضرت فرموده بود: « اى عمه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهمیده بدون آموزنده هستى .» ، گوید:« این فرمایش خود دلیل و حجت بر آن است که زینب دختر حضرت امیرالمؤ منین (ع) محدثه بوده یعنى به او الهام مى شده است و عمل او از علم لدنى و آثار باطنى مى باشد.»
آینه تمام نماى مقام رسالت و امامت

محمد غالب شافعى ، یکى از نویسندگان مصرى گفته است :

« یکى از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر، که داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام نماى مقام رسالت و ولایت بوده ، حضرت سیده زینب ، دختر على بن ابى طالب ( کرم الله وجهه) است که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود، به حدى که در فصاحت و بلاغت یکى از آیات بزرگ الهى گردید و در حلم و کرم و بینایى و بصیرت در تدبیر کارها در میان خاندان بنى هاشم و بلکه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت جمع کرده بود.

آنچه خوبان همگى داشتند، او به تنهایى دارا بود. شبها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزکارى معروف بود… ))
ایراد خطبه در کودکى

از عجایب اینکه زینب (س) در حدود شش سالگى ، خطبه غرا و طولانى مادرش حضرت زهرا (س) را که در مسجد النبى ، پیرامون فدک و رهبرى امام على (ع) ایراد کرد، حفظ نموده بود، براى آیندگان روایت مى کرد، با اینکه آن خطبه هم مشروح و طولانى است و هم واژه ها و جمله هاى دشوار و پر معنى و بسیار در سطح بالا دارد و این از عجایب روزگار است و دیگران آن خطبه را از زینب (س) نقل نموده اند.
تلاوت قرآن

روایت شده :« که روزى زینب (س) آیات قرآن را تلاوت مى کرد، حضرت على (ع) نزد او آمد، ضمن پرسشهایى ، با اشاره و کنایه ، گوشه هایى از مصایب زینب (س) را که در آینده رخ مى داده ، به آگاهى او رسانید.»

زینب (س) عرض کرد: « من قبلا این حوادث را که برایم رخ مى دهد، از مادرم شنیده بودم ».
شباهت زینب (س) به خدیجه

جالب اینکه شباهت حضرت زینب (س) به حضرت خدیجه (س) از امیرمؤ منان على (ع) نیز نقل شده است ، چنان که در روایت آمده است :

« وقتى که اشعث بن قیس از حضرت زینب (س) خواستگارى کرد، حضرت على (ع) بسیار دگرگون و خشمگین شد، و با تندى به اشعث فرمود:

«این جراءت را از کجا پیدا کرده اى که زینب (س) را از من خواستگارى مى کنى ؟! زینب (س) شبیه خدیجه (س)، پروریده دامان عصمت است ، شیر از دامان عصمت خورده ، تو لیاقت همتایى از او را ندارى ، سوگند به خداوندى که جان على در دست او است ، اگر بار دیگر این موضوع را تکرار کنى ، با شمشیر جوابت را مى دهم ، تو کجا که با یادگار حضرت زهرا (س) همسر و هم سخن شوى ؟! »

همچنین از پاره اى روایت فهمیده مى شود که به خاطر شباهتى که حضرت زینب (س) به خاله پیامبر (ص) به نام ام کلثوم داشت ، پیامبر(ص) کنیه او را (( ام کلثوم )) گذاشت .
شباهت زینب (س) به پدر بزرگوار خود

مرحوم سید نورالدین جزایرى (ره ) در مورد شباهت حضرت زینب (س) به پدر بزرگوار خود چنین نوشته است :

« غالبا کلیه پسر شباهت به پدر، و دختر شباهت به مادر پیدا مى کند، به جز حضرت فاطمه زهرا(س):

«کانت مشیتها مشیه ابیها رسول الله و منطقها کمنطقه» . و نیز حضرت زینب (س) که«منطقها کمنطق ابیها امیرالمؤ منین علیه السلام » بود.
نسبت مردانگى به حضرت زینب (س)

روایت شیخ بزرگوار صدوق را در کتاب « اکمال الدین» و شیخ طوسى را در کتاب « غیبت » مورد مطالعه قرار دهید! این دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهیم روایت مى کنند که گفت :

«در سال ۲۸۲ بر حکیمه دختر حضرت جواد الائمه امام محمد تقى (ع) وارد شدم و از پس پرده با او صحبت کرده از دین و آیین او پرسیدم و او نام امام خود را برده گفت : «فلانى پسر حسن». به او عرض کردم :« فدایت شوم ، آیا آن حضرت را به چشم خود دیده اید یا اینکه از روى اخبار و آثار مى گویید؟» گفت :

«از روى روایتى که از حضرت عسکرى (ع) به مادرش نوشته شده است .» گفتم :« آن مولود کجاست ؟» گفت : « پنهان است .» گفتم :« پس شیعه چه کنند و نزد چه کسى مشکلات خویش را بازگو نمایند؟»

گفت : « به جده ، مادر حضرت عسکرى .» گفتم :« آیا به کسى اقتدا کنم که زنى وصایت او را بر عهده دارد؟» گفت : « به حسین بن على (ع) اقتدا کن که در ظاهر به خواهرش زینب (س) وصیت کرد و هر گونه دانشى که از حضرت سجاد (ع) بروز مى کرد، به حضرت زینب (س) نسبت داده مى شد تا بدین گونه جان حضرت سجاد (ع) محفوظ بماند…»
زینب ، چشمه علم لدنى

در مقام علم و یقین ، چنان که علم امام لدنى است ، نه کتابى و تحصیلى رشته علمى که خداى عالم به قلب خاتم الانبیاء و دودمانش انداخت که در قرآن مى فرماید:« از نزد خود به او علم دادیم » به على (ع) و حسن و حسین داد به زینب هم عنایت فرمود.

مجلله زینب (س) از همان ابتدایى که خداوند او را آفرید، روح لطیفش را چشمه علمى از همان علم لدنى قرار داد. اینها کوچک و بزرگ ندارند.

منبع :سایت جامع فرهنگی مذهبی آوینی

پى‏ نوشت‏:

۱- شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعه، (تهران، دارالکتب الاسلامیه) ج‏۳، ص‏۴۶٫

۲- همان، ج‏۳، ص‏۲۱۰٫

۳- همان، ج‏۳، ص‏۳۹٫

۴- بقره/۳۱- ۳۲٫

۵- کهف/۶۵٫

۶- شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،۱۳۳۱ ه . ش) ج‏۱، ص‏۲۹۸٫

۷- ذاریات/۵۶٫

۸- محمد بن جریرطبرى، تاریخ طبرى، ج‏۶، ص‏۲۳۸٫

۹- ریاحین الشریعه، ج‏۳، ص‏۶۲٫

۱۰- همان، ص ۶۱- ۶۲٫

۱۱- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ۴۶۶٫

۱۲- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص‏۳۴۵٫

۱۳- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج‏۴۵، ص‏۱۳۴٫

۱۴- نساء/۵۹٫

۱۵- پیامبراکرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .

۱۶- الکوکب الدرى، ج‏۱، ص‏۱۹۶٫

۱۷- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۱۰- ۱۱۱٫

۱۸- همان، ج‏۴۵، ص‏۱۳۳٫

۱۹- همان، ج‏۴۵، ص‏۵۸، ومعالى السبطین، ج‏۲، ص‏۸۸ .

۲۰- بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۴۶٫

۲۱- همان، ج‏۴۵، ص‏۶۱ .

۲۲- همان، ج‏۴۵، ص‏۱۷۹٫

۲۳- مثل بقره/۱۵۵ و . . .

۲۴- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۱۵- ۱۱۶٫

۲۵- همان، ص‏۱۱۶٫

۲۶- میزان الحکمه، ج‏۱، ص‏۴٫

۲۷- همان.

۲۸- ریاحین الشریعه، ج‏۳، ص‏۶۲٫

۲۹- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۱۸۲٫

۳۰- زیارت نامه حضرت زینب علیهاالسلام .

۳۱- بحارالانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۵۴- ‏۱۱۵٫

۳۲- همان، ص‏۱۳۴٫

۳۳- همان، ج‏۴۵، صص‏ ۱۰۸ و۱۱۰ .

عبدالله بن جعفر طیار همسر زینب (علیها السلام)

بخش اول

آغاز

از میلیاردها انسانی که در طول قرن ها پا به عرصه وجود گذاشتند و پس از مدتی از این جهان رخت بربستند، جز عده بسیار اندکی ازآن ها، هیچ نام و نشانی برجای نمانده است.

شماری اندک از انسان ها در طول زندگی،افتخار جامعه خود بوده اند، زیرا لحظه ای ازتلاش برای سربلندی و اعتلای دین و ملت خود باز نایستادند. نام آن ها و افتخاراتشان درذهن آیندگان نقش بست و جاویدان ماند.

عبدالله بن جعفر بن ابی طالب از چهره های درخشانی است که یاد و نامش در تاریخ ثبت گردیده است. عبدالله از دوران طفولیت، باشهادت پدر پا در صحنه های گوناگون اجتماعی و سیاسی گذاشت و با درک صحیح،بینش سیاسی و هوش و استعدادی که داشت، از جایگاه بسیارخوبی برخوردار شد.جود و بخشش، رابطه صمیمی با اهل بیت (علیهم السلام)، اطاعت از رهبری، همراهی باعلی (علیه السلام) در صحنه های مختلف زندگی و ده هانقطه مثبت دیگر، نشانگر روح بلند اوست.این نوشتار کوتاه به گوشه ای از افتخارات اومی پردازد.

پدر و مادر

عبدالله از نظر اصالت خانوادگی جایگاه بسیار ویژه ای دارد; پدرش جعفربن ابی طالب- پسر عموی پیامبر(صلی الله علیه وآله) و برادر حضرت علی (علیه السلام) در جنگ موته (1) به شهادت رسیدو مادرش اسماء بنت عمیس (2) می باشد;مادر فداکاری که سالیان دراز در سرزمین حبشه برای رضای خدا و به دور از وطن، رنج فراوان کشید و با شهادت همسر خود در موته،نشان دیگری از صبر و استقامت برای خودکسب کرد. عبدالله بن جعفر در دامان این پدرو مادر پرورش یافت.

ولایت و زادگاه

به گفته تمام مورخان، عبدالله اولین نوزادمسلمانان مهاجر است که در سرزمین حبشه چشم به جهان گشود. (3)

از سال تولد عبدالله تاریخ دقیقی در دست نیست. عبدالله در روز رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) ده ساله بود. بنابراین می توان حدس زد که وی در سال های نخستین هجرت پیامبر(صلی الله علیه وآله) به دنیا آمده است.

در دائرة المعارف آمده است: عبدالله سه سال بعد از بعثت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در حبشه متولدشد. (4) این نظر صحیح نیست; زیرا دعوت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در سه سال اول بعد از بعثت، علنی نبود تا مقابله ای از طرف کفار قریش صورت گرفته و در نتیجه، هجرتی به حبشه رخ داده باشد. شاید مراد مرحوم اعلمی سه سال پس از هجرت پیامبر(صلی الله علیه وآله)است، نه پس از بعثت. دراین صورت، نظر فوق تقریبا با سن عبدالله درموقع رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) همخوانی دارد. درغیر این صورت، نظر مرحوم اعلمی باسن عبدالله در موقع رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) تناسب ندارد، علاوه برآن که جعفر بن ابی طالب درماه رجب سال پنجم بعثت (5) ، به دستورپیامبر(صلی الله علیه وآله) به حبشه هجرت کرد. بنابراین اگرنظر مرحوم اعلمی را بپذیریم، باید عبدالله دوسال پیش از هجرت به حبشه به دنیا آمده باشد، که کسی چنین سخنی را نگفته است.

ویژگی ها

1 – جایگاه رفیع

عبدالله بن جعفر از آغاز جوانی به داشتن اخلاق نیک و ایمان شهرت یافته بود، به گونه ای که در بین مسلمانان از احترام خاصی برخوردار بود. مسلمانان به پاس خدمات شایسته ای که پدر اوتقدیم داشته بود(هجرت به حبشه که چشیدن طعم سختی هاو تلخی های غربت و دوری از وطن را به همراه داشت، دفاع از اسلام و پیامبر(صلی الله علیه وآله) و شهادت در راه خدا، وی را مورد اکرام قرار می دادند.عبدالله بن عمر هر وقت عبدالله را می دید،وی را مخاطب قرار می داد و می گفت: (السلام علیک یابن ذی الجناحین). (6)

در کتاب معجم رجال الحدیث، درباره جایگاه عبدالله بن جعفر آمده است: جلالت قدر و شان و منزلت عبدالله بن جعفر طیار به قدری روشن است که هرگز نیازی به توضیح ندارد; زیرا از جمله مواردی که دلالت برشان وعلو مقام وی دارد، این است که امیرمؤمنان (علیه السلام) همیشه تلاش می کرد تا ازکشته شدن عبدالله جلوگیری کند، همان گونه که از حسنین (علیهما السلام ) و محمدبن حنفیه محافظت می نمود. (7)

2 – چهره محبوب

از زمانی که پدر عبدالله در جنگ موته به شهادت رسید، عبدالله پیوسته مورد تفقد ودلجویی پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) قرار گرفت. اسماء می گوید: من در روز کشته شدن جعفر و یاران او، حدود چهل کیلو آرد خمیر کردم و خورشتی درست کردم، پسرانم را شستشو دادم و روغن و بوی خوشی به آن ها زدم. ناگاه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به خانه ام آمد و فرمود: « ای اسماء!پسران جعفر کجایند؟» من پسرها را حضور رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آوردم. پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن ها رابه سینه خود چسبانید و بوئید. سپس پیامبر(صلی الله علیه وآله) گریست. گفتم: «ای رسول خدا! مثل این که خبری از جعفر به شما رسیده است».پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: « آری، امروز کشته شد.» (8)

عبدالله بن جعفر می گوید:«به خاطر دارم که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نزد من آمد و خبر مرگ پدرم را آورد. من به آن حضرت نگاه می کردم وایشان برسرمن و برادرم دست می کشید و ازچشمانش اشک سرازیر می شد و از محاسن مبارکش می چکید. سپس عرضه داشت:« پروردگارا! جعفر برای رسیدن به بهترین ثواب ها پیشگام شد. پروردگارا! خودت بهترین جانشین برای فرزندان او باش; به بهترین نحوی که در مورد یکی از بندگان خوداعمال می فرمایی.»

سپس به مادرم فرمود: « ای اسماء! به تومژده ای بدهم؟»گفت:« آری، پدر و مادرم فدای توباد! » فرمود:«خداوند(عزوجل) برای جعفردوبال قرار داده است که در بهشت پروازمی کند. مادرم گفت: « پدر و مادرم فدای تو باد!این مطالب را به مردم بگو. » پیامبر(صلی الله علیه وآله) برخاست و دست مرا گرفت و درحالی که دست به سرم می کشید و نوازش می فرمود، به منبر رفت و مرا بر پله پایین، جلوی خود نشاند و با چهره ای اندوهگین فرمود: «مرد باداشتن برادر و پسرعمو احساس افزونی و قدرت می کند. همانا جعفر کشته شد و خداوند برای او دو بال قرار داده است که در بهشت پروازمی کند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از منبر فرود آمد و به خانه خود رفت و مرا همراه خود برد و دستورفرمود غذایی برای خانواده ما درست کنند. آن حضرت برادرم را نیز نزد ما آورد و ما با رسول خدا(صلی الله علیه وآله) غذا خوردیم. غذایی بسیار خوب وفرخنده… سه روز با آن حضرت بودیم. آن حضرت به هریک از حجره های خود که می رفت، ما همراه او بودیم. سپس به خانه خود برگشتیم. (9)

همچنین عبدالله می گوید: پیامبر(صلی الله علیه وآله) پس از گذشت سه روز از شهادت پدرم، به خانه ماآمد و فرمود: «فرزندان برادرم را نزد من بیاورید.» ما را که کودکانی بودیم، نزد او آوردند.در همان وقت فرمان داد تا سلمانی موی سرهای ما را بتراشد. آن گاه فرمود: « احمدشبیه عموی ما، ابوطالب است و عبدالله شبیه خلق و خوی من است.» سپس دست مراگرفت و بلند کرد و گفت: «خدایا! جانشین جعفردر اهل و عیالش باش و خرید و فروش عبدالله را نیز مبارک گردان.» دراین هنگام مادرمان آمد و از یتیمی ما شکوه کرد. آن حضرت فرمود: « از چه می ترسی؟ آیا از سرپرستی آن هاوحشت داری، در حالی که من در دنیا و آخرت ولی و سرپرست آن ها می باشم؟ »(10)

3 – دعای خیر پیامبر(صلی الله علیه وآله)

عبدالله بن جعفر از دوران کودکی سرشار ازاستعداد و خلاقیت بود. او در کودکی ازگل،برای کودکان اسباب بازی می ساخت و آن ها رامی فروخت. همچنین به خرید و فروش گوسفند می پرداخت.

روزی عبدالله مشغول ساختن وسائل بازی کودکان بود که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به وی فرمود: «چرااین ها را می سازی؟»

او پاسخ داد:«آن ها را می فروشم.»

آن حضرت فرمود: «با پولش چه می کنی؟»

عبدالله گفت: «رطب می خرم و می خورم.»

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «بارخدایا! به کاری که عبدالله انجام می دهد، برکت ده!»

براثر دعای پیامبر(صلی الله علیه وآله)، عبدالله چیزی خرید و فروش نمی کرد مگر آن که سودمی برد. (11)

عبدالله می گوید:«روزی پیامبر(صلی الله علیه وآله) نزد ماآمد، درحالی که من مشغول فروش گوسفندبرادرم بودم. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: «خدایا! به خرید و فروش عبدالله برکت ده.»

عبدالله می گوید:« پس از دعای خیرپیامبر(صلی الله علیه وآله)، هرچه را که خریدم یا فروختم،خداوند آن را برایم مبارک گردانید. (12)

4 – بیعت با پیامبر(صلی الله علیه وآله) در دوران کودکی

چند نفر انگشت شمار در کودکی با پیامبراسلام (صلی الله علیه وآله) بیعت کردند، اولین کودکی که باپیامبر(صلی الله علیه وآله) بیعت کرد حضرت علی (علیه السلام )بود.سپس امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) با پیامبرخدا بیعت کردند. چهارمین کودکی که باپیامبر(صلی الله علیه وآله) بیعت کرد، عبدالله بن جعفر طیاراست. در همه موارد فوق بیعت ها از طرف پیامبر(صلی الله علیه وآله) مورد قبول قرار می گرفت. این چندنمونه فقط در خاندان آل ابی طالب بود.

امام صادق (علیه السلام) به نقل از پدرش فرمود: «امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) و عبدالله بن جعفردر کودکی با پیامبر(صلی الله علیه وآله ) بیعت کردند. هیچ کودکی جز آن ها، با پیامبر بیعت نکرد. (13)

عبدالله 10 سال بیش نداشت که پیامبر(صلی الله علیه وآله) فوت کرد. (14) بنابراین، بیعت او باپیامبر(صلی الله علیه وآله) در دوران کودکی محرز است.

5 – یار پیامبر و پنج امام (علیهم السلام)

یکی از امتیازات عبدالله بن جعفر این است که او را جزو صحابه پیامبر(صلی الله علیه وآله) شمرده اند. ابن اثیر جزری پس از این که نامش را در شمارصحابه می آورد، می گوید:«له صحبته… وروی عن النبی صلی الله علیه وآله احادیث »; او از اصحاب بود… و روایاتی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل کرده است. (15)

شیخ طوسی علاوه بر این که عبدالله را جزویاران پیامبر(صلی الله علیه وآله) (16) شمرده، او را در ردیف یاران حضرت علی (علیه السلام9 (17) و امام حسن (علیه السلام) نیزشمرده است. (18) جای تعجب است که شیخ طوسی نام او را در شمار یاران امام حسین (علیه السلام،) امام سجاد(علیه السلام) و امام باقر(علیه السلام) نیاورده است.

علامه مامقانی دراین باره می نویسد:« نوزپی نبرده ام که چرا شیخ طوسی از آوردن نام عبدالله جزو یاران امام حسین، خودداری کرده است; زیرا شکی نیست که او از یاران امام حسین (علیه السلام) به شمار می رود. وی بافرستادن فرزندانش، عون و محمد – که درکربلا به شهادت رسیدند.- باامام حسین (علیه السلام) مواسات کرد، زیرا به خاطر عذری که داشت،خود نتوانست در کربلا شرکت کند. (19)

عبدالله تا سال 80 ه .ق زنده بود. (20) بنابرنقل های متفاوت سال او در 84 یا 85 یا 90 ه.ق از دنیا رفته است. (21) بنابراین عبدالله درعصر امام باقر(علیه السلام) زنده بود. جای تعجب است که در کتب رجال نام وی جزو یاران امام حسین، امام سجاد و امام باقر(علیهم السلام )نیامده است.

6 – راوی نور

عبدالله با این که ده سال بیش تر نداشت،احادیثی را، اگرچه اندک از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل کرده، که نشانگر هوش و استعداد اوست. احمد، ازرؤسای مذاهب چهارگانه اهل سنت در مسند خودعلاوه برنقل ماجرای برخورد پیامبر با عبدالله پس از کشته شدن جعفر، 13 حدیث از پیامبر(صلی الله علیه وآله) رااز وی نقل کرده است. (22)

محب طبری نیز درباره او می نویسد: وحفظ عن النبی (صلی الله علیه وآله) و روی عنه (23) ; سخنان پیامبر(صلی الله علیه وآله) را به خاطر سپرد و نقل کرد.

ابن حجر عسقلانی علاوه براین که عبدالله را جزو راویان حدیث از پیامبر(صلی الله علیه وآله) و علی (علیه السلام) وبرخی از صحابه می شمارد، نام کسانی که از اوروایت کرده اند، برشمرده و چنین می نویسد:و « وی از پیامبر و از مادرش، اسماء و عمویش علی بن ابی طالب، عثمان و عمار بن یاسرروایت کرده است.»

همچنین افراد زیر از او روایت کرده اند:

فرزندانش; معاویه، اسحاق، اسماعیل ام ابیها(دختر عبدالله) و پسرخاله اش،عبدالله بن شداد و برادر زاده اش از مادرش،قاسم بن محمدبن ابی بکر وحسن بن حسن بن علی (علیه السلام) و فرزند وی، عبدالله بن حسن وعبدالله بن محمدبن عقیل و محمدبن علی بن الحسین (علیه السلام ) و حسن سعد و خالد بن ساره مخزومی و سعدبن ابراهیم زهری و عبدالله بن ملیکه و عروة بن زیبر و عمر بن عبدالعزیز ومورق عجلی و… (24)

7 – ازخاندان شهیدان

عبدالله این افتخار را دارد که در بین بنی هاشم ازچند جهت به خانواده محترم شهدا نسبت دارد.

وی فرزند شهید است. پدرش جعفر بن ابی طالب در جنگ موته به شهادت رسید.

برادرش در کربلا به شهادت رسید. (25) وی پدر شهید است که سه نفر از آن ها، به نام های عون، محمد (26) و عبدالله (27) در کربلا به شهادت رسیدند و دو نفر دیگر، به نام های: ابوبکر و عون و اصغر در واقعه «حره »، در مدینه شهید شدند. (28)

به گفته مورخان مادر عون بن عبدالله،حضرت، زینب (علیها السلام) است. (29) مادر محمد بن عبدالله خو صاء – دختر حفصه بن ثقیف – است. (30)

8 – همسر حضرت زینب (علیها السلام)

عبدالله داماد عموی خود، حضرت علی (علیه السلام) است. عبدالله از جمله خواستگارانی بود که به خانه علی (علیه السلام )رفت و آمد می کرد. و آرزو داشت با حضرت زینب (علیها السلام) دختر عموی خود ازدواج کند. اما شرم و حیا می کرد که خواسته خود راباعمویش مطرح کند. طولی نکشید که عبدالله قاصد چنین را به قصد خواستگاری به خانه علی (علیه السلام) فرستاد. قاصد به عرض رسانید: «علی جان! شما خوب می دانید که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) به فرزندان جعفر علاقه فراوانی داشت، حتی یک روز خطاب به آنان فرمود:

«بناتنا لبنینا و بنونا لبناتنا»; دختران ما،متعلق به پسران ما و پسران ما، متعلق به دختران ما می باشند.

پیشنهاد می کنم و شایسته خواهد بود که دختر گرامی خود، زینب (علیها السلام) را به ازدواج عبدالله، فرزند برادر خویش در آوری و مهریه را هم مانند مهریه مادرش، فاطمه (علیها السلام) قرار دهی.

حضرت علی (علیه السلام) هم که غیر ازجهت خویشاوندی واصالت خانوادگی، در وجودعبدالله اخلاق و فضیلت و ارزش های انسانی و معنوی زیادی سراغ داشت، خواستگاری راپذیرفت. و حضرت زینب( علیها السلام)، دختروالاگهرخویش را در حالی که سن او ده سال ازعبدالله کم تر بود، به ازدواج وی در آورد. (31) ثمره این ازدواج، سه پسر و یک دختر بود. (32)

9 – همراه با علی (علیه السلام)

عبدالله بن جعفر نه فقط برادرزاده و دامادحضرت علی (علیه السلام) بود، بلکه عاشقی دلداده و بااخلاص، کارگزاری فعال، نیرویی مجرب وکارآزموده میدان های نبرد و پشتیبانی محکم و قوی برای آن حضرت به شمار می آمد.حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) نیز به او عنایت ویژه ای داشت.

الف – کارگزار کاردان

عبدالله بن جعفر در ایام خلافت حضرت علی (علیه السلام) یکی از کارگزاران آن حضرت بود. و ازطرف وی پست کتابت را پذیرفته بود. (33) ،همان گونه که حضرت علی (علیه السلام) در زمان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) پست کتابت را عهده دار بود. (34)

شغل کتابت بسیاری از موارد را شامل می شد، از جمله کتابت وحی که حضرت علی (علیه السلام) متصدی آن بود و پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) این پست حذف گردید. امابقیه موارد، که شامل نامه نگاری های حکومتی، نامه به شخصیت های داخلی وخارجی و… بود، وجود داشت.

ب – فرماندهی در جنگ جمل

عبدالله بن جعفر بنا به وظیفه ای که احساس می کرد، همراه دیگر یاران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به حمایت و پشتیبانی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، برای خاموش ساختن فتنه و آشوب،در رکاب آن حضرت به بصره شتافت و به فرماندهی لشگر ده هزار نفری در جنگ جمل منصوب گردید. (35)

ج – فرماندهی در جنگ صفین

عشق و ایمانی که عبدالله به نظام اسلامی وحاکم مقتدر آن، حضرت علی (علیه السلام )داشت، او راوادار ساخت تا به دعوت رهبر لبیک گفته، درجبهه نبرد حق علیه باطل شرکت جسته، به دفاع از آرمان های اسلام بپردازد. حضورعبدالله در جنگ صفین بسیار چشمگیر بود.وی از فرماندهان سپاه حضرت علی (علیه السلام) درجنگ صفین بود. (36) عبدالله فرمانده طایفه های قریش، اسد و کنانه بود. (37) عبدالله در جنگ صفین رشادت های فراوانی از خودنشان داد. (38)

د – امضاکننده پیمان حکمین

با خیانت آشکار معاویه و فریب خوردن سپاهیان حضرت علی (علیه السلام ) و فروکش کردن جنگ صفین، رای تحمیلی براین شد که یک نفر به نمایندگی از مردم عراق و یک نفر به نمایندگی از مردم شام براساس کتاب خدا وسنت رسول الله (صلی الله علیه وآله) به ختم غائله بپردازند.

پیمانی مشروح و مفصل نوشته شد و 27نفر از یاران حضرت علی (علیه السلام)، از جمله عبدالله آن را امضاء کردند. (39)

ه – موضع گیری در برابر خیانت حکمین

پس از پایان گرفتن سرنوشت حکمیت وخیانت حکمین به اسلام و مسلمانان، یاران حضرت علی (علیه السلام) لب به اعتراض گشودند.آن ها از این که حضرت علی( علیه السلام) فردی ساده لوح را برای گفت و گو با عمروبن عاص فرستاده بود، ناراحت بودند.

روزی امام علی (علیه السلام ) بر فراز منبر از امام حسین (علیه السلام) خواست تا درباره حکمین سخن گوید. سپس از عبدالله بن عباس چنین درخواستی کرد. باردیگر، به عبدالله بن جعفردستور داد تا درباره حکمین سخن بگوید.عبدالله بن جعفر پس ازحمد و ثنای الهی، گفت: «ای مردم! این امر چیزی بود که نظر خواهی اش با علی وپذیرفتنش ازدیگری بود، اما شما آمدید و عبدالله بن قیس (ابوموسی اشعری کلاهی) را پیشنهادداده، گفتید: به غیر از او رضایت نمی دهیم.»

به خدا سوگند نه علمی از او آموختیم و نه امیدی به او داشته و نه از پیش یار خود می دانستیم. این کار نه تباهی مردم عراق را در پی داشت و نه کارشامیان را سروسامان داد و نه حق علی علیه السلام را به پاداشتند و نه باطل معاویه را سرنگون ساختند.

چنین نیست که حق به وسیله طلسم جادوگران و یا به دمیدن شیطان از بین برود.ما امروز بر همان نظری هستیم که دیروز از آن دفاع می کردیم. (40)

منظور عبدالله از این سخن، این بود که به اعتراض کنندگان بفهماند که ایراد شان نابجاست، زیرا این خیانت آشکار نتیجه کارنادرست خودشان بود.

 

نویسنده : محمد جواد طبسی ، صفحه.

مجله:فرهنگ كوثر-شهریور 1379، شماره 42

پی نوشتها:

1 – مغازی، واقدی، ج 2، ص 576.

2 – تهذیب التهذیب، ج 5، ص 149.

3 – الاصابه، ج 2، ص 289; سیره ابن اسحاق، ص 226; تذکرة الخواص، ص 172.

4 – دائرة المعارف، اعلمی، ج 12، ص 282.

5 – فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص 129.

6 – تذکرة الخواص، ص 174.

7 – معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 143.

8 – مغازی، ج 2، ص 584; کامل، ج 2، ص 115.

9 – مغازی، ج 2، ص 584; تذکرة الخواص، ص 173.

10 – سیراعلام النبلاء، ج 3، ص 458.

11 – سفینة البحار، ج 2، ص 126.

12 – همان.

13 – العقد الفرید، ج 5، ص 133.

14 – تهذیب التهذیب، ج 5، ص 150.

15 – اسدالغابه، ج 3، ص 135.

16 – رجال شیخ طوسی، ص 23; معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 142.

17 – رجال شیخ طوسی، ص 46.

18 – همان، ص 69.

19 – تنقیح المقال، ج 2، ص 173.

20 – تهذیب التهذیب، ج 5، ص 149.

21 – همان.

22 – مسنداحمد، ج 1، ص 205.

23 – ذخائرالعقبی، ص 219; عقدالفرید، ج 2،ص 212.

24 – تهذیب التهذیب، ج 5، ص 149.

25 – پیامبر و یاران، ج 4، ص 137. عون بن جعفر ازکسانی بود که باحضرت از مدینه خارج شد و درکربلا شهیدگشت. (ر.ک: ذخیرة الدارین، ص 168)

26 – ابصارالعین، ص 75.

27 – تنقیح المقال، ج 2، ص 173.

28 – قاموس الرجال، ج 5، ص 412.

29 – ابصارالعین، ص 75.

30 – همان، ص 77.

31 – زینب قهرمان دختر علی(ع)، ص 34.

32 – الکوکب الدری، ج 2، ص 213.

33 – عقدالفرید، ج 4، ص 246.

34 – همان، ص 243.

35 – دائرة المعارف،اعلمی، ج 12، ص 282.

36 – الاصابه، ج 2، ص 289; لغت نامه دهخدا، ج 76،ص 70.

37 – سیراعلام النبلاء، ج 3، ص 460; تهذیب التهذیب، ج 5، ص 150.

38 – ر. ک: وقعة الصفین،، ص 373.

39 – ر.ک: همان، ص 506.

40 – عقدالفرید، ج 5، ص 98.

تجلی شخصیت حضرت زینب ( سلام الله علیها) در دوران اسارت

از جمله ویژگیهای حضرت زینب (س) که جزء القاب ایشان نیز می باشد (نائبه الحسین) است. این ویژگی نائب برادر بودن خصوصیت و ویژگی منحصر و مخصوص ایشان می باشد. زینب (س) در انجام رسالتی که بر عهده اش بود کوتاهی نکرد و هرچه در توان داشت در راه زنده نگهداشتن قیام و نهضت برادر خود بکار برد.

زینب (س) و سرپرستى کاروان کربلا 

 در ماجراى غم انگیز کربلا، آقا ابا عبدالله الحسین (ع) وظیفه حفظ و مراقبت از زنان و کودکان و پرستارى از بیماران را به خواهرش زینب کبرى (س) سپرده بود، چرا که خوب مى دانست زمانى که تازیانه دشمن فرود مى آید، وقتى که کف پاى اطفال یتیم تاول مى زند یا آنگاه که فرزند دلبند امام از فرط ضعف و گرسنگى از مرکبش مى افتد و وقتى که آن ملعون خواستار کنیزى یادگار امام مى شود، در تمامى این موارد فقط زینب (س) است که مى تواند پناهگاه و تکیه گاهشان باشد. آرى، او که مصائب روز عاشورا چون باران بر سرش مى بارد و مشکلات چون توفان او را در برمى گیرد و داغ هاى پى درپى آزارش مى دهد، حتى لحظه اى از وظیفه اش نسبت به- پرستارى و مراقبت- از کاروان اسرا و از امام سجاد(ع) کوتاهى نمى کند. جمعى زن و کودک که داغدار، گرسنه و تنشه و بى پناه هستند، شدیداً به یک سرپرست نیازمندند و آن فرد کسى جز دختر آزاده زهرا(س) نیست.

عصر عاشورا، اگر چشم دل باز کنیم، خواهیم دید که یک خانم مضطرب و حیران در کنار خیمه اى آتش گرفته بر سر و سینه مى زند و ناله مى کند و مى گوید: « خدایا چه کنم؟ بیمارم در میان خیمه در حال سوختن است. » خواهیم دید که او اشک چشم کودکان را پاک کرده و آتش دامنشان را خاموش مى کند. براى این که تازیانه دشمن بدن ضعیف و لاغر کودکى را نیازارد، خود را سپر او قرار مى دهد و خاطره تازیانه هاى دشمن بر بدن عزیز مادرش زهرا(س) را زنده مى کند. دستور حرکت صادر شده و کاروان بدون کاروان سالار را به اسیرى مى برند. کاروان اسیران درخواست مى کنند که جهت وداع، از کنار قتلگاه عبور داده شوند.

همین که زنان داغدار و کودکان عزادار به قتلگاه مى رسند، با منظره دلخراشى مواجه مى شوند لاله هاى گلستان محمدى پرپرى که درآغوش مى کشند. در این میان امام على بن الحسین(ع) وضع خاصى دارد. او بیمار است و علاوه بر آن پاهاى مبارک و دستان مطهرش را بسته اند. او فقط از بالاى مرکب به گلزار خزان دیده مى نگرد و اشک مى ریزد. بوى خون، منظره غیرقابل باور قتلگاه و اجساد افتاده در آن، به امام حالت عجیبى داده است. بدن هاى پاک و قطعه قطعه پدر، برادر، عمو و عموزاده و دیگران، تاب و توان از او برده است.

حفاظت از جان امام زمان (ع) ؛ امام سجاد(ع)

دفاع حضرت زینب (س) از امام سجاد(ع) دفاع معقول و منطقى بوده است؛ زیرا در فرهنگ شیعى بعد از امام حسین(ع) امام سجاد(ع) امام و حجت خدا است. دفاع از امام و حفظ جان وى لازم و ضرورى است؛ از این رو حضرت زینب (س) بارها به دفاع از امام سجاد(ع) برخاست و از اجراى تهدید و توطئه هاى دشمنى مبنى بر شهادت امام جلوگیرى نمود،نقش حضرت امام سجاد(ع) در صیانت انقلاب امام حسین(ع) و تحریف زدایى آن بود، که نقش بنیادى بود، از این رو حضرت بارها از سوى دشمن تهدید شد و حضرت زینب (س) بارها از وى دفاع نمود. بنابر بعضى از مبانى مورخان و سیره نگاران امام سجاد(ع) به هنگام عاشورا 24 سال داشت.

اگر امام بیمار نبود، ممکن بود مانند جوانان دیگر به شهادت رسد. هنگامى که امام سجاد(ع) مى خواست در شام خطبه بخواند. یزید مانع خطبه خواندن او شد، ولى مردم اعتراض نموده، خواستار آن شدند که حضرت خطبه بخواند. رویکرد یزید نشان از آن دارد که وى از نقش حضرت امام سجاد آگاهى داشته است تا آنجا که یزید در همان مجلس گفت: او (امام سجاد(ع)) از منبر پایین نمى آید، مگر این که خاندان ابى سفیان را رسوا کند، زیرا او از خاندانى است که علم را از منبع وحى چشیده است

در مجلس ابن زیاد ( لعنته الله علیه) پس از تلاش بی نتجیه ابن زیاد (لعنته الله علیه) در خوار و زبون کردن حضرت زینب (سلام الله علیها)  متوجه امام سجاد(ع) که به صورت اسیران در مجلس آورده بودند، شد و با او به گفت و گو پرداخت.اما حضرت سجاد ابن زیاد را مفتضح ساخت تا آنجا که ابن زیاد قصد جان حضرت را نمود و دستور قتل او را صادر کرد. در این جا نیز زینب (س) از جا برخواست و دست های خود را حلقه وار به گردن امام سجاد (ع) انداخت و گفت: «ای پسر زیاد! این اندازه خون که از ما ریخته ای تو را بس است… به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر او را بکشی مرا هم با او به قتل رسانی!»

زینب (س) ؛ پیام رسانى و افشاگرى 

پیام رسانى و افشاگرى از اهداف اصلى نهضت عاشورا بوده است که بر این مطلب شواهد و قرائن عدیده اى وجود دارد، پاسخ امام حسین(ع) به اطرافیان مبنى بر این که: «ان الله شاء ان یراهن سبایا» دلیل بر آن است که خداوند بدینوسیله مى خواسته نهضت عاشورا زنده بماند. زینب(س) و همراهان، تعمداً در مقابل مردم اقدام به سخنرانى، سوگوارى و مرثیه خوانى مى کردند تا عواطف آنها تحریک شود و با برشمردن آنچه بر آنان و مردانشان گذشته، مردم را علیه طاغوت بشورانند. از این رو اسیران اهل بیت و در رأس آنان زینب(س) دختر على(ع)، با طرح و نقشه قبلى، از هر فرصتى براى تحقق این هدف مقدس استفاده مى کردند.

سر نى در نینوا مى ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا مى ماند اگر زینب نبود

زینب(س)، الگوى ایثار و از خودگذشتگى

ایثار به معناى دیگرى را بر خود ترجیح دادن، از سجایاى اخلاقى و از صفات حسنه است، این که انسان، در عین نیاز، دیگرى را بر خویشتن برگزیند. در روایات ما به «بالاترین درجه ایمان» و «برترین درجه احسان» تعبیر شده است. کربلا مدرسه عشق و ایثار بود: ایثار جان و دست شستن از زن و فرزند و مال. این بالاترین نوع ایثار است و همین است که عامل تقدس قیام عاشورا و عامل تمایز آن از سایر قیام هاست.زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ ها، دیگران را بر خود مقدم مى‏دارد. او در ماجراى کربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى‏ کرد و آن را نیز به کودکان مى‏ داد. در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت.

امام زین العابدین (علیه السلام) مى‏ فرماید:«انها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیلة ؛ عمه ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را که به عنوان سهمیه و جیره مى‏ دادند، بین بچه‏ ها تقسیم مى‏ کرد، چون در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان مى‏ دادند.» . او سختى‏ ها و تازیانه‏ ها را به جان خود مى‏ خرید و نمى‏ گذاشت‏ بر بازوى کودکان اصابت کند.

زینب(س)؛ الگوى شهامت و شجاعت 

انسان اگر عظمت خداوند در نظرش مجسم شود، دیگر غیر خدا را کوچک بلکه هیچ وفاقد اثر مى بیند. سر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. امیر مؤمنان على(ع) که او را در شجاعت و شهامت سر آمد مى دانیم؛ در سایه خدا باورى به این درجه رسیده است. طبیعى است که فرزندان و دست پروردگان او نیز چنین باشند. اگر دشمن تا دندان مسلح در مقابل امام حسین(ع) مى گریزد و توان مقابله با او را ندارد. اگر عباس بن على(ع) چون شیر به دشمن یورش مى برد و حتى طفل نابالغ خاندان على (عبدالله بن الحسن) از دشمن خوفى ندارد، به خاطر همین ارتباط محکم است که با منبع قدرت پیدا کرده اند. زینب (س) نیز از همین خاندان است. او دختر آزاده زهرا (س) و تربیت شده على(ع) است.او یک زن است ولى چون مردان بر سر دشمن فریاد مى زند ، تحقیرشان مى کند واز احدى هم هراس به دل ندارد.

او از زوزه سگان یزید و از برق شمشیر خون چکان آدمکشان او واهمه اى ندارد. در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏ ا ى مى‏ نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مى ‏کند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى‏ کند و مى‏ گوید:«الحمدلله الذى اکرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویکذب الفاجر وهو غیرنا ؛ سپاس خداى را که ما را با نبوت حضرت محمد (صلى الله علیه وآله) گرامى داشت، و از پلیدى‏ها پاک نمود. همانا فقط  فاسق رسوا مى‏ شود، و بدکار دروغ مى‏گ وید، و او غیر ما مى‏ باشد.»و همچنین در مقابل یزید و دهن کجى‏ ها و بد زبانی هاى او، شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مى‏ گوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتک انى لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک ؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته-بدان که- قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ مى‏ دانم.»

زینب(س)؛ اسوه ی بصیرت

امام موسی صدر می فرماید :«لشکریان عمر سعد، اجساد ناپاک سپاه خودشان را دفن کردند، و اجساد امام حسین(ع) و خاندانش و یارانش بر زمین ماندند. هنگامی که بر آن شدند از کربلا به کوفه بروند، خاندان امام حسین، زنان و مادران و خواهران را از کنار قتلگاه و کشته شدگان گذراندند. یعنی کوشیدند تا آنچه در نبرد برای کشته شدگان اتفاق افتاده بود، آشکار سازند. چرا این کار را کردند؟ برای اینکه آنچه را امام حسین(ع) بدان می‌ اندیشید، بی ثمر سازند. امام حسین می‌خواست در زندگی و پس از مرگش نیز با قدرت ظاهر شود، اما آنها می‌خواستند که حسین را پیش و پس از مرگش ناتوان نشان دهند. می‌خواستند زنان را در برابر اجساد بیاورند، تا آنها بگریند، غم زده شوند، ناله کنند، و عجز و ضعف در آنها ظاهر گردد.

 این صحنه دلهره آور را تصور کنید. زنان و فرزندان را در برابر اجساد آورده اند، هریک از زنان برادر، همسر یا فرزندی در میان کشته‌ شدگان دارد، اما گریه نمی‌کند. آنها وظیفه داشتند که از زینب پیروی کنند. حضرت زینب سرور آنها بود، پس در همه امور از او پیروی می‌کردند. پشت سر حضرت زینب می‌رفتند. حضرت زینب، در جلوی آنها به جسد پاره پاره امام حسین(ع) رسید، جسدی که حتی یک عضو سالم در آن دیده نمی‌ شد. اما با این حال جسد پوشیده از تیر و شمشیر و نیزه و سنگ بود؛ آنچنان که چیزی از آن پیدا نبود. نیازی نیست تاریخ این حوادث روشن را به ما بگوید. زینب آمد و نزدیک حسین ایستاد و سنگ‌ها و نیزه‌ها و شمشیرها را کنار زد و با دو دستش جسد امام حسین را بلند کرد و گفت: «اللهم تقبل منا هذا القربانی.» (خداوندا این قربانی را از ما بپذیر). این قهرمانی را تصور کنید. حسین برای زینب (س) همه چیز است. بزرگان، قهرمانان و کوه‌ ها در برابر این صحنه ناتوانند، اما زینب ابداً چنین نیست: «اللهم تقبل منا هذا القربان.» (خداوندا این قربانی را از ما بپذیر).

با این سخن، حضرت زینب اعلام داشت که این کار به اراده و خواست خودمان بوده است، نه این که بر ما تحمیل شده باشد. هیچکس نگفت بیایید و کشته شوید. هیچکس نگفت که برخیزید و هیچکس از ما این کار را نخواست. ما با آزادی کامل آمدیم و آن را برگزیدیم. آنچه بدست آوردیم، نتیجه خواست و اراده خودمان است. ما حسین را برای دین خدا قربانی کردیم و از خدا می‌خواهیم که این قربانی را از ما بپذیرد، و چیزهای دیگر، اصلاً مهم نیست. چنان که در مجلس ابن زیاد وقتی از او می‌پرسد چگونه یافتی آنچه را خداوند با برادرت کرد؟ گفت: «والله ما رأیت الا جمیلا، هؤلاء رجال کتب‌الله علیهم القتل فبرزوا إلی مضاجعهم به خدا سوگند، جز زیبایی چیزی ندیدم. آنان مردانی بودند که خداوند مرگ را برایشان مقدر کرده بود و به سوی آرامگاهشان رفتند.» بی‌شک پس از این موضع حضرت زینب در برابر شهادت سرور کشته‌ شدگان و سید شهدا، دیگر زنان تکلیف خود را در برابر شهداشان دانستند.

چرا که هنگامه ناله وشیون و اظهار ناتوانی نبود، بلکه زمان قدرت و صلابت بود و باید به جهانیان اعلام می‌شد که ما به اینجا آمدیم و می‌دانستیم چه رخ خواهد داد. با آسودگی آن را اراده کردیم و به‌سوی آن گام برداشتیم و تلاش کردیم و از خداوند می‌خواهیم که آن را از ما بپذیرد. و اگر کارزار، بیش از این فداکاری می‌خواهد، ما آماده ایم. بنابراین نقش حضرت زینب، این است که رسالت امام حسین و حضور عزتمندانه و شرافتمندانه اش در نبرد را، تمام سازد.

زینب(س)؛ الگوى عفت و پاکى 

عفت و پاکدامنى، برازنده ترین زینت زنان است و گرانقیمت ترین چیزى است که یک فرد مى تواند به آن ستوده شود. یکى از درس هاى عاشورا، همین درس عفت و پاکدامنى است. در این حادثه استثنایى تنها چیزى که زینب کبرى (س) و دیگر زنان حتى کودکان را به شکوه وامى داشت، همین مسأله بود. اهل بیت آموخته اند که از کسى درخواستى نداشته باشند، ولى در این مورد بخصوص در تاریخ مى خوانیم که حتى از شمر هم درخواست مى کنند که مثلاً اسیران را جلوتر ببرند تا به تماشاى سرهاى مقدس بریده شده مشغول شوند. مرحوم شاهزاده فرهاد میرزا در کتاب (قمقام) در مورد خطبه خواندن حضرت زینب (س) در کوفه خراب برای مردم مى‏ فرمایند: «عقیلة بنى هاشم زینب طاهره مردمان را به خاموشى اشارت فرمود، همانگاه نفس ها به سینه برگشت و آواز مردمان در نای ها گره شد، بخداى که هیچ زن چون او ندیدم، که فضیلت حیا با کمال فصاحت آمیخته چنین سخت گوید گوئى که از زبان پدر بزرگوارش امیرالمومنین (علیه السلام) خطبه همى کند.

در شرح برخى از احوالات اهل اهل بیت‏ اطهار (علیهم السلام) در ورود به کوفه خراب 

از جدیله اسدى نقل شده که مى‏ گفت: 

 « سال شصت و یک هجرى در کوفه بودم که لشگر ابن زیاد از کربلاء برگشته بودند و اسیران آل احمد مختار را وارد بازار کوفه کردند زنان چندى را دیدم که گریبان‏ها دریده سینه و صورت‏ها خراشیده و متصل لطمه بر صورت مى‏ زدند و اشگ مى ‏ریختند، من از پیر مردى احوال پرسى آن اسیران دل شکسته را کردم.»

 پیر مرد در جواب گفت: « آیا نمى‏ بینى سر پسر پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) را که بر بالاى نیزه است…»

 در همین اثنا که شیخ براى من قضیه را بیان مى‏ کرد زنى را دیدم مانند طلاى بى غش بر کوهان شتر لنگ و لاغرى نشسته که آن شتر نه جهاز داشت و نه آن مخدره داراى حجاب بود، پرسیدم: 

«اى شیخ این بانوى مجلله کیست؟ »

 گفت:« ام کلثوم دختر على بن ابیطالب (علیه السلام) است.»

 پشت سر ام کلثوم جوانى علیل و بیمار را دیدم که بر کوهان شتر لاغرى قرار گرفته اما با سر برهنه و خون از ساق پاى آن علیل سیلان داشت، پرسیدم: «این جوان بیمار کیست؟»

 گفت: «على بن الحسین (علیهما السلام) است. »

 از دیدن آن بزرگوار گریه راه گلوى مرا گرفت، دیگر قوت حرف زدن نداشتم اما مى‏ دیدم که زن‏هاى کوفه بر بالاى پشت بام به تماشا بر آمده بودند به این اطفال خردسال که در بغل زنان بودند نان و خرما مى‏ دادند ام کلثوم مى ‏فرمود: « حرج على من یتصدق علینا اهل البیت فان الصدقة علینا حرام .اى زنها این دلسوزى نیست که مى‏ کنید، بگذارید اطفال ما از گرسنگى بمیرند صدقه بر ما اهل بیت حرام است سپس دست مى ‏آورد و نان و خرما را از دست اطفال مى‏ گرفت. »

 از این حالت ام کلثوم صداى گریه از مرد و زن بلند شد و برخى که شناختند ایشان اولاد پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) بوده و آن سر، سر فرزند زهراء(س) است گریبان دریدند ضجه و ناله بر آوردند: «وا ابن بنت نبى الله وا حسناه وا حسیناه. »

 در میان بانوان محترمه، خانمى را دیدم سر برهنه، مو پریشان که دو طرف صورت خود را به مو پوشیده بود، علاوه دو دست خود را به صورت نهاده بود، آنقدر ساتر نداشت که صورت خود را از نامحرمان بپوشاند. 

 پرسیدم: «این مخدره کیست؟ »

 گفت:«این سکینه خاتون دختر امام حسین (علیه السلام) است.»

 بعد دیدم سه دختر صغیره بر یک شتر ردیف نشسته‏ اند و هر سه مثل ماه تابان اما برهنه و عریان و گیسوهایشان روى دوششان پریشان پرسیدم:« ایشان کیستند؟ »

 گفت: «یکى رقیه خاتون و دیگرى صفیه خاتون و آن سومى فاطمه صغرى است. »

 از دیدن حالت آن دختران آن قدر به سر و صورت خود زدم که چشمان من از نور افتاد. 

 به همین نحو مخدرات دیگر پشت سر هم آمدند و گذشتند تا آنکه مخدره مجلله‏ اى را دیدم که با چشمان گریان صیحه مى‏ زد و مى‏ فرمود:« اما یغضون ابصارکم عن حرم رسول الله آیا از تماشاى حرم رسول خدا چشم نمى‏ بندید؟»

 دیدم صداى خلق به ناله بلند شد، پرسیدم: «این مخدره کیست؟ »

 گفت:« هذه زینب بنت على (علیه السلام)»

در مجلس یزید:

آن بانوى بزرگوار بود که براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏ آورد که « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شده‏ ى-جدمان پیامبراسلام-آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا (صلى الله علیه وآله) را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟  نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشکار ساختى.»

حکایات و شفایافتگان با توسل حضرت زینب (س)

۱- برطرف شدن حاجت يك هندى

يكى از علماى بزرگوار مى گويد: « متولى حرم حضرت زينب (س ) فرمود: يك روز يك هندى آمد جلوى صحن حضرت زينب دستش را دراز كرد و چيزى گفت . ديدم يك سكه طلايى در دست او گذاشته شد. رفتم پيشش و گفتم :« اين سكه را با پول من عوض ‍ مى كنى . » مرد هندى با تعجب گفت :« براى چه ؟» گفتم :« براى تبرك .» با تعجب گفت : « مگر شما از اين سكه ها نمى گيريد من بيست سال است كه هر روز يك سكه مى گيرم و در شهر شام زندگى مى كنم .»

۲ – نتيجه احترام يك سنى به زينب (س )

يكى از شيعيان ، به قصد زيارت قبر بى بى حضرت زينب (س ) از ايران حركت كرد تا به گمرك ، در مرز بازرگان ، رسيد. شخصى كه مسئول گمرك بود، پير زن را خيلى اذيت كرد و به شدت او را آزار روحى داد. مرتب سؤ ال مى كرد: « براى چه به شام مى روى ؟ پولهايت را جاى ديگر خرج كن» .
زن گفت :« اگر به شام بروم ، شكايت تو را به آن حضرت مى كنم ».
گمركچى گفت : « برو و هر چه مى خواهى بگو، من از كسى ترسى ندارم » .
زن پس از اينكه خودش را به حرم و به قبر مطهر رساند، پس از زيارت با دلى شكسته و گريه كنان عرض كرد: « اى بى بى ! تو را به جان حسين ات انتقام مرا از اين مرد گمركچى بگير.»
زن هر بار به حرم مشرف مى شد، خواسته اش را تكرار مى كرد. آن شب در عالم خواب بى بى زينب (س ) را ديد كه آن را صدا زد.
زن متوجه شد و پرسيد:« شما كيستيد؟»
حضرت زينب (س ) فرمود: « دختر على بن ابى طالب (ع ) هستم ، آيا از اين مرد شكايت كردى ؟»
زن عرض كرد: «بله ، بى بى جان ! او به واسطه دوستى ما به شما مرا به سختى آزار داد من از شما مى خواهم انتقام مرا از او بگيريد».
بى بى فرمود: « به خاطر من از گناه او بگذر».
زن گفت : « از خطاى او نمى گذرم» .
بى بى سه بار فرمايش خود را تكرار كرد و از زن خواست كه گمركچى را عفو كند و در هر بار زن با سماجت بسيار بر خواسته اش اصرار ورزيد. روز بعد زن خواسته اش را دوباره تكرار كرد. شب بعد هم بى بى را در خواب و به زن فرمود:« از خطاى گمركچى بگذر».
باز هم زن حرف بى بى را قبول نكرد و بار سوم بى بى به او فرمود: « او را به من ببخش ، او كار خير كرده و من مى خواهم تلافى كنم» .
زن پرسيد:« اى بانوى دو جهان ! اى دختر مولاى من ، اين مرد گمركچى كه شيعه نبود، اين قدر مرا اذيت كرد، چه كارى انجام داده كه نزد شما محبوب شده است؟»
حضرت فرمود:« او اهل تسنن است ، چند ماه پيش از اين مكان رد مى شد و به سمت بغداد مى رفت . در بين راه چشمش به گنبد من افتاد، از همان راه دور براى من تواضع و احترام كرد. از اين جهت او بر ما حقى دارد و تو بايد او را عفو كنى و من ضامن مى شوم كه اين كار تو را در قيامت تلافى كنم» .
زن از خواب بيدار شد و سجده شكر را به جاى آورد و بعد به شهر خود مراجعت كرد.
در بين راه گمركچى زن را ديد و از او پرسيد:« آيا شكايت مرا به بى بى كردى ؟»
زن گفت : « آرى اما بى بى به خاطر تواضع و احترامى كه به ايشان كردى ، تو را عفو كرد. سپس ماجرا را دقيق بازگو كرد.»
مرد گفت : « من از قوم قبيله عثمانى هستم و اكنون شيعه شدم . سپس ‍ ذكر شهادتين را به زبان جاى كرد»

۳ – شفاى يك جوان

مردى مصرى نقل مى كرد:« روزى در حجره بودم ، زنى باوقار و با حجاب و متانت نزد من آمد و متاعى طلب كرد. سؤ ال كردم : مادر! چرا پريشانى ؟»
عرض كرد: « اى جوان مصير! يك فرزند بيشتر ندارم ، آن هم به مرض سل مبتلا شده و تمام پزشكان از درمان او عاجز مانده اند حالا آمده ام و آذوقه اى مهيا كنم و به وطن باز گردم » .
مردى مصرى گفت : « مى شود امشب را در منزل ما مهمان شوى ، تا من هم طبيبى سراغ دارم و فرزند تو را نزد او مى برم »، زن رفت و پسر را آورد و گفت : « من هر چه طبيب بوده بردم» . مرد مصرى رفت در مقام حضرت زينب (س ) در مصر، و طولى نكشيد برگشت و به زن گفت : « آماده باش برويم» .
وقتى كه زن با فرزند خود به همراه مرد مصرى وارد حرم حضرت زينب كبرى (س ) شدند، زن تعجب كرد و گفت :« اين جا كه كسى نيست ».
چون اين زن مسلمان نبود و به اين چيزها عقيده نداشت ، ولى مصرى گفت : «شما برو و استراحت كن» .
زن در گوشه حرم خوابش برد. اما مرد مصرى وضو گرفت و جوان را به همراه يك روسرى به حرم بسته و شروع به عبادت نماز و دعا و التماس كرد. ناگهان ديد مادر جوان كه خوابيده بود، بيدار شد و نزد جوان آمد و بى اختيار گريه كنان دنبال در ضريح مى گردد و جوانش بلند شد و با مادر مشغول زيارت ضريح و حرم مطهر بى بى شدند. مرد مصرى مرتب سوال مى كرد كه چه شده ؟
زن جواب داد:« خواب بودم ، ديدم زن جوانى وارد ضريح شد كه دستش را به پهلو گرفته بود. وقتى وارد شد، خانم مجلله اى كه در حرم بود، دست و پاهاى او را بوسيد و به بى بى فرمود: «اى نور چشم من ! اين جوان مسيحى را در خانه ات آورده اند، دست خالى بر مگردان» .
گفت : « مادر! خدا را به جان شما قسم دادم تا حاجت اين را روا كند».
يك وقت ديدم كه مادر وارد جايى شد كه همه در پيش پاى او برخاسته و حضرت فاطمه (س ) فرمود: « يا جدا، يا رسول الله ! در خانه زينب آمده ، و رسول خدا (ص ) از خدا خواست تا جوان را شفا عنايت فرمايد.»

۴ – شفاى پسرى كه از بام سرنگون شده بود

مرحوم سيد كمال الدين رقعى ، كه زمانى مسئوليت واحد تاءسيسات و برق صحن مقدس حضرت زينب (س ) را به عهده داشت ، براى يكى از دوستان خود چنين تعريف مى كرد:
« روزى پسرى به نام «صاحب » مشغول چراغانى مناره هاى حرم حضرت زينب (س ) براى جشن مبعث بود كه از بالاى پشت بام به وسط حياط صحن سرنگون شد. مردم جمع شدند و بلافاصله او را به بيمارستان عباسيه شهر شام منتقل كردند و به علت حال بسيار وخيم او، توسط پزشكان بسترى شد.
خود او نقل مى كند: « نگامى كه در روى تخت دراز كشيده بودم ، ناگهان بى بى مجلله اى دست يك دختر كوچك را گرفته و آن دختر فرمود: «اينجا چه مى كنى ؟ بر خيز و برو كارت را انجام بده . و باز ادامه داد: عمه جان ! بگو برود و كارش را انجام بدهد.» بى بى اشاره فرمود: « برو كارت نيمه تمام مانده » . من كه ترسيده بودم ، با همان لباس بيمارستان از روى تخت بلند شدم و فرار كردم در خيابان افرادى كه مرا آورده بودند با تعجب از من پرسيدند: « اينجا چه مى كنى ؟ و چرا از بيمارستان بيرون آمدى ؟» من شرح واقع را گفتم و خلاصه ، اين واقعه ، مشهور آن زمان شهر شام شد.

۵ – يهودى و طلب فرزند از زينب (س )

نقل مى كنند: « در بروجرد مردى يهودى بود به نام يوسف ، معروف به دكتر. او ثروت زيادى داشت ولى فرزند نداشت . براى داشتن فرزند چند زن گرفت ، ديد از هيچ كدام فرزندى به دنيا نيامد. هر چه خود مى دانست و هر چه گفتند عمل كرد، از دعا و دارو، اثر نبخشيد. روزى ماءيوس نشسته بود، مرد مسلمانى نزد او آمد و پرسيد:« چرا افسرده اى ؟» گفت :« چرا نباشم ، چند ميليون مال و ثروت براى دشمنان جمع كردم ! من كه فرزندى ندارم كه مالك شود. او قات وارث ثروت من مى شود. ممرد مسلمان گفت : «من راه خوبى بهتر از راه تو مى دانم . اگر توفيق داشته باشى ، ما مسلمانان يك بى بى داريم ، اگر او را به جان دخترش قسم بدهى ، هر چه بخواهى ، از خدا مى خواهد. تو هم بيا مخفى برو حرم زينب (س ) و عرض ‍ حاجت كن تا فرزنددار شوى .

مى گويد:« حرف اين مرد مسلمان را شنيدم و به طور مخفى از زنها و همسايه هايم و مردم با قافله اى به دمشق حركت كردم . صبح زود رسيديم ، ولى به هتل نرفتم ، اول غسل و وضو و بعد هم زيارت و گفتم : آقا يا رسول الله ! دشمن تو و دامادت در خانه فرزندت براى عرض حاجت آمده ، حاشا به شما بى بى جان ! كه مرا نااميد كنى . اگر خدا به من فرزندى دهد، نام او را از نام ائمه مى گذارم و مسلمان مى شوم . او با قافله برگشت . پس از سه ماه متوجه شد كه زنش حامله است ، چون فرزند به دنيا آمد و نام او را حسين نهادند و نام دخترش را زينب . يهودي ها فهميدند و اعتراض ها به من كردند كه چرا اسم مسلمانها را براى فرزندت انتخاب كردى . هر چه دليل آوردم نشد قصه را بازگو كردم ناگهان ديدم تمام يهوديهايى كه در كنار من بودند با صداى بلند گفتند: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان عليا ولى الله » و همه مسلمان شدند.

۶ – درك عظمت اهل بيت (ع )

زمانى كه اهل بيت (ع ) را با آن وضع ناراحت كننده و بدون پوشش ‍ مناسب ، سوار شتران برهنه وارد شام نمودند و مردم به آنها مى نگريستند و برخى آنان را مورد اذيت و آزار قرار مى دادند، يكى از شيعيان از ديدن اين منظره بسيار ناراحت شد و تصميم گرفت خود را به امام سجاد (ع ) برساند، ولى موفق نشد. خود را خدمت حضرت زينب (س ) رسانيد و عرض كرد: « اى پاره تن زهرا! شما از كسانى هستيد كه جهان به خاطر و وجود شما آفريده شده ، متحيرم كه چرا شما را به اين صورت مى بينم » .
حضرت زينب (س ) با دست مبارك اشاره به آسمان نمود و فرمود:« آن جا را بنگر تا عظمت ما را درك نمايى» . آن شخص نگاه مى كند، ناگاه لشكريان زيادى را ميان زمين و آسمان مشاهده مى نمايد كه از كثرت به شماره نمى آيد و همچنين مشاهده مى كند كه جلو اهل بيت (ع ) كسى ندا مى دهد كه چشمهاى خود را از اهل بيتى كه ملايكه به آنها نامحرم هستند، بپوشانيد.(200)

۷ – نفرين زينب (س ) در حق بحر بن كعب

بحر بن كعب (يا ابجر) را آوردند ابراهيم رو به او گفت :« راست بگو، در روز عاشورا چه كردى ؟ واى بر تو باد!»  ابجر گفت :« كارى انجام نداده ام ، فقط روسرى زينب را از سرش گرفتم و گواشواره ها را از گوشش كندم ، به حدى كه گوشهايش را پاره نمود…»
ابراهيم در حالى كه گريه مى كرد گفت :« واى بر تو! آيا چيزى به تو نگفت ».
ابجر گفت : «چرا، او به من گفت : خداوند دستها و پاهاى تو را بشكند و با آتش دنيا قبل از آخرت تو را بسوزاند!» ابراهيم رو به او كرد و گفت :« اى واى بر تو! آيا از خدا و رسول خدا (ص ) خجالت نكشيدى و رعايت حال جد او را ننمودى ؟ آيا هرگز دلت به حال او نسوخت و به حال او رقت و راءفت نياوردى ؟»
ابراهيم گفت :« دستهايت را جلو بيار. او دسته را جلو آورد. در همان لحظه دستور داد آنها را قطع كنند. سپس ابراهيم پاهاى او را نيز قلم نمود و چشمان او را بيرون آورد و با انواع عذاب و شكنجه ها به درك واصل ساخت ».

۸ – سكوت محض در هنگام خواندن خطبه

در دروازه كوفه در آن ازدحام و شلوغى كه صدا به كسى نمى رسد، زينب (س ) مى خواست حق را ظاهر كند و خطبه اى انشاد فرمايد. هيچ كس گوش نمى كرد. سر و صداى لشكر و هياهوى تماشاچيان و هلهله ايشان نمى گذاشت صدا به كسى برسد كه ناگاه به قوه ولايت اشاره فرمود: « اشارت الى الناس ان اسكتوا فارتدت الاصوات و سكنت الاجراس » ساكت شويد! همه صداها گرفته شد، بلكه به همان اشاره زنگهاى گردن اسبها و قاطرها و شترها ايستاد و در يك سكوت محض خطبه غرايش را انشاد فرمود و حق را ظاهر ساخت (201)

۹ – متوسل شويد، ماءيوس نمى شويد

هركه را حاجتى باشد، دنيويه و اخرويه ، هر گاه متوسل به خانه آن مظلومه شود، ماءيوس نخواهد شد؛ چرا كه انجام مقاصد از قبيل رحمات اند و اعطاى هر مطلبى ، رحمتى است خاص . و چون آن مكرمه ، عالم به رحمات ، و قادر بر اعطاى هر گونه موهبات مى باشد، چگونه ممكن است كسى در خانه او روى برد و ماءيوس ‍ گردد؟

با آن جود و كرم كه جبلى خانواده محمدى بوده ؟! با اينكه هر يك از صدماتى را كه متحمل شد، مكافاتى دنيويه و مثوباتى اخرويه دارد، كه محتاج به تفصيل مى باشد و آن منافى با غرض ‍ است . ولى اجمالا اين مكرمه در اين عالم از علايق خود دور مانده زيرا كسانى را كه از علاقه خود در اين عالم دور افتاده اند هر گاه به او متوسل شوند – احتراما لها- به علايق خود رسند.(202)

۱۰ – اولين سفر به شام

حاج سيد حسن ابطحى گويد: « در سفرى كه به شام رفتم ، با ماشين شخصى با خانواده ام همسفر بوديم . حدود دويست كيلومتر كه به شام مانده بود، عيبى در موتور ماشين پيدا شد كه به هيچ وجه روشن نمى شد. در اين بين ، آقا مهدى در بيابان با ماشين بنزش پيدا شد و با كمال محبت ماشين ما را بكسل كرد و به شهر شام آورد، ولى از اين موضوع خيلى ناراحت بودم و به حضرت زينب (س ) عرض كردم :« چرا ما با اين وضع در سفر اول وارد شام شديم ؟!» شب در عالم رؤيا خدمت حضرت زينب (س ) رسيدم ، حضرت در جواب من فرمودند:« آيا نمى خواهى شباهتى به ما داشته باشى ؟ مگر نمى دانى ما در سفر اولى كه به شام آمديم ، اسير بوديم و چه سختى ها كشيديم ؟ تو هم چون از ما هستى (و سيد هستى ) بايد در اولين سفرى كه به شام وارد مى شوى اسيروار وارد شوى ».(203)

۱۱ – توسل به زينب كبرى (س )

مرحوم بهبهانى ، بانى شبستان مسجد نقل مى كرد.
« پدرم قبل از تمام شدن كار شبستان مسجد، به مرض موت مبتلا شد و در آن حال وصيت نمود كه :« مبلغ دوازده هزار دينار حواله را صرف اتمام كار مسجد نماييد».
زمانى كه فوت كرد، به منظور احترام به پدر و اشتغال به مجالس ‍ ترحيم ،چند روزى كار ساختمان تعطيل شد. شبى در عالم خواب پدرم را ديدم كه به من گفت : « چرا كار مسجد را تعطيل كردى ؟» گفتم : « به منظور احترام به شما و اشتغال به مجالس ترحيم تان ». در جوابم گفت : « اگر مى خواستى براى من كارى بكنى ، نبايد كار ساختمان مسجد را تعطيل مى كردى» .
زمانى كه بيدار شدم تصميم به اتمام كار ساختمان مسجد نمودم به اين منظور بای حواله دينارهايى كه پدرم در وصيت خود عنوان كرده بود وصول كرده و از آن مصرف مى نمودم . اما هر چه بيشتر جست و جو مى كردم حواله ها پيدا نمى شد هر جا كه احتمال وجود حواله ها مى رفت گشتم ، اما خبرى از حواله ها نبود. سرانجام در حالى كه بسيار ناراحت بودم به مسجد رفته و متوسل به حضرت زينب (س ) شدم و خدا را به حق آن ساعتى كه امام حسين (ع ) و زينب (س ) از يكديگر وداع نمودند قسم دادم . ناگهان خوابم برد.
پس از مدتى بيدار شدم و ديدم همان ورقه اى كه حواله ها داخل آن بود كنار من است از همان ساعت كار مسجد را ادامه دادم تا به اتمام رسانيدم و هميشه اين كرامت را براى ديگران نقل مى كنم .(204)

پی نوشت:
195-داستانهاى شگفت شهيد دستغيب ص 52.
196-تحفة الذاكرين و اسرار و الشهاة ، ص 75.
197-سوگنامه آل محمد، ص 377 و 378.
198-داستانهاى شگفت آية الله دستغيب ص 168
199-كرامات الحسينية ، ص 55 – 57.
200-رياحين الشريعه ج 3 ص 160
201-1- زندگانى فاطمه زهرا و زينب (س ) ص ‍ 16
202-فروغ تابان كوثر ص 263
203-2- شب هاى مكه ابطحى ، ص 155
204-اين كرامت را خانم مرضيه نقل كرده است 

منبع برداشت : http://zeinab.jahanpayam.net/

فرشتگان رحمت

اشاره

پنجم جمادی الاولی، سالروز ولادت شیرزن صحرای کربلا، زینب کبراست. او که توانست با پیام رسانیِ شایسته، از بازماندگان حادثه جان سوز عاشورا نیز به نیکویی پرستاری کند و لقبِ «بزرگ پرستار همیشه تاریخ» را زیبنده خود کند. این روز مبارک، از سالها پیش، «روز پرستار» نامیده شده است. او که با دستان نوازشگر و قلب مهربان خود، درد بیمار را تسکین می‌بخشد و به او نوید حیاتی دوباره می‌دهد. باید قدر او را دانست و به او و حرفه مقدسش احترام گذاشت؛ چنان که مقام معظم رهبری می فرماید: «به نظر من، همه مردم ما و همه کسانی که به سرنوشت بیماران و به سلامت کشور اهمیت می‌دهند، بایستی به قشر پرستار توجه و محبت و اهمیت نشان بدهند؛ چه مسئولان، چه آحاد مردم».

پرستاران در تاریخ اسلام و ایران اسلامی

پرستاری، از آغازین لحظات طلوع اسلام، به صورت حرفه ای مقدّس مطرح بوده است. تاریخ اسلام از پرستارانی چون ام‌سلمه،ربیع، ام‌سنان، لیلا غفاری و در رأس همه آنها، حضرت فاطمه و حضرت زینب (علیهماالسلام) نام می بَرَد.

اینان با کمال اخلاص و حفظ حریم عفاف و نجابت، به بیمار داری و معالجه مجروحان می‌پرداختند. حضرت زینب (علیهاالسلام) ، آن وارث معدن عاطفه و شجاعت فاطمی، مقام پرستار را در دشت نینوا چنان اعتبار بخشید که امروز، روز پرستار، به زاد روز آن بانوی بزرگ، شکوه و عظمت یافته است.

تاریخ انقلاب اسلامی نیز شاهد جان فشانی و از خود گذشتگی های پرستاران رشیدی است که وظیفه امداد رزمندگان غیور میهن اسلامی را به عهده داشتند. بعضی از این بزرگواران نیز، شربت شیرین شهادت نوشیدند و برگ زرّینی در صفحه خدمات پرافتخار این قشر زحمتکش به جا نهادند.

پرستار پنج امام

روز پنجم جمادی الاولی در هر سال، روز مبارکی است؛ میلاد با سعادت اسوه صبر و پایداری، حضرت زینب (علیهاالسلام) که «روز پرستار» نام گرفته است. در این روز، بانویی پا به عرصه وجود نهاد که آموزگار ایثار و فداکاری بود. او بزرگ پرستاری است که در سال های گوناگون حیات خود، از پنج امام بزرگوار، پرستاری کرده است؛ حضرت علی (علیه السلام) به هنگام ضربت خوردن، امام حسن مجتبی در هنگام مسمومیت، امام حسین (علیه السلام) در لحظات تنهایی و غربت، امام سجاد (علیه السلام) در رویارویی با سوز تب جان سوز، و از امام محمد باقر (علیه السلام) به همراه کودکان صحرای کربلا. نام زینب، این پرستار جاودان همیشه تاریخ، همیشه بر تارک زمان می درخشد و همگان را به یاد صبر، مقاومت و ایثار می‌اندازد.
مقام معظم رهبری می فرماید: «به نظر من، همه مردم ما و همه کسانی که به سرنوشت بیماران و به سلامت کشور اهمیت می‌دهند، بایستی به قشر پرستار توجه و محبت و اهمیت نشان بدهند؛ چه مسئولان، چه آحاد مردم».

اهمیت پرستاری

مقام معظم رهبری، درباره اهمیت پرستاری می فرماید: «برای حفظ سلامت در جامعه، اهمیت پرستاری در طراز اول قرار دارد؛ یعنی اگر بهترین پزشکان و جراحان، کار خودشان را با بیمار به بهترین وجه انجام دهند، اما از آن بیمار پرستاری نشود، به طور غالب، کار آن پزشک یا جراحِ عالی قدر، بی فایده خواهد بود ».

ایشان در جایی دیگر، نقش پرستار را معادل کار پزشکی ماهر می‌داند و می‌فرماید: « نقش پرستاری و بیمارداری در حفظ سلامت و بازگشت سلامت بیمار، نقش درجه اول است؛ معادل است با نقش یک پزشک ماهر. بسیاری از این نکته غفلت دارند. لذا آن وزن و ارزشی که باید برای پرستار در نظر گرفته شود، از ذهن آنها مغفول می‌ماند و به آن توجه نمی‌کنند».

آرامش روحی

حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) در بخشی از سخنان خود، به زیبایی حال مریض در بیمارستان و چگونگی رفتار پرستاران را با او ترسیم می کنند. ایشان می فرماید: « یک مریضی که از خانه‌ اش آمده است به بیمارستان، این مریض، خودش را مثل یک غریب می‌داند. اگر این پرستارها با او با ملایمت، با رفتار انسانی، با محبت… رفتار کنند، این حس غربت از او منفصل می‌شود و آرامش برایش حاصل می‌شود و این آرامش روحی، در بهبودی او کمک می‌کند».

ارزش خدمت پرستاران

مقام معظم رهبری، درباره ارج نهادن به مقام پرستاران می فرماید: «به مناسبت روز پرستار، یک جمله کوتاه در باب ارزش خدمت پرستاران عرض می کنم و آن، این است که همه موظفیم از این انسانهای فداکار و پر عاطفه و دل سوزی که با عمل انسانیِ پرستاری خود، از بیماران در مراحل دشوار بیماری مواظبت و حمایت می‌کنند، به عنوان احترام به ارزش انسانی والا، قدردانی کنیم.

پرستاری، حرفه‌ای انسانی و اسلامی است و جامعه و کشوری مثل ما، که سرشار از عواطف گوناگون است، و نقش عواطف در این جامعه، همواره نقش برجسته ای بوده است، باید به این حرکت عاطفی بزرگ ـ که دارای مبنای عقلانی و فکریِ راسخی هم هست ـ به چشم احترام بنگرد».

حرفه‌ای مقدّس و ارزشمند

پرستاری، حرفه‌ای مقدّس و ارزشمند است؛ به طوری که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، پرستار را در قیامت، هم نشین ابراهیم خلیل می داند و می فرماید: « هر کس یک شبانه روز از بیماری پرستاری کند، خداوند او را با ابراهیم خلیل محشور می‌کند ».

حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) نیز در مورد ارزش پرستاری فرموده است: «پرستاری از بیمار، امر بسیار مشکلی است، لکن خیلی ارزشمند است. … شما متوجه باشید که شغل شما، شغل بسیار شریفی است و از آن طرف، مسئولیتش هم زیاد است». مقام معظم رهبری هم به پرستاران توصیه می‌فرماید: « پرستاران هم ـ چه زن و چه مرد ـ قدر خودشان را بدانند واین حرفه را مقدّس بشمارند».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، پرستار را در قیامت، هم نشین ابراهیم خلیل می داند و می فرماید: «هر کس یک شبانه روز از بیماری پرستاری کند، خداوند او را با ابراهیم خلیل محشور می‌کند».

توشه آخرت

امیر مؤمنان، حضرت علی علیه السلام در فرمایشی زیبا می‌فرماید: «خوشا به حال آن که به بندگان خدا نیکی کند و برای آخرت خود زاد و توشه برگیرد». حال با توجه به این حدیث گران مایه، می‌توان پی برد پرستاران که شبانه روز در پی برطرف ساختن گرفتاری‌های بیماران و درمان آنها هستند، به چه پاداشی می‌رسند و نزد خداوند متعالی، چه جایگاه و مقامی دارند.

مقام معظم رهبری، در مورد کارهای نیک پرستاران می فرماید: «هر حرکت انسانیِ یک پرستار برای بیمار، یک حسنه است و کمکی است به انسانی محتاجِ کمک؛ آن هم در شرایطی حساس».

روح عطوفت

حضرت امام خمینی(رحمه الله) در کلامی ارزشمند، وظیفه پرستاران را، سرشار از روح عطوفت می داند و می‌فرماید: «چیزی که بسیار اهمیت دارد،… برای پرستاران و آنهایی که تماس با مریضها و بیمارها و مجروحها دارند، این است که روح عطوفت در آنها باشد. یکی از اموری که کمک می‌کند به خوب شدن مریضها… این است که پرستار آنها، به آنها تقویت روانی بدهد». همچنین ایشان در جایی دیگر، درباره اهمیت پرستاری می فرماید: «این شغل پرستاری، از شغلهای بسیار شریفی است که اگر چنانچه انسان با وظایف انسانی و شرعی خودش عمل بکند، این یک عبادتی است که در تراز عبادت های درجه اول است».

فرشتگان رحمت

مقام معظم رهبری، پرستاران، این سپید پوشان سخت کوش را، همانند فرشتگان رحمت و ملائکه آسمانی می‌داند و درباره ایشان می‌فرماید: «آن وقت که بیمار از همه جا دستش کوتاه است، در آن ساعاتی که حتی همسر، فرزندان و پدر و مادر بیمار هم بالای سرش نیستند، چشم امیدش بعد از خدا، به پرستار است، و این پرستار است که مثل ملائکه آسمانی، مثل فرشتگان رحمت، به دردها، مشکلات و نیازهای جسمی و عاطفی او پاسخ می‌دهد».

در ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)

امشب علی ولیمه به خلق جهان دهد
امشب زمین فروغ به هفت آسمان دهد
امشب خدا تجلّی خود را نشان دهد
با خطّ نور، بر همه خطّ امان دهد
میلاد شیر دخت علی، شیر داور است
سر تا قدم حقیقت زهرای اطهر است
باید دوباره خلقت پیغمبری چنین
آرد ز کعبه بنت اسد حیدری چنین
بخشد خدا به ختم رسل کوثری چنین
کز دامنش ظهور کند دختری چنین
فخررسول وفاطمه “زِینِ اَب”است این
امّ الکتاب صبر و رضا، زینب است این
بَدرُ المنیر و شمس ضُحای علی است این
بعد از بتول عقده گشای علی است این
یادآور صدای رسای علی است این
آیینه تمام نمای علی است این
گفتار وحی در سخنش آفریده اند
یا صورتی ز پنج تنش آفریده اند
این مریم مقدس طاهاست، زینب است
این یادگار ام ابیهاست، زینب است
این نورچشم حضرت زهراست، زینب است
این افتخار عصمت کبراست، زینب است
در وصف او من آنچه بگویم شکست اوست
آثار بوسه های علی روی دست اوست
زینب که لحظه هاست همه یادواره اش
زینب که سال هاست سراسر هزاره اش
زینب که دل برد ز پیمبر نظاره اش
زینب که خلقت است مطیع اشاره اش
زینب که با صدای علی حرف می زند
در شهر کوفه جای علی حرف می زند
این است بانویی که پیام آوری کند
هنگام خطبه معجزه حیدری کند
یک عمر بر حسین و حسن مادری کند
با دست بسته بر اسرا رهبری کند
باران رحمت است که ریزد ز ابر او
دین زنده از قیام حسین است و صبر او
ای در تن مطهر تو جان پنج تن
ایمان تو حقیقت ایمان پنج تن
از کودکیت شمع شبستان پنج تن
چشم تو آبیار گلستان پنج تن
یادآور تکلم زهرا بیان توست
اعجاز ذوالفقار علی در زبان توست
حیدر ثنات گفته که این حیدر من است
کوثر دعات کرده که این کوثر من است
خون حسین گفته پیام آور من است
قرآن دهد شعار که احیاگر من است
صبر و رضا به مادری ات کرده افتخار
خون خدا به خواهری ات کرده افتخار
ایثار و صبر جمله ای از مکتب تواند
آیات نور گوهر لعل لب تواند
تو آسمانی و شهدا کوکب تواند
بالای نیزه محو نماز شب تواند
بسیار زن که صابر و نستوه بوده است
کی مثل تو “رَأیتُ جَمیلا” سروده است
بر شکر قتلگاه تو از داور آفرین
بر استقامت تو ز پیغمبر آفرین
بر ذوالفقار نطق تو از حیدرآفرین
بر خطبة دمشق تو از مادر آفرین
وقتی شدی به کوفه پیام آور حسین
لبخند فتح زد به سر نی سر حسین
از حنجر حسین تو، خنجر شکست خورد
با خطبه تو خصم ستمگر شکست خورد
تنهایی و ز، صبر تو لشکر شکست خورد
طغیان و ظلم تا صف محشر شکست خورد
تو یک تنه تمام سپاه ولایتی
حق است اینکه دختر شاه ولایتی
پیغمبر حسین تویی با خطاب فتح
نازل به سینه ات شد از اوّل کتاب فتح
گردیده امّتت سپه بی حساب فتح
روی تو شد به برقع خون آفتاب فتح
“میثم” هماره با تو مگر گرم گفتگوست
کز معجز تو بار مضامین به نخل اوست

“صدف نبوت 2”

حاج غلامرضا سازگار

منبع: مدایح

کلام امام سجاد درباره حضرت زینب کبری(سلام الله علیهما)

کلام امام سجاد حضرت زین العابدین(علیه السلام) درباره حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) که فرمود:
« یَا عَمَّة أنتِ بِحَمدِلله عَالِمَة غَیرَ مُعَلّمَة وَ فَهمه غَیر مُفَهّمه »
بهترین دلیل گفتار است که حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) محدّثه و عالمه و معلمه بوده، آن هم از سرچشمه نبوت و ولایت سیراب گشته و در علوم دینیه و آثار باطنیه مهارتی بسزا داشته است. حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی وارث مادرش حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) بود و اکثر شبها به تهجد، صبح می کرد و دائما قرآن تلاوت می فرمود.
حضرت سجاد زین العابدین (علیه السلام) که می فرمود: «عمه ام حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) با این همه مصیبت و محن وارده از کربلاء تا شام، هیچگاه نوافلی را ترک نکرد و نیز روایت است، چون حضرت امام حسین (علیه السلام) برای وداع حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) آمد، فرمود: « یا اختاه لا تنسینی فی نافلة الیل » ای خواهر! مرا در نماز شب، فراموش مکن.
برخی از مورخین می نویسند:«تهجد و شب زنده داری حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) در تمام عمرش ترک نشد، حتی شب یازدهم محرم سال ۶۱ هجری، با آن همه فرسودگی و خستگی و دیدن آن مصیبت های دلخراش. حضرت سجاد زین العابدین (علیه السلام) روایت می فرماید:« که آن شب دیدم که عمه ام حضرت زینب کبری «سلام الله علیها»در جامه نماز نشسته و مشغول عبادت است.
از برخی مقاتل معتبره روایت می کنند که حضرت سجاد زین العابدین (علیه السلام )که می فرمود: «عمه ام حضرت زینب کبری (سلام الله علیها ) با این همه مصیبت و محن وارده از کربلاء تا شام، هیچگاه نوافلی را ترک نکرد و نیز روایت است، چون حضرت امام حسین (علیه السلام) برای وداع حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) آمد، فرمود: « یا اختاه لا تنسینی فی نافلة الیل » ای خواهر! مرا در نماز شب، فراموش مکن.
منبع: کتاب زینب الکبری”سلام الله علیها

جایگاه حضرت زینب (سلام اللّه علیها)در روایات

زنان بزرگ تاریخ اسلام، جایگاه ویژه ای نزد اهل بیت (علیهم السلام) دارند. من یک روایت عرض کنم که جواب گوی خیلی از سؤالات است؛ مرحوم شیخ بهائی می نویسد: « دختر امیر مؤمنان (علیه السلام) متولد شد. حضرت صدیقه طاهره(سلام اللّه علیها) دختر را در دامن علی (علیه السلام) گذاشت و گفت: « نام این نوزاد را بگذار.» امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند؛ « واللّه من در نام گذاری فرزندانم بر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله) پیشی نمی گیرم»؛ پیغمبر در سفر بودند، دو روز بعد که آمدند، حضرت زهرا (سلام اللّه علیها) بچه را به بابا دادند؛ آن گاه پیغمبر فرمودند: «واللّه در نام گذاری خودت و بچه هایت بر خدا پیشی نگرفتم.»
جبرئیل وارد شد، رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله) لحظاتی با جبرئیل مشغول سخن شد و بعد از چندی پیغمبر (صلی اللّه علیه و آله) به فاطمه و علی (علیه السلام) رو کرده و گریه شدیدی نمودند و بعد چندین بار تکبیر گفتند. حضرت فاطمه (سلام اللّه علیها) می فرمایند: « به پدرم گفتم: « بابا چرا تکبیر می گویی؟» پیامبر (صلی اللّه علیه و آله) فرمودند: «به خاطر نامی که خدا برای این دختر قرار داد»؛ و گفتند: «زین اب»، که بر اثر کثرت استعمال به «زینب» معروف شد.

البته همان جا پیامبر (صلی اللّه علیه و آله) فرمود: «علی ، خودش زینت اهل دنیاست، اما این دختر به جایی می رسد که زینت پدر می شود.»

حضرت زهرا (سلام اللّه علیها) سپس می پرسند: «بابا جان، اگر این است، برای چه گریه می کنی؟» حضرت فرمودند: «از خدا اجازه گرفتم که به او کنیه بدهم.» فاطمه (سلام اللّه علیها) پرسید: «کنیه دخترمان چیست؟» پیغمبر در حالی که گریه می کرد، فرمود: «ام المصائب ».

در ادبیات عرب، کسی که یک صفت عالی سرشار داشته باشد، آن صفت را به «اَب» یا «ام» می آورند؛ مثلاً ام الامامه، ام الکرم و …. برای مردم بسیار قابل توجه است که زینب کبری، از سوی خدا و با تقریر رسول خدا به «ام المصائب» مُکنات شده است.

یک قرینه بیاورم، در مورد حضرت زهرا (سلام اللّه علیها) بعد از رحلت پیامبر (صلی اللّه وعلیه وآله) شعری داریم، که منسوب به حضرت است و همه نوشته اند:

«صُبَّت علیَّ مَصائب لَو انها

صُبَّت علی الاَیام صِرنَ لَیالیا»؛

یعنی « مصائبی بر من ریخت، اگر بر روز روشن آفتابی می ریخت، بلافاصله به شب تار تبدیل می شد.»

این منتهای مصائب بوده، که تازه درطول 70 یا90 روز بر صدیقه زهرا (سلام اللّه علیها) واردشد، زیرا با وجود این، از هیچ یک از مورخان نشنیده ایم که به حضرت زهرا (سلام اللّه علیها)«ام المصائب» بگویند. حالا ببینید چه بر سر زینب کبری آمده و چه مصائبی را تحمل کرده است که خدا و پیغمبر به او کنیه «ام المصائب» داده اند.

وقتی پیغمبر این را فرمود، حضرت زهرا (سلام اللّه علیها )به پیغمبر عرض کردند: «اَبتا ما لِمَن بَکی عَلیها و علی مَصائِبها»؛ یعنی خدا چه مزدی می دهد به کسی که برای این زینب و مصائبش گریه کند؟

پیغمبر اکرم(صلی اللّه علیه وآله) فرمودند: «مَن بَکی علیها و علی مصائبها کان له اَجرُ من بکی علی الحسن و الحسین»؛ کسی که بر زینب و مصیبتش گریه کند، برابر است با ثواب گریه بر امام حسن و امام حسین (علیهم السلام)؛ یعنی این جا گریه بر یک زن، مساوی با گریه بر دو مرد است، که «سیدا شباب اهل الجنة» هستند.

کتاب های بسیاری هم درباره حضرت زینب (سلام اللّه علیها) تدوین شده و همان طور که درباره امام حسین (علیه السلام) کتاب های مختلفی نوشته شده است، در مورد حضرت زینب (سلام اللّه علیها) نیز کتاب های مختلفی وجود دارد؛ حتی اندیشمند مسیحی مصری درباره ایشان، کتاب نوشته است.

یکی از نویسندگان تردست عرب، به نام «علی محمد علی دخیل» کتابی نوشته به نام «اعلام النساء»، یعنی «بزرگ زنان». کتاب هایش عموماً مفید است و درباره حضرت زینب (سلام اللّه علیها) هم کتابی نگاشته که انصافا کتاب هایش در این باره غوغا می کند.

زینب کبری و نماز شب

یک روایت از حضرت سجاد (علیه السلام) نقل شده که نشان می دهد، حضرت زینب (سلام اللّه علیها) از دیدگاه ائمه (علیهم السلام) چه جور شخصیتی است. همین یک سخن را ببینید، چقدر ما را اشباع می کند! حضرت سجاد (علیه السلام) فرمودند: «عمتی زینَب ما تَرکت تَهجدَها طولَ دَهرها حتّی لیلة حادی عشر من المُحَّرم» «عمه جانم زینب در طول زندگی اش نماز شبش را ترک نکرد؛ حتی شب یازدهم مُحرّم»؛ یعنی حتی در وضعیت غم بار یازدهم محرم، که شب شام غریبان است.

چرا حضرت سجاد (علیه السلام) این قدر تأکید داشته است که گفته اند:« شب یازدهم، نماز شب عمه اش زینب(سلام اللّه علیها) ترک نشد. علم امام سجاد (علیه السلام) به قدر فرش و عرش است. کتاب ها را نگاه کردم و با بزرگان هم صحبت کردم. در نوشتار یکی از بزرگان دیدم چیز عجیبی است درقدیم رسم بوده که وقتی جنگی بر پا می شده، در پایان جنگ، طرفی که جنگ را برده، خیمه ای برپا می کرد به نام «خیمه الجایزة»، و در آن به فرماندهان و قاتلان جایزه می دادند.

عمر سعد غروب عاشورا این خیمه را تشکیل داد و به هرکسی که در جنگ کاری کرده بود. جایزه می داد. به یکی گفت:«تو چه کردی؟» او گفت: «من شریعه را بستم؛» به او جایزه داد، سپس به دیگری گفت:« تو چه کردی،» پاسخ داد:« من دستان ابوالفضل را قطع کردم، »دیگری گفت: «سر مقدس امام حسین (علیه السلام) را بریدم؛ » تا این که نوبت به حرمله رسید. عمر سعد پرسید: « تو چه کردی؟» حرمله گفت: «من کاری کردم که کسی در روزگار انجام نداده. گفت: من تیر به گلوی بچه شیرخوار تشنه کام و رنگ پریده ای که سرش روی شانه پدر بود، زدم.» نقل کرده اند: «عمر سعد بیش از همه به حرمله جایزه داد».

زینب کبری هم همان شب، خیمه نیمه سوخته ای تشکیل داد، از پاره سوخته های خیمه ها یک فرش تشکیل داد و برای حضرت زین العابدین (علیه السلام)، که عصر روز عاشورا پردردترین روزهایش بود، متکایی از رمل و شن درست کرد.

امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: « عمه ام در طول شب با پای برهنه در آن بیابان، تک تک بچه ها را صدا زد و سرشماری نمود؛ در زیر خار مغیلان دو شبحی را دید و جلوتر رفت و دید دو دختر دست به گردن هم، جان داده اند؛ به قول حجة الاسلام نیر تبریزی، رو کرد به مدینه و گفت:

« صبا از من به زهرا گو بیا شام غریبان بین

که گریان دیده دشمن به حال زینب است امشب »

یک نگاه هم به گودال قتلگاه امام حسین( علیه السلام) می کند و می گوید:

سرت مهمان خولی و تنت با ساربان همدم

مرا با هر دو اندر دل هزاران مطلب است امشب

آن وقت امام سجاد (علیه السلام ) می فرماید:« آن شب هم نماز شب زینب ترک نشد.»

حضرت زینب (سلام اللّه علیه)ا وقتی به مجلس ابن زیاد وارد شدند، سلام نکردند. ابن زیاد گفت: «من هذه متکبرة»؛ این زن متکبر کیست؟ امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: «هذه عمتی زینب، اخت الحسین (علیه السلام) »؛ این عمه من زینب، خواهر حسین (علیه السلام) می باشد. برای این که ابن زیاد، جگر زینب را آتش بزند، گفت: «دیدی خدا با برادرت چه کرد؟» حضرت زینب گفت:« اگر خدا کرد، «ما رأیت الا جمیلا »؛ من چیزی جز زیبایی ندیدم؛ حضرت کاری کرد که دیگر سخن ابن زیاد در آن جلسه، نگرفت و خنثی شد.

ایشان هم چنین خطبه ای نیز در دروازه کوفه بیان فرمودند و کاری کردند که مردمی که دم دروازه نو نوارکرده بودند و نُقل و شیرینی پخش می کردند و عید گرفته بودند، همه جامه هایشان را درآوردند و عزا به پا کردند. کسی برای ابن زیاد خبر آورد و گفت: « تا چند دقیقه دیگر، همه علیه تو می شورند.» پرسید: «چرا؟» گفت: مگر نمی دانی که زینب وقتی سخن می گوید، گویا علی (علیه السلام) به زبان آمده است؟!» بعد گفتند: «برای این که زینب (سلام اللّه علیها) ساکت شود، سر حسین (علیه السلام) را جلویش ببرید؛ یعنی آن ها هم می دانستند که همه چیز زینب (سلام اللّه علیها) با حسین (علیه السلام) است.

عشق زینب و حسین، لدنی است

من در یکی از کتاب های قدیمی، روایتی دیدم که این دختر در دامان پیامبر و امام علی و فاطمه و حسن (علیهم السلام) گریه کرد و وقتی در بغل امام حسین چهارساله قرار گرفت، آرام شد؛ پیامبر (صلی اللّه وعلیه وآله) آن جا فرمودند: «این دختر همراه با این پسر خواهد بود» و شرط ازدواج و مهریه اش با عبداللّه بن جعفر، نیز همراهی با حسین (علیه السلام) بوده و این که از او جدا نشود. خدا خواسته؛ یعنی خدا برای حفظ دین با اسباب و ابزار کار می کند. این خدایی که حسین (علیه السلام) را خلق کرد، یک زینبی را هم کنارش می گذارد.

یکی از فضلای حوزه کتابی نوشته درباره صدیقه کبری که در آن کتاب، جمله قشنگی وجود دارد؛ می گوید: « در حرکت و قیام انبیا، هرکدام که یک زن همراهشان بوده است، موفق بوده اند. من استنباط می کنم هر نهضت و قیامی که زنان شجاعی در کنار مردان بوده اند، آن انقلاب، شدنی و باقی ماندنی است و انقلاب ما هم این مسئله رابه وضوح نشان داد.»

مضاربه حسین (علیه السلام) و زینب (سلام اللّه علیها)

بیننا و بین اللّه، نیازی به روایت هم نیست. آن چه از قیام و نهضت و خون صاحب این نهضت و وارث آن می دانیم، آن است که در 1370 سال قبل، در سرزمینی به نام «کربلا» و در روزی به نام «عاشورا»، آقا و خانمی، مضاربه ای را شروع کردند که سرمایه کار را آقا تقبل کرد و خب خانم هم با آن سرمایه کار کرد. اگر حضرت زینب (سلام اللّه علیها) در دوران اسارت، آن عظمت را از خود نشان نمی داد و آن سخنرانی ها را نمی کرد و آن تقابل ها را با یزید و ابن زیاد نداشت و به یزیدیان نمی گفت: «شما با همه سعی و تلاشتان نمی توانید نام و دین ما را محو کنید»، این میراث بزرگ به دست ما نمی رسید.

آقای چایچیان (حسان) چه زیبا درباره بی بی حضرت زینب (سلام اللّه علیها) از زبان امام حسین (علیه السلام) گفته اند:

«دل مرده را محبت من زنده دل کند

دل را اگر ز الفت شیطان بحل کند

قلب شکسته ام شده منزل گه خدا

سازنده دل آمده تعمیر دل کند

آن ره رویی که دور شود از حریم من

با دست خویش کشتی دل را به گل کند

شرمنده عالمی بود از لطف و مهر من

اما مرا محبت زینب خجل کند»

امام سجاد(علیه السلام ) فرمودند: «خدا حق عمه ام زینب را بر ما و شیعیان ما حلال بگرداند!»

در زوایای کربلا وقایع عجیبی نهفته است؛ این که حضرت، مجلس یزید را به هم ریخت و ساربان ها را منفعل می کرد و مجلس ابن زیاد را ماتم سرا کرد و… می گویند:«اهل بیت (علیهم السلام) به مدت یک هفته در سرزمین شام بودند. مردم شام بچه ها را نو نوار می کردند و شیرینی به دست آن ها می دادند. بعد ما در تاریخ می بینیم که حضرت زینب (سلام اللّه علیها ) طوری عمل می کردند که بچه ها با دیدن کودکان شامی و شادی آن ها، غم و غصه شان تازه نشود. در عین حال حضرت، نماز شب و نماز اول وقتش ترک نمی شد.

زینب، شاگرد مکتب فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها)

وقتی درست بنگریم، می بینیم شخصیت حضرت زینب (سلام اللّه علیها)، مثل حضرت زهرا (سلام اللّه علیها) است. در تاریخ آمده است: «حضرت زهرا (سلام اللّه علیها) در مدینه، برای رهبر و امامش جان فشانی کرد و در دفاع از حق مولا، آن خطابه ها را داشت؛ حضرت زینب نیز در کوفه و شام این گونه سخن می گفت؛ گو این که حضرت علی (علیه السلام) لب به سخن گشوده است.»

مصیبت های حضرت در حالی است که این ها مختار بودند، اما به مشیت الهی راضی بودند.

در خطبه ای که حضرت زینب (سلام اللّه علیها ) در دروازه کوفه بیان کردند، کار به جایی رسید که حضرت سجاد(علیه السلام) برای عمه شان احساس خطر کردند. ببینید یک وقت کسی را به جایی دعوت می کنند، که همه چیز برای او آماده است، اما یک وقت زینب در جایی سخن می گوید که کوفیان لباس نو پوشیده، شهر را چراغانی کرده و آمده اند به هم تبریک بگویند، نه این که سخنرانی یک زن کتک خورده را بشنوند. بعد حضرت با توجه به چنین فضا و شرایطی سخنرانی می کند، که در همان جا چنان تحولی بر مردم کوفه عارض شد که حتی نزدیک بود بر ابن زیاد بشورند و حضرت سجاد (علیه السلام9 در آن جا، در حالی که بر جان عمه اش می ترسید، فرمود: «عَمتی زینب انتِ بحمداللّه عالمة غیر مُعلمة و فَهِمَة غیر مُفَهمِة»؛

برخی این را دلیل بر عصمت زینب کبری گرفته اند؛ یعنی همان علم لدنی. برخی معتقدند که علم لدنی را خدا به معصومین عطا می کند. در جاهای دیگری هم سخنانی گفته شده، که دلیل بر همین معناست.

زینب، عقیله بنی هاشم

حضرت زینب (سلام اللّه علیها) عقیله بنی هاشم است. عقیل از عقل می آید؛ یعنی علاوه بر جرئت، جسارت و شجاعتی که در حضرت بوده، عاقل ترین زنان اهل بیت عصمت (علیهم السلام) و حتی عاقل بنی هاشم بوده است.

زینب و کرسی تدریس برای بانوان

حضرت زینب در زمان خلافت امیرمؤمنان در کوفه برای خانم ها کلاس درس و احکام دینی می گذاشتند. حضرت امیر(علیه السلام) برای حضرت زینب، احترام بسیاری قائل بودند؛ وقتی اهل بیت (علیهم السلام) می خواستند به زیارت مرقد پیامبر (صلی اللّه علیه وآله) بروند، امام علی (علیه السلام) جلوتر می رفتند، تا راه را باز کنند و حسنین (علیهم السلام )اطراف حضرت زینب (سلام اللّه علیها) را می گرفتند و امیرمؤمنان قندیل هایی که در حرم پیامبر (صلی اللّه علیه وآله) روشن بود را خاموش می کردند تا کسی قد و قامت حضرت زینب (سلام اللّه علیها) را مشاهده نکند. آن وقت با این همه جلال و عظمت، شما ببینید حضرت در کربلا چه مصائبی را تحمل کردند!

حضرت زینب برای زنان تفسیر قرآن می گفتند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم بعضی تفاسیر را گوش می کردند؛ مثلاً در تاریخ آمده که حضرت زینب (سلام اللّه علیها ) قرآن را تفسیر می کردند، تا رسیدند به آیه «کهیعص». حضرت آیه مذکور را این گونه تفسیر کردند:«کاف یعنی کربلا، « ها» یعنی هلاکت، «یا» یعنی یزید، «عین» یعنی عترت و «صاد» یعنی صبر؛» یعنی زینب کبری به زن های کوفه خط می دادند. در این جا امیرالمؤمنین (علیه السلام) صورت زینب را بوسیده و فرمودند: «حق آیه را ادا کردی».

به نظر من هنوز هم حق حضرت زینب ادا نشده و این ها از جامعه ما مخفی مانده است. از شب یازدهم محرم به بعد، ایام متعلق به حضرت زینب (سلام اللّه علیها) است؛ و در این ایام باید از زندگی حضرت برای خانم ها کلاس همسرداری بگذایم و این که همواره زنان باید از شوهران خود اجازه بگیرند. حضرت خودشان این گونه بودند؛ حتی در مسئله کربلا از همسرشان، عبداللّه بن جعفر، اجازه گرفتند؛ با این که علاقه شدیدی به امام حسین (علیه السلام) داشتند، اما از شوهر خود برای سفر اجازه گرفته و فرمودند: « یا به من اجازه بده، یا مرا طلاق بده! من بدون حسین نمی توانم زندگی کنم.»

در خصوص علاقه وصف ناپذیر زینب کبری به سیدالشهدا (علیه السلام)، از زبان مرحوم آیة اللّه العظمی مرعشی نجفی نقل شده، که بعد از عروسی حضرت زینب با عبداللّه بن جعفر، آن حضرت یک شبانه روز امام حسین(علیه السلام)را ندیده بود؛ چادر بر سر کرده و آماده ملاقات با برادر شده بود. برای زینب، حتی آن یک شبانه روز هم دوری از امام حسین (علیه السلام)، بسیار سخت بوده است.

پس از این که می خواهد به دیدار برادر برود، به ایشان خبر می دهند که امام حسین (علیه السلام) خودشان به دیدار شما می آیند. زینب کبری (سلام اللّه علیها) از فرط خستگی بر سکوی خانه و جلوی آفتاب به خواب می رود، تا این که امام حسین (علیه السلام) سر می رسند، اما زینب را بیدار نمی کنند، بلکه قبای خود را سایه بان خواهر می نمایند، تا حضرت زینب بیدار نشوند. حضرت زینب (سلام اللّه علیها) که از خواب بر می خیزند، از برادر می پرسند: « چرا من را بیدار نکردید» امام حسین (علیه السلام) می فرمایند: « دلم نیامد» بعد خانم گفتند:« این کار را باید یک روز جبران کنم.» و این جبران به عصر عاشورا کشید که زینب کبری با نیمی از چادر خود، نیمی از بدن عریان سید الشهدا (علیه السلام) را در گودال قتلگاه پوشانید.

مجله:افق حوزه-1 اردیبهشت 1389 – شماره
نویسنده : تهیه و تنظیم: عباسعلی مردی ، صفحه 5

بانوی عشق

وقتی که تو را عرش معظّم آورد             

  یک فاطمه زهرای مجسّم آورد

قنداق تو را که آسمان می بوسید

جبریل به گریه های نم نم آورد

تو آمدی و همه به هم می گفتند

از صبر دل تو صبر هم کم آورد

وقتی که تو آمدی حسینت می گفت:

با آمدنت خدا محرّم آورد

وقتی که تو آمدی حسینت پا شد

در پیش تو هفتاد و دو پرچم آورد

آنگاه سپرد دست بالا دستت

هفتاد و دو پرچم خدا را دستت

 خورشید گرفته نور خود را از تو

دریا هیجان و شور خود را از تو

حتّی گل جانماز هم می گیرد –

شاداب ترین حضور خود را از تو

لبخند به چهره داری و غم به دلت

دارد غم ما سرور خود را از تو

مردان خدا گرفته اند ای بانو

برگ گذر و عبور خود را از تو

ایوب ترین مرد بلا هم دارد

ایمان دل صبور خود را از تو

ای عمه ی دل شکسته ی عاشورا

مهدی طلبد ظهور خود را از تو

ای قبله نمای حاجت یوسف ها

حاجت بده ای عمّه ی حاجات خدا

بانوی ستاره ها و زیبایی ها

بانوی سحر خیز تماشایی ها

در عرش همه از تو سخن می گویند

ای بانوی با کمال بالایی ها

از خانمی توست که هی می ریزد

دور و بر تو این همه آقایی ها

جز تو چه کسی به کربلا می سازد

از این همه اتّفاق، زیبایی ها

یک عدّه تو را فاطمه ات می خوانند

یک عدّه تو را حیدر زهرایی ها

یک عده گل مریمشان تو هستی

ای مریم قدیسه ی عیسایی ها

ای دسته گل مریم زیبای علی

مجنون پر از فاطمه! لیلای علی

شاعر: رحمان نوازنی

زندگینامه مختصر حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)

اشاره:

حضرت زینب کبرى (علیها السلام) در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند. نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقه الصغرى، عصمه الصغرى، ولیه اللّه العظمى، ناموس الکبرى، شریکه الحسین (علیهالسّلام) و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و … پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (علیهماالسّلام)، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) می باشد.

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود :« که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید.» آن حضرت فرمود: « من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.»

هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: « یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید.» پیامبر فرمود:«اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم.» در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: « یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را ‘ زینب ‘ بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم.»

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: « به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.»

هوش و ذکاوت:

صاحب کتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذکاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:

« در اهمیت هوش و ذکاوت آن بانوى بزرگوار همین بس که خطبه طولانى و بلندى را که حضرت صدیقه کبرى فاطمه زهرا (صلوات اللّه و سلامه علیها) در دفاع از حق امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) و غصب فدک در حضور اصحاب پیغمبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) ایراد فرمودند، حضرت زینب (علیها السلام)روایت فرموده است.»

و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می کند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: « ابن عباس خطبه حضرت فاطمه (سلام اللّه علیها) را از حضرت زینب (سلام اللّه علیها) روایت کرده و می گوید:«حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام.

دقت کنیم که حضرت زینب (علیها السلام) با اینکه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا کمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء که محتوى معارف اسلامى و فسلفه احکام و مطالب زیادى است را با یک مرتبه شنیدن حفظ کرده، و خود یکى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.

فصاحت و بلاغت:

کلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى که از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر کمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى که امام سجاد(علیهالسّلام) در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَهٌ غَیرَ مُعَلَّمَه وَ فَهِمَهٌ غَیرَ مُفَهَّمَه» یعنى:

«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید که تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى که بشرى تو را تفهیم ننموده است».

در اینجا مرورى کوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید که یکى از بزرگترین حرکتهاى آن حضرت، در واقعه کربلا بود که دستگاه حکومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می کنیم:

«به خدا قسم اى یزید، هر چه کردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا که تو جز پوست خود نشکافتى و جز گوشت خود ندریدىاى یزید! در آن روزى که خداوند بدنهاى پاک شهیدانمان را حاضر می کند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیکه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى که به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را که در کربلا به خاک و خون کشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. که خداوند می فرماید: «کسانى را که در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلکه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند». (۱)

و اى یزید! براى تو همین بس که حاکم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى کسى که این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار کرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست که چه جانشین بدى براى خود تعیین کرده و در روز جزا درخواهید یافت که بدترین مکان از آنِ کیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.»

حضرت زینب (س) بزرگ بانوی جهان اسلام، بیدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهای دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): ‘« دانای بدون آموزگار و فهمیده بدون فهماننده ‘ بود.» الگوی راستین وی، بانوی دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وی بوده است. زینب (س) در دامان پرمهر و معنویت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامی و قرآنی سیراب گشت. رسالت راستین زینب هنگامی آغاز گردید که پس از به شهادت رسیدن امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش با ایراد سخنان آتشین به بیدارگری مردم کوفه و ستیز با ستمکاران و یزیدیان پرداخت.

پس از واقعه خونبار کربلا نقش ایشان روند تازه تری یافت. آن حضرت در این دوران ضمن حضور در کاروان اسرای کربلا در برابر حکام جور قرار گرفتند و به افشاگری ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوی خاندان امیه پرداختند. آن حضرت در این دوران سخت با حضور در کاخ برخی حکمرانان جور زمان مانند یزید و ابن زیاد، با تاکید برحقانیت طریق آل محمد بر سخنان و تبلیغات مسموم خاندان امیه درباره بنی هاشم خط بطلان کشیدند.

صدیقه توانا، عقلیه دودمان وحی، تربیت شده خاندان نبوت، حضرت زینب کبری(س) است. همو که در بزرگواری و کرامتش بسیار سخن ها گفته و نوشته اند.

او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ایمان و عقیده، قهرمان دلیری و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستیزه جوی باطل و آتش افشان حق در برابر نیروهای ستمگر و کوبنده دژخیمان زورگو است.
زینب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقیله طاهره، متعلق به اخلاق الهی است. این بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداکاری در راه خدا و چشم پوشی از همه چیز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه یاد داد.

ایثار، فداکاری، وزانت عقل، صبر و بردباری، علم وسیع و دانش وافر، سخنان سنجیده و منطقی او در فرصت های حساس توأم با آن مظلومیت و ستم های جانکاهی که به او وارد آمده است، از او چهره یک شخصیت بی نظیر، رزم آور شجاع، جهادگر بی باک و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسیم نموده است که تا چرخ زمان حرکت دارد، تا نسل ها در روی زمین حیات دارند و تا زمین دور خورشید می گردد این چراغ فروزان، نورافکن جهانیان و نسل های آینده خواهد بود.

کرامات

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم (علیهمالسّلام)، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم)، افرادى هستند که در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشکلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل (علیه السلام) که حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به برکت توسل به آن حضرت مشکلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب (سلام اللّه علیها) نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاک است که توسل به آن حضرت براى حل مشکلات بزرگ بسیار تجربه شده است و کرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

به عنوان مثال شبلنجى یکى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می نویسد:

«شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در کتابش مشارق الانوار می گوید:«در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشکلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب (علیها السلام) متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم که مطلع آن چنین بود:

«آلِ طاها لَکُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواکُمْ بِما لَکُمْ آلآء»

و خدا به برکت آن بانوى گرامى مشکل مرا حل کرد.

شهادت آن حضرت:

حضرت زینب (سلام ا… علیها،) شیرزن دشت کربلا سرانجام پس از عمری دفاع از طریق حقه ولایت و امامت در ۱۵ رجب سال ۶۳ هجرى قمرى در ضمن سفرى که به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسیده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گردید.

مزار ملکوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اینک زیارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مى باشد.

پاورقی:

۱-آل عمران: ۱۶۹

 منتشر شده توسط در وب سایت تبیان مرکز زنجان

شیوه های تبلیغی حضرت زینب (س)

اشاره:

حضرت زینب (سلام الله علیها ) در پنجم ماه جمادی الاولی سال پنجم و یا ششم هجری (۱) – یعنی دو یا سه سال پس از ولادت برادر بزرگوارش امام حسین (علیه السلام) در شهر مدینه دیده به جهان گشود، او سومین ثمره ی پیوند فرخنده ی علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام ) بود، کنیه ی آن حضرت. ام کلثوم و ام الحسن بوده است. (۲)

لقب های حضرت زینب (س)

۱- عقیله. عقیله ی بنی هاشم. عقیله الطالبین. عقیله النساء. عقیله ی قریش.

۲- زینب کبری ۳- صدیقه صغری ۴- عالمه غیر معلمه ۵- عارفه ۶- عامله ۷- شریکه الحسین ۸- شجاعه ۹- محبوبه مصطفی ۱۰- زاهده ۱۱- باکیه.

زینب کبری در سال هفدهم هجری با پسر عموی خود، عبدالله بن جعفر بن ابی طالب ازدواج کرد و این ازدواج بر اساس اشاره ای که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) داشت، صورت گرفت زیرا که حضرت فرمود: «بناتنا لبنینا وبنونا لبناتنا» (۳) .

و ثمره این ازدواج چهار یا پنج فرزند به نام های محمد، جعفر، عون، علی و ام کلثوم بود که دو تن از فرزندان آن حضرت به نام های «عون » و «محمد» در رکاب دایی گرامی شان امام حسین (علیه السلام) شهید شدند.

حضرت زینب در طول سال های زندگی خود با حوادث و مصیبت های بسیار تلخی رو به رو شد تا آنجا که به «ام المصائب » شهرت یافت.

برخی از آن حوادث عبارتند از:

۱- رحلت جد بزرگوارش، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، در سال دهم هجری – در سن پنج سالگی – .

۲- پیدایش اختلاف درباره جانشینی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، در سال دهم هجری که این خود از بزرگترین مصایب جهان اسلام است.

۳- شهادت مادرش زهرای اطهر (علیها السلام ) در سال دهم هجری.

۴- مشکلات و مصایب دوران خلافت علی (علیه السلام) (جنگ جمل، صفین و نهروان در سال های سی و پنج تا چهلم هجری) .

۵- شهادت پدر بزرگوارش، علی (علیه السلام) در سال چهلم هجری.

۶- شهادت برادر بزرگوارش امام حسن (علیه السلام) و جریان دفن آن حضرت در بقیع در سال پنجاهم هجری.

۷- جریان عاشورا در سال شصت و یکم از هجرت و شهادت امام حسین (علیه السلام) و یارانش و شهادت فرزندانش در کربلا.

۸- اسارت.

فضایل و مناقب حضرت زینب (س)

زینب کبری دارای فضایل و مناقب بسیاری بود، برخی از القاب آن حضرت خود گویای فضیلت های بی شمار آن بانوی بزرگوار است. تا آنجا که یکی از بزرگان در این باره می گوید:

« فان فضایلها وفواضلها وخصالها وجلالها وعلمها وعملها وعصمتها وعفتها ونورها وضیائها وشرفها وبهائها تالیه امها صلوات الله علیها» (۴) .

فضائل و برتری های او و خصلت های جلالت قدر و علم و عمل و عصمت و عفت و نورانیت و روشنایی و شرف و زیبایی اش همچون مادرش زهرا (علیها السلام) است.

مقام علمی

یکی از فضایل و خصایص حضرت زینب (س) مقام علمی اوست، او زنی دانشمند، سخن ور، فصیح و بلیغ بود و نایب خاص امام حسین (علیه السلام) در بیان حلال و حرام الهی بود و روایت است که در اسارت هنگامی که امام سجاد (علیه السلام) بیمار بودند مردم در حلال و حرام به زینب (س) مراجعه می کردند و او هم پاسخ آنان را می داد (۵) .

امام صادق (علیه السلام) برای جواز چاک دادن گریبان در مصیبت فقدان پدر و برادر و… به فعل و عمل زینب (علیها السلام) در جریان کربلا استناد می کند (۶) .

و از این سخن امام سجاد (علیه السلام) که در خطاب به عقیله ی بنی هاشم می فرماید:

«یا عمه انت بحمد الله عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه » (۷) .

«عمه جان تو بحمد الله عالمه ای هستی بدون این که معلم داشته باشی و تو فهمیده ای هستی بی آن که کسی مطالب را به تو یاد داده باشد» پی می بریم که زینب کبری (س) علم و دانش خود را از طریق دیدن استاد و معلم به دست نیاورده، بلکه از جانب خدای تعالی به آن حضرت اعطاء شده است.

درباره ی پایان زندگی آن شیرزن کربلا اختلاف است و روشن نیست که در کجا به جوار حق رفته است در مدینه؟ دمشق؟ یا قاهره؟ ولی آنچه مسلم است این است که پس از بازگشت از شام مدت زیادی زنده نبود و در غروب روز پانزدهم رجب سال ۶۲ هجری به جوار حق شتافته است. (۸)

شیوه ها و سیاست های تبلیغی زینب (علیه السلام)

چنانچه عاشورا را پدیده ای بدانیم که به وجود آورنده آن حسین بن علی (علیهما السلام) باشد پرورش دهنده این پدیده زینب دختر علی (علیهما السلام) خواهد بود.

وظیفه ی مهم او پس از عصر عاشورا، پاسداری از نهضت خونین امام حسین (علیه السلام) و رساندن پیام «هیهات منا الذله » او برای جهانیان است.

او راه سخت و دشواری را در پیش دارد. او باید در بین جمعیتی سخن بگوید که گویی گوششان ناشنوا و چشمانشان نابیناست و در حماقت و نادانی کامل به سر می برند.

او باید از این پس آگاهانه بیاندیشد و تصمیم بگیرد و باید از هر حال و شرایط و از هر وضعیت و موقعیت خوب استفاده کند و با زبان حال و قال آنان را از غفلت بیدار کند و به آنان آگاهی و شناخت بدهد تا احساس مسئولیت کنند و آنگاه خواه ناخواه شورش و انقلاب پدید آید.

خطبه های آتشین و بلند پایه ی حضرت زینب (س) همه نقشه های شوم یزیدیان را بر آب کرد و همچون رعد و برق، روشنگر و کوبنده بود که تمامی بافته های سی و چند ساله ی بنی امیه را از بین برد و شورشی بنیادین علیه بنی امیه برنامه ریزی کرد و کاخ امویان را برای همیشه لرزاند و واژگون کرد.

سیاست ها و شیوه های تبلیغی آن بانوی بزرگوار:

۱- گریه و فغان و برپایی مجالس عزاداری و سوگواری:

پس از این که امام (علیه السلام) و اصحاب باوفایش به شهادت رسیدند زینب(س) به سرعت به طرف میدان حرکت کرد و وقتی که بدن خونین و پاره پاره برادر را دید شیوه کنان گفت:

« وا اخاه وا سیداه وا اهل بیتاه و سپس گفت: لیست السماء اطبقت علی الارض ولیت الجبال تدکدکت علی السهل » (۹) .

«ای کاش آسمان بر زمین ویران می شد و ای کاش کوه ها از هم می پاشیدند و به بیانان ها می ریختند.» و زمانی که به پیشنهاد شمر لعین کاروان اسیران را از کنار بدن های قطعه قطعه شده ی شهیدان عبور می دادند و زینب (س) پیکر شهدا و بدن پاره پاره شده برادرش را دید خم شد و بدن پاره پاره برادر را در آغوش گرفت و دهانش را روی حلقوم بریده برادر نهاد و می بوسید و می گفت:

« یا اخی لو خیرت بین الرحیل والمقام عندک لاخترت المقام عندک ولو ان السباع تاکل من لحمی » (۱۰) .

« برادرم، اگر مرا بین سکونت در کنار تو – کربلا – و بین رفتن به سوی مدینه مخیر می نمودند، سکونت در نزد تو را برمی گزیدم، گرچه درندگان بیابان گوشت بدنم را بخورند.

و در برخی از مقاتل آمده است: در این هنگام رو به مدینه کرده و می گوید:

« وا محمداه صلی علیک ملائکه السماء، هذا حسین مرمل بالدماء مقطع الاعضاء وبناتک سبایا» (۱۱) .

فریاد ای محمد (صلی الله علیه و آله) درود فرشتگان آسمان بر تو باد این حسین تو است که در خون غوطه ور است، اعضایش قطع شده و دختران تو به عنوان اسیر عبور داده می شوند…» راوی می گوید: زینب کبری (سلام الله علیها ) به گونه ای روضه خواند و گریه کرد که:

فابکت والله کل عدو وصدیق (۱۲) «سوگند به خدا هر دوست و دشمن از گریه و گفتار زینب (س) گریه کرد» .

محتشم کاشانی در دوازده بند معروف خود در این باره چنین سروده است:

« ناگاه چشم دختر زهرا در آن میدان بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ی «هذا حسین » از او سر زد چنان که آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پرگله آن بضعه الرسول رو در مدینه کرد که یا ایها الرسول

این کشته فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این خشک لب فتاده ی دور از لب فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین شاه شهید ناشده مدفون حسین توست » (۱۳)

آنچه از این گونه اقدامات آن حضرت به دست می آید. این است که او می خواهد با این ناله های جان سوز ولی آگاهانه و بیدار کننده.

درس های آموزنده به لشکریان فرومایه دشمن دهد او باید به آنان بفهماند که چه جنایت هایی کرده اند و باید به آن لشکر جنایت کار کوفه بفهماند که جنگ شان، جنگ با قرآن، آورنده قرآن، و ایمان آورندگان به قرآن بوده است.

او می خواهد با این ناله های جان سوز عواطف و احساسات مردم را تحریک نماید و آنان خود به خود علیه استبداد و یزیدیان قیام و شورش کنند و می بینیم که چنین کرد.

مدتی که در شام اقامت داشت در محله ای به نام «دار الحجاره » مراسم عزاداری برپا کرد و آن چنان عزاداری و نوحه سرایی و گریه و زاری می کردند که مردمی که در آنجا شرکت می کردند تصمیم گرفتند به خانه یزید هجوم برند و او را به قتل برسانند (۱۴) .

و باز آن بانوی ستمدیده را می بینیم که پس تحمل آن همه مصیبت ها و رنج ها به مدینه بازگشته و در شهر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و در خانه خود به سوگواری بر امام (علیه السلام) و دیگر یاران او می پردازد، در این مراسم عزاداری، هر روز گروه گروه از زنان مدینه به خدمت آن حضرت آمده، ضمن تسلیت به ایشان، به ندبه و گریه می پردازند تا آنجا که به تدریج زنان قبایل و عشایر، تصمیم به خونخواهی شهدای کربلا می گیرند و قیام می کنند (۱۵) .

۲- خطابه و سخنرانی

هنگامی که کاروان اسیران، در آن جو پر از ظلم و خفقان به کوفه رسید، زنان، مردان و کودکان کوفه همه به معابر آمده تا مغلوبین و اسراء را تماشا کنند، برخی ناراحت و برخی بهت زده و گروهی از شدت تاثر اشک می ریختند.

حضرت زینب (س) موقعیت را تشخیص داد و نگاهی به مردم کرد و با اشاره خواست همه سکوت کنند و با انتخاب بهترین فرصت ها و زیباترین کلمات و جملات و با شجاعتی بی نظیر و علی وار بر مسند خطابه ایستاد.

فرازهایی از خطبه های آن مظلومه را در این قسمت نقل نموده و به تحلیل برخی از نکات آن می پردازیم:

«الحمد لله والصلوه علی ابی محمد و آله الطیبین الاخیار، اما بعد یا اهل الکوفه، یا اهل الختل والغدر ا تبکون؟ فلا رقات الدمعه و لا هدات الرنه، انما مثلکم کمثل التی نقضت غزلها من بعد قوه انکاثا تتخذون ایمانکم دخلا بینکم، الا و هل فیکم الا الصلف و النطف و الصدر الشنف و ملق الاماء و غمز الاعداء و هل انتم الا کمرعی علی دمنه او کفضه علی ملحوده..» . (۱۶) .

«حمد و سپاس مخصوص خداوند است و درود بر پدرم محمد و اهل بیت پاک و برگزیده او باد، اما بعد هان ای مردم کوفه ای اهل نیرنگ و فریب، گریه می کنید؟ ای کاش هیچ گاه اشک چشمهایتان تمام نشود و هرگز ناله هایتان خاموش نگردد، همانا مثل شما مثل زنی است که رشته ی خویش را پس از خوب تابیدن، باز می کرد، شما سوگندهای خود را دست آویز فساد، در میان خویش قرار داده اید، آیا در شما جز چاپلوسی و آلودگی و سینه های پرکینه و تملق گویی کنیزان و خریدن ناز دشمنان دین، خصلتی هست؟ مثل شما، مثل گیاه و علفی است که در مزبله می روید یا نقره ای آلایش قبیری به آن عوده می شود…

او در ابتدای خطبه از پیامبر (صلی الله علیه و آله)  تعبیر به پدر می کند و با انتخاب این کلمه، می خواهد خود و قافله اسیران را معرفی کند و نسبت خویش را با پیامبر روشن سازد تا همگان دریابند اهل این قافله از کدام دودمان و قبیله اند و از این راه افکار و احساسات مردم را در اختیار بگیرد و مردم آنان را با دیده اسیر ننگرند و سپس به بزرگترین نقطه ضعف کوفیان یعنی سست عنصری و پیمان شکنی آنان اشاره می کند و با این کلمات و جملات می خواهد آنان را بر این خصلت آگاه سازد.

و در فرازی دیگر از خطبه با نگرش دقیق و ظریف با صفاتی همچون «درمان دردها» ، «چراغ راه امت » ، «پناهگاه جمع » و… به معرفی شخصیت امام (علیه السلام) می پردازد تا جای شک و تردیدی برای آن قوم سست عهد باقی نماند. او همچنان با مردم سخن می گفت و آنان را کشنده حسین (علیه السلام ) و خانواده پیامبر (صلی الله علیه و آله) معرفی می کرد. سخنان او کاملا صحنه را تغییر داد تا آنجا که صدای مردم کوفه به گریه بلند شده بود. زنان موهای خود را افشان کرده بودند و خاک بر سر و روی خود می ریختند.

او صحنه ی دیگری از قیامت را در برابر مردم قرار داد، در آن روز مردم کوفه از شنیدن این سخنان، همچون ستمکاران در قیامت، حیران و سرگردان شده و دست های خود را به دهان می گزیدند (۱۷) .

آن استاد بی معلم نه تنها با مردم کوفه سخن گفت و آنان را بر آن کار زشتی که مرتکب شده بودند ملامت و سرزنش کرده، در دار الاماره ابن زیاد نیز چنان نیرومندانه ایستاد و پرخاش گرانه سخن گفت و او را حقیر و کوچک شمرد که توان سخن گفتن را از او گرفت.

و پس از ورود به شام و حضور در مجلس یزید با سخنان علی گونه اش چنان او را رسوا کرد و او را به گریه واداشت که توان پاسخ گفتن از او سلب شد.

۳- سیاه پوشی

یکی از عواملی که سبب موفقیت زینب (س) شد عقل و تدبیر او بود، اصلا قبل از این که عاشورایی و اسارتی در کار باشد، زینب به عقل و تدبیر معروف و مشهور بود به طوری که به او القاب، عقیله بنی هاشم عقیله النساء و… لقب داده اند.

عقل و تدبیر زینب به گونه ای بود که توانست در کارهایش بیشتر موفق شود و در غیر این صورت نمی توانست در برابر یزید و اطرافیان حیله باز و مزورش موفق شود.

از جمله کارهای مدبرانه حضرت زینب (س) برگزاری مجالس سوگواری و عزاداری در شام و مدینه و دستور وی مبنی بر سیاه پوش نمودن محمل ها بود که فرمود:

«اجعلوها سوداء حتی یعلم الناس، انا فی مصیبه وعزاء لقتل اولاد الزهراء (س)» .

«محمل ها را سیاه پوش کنید تا مردم بدانند که ما در مصیبت و عزاداری برای کشته شدن فرزندان زهرا هستیم » .

هر چند این گونه امور از نظر دشمنان ساده و بی ارزش بود ولی در حقیقت همین کارهای باارزش زمینه ساز قیام و انقلاب مردم علیه قاتلان امام حسین (علیه السلام) بود که توانست کاخ یزیدیان را متزلزل کند.

۴- رفتارهای عالمانه

یکی از عوامل موفقیت زینب (س) در رساندن پیام حسین (علیه السلام) به جهانیان، تبلیغ با عمل بوده است او همواره تلاش می کرد که به وظیفه الهی خود عمل کند و در رعایت حلال و حرام الهی هیچ گونه سهل انگاری نمی کرد و از هیچ وظیفه شرعی فروگذار نمی کرد.

نقل است که وقتی اسرا را وارد کوفه کردند، مردم کوفه از روی ترحم به اطفال و اسیران نان و خرما می دادند، ام کلثوم (۱۸) فریاد می زد: « ای اهل کوفه! صدقه بر ما حرام است و آنان را از دست و دهان بچه ها می گرفت و به سوی مردم می انداخت (۱۹)

حتی حاضر می شود نان و غذای خود را بین بچه ها تقسیم کند و سه روز یا بیشتر چیزی نخورد ولی اجازه نمی دهد که ذره ای از صدقه را تناول کنند.

یکی از موارد عملی تبلیغ حضرت زینب (س) حفظ حجاب است، او نه تنها در حالت عادی، بلکه در بحرانی ترین لحظات زندگی اهتمام زیادی در حفظ خود از انظار و دیده های مردم داشت.

راوی می گوید: « وقتی از حج برمی گشتم، وارد کوفه شدم، دیدم اسرا را وارد کوفه کرده اند امام سجاد (علیه السلام) را دیدم که بر شتری بدون روپوش سوار بوده و از پاهایش خون جاری بود در این هنگام بانویی را دیدم که بر شتری برهنه سوار است، سؤال کردم، او کیست؟

گفتند:« زینب کبری است.« فریاد می زد: « ای مردم چشم های خود را از ما بپوشانید آیا از خدا و رسولش حیاء نمی کنید که به حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در حالی که پوششی ندارند می نگرید (۲۰) .

او می خواهد با عمل و رفتار خود به جهانیان بفهماند که حسین (علیه السلام) و یارانش برای احیای احکام الهی شهید شده اند و زنان و کودکانش به همین دلیل به اسارت می روند و بنی امیه و دستگاه حاکمه یزید نسبت به احکام الهی نه تنها بی اعتنا هستند بلکه احکام الهی را واژگون کرده اند.

۵- دعا و عبادت

یکی دیگر از شیوه های تبلیغی حضرت زینب(سلام الله علیها) دعا و عبادت است. او همواره می دانست که دشمنان در انتظارند تا کوچک ترین واکنش یا کلامی را جستجو کنند که نشانه ای از ضعف خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) باشد و از این رو او برای این که دشمنان را مایوس کند در روز یازدهم وقتی که در کنار جسد برادر آمد توقف کرد و با خلوصی خاص متوجه خدا گردید و عرض کرد:

« اللهم تقبل منا قلیل القربان » (۲۱) خداوندا این قربانی کوچک را از ما قبول کن.

از دعایی که حضرت زینب (س) نمود می توان دریافت که با همه این مصایب و مشکلات باز هم در برابر توفان های کوبنده ایستاده است و با خدای خود می گوید: «یا عماد من لا عماد له ویا سند من لاسند له یا من سجد لک سواد اللیل وبیاض النهار وشعاع الشمس وحفیف الشجر ودوی الماء یا الله، یا الله، یا الله » (۲۲) .

ای پناهگاه آن که جز تو پناهی ندارد، ای تکیه گاه آن که جز تو پشتوانه ای نمی شناسد، ای خدایی که سیاهی شب و سپیدی روز و روشنایی خورشید و صدای آرام درخت و آب بر تو سجده می کنند، ای خدا، ای خدا، ای خدا. و نیز در خطبه ای که در مجلس یزید بیان کرد این گونه دعا می کند:

«… اللهم خذ بحقنا وانتقم من ظالمنا واجعل غضبک علی من سفک دمائنا ونقض دماؤنا وقتل حماتنا وهتک عنا سدولنا» (۲۳) .

خدایا حق ما را باز گیر و از آن کس که به ما ستم کرد انتقام بگیر و خشم خود را بر کسی که خون های ما را ریخت و عهد ما را شکست، و یاران ما را کشت و از ما پرده دری کرد فرود آر.

۶- بکارگیری اصول روان شناسی

لازم به ذکر است گرچه اصول روانشناسی در تبلیغ به صورت کلاسیک از ابتکارات علوم معاصر است ولی در تبلیغات اصیل آسمانی نیز مورد توجه قرار گرفته است و سیره رهبران و ائمه اطهار (علیهم السلام) نشان می دهد که آنان در تبلیغ به اصول روانشناسی فردی و اجتماعی توجه کامل داشته اند.

حضرت زینب (س) نیز، در امر رساندن پیام امام حسین (علیه السلام) به جهانیان از این اصول از جمله تحقیر دشمنان، تکریم دوستان، تحریک عواطف و مخاطب شناسی استفاده نموده است.

وقتی که با کوفیان سخن می گوید، در آغاز خطبه بر اصالت خاندان خودش تاکید می ورزد و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) تعبیر به پدر می کند تا عواطف و احساسات مردم را در اختیار بگیرد و آنان خود بخود آماده قیام و شورش شوند.

و در فراز اول خطابه خود به بزرگترین نقطه ضعف کوفیان یعنی سست عنصری و عهد شکنی اشاره می کند و آنان را از این راه تحقیر می کند.

و باز آن بانوی بزرگوار را می بینیم که در کاخ ابن زیاد، او را «پسر مرجانه » می خواند که برای عبیدالله توهین آمیزترین و رسوا کننده ترین القاب است که حاکی از نامشروع بودن وجود وی و بدنام بودن مادرش می باشد و آن چنان ضربه بر پیکر لرزان عبیدالله می زند که تصمیم به قتل زینب (س) می گیرد.

و در فرازی از خطبه آتشین خود در خطاب به یزید به معرفی یزید، پدر، جد و جده اش می پردازد و بر اصالت خاندان خود تاکید می ورزد و می فرماید:

«وکیف یرتجی مراقبه من لفظ فوه اکباد الاذکیاء ونبت لحمه من دماء الشهداء..» . (۲۴) .

«و چگونه توقع و امید دلسوزی از آن کسی باشد که دهانش جگر پاکان را جوید و بیرون انداخت و گوشتش از خون شهیدان روئید. ..» و نیز از مقایسه بین دو خطبه ای که در کوفه و شام بیان فرمود به این نتیجه می رسیم که اصل مخاطب شناسی را کاملا رعایت کرده است، زیرا که در کوفه اکثر مخاطبین او عموم مردمند که در جهل و ناآگاهی به سرمی برند و به مقتضای حال، سخن را در خور فهم مخاطبین بیان می نماید. و آنان را از جنایتی که مرتکب شده اند و نیز از شخصیت شهیدان آگاه می سازد. ولی در شام در مجلس یزید، چون خواص حضور دارند و همه دارای آگاهی نسبت به امور هستند لحن خطاب فرق می کند و در نتیجه به رسوا کردن و مایوس نمودن یزیدیان می پردازد.

آنچه اشاره شد اجمالی از سیاست ها و شیوه های تبلیغی آن بزرگوار بود. شیوه های دیگری از قبیل شجاعت، شهامت، فصاحت و بلاغت و وقت شناسی از دیگر روش های تبلیغی آن بزرگوار بوده است.

مجله:مبلغان-اردیبهشت ۱۳۷۹، شماره ۴
نویسنده : عنایت الله شریفی ، صفحه ۳۱

پی نوشت:

۱) اخبار الزینبات، ابوالحسن یحیی بن حسن علوی، ص ۲۳ .

۲) زینب کبری (س)، عقیله بنی هاشم، حسن الهی (بوته کار)، ص ۶۲ .

۳) من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۹۳ .

۴) طراز المذهب، ص ۶ به نقل از کتاب زینب کبری (س) عقیله ی بنی هاشم، حسن الهی، ص ۸۴- ۸۳ .

۵) زینب کبری، نقدی، جعفر، ص ۳۵ .

۶) جواهر الکلام، ج ۴، ص ۳۰۷ .

۷) بحار الانوار مجلسی، ج ۴۵، ص ۶۴ .

۸) زندگانی فاطمه زهرا، شهیدی، جعفر، ص ۲۶۲- ۲۶۱ .

۹) بحار الانوار، ج ۶، ص ۵۴ .

۱۰) معالی السبطین، ج ۲، ص ۵۵ .

۱۱) سوگنامه آل محمد، ص ۳۹۳ .

۱۲) معالی السبطین، ص ۳۱; بحار ج ۴۵ ص ۵۹; نفس المهموم، ص ۲۱۰٫

۱۳) دیوان محتشم، بند ۸ و ۹ .

۱۴) جزایری، سید نور الدین، خصایص زینبیه، ص ۲۹۶ .

۱۵) عمادزاده، حسین، حضرت زینب کبری (س)، ص ۱۵۰ .

۱۶) ترجمه لهوف ص ۱۴۶- ۱۴۸ .

۱۷) فرقان ۲۵: «ویوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا» روزی که ستمگر دستان خود را به دندان گزد و می گوید: ای کاش راهی را که رسول در پیش گرفته بود، در پیش گرفته بودم.

۱۸) برخی بر این باورند که ام کلثوم در اینجا همان زینب (س) است.

۱۹) بحار الانوار، ج ۴، ص ۱۱۴ .

۲۰) مقتل مقرم، ص ۳۷۱ .

۲۱) همان ص ۳۰۷ .

۲۲) آل بیت النبی فی مصر، ص ۵۳- ۵۲ به نقل از کتاب پیام آور عاشورا، ص ۲۸۸ .

۲۳) بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۳۵- ۱۳۳ .

۲۴) بحار، ج ۴۵، ص ۱۳۳- ۱۳۵ .

ولادت باسعادت عقیله بنی هاشم برشیعیان حضرتش مبارک باد

صدای نم نم بارون، داره باز می ده بشارت

می گه بردارید دلا رو، تا با هم بریم بریم زیارت

غوغائیه تو مدینه، میاد عطر و بوی كوثر

گل بارونه آسمونا، فاطمه باز شده مادر

كوچه باغای بهشتی، لبریز حضور عشقه

می رسه فرشته ای كه،تا ابد صبور عشقه

ملائك به دست گرفتند، سر راش یاس و گلایل

گهوارش شده شبیه ،ضریح سبز توسل

اومده عقیله ی عشق، اومده قبله ی سادات

اومده حضرت زینب ، اومده عمه ی سادات

شاعر : یوسف رحیمی