احمد الحسن و ادعای سفارت و «نیابت خاصه» از جانب امام دوازدهم(ع) در عصر غیبت کبری!

اشاره:

 دوره امام باقر(ع) می‌توان طرح «آماده سازی جامعه دینی برای پذیرش نظام فقاهتی» دانست. توصیه آنان به تفقه در دین، سفارش به اطاعت و پیروی از فقهای دین، بیان عظمت و جایگاه فقهاء دین، ترغیب مردم برای مراجعه به فقهاء جهت دریافت فتوا، تعیین برخی از فقهاء برای مناظره با مخالفین، تأکید به تربیت طلاب علوم دینی و… حاکی از اجرای «نظام فقاهتی» در ادامه «نظام امامتی» می‌باشد. طبق توقیع مبارک امام زمان (عج) ادعای نیابت خاصه تا قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی مورد قبول نیست. بعد از دوره نیابت خاصه فقهای «جامع الشرایط» به عنوان نائبان عام مطرح هستند. در این مقاله صحت و مشروعیت «نیابت و سفارت خاصه» احمد بصری مورد بررسی قرار می گیرد.

زمینه چینی ائمه معصومین(علیهم السلام) برای نظام فقاهتی نیابتی

خبر غیبت امام مهدی(علیه السلام) مسأله‌ ای است که معصومین(علیهم السلام) آن را به مسلمانان گوشزد کرده و همواره آنان را از کیفیت و چگونگی امر غیبت مطلع ساخته ‌اند.(۱) با این وجود، باید در زمان غیبت امام(علیه السلام) سیستم و نظامی برای هدایت مردم در نظر گرفته شده باشد تا با تمسک به آن، گمراه نشده و سخن دین را دریافت کنند.

آنچه از عمل کرد و گفتار ائمه معصومین(علیهم السلام) مخصوصاً از زمان امام باقر(علیه السلام) مشهود گردیده است، طراحی و پیاده سازی و نهادینه کردن «نظام فقاهتی» در بین مردم است. نظامی که بتواند در صورت عدم دسترسی مردم به معصوم(علیه السلام) کارآیی خاص خود را داشته و ضمن عهده دار شدن امور نیابتی از جانب امام(علیه السلام) احکام الهی را نیز جاری سازد. از این رو، سفارش اکید ائمه معصومین(علیه السلام) به اصحابشان در خصوص تفقّه در دین و انتظار ثمر بخشی و خیر از آنان، این نظریه را تثبیت می‌ کند. چنانچه امام صادق(علیه السلام) با بشیر دهّان می‌فرماید: «لَا خَیْرَ فِیمَنْ‌ لَا یَتَفَقَّهُ مِنْ أَصْحَابِنَا».(۲)

لذا توصیه معصومین(علیهم السلام) به تفقه در دین(۳)، سفارش به اطاعت و پیروی از فقهای دین(۴)، بیان عظمت و جایگاه فقهاء دین(۵)، ترغیب مردم برای مراجعه به فقهاء جهت دریافت فتوا(۶)، تعیین برخی از فقهاء برای مناظره با مخالفین(۷)، تأکید به تربیت طلاب علوم دینی(۸) و… حاکی از اجرای «نظام فقاهتی» در ادامه «نظام امامتی» می‌باشد که می‌توان این دوران را دوره «آماده سازی تئوریک جامعه دینی برای پذیرش نظام فقاهتی» دانست.

پس از پذیرش این باور، نوبت به آماده سازی عملی مردم می‌رسد تا در حضور امام(علیه السلام) امکان وقوعی این نظام جدید را به نظاره بنشینند. بنابراین، با آغاز غیبت صغری،‌ شیعیان را به طور عملی وارد مسیر ولایت پذیری از نظام فقاهت(نواب اربعه)(۹) نموده و روش هدایت پذیری از فقهاء را به آنان آموزش دادند. در این دوره کوتاه، مردم به واسطه چهار فقیه منتخب، به عنوان نواب خاصه، با امام(علیه السلام) ارتباط داشته و پس از وفات نائب چهارم و آغاز غیبت کبری، ارتباط شیعیان به طور کامل با امام(علیه السلام) قطع گردید. اما با توجه به نهادینه شدن نظام فقاهتی و پذیرش امکان «اطاعت نیابتی» از فقهاء، شیعیان بدون درنگ به فقهاء جامع الشرایط مراجعه کرده و در امور دینی و اجتماعی خود کسب تکلیف کردند.

نیابت خاصه فقیه

نیابت خاصه فقیه مختص به نواب اربعه (عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری) بوده و هیچ فردی پس از آن بزرگواران اجازه تصدی این منصب را ندارد.

وجه تمایز منصب نیابت خاصه با نیابت عامه عبارتند از:

الف. نایب خاص نیاز به نص تعیین کننده دارد: بر اساس سیره معصومین(علیهم السلام) واگذاری نیابت خاصه فقیه، نیاز به نص صریح دارد. لذا زمانی که معصوم(علیه السلام) بخواهد فردی را به عنوان نائب خاص خود در یک امر خاص یا در تمامی امور منصوب کند، باید به اسم نائب و همچنین نوع نیابت او تصریح فرماید. به عنوان نمونه در نصب و اعلان وثاقت و نیابت تام جناب عثمان بن سعید و محمد بن عثمان توسط امام حسن عسکری(علیه السلام) آمده است:

«الْعَمْرِیُّ وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ فَمَا أَدَّیَا إِلَیْکَ عَنِّی فَعَنِّی یُؤَدِّیَانِ وَ مَا قَالا لَکَ‌ فَعَنِّی‌ یَقُولَانِ فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا فَإِنَّهُمَا الثِّقَتَانِ الْمَأْمُونَانِ»(۱۰)؛ (عَمرى و پسرش هر دو ثقه‌اند، هر چه از من به تو رسانند از من رسانده‌اند و هر چه به تو گویند از قول من گفته‌اند از آنها بشنو و از آنها اطاعت کن که هر دو ثقه و امین هستند).

ب. امکان مشاهده برای نواب خاص: نواب اربعه قادر به ارتباط و مشاهده حضرت حجت(علیه السلام) بوده و امورات مهم مردم را به طور مستقیم با حضرت در میان گذاشته و در سایر موارد، شخصاً اقدام به صدور فتوا می‌کردند. با وفات آخرین نائب امام(علیه السلام) امکان ارتباط مستقیم با آن حضرت غیر ممکن شده و مدعیان مشاهده تکذیب شدند.

چنانچه در توقیع مبارک سمری(رحمه الله علیه) آمده است:

«حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُکَتِّبُ قَالَ: کُنْتُ بِمَدِینَهِ السَّلَامِ فِی السَّنَهِ الَّتِی تُوُفِّیَ فِیهَا الشَّیْخُ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیُّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ فَحَضَرْتُهُ قَبْلَ وَفَاتِهِ بِأَیَّامٍ فَأَخْرَجَ إِلَى النَّاسِ تَوْقِیعاً نُسْخَتُهُ: بسم الله الرحمن الرحیم‌- یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیَّ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ مَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّهِ أَیَّامٍ فَاجْمَعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ یَقُومُ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَهُ الثَّانِیَهُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ‌ یَدَّعِی‌ الْمُشَاهَدَهَ أَلَا فَمَنِ إدَّعَى الْمُشَاهَدَهَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَهِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ- قَالَ فَنَسَخْنَا هَذَا التَّوْقِیعَ وَ خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ فَلَمَّا کَانَ الْیَوْمُ السَّادِسُ عُدْنَا إِلَیْهِ وَ هُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ فَقِیلَ لَهُ مَنْ وَصِیُّکَ مِنْ بَعْدِکَ فَقَالَ لِلَّهِ أَمْرٌ هُوَ بَالِغُهُ وَ مَضَى رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَهَذَا آخِرُ کَلَامٍ سُمِعَ مِنْهُ»(۱۱)؛ (اى علىّ بن محمّد سمرىّ! خداوند اجر برادرانت را در عزاى تو عظیم گرداند که تو ظرف شش روز آینده خواهى مرد، پس خود را براى مرگ مهیّا کن و به احدى وصیّت مکن که پس از وفاتت قائم مقام تو شود زیرا غیبت تامّه واقع شده و ظهورى نیست مگر پس از اذن خداى تعالى و آن پس از مّدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمین از ستم واقع خواهد شد و به زودى کسانى نزد شیعیان من آیند و اّدعاى مشاهده کنند، بدانید هر که پیش از خروج سفیانى و صیحه آسمانى اّدعاى مشاهده کند دروغگوى افترا بند است و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم. پس؛ حاضرین از آن توقیع استنساخ کردند و از نزد او خارج شدند و چون روز ششم فرا رسید نزد او بازگشته و او را در حال احتضار بود، یکى از مردمان پرسید: وصىّ پس از شما کیست؟ گفت: خداوند را امرى است که خود او رساننده آن است و فوت کرد و این آخرین کلامى بود که از او شنیده شد).

آنچه در این توقیع بدان اشاره شده، نکاتی است که حائز اهمیت بوده و بایستی بدان اشاره کرد:

الف) تعیین نایب خاص:

بر اساس متن توقیع، تعیین نایب خاص و سفارت، بایستی توسط نائب قبلی باشد. چنانچه امام(علیه السلام) فرموده است: «وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ یَقُومُ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ»، لذا علی بن محمد سمری حق انتخاب شخص دیگری به عنوان قائم مقام خود به عنوان نائب خاص حضرت نداشته و بر این اساس، باب نیابت تا موعدی خاص و تا زمانی که امر حضرت بر مردم مشخص شود بسته شده و مردم تکلیفی در مقابل بیعت با مدعیان بابیت ندارند. چنانچه امام صادق(علیه السلام) در باب وظیفه شیعیان در زمان غیبت کبری فرمودند:

«یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ فَقُلْتُ لَهُ مَا یَصْنَعُ النَّاسُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ قَالَ یَتَمَسَّکُونَ‌ بِالْأَمْرِ الَّذِی هُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ»(۱۲)؛ (بر مردم زمانی فراخواهد رسید که امام زمانشان از آنان غائب خواهد شد. عرض کردم در آن زمان تکلیف مردم چیست؟ فرمود: مردم به امری که سابقا بر آن بودند تمسک کنند تا تا اینکه امر امام بر آنان روشن گردد).

در این روایت؛ ضمیر مستتر در «حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ» به امام(علیه السلام) بازگشت دارد. یعنی اینکه تکلیف مردم در زمان غیبت، انتظار ظهور و آمدن حضرت است نه اطاعت از مدعیان نیابت و وکالت.(۱۳)

ب) علت انسداد باب نیابت خاص:

علت ممنوعیت وصیت سمری به شخص دیگر، آغاز غیبت کبری است. چنانچه امام(علیه السلام) در متن توقیع بدان اشاره فرموده و آمده است:

«فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَهُ الثَّانِیَهُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً»، بنابراین با توجه به اینکه «فاء» در «فَقَدْ وَقَعَت» تعلیلیه است، لذا آغاز غیبت کبری علت اصلی انسداد باب نیابت بوده و دلیلی بر نقض این مسأله از جانب حضرت وجود ندارد.

ج) پیشگویی ظهور مدعیان دروغین:

حضرت در ادامه توقیع به ظهور زود هنگام مدعیان دروغین نیابت خاصه اشاره فرموده و شیعیان را از آن خطر بزرگ برحذر می‌ دارند. لذا فرمودند: «سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ‌ یَدَّعِی‌ الْمُشَاهَدَهَ».

د) ادعای مشاهده تا موعد خاص:

ادعای مشاهده و نیابت تا قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی مورد قبول نیست. چنانچه حضرت فرمودند: «أَلَا فَمَنِ إدَّعَى الْمُشَاهَدَهَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَهِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ».

لذا چنانچه فردی همچون احمد بصری در صدد ادعای نیابت خاصه است، باید تا خروج سفیانی و ندای آسمانی صبر کرده و پس از آن بر ادعای خود پافشاری نماید.

اگر اشکال شود که در این توقیع، مدعیان «مشاهده» تکذیب شده‌ اند و ربطی به مدعیان «نیابت و سفارت» ندارد، اینگونه پاسخ داده می ‌شود:

اولاً؛ شأن صدور توقیع، پیرامون مسأله نیابت خاص بوده و حضرت، علی بن محمد سمری را از انتخاب وصی و قائم مقام بعدی برحذر داشته ‌اند و این به این معناست که حضرت با صدور این توقیع مبارک، در صدد انکار مدعیان نیابت و سفارت، بعد از نایب چهارم می ‌باشد.

ثانیاً؛ حضرت در ادامه این توقیع می ‌فرماید: «فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَهَ … فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ»؛ (مدعی مشاهده کذاب و افتراگو است). باید توجه داشت که بین کذّاب و مُفتَر فرق واضحی است. لذا اگر کسی صرف ادعای مشاهده داشته باشد، کذاب می‌باشد اما اگر همان شخص ادعای نیابت یا توکیل کند و آن را به حضرت منتسب نماید، این شخص افتراگو بوده و چیزی را به دروغ به ایشان نسبت می‌دهد. لذا در متن توقیع هر دو عبارت در کنار هم آمده است تا کسانی را که ادعای مشاهده و توکیل می‌کنند را رد نماید. بنابراین اگر حضرت فقط می‌فرمود:‌ «فَمَنِ إدَّعَى الْمُشَاهَدَهَ فَهُوَ کَاذِبٌ» در آن صورت این حکم شامل تمامی افرادی که ادعای دیدار با حضرت را داشتند می‌ شد، در حالیکه بیش از هزار داستان معتبر از احوالات تشرف یافتگان در کتب شیعه ذکر شده است که هیچ کدام کذاب نبوده و در ادعای خود صادق هستند.

نکته قابل توجه اینکه احمد بصری برخلاف مبنای خود در خصوص عدم پذیرش علم رجال و نادرست بودن بررسی سندی روایات، این بار مجبور به تمسک به علم رجال شده و این توقیع مبارک را ضعیف السند دانسته و می‌ گوید: «فهی مَطعونٌ فی سنده و غَیر تامه السند».(۱۴) این روایت مورد طعنه علماء قرار گرفته و سند آن به معصوم نمی‌ رسد.

دیدگاه علمای شیعه

براساس دیدگاه‌ و نظرات تمامی علمای شیعه، ادعای «نیابت خاصه» و همچنین «سفارت» در زمان غیبت کبری مساوی با کفر بوده و هر کس مدعی آن باشد گمراه و گمراه‌گر می‌ باشد. به عنوان نمونه شیخ طوسی از قول ابن قولویه(رحمه الله علیه)(۱۵) در باب ذکر مذمت مدعیان بابیت و نیابت می‌ فرماید:

«إنَّ عِندَنا(أی الطائِفَه الإمَامِیَّه) أَنَّ کُلَّ مَنِ‌ ادَّعَى‌ الْأَمْرَ بَعْدَ السَّمُرِیِّ رَحِمَهُ اللَّهُ فَهُوَ کَافِرٌ مُنَمِّسٌ ضَالٌّ مُضِلٌّ وَ بِاللَّهِ التَّوْفِیقُ»‌(۱۶)؛ (همانا در نزد ما طائفه امامیه نظر بر این است که؛ هر کسی که بعد از سمری(رحمه الله علیه) ادعای امر[سفارت و نیابت خاصه] کند، کافر گمراه و گمراه‌ گر است).

نیابت عامه فقیه

همان طور که اشاره شد، نیابت عامه فقیه در ادامه نیابت خاصه فقیه(نواب اربعه) شکل گرفته است. در این نوع از نیابت، مشاهده امام(علیه السلام) برای نائب ممکن نیست و علاوه بر آن، هیچ فقیهی از نص شخصی و تعیین کننده برخوردار نبوده و تمامی آنان بر اساس تنصیص نوعی عهده دار وظیفه نیابت شده‌اند. به عنوان نمونه در روایات آمده است:

روایت اول:

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَهَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا… مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ‌ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّه»(۱۷)‌؛ (هر کدام از شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر دارد و احکام ما را مى‌ داند، به حکمیت او راضى شوند که او را حاکم شماها مقرر ساختم و اگر طبق حکم ما قضاوت کند و از او نپذیرد [یعنى کسى که حکم بر ضرر او است] همانا حکم ما را سبک شمرده و ما را رد کرده و راد بر ما بر خدا رد کرده و این خود در مرز شرک به خدا است).

روایت دوم:

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْکُلَیْنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ‌ الْکُلَیْنِیُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِیَّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَنْ یُوصِلَ لِی کِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِیهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْکَلَتْ عَلَیَّ فَوَرَدَتْ فِی التَّوْقِیعِ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ(علیه السلام) أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَهُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاهِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ‌ حُجَّتِی‌ عَلَیْکُمْ‌ وَ أَنَا حُجَّهُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ»(۱۸)؛ (اسحاق بن یعقوب می‌ گوید: از نایب امام(علیه السلام) خواستم نامه‌ام را به پیشگاه امام عصر(علیه السلام) برساند. در آن نامه مسائل مشکلی را که داشتم پرسیده بودم و امام با خط خود جواب نوشته و فرموده بود: … اما در خصوص حوادث پیش روی، به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنان حجت‌ های من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنانم).

ادعای احمد بصری

از جمله ادعاهای احمد بصری، نیابت و سفارت خاصه از جانب امام دوازدهم(علیه السلام) در دوران غیبت کبری است. وی در کتاب بیان الحق و السداد من الأعداد می‌ گوید:

«لاَ أَقُولُ وَ لَمْ أَقُلْ إِنِّی الْإِمَامُ الْمَهْدِیِّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) بَلْ أَنَا الْمَهْدِیُّ الْأَوَّلِ مِنْ وُلْدِهِ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ رَسُولُهُ وَ وَصِیُّهُ وَ الْیَمَانِیِّ».(۱۹)؛ (هرگز نگفته و نمی‌گویم که من امام مهدی(علیه السلام) هستم، بلکه من مهدی اول از اولاد امام و فرستاده و جانشین و یمانی هستم).

این ادعای احمد بصری نه با نیابت خاصه سازگاری دارد و نه با نیابت عامه، زیرا هر کدام از این دو دارای شرایطی هستند که در سخنان پیشین مورد بررسی قرار گرفت.

البته برای روشن شدن بهتر اشکال، بار دیگر مورد اشاره قرار می‌ گیرند.

احمد بصری چنانچه ادعای نیابت خاصه فقیه را داشته باشد باید شرایط ذیل را برای اثبات ادعایش فراهم نماید که از هیچکدام برخوردار نیست:

  1. اثبات کند که فقیه جامع الشرایط است.
  2. اثبات کند که نص صریح و تعیین کننده از جانب امام مهدی(علیه السلام) دارد.
  3. اثبات کند که با امام مهدی(علیه السلام) ارتباط نیابتی و مشاهد ه‌ای دارد.

البته مورد دوم و سوم سالبه به انتفاء موضوع است و راهی برای اثبات آن وجود ندارد. همچنین چنانچه منظور او از نیابت، نیابت عامه فقیه است، بایستی اثبات کند که فقیه جامع الشرایط است و خود را از هر گونه ادعای دروغین و فریبکاری تبرئه کند.

منبع:

کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ ش،ص ۳۲۳ – ۳۳۳٫

پی نوشت:

(۱). «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ فِیهِ غَیْبَتَیْنِ‌ وَاحِدَهٌ قَصِیرَهٌ وَ الْأُخْرَى طَوِیلَهٌ»؛ (همانا برای صاحب این امر دو غیبت است. یکی از آنها مدتش کوتاه و دیگری طولانی است). (إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۵، ص۱۱۸)

(۲). الکافی، ج‌۱، ص۳۳٫

(۳). «عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌ تَفَقَّهُوا فِی‌ الدِّینِ‌ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ مِنْکُمْ فِی الدِّینِ فَهُوَ أَعْرَابِیٌ‌ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ- لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»‌. (الکافی، ج‌۱، ص۳۱)

(۴). «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَهَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا… مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ‌ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّه». (‌الکافی، ج۱، ص۶۷)

(۵). «عنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ جُنْدَبٍ‌ عَنْ أَبِیهِ جُنْدَبٍ قَالَ: دَخَلَ عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ وَ حُجْرُ بْنُ عَدِیٍّ وَ حَبَّهُ الْعُرَنِیُ‌ وَ الْحَارِثُ الْأَعْوَرُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَبَإٍ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) قال:‌ أَهْدَى‌ سَبِیلًا فِیکُمُ الْعُلَمَاءُ وَ الْفُقَهَاء». (الغارات، ج‌۱،ص۲۱۰)

(۶). حدثنی ِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ الْمُهْتَدِی وَ کَانَ خَیْرَ قُمِّیٍّ رَأَیْتُهُ وَ کَانَ وَکِیلَ الرِّضَا ع وَ خَاصَّتَهُ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا(علیه السلام) فَقُلْتُ إِنِّی لَا أَلْقَاکَ فِی کُلِّ وَقْتٍ فَعَمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِینِی فَقَالَ خُذْ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ». (رجال کشی، ج ۲، ص ۷۷۸ و ۷۸۶)

(۷). مناظره مؤمن الطّاق با مرد شامی، مناظره هِشام بن حکم با عَمْرو بن عُبَیْد.

(۸). « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آل)‌ مَنْ‌ تَعَلَّمَ‌ فِی‌ شَبَابِهِ‌ کَانَ بِمَنْزِلَهِ الْوَشْمِ فِی الْحَجَر». (بحار الانوار، ج ۱، ص ۲۲۲)

(۹). عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری.

(۱۰). کافی، ج‌۱، ص۳۲۹٫

(۱۱). کمال الدین و تمام النعمه، ص۵۱۶؛ غیبه طوسی، ص ۳۹۵؛ الثاقب فی المناقب، ص۶۰۱؛ الاحتجاج طبرسی، ج۲، ص۲۹۶؛ الطرائف، ص۱۸۴؛ کشف الغمه، ج۳، ص۳۳۸؛ الصراط المستقیم، ج۲، ص۲۳۶؛ اسرار الامامه، ص۸۹؛ حدیقه الشیعه، ج۲، ص۹۹۰؛ اثباه الهداه، ج۵، ص۳۲۱؛ منتهی الامال، ج۲، ص۸۴۲؛ بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۶۱؛ اعیان الشیعه، ج۲، ص۴۸ و…

(۱۲). کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۲، ص۳۵۰٫

(۱۳). مکیال المکارم فی فوائد دعاء للقائم(علیه السلام)، ج‌۲، ص۴۱۳٫

(۱۴). مع عبدالصالح، ص۲۸٫

(۱۵). شیخ ابوالقاسم بن محمد بن قولویه، استاد شیخ مفید در فقه بوده است.

(۱۶). غیبت طوسی، ص۴۱۲٫

(۱۷). کافی، ج‌۱، ص۶۷٫

(۱۸). غیبت طوسی، ص ۱۷۷؛ اعلام الوری، ص ۴۵۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۰۱، کتاب القضأ، ابواب صفات القاضى، باب ۱۱، ج ۹؛ احتجاج، ج ۲، ص ۱۶۳٫

(۱۹). بیان الحق و السداد من الأعداد، ج۱، ص۴۰٫

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

حجّه الاسلام علی محمدی هوشیار

احمد الحسن و ادّعاهای گزاف مهدویّت، قائمیّت و شارعیّت!

اشاره:

 احمد الحسن بصری در زعم باطل خود، «مهدویت» و «قائمیت» را از امام مهدی(عج) سلب کرده و خود را مهدی اول و قائم آل محمد(ص) دانسته و می‌ گوید: «القائم هو المهدی الاول و لیس الامام المهدی(علیه السلام)»(۱)؛ (قائم همان مهدی اول است، نه امام مهدی(ع))! و با تکیه بر پیش فرض «قائمیت» و با استناد به روایت؛ «یَقُومُ الْقَائِمُ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ وَ کِتَابٍ جَدِیدٍ وَ قَضَاءٍ جَدِیدٍ…»، قائم را در مقام شارعیّت دانسته است. در این مقاله ادعاهای فوق مورد بررسی قرار می‌ گیرد.

ادعای احمد الحسن

احمد بصری در زعم باطل خود، مهدویت و قائمیت را از امام مهدی(علیه السلام) سلب کرده و خود را مهدی اول و قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) دانسته و می‌ گوید:

«القائم هو المهدی الاول و لیس الامام المهدی(علیه السلام)»(۱)؛ (قائم همان مهدی اول است، نه امام مهدی(علیه السلام)).

در پاسخ به این دو ادعای باطل، مسأله شخصیه بودن مهدویت و قائمیت برای امام مهدی(علیه السلام) مورد بررسی قرار می‌ گیرد:

الف) مهدویّـت

مَهدی، اسم مفعول ثلاثی مجرّد از ریشه‌ هَدَی به معنای هدایت شده است. چنانچه ابن اثیر در نهایه آورده است: «مهدی یعنی آن کس که خدا، به راستی وی را به راه حق برده است».(۲) همچنین در کتاب مجمع البحرین و مطلع النیّرین به همین معنا اشاره کرده و گفته است: «مهدی کسی است که خدایش به سوی حق ره نموده است».(۳) این اسم، در اصطلاح روایی، معنای خاص خود را داشته و حاکی از وجود شخصیت‌ های هدایت شده‌ ای‌ است که از آنان با عنوان «مهدی» یاد می‌ شود.

با توجه به روایات معصومین(علیه السلام) همه امامان در عصر خود، مهدی بوده و به عنوان حجّت و فرستاده خداوند، مردم را هدایت می‌ کردند. چنانچه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) خطاب به سلیم بن قیس هلالی فرمود:

«یَا سُلَیْمُ إِنَّ أَوْصِیَائِی أَحَدَ عَشَرَ رَجُلًا مِنْ وُلْدِی أَئِمَّهٌ هُدَاهٌ مَهْدِیُّونَ‌»‌(۴)؛ (ای سلیم! همانا اوصیاء من یازده نفر از فرزندانم هستند که تمامی آنان امامان هدایتگر و مهدی هستند).

اما آنچه در این مجال مورد بحث می‌ باشد، اشاره اجمالی به مسأله شخصیّه بودن مهدویت امام دوازدهم(علیه السلام) در عصر حاضر است که روایات متعددی بر آن تصریح کرده‌اند. لذا در عصر حاضر، لقب «مَهدی» مختص امام دوازدهم(علیه السلام) بوده و تمامی روایاتی که پیرامون ظهور حضرت و با عناوین «الْمَهْدِی‌ مِنْ آلِ مُحَمَّد(۵)، الْقَائِمُ الْمَهْدِی‌(۶)، مَهْدِیُ‌ هَذِهِ الْأُمَّه(۷)، مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ مَهْدِیُ‌ الْأُمَّه(۸)، مَهْدِیُ‌ أُمَّتِی‌(۹)، الْمَهْدِیَ(۱۰)‌، مَهْدِیَ(۱۱)‌» صادر شده‌اند، تصریح به امام دوازدهم(علیه السلام) دارند که به برخی از این روایات اشاره می‌ گردد:

روایت اول:

«وَ عَنْهُ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ(علیه السلام)) قَالَ: لَمَّا وَهَبَ لِی رَبِّی مَهْدِیَ‌ هَذِهِ الْأُمَّهِ أَرْسَلَ مَلَکَیْنِ فَحَمَلَاهُ إِلَى سُرَادِقِ الْعَرْشِ حَتَّى وَقَفَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ مَرْحَباً بِعَبْدِیَ الْمُخْتَارِ لِنُصْرَهِ دِینِی وَ إِظْهَارِ أَمْرِی وَ مَهْدِیِ‌ خَلْقِی…»(۱۲)؛ (امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمود: هنگامی که خداوند مهدی این امت را بر من بخشید، دو فرشته از جانب آسمان فرستاد تا وی را عرش بردند. خداوند فرمود: مرحبا به بنده من. کسی که اختیاردار نصرت و یاری از دین من بوده و امر مرا آشکار می کند و هدایت کننده خلق من است).

روایت دوم:

«وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیَانِکُمْ… قُلْتُ: یَا سَیِّدِی مَنِ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ… قَالَ أَنَا السَّابِعُ، وَ ابْنِی عَلِیٌّ الرِّضَا الثَّامِنُ، وَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ التَّاسِعُ، وَ ابْنُهُ عَلِیٌّ الْعَاشِرُ، وَ ابْنُهُ الْحَسَنُ حَادِیَ عَشَرَ، وَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ سَمِیُّ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ وَ کُنْیَتُهُ الْمَهْدِیُ‌ الْخَامِسُ بَعْدَ السَّابِعِ»(۱۳)؛ (امام کاظم(علیه السلام) فرمود: زمانی که پنجمین از فرزندان هفتمین نباشد، خدا را خدا را که مراقب دین خود باشید. راوی پرسید؛ ای آقای من. پنجمین از هفتمین کیست؟ فرمود: من هفتمین هستم و فرزندم رضا هشتمین و فرزندش محمد نهمین و فرزندش علی دهمین و فرزندش حسن یازدهمین است و فرزندش محمد که جدش رسول خدا به این نام نامیده و کنیه اش مهدی است. که می شود پنجمین از هفتمین).

روایت سوم:

«بِسنده عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) یَقُولُ:‌ الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ وَ التَّاسِعُ مَهْدِیُّهُمْ‌»(۱۴)؛ (پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: امامان بعد از من دوازده هستند که نه امام از فرزندان حسین(علیه السلام) بوده و نهمین آنان مهدی آنها است).

روایت چهارم:

«حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ حَسَنِ بْنِ مَنْدَهَ بسنده عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‌ (صلی الله علیه و آله) لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ(علیه السلام) یَا حُسَیْنُ یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِکَ تِسْعَهٌ مِنَ الْأَئِمَّهِ مِنْهُمْ مَهْدِیُ‌ هَذِهِ الْأُمَّهِ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ أَبُوکَ فَالْحَسَنُ بَعْدَهُ فَإِذَا سُمَّ الْحَسَنُ فَأَنْتَ فَإِذَا اسْتُشْهِدْتَ فَعَلِیٌّ ابْنُکَ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَمُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَجَعْفَرٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى جَعْفَرٌ فَمُوسَى ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُوسَى فَعَلِیٌّ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَمُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَعَلِیٌّ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَالْحَسَنُ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى الْحَسَنُ فَالْحُجَّهُ بَعْدَ الْحَسَنِ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»(۱۵)؛ (پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به امام حسین(علیه السلام) فرمود: ای حسین! نه امام از فرزندان تو به وجود می ‌آیند. یکی از آنان مهدی این امت است. پس زمانی که پدرت شهید شد، حسن(علیه السلام) بعد از ایشان و زمانی که حسن مسموم شد تو و زمانی که تو شهید شدی پسرت علی و زمانی که علی رفت پس محمد و زمانی که محمد رفت پس فرزندش جعفر و زمانی که جعفر رفت فرزندش موسی و زمانی که موسی رفت فرزندش علی و زمانی که علی رفت فرزندش محمد و زمانی که محمد رفت فرزندش علی زمانی که علی رفت فرزندش حسن و زمانی که حسن رفت پس فرزندش حجت بعد از حسن است که زمین را از عدل و داد پر می کند همان طور که از ظلم و جور پر شده است).

ابهام زدایی از چند روایت:

بررسی روایت تولد مهدی از مدینه

در خصوص محل تولد امام دوازدهم(علیه السلام) دو نوع روایت صادر شده است، یک روایت، زادگاه آن حضرت را مَدینه و روایات دیگر آن را سامرا دانسته ‌اند، گذشته از آن؛ انصار احمدالحسن بر این باورند که در آن روایت مدینه را باید مُدینه خواند که آنهم دلالت بر محل ولادت احمدالحسن از روستای مُدینه دارد. در روایتی از منابع اهل سنت آمده است که:«الْمَهْدِیُّ مَوْلِدُهُ بِالْمَدِینَهِ ، مِنْ أَهْلِ بَیْتِ النَّبِیِّ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ) ، وَاسْمُهُ اسْمُ نبیّ...»(۱۶)؛ (محل تولد مهدی مدینه و از اهل بیت نبی(صلی الله علیه و آله) بوده و اسمش اسم نبی است).

در پاسخ به ادعای احمد بصری، ابتدا حدیث مورد استناد وی مورد بررسی قرار می‌ گیرد. این حدیث از طرق عامه در کتاب الفتن نعیم بن حماد نقل شده و مورد پذیرش نمی‌باشد. لذا به برخی از دلایل بی اعتبار بودن این کتاب اشاره می‌ گردد:

  1. به شهادت رجالیون اهل سنت، ابن حماد علاوه بر ارتکاب اشتباهات روایی متعدد، احادیثی نادرست نقل نموده و گاه جعل روایت نیز هم کرده است.(۱۷)
  2. نسبت این کتاب به مؤلف قطعی نبوده و محدثان و رجالیون قدیمی اهل سنت از چنین کتابی یاد نکرده‌ اند.
  3. در این کتاب روایاتی نقل شده است که ساختگی بودن آن آشکار است. به عنوان نمونه در روایتی آورده است: علی(علیه السلام) فرمود با معاویه مبارزه نکنید زیرا به هر حال امیری نیکوکار یا فاجر لازم است.(۱۸)

علاوه بر تمامی این اشکالات، چنانچه روایتی که از طرق عامه صادر شده است با روایت صحیحی که از طرق خاصه(شیعه) صادر شده متعارض باشد، ترجیح با روایت شیعه است.(۱۹)

از حدود هزار سال پیش، به مجموعه‌ ای از چند روستا(۲۰) در شمال بصره عراق «الجزائر» گفته می‌شد که از جمله آنها روستای «الهویر» و «المُدینه» است. محل تولد و زندگی احمدالحسن روستای الهویر است که در چهار کیلومتری روستای المُدینه قرار گرفته و حد فاصلی بین روستای الهویر و روستای المُدینه را دجله البصره قرار دارد. بنابراین دلیلی بر این سخن وجود ندارد که او را متولد مُدینه دانست و روایت مذکور را به او تطبیق داد.(۲۱)

ب) قائمیـّت

مسأله قائمیت، امری تعیّن یافته در شخص امام دوازدهم(علیه السلام) بوده و حتی کسانی را که پیش از قیام امام دوازدهم(علیه السلام) پرچم قائمیت برافراشته و با ادعای قائمیت از مردم بیعت می‌ گیرند را محکوم و گمراه معرفی کرده‌ اند. چنانچه در روایاتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است:

«کُلُّ رَایَهٍ تُرْفَعُ قَبْلَ‌ قِیَامِ‌ الْقَائِمِ‌ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»(۲۲)؛ (هر پرچمی که قبل از قیام قائم(علیه السلام) برافراشته شود، پس صاحب آن پرچم طاغوت بوده و غیر از خدا را پرستش می ‌کند).

همچنین فرموده است:

«یَا مُفَضَّلُ کُلُ‌ بَیْعَهٍ قَبْلَ ظُهُورِ الْقَائِمِ(علیه السلام) فَبَیْعَهُ کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ خَدِیعَهٍ، لَعَنَ اللَّهُ الْمُبَایِعَ لَهَا وَ الْمُبَایَعَ لَهُ»(۲۳)؛ (ای مفضل! هر بیعتی قبل از ظهور قائم(علیه السلام) بیعت با کفر و نفاق و نیرنگ است. خدا بیعت کننده و بیعت گیرنده را لعنت کند).

این دو روایت، اشاره صریح به شخصی بودن قائمیت داشته و قبل از ظهور و قیام قائم آل محمد(علیه السلام) هیچ فردی نمی‌ تواند ادعای قائمیت کرده و خود را قائم بنامد. لذا کسانی که بخواهند به نام، یا به عنوان یا به نیابت از قائم آل محمد(علیه السلام) از دیگران بیعت گرفته و پرچم حکومت امام را برافرازند، یقیناً در انحراف بوده و بیعت با آنان حرام خواهد بود. بنابراین افرادی همچون احمد بصری که خود را مُمهّد ظهور معرفی کرده و ادعای سفارت از جانب ایشان را دارد، حق بیعت گرفتن نداشته و تشکیل «سرایاالقائم» و برافراشتن پرچم «البیعه لله» جایز نمی‌ باشد.

اگر برای برخی سؤال ایجاد شود که با این مبنا، آیا تشکیل جمهوری اسلامی ایران نیز شامل همین حکم خواهد شد یا نه؟ در پاسخ گفته می‌شود: آنچه در این خصوص جائز نمی ‌باشد، ادعای قیام به نام قائم آل محمد(علیه السلام) و اخذ بیعت از مردم برای ایشان است تا با این بهانه شعار حکومت امام سر داده شود، اما جهت تبیین بحث درباره جمهوری اسلامی باید به نکاتی توجه داشت که عبارتند از:

اولاً؛ حاکم و قائم دو مقوله جدا از هم است، بدین معنا که لزوماً قائم بایستی از جانب خدا ‌باشد اما درباره حاکم چنین الزامی وجود ندارد.

ثانیاً؛ حق انتخاب حاکم در زمان غیبت امام دوازدهم(علیه السلام) بر عهده مردم بوده و جمهوری اسلامی ایران نیز بر پایه حرکت مردمی بر علیه ظلم و جور شاهنشاهی برپا شده است.

ثالثاً؛ هیچگاه جمهوری اسلامی، به نام قائم(علیه السلام) از کسی بیعت نگرفته و پرچم خود را پرچم امام معرفی نکرده است. لذا جمهوری اسلامی، حکومت فقیه عادل و جامع الشرایطی است که با استمداد از احکام اولیه و ثانویه، سعی بر اجرای احکام الهی در زمین داشته و در عین حال، خلافت را حق امام معصوم(علیه السلام) می ‌داند.

رابعاً؛ روایات متعددی مبنی بر ضرورت وجود حاکم برای مردم صادر شده است که حتی در صورت نبود حاکم عادل، وجود حاکم جائر را نیز دارای برکات دانسته‌اند. چرا که زندگی مردم بدون وجود محکمه‌ ها و دستگاه های امنیتی و نظارتی و … ممکن نخواهد بود. چنانچه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمود:

«لَا أَرَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ إِلَّا ظَاهِرِینَ عَلَیْکُمْ بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِ حَقِّکُمْ، و اجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ، فَإِذَا کَانَ عَلَیْکُمْ إِمَامٌ یَعْدِلُ فِی الرَّعِیَّهِ، وَ یَقْسِمُ بِالسَّوِیَّهِ، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا فَإِنَّ النَّاسَ لَایُصْلِحُهُمْ إِلَّا إِمَامٌ بَرُّ أَوْ فَاجِرٌ. فَإِنْ کَانَ بَرّاً فَلِلرَّاعِی وَ الرَّعِیَّهِ، وَ إِنْ کَانَ فَاجِراً عَبَدَ الْمُؤْمِنُ رَبَّهُ فِیهَا، وَ عَمِلَ فِیهَا الْفَاجِرُ إِلَى أَجَلِهِ»(۲۴)؛ (چنین می‌ یابم که به خاطر ناهماهنگی و سستی شما در حق، بر شما غلبه خواهند کرد. این پیروزی به خاطر همبستگی و همدلی آنها بر باطل است. پس چون در میان شما امامی است که به عدالت با مردم برخورد می‌کند و در تقسیم منابع تساوی را رعایت می‌ کند، به حرفش گوش دهید و از او اطاعت نمایید؛ زیرا امور مردم اصلیاح نمی‌ شود، مگر به واسطه یک امام و رهبر، چه عادل باشد و یا فاجر. پس اگر نیکوکار بود، هم به نفع رهبر است و هم به نفع مردم و اگر بد کردار بود، مؤمن در [سایه امنیت به وجود آمده]، بندگی خدا را می‌کند و فاجر نیز تا هنگامی که حکومتش زائل شود، به کار خود ادامه خواهد داد. با این وجود، هر عقل سلیم و متشرعی، بین حاکم فقیه و عادل و حاکم جاهل و جائر، حکومت فقیه را انتخاب کرده و از حکومت ظلم و جور دوری می ‌کند).

گذشته از همه این موارد، روایات صادره از معصومین(علیهم السلام) قائم آل محمد(علیه السلام) را مشخص کرده و بدین وسیله قائمیت را از تمامی مدعیان دروغین سلب کرده‌ اند. چنانچه در روایتی از ابو حمزه ثمالى آمده است:

عَنْ أَبِی حَمْزَهَ ثَابِتِ بْنِ دِینَارٍ الثُّمَالِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ(علیه السلام)… یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَلَسْتُمْ کُلُّکُمْ قَائِمِینَ بِالْحَقِّ قَالَ بَلَى قُلْتُ فَلِمَ سُمِّیَ‌ الْقَائِمُ‌ قَائِماً قَالَ لَمَّا قُتِلَ جَدِّیَ الْحُسَیْنُ(علیه السلام) ضَجَّتْ عَلَیْهِ الْمَلَائِکَهُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِالْبُکَاءِ وَ النَّحِیبِ وَ قَالُوا إِلَهَنَا وَ سَیِّدَنَا أَ تَغْفَلُ عَمَّنْ قَتَلَ صَفْوَتَکَ وَ ابْنَ صَفْوَتِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِمْ قَرُّوا مَلَائِکَتِی فَوَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأَنْتَقِمَنَّ مِنْهُمْ وَ لَوْ بَعْدَ حِینٍ ثُمَّ کَشَفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الْأَئِمَّهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) لِلْمَلَائِکَهِ فَسُرَّتِ الْمَلَائِکَهُ بِذَلِکَ فَإِذَا أَحَدُهُمْ قَائِمٌ یُصَلِّی فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِکَ الْقَائِمُ أَنْتَقِمُ مِنْهُمْ»(۲۵)؛ (از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) پرسیدم: اى فرزند رسول خدا! مگر شما ائمه، همه قائم به حق نیستید؟ فرمود: بلى. عرض کردم: پس چرا فقط قائم(ع) قائم نامیده شده است؟ حضرت فرمود: هنگامى که جدم حسین بن على(علیه السلام) به شهادت رسید، فرشتگان آسمان به درگاه خداوند متعال نالیدند و گریستند و عرض کردند: پروردگارا! آیا کسى را که برگزیده ترین خلق تو را به قتل رسانده است به حال خود وا مى‌گذارى؟ خداوند متعال به آنها وحى فرستاد: آرام گیرید! به عزت و جلالم سوگند از آنها انتقام خواهد کشید، هر چند بعد از گذشت زمانى باشد! آنگاه پرده حجاب را کنار زده و فرزندان حسین(علیه السلام) را که وارثان امامت بودند، به آنها نشان داد. ملائکه از دیدن این صحنه بسیار مسرور شدند. یکى از آنها در حال قیام نماز مى خواند. حق تعالى فرمود: به وسیله این قائم از آنها انتقام خواهم گرفت).

همچنین در روایتی از امام جواد(علیه السلام) که امامان پس از خود را برای صَقْر بن أَبی دُلَف شمارش می‌ کرد آمده است:

«الْإِمَامُ بَعْدِی ابْنِی عَلِیٌّ أَمْرُهُ أَمْرِی وَ قَوْلُهُ قَوْلِی وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِی وَ الْإِمَامُ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْحَسَنُ أَمْرُهُ أَمْرُ أَبِیهِ وَ قَوْلُهُ قَوْلُ أَبِیهِ وَ طَاعَتُهُ طَاعَهُ أَبِیهِ ثُمَّ سَکَتَ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحَسَنِ فَبَکَى(علیه السلام) بُکَاءً شَدِیداً ثُمَّ قَالَ إِنَّ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرُ»(۲۶)؛ (امام بعد از من پسرم علی است که امرش امر من و سخنش سخن من و طاعتش طاعت من است و امام بعد از او فرزندش حسن است که امرش امر او و سخنش سخن او و طاعتش طاعت اوست. سپس ساکت شد. پرسیدم ای فرزند رسول خدا پس امام بعد از حسن کیست؟ پس امام گریه شدیدی کرده و فرمود: همانا بعد از حسن فرزندش قائم به حق بوده و مورد انتظار قرار می‌ گیرد).

ضمن اینکه بر اساس روایات معصومین(علیهم السلام) لزوماً قائم(علیه السلام) فرزند بلافصلی امام است و این سخن نقض کننده ادعای قائمیت احمد بصری می‌باشد. زیرا احمد بصری مدعی فرزندی با واسطه حضرت بوده و تاکنون پدران خود (اسماعیل، صالح، حسین، سلمان) را امام ندانسته است. به عنوان نمونه؛

«عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ: قُلْتُ لَهُ تَکُونُ‌ الْأَرْضُ‌ بِغَیْرِ إِمَامٍ‌… قَالَ قُلْتُ الْقَائِمُ إِمَامٌ قَالَ نَعَمْ إِمَامُ بْنُ إِمَامٍ…‌»(۲۷)؛ (حسین ابن ابی علاء از امام صادق(علیه السلام) پرسید: آیا ممکن است زمین بدون امام باشد؟ فرمود: نه! تا اینکه پرسید: آیا قائم هم امام است؟ فرمود: بله. او امام و فرزند امام است). همچنین در جایی دیگر به حرث بن مغیره می ‌فرماید: «الْقَائِمُ‌ إِمَامٌ ابْنُ إِمَامٍ»(۲۸)؛ (قائم امام و فرزند امام است).

ابهام زدائی از چند حدیث:

  1. بررسی روایت «لَا الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُم‌»:

احمد بصری خود را مصداق این روایت دانسته و سعی بر آن دارد تا روایت مذکور را مصادره به مطلوب کند. لذا می‌گوید قائم آن کسی نیست که مردم در انتظارش هستند، و او کسی جز من نیست. در این روایت آمده است:

«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ(علیه السلام) أَخْبِرْنِی‌ عَنِ‌ الْقَائِمِ(علیه السلام) فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا هُوَ أَنَا وَ لَا الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ وَ لَا یُعْرَفُ وِلَادَتُهُ‌ قُلْتُ بِمَا یَسِیرُ قَالَ بِمَا سَارَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ(صلیی الله علیه و آله) هَدَرَ مَا قَبْلَهُ وَ اسْتَقْبَلَ»(۲۹)؛ (عبد اللَّه بن عطاء می‌ گوید: به امام باقر(علیه السلام) عرض کردم: مرا از حضرت قائم(علیه السلام) آگاه گردان. آن حضرت فرمود: سوگند به خدا او نه من هستم و نه آن کسى که گردن هاى خود را به سوى او مى‌ کشید و منظور نظر شماست، او کسى است که ولادتش معلوم نمى ‌شود، عرض کردم: چه رفتارى خواهد داشت؟ فرمود: همان رفتارى را که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) داشت، آنچه از دین که به سبب پیرایه ‌ها به مرور نسخ شده براندازد و بدعت ها را برطرف و دین جدّش را دوباره از سر مى‌گیرد).

در پاسخ گفته می‌ شود:

اولاً؛ هرچند که قیام زید بن علی(علیه السلام) در زمان امام صادق(علیه السلام) اتفاق افتاد، اما زمزمه قائم بودن و مهدی بودن زید از زمان امام باقر(علیه السلام) مطرح بوده و همواره آن حضرت مردم را از این باور اشتباه برحذر می داشت. لذا آن قائمی که مردم آن زمان به سوی او توجه داشتند کسی نبود جز زید بن علی(علیه السلام). لذا امام باقر(علیه السلام) در این روایت قائمیت شخصی را از خودش و فردی که مردم وی را قائم می‌ پنداشتند؛ یعنی زید بن علی(علیه السلام) نفی کرده و مردم را به قائمیت کسی بشارت می ‌دهد که در ولادتش اختلاف دارند. و آن کسی نیست جز امام حجت بن الحسن العسکری(علیه السلام) که ولادت ایشان در بین شیعه و سنی اختلافی است. شیعه باور به ولادت ایشان از نسل امام یازدهم(علیه السلام) دارد و اهل تسنن باور به ولادت ایشان در هنگامه ظهور دارد. لذا امام رضا(علیه السلام) در توصیف امام دوازدهم(علیه السلام) و قیام ایشان فرمود:

«یَبْعَثَ اللَّهُ لِهذَا الْأَمْرِ غُلَاماً مِنَّا، خَفِیَ‌ الْوِلَادَهِ و الْمَنْشَا، غَیْرَ خَفِیٍّ فِی نَسَبِهِ»(۳۰)؛ (خداوند برای این امر جوانی از ما را مبعوث می‌ کند که ولادت و خواستگاه او مخفی است. البته نسب او مخفی نیست).

بنابراین، نمی توان احمدالحسن را به عنوان قائمی پذیرفت که «لَا یُعْرَفُ وِلَادَتُهُ‌»، زیرا بر اساس روایت امام رضا(علیه السلام) قائم و صاحب الامر(علیه السلام) علاوه بر مخفی و اختلافی بودن ولادتش، دارای نسب مشخص و غیر مخفی است، و حال آنکه احمدالحسن برخلاف بیان روایت، ولادتش روشن بوده(۳۱) و نسبش مخفی است.

ثانیاً؛ در روایتی دیگر از امام باقر(علیه السلام) به شرایط آمدن قائم(علیه السلام) اشاره شده است که هیچ کدام از شرایط مذکور با شرایط زمانی و تحولات کنونی مردم مطابقت ندارد.

«مُحَمَّدُ بْنُ مَنْصُورٍ الصَّیْقَلُ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ(علیه السلام) وَ عِنْدَهُ جَمَاعَهٌ فَبَیْنَا نَحْنُ نَتَحَدَّثُ وَ هُوَ عَلَى بَعْضِ أَصْحَابِهِ مُقْبِلٌ إِذِ الْتَفَتَ إِلَیْنَا وَ قَالَ فِی أَیِّ شَیْ‌ءٍ أَنْتُمْ‌ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّى تُمَحَّصُوا هَیْهَاتَ وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّى تُمَیَّزُوا وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّى تُغَرْبَلُوا وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ إِلَّا بَعْدَ إِیَاسٍ وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّى یَشْقَى‌ مَنْ‌ شَقِیَ‌ وَ یَسْعَدَ مَنْ سَعِدَ»(۳۲)؛ (محمّد بن منصور صیقل از پدر خود روایت کرده که گوید: «بر امام باقر(علیه السلام) وارد شدم و جماعتى نزد او بودند پس در آن میان که ما با یک دیگر سخن مى‌ گفتیم و آن حضرت روى به یکى از یاران خود داشت، ناگاه رو به ما کرده فرمود: شما در مورد چه چیز سخن مى‌ گوئید؟ هیهات! هیهات! آنچه گردنهاى خود را به سویش مى‌ کشید (منتظر آن هستید) واقع نخواهد شد تا اینکه پاک سازى شوید، [هیهات‌] و آنچه گردن هاى خویش را به سوى آن مى‌کشید واقع نمى‌ گردد تا اینکه باز شناخته و از یک دیگر جدا شوید و آنچه گردن‌هاى خود را به سویش مى‌ کشید واقع نخواهد شد تا این که غربال شوید، و آنچه گردن هاى خویش را به جانب آن مى‌ کشید واقع نخواهد شد مگر پس از نومیدى، و آنچه به جانبش گردن هاى خود را مى‌ کشید واقع نخواهد شد تا کسى که اهل نگون بختى است به سیه ‌روزى، و آنکه اهل سعادت است به نیکبختى رسد).

  1. بررسی روایت «أَوَّلُ قَائِمٍ یَقُومُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت(علیهم السلام)»‌:

در روایتی از عبارت اولین قائم از اهل بیت(علیهم السلام) اشاره کرده و احمد بصری با تقطیع بخش اول آن سعی دارد خود را مصداق اولین قائم معرفی کند. در متن روایت آمده است:

«عن کتاب حسین بن سعید و النوادر أَبُو الْحَسَنِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ یَا ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ هَلْ قَرَأْتَ الْقُرْآنَ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ هَذِهِ الْقِرَاءَهَ قَالَ عَنْهَا سَأَلْتُکَ لَیْسَ عَنْ غَیْرِهَا قَالَ فَقُلْتُ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّ مُوسَى(علیه السلام) حَدَّثَ قَوْمَهُ بِحَدِیثٍ لَمْ یَحْتَمِلُوهُ عَنْهُ فَخَرَجُوا عَلَیْهِ بِمِصْرَ فَقَاتَلُوهُ فَقَاتَلَهُمْ فَقَتَلَهُمْ وَ لِأَنَّ عِیسَى(علیه السلام) حَدَّثَ قَوْمَهُ بِحَدِیثٍ فَلَمْ یَحْتَمِلُوهُ عَنْهُ فَخَرَجُوا عَلَیْهِ بِتَکْرِیتَ فَقَاتَلُوهُ فَقَاتَلَهُمْ فَقَتَلَهُمْ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‌ فَآمَنَتْ طائِفَهٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ کَفَرَتْ طائِفَهٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلى‌ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِینَ‌ وَ إِنَّهُ أَوَّلُ قَائِمٍ یَقُومُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ یُحَدِّثُکُمْ بِحَدِیثٍ لَاتَحْتَمِلُونَ فَتَخْرُجُونَ عَلَیْهِ بِرُمَیْلَهِ الدَّسْکَرَهِ فَتُقَاتِلُونَهُ فَیُقَاتِلُکُمْ فَیَقْتُلُکُمْ وَ هِیَ آخِرُ خَارِجَهٍ یَکُونُ ثُمَّ یَجْمَعُ اللَّهُ یَا ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ ثُمَّ یُجَاءُ بِمُحَمَّدٍ(صلیی الله علیه و آله)»(۳۳)؛ (ابوالحسن بن عبدالله به نقل از ابن ابی یعفور می گوید: به محضر امام صادق(علیه السلام) رسیدم در حالی که چند نفر از اصحاب در نزد ایشان بود. پس فرمود: ای پسر ابی یعفور! آیا قرآن خوانده‌ای؟ گفت گفتم بله این قرائت را خوانده‌ام. گفت من هم از همین قرائت سؤال میپرسم نه از قرائت دیگر. گفت گفتم بله فدایت شوم.

چرا قرآن فرمود برای اینکه موسی حدیثی به قومش گفت که تحملش نکردند و بر او در شهر خروج کردند. پس کشتند و کشته شدند و آنان را کشت. و برای اینکه عیسی حدیثی برای قومش گفت که تحملش نکرده و بر او در تکریت خروج کردند. پس کشتند و کشته شدند و آنان را کشت. و این سخن خداوند است که فرمود: پس طایفه‌ای از بنی اسراییل ایمان آوردند و طایفه ‌ای کافر شدند. پس مومنان را بر دشمنانشان یاری دادیم و آنان پس از پیروزی آشکار شدند.

و همانا او اولین قائم است که از میان ما اهل بیت قیام می‌ کند. برای شما حدیثی می خواند که تحملش نمی‌کنید. پس بر او در منطقه دسکره [منطقه ای در عراق] خروج می‌ کنید. پس با او جنگ می‌ کنید و او با شما جنگ می‌ کند و شما را می‌کشد و این آخرین خروجی است که اتفاق می ‌افتد و سپس ای فرزند یعفور! خداوند جمع می کند اولین و آخرین را و سپس حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) می‌ آید[اشاره به رجعت]).

پاسخ این روایت این است که:

اولاً امام صادق(علیه السلام) در مقام بیان سنت بیان حدیث و خروج مردم در عصر حضرت موسی و عیسی(علیه السلام) بوده و در پی ذکر این دو سنت، به قائمی اشاره می‌کند که پیش از او هیچ قائمی از اهل بیت(علیه السلام) بر سنت قیام موسی و عیسی(علیه السلام) نبوده و او اولین نفر از میان دوازده قائم برحق است که بر اساس سنت موسی و عیسی(علیه السلام) حدیث (سخن تازه) می‌گوید و بر علیه‌اش خروج می ‌کنند.

بنابراین؛ منظور از قائم مذکور در این روایت، امام دوازدهم(علیه السلام) است که پیش از ایشان در بین امامان معصوم(علیهم السلام) که همگی قائم بر حق بوده ‌اند، کسی بر اساس سنت موسی و عیسی(علیهما السلام) مبتلا به چنین مساله‌ای نشده‌اند. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:‌«… فَإِذَا هُوَ قَامَ نَشَرَهَا فَلَمْ یَبْقَ أَحَدٌ فِی الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ إِلَّا لَعَنَهَا»(۳۴)؛ (پس زمانی که آن حضرت قیام کرده و پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را باز نمود، احدی در مشرق و مغرب باقی نمی ‌ماند، مگر آنکه ایشان را لعن و دشمنی کند…).

ثانیاً بر اساس شهادت تاریخ، حضرت موسی و عیسی(علیه السلام) هیچگاه جنگ و نبردی با دشمنان خود نداشته و این نقل برخلاف سیره آنان می ‌باشد.

ثالثاً در بخش پایانی روایت، به عدم تکرار خروج و قیام اشاره کرده و بلافاصلیه به رجعت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصریح می ‌فرماید. با این حساب، قائم دوم و سوم و… از اهل بیت(عهم السلام) معنایی نخواهد داشت زیرا روایت مذکور، خروج اولین قائم از اهل بیت(علیهم السلام) را همان آخرین خروج اهل بیت(علیهم السلام) دانسته ‌اند.

بنابر این در عبارت اولین قائم، عدد مفهوم نداشته و او همان امام دوازدهم(علیه السلام) می‌باشد که از او به عنوان آخرین خروج کننده از اهل بیت(علیهم السلام) یاد شده است.

  1. بررسی روایت «یَقبِضُ أموُالَ القائمُ(علیه السلام)»:

اتباع احمدالحسن با تقطیع روایتی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)، سعی بر آن دارند تا احمدالحسن را به عنوان یمانی، همان وزیر و تحویل گیرنده اموال حضرت معرفی کنند و حال آنکه با مراجعه به متن روایت مشخص می‌گردد که کسی که این وظایف را بر عهده دارد، حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) خواهد بود نه دیگری.

در روایت آمده است:

«الْفَاضِل عُمَرَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْأَوْسِیُّ فِی کِتَابِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ: یَنْزِلَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) عِنْدَ انْفِجَارِ الصُّبْحِ مَا بَیْنَ مهرودین‌ وَ هُمَا ثَوْبَانِ أصفران مِنْ الزَّعْفَرَانِ أَبْیَضُ الْجِسْمَ أَصْهَبُ الرَّأْسَ أَفْرَقُ الشِّعْرَ کَانَ رَأْسُهُ یَقْطُرُ دُهْنًا بِیَدِهِ حَرْبَهٌ یَکْسِرُ الصَّلِیبَ وَ یُقْتَلَ الْخِنْزِیرَ وَ یُهْلِکَ الدَّجَّالَ وَ یَقْبِضُ أَمْوَالَ الْقَائِمُ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ یَمْشِی خَلْفَهُ أَهْلُ الْکَهْفِ وَ هُوَ الْوَزِیرُ الْأَیْمَنِ لِلْقَائِمِ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ حَاجِبَهُ وَ نَائِبَهِ وَ یُبْسَطَ فِی الْمَغْرِبِ وَ الْمَشْرِقِ الْأَمْنَ مِنْ کَرَامَهِ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا…»(۳۵)؛ (عیسی بن مریم(علیه السلام) در وقتی که صبح طلوع کند، بین «مهرودین» به زمین می‌آید. و مهرودین، دو پارچه و لباس زرد از زعفران است. سفید و دارای موی سر سرخ و سفید و کم پشت است، مثل اینکه از سرش روغن می‌ چکد. و در دست او حربه‌ای است که با او صلیب را می ‌شکند و خوک را می‌کشد و دجال را نابود و اموال امام(علیه السلام) را قبض می ‌کند و اهل کهف پشت سر او راه می ‌روند و او وزیر دست راست قائم آل محمد(علیه السلام) و حاجب و نایب او می ‌باشد و به کرامت حجّه بن الحسن(علیه السلام) در شرق و غرب، امنیت را گسترش می ‌دهد).

این در حالی است که اتباع احمد بصری روایت را تقطیع کرده و آن را از عبارت «یقبض أموال القائم» آغاز نموده و مردم را به وزیری بشارت می‌ دهند که پیش از قائم خواهد آمد و از این رهگذر اذهان را به سوی احمدبصری سوق می‌ دهند!

  1. بررسی روایت «قال العذاب خروج القائم(علیه السلام):

بر اساس آیه ۱۵ سوره اسراء خداوند هیچ طائفه‌ای را دچار عذاب نمی‌کند مگر آنکه رسولی از پیش فرستاده باشد،(۳۶) از سویی هم در روایت امام صادق(علیه السلام) مراد از عذاب قیام قائم(علیه السلام) است.(۳۷) با این حساب رسولی که قبل از قیام قائم برای اتمام حجت می‌آید چه کسی است؟ برخی از اتباع احمد الحسن، او را همان رسول قبل از قائم(علیه السلام) می‌دانند.

لذا در پاسخ گفته می‌شود:

اولاً اگر احمد بصری همان رسولی است که قبل از نزول عذاب(قیام قائم) آمده است، پس چگونه در کتاب‌ها و خطبه‌هایش خود را همان قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) دانسته(۳۸) و مردم را به یاری خود فرا می‌خواند؟! و البته چنانچه ادعای قائمیت دارد، بر اساس استدلال پرسشگر، باید رسولی پیش از احمد بصری بیایید و مردم را به عذاب(قیام قائم) هشدار دهد!

ثانیاً روایت امام صادق(علیه السلام) به خروج و قیام قائم(علیه السلام) اشاره دارد نه به ظهور قائم. و بر اساس روایات، بین ظهور و قیام حضرت(علیه السلام) ۳ ماه و ۱۷ روز فاصلیه است.(۳۹) لذا آن حضرت در این مدت مردم را به واسطه ارسال سفیر به مناطق مختلف به خود دعوت خواهد کرد تا یاری‌اش کنند. به عنوان نمونه می‌ توان به ماجرای سفارت و شهادت نفس الزکیه اشاره کرد: امام باقر(علیه السلام) فرمود: حضرت قائم(علیه السلام) به یاران خود می ‌فرماید: ای قوم! اهل مکه مرا نمی‌ خواهند ولی من برای اینکه با ایشان اتمام حجت کنم، کسی را به سوی آنها می ‌فرستم تا آنچه شایسته است که شخصی مانند من با آنان اتمام حجت کند که به ایشان بگوید.

آنگاه مردی از یاران خود را می‌ طلبد و به او می‌ فرماید: برو نزد اهل مکه و به آنها بگو: ای اهل مکه من فرستاده فلانی هستم و او به شما می‌ گوید: ما اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافت هستیم و از ذریه محمد(صلی الله علیه و آله) و سلاله پیغمبرانیم. ما مظلوم واقع شدیم و مردم به ما ستم نمودند و ما را آواره ساختند و از هنگام رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تا امروز حق ما غصب شده است. اکنون ما از شما چشم یاری داریم و از شما یاری می‌ طلبیم، پس ما را یاری کنید.

وقتی که آن جوانمرد به این سخن تکلم نمود، بر او هجوم می‌آورند و او را ما بین رکن و مقام به شکلی خاص سر می‌برند و اوست نفس زکیه».(۴۰)

بنابراین، کسانی که مخالف و معاند بوده و دعوت سفرای آن حضرت را نپذیرند، بر اساس آیه قرآن با آنان جنگ خواهد شد. قرآن کریم می‌ فرماید:

«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصیرٌ»(۴۱)؛ (و با کافران بجنگید تا فتنه‌اى برجاى نماند و دین یکسره از آنِ خدا است. پس اگر از جنگ باز ایستادند و تن به سازش دادند، خدا حکم خود را درباره آنان اعلام خواهد کرد، چرا که او به آنچه مى‌ کنند بینا است).

براین اساس، امام مهدی(علیه السلام) پیش از ظهور فرستاده‌ای برای امام حجت نخواهد داشت، چرا که تمامی جنگ‌ های ایشان ۳ ماه و ۱۷ روز پس از ظهور بوده و در این فاصلیه زمانی، اتمام حجت‌ها صورت خواهد پذیرفت.

ج) شارعیـّت(۴۲)

احمد بصری با تکیه بر پیش فرض قائمیت و با استناد به روایت؛ «یَقُومُ الْقَائِمُ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ وَ کِتَابٍ جَدِیدٍ وَ قَضَاءٍ جَدِیدٍ عَلَى الْعَرَبِ شَدِیدٌ لَیْسَ شَأْنُهُ إِلَّا السَّیْفَ لَا یَسْتَتِیبُ أَحَداً وَ لَا یَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَهُ لَائِمٍ»(۴۳)؛ (قائم را در مقام شارعیّت دانسته است.(۴۴) چنانچه فرقه بابیت و بهائیت نیز بر همین باور می‌باشند).(۴۵)

در پاسخ به این ادعا گفته می‌شود:

اولا کتاب جدید معرّف قائم بودن نیست، بلکه ابتدا بایستی قائم بودن خود را به اثبات برساند و پس از آن بتواند کتاب جدید را توجیهی برای نسخ یا تشریع بیاورد.

ثانیا روایاتی که درباره امر جدید صادر شده است، به معنای تبدیل فرائض و تغییر احکام نبوده، بلکه به معنای احیای آن دسته از سنت‌های اسلامی است که به دست فراموشی سپرده شده یا به آن‌ها عمل نمی‌شود. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«إِذَا قَامَ الْقَائِمُ(علیه السلام) دَعَا النَّاسَ إِلَى الْإِسْلَامِ‌ جَدِیداً وَ هَدَاهُمْ إِلَى أَمْرٍ قَدْ دُثِرَ فَضَلَّ عَنْهُ الْجُمْهُورُ وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الْقَائِمُ مَهْدِیّاً لِأَنَّهُ یَهْدِی إِلَى أَمْرٍ قَدْ ضَلُّوا عَنْهُ»(۴۶)؛ (آن‌گاه که قائم(علیه السلام) قیام کنند، مردم را از نُو به اسلام فرا می‌خواند و به امری که کُهنه شده و از آن گمراه شده‌اند، هدایت می‌کند و اینکه آن حضرت را مهدی نامیده‌اند، به این جهت است که مردم را به دینی که از آن گمراه شده‌اند، هدایت می‌کند).

ثالثاً از سویی احمد بصری، مدعی وصایت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بوده و از طرفی ادعای شارعیت کرده است. این در حالی است که این دو ادعا در نهایت تعارض بوده و با یکدیگر ناسازگار می‌باشند. چرا که معنای شارعیت این است که وی وصی پیامبر اسلام و یا امامان قبل از خود نبوده و به طور استقلالی دارای شریعت است و حال آنکه اگر وصی پیامبر باشد، بایستی وصایت ایشان را با حفظ امانت انجام داده و به روایت «إِنَّ حَلَالَ‌ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ حَرَامَهُ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ»(۴۷) پایبند بوده و دین و شریعت آن حضرت را تغییر ندهد. علاوه بر آن، امام باقر(علیه السلام) خطاب به جابر بن عبدالله فرمودند:

«یا جابِرُ لَو کُنَّا نُفتی النَّاسَ بَراینَا وَ هَوانَا لَکُنَّا مِن الهَالِکینَ وَ لَکِنَّا نُفتیهِمُ به آثار مِن رَسُولِ اللهِ وَ اصُولِ عِلمٍ عِندَنا نَتوارَثُها کابِراً عَن کابِرٍ نَکنِزُهاً کَما یَکنِزُ، هولاء ذَهَبَهم وَ فِضَّتَهُم»(۴۸)؛ (ای جابر! اگر ما به مردم به رای هوا و هوس خود فتوا می ‌دادیم هر آینه تباه می‌ شدیم، ولی ما با آثر رسول خدا و اصول دانشی که نزدمان است فتوا می‌ دهیم و آنها را یکی از دیگری به ارث می بریم و به مانند گنجی پاس می‌داریم).

علاوه بر همه این موارد؛ باور به شارعیت قائم(علیه السلام) نادرست بوده و با انبوهی از آیات و روایاتی که دین اسلام و شریعت نبوی را ابدی دانسته و آن حضرت را ختم رسولان معرفی کرده ‌اند در تقابلی آشکار می‌ باشد.

به عنوان نمونه؛ برخی از تشریعیات و نسخ احکام احمد الحسن بصری عبارتند از:

  1. جایگزینی یک روز نماز قضاء با نمازهای قضاء شده در تمامی عمر انسان:

احمد بصری در حکمی ناسازگار با روایات معصومین(علیهم السلام) می‌گوید: «نسبت به قضای نماز؛ پس قضاء در شب بیست و سه رمضان معادل هزار ماه است، پس مثلا اگر در گردن شخصی یک سال قضاء یا ده سال و یا حتی هزار ماه باشد، با خواندن یک روز نماز در شب قدر او را کفایت کرده و نمازهایش ادا می شود».(۴۹)

  1. حکم به عدم جواز ازدواج موقت در کمتر از ۶ ماه:

احمد بصری در پاسخ به مدت حداقلی ازدواج موقت، آن را ۶ ماه دانسته و در پاسخ به سؤالی دیگر که به این حکم اعتراض کرده و آن را با روایات معصومین متعارض دانسته است می‌گوید: «احکام الهی شرعیه نسخ می‌شوند و چه آسان و کوچک است این مورد از نسخی که سوال کردی. پس قطعا در آینده نسخ ‌هایی بسیار بزرگتر و عظیم تر از این واقع خواهد شد».(۵۰)

منبع:

کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۲۵۳- ۲۷۵.

پی نوشت:

(۱). المتشابهات، ج۴، ص۴۴، سؤال ۱۴۴.

(۲). النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج ۴، ص ۲۴۴.

(۳). مجمع البحرین و مطلع النیّرین، ج۱، ص ۴۷۵.

(۴). کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‌۲ ؛ ص۸۲۴.

(۵). غیبه نعمانی،ص۲۶۴.

(۶). همان، ص۱۴۶.

(۷). همان، ص۸۱.

(۸). کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج۲، ص۷۶۳.

(۹). همان، ص ۹۱۰.

(۱۰). کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۲۶۰.

(۱۱). کافی، ج۱، ص۲۴۴.

(۱۲). الهدایه الکبرى، ص۳۵۷.

(۱۳). همان، ص۳۶۱.

(۱۴). کفایه الأثر فی النص على الأئمه الإثنی عشر، ص۲۳.

(۱۵). همان، ص۶۱.

(۱۶). التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، ص۱۵۴.

(۱۷). تهذیب الکمال، ج۲۹، ص۴۷۶.

(۱۸). الفتن، ص۸۰، ح ۳۰۵.

(۱۹). بر اساس روایات و اجماع علمای شیعه، محل ولادت امام مهدی(علیه السلام) در سامراء بوده است.

(۲۰). روستاهای: الهویر، المُدینه، الســـوق، الجزره، البـوشاوی، الکصوان، الحسیـن، الخلیفه، الفرج، السـواد، الســعید، الیعقـوب، البدران، المویل، المیرعثمان، النصیری، الشـروق، العلوان، العباره، الحیادر، نهرصالح، المعبر، العلـی، الشاهین، الحاج حمدی، البوحلوه، البوغزلان، الجیبوت، الســودان، الجلال، الجنانیه، الوحیــد، الجدیع، الحدادیه، العبـاس، السلیم، بـاهله، بنی منصور.

(۲۱). توضیح بیشتر بر اساس نقشه منطقه در سایت http://borouj.ir

(۲۲). کافی، ج‌۸ ، ص۲۹۵.

(۲۳). مختصر البصائر، ص۴۴۲.

(۲۴). بحارالانوار، ج۳۴، ص ۱۹، باب ۳۱.

(۲۵). علل الشرایع، ص۱۶۰، باب ۱۲۹، ح ۱؛ بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۸، ح ۲۹.

(۲۶). کفایه الأثر فی النصّ على الأئمه الإثنی عشر، ص۲۸۳.

(۲۷). الإمامه و التبصره من الحیره، النص، ص۱۰۱.

(۲۸). اثبات الوصیه، ص۲۶۷.

(۲۹). غیبت نعمانی، ص۱۶۹.

(۳۰). کافی، ج‌۲، ص۱۶۴.

(۳۱). وی فرزند اسماعیل و بثینه نجم در روستای الهویر بصره عراق است که بیش از ۲۰ سال در آن روستا در میان اهل قبیله زندگی کرده است.

(۳۲). غیبت نعمانی، ص۲۰۹.

(۳۳). بحار الأنوار، ج‌۷، ص۲۸۴.

(۳۴). غیبت نعمانی، ص۳۰۸.

(۳۵). حلیه الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار(علیهم السلام)، ج‌۶، ص۳۰۶.

(۳۶). «ومَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا»؛ (و ما هیچ قومى را عذاب نمى‌کنیم مگر اینکه رسولی را فرستاده باشیم).

(۳۷). «َوْلِهِ تَعَالَى وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‌ أُمَّهٍ مَعْدُودَهٍ، قَالَ الْعَذَابُ خُرُوجُ الْقَائِمِ(ع) وَ الْأُمَّهُ الْمَعْدُودَهُ عِدَّهُ أَهْلِ بَدْرٍ وَ أَصْحَابُه‌». (غیبت نعمانی، ص ۲۴۱).

(۳۸). المتشابهات، ج۱، ص۴۴.

(۳۹). امام رضا(علیه السلام) فرمود: «إِنَّ الْقَائِمَ ینَادَی بِاسْمِهِ لَیلَهَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ یقُومُ یوْمَ عَاشُورَاءَ»؛ (همانا در شب بیست و سوم رمضان به نام قائم(عج) ندای آسمانی داده می‌شود [اعلام ظهور] و در روز عاشورا قیام می‌کند). (راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۱۶۵؛ نجفی، منتخب الاثر، ص۵۷۲؛ الغیبه، ص۴۵۲؛ شیخ حر، فصول المهمه، ص ۲۹۸؛ بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۹۰؛ مفید، ارشاد، ص۳۴۱؛ کشف الغمه، ج۳، ص۳۲۴)

(۴۰). بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۷، ح ۸۱.

(۴۱). سوره اانفال، آیه ۳۹.

(۴۲). شارع یا قانونگذار اسلامی، کسی است که اصلی دین را برای هدایت انسان‌ها تشریع کرده است. در قرآن کریم آمده است: «اِنِ الْحُکْمُ اِلاّ لِلّهِ» یعنی تشریع و قانونگذاری فقط شایسته خداوند است، البته خداوند بنا به مصالحی، وظیفه تشریع را به پیامبران نیز واگذار کرده و شارع بودن پیامبران را در طول شارع بودن خداوند قرار داده است. به همین جهت، در اسلام «فَرَضَ الله» و «فَرَضَ الرّسول» در یک ردیف تلقی شده است.

(۴۳). غیبت نعمانی، ص۲۳۳.

(۴۴). الجواب المنیر، ج ۳، ص ۴۱.

(۴۵). ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، صفحات ۱ و ۲ و ۲۸۰ و ۲۸۱ و ۲۸۲؛حسینعلی نوری، ایقان، ص ۱۸۷.

(۴۶). الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‌۲، ص۳۸۳.

(۴۷). بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلیى الله علیهم، ج‌۱، ص۱۴۸.

(۴۸). بحارالانوار، ج۲، ص ۱۷۲.

(۴۹). الاجوبه الفقهیه، الصلیاه، ص ۳۰.

(۵۰). الجواب المنیر، ج ۳، ص ۴۱.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

حجّه الاسلام علی محمدی هوشیار

آخرین سخن و توقیع شریف امام عصر در غیبت صغری

 

اشاره:

احمدالحسن و پیروان جریان یمانی برای اثبات ادعای دروغین خود به اموری تمسک می جویند که نه تنها قابلیت اثبات ادعای آنان ندارند بلکه خود دلیل بر یاوه گویی آنان است. آخرین سخن و توقیع شریف امام عصر در غیبت صغری واضح ترین دلیل بر ادعای احمد یمانی است. که  در این مقاله به آن اشاره شده ست.

 

احمد الحسن بصری، یمانی دروغین، ادعاهایی دارد و مستند این ادعاها نیز برخی روایات و احادیث مهدویت بویژه در کتاب الغیبه نعمانی می باشد. شاید اختلاف نسخ و حتی برخی روایات مهدویت، دست پیروان این شخص را باز گذاشته باشد، اما با سد محکمی، مواجه شده اند که کلید طلایی برای شناخت حق از باطل است و آن توقیع مبارک امام عصر مهدی موعود خطاب به آخرین نائب خویش، قبل از شروع غیبت کبری، می باشد که طبق این حدیث و توقیع شریف، هر گونه ادعای مشاهده، ارتباط خاص و دریافت حکم از امام زمان در عصر غیبت کبری، قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی را، باطل اعلام کرده و مدعی این ارتباط را، دروغگو و کاذب و مفتری، معرفی نموده اند. شیخ طوسی در کتاب الغیبۀ، چنین نقل میفرمایند:

... مَنْ یدَّعِی الْمُشَاهَدَهَ (أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَهَ) قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیانِی وَ الصَّیحَهِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَر … . [۱]

… هرکسی، قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی، ادعای ارتباط و نیابت خاص، داشته باشد، دروغگو، کذاب و افترازننده است … .

پیروان احمد الحسن بصری، مدعی دروغین یمانی، اگر در هر روایتی از احادیث مهدویت، قدرت مانور و بحث را داشته باشند و گاهی نیز به خواب و استخاره، متوسل شوند؛ اما در این روایت و توقیع مبارک از جانب حضرت مهدی، قطعا دست شان بسته و ناتوان از اثبات ادعاهای خود خواهند بود.

بنابراین، انصار و پیروان مدعی یمانی، باید به این پرسش، پاسخ روشن دهند که طبق جمله صریح امام عصر در پایان غیبت صغری که خطاب با آخرین نائب خویش، فرمودند، هرگونه ارتباط و نیابت خاص از طرف امام عصر در غیبت کبری، مسدود اعلام میشود؛ پس چگونه، احمد الحسن، چنین ادعایی را دارد؟

پی نوشت:

[۱] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۳۹۵٫

منبع: فرقه نیوز

«احمد» در حدیث موسوم به وصیت

اشاره:

مهمترین استناد احمد بصری، جهت اثبات حقانیت خود به عنوان فرزند و وصی حضرت امام مهدی(عج)، روایتی تحت عنوان «وصیت» حضرت رسول اکرم(ص) در کتاب «الغیبه» شیخ طوسی(ره) است. اولین بهره برداری احمد بصری، از یک مشابهت اسمی در پایان این روایت آغاز شده و از این رهگذر، خود را فرزند امام مهدی(عج) و سیزدهمین وصی حضرت رسول اکرم(ص) معرفی کرده است! مدعی بصری برای اثبات این که، او مصداق احمد در روایت مذکور است، به سه دلیل متمسّک شده است که در این مقاله مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرند.

احمد بصری برای اثبات اینکه، او مصداق احمد مذکور در روایت موسوم به وصیت است به سه دلیل متمسک شده است که عبارتند از:

دلیل اول: احمد بصری می‌ گوید:

«چون این وصیت، عاصم من الضلال(نگهدارنده از گمراهی) است، خداوند باید از آن محافظت کند و اجازه ندهد که مدعی دروغین به آن دست اندازی کند. چنانکه قرآن کریم می‌فرماید:‌ «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ»(۱)؛ (اگر پیامبر بعضی از سخنان را به افترا بر ما مى‌ بست با قدرت او را فرو مى‌گرفتیم، سپس رگ دلش را پاره مى‌کردیم). همچنین امام صادق(علیه السلام) فرمود: «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا یَدَّعِیهِ غَیْرُ صَاحِبِهِ إِلَّا بَتَرَ اللَّهُ‌ عُمُرَهُ.»(۲)؛ (کسی غیر از صاحبش ادعای این امر[امامت] را نمی‌کند، مگر آنکه خداوند عمرش را می‌برّد! بر اساس این آیه و روایت، اهل باطل نمی‌ توانند ادعایی را به ناروا به خداوند ببندند». براین اساس خداوند شخصاً از امر خود محافظت خواهد کرد).(۳)

در پاسخ به دلیل اول گفته می‌ شود:

اولاً در هیچ بخشی از حدیث موسوم به وصیت، به «عاصم من الضلال» بودن آن اشاره‌ای نشده است، لذا بر این اساس، پایه اول استدلال احمد بصری؛ یعنی استناد به «عاصم من الضلال» بودن آن حدیث، از بین می‌ رود.

البته احمد بصری سعی بر این دارد تا کتابت این حدیث را ادامه ماجرای قرطاس بداند(۴) که پیامبر(صل الله علیه و آله) در آن فرمود: «ائْتُونِی بِدَوَاهٍ وَ کَتِفٍ‌ أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدی أَبَداً»(۵).

اما واقعیت این است که ارتباط دادن این روایت به حدیث قرطاس بدون وجه است. زیرا حدیث قرطاس مربوط به روز پنجشنبه(رزیه الخمیس) بوده و حال آنکه بنا بر شهادت حدیث موسوم به وصیت، این روایت در شبی که وفات پیامبر(صل الله علیه و آله) در آن محقق شد نوشته شده است.(۶) یعنی بین درخواست لوح و کتف در روز پنجشنبه با وفات پیامبر(صل الله علیه و آله) در روز دوشنبه که در آن وصیت نوشته شد، پنج روز فاصله است. لذا نمی‌توان گفت؛ حدیثی که در هنگام وفات پیامبر(صل الله علیه و آله) نوشته شد، همان چیزی است که پیامبر(صل الله علیه و آله) در پنجشنبه می‌خواست بنویسد و آن فرد مانع آن شد!

نکته: بر اساس روایات، وفات پیامبر(صل الله علیه و آله) در نیمه روز دوشنبه(۷) اتفاق افتاده است و حال آنکه بر اساس حدیث موسوم به وصیت، وفات در شب محقق شده و همان شب نیز وصیت املاء گردیده است.

ثانیاً احمد بصری برای اثبات پایه دوم استدلال خود، به آیه‌ای از قرآن کریم و روایتی از امام صادق(علیه السلام) متمسّک شده و می‌ گوید: همانطور که قرآن کریم و روایات، رسولان و امامان دروغین را تهدید به مرگ کرده است، لذا هر کسی که خود را به دروغ صاحب این وصیت بداند، توسط خداوند کشته می‌ شود تا وصیت به دست صاحب اصلی آن برسد.

پاسخ به پایه دوم استدلال احمد بصری در دو بخش ارائه می‌ گردد:

الف) استناد به آیه قرآن کریم(۸):

در پاسخ به این قیاس مع الفارق، گفته می ‌شود: ایـن آیات مختص مدعی حقیقی نبوت، یعنی پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) بوده و تهدیدى به ایشان است. بر فرضى که آن جناب سخنى را که از خدا نیست به خـدا نـسـبت دهد و چگونه ممکن است این فرض تحقق یابد، با اینکه او فرستاده اى است از ناحیه خدا و خداى تعالى او را به نبوت گرامى داشته و به رسالت خود برگزیده؟!

پس آیات مورد بحث، در معناى آیه زیر است که مى‌ فرماید: «وَلَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا إِذًا لَّأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیَاهِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا»(۹)؛ (و اگر ما تو را ثابت قدم نمى ساختیم [و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى]، نزدیک بود اندکى به آنان تمایل پیدا کنى). و نیز در معناى آیه زیر که بعد از ذکر نعمت هاى بزرگى که به انبیائش داده مى‌فرماید: «… وَلَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ»(۱۰)؛ (… و اگر [انبیاء] مشرک شوند، آنچه [از اعمال نیک] انجام داده اند، نابود مى گردد).

پـس دیگر ایراد نشود که مقتضاى آیات این است که هر کس به دروغ ادعاى نبوت کند و سـخنانى به خدا نسبت دهد خدا او را هلاک مى‌کند و در دنیا به شدیدترین عقاب گرفتار مـى ‌سـازد و این با آنچه در خارج مى ‌بینیم منافات دارد، زیرا چه بسیار کسانى که به دروغ ادعاى نبوت کردند و به چنین عقابى هم مبتلا نشدند!

نـادرسـتـى ایـن ایـراد بـدیـن جـهـت اسـت کـه تـهـدیـد در آیـه مـورد بـحـث مـتـوجـه شـخـص رسول صادق است، چنین رسولى که در ادعاى رسالتش صادق است، اگر چیزى به دروغ بـه خـدا نـسـبـت دهـد خـدا بـا او چنین معامله ‌اى مى ‌کند، نه تهدید به مطلق مدعیان نبوت، و مفتریان بر خدا در ادعاى نبوت و در خبر دادن از ناحیه خداى تعالى.(۱۱)

ب) استناد به روایت امام صادق(علیه السلام)(۱۲):

در پاسخ به این استناد گفته می‌ شود:

اولاً؛ عبارت «بَتَرَ اللَّهُ عُمُرَهُ» لزوماً به معنای کشته شدن نبوده و در ترجمه این عبارت چند احتمال وجود دارد:

  1. اینکه آن را به معنای بریده شدن نسل و نداشتن فرزندی که ادامه دهنده راه پدر باشد دانست کما اینکه مشرکان درباره پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) این معنا را اراده کرده و گفتند: «إِنَّ مُحَمَّداً قَدْ صَارَ أَبْتَرَ لَا عَقِبَ لَه».‌(۱۳)
  2. یا اینکه آن را به معنای بریده شدن از ایمان و خیر در زندگی دنیوی بدانیم که خداوند در پاسخ مشرکان فرمود: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ‌ إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ؛ یَعْنِی أَبْتَرَ مِنَ الْإِیمَانِ وَ مِنْ کُلِّ خَیْر».(۱۴) که در هر دو صورت عبارت به معنای قتل نفس و کشته شدن توسط خداوند نمی ‌باشد.
  3. اینکه عبارت «بترالله» به معنای هلاکت و مرگ از سوی خدا بوده باشد. البته از ظاهر روایت، دلالتی بر تعجیل یا مهلت برای مرگ ندارد، مگر اینکه قرینه ‌ای بر ترجیح یکی از دو صورت دلالت کرده باشد.

ثانیاً؛ این عبارت نه تنها درباره مدعی امامت، بلکه درباره کسانی که راه خیر را بر دیگران می‌ بندد نیز استفاده شده است و حال آنکه قانونی به نام کشته شدن مسدود کنندگان راه خیر توسط خداوند وجود ندارد. چنانکه امام باقر(علیه السلام) فرمود: «مَنْ سَدَّ طَرِیقاً بَتَرَ اللَّهُ‌ عُمُرَهُ»‌.(۱۵)

ثالثاً؛ این روایت در خصوص امر امامت بوده و هیچ ارتباطی به ادعای وصیت، سفارت، یمانیت و سایر ادعاهای احمد بصری ندارد چرا که در این صورت بایستی در متن روایت به وصیت اشاره می‌ شد و مدعای وصیت را مورد خطاب قرار می‌ داد.

رابعاً؛ با چه استنادی می‌توان ثابت کرد که احمد بصری پس از ادعای سفارت و وصایت به هلاکت نرسیده و هنوز زنده است؟ این درحالی است که تاکنون هیچ نشانه های مبنی بر حیات وی ارائه نشده و همین مسأله مستمسک انصار پرچم قرار گرفته است.

خامساً؛ در طول تاریخ بسیاری از مدعیان دروغین وصایت و امامت دیده شده است که هرکدام دارای عمر طولانی بوده‌ و به محض ادعا به هلاکت نرسیده‌ اند. به عنوان نمونه:

  1. در عصر حاضر، فردی به نام «عبدالله هاشم»، مستند ساز معروف و یکی از بزرگان انصار پرچم، با استناد به حدیث وصیت شیخ طوسی(رحمه الله علیه)، به صورت صریح ادعای وصایت کرده و خود را مهدی دومِ بعد از احمد بصری معرفی نموده است. این در حالی است که انصار مکتب او را کذاب دانسته و تاکنون به هلاکت نرسیده است.
  2. ملا عرشی کاشانی در سال(۸۵۰ هـ ق) ادعای مهدویت کرده و در سال(۸۸۰ هـ ق) کشته شد. در بعضی از مجامع نوشته ‌اند که جسد او را پس از کشته شدن سوزانیدند. یعنی ۳۰ سال ادعای امامت!!
  3. در سال(۸۴۰ هـ ق) رئیس فرقه مشعشعیه (سید محمد مشعشع) که به تأسیس حکومت مشعشعین موفق شده بود به طریق مکاشفه مدعی مهدویت شد. وی در سال(۸۷۰ هـ ق) به هلاکت رسید. یعنی ۳۰ سال ادعای امامت!!!
  4. میرزا احمد قادیانی در سال (۱۸۳۹م) ادعای مهدویت کرده و در سال (۱۹۰۸) با مرض طاعوت به هلاکت رسید. یعنی ۵۷ سال ادعای امامت!!!

همه این موارد دلالت بر این دارند که لزوماً مدعی امر امامت توسط خداوند قتل نفس نشده و آنچه مشخص می‌ باشد این است که، خداوند فرد مدعی را از دایره الطاف رحمانی خود خارج کرده و برای همیشه چشم و گوش و قلب او را ممهور می‌ کند.

چنانکه قرآن کریم فرمود: «خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ وَعَلَی أَبْصَرِهِمْ غِشَوَهٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ».(۱۶)

بر این اساس پایه دوم استدلال احمد بصری و به تبع نتیجه استدلال او نیز ابطال می‌ گردد.

دلیل دوم: احمد بصری می‌ گوید:

«امام رضا(علیه السلام) بعد از بیان نص از تورات و انجیل بر نام رسول اکرم حضرت محمد(صل الله علیه و آله) جاثلیق گفت: «ولی در نزد ما اثبات نشد که این محمد، همان محمد است و بر ما صحیح نیست که اقرار به نبوت او کنیم و ما شک داریم که محمد شما باشد… امام رضا(علیه السلام) فرمودند: با شک، احتجاج کردید. آیا خداوند قبل و بعد از آدم تا به امروز، پیامبری که نامش محمد باشد را مبعوث نمود؟ و آیا نام او را در بعضی از کتب که بر تمام انبیاء نازل کرد غیر از محمد یافتید؟» آنها از جواب دادن بازماندند.(۱۷) آیا تاکنون کسی قبل از من به این روایت احتجاج کرده است که نامش احمد باشد و خود را فرزند امام دوازدهم بداند؟».(۱۸)

در پاسخ به این استدلال گفته می‌ شود:

اولاً؛ امام رضا(علیه السلام) در مقام مناظره و در پی پاسخ نقضی به جاثلیق بوده است.(۱۹) لذا این پاسخ نمی‌ تواند به عنوان ملاک و میزان برای پاسخ به سئوالات مشابه باشد و حال آنکه ما به دنبال پاسخ حَلّی از احمد بصری هستیم که تاکنون جوابی نداشته است.

ثانیاً؛ توصیفات پیامبراکرم(صل الله علیه و آله) در کتب آسمانی تا حدی بیان شده است که حتی علمای یهود و مسیح ایشان را به درستی می‌ شناختند. بطوری که هیچ شکی در حقانیت پیامبر آخرالزمان نداشته و حتی از زمان و محل تولد آن حضرت اطلاعات دقیقی در دست داشتند. لذا مقاومت جاثلیق به علت عناد با اسلام بوده و با حقیقت مسأله بیگانه نبوده است. مؤید این سخن، کلام وحی است که می ‌فرماید: «الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِّنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ»(۲۰)؛ (کسانى که به ایشان کتاب [آسمانى‌] داده‌ایم، همان گونه که پسران خود را مى‌ شناسند، او [محمد] را مى‌ شناسند و مسلماً گروهى از ایشان حقیقت را نهفته مى ‌دارند و خودشان [هم] مى‌ دانند).

با حفظ این نکته، هیچ نشانی از حقانیت احمد بصری در روایات شیعی وجود نداشته و حتی در برخی از موارد، روایاتی حاکی از دجل و فریبکاری فردی از بصره در دست می‌ باشد.(۲۱) مضاف بر آن، وجود اولیه وی با روایتی ضعیف و غیر قابل اعتماد ظهور کرده و حتی علماء اسلام را در مورد خود به مرحله ظن نرسانده است.

ثالثا؛ هیچگاه نمی ‌توان به صرف انطباق نام یک مدعی با اسامی ذکر شده در روایات به حقانیت مدعی پی‌برد. چراکه برای اثبات حقانیت وی در مسأله مهمی همچون امامت و سفارت، نیاز به دلائل و براهین قطعی است. چنانچه یزید بن أبی حازم می‌ گوید: از کوفه بیرون آمدم و چون به مدینه رسیدم بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم و بر او سلام کردم. پس آن حضرت از من پرسید: «آیا کسی با تو هم صحبت و همراه بود؟ عرض کردم بله. فرمود: آیا بایکدیگر سخن هم گفتید؟ عرض کردم بله. مردی از مغیریه با من هم صحبت شد. حضرت فرمود چه می‌ گفت؟ عرض کردم او می‌ پنداشت که محمد بن عبدالله بن الحسن همان قائم است و دلیل بر آن این است که اسم او اسم پیامبر و اسم پدرش هم نام با پدر پیامبر(صل الله علیه و آله) است.

من در جواب به او گفتم اگر نام‌ ها را ملاک می ‌گیری، در فرزندان حسین نیز محمد بن عبدالله بن علی وجود دارد. پس به این مقام اولویت دارند. وی به من گفت همانا این فرزند کنیز است ولی این یکی فرزند زنی آزاد است.

پس امام صادق (علیه السلام) فرمود تو چه جوابی دادی؟ عرض کردم چیزی در اختیارم نبود که به او پاسخ گویم. آن حضرت فرمود: آیا نمی دانید که او(قائم) فرزند آن زن اسیر شده است؟».(۲۲)

دلیل سوم: احمد بصری می‌ گوید:

«از هزار سال پیش این حدیث در کتاب‌ های متعدد بوده است، اما خداوند آن را از هر مدعی باطلی حفظ کرده تا به آن استناد نکند و اینکه من اولین نفری هستم که به آن استناد می‌ کنم دلیل بر حقانیتم است».(۲۳)

در پاسخ به این استدلال گفته می‌شود:

اولاً هر اول بودنی دلیل بر حقانیت نبوده و چه بسیار کسانی که جزو اولین ها و گمراه ترها بوده‌اند. کما اینکه در زیارت عاشورا اولین ظلم کننده به خاندان عصمت و طهارت را لعن کرده و می‌ فرماید: «اللَّهُمَ‌ الْعَنْ‌ أَوَّلَ‌ ظَالِمٍ‌ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».(۲۴)

ثانیاً لازمه اثبات این ادعاء، استقراء تام(۲۵) از تاریخ است تا بدانیم که آیا در صدر اسلام تا کنون، کسانی بوده‌اند که به این روایت استناد نموده ‌اند یا خیر. لذا صرف ادعا نمی‌ تواند مثبت مُدعا باشد.

ثالثاً دو مورد از مدعیان دروغین مهدویت، پیش از احمد بصری به این روایت استناد کرده و خود را وصی سیزدهم دانسته ‌اند، در تاریخ ثبت شده است که این دو مورد برای ابطال استدلال احمد بصری کفایت می‌ کند که عبارتند از:

  1. در سال (۱۳۷۲ش)، یعنی۱۰ سال پیش از آغاز ادعای احمد بصری، فردی به نام «علی رضا پیغان»، در صفحه ۴۱ کتاب القائم، که اتفاقا برای اولین بار به روایت وصیت مذکور در کتاب شیخ طوسی(رحمه الله علیه) استناد کرده و خود را جانشین امام دوازدهم(علیه السلام) و مهدی اول معرفی کرد، اما این فرد ۱۵ سال پس از اعلام ادعای وصایت، در دی ماه سال (۱۳۸۷ش) در شهر مقدس قم اعدام گردید.
  2. پیش از سقوط صدام، عده‌ ای از متصوفه با شعار زمینه سازی نظامی برای ظهور مهدی موعود(علیه السلام) برخاسته و خود را به مولی(ولی امر) منسوب کرده و مردم را برای یاری آن حضرت دعوت کردند. بلافاصله پس از سقوط رژیم بعث، با تشکیل قوای نظامی؛ به بخشی از بابل، کربلا، نجف و دیوانیه تسلط یافته و محافظت آن را به عهده گرفتند. آنان بر این باور بودند که فردی در بین آنان با نام «سید الممهّد الیمانی» است که فردی درستکار بوده و زعامت جریان را بر عهده دارد. یکی از مهمترین ادله حقانیت آنان، استناد به روایت وصیت در کتاب الغیبه طوسی(رحمه الله علیه) جهت اثبات فرزندی و وصایت و رسالت و مهدویت فردی به نام وی است(۲۶).

پی نوشت:

(۱). سوره حاقه،آیه ۴۴ تا ۴۶.

(۲). کافی، ج‌۱، ص۳۷۳.

(۳). الوصیه المقدسه الکتاب العاصم من الضلال، ص۱۹-۲۱.

(۴). همان، ص۱۶.

(۵). الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‌۱، ص۱۸۴.

(۶). فِی اللَّیْلَهِ الَّتِی کَانَتْ‌ فِیهَا وَفَاتُه.

(۷). قُبِضَ رَسُولُ الله نِصفَ النَهارِ یُومَ الإثنینِ. (تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۰۰)؛ و فَلَمَّا مَتَعَ النَّهَارُ … أَتَاهُ رَسُولُ‌ أُمِّ أَیْمَنَ یُخْبِرُهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) یَمُوتُ، … فَتُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ حِینَ زَاغَتِ الشَّمْس. (المسترشد فی إمامه علی بن أبی طالب(علیه السلام)، ص۱۱۴ – ۱۱۵)؛ مَتَعَ‌ النهار مُتُوعاً و ذلک قبل الزوال. (کتاب العین، ج‌۲، ص۸۳)؛ و «فَتُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ حِینَ زَاغَتِ‌ الشَّمْسُ‌، وَ هُوَ یَوْمُ الْإِثْنَیْنِ» (المسترشد فی إمامه علی بن أبی طالب علیه السلام، ص۱۱۵)؛ زَاغَتِ‌ الشمس‌: أی مالت و زالت عن أعلى درجات ارتفاعها. (مجمع البحرین، ج‌۵، ص۱۰)؛ و «تُوُفِّیَ‌ رَسُولُ‌ اللَّهِ‌ ص یَوْمَ تُوُفِّیَ» (کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‌۲، ص۸۶۲ ح۴۸)؛ «یَوْمُ‌ الْإِثْنَیْنِ‌ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی قُبِضَ فِیهِ» (کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‌۲، ص۷۹۴؛ قرب الإسناد (ط – الحدیثه)، ص۲۹۹)؛ «أَیُّ یَوْمٍ أَعْظَمُ شُؤْماً مِنْ یَوْمِ‌ الْإِثْنَیْنِ‌ یَوْمَ فَقَدْنَا فِیهِ نَبِیَّنَا» (المحاسن، ج‌۲، ص۳۴۷، ح۱۶)؛ «یَوْمُ‌ الْإِثْنَیْنِ‌ یَوْمُ نَحْسٍ قَبَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ نَبِیَّهُ» (الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‌۴، ص۱۴۶، ح۵)؛ «أَیُّ یَوْمٍ أَعْظَمُ شُؤْماً مِنْ یَوْمِ‌ الْإِثْنَیْنِ‌ یَوْمٍ فَقَدْنَا فِیهِ نَبِیَّنَا» (الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‌۸، ص۳۱۴، ح۴۹۲)؛«فَأَیُّ یَوْمٍ أَعْظَمُ شُؤْماً مِنْ یَوْمِ‌ الْإِثْنَیْنِ‌ فَقَدْنَا فِیهِ نَبِیَّنَا (صل الله علیه و آله)» (من لا یحضره الفقیه، ج‌۲، ص۲۶۷، ح۲۴۰۰)؛ مَا مِنْ یَوْمٍ أَعْظَمَ شُؤْماً مِنْ یَوْمِ الْإِثْنَیْنِ، یَوْمَ مَاتَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه)‌؛ «قُبِضَ بِالْمَدِینَهِ مَسْمُوماً یَوْمَ‌ الْإِثْنَیْنِ‌» (تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان) ج‌۶، ص۲)؛ «قبض‌(صلّى‌ اللّه‌ علیه و آله و سلّم) یوم الاثنین». (إعلام الورى بأعلام الهدى (ط – الحدیثه)، ج‌۱، ص۵۳)

(۸). «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ». (سوره حاقه، آیه ۴۴ تا ۴۶)

(۹). سوره اسراء، آیه ۷۵.

(۱۰). سوره انعام، آیه ۸۸.

(۱۱). المعنى: «و لو تقول علینا» هذا الرسول الکریم الذی حملناه رسالتنا و أرسلناه إلیکم بقرآن نزلناه علیه و اختلق «بعض الأقاویل» و نسبه إلینا «لأخذنا منه بالیمین» کما یقبض على المجرم فیؤخذ بیده أو المراد قطعنا منه یده الیمنى أو المراد لانتقمنا منه بالقوه کما فی روایه القمی «ثم لقطعنا منه الوتین» و قتلناه لتقوله علینا «فما منکم من أحد عنه حاجزین» تحجبونه عنا و تنجونه من عقوبتنا و إهلاکنا و هذا تهدید للنبی (صلى الله علیه وآله وسلم) على تقدیر أن یفتری على الله کذبا و ینسب إلیه شیئا لم یقله و هو رسول من عنده أکرمه بنبوته و اختاره لرسالته. فالآیات فی معنى قوله: « وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلیلا *** إِذاً لَأَذَقْناکَ ضِعْفَ الْحَیاهِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنا نَصیرا»: سوره إسراء، آیه ۷۵، و کذا قوله فی الأنبیاء بعد ذکر نعمه العظمى علیهم: «وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما کانُوا یَعْمَلُون‌»: سوره الأنعام؛ آیه ۸۸. فلا یرد أن مقتضى الآیات أن کل من ادعى النبوه و افترى على الله الکذب أهلکه الله و عاقبه فی الدنیا أشد العقاب و هو منقوض ببعض مدعی النبوه من الکذابین و ذلک أن التهدید فی الآیه متوجهه إلى الرسول الصادق فی رسالته لو تقول على الله و نسب إلیه بعض ما لیس منه لا مطلق مدعی النبوه المفتری على الله فی دعواه النبوه و إخباره عن الله تعالى. المیزان، ذیل آیه.

(۱۲). «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا یَدَّعِیهِ غَیْرُ صَاحِبِهِ إِلَّا بَتَرَ اللَّهُ‌ عُمُرَهُ.»؛ (کسی غیر از صاحبش ادعای این امر[امامت] را نمی‌کند، مگر آنکه خداوند عمرش را می برّد!). (الکافی، ج ۱، ص، ۳۷۳؛ الإمامه و التبصره من الحیره، ص، ۱۳۶)

(۱۳). کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج۲، ص۷۳۷.

(۱۴). همان.

(۱۵). من لا یحضره الفقیه، ج‌۱، ص۲۵.

(۱۶). سوره بقره، آیه ۷.

(۱۷). «قال الرضا(ععلیه السلام): احْتَجَجْتُمْ بِالشَّکِّ فَهَلْ بَعَثَ اللَّهُ قَبْلُ أَوْ بَعْدُ مِنْ وُلْدِ آدَمَ إِلَى یَوْمِنَا هَذَا نَبِیّاً اسْمُهُ مُحَمَّدٌ أَوْ تَجِدُونَهُ فِی شَیْ‌ءٍ مِنَ الْکُتُبِ الَّذِی أَنْزَلَهَا اللَّهُ عَلَى جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ غَیْرَ مُحَمَّدٍ فَأَحْجَمُوا عَنْ جَوَابِه‌». ا(ثبات الهداه، ج ۱، ص۱۹۵-۱۹۴)

(۱۸). الوصیه المقدسه الکتاب العاصم من الضلال، ص۲۳.

(۱۹). در برخی موارد، پیامبر و امامان(علیه السلام) در برابر استدلالهای معاندان در بسیاری از موارد از پاسخهای نقضی استفاده می کردند که به نمونه هایی اشاره می شود: در مناظره پیامبر(صل الله علیه و آله) با مسیحیانِ نجران می خوانیم: وقتی نصارای نجران محضر رسول خدا(صل الله علیه و آله) رسیدند، گفتند: ای محمد! ما را به چه فرا می خوانی؟ فرمود: به اینکه شهادت دهید که هیچ معبودی جز الله نیست و اینکه من فرستاده خداوندم و اینکه عیسی بنده و مخلوقی از مخلوقات خداوند است که همانند سایر افراد می خورد و می آشامید و محدث می شد. گفتند: اگر بنده خدا بود، پس پدرش که بود؟ در این موقع فرشته وحی نازل گردید و به پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) گفت که به آنان بگو: «إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِندَ اللَّهِ کَمَثَلِ ءَادَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ». مَثَل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است؛ که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: موجود باش! او هم فوراً موجود شد. (بنابر این، ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیّت یا فرزند خدا بودن نیست.) چنانکه روشن است خلاصه استدلال مسیحیان چنین است: الف. هر کس بدون پدر متولد شود، خدا پدر اوست. ب. حضرت عیسی بدون پدر متولد شد. ج. نتیجه: پس خداوند پدر حضرت عیسی است. پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) با نقض کبرا، استدلال آنان را در هم فرو ریخت. خلاصه استدلال رسول اکرم(صل الله علیه و آله) چنین است: اگر هر کس بدون پدر متولد شود، خدا پدر اوست؛ پس آدم هم بدون پدر متولد شد و باید فرزند خدا باشد؛ ولی تالی باطل است؛ پس مقدم نیز باطل است.

(۲۰). سوره بقره، آیه ۱۴۶.

(۲۱). حضرت امیر المومنین(علیه السلام) در کوفه خطبه ای ایراد کردند و چنین فرمودند: «یَا أَیُّهَا اَلنَّاسُ اِلْزَمُوا اَلْأَرْضَ مِنْ بَعْدِی، وَ إِیَّاکُمْ وَ اَلشُّذَّاذَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ… وَ یَخْرُجُ دَجَّالٌ مِنْ دِجْلَهِ اَلْبَصْرَهِ، وَ لَیْسَ مِنِّی، وَ هُوَ مُقَدِّمَهِ اَلدَّجَّالِینَ کُلِّهِمْ»؛ (ایها الناس بعد از من آرام باشید و از یک عده قلیلى از آل محمّد صلى اللَّه علیه و آله بر حذر باشید… و دجّالى هم از بصره خروج می‌کند که از نسل من نیست و او مقدمه کلیه دجّالها است). (الملاحم والفتن سید ابن طاووس، باب ۳۶، ص ۲۴۸-۲۴۹، ح ۳۶۲)

(۲۲). غیبت نعمانی، باب ۱۳، ص ۳۲۵.

(۲۳). الوصیه المقدسه الکتاب العاصم من الضلال، ص۲۴.

(۲۴). کامل الزیارات، ص۱۷۸.

(۲۵). استقراء تام در جایی است که افراد مورد نظر، یعنی نمونه های جزئیی که می خواهیم از آن ها نتیجه گیری کنیم، به تعدادی باشند که بتوانیم همه آن ها را بررسی کنیم؛ یعنی افراد و نمونه ها، محصور و معدود باشند و هر یک جدا جدا مورد بررسی قرارگرفته باشند و پس از بررسی همه آن ها، حکم کلی صادر شود.

(۲۶). الحرکه المولویه، المعلومات الوطنیه، ص۱۲.

منبع: کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۱۶۷ – ۱۷۸.(پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت اللله العظمی مکارم شیرازی)

جریان احمدالحسن و استناد به نقل‌های شاذ

اشاره:

مهدویت و علایم ظهور حضرت مهدی (عج) در احادیث اسلامی به صورت بسیار روشن بیان شده و هیچ ابهامی در روایاتی که از این امور خبر داده مشاهده نمی شود. هم در احادیث شیعه و هم در حادیث اهل سنت بیان شده که مهدی کیست و یمانی از کجا و چگونه ظهور می کند. اما مبنای جریان یمانی بر این است که به این احادیث هیچ توجهی نکند و به سراغ روایاتی می گردند مبهم متمسک می شوند؛ هرچند این گونه روایات نیز دلالتی روشنی بر مدعای آنان ندارند. در این مقاله به نمونه ای از این شیوه استدلال آنان اشاره شده است.

 

از شیوه‌های مروّجان احمد حسن، استناد به نقل‌های شاذ و بی‌توجهی به خانوادۀ حدیثی یک روایت است.

می‌نویسند:

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه‌السلام) سَمِـعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) یقُولُ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ‏… یا عَلِی أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ وَ أَنْتَ أَخِی وَ وَزِیرِی فَإِذَا مِتُّ ظَهَرَتْ لَکَ ضَغَائِنُ فِی صُدُورِ قَوْمٍ وَ سَیکُونُ بَعْدِی فِتْنَهٌ صَمَّاءُ صَیلَمٌ یسْقُطُ فِیهَا کُلُّ وَلِیجَهٍ وَ بِطَانَهٍ وَ ذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ شِیعَتِکَ الْخَامِسَ مِنَ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِکَ یحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء…[۱]

… ای علی، تو از منی و من از تو هستم و تو برادر و وزیر من هستی؛ و هنگامی که من بمیرم کینه‏های نهفته در سینه‏های مردم برای تو آشکار شود و به زودی پس از من فتنۀ گنگ و تاریک بیاید که در آن هر دوست صمیمی و نزدیکی از بین برود؛ و این آن‌گاه است که شیعیان تو پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام که آن پنجمین فرزند از فرزندان توست را نیابند، و برای فقدانش اهل زمین و زمان محزون‏ شوند. پس چه بسیارند مردان مؤمن و زنان مؤمنه که از فقدایمانین او سرگردان و متأسف گردند.

طرف‌داران احمد حسن در توضیح این روایات چنین نوشته‌اند: «امام رضا(علیه‌السلام) هفتمین فرزند پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و امام علی(علیه‌السلام) است و چهارمین فرزند امام رضا(علیه‌السلام) امام مهدی(عج)است. پس پنجمین از هفتمین فرزند، یعنی مهدی که همان یمانی است[۲]

در حالی که روایات متعددی وجود دارد که پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام همان امام قائم و مهدی موعود(عج)است. از جمله می‌توان به این روایت اشاره کرد:

علی بن جعفر از برادرش امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام) چنین روایت کرده است:

إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیانِکُمْ لَا یزِیلُکُمْ عَنْهَا أَحَدٌ یا بُنَی إِنَّهُ لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیبَهٍ حَتَّی یرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ کَانَ یقُولُ بِهِ إِنَّمَا هِی مِحْنَهٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ امْتَحَنَ بِهَا خَلْقَهُ لَوْ عَلِمَ آبَاؤُکُمْ وَ أَجْدَادُکُمْ دِیناً أَصَحَّ مِنْ هَذَا لَاتَّبَعُوهُ. قَالَ: فَقُلْتُ: یا سَیدِی! مَنِ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ؟ فَقَالَ: یا بُنَی! عُقُولُکُمْ تَصْغُرُ عَنْ هَذَا وَ أَحْلَامُکُمْ تَضِیقُ عَنْ حَمْلِهِ وَ لَکِنْ إِنْ تَعِیشُوا فَسَوْفَ تُدْرِکُونَهُ؛[۳]

هنگامی که پنجمین فرزند از هفتمین گم شود، خدا را خدا را در دینتان! که مبادا شما را از دین بیرون برند که صاحب این امر را به ناچار غیبتی خواهد بود تا آن‌جا که از افرادی که معتقد به این امر هستند از اعتقاد بازگردند و این غیبت فقط آزمایشی است از جانب خداوند که خلق را بدان می‏آزماید و اگر پدران و نیاکان شما دینی را درست‏تر از این دین می‌دانستند از آن دین پیروی می‏کردند.

عرض کردم: ای آقای من، پنجمین از اولاد هفتمین کیست؟ فرمود: پسرک من، خِرَدهای شما از دریافت این مطلب کوچک‌تر است و برداشت این معنا به پندارهای شما نمی‏گنجد، ولی اگر زنده ماندید آن روز را خواهید دید.

در کتاب هدایه الکبری این حدیث بدین صورت روایت شده است:

عن أبی الحسن بن موسى بن جعفر(علیه‌السلام) قال: إذا فقد الخامس من ولد السابع فالله الله فی أدیانکم لا یزیلکم أحد عنها فتهلکوا لا بد لصاحب الزمان من هذا الامر من غیبه حتى یرجع عنه من کان یقول فیه فرضاً وإنما هو محنه من الله یمتحن بها خلقه. قلت: یا سیدی! من الخامس من ولد السابع؟ قال: عقولکم تصغر عن هذا و لکن ان تعیشوا فسوف تذکرون. قلت: یا سیدی! فنموت بشک منه؟ قال: انا السابع، و ابنی علی الرضا الثامن، و ابنه محمد التاسع، و ابنه علی العاشر، و ابنه الحسن حادی عشر، و ابنه محمد سمـی جده رسول الله و کنیته المهدی الخامس بعد السابع. قلت: فرج الله عنک یا سیدی، کما فرجت عنی.[۴]

تصریحی که در ادامۀ این روایت وجود دارد راه را بر توجیهات بی‌اساس[۵]  و حمل آن بر شخصیتی غیر از امام مهدی به صورت قاطعانه می‌بندد.

عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ أَبِی‌یعْفُورٍ قَالَ: قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ الصَّادِقُ(علیه‌السلام): مَنْ أَقَرَّ بِالْأَئِمَّهِ مِنْ آبَائِی وَ وُلْدِی وَ جَحَدَ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِی کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً(صلی‌الله علیه و آله) نُبُوَّتَهُ. فَقُلْتُ: یا سَیدِی! وَ مَنِ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِکَ؟ قَالَ: الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیتُهُ؛[۶]

عبدالله بن ابی‌یعفور می‌گوید: امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: کسی که به امامان از پدران و فرزندانم معتقد باشد، امّا مهدی از فرزندان مرا انکار کند، مانند کسی است که به جمیع پیامبران اقرار کند امّا منکر نبوّت محمّد(صلی‌الله علیه و آله) باشد. گفتم: ای آقای من، مهدی از فرزندان شما کیست؟ فرمود: پنجمین از فرزندان هفتمین؛ شخص او از شما نهان می‏شود و بردن نام او بر شما روا نباشد.

روایت فوق را صفوان بن مهران نیز از امام صادق(علیه‌السلام) نقل می‌کند:

عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه‌السلام)أَنَّهُ قَالَ: مَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَئِمَّهِ وَ جَحَدَ الْمَهْدِی کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً(صلی‌الله علیه و آله) نُبُوَّتَهُ. فَقِیلَ لَهُ: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَمَنِ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِکَ؟ قَالَ: الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیتُهُ؛[۷]

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: کسی که به همۀ امامان اقرار کند امّا مهدی را انکار کند، مانند کسی است که به همۀ پیامبران اقرار کند امّا نبوّت محمّد(صلی‌الله علیه و آله) را انکار نماید. گفتند: ای پسر رسول خدا، مهدی از فرزندان شما کیست؟ فرمود: پنجمین از فرزندان هفتمین؛ شخص او از شما نهان می‏شود و بردن نام وی بر شما روا نیست‏.

مقصود از این روایات به حسب ظهور عرفی پنجمین فرزند از هفتمین امام است؛ یعنی پنجمین فرزند از نسل امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام)و شاهد آن تعبیر «من اقر بالائمه» و «من اقر بجمیع الائمه» است که نشان می‌دهد امام درصدد گفت‌وگو از امامان اهل‌بیت است. بنابراین مقصود از هفتمین نیز هفتمین امام است و این مطلبی است که در روایات دیگر به صراحت آمده است:

عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَمِـعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(علیه‌السلام) یَقُولُ: إِنَّ سُنَنَ الْأَنْبِیَاءِ(علیه‌السلام) بِمَا وَقَعَ بِهِمْ مِنَ الْغَیبَاتِ حَادِثَهٌ فِی الْقَائِمِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّهِ بِالْقُذَّهِ. قَالَ أَبُو بَصِیرٍ: فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ مَنِ الْقَائِمُ مِنْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ؟ فَقَالَ: یا أَبَا بَصِیرٍ! هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ ابْنِی مُوسَی ذَلِکَ ابْنُ سَیِّدَهِ الْإِمَاءِ یغِیبُ غَیبَهً یَرْتَابُ فِیهَا الْمُبْطِلُونَ ثُمَّ یظْهِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَیَفْتَحُ اللَّهُ عَلَی یَدِهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ یُنْزِلُ رُوحُ اللَّهِ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ(علیه‌السلام) فَیُصَلِّی خَلْفَهُ؛[۸]

ابوبصیر می‌گوید: از امام صادق(علیه‌السلام) شنیدم که فرمود: سنّت‌های انبیا با غیبت‌هایی که بر آنان واقع شده است همه در قائم ما اهل‌بیت موبه‌مو و طابق النّعل بالنّعل پدیدار می‏گردد. ابوبصیر گوید: گفتم: ای پسر رسول خدا، قائم شما اهل‌بیت کیست؟ فرمود: ای ابوبصیر، او پنجمین از فرزندان پسر موسی است. او فرزند بانوی کنیزان است و غیبتی کند که باطل‏جویان در آن شکّ کنند، سپس خدای تعالی او را آشکار کند و بر دست او شرق و غرب عالم را بگشاید و روح الله عیسی بن مریم(علیه‌السلام) فرود آید و پشت سر او نماز گزارد و زمین به نور پروردگارش روشن گردد و در زمین بقعه‏ای نباشد که غیر خدای تعالی در آن پرستش شود و همۀ دین از آن خدای تعالی گردد، گرچه مشرکان را ناخوش آید.

بنابراین در پاسخ باید گفت:

یکم: طرف‌داران احمد حسن روایات مشابه را _ که در کتاب‌های معتبری همچون کافی وجود دارد _ کنار زده‌اند و با وجود این‌که این مجموعه یک خانواده حدیثی هستند و برای فهم آن‌ها باید تمام مجموعه را لحاظ کرد. برای فریب افکار عمومی تنها به یک روایت که مضمونی شاذ دارد، آن هم روایتی از یک منبع نه‌چندان مهم استناد کرده‌اند. در صورتی که اگر صداقت را رعایت می‌کردند و مجموعه روایات را نقل می‌کردند با توجه به روایات متعدد و صریحی که در منابع معتبر وجود دارد روشن می‌شد که مقصود از هفتمین فرزند از نسل امام علی(علیه‌السلام) همان هفتمین نفر از امامان دوازده‌گانه است؛ یعنی همان چیزی که در روایات متعدد دیگری به صراحت آمده است، با این توضیح که اساساً معنای این روایت آن چیزی نیست که طرف‌داران احمد حسن ادعا کرده‌اند؛ چرا که «من ولدک» توصیف کنندۀ حالتی در «السابع» نیست، بلکه حال یا وصف الخامس است؛ یعنی پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام که آن پنجمین فرزند از فرزندان توست ای علی!

علّامه مجلسی در این‌باره چنین می‌نویسد:

از فرزندان هفتمین یعنی از فرزندان هفتمین امام نه هفتمین فرزندان و «من ولدک» حال یا صفت خامس است.[۹] این احتمال حتی اگر خلاف ظاهر باشد احتمالی است که بر اساس روایات پیشین و با توجه به خانوادۀ حدیثی یادشده باید آن را بر احتمالات دیگر ترجیح داد.

دوم: این ادعا که این روایت درصدد اشاره به امام پس از امام مهدی(عج)و غیبت اوست با ذیل روایت همخوان نیست. متن کامل حدیث بدین قرار است:

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه‌السلام) سَمِـعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) یقُولُ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: لَأُعَذِّبَنَّ کُلَّ رَعِیهٍ دَانَتْ بِطَاعَهِ إِمَامٍ لَیسَ مِنِّی وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیهُ فِی نَفْسِهَا بَرَّهً وَ لَأَرْحَمَنَّ کُلَّ رَعِیهٍ دَانَتْ بِإِمَامٍ عَادِلٍ مِنِّی وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیهُ فِی نَفْسِهَا غَیرَ بَرَّهٍ وَ لَا تَقِیهٍ. ثُمَّ قَالَ لِی: یا عَلِی! أَنْتَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِیفَهُ مِنْ بَعْدِی حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلْمِی وَ أَنْتَ أَبُو سِبْطَی وَ زَوْجُ ابْنَتِی مِنْ ذُرِّیتِکَ الْأَئِمَّهُ الْمُطَهَّرُونَ فَأَنَا سَیدُ الْأَنْبِیاءِ وَ أَنْتَ سَیدُ الْأَوْصِیاءِ وَ أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ شَجَرَهٍ وَاحِدَهٍ وَ لَوْلَانَا لَمْ یخْلَقِ الْجَنَّهُ وَ النَّارُ وَ لَا الْأَنْبِیاءُ وَ لَا الْمَلَائِکَهُ. قَالَ: قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! فَنَحْنُ أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِکَهِ. فَقَالَ: یا عَلِی! نَحْنُ خَیرُ خَلِیقَهِ اللَّهِ عَلَی بَسِیطِ الْأَرْضِ وَ خَیرٌ [مِنَ‏] الْمَلَائِکَهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ کَیفَ لَا نَکُونُ خَیراً مِنْهُمْ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَی مَعْرِفَهِ اللَّهِ وَ تَوْحِیدِهِ فَبِنَا عَرَفُوا اللَّهَ وَ بِنَا عَبَدُوا اللَّهَ وَ بِنَا اهْتَدَوُا السَّبِیلَ إِلَی مَعْرِفَهِ اللَّهِ یا عَلِی! أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ وَ أَنْتَ أَخِی وَ وَزِیرِی فَإِذَا مِتُّ ظَهَرَتْ لَکَ ضَغَائِنُ فِی صُدُورِ قَوْمٍ وَ سَیکُونُ بَعْدِی فِتْنَهٌ صَمَّاءُ صَیلَمٌ یسْقُطُ فِیهَا کُلُّ وَلِیجَهٍ وَ بِطَانَهٍ وَ ذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ شِیعَتِکَ الْخَامِسَ مِنَ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِکَ یحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ فَکَمْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ مُتَأَسِّفٌ مُتَلَهِّفٌ حَیرَانُ عِنْدَ فَقْدِهِ. ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِیاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ: بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیی وَ شَبِیهِی‏ وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیهِ جُبُوبُ النُّورِ أَوْ قَالَ جَلَابِیبُ النُّورِ یتَوَقَّدُ مِنْ شُعَاعِ الْقُدْسِ کَأَنِّی بِهِمْ آیسُ مَنْ کَانُوا ثُمَّ نُودِی بِنِدَاءٍ یسْمَعُهُ مِنَ الْبُعْدِ کَمَا یسْمَعُهُ مِنَ الْقُرْبِ یکُونُ رَحْمَهً عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ عَذَاباً عَلَی الْمُنَافِقِینَ قُلْتُ وَ مَا ذَلِکَ النِّدَاءُ؟ قَالَ: ثَلَاثَهُ أَصْوَاتٍ فِی رَجَبٍ أَوَّلُهَا: أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ، الثَّانِی: أَزِفَتِ الْآزِفَهُ، وَ الثَّالِثُ: تَرَوْنَ بَدْرِیاً بَارِزاً مَعَ قَرْنِ الشَّمْسِ ینَادِی الْآنَ اللَّهُ قَدْ بَعَثَ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ حَتَّی ینْسُبَهُ إِلَی عَلِی فِیهِ هَلَاکُ الظَّالِمِینَ فَعِنْدَ ذَلِکَ یأْتِی الْفَرَجُ وَ یشْفِی اللَّهُ صُدُورَهُمْ وَ یذْهِبُ غَیظَ قُلُوبِهِمْ. قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! فَکَمْ یکُونُ بَعْدِی مِنَ الْأَئِمَّهِ؟ قَالَ: بَعْدَ الْحُسَینِ تِسْعَهٌ وَ التَّاسِعُ قَائِمُهُم؛[۱۰]

امیر المؤمنین(علیه‌السلام) از پیغمبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) روایت نموده که فرمود: ای علی، تو از من و من از توأم. تو برادر و وزیر منی. چون من رحلت کنم در سینه‏های قومی کینه‏هایی نسبت به تو پدید می‏آید، و به زودی بعد از من آشوبی سخت به وقوع می‏پیوندد که دامن همه را خواهد گرفت و این به وقت فقدان پنجمین امام از اولاد امام هفتم از نسل تو خواهد بود و اهل زمین و آسمان در فقدانش محزون گردند. در آن هنگام چه بسیار مرد و زن مؤمنی که متأسف و دردمند و حیران می‌باشند! آن‌گاه حضرت سر مبارک به زیر افکند و لحظه‏ای بعد سر برداشت و فرمود: پدر و مادرم فدای کسی که هم‌نام و شبیه من و موسی بن عمران است. او لباسی از نور می‏پوشد که با شعاع قدس می‌درخشد. بر آن‌ها که در غیبت او بی‌قرارند تأسف دارم که صدایی را از دور می‏شنوند که برای مؤمنان رحمت و برای منافقین عذاب است. امیر المؤمنین فرمود: عرض کردم ای رسول خدا، آن صدا چیست؟ فرمود:سه صدا در ماه رجب شنیده می‏شود: صدای نخست‏ «أَلا لَعْنَه اللهِ عَلَی الظَّالِمِینَ»‏ و صدای دوم: «‏أَزِفَتِ الْآزِفَهُ» یعنی قیامت نزدیک گردید! و صدای سوم به طور آشکار شخصی را نزدیک خورشید می‏بینند که می‌گوید: ای اهل عالم آگاه باشید! خداوند فلان، فرزند فلان _ تا اینکه نسب او را به علی(علیه‌السلام) می‌رساند _ را برانگیخت، و روز مرگ ستمگران فرارسید! در آن وقت فرج می‌رسد و خداوند دل‌های دوستانش را شاد می‌گرداند و عقده‏ های دلشان را برطرف می‌سازد.

عرض کردم: ای رسول خدا، بعد از من چند امام خواهد آمد؟ فرمود: بعد از حسین، نُه امام می‏ آید و نهمین قائم آن‌هاست.

چنان‌که ملاحظه می‌شود پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) در انتهای روایت در پاسخ این پرسش امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) که پس از من چند امام هستند، می‌فرمایند: بعد از امام حسین(علیه‌السلام) نُه نفر امام خواهند بود. روشن است که اگر فرزند امام مهدی(عج)نیز پس از ایشان امام باشند _ آن‌چنان که احمد حسن مدعی است _ پاسخ پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) ناتمام خواهد بود و البته در این‌جا ادعای این‌که آن حضرت درصدد بیان امامان دوازده‌گانه بوده‌اند و نه دیگر امامان، پذیرفته نیست؛ چرا که بر اساس ادعای احمد حسن، پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) در صدر روایت و با بیان جملۀ «و ذلک عند فقدان شیعتک الخامس من السابع من ولدک» درصدد اشاره به امام پس از امام مهدی(عج)بوده‌اند.

سوم. اگر ظاهر این روایت را بپذیریم، باز بر احمد حسن انطباق نمی‌یابد؛ زیرا او پنجمین فرزند از هفتمین فرزند امام علی(علیه‌السلام) نیست؛ چرا که پنجمین فرزند، ظهور در فرزندهای بی‌واسطه دارد. بنابراین مقصود این روایت فرزند بی‌واسطۀ امام مهدی(عج)است، در حالی که احمد به ادعای خودش دهمین از هفتین است.

پی نوشت:

[۱] . خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الأثر، ص۱۵۸-۱۵۹، قم، انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق.

[۲] . انصار امام مهدی، ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمّد، ص۴۶؛ سید احمد الحسن، وب‌سایت فارسی «انصار امام مهدی، yamaani.com»، بی‌تا.

[۳] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۳۶، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

[۴] . خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایه الکبرى، ص۳۶۱، بیروت، مؤسسه البلاغ، چاپ چهارم، ۱۴۱۱ق.

[۵] . دیراوی، عبدالرزاق، دعوه السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص۵۲، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، ۱۴۳۳ق.

[۶] . صدوق ، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ص۳۳۸، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۵ق

[۷] . همان، ص۳۳۳٫

[۸] . همان، ص۳۴۵٫

[۹] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۱، ص۱۰۹، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۱۰]. خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الأثر، ص۱۵۶-۱۵۹، قم، انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

طرف‌داران احمد الحسن و استناد به نسخه‌بدل‌های ثابت نشده

 

اشاره:

مدعیان دروغین برای اثبات ادعای خود معمولاً به اموری فریبنده تمسک می جویند. آنان خود می دانند که روزی همه چیز برملا خواهد شد و جز رسوایی چیزی برای آنان باقی نخواهد ماند. ازاین‌رو به اموری پناه می برند که چند روزی بتوانند به زندگی فریبنده خود ادامه بدهند. در این مقاله مختصر به یکی از فریب کاری های این جریان اشاره شده است.

 

 از شیوه‌های فریب‌کارانۀ طرف‌داران احمد حسن این است که برای اثبات ادعای بزرگ خود _ که به دلیل بزرگ بودن آن نیازمند دلایل قطعی و تشکیک‌ناپذیر است _ به روایاتی استناد می‌کنند که در نسخه‌های گوناگون به صورت‌های متفاوتی نقل شده است. این شیوۀ استدلال هم از این جهت باطل است که با وجود نقل‌های متفاوت روایت قابلیت استدلال نخواهد داشت و هم خود دلیلی بر فریب‌کارانه بودن این نوع استدلال است؛ زیرا با وجود نقل‌های متفاوت اکتفا به ذکر نقلی که بر مدعا دلالت دارد و سرپوش گذاشتن بر نقل دیگر به نوعی فریب مخاطب عمومی است که از حقیقت ماجرا آگاهی ندارد. می‌نویسند:

عن الأصبغ بن نباته قال: أتیت أمیر المؤمنین(ع) فوجدته متفکراً ینکت فی الأرض، فقلت: یا أمیر المؤمنین! ما لی أراک متفکراً تنکت فی الأرض، أرغبه منک فیها؟ فقال: لا والله ما رغبت فیها و لا فی الدنیا یوماً قط ولکنی فکرت فی مولود یکون من ظهر الحادی عشر من ولدی، هو المهدی الذی یملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً، تکون له غیبه وحیره، یضل فیها أقوام ویهتدی فیها آخرون. فقلت: یا أمیر المؤمنین! وکم تکون الحیره والغیبه؟ قال: سته أیام أو سته أشهر أو ست سنین. فقلت: وإن هذا لکائن؟ فقال: نعم کما أنه مخلوق وأنى لک بهذا الامر یا أصبغ أولئک خیار هذه الأمه مع خیار أبرار هذه العتره؛ اصبغ بن نباته می‌گوید: خدمت امیر المؤمنین(ع) شرفیاب شدم. دیدم آن حضرت در اندیشه فرو رفته و با عصایی که در دست داشت بر زمین می‏کوفت. عرض کردم: ای امیر مؤمنان، چه شده که شما را غرق در اندیشه می‏بینم و به زمین می‏کوبی؟ آیا میل و رغبتی در آن پیدا نموده‏ ای؟ فرمود: نه، به خدا سوگند هرگز در دنیا رغبت نداشته ‏ام، ولی دربارۀ فرزندی اندیشه می ‏کنم که از پشت یازدهمین فرزندان من است و او مهدی است، و زمین را از عدل و داد پر کند چنان‌که از ظلم و جور پر شده باشد. برای او حیرت و غیبتی است که در آن جمعی گمراه شوند و گروهی در آن راهنمایی شوند. عرض کردم: ای امیر مؤمنان، این حیرت و این غیبت چه مقدار باشد؟ فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال. عرض کردم: آیا این چنین خواهد شد؟ فرمود: آری هم‌چنان که او خلق شده است. و تو کجا و علم به آن کجا؟ ای اصبغ، اینان برگزیدگان این امّتند که با نیکان این امّت باشند.

احمد حسن دربارۀ این روایت چنین نوشته است: «و این گوهری است از دریای دانش امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب که مرا در آن یاد کرده است … . یازدهمین فرزند از فرزندان امیرالمؤمنین، امام مهدی است و آن‌که از پشت اوست، همان مهدی اول از مهدی‌های دوازده‌گانه است و او وصیّ و فرستادۀ امام مهدی(عج)است.[۱] »

در حالی که این روایت در برخی از نسخه‌های کافی[۲] ، و نیز در کمال الدین [۳]، الغیبه نعمانی[۴] ، کفایه الاثر[۵] ، اعلام الوری[۶]  و بحار الانوار[۷]  «من ظهری الحادی عشر من ولدی» است. ترجمۀ حدیث طبق این نقل چنین است: «… من دربارۀ مولودی که از پشت من است فکر می‌کردم که یازدهمینِ فرزندان من است… .» بر اساس این نقل، مقصود امام علی(ع) از «الحادی عشر من ولدی» امام مهدی(عج)است، نه فرزند آن حضرت؛ چرا که یازدهمین فرزند امام علی(ع) امام زمان(عج)است و در این صورت این روایت به هیچ عنوان بر امثال احمد حسن انطباق نمی‌یابد.

نخستین کتابی که «من ظهر الحادی عشر من ولدی» آورده، کتاب هدایه الکبری است که کتابی بسیار ضعیف به شمار می‌رود و نوشتۀ یکی از غالیان منحرف است. در برخی از نسخه‌های کتاب شریف کافی نیز به همین صورت نقل شده است. همین نقل در اثبات الوصیه[۸]  نیز آمده، ولی سند آن نقل نشده است. در کتاب الاختصاص منسوب به شیخ مفید[۹] ، الغیبه شیخ طوسی [۱۰] و دلائل الامامه[۱۱]  نیز عبارت «من ظهر الحادی عشر» وجود دارد.

روشن است که استدلال به کتاب‌های هدایه الکبری، اختصاص و دلائل الامامه مقبول نیست؛ زیرا نویسندۀ کتاب نخست، فاسد العقیده است؛ نویسنده دو کتاب بعدی معلوم نیست و یکی منسوب به شیخ مفید و دیگری منسوب به طبری است. چنان‌که استدلال به کافی به دلیل تفاوت نسخه‌های آن پذیرفتنی نیست. استدلال اثبات الوصیه نیز معتبر نیست؛ زیرا نقلی بی‌سند است. استدلال به کتاب الغیبه شیخ طوسی نیز باطل است؛ زیرا منبعی متاخر به شمار می‌رود و کتاب‌های کهن‌تر مانند الغیبه نعمانی و کمال الدین این نقل را ندارند.

ثانیاً، اگر نتوانیم یک نقل را بر نقل دیگری ترجیح دهیم، دست‌کم این دو نقل در یک اندازه از ارزش هستند. بنابراین به هیچ کدام نمی‌توان استدلال کرد و با این حساب این روایت نمی‌تواند چیزی را به نفع طرف‌داران احمد حسن اثبات کند.

ثالثاً، احمد حسن یازدهمین فرزند از نسل امام علی(ع) نیست؛ زیرا او خود را با چهار واسطه، نوۀ امام مهدی(عج)می‌داند. بنابراین یازدهمین فرزند از نسل امام علی(ع) فرزند بلاواسطۀ امام مهدی(عج)یعنی جد احمد حسن خواهد بود.

یکی از طرف‌داران این فرقۀ انحرافی برای اثبات صحت عبارت «من ظهر الحادی عشر» خود را به آب و آتش زده و مدعی شده است که نسخۀ صحیح کتاب شریف کافی «من ظهر الحادی عشر» است و حرف «ی» به وسیلۀ نساخ به حدیث افزوده شده است؛ چرا که اولاً در حاشیۀ کافی به این‌که در برخی نسخ «من ظهری» است اشاره‌ای نشده؛ ثانیاً در شرح ملّاصالح مازندرانی نیز «من ظهر» ثبت شده و حرف «ی» در پرانتز قرار داده شده و ثالثاً کسانی که این روایت را از کافی نقل کرده‌اند مانند نویسندۀ تهذیب المقال و علّامه مجلسی در مرآت العقول «من ظهر» نقل کرده‌اند[۱۲] ، در حالی که علّامه مجلسی در مرآت العقول تصریح کرده است که در برخی از نسخ «من ظهری» ثبت شده است و با وجود تصریح علّامه مجلسی به وجود این عبارت در پاره‌ای از نسخه‌ها، معلوم نیست چگونه نویسندۀ یادشده توانسته است با قاطعیت مدعی افزوده شدن «ی»توسط نساخ شود. علّامه مجلسی در این باره چنین نوشته است:

«من ظهر الحادی عشر» کذا فی أکثر النسخ فالمعنى من ظهر الإمام الحادی عشر «و من ولدی» نعت «مولود» و ربما یقرأ ظهر بالتنوین أی وراء، و المراد أنه یولد بعد هذا الدهر، و الحادی عشر مبتدأ خبره‏ المهدی‏، و فی إکمال الدین و غیره و بعض نسخ الکتاب: ظهری، فلا یحتاج إلى تکلف.[۱۳]

پیداست که تعبیر علّامه مجلسی «کثیر من النسخ» نیست، بلکه «اکثر النسخ» است و از این تعبیر استفاده می‌شود که نسخه‌هایی که در آن «من ظهری» بوده تعداد درخور توجهی بوده‌اند؛ زیرا ضد کثیر، قلیل است، ولی ضد اکثر، اقل است که مفهومی اضافی دارد؛ یعنی در قیاس با نسخه‌هایی که «من ظهر» بوده نسخه‌هایی که «من ظهری» است کمترند.

نویسندۀ یادشده در ادامه مدعی شده است در برخی از چاپ‌های کمال الدین «من ظهر» است و در برخی دیگر «من ظهری» و از آن‌جا که میرزا محمدتقی اصفهانی در مکیال المکارم این روایت را به صورت «من ظهر» از کمال الدین نقل کرده، روشن می‌شود «ی» در چاپ‌های جدید به حدیث افزوده شده و این استدلال به غایت خنده‌دار است؛ چرا که وقتی که علّامه مجلسی به عنوان یک نسخه‌شناس کارکشته تصریح می‌کند که در کمال الدین و غیر آن «من ظهری» است (عبارت علّامه در سطور پیشین ذکر شد) چگونه می‌توان به استناد مکیال المکارم که نویسندۀ آن حدود پنجاه سال پیش به رحمت الهی رفته‌اند، چیزی را ثابت کرد؟ از این مضحک‌تر، این است که نویسندۀ یادشده و قتی می‌خواهد از چاپ‌های مختلف کمال الدین که در آن «من ظهر الحادی عشر» ذکر شده آمار ارائه دهد، به سه چاپ اشاره می‌کند: اول، نسخه‌ای که تو سط انتشارات دار ذوی القربی چاپ شده؛ دوم، نسخه‌ای که توسط انتشارات طلیعۀ نور در سال ۱۴۲۵ و در چاپ اول منتشر شده، و سوم، نسخه‌ای که توسط همین ناشر در سال ۱۴۲۹و در چاپ دوم منتشر شده است[۱۴]. این‌گونه آمار دادن بسیار جالب است؛ زیرا نویسنده، دو چاپ از یک نسخه توسط یک ناشر را دو مدرک متفاوت محسوب کرده است و لابد اگر همین انتشارات کتاب کمال الدین را صدبار تجدید چاپ می‌کرد، به نظر نویسنده، به دلیل وجود صد نسخه از کمال الدین که در آن «من ظهر» وجود دارد اثبات می‌شد حرف «ی» به سایر نسخه‌ها افزوده شده است.

نویسندۀ یادشده ‌به‌رغم این‌که در کتاب الغیبه نعمانی «من ظهری» ثبت شده، کوشیده است اثبات کند که در نسخۀ اصلی این کتاب هم «من ظهر» بوده است. استدلال او بر مدعایش این است که چون ثابت شد در کافی «من ظهر» بوده و از آن‌جا که نعمانی هم این روایت را از کلینی نقل کرده، بنابراین در الغیبه نعمانی هم «من ظهر» بوده است[۱۵]. در پاسخ این ادعا باید گفت چنان‌که گذشت، بر اسا س گزارش علّامه مجلسی، برخی از نسخه‌های کافی «من» ظهری است. بنابراین نمی‌توان قاطعانه ادعا کرد نسخۀ صحیح کافی «من ظهر» بوده است. در نتیجه نمی‌توان با قاطعیت مدعی افزوده شدن «ی» به روایت کتاب نعمانی شد، بلکه از قضا وجود تعبیر «من ظهری» در الغیبه نعمانی، خود قرینه است بر این‌که آن نسخه‌ای از کافی که «من ظهری» دارد صحیح‌تر است.

نمونۀ دیگر این‌که می‌نویسند: در کتاب فقه الرضا، از امام رضا(ع) این دعا روایت شده است:

اللهم صل علیه و علی آله من آل طه و یٓس، و اخصص ولیک، و وصی نبیک، و أخا رسولک، و وزیره، و ولی عهده، إمام المتقین، و خاتم الوصیین لخاتم النبیین محمد(ص)، و ابنته البتول، و علی سیدی شباب أهل الجنه من الأولین و الآخرین، و علی الأئمه الراشدین المهدیین السالفین الماضین، و علی النقباء الأتقیاء البرره الأئمه الفاضلین الباقین، و علی بقیتک فی أرضک، القائم بالحق فی الیوم الموعود، و علی الفاضلین المهدیین الأمناء الخزنه. و این دعا بر وجود مهدی‌هایی پس از امام مهدی دلالت دارد. در حالی که اوّلاً این عبارت در نسخۀ کتاب فقه الرضا که نزد علّامه مجلسی بوده وجود نداشته است. متن بحارالأنوار بدین شرح است:

اللهم صل علیه و علی آل طه و یٓس و اخصص ولیک و وصی نبیک و أخا رسولک و وزیره، و ولی عهدک إمام المتقین، و خاتم الوصیین لخاتم النبیین محمد بالصلاه علیه و علی ابنته البتول، و علی سیدی شباب اهل الجنه من الأولین و الآخرین، و علی الأئمه الراشدین المهدیین، و علی النقباء الأتقیاء البرره الفاضلین المهذبین الامناء الخزنه، و علی خواص ملائکتک جبرئیل و میکائیل و إسرافیل و عزرائیل و الصافین و الحافین و الکروبیین و المسبحین و جمیع ملائکتک فی سمواتک و ارضک أکتعین.

روشن است که با وجود چنین تفاوت نقل‌هایی اصل وجود عبارت مورد نظر مشکوک خواهد شد و در نتیجه مسئله‌ای اعتقادی آن هم مسئله‌ای همچون امامت و مهدویت را نمی‌توان به استناد آن اثبات کرد.

ثانیاً در اصل انتساب این کتاب به امام رضا(ع) تردید وجود دارد.

امام خمینی(ره) در این‌باره چنین می‌نویسد:

و امثال این عبارت از کتاب فقه الرضا گواه بر این است که این کتاب تصنیف یکی از علماست نه این‌که کتاب سرورمان ابالحسن علی بن موسی الرضا(ع) باشد.[۱۶]

آیت‌الله گلپایگانی نیز چنین نوشته است:

روایت فقه الرضا قابل اعتماد نیست؛ چرا که هم‌چنان که بارها تذکر داده شد، استناد این کتاب به سرورمان امام رضا(ع) معلوم نیست.[۱۷]

ثالثاً بر فرض که ما نسخۀ موجود فقه الرضا را معیار قرار دهیم دلیلی وجود ندارد که مهدی‌های پس از امام مهدی(عج)اوصیای آن حضرت باشند. ممکن است طبق فرمایش امام صادق(ع) آنان گروهی از شیعیان باشند که مردم را به اهل‌بیت دعوت می‌کنند.

عن أبی بصیر قال: قلت للصادق جعفر بن محمد(ع): یا ابن رسول الله! إنی سمعت من أبیک(ع) أنه قال: یکون بعد القائم اثنا عشر مهدیاً فقال: إنما قال: اثنا عشر مهدیاً، و لم یقل: إثنا عشر إماماً، ولکنهم قوم من شیعتنا یدعون الناس إلی موالاتنا و معرفه حقنا. [۱۸]

ابوبصیر گوید: به امام صادق(ع) گفتم: ای فرزند رسول خدا، من از پدر شما شنیدم که می‏فرمود: پس از قائم دوازده مهدی خواهد بود. امام صادق(ع) فرمود: دوازده مهدی گفته است، نه دوازده امام؛ آن‌ها قومی از شیعیان ما هستند که مردم را به موالات و معرفت حقّ ما می‏خوانند.

پی نوشت:

[۱] . احمد الحسن، الجواب المنیر عبر الاثیر، ص۵۸، اصدارات الامام المهدی(عج)، چاپ اول، ۱۴۳۱ق.

[۲] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۳۸، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

[۳] . صدوق ، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ص۲۸۹، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۵ق.

[۴] . نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص۶۹، تحقیق: فارس حسون، قم، انوار الهدی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.

[۵] . خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الأثر، ص۲۲۰، قم، انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق

[۶] . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۲۲۸، قم، مؤسسه آل‌البیت، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.

[۷] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۱، ص۱۱۸، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۸] . مسعودی، علی بن حسین، إثبات الوصیّه للإمام علی بن أبی طالب، ص۲۶۶، قم، مؤسسه انصاریان، چاپ دوم، ۱۴۲۴ق.

[۹] . مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، ص۲۱۰، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.

[۱۰] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص۱۶۵، تحقیق: عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۱۱ق _ الف.

[۱۱] . طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، ص۵۲۹، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.

[۱۲] . دیراوی، عبدالرزاق، دعوه السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص۹۷، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، ۱۴۳۳ق.

[۱۳] . مجلسی، محمدتقی، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج۴، ص۴۳، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۷۰ش.

[۱۴] . دعوه السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص۹۷،

[۱۵] . همان، ص۹۸٫

[۱۶] . خمینی، سید روح الله، کتاب الطهاره، ج۱، ص۳۰۰، قم، مطبعه مهر، بی‌تا

[۱۷] . مقدس، محمدهادی، تقریرات الحج (تقریرات درس آیت الله العظمی گلپایگانی)، ج۱، ص۱۱۲، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

[۱۸] . کمال الدین و تمام النعمه، ص۳۵۸٫

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

جریان یمانی و استناد به خبر واحد سنی و ادعای تواتر آن در احادیث شیعی

 

اشاره:

پیروان احمدالحسن از شگردهای مختلفی برای مدعای خود استفاده می کنند. آنان در این راستا به خواب و استخاره و امثال این امور گرفته تا احادیث ضعیف و غیر قابل اعتنا پناهنده شده نتا شاید کسانی را که از نظر علمی در سطح پایین قرار دارند به سوی احمدالحسن جذب کنند. در این مقاله به یکی از این شگردهای این جریان اشاره شده است.

 

شگرد دیگر طرف‌داران احمد حسن برای فریب دادن مخاطبان خود، ارائۀ آمار چندده حدیث از کتاب‌های شیعه است، به گونه‌ای که مخاطب گمان کند ادعای آن‌ها پشتوانه‌ای بسیار قوی از روایات شیعه را دارد؛ در حالی که با رندی کامل برای اثبات مدعای خود دست به دامان منابع اهل‌سنت شده‌ و با تک‌روایتی سنی می‌خواهند ادعای مهم خود را ثابت کنند.

به عنوان نمونه، طرف‌داران احمد حسن در بحث پرچم‌های سیاه برای این‌که به خواننده القا کنند که روایات مورد استنادشان خدشه‌ناپذیر است، ابتدا مدعی تواتر روایات پرچم‌های سیاه می‌شوند و پس از ارائه فهرستی بلندبالا از این روایات، دغل‌کارانه به مخاطب القا می‌کنند که محتوای مورد ادعای آنان نیز تواتر دارد.

می‌نویسند:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِذَا رَأَیْتُمْ الرَّایَاتِ السُّودَ قَدْ جاءت من قبل خُرَاسَانَ فَأْتُوهَا فَإِنَّ فِیهَا خَلِیفَهَ اللَّهِ الْمَهْدِیَّ؛[۱] (ابن‌حنبل، بی‌تا: ج۵، ۲۷۷)

رسول خدا(ص) فرمود: هنگامی که دیدید پرچم‌های سیاه از طرف خراسان خارج شدند خود را به آن‌ها برسانید، چون که مهدی خلیفۀ خدا در میان آن‌هاست.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): یَقْتَتِلُ عِنْدَ کَنْزِکُمْ ثَلَاثَهٌ کُلُّهُمْ ابْنُ خَلِیفَهٍ، ثُمَّ لَا یَصِیرُ إِلَی وَاحِدٍ مِنْهُمْ، ثُمَّ تَطْلُعُ الرَّایَاتُ السُّودُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ فَیَقْتُلُونَکُمْ قَتْلًا لَمْ یُقْتَلْهُ قَوْمٌ. ثُمَّ ذَکَرَ شَیْئاً. فَقَالَ: إِذَا رَأَیْتُمُوهُ فَبَایِعُوهُ وَ لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ فَإِنَّهُ خَلِیفَهُ اللَّهِ الْمَهْدِی.‏[۲]

پیامبر خدا(ص) فرمود: نزد گنج شما سه تن کشته می‌شوند که همه فرزندان خلیفه هستند و بعد از آن‌ها آن منصب به هیچ‌یک آنان نمی‌رسد، تا آن‌گاه که پرچم‌های سیاه از سمت مشرق پدید آید و شما را طوری به قتل رسانند که هیچ قومی را بدان وضع نکشته باشند. سپس راوی چیزی گفت که من حفظ نکردم.‏ آن‌گاه فرمود: چون او را ببینید با وی بیعت کنید هرچند به رفتن از روی برف باشد؛ چه وی مهدی خلیفۀ خداست.

طرف‌داران احمد حسن چنین استدلال می‌کنند که بر اساس روایات متواتر، پرچم‌های سیاه پیش از ظهور امام مهدی(عج)برافراشته خواهد شد و از آن‌جا که روایات یادشده بر حضور مهدی(عج)در میان پرچم‌های سیاه دلالت دارد پس آن مهدی‌ای که در میان پرچم‌های سیاه است غیر از امام مهدی(عج)معهود است. بنابراین پیش از ظهور امام مهدی(عج)مهدی دیگری خواهد بود و به اعتقاد احمد حسن وی هموست.

در حالی که حدیث دوم دلالت ندارد که مهدی در پرچم‌های سیاه است و ضمیر «رأیتموه» و «بایعوه» به «رایات» برنمی‌گردد؛ زیرا اولاً رایات مؤنث است و اگر مرجع ضمیر رایات بود، باید از واژۀ «رایتموها» و «بایعوها» استفاده می‌شد. ثانیاً تعبیر روایت «فإن فیها خلیفه الله» نیست تا بگوییم مهدی در پرچم‌های سیاه است، بلکه تعبیر روایت «فإنه خلیفه الله» است. بنابراین مرجع ضمیر «فإنه» شخصی است که در ادامۀ روایت از آن سخن گفته شده و راوی آن را نقل نکرده است (ثم ذکر شیئاً). بنابراین مقصود روایت دوم نمی‌تواند مستند احمد حسن باشد.

از این‌رو، تنها یک روایت بر حضور مهدی در پرچم‌های سیاه دلالت دارد و احمد حسن در این زمینه یک روایت بیشتر در اختیار ندارد؛ آن هم روایتی از اهل‌سنت که برای ما و احمد حسن که خود را یک شیعه می‌داند، فاقد حجیت است. البته ظاهراً کفگیر او آن‌قدر به ته دیگ خورده که چاره‌ای جز دست و پا کردن دلیل از لابه‌لای کتاب‌های اهل‌سنت نداشته است.

گفتنی است ترفند دیگر طرف‌داران احمد حسن برای فریب افرادی که اطلاع کمی از کتب حدیثی دارند، این است که وقتی می‌خواهند برای دو روایت نخست منبع ذکر کنند به منابع شیعه همچون الملاحم و الفتن سید بن طاووس و کشف الغمه که این روایات را به نقل از منابع سنی نقل کرده‌اند آدرس می‌دهند تا به مخاطب چنین القا کنند که این روایات از منابع شیعی است و عالمان شیعی آن را در کتاب‌هایشان نقل کرده‌اند، در حالی که گفتیم این روایات از اهل‌سنت است.

از آن‌چه گذشت دریافتیم که اگر فرضاً روایات پرچم‌های سیاه را متواتر بدانیم و بپذیریم که آن‌ها مربوط به دوران پیش از ظهورند و ناظر به جریان ابومسلم خراسانی نیستند _ که هر دو مطلب از سوی برخی از نویسندگان انکار شده است[۳] _ آن‌چه می‌توان دربارۀ آن ادعای تواتر کرد، اصل خروج پرچم‌های سیاه پیش از ظهور امام مهدی(عج)است. اما وجود یک مهدی در میان پرچم‌های سیاه، مستندی جز یک روایت _ آن هم روایتی سنی _ ندارد. بنابراین از متواتر بودن روایات پرچم‌های سیاه نمی‌توان چنین استنباط کرد که وجود یک مهدی پیش از ظهور هم متواتر و انکارناشدنی است.

باز می‌نویسند:

اکنون آیه‌ای را ذکر می‌کنیم که در آن به قیام وصیّ امام مهدی(عج)پیش از ظهور امام زمان(عج)اشاره می‌کند:

مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا * سُنَّهَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدِیلًا؛[۴] آن‌ها ملعون هستند هر کجا یافت شوند، گرفته و به سختی کشته خواهند شد * سنت خداوند است که در پیشینیان نیز بوده است و هرگز در سنت خداوند تبدیل و تغییر نخواهی یافت.

سنت خداوند که در پیشینیان نیز بوده و هرگز درسنتش تغییری نیست. دشمنان خداوند بعد از رسول الله(ص) توسط مهدی به هلاکت می‌رسند و این مهدی، همان وصیّ امام مهدی(عج)است که از خراسان یا مشرق قیام می‌کند. امیر المؤمنین(ع) فرمود: «پس نظر کنید به اهل‌بیت پیامبرتان؛ اگر سکوت کردند، سکوت کنید، و اگر از شما یاری خواستند، آن‌ها را یاری کنید. پس خداوند فتنه‌ها را توسط مردی از ما اهل‌بیت از میان می‌برد. پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان! کسی که به آن‌ها جز شمشیر بی‌ملاحظه ندهد که به مدت هشت ماه شمشیر بر دوشش است، تا جایی که قریش گویند: اگر از فرزندان فاطمه(س) بود به ما رحم می‌کرد. خداوند او را بر بنی‌امیه مسلط می‌کند تا این‌که آن‌ها را دگرگون و نابود سازد. “آن‌ها ملعون هستند؛ هر کجا یافت شوند، گرفته و به سختی کشته خواهند شد * سنت خداوند است که در پیشینیان نیز بوده است و هرگز در سنت خداوند تبدیل و تغییر نخواهی یافت”.»[۵]

طبق این آیه و تفسیر امام علی(ع) متوجه می‌شویم آن کسی که فتنه‌ها را از بین می‌برد و بنی‌امیه را نابود می‌سازد و خداوند او را بر آن‌ها مسلط می‌کند، کسی است که شمشیر را هشت ماه بر دوشش حمل می‌کند و با توجه به حدیث بعدی متوجه می‌شویم که این شخص، حضرت صاحب الزمان(عج)نیستند؛ بلکه فرزند امام مهدی(عج)هستند که پیش از امام مهدی(عج)قیام می‌کنند؛ امام علی(ع) فرمود: «… و مردی پیش از او (مهدی) از فرزندانش به اهل مشرق خروج می‌کند. او شمشیر را هشت ماه بر دوشش حمل می‌کند.»[۶]

پس برایمان روشن شد که این شخص، فرزند امام مهدی(عج)است که پیش از ایشان قیام کرده و به مدت هشت ماه شمشیر را بر دوششان حمل می‌کنند.»

در حالی که متن روایت اخیر که به آن استناد شده بدین صورت است:

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَرْوَانَ، عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ قَالَ: «یَخْرُجُ رَجُلٌ قَبْلَ الْمَهْدِیِّ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ بِالْمَشْرِقِ، یَحْمِلُ السَّیْفَ عَلَی عَاتِقِهِ ثَمَانِیَهَ أَشْهُرٍ، یَقْتُلُ وَیُمَثِّلُ وَیَتَوَجَّهُ إِلَی بَیْتِ الْمَقْدِسِ، فَلَا یَبْلُغُهُ حَتَّی یَمُوتَ[۷]

… علی(ع) می‌فرماید: و مردی از اهل‌بیت آن حضرت به اهل شرق خروج کرده در مدت هشت ماه شمشیر را بر دوش خود گرفته می‌کشد و انتقام می‌کشد و متوجه بیت‌المقدس می‏شود و پیش از این‌که به بیت‌المقدس برسد می‏میرد.

استدلال به این روایت از زوایای مختلفی قابل نقد است:

۱٫ این روایت مرسل و از کتاب فتن ابن حماد است. وی نویسنده‌ای سنی‌مذهب است و کتاب او حتی از نظر اهل‌سنت نیز معتبر نیست. بنابراین طرف‌داران احمد حسن اعتقاد به وجود یک مهدی پیش از امام مهدی را از روایات اهل‌سنت اخذ کرده‌اند و البته _ چنان‌که گذشت _ آنان برای این‌که این واقعیت از دید مخاطب مخفی بماند، این روایت را نه از منبع اصلی، که از کتاب سید بن طاووس نقل کرده‌اند، در حالی که با مراجعه به کتاب یادشده معلوم می‌شود سید بن طاووس آن را از فتن ابن‌حماد آورده است.

۲٫ با توجه به متن روایت معلوم می‌شود که طرف‌داران احمد حسن آن را تحریف کرده‌اند؛ چرا که تعبیر روایت «رجل من اهل‌بیته» است، در حالی که آنان این عبارت را به این صورت ترجمه کرده‌اند: «مردی از فرزندانش»، با این‌که مردی از اهل‌بیت اعم از فرزند است، چنان‌که امام علی(ع) از اهل‌بیت پیامبر گرامی اسلام(ص) است، ولی فرزند آن حضرت نیست. این تحریف برای این بوده است که این حدیث با ادعای احمد حسن که خود را فرزند امام مهدی می‌داند هماهنگ شود.

۳٫ بر اساس فرمایش امام در ادامۀ همین روایت، مردی که پیش از ظهور امام مهدی هشت ماه شمشیر بر دوش می‌گذارد، به سمت بیت‌المقدس حرکت کرده و پیش از رسیدن به آن‌جا می‌میرد، در حالی که احمد حسن مدعی است می‌خواهد پس از پایان یافتن حیات امام مهدی زنده بماند و جانشن آن حضرت شود؛ اما طرف‌داران احمد حسن این بخش از روایت را بیان نکرده‌اند تا مخاطب به کلاهی که می‌خواهند بر سرش بگذارند پی نبرد.

۴٫ ابن‌طاووس _ که طرف‌داران احمد حسن روایت را از کتاب او آدرس داده‌اند _ در ادامۀ این روایت می‌نویسد: «من روایت را به همین صورت دیدم، اما در آن اشکال وجود دارد[۸].» بنابراین حتی سید بن طاووس نیز این حدیث را خالی از اشکال نمی‌دانسته است. با این حال، روشن نیست طرف‌داران احمد حسن چگونه می‌خواهند یک مسئلۀ اعتقادی _ آن هم مسئله‌ای همچون امامت و مهدویت _ را بر این پایۀ متزلزل بنا نهند.

پی نوشت

[۱] . ابن‌حنبل، احمد بن محمد، المسند، ج۵، ص۲۷۷،بیروت، دار صادر، بی‌تا.

[۲] . حاکم نیشابوری، محمّد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۴۶۳، -۴۶۴، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشلی، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

[۳] . صدر، سید محمد، موسوعه الامام المهدی، بی‌جا، دارالکتاب الاسلامی، چاپ دوم، ۱۴۲۷ق؛ صادقی، مصطفی، تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.

[۴] . احزاب: ۶۱-۶۲

[۵] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۱، ص۱۲۱، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۶] . ابن طاووس، علی بن موسی، الملاحم و الفتن، ص۶۶، باب ۱۳۳،  اصفهان، مؤسسه صاحب‌الامر(عج)، چاپ اول، ۱۴۱۶ق.

[۷] . مروزی، نعیم بن حماد، کتاب الفتن، ص۱۹۸، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ق.

[۸] . الملاحم و الفتن، ص۱۳۹٫

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

جریان احمدالحسن و برداشت‌های سطحی از روایات

اشاره:

استدلالهای جریان یمانی از جهات مختلف قابل خدشه است. اصلاً اینگونه استدلالهای خود باعث رسوایی آنان گردیده و جز بطلان این جریان چیزی دیگری با آنها ثابت نمی شود. این جریان از روایات اهل بیت علیهم‌السلام نیز برای اثبات یمانی بودن احمدالحسن استدلال کرده اند. آنان در اینگونه استدلالها نیز دارای اشتباهات واضح شده که در این مقاله به آن اشاره شده است.

 

بخشی از استدلال‌های طرف‌داران احمد حسن مبتنی بر برداشت‌های سطحی از روایات است؛ برداشت‌ها مبتنی بر نگاه عامیانه، یک‌سونگرانه و بدون توجه به مجموعه فرمایشات پیشوایان معصوم(علیه‌السلام).

می‌نویسند:

عن أبی عبد الله(علیه‌السلام) قال: الله أجل و أکرم و أعظم من أن یترک الأرض بلا امام عادل. قال: قلت له: جعلت فداک! فأخبرنی بما استریح إلیه. قال: یا أبا محمد! لیس یری أمه محمد(صلی‌الله علیه و آله) فرجاً ابداً ما دام لولد بنی فلان ملک حتی ینقرض ملکهم، فإذا انقرض ملکهم أتاح الله لامه محمد رجلاً منا أهل البیت، یشیر بالتقی ویعمل بالهدی ولا یأخذ فی حکمه الرشی، والله انی لا عرفه باسمه و اسم أبیه، ثم یأتینا الغلیظ القصره ذو الخال والشامتین، القائم العادل الحافظ لما استودع یملأها قسطاً وعدلاً کما ملأها الفجار جوراً و ظلماً؛[۱]

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: خداوند بزرگ‌تر و مکرم‏تر و اعظم از این است که زمین را بدون امام عادل بگذارد. ابوبصیر گفت: قربانت گردم! چیزی به من اطلاع دهید که موجب آرامش خاطرم باشد. فرمود: ای ابومحمد، مادام که بنی‌عباس بر اریکۀ سلطنت تکیه زده‏اند، امت محمد(صلی‌الله علیه و آله) فرج و راحتی ندارند. وقتی که دولت آن‌ها منقرض گردید، خداوند مردی را که از دودمان ماست و برای امت محمد(صلی‌الله علیه و آله) نگاه‌داشته، ظاهر گرداند تا دستور تقوا دهد و به هدایت رفتار کند و در حکمش رشوه نگیرد. به خدا قسم من او را به اسم خود و پدرش می‌شناسم. آن‌گاه مردی که گردنی قوی دارد و دارای دو خال سیاه است به سوی ما خواهد آمد. او قائم عادل و حافظ امانت الهی است؛ او زمین را پر از عدل و داد می‌کند، چنان‌که فاجران آن را پر از ظلم و ستم کرده باشند.

طرف‌داران احمد حسن مدعی هستند تعبیر «اهل‌البیت» در این روایت دلالت بر این دارد که شخصیت مورد نظر امام صادق(علیه‌السلام)، امام است؛ چرا که در اصطلاح روایات، واژۀ اهل‌البیت مخصوص امامان معصوم است. از این‌رو طبق مفاد این روایت، پیش از ظهور امام مهدی(عج)امامی از اهل‌بیت وجود خواهد داشت.

در حالی که این‌که واژۀ اهل‌البیت اصطلاح خاصی است که شامل تمام خاندان پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) نمی‌شود و مخصوص امام علی(علیه‌السلام) و حضرت زهرا(س) و امامان از نسل آنان است، مطلب درستی است که در آن تردیدی وجود ندارد. لیکن از این نکته نیز نباید غفلت کرد که پیشوایان معصوم خود تصریح کرده‌اند که این واژه _ هنگامی که در معنای اصطلاحی‌اش به کار می‌رود _ منحصر در چهارده معصوم است و کس دیگری را شامل نمی‌شود. به عنوان نمونه از امام علی(علیه‌السلام) در این‌باره چنین روایت شده است:

ثم قال: علی صلوات الله علیه لأبی الدرداء وأبی هریره، ومن حوله: یا أیها الناس، أتعلمون أن الله تبارک وتعالی أنزل فی کتابه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً فجمعنی رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) وفاطمه وحسناً وحسیناً فی کساء واحد، ثم قال: اللهم هؤلاء أحبتی وعترتی وثقلی وخاصتی وأهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیراً. فقالت أم سلمه: وأنا؟ فقال(صلی‌الله علیه و آله) لها: وأنت إلی خیر، إنما أنزلت فی، وفی أخی علی، وفی ابنتی فاطمه، وفی ابنی الحسن والحسین، وفی تسعه من ولد الحسین خاصه، لیس فیها معنا أحد غیرنا. فقام جل الناس، فقالوا: نشهد أن أم سلمه حدثتنا بذلک، فسألنا رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) فحدثنا کما حدثتنا أم سلمه؛[۲]

چنان‌که ملاحظه می‌شود، رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) تصریح می‌فرمایند که واژۀ «اهل‌بیت» در اصطلاح خاص قرآنی‌اش _ که از ویژگی طهارت از ناپاکی‌ها برخوردارند _ منحصر در چهارده معصوم است و شامل هیچ شخصیت دیگری نمی‌شود. این مطلب به وضوح از واژۀ «انّما» _ که از ادات حصر است _ استنباط می‌شود و در ادامه عبارت «لیس فیها معنا احد غیرنا» که به صراحت از مشارکت نداشتن هیچ شخصیت دیگری با اهل‌بیت در این مقام سخن می‌گوید راه را بر هر گونه توجیه و طرح احتمالات بی‌اساس بسته است. از این‌رو این ادعا که از وجود واژۀ اهل‌البیت در حدیث امام صادق(علیه‌السلام) می‌توان چنین برداشت کرد که شخصیت مورد نظر آن حضرت، به‌رغم این‌که از چهارده معصوم نیست، امامی معصوم است، پذیرفتنی نیست.

اما دلیل این‌که بر شخصیت مورد نظر این روایت اهل‌البیت اطلاق شده، این است که گرچه این واژه یک اصطلاح خاص با بار معنایی ویژه است، اما این اصطلاح، تمام کاربری‌های این واژه را دربر نمی‌گیرد، بلکه کاربری اغلب این واژه همان معنای خاص است؛ اما در کلمات اهل‌بیت گاهی این واژه معنایی عام‌تر دارد که شامل همۀ خاندان پیامبر گرامی(صلی‌الله علیه و آله) به صورت عام آن می‌شود و از این‌رو کسانی که از نسل ائمه(علیه‌السلام) هستند ولو خود امام نباشند را نیز شامل می‌شود. به عنوان نمونه می‌توان به این روایات اشاره کرد:

عن أبی حمزه الثمالی، قال: کنت جالساً فی المسجد الحرام مع أبی‌جعفر(علیه‌السلام) إذ أتاه رجلان من أهل البصره، فقالا له: یا ابن رسول الله! إنا نرید أن نسألک عن مسأله. فقال لهما: اسألا عما جئتما. قالا: أخبرنا عن قول الله عز وجل: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا [مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ] إلی آخر الآیتین. قال: نزلت فینا أهل البیت. قال أبوحمزه: فقلت: بأبی أنت و أمی! فمن الظالم لنفسه؟ قال: من استوت حسناته و سیئاته منا أهل البیت فهو ظالم لنفسه. فقلت: من المقتصد منکم؟ قال: العابد لله ربه فی الحالین حتی یأتیه الیقین. فقلت: فمن السابق منکم بالخیرات؟ قال: من دعا والله إلی سبیل ربه، و أمر بالمعروف، ونهی عن المنکر، ولم یکن للمضلین عضداً، ولا للخائنین خصیماً، ولم یرض بحکم الفاسقین إلّا من خاف علی نفسه ودینه ولم یجد أعواناً؛[۳]

ابوحمزه ثمالی گوید: در مسجدالحرام خدمت امام باقر(علیه‌السلام) نشسته بودم که دو تن از مردم بصره به محضرش شرفیاب شدند و عرض کردند: ای فرزند پیامبر خدا، قصد داریم مسئله ‏ای از شما بپرسیم. فرمود: مانعی ندارد. گفتند: ما را از تفسیر فرموده خدا: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ» تا آخر دو آیه، آگاه فرما! فرمود: در شأن ما خاندان نبوت نازل گردیده است. ثمالی گوید: عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت! بنابراین ستمکار به خود از شما چه کسی است؟ فرمود: شخصی از ما خاندان رسالت که نیکی‌ها و بدی‌هایش یکسان باشد به نفس خود ستم نموده [ که در عبادت کوتاهی نموده و حسناتش را بر سیئات خود افزون نساخته] باشد. گفتم: «مقتصد» از شما کیست؟ فرمود: شخصی که در تمامی احوال، در توانمندی و فقر (جوانی و پیری) تا آخرین نفس که در چنگال مرگ گرفتار شود عبادت خدا را انجام دهد. عرضه داشتم: سبقت‏گیرندۀ شما در خیرات کیست؟ فرمود: به خدا سوگند او فردی است که مردم را به راه پروردگار خویشتن فرا خوانده و به انجام نیکی‌ها وادار کند، و آنان را از ارتکاب معاصی و بدی‌ها باز دارد، و پشتیبان گمراهان نگردد، و به حکم فاسق‌ها رضا ندهد، مگر آن شخص که از رسیدن زیانی به جان و دینش بترسد، و یاوری پیدا نکند، آن‌گاه از روی تقیه با آنان مدارا نماید.

در این‌جا ابتدا امام تصریح می‌فرمایند که این آیه دربارۀ اهل‌بیت نازل شده است و در ادامه به صراحت از وجود هر سه دستۀ مذکور در آیه و از جمله ستمگر به خود (الظالم لنفسه)در میان اهل‌بیت سخن می‌گویند و از آن‌جا که در میان چهارده معصوم ستمگر وجود ندارد، بنابراین مقصود از اهل‌بیت معنای اصطلاحی آن نیست، بلکه مقصود خاندان پیامبر به شکل عام آن است.

از امام صادق (علیه‌السلام) نیز چنین روایت شده است: انا أهل البیت لم یزل الله یبعث فینا من یعلم کتابه من أوله إلی آخره؛[۴]

در میان ما اهل‌بیت خداوند همیشه کسی را برمی‌انگیزد که به کتاب خدا از ابتدا تا انتها علم دارد.

روشن است که مقصود امام صادق(علیه‌السلام) از واژۀ اهل البیت در این روایت معنای خاص آن نیست؛ چرا که امام می‌فرمایند: در بین ما اهل‌بیت کسی هست که دانش همۀ کتاب خدا نزد اوست. بنابراین کسی که دانش کتاب نزد اوست یکی از اهل‌بیت است. بنابراین امام صادق(علیه‌السلام) در این حدیث از واژۀ اهل‌بیت، معنای عام آن را اراده کرده‌اند؛ یعنی خاندان پیامبر و منسوبان به آن حضرت.

حاصل سخن این‌که به دلیل روایتی که اصطلاح اهل‌البیت را منحصر در چهارده معصوم کرده است، از اطلاق این واژه بر شخصیت دیگری نمی‌توان امامت و مهدویت او را اثبات کرد و به قرینۀ دو روایتی که اخیراً ذکر شد این واژه معنای عامی نیز دارد. بنابراین در حدیث مورد نظر اهل‌البیت در معنای عامش به کار رفته است. بنابراین از اطلاق این واژه بر کسی که پیش از امام مهدی ظهور می‌کند تنها منسوب بودن او به خاندان پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) قابل برداشت است و در نتیجه او یکی از سادات جلیل القدر خواهد بود و از همین روست که سید بن طاووس روایت یادشده را بر خود تطبیق می‌داده و بر این باور بوده که مقصود از آن مردی از اهل‌بیت که در این روایت به او اشاره شده، خود وی است[۵]. این تطبیق درست باشد یا اشتباه، در هر صورت نشان از آن دارد که این عالم بلندمرتبه نیز از واژۀ اهل‌بیتی که در این روایت به کار رفته امام معصوم و مهدی فهم نمی‌کرده است.

باز می‌نویسند:

قال أمیر المؤمنین(علیه‌السلام) علی منبر الکوفه: … لا بد من رحی تطحن فإذا قامت علی قطبها وثبتت علی ساقها بعث الله علیها عبداً عنیفاً خاملاً أصله، یکون النصر معه أصحابه الطویله شعورهم، أصحاب السبال، سود ثیابهم، أصحاب رایات سود، ویل لمن ناواهم، یقتلونهم هرجاً، والله لکأنی أنظر إلیهم وإلی أفعالهم، وما یلقی الفجار منهم والأعراب الجفاه یسلطهم الله علیهم بلا رحمه فیقتلونهم هرجاً علی مدینتهم بشاطئ الفرات البریه والبحریه، جزاء بما عملوا وما ربک بظلام للعبید؛[۶]

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بر منبر مسجد کوفه فرمود: آسیایی باید به گردش درآید و همین که کاملاً به گردش افتاد و پابرجا شد خداوند بنده‏ای سنگ‌دل و بی‏اصل و نسب را برانگیزد که پیروزی به همراه او باشد. یارانش با موهای دراز و سبیل‌های کلفت و جامه‏های سیاه در بر، و پرچم‏های سیاه به دست داشته باشند. وای بر کسی که با آنان ستیزد که بی‏ملاحظه آنان را بکشند! به خدا قسم، گویی آنان را می‏بینم و کارهاشان و آن‌چه بدکاران و عرب‌های ستمگر از دست آنان می‏بینند در پیش چشم من است. خداوند آنان را که مهری در دلشان نیست بر ایشان مسلّط می‌کند و در شهرهای خودشان که در کنار فرات است شهرهای ساحلی و بیابانی، ایشان را بی‏محابا می‌کشند به جزای آن‌چه که کرده‏اند و پروردگار تو به بندگانش ستم روا ندارد.

به اعتقاد طرف‌داران احمد حسن، این روایت دلیل بر وجود حجتی از حجت‌های الهی در میان پرچم‌های سیاه است و از آن‌جا که پرچم‌های سیاه پیش از ظهور برافراشته می‌شود، این حجت الهی امام مهدی نیست و در نتیجه روایت مورد نظر دلیلی بر اندیشۀ وجود مهدی‌هایی غیر از امام مهدی است. آن‌ها این روایت را به این دلیل اثبات کنندۀ وجود حجتی از حجت‌های خدا در میان پرچم‌های سیاه می‌دانند که در آن تعبیر «یبعث الله» آمده است و از آن‌جا که خداوند تنها پیامبران و امامان را مبعوث می‌کند، شخصیت مورد نظر امام علی(علیه‌السلام) در این روایت نیز باید حجت خداوند باشد.

در حالی که اساساً مبعوث شدن شخصیت مورد نظر این روایت از سوی خداوند نمی‌تواند دلیلی بر مهدی بودن او باشد؛ زیرا بعثت در لغت به معنای برانگیختن است و صرف برانگیختنِ کسی، دلیل بر پیامبر یا امام بودن او نیست و گویاترین دلیل بر این سخن این است که در آیات و روایات فراوانی ترکیب «بعث الله» و ترکیب‌های مشابه آن در غیر انبیا و اوصیا به کار رفته است. به عنوان نمونه می‌توان به این آیات اشاره کرد:

«فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَاباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی‏ سَوْءَهَ أَخِیهِ».[۷]

«ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَى‏ لِمَا لَبِثُوا أَمَداً».[۸]

«فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً».[۹]

در روایات نیز موارد بسیاری وجود دارد که بر اساس آن‌ها خداوند موریانه[۱۰] ، ابر[۱۱] ، پرنده[۱۲] ، فرشتگان[۱۳]  و… رامبعوث می‌گرداند. بنابراین از آمدن تعبیر «بعث الله» در این روایت، نمی‌توان نتیجه گرفت شخصیت فرستاده شده، مهدی است.

بر آن‌چه گفته شد می‌توان این نکته را افزود که اساساً محتوای روایت، خود نشان‌گر این است که شخصیت مورد نظر امام علی(علیه‌السلام) شخصیت مثبت و برجسته‌ای نیست؛ زیرا در این روایت شخصیت یادشده به عنیف توصیف شده که این واژه به معنای بی‌رحم است[۱۴] . ابن‌اثیر در این باره چنین می‌نویسد:

و کل ما فی الرفق من الخیر ففی العنف من الشر مثله.[۱۵]

در نسخۀ موجود از کتاب الغیبه نعمانی در آستان قدس رضوی(علیه‌السلام) و کتاب‌خانۀ آیت‌الله مرعشی، تعبیر «عنیفاً» وجود دارد، اما در بحار الانوار که این روایت را از الغیبه نعمانی نقل کرده، به جای «عنیفاً»، «عسفاً» آمده است[۱۶]. این واژه نیز به معنای انجام امری بدون اندیشه، تدبر و بصیرت است[۱۷]. روشن است که در هر دو صورت تعبیرات یادشده با مهدی و وصی امام مهدی که معصوم و واجب الاطاعه است _ به حسب آن‌چه احمد حسن مدعی است _ تناسبی ندارد.

پی نوشت:

[۱] . ابن‌طاووس، علی بن موسی، اقبال الأعمال، ج۳، ص۱۱۶-۱۱۷، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

[۲] . نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص۷۷، تحقیق: فارس حسون، قم، انوار الهدی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.

[۳] . صدوق، محمد بن علی،معانی الأخبار، ص۱۰۵، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۳۷۹ق.

[۴] . صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات،زص۲۱۴، تهران، منشورات الاعلمی، ۱۴۰۴ق.

[۵] . ابن‌طاووس، علی بن موسی، اقبال الأعمال، ج۳، ص۱۱۷، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

[۶] . نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص۲۶۴-۲۶۵، تحقیق: فارس حسون، قم، انوار الهدی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.

[۷] . مائده: ۳۱٫

[۸] . کهف: ۱۲٫

[۹] . اسراء: ۵٫

[۱۰] . صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ج۱، ص۷۴، نجف اشرف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق.

[۱۱] . صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه، الامالی، ص۶۵۴، قم، مرکز الطباعه و النشر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.

[۱۲] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۵، ص۵۳۶، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

[۱۳] . همان، ج۳، ص۲۰۳،

[۱۴] . فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۲، ص۱۵۷، قم، دارالهجره، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.

[۱۵] . ابن‌اثیر، مبارک بن مبارک، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج۳، ص۳۰۹، قم، مؤسسۀ اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۳۶۴ش.

[۱۶] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۲، ص۲۳۲، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۱۷] . ابن‌فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۳۱۱، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ق؛ ابن‌منظور، محمّد بن مکرم مصری انصاری، لسان العرب، ج۹، ص۲۴۵، قم، نشر ادب حوزه، ۱۴۰۵ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

پیروان احمدالحسن و حذف روایات مخالف

اشاره:

از روش و استدلال جریان احمدالحسن پیداست که آنان امر باطل را به نام حق به خورد پیروان خود می دهند. چیزی را که در متون اسلامی روشن و اشکار است، در دایره ابهام قرار داده و سپس از این فضای تاریک به نفع خود استفاده می کنند. آنان حتی برای اثبات ادعای باطل خود متمسک به حذف روایات در این حوزه شده اند تا دست شان رو نشود. در این مقاله کوتاه به یک نمونه اشاره می شود.

 

بر اساس روایات، یمانی _ که قیامش از علایم حتمی ظهور است _ از یمن خروج می‌کند و حال آن‌که احمد حسن اهل بصره است و مدعی است از شرق و خراسان قیام خواهد کرد. بنابراین نه اهل یمن است و نه از یمن قیام خواهد کرد و این با روایات اهل‌بیت(ع) تعارضی آشکار دارد.

طرف‌داران احمد حسن برای فرار از این رسوایی بزرگ، مدعی شده‌اند که در روایات از «یمنی بودن» یمانی سخن به میان نیامده است.

می‌نویسند:

… و إن من علامات خروجِه: خروج السفیانی من الشام و خروج الیمانی [من الیمن] و مناد ینادی من السماء.[۱]

آن‌ها مدعی هستند در این روایت، عبارت «من الیمن» در کروشه قرار دارد و نشان می‌دهد وجود آن در نسخۀ اصلی کمال الدین قطعی نبوده است. بنابراین یمنی بودن یمانی قابل اثبات نیست (وب‌سایت مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی).

در حالی که طرف‌داران احمد حسن چنین القا می‌کنند که روایت یمنی بودن یمانی، تنها همین یک حدیث است؛ در حالی که روایات دیگری نیز وجود دارد و بدون این‌که مبتلا به مشکل اختلاف نسخه باشند، در آن‌ها عبارت «من الیمن» وجود دارد. به عنوان نمونه می‌توان به این روایت اشاره کرد:

محمد بن مسلم الثقفی قال: سمـعت أبا جعفر محمد بن علی الباقر(ع)یقول: القائم منا منصور بالرعب، مؤید بالنصر تطوی له الأرض وتظهر له الکنوز، یبلغ سلطانه المشرق والمغرب، ویظهر الله عز وجل به دینه عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ، فلا یبقی فی الأرض خراب إلا قد عمر، و ینزل روح الله عیسی بن مریم(ع) فیصلی خلفه. قال: قلت: یا ابن رسول الله! متی یخرج قائمکم؟ قال: إذا تشبه الرجال بالنساء، والنساء بالرجال، واکتفی الرجال بالرجال، والنساء بالنساء، و رکب ذوات الفروج السروج، و قبلت شهادات الزور، و ردت شهادات العدول، و استخف الناس بالدماء و ارتکاب الزنا و أکل الربا، و اتقی الأشرار مخافه ألسنتهم، و خروج السفیانی من الشام، و الیمانی من الیمن، و خسف بالبیداء، و قتل غلام من آل محمد(ص) بین الرکن والمقام، اسمـه محمد بن الحسن النفس الزکیه، و جاءت صیحه من السماء بأن الحق فیه و فی شیعته، فعند ذلک خروج قائمنا.[۲]

محمّد بن مسلم گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که مى‏ فرمود: قائم ما منصور به رعب است و مؤید به نصر؛ زمین براى او درنوردیده شود و گنج‌هاى خود را ظاهر سازد، و سلطنتش شرق و غرب عالم را فرا گیرد و خداى تعالى به واسطۀ او دینش را بر همۀ ادیان چیره گرداند، گرچه مشرکان را ناخوش آید. و در زمین ویرانه‏اى نماند جز آن‌که آباد گردد و روح الله عیسى بن مریم(ع) فرود آید و پشت سر او نماز گزارد. راوى گوید: گفتم: ای پسر رسول خدا، قائم شما کى خروج مى‏کند؟ فرمود: آن‌گاه که مردان به زنان تشبّه کنند و زنان به مردان، و مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان، و صاحبان فروج بر زین‌ها سوار شوند و شهادت‌هاى دروغ پذیرفته شود و شهادت‌هاى عدول مردود گردد و مردم خون‌ریزى و ارتکاب زنا و رباخوارى را سبک شمارند و از اشرار به سبب زبانشان پرهیز کنند و سفیانى از شام خروج کند و یمانى از یمن و در بیداء خسوفى واقع شود و جوانى از آل محمّد که نامش محمّد بن حسن _ یا نفس زکیه _ است بین رکن و مقام کشته شود و صیحه‏اى از آسمان بیاید و بگوید حقّ با او و شیعیان اوست؛ در این هنگام است که قائم ما خروج کند.

این روایت در کتاب‌های متأخّر همچون اعلام الوری[۳] ، کشف الغمه[۴] ، الفصول المهمه[۵] و بحارالأنوار[۶] به نقل از کمال الدین ثبت شده است و در تمام آن‌ها عبارت «من الیمن» وجود دارد. از این‌رو در وجود این عبارت در نسخۀ اصلی کمال الدین نمی‌توان تردید کرد.

این روایت تصریح دارد که یمانی از یمن خروج می‌کند و این درست خلاف ادعای طرف‌داران احمد حسن است.

پی نوشت:

[۱] . صدوق ، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ص۳۲۸، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۵ق

[۲] .  همان، ص۳۳۱٫

[۳] . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۲۹۲، قم، مؤسسه آل‌البیت، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.

[۴] . اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه،ج۳، ص۳۴۳، بیروت، دار الاضواء، چاپ دوم، ۱۴۰۵ق

[۵] . حرّ عاملی، محمّد بن حسن، الفصول المهمّه فی اُصول الأئمّه، ج۲، ص۱۱۳۴، تحقیق: محمّد بن محمّد الحسین القائینی، قم، مؤسسۀ معارف اسلامی، بی‌تا.

[۶] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار،ج۵۲، ص۱۹۲، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

ترجیح سخن دیگران بر فرمایش امام معصوم

اشاره:

پیروان مذهب شیعه در امور دینی از قرآن و اهل بیت پیامبر که هردو معصوم اند پیروی می کند. سخن هیچ کسی را بر این دو ثقل گرانقدر اسلام ترجیح نمی دهند. باور شیعیان بلکه همه مسلمانان به سید یمانی و خروج او مبتنی بر روایات معصومین است و جدای از آن چیزی برای شیعیان هیچ حجیتی در ابن باره ندارد.در همین حوزه اشکالی بر این جریان وارد است که به صورت مختصر به آن اشاره شده است.

 

یکی از اشکال بسیار روشن بر دلایل طرف‌داران احمد حسن، این است که اگر وی نه اهل یمن است و نه از یمن خروج می‌کند، پس چرا از وی به عنوان یمانی یاد شده است؟ این اشکال و در حقیقت تعارض آشکار با روایات اهل‌بیت(علیه‌السلام) برای روشن شدن دروغین بودن ادعای آن‌ها نزد هر فرد منصفی کافی است.

طرف‌داران احمد حسن برای فرار از این رسوایی، ادعای مضحکی را مطرح کرده‌اند و می‌نویسند:

واژۀ یمانی که در این روایات به کار رفته، به معنای منسوب به سرزمین یمن نیست، بلکه از روایات چنین استفاده می‌شود که پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) خود را یمنی خوانده‌اند. بنابراین امامان اهل‌بیت(علیه‌السلام) و تمام سادات، یمنی هستند، گرچه اهل سرزمین یمن نباشند! روایت یادشده بدین قرار است:

عرض رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) یوماً خیلاً وعنده أبی عیینه بن حصن بن حذیفه بن بدر. فقال رسول الله(صلی‌الله علیه و آله): انا أبصر بالخیل منک. وقال عیینه: وانا أبصر بالرجال منک یا رسول الله! فقال النبی(صلی‌الله علیه و آله): کیف؟ قال: فقال: ان خیر الرجال الذین یضعون أسیافهم علی عواتقهم ویعرضون رماحهم علی مناکب خیولهم من أهل نجد. فقال النبی(صلی‌الله علیه و آله): کذبت ان خیر الرجال أهل الیمن والایمان یمان و أنا یمانی… ؛ [۱]

روزی رسول خدا در حالی که ابو عیینه بن حصن بن حذیفه بن بدر نزد آن حضرت بود از اسب‌ها سان دید. رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: من به خصوصیات اسب‌ها از تو داناترم. عیینه گفت: من نیز به حال مردان و انساب [آنان] از تو داناترم. رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: چگونه؟ عیینه گفت: مردانى که در نجد هستند، شمشیرهاى خود را روى شانه‏ها می‌گذارند و نیزه‏هاشان را روى شانۀ اسب‌ها مى‏نهند بهترین مردان‌اند. رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: دروغ گفتى؛ بلکه مردان اهل‏ یمن بهترند، ایمان یمنی است و من یمنی هستم … .

در حالی که روایت یادشده از اصل جعفر بن محمد حضرمی است که آن را از پسر عیینه بن حصن نقل می‌کند، اما همین روایت را شیخ کلینی به سند خود از امام باقر(علیه‌السلام) به صورت دیگری نقل می‌کند. روایت شیخ کلینی این‌گونه است:

عن أبی جعفر(علیه‌السلام) قال: خرج رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) لعرض الخیل، فمر بقبر أبی أحیحه، فقال أبوبکر: لعن الله صاحب هذا القبر فوالله إن کان لیصد عن سبیل الله ویکذب رسول الله(صلی‌الله علیه و آله)! فقال خالد ابنه: بل لعن الله أباقحافه، فوالله ما کان یقری الضیف ولا یقاتل العدو، فلعن الله أهونهما علی العشیره فقداً. فألفی رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) خطام راحلته علی غاربها، ثم قال: إذا أنتم تناولتم المشرکین فعموا ولا تخصوا فیغضب ولده. ثم وقف فعرضت علیه الخیل. فمر به فرس فقال عیینه بن حصن: إن من أمر هذا الفرس کیت و کیت. فقال رسول الله(صلی‌الله علیه و آله): ذرنا فأنا أعلم بالخیل منک. فقال عیینه: وأنا أعلم بالرجال منک. فغضب رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) حتی ظهر الدم فی وجهه، فقال له: فأی الرجال أفضل؟ فقال عیینه بن حصن: رجال یکونون بنجد یضعون سیوفهم علی عواتقهم ورماحهم علی کواثب خیلهم ثم یضربون بها قدماً قدماً. فقال رسول الله (صلی‌الله علیه و آله): کذبت، بل رجال أهل الیمن أفضل، الایمان یمانی والحکمه یمانیه ولولا الهجره لکنت امرء من اهل الیمن … ؛[۲]

امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: روزى رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) براى سان دیدن از اسب‌ها بیرون آمد، پس عبورش به قبر أبى‌احیحه افتاد. ابوبکر [ که همراه آن حضرت بود] گفت: خدا لعنت کند صاحب این قبر را؛ به خدا سوگند شیوه ‏اش جلوگیرى از راه خدا و تکذیب رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) بود! خالد پسر ابواحیحه گفت: بلکه خدا ابوقحافه را لعنت کند که _ به خدا _ نه مهمان‏نوازى داشت و نه با دشمنان اسلام می‌جنگید؛ خدا هر کدام از آن دو را که در تیره و تبار خود پست‌‏تر و بی‌مقدارتر بودند لعنت کند! رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) که گفت‌وگوى آن دو را شنید افسار شتر را به گردنش انداخت و فرمود: هر گاه شما به مشرکین بد می‌گویید به طور عموم بگویید و شخص معینى را نام نبرید که فرزند آن شخص خشمناک گردد. سپس ایستاد و اسب‌ها را از جلویش عبور دادند. در این میان اسبى را آوردند؛ عیینه بن حصن گفت: این اسب چنین و چنان است [و شروع کرد به توصیف کردن آن اسب]. رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: ما را واگذار که من به خصوصیات اسب‌ها از تو داناترم. عیینه گفت: من نیز به حال مردان و انساب [آنان] از تو داناترم. رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) خشمگین شد، به طورى که چهره‏اش سرخ شد و به او فرمود: [بگو] کدام مردان برترند؟ عیینه گفت: مردانى که در نجد هستند، آن‌ها شمشیرهاى خود را روى شانه‏ها می‌گذارند و نیزه‏هاشان را روى شانه اسب‌ها مى‏نهند، و در میدان جنگ با آن‌ها پیکار می‌کنند و همچنان پیش می‌روند. رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: دروغ گفتى، بلکه مردان اهل‏ یمن بهترند؛ ایمان یمنى است و حکمت و فرزانگى نیز از یمن است، و اگر هجرت من [از مکه به مدینه] نبود، من نیز مردى از اهل یمن بودم… .

چنان‌که ملاحظه می‌شود، در روایت امام باقر(علیه‌السلام) عبارت «انا یمانی» وجود ندارد، بلکه پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) یمانی بودن را از خود نفی کرده‌اند و فرموده‌اند: «اگر من هجرت نکرده بودم اهل یمن بودم» و مفهوم این جمله این است که حال که هجرت کرده‌ام یمنی نیستم؛ اما طرف‌داران احمد حسن برای این‌که برای شعری که گفته‌اند قافیه‌ای دست و پا کنند، گزارش فرزند یکی از سرکردگان مشرک را بر گزارش امام باقر ترجیح داده‌اند، در حالی که طبق فرمایش امام باقر(علیه‌السلام) پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) یمنی بودن را از خود نفی کرده‌اند و در نتیجه به استناد این روایت نمی‌توان آن حضرت و تمام سادات را یمانی خواند. علّامه مجلسی در توضیح روایت پیش‌گفته چنین می‌نویسد:

این فرمایش آن حضرت که «اگر هجرت نبود»شاید به این معنا باشد که اگر من از مکه هجرت نکرده بودم امروز اهل یمن بودم؛ چرا که مکه از یمن است؛ یا مقصود این است که اگر نبود که به فرمان خدا مدینه را برای مهاجرت اختیار کنم، یمن را به عنوان وطن برمی‌گزیدم، یا مقصود این است که اگر نبود که هجرت شرافت بیشتری دارد، خودم را از انصار به شمار می‌آوردم … .[۳]

پی نوشت:

[۱] . عده من الرواه، الأصول السته عشر، ص۸۰-۸۱، قم دارالشبستری، چاپ دوم، ۱۴۰۵ق.

[۲] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۶۹-۷۲، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

[۳] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۲۲، ص ۱۳۷، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

اعم بودن دلیل از مدعای احمدالحسن

اشاره:

احمد بصری و هواداران او برای اثبات ادعای خود خود به هر تر و خشکی تمسک نموده تا برخی کسانی را که از اسلام و علایم ظهور امام زمان (عج) اطلاعات کافی ندارند، به دام خود انداخته و از مسیر اسلام و مذهب شیعه خارج کنند. آنان با ادعای دروغین مبنی یر اینکه احمد الحسن همان سید یمانی است و در عین حال از فرزندان امام زمان است تأکید بر این دارند که او مهدی است. دلایلی هم را برای این ادعاها اقامه نموده اند که هرکدام اشکالاتی زیادی دارند. یکی از اشکالات این است برخی از دلایل آنان دلیل اعم از مدعا است که در این مقاله به توضیح آن پرداخته شده است.

برخی از استدلال‌های طرف‌داران احمد حسن به این مشکل مبتلاست که دلیل اعم از مدعاست. به عنوان مثال، اگر کسی مدعی باشد در این خانه انسانی هست و دلیلش این باشد که چون از آن‌جا صدایی به گوش می‌رسد، چنین استدلالی با مشکل اعم بودن دلیل از مدعا مواجه است و استدلال یادشده به این دلیل باطل است که وجود صدا نهایتاً می‌تواند دلیلی بر وجود موجودی زنده درخانه باشد، اما این‌که آن موجود زنده حتماً انسان است را ثابت نمی‌کند طرف‌داران احمد حسن مدعی هستند که پس از امام مهدی(عج)دوازده امام و مهدی از نسل ایشان وجود خواهند داشت، اما برخی از دلایلی که بر این ادعا اقامه می‌کنند، مفهومی عام‌تر از امام و مهدی را می‌تواند اثبات نماید.

می‌نویسند:

یکی از ادله‌ای که بر وجود امامان و مهدیانی پس از امام مهدی(عج)دلالت دارد، دعای امام صادق(ع) در روز عرفه است: «السلام علیک یا مولای یا أبا جعفر محمد بن علی، السلام علیک یا مولای یا أباالحسن علی بن محمد، السلام علیک یا مولای یا أباجعفر الحسن بن علی، السلام علیک یا مولای یا أباالقاسم محمد بن الحسن صاحب الزمان، صلی الله علیک و علی عترتک الطاهره الطیبه.» طیب و طاهر بودن به معنای عصمت است و از آن‌جا که عصمت از ویژگی‌های ائمه است، این دعا نیز بر وجود امامانی از نسل امام مهدی دلالت دارد.

در حالی که طیّب و طاهر بودن هیچ ملازمتی با امام بودن ندارد، چنان‌که حضرت زهرا(س) طیب و طاهر بودند، اما امام نبودند. به عنوان نمونه در یکی از ادعیه از آن حضرت با چنین القابی یاد شده است:

اللهم صل علی محمد وأهل بیته، وصل علی البتول الطاهره، الصدیقه المعصومه، التقیه النقیه، الرضیه [المرضیه]، الزکیه الرشیده.

و بلکه کسان دیگری در فرمایشات ائمه به این وصف متصف شدند، با این‌که با حضرت زهرا(س) قابل مقایسه نیستند. به عنوان نمونه می‌توان به نامه‌ای که امام صادق(ع) خطاب به عبدالله بن حسن مرقوم فرموده‌اند اشاره کرد:

ان أباعبد الله جعفر بن محمد(ع) کتب إلی عبد الله بن الحسن حین حمل هو وأهل بیته یعزیه عما صار إلیه: بسم الرحمن الرحیم، إلی الخلف الصالح والذریه الطیبه من ولد أخیه وابن عمه، اما بعد فلان کنت تفردت أنت وأهل بیتک ممن حمل معک بما أصابکم ما انفردت بالحزن والغبطه والکابه وألیم وجعل القلب دونی … .[۱]

بر این اساس روشن شد که از توصیف ذریۀ امام مهدی به طیب و طاهر و امثال آن نمی‌توان امامت، مهدویت و وصایت آن‌ها را اثبات کرد.

پی نوشت:

[۱] . ابن‌طاووس، علی بن موسی، اقبال الأعمال، ج۳، ص۸۳، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

تعارض دلایل احمدالحسن و پیروان او

اشاره:

جریان احمد الحسن که در این دهه های اخیر سر از خاک عراق برآورده از جریانهای انحرافی است. این فرقه دارای عقایدی است که اشکالات زیادی بر آن وارد است. از اشکالات وارد بر جریان احمدالحسن این است که دلایل این جریان بر یمانی بودن و مهدویت او دارای تعارض می باشند. این تعارض یا درونی است و یا بیرونی که به آنها اشاره می شود:

 

۱. تعارض درونی

از دیگر مشکلاتی که طرف‌داران احمد حسن به آن مبتلا هستند، تعارض درونی مستندات است؛ به این معنا که برخی از دلایل آنان با برخی دیگر در تعارض است و مستندات آن‌ها یکدیگر را نفی می‌کنند.

می‌نویسند:

یکی از مهم‌ترین دلیل حقانیت احمد حسن، حدیث وصیت است که در آن به نام احمد و وصایت او از امام مهدی تصریح شده است:

عن أمیر المؤمنین(ع) قال: قال رسول الله(ص) فی اللیله التی کانت فیها وفاته لعلی(ع): یا أبا الحسن! أحضر صحیفه ودواه، فأملی رسول الله(ص) وصیته حتی انتهی [إلی] هذا الموضع فقال: یا علی! إنه سیکون بعدی اثنا عشر إماماً ومن بعدهم اثنی عشر مهدیاً فأنت یا علی أول الاثنی عشر الامام. وساق الحدیث إلی أن قال: ولیسلمها الحسن(ع) إلی ابنه م‌ح‌م‌د المستحفظ من آل محمد _ صلی الله علیه وعلیهم _ فذلک اثنی عشر إماماً ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیاً فإذا حضرته الوفاه فلیسلمها إلی ابنه أول المهدیین له ثلاثه أسامی اسم کاسمـی واسم أبی وهو عبدالله وأحمد والاسم الثالث المهدی وهو أول المؤمنین؛

امیر المؤمنین(ع) فرمود: پیغمبر(ص) در شب رحلتش به من فرمود: ای اباالحسن، صحیفه و دواتى بیاور! سپس پیغمبر وصیت خود را املا فرمود تا به این‌جا رسید … : ای على، بعد از من دوازده امام خواهد بود، و بعد از آن‌ها دوازده مهدى است. ای على، تو نخستین آن دوازده امامى! سپس یک‌یک ائمه را نام برد تا این‌که فرمود: حسن [عسکرى] هم این صحیفه را به فرزندش م‌ح‌م‌د که از ما آل محمد محفوظ است تسلیم کند؛ این‌ها دوازده امام هستند. بعد از مهدى موعود دوازده مهدى‏ دیگر خواهد بود. چون او وفات کرد، آن را تسلیم کند به مهدى اول که داراى سه نام است: یک نام مثل نام من، و یک نام مانند نام پدرم عبدالله و احمد و اسم سوم مهدى است و او نخستین مؤمنان است.

در حالی که از تعبیر «سیکون بعدی اثنا عشر إماماً ومن بعدهم اثنی عشر مهدیاً»، و «فذلک اثنی عشر إماماً ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیاً» چنین برمی‌آید که امامان دوازده نفر بیشتر نیستند و دوازده نفر بعدی مقام امامت ندارند، بلکه مهدی هستند؛ چرا که تفصیل قاطع شرکت است و این مطلب با این توجه روشن‌تر می‌شود که دوازده امام بر اساس روایات مهدی هم هستند. پس اگر دوازده مهدی دوم امام هم باشند، جدا کردن آنان از یکدیگر لغو خواهد بود. بنابراین تنها دلیلی که می‌تواند این تفصیل داشته باشد این است که دوازده مهدی دوم امام نیستند و از این‌رو این روایت خود دلیلی بر این است که غیر از امامان دوازده‌گانه، هیچ کس مقام امامت ندارد و اگر امام مهدی(عج)اوصیایی از فرزندان خود داشته باشد، آنان هرگز دارای شأن امامت نیستند. در نتیجه احمد حسن که خود را مصداق این روایت می‌داند منحصراً مهدی خواهد بود و نمی‌تواند امام باشد، در حالی که وی مدعی مقام امامت نیز هست. برای مثال، یکی از دلایلی که آنان برای مدعای خود اقامه می‌کنند، احادیثی است که به ظاهر بر وجود امامان سیزده‌گانه دلالت دارد؛ مانند این حدیث:

سمـعت أبا جعفر(ع) یقول: الاثنا عشر الامام من آل محمد(ع) کلهم محدث من رسول الله(ص) و من ولد علی و رسول الله و علی(ع)هما الوالدان.[۱]

به گفتۀ آنان، از این روایت چنین فهمیده می‌شود که دوازده امام از نسل امام علی(ع) هستند. پس با احتساب امام علی(ع) تعداد ائمه از دوازده نفر بیشتر است و احمد حسن امام سیزدهم می‌شود.

با توضیحاتی که پیش از این داده شد، درمی‌یابیم که میان ادعای اخیر و حدیث وصیت که بزرگ‌ترین دلیل احمد حسن است، تعارض وجود دارد؛ زیرا وقتی بر اساس حدیث وصیت، دوازده نفر نخست امام‌اند و دوازده نفر دوم مهدی، معنای این روایت، این است که دوازده نفر دوم دیگر امام نیستند. بنابراین ما به‌جز دوازده امام، امام دیگری نخواهیم داشت، در حالی که احمد حسن مدعی مقام امامت نیز هست. پس بزرگ‌ترین مستند او دلیلی بر نفی ادعای اوست و این تعارض در ادله، نشان‌گر آشفتگی نظام فکری و در نتیجه، آشفتگی شخصیت اوست و حاشا که امامی دچار چنین آشفتگی‌ها و تعارضات باشد؛ زیرا امام تجسم قرآنی است که در آن هیچ اختلاف و تعارضی نیست: وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافاً کَثِیراً.[۲]

۲. تعارضات بیرونی

مقصود از تعارضات بیرونی، تعارضاتی است که میان دعاوی احمد حسن و فرمایشات اهل‌بیت(ع) وجود دارد. در این‌باره نمونه‌های بسیاری می‌توان ارائه کرد، ولی به سبب رعایت اختصار به یک مورد اشاره می‌شود:

می‌نویسند:

یکی از ادلۀ حقانیت احمد حسن، علم الهی اوست. وی دارای علم لدنّی است . و همچنان که در روایات آمده، یکی از نشانه‌های امام علم است.[۳]

در حالی که بر اساس فرمایشات پیشوایان معصوم، آن علمی که پیشوایان معصوم از پیامبر گرامی اسلام(ص) به ارث برده‌اند و نشانۀ شناخت امام است، منحصراً در اختیار دوازده نفر است و هیچ کس دیگری با آنان در این مطلب شریک نیست.

امام صادق(ع) فرمودند:

یَا یُونُسُ! إِذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنَّا وَرِثْنَا وَ أُوتِینَا شَرْعَ الْحِکْمَهِ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ. فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ کُلُّ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ وَرِثَ کَمَا وَرِثْتُمْ مَنْ کَانَ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ(ع)؟ فَقَالَ: مَا وَرِثَهُ إِلَّا الْأَئِمَّهُ الِاثْنَا عَشَرَ. قُلْتُ سَمِّـهِمْ لِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَقَالَ: أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ بَعْدَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ أَنَا وَ بَعْدِی مُوسَی وَلَدِی وَ بَعْدَ مُوسَی عَلِیٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِیِّ مُحَمَّدٌ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ وَ بَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ وَ بَعْدَ الْحَسَنِ‏ الْحُجَّهُ اصْطَفَانَا اللَّهُ وَ طَهَّرَنَا وَ أُوتِینَا ما لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالمین؛[۴]

… ای یونس، اگر دانش صحیح می‌خواهی نزد ما اهل‌بیت است. به ما حکمت و فصل‌الخطاب داده شده و ما آن‌ها را به ارث برده‌ایم. عرض کردم: ای فرزند پیامبر خدا، آیا هر کسی از اهل‌بیت و از فرزندان علی و فاطمه باشد، آن‌چه شما به ارث برده‌اید را ارث برده است؟ فرمود: جز امامان دوازده‌گانه کسی آن را ارث نبرده است. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، آنان را نام ببرید! فرمود: اولین آنان علی بن ابی‌طالب است، پس از او حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و سپس من و پس از من موسی و پس از موسی پسرش علی و پس از علی، محمد و پس از محمد، علی و پس از علی، حسن و پس از حسن، حجت. خداوند ما را انتخاب کرد و پاک گرداند و به ما چیزی داده شد که به هیچ کس داده نشد.

مخالفت با اجماع شیعه و اهل‌سنت

آخرین نکته‌ای که در پایان این قسمت می‌توان به آن اشاره کرد، این است که اعتقاد به امامان دوازده‌گانه یکی از محوری‌ترین باورهای شیعه در طول تاریخ بوده است و شیعیان همیشه به نام شیعیان دوازده‌امامی شناخته می‌شدند. این مطلب ریشه در روایات متوتری دارد که از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده که امامان را دوازده نفر و به تعداد نقبای بنی‌اسرائیل معرفی فرموده‌اند و بلکه این مضمون را اهل‌سنت در کتاب‌های معتبر خود همچون صحاح شش‌گانه ثبت کرده‌اند. از این‌رو این باور که پیامبر گرامی اسلام(ص) دوازده جانشین دارند، از اعتقاداتی است که در میان تمام مسلمین اعم از شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر وجود دارد؛ با این حال احمد حسن خود را امام سیزدهم می‌داند. بنابراین ادعای او مخالفت با اجماع شیعه و سنی است و او سخنی گفته که نه بر مبنای شیعه پذیرفتنی است و نه بر مبنای اهل‌سنت و این خود دلیل استوار دیگری بر بدعت‌گذار بودن اوست.

پی نوشت:

[۱] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ۵۳۱، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

[۲] . نساء: ۸۲.

[۳] . انصار امام مهدی، ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمّد، ص۶۹؛ سید احمد الحسن، وب‌سایت فارسی «انصار امام مهدی، yamaani.com»، بی‌تا.

[۴] . خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الأثر، ص۲۵۹، قم، انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

بررسی جریان جدید مدّعی یمانی (احمدالحسن) (بخش دوم)

اشاره:

مدّعی جریان یمانی در تبلیغات خود،بر ضد علمای دین،حوزه علمیه و مراجع تقلید هتّاکی می‌کند و صریحاًمی‌گوید:«ما آمده ایم که وساطت علما بین مردم و دین و خدا را حذف کنیم»؛در حالی که این حرف بر ضد تعالیم اهل بیت علیهم السلام است.  این نوشته این جریان را مورد بررسی قرار داده تا ماهیت این جریان و هویت احمدالحسن برای کسانی که نسبت به آنها اطلاعاتی کافی ندارند آشکار گردد.

 

ستاره داود نشانه چیست ؟

نشان جریان الیمانی یک ستاره اسرائیلی به نام داود است. این ستاره شش ضلعی به عنوان آرم و کنار امضای احمد الحسن الیمانی قرار می‌گیرد. امضای او در برخی اعلامیه‌ها چنین است:«بقیّه آل محمد، الرکن الشدید، احمد الحسن وصی و رسول الامام المهدی إلی الناس اجمعین، المؤیّد بجبرئیل، المسدّد بمیکائیل، المنصور باسرافیل، ذریّه بعضها من بعض والله سمیع علیم.»

این ستاره شش‌ ضلعی در زبان لاتین«پنتاگرام» نامیده می‌شود. صهیونیست‌ها از آن در پرچم خود به عنوان سمبل تسلّط بر جهان استفاده می‌کنند. فرقه یمانی در ابتدای کار از این ستاره به عنوان آرم و نماد جریان خود استفاده می‌کرد؛ ولی بعدها برای جلوگیری از آبروریزی و اثبات وابستگی آن‌ها به صهیونیسم، این نماد را از تبلیغات خود حذف نمود.

فعالیت های جریان احمدالحسن

در کنار رهبری جریان الیمانی که بر عهده احمد اسماعیل گاطع معروف به احمد الحسن الموعود می‌باشد، رهبری معنوی، نظامی و رهبری سازمانی هم وجود داشته است. شیخ کاظم العقیلی مسؤول شاخه نظامی و استاد عبدالرحیم ابومعاذ مرشد و رهبری معنوی سازمان هستد. معاون مؤسس این جریان، شخصی به نام شیخ حیدر المنشداوی (ابن ابو فعل ) از شاگردان شهید سید محمد صدر بود.

المنشداوی در زمان صدام به ایران آمد و به ترویج این فکر پرداخت؛ لذا توسط حکومت ایران دستگیر شد، و شش ماه در زندان به سر برد. وی پس از سقوط صدّام به عراق بر گردانده شد. او ادّعا نمود که وصی امام ‌زمان (عبدالله بن الحسن القحطانی) می‌باشد و از همه اموری که مردم از آن‌ها اطلاعی ندارند، مطلع است؛ حتی از محل قبرحضرت فاطمه علیها السلام مطلع می‌باشد.

وی دفتری را در منطقه قدیم نجف در شارع الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) افتتاح کرد و به نشر افکار خود همّت گماشت. بعد از این اتفاقات، مؤسس جریان با صدور بیانیه‌ای المنشداوی را فردی فاسق معرفی کرد؛ [۱] لذا قاسم عبد حسن از عناصر سابق حزب بعث، عباس خلف الچبیناوی از عناصر سازمان بدر، عباس زوری عگله و هامل محیی حمود نیز همراه المنشداوی از این جریان خارج شدند.

شیخ حیدر المنشداوی پس از آن، در بغداد توسط یک گروه مسلح کشته شد.از طرفداران یمانی، شخصی از بیت حمامی، به نام سید حسن الحمامی ـ فرزند مرحوم سید محمد علی حمامی متوفای ۱۹۹۸ م از علمای معروف نجف ـ بود. این شخص که با دستگاه بعثی مرتبط بود، به عنوان روحانی ارشد آن گروه فعالیت داشت.

فعالیت تبلیغی

این جریان به فعالیت تبلیغی‌ ـ‌ از جمله نشر کتاب ـ بهای زیادی می‌داد. احمد حسن با استفاده از این تبلیغات، به بعضی از افراد بی اطلاع از مبانی دینی، تلقین کرد که وی یمانی، نائب امام زمان است.وی کتاب هایی با نام های جذاب و فریبنده همچون «الجواب المنیر عبر الاثیر»، «نصیحت به طلاب حوزه علمیه»، «حاکمیت خداوند نه حاکمیت مردم» و «کرامات وغیب گویی ها»، نشریاتی با نام «روزنامه القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف» و «نشریه قمر بنی هاشم»، و منشوراتی با نام «انصار المهدی» منتشر کرده است.

او در شماره ۳ نشریه هفتگی «قمر بنی هاشم» مورخه جمعه ۱۴ محرم ۱۴۲۵ق آورده است:معرکه الامام المهدی تشتعل فی مصر، حرب آمریکا علی العراق، بدایه الحرب ضد المهدی المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف. علماء السوء فی روایات اهل البیت علیهم السلام العجل العلمی عند فقهاء الشیعه.

در ضمن مقاله اخیر، کاریکاتور یک گاو نر که بر شکم آن، عبارت «علم اصول» نوشته شده است. در این مقاله، علم اصول فقه به گوساله سامری تشبیه گردیده است که توسط امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از بین خواهد رفت. در آن نشریه تحت عنوان «نُبُوءَه» به معنای پیش گویی، خبر از خروج قریب الوقوع نفس زکیّه در نجف داده است که تا به حال رخ نداده است.

طرفداران این جریان با توزیع اعلامیه‌ها و بروشورهایی همه علمای ایران و عراق را به مناظره دعوت کردند؛ از جمله در سال ۱۳۸۲ش بعد از سقوط صدّام، همزمان، گروه های معدودی از جوانان فریب خورده عراقی که به صورت غیر قانونی وارد ایران شده بودند، در نماز جمعه شهرهای اهواز، قم، کرج، مشهد، و جاهای دیگر بین صفوف نماز جمعه ایستاده و از ظهور یمانی خبر دادند. در آن شهرها، آن افراد دستگیر و به کشورشان بازگردانده شدند. در برخی شهرها مثل قم و اهواز، مبلّغین آن‌ها به تبلیغ مرام خود پرداختند که در برخی موارد، بازداشت و محکوم شدند.

فعالیت نظامی

این جریان، آموزش نظامی را برای اعضای خود لازم دانسته، عناصر خود را در باغ‌های «العماره» و مناطق «الفاس» و «التیره» با انواع سلاح های اهدایی اربابانشان آشنا می‌کردند. یکی از آموزش های آن‌ها آموزش سر بریدن افراد بوده است.اولین اقدام نظامی آن‌ها بعد از ایزوله برخی از عناصر منشعب مثل حیدر المنشداوی، هماهنگی با جماعت جند السماء به رهبری گرعاوی در تاسوعای سال ۱۴۲۸ ق، در منطقه الزرگه کوفه بود. در آن عملیات، حدود دویست نفر از جماعت یمانی کشته شدند. جالب این جاست که رهبر یکی از این دو جریان خود را قائم آل محمد می‌دانسته و دومی خود را فرزند و وصیّ امام زمان معرفی می‌کرده است.

آنان طی یک فعالیت نظامی بر ضد دولت شیعی عراق و حوزه های علمیه به صورت مشترک در یک عملیات وارد شدند و سرکوب گردیدند. این امر، حاکی از این است که هر دو جریان از پشت پرده توسط رهبری واحدی اداره می‌شدند و ادّعاهای عقیدتی آن‌ها غیر واقعی بوده است. بعد از حادثه فوق، جریان یمانی به صورت سرّی فعالیتش را ادامه داد.

با سرکوب قیام گرعاوی در منطقه الزرگه نجف، یمانی تصمیم گرفت در عاشورای سال ۱۴۲۹ق قیام کند؛ اما یک ماه پیش از وقت مقرّر با دستگیری چهل نفر از پیروانش در نجف، توانایی‌اش کاهش یافت و نتوانست در نجف و کربلا و طی مراسم عاشورا اقدامی انجام دهد. این گروه تصمیم داشت روز تاسوعا قیام کند و زایران حرم امام حسین علیه السلام وحضرت عباس علیه السلام را قتل عام کرده، دو حرم مقدس را به اشغال درآورد. سپس با رهبری شخصی دارای سابقه بعثی به نام «سید حسن الحمامی» به سوی نجف حرکت کند و مراجع دینی را ترور نمایند.[۲] سپس با شخصی به نام «ابن بثینه» به عنوان امام مهدی بیعت کنند و فعالیت آن‌ها به سوی بصره و ناصریه کشیده شود.

این گروه در ساعت ۳۰/۹ صبح تاسوعا فعالیت خود را با حمله به هیأت های عزاداری در بصره آغاز کردند و توانستند وارد مقر شرکت نفت جنوب شوند. همچنین در ناصریه فعالیت خود را با حمله به تیپ واکنش سریع آغاز کردند. در پی آن، سرتیپ ابولقاء الجابری فرمانده این تیپ و سرهنگ ابومحمد الرمیض مسؤول اطلاعات تیپ کشته شدند. پلیس نجف اشرف ۴۵ نفر از عناصر مسلح گروه الیمانی تحت عنوان «انصار المهدی» از جمله ۱۵ نفر از رهبران و فرماندهان این گروه را دستگیر کرد که حسن الحمامی رهبر مذهبی این گروه در بین دستگیرشدگان بود.

حسن الحمامی بعد از دستگیری اعتراف کرد که اعضای گروهش قصد داشتند در روز عاشورا مراجع دینی و هیأت های حسینی را مورد هدف قرار دهند. وی در کنفرانس خبری در اعترافاتش گفت: «این گروه دارای طرفدارانی است و هدف آن، حمله به مراجع و دیگر علمای دینی و از هم پاشیدن اوضاع امنیتی عراق است».

الحمامی در ادامه اعترافاتش گفت: «تعدادی از عناصر این گروه، مسؤولیت هایی همچون مسؤول امور مالی، تبلیغاتی و نظامی را برعهده داشتند».وی افزود: «هزینه های ما از کشورهای خارجی به ویژه امارات تأمین می‌شود و شعار ما ستاره داوود است».چند روز بعد از حادثه یمانی، پایگاه خبری «ملف پرس» از خبرگزاری های معتبر در عراق در خبری فاش کرد که احمد الحسن یمانی بعد از حادثه بصره و ناصریه، به کشور امارات متحده عربی گریخته و در دبی اقامت گزیده است.[۳]

بررسی احادیث یمانی

  1. وجود ویژگی های مثبت در شخصیت یمانی و تکریم و تجلیلی که در کلمات پیشوایان دین از او شده، می تواند انگیزه ای برای شیادان و فرصت طلبان باشد تا به منظور جلب عواطف و احساسات مذهبی مردم، از آن استفاده کنند؛ لذا این احتمال همواره وجود داشته است که افرادی خود را یمانی معرفی کنند و از این رهگذر، عواطف و امکانات مردم را به سوی خود جلب کنند و چه بسا با این عنوان تا مرز تشکیل حکومت نیز پیش بروند. از این رو بجاست تا در حد ممکن جزئیات این حادثه بر اساس اصول علمی شناسایی شود، تا بتوان در مقام تعیین مصداق، مدعیان دروغین را شناسایی کرد.
  2. از دیگر ثمرات این بحث، اثبات آن است که امامان معصوم علیهم السلام قیام های اصلاح طلبانه را در عصر غیبت تأیید کرده‌اند. ‌چنان‌که خواهد آمد، پیشوایان معصوم علیهم السلام از یمانی و جنبش او جانبداری کرده اند. بنابراین، می توان گفت که از نظر معصومان علیهم السلام در عصر غیبت، جنبش های نظامیِ تأیید شده نیز وجود دارند. بر این اساس، دیدگاه معروفی که حرکت های اصلاحی را در عصر غیبت محکوم به شکست و بر خلاف میل و ارادۀ پیشوایان دینی می داند، پذیرفتنی نیست، و در صورت وجود روایاتی که این اندیشه را تأیید می‌کنند، باید آن‌ها را به صورتی تأویل کرد که با روایات یمانی جمع‌پذیر باشند.
  3. در میان مجموعه احادیث علائم ظهور، فقط حدود پنج پدیده به شکل مستقل، نشانه های ظهور شمرده شده‌-اند. تأکید پیشوایان معصوم علیهم السلام بر این علائم که در برخی روایات از آن‌ها با عنوان علائم حتمی تعبیر شده و جداسازی آن‌ها از سایر نشانه های ظهور، دلیل بر اهمیت این نشانه هاست که توجه ویژه ای را می‌طلبد. یمانی یکی از این نشانه هاست و معمولاً در زمره پنج علامت یاد شده، به شمار می‌رود.

خروج یمانی از علائم ظهور

در این باره به ذکر دو حدیث بسنده می‌کنیم:

  1. امام صادق علیه السلام دراین‌باره فرمود: خَمسٌ قبلَ قیامِ القائِم الیَمانِیُّ وَالسُّفیانیُّ، وَالمُنادی مِنَ السَّماءِ وَ خَسفٌ بِالبِیداءِ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکِیَّهِ (نعمانی، ۱۳۷۶: ص۲۵۵؛ مجلسی، ۱۳۸۴: ج۵۲، ص۲۲۳)؛پیش از قیام قائم پنج نشانه رخ خواهد داد؛ یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، فرو رفتن [سپاه سفیانی] در سرزمین بیداء و کشته شدن نفس زکیه.
  2. مرحوم کلینى با سند صحیح از امام صادق‏ علیه السلام روایت کرده است که فرمود:قَبلَ قِیامِ القائمِ خَمسُ عَلاماتٍ مَحتُوماتٍ ألیَمانِیُّ وَ السَّفیانِیُّ وَ الصَّیحَهُ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّهِ وَ الخَسفُ بِالبَیداءِ (کلینی، ۱۴۰۱: ج۸، ص۲۵۸؛ صدوق، ۱۳۱۰: ج۲، ص۴۸)؛ پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است؛ یمانی، سفیانی، بانگ آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف بیداء.مرحوم کلینى این حدیث را با پنج واسطه از امام صادق‏ علیه السلام روایت کرده است که همه آن‌ها از نظر اهل رجال مورد وثوق مى‏باشند.[۴]

مشخصات (نسب، اسم، لقب، ملیت) یمانی

نسب یمانى: در ضمن یک حدیث طولانى امام صادق علیه السلام‏ نشانه‏هاى ظهور را برشمرده، در پایان مى‏افزاید:… وَ خُروج رَجلٍ مِن وُلْدِ عَمِّى زَیدٍ بِالیمَن، وَ انْتِهاب سِتارَهِ البَیت؛ (ابن‌طاووس، ۱۳۸۸: ص۱۷۱؛ مجلسی، ۱۳۸۴: ج۸۶، ص۶۲) و خروج مردى از تبار عمویم زید در یمن و به یغما رفتن پرده کعبه (ابن طاووس۱۳۸۸، ص ۱۷۱؛ مجلسى۱۳۸۴: ج ۸۶، ص ۶۲).اگر منظور از این شخصى که از یمن خروج مى‏کند، یمانى موعود باشد، حدیث تصریح می‌کند که نسب او به جناب زید بن على بن الحسین‏ علیه السلام مى‏رسد.

ملیت یمانی: اما در مورد ملیت یمانی و اینکه یمانی اهل کجا است و از چه منطقه‌ای قیام خواهد کرد، آنچه در روایات آمده، این است که وی از منطقه «یمن» خروج خواهد کرد، اما آیا مراد از «یمن» همین کشور یمن فعلی است یا اینکه منطقه گسترده‌ و وسیع تری را شامل می‌شود؟ با توجه به اینکه در روایات، از اهل یمن به دلیل نقش با اهمیت آنان در زمینه سازی ظهور و یاری حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف، تجلیل و ستایش شده است، این احتمال تقویت می‌شودکه وی از اهل یمن فعلی باشد. علاوه بر این هیچ قرینه‌ای وجود ندارد که دلالت کند «یمن» در گذشته دارای قلمرو بیشتر از یمن فعلی بوده باشد.

در کتاب بشاره الاسلام روایتی نقل شده که در آن از یمانی به عنوان «حسین» یا «حسن» نام برده شده است. در این روایت آمده است:…یخرج ملک فی صنعاء الیمن اسمه حسین أو حسن. (کاظمی، بی‌تا: ص۱۸۷)؛فرمانروایی از صنعای یمن به نام حسین یا حسن قیام خواهد کرد. در پرتو قیام او که خجسته و طاهر است، فتنه‌ها از میان می‌رود و حق پس از پنهان شدن، آشکار می‌شود.

روایت دوم، هم در کتاب بشاره الاسلام و هم در کتاب نور الابصار از امام صادق علیه السلام نقل شده است. در این روایت که به نسب یمانی اشاره دارد، آمده است:…خروج رجل من ولد عمی زید بالیمن (همو، ص۱۷۸)آنچه که در کتاب‌های متاخران درباره مشخصات اسمی یا نسبی یمانی ذکر شده، بر همین دو روایت است.نویسنده عصر ظهور با اشاره به روایت اول، می‌نویسد:

در قسمتی از روایات وارد شده است که او از یمن و از آبادی به نام «کرعه» خروج می‌کند وی احتمال داده است که بعید نیست این شخص همان یمانی باشد که قبل از قیام حضرت خروج می‌نماید (کورانی، ۱۳۷۸: ص۱۵۹).آیت الله صافی گلپایگانی نیز در منتخب الاثر بیان می‌کند که وی از یمن خروج می‌کند. (صافی گلپایگانی، ۱۳۷۴: ص۵۶۳)

آیین یمانی

از احادیث یادشده به روشنى استفاده مى‏شود که او تابع مذهب اهل‏بیت علیهم السلام مى‏باشد. روایتی نیز آن را تأیید مى‏کند. امام صادق‏ علیه السلام فرمود: … لا، اَلیمانى یُوالى عَلیّاً وَ هذا یَبْرَأُ مِنه (طوسی، ۱۳۸۵: ص۶۶۱؛ مجلسی، ۱۳۸۴: ج۴۷، ص۲۹۷)؛ … نه، این طور نیست، یمانى از على‏علیه السلام پیروى مى‏کند، درحالیکه او از آن حضرت بیزارى مى‏جوید.

تقارن قیام خراسانی و یمانی و سفیانی

خروج یمانى از نشانه‏هاى حتمى و در آستانه ظهور مى‏باشد. همان‌گونه که کسى نمى‏تواند براى ظهور، وقت تعیین کند، براى خروج یمانى و سفیانى نیز هرگز کسى نمى‏تواند وقت تعیین کند. مسلم است که خروج یمانى، مقارن با خروج سفیانى است؛ چنان‌که در احادیث فراوان به آن تصریح شده است.فضل‏بن شاذان با سند صحیح از امام صادق علیه السلام‏ روایت مى‏کند که ضمن یک حدیث طولانى فرمود:

قَدیَکونُ خُروجُه وَ خُروج الیمانىِّ مِنَ الیمن مَع الرَّایاتِ البیضِ فى یَومٍ واحِدٍ وَ شَهرٍ واحِد وَ سَنَهٍ واحِدَه (میرلوحی، ۱۳۸۴: ص۲۶۲؛ خاتون آبادی، بی‌تا: ص۱۶۹)؛ خروج سفیانى با خروج یمانى از یمن با پرچمهاى سفید در یک روز، در یک ماه و در یک سال رخ خواهد داد.فضل ‏بن شاذان این حدیث را با سه واسطه از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که هر سه در اوج وثاقت مى‏باشند.[۵] در نتیجه از بالاترین سطح صحت برخوردار است.

از امام صادق‏ علیه السلام روایت شده است که فرمود:یمانى و سفیانى همانند دو اسب مسابقه به دنبال یک‌دیگر فرا مى‏رسند. (نعمانی، ۱۳۷۶: ص۳۰۵؛ طوسی، ۱۳۸۵: ص۶۶۱)محمد بن مسلم گوید:یَخرجُ قَبلَ السُّفیانى مِصْرىٌّ وَ یَمانى (طوسی، ۱۳۶۹: ص۴۴۷، عاملی، ۱۳۷۹: ج۳، ص۷۲۸)؛پیش از سفیانى مصرى و یمانى خروج مى‏کنند.در این حدیث به نام معصوم تصریح نشده است؛ ولى بى گمان محمد بن مسلم آن را از غیر معصوم نقل نمى‏کند. از این حدیث استفاده مى‏شود که اگر چه سپاه سفیانى و سپاه یمانى همانند دو اسب مسابقه وارد کوفه مى‏شوند، خروج یمانى پیش از خروج سفیانى خواهد بود.

محل خروج

در احادیث فروانى، تصریح شده است که یمانى از یمن خروج مى‏کند. از جمله فضل ‏بن شاذان با سند صحیح از امام صادق‏ علیه السلام روایت کرده است که ضمن یک حدیث بسیار طولانى فرمود:وَ خُروجُ السُّفیانى مِن الشَّام، وَ الَْیمانىِّ مِنَ الَیمن (میرلوحی، ۱۳۸۴: ص۲۸۰؛ خاتون آبادی، بی‌تا: ص۱۸۲)؛ سفیانى از شام و یمانى از یمن خروج مى‏کند.فضل‏بن شاذان این حدیث را فقط با دو واسطه از امام صادق‏ علیه السلام روایت کرده که آن‌ها هر دو مورد وثوق هستند.[۶]روایات دیگری هم در این خصوص می‌باشد که به سبب رعایت اختصار از ذکر آنان خودداری می‌کنیم.[۷]

ویژگی‌ها و اهداف قیام یمانی

در میان شخصیت‌های موثر در زمینه سازی و قیام برای دفاع و حمایت از حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف، هیچ شخصیتی همانند یمانی و قیام او در روایات مورد تجلیل و عنایت قرار نگرفته است. قیام یمانی بیش از دیگران از جهت قداست هدف و خلوص انگیزه و دعوت به سوی حق از سوی ائمه علیهم السلام، مورد تأیید و تکریم قرار گرفته است.

امام صادق علیه السلام در توصیف قیام یمانی می‌فرماید:و لیس فیها رایه باهدی من رایه الیمانی یهدی إلی الحق؛ (طوسی، ۱۳۶۹: ص۴۴۶)هیچ پرچمی و حرکتی در هنگامه ظهور، رشد یافته تر ازحرکت یمانی نیست که به سوی حق هدایت و راهنمایی می‌کند.در روایت ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نیز آمده است:

و لیس فی الرایات رایه أهدی من رایه الیمانی هی رایه هدی لأنه یدعو إلی صاحبکم. فإذا خرج الیمانی حرم بیع السلاح علی الناس و کل مسلم و إذا خرج الیمانی فانهض إلیه فإن رایته رایه هدی و لایحل لمسلم أن یلتوی علیه. فمن فعل ذلک فهو من أهل النار لانه یدعوا إلی الحق و إلی طریق مستقیم؛ (نعمانی، ۱۳۷۶: ص۲۵۳)تعابیر و فرازهای به کار رفته در این حدیث شریف، گویای درخشش شخصیت ممتاز یمانی درهنگام ظهور و صحت قیام و انقلاب وی می‌باشد.

جالب این است که این توصیفات درباره یمانی که وی را به عنوان شخص مورد تایید و لازم الاتباع معرفی کرده، بعد از قراردادن آن در کنار سید خراسانی در صدر روایت است؛ یعنی قیام یمانی با قیام خراسانی همزمان ذکر شده است. فرازهای ذیل روایت در مقام تجلیل از شخصیت منحصر به فرد وی و تأیید کامل قیام ایشان، با تأکید مکرر بیان شده است که قیام یمانی را از نظر خلوص انگیزه و صداقت در اهداف، از دیگران متمایز می‌کند.

تناقضات جریان احمد الحسن

۱٫بنا بر شهادت افراد مطّلع و آگاه، مدّعی جریان یمانی شخصی به نام احمد اسماعیل گاطع صیمری از طایفه صیامر منطقه زبیر است که از بنی هاشم نیستند؛ امّا با این حال، نامبرده با پوشیدن عمامه سیاه و یدک کشیدن عنوان «سید احمد»، خود را سیّد و از بنی هاشم معرفی کرده است. قطعاً این کار از باب دروغ‌گویی و فریب دیگران، شرعاً حرام است

  1. در فیلمی که از او موجود است، می‌گوید: «من یک روستایی ساده هستم و هیچ گونه ادّعایی ندارم»؛ امّا در عین حال می‌گوید: «خدا مرا برگزیده و ائمه همراه من هستند. من صاحب نفس مطمئنه ام و نور، سراسر وجود مرا فرا گرفته است و…».قطعاً این ادّعاهای بزرگ با بی ادّعا بودنش در تناقض است.
  2. در همان فیلم، وقتی به عربی فصیح تکلم می‌کند، در لحن کلام او اشتباهات زیاد (نحوی و صرفی) وجود دارد که نشان می‌دهد سواد کافی ندارد. این واقعیت با ادّعاهای بزرگی که دارد، سازگار نیست.
  3. احمد اسماعیل گاطع از یک سو ادّعای فرزندی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌کند و از سوی دیگر، ادّعا می‌کند که برای اولین بار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در عالم خواب و سپس در ماه شعبان ۱۴۲۰ ق ۱۳۷۸ ش امام زمان را برای دومین بار در بیداری دیده است، یعنی در آن زمان که بیش از ۲۵ سال از عمر او گذشته است. چطور امکان دارد فرزند امام زمان تا آن موقع پدر خود را ندیده باشد؟!
  4. وی با وجود ادّعای فرزندی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، خود را احمد بن الحسن می‌نامد؛ در حالی که می‌بایست خود را «احمد بن محمد» می‌نامید؛ چون نام امام زمان، حسن نیست؛ بلکه حسن، نام پدر امام زمان است. گویی «قاعده دروغ‌گو فراموشکار است» در این جا جریان دارد.
  5. وی خود را یمانی می‌داند و روایاتی را که درباره خروج یمانی صادر شده است، بر خود منطبق می‌داند؛ در حالی که در روایات آمده است: یمانی، خراسانی و سفیانی در یک سال و یک ماه و یک روز خروج می‌کنند و پس از چند ماه، در همان سال، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هم قیام می‌کند. مدّعی یمانی بیش از ده سال است که خروج کرده؛ در حالی که تاکنون نه خراسانی قیام کرده ونه سفیانی و هنوز هم امام زمان قیام نفرموده است.
  6. وی در عین این که خود را فرزند امام زمان و سید هاشمی می‌داند، خود را یمانی نامیده است؛ در حالی که دو عنوان «یمانی» و «هاشمی» آن هم برای کسی که اهل عراق است، قابل جمع نیست. «یمانی» ظهور در این دارد که اهل یمن است؛ در حالی که وی به اعتبار محل تولد و نشو و نما عراقی است. البته گویی خود متوجه این تناقض شده؛ لذا با این مغالطه، این لقب را توجیه نموده است که چون مکّه از تهامه است و تهامه از یمن است، پس محمد و آل محمد علیهم السلام همگی یمانی هستند.

وجه مغالطه بودن توجیه فوق، این است که تهامه یک منطقه جغرافیایی است که از شمال جزیره العرب یعنی بالاتر از مکه و مدینه آغاز می‌شود وجنوب آن به یمن می‌رسد. بنابراین مکه و مدینه جزء تهامه هستند و یمن هم از تهامه است؛ ولی تهامه از یمن نیست، بلکه یمن در جنوب جزیره العرب قرار دارد و شامل شمال و میانه جزیره العرب نیست.

بنابراین محمد و آل محمد علیهم السلام حجازی و تهامی هستند؛ امّا یمانی نیستند.اصولاً مردم عرب به دو دسته عدنانی و قحطانی تقسیم شده‌اند. مقصود از عرب عدنانی خصوص قریش و از جمله بنی هاشم است؛ در حالی که عرب قحطانی فقط اعرابی را شامل می‌شود که ریشه آن‌ها از یمن است و به هیچ وجه به عرب عدنانی، یمانی گفته نمی شود.

۸٫وی در پیامی که به مردم عراق فرستاده است، از یک سو ادّعا می‌کند که من از طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وبا تأیید جبرئیل و میکائیل آمده ام؛ بنابراین پیروزی او با امدادهای غیبی باید حتمی باشد؛ در حالی که از مردم عراق یاری می‌طلبد و می‌گوید: «اگر نصرتم ندهید، شما سابقه بی وفایی به مسلم بن عقیل را داشتید» وبدین صورت خود را به مسلم بن عقیل تشبیه می‌کند.

  1. وی به خواب های خودش و خواب های دیگران استناد می‌کند؛ در حالی که خواب در مسائل شرعی و عقیدتی برای دیگران هیچ گونه حجیّت و اعتباری ندارد. هیچ پیامبر و حجت خدایی، حقانیت خود را با خواب اثبات نکرده است. مخصوصاً که خواب صرف ادّعا است و امکان دارد آدم دروغ‌گو هم آن را ادّعا بکند.
  2. استناد دیگر او به وقوع حوادث آینده، مثل سقوط صدام هم مضحک است؛ زیرا این پیش‌گویی توسط هر آدم آگاه به مسایل سیاسی امکان پذیر است و به نامبرده اختصاص ندارد؛ مخصوصاً که پیش از همه امام خمینی; فرموده بود: «صدّام، رفتنی است».
  3. آمادگی برای مناظره و مباهله با علمای شیعه، سنی، یهودی و نصرانی هم صرف ادّعا است و هیچ چیزی را ثابت نمی کند. بله؛ اگر مناظره و مباهله صورت گرفت و طرف مقابل که دارای صلاحیت علمی باشد، محکوم شد یا عذاب الهی بر او نازل گردید، قابل استناد است؛ در حالی که این اتفاق برای مخالفان جریان یمانی پیش نیامده است.
  4. درباره استناد جریان یمانی به احادیث که قبل از این مفصّلاً توضیح داده شد که احادیث مورد ادّعا، به مدّعای او ربطی ندارد. چون احادیث می‌گوید: «مهدیین بعد از ظهور و وفات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌آیند، نه قبل از او»؛ در حالی که مدعی جریان یمانی می‌گوید: «من الآن وصیّ امام زمان هستم». معلوم است که وصی باید بعد از مرگ مُوصی وارد عمل شود، نه در حال حیات مُوصی و قبل از مرگ او.
  5. مدّعی جریان یمانی در تبلیغات خود، پیوسته بر ضد علمای دین، حوزه علمیه و مراجع تقلید هتّاکی و جسارت می‌کند و صریحاً می‌گوید: «ما آمده ایم که وساطت علما بین مردم و دین و خدا را حذف کنیم»؛ در حالی که این حرف بر ضد تعالیم اهل بیت علیهم السلام است. در تعالیم اهل بیت علیهم السلام علما واسطه مردم و اهل بیت هستند و فقهای ربّانی، مراجع دینی مردمند. امام حسن عسکری علیه السلام می‌فرماید:

فأمّا مَن کان مِن الفقهاء صائناً لنفسه محافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لأمر مولاه فللعوام أن یقلّدوه؛ (عاملی، ۱۴۰۳: ج۱۸، ص۹۴)در توقیع منسوب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است:وامّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه أحادیثنا فانّهم حجّتی علیکم و أنا حجه الله؛ (صدوق، ۱۳۷۹: ج۲، ص۴۸۳؛ طوسی، ۱۳۶۹: ص۲۹۰ و ۲۹۳(

  1. جریان یمانی در امر ضدیت با علما، از تبلیغات سوء گذشته، وارد فاز عملی ونظامی شده است؛ لذا در جریان توطئه ترور علمای نجف که در عاشورای سال ۱۳۸۵ش توسط جریان «جند السماء» برنامه ریزی شده بود، مشارکت داشت و دویست نفر از آن‌ها به هلاکت رسیدند. از این واقعیت، این نتیجه به دست می‌آید که آن‌ها پادوی استعمار در مبارزه با روحانیت هستند؛ روحانیتی که مهم ترین سنگر مقاومت اسلامی در مقابل استعمار است.
  2. استفاده از ستاره داوود که نشان مخصوص صهیونیست‌‌ها می‌باشد، نشان دیگری از وابستگی این جریان به استعمار است.
  3. حضور افرادی با سابقه بعثی بودن در تشکیلات جریان یمانی از قبیل: سالم عبد حسن، وحسن الحمامی (رهبر مذهبی گروه که دستگیر هم شده است)، وهمین طور برادر احمد اسماعیل گاطع که از افسران حزب بعث بوده، نشانه دیگری از وابستگی جریان به «الحمله الایمانیّه» صدّام حسین معدوم است.
  4. اخیراً در یکی از برنامه های ماهواره‌ای سلفی (صفا) یک شخص مصری غیر معمم به نام عبدالعال سلیمه که به دروغ به عنوان عالم شیعی معرفی شده است، از جریان یمانی و احمد الحسن با تجلیل و به عنوان مهدویت نام برده است. این پدیده نشان می‌دهد که جریانات سلفی و وهابی، در پی تبلیغ جریان یمانی از ماهواره های خود می‌باشند. این هم قرینه دیگری از وابستگی جریان به استکبار جهانی است.[۸]

وظیفه منتظران در برابر این گونه جریان‌ها

فتنه های رنگارنگ که از سوی شیاطین و یاران او برای فریب و انحراف مردم از صراط مستقیم تدارک دیده می‌شود، همیشه بوده و هست؛ مخصوصاً در آخر الزمان که بنا بر صریح احادیث، فتنه‌ها فراوان‌تر می‌شوند و دجّال‌ها به صورت پیچیده‌تر ظهور می‌کنند.در مقابل آن فتنه‌ها و دجّال‌ها هیچ پناهگاه امن و تضمینی برای سلامتی، جز تمّسک جستن به ثقلین (قرآن و عترت) وجود ندارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

انّی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی أهل بیتی ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبداً[۹]امّا استفاده صحیح از کتاب وعترت، بدون مراجعه به کارشناسان و متخصّصان این فن، یعنی علمای دین، امکان پذیر نیست. این یک مطلب عقلایی و عرفی است که برای شناخت هر چیزی باید به متخصّص آن رجوع کرد.اکنون توجه شما را به روایاتی جلب می‌کنیم که از ائمه علیهم السلام درمورد هدایت‌گری علما و پیروی امت اسلامی در عصر غیبت از ایشان آمده است:

امام حسین علیه السلام فرمود:ذلک بأنّ مجاری الأمور و الأحکام علی أیدی العلماء بالله الأمناء علی حلاله وحرامه؛ (حرانی، ۱۳۸۳)چرا که مجاری امور و احکام به دست علمای الهی و امنای بر حلال وحرام خدا گذاشته شده است.امام صادق علیه السلام نیز فرمود:العلماء ورثه الانبیاء؛ (کلینی، ۱۴۰۱: ج۱، ص۳۲(  لما وارثان انبیا هستند.

از امام هادی علیه السلام نقل شده است:لو لا من یبقی بعد غیبه قائمنا من العلماء الدّاعین الیه والدّالین علیه… لما بقی أحد الّا ارتدّ عن دین الله… اولئک هم الأفضلون عند الله عزّ وجلّ؛ (مجلسی، ۱۳۸۴: ج۲، ص۶)اگر علمایی نباشند که در زمان غیبت، مردم را به سوی او راهنمایی می‌کنند، هر آینه کسی نمی ماند، مگر این که از دین مرتد شود … آن‌ها (علما) نزد خدا برتر هستند.

ــ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود:وأما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا، فانهم حجّتی علیکم وأنا حجّه الله؛ (طوسی، ۱۳۶۹: ص۲۹۰)در حوادث واقعه باید به راویان حدیث ما (علما) رجوع کنید؛ زیرا آن‌ها از طرف من حجّت هستند و من حجّت خدا هستم.بنابراین، مطمئن ترین و بهترین راه برای شناخت حقیقت مدّعیان، و تمیز دادن راست‌گویان از دروغ‌گویان، و حلّ شبهه های دینی، پناه بردن به علمای دین است. بر علمای دین هم واجب است حقایق را روشن کنند، و در مقابل بدعت‌ها سکوت ننمایند.

کتابنامه

  1. حلی، حسن بن یوسف، الرجال، بی‌جا، بی‌تا.
  2. خاتون آبادى، محمد صادق، کشف الحق، تصحیح میر صابری، تهران موسسه اهل البیت، بی‌تا.
  3. خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، قم، مرکز نشر آثار شیعه، ۱۳۹۹ق.
  4. سلیمان، کامل، روزگار رهایی، ترجمه مهدی‌پور، تهران، آفاق، ۱۳۸۱ش.
  5. شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام، بی‌تا.
  6. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، چ۲، قم، انتشارات حضرت معصومه علیها السلام، ۱۳۷۴ش.
  7. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین، تهران، ۱۳۱۰ق.
  8. ـــــــــــــــــــــــــــ، الخصال، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۵ش.
  9. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، بی‌جا، ۱۳۷۰ق.
  10. ـــــــــــــــــــــــ، مجمع البیان، ترجمه احمد بهشتی، تهران، فراهانی، بی‌تا.
  11. طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال، تحقیق حسن مصطفوی، مشهد، دانشکده الهیات، ۱۳۴۸ش.
  12. ــــــــــــــــــــــــ، الامالی، تهران، بعثت، ۱۳۸۵ش.
  13. ــــــــــــــــــــــــ، الرجال، بی‌جا، بی‌تا.
  14. ــــــــــــــــــــــــ، الغیبه، تهران، نینوا، ۱۳۶۹ش.
  15. ــــــــــــــــــــــــ، الفهرست، نشر الفقاهه، ۱۳۷۵ش.
  16. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی؛ بیروت، دار صعب، ۱۴۰۱ق.
  17. کاظمی، سیدمصطفی، بشاره الاسلام، تهران، نینوا، بی‌تا.
  18. کورانی، علی، عصر ظهور، ترجمه جلالی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۸ش.
  19. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ترجمه علی دوانی، تهران، دارالکتب، ۱۳۸۴ش.
  20. ـــــــــــــــــــ، مرآه العقول، تهران، مشیر السلطنه، ۱۳۲۲ق.
  21. محمدی ری شهری، محمد، موسوعه احادیث امیر المؤمنین، قم، موسسه دار الحدیث، ۱۳۸۸ش.
  22. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، قم، بصیرتی، ۱۴۱۲ق.
  23. میر لوحى سبزواری، محمد بن محمد، کفایه المهتدى فی معرفه المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ، قم، دارالتفسیر، ۱۳۸۴ش.
  24. نجاشی، احمد بن علی، الرجال، تهران، بی‌تا.
  25. نعمانی، محمد بن ابراهیم بن جعفر، الغیبه، ترجمه غفاری، تهران، صدوق، ۱۳۷۶ش.

. www.//farsi.almahdyoon.org.26

. www.rasanews.ir.27

. www.youtube.com.28

نویسندگان: محسن حیدری آل کثیری، استاد حوزه

حجت حیدری چراتی، دانش‌آموخته سطح۳ مهدویّت حوزه علمیه قم

منبع:مرکز تخصصی مهدویت

علائم نهایی پیش از ظهور امام زمان (عج)

اشاره:

از اموری که که دلیل قاطع بر بطلان ادعاهای احمد الحسن است، علئم ظهور است که در احادیث شیعه و سنی به آنها اشاره شده است. با توجه به این علائم ظهور، احمدالحسن هیچ مطابقتی با سید یمانی که در احادیث از آن نام برده شده است، ندارد. همچنین ادعاهای این مدعی یمانی و مدعی مهدویت و امامت کاملاً با آنچه که درباره یمانی نقل شده در تضاد است. در این نوشته به علائم ظهور پرداخته شده تا کذب این مدعی دروغین آشکار تر گردد.

علائم ظهور حضرت مهدی (عج) بر دو دسته تقسیم می شوند:

الف) علائم حتمی و قطعی؛

ب) علائم غیر حتمی و غیر قطعی که البته در این علائم هم ممکن است اختلاف نظر وجود داشته باشد.

علائم غیر حتمی فراوان هستند و نوعاً بعضی از آنان به وقوع پیوسته است اما علائم حتمی و قطعی هنوز رخ نداده اند بعضی از این علائم قطعی عبارتند از:

۱. خروج سفیانی: پیش از ظهور مردی از نسل ابوسفیان در منطقه شام خروج می کند و با تظاهر به دینداری گروه زیادی از مسلمانان را می فریبد و به گرد خود می آورد و بخش گسترده ای از سرزمینهای اسلام را به تصرف خویش در می آورد و بر مناطق پنجگانه شام، حمص، فلسطین، اردن و قنسرین (نام شهری در نزدیکی حلب) و منطقه عراق سیطره می یابد و در کوفه و نجف به قتل عام شیعیان می پردازد و برای کشتن و یافتن آنان جایزه تعیین می کند آنگاه که از ظهور امام زمان باخبر می شود با سپاهی گران به جنگ وی می رود که در منطقه بیداء (بین مکه و مدینه) با سپاه امام (ع) برخورد می کند و به امر خدا همه لشگریان وی به جز چند نفر در زمین فرو می روند و هلاک می شوند. [۱]

۲. خسف در بیداء: خسف یعنی فرو رفتن و پنهان شدن، و بیداء نام منطقه ای در مکه و مدینه است. ظاهراً لشگر سفیانی در این منطقه که به قصد جنگ با امام عصر(عج) آمده است در زمین فرو می روند. [۲]

۳. خروج یمانی: سرداری از یمن قیام می کند و مردم را به حق و عدل دعوت می کند این نشانه در منابع عامه نیست ولی در مصادر شیعه روایات فراوانی در این باره وجود دارد. امام صادق (ع) فرمود: قیامهای سه گانه خراسانی، سفیانی، یمانی در یک سال و یک ماه و یک روز خواهد بود و هیچ پرچمی به اندازه پرچم یمانی دعوت حق و هدایت نمی کند و هم فرمود که یمانی از علائم حتمی است. [۳]

۴. قتل نفس زکیه: زکیه یعنی فرد پاک و بی گناه و کسی که قتلی انجام نداده است و جرمی ندارد.  در آستانه ظهور مهدی (عج) در گیرودار مبارزات زمینه ساز انقلاب حضرت مهدی (عج) فردی پاکباخته و مخلص از اولاد حضرت امام حسن مجتبی (ع) در راه امام می کوشد و در این راه مظلومانه به قتل می رسد. روایات گاهی نفس زکیه و گاهی «سید حسنی» گفته اند امام باقر (ع) فرمود: بین ظهور مهدی (عج) و کشته شدن نفس زکیه بیش از پانزده شبانه روز فاصله نیست. [۴]

۵. صیحه آسمانی: منظور از صیحه آسمانی صدایی است که در آستانه ظهور حضرت مهدی در آسمان شنیده می شود و همه مردم آن را می شنوند در روایات تعبیر به «نداء» «فزعه» «صوت» نیز بکار رفته است که ظاهر آن نشان می دهد که هر یک از اینها نشانه جداگانه ای است که پیش از ظهور واقع می شود لکن به نظر می رسد که اینها تعبیر از یک واقعیت است و ممکن هم هست که از سه حادثه جدای از هم خبر داده باشند که اول صداهای هولناکی برآید و همه را به خود متوجه کند (صیحه) و به دنبال آن صدای مهیب و هولناکی شنیده شود که دلهای مردم را به وحشت اندازد (فزعه) و آن گاه از آسمان صدایی شنیده می شود که مردم را به سوی مهدی(عج) فرا می خواند (نداء) روایاتی که از این معنا خبر داده اند از طریق شیعه و سنی فراوان هستند. امام باقر (ع) می فرماید: ندا کننده ای از آسمان نام قائم را ندا می کند پس هر که در شرق و غرب است آن را می شنود و از وحشت این صدا خوابیده ها بیدار و ایستادگان نشسته و نشستگان بر دو پای خویش می ایستند رحمت خدا بر کسی که از این صدا عبرت گیرد و ندای وی را اجابت کند زیرا صدای نخست، صدای جبرئیل روح الأمین است.

آنگاه می فرماید: این صدا در شب جمعه بیست و سوم ماه رمضان خواهد بود در این هیچ شک نکنید و بشنوید و فرمان برید، در آخر روز شیطان فریاد می زند که «فلانی مظلوم کشته شد» تا مردم را بفریبد و به شک اندازد. و امام صادق (ع) می فرماید: در ابتدای روز گویند ه ای در آسمان ندا می دهد که آگاه باشید که حق با علی و شیعیان اوست. پس از آن در پایان روز شیطان که لعنت خدا بر او باد از روی زمین فریاد می زند که حق با عثمان و پیروان اوست پس در این هنگام باطل گرایان به شک می افتند هرگاه گوینده ای از آسمان نداء بزند که حق با اولاد محمد(ص) است در آن هنگام ظهور مهدی(عج) به سر زبانها می افتد به گونه ای که غیر از او یاد نمی کنند. [۵]

۶. خروج دجال: این نشانه در کتب اهل سنت از علائم برپایی قیامت شناخته شده است [۶] ولی در منابع روایی شیعه از نشانه های ظهور است. و اشکال ندارد که هم علامت ظهور و هم علامت معاد باشد. چون خود ظهور امام عصر (عج) هم از علائم آخرالزمان می باشد.

دجال فردی است که در آخر الزمان و پیش از قیام مهدی (عج) خروج می کند و غیر عادی است و با انجام کارهای شگفت انگیز جمع زیادی از مردم را می فریبد و سرانجام به دست عیسی مسیح (ع) در کنار دروازه ”لد“ در منطقه شام به هلاکت می رسد. در مورد دجال نظریه های متعددی طرح شده است مثلا گروهی آن را فردی نامیده اند و دسته ای آن را جریانی می دانند و نه شخص معین که مطرح کردن این امور مجال دیگری را می طلبد. [۷]

پی نوشت:

[۱] کمال الدین، ص ۶۵۱. و بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۲۱۵؛ و کنز العمال، ج ۱۴، ص ۲۷۲؛ تاریخ غیبت کبری، ص ۵۱۸ الی ۵۲۰.

[۲] مراصد الاطلاع، ج۱، ص۲۳۹؛ وافی، ج۲، ص ۴۴۲؛ مسائل العشره چاپ شده در مجموع مصنفات شیخ مفید، ج ۳، ص ۱۲۲ و غیبت نعمانی، ص ۲۵۲، منتخب الأثر، ص ۴۵۹؛ کتاب الغیبه نعمانی ص ۲۵۲، تاریخ غیبت کبری ص ۴۹۹ ـ ۵۲۰.

[۳] تاریخ غیبت کبری، ص ۵۲۵، کتاب غیبت  نعمانی ۲۵۲.

[۴] منتخب الأثر، ۴۵۹، تاریخ الغیبه الکبری، ص ۵۱۱؛ الارشاد، ج۲، ص۳۷۴؛ اعلام الوری، ص ۴۲۷.

[۵] تاریخ ما بعد الظهور/۱۷۶ ـ کشف الغمه ج۳،  ص ۲۶۰، وافی، ج ۲، ص ۴۴۵ ـ ۴۴۶، کتاب الغیبه، شیخ طوسی، ص ۴۳۵ و۴۵۴ و۴۵۳ – ارشاد، ج۲، ص ۳۷۱؛ کمال الدین / ۶۵۱ بحار الأنوار، ج۵۲، ص۲۰۴-۲۸۸-۲۹۰؛ منتخب الاثر، ص ۴۵۹، غیبت نعمانی/۲۵۴.

[۶] سنن ترمذی، ج۴، ص ۵۰۷ ـ ۵۱۹؛ سنن ابی داوود؛ ج۴، ص ۱۱۵؛ صحیح مسلم، ج ۱۸، ص ۴۶ و ۸۱.

[۷] بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۹۳و۲۰۹؛ کمال الدین ۵۲۵ و ۵۲۶؛ کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۸۱؛ المسائل العشر، چاپ شده در مصنفات شیخ طوسی، ج۳، ص ۱۲۲؛ ارشاد، ج۲، ص ۳۷۱، کنز العمال، ج ۱۴، ص ۱۹۸ـ۲۰۰.