تأویل و تفسیر دروغین احمد الحسن از قانون شناخت حجّت های الهی

اشاره:

یکی از اسباب سوء استفاده در جریان احمدالحسن البصری برای اثبات وصایت و نیابت مدعایی امام زمان(عج) بسته «قانون شناخت حجت‌ های الهی» است. احمد بصری با فراهم نمودن یک بسته معرفتی به عنوان قانون شناخت حجت‌ های الهی، سعی در تطبیق محتوای آن با شخصیت خود را دارد تا از این رهگذر شیعیان اثنی عشری را فریب داده و خود را در جایگاه «حجت خدا» قرار دهد! در این مقاله این بسته معرفتی مورد تحلیل و بررسی کلّی قرار می گیرد.

 

احمد الحسن و قانون معرفت حجت‌های الهی

یکی از موارد سوء استفاده در جریان احمدالحسن البصری(۱)، مسأله «قانون شناخت حجت‌ های الهی» است. احمد بصری با فراهم نمودن یک بسته معرفتی به عنوان قانون شناخت حجت‌ های الهی، سعی در تطبیق محتوای آن با شخصیت خود را دارد تا از این رهگذر شیعیان اثنی عشری را فریب داده و خود را در جایگاه «حجت خدا» قرار دهد!

در این بسته، قانون شناخت «تمامی حجت ‌های الهی» در سه مسأله «وصیت، سلاح و پرچم»(۲) منحصر شده و برای مطابقت آن با شخصیت خود، ابتدا به حدیث موسوم به «وصیت» در کتاب الغیبه طوسی(رحمه الله علیه) استناد نموده و سپس با تأویل کردن سلاح رسول الله(صلی الله علیه و آله) به علم و تأویل پرچم بر دعوت به حاکمیت الله، سعی در اثبات وصایت و حجیت خود دارد!

به نحو اجمالی در پاسخ به قانون سه گانه احمد بصری گفته می‌ شود:

اولاً: قانون معرفت انبیاء و حجج پیشین با قانون شناخت اوصیاء پیامبر(صلی الله علیه و آله) تفاوتی آشکاری دارند و این دو نباید با یکدیگر خلط شوند.

ثانیاً: در هیچ روایتی، قانون معرفت حجت ‌های الهی در این سه مورد منحصر نشده، بلکه با توجه به تفکیک انبیاء الهی و اوصیاء پیامبر(صلی الله علیه و آله)، موارد متعددی را به صورت اقتضائی یا اختصاصی شمارش کرده‌ اند.

ثالثاً: غیر از مورد اول(وصیت)، هیچ کدام از موارد بعدی(سلاح و پرچم) ارتباطی به شناخت انبیاء الهی و حجج پیشین نداشته و دو مسأله مذکور، از شروط اختصاصی شناخت اوصیاء پیامبر اکرم(ص) می‌ باشد. زیرا دوران زندگی انبیاء و رسولان الهی پیش از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بوده و امکان استناد آنان به دو شاخصه سلاح و پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله) غیر ممکن است.

رابعاً: تأویلات صورت گرفته برای سلاح و پرچم، با روایات متواتر اهل بیت(علهم السلام) مناسبتی ندارند.

حجّت‌ های الهی

حجّت در لغت، به معنای برهان و بیانی است که با آن حریف را قانع یا دفع کنند.(۳) این برهان و بیان می ‌تواند اعم از بیان نقلی و عقلی بوده باشد که از آندو به حجت ظاهری و باطنی تعبیر شده است.(۴) چنانچه امام کاظم(علیه السلام) نیز حجت‌های الهی را این گونه دسته‌ بندی کرده و فرموده است:

«عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(علیه السلام)‌ یَا هِشَام‌ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّهً ظَاهِرَهً وَ حُجَّهً بَاطِنَهً فَأَمَّا الظَّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّهُ(ع) وَ أَمَّا الْبَاطِنَهُ فَالْعُقُول»(۵)؛ (امام کاظم(علیه السلام)‌ فرمود: همانا حجت خداوند برای بندگان، دوگونه است: حجت ظاهری و حجت باطنی. اما حجت ظاهری رسولان و انبیاء و ائمه(علیهم السلام)‌ هستند و حجت باطنی عقل‌ ها است).

بنابراین، در بین تمامی انسان ‌ها، تنها رسولان و انبیاء و ائمه معصومین(علیهم السلام)‌ حجت ظاهری خداوند بوده و افرادی که دارای چنین شاخصه‌ای نباشند، به عنوان حجج الهی شناخته نخواهند شد. البته در این میان، حضرت زهرا(سلام الله علیها) استثناء شده و با وجود اینکه پیامبر یا امام نیست، امّا به عنوان حجت الهی بر تمامی خلق معرفی شده‌ است. چنانچه در روایات آمده است:

«قَالَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَنَا وَ عَلِیٌ‌ وَ فَاطِمَهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ حُجَجُ‌ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَعْدَاؤُنَا أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ أَوْلِیَاؤُنَا أَوْلِیَاءُ اللَّهِ‌»(۶)؛ (پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: من و علی، فاطمه، حسن، حسین و نُه فرزند حسین(علیهم السلام) حجت‌ های خدا بر خلق او هستیم. دشمنان ما دشمنان خدا و دوستان ما دوستان خدا هستند).

بدیهی است که برای شناخت هر کدام از انبیاء و رسولان و همچنین برای شناخت امامان معصوم(علیهم السلام) به عنوان اوصیاء پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) قانون و شاخصه‌ هایی برای شناخت آنان وجود دارد که مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

قوانین اقتضائی معرفت انبیاء(علیهم السلام)

همان گونه که گفته شد؛ قانون معرفت انبیاء و رسولان(علیهم السلام)، ممکن است به اقتضای شرایط و زمان، تغییر یافته و از قانون مشترکی تبعیت ننمایند. چنانچه در روایتی از امام صادق(علیه السلام)آمده است:

‌ابن سکیت به امام کاظم(علیه السلام) عرض کرد: «چرا خدا موسى بن عمران(علیه السلام) را با عصا و ید بیضاء که ابزار جادویند مبعوث کرد و عیسى(علیه السلام) را با معجزات طبى و محمد(صلی الله علیه و آله) را با معجزه کلام و سخنرانى؟ امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «هنگامى که خدا موسى(علیه السلام) را مبعوث کرد جادو بر مردم زمان ه‌اش تسلط داشت و خدا مانندى از آن را آورد که بر آن توانا نبودند و بوسیله آن جادوى آنها را باطل کرد و حجت خود را بر آنها ثابت نمود، و خداوند عیسى(علیه السلام) را وقتى مبعوث کرد که بیماری فلج بر مردم مسلط بود و نیاز به طب داشتند و از خدا معالجه ‌ای آورد که مانندش را نداشتند و به اجازه خدا مرده‌ ها را زنده کرد و کور مادر زاد و مبتلا به پیسی را درمان نمود و حجت را بر آنها تمام کرد و خداوند محمد(صلی الله علیه و آله) را در وقتى مبعوث کرد که هنر غالب هم عصرانش سخنرانى و سخنورى بود (و به گمانم شعر را هم فرمود) و از طرف خدا پند ها و دستوراتى شیوا آورد که گفتار آنها را بیهوده نمود و حجت را بر آنها ثابت کرد».(۷)

بنابراین، راه شناخت اوصیاء و حجج الهی به هیچ‌ وجه یکسان نبوده و ممکن است برخی از انبیاء و رسولان با قانون وصیت، و برخی دیگر با قانون معجزه و عده‌ ای نیز با اتکاء به شهرت صداقت و امانت داری و یا با استدلال و برهان ظاهر شده و مدعای(رسالت) خود را اثبات کرده باشند.

لذا با مراجعه به تاریخ و روایات مشخص می‎‌گردد که استناد حجج الهی به وصیت یا معجزه و… مسأله‌ فراگیری نیست و حتی اگر این قانون فراگیر بود، بایستی حضرت آدم(علیه السلام) نیز بر اساس وصیت شناخته می‌ شد، حال آنکه پیش از او پیامبری نبود تا به وصیت او استناد کند. ضمن اینکه بسیاری از پیامبران الهی به هیچ وصیتی استناد نکرده و حتی هیچ معجزه ‌ای هم ارائه نفرمودند.

به عنوان نمونه؛ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دعوت خود را برای اهل کتاب، با اتکاء به وصیت حضرت موسی و عیسی(علیهما السلام) عرضه کرد، اما وقتی همین رسالت را به قریش و اهل مکه مطرح می‌ کند، به امین بودن و اصالت خانوادگی ‌اش استناد کرده(۸) و در مواجهه با معاندین نیز به معجزه متمسک می‌ شود. لذا مشاهده می‌ شود که پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) برای متقاعد کردن سه گروه (اهل کتاب، قریش و اهل مکه، معاندین) از سه مدل معرفتی متفاوت استفاده کرده و از یک قانون مشترک تبعیت نفرموده است.

قانون اختصاصی معرفت اوصیاء

قانون معرفت اوصیاء پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اختصاصی بوده و تمامی آن حضرات از یک بسته معرفتی مشترک تبعیت کرده و این قانون با تغییر زمان متغییر نمی ‌شود.

بنابراین، قانون شناخت اوصیاء رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به عنوان حجت‌های الهی، دارای دو شاخصه‌ عمده است که باید مدعی وصایت، بطور یکجا از تمامی آنها برخوردار باشد این شاخصه‌ ها عبارتند از:

الف) نشانه‌ ها و ودایعی از جانب خداوند متعال

ب) نشانه‌ ها و ودایعی از جانب رسول خدا(صلی الله علیه و آله).

هر کدام از این دو مورد به صورت جداگانه در مقالات بعدی مورد بررسی قرار گرفته و با شخصیت احمد بصری مطابقت داده می‌ شود تا از این رهگذر مدعای وی ابطال ‌گردد.

پی نوشت:

(۱). یکی از جریان های انحرافی در مسیر مهدویت است که از سال (۲۰۰م) آغاز به کار کرده و توسط فردی به نام احمد اسماعیل، معروف به احمدالحسن تاسیس شده است.

(۲). با عبارت نص، علم، دعوت به حاکمیت الله بحث شده است. (عقائد الاسلام، ص ۸۸ – ۹۹).

(۳). لسان العرب، ج ۲، ص ۲۲۸.

(۴). الآلوسی و التشیع، ص ۲۷۹.

(۵). کافی، ج ۱، ص ۱۶.

(۶). بحار الأنوار، ج‌ ۳۶، ص ۲۲۸.

(۷). «الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ السَّیَّارِیِّ، عَنْ أَبِی یَعْقُوبَ الْبَغْدَادِیِّ، قَالَ‌: قَالَ ابْنُ السِّکِّیتِ لِأَبِی الْحَسَنِ(عَلَیْهِ السَّلَامُ)‌: لِمَاذَا بَعَثَ‌ اللَّهُ‌ مُوسَى‌ بْنَ‌ عِمْرَانَ‌(عَلَیْهِ السَّلَامُ) بِالْعَصَا وَ یَدِهِ‌ الْبَیْضَاءِ وَ آلَهِ السِّحْرِ، وَ بَعَثَ عِیسى‌(عَلَیْهِ السَّلَامُ) بِآلَهِ الطِّبِّ، وَ بَعَثَ مُحَمَّداً(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ عَلى‌ جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ‌(عَلَیْهِم السَّلَامُ) – بِالْکَلَامِ وَ الْخُطَبِ؟فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ(عَلَیْهِ السَّلَامُ): إِنَّ اللَّهَ لَمَّا بَعَثَ مُوسى‌(عَلَیْهِ السَّلَامُ) کَانَ الْغَالِبُ عَلى‌ أَهْلِ‌ عَصْرِهِ السِّحْرَ، فَأَتَاهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بِمَا لَمْ یَکُنْ فِی وُسْعِهِمْ مِثْلُهُ‌، وَ مَا أَبْطَلَ‌ بِهِ سِحْرَهُمْ، وَ أَثْبَتَ بِهِ الْحُجَّهَ عَلَیْهِمْ؛ وَ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ عِیسى‌(عَلَیْهِ السَّلَامُ) فِی وَقْتٍ قَدْ ظَهَرَتْ‌ فِیهِ الزَّمَانَاتُ‌، وَ احْتَاجَ النَّاسُ إِلَى الطِّبِّ، فَأَتَاهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تَعَالى‌ بِمَا لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُمْ مِثْلُهُ، وَ بِمَا أَحْیَا لَهُمُ الْمَوْتى‌ وَ أَبْرَأَ الْأَکْمَهَ‌ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالى‌، وَ أَثْبَتَ بِهِ الْحُجَّهَ عَلَیْهِمْ؛ وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالى‌ بَعَثَ مُحَمَّداً(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فِی وَقْتٍ کَانَ الْغَالِبُ عَلى‌ أَهْلِ‌ عَصْرِهِ الْخُطَبَ وَ الْکَلَامَ‌- وَ أَظُنُّهُ قَالَ: الشِّعْرَ- فَأَتَاهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تَعَالى‌ مِنْ مَوَاعِظِهِ وَ حِکَمِهِ‌ مَا أَبْطَلَ بِهِ قَوْلَهُمْ، وَ أَثْبَتَ بِهِ الْحُجَّهَ عَلَیْهِمْ». (کافی، ج ‌۱، ص ۵۴).

(۸). روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در کنار کوه «صفا» روی سنگی قرار گرفت تا مردم را به خداپرستی دعوت کند. ابتدا با واژه یا مباحاه که عرب به جای زنگ خطر به کار می برد، توجه همه را به خود جلب کرد، آن گاه با استفاده از شخصیت ممتاز خود و سابقه ی درخشانش در امانت داری و راستگویی به آنان گفت: ای مردم! اگر به شما بگویم پشت این کوه دشمنان شما موضع گرفته اند و قصد تجاوز به مال و جان شما را دارند، باور می کنید؟ همه تصدیق کردند و گفتند: آری! ما تا به حال دروغی از تو نشنیده ایم. فرمود: ای گروه قریش! خود را از آتش نجات دهید من برای شما در پیشگاه خدا نمی توانم کاری بکنم، من شما را از عذاب دردناک می ترسانم. موقعیت من همانند دیده بانی است که دشمن را از نقطه دور می‌ بیند و فورا به سوی قوم خود برای نجات آنان می‌ شتابد و با شعار مخصوص آنان را از این پیش‌آمد با خبر می‌ کند. (سیره حلبی، ج ۱، ص ۳۲۱).

منبع: کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۴۳ – ۴۸. (پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 

تعارض روایات رجعت و خلافت ائمه معصومین(ع) با ادعاهای احمد الحسن

اشاره:

 یکی از مسلمات شیعه، «رجعت» است. یعنی پس از ظهور امام دوازدهم(عج) برخی از برگزیدگان الهی به همراه «ائمه معصومین» یکی پس از دیگری رجعت کرده و حکومت عدل امام مهدی(عج) را تا روز قیامت ادامه خواهند داد. با وجود این روایات، تشکیل حکومت افرادی با عنوان «مهدیین»، آنهم با وجود ائمه معصومین که دلیل رجعتشان تشکیل حکومت و خلافت عدل الهی است، بی معنی خواهد بود. احمد بصری مدعی «مهدویت دوازده‌گانه» جهت گریز از اشکالاتی که متوجه مسأله «مهدیین» و تعارض آن با «رجعت» دارد، به دو ادعای مهم دست زده است که در این مقاله مورد بررسی قرار می‌ گیرد.

دوران پس از امام مهدی(علیه السلام)

یکی از ابهامات موجود در بین مردم، بحث چگونگی دوران پس از امام مهدی(علیه السلام) است. با مراجعه به منابع موجود، این دوران به سه بخش تقسیم می‌ گردند:

الف) مهدیین

روایات مرتبط با بحث «مهدیین» پس از قائم(علیه السلام) در بخش بررسی تواتر معنوی حدیث موسوم به وصیت(حدیث وصیت مذکور در الغیبه طوسی) مورد بررسی و نقد قرار گرفت؛ لذا گفته شد که در باور شیعیان، حقیقتی با عنوان «مهدیین»، که دارای مقام وصایت پیامبر اکرم(علیه السلام) باشد وجود ندارد.

ب) برپایی قیامت

شیخ مفید(رحمه الله علیه) عبارتی در خصوص برپایی قیامت پس از وفات امام مهدی(علیه السلام) آورده و آن را به روایات معصومین(علیه السلام) استناد داده است. البته واقعیت این است که چنین روایتی در کتب شیعی وجود نداشته و مراد شیخ مفید، روایات اهل سنت است:

«وَ أَکْثَرُ الرِّوَایَاتِ‌ أَنَّهُ لَنْ‌ یَمْضِیَ‌ مَهْدِیُ‌ هَذِهِ الْأُمَّهِ(علیه السلام) إِلَّا قَبْلَ الْقِیَامَهِ بِأَرْبَعِینَ یَوْماً یَکُونُ فِیهَا الْهَرْجُ وَ عَلَامَاتُ‌ خُرُوجِ الْأَمْوَاتِ وَ قِیَامُ السَّاعَهِ لِلْحِسَابِ وَ الْجَزَاءِ»(۱)؛ (از اکثر روایات چنین برداشت می‌ شود که چهل روز پس امام مهدی(علیه السلام) قیامت بر پا می‌شود و در این زمان هرج و مرج شده و مردگان زنده شده و برای حساب و جزای محشر آماده می‌ شوند).

ج) رجعـت

یکی از مسلمات شیعه، باور به رجعت است. بدین معنا که پس از ظهور امام دوازدهم(علیه السلام) برخی از برگزیدگان الهی به همراه ائمه معصومین(علیهم السلام) یکی پس از دیگری رجعت(۲) کرده و خلافت و حکومت عدل امام مهدی(علیه السلام) را تا روز قیامت ادامه خواهند داد.

دلایل اثبات رجعت

دلیل اول: پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) درباره تکرار سنت و حوادث پیشینیان در این امت فرمود:

«کُلُّ مَا کَانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَهِ یَکُونُ‌ فِی‌ هَذِهِ‌ الْأُمَّهِ مِثْلُهُ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّهِ بِالْقُذَّهِ»(۳)؛ (هر اتّفاقی که در امت‌های پیشین رخ داد، با تطابق کامل و بدون ذره‌ای کم و زیاد، در این امّت هم رخ می‌ دهد).

آیات و روایات متعددی دلالت بر آن دارند که یکی از سنت‌ های الهی درباره امت‌های پیشین، تحقق رجعت بوده است. لذا از رهگذر تکرار سنت‌های الهی، می‌توان به تکرار رجعت در امت پیامبر(صل الله علیه و آله) نیز یقین پیدا کرد. چنانچه از امام رضا(علیه السلام) پرسیده شد:

«فَمَا تَقُولُ فِی الرَّجعه؟ فَقَالَ الرَّضَا(علیه السلام) إِنَّهَا الحَقُّ وَ قَد کَانَت فِی الأٌمَمِ السَّالِفَهِ وَ نَطَقَ بِهَا القِرآنُ وَ قَد قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) یَکُونُ فِی هَذِهِ الأٌمَّهِ کُلُّ مَا کَانَ فِی الأُمَمِ السَّالِفَهِ حَذوَ النَّعلِ وَ القُذَّهِ بِالقُذَّهِ»(۴)؛ (نظر شما درباره رجعت چیست؟ امام رضا(علیه السلام) فرمودند: رجعت، حق است. در امّت‌های سابق بوده و قرآن در این باره شهادت می‌ دهد. در این امّت نیز خواهد بود؛ زیرا پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) فرمود: هر چه در امّت‌ های پیشین اتفاق افتاده است، با تطبیق کامل و بدون ذره‌ای کم و زیاد، در این امّت هم اتفاق می‌ افتد).

همچنین امام صادق(علیه السلام) در ارتباط با این امر فرمود:

«أَنَّ اللَّهَ رَدٌّ عَلَى أَیُّوبَ أَهْلِهِ وَ مَالِهِ الَّذِینَ هَلَکُوا ثُمَّ ذَکَرَ قِصَّهَ عُزَیْرٍ وَ إِنَّ اللَّهَ أَمَاتَهُ وَ أَحْیَاهُ وَ قِصَّهُ الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیَاهُمْ وَ غَیْرِ ذَلِکَ ثُمَّ قَالَ فَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ ذَلِکَ کَیْفَ یُنْکِرُ الرَّجْعَهَ فى الدُّنْیَا وَ قَدْ قَالَ النَّبِیُّ (صل الله علیه و آله) مَا جَرَى فى الْأُمَمِ أَنْبِیَاءِ قبلى شَیْ‌ءٍ إِلَّا وَ یُجْرَى فى أُمَّتِی مِثْلُهُ»(۵)؛ (خداوند اهل بیت ایوب(علیه السلام) که مرده بودند، یا مالش که تلف شده بود، را به وی برگرداند. سپس قصّه عزیر را – که مرد و سپس زنده شد- و قصّه کسانی را که از ترس مرگ، از وطن آواره شدند و خداوند ایشان را میراند و دوباره زنده کرد و دیگران را نقل می‌کند: آنان که به اینها اقرار دارند، چگونه رجعت دنیا را منکر می‌شوند، در صورتی که پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) فرمود: هیچ چیز در امّت پیامبران گذشته واقع نشده است مگر این که در امّت من هم واقع می‌ شود).

دلیل دوم: آیات قرآن کریم بر وقوع رجعت شهادت داده‌اند. به عنوان نمونه در قرآن کریم آمده است:

«وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فهم یوزعون»(۶)؛ (و روزى که ما از هر امّتى، گروهى از کسانى که آیات ما را تکذیب مى‌ کردند محشور مى‌ کنیم؛ و آنها را نگه مى‌داریم تا به یکدیگر ملحق شوند).

از ظاهر آیه برمى‌آید که حشر در آن، غیر از حشر در روز قیامت است، زیرا حشر در روز قیامت اختصاص به یک فوج از هر امت ندارد، بلکه تمامى امت‌ها در آن محشور مى‌ شوند و حتى به حکم آیه‌ «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»(۷)، یک نفر هم از قلم نمى‌افتد، اما در این آیه مى‌ فرماید: از هر امتى فوجى را محشور مى‌کنیم.(۸) روایات معصومین(علیهم السلام) (۹) و همچنین اکثریت قریب به اتفاق مفسرین و علمای شیعه، این آیه را مرتبط با رجعت دانسته‌ اند.(۱۰)

دلیل سوم: روایات متعددی که بر تحقق و حتمی بودن رجعت شهادت داده و آن را از ایام الهی دانسته ‌اند. به عنوان نمونه از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است:

«حدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْعَطَّارُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِی یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْمِیثَمِیِّ عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) یَقُولُ‌ «أَیَّامُ‌ اللَّهِ‌ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَهٌ یَوْمَ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمَ الْکَرَّهِ وَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ»(۱۱)؛ (ایام خداوند سه روز است؛ روز قیام قائم(علیه السلام) روز بازگشت و رجعت و روز قیامت).

رجعت معصومین(علیهم السلام)

روایات اشاره به آن دارند که تمامی معصومین(علیهم السلام) به همراه بهترین و بدترین افراد زمان خود رجعت می‌کند. به عنوان نمونه در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است:

«عَنْ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِیِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌ «مَا مِنْ‌ إِمَامٍ‌ فِی قَرْنٍ إِلَّا وَ یَکُرُّ مَعَهُ الْبَرُّ وَ الْفَاجِرُ فِی دَهْرِهِ حَتَّى یُدِیلَ‌ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُؤْمِنَ مِنَ الْکَافِرِ»(۱۲)؛ (عبدالکریم بن عمرو الخثعمی می ‌گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود: هیچ امامی در قرنی نیست مگر این که با او نیکوکار و فاجر در زمانش بر می‌گردند تا این که خداوند مؤمن را بر کافر چیره می‌ گرداند).

همچنین در روایتی از امام سجاد(علیه السلام) آمده است:

«حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى الْحَلَبِیِّ عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ الطَّائِیِّ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) فِی قَوْلِهِ: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى‌ مَعادٍ قَالَ یَرْجِعُ‌ إِلَیْکُمْ‌ نَبِیُّکُمْ‌(صل الله علیه و آله) وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) وَ الْأَئِمَّهُ(علیه السلام)»(۱۳)؛ (امام سجاد(علیه السلام) فرمود: مراد این آیه قرآن در حقیقت همان کسی که این قرآن را بر تو فرض کرد، یقینا تو را به سوی وعده‌گاه باز می‌ گرداند، این است که؛ پیامبرتان(صل الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) و سایر ائمه(علیهم السلام) را به سوی شما باز می‌ گرداند).

اولین رجعت کننده

اولین رجعت کنندگان به دو گروه تقسیم می‌ گردد:

الف) پس از ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) ۲۷ تن از مؤمنین به عنوان اولین دسته از مؤمنین، پیش از معصومین(علیهم السلام) رجعت خواهند کرد. در روایات آمده است:

«عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) إِذَا ظَهَرَ الْقَائِمُ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) مِنْ ظَهْرِ هَذَا الْبَیْتِ، بَعَثَ اللَّهُ مَعَهُ سَبْعَهً وَ عِشْرِینَ رَجُلًا، مِنْهُمْ أَرْبَعَهَ عَشَرَ رَجُلًا مِنْ قَوْمِ مُوسَى (عَلَیْهِ السَّلَامَ)، وَ هُمُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ (تَعَالَى): وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‌ أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ، وَ أَصْحَابُ الْکَهْفِ ثَمَانِیَهٌ، وَ الْمِقْدَادُ وَ جَابِرٌ الْأَنْصَارِیُّ، وَ مُؤْمِنُ آلِ فِرْعَوْنَ، وَ یُوشَعُ بْنُ نُونٍ و هو وَصِیُّ مُوسَى (عَلَیْهِ السَّلَامُ)»(۱۴)؛ ( امام صادق(علیه السلام) فرمود: زمانی که قائم(علیه السلام) از پشت کعبه ظهور نماید، خداوند با او بیست و هفت تن را مبعوث می‌ گرداند، که چهارده تن ایشان از امت موسی(علیه السلام) است. همانانی که خداوند در شأن آنها فرمود: و از میان امت موسی جماعتی هستند که به حق راهنمایی می‌کنند و به حق داوری می‌ کنند و اصحاب کهف و مقداد و جابر انصاری و مؤمن آل فرعون و یوشع بن نون وصی موسی(علیه السلام)).

ب) رجعت امام حسین(علیه السلام) از میان معصومین(علیهم السلام) امام صادق(علیه السلام) در خصوص اولین رجعت کننده از میان معصومین(علیهم السلام) فرمود:

«إِنَّ أَوَّلَ‌ مَنْ‌ یَکُرُّ فِی الرَّجْعَهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ(علیه السلام) وَ یَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ سَنَهً، حَتَّى یَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَى عَیْنَیْهِ»(۱۵)؛ (اولین شخصی که به دنیا رجعت خواهد کرد، امام حسین(علیه السلام) است. ایشان آنقدر در زمین زندگی خواهد نمود تا آنکه از فرط پیری دو ابروی او بر چشمانش بیافتد).

ادعای احمد بصری درباره رجعت

احمد بصری جهت گریز از اشکالاتی که متوجه مسأله «مهدیین» و تعارض آن با رجعت دارد، به دو ادعای مهم دست زده است که مورد بررسی قرار می‌ گیرد:

الف) رجعت بعد از مهدی دوازدهم!

آنان بر این باورند که عالم رجعت، پس از امام مهدی(علیه السلام) نیست، بلکه پس از اتمام حکومت مهدی دوازدهم محقق خواهد شد. چنانچه احمد بصری گفته است:

«عَالِمٌ الرَّجْعَهِ یَبْدَأُ مَعَ نِهَایَهِ ملک الْمَهْدِیُّ الثَّانِی عَشَرَ وَ هُوَ الْقَائِمُ الَّذِی یُخَرَّجُ عَلَیْهِ الْحُسَیْنُ(عَلَیْهِ السَّلَامُ)»(۱۶)؛ (عالم رجعه با اتمام حکومت مهدی دوازدهم آغاز می‌شود و او همان قائمی است که حسین بن علی(علیه السلام) پس از او خواهد آمد)!

ناظم العقیلی نیز بر این مسأله تحدی کرده و ادعا می‌کند که هیچ روایتی وجود ندارد که بیان کند رجعت امام حسین(علیه السلام) بعد از امام حجت ابن الحسن(علیه السلام) صورت می‌ گیرد. بلکه همه روایات اشاره به رجعت بعد از مهدی یا رجعت بعد از قائم دارند که آن هم آخرین مهدی از مهدیین دوازدگانه می‌ باشد. وی در این تحدی گفته است:

«لَمْ تُرَدَّ رِوَایَهُ قَطُّ تَنُصُّ عَلَیَّ أَنْ الْإِمَامَ الْمَهْدِیِّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) یُسَلِّمَهَا لِلْإِمَامِ الْحُسَیْنِ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ أتحدی بِأَنْ یَأْتِی بِرِوَایَهِ صَرِیحَهٌ»(۱۷)؛ (هیچ روایتی وارد نشده است که به تسلیم امر از امام مهدی(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) تصریح کرده باشد و من تحدی می‌ کنم یک روایت صریح در این خصوص بیاورد).

در پاسخ به ادعای احمد بصری و همچنین تحدی ناظم العقیلی، به روایاتی اشاره می‌شود که به رجعت امام حسین(علیه السلام) پس از امام دوازدهم(علیه السلام) و نام آن حضرت تصریح کرده اند:

روایت اول:

در این روایت، امام حسین(علیه السلام) به رجعت خود در زمان ظهور حضرت «الحجه بن الحسن(علیه السلام) » تصریح می‌فرماید:

«فْضَلِ بْنِ الشاذان النَّیْشَابُورِیِّ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مالک بْنِ عطیه عَنْ أَبِی صَفِیُّهُ ثَابِتِ بْنِ دِینَارٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) قَالَ قَالَ الْحُسَیْنُ بْنِ عَلِیِّ بْنِ ابیطالب قَبْلَ أَنْ یُقْتَلَ بِلَیْلِهِ وَاحِدِهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لِی یَا بُنَیَّ انک سَتُسَاقُ إِلَیَّ الْعِرَاقِ وَ تَنْزِلُ فِی أَرْضِ یُقَالُ لَهَا عموراء وَ کربلا وَ انک تُسْتَشْهَدُ بِهَا وَ یُسْتَشْهَدُ معک جِمَاعُهُ وَقَدْ قَرُبَ مَا عَهِدَ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) وَإِنِّی رَاحِلٌ إلَیْهِ غَدًا فَمَنْ أَحَبَّ منکم الِانْصِرَافَ فَلْیَنْصَرِفْ فِی هَذِهِ الیله فَإِنِّی قَدْ أَذِنْتُ لَهُ وَ هُوَ مِنِّی فِی حِلٍّ وَ اکد فِیمَا قَالَهُ تاکیدا بَلِیغاً وَ قَالُوا وَاَللَّهِ مانفارقک أَبَداً حتی نَرُدُّ موردک فَلَمَّا رَأْیَ ذلک قَالَ فَأَبْشِرُوا بالجنه فَوَاَللَّهِ إِنَّمَا نمکث ماشاء اللَّهِ تَعَالَیْ بَعْدَ مایجری عَلَیْنَا ثُمَّ یُخْرِجُنَا اللَّهِ وَ ایاکم حِینَ یَظْهَرُ قَائِمُنَا فَیَنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِینَ وَ أَنَا وَ أَنْتُمْ نشاهدهم فِی السَّلَاسِلِ وَ الْأَغْلَالِ وَ أَنْوَاعِ الْعَذَابِ وَ النکال فَقِیلَ لَهُ مَنْ قائمکم یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ السَّابِعَ مِنْ وُلْدِ ابْنِیَ محمدبن عَلِیٍّ الْبَاقِرُ وَ هُوَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنُ عَلِیِّ بْنِ موسی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنُ عَلِیِّ ابْنِی وَ هُوَ الَّذِی یَغِیبُ مَدَّهُ طَوِیلَهُ ثُمَّ یَظْهَرُ وَ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً».(۱۸)

روایت دوم:

در این روایت، پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) به رجعت سلمان و همه ائمه(علیهم السلام) و حتی رجعت خودشان در زمان ظهور «ابْنُ الْحَسَنِ الْمَهْدِىُّ، وَ النَّاطِقُ الْقَائِمُ بِحَقِّ اللَّهِ» تصریح می‌ فرماید:

«از سلمان فارسی روایت شده است که به محضر پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) رسیدم. نگاهی به من نمود و فرمود: ای سلمان! پروردگار هیچ پیامبری را مبعوث نکرده جز آن که برای او دوازده نفر وصی و جانشین قرار داد. عرض کردم نام آنان برایم بگویید. فرمود: اسامی آنان را تا حسین(علیه السلام) می‌دانی. سپس سیدالعابدین علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از ایشان حجه بن الحسن المهدی الناطق القائم بامر الله.

سلمان می‌ گوید: من سامت شدم و پس از آن عرض کردم، آیا من آنان را خواهم دید؟

حضرت فرمود: ای سلمان شما و امثال شما از کسانی که معرفت در حق ائمه دارند؛ آنان را درک می‌کنید. سلمان گفت: من شکر و سپاس پروردگار را بجا آوردم برای خاطر این فیض عظمی. عرض کردم ای رسول خدا! آیا من تا آن زمان حیات دارم؟ آن حضرت تلاوت فرمود «پس آن گاه که وعده (تحقق ) نخستین آن دو فرا رسد، بندگانی از خود را که سخت نیرومندند بر شما می‌گماریم، تا میان خانه‌هایتان برای قتل و غارت شما و این تهدید تحقق یافتنی است. پس از چندی دوباره شما را بر آنان چیره می‌کنیم و شما را با اموال و پسران یاری می‌دهیم و (تعداد) نفرات شما را بیشتر می‌گردانیم». عرض کردم: ای رسول خدا! شما هم به دنیا برمی‌گردید؟ فرمود: ای سلمان، به آن خدایی که مرا به رسالت فرستاده من و علی و فرزندانش و هر آن که با ماست بر می‌ گردیم. شیطان و تابعین او را حاضر کنند و هر مؤمن خالص و کافر خالص به دنیا برگردد و خداوند به دست مؤمنین انتقام از کافرین و ستمکاران بکشد. خدا به هیچ کس ظلم نخواهد کرد. و ما هستیم تأویل این آیه «و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان (مردم) گردانیم و ایشان را وارث زمین کنیم» سلمان گفت عرض کردم: ای رسول خدا من باکی ندارم و مرگ را ملاقات کنم».(۱۹)

روایت سوم:

در این روایت، امام صادق(علیه السلام) به رجعت امام حسین(علیه السلام) و یارانشان در زمان امام مهدی(علیه السلام) تصریح می ‌فرماید:

«مفضل بن عمر می‌ گوید: از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: آیا برای آمدن مهدی(علیه السلام) که انتظارش را می کشیم وقت مشخصی است که مردم بدانند؟ امام(علیه السلام) فرمود: قسم به خداوند که وقتی برای ظهورش مشخص نشده تا شیعیان بدانند.

مفضل عرض کرد: ای سرور من! در وقت ولادتش نیز دیده می‌شود؟ فرمود: آری به خدا قسم از ساعت ولادتش تا وقت وفات پدر بزرگوارش(علیه السلام) دیده می‌شود… ولادت او در شعبان سال ۲۵۷ هجری قمری(به نقل مشهور در سال ۲۵۵ هجری قمری) است. مؤمنین امام(علیه السلام) او را در سال ۲۶۰ هجری قمری (زمان وفات امام حسن عسگری(علیه السلام)) می‌ بینند… و پس از آنکه غایب شد، هیچ چشمی او را نمی‌ بیند تا زمانی که همه چشم‌ها او را ببیند.

مفضل عرض کرد: یا سیدی هفتاد و دو نفر اصحاب ابی‌عبدالله الحسین(علیه السلام) هم با ایشان ظاهر می‌ شوند؟ امام(علیه السلام) فرمود: امام حسین(علیه السلام) در دوازده‌هزار صدیق از شیعیان خود، در حالی که عمامه سیاهی پوشیده است ظاهر می شود».(۲۰)

روایت چهارم:

در این روایت، امام صادق(علیه السلام) به رجعت امام حسین(علیه السلام) و یارانشان در زمان «الْحُجَّه الْقَائِمُ» تصریح می‌ کند:

«وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا» یعنى ظهور امام قائم(علیه السلام) و مقصود از آیه شریفه: «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ‌…» رجعت امام حسین(علیه السلام) است که با هفتاد تن از یاران وفادار خود که کلاه خودهاى زرّین بر سر دارند از دو سو به مردم خبر مى‌دهند که این حسین(علیه السلام) است که رجعت کرده و بیرون آمده تا هیچ مؤمنى درباره آن حضرت شک و تردید نکند و بدون تردید، او دجّال و شیطان نیست و هنوز حجت قائم(علیه السلام) میان مردم است، و چون در دل مؤمنان استوار شود که او حسین(علیه السلام) است اجل امام دوازدهم که حجت است فرا رسد، و همان امام حسین(علیه السلام) خواهد بود که او را غسل مى‌دهد و کفن و حنوط مى‌ کند و به خاکش مى‌سپارد، و عهده‌ دار تجهیز جنازه وصى نشود مگر وصى و امام».(۲۱)

نتیجه اینکه؛ در روایات متعددی به نام امام مهدی(علیه السلام) تصریح کرده و اولین رجعت کننده را در زمان ایشان دانسته‌اند. بنابراین، ادعای احمد بصری مبنی بر وقوع رجعت پس از مهدی دوازدهم باطل می‌شود. ضمن اینکه قبلا بطلان مهدیین اساسا به اثبات رسیده است.

ب) رجعت در آسمان!

احمد بصری رجعت را  زمینی ندانسته و گفته است:

«الرَّجْعَهُ عَالَمُ آخَرَ مُخْتَلَفٌ عَنْ هَذَا الْعَالَمَ الْجُسْمَانِیُّ وَ تکون فِی السَّمَاءِ الْأَوَّلِیِّ»(۲۲)؛ (رجعت در عالمی غیر از عالم جسمانی و دنیوی بوده و در آسمان اول محقق خواهد شد).

در پاسخ به احمد بصری گفته می‌ شود:

اولا وقوع رجعت در آسمان، چه خصوصیتی برای شیعیان دارد که پیرامون آن، صدها روایت از حضرات معصومین(علیهم السلام) صادر شده است. بر اساس روایات، خداوند متعال دین خود را روز رجعت برای همگان آشکار و علنی خواهد کرد، بنابراین باید رجعت امری زمینی بوده باشد تا خداوند در آن روز دین خود را بر مردم زمین علنی کند. چنانچه از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است:

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ‌ «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ‌» قَالَ: لِیُظْهِرَهُ‌ اللَّهُ‌ فِی‌ الرَّجْعَه»(۲۳)؛ (امام(علیه السلام) در باره این آیه که؛ تا دین خود را بر همگان ظاهر کند و لو اینکه مشرکون ناراحت شوند، فرمود: خداوند در روز رجعت دین خود را ظاهر می‌ کند).

ثانیا روایات متعددی صادر شده است که رجعت را  زمینی و دنیوی دانسته و به آن تصریح کرده است که به چند روایت اشاره می‌ شود:

روایت اول:

«أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ وَ یَرْجِعُ‌ إِلَى‌ الدُّنْیَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ(علیه السلام) وَ إِنَّ الرَّجْعَهَ لَیْسَتْ بِعَامَّهٍ بَلْ هِیَ خَاصَّهٌ، لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْکَ مَحْضاً»(۲۴)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: اوّل کسى که از قبر بیرون آید و بدنیا برگردد حسین‌ بن‌ على(علیه السلام) است، و رجعت عمومى نیست، مختص مؤمن خالص و مشرک خالص است).

روایت دوم:

«الْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ بَیْنَ جُمَادَى وَ رَجَبٍ فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا هَذَا الْعَجَبُ الَّذِی لَا تَزَالُ تَعْجَبُ مِنْهُ فَقَالَ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ وَ أَیُّ عَجَبٍ أَعْجَبُ مِنْ أَمْوَاتٍ یَضْرِبُونَ کُلَّ عَدُوٍّ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَهْلِ بَیْتِهِ»(۲۵)؛ (امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: تمامی تعجب‌ ها در بین جمادی و رجب است. مردی بلند شد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین این چه شگفتی است؟ امام فرمود: کدام شگفتی از این عجیب‌تر است که اصحاب قبور در مابین جمادی و رجب زنده می‌ شوند و با دشمنان خدا و رسول خداو ائمه اهل بیت(علیهم السلام) جنگ می‌ کنند).

روایت سوم:

«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ‌ دَخَلْتُ مَعَ أَبِی عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فَجَرَى بَیْنَهُمَا حَدِیثٌ فَقَالَ أَبِی لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِی الْکَرَّهِ قَالَ أَقُولُ فِیهَا مَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ أَنَّ تَفْسِیرَهَا صَارَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَ هَذَا الْحَرْفُ‌ بِخَمْسٍ‌ وَ عِشْرِینَ لَیْلَهً قَوْلُ اللَّهِ‌ عَزَّ وَ جَلَ‌ «تِلْکَ إِذاً کَرَّهٌ خاسِرَهٌ» إِذَا رَجَعُوا إِلَى الدُّنْیَا وَ لَمْ یَقْضُوا ذُحُولَهُمْ فَقَالَ لَهُ أَبِی یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‌ «فَإِنَّما هِیَ زَجْرَهٌ واحِدَهٌ فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَهِ» أَیَّ شَیْ‌ءٍ أَرَادَ بِهَذَا فَقَالَ إِذَا انْتَقَمَ مِنْهُمْ وَ بَاتَتْ‌ بَقِیَّهُ الْأَرْوَاحِ سَاهِرَهً لَا تَنَامُ وَ لَا تَمُوتُ»(۲۶)؛ (از محمد بن عبدالله نقل شده است: همراه پدرم بر حضرت صادق(علیه السلام) وارد شدیم، میان آن حضرت و پدرم سخنی گذشت، سپس پدرم به حضرت عرض کرد: درباره رجعت چه می فرمایید؟ امام فرمود: در این باره همان را می‌گویم که خداوند فرمود: این بازگشت زیان بخشی است، تفسیر این آیه بیست و پنج شب قبل از رسیدن آن به پیامبر(صل الله علیه و آله) رسید. و این هنگامی است که مردم به دنیا برمی‌گردند و خونخواهی آنها تمام می‌ شود، پدرم عرض کرد: این که خداوند در قرآن می‌فرماید: «فَإِنَّما هِیَ زَجْرَهٌ واحِدَهٌ فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَهِ» مقصود چیست؟ فرمود: وقتی از ستمگران انتقام گرفته شد و سپس مُردند، ارواح آنها بیدار است نه می‌ خوابد و نه می‌ میرد).

نتیجه اینکه؛ رجعت در همین زمین خاکی و دنیوی محقق خواهد شد و چنانچه غیر از این باشد اثری بر آن مترتب نشده و ثمره‌ای نخواهد داشت.

حکومت ائمه رجعت(علیه السلام)

پس از اثبات این مسأله که رجعت ائمه معصومین(علیهم السلام) بلافاصله پس از امام دوازدهم(علیه السلام) بوده و اولین رجعت کننده پس از ایشان، امام حسین بن علی(علیه السلام) خواهد بود، نوبت به آن می‌رسد تا حکومت آن معصومین(علیه السلام) در زمان رجعت به اثبات برسد.

در روایات متعددی از ائمه(علیهم السلام) به حکومت جهانی آنان در عصر رجعت اشاره شده و ایشان را در آن زمان صاحب الامر و صاحب حکم دانسته‌اند. همین مسأله، امر و حکم هر شخصی غیر از ایشان را نفی کرده و آن را در وجود ائمه رجعت(علیهم السلام) منحصر می‌ نماید. لازم به ذکر است که فلسفه رجعت ائمه(علیهم السلام) نیز در همین تشکیل حکومت عدل الهی جمع شده و هیچ دلیل دیگری غیر از آن برای مسأله رجعت متصور نیست. لذا در صورتی که ائمه رجعت فاقد حکومت و خلافت بدانیم، نقض غرض خواهد شد. چنانچه روایات متعددی از این واقعیت پرده برداشته که به چند مورد اشاره می ‌شود:

روایت اول:

«فَأَنَا…مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ‌، مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ، مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ… یُحْشَرُ فِی زُمْرَتِکُمْ، وَ یَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ، وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ، وَ یُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ، وَ یُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُمْ، وَ تَقَرُّ عَیْنُهُ غَداً بِرُؤْیَتِکُمْ وَ مَکَّنَنِی فِی دَوْلَتِکُمْ، وَ أَحْیَانِی فِی رَجْعَتِکُمْ، وَ مَلَّکَنِی فِی أَیَّامِکُمْ»(۲۷)؛ (موسی بن عبدالله نخعی از امام هادی(علیه السلام) نقل می‌ کند. به ایشان عرض کردم در هنگام زیارت هر کدام از شما چه بگویم؟ لذا زیارت نامه را تماما فرمود و در اثناء آن به رجعت اشاره کرد و از آن جمله فرمود: پس من رجعت‌تان را تصدیق می‌ کنم و چشم به راه امر شما هستم، در انتظار حکومت شما به سر مى‌برم… مرا از کسانی قرار بده که در گروه شما محشور مى‌ شوند، و در زمان رجعت‌تان دوباره به دنیا باز مى‌ گردد، و در دولت شما به فرمانروایى می‌رسند و در دوران سلامت کامل شما مفتخر مى‌ گردند، و در روزگار شما اقتدار مى‌ یابند).

روایت دوم:

«وَ اللَّهِ لَیَمْلِکَنَّ رَجُلٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ بَعْدَ مَوْتِهِ ثَلَاثَ مِائَهِ سَنَهٍ وَ یَزْدَادُ تِسْعاً قَالَ فَقُلْتُ فَمَتَى یَکُونُ ذَلِکَ قَالَ فَقَالَ بَعْدَ مَوْتِ‌ الْقَائِمِ‌… فَإِذَا اشْتَدَّ الْبَلَاءُ عَلَیْهِ وَ قُتِلَ الْمُنْتَصِرُ خَرَجَ السَّفَّاحُ إِلَى الدُّنْیَا غَضَباً لِلْمُنْتَصِرِ فَیَقْتُلُ کُلَّ عَدُوٍّ لَنَا وَ هَلْ تَدْرِی مَنِ الْمُنْتَصِرُ وَ مَنِ السَّفَّاحُ یَا جَابِرُ الْمُنْتَصِرُ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ وَ السَّفَّاحُ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام)‌»(۲۸)؛ (از جابر بن یزید جعفی روایت شده است: از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که فرمود: به خدا قسم مردی از ما اهل بیت(علیهم السلام) بعد از مرگش، سیصد و نه سال حکومت می‌ کند. عرض کردم این چه زمانی خواهد بود؟ فرمود بعد از وفات قائم(علیه السلام). وقتی گرفتاری بر وی شدت گرفت و امام منتصر کشته شد، امام سفاح در حالی به دنیا باز می‌ گردد که از شهادت امام منتصر غضبناک است. پس تمام دشمنان ستمگر را می‌ کشد و تمام زمین را مالک می‌ شود و خداوند کار او را اصلاح می‌کند و او سیصد و نه سال حکومت می‌ کند. آنگاه امام(علیه السلام) فرمود: ای جابر! آیا می‌دانی امام منتصر و سفاح کیست؟ منتصر حسین(علیه السلام) و سفاح امیرالمؤمنین(علیه السلام) است).

روایت سوم:

«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‌ «إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً» فَقَالَ: الْأَنْبِیَاءُ: رَسُولُ اللَّهِ ص وَ إِبْرَاهِیمُ وَ إِسْمَاعِیلُ وَ ذُرِّیَّتُهُ، وَ الْمُلُوکُ: الْأَئِمَّهُ(علیه السلام) قَالَ: فَقُلْتُ: وَ أَیَ‌ مُلْکٍ‌ أُعْطِیتُمْ‌؟ قَالَ: مُلْکَ الْجَنَّهِ وَ مُلْکَ الْکَرَّهِ»(۲۹)؛ (محمد بن سلیمان دیلمی از زبان پدرش نقل می‌کند که از امام صادق(علیه السلام) تفسیر این آیه را پرسیدم: «شما را پیغمبران و پادشاهان قرار دادیم»، حضرت فرمود: مقصود از انبیاء پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) و ابراهیم و اسماعیل(علیه السلام) و ذریه ایشان است و منظور از پادشاهان ائمه(علیهم السلام) هستند. عرض کردم: خداوند چه سلطنتی به شما عطا فرموده؟ فرمود: سلطنتی در بهشت و سلطنتی در هنگام رجعت).

با وجود روایاتی که حاکی از حکومت ائمه رجعت هستند، تشکیل حکومت افرادی با عنوان مهدیین، آنهم با وجود ائمه معصومین(علیهم السلام) که دلیل رجعتشان تشکیل حکومت و خلافت عدل الهی است، بی معنی بوده و این تضادی غیر قابل حل خواهد بود. مگر اینکه قائل به آن باشیم که مهدیین (بر فرض صحت و قبول مهدیین) از حُکام و والیانی هستند که توسط ائمه رجعت(علیهم السلام) به ولایت‌ های دور و نزدیک منصوب خواهند شد که آنهم مساله‌ ای غیر از خلافت مهدیین است.

پی نوشت:

(۱). الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‌۲، ص۳۸۷.

(۲). فلان یؤمن بالرجعه أی بالرجوع الی الدنیا بعد موتها. الصحاح، ج۳، ص۱۲۱۶.

(۳). کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۲، ص۵۳۰؛ الاعتقادات، ص۶۲. إعلام الورى بأعلام الهدى (ط – القدیمه)، ص۴۷۶.

(۴). عیون اخبار الرّضا، ج۲، ص۲۰۰؛ الإیقاظ، ص ۱۰۷، ح۱۸؛ بحارالانوار، ج۲۵، ص ۱۳۵.

(۵). الإیقاظ، ص ۱۰۸، ح۱۹. خرائج و جرائح، ج۲، ص ۹۳۳-۹۳۴.

(۶). سوره نمل، آیه ۸۳.

(۷). سوره کهف، آیه ۴۷.

(۸). المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۵، ص۳۹۷.

(۹). سُئِلَ عَنْ أبُو عَبدِالله(علیه السلام) قَوْلِهِ‌ وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً فَقَالَ مَا یَقُولُ النَّاسُ فِیهَا قُلْتُ یَقُولُونَ إِنَّهَا فِی الْقِیَامَهِ- فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) یَحْشُرُ اللَّهُ فِی یَوْمِ الْقِیَامَهِ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً وَ یَذَرُ الْبَاقِینَ إِنَّمَا ذَلِکَ فِی الرَّجْعَهِ فَأَمَّا آیَهُ الْقِیَامَهِ- فَهَذِهِ‌ «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً- وَ عُرِضُوا عَلى‌ رَبِّکَ صَفًّا إِلَى قَوْلِهِ‌ مَوْعِداً». (مختصر البصائر، ص۹۱)

(۱۰). الاعتقادات، ص ۶۲.

(۱۱). الخصال، ج‌۱، ص۱۰۸.

(۱۲). مختصر البصائر، ص۱۱۵؛ مدینه المعاجز، ج۳، ص۱۰۱؛ الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، ص۳۳۳.

(۱۳). تفسیر القمی، ج‌۲، ص۱۴۷؛ مختصر البصائر، ص۱۵۶؛ الإیقاظ من الهجعه بالبرهان على الرجعه، ص۳۴۴.

(۱۴). حلیه الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار علیهم السلام، ج‌۶، ص۳۰۳؛ دلائل الامامه، ص۲۴۷؛ المحجه فی مانزل فی القائم الحجه(علیه السلام)؛ تفسیر عیاشی، ج۲، ص۳۲؛ الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۲، ص۳۸۶؛ اعلام الوری، ص۴۳۶؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۲، ص۴۶۶؛ الایقاظ من الهجعه بالبرهان عهلی الرجعه، ص۲۳۷؛ بحار الانوار، ج۵۳، ص۹۱.

(۱۵). بحار الانوار، ج ۵۳ ، ص ۶۳-۶۴، ح ۵۴.

(۱۶). الرجعه ثالث ایام الله الکبری، ص۲۴.

(۱۷). سامری عصر ظهور، ص۴۵.

(۱۸). امام صادق(علیه السلام) فرمودند: امام حسین بن علی(علیه السلام) یک شب قبل از شهادتش به اصحاب خود خطاب کرده فرمود که: روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) با من گفت که ای فرزند من زود باشد که ترا بسوی عراق برسانند و فرود آورند تو را به زمینی که آن را عمورا و کربلا گویند و تو در آن زمین شهید شوی و جماعتی با توشهید شوند. به تحقیق که نزدیک شده است آن عهدی که رسول خدا (صل الله علیه و آله) با من کرده و من فردا به نزد آن حضرت رحلت خواهم کرد، پس هر کس از شما که برگشتن را دوست می‌دارد، می‌باید که در همین شب برگردد که من او را اذن برگشتن دادم و او از من در حل و اجازه است. در این باب آن جناب تاکید و مبالغه تمام نمود، ایشان راضی به برگشتن نشدند و گفتند که: به خدا قسم که ترا وا نمی‌گذاریم و از تو هرگز جدا نمی ‌شویم تا به جائی که وارد می ‌گردی ما نیز وارد گردیم. آن حضرت چون حال آنان را مشاهده نمود فرمود که: بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم که بعد از آنچه بر ما جاری شود آنقدر مکث خواهیم کرد تا خداوند تعالی ما را و شما را در آن هنگام که قائم ما ظاهر شود بیرون آورد، پس انتقام خواهد کشید از ظالمان و ما و شما مشاهده خواهیم کرد ایشان را در سلاسل و اغلال و گرفتار به انواع عذاب و نکال. گفتند با آن حضرت که: کیست قائم شما ای فرزند رسول خدا؟ آن حضرت فرمود که: فرزند هفتمین است از اولاد فرزند من محمد بن علی که ملقب است به باقر و او حجت بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی فرزند من و اوست آن کسی که غایب خواهد شد مدتی دراز و بعد از آن ظاهر خواهد شد و پر خواهد کرد زمین را از عدل و داد آنچنانکه پرشده باشد از جور و ظلم. (اثبات الرجعه، فضل بن الشاذان النیشابوری، ص ۳۶؛ مختصر کفایه المهتدی، میرلوحی، ص ۱۰۵ و ۱۰۶، ح ۱۹)

(۱۹). «عَنْ سَلْمَانَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَوْماً فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیَ‌ قَالَ‌: یَا سَلْمَانُ‌ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً وَ لَا رَسُولًا إِلَّا جَعَلَ لَهُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً،… فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَنَّى لِی بِهِمْ؟ قَالَ: قَدْ عَرَفْتَ إِلَى الْحُسَیْنِ، قَالَ: ثُمَّ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ: عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ؛ ثُمَّ وَلَدُهُ: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ بَاقِرُ عِلْمِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ لِسَانُ اللَّهِ الصَّادِقُ، ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ الْکَاظِمُ غَیْظَهُ صَبْراً فِی اللَّهِ، ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا لِأَمْرِ اللَّهِ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْجَوَادُ الْمُخْتَارُ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ، ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَادِی إِلَى اللَّهِ، ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الصَّامِتُ الْأَمِینُ عَلَى دِینِ اللَّهِ الْعَسْکَرِیُّ، ثُمَّ ابْنُهُ حُجَّهُ اللَّهِ فُلَانٌ سَمَّاهُ بِاسْمِهِ ابْنُ الْحَسَنِ الْمَهْدِىُّ، وَ النَّاطِقُ الْقَائِمُ بِحَقِّ اللَّهِ. قَالَ سَلْمَانُ: فَبَکَیْتُ، ثُمَّ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَنَّى لِسَلْمَانَ بِإِدْرَاکِهِمْ؟ قَالَ: یَا سَلْمَانُ إِنَّکَ مُدْرِکُهُمْ وَ أَمْثَالُکَ وَ مَنْ تَوَلَّاهُمْ بِحَقِیقَهِ الْمَعْرِفَهِ، قَالَ سَلْمَانُ: فَشَکَرْتُ اللَّهَ کَثِیراً، ثُمَّ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنِّی مُؤَجَّلٌ إِلَى عَهْدِهِمْ قَالَ: یَا سَلْمَانُ اقْرَأْ فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً قَالَ سَلْمَانُ: فَاشْتَدَّ بُکَائِی وَ شَوْقِی وَ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! بِعَهْدٍ مِنْکَ؟ فَقَالَ: إِی وَ الَّذِی أَرْسَلَ مُحَمَّداً إِنَّهُ لَبِعَهْدٍ مِنِّی وَ بِعَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ تِسْعَهِ أَئِمَّهٍ، وَ کُلِّ مَنْ هُوَ مِنَّا وَ مَظْلُومٍ فِینَا، إِی وَ اللَّهِ یَا سَلْمَانُ، ثُمَّ لَیَحْضُرَنَّ إِبْلِیسُ وَ جُنُودُهُ وَ کُلُّ مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً، وَ مَحَضَ الْکُفْرَ مَحْضاً، حَتَّى یُؤْخَذَ بِالْقِصَاصِ وَ الْأَوْتَارِ وَ التراث (الثَّارَاتِ‌). وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً، وَ یَجْرِی تَأْوِیلُ‌ هَذِهِ الْآیَهِ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ‌ قَالَ سَلْمَانُ رِضَی اللَّهُ عَنْهُ: فَقُمْتُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَا یُبَالِی سَلْمَانُ مَتَى لَقِیَ الْمَوْتَ أَوْ لَقِیَهُ». (مقتضب الأثر فی النص على الأئمه الإثنی عشر، ص۶)

(۲۰). «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیَّیْنِ، عَنْ أَبِی شُعَیْبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نَصْرٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْفُرَاتِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: سَأَلْتُ سَیِّدِیَ الصَّادِقَ(علیه السلام) هَلْ لِلْمَأْمُولِ الْمُنْتَظَرِ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام) مِنْ وَقْتٍ مُوَقَّتٍ یَعْلَمُهُ النَّاسُ؟ فَقَالَ: حَاشَ لِلَّهِ أَنْ یُوَقِّتَ ظُهُورَهُ بِوَقْتٍ یَعْلَمُهُ شِیعَتُنَا. قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا سَیِّدِی وَ لَا یُرَى وَقْتَ وِلَادَتِهِ؟ قَالَ(علیه السلام): بَلَى، وَ اللَّهِ لَیُرَى مِنْ سَاعَهِ وِلَادَتِهِ إِلَى سَاعَهِ وَفَاهِ أَبِیهِ … أَوَّلُ وِلَادَتِهِ … مِنْ شَعْبَانَ سَنَهَ سَبْعٍ وَ خَمْسِینَ وَ مِائَتَیْنِ‌… یَرَى شَخْصَهُ الْمُؤْمِنُ الْمُحِقُّ سَنَهَ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ،… فَلَا تَرَاهُ عَیْنُ أَحَدٍ، حَتَّى یَرَاهُ کُلُّ أَحَدٍ وَ کُلُّ عَیْنٍ. قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا مَوْلَایَ وَ سَیِّدِی فَالاثْنَانِ وَ سَبْعُونَ رَجُلًا الَّذِینَ قُتِلُوا مَعَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَظْهَرُونَ مَعَهُ؟ قَالَ(علیه السلام): نَعَمْ یَظْهَرُونَ مَعَهُ، وَ فِیهِمْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ(علیه السلام)‌ فِی اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفاً، مُؤْمِنِینَ مِنْ شِیعَهِ عَلِیٍّ(علیه السلام)، وَ عَلَیْهِ عِمَامَهٌ سَوْدَاءُ». (الهدایه الکبرى، ص۳۹۶؛ مختصر البصائر ص۴۳۳-۴۵۸؛ بحار الأنوار ، ج‌۵۳، ص۷؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمه الأطهار، ج‌۳، ص۲۱۶؛إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب عجل الله تعالى فرجه الشریف، ج‌۲، ص۲۱۱)

(۲۱). «وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا، خُرُوجُ الْقَائِمِ(علیه السلام)- ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ‌ خُرُوجُ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) فِی سَبْعِینَ مِنْ أَصْحَابِه؛ عَلَیْهِمُ الْبَیْضُ الْمُذَهَّبُ لِکُلِّ بَیْضَهٍ وَجْهَانِ‌ الْمُؤَدُّونَ إِلَى النَّاسِ أَنَّ هَذَا الْحُسَیْنَ قَدْ خَرَجَ حَتَّى لَا یَشُکَّ الْمُؤْمِنُونَ فِیهِ وَ أَنَّهُ لَیْسَ بِدَجَّالٍ وَ لَا شَیْطَانٍ وَ الْحُجَّهُ الْقَائِمُ بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ- فَإِذَا اسْتَقَرَّتِ الْمَعْرِفَهُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنَّهُ الْحُسَیْنُ(علیه السلام) جَاءَ الْحُجَّهَ الْمَوْتُ فَیَکُونُ الَّذِی یُغَسِّلُهُ وَ یُکَفِّنُهُ وَ یُحَنِّطُهُ وَ یَلْحَدُهُ فِی‌ حُفْرَتِهِ‌- الْحُسَیْنَ‌ بْنَ عَلِیٍّ(علیه السلام)‌ – وَ لَا یَلِی الْوَصِیَّ إِلَّا الْوَصِیُّ». (کافی، ج‌۸، ص، ۲۰۶)

(۲۲). الرجعه ثالث ایام الله الکبری، ص۵-۲۴.

(۲۳). بحار الأنوار، ج‌۵۲، ص۳۴۶.

(۲۴). الإیقاظ من الهجعه بالبرهان على الرجعه ؛ النص ؛ ص۳۶۰

(۲۵). بحار الأنوار، ج‌۵۳، ص۶۰.

(۲۶). بحار الأنوار، ج‌۵۳، ص۴۴.

(۲۷). من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۳۷۰، ح۱۶۲۵ و مختصر البصائر، ص۱۳۶.

(۲۸). الإختصاص، ص۲۵۷.

(۲۹). مختصر البصائر، ص ۱۱۹.

منبع:کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش،ص ۳۲۳-۳۳۳.(پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 

جریان احمد الحسن و تقلید از فقیه

اشاره:

یکی از باورهای احمد الحسن بصری، حرمت «تقلید از فقیه» است. البته احمد بصری با اصل تقلید از فقیه مخالفتی ندارد، اما از آنجا که خود را نماینده و فرستاده امام مهدی(عج) می‌داند، تقلید را با وجود خود جایز نمی‌داند! اتباع احمد بصری بر خلاف نظر احمدالحسن، تقلید از فقیه را اساساً باطل دانسته و آن را عملی باطل می‌ پندارند. در این مقاله جهت پاسخ به اتباع وی، مسأله «وجوب تقلید از فقیه» مورد بررسی قرار می‌ گیرد و از شبهه منع تقلید در قرآن جواب داده می شود.

 

یکی از باورهای احمد الحسن بصری، حرمت تقلید از فقیه است. وی بر اساس این باور، در اول شوال (۱۴۲۴ هـ.ق) اعلام کرد:

«علی کل مسلم ترک التقلید فی الفقه و الاصول و العمل بالاحتیاط فکل مقلد فهو عاصی لامر الامام المهدی(علیه السلام)»(۱)؛ (بر هر مسلمانی ترک تقلید در فقه و اصول و عمل به احتیاط واجب بوده و هر کسی که تقلید کند از امر امام مهدی(علیه السلام) سرپیچی کرده است).

البته احمد بصری با اصل تقلید از فقیه مخالفتی نداشته، اما از آنجا که خود را نماینده و فرستاده امام مهدی(علیه السلام) می‌داند، تقلید را با وجود خود جایز نمی‌داند! چنانکه کتاب التیه می‌ گوید:

« أَذِنَ فَوَاجِبٌ الْمُسْلِمِینَ فِی زَمَنِ الغیبه هِیَ نُصْرَهُ الدِّینِ بِتَمَکُّنِ نَائِبُ الْإِمَامِ الْخَاصِّ الْمُرْسَلِ مِنْهُ اَوْ الْفَقِیهِ الْجَامِعِ لِلشَّرَائِطِ الْعَادِلِ الزَّاهِدُ فِی الدُّنْیَا فِی حَالِ عَدَمِ وُجُودِ نَائِبٌ خَاصٌّ لَهُ مَنْ بَسَطَ یَدَهُ عَلَى الْحُکْمِ مِنْ کُلِّ حَیْثِیَّهٍ وَجَّهْه… وَ مِنْ فُرُوعِ وَلَایَهُ الْإِمَامِ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وِلَایَهُ الْفَقِیهِ الْجَامِعُ لِشَرَائِطِ الْإِفْتَاءِ الملخصه فِی التَّفْسِیرِ الْمَنْسُوبِ إلَى الْإِمَامِ الْعَسْکَرِیِّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) بِهَذِهِ الْعِبَارَهِ (فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِینِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوه‌)»(۲)؛ (یاری دین خدا با پیروی از نائب خاص و فرستاده امام زمان(علیه السلام) بر تمامی مسلمانان واجب است. در صورت نبودن نائب خاص، اطاعت از فقیه جامع شرایط عادل و زاهد در دنیا، در همه حالات بر مسلمانان واجب است… از فروع ولایت امام(علیه السلام) ولایت فقیه جامع شرایط است. چنانچه در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(علیه السلام) آمده است: هر کدام از فقها که صیانت نفس دارد، از دینش محافظت می‌نماید، با هوای نفس مخالفت می‌کند و امر مولای خود را اطاعت می‌کند، پس بر مردم است که از او تقلید کنند).

با این وجود، اتباع احمد بصری بر خلاف نظر احمدالحسن، تقلید از فقیه را اساساً باطل دانسته و آن را عملی باطل می‌ پندارند.

لذا جهت پاسخ به اتباع وی، مسأله وجوب تقلید از فقیه مورد بررسی قرار می‌ گیرد.

حکم قرآنی تقلید از فقیه؟

در نگاه اول، قرآن کریم مسلمین را به دو گروه؛ فقیهان انذار دهنده و مؤمنین انذار شونده تقسیم کرده و فرموده است:

«وَ مَا کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِم‌‌ لَعَلَّهُم یَحذَرُونَ».(۳)

بر اساس این تقسیم بندی، جامعه مسلمین به لحاظ معرفتی به دو دسته تقسیم شده‌اند که بایستی عده‌ای به فهم و فقه رسیده و عده‌ای دیگر از فهم و فقه آنان استفاده کنند. لذا به التزام عقلی، تبعیت غیر فقیه از فقیه واجب است چرا که در غیر این صورت، این تقسیم بندی و دستور به تفقه و انذار بیهوده خواهد بود.

تفقه در دین به معنای فهمیدن تأویل دین(۴) است که می‌تواند مرحله ‌ای فراتر از علم به دین و شناخت مسائل و مبانی آن باشد. لذا قرآن کریم و روایات معصومین(علیه السلام) حکم به وجوب کفایی و لزوم دستیابی به تفقه در دین را صادر کرده‌ و بر لزوم تبعیت عملی از فقهاء تأکیده فرموده ‌اند.

آنچه از آیه نَفر مبنی بر وجوب تفقه و تقلید بر می‌آید این است که:

اولاً؛ با استفاده از لولای تحضیضیه(۵) در «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ»، وجوب نفر برای تفقه استفاده شده است.

ثانیاً؛ «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ» به عنوان غایت نفر است که با توجه به وجوب نفر، وجوب تفقه نیز استفاده می‌ شود تا هر کدام از نافرین؛ بر اساس استعداد خود به فهم و فقه دین دست یافته و بر اساس فقه خود مردم را انذار نمایند. طبیعی است که میزان و صحت فهم هر کدام با دیگری در یک سطح نخواهد بود اما با این حال خداوند متعال، انذار هر کدام از فقهاء را حجت دانسته به تبعیت از آنها دستور داده است. البته این سخن ناظر به هرمنوتیک نبوده و با دریافت و فهم شخصی متفاوت است زیرا در تفقه دینی، آنچه ضابطه استنباط می‌باشد، قواعد حاکم بر آن بوده و از هر گونه تأویل، تفسیر و برداشت شخصی مبرّی است. قابل توجه اینکه؛ روایات معصومین(علیه السلام) نیز بر وجوب تفقه در دین تأکید کرده و فرموده ‌اند:

«عَلَیْکُمْ بِالتَّفَقُّهِ‌ فِی دِینِ اللَّهِ، وَ لَا تَکُونُوا أَعْرَاباً؛ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فِی دِینِ اللَّهِ، لَمْ یَنْظُرِ اللَّهُ‌ إِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ، وَ لَمْ یُزَکِّ لَهُ عَمَلًا»(۶)؛ (تفقه در دین خدا بر شما واجب است و همانند بادیه نشینان نباشید. همانا کسی که در دین خدا تفقه نکند، خداوند در روز قیامت به او توجهی نمی‌کند و عملش را تزکیه نمی‌ نماید).

ثالثاً؛ «وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ» غایت نفر و تفقه است که بر این اساس، انذار قوم نیز به تبع آنان واجب خواهد شد.(۷)

رابعاً؛ حذر در «لَعَلَّهُم یَحذَرُونَ» غایت نفر و تفقه و انذار است، لذا به استناد دلالت آیه، وجوب حذر نیز از انذار فقیه استنباط می‌ گردد. البته توجه شود که منظور از حذر، حذر عملی است لذا توقع و مطلوب خداوند این است که مردم بعد از آنکه احکام الهی برای آنها بیان شد، عملاً متحذر شوند و این حذر و پرهیز جز با عمل به فتوای فقیه تحقق پیدا نمی ‌کند. چرا که مراد از حذر عملی؛ حجیت فتوای مجتهد و لزوم قبول قول مجتهد به صورت عملی بوده و صرف التزام قلبی ملاک نمی ‌باشد.

گاهی انذار کردن از باب دلالت مطابقه(۸) و گاهی از جهت دلالت تضمّن(۹) و گاهی از طریق دلالت التزام(۱۰) است.

همان گونه که بیان شد، آیه شریفه صراحت در وجوب انذار برای فقیه دارد، لذا اگر مجتهدی بر حرمت و یا وجوب مطلبی فتوا داد، آن فتوا به دلالت تضمن، حکم الهی محسوب می‌شود و انجام ندادن آن، مستوجب عقاب الهی خواهد بود.

بنابراین؛ بر اساس آیه نفر، تفقه و انذار واجب کفایی است و لازمه این وجوب، تبعیت و حذر عملی عوام مردم از فقهاء است. توجه به این نکته ضروری است که نگاه نخستین اسلام بر تفقه بوده و کسانی که از استطاعت تفقه برخوردارند را بر این امر دعوت کرده است. از سویی باب تقلید را باز گذاشته و مقلدین را در رجوع به هر کدام از فقهاء مختار کرده است تا مردم بتوانند به تشخیص آگانه خود، احکام‌شان را از آنان دریافت نمایند. لذا می‌توان همین نوع از تقلید که بر پایه علم و آگاهی می‌باشد را نوعی از تفقه در مرحله نازل ‌تر دانست.

شاید برخی به این باور باشند که فقاهت و اجتهادی که در صدر اسلام و در زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) مطرح بوده است، غیر از فقاهت و اجتهادی است که در زمان های متأخر مورد نظر می‌باشد؛ چون فقاهت و اجتهاد در صدر به صورت سؤال از معصومین بوده است و در آن زمان اجتهاد مصطلح مد نظر نبوده است، بنابراین، آیه بر انذار فقیه دلالت ندارد تا بر حجّیت فقاهت هم دلالت کند؛ بلکه، آیه بر حجّیت نقل روایت و حجیت خبر واحد دلالت دارد و انذار فقیه در اینجا به معنی نقل روایت است به همان صورتی که از معصومین (علیهم السلام) شنیده است، که در این صورت چنین پاسخ داده می‌ شود که:

اولاً؛ از آنجا که در آیه شریفه، عنوان فقاهت در وجوب تحذّر اخذ شده است، آیه با نقل روایت و حجیت خبر واحد ارتباطی ندارد.

دلیل اول اینکه، در حجّیت روایت، التفات راوی به معنی روایت شرط نشده است، تا چه رسد به این که راوی، فقیه هم باشد؛ زیرا در نقل روایت، جز وثاقت راوی، چیز دیگری معتبر نیست.

دلیل دوم اینکه لازم نیست که عنوان فقیه در نقل روایت بر راوی صدق کند؛ چون هرگز راوی با صرف نقل تعدادی روایت و لو اینکه معنی آنها را هم بداند، مستحق عنوان فقیه نخواهد بود؛ زیرا روشن است که علم به یک یا چند حکم، در صدق عنوان فقاهت کفایت نمی‌ کند، در حالیکه روایت او صحیح است؛ نتیجه این است که آیه شریفه، ارتباطی به حجّیت روایت ندارد و از سویی، وظیفه راویان، نقل روایت بوده و وظیفه فقهاء، تفریع اصول است، چنانچه امام رضا(علیه السلام) فرمود: «عَلَیْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَ عَلَیْکُمُ‌ التَّفْرِیعُ».(۱۱) توجه شود که تفریع اصول کاری تخصصی بوده و از عهده ناقلان حدیث و عوام مردم خارج است.

ثانیاً؛ ماهیت فقاهت و اجتهاد به معنی معرفت احکام از روی دلیل، امر واحدی است که حقیقت آن با تغییر زمان متفاوت نمی شود و در زمان حاضر و صدر اول یکی است و در این معنی اختلافی وجود ندارد؛ بلکه تفاوت اجتهاد امروز و صدر اول در صعوبت و سهولت است؛ چون تفقه در صدر اول، به شنیدن حدیث بوده است و متوقف بر علوم و مقدمات مورد نیاز فعلی نبوده است. اما در زمانهای متأخر، اگر چه نیل به مرتبه اجتهاد بر مقدمات زیادی متوقف است، ولی این فرق به معنی متغیر بودن معنی اجتهاد نمی باشد. البته مسأله تعارض بین اخبار، هم در اجتهاد مصطلح مطرح است و هم در اعصار سابق بوده است. از این روی، در مورد تعارض اخبار، بین اجتهاد این زمان با آن زمان فرقی نیست؛ لذا ادعای مغایرت مفهوم اجتهاد در امروز و صدر اول هم وجهی ندارد.(۱۲)

نتیجه اینکه؛ بر اساس آیه نفر، تفقه و انذار واجب کفایی است لذا لازمه این وجوب، تبعیت و حذر عملی عوام از فقهاء نیز واجب گردیده است. توجه به این نکته ضروری است که نگاه اولین اسلام بر تفقه بوده و کسانی را که از استعانه تفقه برخوردارند را بر این امر دعوت کرده است. از سویی باب تقلید را باز گذاشته و رجوع مقلدین به هر کدام از فقهاء که دارای اعلمیت می‌باشد را باز گذاشته است تا مردم بتوانند به تشخیص آگانه خود، احکام‌شان را از آنان دریافت نمایند. لذا می ‌توان همین نوع از تقلید که بر پایه علم و آگاهی می‌ باشد را نوعی از تفقه در مرحله نازل‌ تر دانست.

قرآن و منع تقلید؟!

قرآن کریم می‌فرماید: «وَ مِنْهُمْ‌ أُمِّیُّونَ‌ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلَّا أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ»(۱۳)؛ (یک عده آنها همان مردم بی سواد و نادان بودند که از کتاب آسمانی خود چیزی جز یک رشته خیالات و آرزوها نمی‌دانستند و دنبال گمان و وهم می رفتند).

این آیه در مقام مذمت عوام و بی سوادان یهود است که در اصول دینی خود از علماء و پیشوایان خود پیروی و تقلید می کردند.

در ذیل این آیه آمده است: شخصی به امام صادق(علیه السلام) عرض می کند که عوام و بی سوادان یهود راهی نداشتند جز اینکه از علماء خود هر چه می‌‎شنوند قبول کنند و پیروی نمایند. اگر تقصیری هست، متوجه علماء یهود است. چرا قرآن کریم عوام الناس بیچاره را که چیزی نمی ‌دانستند و فقط از علماء خود پیروی می‌کردند را مذمت می‌ کند؟ چه فرقی بین عوام یهود و بین عوام ما هست؟ اگر تقلید و پیروی عوام از علماء مذموم است پس عوام ما نیز که از علماء ما پیروی می‌ کنند باید مورد ملامت و مذمت قرار گیرند. اگر آنها نمی‌ بایست قول علماء خود را بپذیرند اینها نیز نباید بپذیرند.

حضرت فرمود: «بَیْنَ عَوَامِّنَا وَ عُلَمَائِنَا وَ عَوَامِّ الْیَهُودِ وَ عُلَمَائِهِمْ فَرْقٌ مِنْ جِهَهٍ وَ تَسْوِیَهٌ مِنْ جِهَهٍ أَمَّا مِنْ حَیْثُ اسْتَوَوْا فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ ذَمَّ عَوَامَّنَا بِتَقْلِیدِهِمْ عُلَمَاءَهُمْ کَمَا ذَمَّ عَوَامَّهُمْ وَ أَمَّا مِنْ حَیْثُ افْتَرَقُوا فَلا»؛ (عوام و علماء ما و عوام و علماء یهود از یک جهت فرق دارند و از یک جهت مثل هم‌اند. از آن جهت مثل هم می باشند که خداوند عوام ما را نیز به آن نوع تقلید از علماء مذمت کرده و اما از آن جهت که فرق دارند مذمت نکرده است). آن شخص عرض کرد: یا ابن رسول الله توضیح بدهید. فرمود: عوام یهود علماء خود را در عمل دیده بودند که صریحاً دروغ می ‌گویند، از رشوه پرهیز ندارند، احکام و قضاءها را به خاطر رو دربایستی ‌ها و رشوه‌ ها تغییر می ‌دهند، می‌ دانستند که درباره افراد و اشخاص عصبیت به خرج می‌ دهند، حب و بغض شخصی را دخالت می‌ دهند و حق یکی را به دیگری می‌ دهند. آنگاه فرمود: به حکم الهامات فطری عمومی که خداوند در سرشت هر کس تکوینی قرار داده می‌دانستند که هر کس چنین اعمالی داشته باشد نباید قول او را پیروی کرد، نباید قول خدا و پیغمبران خدا را با زبان او قبول کرد و به همین منوال است حال عوام ما، این‌ها نیز اگر در فقهاء خود، اعمال خلاف، تعصب شدید، تزاحم بر سر دنیا، طرفداری از طرفداران خود هر چند ناصالح باشند، کوبیدن مخالفین خود هر چند مستحق احسان و نیکی باشند، اگر این اعمال را در آنها حس کنند و باز هم چشم خود را ببندند و از آنها پیروی کنند عینا مانند همان عوام یهودند و مورد مذمت و ملامت هستند و فرمودند: «أمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِ‌ أَنْ‌ یُقَلِّدُوه‌»(۱۴)؛ (و اما هر یک از فقهاء که خوددار و حافظ دین خود و مخالف هوای نفس و مطیع فرمان مولای خود باشد باید عوام از او تقلید کنند).

پی نوشت:

(۱). عکس و رونوشت بیانیه در نزد نویسنده موجود است.

(۲). التیه او الطریق الی الله، ص ۲۷.

(۳). سوره توبه، آیه ۱۲۲.

(۴). دعا النبی، صلى الله علیه و سلم، لابن عباس فقال: اللَّهُمَّ عَلِّمْهُ الدِّینَ وَ فَقِّهْهُ فی التَّأْوِیل‌ و معناه. (لسان العرب، ج۱۳، ص۵۲۲)

(۵). تحضیض مصدر باب تفعیل از ماده‌ «حضّ» به معنی وادار کردن، اصرار ورزیدن و برانگیختن است و ادات تحضیض، حروفی هستند که این معنا را افاده می‌دهند. این حروف در ابتدای کلام واقع شده و عبارتند از: لولا، لوما، هلّا، ألّا و ألا.

(۶). کافی، ج۱، ص۷۵.

(۷). المُنْذِر: المعلِم الذی یُعْرّف القومَ بما یکون قد دهَمَهم من عَدُوّ أَو غیره و أَصل الإِنذار الإِعلام. (لسان العرب، ج۵، ص۲۰۳)

(۸). دلالت لفظ (دال) برتمام معنا (مدلول).

(۹). دلالت لفظ (دال) بر جزئی از معنا (مدلول).

(۱۰). دلالت لفظ (دال) بر امری خارج از مدلول.

(۱۱). وسائل الشیعه، ج‌۲۷، ص۶۲.

(۱۲). التنقیح فی شرح العروه الوثقی، ص ۸۸؛ تهذیب الاصول، ج ۳، ص ۱۶۷.

(۱۳). سوره بقره، آیه ۷۸.

(۱۴). احتجاج طبرسی، ج ۲ ص ۴۵۷.

منبع: کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص۳۶۷-۳۷۵.(پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

عدد اوصیاء پیامبر(ص) و فریبکاری احمد الحسن

اشاره:

 تعیین و معرفی اوصیاء رسول اکرم(ص) بنابر دستور خداوند متعال انجام پذیرفته است. گروهی از روایات تاکید صریح دارند که «دوازده وصی»  برای رسول خدا(ص) معرفی کنند و گروهی دیگر دلالت صریح بر نفی زیادت از «اثنی عشر» دارند. امّا احمد الحسن با چند روایت غیر صریح قصد دارد تعداد اوصیای پیامبر را بیش از ۱۲ نفر معرفی کند. او با استفاده از روایت موسوم به وصیت، عدد اوصیاء را ۲۴ تن می‌داند و حال آنکه بر اساس روایت مورد تمسک خود در لوح جابر، عدد اوصیاء را ۱۳ تن دانسته و بدینسان دچار تعارض عددی شده! در این مقاله این روایات مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

روایات دوازده وصی

حصر عدد امامان معصوم(علیه السلام)، جنبه نقلی داشته و از شمول دایره عقل خارج است. تعیین و معرفی اوصیاء رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) بنابر دستور خداوند متعال انجام پذیرفته است. آنچه از روایات بر می‌آید، معرفی «دوازده وصی» و جانشین برای رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است که به برخی از آنها اشاره می‌ گردد:

روایت اول:

جابر بن عبدالله انصاری می ‌گوید: جُندب بن جُناده یهودی در خیبر به محضر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) وارد شد(پس از پرسش چند سؤال اسلام آورد) و عرض کرد: ای محمد(صلی الله علیه و آله) به من از اوصیاء و جانشینانت خبر بده تا به آنها متمسک شوم. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود؛ ای جندب! همانا اوصیاء بعد از من به تعداد نقبای بنی اسرائیل هستند. جندب گفت: ای رسول خدا! همان طور که در تورات آمده است تعداد نقباء دوازده نفر بودند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: ائمه بعد از من نیز دوازده نفر هستند. جندب گفت آیا تمامی آنها در یک زمان خواهند آمد؟ ایشان فرمودند: نه! و لکن آنها پشت در پشت خواهند آمد… جندب پرسید: اسامی آنها چیست؟ فرمودند: نه نفر از فرزندان حسین(علیه السلام) هستند. مهدی نیز از آنها است(۱). زمانی که مدت امامت حسین تمام شد، پسرش علی به امامت بعد از او قیام می کند و… حسن برای امامت قیام می کند که فرزند او امین خوانده می ‌شود. سپس غائب می‌ شود از آنها امامشان. جندب گفت ای رسول خدا! حسن غائب می ‌شود؟ فرمودند: نه! و لکن فرزندش حجت غائب می ‌شود. پرسید: ای رسول خدا اسمش چیست؟ فرمود: اسمش گفته نمی شود تا اینکه ظهور کند».(۲)

روایت دوم:

امام حسن(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل می ‌کند که فرمود: «این امر (امامت) را پس از من دوازده امام مالک شوند، که نه تن آنان از صلیب حسینند، و خداوند علم و فهم مرا به آنها عنایت و مرحمت فرموده، هر گروهى که مرا درباره ایشان اذیت مى‌‌ کنند، خداوند شفاعت مرا به ایشان نرساند».(۳)

روایت سوم:

عبد الله بن مسعود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل می ‌کند که مى ‌فرمود: «پیشوایان بعد از من دوازده‌ نفرند،‌ نه نفر آنان از نسل حسین مى ‌باشند و نهمین آنها مهدى شان است».(۴)

روایت چهارم:

ابی سعید از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می ‌کند که مى ‌فرمود: «امامان پس از من دوازده نفرند،‌ نه نفر آنان از نسل حسین و نهمین آنان قائم شان است، خوشا به حال کسى که آنان را دوست بدارد واى بر کسى که آنان را دشمن دارد».(۵)

روایت پنجم:

امیرمؤمنان(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که فرمود: «هنگامى‌که مرا به آسمان سیر دادند، پروردگارم جل جلاله به من وحى کرد و فرمود: اى محمد! به راستى من یک نظرى به زمین کردم و تو را از آن برگزیدم و پیامبر قرار دادم. و از نام خودم براى تو نامى باز گرفتم من محمودم و تو محمدى. سپس دوباره نظرى افکندم و على را در آن انتخاب کردم و او را وصى و خلیفه تو و شوهر دخترت و پدر نژاد تو نمودم و براى او نیز نامى از نامهاى خود برگرفتم، من على اعلایم و او على است و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما آفریدم. سپس ولایت آنها را به فرشتگان عرضه داشتم، هر کس پذیرفت نزد من از مقربین شد. اى محمد اگر بنده‌اى مرا عبادت کند تا بریده شود و مانند مشک پوسیده گردد اما منکر ولایت آنان نزد من آید، من او را در بهشتم جا ندهم و زیر عرشم سایه نبخشم. اى محمد دوست دارى آنها را ببینى؟

عرض‌ کردم آرى پروردگارا خداى عز و جل فرمود: سر بلند کن، سر بلند کردم و ناگاه انوار على و فاطمه و حسن و حسین و على بن احسین و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و محمد بن الحسن قائم را دیدم و قائم در وسط آنها مانند ستاره درخشان بود، عرض‌کردم پروردگار اینها کیانند؟ فرمود امامان و این قائم است، آن‌که حلال مرا حلال کند و حرام مرا حرام کند و به وسیله او از دشمنانم انتقام گیرم و او مایه راحتى دوستان من است و او است که دل شیعیانت را از ظالمان و منکران و کافران شفا مى‌دهد. و لات و عزى را تر و تازه بیرون مى‌آورد و آنها را مى ‌سوزاند و مردم در آن روز به آنها فریفته شوند و در آزمایش قرار گیرند سخت‌تر از فتنه گوساله و سامرى‌».(۶)

نفی زیادت از اثنی عشر

روایات متواتری مبنی بر حصر عدد ائمه معصومین(علیهم السلام) صادر شده است که دلالت بر حصر عدد آن بزرگواران در دوازده می ‌کند. به عنوان نمونه:

روایت اول:

«عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْقَرَاطِیسِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)‌ الْأَئِمَّهُ بَعْدَ نَبِیِّنَا(صلی الله علیه و آله) اثْنَا عَشَرَ نُجَبَاءُ مُفَهَّمُونَ مَنْ‌ نَقَصَ‌ مِنْهُمْ‌ وَاحِداً أَوْ زَادَ فِیهِمْ وَاحِداً خَرَجَ مِنْ دِینِ اللَّهِ وَ لَمْ یَکُنْ مِنْ وَلَایَتِنَا عَلَى شَیْ‌ء»(۷)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: ائمه بعد از پیغمبر ما محمد (صلی الله علیه و آله) دوازده تن است که جملگی برگزیده و مرتبط با فهم الهی هستند. پس هرکس یکی از آن‌ها را کم کند یا یک تن بر آن‌ها اضافه کند از دین خارج گشته و از ولایت ما بهرمند نمی‌ گرد).

روایت دوم:

«عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ وَ أَبُو بَصِیرٍ وَ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَلَى مَوْلَانَا أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِق(علیه السلام)‌… أَمَّا غَیْبَهُ عِیسَى(علیه السلام)‌ فَإِنَّ الْیَهُودَ وَ النَّصَارَى اتَّفَقَتْ عَلَى أَنَّهُ قُتِلَ فَکَذَّبَهُمُ اللَّهُ جَلَّ ذِکْرُهُ بِقَوْلِهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ کَذَلِکَ غَیْبَهُ الْقَائِمِ فَإِنَّ الْأُمَّهَ سَتُنْکِرُهَا لِطُولِهَا فَمِنْ قَائِلٍ یَهْذِی بِأَنَّهُ لَمْ یُولَدْ و قائل یقول إِنَّهُ مات و قَائِلٍ یَکفُرُ بِقولهِ إنَّ حادی عَشَرَنا کانَ عقیماً وَ قَائِلٍ یَقُولُ إِنَّهُ یَتَعَدَّى إِلَى ثَلَاثَهَ عَشَرَ وَ صَاعِداً(۸) وَ قَائِلٍ یَعْصِی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِقَوْلِهِ إِنَّ رُوحَ الْقَائِمِ یَنْطِقُ فِی هَیْکَلِ غَیْرِه»(۹)؛ (امام صادق(علیه السلام)‌ فرمود: …اما در غیبت عیسی(علیه السلام)‌ یهود و نصاری متفق شدند بر اینکه او کشته شده است پس خداوند آنها را تکذیب کرد بقولش و نکشتند او را و به صلییب نکردند او را و لکن غیبت قائم نیز این چنین است. زیرا عده ‌ای به خاطر طولانی شدن غیبت قائم که گروهی انکار خواهند کرد. پس کسی هزیان گوید که او متولد نشده، گوینده‌ ای دیگر این کلام کفر آمیز را گوید که یازدهمین ما ائمه عقیم است و گوینده ‌ای دیگر با این کلام از دین خارج شود که تعداد ائمه به سیزده و یا بیشتر رسیده است و گوینده ‌ای دیگر به نافرمانی خدا پرداخته و گوید روح قائم در جسد دیگری سخن می ‌گوید).

روایت سوم:

«وَ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ عَنْ سَلْمَانَ اَلْفَارِسِیِّ عَنِ اَلنَّبِیِّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): قَالَ: أَنَا وَ أَخِی وَ اَلْأَحَدَ عَشَرَ إِمَاماً مِنْ أَوْصِیَائِی إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَهِ، کُلُّهُمْ هَادُونَ مَهْدِیُّونَ أَوَّلُ اَلْأَوْصِیَاءِ بَعْدَ أَخِی اَلْحَسَنُ، ثُمَّ اَلْحُسَیْنُ، ثُمَّ تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَیْنِ،…»(۱۰)؛ (پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: برادرم و یازده امام تا روز قیامت اوصیاء من هستند، همه آنان هدایت کننده و هدایت شده هستند. اولین وصی بعد از برادرم؛ حسن(علیه السلام)، سپس حسین(علیه السلام)، سپس نه نفر از فرزندان حسین(علیه السلام) است…) .

روایت چهارم:

«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)‌ أَنَا سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ وَ إِنَّ أَوْصِیَائِی بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ»(۱۱)؛ (پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: من سید انبیاء و علی بن ابی طالب سید اوصیاء هستیم و همانا عدد اوصیاء بعد از من دوازده است. اولین آنان علی بن ابی طالب(علیه السلام) و آخرین آنان قائم(علیه السلام) است).

روایت پنجم:

«وَ قَالَ: حَدَّثَنَا فَضَالَهُ بْنُ أَیُّوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ): قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ(صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ): یَا عَلِیُّ أَنَا أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ أَنْتَ یَا عَلِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ اَلْحَسَنُ ثُمَّ اَلْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ اَلْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ، ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ، ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ، ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ، ثُمَّ اَلْحُجَّهُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلَّذِی تَنْتَهِی إِلَیْهِ اَلْخِلاَفَهُ وَ اَلْوِصَایَهُ وَ یَغِیبُ مُدَّهً طَوِیلَهً، ثُمَّ یَظْهَرُ وَ یَمْلَأُ اَلْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»(۱۲)؛ (پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای علی! من به مؤمنین سزاوارتر از خودشان هستم، سپس تو سزاوارتر از مومنین به خودشان هستی،… سپس حجت فرزند حسن سزاوارتر است، همان کسی که خلافت و وصایت با او به پایان می‌رسد و مدت طولانی غایب می‌شود و بعد از آن ظاهر شده و زمین را با عدل و داد پر می‌کند کما اینکه با ظلم و جور پر شده است).

روایت ششم:

«حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)‌ إِنَ‌ خُلَفَائِی‌ وَ أَوْصِیَائِی‌ وَ حُجَجَ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَخِی وَ آخِرُهُمْ وَلَدِی قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ أَخُوکَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ قِیلَ فَمَنْ وَلَدُکَ قَالَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ‌ حَتَّى یَخْرُجَ فِیهِ وَلَدِیَ الْمَهْدِیُّ فَیَنْزِلَ رُوحُ اللَّهِ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ فَیُصَلِّیَ خَلْفَهُ وَ تُشْرِقَ الْأَرْضُ بِنُورِهِ‌ وَ یَبْلُغَ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ»(۱۳)؛ (همانا خلفاء و اوصیای من و حجّت های خدا بر مردم، بعد از من، دوازده نفر هستند. اوّل آنها، علی و آخرشان فرزندم مهدی (علیه السلام) است. گفته شد ای رسول خدا! برادرت کیست؟ فرمود: علی بن ابی طالب(علیه السلام). باز پرسیده شد: فرزندت کیست؟ فرمود: او مهدی است که زمین را از عدل پر می کند کما اینکه با ظلم و جور پر شده است. قسم به خدایی که مرا به نبوت برگزید، اگر از دنیا باقی نماند مگر به اندازه یک روز، خداوند آن یک روز را بقدری طولانی می کند تا فرزندم مهدی خروج کند. سپس حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) پشت سر او نماز می خواند و شرق و غرب عالم را به نور خدا روشن کرده و حکومت خود را بر جهان می گستراند).

ابهام زدایی از چند حدیث

احمد بصری و اتباع او به حصر عدد امامان معصوم(علیهم السلام) در اثنی عشر اعتقادی نداشته و قائل به ۲۴ وصی برای رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) هستند.

چنانچه ناظم العقیلی گفته‌ است:

«لاَ یُوجَدَ دَلِیلٌ شَرْعِیٌّ یَحْصَرُ الْإِمَامَهُ فِی اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً بَلْ الْأَدِلَّهِ الشَّرْعِیَّهِ مُتَوَاتِرَهٍ عَلِیِّ اسْتِمْرَارِ الْإِمَامَه بَعْدَ الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) فِی ذُرِّیَّتِهِ الْمَهْدِیِّینَ الِاثْنَیْ عَشَرَ»(۱۴)؛ (هیچ دلیل شرعی پیدا نمی‌شود که امامت را در دوازده تن منحصر کند، بلکه ادله شرعی متواتر، دلالت بر استمرار امامت بعد از امام مهدی(علیه السلام) در نسل دوازده‌گانه مهدیین دارد).

آنچه در بین روایات، مستمسک این فرد شده است، تعداد محدودی از روایات است که آنهم هیچ تصریحی بر این ادعا ندارند. برخی از این روایات مورد بررسی قرار می ‌گیرد:

  1. بررسی روایت اصبغ بن نباته:

«وَ رَوَى سَعْدُ بْنُ عَبْدِاللَّهِ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَهَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ مَالِکٍ الْجُهَنِیِّ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ قَالَ: أَتَیْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) فَوَجَدْتُهُ مُتَفَکِّراً یَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا لِی أَرَاکَ مُتَفَکِّراً تَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ أَ رَغْبَهً مِنْکَ فِیهَا فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِیهَا وَ لَا فِی الدُّنْیَا یَوْماً قَطُّ وَ لَکِنْ فَکَّرْتُ‌ فِی‌ مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِی عَشَرَ مِنْ وُلْدِی‌ هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَکُونُ لَهُ حَیْرَهٌ وَ غَیْبَهٌ یَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُونَ‌».(۱۵)

این روایت با سه متن متفاوت نقل شده است. لذا به هر سه متن اشاره شده و مورد بررسی قرار می‌گیرد:

متن اول:

«فَکَّرْتُ‌ فِی‌ مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی، هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً تَکُونُ لَهُ غَیْبَهٌ وَ حَیْرَهٌ یَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُون‌»(۱۶)؛ (به مولودی فکر می‌ کنم که از نسل من و یازدهمین فرزند است. او همان مهدی است که زمین را پُر از عدل و داد می ‌کند، همانطور که پُر از ظلم و جور شده است. برای او غیبت و سرگردانی است که گروه‌هایی در آن زمان گمراه شده و دیگران هدایت می‌ شوند).

متن دوم:

«فَکَّرْتُ‌ فِی‌ مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِی عَشَرَ مِنْ وُلْدِی‌ هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَکُونُ لَهُ حَیْرَهٌ وَ غَیْبَهٌ یَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُونَ»(۱۷)؛ (به مولودی فکر می‌ کنم که از نسل یازدهمین فرزند من است. او همان مهدی است که زمین را پُر از عدل و داد می‌کند، همان طور که پُر از ظلم و جور شده است. برای او غیبت و سرگردانی است که گروه‌هایی در آن زمان گمراه شده و دیگران هدایت می شوند.

متن سوم:

«وَ لَکِنِّی فَکَّرْتُ‌ فِی‌ مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِی عَشَرَ، هُوَ الْمَهْدِیُّ، یَمْلَأُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً، تَکُونُ لَهُ حَیْرَهٌ وَ غَیْبَهٌ، یَضِلُّ فِیهَا قَوْمٌ، وَ یَهْتَدِی بِهَا آخَرُونَ»(۱۸)؛ (به مولودی فکر می ‌کنم که از نسل یازدهمین است. او همان مهدی است که زمین را پُر از عدل و داد می‌کند، همانطور که پُر از ظلم و جور شده است. برای او غیبت و سرگردانی است که گروه‌هایی در آن زمان گمراه شده و دیگران هدایت می ‌شوند).

در عبارت اول؛ «مِنْ ظَهْرِی، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی» و در عبارت دوم؛ «مِنْ ظَهْرِ، الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی» آمده و در عبارت سوم؛ «مِنْ ظَهْرِ، الْحَادِیَ عَشَرَ» بدون «وُلدی» ذکر شده است.

جهت تبیین این اختلاف نسخ به موارد ذیل توجه گردد:

اولاً؛ قرائت اول در تمام نسخه های خطی که این روایت را نقل کرده ‌اند وجود دارد. مانند: غیبت طوسی (مرکز احیاء تراث اسلامی به شماره ۱۲۰۶)، غیبت طوسی (کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره ۲۰۹۰)، غیبت طوسی (مرکز احیاء تراث اسلامی به شماره ۳۷۵۸)، غیبت طوسی (مرکز احیاء تراث اسلامی به شماره ۳۷۶۴)، غیبت طوسی (کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره۱۴۳۸۲)، اختصاص شیخ مفید (کتابخانه آیت الله حکیم در نجف اشرف)، کمال الدین و تمام النعمه (مرکز احیاء تراث اسلامی به شماره۲۹۳۶)، غیبت نعمانی (کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره۱۷۵۴)، اثبات الوصیه (مرکز احیاء تراث اسلامی به شماره۲۵۵۰).(۱۹)

ثانیاً؛ در قرائت دوم لفظ (ظهر الحادی عشر) دلالت بر این ندارد که موصوف فرزند امام باشد بلکه منعوت خود امام است. چنانچه شیخ مفید نیز در ذیل همین روایت در کتاب الاختصاص و شیخ طوسی در الغیبه به آن نکته اشاره کرده و افزوده‌اند: قوله «مِنْ وُلْدِی» لیس بیاناً للحادى عشر فان المهدى(علیه السلام) هو ابن التاسع من ولده(علیه السلام) بل «من» تبعیضیه أى ان الامام الحادى عشر هو من ولدى.

ثالثاً؛ متن سوم بدون عبارت «ولدی» ذکر شده است، لذا هیچ اشاره‌ای به این ندارد که مراد از یازدهمین، یازدهمین از اوصیاء پیامبر(صلی الله علیه و آله) است یا یازدهمین از فرزندان علی(علیه السلام).

  1. بررسی روایت من ولدی اثنی عشر نقیباً:

از این روایت در نگاه اول چنین استفاده می‌شود که تمامی دوازده امام(علیه السلام) از فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌باشند و چون امیرالمومنین(علیه السلام) جزو ائمه معصومین بوده و از فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیست، با این حساب عدد امامان سیزده خواهد بود. در متن روایت آمده است:

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مِنْ وُلْدِیَ اثْنَا عَشَرَ نَقِیباً نُجَبَاءُ مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ یَمْلَأُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً»(۲۰)؛ (امام باقر(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که فرمود: از فرزندانم دوازده نقیب و نجیب و محدث و تفهیم شده است که آخر آنان قائم بر حق است که زمین را از عدل و داد پر می‌کند، کما اینکه با ظلم و جور پر شده است).

در پاسخ به این روایت بایستی به دو نکته مهم توجه کرد:

اولاً؛ این روایت با همین سند در سایر منابع به شکل دیگری نقل شده است. که به دو مورد اشاره می‌ گردد:

الف) روایتی که به جای «اثنی عشر» از عبارت «احد عشر» استفاده شده است:

«عَن أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مِنْ وُلْدِی أَحَدَ عَشَرَ نَقِیباً نُجَبَاءُ مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ، یَمْلَأُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْرا».(۲۱)

ب) روایتی که به جای «من ولدی» از عبارت «من اهل بیتی» استفاده شده است:

«عَنْ أَبِی جَعْفَر(علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مِنْ أَهْلِ بَیْتِی اثْنَا عَشَرَ نَقِیباً نُجَبَاءُ مُحَدَّثُونَ مُفَهَّمُونَ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً».(۲۲)

ثانیاً؛ نظر به اینکه یازده تن از ائمه معصومین(علیهم السلام) از اولاد رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) هستند، بنابراین، از باب تغلیب، تمامی ائمه اثنی عشر را از اولاد و ذریه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به شمار آورده‌اند. چنانچه در روایتی از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) به آن تصریح شده و علی(علیه السلام) را از ذریه آن حضرت دانسته است.

«عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُوسَوِیِّ الْقَاضِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْمُثَنَّى عَنْ جَرِیرِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ الضَّبِّیِّ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ یَزِیدَ السَّمَّانِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام) قَالَ: دَخَلَ أَعْرَابِیٌّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) … فَأَخْبِرْنِی یَا رَسُولَ اللَّهِ هَلْ یَکُونُ بَعْدَکَ نَبِیٌّ «قَالَ لَا أَنَا خَاتَمُ النَّبِیِّینَ وَ لَکِنْ یَکُونُ‌ بَعْدِی أَئِمَّهٌ مِنْ ذُرِّیَّتِی‌ قَوَّامُونَ‌ بِالْقِسْطِ کَعَدَدِ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِیفَهُ بَعْدِی وَ تِسْعَهٌ مِنَ الْأَئِمَّهِ مِنْ صُلْبِ هَذَا وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى صَدْرِی وَ الْقَائِمُ تَاسِعُهُمْ یَقُومُ بِالدِّینِ فِی آخِرِ الزَّمَانِ»(۲۳)؛ (امام حسین(علیه السلام) می‌فرماید: مرد اعرابی به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمده و عرض کرد: ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مرا مطلع کن آیا بعد از تو نبی دیگری خواهد آمد؟ فرمود: نه! من خاتم پیامبران هستم. لکن بعد از من امامانی از ذریه من هستند که عدالت را برپا خواهند کرد. شمارش آنان به عدد نقبای بنی اسرائیل است. اولین آنها علی بن ابی طالب(علیه السلام) است که امام و جانشین پس از من است. سپس پیامبر دست خود را بر سینه من گذاشت و فرمود: نُه نفر از امامان، از نسل این است و قائم(علیه السلام) نهمین نفر آنان است و در آخر الزمان دین را برپای خواهد کرد).

همچنین روایتی که پنجمین فرزند از هفتمین فرزند پیامبر را همان قائم(علیه السلام) معرفی کرده، از باب تغلیب می‌باشد که در غیر این صورت عدد امامان معصوم(علیهم السلام) سیزده نفر خواهد شد! این درحالی استکه اولاً؛ در متن روایت؛ علی(علیه السلام) را نیز در جمع فرزندان حضرت شمارش کرده‌اند. ثانیاً؛ نام امام غائب و نام پدر ایشان در متن روایت مشخص شده است.(۲۴) ثالثاً؛ مشابه همین روایت از بیان ائمه معصومین(علیه السلام) صادر شده است که پنجمین از فرزندان هفتمین را امام قائم و غائب دانسته‌اند.(۲۵) لذا بر اساس این روایت، نمی‌توان به امام غائبی که سیزدهمین باشد معتقد شد. بنابراین، پنجمین فرزند از هفتمین فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) امام دوازدهم(علیه السلام) خواهد بود.(۲۶)

  1. بررسی حدیث لوح جابر ابن عبدالله:

در حدیث جابر ابن عبدالله انصاری عدد اوصیاء رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) را به نقل از لوح حضرت زهرا(سلام الله علیها) دوازده نفر از اولاد حضرت زهرا(سلام الله علیها) نقل می‌کند؛ احمدالحسن با استفاده از این روایت، خودش را نفر دوازدهم از فرزندان آن حضرت(سلام الله علیها) دانسته و این روایت را دلیل حقانیت خود می‌شمارد.

در پاسخ به این اشکال گفته می‌شود:

این روایات به چهار صورت نقل شده است که احمد بصری جهت سوء استفاده از آن، تنها به یک نوع از آنها متمسک شده است تا از این طریق بتواند به اغراض خود دست یابد. این چهار روایت عبارتند از:

الف. روایتی که در آن عدد اوصیاء از فرزندان حضرت زهرا(سلام الله علیها) را ۱۱ نفر دانسته و تعداد نام های علی را در آن چهار علی شمارش کرده است.

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ(علیه السلام) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ قُدَّامَهَا لَوْحٌ یَکَادُ ضَوْؤُهُ یُغْشِی الْأَبْصَارَ فِیهِ اثْنَا عَشَرَ اسْماً ثَلَاثَهٌ فِی ظَاهِرِهِ وَ ثَلَاثَهٌ فِی بَاطِنِهِ وَ ثَلَاثَهٌ فِی آخِرِهِ وَ ثَلَاثَهُ أَسْمَاءَ فِی طَرَفِهِ‌ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِیَ اثْنَا عَشَرَ فَقُلْتُ أَسْمَاءُ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَتْ هَذِهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ أَوَّلُهُمُ ابْنُ عَمِّی وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی آخِرُهُمُ الْقَائِمُ قَالَ جَابِرٌ فَرَأَیْتُ فِیهَا مُحَمَّداً مُحَمَّداً مُحَمَّداً فِی ثَلَاثَهِ مَوَاضِعَ وَ عَلِیّاً عَلِیّاً عَلِیّاً عَلِیّاً فِی أَرْبَعَهِ مَوَاضِعَ»(۲۷)؛ (امام باقر(علیه السلام) به نقل از جابر بن عبدالله انصاری می‌فرماید: به نزد حضرت زهرا(سلام الله علیها) دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شدم در حالیکه لوح نورانی مقابلش بود. در آن لوح ۱۲ اسم بود که سه اسم در رو و سه اسم در پشت و سه اسم در آخر و سه اسم در حاشیه اش بود. شمارش کردم دیدم درحالیکه ۱۲ اسم بودند. پس عرض کردم: اینها اسامی چه کسانی است؟ فرمود: اسامی اوصیاء است. اولین آنها پسر عمویم و یازده تن دیگر فرزندانم هستند که آخرین آنها قائم(علیه السلام) است. جابر گفت: پس در بین آنها سه محمد و چهار علی دیدم).

ب. روایتی که عدد اوصیاء را ۱۲ نفر دانسته و تعداد نام های علی را در آن چهار علی شمارش کرده است. در این روایت عبارت «من ولده» ذکر نشده است.

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَهَ(سلام الله علیها) وَ بَیْنَ یَدَیْهَا لَوْحٌ فِیهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ فَعَدَدْتُ اثْنَیْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ ثَلَاثَهٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنْهُمْ عَلِیٌّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ»(۲۸)، (امام باقر(علیه السلام) به نقل از جابر بن عبدالله انصاری می‌فرماید: به نزد حضرت زهرا(سلام الله علیها) وارد شدم در حالیکه لوحی از اسماء اوصیاء در مقابلش بود. پس شمارش کردم و ۱۲ تن بودند که آخر آنان قائم(علیه السلام) بود. سه تن از آنان محمد و چهار تن علی بود. درود خدا بر آنان).

ج. روایتی که در آن عدد اوصیاء از فرزندان را ۱۲ دانسته اما در شمارش تعداد نام علی به چهار علی اشاره کرده است. این بدین معناست که علی بن ابی طالب(ع) را داخل در این ۱۲ اوصیاء دانسته است. زیرا در بین فرزندان امیرالمومنین ۳ علی وجود دارد. نه ۴ علی.

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَهَ(سلام الله علیها) وَ بَیْنَ یَدَیْهَا لَوْحٌ فِیهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِهَا. فَعَدَدْتُ اثْنَیْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ ثَلَاثَهٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ أَرْبَعَهٌ مِنْهُمْ عَلِیٌّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ»(۲۹)؛ (امام باقر(علیه السلام) به نقل از جابر بن عبدالله انصاری می‌فرماید: به نزد حضرت زهرا(سلام الله علیها) وارد شدم در حالیکه لوحی از اسامی اوصیاء از فرزندانش در مقابلش بود. پس شمارش کردم و ۱۲ تن بودند که آخر آنان قائم(علیه السلام) بود. سه تن از آنان محمد و چهار تن علی بود. درود خدا بر آنان).

د. روایتی که در آن عدد اوصیاء از فرزندان حضرت زهرا(سلام الله علیها) را ۱۲ دانسته و تعداد نام علی را در بین آنان ۳ علی دانسته است.

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَهَالله(سلام علیها) وَ بَیْنَ یَدَیْهَا لَوْحٌ فِیهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَیْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ(علیه السلام) ثَلَاثَهٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ ثَلَاثَهٌ مِنْهُمْ‌ عَلِیٌ‌‌»(۳۰)؛ (امام باقر(علیه السلام) به نقل از جابر بن عبدالله انصاری می‌فرماید: به نزد حضرت زهرا(سلام الله علیها) وارد شدم در حالیکه لوحی از اسامی اوصیاء از فرزندانش در مقابلش بود. پس شمارش کردم و ۱۲ تن بودند که آخر آنان قائم(علیه السلام) بود. سه تن از آنان محمد و سه تن علی بود).

اولاً در سند این روایت، ابی الجارود قرار گرفته است. وی بنیانگذار فرقه زیدیه جارودیه بوده و احتمال جعل و ایجاد انحراف در مذهب حقه تشیع توسط این فرد بسیار بالا است.

ثانیاً با توجه به وجود نسخه بدل در این روایت، احمدالحسن دچار ترجیح بلا مرجِح شده و با چشم پوشی از سایر روایات، فقط از روایت چهارم استفاده کرده است!

ثالثاً احمدالحسن با استفاده از روایت موسوم به وصیت، عدد اوصیاء را ۲۴ تن می‌داند و حال آنکه بر اساس روایت مورد تمسک خود در لوح جابر، عدد اوصیاء را ۱۳ تن دانسته و به کم و بیش اعتقادی ندارد! با این وجود دچار تعارض عددی شده و بایستی برای حل این مساله پاسخگو باشد.

منبع:

کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۲۳۱ – ۲۴۹٫

پی نوشت:

(۱). یعنی مهدی نیز یکی از آن نه نفر است.

(۲). «حَدَّثَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّیْبَانِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ أَبُو مُزَاحِمٍ مُوسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَحْیَى بْنِ خَاقَان الْمُقْرِئُ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الشَّافِعِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَمَّادِ بْنِ مَاهَانَ الدَّبَّاغُ أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عِیسَى بْنُ إِبْرَاهِیمَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَارِثُ بْنُ نَبْهَانَ قَالَ حَدَّثَنَا عِیسَى بْنُ یَقْطَانَ (یَقْظَانَ‌). عَنْ أَبِی سَعِیدٍ عَنْ مَکْحُولٍ وَ عَنْ وَاثِلَهَ بْنِ الأشفع (الأَسْقَعِ‌). عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: دَخَلَ جُنْدَبُ بْنُ جُنَادَهَ الْیَهُودِیُّ مِنْ خَیْبَرَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْنِی… بِالْأَوْصِیَاءِ بَعْدَکَ لِأَتَمَسَّکَ بِهِمْ فَقَالَ یَا جُنْدَبُ أَوْصِیَائِی‌ مِنْ بَعْدِی بِعَدَدِ نُقْبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُمْ کَانُوا اثْنَیْ عَشَرَ هَکَذَا وَجَدْنَا فِی التَّوْرَاهِ قَالَ نَعَمْ الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ کُلُّهُمْ فِی زَمَنٍ وَاحِدٍ قَالَ لَا وَ لَکِنَّهُمْ خَلَفٌ بَعْدَ خَلَفٍ … وَ مَاأَسَامِیهِمْ فَقَالَ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ وَ الْمَهْدِیُّ مِنْهُمْ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ الْحُسَیْنِ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ ابْنُهُ عَلِیٌّ وَ یُلَقَّبُ بِزَیْنِ الْعَابِدِینَ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ عَلِیٍّ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ یُدْعَى بِالْبَاقِرِ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ مُحَمَّدٍ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ ابْنُهُ جَعْفَرٌ یُدْعَى بِالصَّادِقِ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ جَعْفَرٍ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ ابْنُهُ مُوسَى یُدْعَى بِالْکَاظِمِ ثُمَّ إِذَا انْتَهَتْ مُدَّهُ مُوسَى قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ ابْنُهُ عَلِیٌّ یُدْعَى بِالرِّضَا فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ عَلِیٍّ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ یُدْعَى بِالزَّکِیِّ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ مُحَمَّدٍ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ عَلِیٌّ ابْنُهُ یُدْعَى بِالنَّقِیِّ فَإِذَا انْقَضَتْ مُدَّهُ عَلِیٍّ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ الْحَسَنُ ابْنُهُ یُدْعَى بِالْأَمِینِ ثُمَّ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ الْحَسَنُ یَغِیبُ عَنْهُمْ قَالَ لَا وَ لَکِنِ ابْنُهُ الْحُجَّهُ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا اسْمُهُ قَالَ لَا یُسَمَّى حَتَّى یُظْهِرَهُ اللَّهُ». (خزاز رازى، على بن محمد، کفایه الأثر فی النصّ على الأئمه الإثنی عشر، ص۶۰)

(۳). «حدثنا عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ یَحْیَى الصُّوفِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَیْشٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ یَمْلِکُهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ أَعْطَاهُمُ اللَّهُ عِلْمِی وَفَهْمِی مَا لِقَوْمٍ یُؤْذُونَنِی فِیهِمْ لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِی». (کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۱۶۶)

(۴). «أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الشَّیْبَانِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ مُحَمَّدُ بْنُ زُهَیْرِ بْنِ الْفَضْلِ الْأُبُلِّیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ عُمَرُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ رُسْتُمَ قَالَ حَدَّثَنِی إِبْرَاهِیمُ بْنُ یَسَارٍ الرَّمَادِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی سُفْیَانُ بْنُ عُتْبَهَ عَنْ عَطَا بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَقُولُ الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ وَ التَّاسِعُ مَهْدِیُّهُمْ».(کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۲۳)

(۵). «أخبرنا أَبُو الْمُفَضَّلِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ زَکَرِیَّا عَنْ سَلَمَهَ بْنِ قَیْسٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ أَبِی الْحَجَّافِ عَنْ عَطِیَّهَ الْعَوْفِیِّ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلیی الله علیه وآله) یَقُولُ: الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تِسْعَهٌ وَالتَّاسِعُ قَائِمُهُمْ فَطُوبَى لِمَنْ أَحَبَّهُمْ وَالْوَیْلُ لِمَنْ أَبْغَضَهُمْ». (کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنی عشر، ص۳۰)

(۶). «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلیی الله علیه وآله وسلم): لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَى السَّمَاءِ أَوْحَى إِلَیَّ رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ إِنِّی اطَّلَعْتُ عَلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَهً فَاخْتَرْتُکَ مِنْهَا فَجَعَلْتُکَ نَبِیّاً وَشَقَقْتُ لَکَ مِنِ اسْمِی اسْماً فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَأَنْتَ مُحَمَّدٌ ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِیَهَ فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِیّاً وَجَعَلْتُهُ وَصِیَّکَ وَخَلِیفَتَکَ وَزَوْجَ ابْنَتِکَ وَأَبَا ذُرِّیَّتِکَ وَشَقَقْتُ لَهُ اسْماً مِنْ أَسْمَائِی فَأَنَا الْعَلِیُّ الْأَعْلَى وَهُوَ عَلِیٌّ وَخَلَقْتُ فَاطِمَهَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ مِنْ نُورِکُمَا ثُمَّ عَرَضْتُ وَلَایَتَهُمْ عَلَى الْمَلَائِکَهِ فَمَنْ قَبِلَهَا کَانَ عِنْدِی مِنَ الْمُقَرَّبِینَ یَا مُحَمَّدُ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَنِی حَتَّى یَنْقَطِعَ وَیَصِیرَ کَالشَّنِّ الْبَالِی ثُمَّ أَتَانِی جَاحِداً لِوَلَایَتِهِمْ فَمَا أَسْکَنْتُهُ جَنَّتِی وَلَا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشِی یَا مُحَمَّدُ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُمْ قُلْتُ: نَعَمْیَا رَبِّ فَقَالَ عَزَّ وَجَلَّ ارْفَعْ رَأْسَکَ فَرَفَعْتُ رَأْسِی وَإِذَا أَنَا بِأَنْوَارِ عَلِیٍّ وَفَاطِمَهَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِیِّ بْنِ مُوسَى وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ م‌ح‌م‌د بْنِ الْحَسَنِ الْقَائِمِ فِی وَسْطِهِمْ کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ. قُلْتُ: یَا رَبِّ وَمَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ: هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّهُ وَهَذَا الْقَائِمُ الَّذِی یُحَلِّلُ حَلَالِی وَیُحَرِّمُ حَرَامِی وَبِهِ أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِی وَهُوَ رَاحَهٌ لِأَوْلِیَائِی وَهُوَ الَّذِی یَشْفِی قُلُوبَ شِیعَتِکَ مِنَ الظَّالِمِینَ وَالْجَاحِدِینَ وَالْکَافِرِینَ فَیُخْرِجُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى طَرِیَّیْنِ فَیُحْرِقُهُمَا فَلَفِتْنَهُ النَّاسِ یَوْمَئِذٍ بِهِمَا أَشَدُّ مِنْ فِتْنَهِ الْعِجْلِ وَالسَّامِرِی»‌. (کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۱، ص۲۵۲)

(۷). الإختصاص، ۲۳۳٫

(۸). ادعای احمد بصری دقیقا مطابق با این گروه است که می‌گویند امامان شیعه ۱۳ و بیشتر است. چنانچه در کتاب «الاربعون حدیثا فی المهدیین ذریه القائم علیه السلام، ص۸۹» آورده اند که «إنه الامام الثالث عشر»!!!

(۹). کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۳۴٫

(۱۰). إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۲، ص۲۴۷٫

(۱۱). عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‌۱، ص۶۴٫

(۱۲). إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۲، ص۲۳۴٫

(۱۳). کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۱، ص۲۸۰؛ مقتضب الأثر فی النص على الأئمه الإثنی عشر، المقدمه، ص۸؛ إعلام الورى بأعلام الهدى (ط – القدیمه)، ص۳۹۱؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه (ط – القدیمه)، ج‌۲، ص۵۰۷؛ إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۲، ص۸۴؛ الإنصاف فی النص على الأئمه الإثنی عشر(علیهم السلام)، ترجمه رسولى محلاتى، عربی، ص۲۳۵؛ بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‌۵۱، ص۷۱٫

(۱۴). الاربعون حدیثا فی المهدیین ذریه القائم (ع)، ص۷٫

(۱۵). غیبت طوسی، ص۳۳۶٫

(۱۶). الامامه والتبصره، باب الغیبه ص۱۲۰؛ الکافی، الجزء الاول فی باب الغیبه ص۲۳۸ و الجزء الاول فی باب الغیبه ؛ کتاب کمال الدین، ص۲۸۹ باب ما اخبر به أمیر المؤمنین(علیه السلام) من وقوع الغیبه، حدیث اول؛ کتاب (الغیبه)، باب ۴، حدیث ۴، باب ما روی فی أن الأئمه اثنا عشر إماماً؛ مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج‌۴، ص۴۳ ؛ ۵ نسخه خطی از کتاب الغیبه شیخ طوسی(ره).

(۱۷). شیخ مفید، نسخه چاپی الاختصاص، ص۲۰۹ باب اثبات امامه الاثنی عشر ؛ شیخ طوسی، نسخه چاپی الغیبه، ص۶۵ و ص۳۳۶؛ همچنین در الهدایه الکبرى. البته در قدیمی ترین نسخه خطی الاختصاص که در کتابخانه آیت الله حکیم در نجف اشرف نگهداری می‌شود، عبارت «ظهری» ثبت شده است. همچنین در پنج نسخه خطی از الغیبه طوسی(ره) که تمامی آنها در مرکز تراث قم و کتابخانه آستان قدس نگهداری می‌شود، عبارت «ظهری» ثبت گردیده است.

(۱۸). دلائل الامامه ص۵۳۰ باب معرفه ما ورد من الاخبار فی وجوب الغیبه؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، النص، ص۴۲۵٫

(۱۹). رسول ابلیس، ص۶۲ – ۷۴٫

(۲۰). کافی، ج‌۱، ص۵۳۴٫

(۲۱). الأصول السته عشر، ص۱۳۹٫

(۲۲). تقریب المعارف، ص۴۱۹٫

(۲۳). بحار الأنوار، ج‌۳۶، ص۳۴۲٫

(۲۴). دوازده جانشین، ص۱۴۵٫

(۲۵). «وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ) قَالَ: إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ‌ مِنْ‌ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیَانِکُمْ لَا یُزِیلُکُمْ أَحَدٌ عَنْهَا فَتَهْلِکُوا لَا بُدَّ لِصَاحِبِ الزَّمَانِ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیْبَهٍ حَتَّى یَرْجِعَ عَنْه». (لهدایه الکبرى، ص۳۶۱)

(۲۶). «وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْجَوْهَرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْقَاضِی الْجِعَابِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ حَبِیبٍ الْجُنْدُ نَیْسَابُورِی عَنْ یَزِیدَ بْنِ أَبِی زِیَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی لَیْلَى قَالَ قَالَ عَلِیٌّ(علیه السلام)‌ کُنْتُ عِنْدَ النَّبِیِّ ص فِی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَهَ إِذْ دَخَلَ عَلَیْنَا جَمَاعَهٌ مِنْ أَصْحَابِهِ مِنْهُمْ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ فَقَالَ سَلْمَانُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ لِکُلِّ نَبِیٍّ وَصِیّاً وَ سِبْطَیْنِ فَمَنْ وَصِیُّکَ … أَنَا أَدْفَعُهَا إِلَى عَلِیٍّ ثُمَّ قَالَ(علیه السلام) وَ أَنَا أَدْفَعُهَا إِلَیْکَ یَا عَلِیُّ وَ أَنْتَ تَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِکَ الْحَسَنِ وَ الْحَسَنُ یَدْفَعُهَا إِلَى أَخِیهِ الْحُسَیْنِ وَ الْحُسَیْنُ‌ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِیٍّ وَ عَلِیٌّ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدٌ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرٍ وَ جَعْفَرٌ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ مُوسَى وَ مُوسَى یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِیٍّ وَ عَلِیٌّ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدٌ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِیٍّ وَ عَلِیٌّ یَدْفَعُهَا إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ وَ الْحَسَنُ یَدْفَعُ إِلَى ابْنِهِ الْقَائِمِ ثُمَّ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ یَکُونُ لَهُ غَیْبَتَانِ أَحَدُهُمَا (إِحْدَاهُمَا). أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ رَافِعاً صَوْتَهُ الْحَذَرَ إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ‌ مِنْ‌ وُلْدِ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِی». (کفایه الأثر فی النص على الأئمه الإثنی عشر، ص۱۴۷)

(۲۷). إعلام الورى بأعلام الهدى (ط – القدیمه)، ص۳۹۴؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‌۱، ص۴۶؛ وسائل الشیعه، ج‌۱۶، ص۲۴۵؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۱، ص۳۱۱؛ بحار الأنوار (ط – بیروت) ، ج‌۳۶، ص۲۰۱٫

(۲۸). عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‌۱، ص۴۷؛ خصال، ج۲، ص۴۷۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج‌۴، ص۱۸۰؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۱، ص۲۶۹٫

(۲۹). کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۱، ص۲۶۹؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‌۲، ص۳۴۶؛ إعلام الورى بأعلام الهدى (ط – القدیمه) ، ص۳۸۶؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه (ط – القدیمه)، ج‌۲، ص۴۴۸؛ وسائل الشیعه، ج‌۱۶، ص۲۴۴٫

(۳۰). کافی، ج‌۱؛ ص۵۳۲٫

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

حجّه الاسلام علی محمدی هوشیار

ودایع و نشانه های رسول خدا(ص) بر اثبات وصایت، بخش اوّل (نقدی بر ادعاهای دروغ احمد الحسن)

اشاره:

 در مواجهه با مدعیان «وصایت امام زمان(عج)» لازم است که نشانه ها و ادلّه اثبات «وصایت» درخواست و مورد برررسی قرار گیرند؛ یکی از مهم‌ترین ادله اثبات وصایت، برخورداری از نشانه‌ها و ودایع رسول گرامی اسلام(ص) است که بایستی مدعی وصایت از ارائه آنها برای مردم ناتوان نباشد. بعضی این نشانه‌ها عبارتند از:۱.همراه داشتن عهد رسول الله (کتاب و وصیت نامه مختوم و ملفوف رسول خدا). ۲.همراه داشتن لوازم شخصی رسول خدا(ص). در این مقاله ودایع مذکور بررسی و به این سوال پاسخ داده می شود که آیا ممکن است این لوازم توسط عده‌ای جعل شده و به واسطه آن خود را امام معرفی کنند؟

یکی از مهم‌ترین ادله اثبات وصایت، برخورداری از نشانه ها و ودایع رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) است که بایستی مدعی وصایت از ارائه آنها برای مردم ناتوان نباشد. بعضی از این نشانه ها و ودایع عبارتند از:

نشانه و ودیعه اول:

کتاب مختوم و ملفوف؛ به عنوان وصیتنامه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به ائمه معصومین(علهم السلام) که از آن به عنوان «عهدالنبی» نیز یاد می ‌شود: پیش از وفات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وصیت نامه‌ ای در قالب کتاب مهر شده به ایشان نازل گردید. چنانچه امام صادق(علیه السلام) در این باره می‌ فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَ عَلَى نَبِیِّهِ کِتَاباً قَبْلَ وَفَاتِهِ، فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ هَذِهِ وَصِیَّتُکَ إِلَى النُّجَبَهِ مِنْ أَهْلِکَ. قَالَ: وَ مَا النُّجَبَهُ یَا جَبْرَئِیلُ؟ فَقَالَ: عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ وُلْدُهُ(سلام الله علیهم). وَ کَانَ عَلَى الْکِتَابِ خَوَاتِیمُ مِنْ ذَهَبٍ فَدَفَعَهُ النَّبِیُّ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَمَرَهُ أَنْ یَفُکَّ خَاتَماً مِنْهُ وَ یَعْمَلَ بِمَا فِیهِ. فَفَکَّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ خَاتَماً وَ عَمِلَ بِمَا فِیهِ… ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَى ابْنِهِ مُوسَى، وَ کَذَلِکَ یَدْفَعُهُ مُوسَى إِلَى الَّذِی بَعْدَهُ ثُمَّ کَذَلِکَ إِلَى قِیَامِ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام)»(۱)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: خدای عزوجل پیش از وفات پیغمبر، مکتوبی بر او نازل کرد و فرمود: ای محمد! این وصیت من به سوی نجیبان و برگزیدگان از خاندان تو است، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) گفت: ای جبرئیل نجیبان کیانند؟ فرمود: علی بن ابیطالب و اولادش(علیهم السلام) و بر آن مکتوب چند مُهر از طلا بود، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) آن را به امیرالمؤمنین(علیه السلام) داد و دستور فرمود که یک مهر آن را بگشاید و به آنچه در آن است عمل کند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) یک مهر را گشود و به آن عمل کرد… سپس آن را به پسرش موسی(علیه السلام) داد و همچنین موسی(علیه السلام) به امام بعد از خود می‌ دهد و تا قیام حضرت مهدی(علیه السلام) این چنین است).

آنچه در اول این روایت مشخص شده است، وصیت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) به نجباء و خلفای پس از خود می‌ باشد که با عبارت «یَا مُحَمَّدُ هَذِهِ وَصِیَّتُکَ إِلَى النُّجَبَهِ مِنْ أَهْلِکَ» از آن یاد شده است. این وصیت بر اساس قرائن روایی، همان عهد النبی(صلی الله علیه و آله) است که در حال حاضر در اختیار امام دوازدهم(علیه السلام) می‌باشد. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى الْقَائِمِ(علیه السلام) عَلَى مِنْبَرِ الْکُوفَهِ وَ حَوْلَهُ أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّهُ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِیَهِ وَ هُمْ حُکَّامُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ عَلَى خَلْقِهِ حَتَّى یَسْتَخْرِجَ مِنْ قَبَائِهِ کِتَاباً مَخْتُوماً بِخَاتَمٍ مِنْ ذَهَبٍ عَهْدٌ مَعْهُودٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)»(۲)؛ (گویی می ‌بینم قائم ما(علیه السلام) در کوفه بالای منبر نشسته و اصحاب مخصوص که سیصد و سیزده تن و به عدد اصحاب بدر هستند… در خدمت او حضور دارند. ناگهان امام زمان(علیه السلام) کتابی با مُهر طلایی از جیب قبای خود بیرون می ‌آورد که البته عهد نامه ‌ای است از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای آن حضرت).

همچنین در روایت دیگر پی آمده است:

عن إبراهیم بن عمر عمن سمع أبا جعفر(علیه السلام) یقول:‌ «إنَّ عَهدَ نَبِیَ اللهِ صَارَ عِندَ عَلی بنُ الحُسَینِ(علیه السلام) ثُمَّ صَارَ عِندَ مُحَمّدُ بنُ عَلی(علیه السلام) ثَمّ‌ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ، فالزم هؤلاء- فَإذَا خَرَجَ رَجُلٌ مِنهُم مَعَهُ ثَلاثَمِائهٍ رَجُلٌ- وَ مَعَهُ‌ رَایَهُ رَسُولُ الله(صلی الله علیه و آله)»(۳)؛ (امام باقر(علیه السلام) فرمود: همانا عهد نبی الله(صلی الله علیه و آله) به حسین بن علی(علیه السلام) و سپس به محمد بن علی(علیه السلام) رسید و سپس خداوند آنچه را می‌ خواهد انجام می دهد پس ملزم آنها باش زمانی که خروج می‌ کند مردی از آنان که به همراهش سیصد و سیزده نفر مرد می‌ باشد. و همراه او پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است).

در روایتی دیگر آمده است:

«فَیُبَایِعُونَهُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ وَ مَعَهُ‌ عَهْدٌ مِنْ‌ رَسُولِ‌ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَدْ تَوَارَثَتْهُ الْأَبْنَاءُ عَنِ الْآبَاءِ»‌(۴)؛ (پس با او بین رکن و مقام بیعت می‌ کنند و همراه او عهد رسول الله(صلی الله علیه و آله) است که پسران از پدران به ارث برده ‌اند).

نکته قابل توجه اینکه نزول این وصیت نامه مختوم به لحاظ تقدم و تأخر زمانی، پس از صدور وصیت نامه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مردم(۵) بوده است. لذا وصیت نامه مختوم می‌ تواند به عنوان آخرین وصیت، معیار مناسبی برای شناخت اسامی اوصیاء و تعداد آنان، در نظر گرفته شود. چنانچه ابو موسی ضریر(نابینا) می‌ گوید:

«حَدَّثَنِی مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَ لَیْسَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) کَاتِبَ الْوَصِیَّهِ وَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمُمْلِی عَلَیْهِ وَ جَبْرَئِیلُ وَ الْمَلَائِکَهُ الْمُقَرَّبُونَ(علیهم السلام) شُهُودٌ قَالَ فَأَطْرَقَ طَوِیلًا ثُمَّ قَالَ یَا أَبَاالْحَسَنِ قَدْ کَانَ مَا قُلْتَ وَ لَکِنْ حِینَ نَزَلَ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْأَمْرُ نَزَلَتِ الْوَصِیَّهُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ کِتَاباً مُسَجَّلًا نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِیلُ مَعَ أُمَنَاءِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مِنَ الْمَلَائِکَهِ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ یَا مُحَمَّدُ مُرْ بِإِخْرَاجِ مَنْ عِنْدَکَ إِلَّا وَصِیَّکَ لِیَقْبِضَهَا مِنَّا وَ تُشْهِدَنَا بِدَفْعِکَ إِیَّاهَا إِلَیْهِ ضَامِناً لَهَا یَعْنِی عَلِیّاً(علیه السلام) فَأَمَرَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) بِإِخْرَاجِ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْتِ مَا خَلَا عَلِیّاً(علیه السلام) وَ فَاطِمَهُ فِیمَا بَیْنَ السِّتْرِ وَ الْبَابِ…»(۶)؛ (حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) به من فرمود: من به امام صادق(علیه السلام) گفتم: مگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) کاتب وصیت و پیامبر(صلی الله علیه و آله) املاء کننده و جبرئیل و ملائکه مقربون شهود آن نبودند؟! حضرت مدتی سر به زیر انداخت و سپس فرمود: چنان بود که گفتی، ای ابوالحسن؛ ولی زمانی که وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در رسید، امر وصیت از جانب خدا در مکتوبی سر به مهر فرود آمد، آن مکتوب را جبرئیل همراه ملائکه امین خدای تبارک و تعالی فرود آورد. جبرئیل گفت: ای محمد! دستور بده هر که نزدت هست، جز وصی و جانشینت [یعنی علی(علیه السلام)] بیرون روند، تا او مکتوب وصیت را از ما بگیرد و ما را گواه گیرد که تو آن را به او دادی و خودش ضامن و معتهد آن شود، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به اخراج هر که در خانه بود، جز علی(علیه السلام) دستور داد و فاطمه در میان در و پرده بود…).

نتیجه اینکه؛ بایستی مدعی وصایت از اصلی این وصیت نامه(کتاب مختوم) به عنوان ودایع رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) برخوردار بوده و نام او به عنوان یکی از اوصیاء در بین ائمه اثنی عشر مذکور بوده باشد. در حالی که احمد بصری از آوردن این وصیتنامه عاجز بوده و علاوه بر آن، نام او در ردیف اسامی مذکور در کتاب نیست.

نشانه و ودیعه دوم:

وصیت به انجام تکفین و دریافت لوازم شخصی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)؛ انجام امورات کفن و دفن و همچنین برخورداری از لوازم شخصی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، دارای معنا و مفهوم وصایت آن حضرت است. چنانچه این امورات محوله، توسط امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) انجام شد و لوازم مذکور نیز برای اولین بار به ایشان منتقل گردید.

امیرمؤمنان(علیه السلام) می‌فرماید: «وقتی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مریضی آخر خود در بستر بیماری افتاده بود، من سر مبارک وی را بر روی سینه خود نهاده بودم و خانه حضرت(ص) انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) رو به روی او نشسته بود و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گاهی به هوش می ‌آمد و گاهی هم از هوش می‌ رفت… اندکی که حال ایشان بهتر شد فرمود: یا علی(علیه السلام) بدان که این حق توست و احدی نباید در این امر با تو ستیزه کند، اکنون وصیت مرا بپذیر و آنچه به مردمان وعده داده‌ ام به جای آر و قرض مرا ادا کن. یا علی(علیه السلام) پس از من امر خاندانم به دست توست و پیام مرا به کسانی که پس از من می‌ آیند برسان. من وقتی دیدم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مرگ خود سخن می‌ گوید، قلبم لرزید و به خاطر آن به گریه درآمدم و نتوانستم که درخواست پیامبر(صلی الله علیه و آله) را با سخنی پاسخ گویم. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دوباره فرمود: یا علی آیا وصیت من را قبول می ‌کنی!؟ و من در حالتی که گریه گلویم را می‌ فشرد و کلمات را نمی‌ توانستم به درستی ادا نمایم، گفتم: آری ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن گاه رو به بلال کرد و گفت: ای بلال! کلاه خود و زره و پرچم مرا که «عقاب» نام دارد و شمشیرم ذوالفقار و عمامه‌ ام را که «سحاب» نام دارد برایم بیاور… [سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنچه که مختص خود وی بود از جمله لباسی که در شب معراج پوشیده بود و لباسی که در جنگ احد بر تن داشت و کلاه‌ هایی که مربوط به سفر، روزه ای عید و مجالس دوستانه بود و حیواناتی که در خدمت آن حضرت بود را طلب کرد] و بلال همه را آورد مگر زره پیامبر(صلی الله علیه و آله) که در گرو بود. آن گاه رو به من کرد و فرمود: یا علی(علیه السلام) برخیز و اینها را در حالی که من زنده‌ام، در حضور این جمع بگیر تا کسی پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجوید. من برخاستم و با این که توانایی راه رفتن نداشتم، آنچه بود گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روی پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایستادم، به من نگریست و بعد انگشتری خود را از دست بیرون آورد و به من داد و گفت: بگیر یا علی این مال توست در دنیا و آخرت!…».(۷)

لذا این نشانه و ودایع به عنوان یکی از نشانه‌ های قطعی وصایت است که اوصیاء پیامبر(صلی الله علیه و آله)، یکی پس از دیگری متکفل انجام امورات تکفین وصی پیشین و دریافت لوازم مذکور بوده و در مقام احتجاج به امامت هر کدام از اهل بیت(علیهم السلام) استفاده شده است که به دو نمونه اشاره می‌ گردد:

عبدالاعلی به نقل از امام صادق(علیه السلام) درباره ماجرای وصیت امام باقر(علیه السلام) آورده است:

«چون مرگ پدرم فرا رسید، فرمود: چند گواه براى من حاضر کن، من چهار تن از قریش را حاضر کردم که نافع وابسته عبد الله بن عمر با آنها بود و فرمود: بنویس… وصیت کرد محمد بن على به پسرش جعفر بن محمد و به او دستور داد او را در بُردى که هنگام نماز جمعه مى‌ پوشید کفن کند و عمامه او را براى او عمامه سازد و قبر او را چهار گوش نماید و چهار انگشت از زمین بلندتر کند و او را واگذارد، پس فرمود: آن وصیت نامه را در هم پیچید و به گواهان فرمود: خدا شما را رحمت کند، برگردید، و چون گواهان رفتند من گفتم: پدر جان در این استشهاد چه مصلیحتى بود؟ فرمود: من بد داشتم که تو مغلوب شوى و بگویند وصیت نکرده، خواستم تو دلیلى در دست داشته باشى. و امام کسى است که چون به شهر او در آیند و پرسند وصى فلان امام کیست؟ گویند فلانى.(۸)

همچنین در رد ادعای دو نفر از زیدیه آمده است:

سعید سمّان نقل کرده است: نزد امام جعفر صادق(علیه السلام) بودم که ناگاه دو نفر از طایفه زیدیّه بر آن حضرت داخل شدند… حضرت به من فرمود که: «این دو مرد را مى‌‌ شناسى؟ عرض کردم: آرى، اینها از اهل بازار و هم چراغ‌ هاى ما مى ‌باشند. و ایشان از طایفه زیدیّه‌ اند و گمان دارند که شمشیر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در نزد عبداللَّه پسر حسن است (یعنى حسن مثنّى). حضرت فرمود: «دروغ گفتند. خدا ایشان را لعنت کند، به خدا سوگند که عبداللَّه پسر حسن، آن شمشیر را به دو چشم خود و به یک چشم از دو چشم خود ندیده. و پدرش (یعنى حسن مثنّى) نیز آن را ندیده. بار خدایا، مگر آن‌که آن را در نزد على بن الحسین دیده باشد. پس اگر این دو مرد راست‌گویند، بگویند که نشانه دسته آن چیست و اثرى که در موضع دم آن است چیست؟ و به درستى که در نزد من است شمشیر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و در نزد من است، رایت و عَلَم رسول(صلی الله علیه و آله) و زره و چهار آینه و کلاه‌ خُود آن حضرت. پس اگر راست‌گویند، بگویند که چیست آن نشانه که در زره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است؟ و به درستى که در نزد من است آن عَلَمْ رسول خدا که خدا آن را منشأ غلبه و بر خصم قرار داده، و در نزد من است الواح موسى و عصاى او، و در نزد من است انگشتر سلیمان پسر داود، و در نزد من است آن طشتى که موسى در آن گوسفند قربانى را قربانى مى‌ کرد، و در نزد من است آن نامى که چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را در میان مسلمانان و مشرکان مى‌ گذاشت، تیر مشرکان به مسلمانان نمى ‌رسید و در نزد من است مانند آنچه فرشتگان آن را آوردند و بر مى‌ داشتند (یعنى تابوت). و داستان سلاح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در میان ما چون داستان تابوت است در میان بنى ‌اسرائیل، که در هر خاندانى که آن تابوت بر درِ خانه‌هاى ایشان یافت مى ‌شد، پیغمبرى به ایشان عطا مى‌ شد، و هر که از ما که این سلاح به او منتقل شد، امامت به او رسید. و هر آینه پدرم زره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را پوشید و چون از اندام آن حضرت زیاد بود، آن را بر زمین مى‌ کشید و به واسطه زیادتى، آن زره، بر روى زمین خطى را هویدا نمود و من نیز آن را پوشیدم پس به‌ همان وضعى که نسبت به پدرم بود، با من نیز چنان بود. و قائم ما کسى است که چون آن را بپوشد، پر کند آن را و بر قامتش راست آید. ان‌شاءاللَّه تعالى».(۹)

بر این اساس بایستی امام دوازدهم(علیه السلام) متکفل امورات امام یازدهم(علیه السلام) بوده و تمامی لوازم مذکور را در تحویل خود داشته باشد تا هنگام ظهور، به آنها استناد کرده و بدین واسطه شناسایی گردد. چنانچه آمده است:

حدّثنا نعیم، حدّثنا سعید أبو عثمان عن جابر عن أبی جعفر، قال: «ثُمَّ یَظهَرُ المَهدِیّ بِمَکَّهِ عِندَ العِشَاءِ، وَ مَعَهُ‌ رَایَهُ رَسُولُ اللّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ قَمِیصَهُ وَ سَیفَهُ وَ عَلامَاتٌ وَ نُورٌ وَ بَیانٌ…».(۱۰)

امام باقر(علیه السلام) فرمود: سپس مَهدی(علیه السلام) هنگام نماز عشاء از کنار کعبه ظاهر می‌شود و به همراه او پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و لباس و شمشیر و نشانه‌ های ایشان و نور و بیان است… .

همچنین در روایت دیگر آمده است:

«قال ابی عبدالله(علیه السلام): خَرَجَ‌ صَاحِبُ‌ هَذَا الْأَمْرِ مِنَ الْمَدِینَهِ إِلَى مَکَّهَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقُلْتُ مَا تُرَاثُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ سَیْفُ رَسُولِ اللَّهِ وَ دِرْعُهُ وَ عِمَامَتُهُ وَ بُرْدُهُ وَ قَضِیبُهُ وَ رَایَتُهُ وَ لَامَتُهُ‌ وَ سَرْجُهُ حَتَّى یَنْزِلَ مَکَّهَ فَیُخْرِجَ السَّیْفَ مِنْ غِمْدِهِ وَ یَلْبَسَ الدِّرْعَ وَ یَنْشُرَ الرَّایَهَ وَ الْبُرْدَهَ وَ الْعِمَامَهَ وَ یَتَنَاوَلَ الْقَضِیبَ بِیَدِهِ وَ یَسْتَأْذِنَ اللَّهَ فِی ظُهُورِهِ»(۱۱)؛ (صاحب این امر از مدینه به سوی مکه حرکت می‌ کند در حالی که میراث پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به همراه دارد. گفتم میراث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چیست؟ فرمود: شمشیر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و زره او و عمامه او و عبا او و چوب دستى او و پرچم او و جوشن او و زین سوارى او. چون به مکه فرود آید تیغ را از غلافش بیرون آورد و زره را بپوشد و پرچم را برافرازد و عبا و عمامه را بپوشد و چوب دستى را بکف گیرد و از خداوند اجازه ظهور خواهد).

ضمن اینکه در روایتی از امام صادق(علیه السلام) در خصوص مواجهه سید حسنی با امام دوازدهم(علیه السلام) آمده است:

سپس سید حسنى مى‌ گوید: پس بین من و امیر خود خلوت کنید، و ما را تنها بگذارید. آنگاه مهدى(علیه السلام) بسوى او بیرون مى‌آید و دو نفرى در میان دو لشکر مى ‌ایستند و حسنى، عرضه مى ‌دارد: اگر تو مهدى آل محمد(صلی الله علیه و آله) هستى پس عصاى جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و انگشتر، و برد و زره و عمامه او(سحاب) و اسب او، و شترش(غضباء) و قاطرش(دلدل) و حمارش(یعفور) و نجیبش(براق) و تاج آن حضرت و همچنین قرآنى که امیر المؤمنین علی(علیه السلام) بدون تغییر وتبدیل آنرا جمع آورى نموده بود کجاست؟ پس مهدى(علیه السلام) تمام آن اشیاء را حاضر نموده وهمه آنها را به سید حسنى نشان مى ‌دهد.

سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: همانا تمامی آنها داخل جعبه است. و همچنین تمام مواریث انبیاء (حتى عصاى آدم و نوح، و ترکه هود و صالح، و مجمع ابراهیم، و صاع یوسف و کیل و ترازوى شعیب، و عصا و تابوت موسى (که در آن ماترک و باقیمانده آنچه را که آل موسى هارون داشتند و ملائکه آنرا بر مى‌ داشتند و زره داوود، و عصا و تاج و انگشتر سلیمان، و رحل عیسى ومیراث تمام پیامبران) در آن جعبه خواهد بود. در این هنگام حسنی می‌ گوید: ای پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کاری انجام بده تا مشاهده شود. آنچه از شما می‌ خواهیم این است که چوب دستی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به این سنگ سخت بزنید و از خدا بخواهید که در آن چیزی برویاند. البته سید حسنی این درخواست را به این علت انجام می‌ دهد تا یارانش فضل امام مهدی(علیه السلام) را ببینند و از او اطعت کرده و بیعت کنند. آنگاه مهدى(علیه السلام) عصا را مى‌ گیرد و آن را بر بالاى سنگ سختى نصب مى کند و آن عصا فورا درخت بزرگى مى‌ شود بطوری که بر تمام لشکریان حاضر سایه مى‌افکند، در آنوقت سید حسنى مى‌ گوید: الله اکبر، یابن رسول الله(صلی الله علیه و آله) دست خود را دراز کنید تا با شما بیعت کنم، پس سید حسنى، وتمام لشکریان او با آن حضرت بیعت مى‌ نمایند…».(۱۲)

بنابراین، یکی دیگر از شاخصه‌ های شناخت وصی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به همراه داشتن لوازم شخصی آن حضرت است که بر اساس روایات، تمامی آن لوازم(عیناً) در محضر ائمه(علیهم السلام) بوده و در حال حاضر در محضر امام دوازدهم(علیه السلام) است.

البته احمد بصری باتوجه به اینکه از آوردن این لوازم برای اثبات خود ناتوان است، سعی در به تأویل بردن این علایم و ودایع دارد. لذا سلاح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به علم حضرت(۱۳) و پرچم ایشان را به دعوت به حاکمیت الهی(۱۴) تأویل برده است.

امکان جعل سلاح و پرچم؟

در اینجا سئوالی مطرح می‌ گردد که آیا ممکن است این لوازم توسط عده‌ای جعل شده و به واسطه آن خود را امام معرفی کنند؟

در پاسخ گفته می‌ شود:

اولاً؛ برخورداری از این لوازم، شرط لازم بوده و شرط کافی برای شناخت امام(علیه السلام) نمی‌باشد، لذا سایر موارد مذکور در روایات نیز، جهت شناخت امام(علیه السلام) مورد توجه قرار می‌ گیرد.

ثانیاً؛ شرایط ارائه این لوازم دارای ابعادی هستند که به هیچ وجه امکان جَعل و بدل سازی ندارند که عبارتند از:

الف) بُعد زمانی:

سلاح و پرچم و سایر لوازم مذکور در روایات، همزمان با ظهور امام(علیه السلام) ارائه خواهد شد، لذا قبل از ظهور حضرت، هر نوع نشانه‌ ای به عنوان سلاح و غیره مورد قبول نمی‌ باشد. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«خَرَجَ‌ صَاحِبُ‌ هَذَا الْأَمْرِ مِنَ الْمَدِینَهِ إِلَى مَکَّهَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقُلْتُ مَا تُرَاثُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ سَیْفُ رَسُولِ اللَّهِ وَ دِرْعُهُ وَ عِمَامَتُهُ وَ بُرْدُهُ وَ قَضِیبُهُ وَ رَایَتُهُ وَ لَامَتُهُ‌ وَ سَرْجُهُ حَتَّى یَنْزِلَ مَکَّهَ فَیُخْرِجَ السَّیْفَ مِنْ غِمْدِهِ وَ یَلْبَسَ الدِّرْعَ وَ یَنْشُرَ الرَّایَهَ وَ الْبُرْدَهَ وَ الْعِمَامَهَ وَ یَتَنَاوَلَ الْقَضِیبَ بِیَدِهِ وَ یَسْتَأْذِنَ اللَّهَ فِی ظُهُورِهِ»(۱۵)؛ (صاحب این امر از مدینه به سوی مکه حرکت می‌کند در حالی که میراث پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به همراه دارد. گفتم میراث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چیست؟ فرمود: شمشیر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و زره او و عمامه او و عبا او و چوب دستى او و پرچم او و جوشن او و زین سوارى او. چون به مکه فرود آید تیغ را از غلافش بیرون آورد و زره را بپوشد و پرچم را برافرازد و عبا و عمامه را بپوشد و چوب دستى را بکف گیرد و از خداوند اجازه ظهور خواهد).

ب) بُعد نشانه‌ای:

امام عصر(علیه السلام) پس از ندای آسمانی ظهور، اعلام ظهور خواهند کرد، بنابراین یکی دیگر از نشانه‌های پذیرش سلاح و سایر لوازم، شنیدن صدای آسمانی ظهور است. این ندایی است که هیچ جایی برای شک و شبهه باقی نخواهد گذاشت. بطوری که امام باقر(علیه السلام) فرمود:

«فَلَمْ یُشْکِلْ عَلَیْکُمْ عَهْدُ نَبِیِّ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ رَایَتُهُ وَ سِلَاحُهُ وَ النَّفْسُ الزَّکِیَّهُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکُمْ هَذَا فَلَا یُشْکِلُ‌ عَلَیْکُمُ‌ الصَّوْتُ‌ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ وَ أَمْرِهِ»(۱۶)؛ (ایجاد شبهه نمی‌کند برای شما عهد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و پرچم و سلاح او و نفس الزکیه‌ای که از فرزندان امام حسین(علیه السلام) است. پس اگر همین موارد نیز ایجاد شبهه کرد، صوتی که از آسمان به اسم و امر امام مهدی(علیه السلام) برخاسته می‌شود ایجاد شک و شبهه نمی‌ کند).

همچنین در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است:

«... فَإِنْ‌ أَشْکَلَ‌ هَذَا کُلُّهُ عَلَیْهِمْ فَإِنَّ الصَّوْتَ مِنَ السَّمَاءِ لَا یُشْکِلُ عَلَیْهِمْ إِذَا نُودِیَ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ‌»(۱۷)؛ (اگر تمامی این موارد مشتبه گردید، پس همانا ندای آسمانی بر شما مشتبه نخواهد شد، زمانی که به اسم قائم(ع) و نام پدر و مادرش ندا سر دهد).

ج) بُعد مکانی:

حضرت حجت(علیه السلام) این لوازم را در کنار خانه خدا به مردم ارائه خواهند نمود، لذا ارائه لوازم مذکور در هر جایی غیر از کنار خانه خدا مورد پذیرش نیست. چنانچه امام باقر(علیه السلام) فرمودند:

«یَظْهَرُ الْمَهْدِیُّ بِمَکهَ عِنْدَ الْعِشاءِ مَعَهُ رایَهُ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله) وَ قَمِیصُهُ وَسَیْفُهُ وَعَلاماتٌ وَ نُورٌ وَ بیانٌ»(۱۸)؛ (مهدی موعود(عج) هنگام نماز عشا در مکه در حالی که پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله) بر دست و پیراهن او را در بدن و شمشیر وی را با خود دارد، ظهور می‌ کند و با او نشانه‌ ها و نورانیت و بیان ویژه ‌ای است).

د) بُعد اعجازی:

لوازم مذکور دارای ویژگی اعجاز آمیز بوده و هر کدام از آنها توان انجام امر خاصی را دارند. در روایتی دیگر آمده است که فرق بین مدعی دروغین و راستین در برخورداری از لوازم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و فرق بین این لوازم با سایر لوازم‌ ها در اعجاز آمیز بودن آن لوازم است.(۱۹)

براین اساس، در صورت تجمیع این چهار شرط مهم، ارائه سلاح و سایر لوازم، به نشانه‌ وصایت او خواهد بود.

پی نوشت:

(۱). کافی، ج ۲، ص ۲۲۹.

(۲). کمال الدین، ج ‌۲، ص ۶۷۲.

(۳). تفسیر العیاشی، ج‌۲ ، ص ۲۶۱.

(۴). غیبت نعمانی، ص ۲۸۲.

(۵). وصیت مکتوب شده توسط امیرالمؤمنین علی(علیه السلام).

(۶). کافی، ج ۲، ص ۳۱.

(۷). «مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ وَعَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِیدِ شَبَابٍ الصَّیْرَفِیِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ الله (عَلَیْهِ السَّلام) قَالَ لَمَّا حَضَرَتْ رَسُولَ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) الْوَفَاهُ دَعَا الْعَبَّاسَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَأَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلام) فَقَالَ لِلْعَبَّاسِ یَا عَمَّ مُحَمَّدٍ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمَّدٍ وَتَقْضِی دَیْنَهُ وَتُنْجِزُ عِدَاتِهِ فَرَدَّ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ الله بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی إِنِّی شَیْخٌ کَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ مَنْ یُطِیقُکَ وَأَنْتَ تُبَارِی الرِّیحَ قَالَ فَأَطْرَقَ (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) هُنَیْئَهً ثُمَّ قَالَ یَا عَبَّاسُ أَ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمَّدٍ وَتُنْجِزُ عِدَاتِهِ وَتَقْضِی دَیْنَهُ فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی شَیْخٌ کَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ وَأَنْتَ تُبَارِی الرِّیحَ قَالَ أَمَا إِنِّی سَأُعْطِیهَا مَنْ یَأْخُذُهَا بِحَقِّهَا ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ یَا أَخَا مُحَمَّدٍ أَ تُنْجِزُ عِدَاتِ مُحَمَّدٍ وَتَقْضِی دَیْنَهُ وَتَقْبِضُ تُرَاثَهُ فَقَالَ نَعَمْ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی ذَاکَ عَلَیَّ وَلِی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَیْهِ حَتَّى نَزَعَ خَاتَمَهُ مِنْ إِصْبَعِهِ فَقَالَ تَخَتَّمْ بِهَذَا فِی حَیَاتِی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَى الْخَاتَمِ حِینَ وَضَعْتُهُ فِی إِصْبَعِی فَتَمَنَّیْتُ مِنْ جَمِیعِ مَا تَرَکَ الْخَاتَمَ ثُمَّ صَاحَ یَا بِلالُ عَلَیَّ بِالْمِغْفَرِ وَالدِّرْعِ وَالرَّایَهِ وَالْقَمِیصِ وَذِی الْفَقَارِ وَالسَّحَابِ وَالْبُرْدِ وَالابْرَقَهِ وَالْقَضِیبِ قَالَ فَوَ الله مَا رَأَیْتُهَا غَیْرَ سَاعَتِی تِلْکَ یَعْنِی الابْرَقَهَ فَجِی‌ءَ بِشِقَّهٍ کَادَتْ تَخْطَفُ الابْصَارَ فَإِذَا هِیَ مِنْ أَبْرُقِ الْجَنَّهِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَانِی بِهَا وَقَالَ یَا مُحَمَّدُ اجْعَلْهَا فِی حَلْقَهِ الدِّرْعِ وَاسْتَذْفِرْ بِهَا مَکَانَ الْمِنْطَقَهِ ثُمَّ دَعَا بِزَوْجَیْ نِعَالٍ عَرَبِیَّیْنِ جَمِیعاً أَحَدُهُمَا مَخْصُوفٌ وَالاخَرُ غَیْرُ مَخْصُوفٍ وَالْقَمِیصَیْنِ الْقَمِیصِ الَّذِی أُسْرِیَ بِهِ فِیهِ وَالْقَمِیصِ الَّذِی خَرَجَ فِیهِ یَوْمَ أُحُدٍ وَالْقَلانِسِ الثَّلاثِ قَلَنْسُوَهِ السَّفَرِ وَقَلَنْسُوَهِ الْعِیدَیْنِ وَالْجُمَعِ وَقَلَنْسُوَهٍ کَانَ یَلْبَسُهَا وَیَقْعُدُ مَعَ أَصْحَابِهِ ثُمَّ قَالَ یَا بِلالُ عَلَیَّ بِالْبَغْلَتَیْنِ الشَّهْبَاءِ وَالدُّلْدُلِ وَالنَّاقَتَیْنِ الْعَضْبَاءِ وَالْقَصْوَاءِ وَالْفَرَسَیْنِ الْجَنَاحِ کَانَتْ تُوقَفُ بِبَابِ الْمَسْجِدِ لِحَوَائِجِ رَسُولِ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) یَبْعَثُ الرَّجُلَ فِی حَاجَتِهِ فَیَرْکَبُهُ فَیَرْکُضُهُ فِی حَاجَهِ رَسُولِ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) وَحَیْزُومٍ وَهُوَ الَّذِی کَانَ یَقُولُ أَقْدِمْ حَیْزُومُ وَالْحِمَارِ عُفَیْرٍ فَقَالَ اقْبِضْهَا فِی حَیَاتِی فَذَکَرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلام) أَنَّ أَوَّلَ شَیْ‌ءٍ مِنَ الدَّوَابِّ تُوُفِّیَ عُفَیْرٌ سَاعَهَ قُبِضَ رَسُولُ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) قَطَعَ خِطَامَهُ ثُمَّ مَرَّ یَرْکُضُ حَتَّى أَتَى بِئْرَ بَنِی خَطْمَهَ بِقُبَا فَرَمَى بِنَفْسِهِ فِیهَا فَکَانَتْ قَبْرَهُ وَرُوِیَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلام) قَالَ إِنَّ ذَلِکَ الْحِمَارَ کَلَّمَ رَسُولَ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی إِنَّ أَبِی حَدَّثَنِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِیهِ أَنَّهُ کَانَ مَعَ نُوحٍ فِی السَّفِینَهِ فَقَامَ إِلَیْهِ نُوحٌ فَمَسَحَ عَلَى کَفَلِهِ ثُمَّ قَالَ یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هَذَا الْحِمَارِ حِمَارٌ یَرْکَبُهُ سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَخَاتَمُهُمْ فَالْحَمْدُ لله الَّذِی جَعَلَنِی ذَلِکَ الْحِمَارَ». (امالی، ص ۶۰۰، شماره ۱۲۴۴/۱؛ کافی ج ۱، ص ۳۴۰، ح ۸).

(۸). «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ حَدَّثَنَا حَمَّادٌ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) … فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ قَالَ ادْعُ لِی شُهُوداً فَدَعَوْتُ أَرْبَعَهً مِنْ قُرَیْشٍ فِیهِمْ نَافِعٌ مَوْلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ اکْتُبْ هَذَا مَا… أَوْصَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام) وَ أَمَرَهُ أَنْ یُکَفِّنَهُ فِی بُرْدِهِ الَّذِی کَانَ یُصَلِّی فِیهِ الْجُمَعَ وَ أَنْ یُعَمِّمَهُ بِعِمَامَتِهِ وَ أَنْ یُرَبِّعَ قَبْرَهُ وَ یَرْفَعَهُ أَرْبَعَ أَصَابِعَ ثُمَّ یُخَلِّیَ عَنْهُ فَقَالَ اطْوُوهُ ثُمَّ قَالَ لِلشُّهُودِ انْصَرِفُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ فَقُلْتُ بَعْدَ مَا انْصَرَفُوا مَا کَانَ فِی هَذَا یَا أَبَتِ أَنْ تُشْهِدَ عَلَیْهِ فَقَالَ إِنِّی کَرِهْتُ أَنْ تُغْلَبَ وَ أَنْ یُقَالَ إِنَّهُ لَمْ یُوصَ فَأَرَدْتُ أَنْ تَکُونَ لَکَ حُجَّهٌ فَهُوَ الَّذِی إِذَا قَدِمَ الرَّجُلُ الْبَلَدَ قَالَ مَنْ وَصِیُّ فُلَانٍ قِیلَ فُلَانٌ». (کافی، ج۱، ص۳۷۹؛ اثبات الهداه، ج۱، ص۱۱۴؛ بحارالانوار، ج ۲۶، ص۲۱۷).

(۹). «حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ سَعِیدٍ السَّمَّانِ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلَانِ مِنَ الزَّیْدِیَّهِ فَقَالا أَفِیکُمْ إِمَامٌ مُفْتَرَضٌ طَاعَتُهُ فَقَالَ لَا قَالَ فَقَالا لَهُ فَأَخْبَرَنَا عَنْکَ الثِّقَاتُ أَنَّکَ تَعْرِفُهُ وَ تسمیهم (نُسَمِّیهِمْ‌). لَکَ وَ هُمْ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ هُمْ أَصْحَابُ وَرَعٍ وَ تَشْمِیرٍ وَ هُمْ مِمَّنْ لَا یَکْذِبُونَ فَغَضِبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) وَ قَالَ مَا أَمَرْتُهُمْ بِهَذَا فَلَمَّا رَأَیَا الْغَضَبَ فِی وَجْهِهِ خَرَجَا فَقَالَ لِی أَتَعْرِفُ هَذَیْنِ قُلْتُ نَعَمْ هُمَا مِنْ أَهْلِ سُوقِنَا مِنَ الزَّیْدِیَّهِ وَ هُمَا یَزْعُمَانِ أَنَّ سَیْفَ رَسُولِ اللَّهِ‌(صلی الله علیه و آله) عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ‌ فَقَالَ کَذَبَا لَعَنَهُمَا اللَّهُ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَآهُ عَبْدُ اللَّهِ بِعَیْنَیْهِ وَ لَا بِوَاحِدٍ مِنْ عَیْنَیْهِ وَ لَا رَآهُ أَبُوهُ إِلَّا أَنْ یَکُونَ رَآهُ عِنْدَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ إِنْ کَانَا صَادِقَیْنِ فَمَا عَلَامَهٌ فِی مَقْبِضِهِ وَ مَا لَا تَرَى‌ فِی مَوْضِعِ مَضْرَبِهِ وَ إِنَّ عِنْدِی لَسَیْفَ‌ رَسُولِ‌ اللَّهِ‌(صلی الله علیه و آله) وَ دِرْعَهُ وَ لَامَتَهُ‌ وَ مِغْفَرَهُ فَإِنْ کَانَا صَادِقَیْنِ فَمَا عَلَامَهٌ فِی دِرْعِهِ وَ إِنَّ عِنْدِی لَرَایَهَ رَسُولِ اللَّهِ‌(صلی الله علیه و آله) الْمِغْلَبَهَ وَ إِنَّ عِنْدِی أَلْوَاحَ مُوسَى وَ عَصَاهُ وَ إِنَّ عِنْدِی لَخَاتَمَ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ وَ إِنَّ عِنْدِی الطَّسْتَ الَّذِی کَانَ یُقَرِّبُ بِهَا مُوسَى الْقُرْبَانَ وَ إِنَّ عِنْدِی الِاسْمَ الَّذِی کَانَ إِذَا أَرَادَ رَسُولُ اللَّهِ‌(صلی الله علیه و آله) أَنْ یَضَعَهُ بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُشْرِکِینَ لَمْ یَصِلْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ إِلَى الْمُسْلِمِینَ نُشَّابَهٌ وَ إِنَّ عِنْدِی التَّابُوتَ الَّتِی جَاءَتْ بِهِ الْمَلَائِکَهُ تَحْمِلُهُ وَ مَثَلُ السِّلَاحِ فِینَا مَثَلُ التَّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ أهل بیت (فِی أَیِّ بَیْتٍ‌). وَقَفَ التَّابُوتُ عَلَى بَابِ دَارِهِمْ أُوتُوا النُّبُوَّهَ کَذَلِکَ وَ مَنْ صَارَ إِلَیْهِ السِّلَاحُ مِنَّا أُوتِیَ الْإِمَامَهَ وَ لَقَدْ لَبِسَ أَبِی دِرْعَ رَسُولِ اللَّهِ فَخَطَّتْ عَلَى الْأَرْضِ خَطِیطاً وَ لَبِسْتُهَا أَنَا فَکَانَتْ وَ قَائِمُنَا مِمَّنْ إِذَا لَبِسَهَا مَلَأَهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ». (بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلیى الله علیهم، ج‌۱، ص۱۷۴).

(۱۰). التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، ص۱۳۷.

(۱۱). غیبت نعمانی، ص۲۷۰.

(۱۲). «الْحُسَیْنُ بْنُ حَمْدَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیَّیْنِ، عَنْ أَبِی شُعَیْبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نَصْرٍ ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْفُرَاتِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: سَأَلْتُ سَیِّدِیَ الصَّادِقَ(علیه السلام) … فَیَقُولُ الْحَسَنِیُّ: إِنْ کُنْتَ مَهْدِیَّ آلِ مُحَمَّدٍ ص فَأَیْنَ هِرَاوَهُ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)، وَ خَاتَمُهُ، وَ بُرْدَتُهُ، وَ دِرْعُهُ الْفَاضِلُ، وَ عِمَامَتُهُ السَّحَابُ، وَ فَرَسُهُ الْیَرْبُوعُ، وَ نَاقَتُهُ الْعَضْبَاءُ، وَ بَغْلَتُهُ الدُّلْدُلُ، وَ حِمَارُهُ الْیَعْفُورُ، وَ نَجِیبُهُ الْبُرَاقُ، وَ تَاجُهُ‌ ، وَ الْمُصْحَفُ الَّذِی جَمَعَهُ‌ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع بِغَیْرِ تَغْیِیرٍ وَ لَا تَبْدِیلٍ، فَیُحْضِرُ لَهُ السَّفَطَ الَّذِی فِیهِ جَمِیعُ مَا طَلَبَهُ. (وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): إِنَّهُ کُلَّهُ کَانَ فِی السَّفَطِ) ، وَ تَرِکَاتُ جَمِیعِ النَّبِیِّینَ حَتَّى عَصَا آدَمَ وَ نُوحٍ(علیهم السلام) ، وَ تَرِکَهِ هُودٍ وَ صَالِحٍ(علیه السلام) ، وَ مَجْمُوعِ‌ إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) ، وَ صَاعِ یُوسُفَ(علیه السلام) ، وَ مِکْیَلِ‌ شُعَیْبٍ(علیه السلام) وَ مِیزَانِهِ، وَ عَصَا مُوسَى(علیه السلام) ، وَ تَابُوتِهِ الَّذِی فِیهِ بَقِیَّهُ مَا تَرَکَ آلُ مُوسى‌ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَهُ، وَ دِرْعِ دَاوُدَ(علیه السلام) ، وَ خَاتَمِ سُلَیْمَانَ(علیه السلام) وَ تَاجِهِ، وَ رَحْلِ عِیسَى(علیه السلام)، وَ مِیرَاثِ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ فِی ذَلِکَ السَّفَطِ». فَعِنْدَ ذَلِکَ یَقُولُ الْحَسَنِیُّ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اقْضِ مَا قَدْ رَأَیْتَهُ، وَ الَّذِی أَسْأَلُکَ أَنْ تَغْرِزَ هِرَاوَهَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فِی هَذَا الْحَجَرِ الصُّلْبِ‌ ، وَ تَسْأَلَ اللَّهَ أَنْ یُنْبِتَهَا فِیهِ، وَ لَا یُرِیدُ بِذَلِکَ إِلَّا أَنْ یُرِیَ أَصْحَابَهُ فَضْلَ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام) حَتَّى یُطِیعُوهُ وَ یُبَایِعُوهُ، فَیَأْخُذُ الْمَهْدِیُّ(علیه السلام) الْهِرَاوَهَ فَیَغْرِزُهَا فَتَنْبُتُ فَتَعْلُو وَ تُفْرِعُ وَ تُورِقُ حَتَّى تُظِلَّ عَسْکَرَ الْحَسَنِیِ‌ وَ عَسْکَرَ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام). فَیَقُولُ الْحَسَنِیُّ: اللَّهُ أَکْبَرُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مُدَّ یَدَکَ حَتَّى أُبَایِعَکَ، فَیُبَایِعُهُ الْحَسَنِیُّ وَ سَائِرُ عَسْکَرِه‌. (الهدایه الکبرى، ص۳۹۶؛ مختصر البصائر، ص۴۳۳-۴۵۸ ؛ بحار الأنوار، ج‌۵۳، ص۷ (به نقل از مختصر البصائر به جای الحسنی، الحسین(علیه السلام) آورده است که البته به مقصود ما خللی وارد نمی کند)؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمه الأطهار، ج‌۳، ص۲۱۶؛ إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب عجل الله تعالى فرجه الشریف، ج‌۲، ص۲۱۱)

(۱۳). همانطور که گفته شد، احمد بصری سلاح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به علم آن حضرت تأویل برده و از این رهگذر سعی در اثبات برخورداری خود از علم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را دارد. لذا در پاسخ این تأویل باطل گفته می‌شود؛ به شهادت روایات متواتر، علم و سلاح رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دو چیز جدا از هم هستند که بایستی هر امامی از آن دو برخوردار باشد. به عنوان نمونه در روایتی آمده است: «عَنْ بُرَیْدٍ الْعِجْلِیِّ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ ذِکْرُهُ‌ : إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ‌ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‌ أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ». قَالَ‌: إِیَّانَا عَنى‌، أَنْ یُؤَدِّیَ الْأَوَّلُ‌ إِلَى‌ الْإِمَامِ‌ الَّذِی‌ بَعْدَهُ الْکُتُبَ وَ الْعِلْمَ وَ السِّلَاح‌». (غیبت نعمانی، ص۲۷۰) همچنین باید دانست که سلاح به عنوان یک شیء معرفی شده است که در صندوقچه نگهداری می‌شده و این با ماهیت علم سازگار نیست. چنانچه در روایت آمده است: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: لَمَّا حَضَرَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) الْوَفَاهُ قَبْلَ ذَلِکَ أَخْرَجَ سَفَطاً أَوْ صُنْدُوقاً عِنْدَهُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ احْمِلْ هَذَا الصُّنْدُوقَ قَالَ فَحَمَلَ بَیْنَ أَرْبَعَهٍ فَلَمَّا تُوُفِّیَ جَاءَ إِخْوَتُهُ یَدَّعُونَ مَا فِی الصُّنْدُوقِ فَقَالُوا أَعْطِنَا نَصِیبَنَا فِی الصُّنْدُوقِ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا لَکُمْ فِیهِ شَیْ‌ءٌ وَ لَوْ کَانَ لَکُمْ فِیهِ شَیْ‌ءٌ مَا دَفَعَهُ إِلَیَّ وَ کَانَ‌ فِی‌ الصُّنْدُوقِ‌ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ کُتُبُهُ». (کافی، ج‌۱، ص۳۰۵) و حتی روایتی هم که سلاح را به تابوت بنی اسرائیل تشبیه کرده است، آن را نشانه برخورداری از عام دانسته اند نه اینکه سلاح همان علم بوده باشد. «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السُّکَیْنِ عَنْ نُوحِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌ إِنَّمَا مَثَلُ السِّلَاحِ فِینَا مَثَلُ التَّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ حَیْثُمَا دَارَ التَّابُوتُ‌ دَارَ الْمُلْکُ فَأَیْنَمَا دَارَ السِّلَاحُ فِینَا دَارَ الْعِلْمُ». (کافی، ج‌۱، ص۲۳۸) نتیجه اینکه سلاح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با علم ایشان دو چیز متفاوت و جداگانه است. اما باید مد نظر باشد که سلاح نشانه علم است، لذا کسی که سلاح نزد او باشد دلالت بر برخورداری از علم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دارد.

(۱۴). در پاسخ به این تأویل، به روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام صادق(علیه السلام) اشاره ‌می‌ گردد که حقیقت پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را روشن فرموده و آن را برگ ه‌ای از سوی بهشت معرفی فرموده است. لذا بر اساس این روایت و سایر روایات بطلان تأویل احمد بصری آشکار می‌ گردد: پیامبر اکرم صلیی الله علیه و آله فرمود: «ثُمَّ یهُزُّ الرّایهَ الْجَلیهَ وَ ینشرُها وَ هِی رایهُ رَسولِ اللّه(صلی الله علیه و آله) السَّحابه وَ دِرْعُ رَسولِ اللّه(صلی الله علیه و آله) السّابِغَهَ، وَ یتَقَلَّدُ بِسَیفِ رَسولِ اللّه ذِی الْفَقارِ»؛ (سپس پرچم روشن را به اهتزار در می آورد و آن را می گشاید و آن همان پرچم رسول خدا صلیی الله علیه و آله به نام سحابه است و [همچنین] زره پیامبر(صلی الله علیه و آله) به نام سابغه را همراه دارد و شمشیر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به نام ذوالفقار را به گردن می آویزد). (بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۰۷، ذیل روایت ۸۱) عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)‌ لَا یَخْرُجُ الْقَائِمُ(علیه السلام)‌ حَتَّى یَکُونَ تَکْمِلَهُ الْحَلْقَهِ… ثُمَّ یَهُزُّ الرَّایَهَ وَ یَسِیرُ بِهَا فَلَا یَبْقَى أَحَدٌ فِی الْمَشْرِقِ وَ لَا فِی الْمَغْرِبِ إِلَّا لَعَنَهَا وَ هِیَ رَایَهُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) نَزَلَ بِهَا جَبْرَئِیلُ یَوْمَ بَدْرٍ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا هِیَ وَ اللَّهِ قُطْنٌ وَ لَا کَتَّانٌ وَ لَا قَزٌّ وَ لَا حَرِیرٌ قُلْتُ فَمِنْ‌ أَیِّ شَیْ‌ءٍ هِیَ قَالَ مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ نَشَرَهَا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَوْمَ بَدْرٍ ثُمَّ لَفَّهَا وَ دَفَعَهَا إِلَى عَلِیٍّ(علیه السلام)‌ فَلَمْ تَزَلْ عِنْدَ عَلِیٍّ(علیه السلام)‌ حَتَّى إِذَا کَانَ یَوْمُ الْبَصْرَهِ نَشَرَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام)‌ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ ثُمَّ لَفَّهَا وَ هِیَ عِنْدَنَا هُنَاکَ لَا یَنْشُرُهَا أَحَدٌ حَتَّى یَقُومَ الْقَائِمُ». (غیبت نعمانی، ص۳۰۷؛ غیبت طوسی، ص۳۲۰) امام صادق(علیه السلام)‌ فرمود: قائم خروج نمی کند تا اینکه حلقه یاران تکمیل شود… سپس پرچم را می‌ گستراند و حرکت می‌ کند. پس کسی در مغرب و مشرق نمی ‌ماند مگر اینکه قائم را لعن می‌ کنند. و آن پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله) است که جبرائیل در روز بدر به ایشان نازل کرد. سپس فرمود که به خدا قسم که آن پرچم از پنبه و کتان و ابریشم و حریر نیست. پرسیدم پس از چیست؟ فرمود از «ورق و برگ ه‌ای از بهشت» است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را در روز بدر باز کرد و سپس پیچید و به علی(علیه السلام)‌ تحویل داد و ایشان همواره آن را در نزد خود داشت تا اینکه در روز بصره آن را باز کرد و خدا بر آن فتح قرار داد و باری دیگر آن را پیچید و آن نزد ما است آنجا. احدی (از اهل بیت) آن را باز نمی‌ کند تا اینکه قائم قیام کند. در توضیح این دو روایت گفته می‌ شود: اولا: پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله) در کنار سایر لوازم همچون زره آمده است که قرینه ‌ای آشکار بر این است که پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دارای جسم بوده و قابل تاویل نیست. لذا در صورتی که پرچم دارای تأویل باشد، بایستی زره و سایر لوازم هم از تأویل برخوردار باشد. ثانیاً: جنس و نوع پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله) پارچه و حریر و … نیست بلکه برگه ‌ای از بهشت است. لذا این سخن اشاره به وجود خارجی آن داشته و ارتباطی با دعوت به حاکمیت الله و… ندارد. ثالثاً: چنانچه بگویند این پرچم اگر چه وجود خارجی دارد اما مراد از آن دعوت به حاکمیت الهی است گفته می‌ شود: قبل از نزول این پرچم در جنگ بدر، مگر پیامبر خدا(ص) مردم را به چیزی غیر از حاکمیت الله دعوت می‌کرد که بعد از نزول آن این کار را انجام دهد؟ رابعاً: اگر این پرچم به معنای دعوت به حاکمیت الله است، بدین معنا خواهد بود که از بین معصومین(علیهم السلام)‌ تنها پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین(علیه السلام)‌ و حضرت قائم(علیه السلام)‌ مردم را به حاکمیت الله دعوت می‌ کنند زیرا فقط آنان حق نشر آن را داشته ‌اند، با این وجود دعوت سایر ائمه(علیهم السلام)‌ به چه چیزی بوده است؟ خامساً: بر اساس تصریح روایت، نشر پرچم پس از تکمیل شدن ۱۰ هزار نفر است، لذا اگر نشر پرچم را به معنای دعوت بدانیم با اصلی مدعای احمد سازگاری نخواهد داشت چرا که او باید دعوت را از پیش از جمع شدن ۱۰ هزار نفر آغاز کرده باشد نه بعد از آن!

(۱۵). غیبت نعمانی، ص۲۷۰.

(۱۶). بحار، ج ‌۵۲، ص۲۲۳.

(۱۷). غیبت نعمانی، ص۲۷۹.

(۱۸). روضه کافی، ج ۲، ص ۱۴۵.

(۱۹). الثاقب فی المناقب؛ ص۴۱۹؛ مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر و دلائل الحجج على البشر، ج۶ ، ص۹۹.

منبع:کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۵۱-۶۷. (پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 

ودایع و نشانه های رسول خدا(ص) بر اثبات وصایت، بخش دوّم (نقدی بر ادعاهای دروغ احمد الحسن)

اشاره:

 در مواجهه با مدعیان وصایت امام زمان (عج) لازم است که نشانه ها و ادلّه اثبات «وصایت» درخواست و مورد بررسی قرار گیرند؛ یکی از مهم‌ترین ادله اثبات وصایت، برخورداری از نشانه ها و ودایع رسول گرامی اسلام(ص) است که بایستی مدعی وصایت از ارائه آنها برای مردم ناتوان نباشد. در این مقاله نشانه ها و ودایع دیگر- در ادامه نشانه های که در مقاله دیگر بیان شد – بررسی و به این سوال پاسخ داده می شود که آیا رؤیا شأنیت نصب و معرفی وصی امام را دارد و تواتر رؤیا می‌تواند دلیلی بر حقانیت فردی به عنوان وصایت باشد؟

 

یکی از مهم‌ترین ادله اثبات وصایت، برخورداری از نشانه ها و ودایع رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) است که بایستی مدعی وصایت از ارائه آنها برای مردم ناتوان نباشد. بعضی از این نشانه ها و ودایع – که در ادامه ودایع و نشانه های رسول خدا(ص) بر اثبات وصایت، بخش اوّل می آیند  – عبارتند از:

نشانه و و دیعه سوم:

لوح(وصیتنامه رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله))؛ این لوح که به املاء رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) و دست خط امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نوشته شده است، همان وصیتنامه‌ای است که در آن اسامی و تعداد جانشینان پس از خود را برای مردم اعلام فرموده است.

پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) با نزول آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ‌ بَلِّغْ‌ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ‌»(۱)؛ (موظف به ابلاغ وصیت و اعلام اسامی اوصیاء و جانشیان گردید تا از این رهگذر اختلاف امت اسلامی را پس از خود دفع نماید. لذا هفتاد روز پیش از رحلت و در مسیر بازگشت از آخرین حج و در محل غدیرخم، رسالت خود را با تمام جزئیات آن ابلاغ فرمودند).

حضرت رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) که به دستور الهی قصد پرده برداری از شجره طیبه امامت را داشت، همه پیش افتادگان و پس ماندگان را فراخوانده و فرمودند:

«هان ای مردم! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی(علیه السلام) سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد. سپس فرمود: بدانید که همانا من فرستاده و علی(علیه السلام) امام و وصی پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اویند.

آگاه باشید! من والد آنانم ولی ایشان از نسل علی(علیه السلام) خواهند بود. آگاه باشید! همانا آخرین امام، مهدی قائم(علیه السلام) از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد شد. آگاه باشید! که اوست حجّت پایدار و پس از او حجّتی نخواهد بود. درستی و راستی و نور و روشنایی تنها نزد اوست(۲)… سپس عمر بن خطاب در حالی که کمی برافروخته بود برخواست و گفت: ای رسول خدا، آیا همه اهل بیت تو وصی(۳) هستند؟ حضرت پاسخ داد: نه ولکن برادرم از اوصیاء است که وزیر و وارث و خلیفه من در امتم بوده و ولی تمامی مومنان بعد از من است. و همچنین یازده نفر از فرزندان وی. این علی اولشان و بهترین‌شان است سپس دو فرزندم حسن و حسین(علیهما السلام)، سپس وصی فرزندم که همنام برادرم علی(علیه السلام) و فرزند حسین(علیه السلام) است سپس وصی و فرزند علی(علیه السلام) که اسمش محمد است سپس جعفر(علیه السلام) فرزند محمد(علیه السلام) و سپس موسی(علیه السلام) فرزند جعفر(علیه السلام) و سپس علی(علیه السلام) فرزند موسی(علیه السلام) و سپس محمد(علیه السلام) فرزند علی(علیه السلام) و سپس علی(علیه السلام) فرزند محمد و حسن(علیهما السلام) فرزند علی و سپس محمد(علیه السلام) فرزند حسن(علیه السلام) که مهدی(علیه السلام) این امت بوده و همنام و هم طینت من است و امر می‌کند به امر من و نهی می‌کند به نهی من، زمین را از عدل و داد پر می کند کما اینکه از ظلم و جور پر شده است. می آیند یکی پس از دیگری».(۴)

با پرده برداری از مسأله جانشینی پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و اعلام اسامی دوازده وصی پس از خود، آیه‌ای از جانب خداوند متعال نازل شده و فرمود:

«الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ اکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَاتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَرَضیتُ لَکُمُ الْاسْلامَ دیناً»(۵)؛ (امروز کافران از [زوالِ] آیینِ شما، مأیوس شدند؛ بنابراین، از آنها نترسید! و از [مخالفت] من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین [جاودانِ] شما پذیرفتم).

بر اساس گواهی تاریخ و روایات معصومین(علیهم السلام)، رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) پس از اعلام وصیت شفاهی خود(خطبه غدیر)، بارها مردم را به پذیرش وصایت اوصیاء اثنی عشر فراخواند و سعادت آنان را در پیروی از ایشان معرفی فرمود.(۶)

اما آنچه می‌تواند به عنوان سند مورد استناد برای مدعیان حقیقی وصایت بهرمند باشد، اصل وصیتنامه یا همان لوح مکتوبی است که قابل ارائه به همگان بوده و حتی در هنگامه ظهور وصی دوازدهم(علیه السلام) نیز مورد استناد قرار می‌گیرد.

موید سخن اینکه؛ اولاً چنانچه نقل محتوای وصیت رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) توسط راویان حدیث کفایت ‌کرده و مسلمانان را برای همیشه از اختلاف دور می‌کرد، دیگر چه نیازی به مکتوب نمودن وصیت بود، و حال آنکه ظاهرا آن حضرت برای انجام این کتابت اصرار نیز داشته است. بلکه می‌توانست همانند صدها سخن و کلام دیگر، به صورت شفاهی وصیت کرده یا به همان وصیت غدیر خم اکتفا نموده و راویان حدیث نیز آن را با دقت ثبت کنند. مگر اینکه بگوییم؛ مکتوب نمودن وصیت و تولید وصیتنامه موضوعیت داشته و از کارکردی برخوردار است که نقل شفاهی از آن کارکرد بی بهره می‌باشد. و آن کارکرد، چیزی جز برخورداری از قابلیت ارائه در هر زمان، به عنوان سندی برای اثبات حقانیت وصی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) نمی‌تواند باشد.

ثانیاً روایات معصومین(علیهم السلام)، وصیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را شیئی به عنوان ملاک شناخت امام معرفی کرده‌اند که باید در دست امام باشد. به عنوان نمونه آمده است:

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قُلْتُ إِنَّ النَّاسَ یَتَکَلَّمُونَ فِی أَبِی جَعْفَرٍ یَقُولُونَ مَا بَالُهَا أبطحت‌ (تَخَطَّتْ‌) مِنْ وُلْدِ أَبِیهِ مَنْ لَهُ مِثْلُ قَرَابَتِهِ وَ مَنْ هُوَ أَکْبَرُ مِنْهُ وَ قَصُرَتْ عَمَّنْ هُوَ أَصْغَرُ مِنْهُ وَ قَالَ یُعْرَفُ‌ صَاحِبُ‌ هَذَا الْأَمْرِ بِثَلَاثِ خِصَالٍ لَا تَکُونُ فِی غَیْرِهِ هُوَ أَوْلَى النَّاسِ بِالَّذِی قَبْلَهُ وَ هُوَ وَصِیُّهُ وَ عِنْدَهُ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) وَ وَصِیَّتُهُ وَ ذَلِکَ عِنْدِی لَا أُنَازَعُ فِیهِ»(۷)؛ (عبد الأعلى گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: مردم درباره امام باقر(علیه السلام) سخن‌ها گفتند و اعتراض آنها این بود که چگونه امامت از میان همه اولاد پدرش به او رسید با این که در میان آنها برادرانى داشت که در خویشى با او برابر و در سن از او بزرگتر بودند [چون زید بن على] و برادران کوچکتر هم داشت که امامت به آنها هم نرسید. امام(علیه السلام) فرمود: امام به سه خصلت شناخته شود که در دیگرى نباشد: یکی اینکه نسبت به امام سابق از همه مردم نزدیک‌تر و منسوب‌تر باشد و وصى او هم باشد. دوم اینکه سلاح رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) نزد او باشد و سوم اینکه وصیتنامه رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) هم نزد او باشد. اینها نزد من است و کسى درباره آن با من نزاعى ندارد).

بنابراین، یکی از نشانه ها شناخت وصی، برخورداری از ودیعه‌‌ای به نام لوح(۸)(وصیتنامه) پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) است که توسط امیرالمومنین(علیه السلام) نوشته شده و اسامی اوصیاء(علیهم السلام) در آن ثبت گردیده است. به عنوان نمونه در روایتی آمده است:

موسی بن عطیه نیشابوری می‌گوید: عده‌ای از بزرگان خراسان به خانه من آمدند و گفتند: دوست داریم شما به مدینه بروید و از جانشین و خلیفه رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) پرس وجو کنید تا در امرمان از ایشان پیروی کنیم. پس به تحقیق امام باقر(علیه السلام) از دنیا رفته است و ما نمی‌دانیم که خداوند چه کسی را از آل رسول(صلی‌الله علیه و آله) و فرزندان علی و فاطمه(علیهم السلام) را نصب فرموده است. پس به ما صد هزار درهم از طلا و نقره دادند و گفتند که برای ما خبر بیاورید و امام را بر ما بشناسانید. پس از او شمشیر ذوالفقار و چوب دستی رسول (صلی‌الله علیه و آله) عبا و خاتم و آن لوحی که در آن اسامی ائمه(علیهم السلام) از فرزندان علی و فاطمه(سلام الله علیها) ثبت شده است را طلب کنید. همانا اینها نزد هر آنکه باشد او امام است و اموال را به او تحویل دهید. ما سکه‌ها را برداشتیم و به سوی مدینه رفتیم و در مسجد رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) ساکن شده و دو رکعت نماز خواندیم. از قائم در امور و خلیفه مسلمین پرسیدیم. گفتند: زید بن علی و برادر زاده‌اش جعفربن محمد(علیه السلام) پس ابتدا قصد خانه زید را کردیم و در مسجدش او را دیدیم و به او سلام کردیم و جواب داد. گفت از کجا آمدید؟ گفتیم از خراسان آمدیم تا امامان را بشناسیم و از او در امرمان پیروی کنیم. گفت بلند شوید. با ما همراه شد تا به خانه‌اش وارد شدیم. برای ما طعامی آورد و خوردیم. گفت چه می‌خواهید؟ گفتیم می‌خواهیم شمشیر ذوالفقار و چوب دستی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) عبا و خاتم و آن لوحی که در آن اسامی ائمه(علیهم السلام) ثبت شده است را ببینیم. همانا اینها نمی‌باشد مگر در نزد امام(علیه السلام). کنیزش را خواند تا جعبه‌ای آوردو از داخل آن شمشیری با غلاف قرمز خارج کرد که در قبضه آن پارچه سبز رنگ بود. گفت این ذوالفقار است و چوب دستی و نیزه‌ای با دسته نقره‌ای و انگشتر و عبائی خارج کرد اما لوحی که در آن اسامی ائمه(علیهم السلام) ثبت شده است را نداشت. ابولبابه با دیدن این صحنه بلند شد و گفت بلند شوید تا به سوی مولایمان برویم. ما را به او نیازی نیست. پس به نزد امام جعفر بن محمد(علیه السلام) رفتیم… فرمود: ای موسی بن عطیه نیشابوری، ای ابی لبابه و ای طهمان و ای مسافران سرزمین خراسان پیش بیایید… سپس با دستش به نگین انگشتر خود اشاره کرد و نگین جدا شد. فرمود: پاک و منزه است خدایی که ذخائرش را به ولی و نائبش ودیعه داد تا مخلوق او قدرتش را ببینند… سپس از وسط انگشتر برای ما عبا و چوب دستی و لوحی که در آن اسامی ائمه(علیهم السلام) ثبت شده است را خارج کرد… ».(۹)

برخی از روایات مربوط به ماجرای وصیت رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) متن این لوح(وصیتنامه) را منطبق با خطبه غدیر دانسته و علاوه بر آن، با تمامی روایات مربوط به عدد اوصیاء نیز همخوانی دارد. به عنوان نمونه؛

سُلیم بن قیس هلالی(۱۰) مى‌گوید: از سلمان شنیدم که مى‌گفت: بعد از آنکه آن مرد آن سخن را گفت و پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) غضبناک شده و کتف را رها کرد، امیر المؤمنین(ع) فرمود: «آیا از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) نپرسیم چه مطلبى مى‌خواست در کتف بنویسد که اگر آن را مى‌نوشت احدى گمراه نمى‌شد و دو نفر هم اختلاف نمى‌کردند؟ من سکوت کردم تا کسانى که در خانه بودند برخاستند و فقط امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین (علهم السلام) باقى ماندند. من و دو رفیقم ابوذر و مقداد هم خواستیم برخیزیم که على(علیه السلام) به ما فرمود: بنشینید. حضرت مى‌خواست از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) سؤال کند و ما هم مى‌شنیدیم. سپس رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) شروع به سخن کرده و فرمودند:

ای برادرم علی! آیا نشنیدی دشمن خدا چه گفت؟ همانا جبرائیل(علیه السلام) از قبل بر من نازل شد و خبر داد که این مرد سامری این امت است و آنکه همراهش آمده بود گاو اوست و اینکه خداوند جدایی و اختلاف را برای امت من مقدر کرده است. جبرائیل از جانب خداوند مرا امر کرد تا همان چیزهایی که اراده کردم را برایتان بنویسم (که البته نگذاشت) و این سه نفر را برای آن سخنان شاهد بگیرم. حضرت فرمود: برای من صحیفه‌ای بیاورید، پس براى حضرت صحیفه را آوردند. پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) نام امامان هدایت ‌کننده بعد از خود را یکى پس از دیگری املاء مى‌فرمود و على(علیه السلام) بدست خویش مى‌نوشت. همچنین فرمود: من شما را شاهد مى‌گیرم که برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفه‌ام در امّتم على بن ابى طالب است و سپس حسن و بعد حسین و بعد از آنان نه نفر از فرزندان حسین‌اند».(۱۱)

همچنین در روایتی دیگر از کتاب غیبت نعمانی آمده است:‌‌ حضرت علی(علیه السلام) ضمن احتجاج به مسأله امامت، به ماجرای شب وفات حضرت رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) اشاره کرده و محتوای وصیتنامه را منطبق با خطبه غدیر و روایت سلیم بن قیس اعلام می‌فرماید:

«ای طلحه! آیا شهادت نمی‌دهی که هنگامی که رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) لوحی از ما خواست تا چیزی در آن بنویسد که امت اسلام پس از آن گمراه نگردیده و به اخلاف نیافتند؟ و در این هنگام آنکه همراه تو بود گفت: همانا رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) هزیان می‌گوید، سپس رسول خدا غضبناک شد و آن لوح را وانهاد؟ طلحه عرض کرد: بله من شهادت می‌دهم. علی(علیه السلام) فرمود: پس از آنکه شما خارج شدید پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) مرا از آنچیزی که می‌خواست بنویسد با خبر ساخت و حاضرین را بر آن شاهد گرفت و همانا جبرائیل(علیه السلام) او را خبر داده بود به اینکه خداوند می‌داند که امت تو به زودی به اختلاف افتاده و فرقه فرقه می‌شوند. سپس دوباره صحیفه‌ای خواست و بر من آنچه را که می‌خواست بنویسد را املاء کرده و سه مرد حاضر یعنی سلمان و اباذر و مقداد را بر آن شاهد گرفت و اسامی هر آنکه از ائمه هدایتگر است را نامید. همانانی که خداوند مؤمنین را به طاعت آنان تا روز قیامت امر کرده است. پس مرا اولین آنها نامید سپس این فرزندم حسن و سپس این فرزندم حسین و سپس نُه تن از فرزندان این فرزندم حسین را نامید…».(۱۲)

نشانه و ودیعه چهارم:

وصیت ظاهره به مردم؛ پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) جهت معرفی مصداق جانشین بلافصل خود، بایستی وصی خود را شخصا و به صورت آشکار و بدون ابهام به مردم نشان دهد. لذا سایر اوصیاء نیز به تبعیت از آن حضرت(ص)، موظف به انجام این عمل درباره وصی بعد از خود هستند. چنانچه در روایات به لزوم این نوع وصیت اشاره شده و وصیت آشکار پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را نمونه‌ای برای سائر اوصیاء ذکر کرده‌اند:

«حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَارُونَ الْعَبْسِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا کَثِیرُ بْنُ عَیَّاشٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ(علیه السلام) بِمَ‌ یُعْرَفُ‌ الْإِمَامُ‌ قَالَ بِخِصَالٍ… وَ نَصْبُهُ عَلَماً لِلنَّاسِ حَتَّى یَکُونَ عَلَیْهِمْ حُجَّهً لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَصَبَ عَلِیّاً(علیه السلام) وَ عَرَّفَهُ النَّاسَ بِاسْمِهِ وَ عَیْنِهِ وَ کَذَلِکَ الْأَئِمَّهُ(علیه السلام) یَنْصِبُ الْأَوَّلُ الثَّانِیَ»(۱۳)؛ (از امام باقر(علیه السلام) پرسیدم: امام با چه شناخته می‌شود؟ فرمود: به چند خصلت… و اینکه نصب به صورت آشکار باشد تا اینکه این کار حجت آنان گردد. زیرا رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) علی(علیه السلام) را آشکارا نصب و به مردم معرفی نمود و مردم نیز با اسم و شخص او آشنا شدند. ائمه(علیهم السلام) نیز باید همچنین کرده و اولی دومی را نصب کند).

همچنین در روایتی دیگر آمده است:

«وَ رَوَى الْحَسَنُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّیْرَفِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ(علیه السلام)(۱۴)، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، بِمَ‌ یُعْرَفُ‌ الْإِمَامُ‌؟ قَالَ: بِخِصَالٍ… وَ یَنْصِبُونَهُمْ لَهُمْ حَتَّى یُعَرِّفُوهُمْ»(۱۵)؛ (ابی بصیر می‌گوید از امام موسی کاظم(ع) سئوال کردم: امام با چه شناخته می‌شود؟ فرمود: به چند خصلت… و وظیفه ائمه(علیهم السلام) همچنین است که باید جانشین خود را نصب کنند تا مردم او را بشناسند).

علاوه بر آن، درباره شاخص بودن وصیت ظاهره در شناخت اوصیاء(علیه السلام)آمده است:

«عَن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قال:…«ثَلَاثَهٌ مِنَ الْحُجَّهِ لَمْ تَجْتَمِعْ فِی أَحَدٍ إِلَّا کَانَ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ أَنْ یَکُونَ أَوْلَى النَّاسِ بِمَنْ کَانَ قَبْلَهُ وَ یَکُونَ عِنْدَهُ السِّلَاحُ وَ یَکُونَ صَاحِبَ الْوَصِیَّهِ الظَّاهِرَهِ»(۱۶)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: سه چیز از شاخصه‌های حجت در دیگری جمع نمی‌شود مگر آنکه او صاحب الامر باشد. اینکه برترین مردم نسبت به امام قبل از خود باشد، دارای سلاح رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) باشد و همچنین صاحب وصیت ظاهره و آشکار باشد).

بنابراین، هرکدام از اوصیاء(علیهم السلام) به هنگام شهادت؛ موظف به وصیت به وصی پس از خود می‌باشد که با مراجعه به آیات و روایات می‌توان لزوم این امر را دریافت نمود. چنانچه آمده است:‌

ﻋﻦ ﺍﻟﺼﺎﺩﻕ(علیه السلام)تفسیر ﻗﻮﻟﻪ تعالی: «ﺇﻥﱠ ﺍﻟﻠﻪَ َﻳﺄﻣُﺮُکم ﺃﻥ ﺗﺆﺩﱡﻭﺍ ﺍﻷَﻣَﺎﻧَﺎﺕ ﺇﻟﻰ أْﻫﻠِﻬَﺎ: یعنی ﻳُﻮﺻِﻲ ﺍﻹﻣﺎﻡ إلی ﺇﻣﺎﻡٍ عندَ ﻭﻓﺎﺗِﻪ»(۱۷)؛ (امام صادق(علیه السلام) در تفسیر سخن خداوند متعال فرمود: «ﺇﻥﱠ ﺍﻟﻠﻪَ َﻳﺄﻣُﺮُکم ﺃﻥ ﺗﺆﺩﱡﻭﺍ ﺍﻷَﻣَﺎﻧَﺎﺕﺇﻟﻰ أْﻫﻠِﻬَﺎ» یعنی اینکه امام به هنگام وفاتش به امام دیگر وصیت کند).

جهت روشن شدن بحث، به چند نمونه از روایاتی که اوصیاء پس از خود را با وصیت ظاهره و آشکار، برای مردم معرفی کرده‌اند اشاره می‌گردد:

روایت اول:

«عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام)جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی قَدْ کَبِرَ سِنِّی فَخُذْ بِیَدِی مِنَ النَّارِ قَالَ فَأَشَارَ إِلَى‌ ابْنِهِ‌ أَبِی‌ الْحَسَنِ(علیه السلام)فَقَالَ هَذَا صَاحِبُکُمْ مِنْ بَعْدِی»(۱۸)؛ (داود رقی می‌گوید: به امام کاظم(علیه السلام) عرض کردم؛ فدایت شوم، سن من رو به پیری رفته است، دستم را بگیر و از آتش نجاتم بده. امام(علیه السلام) به فرزندش علی(علیه السلام) اشاره کرده و فرمود: این بعد از من صاحب شما است).

روایت دوم:

«أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ قَالَ الْمَخْزُومِیُّ وَ کَانَتْ أُمُّهُ مِنْ وُلْدِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) قَالَ: بَعَثَ إِلَیْنَا أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى(علیه السلام) فَجَمَعَنَا ثُمَّ قَالَ لَنَا أَ تَدْرُونَ لِمَ دَعَوْتُکُمْ فَقُلْنَا لَا فَقَالَ اشْهَدُوا أَنَ‌ ابْنِی‌ هَذَا وَصِیِّی وَ الْقَیِّمُ بِأَمْرِی وَ خَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی»(۱۹)؛ (مخزومی می‌گوید: امام موسی کاظم(علیه السلام) به نزد ما آمده و همه ما را جمع کرد. سپس فرمود: آیا می‌دانید که چرا شما را جمع کرده‌ام؟ عرض کردیم خیر. فرمود: شاهد باشید که این فرزندم؛ وصی و قیام کننده به امر من و خلیفه بعد از من است).

روایت سوم:

«أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: دَعَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَبَا الْحَسَنِ(علیه السلام) یَوْماً وَ نَحْنُ عِنْدَهُ فَقَالَ لَنَا عَلَیْکُمْ‌ بِهَذَا فَهُوَ وَ اللَّهِ صَاحِبُکُمْ بَعْدِی»(۲۰)؛ (سلیمان بن خالد می‌گوید: روزی امام صادق(علیه السلام) فرزندش موسی کاظم(علیه السلام) را فراخواند در حالیکه ما در محضر ایشان بودیم. پس به ما فرمود: بر شما باد پیروی از این. پس به خدا قسم که او صاحب شما بعد از من است).

روایت چهارم:

«عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْکُوفِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَکْفُوفِ عَنْ عَمْرٍو الْأَهْوَازِیِّ قَالَ: أَرَانِی أَبُو مُحَمَّدٍ ابْنَهُ وَ قَالَ هَذَا صَاحِبُکُمْ‌ مِنْ‌ بَعْدِی»‌(۲۱)؛ (عمرو اهوازی می‌گوید: امام حسن عسگری(علیه السلام) فرزندش(حجت بن الحسن(علیه السلام)) را به ما نشان داد و فرمود: این صاحب شما بعد از من است).

روایت پنجم:

«أَحْمَدُ بْنُ عَلِیٍّ الرَّازِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَاقَانَ‌ الدِّهْقَانِ عَنْ أَبِی سُلَیْمَانَ داد (دَاوُدَ) بْنِ غَسَّانَ‌ الْبَحْرَانِیِّ قَالَ قَرَأْتُ عَلَى‌أَبِی سَهْلٍ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عَلِیٍّ النَّوْبَخْتِیِ‌ قَالَ: فَقَالَ لَهُ أَبُو مُحَمَّدٍ(علیه السلام) أَبْشِرْ یَا بُنَیَ‌ فَأَنْتَ صَاحِبُ الزَّمَانِ وَ أَنْتَ الْمَهْدِیُّ وَ أَنْتَ حُجَّهُ اللَّهِ عَلَى‌ أَرْضِهِ وَ أَنْتَ وَلَدِی وَ وَصِیِّی… وَ أَنْتَ خَاتَمُ الْأَوْصِیَاءِ الْأَئِمَّهِ الطَّاهِرِینَ‌»(۲۲)؛ (ابی سهل اسماعیل بن علی نوبختی می‌گوید: امام حسن عسگری(علیه السلام)را دیدم که خطاب به فرزند گرامی‌اش فرمود: بشارت باد بر تو ای فرزندم! تو صاحب الزمان و مهدی هستی. تو حجت خدا بر زمین و فرزند و وصی من هستی. و تو پایان بخش اوصیاء و ائمه طاهرین هستی).

نتیجه اینکه وصیت ظاهره صرفاً با تعیین مصداق توسط امام قبلی محقق می‌گردد و چنانچه احمد بصری بخواهد خودش را وصی رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) معرفی کند، بایستی نص صریح و تعیین کننده‌ای از جانب امام قبلی ارائه دهد تا حقانیت او را به عنوان وصی بپذیریم. البته این مساله بستگی به پذیرش پیش فرضی باطل با عنوان سیزده وصی یا بیشتر دارد.

نصب در رؤیا

احمد بصری به جهت فرار از آوردن وصیت ظاهره، متمسک به سخنی شده است که مورد بررسی اجمالی قرار می‌گیرد. وی در کتاب عقائد الاسلام گفته است: «یکی از اقسام نص، نص مباشر است که توسط وحی از جانب خداوند انجام می‌شود. طریق این وحی در اختیار تمامی مردم قرار گرفته است و آن همان رؤیا است که همه مردم می‌توانند بشنوند. پس رؤیا جزو نصوص الهی است که با تواتر رؤیاها ثابت می‌شود».(۲۳)

در پاسخ گفته می‌شود:

اولاً: سنت معرفی خلفای الهی در آیات و روایات مشخص بوده و هیچکدام از انبیاء و حجج الهی در عالم رؤیا به مردم معرفی نشده‌اند. لذا معرفی خلیفه الهی در عالم رؤیا بر خلاف سنت خداوند بوده و سنت الهی تحویل و تغییر پذیر نیست. چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: «فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلاً».(۲۴) هرگز براى سنّت خدا تبدیلى نخواهى یافت و هرگز براى سنّت الهى تغیرى نمى‌یابى.

اتباع احمد بصری در توجیه این سخن گفته‌اند: نبوت حضرت یوسف(علیه السلام) به واسطه رؤیای ایشان به پدرش معرفی شد!

درپاسخ گفته می‌شود:

  1. حضرت یعقوب(علیه السلام)در پاسخ رؤیای حضرت یوسف(علیه السلام)هیچ سخنی مبنی بر پیامبری ایشان نفرمود و تنها به جهت دفع حسادت برادران یوسف(علیه السلام)(۲۵)، به مخفی نمودن این رؤیا سفارش کرد. چنانچه قرآن کریم فرمود: «قَالَ یَا بُنَیَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ»(۲۶)؛ (گفت: ای پسرم! خواب خود را برای برادرانت مگو که نقشه‌ای خطرناک بر ضد تو به کار می‌بندند، بدون شک شیطان برای انسان دشمنی آشکار است).
  2. حضرت یوسف در بزرگسالی و در مصر به پیامبری رسید و نبوت خود را با استناد به علم و حکمتش به مردم معرفی کرد، لذا هیچ سندی مبنی بر اینکه ایشان خود را با استناد به رؤیا معرفی کرده باشد در دست نیست. چنانچه قرآن کریم نیز به این مساله اشاره فرموده است: «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَ کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»(۲۷)؛ (و هنگامی که یوسف به سن کمال رسید، حکمت و دانش به او عطا کردیم و ما نیکوکاران را اینگونه پاداش می‌دهیم).
  3. برادران، پدر و مادر یوسف، نه برای پیامبری او، بلکه به جهت عظمت یوسف(علیه السلام)که در مقام عزیز مصر بود سجده کردند، لذا تاویل رویای یوسف هیچ ارتباطی به نبوت ایشان ندارد. چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: «وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلی الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سجَّداً وَ قَالَ یَأَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُءْیَی مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبی حَقًّا»(۲۸)؛ (و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و همه برای او به سجده افتادند و گفت: ای پدر! این تعبیر رویای پیشین من است که پروردگارم آن را تحقق بخشید).
  4. به فرض اینکه خداوند به واسطه این رویا، حضرت یعقوب(علیه السلام) را از پیامبری حضرت یوسف(علیه السلام) مطلع ساخته باشد، بازهم گرهی از استدلال احمد بصری باز نخواهد کرد، زیرا قانون معرفت حجت باید عمومیت داشته و تمامی انسان‌ها بتوانند به واسطه آن حجت خدا را بشناسند، نه اینکه تنها یک فرد را، آنهم در مقام نبوت مطلع ساخته و برای سایر مردم کارآیی نداشته باشد.

ثانیاً: با توجه به اینکه ورود شیطان در عالم رؤیا برای همگان، حتی برای خود احمد بصری(۲۹) نیز پذیرفته شده است، لذا نمی‌توان به تواتر رؤیاها درباره مسأله خاصی اعتماد کرد، چرا که ممکن است همه یا بیش از نصف رؤیاهای اشخاص با دخالت شیطان شبیه سازی شده باشد.(۳۰)

ثالثاً: در تاریخ مشاهده شده است که همین تواتر رؤیا درباره اشخاصی محقق شده که در زمره پیروان وهابیت بوده است. به عنوان نمونه؛ ناصرالحزیمی(۳۱) می‌گوید: «من از محمد بن عبدالله القحطانی پرسیدم: آیا تو یقین داری که همان مهدی هستی؟ در پاسخ گفت: اوایل یقین نداشتم تا اینکه برخی از دوستان در مسجد «رویل» این مسأله را درباره من مطرح کردند و گهگاه آن را به زبان می‌آوردند. من اوایل آن را شوخی حساب می‌کردم تا اینکه شمار خواب‌هایی که در آن من را مهدی می‌دیدند زیاد شد و کم کم دانستم که مهدی هستم».(۳۲) حتی جهیمان در یکی از سخنرانی‌های خود در دفاع از مهدویت محمد بن عبدالله القحطانی گفت: «به شما بشارت می‌دهم که بارها خواب‌هایی درباره خروج مهدی دیده شده است، حتی کسانی که این خواب‌ها را دیده‌اند، پیشتر این مهدی (القحطانی) را نمی‌شناختند و به محض دیدن وی، او را تأیید کردند و گفتند که همین شخص را در خواب دیده‌اند».(۳۳)

رابعا:ً اقتضای معرفی حجت الهی، معرفی آشکار است چرا که خداوند متعال فرمود:‌ «قُلْ فَلِلَّهِ‌ الْحُجَّهُ الْبالِغَهُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ»(۳۴)؛ (بگو براى خدا دلیل رسا [و قاطع‌] است [بطورى که بهانه‌اى براى هیچکس باقى نمى‌گذارد] اگر او بخواهد همه شما را [از طریق اجبار] هدایت مى‌کند). لذا هیچگاه خداوند در معرفی حجت خود به اسباب باطنی و مشتبه متمسک نمی‌شود و حجت خود را آشکارا نصب می‌نماید.

بنابراین، رؤیا شأنیت نصب و معرفی خلیفه الهی را نداشته و تواتر رؤیا نیز نمی‌تواند دلیلی بر حقانیت فردی به عنوان امام و جانشین پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) بوده باشد.

نشانه و ودیعه پنجم:

قرابه مشهوره؛ وصی و امام باید با رسول گرامی اسلام(ص) دارای خویشاوندی و قرابه مشهوری باشد که هیچ فردی نسبت به آن شک یا شبهه‌ای نداشته باشد. چنانچه در روایات آمده است:

«الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ النَّیْسَابُورِیُ‌ قال سمعت عن الرضا علی بن موسی(علیه السلام)… فَإِنْ قَالَ فَلِمَ لَا یَجُوزُ أَنْ یَکُونَ الْإِمَامُ مِنْ غَیْرِ جِنْسِ الرَّسُولِ(صلی‌الله علیه و آله) قِیلَ لِعِلَلٍ مِنْهَا أَنَّهُ لَمَّا کَانَ الْإِمَامُ مُفْتَرَضَ الطَّاعَهِ لَمْ یَکُنْ بُدٌّ مِنْ دَلَالَهٍ تَدُلُّ عَلَیْهِ وَ یَتَمَیَّزُ بِهَا مِنْ غَیْرِهِ وَ هِیَ الْقَرَابَهُ الْمَشْهُورَهُ وَ الْوَصِیَّهُ الظَّاهِرَهُ لِیُعْرَفَ مِنْ غَیْرِهِ»(۳۵)؛ (فضل بن شاذان می‌گوید از امام رضا(علیه السلام) شنیدم: اگر گفته شود که چرا نباید امام از غیر جنس[نسل] پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) باشد چه باید گفت؟ گفته می‌شود به خاطر چند دلیل: یکی از آنها این است که اگر امام مفترض الطاعه باشد، چاره‌ای ندارد که برای خود دلیلی داشته باشد تا او را از دیگران متمایز کرده و بر امامتش دلالت کند. آن دلایل می‌تواند خویشاوندی مشهور و وصیت ظاهره باشد تا از دیگری باز شناخته شود).

همچنین در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که این قرابه به قدری مشهوره و آشکار است که امر را بر دیگران مشتبه نخواهد ساخت:

«… وَ الْقَائِمُ یَا جَابِرُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ یُصْلِحُ اللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَهٍ فَمَا أَشْکَلَ عَلَى النَّاسِ مِنْ ذَلِکَ یَا جَابِرُ فَلَا یُشْکِلَنَّ عَلَیْهِمْ وِلَادَتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله)…»(۳۶)؛ (ای جابر! قائم(علیه السلام) مردی از فرزندان امام حسین(علیه السلام) است که خداوند امر قیام او را در یک شب سامان خواهد داد و مردم درباره آن به شبهه نخواهند افتاد. ای جابر! پس برای مردم اشکال نخواهد شد که او از نسل پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) است.

بر این اساس با توجه به اینکه احمد بصری برای قرابه و سیادت ادعایی خود با رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) شهرتی نداشته و حتی خانواده و اجداد او نیز هیچگاه خود را از سادات ندانسته‌اند، لذا این فرد نمی‌تواند به عنوان وصی پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) بوده و ادعای وصایت نماید.

پی نوشت:

(۱). سوره مائده، آیه ۶۷.

(۲). الغدیر، ج۱، ص۱۲-۱۵۱ و ۲۹۴-۳۲۲؛ عوالم العلوم، ج ۱۵، ص ۳۰۷-۳۲۷؛ بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۸۱-۱۸۲؛ اثبات الهداه، ج۲، ص۲۰۰-۲۵۰. الطرائف، ص۳۳ و…

(۳). همسران و اهل خانه.

(۴). «… ایهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلی مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. ثم قال:‌ مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَ إِنِّی رَسولٌ وَ عَلِی الْإِمامُ وَالْوَصِی مِنْ بَعْدی، وَالْأَئِمَّهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلا وَ إِنّی والِدُهُمْ وَهُمْ یَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ الی أن قال: أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَهِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِی. أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ. أَلا إِنَّهُ الْباقی حُجَّهً وَلاحُجَّهَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ… فقَامَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ شِبْهَ‌ الْمُغْضَبِ‌ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَکُلَّ أَهْلِ بَیْتِکَ فَقَالَ لَا وَ لَکِنَّ أَوْصِیَائِی أَخِی مِنهُمْ‌ وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی وَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی (وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِهِ‌). هَذَا أَوَّلُهُمْ وَ خَیْرُهُمْ ثُمَّ ابْنَایَ هَذَانِ وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ثُمَّ وَصِیُّ ابْنِی یُسَمَّى بِاسْمِ أَخِی عَلِیٍّ وَ هُوَ ابْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ وَصِیُّ عَلِیٍّ وَ هُوَ وَلَدُهُ وَ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ مَهْدِیُّ الْأُمَّهِ اسْمُهُ کَاسْمِی وَ طِینَتُهُ کَطِینَتِی یَأْمُرُ بِأَمْرِی وَ یَنْهَى بِنَهْیِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً یَتْلُو بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ». (کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج۲، ص۷۶۳؛ غیبت نعمانی، ص۷۳؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۲۷۹. اثبات الهداه، ج۲، ص۲۴۷؛ حلیه الابرار، ج۴، ص۸۹؛ الانصاف فی نص علی الائمه اثنی عشر، ص۲۵۹؛ بهجه الانظر فی اثبات الوصایه، ص۴۱؛ عوالم العلوم و المعارف والاحوال، ص۲۱۸).

(۵). سوره مائده، آیه ۳.

(۶). خطاب امام صادق(علیه السلام) به حُمران، که گزارشی از روز بیماری حضرت رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) بوده و در صدد بیان عدد اوصیاء ایشان می‌باشد. «أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ قِرَاءَهً عَلَیْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی قَیْسٍ عَنْ جَعْفَرٍ الرُّمَّانِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ ابْنِ أُخْتِ خَالِدِ بْنِ مَخْلَدٍ الْقَطَوَانِیِ‌ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَهَّابِ الثَّقَفِیُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ع‌ أَنَّهُ نَظَرَ إِلَى حُمْرَانَ فَبَکَى ثُمَّ قَالَ یَا حُمْرَانُ‌ عَجَباً لِلنَّاسِ کَیْفَ غَفَلُوا أَمْ نَسُوا أَمْ تَنَاسَوْا فَنَسُوا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) حِینَ مَرِضَ فَأَتَاهُ النَّاسُ یَعُودُونَهُ وَ یُسَلِّمُونَ عَلَیْهِ حَتَّى إِذَا غَصَّ بِأَهْلِهِ الْبَیْتُ‌ جَاءَ عَلِیٌّ ع فَسَلَّمَ وَ لَمْ یَسْتَطِعْ أَنْ یَتَخَطَّاهُمْ إِلَیْهِ‌ وَ لَمْ یُوَسِّعُوا لَهُ فَلَمَّا رَأَى رَسُولُ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) ذَلِکَ رَفَعَ مِخَدَّتَهُ‌ وَ قَالَ إِلَیَّ یَا عَلِیُّ فَلَمَّا رَأَى النَّاسُ ذَلِکَ زَحَمَ‌ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ أَفْرَجُوا حَتَّى تَخَطَّاهُمْ وَ أَجْلَسَهُ رَسُولُ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) إِلَى جَانِبِهِ ثُمَّ قَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ هَذَا أَنْتُمْ تَفْعَلُونَ بِأَهْلِ بَیْتِی فِی حَیَاتِی مَا أَرَى فَکَیْفَ بَعْدَ وَفَاتِی وَ اللَّهِ لَا تَقْرُبُونَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی قُرْبَهً إِلَّا قَرُبْتُمْ مِنَ اللَّهِ مَنْزِلَهً وَ لَا تَبَاعَدُونَ عَنْهُمْ خُطْوَهً وَ تُعْرِضُونَ عَنْهُمْ إِلَّا أَعْرَضَ اللَّهُ عَنْکُمْ ثُمَّ قَالَ أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا مَا أَقُولُ لَکُمْ أَلَا إِنَّ الرِّضَا وَ الرِّضْوَانَ وَ الْجَنَّهَ لِمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً وَ تَوَلَّاهُ وَ ائْتَمَّ بِهِ وَ بِفَضْلِهِ وَ بِأَوْصِیَائِی بَعْدَهُ وَ حَقٌّ عَلَى رَبِّی أَنْ یَسْتَجِیبَ لِی فِیهِمْ إِنَّهُمْ اثْنَا عَشَرَ وَصِیّاً وَ مَنْ تَبِعَهُ‌ فَإِنَّهُ مِنِّی‌ إِنِّی مِنْ إِبْرَاهِیمَ وَ إِبْرَاهِیمُ مِنِّی وَ دِینِی دِینُهُ وَ دِینُهُ دِینِی وَ نِسْبَتُهُ نِسْبَتِی وَ نِسْبَتِی نِسْبَتُهُ‌ وَ فَضْلِی فَضْلُهُ وَ أَنَا أَفْضَلُ مِنْهُ وَ لَا فَخْرَ یُصَدِّقُ قَوْلِی قَوْلُ رَبِّی- ذُرِّیَّهً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‌». (غیبت نعمانی، ص ۱۳۰، باب ۴، ح۲۲).

(۷). کافی، ج۱، ص۳۷۹؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج‌۱، ص۱۸۲؛ اثبات الهداه، ج۱، ص۱۱۴؛ بحارالانوار، ج۲۶، ص۲۱۷.

(۸). بر اساس روایات لوح مذکور که به املاء پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) و توسط امیرالمومنین علی(علیه السلام) نوشته است غیر از لوح حضرت زهرا(سلام الله علیها) است که در روایت جابر بن عبدالله انصاری آمده است.

(۹). «عَنْ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ بن‌ فَضَّالٍ قَالَ قَالَ مُوسَى بْنُ عَطِیَّهَ النَّیْشَابُورِیِّ اجْتَمَعَ وَ فَدِ خُرَاسَانَ مِنْ أَقْطَارِهَا کبارُها وَ عُلَمَائُهَا وَ قَصَدُوا دَارِی وَ اجْتَمَعَ عُلَمَاءُ وَ طَهْمَانُ وَ جَمَاعَهٌ شَتَّى وَ قَالُوا بِأَجْمَعِهِمْ رَضِینَا بکم أَنْ تَرُدُّوا الْمَدِینَهِ فَتُسْأَلُوا عَنْ الْمُسْتَخْلَفِ فِیهَا لنقلِدُهُ أَمْرِنَا فَقَدْ ذکر أَنْ بَاقِرُ الْعِلْمِ قَدْ مَضَى وَ لَا نَدْرِی مَنْ نَصَبه‌ُ اللَّهِ بَعْدَهُ مِنْ آلِ الرَّسُولِ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ وَ دَفَعُوا إِلَیْنَا مِائَهَ أَلْفِ دِرْهَمٍ ذَهَباً وَ فِضَّهً وَ قَالُوا لَتَأْتُونَّا بِالْخَبَرِ وَ تَعْرِفُونَّا الْإِمَامِ فتطالبوه بِسَیْفٍ ذِی الْفَقَارِ وَ الْقَضِیبُ وَ الْبُرْدَهَ وَ الْخَاتَمُ وَ اللَّوْحُ الَّذِی فِیهِ تَثْبِیتِ الْأَئِمَّهُ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ إِنَّ ذلک لاَ یکون إلَّا عِنْدَ إمَامِ فَمَنْ وَجَدْتُمْ ذلک عنده‌ فَسَلَّمُوا إلَیْهِ الْمَالَ فَحَمَلْنَا وَ تجهزنا إِلَى الْمَدِینَهِ وَ حَلَّلْنَا بِمَسْجِدِ الرَّسُولِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فَصَلَّیْنَا رکعتین وَ سَأَلْنَا مَنْ الْقَائِمِ فِی أُمُورِ النَّاسِ وَ الْمُسْتَخْلَفُ فِیهَا فَقَالُوا لَنَا زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ ابْنَ أَخِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ فَقَصَدْنَا زَیْدًا فِی مَسْجِدِهِ وَ سَلَّمْنَا عَلَیْهِ فَرَدَّ عَلَیْنَا السَّلَامُ وَ قَالَ مِنْ أَیْنَ أَقْبَلْتُمْ قُلْنَا أَقْبَلْنَا مِنْ أَرْضِ خُرَاسَانَ لَنَعْرِفُ أَمَامَنَا وَ مَنْ نقلده‌ أُمُورِنَا فَقَالَ قُومُوا وَ مَشَى بَیْنَ أَیْدِینَا حَتَّى دَخَلَ دَارِهِ فَأَخْرَجَ إِلَیْنَا طَعَاماً فأکلنا ثُمَّ قَالَ مَا تُرِیدُونَ فَقُلْنَا لَهُ نُرِیدُ أَنْ تُرِیَنَا ذَا الْفَقَارِ وَ الْبُرْدَهَ وَ الْخَاتَمُ وَ الْقَضِیبُ وَ اللَّوْحُ الَّذِی فِیهِ تَثْبِیتِ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمْ السَّلَامُ فَإِنْ ذلک لاَ یکون إلَّا عِنْدَ إمَامِ قَالَ فَدَعَا بِجَارِیَهٍ لَهُ فَأَخْرَجَتْ إِلَیْهِ سَفَطاً وَ اسْتَخْرَجَ مِنْهُ سَیْفًا فِی أَدِیمٍ أَحْمَرَ عَلَیْهِ سُجُفِ أَخْضَرَ فَقَالَ هَذَا ذُو الْفَقَارِ وَ أَخْرَجَ إِلَیْنَا قَضِیبًا وَ دِرْعاً بمدرج‌ مِنْ فِضَّهٍ وَ اسْتَخْرَجَ مِنْهُ خَاتَماً وَ بُرْداً وَ لَمْ یَخْرُجْ اللَّوْحِ الَّذِی فِیهِ تَثْبِیتِ الْأَئِمَّهِ(عَلَیْهِمْ السَّلَامُ) فَقَامَ أَبُو لُبَابَهَ مِنْ عِنْدِهِ وَ قَالَ قُومُوا بِنَا حَتَّى نَرْجِعَ إلَى مَوْلَانَا غَداً فنستوفی‌ مَا نَحْتَاجُ إِلَیْهِ وَ نوفیه مَا عِنْدَنَا وَ مَعَنَا قَالَ فَمَضَیْنَا نُرِیدُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(عَلَیْهِمَا السَّلَامُ) فَقِیلَ لَنَا أَنَّهُ مَضَى إِلَى حَائِطٍ لَهُ فَمَا لَبِثْنَا إِلَّا سَاعَهً حَتَّى أَقْبَلَ وَ قَالَ یَا مُوسَى بْنُ عَطِیَّهَ النَّیْسَابُورِیِّ وَ یَا أَبَا لُبَابَهَ وَ یَا طَهْمَانَ وَ یَا أَیُّهَا الْوَافِدُونَ مِنْ أَرْضِ خُرَاسَانَ إِلَیَّ فَأَقْبَلُوا قَالَ ثُمَّ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَى فَصَّ خَاتَمٍ فَقَلَعَهُ فقال‌ سُبْحَانَ الله‌ الَّذِی أَوْدَعَ الذَّخَائِرِ وَلِیُّهُ وَ النَّائِبُ عَنْهُ فِی خَلِیقَتِهِ لِیُرِیَهُمْ قُدْرَتَهُ ثُمَّ أَخْرَجَ لَنَا مِنْ وَسَطِ الْخَاتَمِ الْبُرْدَهِ وَ الْقَضِیبُ وَ اللَّوْحُ الَّذِی فِیهِ تَثْبِیتِ الْأَئِمَّهِ(عَلَیْهِمْ السَّلَامُ)». (الثاقب فی المناقب؛ ص۴۱۹؛ مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر و دلائل الحجج على البشر، ج۶، ص۹۹)

(۱۰). شیخ ابو صادق، سُلیم بن قیس هلالى عامرى کوفى، از خواص اصحاب امیر المؤمنین و امام حسن و امام حسین و امام زین العابدین و امام باقر (علیهم السلام) بوده است. سلیم، دو سال قبل از هجرت به دنیا آمده و در نتیجه، هنگام شهادت پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) ۱۲ سال داشته است. سلیم، در پیشگاه معصومین(علیهم السلام) مورد وثوق بوده و از علوم سرشار آنان بهره‌مند شده است. او از قدماى علماى اهل بیت(علیهم السلام) است و از بزرگان اصحاب آنان محسوب شده و نزد آنان محبوبیت خاصى داشته است. او صاحب «کتاب اسرار آل محمد(صلی‌الله علیه و آله)» یا همان «کتاب سلیم بن قیس» است که کتابى مشهور بوده و شهرت سلیم نیز بیشتر به خاطر همین کتاب است، زیرا این کتاب اولین کتابى است که بعد از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) تألیف شده و به دست ما رسیده است. امام صادق(علیه السلام)، در باره کتاب سلیم مى‌فرماید: «هر کس از شیعیان و دوستان ما کتاب سلیم بن قیس هلالى را نداشته باشد، چیزى از مسائل ولایت ما نزد او نیست و از اسباب ما آگاهى ندارد. آن کتاب، الفباى شیعه و سرّى از اسرار آل محمد(صلی‌الله علیه و آله) است». (بحار الأنوار، المدخل، ص۱۹۰؛مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌۱۷، ص۲۹۸. همچنین امام زین العابدین(علیه السلام)، در باره کتاب سلیم مى‌فرماید: «سلیم راست گفته است، خدا او را رحمت کند. همه اینها احادیث ما است که از آنها خبر داریم». وسائل الشیعه، ج‌۲۷، ص۱۰۱).

(۱۱). «وَ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ، قَالَ: سَمِعْتُ سَلْمَانَ یَقُولُ‌ سَمِعْتُ عَلِیّاً(عَلَیْهِ السَّلَامُ) بعد مَا قَالَ ذَلِکَ الرَّجُلُ مَا قَالَ وَ غَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ دَفَعَ الْکَتِفَ-سَمعتُ عن امیرالمُومنین قال: أَلَا نَسْأَلُ رَسُولَ اللَّهِ عَنِ الَّذِی کَانَ أَرَادَ أَنْ یَکْتُبَ فِی‌ الْکَتِفِ‌ مِمَّا لَوْ کَتَبَهُ لَمْ یَضِلَّ أَحَدٌ وَ لَمْ یَخْتَلِفْ اثْنَانِ‌ فَسَکَتُّ حَتَّى إِذَا قَامَ مَنْ فِی الْبَیْتِ وَ بَقِیَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ(عَلَیْهِمُ السَّلَامُ) وَ ذَهَبْنَا نَقُومُ أَنَا وَ صَاحِبِی أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ، قَالَ لَنَا عَلِیٌّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ): اجْلِسُوا. فَأَرَادَ أَنْ یَسْأَلَ رَسُولَ اللَّهِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ نَحْنُ نَسْمَعُ، فَابْتَدَأَهُ رَسُولُ اللَّهِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فَقَالَ: «یَا أَخِی، أَمَا سَمِعْتَ مَا قَالَ عَدُوُّ اللَّهِ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ قَبْلُ فَأَخْبَرَنِی أَنَّهُ سَامِرِیُّ هَذِهِ الْأُمَّهِ وَ أَنَّ صَاحِبَهُ عِجْلُهَا، وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ قَضَى الْفُرْقَهَ وَ الِاخْتِلَافَ عَلَى أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی فَأَمَرَنِی أَنْ أَکْتُبَ ذَلِکَ الْکِتَابَ الَّذِی أَرَدْتُ أَنْ أَکْتُبَهُ فِی الْکَتِفِ لَکَ، وَ أُشْهِدَ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَهَ عَلَیْهِ، ادْعُ لِی بِصَحِیفَهٍ فَأَتَى بِهَا. فَأَمْلَى عَلَیْهِ أَسْمَاءَ الْأَئِمَّهِ الْهُدَاهِ مِنْ بَعْدِهِ رَجُلًا رَجُلًا وَ عَلِیٌّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) یَخُطُّهُ بِیَدِهِ. وَ قَالَ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه)ِ: إِنِّی أُشْهِدُکُمْ أَنَّ أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِمْ تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ». (کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‌۲، ص ۸۷۷).

(۱۲). «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ قَالَ حَدَّثَنَا مَعْمَرُ بْنُ رَاشِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِی عَیَّاشٍ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ‌ إِنَّ عَلِیّاً (علیه السلام) قَالَ لِطَلْحَهَ فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ عِنْدَ ذِکْرِ تَفَاخُرِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ بِمَنَاقِبِهِمْ وَ فَضَائِلِهِمْ یَا طَلْحَهُ أَ لَیْسَ‌ قَدْ شَهِدْتَ رَسُولَ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) حِینَ دَعَانَا بِالْکَتِفِ لِیَکْتُبَ فِیهَا مَا لَا تَضِلُّ الْأُمَّهُ بَعْدَهُ وَ لَا تَخْتَلِفُ فَقَالَ صَاحِبُکَ مَا قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ یَهْجُرُ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ تَرَکَهَا قَالَ‌ بَلَى قَدْ شَهِدْتُهُ قَالَ فَإِنَّکُمْ لَمَّا خَرَجْتُمْ أَخْبَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) بِالَّذِی أَرَادَ أَنْ یَکْتُبَ فِیهَا وَ یُشْهِدَ عَلَیْهِ الْعَامَّهَ وَ إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَخْبَرَهُ بِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ عَلِمَ أَنَّ الْأُمَّهَ سَتَخْتَلِفُ وَ تَفْتَرِقُ ثُمَّ دَعَا بِصَحِیفَهٍ فَأَمْلَى عَلَیَّ مَا أَرَادَ أَنْ یَکْتُبَ فِی الْکَتِفِ وَ أَشْهَدَ عَلَى ذَلِکَ ثَلَاثَهَ رَهْطٍ سَلْمَانَ الْفَارِسِیَّ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ وَ سَمَّى مَنْ یَکُونُ مِنْ أَئِمَّهِ الْهُدَى الَّذِینَ أَمَرَ الْمُؤْمِنِینَ بِطَاعَتِهِمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ فَسَمَّانِی أَوَّلَهُمْ ثُمَّ ابْنِی هَذَا حَسَنٌ ثُمَّ ابْنِی هَذَا حُسَیْنٌ ثُمَّ تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِ ابْنِی هَذَا حُسَیْنٍ کَذَلِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ وَ أَنْتَ یَا مِقْدَادُ قَالا نَشْهَدُ بِذَلِکَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) فَقَالَ طَلْحَهُ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص یَقُولُ لِأَبِی ذَرٍّ مَا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ وَ لَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ ذَا لَهْجَهٍ أَصْدَقَ وَ لَا أَبَرَّ مِنْ أَبِی ذَرٍّ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنَّهُمَا لَمْ یَشْهَدَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ أَصْدَقُ وَ أَبَرُّ عِنْدِی مِنْهُمَا». الغیبه للنعمانی، ص۸۱؛ ابن عقده کوفى، احمد بن محمد، فضائل أمیر المؤمنین(علیه السلام)، ص۱۵۶؛ بحار الأنوار، ج‌۳۶ ، ص۲۷۷؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال-الإمام علی بن أبی طالب(علیه السلام)، ص۲۱۰ و…

(۱۳). معانی الأخبار، ص۱۰۱.

(۱۴). «ابوالحسن» اگر به صورت مطلق یا با قید الاوّل و یا الماضی باشد، کنیه امام موسی کاظم(علیه السلام) خواهد بود و اگر مقیّد به الرضا و یا الثانی باشد، مقصود امام رضا(علیه السلام) است، و اگر مقیّد به الثالث باشد، مراد از آن، امام هادی(علیه السلام) خواهد بود.

(۱۵). دلائل الإمامه، ص۳۳۷.

(۱۶). کافی، ج ۱، ص ۳۳۰.

(۱۷). اثبات الهداه، ج۱، ص۱۴۳.

(۱۸). کافی، ج‌۱، ص۳۱۲.

(۱۹). همان، ج‌۱، ص۳۱۲.

(۲۰). همان، ص۳۱۰.

(۲۱). همان، ص۳۲۸.

(۲۲). غیبت طوسی، ص۲۷۳.

(۲۳). عقائد الاسلام، ص۶۸ و ۶۹.

(۲۴). سوره فاطر، آیه ۴۳.

(۲۵). قرآن کریم علت حسادت برادران یوسف(علیه السلام) را محبوبیت یوسف در نزد پدرش دانسته و چنین می فرماید: إ«ِذْ قَالُوا لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَهٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ»(سوره یوسف، آیه ۸). زمانی که گفتند: بااینکه ما گروهی نیرومند هستیم، اما یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوب ترند و قطعا پدرمان در اشتباه روشن و آشکاری است.

(۲۶). سوره یوسف، آیه ۴-۵.

(۲۷). سوره یوسف، آیه ۲۲.

(۲۸). سوره یوسف، آیه ۱۰۰.

(۲۹). الجواب المنیر، ج۱، ص۳۲۱.

(۳۰). پرسش‌های درس و پاسخ‌ها، ص۴۰- ۴۵.

(۳۱). ناصر الحزیمی یکی از طرفداران سابق جهیمان که به صورت مستقیم در این گروه حضور داشت، خاطرات خود را در نشریات و روزنامه‌های سعودی منتشر کرد و پرده از بسیاری از مسائل مبهم در این میان برداشت. او بین سال‌های ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۸ در این گروه حضور داشت؛ اما یک سال پیش از واقعه مکه از این گروه جداشد. او توسط پلیس دستگیر شد و هشت سال به زندان افتاد. و پس از رهایی از زندان، از تمام افکار بنیادگرایانه سابق خود دست کشید و به عنوان فعال رسانه‌ای در روزنامه مهم الریاض مشغول به فعالیت شد.

(۳۲). قصه‌ و فکر المحتلین‌ للمسجد الحرام‌، ص۳۴۱؛ مهدی السلفیه، ص۱۰.

(۳۳). دکان‌های کاغذی، ص۷۷.

(۳۴). سوره انعام، آیه ۱۴۹.

(۳۵). بحار الأنوار، ج‌۶، ص۵۸.

(۳۶). غیبت نعمانی، ص۲۷۹.

منبع: کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۷۱ – ۹۰. (پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی.)

ودایع و نشانه های الهی برای اثبات وصایت (نقدی بر ادعاهای دروغ احمد الحسن)

اشاره:

 نوعی از  نشانه ‌ها و ودایعی که مدعی وصایت – علاوه بر برخورداری از نشانه‌ ها و ودایع رسول خدا(ص) – باید از آن برخوردار باشد، نشانه‌ هایی است که از جانب خداوند متعال در اختیار وصی قرار داده می‌شود تا به وسیله آن، صدق و کذب گفتار مدّعی شناخته شود. این نشانه ها در خصوص تمامی اوصیاء پیامبر(ص) مشترک بوده و تمامی آنان از یک قانون تبعیت می‌کنند. البته ممکن است که در برخی موارد میزان استفاده ایشان از برخی ودایع و نشانه‌ ها، به اقتضای زمان دارای شدت و ضعف بوده باشد. در این مقاله با بیان این نشانه ها جریان یمانی مورد نقد قرار گرفته است.

 

نشانه های مدعی وصایت به دو دسته تقسیم می‌ گردد که عبارتند از: ۱- نشانه ‌ها و ودایع شخصیّتی؛ ۲- نشانه‌ ها و ودایع برون شخصیّتی. در این مقاله نشانه های مورد نظر تحلیل و با ادعا های احمد البصری انطباق داده می شود تا «سیه روی شود هرکه در او غش باشد».

احمد الحسن و نشانه‏ ها و ودایع خداوند متعال

نوعی از از نشانه ‌ها و ودایعی که مدعی وصایت باید از آن برخوردار باشد، نشانه‌ هایی است که از جانب خداوند متعال در اختیار وصی قرار داده می‌شود تا به وسیله آن، صدق گفتار صادق از کذب گفتار کاذب باز شناخته شود. اوصیاء پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) علاوه بر برخورداری از نشانه‌ ها و ودایع رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) باید از نشانه ها و ودایع خداوند متعال نیز برخوردار باشند. این نشانه ها در خصوص تمامی اوصیاء پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) مشترک بوده و تمامی آنان از یک قانون تبعیت می‌کنند. البته ممکن است که در برخی موارد میزان استفاده ایشان از برخی ودایع و نشانه‌ ها، به اقتضای زمان دارای شدت و ضعف بوده باشد. این نشانه ها به دو دسته تقسیم می‌ گردد که عبارتند از:

نشانه ‌ها و ودایع شخصیتی

بر اساس روایات معصومین(علیهم السلام)، برخی از نشانه ها، ناظر بر شخصیت اوصیاء(علیهم السلام) بوده و شناخت ایشان از طریق شاخصه های موجود محقق می ‌گردد که عبارتند از:

  1. تکلم به تمامی زبان ها و لهجه ها

مهمترین شاخصه اوصیاء رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) توانایی بر صحبت کردن به تمامی زبان‌های دنیا و گویش‌های محلی است. چنانچه در روایات به دو عبارت «لسان و لغه» تأکید شده که به معنای گویش محلی و زبان می‌باشند.

«حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَارُونَ الْعَبْسِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا کَثِیرُ بْنُ عَیَّاشٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ(علیه السلام) بِمَ‌ یُعْرَفُ‌ الْإِمَامُ‌ قَالَ «بِخِصَالٍ… وَ یُکَلِّمَ النَّاسَ بِکُلِّ لِسَانٍ وَ لُغَهٍ»(۱)؛ (از امام باقر(علیه السلام) پرسیدم، با چه چیزی امام شناخته می‌شود؟ فرمود به چند خصلت… اینکه با مردم به تمامی لهجه ‌ها و زبان‌ ها صحبت کند).

به عنوان مثال امام(علیه السلام) باید بتواند به زبان آذری با ۷۳ گویش محلی آن در دنیا صحبت کند، بطوری که هر کدام از صاحبان لهجه با شنیدن صدای امام(علیه السلام)، تصور کند که با هم زبان و هم لهج ه‌ای خودش صحبت می ‌کند. لذا در روایات آمده به این مساله تصریح شده است که به چند نمونه اشاره می‌ گردد:

روایت اول:

أبو بصیر می‌ گوید: به أبو الحسن(علیه السلام) گفتم: قربانت شوم، امام به چه دلیل شناخته مى‌ شود؟ در جواب فرمود: «به چند خصلت:… با مردم جهان به هر زبانى مى‌ تواند سخن کند. سپس فرمود: اى ابا محمد! من پیش از اینکه تو از جاى خود برخیزى، یک نشانه‌ اى به تو مى‌نمایم. دیرى نگذشت که مردى از اهل خراسان وارد مجلسِ ما شد و آن خراسانى به زبان عربى با آن حضرت سخن گفت ولى أبوالحسن(علیه السلام) به فارسى جوابش را داد، آن خراسانى گفت: قربانت شوم، بخدا مانع من از اینکه به زبان فارسى با شما سخن گویم این بود که شما زبان فارسى را ندانید. فرمود: سبحان اللَّه! اگر من نتوانم جواب تو را اینگونه بگویم، چه فضیلتى بر تو دارم؟».(۲)

روایت دوم:

ابن فرقد مى‌گوید: من نزد امام صادق(علیه السلام) بودم، غلامى غیرعرب پیامى آورد که آن را ناهنجار ادا مى‌کرد و نمى ‌توانست درست تعبیر کند، به گونه اى که پنداشتم او واژه‌ ها را آشکار نمى ‌سازد. حضرت به او فرمود: چون عربى را نیک نمى‌دانى به هر زبانى که مى‌ خواهى سخن بگو. من زبان آذری را مى‌دانم، او به آذری سخن گفت و امام(علیه السلام) هم پاسخش را دادند. وى شگفت زده رفت».(۳)

روایت سوم:

امام صادق(علیهم السلام) فرمودند: هنگامى که امیر مؤمنان(علیه السلام) به سوى نهروانیان مى‌رفت، در محله «قَطُفتا» فرود آمد. مردم ناحیه «بادَرویا» نزد وى آمدند و از سنگینى مالیات خود، شکایت کردند و به زبان نبطى به آن حضرت گفتند که همسایگانى دارند که زمین‌ هایشان بیشتر و مالیات شان کمتر است. امام(علیه السلام) به زبان نَبْطى پاسخ داد: «وغرزطا من عودیا»؛ (بسا رجزى کوتاه که بهتر از رجز بلند است).(۴)

  1. توان ارتباط با تمامی موجودات

یکی دیگر از نشانه ها شخصیتی اوصیاء پیامبراکرم(صلی‌الله علیه و آله)، ارتباط با تمامی موجودات، از جمله قدرت سخن گفتن با آنان و همچنین کرنش حیوانات اهلی و درنده در برابر آن حضرات است.

وَ رَوَى الْحَسَنُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّیْرَفِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ(علیه السلام) جُعِلْتُ فِدَاکَ بِمَ‌ یُعْرَفُ‌ الْإِمَامُ‌ قَالَ… ثُمَّ قَالَ: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ، إِنَّ الْإِمَامَ لَا یَخْفَى عَلَیْهِ کَلَامُ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ، وَ لَا طَیْرٍ، وَ لَا بَهِیمَهٍ، وَ لَا شَیْ‌ءٍ فِیهِ رُوحٌ، بِهَذَا یُعْرَفُ الْإِمَامُ، فَمَنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ هَذِهِ الْخِصَالُ، فَلَیْسَ بِإِمَامٍ»‌(۵)؛ (سپس امام رضا(علیه السلام) به من فرمود: اى ابا محمد! به راستى سخن هیچ کس بر امام نهان نیست، نه گفتار پرنده و جانداران و نه هیچ زنده ‌اى که روح دارد، هر که این خصال را ندارد امام نیست).

همچنین درباره اطاعت درندگان آمده است:

عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: سُلِّمَ أَبُو مُحَمَّدٍ(علیه السلام) إِلَى نِحْرِیرٍ فَکَانَ یُضَیِّقُ عَلَیْهِ وَ یُؤْذِیهِ قَالَ فَقَالَتْ لَهُ امْرَأَتُهُ وَیْلَکَ اتَّقِ اللَّهَ لَا تَدْرِی‌ مَنْ‌ فِی‌ مَنْزِلِکَ‌ وَ عَرَّفَتْهُ صَلَاحَهُ وَ قَالَتْ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ مِنْهُ فَقَالَ لَأَرْمِیَنَّهُ بَیْنَ السِّبَاعِ ثُمَّ فَعَلَ ذَلِکَ بِهِ فَرُئِیَ(علیه السلام) قَائِماً یُصَلِّی وَ هِیَ حَوْلَهُ»(۶)؛ (امام عسکرى(علیه السلام) را به نحریر [خادم پرستار باغ وحش و سگ‌چران خلیفه] واگذار کردند و او به آن حضرت سخت مى‌ گرفت و ایشان را آزار مى‌ کرد. زن نحریر به او گفت: واى بر تو از خدا بپرهیز، نمى‌دانى در خانه تو کیست؟ و صلاح و مقام آن حضرت را به او گوشزد کرد و گفت: من مى‌ ترسم بر تو از طرف او. در پاسخ زنش گفت: من او را میان درنده‌ ها مى‌ اندازم، و سپس همین کار را کرد و دید آن حضرت در میان آنها ایستاده نماز مى‌خواند و آن درنده ‌ها در گرد او هستند).

در روایتی دیگر آمده است که فردی ادعای آن را داشت که همانا حضرت زینب(سلام الله علیها) بوده و رجعت کرده است. متوکل پس از بحث و جستجو به سراغ امام هادی(علیه السلام) فرستاد تا چاره‌ ای بیاندیشد. امام(علیه السلام) فرمود: او را به داخل قفس درندگان بیاندازید، زیرا گوشت فرزندان فاطمه(سلام الله علیها) بر آنان حرام است و اگر او همان زینب(سلام الله علیها) باشد زنده خواهد ماند. آن زن پس از آنکه دستور امام را درباره ورود به قفس درندگان نپذیرفت، متوکل به امام(علیه السلام) عرض کرد: چرا خودت داخل قفس نمی‌روی، امام(علیه السلام) این کار را انجام داد و به داخل قفس رفته و پس از کرنش شیرها، در گوش ه‌ای از قفس نماز خواند و فرمود: هر کسی که گمان می‌کند از فرزندان فاطمه(سلام الله علیها) است در داخل این قفس بنشیند.(۷)

علاوه بر این دو مورد، نشانه ها شخصیتی متعددی برای شناخت اوصیاء(علیهم السلام) شمارش شده است که در این مجال مورد بررسی قرار نمی‌ گیرد.(۸)

نکته قابل توجه اینکه؛ احمد بصری با استناد نادرست به آیه «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ یوحی إلَیّ أَنَّما إلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ».(۹) سعی در پایین آوردن قدرت‌های الهی اوصیاء(علیهم السلام) دارد،(۱۰) تا از این رهگذر بتواند آنان را در سطح انسان ‌های عادی جلوه داده و خود را در مرتبه حضرات معصومین(علیهم السلام) قرار دهد. این در حالی است که:

اولاً مراد این آیه، خلع قدرت‌ های الهی از پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) نبوده؛ بلکه آیه مذکور در مقام پاسخ به آیه قبل است که می‌ فرماید: «وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَکِنَّهٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُون».(۱۱)؛([آنها که از قرآن روی گردان شدند، گفتند:] دلهاى ما نسبت به آنچه ما را به آن دعوت مى کنى در پوششهایى قرار گرفته و در گوشهاى ما سنگینى است، و میان ما و تو [گویا] حجابى وجود دارد؛ پس تو کار خود را انجام بده و ما هم کار خود را انجام مى دهیم). لذا خداوند در آیه بعد فرمود: اى پیامبر به ایشان بگو من بشرى مانند شما هستم و جنس دیگرى مخالف جنس شما ندارم، تا بین من و شما حایل و حجابى باشد و یا سخنم به گوش شما نرسد و یا کلامم به دلهاى شما وارد نشود. تنها تفاوت من با شما این است که به من وحى مى ‌شود.(۱۲)

بنابراین، خداوند متعال در آیه، هم جنس بودن پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و انسان بودن ایشان را به کفار گوشزد کرده و از این طریق پاسخ آنان در آیه قبل را داده است که در آن مدعی شده بودند که حرف پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را نمی‌ فهمند! و این مرتبه از سخن منافاتی با سایر مقامات و قدرت‌ های الهی آن حضرت ندارد.

ثانیاً در آیات متعددی از قرآن کریم، به قدرت‌ های فوق بشری حجج الهی اشاره شده است که تمامی آنان مؤید آن است که اوصیاء(علیهم السلام) نیز به طریق اولی توان انجام امور خارق العاده و غیر عادی را دارند. به عنوان نمونه؛ داستان حضرت سلیمان در سوره نمل که سخنان مورچه و هدهد را متوجه می‌شود و با آنان سخن می‌گوید.(۱۳)

ثالثاً اگر احمد بصری در صدد آن است تا تمامی قدرت‌ ها و نشانه ها و ودایع الهی را از اوصیاء خلع کند، با این حساب چه پاسخی برای طول عمر غیر عادی امام دوازدهم(علیه السلام) دارد؟ درحالی که میانگین عمر انسان‌ ها بسیار کمتر از این مقدار بوده و چنین چیزی خارج از فهم و درک بشری است.

بنابراین، ائمه و اوصیاء(علیهم السلام) به جهت روشن شدن وجه تمایزشان با سایر انسان‌ها، دارای قدرت‌ ها و ودایع ویژه‌ای هستند و این مطلب مورد تأیید قرآن کریم و روایات متواتر معصومین(علیهم السلام) می باشد.

نشانه‌ ها و ودایع برون شخصیتی

برخی از نشانه‌ها و ودایع الهی که در اختیار اوصیاء پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) قرار گرفته است به صورت عارضی و برون شخصیتی می‌ باشند که به عنوان مهمترین شاخصه معرفت حجت در بُعد نشانه‌ ها و ودایع خداوندی به حساب می ‌آیند که عبارتند از:

  1. علـم

یکی از شاخصه‌ های معرفت حجت(علیه السلام) همان علمی است که از جانب خداوند به خاندان نبوت(علیه السلام) عطا گردیده و اوصیاء پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) یکی پس از دیگری حامل و وارث آن علم می ‌باشند. این علم دارای شاخصه‌ هایی است که به واسطه آن، علم امام از علم غیر امام تشخیص داده می ‌شود.

در تعبیر روایات معصومین(علیهم السلام) به سه شاخصه از علم امام اشاره شده است:

«وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیُ‌(رحمه الله علیه): کَتَبْتُ إِلَیْهِ أَسْأَلُهُ عَمَّا عِنْدَکَ مِنَ الْعُلُومِ، فَوَقَّعَ(علیه السلام) عِلْمُنَا عَلَى‌ ثَلَاثَهِ أَوْجُهٍ‌: مَاضٍ، وَ غَابِرٌ، وَ حَادِثٌ؛ أَمَّا الْمَاضِی فَتَفْسِیرٌ وَ أَمَّا الْغَابِرُ فَمَوْقُوفٌ، وَ أَمَّا الْحَادِثُ فَقَذْفٌ فِی الْقُلُوبِ، وَ نَقْرٌ فِی الْأَسْمَاعِ، وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنَا، وَ لَا نَبِیَّ بَعْدَ نَبِیِّنَا(صلی‌الله علیه و آله)»(۱۴)؛ (علم ما اهل بیت(علیه السلام) بر سه نوع است: علم به گذشته و آینده و حادث. علم گذشته، تفسیر است و علم آینده، موقوف است و علم حادث، انداختن در قلوب، و زمزمه در گوش‌ هاست. این بخش، بهترین علم ماست و بعد از پیامبر ما، رسول دیگرى نخواهد بود).

همچنین در روایتی از امام موسی کاظم(علیه السلام) آمده است:

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَمِّهِ حَمْزَهَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ عَلِیٍّ السَّائِیِ‌ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ مُوسَى(علیه السلام) قَالَ قَالَ: مَبْلَغُ‌ عِلْمِنَا عَلَى ثَلَاثَهِ وُجُوهٍ مَاضٍ وَ غَابِرٍ وَ حَادِثٍ‌ فَأَمَّا الْمَاضِی فَمُفَسَّرٌ وَ أَمَّا الْغَابِرُ فَمَزْبُورٌ وَ أَمَّا الْحَادِثُ فَقَذْفٌ فِی الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِی الْأَسْمَاعِ‌ وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنَا وَ لَا نَبِیَّ بَعْدَ نَبِیِّنَا»(۱۵)؛ (على سائى از امام موسى کاظم(علیه السلام) نقل می‌ کند که ایشان فرمود: دانش ما از سه جهت است، گذشته، آینده و آنچه پدیدار مى‌شود، اما راجع به گذشته براى ما تفسیر شده و اما راجع به آینده نوشته شده و اما آنچه پدید گردد گاهى در دل افتد و گاهى در گوش اثر کند، و این بهترین دانش ما است و در عین حال بعد از پیغمبر ما پیغمبرى نیست.

مرحوم مجلسى‌(رحمه الله علیه) در کتاب مرآه العقول، در تفسیر این سه نوع علم مى‌فرماید:

علم «ماضى» یعنى علمى که پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) براى اهل بیت(علیهم السلام) تفسیر کرده اند که شامل علومى از وقایع گذشته درباره انبیاء و امّت‌ هاى پیشین، و حوادثى که براى آنان اتّفاق افتاده و خبر از شروع امور و عوالم است.

مراد از علم «غابر»، علومى است که به امور آینده تعلّق مى‌ گیرد. لذا مراد از غابر، خبرهاى حتمى است که مربوط به آینده جهان بوده و مختصّ به اهل بیت(علیهم السلام) است. بدین سبب ائمه(علیهم السلام) از آن به «موقوف» به معنای؛ مخصوص تعبیر کرده ‌اند.

مراد از علم «حادث»، علمى است، که با تجدد احوال موجودات، تجدّد پیدا کرده و تفصیل مجملات است. توضیح اینکه این علم با دو روش بدون واسطه، یعنی «قذف فی القلوب» و روش با واسطه، یعنی؛ «نقر فی الاسماع» به ائمه معصومین(علیه السلام) الهام می‌ شود. لذا از آن جا که ادعاى الهام الهى، ممکن است انسان را به توهّم نبوّت بیندازد، حضرت(علیه السلام) در پایان به این نکته اشاره دارد که پس از پیامبر ما، پیامبرى نخواهد آمد.(۱۶)

در روایتی دیگر از امام صادق(ع) نیز به مضمون این سه شاخصه اشاره شده است:

«عَنْ سَیْفٍ التَّمَّارِ قَالَ: کُنَّا مَعَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) جَمَاعَهً مِنَ‌ الشِّیعَهِ فِی الْحِجْرِ فَقَالَ… لَوْ کُنْتُ بَیْنَ مُوسَى وَ الْخَضِرِ لَأَخْبَرْتُهُمَا أَنِّی أَعْلَمُ مِنْهُمَا وَ لَأَنْبَأْتُهُمَا بِمَا لَیْسَ فِی أَیْدِیهِمَا لِأَنَّ مُوسَى وَ الْخَضِرَ(علیه السلام) أُعْطِیَا عِلْمَ مَا کَانَ وَ لَمْ یُعْطَیَا عِلْمَ مَا یَکُونُ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَهُ وَ قَدْ وَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) وِرَاثَهً»(۱۷)؛ (سیف تمار می‌ گوید: جمعى از شیعه بودیم که در حجر[کنار خانه کعبه] خدمت امام صادق(علیه السلام) بودیم، آن حضرت فرمود: اگر من همراه موسى و خضر بودم به آنها مى‌ گفتم که من‌ از آن دو اعلم هستم و به آنها بدان چه در دست نداشتند خبر مى‌ دادم، زیرا به موسى و خضر(علیه السلام) علم آنچه بوده داده شده بود و به آنها علم آنچه مى‌ باشد و آن چه خواهد بود تا قیام ساعت نداده بودند و محققاً ما از رسول خدا آن را به خوبى ارث بردیم).

بر این اساس، مدعی وصایت بایستی از این سه نوع علم برخوردار بوده و بتواند مردم را از گذشته و حال و آینده باخبر سازد. این در حالی است که افرادی همچون احمد بصری از مسائل مربوط به حال ناتوان هستند تا چه رسد به گذشته و آینده!

ضمن اینکه؛ اگر بر فرض محال، وجود مهدیین پس از امام مهدی(علیه السلام) را پذیرفته و احمد بصری را اولین مهدی بدانیم، باز هم چیزی برای او در خصوص علم اوصیاء(علیهم السلام) ثابت نخواهد شد، زیرا این علم مختص به دوازده امام معصوم از اهل بیت(علیهم السلام) بوده و شامل تمامی فرزندان از نسل رسول خدا(صلی‌الله علیه وآله) نمی‌باشد. لذا امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«ای‌ یونس‌! اگر علم‌ صحیح‌ را می‌طلبی‌ بدان‌ که‌ نزد ما أهل‌ البیت‌ وجود دارد. زیرا که‌ آن‌ علم‌ به‌ عنوان‌ میراث‌ به‌ ما رسیده‌ است‌، و به‌ ما شرح‌ حکمت‌ و فصل‌ خطاب‌ عطا شده‌ است‌. یونس‌ می‌ گوید: من‌ گفتم‌: یابن رسول الله(علیه السلام)! آیا تمام‌ آنانکه‌ از اهل‌ بیت‌ هستند آن‌ علم‌ را ارث‌ برده‌اند همان طور که‌ شما از علیّ و فاطمه‌ به‌ میراث‌ برده‌اید؟! حضرت‌ فرمود: آنرا به‌‌ ارث‌ نمی‌ برند مگر امامان‌ دوازده‌گانه‌! یونس‌ می‌ گوید: عرض‌ کردم‌: یابن‌ رسول‌ الله‌! ایشان‌ را برای‌ من‌ نام‌ ببر! حضرت‌ فرمود: اوّل‌ ایشان‌ علیّ بن‌ أبی‌طالب‌ است‌ و پس‌ از او حسن‌ و حسین‌ و پس‌ از او علیّ بن‌ الحسین‌ و پس‌ از او محمّد بن‌ علیّ و پس‌ از او من‌ و پس‌ از من‌ موسی‌ فرزندم‌ و پس‌ از موسی‌ علیّ پسرش‌ و پس‌ از علیّ محمّد و پس‌ از محمّد علیّ و پس‌ از علیّ حسن‌ و پس‌ از حسن‌ حجّت‌؛ خداوند ما را برگزیده‌ است‌ و تطهیر نموده‌ است‌ و به‌ ما عنایت‌ فرموده‌ است‌ آنچه‌ را که‌ به‌ احدی‌ از عالمیان‌ نداده‌ است‌».(۱۸)

بنابراین در بیان ائمه(علیهم السلام) یکی از راه‌ های شناخت اوصیاء رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) علومی است که مختص به آنان بوده و شخصی غیر از ایشان از آن برخوردار نباشد. لذا درباره مؤلفه‌ های این علم فرموده ‌اند:

«أَنْ یُسْأَلَ فَیُجِیبَ»؛ (به محض اینکه از او سؤال شد جواب دهد). ( از گذشته و حال و آینده).

«أَنْ یُسْکَتَ عَنْهُ فَیَبْتَدِئَ»؛ (اگر سؤال کننده ساکت بود، بدون شنیدن سؤال به او پاسخ دهد).

«یُخْبِرَ النَّاسَ بِمَا یَکُونُ فِی غَدٍ»؛ (مردم را از حوادث آینده باخبر سازد).(۱۹)

«فَاسْأَلُوهُ‌ عَنْ‌ تِلْکَ‌ الْعَظَائِم»(۲۰)،(۲۱)؛ (از او درباره اتفاقات مهم و بزرگ سؤال کنید و…).

نکته قابل توجه اینکه؛ چنانچه اتباع احمد بصری در پاسخ به این مؤلفه‌ ها بگویند که کتب احمد بصری دربرگیرنده همه این مؤلفات است، گفته می‌ شود:

اولاً هیچ دلیل و سندی مبنی بر نوشته شدن این کتاب ‌ها و پرسش و پاسخ‌ ها توسط احمد بصری وجود ندارد و طبق شهادت انصار احمد بصری در شاخه رایات سود، تمامی این کتاب‌ها نوشته شیوخ انصار مکتب می‌ باشد.

ثانیاً بر اساس تقسیم بندی علم از دیدگاه ائمه معصومین(علیهم السلام) محتوای کتاب‌ های منسوب به احمد بصری با تقسیمات مذکور هیچ مطابقتی نداشته و حتی یک کلمه درباره گذشته(گذشته‌ ای که در کتب تاریخ نباشد)، حال و آینده نیامده است.

ثالثاً محتوای کتب منسوب به احمد بصری سرشار از تناقضات، مغالطات، اقتباسات، التقاطات و نکات غیر علمی است. در حالی که اگر علم او به منبع وحی متصل بود، نباید در آن اختلافی پیدا می‌ شد.

  1. معـجزه

از جمله شاخصه‌های شناخت اوصیاء پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله)، برخورداری از معجزه است، لذا در مقام جهت تشخیص صحت ادعاء برای مردم و همچنین در مقام احتجاج با منکرین، معجزه در ردیف قانون معرفت اوصیاء(علیهم السلام) شمارش شده است. چنانچه در روایت آمده است:

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَیْثَمِ الْعِجْلِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِیمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیَهَ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) قَالَ: عَشْرُ خِصَالٍ مِنْ صِفَاتِ الْإِمَامِ… وَ یَکُونَ‌ لَهُ‌ الْمُعْجِزُ وَ الدَّلِیل…»(۲۲)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: برای امام ده صفت است… و برای او معجزه و دلیل است.

همچنین در خصوص فلسفه ارائه معجزه آمده است:

«الْمُعْجِزَهُ عَلَامَهٌ لِلَّهِ لَا یُعْطِیهَا إِلَّا أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِیُعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ کَذِبِ الْکَاذِبِ»(۲۳)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: معجزه نشانه‌ای از خداوند است که آن را جز به پیامبران و فرستادگان و حجت‌ های خود نمی‌ دهد، تا به وسیله‌ آن، راستگویی [مدّعیان ارتباط با خدا] از دروغگویی [مدّعیان دروغین] شناخته شود).

بنابراین امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در مقام احتجاج با مرد یهودی و اثبات صدق وصایتش، خود را دارای معجزه آشکار دانست و فرمود:

«إِنَّ لَنَا حُجَّهً هِیَ‌ الْمُعْجِزَهُ الْبَاهِرَهُ ثُمَّ نَادَى جِمَالَ الْیَهُودِ یَا أَیَّتُهَا الْجِمَالُ اشْهَدِی لِمُحَمَّدٍ وَ لِوَصِیِّهِ فَتَبَادَرَ الْجِمَالُ صَدَقْتَ صَدَقْتَ یَا وَصِیَّ مُحَمَّدٍ وَ کَذَبَ هَؤُلَاءِ الْیَهُودُ فَقَالَ عَلِیٌّ(علیه السلام) هَؤُلَاءِ جِنْسٌ مِنَ الشُّهُودِ یَا ثِیَابَ الْیَهُودِ الَّتِی عَلَیْهِمْ اشْهَدِی لِمُحَمَّدٍ وَ لِوَصِیِّهِ فَنَطَقَتْ ثِیَابُهُمْ کُلُّهَا صَدَقْتَ صَدَقْتَ یَا عَلِیُّ نَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَقّاً وَ أَنَّکَ یَا عَلِیُّ وَصِیُّهُ حَقّاً»(۲۴)؛ (علی(علیه السلام) در احتجاج با مرد یهودی فرمود: همانا حجت ما همان معجزه نمایان است. سپس شتر مرد یهودی را مورد خطاب قرار داد و فرمود: ای شتر! به حقانیت محمد(صلی‌الله علیه و آله) و وصیّ او شهادت بده. سپس شتر پیشی گرفت و گفت: تصدیق می‌ کنم تو را، تصدیق می‌ کنم تو را ای وصی محمد(صلی‌الله علیه و آله).این مرد یهودی دروغ می‌ گوید‌. علی(علیه السلام) فرمود: این از عالم غیب است. ای لباس مرد یهودی که برتن او هستی! به حقانیت محمد(صلی‌الله علیه و آله) و وصیّ او شهادت بده. پس لباس او به سخن در آمد و گفت: تصدیق می‌ کنم تو را، تصدیق می‌ کنم تو را ای علی(علیه السلام). شهادت می‌دهم که حقیقتا محمد(صلی‌الله علیه و آله) رسول خدا و تو حقیقتا وصی او هستی).

معجزه و امام مهدی(علیه السلام)

یکی از مهم‌ترین قوانین شناخت امام مهدی(علیه السلام) معجزه است، لذا آنحضرت برای معرفی خود از انواع معجزات بهره جسته و از این رهگذر منکرین و مخالفین را مقهور خواهد ساخت. در روایات آمده است:

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أبِی نَصْرِ عَنْ حَمّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَبدُ اللّهِ بْنِ أبیْ یَعْفور قَالَ: قَالَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) مَا مِنْ مُعْجِزَهٍ مِنْ مُعْجِزَاتِ الأنْبِیَاءِ وَ الأوْصِیَاءِ إلّا وَ یَظْهَرُ اللّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالىْ مِثْلَهَا فِیْ یَدِ قَائِمِنَا لإتْمَامِ الحُجَّهِ عَلَىْ الأعْدَاءِ»(۲۵)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: هیچ معجزه‌ای از معجزات انبیاء الهی و اوصیاء پیامبر(صلی‌الله علیه وآله) نیست مگر اینکه خداوند همانند آنان به دست قائم ما(علیه السلام) ظاهر می‌ کند تا تمام حجتی بر دشمنان باشد).

بنابراین در روایات متعددی به معجزات امام مهدی(علیه السلام) اشاره شده است به عنوان نمونه به مواردی اشاره می‌گردد:

روایت اول:

«وَ لَا تَزُولُوا عَنْ صَاحِبِ الْأَمْرِ فتذقوا (فَتُذَمُّوا) غِبَّ أَفْعَالِکُمْ؛ أَلَا فَتَمَسَّکُوا مِنْ إِمَامِ الْهُدَى بِمُعْجِزَتِهِ‌، وَ خُذُوا مَنْ یَهْدِیکُمْ وَ لَا یُضِلُّکُمْ»(۲۶)؛ (امام علی(علیه السلام) فرمود: از صاحب این امر منحرف نشوید! چراکه دچار بد رفتاری خواهید شد. آگاه باشید! کسی که به اعجاز امام هدایتگر تمسک کند و هدایتش را دریابد، گمراه نمی‌ شود).

روایت دوم:

«أَنَّ الْمَهْدِیَّ (عَلَیْهِ السَّلَامُ )إنَّمَا یَفْتَحُهَا بِالتَّسْبِیحِ وَ التَّکْبِیرِ لِذِی الْجَلَالِ مِنْ غَیْرِ قِتَالٍ فَیَکُونُ ذَلِکَ مِنْ الْمَعَاجِزِ الْجَلِیلَهِ الْخَارِجَهُ عَنْ قُوتِ طَاقَهُ الْبَشَرِیَّهُ»(۲۷)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: همانا مهدی(علیه السلام) شهرها را با ذکر و تکبیر خدا و بدون کشتار فتح می‌ کند، پس این همان معجزه آشکار و نمایان اوست که از توان و طاقت انسان‌ ها خارج است).

روایت سوم:

سید حسنی در مواجهه با امام دوازدهم(علیه السلام) عرض خواهد کرد:

«هَلْ عِنْدَکَ آیَهٌ اَوْ مُعْجِزَهٌ اَوْ عَلَامَهٌ فَیَنْظُرُ الْمَهْدِیُّ إِلَى طَیْرٍ فِی الْهَوَاءِ فَیُومِی إلَیْهِ فَیَسْقُطُ فِی کَفِّهِ فَیَنْطِقُ بِقُدْرَهِ اللَّهِ تَعَالَى وَ یَشْهَدُ لَهُ بِالْإِمَامَهِ»(۲۸)؛ (آیا دلیل یا معجزه یا نشانه‌ای داری؟ امام(علیه السلام) به آسمان نگاه می‌ کند و به پرنده‌ای اشاره کرده و در دست ایشان می‌ نشیند و به قدرت خداوند با حضرت سخن گفته و به امامت حضرت شهادت می‌ دهد).

روایت چهارم:

سید حسنی باردیگر عرض خواهد کرد:

«فَعِنْدَ ذَلِکَ یَقُولُ الْحَسَنِیُّ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اقْضِ مَا قَدْ رَأَیْتَهُ، وَ الَّذِی أَسْأَلُکَ أَنْ تَغْرِزَ هِرَاوَهَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) فِی هَذَا الْحَجَرِ الصُّلْبِ‌ ، وَ تَسْأَلَ اللَّهَ أَنْ یُنْبِتَهَا فِیهِ، وَ لَا یُرِیدُ بِذَلِکَ إِلَّا أَنْ یُرِیَ أَصْحَابَهُ فَضْلَ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام) حَتَّى یُطِیعُوهُ وَ یُبَایِعُوهُ، فَیَأْخُذُ الْمَهْدِیُّ(علیه السلام) الْهِرَاوَهَ فَیَغْرِزُهَا فَتَنْبُتُ فَتَعْلُو وَ تُفْرِعُ وَ تُورِقُ حَتَّى تُظِلَّ عَسْکَرَ الْحَسَنِیِ‌ وَ عَسْکَرَ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام) فَیَقُولُ الْحَسَنِیُّ: اللَّهُ أَکْبَرُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مُدَّ یَدَکَ حَتَّى أُبَایِعَکَ، فَیُبَایِعُهُ الْحَسَنِیُّ وَ سَائِرُ عَسْکَرِهِ، إِلَّا أَرْبَعَهَ آلَافٍ‌ مِنْ أَصْحَابِ الْمَصَاحِفِ وَ مُسُوحِ الشَّعْرِ الْمَعْرُوفُونَ بِالزَّیْدِیَّهِ- فَإِنَّهُمْ یَقُولُونَ: مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ عَظِیمٌ»(۲۹)؛ (در این هنگام حسنی می‌گوید: ای پسر رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله)! کاری انجام بده تا مشاهده شود. آنچه از شما می‌خواهیم این است که چوب دستی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) را به این سنگ سخت بزنید و از خدا بخواهید که در آن چیزی برویاند. البته سید حسنی این درخواست را به این علت انجام می‌دهد تا یارانش فضل امام مهدی(علیه السلام) را ببینند و از او اطعت کرده و بیعت کنند. آنگاه مهدى(علیه السلام) عصا را مى‌گیرد وآنرا بر بالاى سنگ سختى نصب مى کند و آن عصا فورا درخت بزرگى مى‌شود بطوریکه بر تمام لشکریان حاضر سایه مى‌افکند، در آنوقت سید حسنى مى‌گوید: الله اکبر، یابن رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) دست خود را دراز کنید تا با شما بیعت کنم، پس سید حسنى، وتمام لشکریان او با آن حضرت بیعت مى‌ نمایند، مگر چهار هزار نفر که قرآن‌هائى در گردن دارند وعباهاى پشمینه پوشیده اند ومعروف به [زیدیه] مى‌ باشند، که این عده از بیعت با حضرت امتناع مى‌ورزند، و مى‌ گویند: این کار جز یک سحر بزرگ چیز دیگرى نیست).

روایت پنجم:

«…وَ الْخَلَفُ مُحَمَّدٌ یَخْرُجُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ عَلَى رَأْسِهِ‌ غَمَامَهٌ بَیْضَاءُ تُظِلُّهُ مِنَ الشَّمْسِ، یُنَادِی بِلِسَانٍ فَصِیحٍ یُسْمِعُهُ الثَّقَلَیْنِ وَ الْخَافِقَیْنِ، وَ هُوَ الْمَهْدِیُّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً»(۳۰)؛ (امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: و فرزند امام حسن عسکری(علیه السلام) م ح م د(علیه السلام) است که در آخر الزمان خروج می‌ کند، بالای سر ایشان ابری سفید سایه افکنده و همواره با صدایی آشکارا، بطوری که کم شنوایان نیز بشنوند ندا می‌ دهد؛ او مهدی آن محمد(صلی‌الله علیه و آله) است که زمین را از عدل و داد پُر می‌کند بعد از آن که از ستم پر شده است.

روایت ششم:

«اِذا ظَهَرَ الْقائِمُ(علیه السلام) ظَهَرَ بِرایهِ رَسول اللّهِ(صلی‌الله علیه و آله) وَ خاتَمِ سُلَیمانَ وَ حَجَرِ مُوسی وَ عَصاهُ. ثُم یأمُرُ مُنادیهِ فَینادی اَلا لایحمِلُ رَجَلٌ مِنْکُم طَعاماً وَ لا شَراباً وَ لا عَلَفاً فَیقولُ اَصحابُهُ: اِنَّهُ یریدُ اَن یقْتُلَنا وَ یقْتُلَ دَوابَّنا مِنَ الجُوعِ وَ الْعَطَشِ فَیسیرُ وَ یسیرونَ مَعَهُ فَاَوَّلُ مَنْزِلٍ ینزِلُهُ یضْرِبُ الْحَجَرَ فَینْبَعُ مِنْهُ طَعامٌ وَ شَرابٌ وَ عَلَفٌ فَیاْکُلُونَ وَ یشْرَبونَ وَ دَوابُّهُمْ حَتی ینزِلُوا النَّجَفَ بِظَهْرِ الکُوفَهِ»(۳۱)؛ (امام باقر(علیه السلام) فرمود: هنگامی که قائم ظهور کند، با پرچم رسول خدا و انگشتر سلیمان و سنگ و عصای موسی ظهور خواهد کرد. سپس منادی او به فرمان آن حضرت ندا می‌ دهد: فردی از شما غذا و آب و علف با خود حمل نکند. پس یارانش می‌ گویند: او قصد دارد ما و چهارپایان ما را بر اثر گرسنگی و تشنگی هلاک کند. پس او حرکت می‌کند و آنها نیز با او حرکت می‌ کنند. پس در اولین منزلی که آن حضرت فرود می آید، آن سنگ را [به زمین] می ‌زند، پس غذا و آب و علف از آن بیرون می ‌آید و یاران و حیوانات آنان از آن می‌خورند و می‌نوشند [وضع به همین منوال است] تا به نجف پشت کوفه می‌ رسند).

نتیجه کلی اینکه؛ شناخت اوصیاء پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) مبتنی بر ارائه دو نوع نشانه ها و ودایع است که برخی از جانب پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) به عنوان نشانه اولیه و برخی دیگر از جانب خداوند متعال به عنوان نشانه ثانویه می ‌باشد. هر کدام از این نشانه ها می‌ تواند به عنوان شرط لازم بوده و مجموع آنها شرط کافی برای تشخیص وصی و جانشین رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) به حساب می ‌آیند.

ادعای معجزه توسط احمد بصری

با توجه به سُست بنیان بودن براهین و ادله احمد بصری، هیچگاه نوبت به درخواست اعجاز از وی نخواهد رسید، چرا که درخواست یا ارائه معجزه، پس از ارائه بیّنه و برهان قاطع می ‌باشد و زمانی که اساس بیّنه و برهان مدعی مورد قبول نباشد، دیگر مجالی بر معجزه باقی نخواهد ماند. اما با این وجود، اعجاز ادعایی این فرد مورد بررسی و نقد قرار می‌ گردد تا کذب این مدعی بیش از پیش برای همگان آشکار شود.

البته قبل از بیان معجزه ادعایی احمد بصری و نقد آن، شکل‌های مختلف این ادعا دسته بندی می‌ گردد:

۱- اگر گفته شود که اعجاز ویژه انبیاء و اوصیاء است و با این وجود نباید از احمد الحسن درخواست معجزه کرد، گفته می‌شود که این فرد بر اساس ادعای اصلی‌ اش، خود را وصی رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) می‌ داند و بایستی برای اثبات این ادعا معجزه بیاورد.

۲- اگر گفته شود که اعجاز ویژه انبیاء است، گفته می‌شود که احمد بصری خود ادعایی دو راز شأن کرده و آنچه به او ارتباط ندارد را ادعا نموده و علماء را به درخواست معجزه فراخوانده است.

۳- اگر گفته شود سنت سفراء و نواب بر ارائه کرامت بوده و آنان قادر بر ارائه معجزه نبوده ‌اند، گفته می‌شود اولاً این خود احمد الحسن بوده است که با عنوان و ادعای نیابت امام(علیه السلام) اعلام معجزه کرده است و ایراد مسأله متوجه خود اوست و ثانیاً اگر سفراء قادر بر ابراز کرامت هستند، کرامت اثبات شده و علنی احمد بصری چیست؟

۴- اگر گفته شود احمد الحسن دارای معجزه است، گفته می‌شود که اعلام موضع قبر حضرت زهراء(سلام الله علیها) با ارکان معجزه منطبق نیست.

احمد الحسن بصری طی بیانیه‌‌ای اعلام کرد:

«از تعدادی از علمائی که ریاست و زعامت طائفه شیعه را به عهده گرفته‌اند، خواستم که از من معجزه‌ای را، بنابر آن طریقه‌ای که در جراید صادر شده از انصار امام مهدی(علیه السلام) ذکر کردم بخواهند، اما هیچ کس این کار را نکرد. به همین دلیل پدرم امام مهدی م ح م د بن الحسن العسکری(علیه السلام) به من دستور داد که چیزی که موضعم را نسبت به امام(علیه السلام) بیان کند نشان دهم(۳۲) و هم چنین این مسائل را تبیین کنم که من وصیّ او هستم و اولین پسر او هستم که حکومت می‌ کند و نیز اینکه باغی از باغهای بهشت هستم که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) از آن خبر داده بود… و اولین معجزه‌ای که برای مسلمانان و برای تمام مردم – نه تنها مسلمانان، بلکه تمام مردم – اظهار می‌ کنم، این است که من موضع قبر حضرت زهراء(سلام علیه و آلها) دختر حضرت محمّد(صلی‌الله علیه و آله) را می‌دانم و این در حالی است که تمام مسلمانان اجماع(۳۳) بر این مسأله دارند که قبر حضرت زهراء(سلام الله علیها) مخفی و مغیّب است و هیچ کس جز حضرت مهدی(علیه السلام) از موضع آن اطلاع ندارد و تمامی مسلمانان عقیده دارند که قبر حضرت زهراء (سلام الله علیها) مخفی است».(۳۴)

با مطالعه و دقت نظر در متن بیانیه اعجاز احمد الحسن، نکاتی استخراج می‌ گردد که برخی موارد اشاره می‌ شود:

نکته اول: تاریخ نشانگر مدعیانی است که همانند احمد بصری، با این بیان که علمای عصر از من معجزه بخواهند، یا معجزه‌ای همانند معجزه من بیاورند و… در صدد مطرح کردن خود بوده‌اند که همواره با هوشیاری علماء و فقهاء شیعه، دسیسه آنان ناکام مانده است. به عنوان نمونه؛ احمد قادیانی علماء را به هماوردی معجزه دعوت می‌ کرده و گفت:

«فُرِضَتْ لِلْمُخَالِفِینَ صَلَّتُ عَشَرَهُ آلَافٍ إنْ یَأْتُوا کَمِثلِ الْإِعْجَازِ الْأَحْمَدِیِّ فِی عِشْرِینَ یَوْماً مِنْ غَیْرِ خِلَافٍ فَمَا بَارَزَ أَحَدٌ لِلْجَوَابِ»(۳۵)؛ (برای مخالفین خود ده هزار سکه در نظر گرفتم تا در صورتی که همانند معجزه احمدی را تا بیست روز آینده بیاورند، به عنوان پاداش پرداخت کنم، اما هیچ جوابی از آنان دریافت نکردم).

جالب اینکه وی پس از نا امیدی از پاسخ علماء، اعلام کرد:

«معجزه من این است که همه جا را طاعون فرا خواهد گرفت، اما من هیچگاه دچار مرض طاعون نمی‌شوم…».(۳۶)

جالب اینکه در تاریخ آمده است که وی با مرض طاعون به هلاکت رسید!

نکته دوم: چنانچه فقهای شیعه از وی درخواست معجزه اقتراحی نکرده ‌اند، چه لزومی بر ارائه معجزه ابتدایی از سوی وی بوده است.

نکته سوم: به همان ضرورتی که در زمان دفن حضرت زهراء(سلام الله علیها) موضع قبر مخفی شد، الان نیز همان ضرورت به قوت خود باقی است. پس دلیلی ندارد که موضع شریف کشف سرّ شده و با وجود حاکمیت وهابیت تکفیری بر عربستان سعودی، موضع قبر فاش شود.

با حفظ نکات فوق، جهت بررسی و نقد معجزه ادعایی وی به نکاتی اشاره می‌گردد:

اولاً؛ این اعلام موضع، یک خبر است و جمله خبریه احتمال صدق و کذب دارد، پس چگونه و از کجای این جمله خبریه می‌توان بر مردم اقامه حجت کرد، در حالیکه شأنیت معجزه، جداسازی صادق از کاذب است!

ثانیاً؛ معجزه باید کار خارق العاده‌ای باشد که در توان دیگری نباشد، در حالیکه بیان چنین سخنان بی اساسی در توان همگان است.

ثالثاً؛ معجزه باید عوام فهم، خواص پذیر، آشکار و رسا باشد. لذا وقتی که ادعای احمد الحسن، بدور از شفافیت بوده و سرشار از ابهام است، چگونه ممکن است عوام و خواص مردم آن را بپذیرند، در حالیکه اثبات صدق ادعای او تنها با ارتکاب به حرام و نبش قبر است! (نعوذ بالله).

پی نوشت:

(۱). معانی الأخبار، ص۱۰۱؛ إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج ‌۵، ص۳۴۵.

(۲). «أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ(علیه السلام) جُعِلْتُ فِدَاکَ بِمَ‌ یُعْرَفُ‌ الْإِمَامُ‌ قَالَ فَقَالَ بِخِصَالٍ أَمَّا أَوَّلُهَا فَإِنَّهُ بِشَیْ‌ءٍ قَدْ تَقَدَّمَ مِنْ أَبِیهِ فِیهِ بِإِشَارَهٍ إِلَیْهِ‌ لِتَکُونَ عَلَیْهِمْ حُجَّهً وَ یُسْأَلُ فَیُجِیبُ وَ إِنْ سُکِتَ عَنْهُ ابْتَدَأَ وَ یُخْبِرُ بِمَا فِی غَدٍ وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ بِکُلِّ لِسَانٍ ثُمَّ قَالَ لِی یَا أَبَا مُحَمَّدٍ أُعْطِیکَ عَلَامَهً قَبْلَ أَنْ تَقُومَ فَلَمْ أَلْبَثْ أَنْ دَخَلَ عَلَیْنَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ فَکَلَّمَهُ الْخُرَاسَانِیُّ بِالْعَرَبِیَّهِ فَأَجَابَهُ أَبُو الْحَسَنِ(علیه السلام) بِالْفَارِسِیَّهِ فَقَالَ لَهُ الْخُرَاسَانِیُّ وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا مَنَعَنِی أَنْ أُکَلِّمَکَ بِالْخُرَاسَانِیَّهِ غَیْرُ أَنِّی ظَنَنْتُ أَنَّکَ لَا تُحْسِنُهَا فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ إِذَا کُنْتُ لَا أُحْسِنُ أُجِیبُکَ فَمَا فَضْلِی عَلَیْکَ». (الکافی، ج‌۱، ص۲۸۵؛ دلائل الإمامه، ص۳۳۷)

(۳). الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۷۵۹؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۱۹.

(۴). بصائر الدرجات، ص ۳۳۵؛ المناقب، ج ۲، ص ۵۶. در المناقب، ابن شهر آشوب به جاى عبارت فوق، این عبارت آمده: «زعرُ أوطائُهُ مِنْ زعرِ أرباهُ‌»؛ (دود کم، بهتر از دود زیاد است).

(۵). کافی، ج ‌۱، ص ۲۸۵؛ دلائل الإمامه، ص ۳۳۷.

(۶). کافی، ج‌۱ ؛ ص۵۱۳؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‌۲، ص ۳۳۴.

(۷). «أَنَّ أَبَا هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیَّ قَالَ‌ ظَهَرَتْ فِی أَیَّامِ الْمُتَوَکِّلِ امْرَأَهٌ تَدَّعِی‌أَنَّهَا زَیْنَبُ بِنْتُ فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) فَقَالَ لَهَا الْمُتَوَکِّلُ أَنْتِ امْرَأَهٌ شَابَّهٌ وَ قَدْ مَضَى مِنْ وَقْتِ وَفَاهِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) مَا مَضَى مِنَ السِّنِینَ. فَقَالَتْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) مَسَحَ عَلَى رَأْسِی وَ سَأَلَ اللَّهَ أَنْ یَرُدَّ عَلَیَّ شَبَابِی فِی کُلِّ أَرْبَعِینَ سَنَهً وَ لَمْ أَظْهَرْ لِلنَّاسِ إِلَى هَذِهِ الْغَایَهِ فَلَحِقَتْنِی الْحَاجَهُ فَصِرْتُ إِلَیْهِمْ. فَدَعَا الْمُتَوَکِّلُ مَشَایِخَ آلِ أَبِی طَالِبٍ وَ وُلْدَ الْعَبَّاسِ وَ قُرَیْشٍ فَعَرَّفَهُمْ حَالَهَا فَرَوَى جَمَاعَهٌ وَفَاهَ زَیْنَبَ بِنْتِ فَاطِمَهَ(سلام الله علیها) فِی سَنَهِ کَذَا فَقَالَ لَهَا مَا تَقُولِینَ فِی هَذِهِ الرِّوَایَهِ فَقَالَتْ کَذِبٌ وَ زُورٌ فَإِنَّ أَمْرِی کَانَ مَسْتُوراً عَنِ النَّاسِ فَلَمْ یُعْرَفْ لِی حَیَاهٌ وَ لَا مَوْتٌ. فَقَالَ لَهُمُ الْمُتَوَکِّلُ هَلْ عِنْدَکُمْ حُجَّهٌ عَلَى هَذِهِ الْمَرْأَهِ غَیْرَ هَذِهِ الرِّوَایَهِ قَالُوا لَا قَالَ أَنَا بَرِی‌ءٌ مِنَ الْعَبَّاسِ إِنْ لَا أُنْزِلَهَا عَمَّا ادَّعَتْ إِلَّا بِحُجَّهٍ تَلْزَمُهَا. قَالُوا فَأَحْضِرْ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا(علیه السلام) فَلَعَلَّ عِنْدَهُ شَیْئاً مِنَ الْحُجَّهِ غَیْرَ مَا عِنْدَنَا فَبَعَثَ إِلَیْهِ فَحَضَرَ فَأَخْبَرَهُ بِخَبَرِ الْمَرْأَهِ فَقَالَ کَذَبَتْ فَإِنَّ زَیْنَبَ تُوُفِّیَتْ فِی سَنَهِ کَذَا فِی شَهْرِ کَذَا فِی یَوْمِ کَذَا قَالَ فَإِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ رَوَوْا مِثْلَ هَذِهِ الرِّوَایَهِ وَ قَدْ حَلَفْتُ أَنْ‌ لَا أُنْزِلَهَا عَمَّا ادَّعَتْ إِلَّا بِحُجَّهٍ تَلْزَمُهَا. قَالَ وَ لَا عَلَیْکَ فَهَاهُنَا حُجَّهٌ تَلْزَمُهَا وَ تَلْزَمُ غَیْرَهَا قَالَ وَ مَا هِیَ قَالَ لُحُومُ وُلْدِ فَاطِمَهَ مُحَرَّمَهٌ عَلَى السِّبَاعِ فَأَنْزِلْهَا إِلَى السِّبَاعِ فَإِنْ کَانَتْ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَهَ فَلَا تَضُرُّهَا السِّبَاعُ فَقَالَ لَهَا مَا تَقُولِینَ قَالَتْ إِنَّهُ یُرِیدُ قَتْلِی قَالَ فَهَاهُنَا جَمَاعَهٌ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ(علیهما السلام) فَأَنْزِلْ مَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ قَالَ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ تَغَیَّرَتْ وُجُوهُ الْجَمِیعِ فَقَالَ بَعْضُ الْمُتَعَصِّبِینَ‌ هُوَ یُحِیلُ عَلَى غَیْرِهِ لِمَ لَا یَکُونُ هُوَ. فَمَالَ الْمُتَوَکِّلُ إِلَى ذَلِکَ رَجَاءَ أَنْ یَذْهَبَ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونَ لَهُ فِی أَمْرِهِ صُنْعٌ. فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ(علیه السلام) لِمَ لَا یَکُونُ أَنْتَ ذَلِکَ قَالَ ذَاکَ إِلَیْکَ قَالَ فَافْعَلْ قَالَ‌ أَفْعَلُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَأُتِیَ بِسُلَّمٍ وَ فُتِحَ عَنِ السِّبَاعِ وَ کَانَتْ سِتَّهٌ مِنَ الْأُسُدِ فَنَزَلَ الْإِمَامُ أَبُو الْحَسَنِ ع إِلَیْهَا فَلَمَّا دَخَلَ وَ جَلَسَ صَارَتِ الْأُسُودُ إِلَیْهِ وَ رَمَتْ بِأَنْفُسِهَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ مَدَّتْ بِأَیْدِیهَا وَ وَضَعَتْ رُءُوسَهَا بَیْنَ یَدَیْهِ. فَجَعَلَ یَمْسَحُ عَلَى رَأْسِ کُلِّ وَاحِدٍ مِنْهَا بِیَدِهِ ثُمَّ یُشِیرُ لَهُ‌ بِیَدِهِ إِلَى الِاعْتِزَالِ فَیَعْتَزِلُ نَاحِیَهً حَتَّى اعْتَزَلَتْ کُلُّهَا وَ قَامَتْ‌ بِإِزَائِهِ. فَقَالَ لَهُ الْوَزِیرُ مَا کَانَ هَذَا صَوَاباً فَبَادِرْ بِإِخْرَاجِهِ مِنْ هُنَاکَ قَبْلَ أَنْ یَنْتَشِرَ خَبَرُهُ فَقَالَ لَهُ أَبَا الْحَسَنِ مَا أَرَدْنَا بِکَ سُوءاً وَ إِنَّمَا أَرَدْنَا أَنْ نَکُونَ عَلَى یَقِینٍ مِمَّا قُلْتَ فَأُحِبُّ أَنْ تَصْعَدَ فَقَامَ وَ صَارَ إِلَى السُّلَّمِ وَ هِیَ حَوْلَهُ تَتَمَسَّحُ بِثِیَابِهِ. فَلَمَّا وَضَعَ رِجْلَهُ عَلَى أَوَّلِ دَرَجَهٍ الْتَفَتَ إِلَیْهَا وَ أَشَارَ بِیَدِهِ أَنْ تَرْجِعَ فَرَجَعَتْ وَ صَعِدَ فَقَالَ کُلُّ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَهَ فَلْیَجْلِسْ فِی ذَلِکَ الْمَجْلِسِ. فَقَالَ لَهَا الْمُتَوَکِّلُ انْزِلِی. قَالَتْ اللَّهَ اللَّهَ ادَّعَیْتُ‌ الْبَاطِلَ‌ وَ أَنَا بِنْتُ فُلَانٍ حَمَلَنِی الضُّرُّ عَلَى مَا قُلْتُ. فَقَالَ الْمُتَوَکِّلُ أَلْقُوهَا إِلَى السِّبَاعِ فَبَعَثَتْ وَالِدَتُهُ وَ اسْتَوْهَبَتْهَا مِنْهُ وَ أَحْسَنَتْ إِلَیْهَا». (الخرائج و الجرائح، ج‌۱، ص۴۰۴؛ مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر، ج ‌۷، ص۴۷۷؛ بحار الأنوار، ج‌۵۰، ص۱۵۰؛ حلیه الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار(علیهم السلام)، ج ‌۶، ص۶۱)

(۸). معانی الأخبار، ص۱۰۲؛ الخصال، ج‌۲، ص۵۲۸؛ الکافی، ج‌۱، ص۳۸۸.

(۹). بگو من بشرى چون شما هستم، جز اینکه به من وحى مى‌شود. همانا خداى شما خدایى یگانه است. (سوره فصلت، آیه ۶)

(۱۰). عقائد الاسلام، ص۲۸۰.

(۱۱). مى‌گویند دلهاى ما از پذیرفتن آنچه ما را به سویش مى‌خوانید در غلافهایى روى هم است و در گوشهایمان سنگینى است و بین ما و تو حجابى است تو کار خود کن که ما نیز کار خود خواهیم کرد. (سوره فصلت، آیه ۵)

(۱۲). المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۷، ص ۳۶۱.

(۱۳).سوره نمل، آیه ۱۸-۲۴.

(۱۴). دلائل الإمامه، ص۵۲۴، ح۴۹۵؛ مدینه المعاجز، ج۸، ص۱۰۵، ح۲۷۲۰؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌۸، ص۲۳۳، الخاتمه.

(۱۵). کافی، ج‌۱، ص۲۶۴.

(۱۶). مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول(علیهم السلام)، ج‌۳، ص۱۳۶.

(۱۷). کافی، ج‌۱، ص۲۶۰.

(۱۸). «رَوَى عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ‌، قَالَ: حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مُوسَى، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِیٍّ الْعَبْدِیِّ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ الرَّقِّیِّ، عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ، قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام)‌ … ثُمَّ قَالَ: «یَا یُونُسُ إِذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ، فَإِنَّا وَرِثْنَاهُ‌، وَ أُوتِینَا شَرْعَ الْحِکْمَهِ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ». فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(علیه السلام)‌ فَکُلُّ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ وَرِثَ مَا وَرِثَ وُلْدُ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ؟ فَقَالَ: مَا وَرِثَهُ إِلَّا الْأَئِمَّهُ الاثنی عَشَرَ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ قُلْتُ: سَمِّهِمْ لِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(علیه السلام)‌. قَالَ: أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ، وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ، وَ بَعْدَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ، وَ بَعْدَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ، وَ بَعْدَهُ أَنَا، وَ بَعْدِی مُوسَى وَلَدِی، وَ بَعْدَ مُوسَى عَلِیٌّ ابْنُهُ، وَ بَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ، وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ، وَ بَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ، وَ بَعْدَ الْحَسَنِ الْحُجَّهُ، اصْطَفَانَا اللَّهُ وَ طَهَّرَنَا، وَ أُوتِینَا ما لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ». (مختصر البصائر، ص۳۲۹؛ إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۲، ص۱۸۲؛الإنصاف فی النص على الأئمه الإثنی عشر(علیهم السلام)، ص۴۶۷؛ بحار الأنوار، ج ‌۳۶، ص۴۰۴)

(۱۹). کافی، ج‌۱، ص۲۸۵.

(۲۰). «عَظَائِمُ: جمع عَظیمه، عظائمُ الأمور: المصائب الشَّدیده والنَّوائب الکبیره أنذره بعظائم الأمور».

(۲۱). غیبت نعمانی، ص۱۷۳.

(۲۲). الخصال، ج ‌۲، ص۴۲۸.

(۲۳). علل الشرایع، ج۱، ص۱۲۲؛ الفصول المهمه، ج۱، ص۳۸۶؛اثبات الهداه، ج، ص۱۴۷؛ مدینه المعاجز، ج۱، ص۴۲.

(۲۴). معانی الأخبار، ص۲۴؛ إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۳، ص۴۴۰؛ بحارالانوار، ج۱۰، ص۱۷.

(۲۵). إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۵، ص۳۲۸؛ معجم أحادیث الإمام المهدی(علیه السّلام)، ج ۳، ص ۳۸۰، ح ۹۳۱.

(۲۶). المسترشد فی إمامه علی بن أبی طالب(علیه السلام)، ص۴۰۴.

(۲۷). إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب(عجل الله تعالى فرجه الشریف)، ج‌۲، ص۲۳۷.

(۲۸). همان، ج‌۲، ص۱۶۸.

(۲۹). الهدایه الکبرى، ص۳۹۶؛ مختصر البصائر، ص۴۳۳-۴۵۸؛ بحار الأنوار ، ج‌۵۳، ص۷؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمه الأطهار، ج‌۳، ص۲۱۶؛ إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب(عجل الله تعالى فرجه الشریف)، ج‌۲، ص۲۱۱.

(۳۰). الأمالی (للطوسی)، ص ۲۹۲؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج‌۲، ص۴۷۰.

(۳۱). بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۵۱.

(۳۲). در این بیانیه به جای اینکه لفظ «شئ» را به خاطر مفعول بودن با اعراب نصب بیاورد، با اعراب رفع آورده و گفته است: «أُبَیِّنَ شیئٌ». طبیعتا این یک اشتباه فاحش نحوی است که در بیانات این مدعی مشاهده می‌شود.

(۳۳). احمد بصری در این قسمت می‌گوید: «و جمیع المسلمین مجمعین»، با توجه به اینکه لفظ مجمعین در مقام خبر است و با توجه به اینکه مبتدا مرفوع است، لذا باید خبر را هم باید مرفوع آورده و بگوید: «و جمیع المسلمین مجمعون».

(۳۴). «وَ أَوَّلُ مُعْجِزَهُ أَظْهَرَهَا لِلْمُسْلِمِینَ وَ لِلنَّاسِ أَجْمَعِینَ هُوَ إِنِّی أَعْرِفُ مَوْضِعَ أَعْرِفُ مَوْضِعَ قَبْرِ فَاطِمَهَ(عَلَیْهَا سَلَامٌ) بَضْعَهٌ مُحَمَّدٍ (صَلِّ اللَّه عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ جَمِیعُ الْمُسْلِمِینَ مُجْمِعِینَ عَلَیَّ أَنْ قَبْرَ فَاطِمَهَ(سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهِ) مَغِیبٌ لاَ یُعْلَمُ مَوْضِعَهُ إلَّا الْإِمَامُ الْمَهْدِیُّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ هُوَ أَخْبَرَنِی بِمَوْضِعٍ قَبْرِ أُمِّی فَاطِمَهَ (سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهِ)». عکس و رونوشت بیانیه به زبان عربی در نزد نویسنده موجود است.

(۳۵). مواهب الرحمن، ص۱۰۲.

(۳۶). همان، ص ۹۹.

منبع:کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۹۵-۱۱۶.(پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 

فتنه مدعیان دروغین امامت و مهدویت

اشاره:

اشکالات عقلی، شرعی و عرفی  بر جریان احمد الحسن وارد است. اما با صرف‌نظر از ادعاهای مدعی مهدویت، یمانی دروغین، احمد الحسن بصری، پیروان و انصار وی، سؤالاتی در این رابطه وجود دارد که از سوی پیروان این جریان نیاز به پاسخگویی دارد. این سوالات، ابهامات و و اشکالاتی را متوجه این جریان می کند که باید به آنها پاسخ بگویند. 

 

نشانه‌های ظهور، از جذاب‌ترین و پرطرفدارترین و در عین‌حال از آسیب‌پذیرترین بخش‌های معارف مهدوی است. اختصاص بخش عمده‌ای از روایات مهدویت به این موضوع، بهترین گواه بر این مسئله است.

این جذابیت از سویی باعث افزایش اقبال عمومی به این مسئله و در نتیجه اصل اندیشه مهدویت می‌شود، اما از سوی دیگر، افزون بر ایجاد زمینه برای ورود خرافات، طمع شیادان و مدعیان دروغین را برای جعل و تحریف روایات، دو چندان می‌کند.

ازاین‌رو، نظر به فقدان پژوهش‌های مستند در این زمینه، شایسته است با انجام تحقیقات مبتنی بر اصول و قواعد فهم حدیث و با جداسازی مطالب مستند از غیر مستند، علاوه بر پالایش معارف مهدویت از خرافات، زمینه‌های سوءاستفاده از این موضوع از میان برداشته شود. در این سلسله مقالات، کوشیده خواهد شد تا ابعاد مختلف قیام یمانی که از نشانه‌های حتمی ظهور امام مهدی است، به‌صورت مستند، بررسی شود.

نقد جریان احمد الحسن بصری، مدعی دروغین مهدویت

اگر چه با مطالعه سلسله مقالاتی درباره یمانی نگاشته شده، خودبخود و به طور طبیعی، بطلان دعوت مدعی یمانی و جریان احمد الحسن بصری، آشکار می‌شود، لکن نقد و اثبات بطلان مبانی جریان یمانی دروغین، ضروری است و از طرفی شباهت ادله دعوت این جریان با فرقه های استعماری همچون فرقه قادیانی و بهائیت، برای مخاطبان، موجب شگفتی خواهد بود. این مقالات، می تواند، مرجع مناسبی در فضای وب و اینترنت، برای شناخت مدعیان دروغین مهدویت، مورد استفاده، قرار گیرد.

سید یمانی، فرزند امام مهدی؟

جریان یمانی و پیروان شخصی موسوم به «احمد الحسن بصری، سید یمانی» با تشکیل کمپین هایی به زبان های فارسی، انگلیسی و عربی در شبکه های اجتماعی، مژده ظهور منجی را بشارت می دادند که طبق باور این گروه،احمد الحسن، یمانی موعود و از فرزندان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف است.فردی که قیام خود را از محیط اینترنت و فضای مجازی شروع کرد و منتظران ظهور را بسوی خود فرا می خواند!

طبق گفته های پیروان احمد الحسن یمانی، این شخص قیام خود را ۱۳ سال پیش بنابر دستور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف به فرزند خود یعنی احمد الحسن (!) آغاز نموده است.

پیروان احمد الحسن با ورود یوزرهای تازه وارد و برای بدست آوردن دل افراد با هر عقیده و دینی به اتاق های گفتگو وابسته به این جریان، با ارسال متنی شبیه به متن زیر به استقبال او برای گرویدن به این جریان، می روند:

«همانا ظهور کرد منجی بشریت. سید احمد الحسن علیه السلام وصی و فرستاده‌ای از جانب امام مهدی علیه السلام. یمانی موعود برای شیعیان و همان مهدی که در آخر الزمان به دنیا می آید نزد اهل سنت. و فرستاده ای از جانب عیسی مسیح علیه السلام و فرستاده ای از طرف حضرت الیاس نبی علیه السلام !»

به هر حال، صرف‌نظر از ادعاهای مدعی مهدویت، یمانی دروغین، احمد الحسن بصری، پیروان و انصار وی، باید به این سوالات، ابهامات و نکاتی که در ادامه ذکر خواهد شد، پاسخ دهند.

احادیث خروج همزمان یمانی با سفیانی

پیروان و انصار احمد الحسن بصری و مدعی یمانی، باید پاسخ دهند که بر فرض محال،امام شان (احمد الحسن)، همان یمانی می باشد،‌‌درحالیکه احادیث، تصریح دارد که یمانی با سفیانی در یک روز و یک ساعت خروج می‌کند و یمانی به مقابله با سفیانی می‌رود؟ امام باقر در این خصوص فرموده‌اند:

... خروجُ السفیانیِّ و الیمانیِّ والخراسانیِّ فی سَنَهٍ واحدهٍ فی شهرٍ واحدٍ فی یومٍ واحدٍ؛ [۱۰]

خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است.

پس سفیانی کجاست؟ اگر پیروان احمد الحسن بصری، داعش را سفیانی، نام نهاده اند، داعش و سفیانی که خروج کرده، اما چرا هنوز خبری از خروج مسلحانه یمانی نیست؟ چراکه، جنگ با سفیانی از وظایف یمانی است که در روایات مشخص شده است.

مضاف بر اینکه، قیام یمانی، بنابر دیدگاه مشهور از سرزمین یمن و صنعاء، آغاز خواهد شد و نه عراق. همچنین، جنبش یمانی با خروج سفیانی در شام و سوریه، هم‌زمان خواهد بود. بر این اساس، قیامی که آغازش از یمن نباشد و یا با خروج سفیانی هم‌زمان نباشد، قطعاً، قیام یمانی نیست.

کوتاه سخن اینکه: اگر یمانی، احمد الحسن بصری، است پس سفیانی کجا است؟ آیا داعش، سفیانی است؟ اگر پیروان احمد الحسن بصری، میگویید: بله. پس چرا با آنها مقابله نمی کنید؟ زیرا جنگ با سفیانی از وظایف یمانی است که در روایات مشخص شده است.

آیا تنها پرچم هدایت عصر غیبت، پرچم یمانی است؟

پیروان احمد الحسن بصری، مدعی هستند که تنها پرچم هدایت عصر غیبت، پرچم یمانی است. در حالیکه علاوه بر توصیف پرچم یمانی به اهدی الرایات، پرچم خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، نیز به پرچم هدایت، توصیف شده است.

شایان ذکر است، خروج و قیام یمانی، تنها و فقط نشانه بسیار نزدیک بودن ظهور امام مهدی را نشان می دهد و در احادیث و روایات، برای یمانی، نقش زمینه سازی و تمهید برای حکومت امام مهدی، گزارش نشده است. بلکه در احادیث، نقش زمینه سازی برای ظهور، بر عهده قومی از مشرق زمین، ایرانیان نهاده شده است که با قیام مردی از قم (رجل من اهل قم یدعو الناس الی الحق) [۱۱] آغاز و در ادامه توسط جانشین ایشان، رایۀ الخراسانی که نیز به عنوان پرچم هدایت است و همراه ایشان، اصحاب امام عصر، حضور دارند (معهم نفر من اصحاب القائم) [۱۲]، که اولین شکست سفیانی را در عراق، به سفیانی تحمیل کرده و آنگاه پرچم خراسانی و ایرانیان، برای بیعت با حضرت، نزد امام مهدی، فرستاده میشود. امام باقر در روایت معتبری، پس از بیان قتل و غارت کوفیان توسط سپاه سفیانی، در وصف سپاه خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، چنین فرموده‌اند:

فبینا هم کذلک اذ أقبَلت رایاتٌ مِن قِبَلِ خراسانَ و تَطوِی المنازلَ طیّاً حثیثاً و معهم نَفَرٌ من اصحابِ القائم؛ [۱۳]

در حالی که سپاه سفیانی مشغول قتل و غارت اهل کوفه است، به ناگاه پرچم‌هایی از سوی خراسان روی می‌آورند که به سرعت و شتابان منازل را می‌پیمایند. در میان آنان تعدادی از اصحاب امام مهدی نیز حضور دارند.

ایرانیان، اولین شکست سفیانی را در عراق، به سفیانی تحمیل کرده و آنگاه پرچم خراسانی و ایرانیان، برای بیعت با حضرت، نزد امام مهدی، فرستاده میشود. از امام باقر علیه السلام نقل شده است:... فَإِذَا ظَهَرَ الْمَهْدِی بَعَثَ إِلَیهِ بِالْبَیعَهِ. [۱۴]… وقتی حضرت مهدی ظهور فرمودند (لشکر خراسانی) برای بیعت، نزد ایشان می روند.

پس، حضور اصحاب و یاران امام مهدی در میان سپاه خراسانی، جنگ با سفیانی و شکست دادن بزرگترین دشمن امام عصر و ارسال پرچم برای بیعت با امام، بهترین دلیل بر فضیلت محور بودن و هدایت یافتگی پرچم و قیام خراسانی است. همچنین حدیث حمله لشکر خراسانی به سفیانی برای دفاع از کیان شیعه، حفظ مراکز مقدسه و عتبات عالیات در کوفه و نجف و دفع خطر لشکر سفیانی نیز دلیل و گواه محکمی بر حقانیت و هدایت پرچم خراسانی، می باشد.

علاوه بر این، امامان معصوم در چند روایات با عبارت های مختلفی همچون، ” فسارعوا الیه” [۱۵] ،”بهم ینصر الله امام الحق” [۱۶] و “فمن ادرک ذلک منکم فلیاتهم” [۱۷] به شیعیان سفارش می کنند که در یاری لشکر خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، کوتاهی نکنند.

کوتاه سخن اینکه، لشکر خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، متصف به حضور “نفر من اصحاب القائم” [۱۸]، “قتلاهم شهداء” [۱۹] و “رایات هدی” [۲۰] می باشد، که این نشان از هدایت یافتگی، حقانیت و هدایت پرچم لشکر خراسانی و ایرانیان در کنار پرچم یمانی، دارد. و جای هیچ گونه تردیدی، نیست.

بنابراین، پیروان احمد الحسن بصری، باید پاسخگوی این پرسش باشند، چگونه است که امام شما، به عنوان یمانی، ظهور کرده است اما هنوز از خراسانی و لشکر ایرانیان، خبری نیست؟ زیرا همانطور که ذکر شد، پرچم خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، در مواجه با لشکر سفیانی، برآمده و سفیانی، را شکست خواهند داد. پس، شما چگونه مدعی هستید، فقط پرچم یمانی، هدایت گر است؟

احادیث رجعت ائمه و جانشینان حکومت جهانی امام عصر

پیروان احمد الحسن بصری، به این پرسش هنوز پاسخ ندادند که بر اساس روایات اهل‌بیت پس از شهادت امام مهدی، چه رخ خواهد داد؟ فرض اول این است که: دوران رجعت ائمه آغاز خواهد شد و امامان معصوم به دنیا بازگشته و حکومت امام مهدی با سرپرستی امامان،استمرار خواهد یافت؟ فرض دوم این است که: فرزندان امام مهدی، جانشین امام عصر، خواهند شد؟ و یا این‌که احتمالات دیگری وجود دارد؟ در حالیکه طبق روایت امام صادق، اولین رجعت کنده بعد از شهادت امام عصر، امام حسین(ع)، خواهد بود.

أوّلُ مَنث تَنشَقُّ عنهُ الاَرضُ وَ یرجِعُ إلَی الدُّنیا، الحُسَینُ بنُ علی. [۲۱]

اولین کسی که زمین بر او شکافته می شود و به دنیا باز می گردد حسین بن علی (ع)است.

همچنین، در صورت قبول فرض دوم، بپذیریم که پس از امام مهدی، فرزندان آن حضرت، جانشین ایشان در حکومت جهانی اسلام، خواهند شد، پیروان احمد الحسن بصری، باید پاسخ دهند که: آیافرزندان امام عصر، پیش از ظهور امام مهدی(عج) و در عصر غیبت کبری، نیز جایگاه و نقشی خواهند داشت؟ یا این‌که نقش و جایگاهشان منحصراً مربوط به پس از ظهور و رحلت یا شهادت امام عصراست؟ مضاف بر اینکه، پیروان احمد الحسن بصری، باید اثبات کنند که امام عصر علیه السلام، در عصر غیبت کبری، ازدواج فرموده اند و دارای فرزندانی هستند.

بنابرین، پیروان احمد الحسن بصری، باید پاسخگوی این پرسش، باشند که اگر به نظر شما، فرض دوم، صحیح است، و فرزندان امام عصر، عهده دار حکومت میشوند، پس تکلیف احادیث و روایات رجعت امام حسین، غسل و کفن امام مهدی توسط امام حسین، چیست؟ زیرا، طبق این روایات، حکومت جهانی اسلام، بعد از امام عصر، در اختیار ائمه معصومین می باشد که رجعت خواهند کرد و نه فرزندان امام عصر.

درخواست معجزه از احمد الحسن بصری، مدعی یمانی

باید از پیروان احمد الحسن بصری، پرسیده شود، تاکنون موسس این فرقه و جریان مدعی مهدویت، چه معجزه ای برای صدق و راستگویی ادعای خویش مبنی بر نیابت و ارتباط خاص با امام عصر، ارائه داده است؟ زیرا مدعی فرزندی و نیابت خاص امام زمان، باید معجزه ارائه دهد. اصولا، قبل از وقوع ندای آسمانی، هر شخصی که ادعای نشانه حتمی بودن ظهور و ارتباط خاص و سفارت و نیابت خاص امام زمان، دارد، (از جمله مدعی یمانی، احمد الحسن بصری)، باید درخواست معجزه، شود؛ چنانچه قدرت بر معجزه نداشت، نشانی بر دروغگویی مدعی، است. زیرا بنابر روایات اهل بیت، معجزه، راهی برای تشخیص درستی و نادرستی دعوت حجت الهی از مدعیان دروغین است. بنابراین، همان‌طور که برای شناخت انبیاء و ائمه معصومین، می‌توان از ایشان درخواست معجزه کرد، کسی که ادعای ارتباط خاص با امام عصر، دارد، نیز بایداز طرف امام زمان، قدرت کرامت و معجزه، داده شود تا دلیل روشنی بر صدق ادعای نیابت خاصه وی، باشد. همانطور که نوائب خاص حضرت در عصر غیبت صغری، صاحب چنین قدرتی از طرف امام عصر، بودند.

و اما شرایط معجزه؛ و البته در معجزه لازم است، فعل و عملی در برابر چشمان تعدادی از مخالفان صاحب دعوت، صورت پذیرد تا دلیلی بر حقانیت مدعی، باشد و بتوان درستی و نادرستی آن را تشخیص داد. همچنین از شرایط معجزه، عدم امکان تحدی با آن است یعنی کسی نتواند مانند آن را ارائه کند. به عنوان مثال، می توان به معجزه حضرت موسی در قرآن، اشاره کرد که سحره فرعون، از آوردن مثل آن، عاجز و ناتوان، ماندند و به حقانیت حضرت موسی، ایمان آوردند.

همچنین، می توان به درخواست معجزه ابوسهل نوبختی از حلاج -که ادعای نیابت و سفارت خاص از امام زمان را داشت- اشاره کرد، تا با نحوه مواجه و چگونگی برخورد با مدعیان دروغین و ارتباط خاص با امام مهدی، آشنا شوید:

“در زمان ابوسهل نوبختی، حلاج، ادعای سفارت و نیابت خاص از طرف امام مهدی را داشت و به همین منظور، به پدر شیخ صدوق، نامه نوشت و او را به ایمان آوردن به خودش، دعوت کرد. حتی حلاج، پا را از این هم فراتر گذاشته بود و با سفر به شهر به قم، رسما از دیگر معتمدین شیعه همچون ابن بابویه قمی، پدر شیخ صدوق، برای ایمان به خودش، دعوت کرده بود. در این میان، ابوسهل نوبختی، که از معتمدین شیعه در عراق بود، برای صدق ادعای حلاج، از او درخواست معجزه کرد. و آن معجزه این بود: حلاج، معجزه ای انجام بدهد و محاسن سفید وی (ابوسهل نوبختی) را که در سن پیری هست را به ایام جوانی، برگرداند (نوبختی از حلاج درخواست چنین معجزه ای کرد که: من پیر و محاسنم من سفید است، مرا به جوانی برگردان) اما حلاج از انجام چنین کاری، ناتوان بود و بدین ترتیب، ادعای ارتباط خاص او با ناحیه مقدسه و امام عصر، باطل شد.” [۲۲]

بنابراین، پیروان احمد الحسن بصری، باید به این پرسش پاسخ دهند که معجزه این مدعی یمانی، چیست؟ زیرا مطمئنا، یمانی دروغین از ارائه معجزه واقعی، ناتوان خواهد بود.

جمع بندی

اگر، پیروان و انصار احمد الحسن بصری، مدعی مهدویت و یمانی دروغین، توانستند به این سوالات پاسخ علمی، دهند، که البته تاکنون نتوانسته اند، آنگاه بعد از پاسخ به این سوالات، نوبت نقد و بررسی یک به یک، ادعاهای احمد الحسن بصری درباره رجعت، مصداق یمانی، ازدواج امام زمان و ادعای فرزندی امام عصر و …، فرا میرسد.

پی نوشت:

[۱] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۳۹۵.

[۲] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۰.

[۳] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۸۲.

[۴] کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۷۴.

[۵] نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۶.

[۶] نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۲.

[۷] کلینی، روضهالکافی، ص ۲۱۱.

[۸] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۷۲.

[۹] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۰.

[۱۰] نعمانی، الغیبه، ص ۳۶۱، باب ۱۴، ح ۱۳.

[۱۱] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۱۶.

[۱۲] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۸۰.

[۱۳] نعمانی، الغیبه، ص ۳۹۲، باب ۱۴، ح ۶۷.

[۱۴] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۴۵۲. این حماد، الفتن، ص ۲۱۶

[۱۵] نیلی نجفی، منتخب الأنوار المضیئه فی ذکر القائم الحجّه، ص ۳۴۳.

[۱۶] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۷.

[۱۷] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۳.

[۱۸] نعمانی، الغیبۀ، ص۲۸۰.

[۱۹] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۷۳.

[۲۰] مقدسی شافعی، عقد الدرر فى أخبار المنتظر، ص ۱۶۷.

[۲۱] حلی، مختصر بصائر الدرجات، ص ۲۴.

[۲۲] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۴۰۱.

جریان احمدالحسن و تقطیع روایات به قصد فریب

اشاره:

فریب و نیرنگ، از جمله شگردهای مروّجان احمد حسن است. این امر در تطبیق روایات بر وی آشکارتر است. یک دسته از روایاتی که مستند طرف‌داران احمد حسن است، روایاتی است که در آن‌ها نام احمد وجود دارد. این فرقه تاکید دارد که مراد از نام احمد در این روایات احمدالحسن بصری است. در این نوشته به نقد این باور اشاره شده است.

 

پیروان احمدالحسن در این‌باره می‌نویسند:

از امیرمؤمنان(ع) در خبری طولانی که در آن اصحاب قائم(عج)را ذکر می‌کند آمده است که اولین آن‌ها از بصره و آخرین آن‌ها از ابدال (تبدیل شدگان مانند حرّ) است[۱]. و از امام صادق(ع) در روایتی طولانی که نام یاران قائم(عج)را ذکر می‌کند آمده است: «و از بصره… احمد».[۲]  

از آن‌جا که از یک‌سو طبق این روایات اولین یار امام از بصره است و نام او احمد است و از سوی دیگر احمد حسن هم نامش احمد است و هم اهل بصره است، بنابراین، این روایات به روشنی بر او انطباق می‌یابد.

در حالی که نویسنده با در کنار هم قرار دادن این دو روایت خواسته اثبات کند که بر اساس حدیث نخست، اولین یار حضرت از بصره است و طبق حدیث دوم نامش احمد است؛ پس او همان احمد حسن است. لیکن با تقطیع روایت مخاطب را فریب داده است؛ چرا که در ادامۀ روایت نخست که همان «خطبه البیان» است آمده است: «کسانی که از بصره هستند نامشان علی و محارب است.»

روایت بدین صورت است:

قالوا: یا أمیر المؤمنین! نسألک بالله و بابن عمک رسول الله(ص) أن تسمیهم بأسمـائهم و أمصارهم فلقد ذابت قلوبنا من کلامک. فقال: اسمـعوا أبین لکم أسمـاء أنصار القائم إن أولهم من أهل البصره و آخرهم من الأبدال فالذین من أهل البصره رجلان اسم أحدهما علی و الآخر محارب و رجلان من قاشان عبدالله و عبیدالله… (حائری، بی‌تا: ج۲، ۱۷۴)

و در روایت دوم که از امام صادق(ع) است کسانی که از بصره هستند سه نفرند و نام دومین آن‌ها احمد بن ملیح است، در حالی که احمد حسن، احمد بن اسماعیل است:

من البصره: عبد الرحمن بن الأعطف بن سعد، و أحمد بن ملیح، و حماد بن جابر.[۳]

چنان‌که ملاحظه می‌شود نویسنده برای این‌که روایات را بر مدعای خود تطبیق دهد از یک روایت، جملۀ «اولین آن‌ها از بصره هستند» را انتخاب کرده، بدون این‌که به ادامۀ حدیث که نام‌هایی غیر از احمد را بیان نموده است اشاره‌ای کند، و از روایت دوم نام احمد را انتخاب کرده، بدون این‌که آن را به صورت کامل (احمد بن ملیح) نقل نماید و خواسته با کنار هم قرار دادن این دو حدیث به مخاطب چنین القا کند که هر دو حدیث در مقام بیان نام یک نفرند، در حالی که واقعیت چیز دیگری است.

پاسخ طرف‌داران احمد حسن به اشکالات یادشده و نقد آن

یکی از نویسندگان این جریان انحرافی برای فرار از این اشکال کوشیده است دربارۀ دو روایت پیش‌گفته توضیحاتی ارائه دهد.

روایت نخست

وی به اشکال تقطیع روایت نخست و ذکر نکردن ادامۀ روایت که نام یاران بصری امام مهدی(عج)را علی و محارب بیان کرده، دو پاسخ داده است:

پاسخ اول

این کار تقطیع نیست، بلکه آوردن موضع شاهد است[۴]  در حالی که تقطیع روایت و اکتفا به موضع شاهد زمانی درست است که نویسنده درصدد القای مطلب خلاف به مخاطب نباشد، اما در این‌جا طرف‌داران احمد حسن تنها به تقطیع یک روایت و آوردن موضع شاهد اکتفا نکرده‌اند، بلکه با آوردن آن در کنار روایتی دیگر درصدد این بوده‌اند که به مخاطب بباورانند آن کسی که در این روایت به عنوان اولین یار امام از بصره معرفی شده همان کسی است که در روایت دیگر با نام احمد معرفی شده و این چیزی جز تقطیع به قصد فریب مخاطب نیست.

پاسخ دوم

دومین پاسخ نویسندۀ یادشده این است که روایت مورد نظر در کتاب بشاره الاسلام و الزام الناصب با تفاوت‌های بسیاری نقل شده است و همین سبب می‌شود به اسامی و شهرهایی که در این روایت آمده نتوان اعتماد کرد. وی در ادامه، این اشکال را مطرح کرده که با این وصف چگونه احمد حسن به این روایت استدلال کرده است؟ و در پاسخ مدعی شده که احمد حسن وصیّ پیامبر گرامی اسلام(ص) است و از پدران گرامی‌اش این روایت را نقل کرده و او به آن‌چه پدرانش فرموده‌اند از دیگران آگاه‌تر است[۵].

در پاسخ این سخن مضحک، به همین نکته بسنده می‌کنیم که این روایت و امثال آن دلایل حقانیت احمد حسن است و او می‌کوشد با ارائۀ این روایات، حقانیت خویش را اثبات کند. بنابراین بدون اثبات صحت این ادله و امثال آن نمی‌توان از وصایت او سخن گفت. به تعبیر دیگر، اگر کسی وصایت احمد حسن را پذیرفته باشد، دیگر بحث از این حدیث و امثال آن برایش لغو است و اگر به وصایت او باور نداشته باشد میانۀ بحث نمی‌توان از وصایت احمد حسن به عنوان یک دلیل استفاده کرد.

روایت دوم

نویسندۀ یادشده دربارۀ روایت دوم مدعی شده است که منبع مورد استناد ما در این استدلال کتاب دلائل الامامه نبوده، بلکه کتاب بشاره الاسلام است و نویسندۀ کتاب، این روایت را نه از دلائل الامامه بلکه از غایه المرام نقل کرده است و در آن احمد بن ملیح وجود ندارد، بلکه متن حدیث به این صورت است:

و من البصره عبدالرحمن بن الاعطف بن سعد و احمد و ملیح و حماد بن جابر.

و از آن‌جا که نویسندۀ غایه المرام در قرن یازدهم می‌زیسته، اعتبار نقل او از نقل کتاب دلائل الامامه که توسط نویسندگان معاصر تصحیح شده بیشتر است[۶]. به تعبیر دیگر، چه‌بسا نسخه‌ای از دلائل الامامه نزد نویسندۀ غایه المرام بوده که در آن احمد و ملیح بوده است و از این‌رو به نقل نویسندۀ غایه المرام اعتماد بیشتری وجود دارد. در نقد این دفاع ناشیانه به همین نکته بسنده می‌کنیم که اساساً این روایت در غایه المرام وجود ندارد، بلکه در کتاب المحجه فی ما نزل فی القائم الحجه که از دیگر مؤلفات سید هاشم بحرانی است آمده و این کتاب احتمالاً در انتهای غایه المرام چاپ شده بوده است. از این‌رو نویسندۀ بشاره الاسلام روایت مورد نظر را از کتاب المحجه نقل کرده و به دلیل چاپ شدن آن در انتهای کتاب غایه المرام به اشتباه آن را به این کتاب نسبت داده است. به هر تقدیر فارق از نکتۀ یادشده، با مراجعه به متن المحجه که توسط محمدمنیر میلانی تصحیح شده، روشن می‌شود که در نسخۀ اصلی این کتاب نیز احمد بن ملیح وجود دارد[۷]. مصحح این کتاب آن را از روی نسخه‌ای که در کتاب‌خانۀ آیت‌الله العظمی مرعشی وجود دارد و در زمان مؤلف _ سید هاشم بحرانی _ نوشته شده تصحیح کرده است و جالب این‌که کاتب این نسخه در انتها چنین نوشته است: «بلغ تصحیحاً من اوله الی آخره علی نسخه مصنفه دام ظله و متعه تعالی به طویلاً بالیوم الثانی و العشرین من شهر الحج سنه الرابعه و المأه و آلاف»[۸]. بنابراین نسخۀ مورد نظر از روی نسخۀ مؤلف و در زمان حیات وی نوشته شده است و در صحت آن تردیدی نیست. در نتیجه، در این‌که در نسخۀ موجود دلائل الامامه نزد سید هاشم بحرانی نیز متن اصلی حدیث، احمد بن ملیح بوده است، همچنان که در دلائل الامامه موجود نیز به همین صورت است، نمی‌توان تردید کرد.

مؤیّد درستی این نکته، روایتی از امام صادق(ع) است که یاران امام مهدی(عج)را از بصره و سه نفر اعلام می‌کند[۹] ، در حالی که اگر در روایت پیش‌گفته، نام احمد و ملیح آمده باشد، تعداد یاران بصری امام چهار نفر خواهند شد. نویسندۀ یادشده در پاسخ به این اشکال مدعی شده است که امام صادق(ع) نه در این روایت، بلکه در روایتی دیگر یاران بصری امام را سه نفر معرفی کرده‌اند[۱۰]  و این پاسخ به غایت عجیب است؛ زیرا این سخن حتی دربارۀ یک سخن‌گوی عادی که گاهی سخنان دیگر خود را فراموش می‌کند نیز پذیرفته نیست، چه رسد به امام معصومی که ذره‌ای نسیان و اختلاف در سخنانش نیست و مجموعۀ فرمایشاتش منسجم و هماهنگ است. بنابراین اگر در روایتی یاران امام از بصره را سه نفر دانسته و روایتی دیگر مردد بین نام سه و چهار نفر باشد، ترجیح با قرائتی است که نام سه نفر را برده است که با حدیث دیگر هماهنگی دارد. افزون بر این‌که با مراجعه به کتاب دلائل الامامه روشن می‌شود که اساساً این دو روایت مورد نظر یک روایت بیشتر نیستند. بخش‌هایی از این دو روایت بدین صورت است:

حدثنی أبوالحسین محمد بن هارون، قال: حدثنا أبی هارون بن موسى بن أحمد قال: حدثنا أبوعلی الحسن بن محمد النهاوندی، قال: حدثنا أبوجعفر محمد بن إبراهیم بن عبیدالله القمی القطان، المعروف بابن الخزاز، قال: حدثنا محمد بن زیاد، عن أبی‌عبدالله الخراسانی، قال: حدثنا أبوالحسین عبدالله بن الحسن الزهری، قال: حدثنا أبوحسان سعید بن جناح، عن مسعده بن صدقه، عن أبی‌بصیر، عن أبی‌عبدالله(ع) قال: قلت له: جعلت فداک! هل کان أمیر المؤمنین(ع) یعلم أصحاب القائم(ع) کما کان یعلم عدتهم؟…

قال: … من طاربند الشرقی رجل، و هو المرابط السیاح، و من الصامغان رجلان، و من أهل فرغانه رجل، … و من عکبرا رجل، و من حلوان رجلان، و من البصره ثلاثه رجال. و أصحاب الکهف و هم سبعه رجال[۱۱]

و بالاسناد الأول: أن الصادق(ع) سمـى أصحاب القائم(ع) لأبی‌بصیر فیما بعد، فقال(ع): أما الذی فی طاربند الشرقی: بندار ابن أحمد من سکه تدعى بازان، و هو السیاح المرابط. و من أهل الشام رجلان: یقال لهما إبراهیم بن الصباح. و یوسف بن صریا، فیوسف عطار من أهل دمشق، وإبراهیم قصاب من قریه سویقان. و من الصامغان: أحمد بن عمر الخیاط من سکه بزیع، و علی بن عبدالصمد التاجر من سکه النجارین… و من عکبرا: زائده بن هبه. و من حلوان: ماهان بن کثیر، و إبراهیم بن محمد. و من البصره: عبدالرحمن بن الأعطف بن سعد، و أحمد بن ملیح، و حماد بن جابر. و أصحاب الکهف سبعه نفر: مکسلمینا و أصحابه … . [۱۲]

با دقت در این دوروایت درمی‌یابیم که اولاً سند این دو روایت، کاملاً یکی است و مخاطب امام صادق(ع) در هر دو، ابوبصیر است؛ ثانیاً امام در روایت نخست به نام شهرهای یاران امام مهدی(عج)و تعداد یاران آن حضرت از هر شهر اشاره فرموده‌اند و در روایت دوم، با اشاره به همان شهرها نام یاران امام مهدی(عج)از هر شهری را بیان کرده‌اند. این مطلب از تعبیر طبری نیز استنباط‌شدنی است. وی پس از نقل روایت نخست می‌نویسد: «و بالاسناد الأوّل أن الصادق سمی اصحاب القائم فیما بعد»؛ یعنی امام پس از این‌که در روایت گذشته نام شهرهایی که اصحاب امام زمان(عج)از آن‌جا هستند و تعداد یاران حضرت از هر شهری را بیان فرمودند، در ادامه اسامی آنان را برای ابوبصیر بیان نمودند. از این تعبیر اگر وحدت این دو روایت اثبات نشود، ناظر بودن روایت دوم به روایت نخست بی‌گمان اثبات‌شدنی است و در نتیجه اگر در یک روایت تصریح شده است که یاران امام مهدی از بصره سه نفرند، در روایت دیگر نام همان سه نفر بیان شده است.

پی نوشت:

[۱] . کاظمی، سید مصطفی بن ابراهیم، بشاره الإسلام، ص۲۳۳، تحقیق: نزار حسن، قم، مؤسسه فرهنگی و اطلاع‌رسانی تبیان، ۱۳۸۷ش

[۲] . همان، ص۲۳۲؛ بحرانی، سیدهاشم، غایه المرام، ص۷۲۴ ،  تحقیق: سیدعلی عاشور، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا؛ حموی، یاقوت، معجم البلدان،ج۲، ص۶۳،بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۹ق.

[۳] . طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، ص۵۷۴، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۳ق

[۴] . دیراوی، عبدالرزاق، دعوه السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص۲۱، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، ۱۴۳۳ق.

[۵] . همان، ص۲۷٫

[۶] . همان، ۱۹٫

[۷] . بحرانی، سیدهاشم، غایه المرام، ص۴۵،  تحقیق: سیدعلی عاشور، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا

[۸] .  همان، ص۱۱٫

[۹] . طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، ص۵۵۶، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۳ق

[۱۰].  دیراوی، عبدالرزاق، دعوه السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص۲۱، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، ۱۴۳۳ق

[۱۱] . دلائل الامامه، ص۵۵۶٫

[۱۲] . همان.

منبع: آینده روشن   (برگرفته از مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت‌الله آیتی)

جریان احمدالحسن و اثبات حقانیت با استخاره

 

اشاره:

طرف‌داران احمد حسن استخاره را یکی از دلایل حقانیت وی می‌دانند و مدعی‌اند هر کس در حقانیت وی تردید دارد می‌تواند با قرآن استخاره کرده و از این راه به حقانیت او پی ببرد. در این مقاله به یک نمونه از گفته های این فرقه اشاره و سپس مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

 

 

پیروان احمدالحسن در این‌باره متنی را از کتاب الغیبه شیخ طوسی می‌آورند و می‌نویسند:

اما آیا با استخاره به قرآن می‌توان حجت الهی را شناخت و آیا این موضوع در روایات اهل بیت(ع) سابقه‌ای دارد؟ علی بن معاذ گفت: من به صفوان بن یحیی _ از بزرگان صحابۀ امام موسی کاظم(ع) _ گفتم: چگونه بر [امامت] علی (امام رضا(ع)) یقین پیدا کردی؟ گفت: نماز خواندم و دعا کردم و استخاره نمودم و یقین یافتم.[۱]

طرف‌داران احمد حسن مدعی‌اند مطابق نقل یادشده، صفوان بن یحیی که از بزرگان صحابۀ امام موسی کاظم(ع) است، بر اساس استخاره به امامت امام رضا(ع) یقین پیدا کرد و از آن‌جا که او از بزرگان اصحاب امام موسی کاظم(ع) به شمار می‌رود، چنین روشی مورد تأیید ائمه(ع) بوده است و حتی امام رضا(ع) این کار او را تأیید فرمودند.

در حالی که از جملات نقل شده توسط مروّجان احمد حسن چنین برداشت می‌شود که شیخ طوسی در کتاب الغیبه خود چنین گزارش کرده که صفوان بن یحیی با استخاره به امامت امام رضا(ع) یقین پیدا نموده است و امام رضا(ع) این کار او را تأیید فرمودند، همچنان که شیخ طوسی نیز بر اصل این ماجرا و کار صفوان مهر صحت نهاده است. اما با رجوع به کتاب الغیبه روشن می‌شود که حقیقت ماجرا درست عکس آن است؛ یعنی شیخ در مقام رد دلایلی که واقفه بر مهدویت امام موسی بن جعفر(ع)اقامه کرده‌اند چنین نوشته است که یکی از واقفه به نام ابومحمد علی بن احمد العلوی الموسوی در کتابی با نام فی نصره الواقفه روایاتی را گردآوری کرده که بر اساس آن‌ها امام موسی بن جعفر(ع)امام قائم موعود هستند. نویسندۀ آن کتاب در مقام طعن بر کسانی که معتقد به امامت امام رضا(ع) بودند و مهدویت امام موسی بن جعفر(ع)را نفی نمودند، ماجرای صفوان را نقل کرده و درصدد اثبات این معنا بوده است که صفوان بن یحیی _ که از صحابۀ بزرگ امام موسی کاظم(ع) بود و با واقفه به نزاع برخاست و مهدویت امام موسی کاظم(ع) را انکار کرد _ خودش دلیل معتبری بر امامت امام رضا(ع) نداشت، بلکه با استخاره به آن حضرت اعتقاد پیدا کرد. شیخ طوسی پس از نقل این ماجرا چنین می‌نویسد:

در این گزارش فقط سرزنش کسی است که [در امر اعتقادات] تقلید کرده است. تازه اگر هم این عمل صحیح باشد هیچ دلیل و حجتی برای دیگران نیست. علاوه بر این‌که این مطلب از کسی ذکر شده است (صفوان بن یحیی) که به سبب فضل و زهدش مقام و منزلتی فوق این‌گونه نسبت‌ها دارد. بنابراین چطور برای او درست است که در مسئله‌ای علمی به مخالف بگوید که به خاطر استخاره به امامت ایشان معتقد شدم، مگر این‌که بگوییم وی معتقد بوده که شخص سؤال کننده در درجه‌ای از بلاهت و نادانی است که ابلهی‌اش موجب خروج از دایره تکلیف شده؛ اگر چنین باشد معارضه و بحث ساقط است.[۲]

بر این اساس روشن شد که اولاً مروّجان احمد حسن مخاطب را فریفته‌اند و با تقطیع ماجرا نتیجه‌ای کاملاً عکس مقصود شیخ طوسی را به خواننده القا کرده‌اند.

ثانیاً ناکارآمد بودن روش استخاره برای شناخت امام حتی برای نویسندۀ واقفی کتاب یادشده و بلکه برای عموم مخاطبان او در آن زمان آشکار بوده و به همین دلیل او کوشیده با انتساب این کار به صفوان شخصیت او را خرد کند.

ثالثاً شیخ طوسی نیز نکتۀ پیش‌گفته را تأیید کرد و مدعی شده است هر کس بخواهد با استخاره امام خود را بشناسد غافل و بلکه ابله است.

رابعاً اگر ما از تمام اشکالات یادشده صرف‌نظر کنیم و فرض را بر این بگیریم که واقعاً صفوان بن یحیی با استخاره به امامت امام رضا(ع) ایمان آورده باشد رفتار او به این دلیل که معصوم نیست برای ما حجت نخواهد بود و نمی‌تواند مبنای اعتقاد و عمل قرار گیرد، مگر این‌که رفتار او را امام معصوم صریحا تأیید کرده باشند، یا این‌که او این کار را در محضر امام انجام داده باشد و امام با سکوت خود رفتار او را تأیید نموده باشند، در حالی که دربارۀ ماجرای یادشده نه دلیلی وجود دارد که امام، رفتار صفوان را صریحاً تأیید کرده باشند و نه می‌توان اثبات کرد که این کار در منظر امام بوده است و امام با سکوت خود درستی کار او را تأیید فرموده‌اند. بنابراین حتی اگر ماجرای یادشده را واقعی بدانیم باز هم نمی‌توان به استناد آن حجیت تمسک به استخاره برای اثبات امامت را اثبات کرد.

پی نوشت:

[۱] . انصار امام مهدی، ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمّد؛ ص۵۳، سید احمد الحسن، وب‌سایت فارسی «انصار امام مهدی، yamaani.com»، بی‌تا.

[۲] . طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص۶۲، تحقیق: عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۱۱ق _ الف.

منبع: آینده روشن (برگفته از نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت‌الله آیتی)

جریان احمدالحسن و ناتوانی در فهم معنای حدیث

اشاره:

طرف‌داران احمد حسن در مقام استدلال بر مدعای خود گاه مرتکب اشتباهات بزرگی شده‌اند که در بهترین فرض‌ها منشأی جز بی‌بهره بودن آنان از کمترین دانش ادبیات نمی‌تواند داشته باشد. به عنوان نمونه در برخی موارد آن‌چه را نویسنده‌ای برای شرح یک روایت در ادامۀ روایت نوشته، جزو حدیث پنداشته‌اند و آن را جزو دلایل حقانیت احمد حسن محسوب کرده‌اند.

 

آنان می‌نویسند:

قال موسی بن جعفر(علیه‌السلام): … و کل قائم من ولده من بعده مهدی قد هداهم اللّه عزّ و جلّ ذکره، و هدی بهم عباده إلیه سبحانه، فهم الائمه المهدیون و العباد الصالحون الذین ذکرهم اللّه فی کتابه أنه یورثهم الارض و هو لا یخلف المیعاد.[۱]

طرف‌داران احمد حسن مدعی هستند بنابر فرمایش امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام)امام مهدی(عج)فرزندانی دارد که مهدی هستند و در نتیجه، این روایت از جمله دلایلی است که اندیشۀ وجود مهدی‌هایی از نسل امام مهدی(عج)را تأیید می‌کند.

در حالی که بر خلاف القای طرف‌داران احمد حسن، مطلب بالا اساساً حدیث نیست و سخن قاضی نعمان مغربی نویسندۀ کتاب است که در ادامۀ فرمایش امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام)و برای توضیح آن آمده است. طرف‌داران احمد حسن از فرط بی‌سوادی آن را بخشی از حدیث به شمار آورده‌اند.

متن کامل کتاب بدین قرار است:

عبد الرحمن بن بکار الأقرع القیروانی، قال: حججت، فدخلت المدینه، فأتیت مسجد رسول اللّه (ص)، فرأیت الناس مجتمعین علی مالک بن أنس یسألونه و یفتیهم. فقصدت نحوه، فاذا أنا برجل و سیم حاضر فی المسجد و حوله حفده یدفعون الناس عنه، فقلت لبعض من حوله: من هذا؟ قالوا: موسی بن جعفر(علیه‌السلام). فترکت مالکاً، و تبعته، و لم أزل أتلطف حتی لصقت به، فقلت:یا ابن رسول اللّه! إنی رجل من أهل المغرب من شیعتکم و ممن یدین اللّه بولایتکم.قال لی: إلیک عنی یا رجل، فانه قد وکّل بنا حفظه أخافهم علیک. قلت: باسم اللّه، و انما أردت أن أسألک. فقال: سل عما ترید؟ قلت: إنا قد روینا أن المهدی منکم، فمتی یکون قیامه، و أین یقوم؟ قال: إن مثل من سألت عنه مثل عمود سقط من السماء رأسه من المغرب و أصله فی المشرق، فمن أین تری العمود یقوم إذا اقیم؟ قلت: من قبل رأسه. قال: فحسبک، من المغرب یقوم و أصله من المشرق و هناک یستوی قیامه و یتم أمره.

و کذلک کان المهدی(علیه‌السلام) و نشأته بالمشرق ثم هاجر الی المغرب، فقام من جهته. و بالمشرق یتم أمره، و یقوم من ذریته من یتم اللّه به ذلک فیما هناک، و یورثه الأرض کما قال عزّ و جلّ فی کتابه المبین: «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ» و کله ینسب الی المهدی(علیه‌السلام) لانه مفتاحه و بدعوته امتدّ أمره، و کل قائم من ولده من بعده مهدی قد هداهم اللّه عزّ و جلّ ذکره، و هدی بهم عباده إلیه سبحانه، فهم الائمه المهدیون و العباد الصالحون الذین ذکرهم اللّه فی کتابه أنه یورثهم الأرض و هو لا یخلف المیعاد.

عبدالرحمن بن بکار می‌گوید: پس از به‌جا آوردن حج وارد مدینه شدم و به مسجد النبی رفتم. مردم گرد مالک بن انس حلقه زده بودند و از او سؤال می‌کردند و او پاسخ می‌داد. در آن حال مردی زیبا را در مسجد دیدم که اطرافش را عده‌ای گرفته بودند و مردم را از دور می‌کردند. از برخی از آن‌ها پرسیدم: این کیست؟ گفتند: موسی بن جعفر(علیه‌السلام)است. من مالک را رها کرده به دنبال او حرکت کردم و پیوسته به او نزدیک می‌شدم تا این‌که به او چسبیدم. عرض کردم: ای پسر رسول خدا، من از شیعیان شما و از اهل مغرب هستم که به ولایت شما دین‌داری خدا را می‌کنم. به من فرمودند: از من دور شو! چرا که بر ما نگهبانانی نهاده شده که از آن‌ها بر تو بیم دارم. گفتم: بسم الله! من تنها از شما پرسشی دارم. فرمودند: بپرس! عرض کردم: برای ما روایت شده که مهدی از شماست؛ او کی و از کجا قیام می‌کند؟ فرمودند: مَثَل او مثل عمودی است که از آسمان فرود آمده باشد که سرش از مغرب و ریشه‌اش از مشرق باشد. در این حال وقتی عمود به‌پا شد، تو آن را از کجا می‌بینی؟ گفتم: از از سمت سرش. فرمودند: همین برای تو کافی است؛ او از مغرب به‌پا می‌خیزد، در حالی که ریشه‌اش از مشرق است و آن‌جا قیامش استوار می‌شود و امرش به سرانجام می‌رسد.

و مهدی این‌چنین بود که در مشرق نشو و نما نمود. سپس به مغرب مهاجرت کرد و در آن‌جا قیام کرد و در مشرق امرش به سرانجام می‌رسد، و از نسل او کسانی خواهند بود که خداوند در آن‌جا به سبب آن‌ها این امر را به سرانجام خواهد رساند و زمین را به آن‌ها ارث خواهد داد، هم چنان که خداوند در کتاب مبینش فرموده است: «و ما در زبور پس از ذکر نوشتیم که زمین را بندگان صالح من به ارث می‌برند» و تمام این‌ها به مهدی نسبت داده می‌شود؛ چرا که او کلید آن است و با دعوت او کارش استمرار پیدا کرد و تمام قائم‌های از فرزندان او مهدی هستند که خداوند بلندمرتبه آن‌ها را هدایت کرده است و بندگانش را به وسیلۀ آن‌ها به سوی خود هدایت کرد. پس آن‌ها امامان هدایت شده‌اند و بندگان صالحی هستند که خداوند آنان را در کتاب خود یاد کرده که زمین را به آنان ارث می‌دهد و او خلف وعده نمی‌کند.

با دقت در متن، روشن می‌شود که از جملۀ «و کذلک کان المهدی…» به بعد، سخن نویسندۀ کتاب است؛ زیرا در عبارت‌های پیش از آن _ که فرمایش امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام) است _ از افعال مضارع مانند «یقوم، یستوی و یتم» استفاده شده است؛ اما در ادامه، افعال ماضی به کار رفته است، در حالی که مسلماً در زمان امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام) امام مهدی هنوز متولد نشده بودند. بنابراین نمی‌توان پذیرفت امام کاظم(علیه‌السلام) فرموده باشند: «امام مهدی در مشرق نشو و نما پیدا کرد و و به مغرب هجرت کرد و در آن‌جا قیام کرد و…» از این‌رو عبارت «کذلک کان المهدی …» توضیحاتی است که نویسندۀ کتاب برای تفسیر فرمایش امام ارائه کرده است. برای فهم مقصود قاضی نعمان باید به این نکته توجه کرد که چون او در دولت فاطمی‌ها خدمت می‌کرده و معتقد به مهدویت مهدی فاطمی بوده و بعد از او فرزندان او را جانشین مهدی می‌دانسته در توضیح این حدیث جعل شده توسط فاطمی‌ها که مهدی اصلش از مشرق است و از مغرب قیام می‌کند می‌گوید: «کذلک کان المهدی و نشأته بالمشرق ثم هاجر الی المغرب»؛ چرا که مهدی فاطمی نخست در شام بود و سپس به مصر رفت و دولت فاطمی‌ها را در مغرب _ یعنی مصر _ پایه‌گذاری کرد.

برای توضیح بیشتر توجه به این مطلب مفید خواهد بود که قاضی نعمان به دلیل حضور در دولت فاطمی، طبق مسلک آن‌ها کتاب خود را به رشتۀ تحریر درآورده است. البته به نظر برخی از نویسندگان، این کار او از روی تقیه بوده و به نظر برخی دیگر وی واقعاً اسماعیلی بوده است[۲]. به هر روی، این‌که او کتابش را بر اساس مسلک فاطمی‌ها نوشته یقینی است و این مطلب روشن است که با اندک مراجعه به زندگی‌نامۀ او و نیز آن‌چه در کتاب شرح الاخبار در فصل «ظهور المهدی الفاطمی» نوشته می‌توان به آن پی برد.

برای مثال، او در همان صفحه، پس از نقل روایت معروف «یخرج ناس من المشرق، فیعطون المهدی سلطانه» چنین می‌نویسد:

و دعوه المهدی(علیه‌السلام) و الائمه من ولده(علیه‌السلام) قد انتشرت بحمد اللّه فی جمیع الأرض، و غرت فی غیر موضع من أقطارها بالمشرق و المغرب؛

و سپاس خدا را که دعوت مهدی و امامان از نسل او در همه جا گسترده شد و در شرق و غرب گیتی استقرار یافت.

پی نوشت:

[۱] . مغربی، قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۳، ص۳۶۴-۳۶۵، قم مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.

[۲] . همان، ص۲۶٫

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

اشکالات وتناقضات جریان یمانی

 

اشاره:

جریان احمد بصری به دلیل اینکه ادعای دروغین دارد، برای اثبات این ادعا گرفتار تنقض گویی شده است. اگر کسی از گذشته وحال جریان یمانی خبر داشته باشد، با سیلی از اشکالات شرعی، عرفی و عقلی ونیز تناقضات آشکار و ابهامات زیاد مواجه می شود.  در این مقاله به بخشی از اشکالات اشاره شده است.

 

 

۱. بنا بر شهادت افراد مطّلع وآگاه، مدّعی جریان یمانی شخصی به نام احمد اسماعیل گاطع صیمری از طایفه صیامر منطقه زبیر است. این طایفه از بنی هاشم نیستند. امّا با این حال نامبرده با پوشیدن عمامه سیاه ویدک کشیدن عنوان سید احمد، خود را سیّد واز بنی هاشم معرفی کرده است. قطعاً این کار از باب دروغگویی و فریب دیگران شرعاً حرام است.

۲.در فیلمی که از او در ابتدای کار پخش شده است، می‌گوید: من یک روستایی ساده هستم وهیچ گونه ادّعایی ندارم. امّا در عین حال می گوید: خدا مرا برگزیده وائمه همراه من هستند. ومن صاحب نفس مطمئنه ام. ونور سراسر وجود مرا فرا گرفته و …… قطعاً این ادّعاهای بزرگ با بی ادّعا بودنش در تناقض است.

۳. در همان فیلم، وقتی به عربی فصیح تکلم می کند، در لحن کلام او اشتباهات زیاد ( نحوی و صرفی ) وجود دارد، که نشان می‌دهد سواد کافی ندارد. این واقعیت با ادّعاهای بزرگی که دارد سازگار نیست.

۴. احمد اسماعیل گاطع از یک سو ادّعای فرزندی امام زمان (عج) می کند، واز سوی دیگر ادّعا می کند که برای اولین بار امام زمان (عج) را در عالم خواب، وسپس در ماه شعبان ۱۴۲۰ ق ( مصادف ۱۳۷۸ ش ) امام زمان را در برای دومین بار در بیداری دیده است ! یعنی آن زمان که از عمر او بیش از ۲۵ سال گذشته است. چطور امکان دارد فرزند امام زمان تا آن موقع بابای خود را ندیده باشد ؟!

۵. وی با وجود ادّعای فرزندی امام زمان (عج)، امّا خود را احمد بن الحسن می نامد. در حالی که می بایست خود را « احمد بن محمد » می نامید. چون نام امام زمان حسن نیست. بلکه حسن نام پدر امام زمان است. گویا « قاعده دروغگو فراموشکار است » در این جا جریان دارد.

۶. وی خود را یمانی می داند وروایاتی را که درباره خروج یمانی صادر شده، بر خود منطبق می داند. در حالی که در روایات آمده است:

یمانی، خراسانی وسفیانی در یک سال ویک ماه ویک روز خروج می کنند  وپس از چند ماه در همان سال امام زمان (عج) هم قیام می کند. مدّعی یمانی نزدیک ده سال است که خروج کرده، در حالی که نه خراسانی ونه سفیانی، نه درآن زمان، ونه حالا خروج نکرده، وهنوز هم امام زمان قیام نفرموده است !

۷. وی در عین این که خود را فرزند امام زمان وسید هاشمی می داند، خود را یمانی نامیده است. در حالی که این دو عنوان یمانی وهاشمی، آن هم برای کسی که اهل عراق است، قابل جمع نیست؛ زیرا یمانی ظهور در این دارد که اهل یمن است. در حالی که وی به اعتبار محل تولد ونشو و نما عراقی است. البته گویا خود متوجه این تناقض شده، لذا با این مغالطه، این لقب را توجیه نموده است، که چون مکّه از تهامه است. وتهامه از یمن است، پس محمد وآل محمد(ص) همگی یمانی هستند.

وجه مغالطه بودن توجیه فوق این است، که تهامه یک منطقه جغرافیایی است که از شمال جزیره العرب یعنی بالاتر از مکه و مدینه آغاز می شود، وجنوب آن به یمن می رسد. بنابراین مکه و مدینه جزء تهامه است. ویمن هم از تهامه است، ولی تهامه از یمن نیست. بلکه یمن در جنوب جزیره العرب قرار دارد وشامل شمال و میانه جزیره العرب نیست. بنابراین محمد وآل محمد(ص) حجازی وتهامی هستند، امّا یمانی نیستند.

اصولاً مردم عرب به دو دسته عدنانی و قحطانی تقسیم شده اند. مقصود از عرب عدنانی خصوص قریش، واز جمله بنی هاشم است. در حالی که عرب قحطانی فقط اعرابی را شامل می شود که ریشه آن ها از یمن است. وبه هیچ وجه به عرب عدنانی، یمانی گفته نمی شود.

۸. وی در پیامی که به مردم عراق فرستاده، از یک سو ادّعا می کند، که من از طرف امام زمان (عج) وبا تأیید جبرئیل و میکائیل آمده ام، بنابراین پیروزی او با امدادهای غیبی باید حتمی باشد، در حالی که از مردم عراق طلب نصرت می کند، و می گوید که اگر نصرتم ندهید، شما سابقه بی وفایی نسبت به مسلم بن عقیل را داشتید. وبدین صورت خود را به مسلم بن عقیل تشبیه می کند. همان مسلمی که پیروزی ظاهر او و یاری جبرئیل ومیکائیل در حق او منتفی بود. واین تناقض دیگری است.

۹. وی به خواب های خودش وخواب های دیگران استناد می کند، در حالی که خواب در مسائل شرعی وعقیدتی برای دیگران هیچ گونه حجیّت واعتباری ندارد. هیچ پیامبر وولی اللهی حقانیت خود را با خواب اثبات نکرده است. مخصوصاً که خواب صرف ادّعا است. وامکان دارد آدم دروغگو هم ادّعای آن را بکند.

۱۰. استناد دیگر او به وقوع حوادث آینده، مثل سقوط صدام هم مضحک است. زیرا این پیشگویی توسط هر آدم آگاه به مسایل سیاسی امکان پذیر است، واختصاص به نامبرده ندارد. مخصوصاً که قبل از همه امام خمینی (ره) فرموده بود: صدّام رفتنی است!

۱۱. آمادگی برای مناظره ومباهله با علمای شیعه، سنی، یهودی، ونصرانی هم صرف ادّعا است، وهیچ چیزی را ثابت نمی کند. بله، اگر مناظره ومباهله صورت گرفت، وطرف مقابل، که دارای صلاحیت علمی باشد، محکوم شده ویا عذاب الهی بر او نازل گردید، آن گاه قابل استناد است. در حالی که این اتفاق برای مخالفین جریان یمانی پیش نیامده است.

۱۲. درباره استناد جریان یمانی به احادیث که قبل از این مفصّلاً توضیح داده شد. احادیث مورد ادّعا ربطی به مدّعای او ندارد. چون احادیث می گوید: مهدیین بعد از ظهور ووفات امام زمان (عج) می آیند نه قبل از او. در حالی که مدعی جریان یمانی می گوید الآن من وصیّ امام زمان هستم !

معلوم است که وصی باید بعد از مرگ مُوصی وارد عمل شود، نه در حال حیات مُوصی وقبل از مرگ او !

۱۳. مدّعی جریان یمانی در تبلیغات خود مرتباً بر علیه علمای دین، حوزه علیه ومراجع تقلید هتّاکی و جسارت می کند، وصریحاً می گوید: که ما آمده ایم که وساطت علماء بین مردم ودین وخدا را حذف کنیم. در حالی که این حرف بر ضد تعالیم اهل بیت:است. چون از دیدگاه تعالیم اهل بیت:، واسطه مردم واهل بیت، علماء هستند، وفقهای ربّانی مراجع دینی مردم هستند. امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید: «فأمّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه محافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلّدوه»[۱]. در توقیع منسوب به امام زمان (عج) آمده است: « وامّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانّهم حجّتی علیکم وانا حجه الله ».

۱۴. جریان یمانی در امر ضدیت با علماء، از تبلیغات سوء گذشته، وارد فاز عملی ونظامی شده است. لذا در جریان توطئه ترور علمای نجف که در عاشورای سال ۱۳۸۵ ش توسط جریان « جند السماء » برنامه ریزی شده بود، مشارکت داشته و ۲۰۰ نفر از آن ها به هلاکت رسیدند.

از این واقعیت، این نتیجه بدست می آید که آن ها پادوی استعمار در مبارزه با روحانیت. یعنی مهم ترین سنگر مقاومت اسلامی در مقابل استعمار، می باشند.

۱۵. استفاده از ستاره داود که آرم مخصوص صهیونیست‌‌ها می‌باشد، نشان دیگری از وابستگی این جریان به استعمار است.

۱۶. حضور افرادی با سابقه بعثی بودن در تشکیلات جریان یمانی، از قبیل: سالم عبد حسن، وحسن الحمامی ( رهبر مذهبی گروه که دستگیر هم شده است )، وهمین طور برادر احمد اسماعیل گاطع که از افسران حزب بعث بوده، نشانه دیگری از وابستگی جریان به « الحمله الایمانیّه » صدّام حسین معدوم است.

۱۷. اخیراً در یکی از برنامه های ماهواره ای سلفی «صفا» یک شخص مصری غیر معمم به نام عبدالعال سلیمه، که به دروغ به عنوان عالم شیعی معرفی شده است، از جریان یمانی واحمد الحسن با تجلیل وبه عنوان مهدویت نام برده است. این پدیده نشان می دهد، که جریانات سلفی ووهابی در پی تبلیغ جریان یمانی از ماهواره های خود می باشند. این هم قرینه دیگری از وابستگی جریان به استکبار جهانی است.

پی نوشت:

[۱]. شیخ طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۶۳، تحقیق: تعلیق وملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، نجف اشرف، دار النعمان للطباعه والنشر، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م.

منبع: تلویزیون اینترنتی شیعیان

 

مردودیت ارتباط و نیابت خاص امام عصر در غیبت کبری

 اشاره:

یکی از ادعاهای احمد الحسن نیابت خاصه امام عصر (عج) است. این آدم هم ادعای نیابت دارد هم ادعای مهدویت و هم  فرزندی امام زمان را ادعا می کند. این در حالی است که نیابت خاصه در عصر غیبت کبری چیزی نیست که در فرهنگ شیعه قابل پذیرش باشد. روایات متعددی در این رابطه هم از امام زمان (عج) نقل شده و هم از سایر امامان (علیهم‌السلام) در این نوشته کوتاه به این مطلب اشاره شده است.

 

طبق احادیث و اجماع همگانی، اعتقاد مسلّم شیعه بر این است که باب نیابت و ارتباط خاص با حضرت مهدی، قبل از خروج سفیانی و شنیده شدن ندای آسمانی، مسدود و بسته است. توضیح اینکه: امام مهدی در ماه رمضان، همزمان با ندای آسمانی، ظهور می فرمایند و در عاشورای ماه محرم از کنار کعبه، قیام و خروج. وقتی حضرت در ماه رمضان، ظهور فرمودند، آنگاه است که یمانی واقعی، شناخته می شود.

از اینرو است که امام رضا علیه السلام، به شیعیان دستور می فرمایند که با قیام های مهدی گرایانه و با انگیزه نیابت و ارتباط خاص با امام عصر، همراهی نکنند تا ندای آسمانی در آسمان و فرو رفتن (خسف) لشکر سفیانی در زمین، آشکار شود.

… وَ اسْکُنُوا … مَا سَکَنَتِ السَّمَاءُ مِنَ النِّدَاءِ بِاسْمِ صَاحِبِکَ وَ مَا سَکَنَتِ الْأَرْضُ مِنَ الْخَسْفِ بِالْجَیشِ.[۱]

… سکون و آرامش خویش را (در عدم همراهی با قیام های مهدی گرایانه و قیام قائم) حفظ کنید … تا اینکه منادی از آسمان، نام صاحب و امام شما، را ندا دهد و نیز سکون داشته باشید تا فرو رفتن و خسف لشکر (سفیانی) اتفاق بیفتد.

پیروان و انصار احمد الحسن، باید به این سوال پاسخ دهند که، خروج یمانی قبل از آغاز ندای آسمانی، را چگونه توجیه می کنند؟ احمد الحسن بصری، چگونه و با چه معیاری، ادعای مهدویت و ارتباط خاص با امام مهدی را دارد، در حالیکه هنوز، صحیه آسمانی رخ نداده است؟ و هنوز عصر غیبت کبری، به پایان نرسیده است؟

پی نوشت:

[۱] . مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۰٫

منبع: فرقه نیوز

ادعای عصمت توسط احمد الحسن بصری!

اشاره:

یکی از ادعاهای احمد بصری، ادعای عصمت است. انصار احمد در این باره می‌‌گویند: «او معصوم است به این معنا که مردم را از هدایت خارج نمی‌ کند و در ضلالت داخل نمی ‌کند». آنچه در جمله فوق بدان پرداخته شده است، ابتدا ادعای «عصمت» برای احمد بصری بوده و پس از آن، دخل و تصرف در «معنا و محدوده عصمت» می ‌باشد؛ چنانکه احمد بصری اجماع علماء شیعه را نپذیرفته و با استناد ناقص به رأی شیخ صدوق و شیخ ابن ولید، پیامبر خدا و ائمه معصومین(علیهم السلام) را در غیر از امر تبلیغ رسالت، حتی در عبادات «جائز السهو و النسیان» دانسته است! ادعا های فوق در این مقاله مورد بررسی قرار می‌ گیرند.

الف) ادعای عصمت

در پاسخ به ادعای عصمت از سوی احمد بصری گفته می‌ شود: عصمت مقوله‌ای است که با قیاس و یا نشانه ‌های ظاهری قابل فهم نیست و برای اثبات آن به نص صریح از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) نیاز می‌باشد. چنانچه امام سجاد(علیه السلام) در این باره می ‌فرماید:

«الْإِمَامُ مِنَّا لَا یَکُونُ إِلَّا مَعْصُوماً وَ لَیْسَتِ‌ الْعِصْمَهُ فِی ظَاهِرِ الْخِلْقَهِ فَیُعْرَفَ بِهَا وَ لِذَلِکَ لَا یَکُونُ إِلَّا مَنْصُوصاً»(۲)؛ (امامی نیست مگر اینکه معصوم باشد و عصمت نشانی در ظاهر خلقت نیست که همگان به وسیله آن معصوم را بشناسند، به همین دلیل، امام معصوم فقط با نص صریح شناخته می‌ شود).

شیخ طوسی(رحمه الله علیه) در کتاب الاقتصاد آورده است:

«الْعِصْمَهِ لاَ تُدْرَکُ حِسًّا وَ لاَ مُشَاهَدَهً وَ لاَ اسْتِدْلَالًا وَ لَا تَجْرِبَهً وَ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا اللَّهُ تَعَالَى وَجَبَ أَنْ یَنُصَّ عَلَیْهِ وَ یُبَیِّنُهُ مِنْ غَیْرِهِ»(۳)؛ (عصمت با حس و مشاهده و استدلال و تجربه در حق شخصی ثابت نمی‌ شود و کسی جز خداوند از آن باخبر نیست، لذا واجب است که بر وصایت و عصمت آن شخص تنصیص گردیده و از غیر معصوم مشخص شود).

بر اساس روایت فوق و سخن شیخ طوسی، بایستی جهت تشخیص معصوم از غیر معصوم، به نصوص صادر شده از پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) مراجعه کرده و اسامی معصومین(علیهم السلام) را مورد بررسی قرار داد.

بنابراین کسانی در خصوص آنان نص صریح وجود داشته باشد، به عنوان وصی معصوم شناخته شده و هیچ فرد دیگری را نمی‌توان با قیاس عقلی و سایر براهین دارای عصمت دانست. به عنوان نمونه به چند روایت اشاره می‌ گردد:

روایت اول:

«عن عمّار قال: قال رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) لفاطمه(سلام الله علیها) عند وفاته: لَا تَبْکِی وَ لَا تَحْزَنِی فَإِنَّکِ سَیِّدَهُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّهِ وَ أَبَاکِ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ ابْنُ عَمِّکِ خَیْرُ الْأَوْصِیَاءِ وَ ابْنَاکِ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ وَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ یُخْرِجُ اللَّهُ الْأَئِمَّهَ التِّسْعَهَ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ وَ مِنْهَا مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّه»(۴)؛ (پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) هنگام وفاتش به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: گریه نکن و ناراحت نباش! پس همانا تو سیده زنان اهل بهشت هستی و پدرت سید انبیاء و پسر عمویت علی(علیه السلام) سید اوصیاء و دو پسرت سید جوانان بهشت هستند. خداوند از صلیب حسین(علیه السلام) نه امام پاک و معصوم خارج می‌کند و مهدی این امت از ماست).

توجه شود که این روایت در هنگام وفات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بوده و تعداد معصومین را چهارده تن شمارش کرده و بر آن نیافزوده است. در حالیکه چنانچه مهدیین و هر مدعی دیگری دارای عصمت بود بایستی نام وی در بین این اسامی بوده باشد.

روایت دوم:

«عن ابن عباس قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ سِبْطَایَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَإِذَا انْقَضَى الْحُسَیْنُ‌ فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا انْقَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ جَعْفَرٌ فَإِذَا انْقَضَى جَعْفَرٌ فَابْنُهُ مُوسَى فَإِذَا انْقَضَى مُوسَى فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا انْقَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ الْحَسَنُ فَإِذَا انْقَضَى الْحَسَنُ فَابْنُهُ الْحُجَّهُ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَسَامِیَ لَمْ أَسْمَعْ بِهِنَّ قَطُّ قَالَ لِی یَا ابْنَ عَبَّاسٍ هُمُ الْأَئِمَّهُ بَعْدِی وَ إِنْ نُهِرُوا أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ‌ نُجَبَاءُ أَخْیَار»(۵)؛ (امامان بعد از من دوازده نفرند که اولین آنها علی بن ابی طالب و پس از او دو فرزندش حسن و حسین هستند. پس زمانی که مدت حسین به پایان رسید، فرزندش علی و زمانی که مدت علی به پایان رسید، فرزندش محمد و زمانی که مدت محمد به پایان رسید، فرزندش جعفر و زمانی که مدت جعفر به پایان رسید، فرزندش موسی و زمانی که مدت موسی به پایان رسید، فرزندش علی و زمانی که مدت علی به پایان رسید، فرزندش محمد و زمانی که مدت محمد به پایان رسید، فرزندش علی و زمانی که مدت علی به پایان رسید، فرزندش حسن و زمانی که مدت حسن به پایان رسید، فرزندش حجت خواهد بود… ای ابن عباس! آنها امامان بعد از من هستند و آنان امناء معصوم و برگزیدگان نجیبند).

روایت سوم:

«عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)… ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى کَتِفِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) فَقَالَ إِنَّهُ الْإِمَامُ ابْنُ الْإِمَامِ تِسْعَهٌ مِنْ صُلْبِهُ أَئِمَّهٌ أَبْرَارٌ أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ‌ وَ التَّاسِعُ قَائِمُهُمْ»(۶)؛ (سلمان فارسی می‌گوید: به محضر رسول خدا وارد شدم… سپس دستش را بر شانه حسین(علیه السلام) گذاشته و فرمود: همانا او امام فرزند امام است که نه نفر از ذریه او امامان نیکو و امناء معصوم خواهد بود که نهمین آنها قائم آنان است).

ب) تعریف و محدوده عصمت

عصمت، در لغت به معناى منع(۷) و در اصطلاح به معناى مصونیت عده‌اى خاص از بندگان خداوند از گناه، اشتباه، سهو و نسیان است.

امام صادق(علیه السلام) در توضیح و تعریف محدوده عصمت می ‌فرمایند:

«فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَی وَ الْهَادِی الْمُنْتَجَی وَ الْقَائِمُ الْمُرْتَجَی، مُبْرَأً مِنَ الْعَاهَاتِ مَحْجُوباً عَنِ الْآفَاتِ مَعْصُوماً مِنَ الزَّلَّاتِ مَصُوناً عَنِ الْفَوَاحِشِ کُلِّهَا…»(۸)؛ (پس امام همان برگزیده پسندیده و هدایت کننده نجات بخش و قائم امیدبخش است، از پلیدی ها دور و از آفت‌ها پنهان و از لغزش‌ها نگهداری شده و از تمام زشتی‌ها معصوم است).

همچنین امام رضا(علیه السلام) فرمودند:

«الْإِمَامُ أَمِینُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ خَلِیفَتُهُ فِی بِلاَدِهِ… الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُیُوبِ… فَهُوَ مَعْصُومٌ مُؤَیَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَایَا وَ الزَّلَلِ وَ الْعِثَارِ»(۹)؛ (همانا امام امین خدا در میان خلق اوست و حجّت او بر بندگانش و خلیفه او در بلادش است، امام از گناهان پاک و از عیب‌ها بر کنار است، پس او معصوم است و تقویت شده و با توفیق و استوار گشته و از هر گونه خطا، لغزش و افتادنی در امان است).

همچنین در بیان علماء نیز آمده است:

«الْعِصْمَهٌ هِیَ التَّنَزُّهٌ عَنْ الذُّنُوبِ وَ الْمَعَاصِی صَغَائِرَهَا وَ کَبَائِرَهَا وَ عَنْ الْخَطَأِ وَ النِّسْیَانِ وَ إِنْ لَمْ یَمْتَنِعْ عَقْلًا عَلَى النَّبِیِّ أَنْ یَصْدُرَ مِنْهُ ذَلِکَ بَلْ یَجِبُ أَنْ یَکُونَ مُنَزَّهًا حَتَّى عَمَّا یُنَافِی الْمَرْوَهِ کالتبذل بَیْنَ النَّاسِ مَنْ أَکَلَ فِی الطَّرِیقِ اَوْ ضَحِکَ عَالٍ وَکُلُّ عَمَلٍ یُسْتَهْجَنُ فِعْلُهُ عِنْدَ الْعُرْفِ الْعَامِّ»(۱۰)؛ (عصمت به معناى پاک بودن از گناهان و معصیت‌ها؛ چه صغیره و چه کبیره آن است،‌ همچنین از خطا و فراموشى؛ اگر چه از نظر عقلى براى پیامبر محال نیست که این کارها از او سر بزند. بلکه واجب است که از چیزهایى که با مروّت منافات دارد نیز پاک باشد؛ همانند خوردن غذا در حال راه رفتن، خندیدن بلند و تمام چیزهایى که از دیدگاه عرف عمومى زشت محسوب مى ‌شود).

ابن عطیه در کتاب أبهى المداد به محدوده عصمت اشاره کرده و عصمت از گناهان صغیره و کبیر، تمامی خطاها و حتی سهو و نسیان را بر اساس آیه تطهیر مورد بررسی قرار داده و گفته است:

«منظور آیه «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ‌ لِیُذْهِبَ‌ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»(۱۱)؛ (اراده تکوینی خداوند بر تطهیر اهل بیت(علیهم السلام) است). و معنای اراده تکوینی خدا بر رفع رجس این است که؛ همانا خداوند آنان را از گناهان و خطاها و غفلت و سهو و نسیان و هر آنچیزی که مردم را از قبول دعوت باز می ‌دارد معصوم داشته است».(۱۲)

علامه مجلسی نیز در خصوص حیطه و گستره مفهوم عصمت می‌گوید:

«امامیّه بر عصمت پیامبران و ائمّه(علیهم السلام) از گناهان صغیره و کبیره، عمدی و اشتباهی و از روی فراموشی، قبل از نبوّت و امامت و بعد از آن، بلکه از زمان ولادت تا زمان ملاقات خدای سبحان، اِجماع دارند و کسی با آن مخالفت نورزیده است؛ جز شیخ صدوق و استادش ابن ولید(قدّس‌سرّهما) که اِسهاء از جانب خداوند را ممکن دانسته‌اند، نه سهوی که از ناحیه‌ شیطان است؛ لیکن مخالفت این دو نفر، زیانی به اِجماع نمی‌ رساند (و باطل بودن سهو النبی به حال خویش باقی است). امّا سهو در غیر واجبات و محرمات ـ مانند مباحات و مکروهات ـ ظاهراً بیشتر اصحاب ما امامیّه، نیز اِجماع بر عدم صدور آن‌ها دارند؛ چنان که آیات و روایاتی چند نیز بر آن‌ها دلالت دارند».(۱۳)

محدوده عصمت انبیاء و ائمه از دید احمد بصری

این در صورتی است که احمد بصری اجماع علماء شیعه را نپذیرفته و مطابق با دیدگاه اشاعره و معتزله(۱۴) و با استناد ناقص به رأی شیخ صدوق و شیخ ابن ولید(رحمه الله علیه)، پیامبر خدا و ائمه معصومین(علیهم السلام) را در غیر از امر تبلیغ رسالت، حتی در عبادات «جائز السهو و النسیان» دانسته است!(۱۵)

البته این استناد درحالی است که احمد بصری ادامه سخن شیخ صدوق(رحمه الله علیه) را ذکر نکرده و نظریه ایشان را تقطیع کرده است. ادامه سخن ایشان چنین است که: «سهو نبی، مانند سهو دیگر مردمان نیست؛ زیرا سهو او از ناحیه‌ ‌خداوند عزّوجلّ است و در حقیقت، نوعی به سهو افکندن است تا معلوم شود پیامبر نیز بشری مخلوق است تا مبادا مردم او را خدا پندارند و از خداوند روی برتابند و این، بر خلاف سهو سایر مردم است که از ناحیه‌ ‌ شیطان و نفوذ اوست و حال آن که شیطان بر پیامبر و پیشوایان دین، سلطه و چیرگی ندارد: «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُون‌ و مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوین‌».(۱۶)

واژه ‌شناسی سهو و نسیان

سهو؛ به معنای فراموشی و غفلت از یک مطلب و منتقل شدن قلب از این مطلب به مطلب دیگر است. سهو در نماز؛ یعنی غفلت کردن نسبت به چیزی که از اجزای نماز است.(۱۷)

نسیان؛ آن است که انسان، محفوظ ذهن خود را به واسطه ضعف قلب یا غفلت و یا از روى قصد از یاد ببرد تا از قلب او حذف شود و از یادش برود.(۱۸)

در تفاوت میان سهو و نسیان گفته شده است: «سهو به معنای زوال و از بین رفتن معنای یک چیز از قوّه ذاکره و بقای صورت آن در قوّه حافظه است؛ همانند یک چیزی که پوشیده شده است، اما نسیان و فراموشی، زوال و از بین رفتن یک چیز از قوّه ذاکره و حافظه است».(۱۹)

اجماع علمای شیعه بر رد سهو النبی(صلی الله علیه و آله)

جهت اثبات اجماع علماء در نفی سهو النبی(صلی الله علیه و آله) و رد روایات مربوط به آن، به بیان برخی از اقوال و نظرات سایر علماء و بزرگان پرداخته می ‌شود:

شیخ طوسی(رحمه الله علیه) در تهذیب آوده است:

«روایات سهو النبی، مطابق مذهب ما نیست و عقول از پذیرش آنها سرباز می‌زند.(۲۰) وی در کتاب استبصار نیز درباره‌ ‌حدیث ذی‌الشمالین(۲۱) درباره‌ سهو النبی گفته است: «مِمَّا تَمْنَعُ مِنْهُ الْأَدِلَّهُ الْقَاطِعَهُ فى أَنَّهُ لایجوز عَلَیْهِ السَّهْوِ وَالْغَلَطِ».(۲۲)

خواجه نصیر الدین طوسی(رحمه الله علیه) در کتاب تجرید الإعتقاد آورده است:

«وَ یَجِبُ فى النبى الْعِصْمَهَ لِیَحْصُلَ الْوُثُوقَ… و عدم السهو».(۲۳)؛ (و واجب است که نبی معصوم باشد تا درباره‌اش اطمینان حاصلی شود و سهو نداشته باشد).

علاّمه حلّی(رحمه الله علیه) در کشف المراد آورده است:

«ویجب فى النبى…أَنْ لاَ یَصِحُّ عَلَیْهِ السَّهْو لِئَلَّا یَسْهُو مَا أَمَرَ بِتَبْلِیغِه»(۲۴)؛ (سهو بر نبی روا نیست تا برخی از آنچه مأمور به تبلیغ آن است، فراموشش نشود).

محقّق اوّل(رحمه الله علیه) در کتاب نافع آورده است:

«وَ الْحَقُّ رَفَعَ مَنْصِبٍ الْإِمَامَهَ عَنْ السَّهْوِ فى الْعِبَادَهِ»(۲۵)؛ (حق، آن است که منصب امامت [اعمّ از نبوّت و امامت] بالاتر از آن است که در عبادت‌ها سهو داشته باشد).

شهید اول(رحمه الله علیه) در کتاب ذکری بعد از ذکر خبر ذی الیدین گفته است:

«وَ هُوَ متروک بَیْنَ الْإِمَامِیَّهِ لِقِیَامِ الدَّلِیلِ العقلى عَلَی عِصْمَهَِ النبى عَنْ السَّهْوِ»(۲۶)؛ (این روایت در بین امامیه متروک است، به خاطر اقامه ادله عقلی بر عصمت نبی(صلی الله علیه و آله) از سهو).

فاضل مقداد(رحمه الله علیه) می‌ نویسد:

«لایجوز عَلَی النبى(صَلِّ اللََّه عَلَیْهِ وَ آلِهِ) السَّهْوِ مُطْلَقاً اى فى الشَّرْعِ وَ غَیْرِهُ»(۲۷)؛ (سهو بر نبی(صلی الله علیه و آله) مطلقا جایز نیست. چه بر اساس شرع و غیر شرع.

شیخ حرّ عاملی آورده است:

«حدیثی که نواصب و برخی ناآگاهان شیعه در خصوص سهو پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حالت نماز را نقل کرده‌اند، از اخبار احادی است که نه یقینی به همراه دارد و نه عملی را واجب می‌ کند.(۲۸)

شیخ مفید(رحمه الله علیه) سخن را به نهایت رسانده و حدیث‌های مربوط به سهو‌النبی را از جانب نواصب دانسته و می‌ نویسد:

«سُستی این روایت (روایت ذوالیدین)، مانند سُستی همان خبری است که در آن آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در نماز صبح سهو کرد و در رکعت اوّل، سوره النّجم را تا آیات «أَ فَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناهَ الثَّالِثَهَ الْأُخْر‌» تلاوت فرمود؛ آن‌ گاه شیطان جمله‌ ‌«تِلْکَ الْغَرَانِیقُ الْعُلَى وَ إِنَّ شَفَاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجَى» را بر زبانش جاری کرد، سپس پیامبر متوجه شد. از این‌رو، به سجده افتاد و مسلمانان نیز به پیروی او سجده کردند. مشرکان نیز از روی خوش‌حالی و شادمانی سجده کردند و پنداشتند پیامبر به دین آنان داخل شده است… اگر ممکن باشد که پیامبر در نمازش سهو کند (در حالی که امام جماعت است) و پیش از اتمام نماز روی برگرداند و مردم ببینند و به او گوشزد کنند، باید ممکن باشد در روزه نیز سهو کند و در روز ماه مبارک رمضان، در میان مردم به خوردن و آشامیدن بپردازد و مردم نیز به او خیره شوند و به او بگویند: ماه رمضان است، این چه خلافی است که انجام می‌دهی؟ دست از این خلاف بردار… و در هنگام مناسک حج و در احرام، مجامعت کند و سعی را قبل از طواف انجام دهد و نداند چگونه رمی جمرات کند؛ بلکه باید ممکن باشد در همه‌ ‌ اعمال شریعت، سهو کند و آنها را از حدّ خود به جای دیگر ببرد و در غیر اوقاتشان قرار دهد، و عیب نباشد اگر ناسیاً شرب خمر کرد یا به نظرش آمد که شرابی حلال است و سپس امر بر او روشن شود، و عیبی نداشته باشد که او از خود خبر می‌دهد یا از کس دیگر که پروردگارش نیست و… این‌ها، همه چیزهایی است که هیچ مسلمانی و نه هیچ غالی و نه هیچ موحّدی، آن را اجازه نمی‌دهد. بنابراین، کسی که سهو النبی را تجویز می‌ کند، از حدّ اعتدال خارج شده، رسوایی به بار آورده است… . (افزون بر همه‌ ‌ اینها) شخصی به نام ذو الیدین شناخته شده نیست و ما، نه در اصول و نه در راویان، نه حدیثی از این مرد پیدا کرده‌ایم و نه ذکری از او به میان آمده است».(۲۹)

سهو و نسیان معصومین در روایات

آنچه با بررسی روایات معتبر شیعی به دست می‌آید این است که؛ ارتکاب معصومین به سهو و نسیان مردود می‌باشد که به عنوان نمونه به دو مورد اشاره می‌ گردد:

روایت اول:

«فِی تَفْسِیرِ النُّعْمَانِیِّ فِی کِتَابِ الْقُرْآنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَابِرٍ عَنِ الصَّادِقِ(علیه السلام) عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) فِی بَیَانِ صِفَاتِ الْإِمَامِ قَالَ: «فَمِنْهَا أَنْ یُعْلَمَ الْإِمَامُ الْمُتَوَلِّی عَلَیْهِ أَنَّهُ مَعْصُومٌ مِنَ الذُّنُوبِ کُلِّهَا صَغِیرِهَا وَ کَبِیرِهَا لَا یَزِلُّ فِی الْفُتْیَا وَ لَا یُخْطِئُ فِی الْجَوَابِ وَ لَا یَسْهُو وَ لَا یَنْسَى وَ لَا یَلْهُو بِشَیْ‌ءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ سَاقَ الْحَدِیثَ الطَّوِیلَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ عَدَلُوا عَنْ أَخْذِ الْأَحْکَامِ مِنْ أَهْلِهَا مِمَّنْ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ‌ مِمَّنْ لَا یَزِلُّ وَ لَا یُخْطِئُ وَ لَا یَنْسَى»(۳۰)؛ (از صفات امام این است که مأمومین خود را در حال نماز می‌ بیند. همانا او معصوم از تمامی گناهان کوچک و بزرگ است. خواب در او اثر ندارد و در پاسخ خطا نمی‌ کند و سهو و فراموشی ندارد و چیزی از امر دنیا او را سرگرم نمی‌ کند. در حالیکه این مردم در گرفتن احکام خود از اهلش که خداوند اطاعت از آنان را واجب کرده است روی گردانی می‌ کنند. کسانی که تأثیر نمی‌ پذیرد و خطا نمی‌ کند و سهو و نسیان ندارد).

روایت دوم:

«أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ(رَحِمَهُ اللَّهُ) رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: کُنَّا مَعَ الرِّضَا(علیه السلام) قال فِی بَیَانِ صِفَاتِ الْإِمَامِ: «فَهُوَ مَعْصُومٌ مُؤَیَّدٌ مُوَفَّقٌ‌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَایَا وَ الزَّلَلِ وَ الْعِثَارِ یَخُصُّهُ اللَّهُ بِذَلِکَ لِیَکُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِه»‌(۳۱)؛ (امام معصوم است و مورد تأیید و یاری شده است تا از خطاها و تأثیر پذیری‌ ها و غفلت‌ ها در امان باشد. خداوند این امر را به امام اختصاص داده است تا حجت بر بندگان و شاهد بر آفریدگانش باشند).

در مقابل روایاتی وجود دارند که در منابع اهل سنت ذکر شده و یا اینکه از طرق آنان به کتب شیعه نیز راه یافته است. این روایات سعی بر آن دارند تا سهو و نسیان را برای نبی(صلی الله علیه و آله) به اثبات برسانند که به چند مورد اشاره می‌ گردد:

روایت اول:

«أَنَّهُ(صلی الله علیه و آله) صَلَّى بِالنَّاسِ صَلَاهَ الْعَصْرِ رَکْعَتَیْنِ وَ دَخَلَ حُجْرَتَهُ ثُمَّ خَرَجَ لِبَعْضِ حَوَائِجِهِ فَذَکَّرَهُ بَعْضٌ فَأَتَمَّهَا»(۳۲)؛ (پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نماز عصر را همراه مردم دو رکعت به جا آورد و به داخل اتاقش رفت. پس از خروج آن حضرت، اصحاب ایشان متذکر این اشتباه شدند و نماز را کامل خواندند).

روایت دوم:

«أَنَّهُ(صلی الله علیه و آله) صَلَّى الظُّهْرَ رَکْعَتَیْنِ فَقَالَ أَصْحَابُهُ أَقَصُرَتْ الصَّلَاهُ أَمْ نَسِیتَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ کَیْفَ ذَلِکَ فَقَالُوا إِنَّکَ صَلَّیْتَ رَکْعَتَیْنِ فَاسْتُشْهِدَ عَلَى ذَلِکَ رَجُلَیْنِ فَلَمَّا شَهِدَا بِذَلِکَ قَامَ فَأَتَمَّ الصَّلَاهَ»(۳۳)؛ (پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) نماز ظهر را دو رکعت خواند. اصحاب ایشان عرض کردند: آیا نماز را شکسته خواندید؟ یا فراموش کردی ای رسول خدا؟! فرمودند: مگر چطور؟ عرض کردند: نماز را دو رکعت خواندید. پس دو نفر بر این امر شهادت دادند و پس از شهادت آنان اقامه نماز کرده و کامل خواند).

در منابع شیعی ۱۲ روایت و در منابع سنی بیش از ۳۰ روایت مبنی بر اثبات سهو النبی(صلی الله علیه و آله) وجود دارد که به بررسی کلی این روایات پرداخته می‌ شود:

اوّلاً: متن و مدلول این روایات، مخالف ظاهر آیات قرآن و ادله عقلی دال بر عصمت نبی(ص) از سهو و نسیان است و هر چیزی که مخالف آیات قرآن و دلیل قطعی عقلی باشد به اجماع و به دلیل عقلی و نقلی حجیت ندارد و باید کنار گذاشته شود.(۳۴)

ثانیاً: غیر از مخالفت با قرآن و ادله عقلی، این روایت با روایات دال بر عصمت نبی(صلی الله علیه و آله) از سهو به ویژه صحیحه زراره(که گفته پیامبر هیچ‌گاه سجده سهو انجام نداده است) در تعارض است و در باب تعارض هم به ادله عقلی و نقلی ثابت شده که روایت مخالف قرآن و یا روایتی که موافق عامه است باید کنار گذاشته شود و روایت موافق قرآن یا مخالف عامه مورد عمل قرار گیرد. و صحیحه زراره، هم موافق قرآن است که انبیا را معصوم از سهو و نسیان می‌‌داند هم مخالف عامه است، (زیرا آنان سهو و نسیان را بر نبی تجویز کرده‌اند) پس صحیحه زراره بر روایت سهو نبی که موافق عامه و مخالف قرآن است ترجیح دارد و روایت سهو نبی باید کنار گذاشته شود و قابل استناد نخواهد بود.(۳۵)

ثالثاً: قریب به اتفاق علمای امامیه، روایات منسوب به امامان معصوم(علیهم السلام) در نقل داستان اسهاء نبی را حمل بر «تقیه» کرده‌اند؛ زیرا در آن زمان این حکایت در بین عامه بسیار رواج داشت و همگی مبالغه در وقوع آن داشته‌اند از این‌رو امامان معصوم مصلیحت را در تقیه و جواب بر طبق مذهب آنان می‌‌ دیدند.(۳۶)

پس با عنایت به اشکالات وارده بر روایات سهو نبی(صلی الله علیه و آله) نتیجه می‌ گیریم که این روایات به خودی خود قابلیت تصدیق و اثبات سهو نبی(صلی الله علیه و آله) را ندارند، از این‌ رو یا باید آنها را تأویل برده یا به دیوار بکوبیم یا حمل بر تقیه نماییم.(۳۷)

بررسی آیات مربوط به سهوالنبی(صلی الله علیه و آله)

احمد الحسن بصری جهت اثبات ادعای خود مبنی بر سهو النبی(صلی الله علیه و آله) متمسک به برخی آیات قرآن شده و در صدد اثبات سهو و نسیان برای معصومین(علیهم السلام) می‌باشد.(۳۸) با توجه به اینکه چنین شبهاتی دارای سابقه دیرینه بوده و در طول تاریخ مورد پرسش مغرضین بوده است، از این رو بسیاری از علمای شیعه به آنها پاسخ داده‌اند، که مضمون برخی از پاسخ‌ ها در این مجال ارائه می ‌گردد:

آیه اول:

«وَ لاَ تَقُولَنَّ لِشَیْ‌ءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذلِکَ غَداً إِلاَّ أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسَى أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هذَا رَشَداً»(۳۹)؛ (ای رسول ما، هرگز نگو که من این کار را فردا خواهم کرد مگر آن که بگویی [ان شاءالله] اگر خدا بخواهد، و خدا را لحظه‌ای فراموش نکن و بگو که امید است خدای من، مرا به حقایقی بهتر و علومی برتر از این هدایت فرماید).

شبهه: اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) اهل سهو و نسیان نبود، این توصیه قرآنی چه مفهومی داشت؟ پس معلوم می‌ شود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برخی اوقات دچار فراموشی می‌ شد و برای رفع فراموشی نیازمند به عنایت و یاد خدا بود، تا آنچه فراموش می‌شد به یادش آورد!

پاسخ: با توجّه به خطاب‌ه ای زیادی که در قرآن کریم آمده است، قسم اعظم آنها به منظور ابلاغ یک دستور و فرمان جدید، خطاب به پیامبر نازل شده و تعدادی از همین آیات هم به قصد تبیین رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) برای مردم می‌ باشد و تعدادی نیز شامل حالات خاصّ آن حضرت است و همچنین جمعی از آیات نیز خطاب عمومی دارد. لذا نمی‌توان نتیجه گرفت که چون آیه، حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) را به خطاب خود قرار داده است، پس نبی خدا هم اشتباه می‌ کند. بلکه از باب «ایاک اعنی و اسمع یا جاره» است یعنی مقصود شخص پیامبر نیست، بلکه جنبه عمومی دارد و از این گونه آیات در قرآن فراوان است.

به عنوان نمونه؛ آیه احسان به والدین زمانی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است که ایشان والدین خود را از دست داده اما با این وجود آیه قرآن ایشان را مورد خطاب قرار داده است: «وَ قَضى‌ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ‌ إِحْساناً»(۴۰)؛ (و پروردگار تو حکم کرد که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکوئى نمائید).

آیه دوم:

«وَ إِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لاَ أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَیْنِهِمَا نَسِیَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَباً فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِینَا مِنْ سَفَرِنَا هذَا نَصَباً قَالَ أَرَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنَا إِلَى الصَّخْرَهِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَ مَا أَنْسَانِیهُ إِلاَّ الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَباً»(۴۱)؛ (هنگامی که موسی به دوست خود گفت: دست از جستجو برنمی دارم تا به محلّ تلاقی دو دریا برسم؛ هر چند مدّت طولانی به راه خود ادامه بدهم. [ولی] هنگامی که به محلّ تلاقی آن دو دریا رسیدند؛ ماهی خود را [که برای تغذیه همراه داشتند] فراموش کردند؛ و ماهی راه خود را در دریا پیش گرفت [و روان شد]. آنگاه که از آن مکان بگذشتند موسی به آن جوان گفت: غذای چاشت ما را بیاور که ما در این سفر رنج بسیار دیدیم [یوشع] گفت: در نظر داری آن جا که بر سر سنگی منزل گرفتیم من آن جا ماهی را فراموش کردم و شیطان را از یاد بردم و شگفت آن که ماهی راه دریا گرفت و رفت).

شبهه: چگونه برای حضرت یوشع حالت فراموشی و غفلت اتفاق افتاد؟ آیا مراد از «نسیا» حضرت یوشع و حضرت موسی (علیه السلام) است، یا فقط حضرت یوشع منظور است؟

پاسخ: دوست حضرت موسی(علیه السلام) نه پیامبر بود و نه وصیّ پیامبر، بلکه فقط در سفر همراه او بود. اگر قرار بود همراه حضرت موسی «یوشع» باشد در این جا نمی‌گفت «فتی» لابد کسی دیگر باید باشد.

آیه سوم:

«وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ‌ وَ دَخَلَ الْمَدِینَهَ عَلَى حِینِ غَفْلَهٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاَنِ هذَا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ قَالَ هذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ»(۴۲)؛ (آنگاه که موسی به سن عقل و رشد رسید و حدّ و کمال یافت ما به او مقام علم و نبوّت عطا کردیم و چنین است پاداش ما به مردم نیکوکار. و موسی [روزی] مخفیانه وارد مصر شد و آن جا دید که دو مرد با هم به جنگ و نزاع مشغولند این یک از شیعیان و پیروان وی [از بنی اسرائیل] بود و دیگری از دشمنان [از فرعونیان] بود. در آن حال آن شخص شیعه از موسی دادخواهی و یاری بر علیه آن دشمن خواست [موسی خشمناک به یاری مؤمن شتافت] و مشت محکمی بر سینه او زد و بر زمین افتاد و مُرد. موسی گفت: این کار از فریب و وسوسه شیطان بود که او دشمن و گمراه کننده آشکاری است).

شبهه: بر اساس «هَذا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ» شیطان در موسی وسوسه کرد و او را واداشت که مرد فرعونی را بکشد و این، دلیل بر این است که گاهی شیطان بر انبیا چیره می‌ شود.

پاسخ:

اولاً منظور حضرت موسی(علیه السلام) که گفت این عمل از شیطان است این نبود که شیطان در من وسوسه کرده و بر من چیره گشت، بلکه شیطان مقدّماتی را فراهم کرد که منجر شد من به این زحمت دچار شوم چون شیطان گاهی برای اولیاء خدا ایجاد مزاحمت می کند. این آیه همانند «وَ اذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَ عَذَابٍ‌» است. پس شیطان نمی‌ تواند شخصاً بر انبیا چیره شود و آنها را وسوسه کند، و تحت فرمان خویش درآورد بلکه مقدّماتی را فراهم می آورد تا بر انبیا آسیب و آزار برساند.

ثانیاً ممکن است مشارالیه «هذا» دعوای آن دو نفر بوده باشد نه ضربه موسی(علیه السلام) که منجر به قتل شد. همچنان که می‌ تواند مشارالیه «هذا» خود ان مرد ظالم باشد، چنانچه در خصوص فرزند نوح(علیه السلام)، عبارت عملٌ غیر صالح اطلاق گردید.

آیه چهارم:

«وَ إِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ‌»(۴۳)؛ (چون گروهی را دیدی که آیات ما را استهزاء می‌ کنند از آنان دوری بجوی تا در سخنی دیگر وارد شوند و چنانچه شیطان البتّه فراموشت ساخت بعد از آن که متذکّر کلام خدا شدی دیگر با گروه ستمگران مجالست مکن).

شبهه: در این آیه، خدای حکیم، به رسول گرامیش نسبت فراموشی توسط شیطان را می‌ دهد. پس معلوم می‌شود که برای شیطان امکان چیره شدن بر شعور و فهم و اراده پیامبر خدا وجود دارد!

پاسخ: این آیه، نظیر آیه «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسَى أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هذَا رَشَداً» است. این آیات در حکم تعلیم و خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) است گرچه مخاطب ممکن است شخص پیامبر باشد، امّا لحن آن خطاب عام است، و دستور برای تمام مسلمانان. چون اصلیاً پیامبر با اینها نمی نشست، و اینها را کاملاً می شناخت، و همانطور که قبلا گفته شد، این سفارش و هشدار خدا، از باب «اِیَّاکَ اَعْنَی وَ اسْمَعی یا جارِه» است، که در واقع ما مسلمانها مورد نهی قرار گرفتیم نه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله).(۴۴

پی نوشت:

(۱). الرد الحسن فی الدفاع عن الاحمدالحسن، ص۱۱؛ الجواب المنیر، ج۴، ص۱۲۷، سئوال۳۷۵.

(۲). معانی الأخبار، ص۱۳۲.

(۳). الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، ص۳۱۳.

(۴). غایه‌المرام، ج۲، ص۲۳۹.

(۵). کفایه الأثر فی النصّ على الأئمه الإثنی عشر، ص۱۷.

(۶). همان، ص۴۵.

(۷). فاضل مقداد، الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، ص۴۲؛ الصحاح تاج اللغه وصحاح العربیه، ج۵ ص۱۹۸۶.

(۸). کافی، ج‌۱، ص۲۰۳.

(۹). همان، ج‌۱، ص۱۹۸.

(۱۰). عقائد الإمامیه، ص۵۴.

(۱۱). سوره الأحزاب، آیه ۳۳.

(۱۲). أبهى المداد فی شرح مؤتمر علماء بغداد، ج‌۱، ص۶۱۷.

(۱۳). حیوه القلوب‌، ج۱، ص۶۵.

(۱۴). أبکار الأفکار فی أصول الدین، ج‌۴، ص۱۴۷. ابوالحسن على بن ابى على بن محمد بن سالم، معروف به سیف الدین آمدى( ۵۵۱- ۶۳۱ ق)، شافعی مذهب بوده و متکلم بزرگ اشعرى است‌.

(۱۵). سخنرانی احمد الحسن بصری از طریق پرده مرکز پژوهش های عالی دینی و لغوی در نجف اشرف با موضوع سهو ونسیان معصوم در تاریخ ۱۳ رمضان ۱۴۳۷. فایل صوتی در نزد نویسنده موجود است.

(۱۶). «لَیْسَ سَهْوُ النَّبِیِ‌ (صلی الله علیه و آله) کَسَهْوِنَا لِأَنَّ سَهْوَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّمَا أَسْهَاهُ لِیُعْلِمَ أَنَّهُ بَشَرٌ مَخْلُوقٌ فَلَا یُتَّخَذَ رَبّاً مَعْبُوداً دُونَهُ وَ لِیَعْلَمَ النَّاسُ بِسَهْوِهِ حُکْمَ السَّهْوِ مَتَى سَهَوْا وَ سَهْوُنَا مِنَ الشَّیْطَانِ وَ لَیْسَ لِلشَّیْطَانِ عَلَى النَّبِیِّ ص وَ الْأَئِمَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ‌ إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُون»‌. (من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۳۶۰)

(۱۷). لسان العرب، ج ۱۴، ص ۴۰۶.

(۱۸). المفردات فی غریب القرآن، ص ۸۰۳.

(۱۹). مجمع البحرین، ج ۱، ص ۲۳۹.

(۲۰). تهذیب، ج ۲، ص ۱۸۱.

(۲۱). حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ حَدَّثَنَا مَعْمَرٌ عَنِ الزُّهْرِیِّ عَنْ أَبِی سَلَمَهَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ وَ أَبِی بَکْرِ بْنِ سُلَیْمَانَ بْنِ أَبِی خَیْثَمَهَ عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ قَالَ(صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ إِلَهَ وَ سلّم) الظُّهْرَ أَوِ الْعَصْرَ فَسَلَّمَ فِی رَکْعَتَیْنِ فَقَالَ لَهُ ذُو الشِّمَالَیْنِ ابْنُ عَبْدِ عَمْرٍو وَ کَانَ حَلِیفاً لِبَنِی زُهْرَهَ أخففت الصَّلَاهُ أَمْ نَسِیتَ فَقَالَ النَّبِیُّ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ إِلَهَ وَ سلّم) مَا یَقُولُ ذُو الْیَدَیْنِ قَالُوا صَدَقَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ فَأَتَمَّ بِهِمْ الرَّکْعَتَیْنِ اللَّتَیْنِ نَقَصَ». (مظفر نجفى، محمد حسن، دلائل الصدق لنهج الحق، ج‌۴، ص۶۰)

(۲۲). استبصار، ج ۱، ص ۳۷۱.

(۲۳). شرح التجرید، ص ۱۹۵.

(۲۴). کشف المراد، ص ۳۴۹ و ۳۵۰.

(۲۵). النافع، ص ۴۵.

(۲۶). الذکری، ص ۲۱۵.

(۲۷). ضد القواعد الفقهیه، ص ۶۸- ۶۹؛ إرشاد الطالبین، ص ۳۰۵.

(۲۸). التنبیه بالمعلوم من البرهان، الشیخ الحرّ العاملی، ص ۷.

(۲۹). بحارالأنوار، ج ۱۷، ص ۱۲۴ و ۱۲۹.

(۳۰). همان، ص۱۰۸.

(۳۱). کافی، ج۱، ص۲۰۳.

(۳۲). صحیح البخاری، ج۱،ص ۲۸۸ ح ۱۰۳؛ صحیح مسلم،ج ۲، ص۸۷؛ سنن النسائی،ج۳، ص ۲۴؛ سنن الدارمی،ج ۱،ص ۲۵۱ ، ح ۱۵۰۰؛ الموطّأ: ۸۰ ح ۶۴؛ مسند أحمد،ج ۲، ص۴۵۹و۴۶۰؛ زوائد عبد اللّه فی المسند،ص ۱۸۱ ح ۳۰ و ص ۱۸۴ ح ۳۱.

(۳۳). صحیح البخاری،ج ۱،ص ۲۰۶ ، ح ۱۳۹؛ ص ۲۸۸، ح ۱۰۴ ؛ ج ۲، ص ۱۵۰- ۱۵۱، ح ۲۵۰- ۲۵۳؛ ج ۸،ص ۲۹ ح ۷۹؛ صحیح مسلم،ج ۲،ص ۸۶ و ۸۷؛ سنن أبی داود،ج ۱،ص ۲۶۳، ح ۱۰۰۸ ؛ ص ۲۶۵ ح ۱۰۱۴ و ۱۰۱۵؛ سنن الترمذی،ج ۲،ص ۲۴۷، ح ۳۹۹؛ سنن النسائی،ج ۳،ص ۲۳- ۲۴؛ سنن ابن ماجه،ج ۱،ص ۳۸۳، ح ۱۲۱۳ و ۱۲۱۴؛ الموطّأ، ص ۸۰- ۸۱ ح ۶۵ و ۶۶؛ مسند أحمد،ج ۲،ص ۲۳۴- ۲۳۵ و ۴۲۳.

(۳۴). حاشیه الوافی، ص ۳۸۹.

(۳۵). الإلهیات على هدى الکتاب و السنه و العقل، ج ‌۳، ص ۲۰۵.

(۳۶). بحار الأنوار، ج ‌۸۵، ص ۲۱۹.

(۳۷). موسوعه الإمام الخوئی، ج ۱۸، ص ۳۴۰ – ۳۴۱.

(۳۸). سخنرانی احمد الحسن بصری از طریق پرده مرکز پژوهش های عالی دینی و لغوی در نجف اشرف با موضوع سهو و نسیان معصوم در تاریخ ۱۳ رمضان ۱۴۳۷. فایل صوتی در نزد نویسنده موجود است.

(۳۹). سوره کهف، آیه ۲۳-۲۴.

(۴۰). سوره اسراء، آیه ۲۳.

(۴۱). سوره کهف، آیات ۶۰ تا ۶۶.

(۴۲). سوره قصص، آیه ۱۵-۱۴.

(۴۳). سوره انعام، آیه ۶۸.

(۴۴). ر.ک: آیت الله معرفت، تنزیه الانبیاء.

منبع: کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۲۷۹-۲۹۷. (پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 

ادعاهای احمدالحسن دجّال بصری

اشاره:

 در هر عصر و منطقه ای مدعیان دروغینی در صدد هستند تا با ادعاهای واهی و سوءاستفاده از عقیده «مهدویّت» و احساسات دینی مردم، به امیال نفسانی خود دست یابند. احمد الحسن البصری از جمله کسانی است که تا کنون بیشترین ادعاهای مربوط به مهدویت را به نام خود رقم زده است که در این مقاله به برخی از آنها اشاره می شود . احمد بصری برای هیچکدام از ادعاهای خود ادله عقلی و نقلی معتبری ذکر نکرده و حتی برخی از این اوصاف، مختص رسول گرامی اسلام(ص)، حضرت امیرالمومنین(ع)، امام مهدی(عج) و یا حتی در خصوص جبرائیل(ع) صادر شده‌اند.

مدعیان دروغین در صدد هستند تا با ادعاهای واهی و سوءاستفاده از عقیده «مهدویّت» و احساسات دینی مردم به امیال نفسانی خود دست یابند؛ لیکن احمد بصری پا فراتر نهاده و از هر ادعایی فروگذار نشده و مدعی امر امامت و وصایت نیز گردیده‌ است. وی از جمله کسانی است که تا کنون بیشترین ادعاهای مربوط به مهدویت را به نام خود رقم زده است که در این مقاله بدان اشاره می شود و در مقالات دیگر برخی از آنها بررسی می‌گردد.

ادعاهای «احمدالبصری» مستند به آثار خودش به قرار زیر است:

  1. جانشین و متولی امور بعد از امام مهدی(عج) است: «أَوَّلِ أَوْصِیَاءِ الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ الِاثْنَیْ عَشَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ».(۱)
  2. فرزند امام مهدی(عج) است: «ابْنُ الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام)».(۲)
  3. سفیر حضرت مهدی(عج) است: «رَسُولُ الْإِمَامِ الْمَهْدِیَّ مُحَمَّدَ بْنُ الْحَسَنِ(علیه السلام)».(۳)
  4. وزیر امام مهدی(عج) بعد از ظهور است: «وَزِیرُ الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ(عج) بَعْدَ ظُهُورِهِ».(۴)
  5. اولین مؤمن به امام(عج) بعد از ظهور است: «أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ بِالْإِمَامِ الْمَهْدِیَّ بَعْدَ ظُهُورِهِ».(۵)
  6. اولین مهدی از دوازده مهدی است: «أَوَّلِ الْمَهْدِیِّینَ الِاثْنَیْ عَشَرَ».(۶)
  7. هیچ دلیل شرعی پیدا نمی‌شود که امامت را در دوازده تن منحصر کند، بلکه ادله شرعی متواتر، دلالت بر استمرار امامت بعد از امام مهدی(علیه السلام) در نسل دوازده‌گانه مهدیّین دارد: «لاَ یُوجَدَ دَلِیلٌ شَرْعِیٌّ یُحْصَرُ الْإِمَامَهُ فِی اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً بَلْ الْأَدِلَّهِ الشَّرْعِیَّهِ مُتَوَاتِرَهٌ عَلِیِّ اسْتِمْرَارُ الْإِمَامَهَ بَعْدَ الْإِمَامُ الْمَهْدِیُّ(علیه السلام) فِی ذُرِّیَّتِهِ الْمَهْدِیِّینَ الِاثْنَیْ عَشَرَ».(۷)
  8. امام واجب الاطاعه از سوی خداوند است: «إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَهِ مِنَ اللَّهِ».(۸)
  9. قائم همان مهدی اول است نه امام مهدی(ع): «الْقَائِمِ هُوَ الْمَهْدِیُّ الْأَوَّلِ وَ لَیْسَ الْإِمَامُ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام)».(۹)
  10. دولت و حکومت را برای امام مهدی(عج) آماده خواهد کرد و پس از ایشان اولین حاکم خواهد بود: «مُمَهَّدٌ الرئیسی لَهَا وَ الحاکم الْأَوَّلِ بَعْدَ قَائِدُهَا الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ(عج)».(۱۰)
  11. همانا یمانی زمینه ساز ظهور مقدس است و او یکی از سیصد و سیزده نفر بوده و پرچم را به امام مهدی(ع) تحویل می‌دهد. اسم او احمد و کنیه‌اش عبدالله یعنی اسرائیل است. «أَنْ الْیَمَانِیِّ مُمَهَّدٌ فِی زَمَنِ الظُّهُورِ الْمَقْدِسِ وَ مِنَ الثَّلَاثِ مِائَهٍ وَ ثَلَاثِ عَشَرَ وَ یُسَلِّمُ الرَّایَهَ لِلْإِمَامِ الْمَهْدِیُّ(۱۱) فَاسْمُهُ أَحْمَدَ وَ کنیته عبدالله أَیْ الاسرائیل».(۱۲)
  12. اسم یمانی احمد و از بصره می‌باشد: «الْیَمَانِیِّ اسْمُهُ أَحْمَدُ وَ مَنْ البصره».(۱۳)
  13. معصوم است؛ نه به این معنی که خطا نکرده باشد، بلکه به این معنا است که او مردم را از هدایت خارج نکرده و به گمراهی وارد نمی‌کند: «مَعْصُومٍ لاَ بمعنی أَنَّهُ لاَ یخطیء إِنَّمَا بمعنی أَنَّهُ لاَ یَخْرُجُ النَّاسُ مَنْ هَدْیٍ وَلَا یُدْخِلُهُمْ فِی ضَلَالَهٍ».(۱۴) ّ
  14. تحت تعلیم مستقیم از امام مهدی(عج) است: «دَرَّسَ السَّیِّدُ أَحْمَدَ الْحَسَنِ عَلِیِّ یَدٌ الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ(عج)»(۱۵)
  15. پس دعوت من همانند دعوت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی(علیهم السلام) و پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) است: «فدعوتی کدعوه نُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ کدعوه موسی وَ کدعوه عیسی(علیهم السلام) وَ کدعوه مُحَمَّدِ(صل الله علیه و آله)».(۱۶)
  16. اراده من همان اراده و خواست خداوند است. «إِرَادَتِی هِیَ إرَادَهِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَیْ وَ مَشِیئَتِهِ».(۱۷)
  17. من راه مستقیم به سوی بهشت نعیم هستم: «أَنَا الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ إِلَیَّ جَنَّاتِ النَّعِیمِ».(۱۸)
  18. کسی که از من رویگردانی کند هلاک و نابود می‌شود: «مَنْ تَخَلَّفَ عَنِّی هلک وَ هَوِیَ».(۱۹)
  19. او روشن‌ترین ستارگان، زره داوود، ستاره شش‌پر و ستاره صبح است: «أَنَّهُ سَعَدَ النُّجُومِ وَ دِرْعُ داوود و النجمه السداسیه وَ نَجْمَهُ الصُّبْحِ».(۲۰)
  20. کتاب خدا و قرآن ناطق است: «کتاب اللَّهِ وَ الْقُرْآنَ الکریم النَّاطِقِ».(۲۱)
  21. رسول خدا(صل الله علیه و آله) به او وصیت و اسم وی، نسب و صفت وی را بیان کرده است: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صل الله علیه و آله) وَصِیُّ بِهِ وَ ذکر اسْمِهِ وَ نَسَبِهِ وَ صِفَتِهِ».(۲۲)
  22. ائمه(علیهم السلام) او را با اسم، نسب، صفت و محلش بیان کرده‌اند: «إِنَّ الْأَئِمَّهَ (علیهم السلام) ذکرونی بِاسْمِی وَ نَسَبِی وَ صِفَتِی وسکنی».(۲۳)
  23. اشعیا، ارمیا، دانیال و یوحنا(علیهم السلام) مردم زمین را به آمدنش بشارت داده‌اند: «أَنْ اشعیا وَ أَرْمِیَا وَ دَانِیَالَ وَ یُوحَنَّا الْبَرْبَرِیِّ بَیِّنُوا أَمْرِی لِأَهْلِ الْأَرْضِ قَبْلَ سِنِینَ طَوِیلَهً».(۲۴)
  24. خون امام حسین(علیه السلام) به خاطر خدا و پدرش و احمد الحسن ریخته شده است: « إِنَّ دِمَاءَ الْإِمَامِ الْحُسَیْنُ(علیه السلام) سَأَلْتُ فِی کربلاء لِلَّهِ وَ لِأَجْلِ أَبِیهِ(علیه السلام) وَ لِأَجْلِ أَحْمَدَ إِسْمَاعِیلَ نَفْسِهِ».(۲۵)
  25. در آیات بسیاری با عنوان رسول به وی اشاره شده است: « أَنَّهُ الْمُشَارِ إلَیْهِ بِالرَّسُولِ فِی آیَاتِ کثیره مِنْ الْقُرْآنِ مِنْهَا (وَ مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا) (۲۶)؛ (أَنَّى لَهُمْ الذِّکْرَى وَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ)(۲۷)؛ (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمْ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ)(۲۸)؛ (وَلِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ) (۲۹)».(۳۰)
  26. زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد، بعد از آنکه از ظلم و جور پر شده است: «أَنَّهُ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا بَعْدَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً».(۳۱)
  27. باقیمانده آل محمد(صل الله علیه و آله) است: «أَنَا بَقِیَّهِ آلِ مُحَمَّدٍ(صل الله علیه و آله)».(۳۲)
  28. رکن شدید است: « الرکن الشَّدِیدِ».(۳۳)
  29. تأیید شده جبرائیل است: «مُؤَیَّدٌ بِجَبْرَائِیلَ».(۳۴)
  30. استوار و محکم شده میکائیل است: «مُسَدَّدٌ بمیکائیل».(۳۵)
  31. یاری شده اسرافیل است: «مَنْصُورٍ بِإِسْرَافِیلَ».(۳۶)
  32. یاری او واجب است: «یَجِبُ عَلَیَّ الْأُمَّهِ نُصْرَتِی».(۳۷)
  33. کسی که به او ایمان نیاورد وارد جهنم می‌شود: «مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِی فَهُوَ فِی النَّارِ».(۳۸)
  34. مؤید به روح القدس است: «مُؤَیَّدٌ بِرُوحِ الْقُدُسِ».(۳۹)
  35. نامش در انجیل بیان شده است: «مذکور فِی الْإِنْجِیلِ».(۴۰)
  36. نامش در تورات آمده است: «مذکور فِی التَّوْرَاهِ».(۴۱)
  37. همانند عیسی(علیه السلام) است که جان خودش را فدا نمود: «شَبِیهٌ عیسی بْنُ مَرْیَمَ (علیه السلام) الَّذِی فَدَاهُ بِنَفْسِهِ».(۴۲)
  38. برتر از عیسی بن مریم(علیه السلام) است: «أَفْضَلُ مِنْ نَبِیِّ اللَّهِ عیسی بْنِ مَرْیَمَ(علیه السلام)».(۴۳)
  39. گوسفند به ‌پا خاسته در خواب یوحنا است: «الْخَرُوفِ الْقَائِمِ فِی رُؤْیَا یُوحَنَّا اللاهوتی».(۴۴)
  40. عالم‌ترین مردم به تورات، انجیل و قرآن است: «أَعْلَمُ النَّاسِ بِالتَّوْرَاهِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ».(۴۵)
  41. امام مهدی(علیه السلام) او را برای اصلاح حوزه‌های علمیه ارسال کرده است. «أَرْسَلَهُ الْإِمَامُ الْمَهْدِیُّ(علیه السلام) لِلْإِصْلَاحِ فِی الْحَوْزَهِ الْعِلْمِیَّهِ».(۴۶)
  42. خبر عظیم است: «أَنَّهُ النَّبَأُ الْعَظِیمِ».(۴۷)
  43. سنگ نجات دهنده در دست علی(علیه السلام) است: «حَجَرٍ فِی یَمِینٍ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) أَلْقَاهُ فِی یَوْمِ لِیُهْدِیَ بِهِ سَفِینَهً نُوحٍ(علیه السلام)».(۴۸)
  44. به واسطه او ابراهیم(علیه السلام) از آتش نجات یافت: «إِنَّ اللَّهَ نَجِیَّ بِهِ نَبِیَّهُ إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) مِنْ نَارِ نُمْرُودَ».(۴۹)
  45. به واسطه او یونس(علیه السلام) از شکم ماهی نجات یافت: «إِنَّ اللَّهَ خَلَصَ بِهِ نَبِیَّهُ یُونُسَ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) مَنْ بَطْنِ الْحُوتِ».(۵۰)
  46. به واسطه او موسی(علیه السلام) با خدا سخن گفت: «إِنَّ اللَّهَ کلم بِهِ موسی بْنَ عِمْرَانَ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) عَلِیُّ الطُّورِ».(۵۱)
  47. او را همان عصای موسی(علیه السلام) قرار داد تا به دریا بزند: «جَعَلَهُ عَصَا تَفْلِقُ الْبِحَارُ».(۵۲)
  48. او را زره داوود(علیه السلام) قرار داد: «جَعَلَهُ دِرْعاً لداوود(علیه السلام)».(۵۳)
  49. امیرمؤمنان(علیه السلام) در روز احد به واسطه او از خودش محافظت کرد است: «تَدَرَّعَ بِهِ امیرالمؤمنین(عَلَیْهِ السَّلَامُ) یَوْمَ أُحُدٍ».(۵۴)
  50. همانا او فرستاده مسیح و ایلیا و خضر(علیهم السلام) است: «أَنَّهُ رَسُولُ السَّیِّدِ الْمَسِیحِ (َعلَیْهِ السَّلَامُ) وَ رَسُولُ إِیلِیَا وَ رَسُولُ الْخَضِرُ».(۵۵)
  51. او دابه الارضی است که در آخر الزمان سخن خواهد گفت: «دَابَّهُ الْأَرْضِ الَّتِی تکلم النَّاسَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ».(۵۶)
  52. مهر نبوت در پشت دارد: «بِظَهْرِهِ خَاتَمُ النُّبُوَّهِ».(۵۷)
  53. حجر الاسود است: «أَنَّهُ الْحَجَرُ الْأَسْوَدِ».(۵۸)
  54. باغی از باغ‌ های بهشت است که پیامبر خدا از آن خبر داده است: «رَوْضَهٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّهِ أَخْبَرَ عَنْهَا رسول­الله(صل الله علیه و آله)».(۵۹)
  55. یارانش اولین کسانی هستند که وارد بهشت می‌شوند: «أَنْصَارِهِ أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ».(۶۰)
  56. روح­ القدس نازل نمی‌شد، مگر به همراه محمد(ص) و پس از وفات ایشان به علی(ع) منتقل شد و سپس به امامان بعد از ایشان و پس از آنان به مهدیین دوازده‌گانه نازل خواهد شد: «رُوحُ الْقُدُسِ الْأَعْظَمِ لَمْ یُنَزِّلْ إلَّا مَعَ مُحَمَّدٍ(صل الله علیه و آله) انْتَقَلَ بَعْدَ وَفَاتِهِ إِلَیَّ عَلِیٍّ(علیه السلام) ثُمَّ إِلَیَّ الْأَئِمَّهْ ثُمَّ بَعْدَهُمْ إِلَیَّ الْمَهْدِیِّینَ الِاثْنَیْ عَشَرَ».(۶۱)

ادعاهای مذکور، برخی از سخنان احمد بصری است که با بررسی هر کدام از آنها، کذب و واهی بودن ادله وی روشن می‌شود. نکته قابل توجه اینکه احمد بصری برای هیچکدام از ادعاهای خود ادله عقلی و نقلی معتبری ذکر نکرده و حتی برخی از این اوصاف، مختص رسول گرامی اسلام(صل الله علیه و آله)، حضرت امیرالمومنین(علیه السلام)، امام مهدی(علیه السلام) و یا حتی در خصوص جبرائیل(علیه السلام) صادر شده‌اند. علاوه بر آن، هر آنچه از سنگ و چوب و باغ و حتی گوسفندانی که در انجیل تقدیس شده را جلوه‌ای از خود دانسته است.

پی نوشت:

(۱). الجواب المنیر، ج۱، ص۳۳.

(۲). همان، ص۳۳.

(۳). همان، ص۳۳.

(۴). بیان الحق و السداد من الأعداد، ج۱، ص۴۶.

(۵). همان.

(۶). الرد الاحسن فی الدفاع عن الاحمد بصری، ص۱۱.

(۷). الاربعون حدیثا فی المهدیین ذریه القائم (ع)، ص۷.

(۸). المشابهات، ج۴، ص۴۶.

(۹). همان، ج۴،ص۴۴.

(۱۰). همان، ج۱، ص۲۶۰.

(۱۱). بیانیه (السید احمد الحسن الیمانی الموعود)، تاریخ ۲۱/۴/۱۴۲۶هـ.ق

(۱۲). بیان الحق و السداد من الأعداد، ج۱، ص۴۶.

(۱۳). المتشابهات، ج۴، ص۴۶.

(۱۴). همان.

(۱۵). همان، ۴۴.

(۱۶). الجواب المنیر، ج۱، ص۷.

(۱۷). همان، ص۸.

(۱۸). بیانیه برائت در تاریخ ۱۳/۶/۱۴۲۵هـ ق.

(۱۹). همان.

(۲۰). بیان الحق و السداد، ج۱، ص۳۸.

(۲۱). همان، ص۱۴.

(۲۲). الجواب المنیر عبر الاثیر، ج۱، ص۱۸.

(۲۳). همان، ص۱۹.

(۲۴). همان، ص۲۰.

(۲۵). همان.

(۲۶). سوره اسراء، ۱۵.

(۲۷). سوره دخان، ۱۳.

(۲۸). سوره جمعه، ۲.

(۲۹). سوره یونس، ۴۷.

(۳۰). الجواب المنیر، ج۱، ص۲۴.

(۳۱).. بیانیه احمد بصری (۲۱/۴/۱۴۲۶هـ ق).

(۳۲). الجواب المنیر، ج۱، ص۴۱.

(۳۳). همان.

(۳۴). همان.

(۳۵). همان.

(۳۶). همان.

(۳۷). برائت صادر شده در تاریخ (۱۳/۶/۱۴۲۵ هـ ق).

(۳۸). همان.

(۳۹). الجواب المنیر، ج۱، ص۴۱.

(۴۰). همان، ص۲۵.

(۴۱). همان.

(۴۲). همان، ج۴-۶، ص۴۶.

(۴۳). همان.

(۴۴). همان.

(۴۵). المتشابهات، ج۴، ص۴۶.

(۴۶). الجواب المنیر، ج۱، ص۳۷.

(۴۷). بیان الحق و السداد من الأعداد، ج۱، ص۴۵.

(۴۸). الجواب المنیر، ج۱، ص۱۶.

(۴۹). همان.

(۵۰). همان.

(۵۱). همان.

(۵۲). همان.

(۵۳). همان.

(۵۴). همان.

(۵۵). همان، ص۳۰.

(۵۶). بیوگرافی احمد بصری (۸/۴/۱۴۲۶هـ ق).

(۵۷). الجواب المنیر، ج۴، ص۵۹.

(۵۸). همان، ص۷۶.

(۵۹). همان.

(۶۰). برائت صادر شده در تاریخ (۱۳/۶/۱۴۲۵هـ ق).

(۶۱). الجواب المنیر، ج۱، ص۳۹

منبع: کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۳۱- ۳۹.(پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 

احمد الحسن و تمسک به رؤیا و استخاره برای اثبات ادعاهای اعتقادی!

اشاره:

 احمد بصری «خواب» را به عنوان یکی از شهادت‌ های پروردگار دانسته و آن را حجت قطعی برای اثبات ادعاهای خود در وصایت، نیابت و سفارت امام زمان(عج) معرفی کرده است! همچنین او ادعا می‌ کند که هر کسی با نیت حقانیت من «استخاره» کند، قرآن کریم سخن مرا تایید خواهد کرد! در این مقاله وزانت و اعتبار ادعاهای او، همچنین اعتبار رویا و استخاره در قبول چنین ادعاهایی بررسی می شود.

 

خواب و رؤیا

احمد بصری خواب را به عنوان یکی از شهادت‌ های پروردگار دانسته و آن را حجت قطعی برای اثبات خود معرفی کرده است.(۱) وی علاوه بر آن، اولین آشنایی خود با حضرت مهدی(علیه السلام) را در قالب خواب تعریف کرده و می ‌گوید:

«وَ قِصَّهُ هَذَا اللِّقَاءِ هِیَ إِنِّی کُنْتُ فِی لَیْلَهٍ مِنَ اللَّیَالِی نَائِماً فَرَأَیْتُ رُؤْیَا فِی الْمَنَامِ کَأَنَّ الْإِمَامُ الْمَهْدِیِّ وَاقِفٌ بِالْقُرْبِ مِنْ ضَرِیحِ سَیِّدُ مُحَمَّدِ أَخُو الْإِمَامِ الْعَسْکَرِیُّ وَأَمَرَنِی بِالْحُضُورِ لِلِقَائِهِ وَ بَعْدَ ذَلِکَ اسْتَیْقَظْتَ وَکَانَتْ السَّاعَهِ الثَّانِیَهِ لَیْلًا»(۲)؛ (لازم می بینم که ماجرای دیدار خودم را ولو به اختصار تعریف کنم… ماجرای دیدار این است که من شبی از شبها در خواب بودم که رؤیایی در آن خواب دیدم؛ گویی که امام مهدی کنار درب نزدیک به ضریح سید محمد برادر امام حسن عسکری ایستاده بود و به من امر می کرد که به دیدارش بروم. بعد از آن از خواب بیدار شدم و ساعت هم دو نصف شب بود)!

البته این نوع ادعاها در میان فرقه‌ ها و جریان‌های انحرافی تازگی نداشته و بسیاری از مدعیان دروغین مهدویت نیز از این روش بهره برده‌ و مدعی ملاقات با حضرات معصومین(علیه السلام) در عالم خواب شده‌اند. از جمله:

۱) سید محمد نوربخش(بنیانگذار نوربخشیه)، مدعی مهدویت؛ وی جهت اثبات مهدویت خود به خواب برخی از افراد در خصوص مهدی بودن خود استناد کرده و می‌ گوید: «خلیل الدین بن رکن الدین بغلانی گفت: رسول خدا(صل الله علیه و آله) را دیدم که به مردم خطاب می ‌کرد که بیایید و با فرزند من بیعت کنید و با دست به تو اشاره می‌ کرد و آنان یقین داشتند که تو همان مهدی موعود هستی».(۳)

۲) علی یعقوبی(بنیانگذار فرقه یعقوبی)، مدعی ارتباط با حضرت زهرا(سلام الله علیها)؛ وی می گوید: «اگر سلمان یک صحنه دید و ایمان آورد، یعنی یک رفتار دید، من آن رفتار را هم ندیدم، یک صحنه نسبتاً ثابت دیدم، عکس نبود، صحنه سه بعدی بود(در خواب) ولی شخص ایستاده بود نگاه می‌کرد، معلم ایستاده بود نگاه می‌کرد. تمام زندگیم را از آن لحظه به بعد برایش گذاشتم، تا کجا؟ تا آن‌ جا که گفتیم همه چیزمان باید از فاطمه باشه، با فاطمه، همیشه باید با فاطمه باشیم».(۴)

۳) فضل الله حروفی(بنیانگذار حروفیه)، مدعی مهدویت؛ وی برای اثبات مهدویت خود می‌ گوید: «در اوایل جمادی الاولی ۷۶۸ق دیدم در ذی حجه که جامه من سپید و پاک به غایت شسته بودند و بیانداخته و من دانستم که جامه من است و می ‌دانستم که جامه مهدی است. امام، یعنی می‌دانستم منم».(۵)

 سید کاظم رشتی(از ارکان شیخیه)، مدعی رکن رابع؛ و ی می‌گوید: «پس فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را در خواب دید و آن حضرت او را بر شیخ بزرگوار شیخ احمد احسائی دلالت فرمود سپس بار دیگر آن حضرت (سلام الله علیها) را در شب چهارم از شب خواب اول دید که ایشان او را به جا و مکان شیخ آگاه نمود».(۶)

۴) میرزا احمد قادیانی(بنیانگذار فرقه قادیانیه)، مدعی مهدویت و نبوت؛ وی می‌ گوید: «پس اولین باب ملاقات ایشان که به رویم باز شد خواب و رؤیای صالحه بود و من خوابی نمی ‌دیدم جز اینکه در نهایت وضوح باشد و من در آن روز ها قریب به دو هزار یا بیشتر خواب صادقه و صالحه دیدم که برخی از آنها در ذهنم هست و بسیاری را فراموش کرده ‌ام».(۷)

حقیقت رؤیا

«رؤیا» از ماده «رَأی» به معنای دیدن در خواب است(۸)، که بر اساس آیات و روایات دارای دو قسم کلی می ‌باشد:

  1. خواب فاقد تعبیر، که اضغاث احلام یا رؤیاهای کاذبه نامیده می ‌شود. این رؤیاها که نتیجه عوامل گوناگونی همچون؛

الف: ممکن است بر اثر پُرخوری، پُرخوابی و بیماری ‌های روحی و جسمی رؤیا دیده شود.

ب: شاید آنچه برای انسان در روزهای گذشته روی داده به هنگام خواب در مقابل فکرش مجسم گردد. لذا ممکن است نام فردی خاص که فکرش را مشغول کرده یا داستانی که اخیرا مشغول خواندن آن شده است را ببیند.

ج: ممکن است آرزوهای بر آورده نشده باعث رؤیا شود. همان طور که شخصی تشنه، آب در خواب می ‌بیند و کسی که در انتظار سفرکرده‌ای است، آمدن او را از سفر در خواب می بیند.

د: ممکن است ترس از چیزی باعث شود که انسان خواب آن را ببیند.

  1. خواب دارای تعبیر، که خود بر دو گونه است:

الف): خوابی که تعبیری غیر از صورت خواب ندارد.

ب): خوابی که دارای تعبیر است و رؤیای صادقه نامیده می‌ شود. در این گونه رؤیاها مستقیماً، یا پس از تأویل و تعبیر و با استفاده از رموز، می ‌توان مطلبی را کشف نمود. در روایات، این رؤیا ها به عنوان نتیجه ملاقات روح با ملائک معرفی شده‌ اند.(۹)

با توجه به گزارشاتی که در خصوص رؤیای احمد بصری به دست آمده است، این رؤیا ها، تنها برای کسانی اتفاق افتاده است که با نام و جریان او آشنا بوده و مدتی با آن درگیر هستند و حتی در این میان یک نمونه گزارش نشده که شخصی بدون اطلاع قبلی از نام و جریان و دل مشغولی ‌های ایجاد شده در این خصوص، خواب احمد بصری را دیده باشد. لذا بر اساس تقسیم بندی رؤیا، این نوع از رؤیاها در گروه رؤیای کاذبه قرار گرفته و قابل تعبیر نمی ‌باشند. گذشته از آن، گزارشات متعددی هم بوده است که ناحق بودن احمد بصری را در خواب دیده و از پیوستن به وی نهی گردیده ‌اند.

اما در خصوص رؤیاهای صادقه که برخی بر این باورند که احمد بصری را در رؤیای صادقه دیده ‌اند، باید گفت؛ حتی در صورتی که فردی وی را در رؤیای صادقه دیده باشد- که البته تشخیص رؤیای صادقه به عهده کسانی است که از جانب خداوند به علم تعبیر آگاهی دارند- بازهم برای آن فرد تکلیف ساز نخواهد بود، بنابراین، نهایت چیزی که می ‌توان برای رؤیای صادقه قائل شد، مبشرات و عتاب‌هایی است که در خواب حاصل می ‌شود، که البته هیچ کدام شأنیت معرفی وصی حضرت رسول اکرم(صل الله علیه و آله) و تعیین تکلیف شرعی را ندارند.

ابهام زدایی از چند شبهه:

بررسی روایت من رآنی فی المنام

برخی از اتباع احمد بصری ادعا می ‌کنند که ائمه معصومین(علیهم السلام) را در رؤیا دیده‌اند که به حقانیت احمد بصری شهادت داده ‌اند. لذا برای اثبات حجیت سخن خود به روایتی از پیامبر(صل الله علیه و آله) استناد کنند که فرمود:

«مَنْ رَآنِی فِی الْمَنَامِ فَقَدْ رَآنِی فَإِنَّ الشَّیْطَانَ لَا یَتَمَثَّلُ‌ بِی‌ فِی نَوْمٍ وَ لَا یَقَظَهٍ وَ لَا بِأَحَدٍ مِنْ أَوْصِیَائِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه»(۱۰)؛ (کسی که مرا در خواب دید، به درستی که مرا دیده است. زیرا شیاطین به صورت من در خواب و بیداری مجسّم نمی ‌شوند. حتی به صورت اوصیاء من نیز تا روز قیامت در نمی‌ آیند).

در پاسخ باید گفت:

لازمه دیدار معصوم(علیه السلام) در خواب، این است که او را در عالم بیداری دیده و تصویرشان را بشناسیم و گرنه چگونه می ‌توان گفت: آن کسی را که در خواب دیده‌ایم همان معصوم است؟(۱۱)

ضمن اینکه هرگاه از اتباع احمد بصری سؤال می ‌شود که شما در خواب چه چیزی دیدید؟ پاسخ می‌ دهند: ما یک آقایی را دیدیم که صورت و اطراف سرش را نور فراگرفته بود و به ما گفت که به یاری فرزندم احمد بشتابید! یا اینکه می ‌گویند: خانومی را دیدیم که خمیده بود و چادر بر سرش کشیده بود و صورتش پنهان بود و چنین و چنان گفت! یا می‌ گویند صدایی را شنیدیدم که به احمد بشارت می‌ داد و… .

از اینجا پی برده می ‌شود که آنان؛

اولاً پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا حضرت زهرا(سلام الله علیها) را در خواب ندیده، بلکه آنچه دیده‌اند، انعکاس تصاویر کارتونی است که در دوران کودکی در تلوزیون دیده یا در کتاب ‌ها دیده‌اند.

ثانیاً حدیث مذکور می ‌فرماید: هر کسی من و اوصیائم را دید مرا دیده است، نه اینکه هر کسی خودش را به نام من معرفی کرد، یا هر کسی را که احتمال دادید منم، یا هر کسی را که چهره کارتونی داشت و… .

ثالثاً این روایت تصریح به دیدار پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اوصیاء(علیهم السلام) می‌کند، لذا نمی‌توان به استناد این روایت، صداها و سایر نشانه‌ها را داخل در دایره روایت مذکور دانست.

لذا بعید نیست که تصاویر کارتونی یا صداها و نشانه ‌های دیده و شنیده شده در عالم خواب، وسوسه و فریبی از جانب شیطان باشد. ضمن اینکه نه تنها حقیقت خواب سازی توسط شیطان و جن، توسط روایات مورد تأیید واقع شده‌اند، بلکه این حقیقت از جانب احمد بصری نیز تأیید شده است.(۱۲) چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«الرُّؤْیَا عَلَى ثَلَاثَهِ وُجُوهٍ بِشَارَهٍ مِنَ‌ اللَّهِ‌ لِلْمُؤْمِنِ وَ تَحْذِیرٍ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ أَضْغَاثِ أَحْلَامٍ»(۱۳)؛ (رویا بر سه قسم است: بشارتی از جانب خداوند برای مومن، ترساندنی از طرف شیطان و خواب های آشفته).

سؤال اول: در صورتی که شخصی در قالب معصوم به رؤیای افراد ظاهر شده و دستورات و القائاتی داشته باشد تکلیف چیست؟

علامه حلّی(رحمه الله علیه) در جواب این پرسش گفته است: در این صورت مسأله از دو حالت خارج نیست:

الف: دستوراتی که خلاف ظواهر کتاب و سنّت است.

ب: دستوراتی که موافق کتاب و سنت است.

با این وجود، گروه اوّل مردود بوده و گروه دوم جائز العمل است نه واجب العمل.(۱۴) این در حالی است که تمامی رؤیاهای دیده شده در خصوص احمد بصری با دستورات کتاب و سنت مخالف می‌ باشند. گذشته از آن، در فرض محال، اگر حقانیت احمد بصری با کتاب و سنت موافق بود نیز واجب العمل نبوده و تکلیف ساز نمی ‌شد.

سؤال دوم: اگر شیطان قادر به این است که خودش را در عالم رویا به عنوان معصوم معرفی کند، پس این همه روایاتی که می‌گویند اگر فلان آیه را بخوانی خواب پیامبر(صلی الله علیه و آله) را می ‌بینید پس چه هستند؟ آیا اینها هم خواب شیطان را می ‌بینند؟

در پاسخ گفته می‌ شود:

اولاً رؤیای افرادی که با انجام اعمالِ مورد توصیه اهل بیت(علیهم السلام) ، شخصی را با نام پیامبراکرم(صل الله علیه و آله) دیده‌اند، با رؤیای کسانی که به صورت اتفاقی و یا از طریق خواندن اذکار و اوراد غیر مأثور خوابی را دیده باشند، بسیار تفاوت دارد، زیرا اهل بیت(علیهم السلام) آن رؤیایی را تأیید کرده‌ اند که از طریق آنان بوده باشد.

ثانیاً هرگز در پاسخ اتباع احمد بصری گفته نمی‌ شود؛ هر کسی که خواب معصومین(علیهم السلام) را ببیند حتماً ابلیس را دیده است، بلکه گفته می‌شود که هیچ اطمینانی بر این نیست که کسی را که در خواب دیده ‌اید پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده باشد، چراکه ممکن است ابلیس خودش را تزیین کرده و به عنوان پیامبر(صلی الله علیه و آله) معرفی کرده باشد. لذا در صورت تشکیک (اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال) نمی‌ شود به سخن فرد در رؤیا اعتماد کرد.

ثالثاً برخی از شیعیان که نام احمدالحسن را شنیده ‌اند، خواب بطلان او را دیده ‌اند که از قضا تعدادشان هم کم نیست، بر این اساس، چنانچه خواب و رؤیا حجت بوده باشد، بایستی به رؤیای مخالفین هم اعتنا کنند. ضمن اینکه اینها هم پیامبر(صلی الله علیه و آله) را در خواب دیده‌اند که بر بطلان احمدالحسن شهادت داده است.

رابعاً؛ در سال (۱۴۰۰ه.ق) تعداد زیادی از طلاب وهابی خواب پیامبر(صلی الله علیه و آله) را دیدند که به حقانیت و مهدویت محمد بن عبدالله قحطانی شهادت می داد.(۱۵) در حالی که هم طلبه ها وهابی بودند و هم محمد بن عبدالله قحطانی! براساس این گفتار، دیدن پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) در رؤیا، حاکی از حتمیت رؤیای صادقه نبوده و ای بسا ممکن است که یک طلبه وهابی نیز آن حضرت را در خواب ببیند و بر اساس آن به یک مدعی دروغین ملحق گردد.

استخاره با قرآن کریم

احمد بصری قرآن کریم را شاهد بر حقانیت خود دانسته و بر این ادعا پافشاری می‌کند. لذا ادعا می‌ کند که هر کسی با نیت حقانیت من استخاره کند، قرآن کریم سخن مرا تایید خواهد کرد.(۱۶) البته با مطالعه کارنامه سایر مدعیان دروغین مهدویت، مشاهده می‌ شود که افراد متعددی این ادعا را داشته و مردم را با استخاره فریب داده‌ و با همین روش حقانیت خود را اعلام کرده‌ اند. به عنوان نمونه؛ میرزا غلام احمد قادیانی (متولد ۱۲۶۵ هـ..ق) که در ابتدا ادعای مهدویت کرده و سپس خود را نبی خدا نامید، استخاره را به عنوان اولین شهادت خدا بر حقانیت خود معرفی کرد.(۱۷) وی می‌گوید:‌ «من شبانه روز قوم خود را انذار داده و آنها را به حق دعوت کردم؛ آنها را آشکارا و نهان به ایمان فرا خواندم و در خلوت هاشان و اجتماعاتشان آنها را بسوی حق دعوت کرده و گفتم: «استغفروا ربّکم واستخیروا واستخبروا»؛ (از خدا طلب مغفرت کرده و استخاره کنید تا خبردار شوید)! و از خداوند بخواهید که در امر من شمارا با الهامات یاری کند!».(۱۸)

حقیقت استخاره با قرآن

پیرامون حقیقت استخاره، توجه به نکات ذیل حائز اهمیت است که بدان‌ها اشاره می‌ گردد:

نکته اول: نهایت چیزی که استخاره برای انسان به ارمغان می‌آورد، ‌رفع تحیّر بین دو امر است که هیچگاه تکلیف آور نمی‌باشد. چنانکه پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) به امیرالمومنین(علیه السلام) می‌ فرماید:

«یَا عَلِیُّ، مَا حَارَ مَنِ اسْتَخَارَ، وَ لَا نَدِمَ مَنِ اسْتَشَار»(۱۹)؛ (ای علی! متحیر نمی‌ماند کسی که استخاره کند و پشیمان نمی‌گردد کسی که مشورت کرده باشد).

لذا کسی که به قصد تعیین تکلیف مصداقی، نه به قصد رفع تحیر به قرآن مراجعه کند، مصداق تفأل به قرآن می ‌باشد که مورد نهی معصومین(علیهم السلام) است. زیرا تفأل به معنای تعیین حکم مصداق بوده و مورد نهی امام صادق(علیه السلام) قرار گرفته است. چنانکه فرمودند:

«لَا تَتَفَأَّلْ‌ بِالْقُرْآنِ‌»(۲۰)؛ (به قرآن تفأل نزنید).

مؤید این سخن، کلام سید بن طاووس است که می‎‌گوید:

«یکی از پادشاهان بزرگ دنیا، بارها به من نامه نوشت تا در سرایی از او دیدار کنم که بسیاری از مردم غافل، آرزوی به آنجا رفتن را داشتند. من نیز بارها به او نوشتم، چیزی که در آغاز زندگی دیدار پادشاهان را بر من تحمیل می‌کرد، اعتماد به استخاره بود. اما اکنون به موهبت انواری که خداوند به من عنایت فرموده است متوجه شدم که استخاره کردن در این موارد، دور از صواب و مبارزه با رب الارباب است».(۲۱)

نکته دوم: با توجه به روایات استخاره با قرآن، روشن می‌ گردد که منسوب کردن نتیجه استخاره با قرآن به خداوند، هیچ توجیه شرعى نداشته و کارى که مستند به این نوع استخاره باشد، حجیت و قابلیت دفاع در محضر خداوند را ندارد. البته براى رهایى از شک و تردید، نسبت به انجام یا ترک یک عمل، توصیه‌ هایى در روایات معتبر وارد شده است، مانند نماز استخاره و ذکر و دعا، مخصوصاً در مکان مقدسى مثل مسجد.

از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است:

«إِنِّی إِذَا أَرَدْتُ‌ الِاسْتِخَارَهَ فِی الْأَمْرِ الْعَظِیمِ اسْتَخَرْتُ اللَّهَ فِی مَقْعَدٍ مِائَهَ مَرَّهٍ وَ إِنْ کَانَ شِرَاءَ رَأْسٍ أَوْ شِبْهِهِ اسْتَخَرْتُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فِی مَقْعَدٍ أَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَنَّکَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَهِ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ کَذَا وَ کَذَا خَیْرٌ لِی فَخِرْهُ لِی وَ یَسِّرْهُ وَ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ شَرٌّ لِی فِی دِینِی وَ دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی فَاصْرِفْهُ عَنِّی إِلَى مَا هُوَ خَیْرٌ لِی وَ رَضِّنِی فِی ذَلِکَ بِقَضَائِکَ فَإِنَّکَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَقْضِی وَ لَا أَقْضِی إِنَّکَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ‌»(۲۲)؛ (هرگاه اراده استخاره(طلب خیر) در یک کار مهم را داشتم، صد بار از خدای متعال در سجده طلب خیر می‌ کردم و اگر امری مانند فروش گوسفند یا مانند آن بود، سه بار در سجده طلب خیر از خدا می‌ کردم. استخاره و طلب خیر من چنین بود که می‌ گفتم: خدایا! از تو که عالم غیب و شهادت هستی درخواست می ‌کنم، اگر این کاری که می‌ خواهم انجام دهم برای من خیر دارد، آن را برای من انجام بده و یاریم کن و اگر علم داری که شرّ من در انجام آن است، مرا از انجامش منصرف کن و مرا به امر خیر هدایت فرما).

نکته سوم: هیچ دلیل عقلی و نقلی وجود ندارد که تشخیص وصی حضرت رسول گرامی(صل الله علیه و آله) را به استخاره با قرآن توصیه کرده باشد. چنانکه شیخ طوسی(رحمه الله علیه) در پاسخ به ادله واقفیه نسبت به سست جلوه دادن دلیل پذیرش امامت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) توسط صفوان بن یحیی آورده است:‌

«رُوِیَ عَلِیِّ بْنِ مُعَاذٍ قَالَ قُلْتُ لِصَفْوَانَ بْنِ یُحْیِی بِأَیِّ شَیْ‌ءٍ قُطِعَتْ عَلِی عَلِیُّ قَالَ صَلَّیْتُ وَدَعْوَهُ اللَّهِ وَاسْتَخَرْتُ عَلَیْهِ وَ قَطَعْتُ عَلَیْهِ فَهَذَا لَیْسَ فِیهِ أکثر مِنْ التَّشْنِیعِ عَلَیَّ رَجُلٌ بِالتَّقْلِیدِ وَأَنَّ صَحَّ ذلک فَلَیْسَ فِیهِ حُجَّهُ عَلَیَّ غَیْرُهُ عَلِی إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِی ذکر ذلک عَنْهُ فَوْقَ هَذِهِ المنزله لِمَوْضِعِهِ وَفَضْلِهِ وَزُهْدِهِ وَدِینِهِ فکیف یُسْتَحْسَنُ أَنْ یَقُولَ لِخَصْمِهِ فِی مَسْأَلَهِ عِلْمِیَّهٍ أَنَّهُ قَالَ فِیهَا بالإستخاره اللَّهُمَّ إلَّا أَنْ یَعْتَقِدَ فِیهِ مِنْ الْبُلْهِ والغفله مَا یُخْرِجُهُ عَنْ التکلیفِ فَیَسْقُطُ الْمُعَارَضَهِ لِقَوْلِهِ»(۲۳)؛ (علی بن معاذ گفته است: به صفوان بن یحیی گفتم: به چه دلیلی یقین به [امامت] علی [بن موسی الرضا] پیدا کردی؟ گفت: نماز خواندم و بعد از خداوند خواسته و استخاره کردم و [نتیجه این شد که به امامت او] قطع و یقین کردم. شیخ طوسی در توضیح این خبر می‌ فرماید: این خبر صرفاً سرزنش شخصی است که در امور اعتقادی تقلید کرده است و حتی اگر استخاره صفوان صحیح باشد، هیچ حجتی برای دیگران نیست؛ از طرفی شخصی که این عمل به او منتسب شده[صفوان بن یحیی] بحسب مقامات و زهد و دیانتی که دارد اجلّ و بالاتر از آن است که امامش را با استخاره بشناسد. بنابراین چطور برای او درست است که در مسأله علمی [آن هم اهمّ مسائل] به مخالف بگوید که به خاطر استخاره به امامت ایشان معتقد شدم. مگر این که [بگوییم] صفوان شخص سؤال کننده را در درجه‌ای از بلاهت و نادانی دیده که ابلهی‌ او صفوان را از تکلیف پاسخگویی خارج کرده است. اگر چنین باشد، معارضه و بحث ساقط است. یعنی به خاطر بلاهت فرد سئوال کننده، از بیان ادله و براهین قطعی اعراض کرده و این پاسخ را به وی داده است).

بنابراین شیخ طوسی(رحمه الله علیه)؛ تمسک به استخاره در امر مهم امامت و حجت الهی را تقبیح و تمسخر کرده و دور از شأن صفوان بن یحیی می‌داند و بر این باور است که اگر هم کسی بخواهد دیگران را به انتخاب حجت الهی به وسیله استخاره دعوت کند، مخاطبین را نادان شمرده است.

ابهام زدایی از یک حدیث:

احمد بصری با سوء برداشت از یک روایت، سعی در اثبات حجیت استخاره برای اثبات وصی و جانشین رسول خدا(ص) داشته است که به آن اشاره می ‌گردد:

«سُلَیْمَانُ بْنُ بِلَالٍ‌ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ(علیه السلام) قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) فَقَالَ لَهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَبِّئْنَا بِمَهْدِیِّکُمْ… اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ بَعْثَهُ خُرُوجاً مِنَ الْغُمَّهِ وَ اجْمَعْ بِهِ شَمْلَ الْأُمَّهِ فَإِنْ خَارَ اللَّهُ لَکَ فَاعْزِمْ وَ لَا تَنْثَنِ عَنْهُ إِنْ وُفِّقْتَ لَهُ‌ وَ لَا تَجُوزَنَّ عَنْهُ‌ إِنْ هُدِیتَ إِلَیْهِ هَاهْ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْیَتِهِ»(۲۴)؛ (مردی نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمد و عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! مرا از از مهدی خود آگاه کنید. حضرت فرمود… خدایا! برانگیخته شدن او را مایه به در آمدن و سر رسیدن دلتنگی و اندوه قرار بده و به واسطه او پراکندگی امت را جمع ساز. اگر خدا برای تو خیر خواست، عزم خود را استوار کن و اگر در راه رسیدن به خدمت او توفیق یافتی، از او به دیگری باز مگرد و هر گاه به سویش راه یافتی از او در مگذر. پس این آن، آهی کشید و با دست خود به سینه‌اش اشاره کرد و فرمود: چه بسیار به دیدن او مشتاقم).

احمد بصری با استفاده از عبارت«فَإِنْ خَارَ اللَّهُ لَکَ فَاعْزِمْ» سعی در اثبات حجیت استخاره در امر امامت دارد.

که در پاسخ باید گفت:

اولاً؛ عبارت«خَارَ اللَّهُ لَکَ»، هیچ ارتباطی با استخاره با قرآن نداشته و به معنای خیر خواستن خداوند برای انسان است، نه طلب خیر از خدا. چنانکه در تمامی کتب لغوی بدان اشاره شده و گفته ‌اند:

  1. «خَارَ اللَّهُ لَکَ؛ أی أعطاکَ اللهُ مَا هُوَ خَیرٌ لَک»(۲۵)؛ (خداوند به تو خیر عطا کند).
  2. «خَارَ اللَّهُ لَکَ‌ فِی الأمر؛ أی جَعَلَ اللَّهُ فِیهِ الخَیر»(۲۶)؛ (خداوند در کار تو خیر قرار دهد).

ثانیاً؛ در لسان عرب نیز، عبارت «خَارَ اللَّهُ لَکَ» به معنای استخاره کردن و طلب خیر نبوده و به معنای عطای خیر می‌باشد که به دو نمونه اشاره می‌ گردد:

  1. همسر زهیر بن قین هنگام خداحافظی با همسرش گفت: «خَارَ اللَّهُ‌ لَکَ‌ أَسْأَلُکَ أَنْ تَذْکُرَنِی فِی‌الْقِیَامَهِ عِنْدَ جَدِّ الْحُسَیْنِ(علیه السلام)»‌(۲۷)؛ (خدا به تو خیر دهد، درخواست می‌کنم که مرا در قیامت نزد جد حسین(علیه السلام) شفاعت کنی).
  2. عبد اللَّه بن سلیمان و منذر بن مشمعِل نقل می‌ کنند که به ‌امام حسین(علیه السلام) شهادت مسلم بن عقیل را دادیم و ایشان فرمود: «لَا خَیْرَ فِی الْعَیْشِ بَعْدَ هَؤُلَاءِ فَعَلِمْنَا أَنَّهُ قَدْ عَزَمَ رَأْیَهُ عَلَى الْمَسِیرِ فَقُلْنَا لَهُ خَارَ اللَّهُ‌ لَک‌»(۲۸)؛ (خیری در دنیا بعد از مرگ این جوان نیست. پس ما فهمیدیم که امام(علیه السلام) قصد ادامه مسیر دارد. پس عرض کردیم: خداوند به شما خیر عطا کند).

پی نوشت:

(۱). الجواب المنیر، ج۱، ص۷.

(۲). بیان قصه اللقاء، ص۱۵.

(۳). رساله الهدی، ج۱، ص۲۵.

(۴). سخنرانی علی یعقوبی در تاریخ۱۰‌/‌۱‌/‌۱۳۸۰. فایل تصویری در نزد نویسنده موجود است.

(۵). مهدیان دروغین، ص۱۰۷.

(۶). فهرست کتب المشایخ العظام، ص۹۳.

(۷). التبلیغ، ص ۱۰۵.

(۸). قاموس قرآن، ج ۳، ص ۳۷ و ۳۸.

(۹). رویا از نظر دین و روانشناسی، ص ۶۶ و ۶۷.

(۱۰). بحار الانوار، ج ۶۱، ص ۲۳۵.

(۱۱). مناهج الاحکام، پایان بحث خبر واحد، ص۲۳۲.

(۱۲). الجواب المنیر عبر الاثیر، ج۱-۳، ص۳۲۱.

(۱۳). کافی، ج‌۸، ص۹۰،

(۱۴). مصابیح الانوار، ج ۲، ص ۱۴.

(۱۵). مجله الانتظار، العدد السابع، ص۱۰.

(۱۶). ادله جامع یمانی، ص۵۲.

(۱۷). أدعیاء المهدویه، ص۵۴.

(۱۸). التبلیغ، ص ۱۱۹.

(۱۹). تحف العقول، ص۲۰۷.

(۲۰). کافی‌، ج ۲، ص ۶۲۹.

(۲۱). کشف المحجه لثمره المهجه، ص۱۶۲.

(۲۲). المحاسن، ج‌۲، ص۶۰۰.

(۲۳). غیبت طوسی، ص ۱۴۵.

(۲۴). غیبت نعمانی، ص۲۱۲.

(۲۵). مجمع البحرین، ج۳، ص۲۹۷؛لسان العرب، ج۴، ص۲۶۷؛ الصحاح، ج ۲، ص ۶۵۲؛ النهایه، ج ۲، ص ۹۲.

(۲۶). القاموس المحیط، ج ۲، ص ۵۵۰.

(۲۷). مثیر الأحزان، ص۴۶.

(۲۸). الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‌۲، ص۷۵.

منبع:کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۳۳۷ – ۳۵۱.(پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)