بررسی جریان جدید مدّعی یمانی (احمدالحسن) (بخش اول)

اشاره

استعمار برای سلطه بر کشورهای اسلامی از روش‌های متعدد بهره می‌جوید؛ گاهی با حضور فیزیکی و گاهی از طریق سوء استفاده از باورهای اعتقادی مردم همان کشور؛ همانند اینکه در عراق از اعتقاد مردم به مهدویت استفاده کرد و فردی به نام احمد الحسن را به میدان فرستاد تا ادعا کند یمانی است. در این مقاله، پس از بررسی روایاتی که درباره یمانی وارد شده، و نیز مرور ادعاها و اعتقاداتِ احمد الحسن، تناقضات ادعاها و اعتقادات او با روایات بیان شده و ایرادات اساسی این حرکت، تبیین شده است. در پایان، بر اساس روایات، بهترین راه سعادت در زمان غیبت، مراجعه به علمای ربّانی معرفی شده است.

مقدمه

استعمارگران براى گسترش دامنه و حوزه قدرت خویش در سرزمین‌هاى اسلامى، همیشه اسلام ـ به ویژه شیعه ـ را مانع مهم دستیابی به اهداف خود یافته‌اند؛ از همین رو با بدعت گذاری و بنیان نهادن فرقه های ضاله و مذاهب ساختگی در برابر فرهنگ اصیل شیعی، زمینه سازی رشد و ترویج آن‌ها را در رأس برنامه های شیطانی خود قرار دادند. تأسیس مذهب قادیانی در پاکستان، بابیت و بهائیت در ایران، و وهابیت در عربستان، نمونه هایی از آن فرقه‌ها و جریانات دینی است. همراهی، بلکه سر سپردگی این فرقه‌ها به آمریکا، انگلیس و صهیونیست‌ها در این زمان بر همگان آفتابی شده است.

بر این اساس، اخیراً دولت های استعماری که به بهانه مبارزه با تروریسم، کشورهای مسلمان افغانستان و عراق را اشغال کرده‌اند، پروژه تأسیس آن گونه فرقه‌ها وپشتیبانی از آن‌ها را به ویژه در عراق در رأس برنامه های خود قرار داده‌اند. در این کشور، به دنبال اشغال عراق ده‌ها فرقه بروز و ظهور نموده اند؛ از قبیل:

ـ جند السماء به رهبری ضیاء عبدالزهراء کاظم الگرعاوی؛

ـ جریان یمانی؛

ـ جریان سید محمود حسنی سرخی؛

ـ فرقه الامام الربانی به رهبری سید فاضل عبدالحسین الحسینی الهاشمی؛

ـ فرقه فرقد القزوینی؛

ـ جریان سلوکی؛

اغلب جریانات فوق، مدّعی مهدویت یا ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده‌اند و ارتباط بیشتر آن‌ها با جریانات بعثی و دستگاه های جاسوسی استعماری، کشف و احراز گردیده است. هدف اصلی این فرقه‌ها مبارزه با حوزه، مرجعیت و روحانیت شیعه قرار گرفته است؛ زیرا در تاریخ نهضت های اسلامی معاصر ضد استعماری، این واقعیت، بارها به اثبات رسیده است که تنها سنگری که در مقابل استعمار ایستاده و مانع پیروزی آن‌ها شده، سنگر روحانیت، مرجعیت و حوزه های علمیه شیعه است.[۱] جالب این جاست که فرقه های مذکور فقط بر ضد روحانیت سخن می‌گویند و اقدامات عملی انجام می‌دهند؛ امّا هیچ گونه اقدامی بر ضد اشغالگران انجام نداده‌اند.

یکی از مسائل مطرح در باب مهدویت، بررسی علائم و نشانه‌های ظهور است. بررسی و شناخت این علائم و نشانه ها، از این رو اهمیت و ضرورت دارد که درمتون روایی شیعی، شناخت نمادهای آخرالزمان، مورد تأکید قرارگرفته و حجم وسیعی از روایات مربوط به مباحث مهدویت را بحث علائم ظهور و شناخت طلایه‌داران ظهور دولت کریمه مهدوی، به خود اختصاص داده است.یکی از این نشانه‌ها و علایم، قیام شخصی موسوم به «یمانی» در آستانه ظهور است که در منابع روایی شیعی، بارها از او یاد شده. این موضوع از جهات مختلفی نظیر زمان قیام یمانی، خصوصیات شخصی، ملیت، اهداف و ویژگی‌های قیام یمانی قابل بررسی است.

اخیراً اشخاصی به تبلیغ یکی از جریان های مدّعی مهدویّت به نام احمد الحسن یمانی در برخی مناطق مشغول شده اند؛ لذا این سوال‌ها برای برخی از مؤمنان ایجاد شده که این جریان چیست ؟ احمد الحسن کیست؟ چه سابقه‌ای دارد؟ ادّعاهای او چیست؟ برای اثبات مدّعای خود به چه دلایلی استناد می‌کند؟ ادلّه مورد ادّعای او به چه میزان، اعتبار شرعی دارد؟ این جریان، وابسته به کجا است؟ عملکرد این جریان، تاکنون چه بوده است؟ بالأخره تکلیف مؤمنان در برابر این گونه جریان‌ها چیست ؟برای شناخت این جریان، لازم است نخست، ادعاهای احمدالحسن یمانی مطرح گردد و در مرحله دوم، وضعیت یمانی با روایات سنجیده شود و در مرحله سوم، تناقضات مدعی مورد بررسی قرار گیرد.

مرحله نخست (ادعاهای احمد الحسن یمانی)

باتوجه به پیدایش نحله های دروغین در جوامع اسلامی و خصوصاً در عراق و دست داشتن حزب بعث در پیدایش آن‌ها توجه به ریشه بعثی احمدالحسن یمانی و نیز شناخت حزب بعث، درخور توجه است.

شناخت حزب بعث

حزب بعث عراق توسط یک مسیحی صهیونیست به نام میشل عفلق تأسیس شده است. حزب مذکور از یک سو به جریان استعماری انگلیسی وابسته بود، و از سوی دیگر دشمنی ذاتی با اسلام و تشیع داشت.شعار معروف آن‌ها هنگام به دست گرفتن قدرت، این بود:«آمنت بالبعث ربّاً لاشریک له وبمیشل نبیّاً ماله ثانی؛ به بعث به ‌عنوان پروردگار بی‌شریک، و به میشل به عنوان پیامبری که همتا ندارد، ایمان آورده‌ام».[۲]

کارنامه حزب بعث به ویژه در طول حاکمیت سی ساله صدام، مملوّ از مبارزه با اسلام و قتل صدها هزار انسان بی گناه، نابودی اقتصادی عراق و به تعطیلی کشیدن شعائر مذهبی و شهید کردن صدها مجتهد و فاضل و هزاران طلبه از حوزه های علمیه بود.این حزب به تحریک آمریکا، پس از پایان جنگ تحمیلی با ایران، به منظور بسترسازی حضور آمریکا و متحدانش در خلیج فارس، در سال ۱۹۹۰ م (۱۳۶۹ ش) کویت را اشغال کرد.

پس از حضور آمریکا و متحدان غربی اش در منطقه که به بهانه اخراج صدام از کویت، انجام گرفته بود، مردم مسلمان عراق در زمان مرجعیت مرحوم آیت الله خوئی بر ضد حزب بعث در انتفاضه معروف به شعبانیه[۳] قیام کردند، و در آستانه پیروزی قرار گرفتند؛ اما آمریکا با کمک منافقان به سرکوب انتفاضه پرداخت و صدام را بار دیگر بر کرسی قدرت نشاند.

تغییر مبارزه حزب بعث

حزب بعث عراق، هنگامی که مشاهده کرد روح اسلامی در مردم مسلمان عراق نمرده و هنوز هم می‌تواند آن‌ها را به انقلاب وا دارد، این بار تاکتیک خود را در مبارزه با اسلام عوض کرد و به جای نشان دادن چهره خشن، جنگ نرمی را بر ضد اسلام و حوزه و مردم مظلوم شیعه عراق تحت عنوان «الحمله الایمانیّه» به راه انداخت. در واقع، این کار همان استفاده ابزاری از مذهب بر ضد مذهب بود.صدّام علاوه بر تظاهر به نماز و رفتن به زیارت، در این حمله ایمانی، چند کار خبیث وخطرناک انجام داد، از جمله:

  1. نفوذ دادن جوانان مستعد بعثی در حوزه های علمیّه، تا به عنوان طلبه علوم دینی به تحصیل بپردازند و از آن‌ها برای مأموریت های ضددینی بهره ببرد.
  2. دادن آزادی به برخی از علما برای فعالیت به عنوان مرجعیت و کوبیدن مراجع تقلید دیگر به منظور ایجاد تفرقه میان آنان به بهانه های قومی وصنفی.
  3. اجازه دادن به برخی از روحانیان برای اقامه نماز جمعه و برگزاری کنترل شده شعائر دینی.

البته صدّام وقتی از فعالیت‌های مرجع شهید، آیت الله سید محمد باقر صدر ضربه خورد و مشاهده کرد که به دست خود زمینه را برای حضور مردم متدین در صحنه فراهم کرده است، آن مرجع بزرگ را به شهادت رساند و عملاً آن برنامه‌ها به تعطیلی کشیده شد.

  1. نفوذ دادن برخی از جوانان بعثی که ظاهری متدین داشتند و در سحر و جادو و مرتاضی دست داشتند به درون زندان‌ها. این نفوذ به منظور فریب زندانیان سیاسی صورت گرفت و نمونه بارز آن، مثل ضیاء عبدالزهراء الگرعاوی است که یک افسر بعثی بود.

ضیاء دوره آموزش مرتاضی را در هند دیده و به درون زندان عراق رفت. او با گرفتن اخبار سرّی از مأموران بعثی زندان، پیشاپیش از آزادی یا شهادت برخی از زندانیان خبر می‌داد. بسیاری از زندانیان هم فریب ادعاهای او را خورده، او را ولی الله و مرتبط با جهان غیب دانستند. همین شخص پس از آزادی از زندان و پس از سقوط صدام در سال ۱۳۸۲ش، گروهی را به نام «جند السماء» تشکیل داد و ادعا کرد که قائم آل محمد است و مأموریت دارد که روز عاشوراء ۱۲۰۰ نفر از روحانیان نجف را به قتل برساند.اما پلیس عراق در تاسوعای سال ۱۳۸۵ ش نیروهای او را در پادگان «الزرگه» در حوالی نجف کشف کرد و آن‌ها را از بین برد. خود ضیاء گرعاوی به اتفاق صدها نفر از همراهانش، از جمله ۲۰۰ نفر از نیروهای به اصطلاح یمانی، به هلاکت رسیدند.[۴]

مشخصات مدعی یمانی

این جریان ادعایی به وسیله احمد الحسن یمانی، که خود را وصی و فرزند و فرستاده امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌دانست، در سال های پایانی حاکمیت صدام بروز کرد. او پس از سقوط صدام، با کمک برخی از باقیمانده های رژیم بعث، تشکیلات وسیعی را در مناطقی همچون نجف، کربلاء، ناصریّه و بصره به راه انداخت.

مؤسس جریان، شخصی است به نام احمد اسماعیل گاطع از قبیله صیامر که در حدود سال ۱۹۷۳م، در منطقه‌ای به نام «هویر» از توابع شهرستان «زبیر» از استان بصره متولد شد. وی در سال ۱۹۹۹، از دانشکده مهندسی بصره فارغ التحصیل شد. مدّتی در حوزه شهید آیت الله سید محمد صدر در نجف به تحصیل پرداخت. ضمناً بنا بر نقل مؤثق، برادر وی از نیروهای بعثی بود.[۵]

ادعاهای احمد حسن یمانی

وی با این که سید نیست[۶] و اصل و نسب او از طایفه «صیامر» معلوم و معروف است، عمامه سیاه بر سر ‌می‌گذاشت و در مجامع عمومی ظاهر می‌شد؛ از جمله ـ طبق فیلمی که از او گرفته شده است ـ بر بالای منبر در یک مسجد، با لباس روحانی و عمامه سیاه سخنرانی نموده، و ادّعاهای ضد و نقیض خود را مطرح کرده است.

وی، در عین اینکه تصریح می‌کند که هیچ ادّعایی ندارد و یک مرد ساده از یک روستای ساده است، در همان زمان ادّعا می‌کند که «من مایه رحمتم برای اسلام، بلکه برای اهل زمینم. هر جا بروم، اهل بیت علیهم السلام همواره با من هستند. صریحاً می‌گویم که خدواند مرا برگزیده است. صاحب نفس مطمئنه به من متصل شده و خود، صاحب نفس مطمئنه شده ام. من می‌خواهم شیعیان را متحد کنم از عالم و عامی، من آمادگی دارم حقایق را برای همه روشن کنم و به صورت سیاه و سفید نشان دهم. خدا نور است وکلام او نور است. در عین حال، هیچ ادعایی هم ندارم.»[۷]

مراحل ادعا

او طی پیامی از طریق پایگاه اینترنتی خود خطاب به علما و مراکز دینی در مورخه ۲۷ شوال ۱۴۲۴ق ادعاهایی مطرح کرد که محورهای آن‌ها از این قرار است:

در مرحله اوّل: ادّعا می‌کند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در عالم خواب به صورت مکرّر در حرم سید محمد فرزند امام هادی علیه السلام دیده که او را به زیارت عسکریین امر می‌کند. پس از آن، به دیدار آن حضرت در بیداری موفق شده، حضرت او را از انحرافات عملی و مالی حوزه‌ها به خصوص حوزه نجف آگاه می‌کند و تحت تربیت ویژه قرار می‌دهد.

در مرحله دوم: وی مدّعی است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف او را امر به ورود به حوزه علمیه می‌کند و در آن جا به او مأموریت می‌دهد که انحرافات حوزه را مطرح کند.

در مرحله سوم: ادّعا می‌کند که در ماه شعبان سال ۱۴۲۰ ق (مصادف با ۱۳۷۸ ش) امام زمان را برای دومین بار در حالت بیداری در کنار حرم امام حسین علیه السلام ملاقات کرده و به دستور آن حضرت به نجف می‌رود. او دعوت خود را علنی می‌سازد که در این مرحله، جمعی او را تکذیب و به سحر و جنون و تسخیر اجنّه، متهم می‌کنند. در پی آن، احمد به شهر خود بازگردانده می‌شود [۸].

دعوت علنی

پس از سقوط صدام در ماه جمادی الثانی ۱۴۲۴ق، احمد اسماعیل گاطع دعوت خود را علناً تکرار می‌کند و تعدادی فریب حرف های او را می‌خورند. در ماه مبارک رمضان آن سال، او ادّعا می‌کند که از سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مأموریت یافته است که همه مردم زمین را خطاب قرار دهد و آن‌ها را به قیام در راه حق و بر ضد ظالمان دعوت کند!

وی در آن پیام، تصریح می‌کند که من انتظار یاری علمای دین را ندارم؛ زیرا بسیاری از آنان با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با لسان و سنان خواهند جنگید؛ چون با ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بساط مرجعیت آنان درهم پیچیده می‌شود. به گفته او مقصود از اوثان و اصنام (بت‌ها ) همان علما هستند. [۹]

استدلال‌ها (مغالطات) احمدالحسن

وی برای اثبات مدّعای خود به چند دلیل استناد می‌کند:

دلیل اول. خواب هایی که اشخاصی درباره او دیده‌اند و این، علاوه بر خواب‌هایی که خود دیده بود.

دلیل دوم. اخبار از حوادث آینده مثل سقوط صدّام.

دلیل سوم. آمادگی برای مناظره با علمای اسلام، یهود و مسیحت.

دلیل چهارم. آمادگی برای مباهله با علمای شیعه و سنی و یهودی و نصرانی.بدیهی است که دلایل فوق، صرف ادّعا است.

وی در پیامی خطاب به مردم عراق، چنین می‌گوید:پدرم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف من را برای اهل زمین فرستاد و من دعوتم را در بین شما آغاز کردم. در حالی که جبرئیل و میکائیل مرا تأیید و نصرت می‌دهند، من از شما طلب نصرت می‌کنم.اگر نصرتم دادید فبها، والّا سابقه پدران شما روشن است. اگر مرا خذلان کنید، صبر خواهم کرد همان گونه که مسلم بن عقیل صبر نمود. من بزودی از میان شما خواهم رفت، ‌ای باقیمانده های قاتلان حسین! اگر می‌خواستم، شمر و شبث این زمان را معرفی می‌کردم.

من اخبار شما را به پدرم محمد بن الحسن خواهم رساند؛ در آینده به همراه او، که جز شمشیر، چیزی را به شما ارائه نخواهد داد، باز خواهم گشت.وی در پایگاه اینترنتی «انصار المهدی»[۱۰] با امضای سید احمد حسن، وصی و رسول امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در تاریخ ۲۱ ربیع الثانی ۱۴۲۶ق مصادف با ۹ / ۳ / ۱۳۸۴ به صورت سؤال و جواب، پیامی را برای توجیه فرزندی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و هاشمی بودن بیان می‌کند که چنین است:«مکه از تهامه است و تهامه از یمن؛ پس محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم همگی یمانی هستند».

طبق یکی از احادیث، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دوازده امام معصوم علیهم السلام را به شیعه معرفی می‌کند، و پس از ذکر نام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌فرماید:ثم یکون من بعده اثناعشر مهدیّاً، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها إلی ابنه أول المهدییّن…؛ (مجلسی، ۱۳۸۴: ج۵۳، ص۱۴۸)[۱۱]وی ادّعا می‌کند که او مصداق همان «اوّل المهدیین» و فرزند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ در حالی که امام زمان هنوز ظهور نکرده و فوت ننموده است.

در پیام دیگری که طرفداران وی با امضای «انصار المهدی» در مورخه ۱۱ ماه رمضان ۱۴۲۷ ق، از نجف خطاب به مقام معظم رهبری فرستاده‌اند، از مقام معظم رهبری تقاضای قرائت این پیام ودادن جواب به آن را کرده‌اند. آنان در این پیام، ادلّه حجیّت ادّعایی احمد بن حسن را مطرح می‌سازند و از جمله همان حدیث وصیّت وجریان خواب‌ها و مناظره‌ها و مباهله را مطرح می‌کنند.[۱۲]

بررسی و نقد احادیث مورد استدلال

اینک لازم است تک تک احادیث مورد استدلال احمد را از نظر سند و دلالت بررسی نماییم و در نهایت، ارتباط مدّعای جریان یمانی را با‌ آن احادیث، کشف کنیم.

  1. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین می‌نویسد:

حدّثنا علیّ بن أحمد بن محمد بن عمران الدّقاق قال: حدّثنا محمد بن أبی عبدالله الکوفیّ قال: حدثنا موسی بن عمران النّخعی، عن عمّه الحسین بن یزید النوفلیّ، عن علیّ بن أبی حمزه، عن أبی بصیر قال: قلت للصّادق جعفر بن محمد: یا ابن رسول الله! إنّی سمعت من ابیک علیه السلام انّه قال:«یکون بعد القائم اثناعشر مهدیّاً فقال: انّما قال: اثنا عشر مهدیّاً ولم یقل: اثنا عشر اماماً، ولکنهم قوم من شیعتنا یدعون النّاس إلی موالاتنا ومعرفه حقّنا»[۱۳]. (صدوق، ۱۳۷۹: ج۲، ص۳۵۸)

اولاً، حدیث فوق از نظر سند ضعیف است؛ زیرا:

ــ از علمای رجال توثیقی نسبت به علی بن احمد بن محمد بن عمران الدقاق صادر نشده است. (خویی، ۱۳۹۹: ج ۱۳، ص ۱۶۹).

ــ علی ابن ابی حمزه نیز به عنوان کذّاب و متّهم توصیف شده است. او کسی بود که پیرو مذهب انحرافی واقفیّه بود و طمع به دنیا او را واداشت تا منکر امامت امام رضا علیه السلام شده و از دین دست بکشد و به سوی الحاد سوق یابد.[۱۴]

ثانیاً، از نظر دلالت نیز این حدیث ارتباطی با این زمان ندارد که هنوز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور نکرده است.

  1. شیخ طوسی در کتاب الغیبه می‌نویسد:أخبرنا جماعه عن أبی عبدالله الحسین بن علیّ بن سفیان البزوفریّ، عن علیّ بن سنان الموصلیّ العدل، عن علیّ بن الحسین، عن احمد بن محمّد بن خلیل، عن جعفر بن احمد المصریّ، عن عمّه الحسن بن علیّ، عن ابیه، عن أبی عبدالله جعفر بن محمّد، عن أبیه الحسین الزّکی الشهید، عن ابیه امیرالمؤمنین علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی اللیله التی کانت فیها وفاته لعلیّ علیه السلام: «یا أبا الحسن أحضر صحیفهً و دواه» فأملا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم وصیته حتّی انتهی إلی هذا الموضع، فقال: «یا علی! سیکون بعدی اثناعشر اماماً و من بعدهم اثناعشر مهدیّاً…له ثلاثه اسامی، اسم کإسمی، و اسم أبی هو عبدالله و احمد و الاسم الثالث المهدی هو أول المؤمنین». (طوسی، ۱۳۶۹: ص۱۰۷؛ مجلسی، ۱۳۸۴: ج۳۶، ص۲۶۱).

اولاً، این حدیث نیز از نظر سند ضعیف است؛ زیرا علیّ بن سنان الموصلیّ العدل توثیق نشده و عامی مذهب است (خویی ۱۳۹۹: ج ۱۲، ص ۴۶ رقم ۸۱۸۰). علی بن الحسین هم شناخته شده نیست. همچنین مرحوم خویی درباره احمد بن محمد بن خلیل چنین می‌فرماید: «کذاب، وضاع للحدیث، فاسد، ضعیف جدّاً، لایلتفت الیه» (خویی ۱۳۹۹، ج۲، ص ۲۲۴رقم ۷۸۲).دیگر راویان این حدیث هم در کتب رجالی شناخته شده نیستند.

ثانیاً، از نظر دلالت، این حدیث آشکارا دلالت می‌کند که بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دوازده امام معصوم می‌آیند که اولین آن‌ها امیرالمؤمنین علیه السلام و آخرین آن‌ها امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. همچنین بنابراین روایت، بعد از وفات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دوازده نفر آدم هدایت یافته (مهدی) می‌آیند که اولین آن‌ها (اوّل مقرّبین )، فرزند امام زمان خواهد بود. وی دارای سه نام خواهد بود؛ یکی احمد (همنام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم)، دیگری عبدالله (نام پدر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) و سومی مهدیّ است.

این حدیث نیز مانند حدیث قبل درباره بعد از ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌باشد، پس ربطی به دوران غیبت ندارد. علاوه بر آن، این حدیث با حدیث قبلی از نظر انتساب مهدیین تعارض دارد؛ زیرا حدیث شیخ صدوق بر این مسأله تأکید دارد که آن‌ها از شیعیانند که ظاهر آن، این است که از خود اهل بیت و اولاد آن‌ها نیستند؛ در حالی که حدیث کتاب الغیبه بر این معنا صراحت دارد که اولین آن‌ها فرزند امام زمان است.درهر حال، این دو حدیث به این معنا دلالت می‌کنند که این دوازده نفر پس از شهادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند آمد، نه قبل از آن و این با مدعیان زمان ما هیچ ارتباطی ندارد.

  1. شیخ طوسی در جای دیگر کتاب الغیبه آورده است:محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیریّ عن ابیه عن محمد بن عبدالحمید و محمّد بن عیسی، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزه، عن أبی عبدالله علیه السلام فی حدیث طویل ـ أنه قال:«یا أبا حمزه إنّ منّا بعد القائم أحد عشر مهدیّاً من ولد الحسین» (طوسی، ۱۳۶۹: ص۷۸۴).

اولاً، حدیث فوق از نظر سند ضعیف است؛ زیرا محمد بن عبدالحمید مجهول است. محمد بن عیسی مشترک بین ثقه و مجهول است که تشخیص آن دو مشکل است. محمد بن فضیل هم مجهول است، ولی ابن حمزه ابو حمزه ثمالی است که ثقه است. (شوشتری، بی‌تا: ج ۷، ص ۲۶۸- ۲۶۹، شماره ۴۹۸۴)

ثانیاً، این حدیث، دلالت دارد که بعد از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یازده انسان هدایت یافته (مهدی) می‌آیند که همگی از فرزندان امام حسین علیه السلام می‌باشند. این حدیث با دو حدیث قبلی از نظر تعداد آن‌ها تعارض دارد؛ زیرا آن دو حدیث بر دوازده نفر و این یکی بر یازده نفر تأکید دارد و در هرصورت، با زمان کنونی ارتباط ندارد؛ زیرا به دوران پس از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و وفات آن حضرت ناظر است.

  1. شیخ حسن بن سلیمان (متوفای ۸۰۲ ق) در کتاب مختصر بصائر الدّرجات (سعد بن عبدالله اشعری ) آورده است:ممّا رواه السید علیّ بن عبدالحمید باسناده عن الصّادق علیه السلام: «أنّ منّا بعد القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف اثنا عشر مهدیّاً من ولد الحسین علیه السلام».

اولاً، سند این حدیث معلوم نیست؛ زیرا مؤلف مختصر البصائر آن را از سیّد علی بن عبدالحمید (متوفای ۷۶۰ ق) به اسنادی که آن سید نقل کرده، روایت نموده است. اسناد مذکور که در دسترس ما نیست، تا بدانیم همه راویان ثقه هستند یا غیر ثقه؛ بنابراین سخن قطعی درباره سند حدیث ممکن نیست.

ثانیاً، از نظر دلالت همانند حدیث قبلی است، مگر این که این حدیث بر دوازده مهدی تأکید می‌کند، در حالی که قبلی بر یازده مهدی.

نقد کلی احادیث

صرف نظر از وضعیت سندی روایات که نوعاً ضعیف و غیرمعتبر است. از نظر دلالت نیز به عنوان احادیثی شاذ و غیر قابل قبول تلقّی می‌شوند؛ زیرا طبق احادیث مسلّم شیعه، بعد از شهادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آغاز دوره رجعت است.لذا برخی از علمای شیعه، احادیث مزبور را بر فرض صحّت بر دوران رجعت، حمل کرده‌اند؛ پس مقصود از دوازده یا یازده مهدی، همان ائمه هدی علیهم السلام می‌باشند که پس از ظهور امام زمان و شهادت آن حضرت برای انتقام گرفتن از قاتلانشان آن هم به مدت کوتاه (چهل روز) قیام می‌کنند.

شیخ مفید در آخر کتاب ارشاد، درباره احادیث مذکور می‌فرماید:ولیس بعد دوله القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف لأحد دوله إلّا ما جاءت به الروایه من قیام ولده إن شاء الله ذلک، ولم یرد به علی القطع والثبات، وأکثر الروایات انّه لن یمضی مهدی الأمه الّا قبل القیامه بأربعین یوماً، یکون فیها الفرج (الهرج ) و علامات خروج الأموات وقیام السّاعه للحساب والجزاء (مفید، ۱۴۱۲: ص۳۳۶)؛

بعد از دولت حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف برای کسی دولتی تشکیل نمی شود، مگر آنچه این روایت بر آن دلالت می‌کند که فرزند (فرزندان ) او اگر خدا بخواهد، قیام می‌کند. البته این روایت به صورت قطعی ثابت نیست.اکثر روایات بر این معنا دلالت می‌کند که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نمی رود، مگر چهل روز قبل از قیام قیامت که در آن فرج (و بنا بر روایت بحارالانوار هرج و مرج) صورت می‌گیرد، و علائم خروج اموات و قیام قیامت برای حساب وکتاب آشکار می‌شود.

علّامه مجلسی پس از نقل اخبار مذکور در بحار الانوار، «باب خلفاء المهدی و اولاده»، درباره دلالت و تأویل آن احادیث می‌نویسد:

این اخبار، مخالف مشهور است و راه تأویل آن، دو صورت است؛راه اوّل، اینکه مراد از دوازده مهدی (هدایت شده) همان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و سایر امامان به استثنای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ به این معنا که مُلک آن‌ها (در هنگام رجعت)، بعد از امام زمان خواهد بود.

راه دوم، این است که آن دوازده مهدی از اوصیای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، هدایت گران خلق در زمان ائمه علیهم السلام در هنگامه رجعتند؛ زیرا زمان نمی تواند خالی از حجّت باشد، اگر چه اوصیای انبیا علیهم السلام نیز حجج هستند، والله اعلم (مجلسی، ۱۳۸۴: ج۵۳، ص۱۴۸).

نتیجه

احادیث مذکور، چه صحیح باشند و چه ضعیف و از نظر دلالت چه قابل قبول باشند و چه غیر قابل قبول، چه قابل تأویل به رجعت باشند و چه غیرقابل تأویل، با مدّعای جریان یمانی هیچ ارتباطی ندارند؛ زیرا همه آن احادیث بر این مطلب اجماع دارند که قیام مهدییّن دوازده‌ گانه یا یازده گانه بعد از ظهور و وفات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود و هیچ یک از احادیث بر این معنا دلالت نمی‌کند که آن‌ها یا برخی از آن‌ها قبل از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌آیند.

احمد اسماعیل گاطع الصیمری در حالی به دروغ مدّعی فرزندی و وصایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است که هنوز امام زمان ظهور نفرموده است؛ اما ادّعای قیام کرده و خود را اوّلین نفر از مهدییّن می‌نامد.بنابراین، مدّعای نامبرده هیچ پایه و مستندی از نظر احادیث ندارد. علاوه بر آن، وی که خود را وصی می‌نامد، باید بداند که «وصی» بعد از مرگ مُوصی قیام به وظیفه می‌کند، نه قبل از مرگ او.

کتابنامه

  1. آشتیانی، محمدعلی، جهادیه میرزا بزرگ فراهانی، تبریز، ۱۲۳۴ق.
  2. ابن حماد، نعیم، الفتن والملاحم، تحقیق محمد عرفه، قم، مکتبه الحیدریه ۱۴۲۴ق.
  3. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، معالم العلماء، قم، موسسه آل البیت علیهم السلام، ۱۳۸۸ش.
  4. ابن طاووس، علی بن موسی، فلاح السائل، ترجمه جباران، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۸ش.
  5. ــــــــــــــــــــــــــ ، التشریف بالمنن، قم، موسسه فرهنگی حضرت صاحب الامر (عج)، ۱۳۷۸ش.
  6. ابن‌حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، حیدرآباد دکن، دائره المعارف النظامیه، ۱۳۲۷ق.
  7. ابن‌شاذان، فضل، مختصر اثبات الرجعه، بی‌جا، تراثنا، بی‌تا.
  8. ابن‌شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ترجمه اتابکی، قم، دارالحدیث، ۱۳۸۳٫
  9. ابن‌هشام، عبدالملک، السیره النبویه، بیروت، بی‌تا.
  10. ابونعیم، احمد بن عبدالله، دلائل النبوه، بیروت، دار النفائس، ۱۳۷۰ش.
  11. حافظ برسى، رجب بن محمد، مشارق انوار الیقین، تحقیق اشرف المازرونی، قم، مکتبه الحیدریه، ۱۴۲۴ق.
  12. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تحقیق ربانی شیرازی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  13. حرعاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداه، قم، ۱۳۷۹ق.
  14. حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف ومعاریف؛ موسسه فرهنگی آرایه، ۱۳۶۹ش.
  15. حلی، حسن بن سلیمان، مختصر البصائر، قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۲۱ق.
  16. حلی، حسن بن یوسف، الرجال، بی‌جا، بی‌تا.
  17. خاتون آبادى، محمد صادق، کشف الحق، تصحیح میر صابری، تهران موسسه اهل البیت، بی‌تا.
  18. خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، قم، مرکز نشر آثار شیعه، ۱۳۹۹ق.
  19. سلیمان، کامل، روزگار رهایی، ترجمه مهدی‌پور، تهران، آفاق، ۱۳۸۱ش.
  20. شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام، بی‌تا.
  21. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، چ۲، قم، انتشارات حضرت معصومه علیها السلام، ۱۳۷۴ش.
  22. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین، تهران، ۱۳۱۰ق.
  23. ـــــــــــــــــــــــــــ، الخصال، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۵ش.
  24. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، بی‌جا، ۱۳۷۰ق.
  25. ـــــــــــــــــــــــ، مجمع البیان، ترجمه احمد بهشتی، تهران، فراهانی، بی‌تا.
  26. طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال، تحقیق حسن مصطفوی، مشهد، دانشکده الهیات، ۱۳۴۸ش.
  27. ــــــــــــــــــــــــ، الامالی، تهران، بعثت، ۱۳۸۵ش.
  28. ــــــــــــــــــــــــ، الرجال، بی‌جا، بی‌تا.
  29. ــــــــــــــــــــــــ، الغیبه، تهران، نینوا، ۱۳۶۹ش.
  30. ــــــــــــــــــــــــ، الفهرست، نشر الفقاهه، ۱۳۷۵ش.
  31. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی؛ بیروت، دار صعب، ۱۴۰۱ق.
  32. کاظمی، سیدمصطفی، بشاره الاسلام، تهران، نینوا، بی‌تا.
  33. کورانی، علی، عصر ظهور، ترجمه جلالی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۸ش.
  34. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ترجمه علی دوانی، تهران، دارالکتب، ۱۳۸۴ش.
  35. ـــــــــــــــــــ، مرآه العقول، تهران، مشیر السلطنه، ۱۳۲۲ق.
  36. محمدی ری شهری، محمد، موسوعه احادیث امیر المؤمنین، قم، موسسه دار الحدیث، ۱۳۸۸ش.
  37. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، قم، بصیرتی، ۱۴۱۲ق.
  38. میر لوحى سبزواری، محمد بن محمد، کفایه المهتدى فی معرفه المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ، قم، دارالتفسیر، ۱۳۸۴ش.
  39. نجاشی، احمد بن علی، الرجال، تهران، بی‌تا.
  40. نعمانی، محمد بن ابراهیم بن جعفر، الغیبه، ترجمه غفاری، تهران، صدوق، ۱۳۷۶ش.
  41. www.//farsi.almahdyoon.org
  42. www.rasanews.ir
  43. www.youtube.com

پی نوشت:

[۱]. فتوای جهاد برعلیه استعمار در تاریخ معاصر(جهادیه میرزا بزرگ فراهانی، محمد علی آشتیانی) رساله فوق نخست در سال ۱۲۳۳ق و بار دوم در سال ۱۲۳۴ق در تبریز چاپ شد.

 [۲] این شعار بارها در اوایل تأسیس حزب بعث عراق از گوینده رادیوی آن رژیم شنیده شد (روزنامه جمهوری اسلامی، ۳/۶/۸۱).

 [۳] انتفاضه شعبانیه: (۱۵ شعبان ۱۴۱۲ق): این قیام، نتیجه ظلم و ستمى بود که بر ملت عراق روا شد. و با استفاده از فرصتى که در جنگ اول خلیج فارس پیش آمد، شکل گرفت؛ زیرا در ارکان نظام بعثى، تزلزلى واقع شده بود و مؤمنان این فرصت را غنیمت شمرده و به قیام برخاستند. در آن زمان که رژیم صدام، ساقط شده و حکومتش جز در شهر بغداد از بین رفته بود، مى بایست مراجع، رهبرى را به دست مى گرفتند؛ ولى تنها آیت اللّه سبزوارى و آیت‌الله سید محمد صدر۰ براى رهبرى انتفاضه پیش قدم شدند و فتواى جهاد دادند. آن دو، با تشکیل گروه هایى و برپایى جلساتى مردم را اداره مى کردند، تا این که جریان‌ها و افرادى با ایجاد اختلاف در میان این تشکل و هسته هاى مردمى، سبب شدند تا بغداد کاملاً به دست رژیم افتاد و نهایتاً تمام عراق دوباره تحت سیطره صدام در آمد؛ خانه‌ها ویران شد، مردم قلع و قمع شدند و جنایات صدام که بر کسى ـ به ویژه ایرانیان ـ پوشیده نیست، فزونى یافت. پس از سرکوبى انتفاضه، آیت اللّه سبزوارى چون کهن سال بود، کنار زده شد، و آیت الله سید محمد صدر به زندان افتاد.

[۴]. www.rasanews.ir

[۵]. www.//farsi.almahdyoon.org

 [۶] این ادعاها بر اساس سایت www.youtube.com می‌باشد:

[۷]. www.//farsi.almahdyoon.org

[۸]. همان.

[۹]. همان.

[۱۰].www.almahdyoon.org// www.youtube.com

[۱۱]. یعنی «بعد از او ]امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف [دوازده نقر مهدی ]هدایت یافته[ خواهند آمد، پس وقتی وفات او ]امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف‌[ فرا می رسد، باید آن را به فرزندش که اولین نفر از مهدیین است، تحویل دهد».

[۱۲]. www.almahdyoon.org

[۱۳]. ابی بصیر می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا! من از پدرت شنیدم که فرمود: «بعد از قیام حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف دوازده نفر مهدی خواهند آمد»امام فرمود : «بله؛ امّا پدرم فرمود: دوازده نفر مهدی و نفرمود: دوازده امام. بلی؛ آن‌ها قومی از شیعیان ما هستند که مردم را به ولایت ما و معرفت حقمان دعوت خواهندکرد.»

[۱۴]. فرقه ای از شیعه که امام موسی کاظم علیه السلام را آخرین امام می دانند و قائلند که آن حضرت زنده و مهدی منتظر می باشد. بنیان‌گذار آن، علی بن ابی حمزه بطائنی و زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی و احمد بن ابی بشرسرّاج بودند (قاموس الرجال، ج ۷، ص ۲۶۸- ۲۶۹، شماره ۴۹۸۴).

نویسندگان: محسن حیدری آل کثیری، استاد حوزه.

حجت حیدری چراتی، دانش‌آموخته سطح۳ مهدویّت حوزه علمیه قم.

منبع: مرکز تخصصی مهدویت

تکاپوی طرفداران «احمد الحسن» برای ساختن یک امام جدید

اشاره:

جریان یمانی برای ایجاد انحراف در مذهب شیعه سعی دارند ، امامی جدیدی را در عصر غیبت کبری به وجود آورند. این جریان در حال حاضر بر امامت و مهدویت احمدالحسن که معلوم نیست زنده است یا مرده تأکید دارد. در این خصوص گفتگویی با حجت‌الاسلام والمسلمین سیدحمید رفیعی طباطبایی پژوهشگر فرهنگستان علوم اسلامی و کارشناس مهدویت  انجام گرفته که در این اینجا منعکس گردیده است.

 پیامبر اکرم (ص) اهتمام فراوان به ذکر نام و نسب ائمه داشت

در روایات، مشخصات امام زمان (عج) به خوبی ترسیم شده است. چگونه است که در این عصر برخی افراد به راحتی ادعای دروغین خود را در زمینه مهدویت مطرح می‌کنند؟

انبیاء الهی (ع) هرگاه به موعودی وعده می‌دادند که ایمان به او جزیی از دین خدای متعال بوده، علائم واضح، فراوان و روشن برای تعیین مصداق آن موعود بیان و اقامه می‌کردند تا این تعیین مصداق به روشنی و وضوح رخ دهد. هرگاه پیامبری وعده ظهور پیامبری بعد از خود را می‌داد، چنان با نشانه‌ها و علائم روشن و با ذکر اسم و نسب دقیق و خصوصیات جسمی و قومی و اخلاقی و … او را مشخص می‌کرد که به تعبیر قرآن هر کس او را ندیده باشد نیز بتواند او را تصور کرده و به خصوصیاتش کاملاً مطلع باشد؛ همانگونه که یک پدر از خصوصیات فرزندش آگاه و به آن مطلع است: «الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَریقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُون‏» (سوره بقره، آیه ۱۴۶) بعد از آن نیز، خود آن نبی با اقامه بینات و معجزات باهره، امت خود را در مسیر شناسایی رسالت خویش امداد می‌کرد.

به همین شکل و پیرو این سنت رایج در بین انبیاء الهی بود که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) هنگامی که امت خویش را به پیروی از اوصیاء دوازده‌گانه خود دعوت می‌کرد، اهتمام فراوان به ذکر نام و نسب ایشان نیز داشت تا هر کسی توانایی ادعای احراز این جایگاه را نداشته باشد. در روز عید غدیر، دست امیرالمؤمنین علی (ع) را روی دست گرفته و اینگونه او را منصوب می‌کند: «فهذا علی مولاه». مکررا تعداد دوازده‌گانه اوصیاء را بیان، تأکید می‌فرمودند که همه آن‌ها از نسل علی هستند و همگی فرزند امام قبلی‌اند (و جز در مورد امام حسین (ع)، امامت به برادر منتقل نمی‌شود). در نهایت نیز در روایات متعددی، یک یک آن‌ها را به نام معرفی می‌فرمود.

ائمه مردم را برای شناخت امام بعدی در تاریکی رها نمی‌کردند

این محکم‌کاری راه را بر مدعیان بست؛ چنان که کسی نمی‌توانست این منصب را ادعا کند و در صورت ادعای امامت نیز اقبالی در اجتماع به سمت او شکل نمی‌گرفت؛ زیرا اولین لازمه این ادعا، زاده شدن از امام قبل بود که با وجود حضور و حیات امام قبل در میان شیعیان، به راحتی قابل سنجش و راستی‌آزمایی بود. به هر حال اهل بیت (ع)، مردم را در شناخت امام بعد از خود یاری می‌کردند و در تاریکی و حیرت رها نمی‌کردند؛ به گونه ای که اگر کسی به امامت امام زمان خویش ایمان می‌آورد، شناخت امام بعدی بر او آسان و روشن بود. علاوه بر اینکه خود امام بعد نیز با ارائه معجزات و ابطال ادعای مدعیان، حجت را بر شیعیان تمام می‌کردند.

مهم‌ترین مشکل بر سر راه مبلغین «احمد الحسن»

در تاریخ شیعه انشعابات همیشه از ناحیه ادعاهایی مثل توقف یا غیبت امام قبل یا امامت شخصی که سابقاً وفات یافته و … واقع می‌شد؛ نه مدعیان دروغینی که در جامعه حاضر و خود را امام بدانند. حتی در شدیدترین شرایط تقیه (مثل زمان وفات امام صادق (ع)) نیز امام پیشین، به گونه‌ای عمل و وصیت می‌کرد که ضمن حفظ تقیه، شناخت امام بعد با استمداد از قواعد مسلمی مثل زاده شدن از امام قبل، مرد بودن، عدم فسق و …) برای امت میسور و آسان بود. این سیره مسلم انبیا و ائمه (ع)، امروز مهم‌ترین مشکل بزرگ بر سر راه مبلغین «احمد الحسن» است؛ زیرا آنان مدعی‌اند که بیعت با یمانی و ایمان آوردن به او، مانند بیعت با امام زمان واجب و تمرد از او موجب تکذیب رسول خداست. با این حال دلیلی ندارند که ثابت کند این شخص همان یمانی است. آن‌ها علامت و دلیلی ندارند که اثبات کند چرا اگر شخص دیگری خود را حائز این مقام بنامد دروغگو، ولی احمد حسن بصری راستگو است.

ردپای امام سیزدهم قبل از ظهور امام مهدی (عج)!

با این وجود مبلغین او می‌خواهند قبل از زمان ظهور (و حتی قبل از خروج سفیانی) که ادعاهای او قابل راستی آزمایی شود، برای این شخص بیعت بگیرند. او و مبلغینش برای حل این مشکل بزرگ چه چاره ای اندیشیده‌­اند؟

وی برای حل این مشکل ادعا می‌کنند او صرفاً یمانی نیست، بلکه سعی دارند علاوه بر یمانی بودن، برای او منصبی دست و پا کند که شیعیان، غالباً بدون درخواست معجزه یا علامتی محرزه، صاحب آن منصب را قبول می‌کردند و ادعای احراز آن منصب را از یکی از فرزندان «پدری خاص» می‌پذیرفتند؛ یعنی جایگاه «امامت». احمد الحسن و مبلغینش ادعا می‌کنند: یکی از جایگاه‌هایی که در عقاید شیعه اثبات شده و ایمان به صاحب آن جایگاه واجب است، منصب شخصی است که «هم نایب خاص امام زمان در دوران غیبت و هم امام سیزدهم در زمان بعد از وفات حضرت» است و بر شیعیان زمان غیبت لازم است که علاوه بر ایمان به امام زمان، به «یکی از فرزندان معصوم امام زمان» نیز به عنوان «امام سیزدهم و نایب خاص امام زمان» ایمان داشته باشند!

مهم اینجا است که آن‌ها مدعی‌اند که ایمان تعلیقی به اینکه «اگر بعد از وفات امام زمان (عج)، احمد بن محمد المهدی را دیدم به او ایمان آورده با او بیعت می‌کنم» نیز کافی نیست. این ایمان و بیعت، باید بعد از تولد او و در زمانی که او ادعای نیابت کرد، بالفعل شود و شیعیان از همان زمان (در زمان غیبت) باید خود را ملتزم به فرامین او بدانند. آن‌ها با این ادعا به دنبال آن هستند که اولاً «یمانی» را از حد نایبی خاص به حد امامت و «انکار یمانی» را از حد انکار نایب به حد «انکار یکی از ائمه (ع)» ارتقاء دهند و ثانیا از طریق اثبات امامت، می‌خواهند بیعت با یمانی را بدون اقامه حجتی شرعی واجب کنند؛ یعنی چیزی بیش از آنچه در روایات است که فقط مخالفت با او را حرام دانسته‌اند.

اگر مقام امامت برای او ثابت نشود، او باید برای اخذ بیعت با خود (به عنوان نایب خاص) دلیل فقهی و شرعی اقامه کند تا بعد از آن بتواند ایمان به خود را جزیی از دین و انکار آن را تکذیب رسول خدا بداند؛ زیرا نایب موظف است فقط در محدوده‌ای که نیابت دارد وظایف خود را انجام دهد. حضرت مسلم (ع) در شهر کوفه فقط برای امام حسین (ع) بیعت گرفت و هیچ‌گاه بدون اقامه بینه و حجت شرعی برای خود بیعت نگرفته، ادعا نکرد که بیعت با من و ایمان به نیابت من جزیی از تشیع است.

ادعای کذب «امامت» بدعت‌گذاری در دین محسوب می‌شود

ما که چیزی به عنوان مقام امامت برای یمانی نداریم و این بر خلاف اندیشه‌های تشیع است.

ادعای مقام امامت برای یمانی، موجب می‌شود علامت محرزه خواستن از مدعی یمانی شبیه دلیل خواستن از یکی از امامان برای امامت خویش و امری خلاف سیره تاریخی شیعیان شود؛ زیرا ادله استمرار امامت تا روز قیامت به شیعیان اجازه می‌داد که اگر بعد از فوت یکی از ائمه، تنها یک نفر مدعی امامت بود و علائم عمومی امامت (مثل مرد بودن و عدم فسق و فرزندی بلافصل امام قبل) را واجد بود، بدون خواستن علامت محرزه از او، به او ایمان بیاورند. بلکه معمولاً به دلیل روشن بودن اینکه امام بعدی کیست، خواستن علامت محرزه و حجت شرعی از ائمه (ع) رایج نبوده و کم سابقه است. مبلغین احمد الحسن هم مدعی‌اند که خواستن علامت محرزه از کسی که مدعی درجه امامت است واجب نیست. علاوه بر این، او می‌تواند بعد از ادعای امامت، بدون اقامه دلیل فقهی، برای خود بیعت گرفته و دایره ولایت و اختیارات خود را هر اندازه که دلش خواست تعیین کند. به عبارت دیگر، «حرمت ادعای منصب نیابت بدون اقامه حجت شرعی و ادله معتبره فقهی» با ادعای امامت برطرف می‌شود؛ زیرا اعتبار بخشیدن به ادله فقهی به دست امام است.

این مغالطه بسیار ظریف این طایفه است. زیرا اولاً اعتبار بخشیدن به اینکه کدام دلیل نزد شارع معتبر است و کدام غیر معتبر، به دست امامی است که امامتش محرز است، نه به دست کسی که صرفاً مدعی امامت است. ثانیاً نخواستن دلیل شرعی و حجت معتبره از ائمه اثناعشر در دوران حضور به این معنی نیست که شیعیان، صرف ادعای امامت با ایشان بیعت کرده بوده‌اند؛ بلکه ایمان آوردن به ائمه همواره همراه دلیل معتبر شرعی و فقهی بوده و قبول امامت آن‌ها بدون مطالبه علائم محرزه یا معجزه، به خاطر وضوح و تعیین امامت در یک یک ائمه بوده است نه تساهل در تعیین مصداق امامت. در روایات ما، تساهل در تعیین امام و ادعای امامت برای کسی است که انتصابش از جانب خدای متعال به این منصب محرز نشده است، از محرمات قطعی و از اعظم گناهان و بدعت‌گذاری در دین و موجب اشد عقوبات الهی است.

تکاپوی طرفداران احمد الحسن از فرقه‌سازی تا ساختن یک امام جدید!

چرا بر این مفهوم امامت یمانی تأکید دارد؟

از جهت روانی هم، این فرقه به کمک ادعای امامت یمانی، به دنبال این هستند تا شیعیان را برای یافتن امام سیزدهم و بیعت با او قبل از ظهور امام زمان، به تکاپو و جستجو بیندازند. به تکاپو انداختن شیعیان برای یافتن شخصی احمد نام که مدعی فرزندی امام زمان باشد، احمد الحسن را از جایگاه مدعی که باید دلیلی بر ادعای خود بیاورد، به جایگاه امام سیزدهمی منتقل می‌کند که شیعیان به دنبال آن می‌گردند تا با او بیعت کرده و دور او تجمع کنند. به همین خاطر است که آن‌ها سعی می­‌کنند با کنار هم قرار دادن روایاتی که خودشان هم آنها را (به خاطر مبتلا بودن به روایات معارض فراوان و اشکالات سندی و دلالی) از روایات متشابه می‌دانند و با بافیدن مقدمات فراوان، امکان حضور امامی غیر از امام زمان را در زمان غیبت تصویر و شیعیان را به تکاپوی یافتن او بیندازند؛ حال آنکه به فرض اثبات این ادعاها، هر شیعه‌ای از خود می‌پرسد: «از کجا معلوم که یمانی در زمان ما ظهور کرده باشد تا لازم باشد من او را از میان مدعیان این مقام جستجو و انتخاب کنم؟ چرا او نباید خود را با ادله معتبر و اطمینان‌بخش به امت معرفی کند؟»

راهی که «احمد الحسن» از آن فراری است

درباره چگونگی استدلال به «حدیث وصیت» و «روایات یمانی» و سهم هر یک از این دو منصب در مدعای این فرقه توضیح بدهید.

اساس ادعای احمد الحسن، ادعای «یمانی» بودن است، نه «امام سیزدهم یا اول مهدیین یا فرزند امام زمان» بودن؛ زیرا او به فکر بیعت گرفتن از مردم «قبل از زمان ظهور» است؛ اما اثبات وجود چنین امامانی، تکلیفی را قبل از زمان ظهور برای شیعیان ایجاد نمی‌کند، ولی بعضی از روایات، از مخالفت با یمانی نهی کرده است. اما چرا از اول نمی‌گویند که احمد الحسن «یمانی» است و باید با او بیعت و به او به عنوان نایب خاص ایمان آورد؟ چرا بیش از یمانی بودن، او را به عنوان «امام احمد» معرفی می‌کنند و خود را به دردسر اثبات امامت او می‌اندازند؟

علت این است که آن‌ها دریافته‌اند که اختیارات «یمانی» محدود به «فقه» است. او اگر بخواهد، ایمان آوردن به خود را نیز (مثل ایمان به امام زمان) واجب و از ضروریات و لوازم تشیع بخواند و یا بخواهد با همه مراجع تقلید مخالفت و یا حکمی بر خلاف فقه رایج صادر کند، باید ادله معتبر فقهی و شرعی اقامه کند و نمی‌تواند بدون دلیل فقهی روایات صادره از ائمه گذشته را نقض یا برای خویش در جایی ولایت قائل شود. مثلاً باید به دلیل معتبر فقهی اثبات کند که این اعمال را به دستور حضرت انجام می‌دهد یا با ارائه بحث فقهی، این اعمال را مستنبط از روایات اهل بیت بداند.

پناه بردن به علمیات روانی 

اما آن‌ها به دنبال اثبات منصبی هستند که هم قبل از ظهور، ایمان آوردن به او واجب باشد و هم مقید به فقه نباشد و بتوانند بدون ارائه دلیل فقهی ایمان به آن را جزیی از دین بدانند.

به همین خاطر سعی کرده‌اند که با استفاده از احادیثی مثل حدیث وصیت و ادعای وحدت یمانی و مهدی اول (البته بدون اقامه دلیلی روشن)، ادعا کنند باید قبل از ظهور با یمانی بیعت کرده و اختیارات امام برای او قائل شده، او را با فقه محدود نکنیم. از جمله اینکه برای اثبات یمانی بودن، از او دلیل «فقه پسند» مطالبه نکنیم. سهم حدیث وصیت در ادعای ایشان این است که برای اثبات به دنیا آمدن امام سیزدهم قبل از ظهور و رشید بودن او در زمان ظهور به انتهای این حدیث اشاره می‌کنند (که به او صفت «اول المومنین» داده شده است که ظهور در این دارد که بعد از وقوع ظهور حضرت، او اولین کسی است که به ایشان ایمان می آورد، پس باید در زمان ظهور به رشد خود رسیده باشد). اما برای ترغیب به اینکه الان به دنبال چنین شخصی گشته و همین الان با او بیعت کرد، به روایات یمانی تمسک می‌کنند و بیعت با این نایب خاص امام زمان را (بدون مطالبه دلیل فقهی) جزیی از تشیع معرفی می‌کنند که حتی به او اجازه می‌دهد بدون اقامه هیچ دلیل معتبره فقهی، بر خلاف فقه موجود عمل کرده و حدود الهی را جابجا کند.

البته برای خود احمد الحسن هم روشن است که استناد این مطالب با این اهمیت و گستردگی که می‌تواند به راحتی حدود الهی را جا به جا کند، بر خلاف روش معمول اهل بیت در بیان شریعت و احکام الهی و ضروریات تشیع است و روایات ما هیچگاه مطلبی در این سطح از اهمیت را به این شکل بیان نکرده‌اند. به همین خاطر خود ایشان هم مدعی هستند که این مطلب از متشابهات است نه از محکمات، اما احمد الحسن، این مطلب اعتقادی مهم را که با روایات متشابه بیان شده است به کمک شواهد خود به محکمات تبدیل کرده است.

البته وی برای قبولاندن این ادعاهای واهی به مخاطب خود، عملیات‌های روانی هم انجام می‌دهد. مثلاً قبل از ورود به بحث، مدعی می‌شود که ادعاهای امام زمان (عج) و اموری که ایشان به آنها دعوت می‌فرمایند باید به قدری عجیب باشد که ابتدائاً هر کسی آن‌ها را «دین جدید» بداند، پس مخاطبان ما باید آماده شنیدن هر حرف عجیب و غریبی باشند! یا اینکه ادعا می‌کند که تقلید از مراجع هم با چنین ادله پیچیده و متشابهی بیان شده است، لذا بعید نیست که ضرورت بیعت با یمانی و ایمان آوردن به او به عنوان امام نیز اینگونه بیان شده باشد.

البته این کارهای روانی هم مخاطب آن‌ها را آماده پذیرش این ادعای بزرگ نمی‌کند. اما وی با طول دادن دوران معاشرت با کسانی که روی آن‌ها تبلیغ می‌کنند و تکرار مدعاهای خود در صددند تا کاری کنند که مخاطب گمان کند عقاید امامیه همگی از همین دست و ادله‌ای متشابه هستند. آن‌ها به مخاطب القاء می‌کنند که انکار این گونه ادله، ملازم انکار ادله‌ای است که وجود امامان دوازده‌گانه از امام علی (ع) تا امام زمان (عج) را اثبات می‌کند و اگر بخواهیم ادله امامت احمد الحسن را به دلیل عدم وضوح یا عدم اعتبار فقهی و …. انکار کنیم به همین سیاق باید ادله اثبات دوازده امام را هم انکار کنیم.

 مدعی یمانی بودن برای اثبات ضرورت بیعت باید ادله ارائه کند 

چگونه به ادعاهای این فرقه دروغین پاسخ می‌دهید؟

در مقابل ادعاهای این فرقه می‌گوییم: فارغ از اشکالات سندی و دلالی و روایات معارضی که در بعضی بخش‌های استدلالات شما قابل طرح است، مهم‌تر از هر چیز این است که دلیلی فقاهتی برای اثبات یمانی بودن این شخص و دایره اختیارات و ولایت او مطرح کنید. «حدیث وصیت» نیز کمکی در این امر به شما نمی‌کند. نهایت امری که با حدیث وصیت قابل اثبات است این است که ما قبول کنیم که بعد از ظهور و وفات امام زمان (عج)، با فرزندی از ایشان به نام «احمد» بیعت کرده به او ایمان بیاوریم؛ بدون درخواست معجزه یا علامت محرزه‌ای دیگر.

اما اثبات وجود امامی از اولاد امام زمان که در دوران غیبت نیز حیات دارد، تکلیفی را برای امروز ما اثبات نمی‌کند، الا اینکه به نحو تعلیقی به او ایمان بیاوریم (اگر بعد از وفات امام زمان (عج)، زمان چنین شخصی را درک کردیم به او ایمان خواهیم آورد). به هر حال اثبات یا انکار وجود او، تغییری در مواجهه ما با کسی که مدعی یمانی بودن است ایجاد نمی‌کند. همانطور که فقها، برای ادعای نیابت عامه خود از امام زمان (عج)، یا ولایت «فقیه» در دوران غیبت، حجت شرعی و ادله فقهی ارائه می‌کنند. بر کسی که ادعای یمانی بودن دارد نیز لازم است، برای اثبات یمانی بودن خود و دایره ولایت یا نیابت خود و همچنین برای اثبات ضرورت بیعت با خود، حجت شرعی و دلیل فقهی (نه رؤیا یا استخاره یا …) اقامه کند. بعد از اقامه چنین دلایلی، اگر ادله وجود امام سیزدهم و وحدت او با یمانی تمام باشد، می‌توان از او ادعای امامت سیزدهم را نیز پذیرفت.

پی‌نوشت:

* احمد اسماعیل گاطع الصیمری در حالی به دروغ مدعی فرزندی و وصایت امام زمان (عج) است که هنوز امام زمان ظهور نفرموده است؛ اما ادعای قیام کرده و خود را اولین نفر از مهدیین می‌نامد. وی با اینکه سید نیست و اصل و نسب او از طایفه «صیامر» معلوم و معروف است، عمامه سیاه بر سر ‌می‌گذاشت و در مجامع عمومی ظاهر می‌شد؛ از جمله ـ طبق فیلمی که از او گرفته شده است ـ بر بالای منبر در یک مسجد، با لباس روحانی و عمامه سیاه سخنرانی کرده و ادعاهای ضد و نقیض خود را مطرح کرده است.

منبع: مشرق نیوز

مغالطه عجیب در طرح برخی از روایات توسط یمانی

اشاره:

احمدالحسن برای اثبات مدّعای خود به چند دلیل استناد می کند: دلیل اول: خواب هایی که اشخاصی درباره او دیده اند! و این علاوه بر خواب هایی که خود دیده بود! دلیل دوم: اخبار از حوادث آینده مثل سقوط صدّام! دلیل سوم: آمادگی برای مناظره با علمای اسلام ، یهود و مسیحت! دلیل چهارم: آمادگی برای مباهله با علمای شیعه وسنی و یهودی ونصرانی! بدیهی است که به اصطلاح ادلّه فوق صرف ادّعا است . در این مقاله این مطالب مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

احمد الحسن در پایان پیام خطاب به مردم عراق ، این‌چنین می گوید: پدرم امام زمان (عج) را برای اهل زمین فرستاد ومن دعوتم را در بین شما آغاز کردم، در حالی که جبرئیل و میکائیل مرا تأیید و نصرت می دهند، من از شما طلب نصرت می کنم. اگر نصرتم دادید فبها ، والّا سابقه پدران شما روشن است. اگر مرا خذلان کنید، صبر خواهم کرد همان گونه که مسلم بن عقیل صبر نمود . من بزودی از میان شما خواهم رفت، ای باقیمانده های قاتلان حسین! اگر می خواستم، شمر و شبت این زمان را معرفی می کردم.

من اخبار شما را به پدرم محمد بن الحسن خواهم رساند؛ در آینده به همراه او، که جز شمشیر ، چیزی را به شما ارائه نخواهد داد، باز خواهم گشت .

وی در سایت اش با امضای سید احمد حسن وصی و رسول امام مهدی (عج) ، در مورخه ۲۱ / ربیع الثانی ۱۴۲۶ هجری قمری مصادف با ۹ / ۳ / ۱۳۸۴ شمسی به صورت سؤال وجواب پیامی را منتشر می کند . در آن پیام با این که مدعی فرزندی امام زمان (عج) و هاشمی بودن شده است ، یمانی بودن خود را این گونه توجیه می کند که : مکه از تهامه است وتهامه از یمن ، پس محمد وآل محمد(صلی‌الله علیه و آله) همگی یمانی هستند!

از این رهگذر احادیثی را که درباره مدح یمانی ، واین که پرچم او پرچم هدایت است، وارد شده ، بر خود تطبیق می کند . در آن مصاحبه ادّعای عصمت هم می کند.

مدّعی جریان یمانی به احادیثی که علامه مجلسی در باب «خلفاء المهدی صلوات الله علیه واولاده وما یکون بعده» در ج ۵۳ بحار الانوار آورده است ، تمسّک می کند . طبق یکی از آن احادیث ، پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)به دوازده امام معصوم شیعه وصیت می کند ، وبعد از ذکر امام زمان(عج) می فرماید : « ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیّاً فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه اول المهدییّن … ».

مدّعی ادّعا می کند که او مصداق همان اوّل المهدیین و فرزند امام زمان (عج) است! در حالی که امام زمان هنوز نیامده وفوت نشده ، وصیّ او ظهور کرده است!

در پیام دیگری که طرفداران وی با امضای انصار المهدی، در مورخه ۱۱ ماه رمضان ۱۴۲۷ ق، از نجف خطاب به مقام معظم رهبری فرستاده اند، چنین آمده است: « الی السید علی الخامنه ای! السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته … » در آن پیام از مقام معظم رهبری تقاضای قرائت این پیام و دادن جواب به آن را کرده وادلّه حجیّت ادّعایی احمد بن الحسن را مطرح می‌سازند. از جمله همان حدیث وصیّت وخواب ها ومناظره ها و مباهله را مطرح می کنند.

لازم است تک تک احادیثی را که مدعی از آنها به نفع خود استفاده کرده است از نظر سند و دلالت بررسی نموده ، و در نهایت ارتباط مدّعای جریان یمانی را با‌ آن احادیث کشف کنیم .در اینجا این احادیث را مورد بررسی قرار می دهیم:

روایات مورد تمسک احمدالحسن

  1. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین وتمام النعمه می نویسد :

 «حدّثنا علیّ بن أحمد بن محمد بن عمران الدّقاق قال : حدّثنا محمد بن أبی عبدالله الکوفیّ قال : حدثنا موسی بن عمران النّخعی ، عن عمّه الحسین بن یزید النوفلیّ ، عن علیّ بن أبی حمزه ، عن أبی بصیر قال : قلت للصّادق جعفر بن محمد یا ابن رسول الله إنّی سمعت من ابیک (علیه‌السلام) انّه قال : یکون بعد القائم اثنا عشر مهدیّاً فقال : انّما قال : اثنا عشر مهدیّاً ولم یقل : اثنا عشر اماماً ، ولکنهم قوم من شیعتنا یدعون النّاس الی موالاتنا ومعرفه حقّنا ».

حدیث فوق از نظر سند ضعیف است . زیرا در طریق آن اوّلاً : علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق است، که از نظر علمای رجال مجهول می باشد . وثانیاً علی ابن ابی حمزه است ، که به عنوان کذّاب ( دروغگو ) ومتّهم توصیف شده ، و کسی بود که مذهب انحرافی واقفیّه را تأسیس نمود . طریق شیخ طوسی وشیخ صدوق به او هم ضعیف است .

از نظر دلالت ، خلاصه حدیث مزبور این است ، که بعد از شهادت امام زمان )عج) دوازده نفر از شیعیان که به خاطر هدایتی که دارند مهدی نامیده می شوند، و نه از ائمه هستند ، ونه از اولاد آنان ، مردم را به سوی ولایت و معرفت حقّ اهل بیت دعوت می‌کنند. واین چه ارتباطی با امروز دارد که هنوز امام زمان (عج) ظهور نکرده است ؟!

۲. شیخ طوسی در کتاب الغیبه می نویسد :

« أخبرنا جماعه ، عن أبی عبدالله الحسین بن علیّ بن سفیان البزوفریّ ، عن علیّ بن سنان الموصلیّ العدل ، عن علیّ بن الحسین ، عن أحمد بن محمّد بن خلیل ، عن جعفر بن أحمد المصریّ ، عن عمّه الحسن بن علیّ ، عن ابیه ، عن أبی عبدالله جعفر بن محمّد ، عن أبیه الحسین الزّکی الشهید ، عن ابیه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) قال : قال رسول الله(صلی‌الله علیه و آله)فی اللیله التی کانت فیها وفاته ـ لعلیّ (علیه‌السلام) یا أبا الحسن احضر صحیفهً ودواه ، فأملا رسول الله(صلی‌الله علیه و آله)وصیته حتّی انتهی إلی هذا الموضع فقال : یا علیّ سیکون بعدی اثنا عشر اماماً ومن بعدهم اثنا عشر مهدیّاً ، فأنت یا علیّ اوّل الاثنی عشر الإمام . سمّاک الله تعالی فی سمائه علیّاً المرتضی وامیرالمؤمنین والصّدیق الاکبر والفاروق الاعظم والمأمون والمهدی ، فلا تصح هذه الأسماء لأحد غیرک ، یا علیّ أنت وصییّ علی اهل بیتی حیّهم ومیّتهم ، وعلی نسائی فمن ثبّتها لقیتنی غداً ، ومن طلّقتها فأنا برئ منها ، لم ترنی ولم أرها فی عرصه القیامه ، وأنت خلیفتی علی أمتّی من بعدی ، فاذا حضرتک الوفاه فسلّمها الی ابنی الحسن البرّ الوصول ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنی الحسین الشهید الزکیّ المقتول ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه سیّد العابدین ذی الثفنات علیّ ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه محمد الباقر ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه جعفر الصّادق فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه موسی الکاظم ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه علیّ الرضا ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه محمد الثقه التقی ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه علیّ النّاصح ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها إلی ابنه الحسن الفاضل ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه محمد المستحفظ من آل محمد ، فذلک اثنا عشر اماماً ، ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیّاً ، فاذا حضرته الوفاه فلیسلّمها الی ابنه اوّل المقربّین . له ثلاثه اسامی اسم کاسمی واسم أبی وهو عبدالله وأحمد و الأسم الثالث المهدیّ هو اول المؤمنین».

این حدیث نیز از نظر سند ضعیف است . زیرا علیّ بن سنان الموصلیّ العدل در طریق حدیث است ، که او مجهول می باشد . درباره برخی از راویان دیگر این حدیث هم جای اشکال است . از نظر دلالت آشکارا دلالت می کند که بعد از پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله)دوازده امام معصوم می آیند . اولین آن ها امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و آخرین آن ها امام زمان (عج) است . بعد از وفات امام زمان (عج) دوازده نفر آدم هدایت یافته (مهدی) می‌آیند که اولین آن ها ، بنا بر تعبیر روایت ( اوّل مقرّبین ) ، فرزند امام زمان خواهد بود . وی دارای سه نام خواهد بود . یکی احمد ( هم نام پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)، دیگری عبدالله ( نام پدر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)) و سومی مهدیّ است .

این حدیث با حدیث قبلی از نظر انتساب مهدیین تعارض دارد . زیرا حدیث شیخ صدوق بر این مسأله تأکید دارد که آن ها از شیعیان اند ، که ظاهر آن این است که از خود اهل بیت واولاد آن ها نیستند . در حالی که حدیث کتاب الغیبه بر این معنی صراحت دارد که اولین آن ها فرزند امام زمان است ، ولی در هر حال ، دو حدیث بر این معنی دلالت می کنند ، که این دوازده نفر بعد از شهادت امام زمان خواهند آمد نه قبل از او ! پس هیچ ارتباطی با مدّعیان زمان ما ندارند .

۳. شیخ طوسی در جای دیگر کتاب الغیبه آورده است :

« محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیریّ عن ابیه ، عن محمد بن عبدالحمید ومحمّد بن عیسی ، عن محمّد بن الفضیل ، عن أبی حمزه ، عن أبی عبدالله (علیه‌السلام) فی حدیث طویل ـ « أنه قال : یا أبا حمزه إنّ منّا بعد القائم أحد عشر مهدیّاً من ولد الحسین  .

حدیث فوق هم نیز از نظر سند ضعیف است . زیرا برخی از راویان آن از نظر علمای رجال از این قرار است : محمد بن عبدالحمید مجهول است . محمد بن عیسی مشترک بین ثقه و مجهول و تشخیص آن دو مشکل است . محمد بن فضیل هم مجهول است.

ابن حمزه مشترک بین ابی حمزه ثمالی که ثقه ، وابی حمزه بطائنی که ضعیف وکذّاب وفتنه گر می باشد.

از نظر دلالت هم بر این معنی دلالت می کند ، که بعد از امام زمان (عج) یازده انسان هدایت یافته ( مهدی ) که همگی از فرزندان امام حسین (علیه‌السلام) می باشند ، می آیند . این حدیث با دو حدیث قبلی از نظر تعداد آن ها تعارض دارد . زیرا آن دو بر دوازده نفر ، اما این یکی بر یازده نفر تأکید دارد . وبه هر صورت ارتباط با زمان کنونی ندارد زیرا به دوران پس از ظهور امام ووفات او ناظر است.

۴. شیخ حسن بن سلیمان ( متوفای ۸۰۲ ) در کتاب مختصر بصائر الدّرجات ( سعد بن عبدالله اشعری ) آورده است:

« ممّا رواه السید علیّ بن عبدالحمید باسناده عن الصّادق (علیه‌السلام) أنّ منّا بعد القائم (عج) اثنا عشر مهدیّاً من ولد الحسین (ع(»

سند این حدیث معلوم نیست . زیرا مؤلف مختصر البصائر آن را از سیّد علی بن عبدالحمید متوفای ۷۶۰ ﻫ به اسنادی که آن سید نقل کرده ، روایت نموده است . اسناد مذکور که در دسترس ما نیست ، تا بدانیم همه آن ها ثقه هستند یا غیر ثقه . بنابراین سخن قطعی درباره سند حدیث ممکن نیست . از نظر دلالت همانند حدیث قبلی است ، الّا این که این حدیث بر دوازده مهدی تأکید می‌کند در حالی که قبلی بر یازده مهدی ! ودر هر صورت سخن از دوران پس از ظهور امام زمان ووفات آن حضرت به میان آورده وهیچ ربطی به امروز که هنوز امام زمان ظهور نفرموده است، ندارد.

بررسی کلّی همه احادیث مزبور

احادیث مزبور ، صرف نظر از وضعیت سندی آن ها که نوعاً ضعیف وغیر معتبر است ، از جهت دلالت به عنوان احادیثی شاذ و غیر قابل قبول تلقّی می شود . زیرا بنا بر احادیث مشهور ، بعد از شهادت امام زمان (عج) زمانی برای حکومت معمولی ومتعارف صالحان نمی ماند . طبق احادیث مسلّم شیعه ، بعد از شهادت امام زمان (عج) دوره رجعت است . پس از آن قیامت کبری اتفاق می افتد . لذا برخی از علمای شیعه احادیث مزبور را بر فرض صحّت بر دوران رجعت حمل نموده‌اند . پس مقصود از دوازده یا یازده مهدی همان ائمه هدی:می‌باشد ، که بعد از ظهور امام زمان و شهادت آن حضرت ، جهت انتقام گرفتن از قاتلانشان ، آن هم به مدت کوتاه ( چهل روز ) قیام می کنند.

شیخ مفید در آخر کتاب الارشاد ، پیرامون احادیث مذکور می فرماید : « ولیس بعد دوله القائم (عج) لأحد دوله إلّا ما جاءت به الروایه من قیام ولده إن شاء الله ذلک ، ولم یرد به علی القطع والثبات، واکثر الروایات انّه لن یمضی مهدی الأمه الّا قبل القیامه بأربعین یوماً ، یکون فیها الفرج ( الهرج ) و علامات خروج الاموات وقیام السّاعه للحساب والجزاء»؛ بعد از دولت حضرت قائم (عج) برای کسی دولتی تشکیل نمی شود . مگر آن چه این روایت بر آن دلالت می کند ، که فرزند ( فرزندان ) او اگر خدا بخواهد قیام می کند . البته این روایت به صورت قطعی ثابت نیست.

اکثر روایات بر این معنی دلالت می کند ، که حضرت مهدی (عج) نمی رود ، مگر چهل روز قبل از قیام قیامت که در آن فرج ( و بنا بر روایت بحار هرج ومرج ) صورت می گیرد ، و علائم خروج اموات وقیام قیامت برای حساب وکتاب آشکار می شود.

علّامه مجلسی پس از نقل اخبار مذکور در بحار الانوار ، «باب خلفاء المهدی و اولاده» ، درباره دلالت وتأویل آن احادیث می نویسد: هذه الاخبار مخالفه للمشهور . وطریق التأویل أحد وجهین: الاوّل : ان یکون المراد بالاثنی عشر مهدیّاً النبی(صلی‌الله علیه و آله)و سائر الائمه سوی القائم (عج) ، بان یکون ملکهم بعد القائم (عج).

و قد سبق ان الحسن بن سلیمان أوّلها بجمیع الأئمه ، وقال برجعه القائم بعد موته . وبه ایضاً یمکن الجمع بین بعض الأخبار المختلفه الّتی وردت فی مدّه ملکه. والثانی : أن یکون هؤلاء المهدیّون من اوصیاء القائم هادین للخلق فی زمن سائر الائمه الذین رجعوا لئلا یخلو الزّمان من حجّه ، وإن کان اوصیاء الانبیاء والائمه ایضاً حججاً والله تعالی أعلم » ؛ یعنی: « این اخبار مخالف مشهور است .

دو راه وجه جمع و تأویل روایات فوق

راه اوّل: این که مراد از دوازده مهدی « هدایت شده » همان پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله)وسایر امامان به استثنای امام زمان(عج) است . به این معنی که ملک آن ها ( در هنگام رجعت ) بعد از امام زمان خواهد بود . قبل از این گذشت ، که جناب حسن بن سلیمان ( مؤلف مختصر البصائر ) آن حدیث را به همه ائمه ( دوازده گانه ) تأویل نموده وقائل به رجعت امام زمان بعد از وفات شده است . با این تأویل می توان بین برخی از اخبار مختلف که درباره مدّت ملک آن حضرت وارد شده است ، جمع کرد.

راه دوم : این است که آن دوازده مهدی از اوصیاء امام زمان (عج) ، هدایت گران خلق در زمان ائمه:در هنگامه رجعتند . زیرا زمان نمی تواند خالی از حجّت باشد ، اگر چه اوصیاء انبیاء :نیز حجج هستند والله اعلم ».

جریان یمانی با احادیث مزبور چه ارتباطی دارد؟

احادیث مذکور ، چه این که صحیح باشند وچه ضعیف ، چه قابل قبول از نظر دلالت وچه غیر قابل قبول ، چه قابل تأویل به رجعت باشد ، چه غیر قابل تأویل ، هیچ ارتباطی با مدّعای جریان یمانی ندارد.

زیرا همه آن احادیث بر این مطلب اجماع دارند ، که قیام مهدییّن دوازده‌ گانه یا یازده گانه بعد از ظهور ووفات امام زمان (عج) خواهد بود. هیچ یک از احادیث بر این معنی دلالت نمی‌کند ، که آن‌ها یا برخی از آن‌ها قبل از ظهور امام زمان (عج) می‌آیند . در حالی که احمد اسماعیل گاطع الصیمری ، که به دروغ مدّعی فرزندی ووصایت امام زمان (عج) است، در حال حاضر که هنوز امام زمان ظهور نفرموده ، ادّعای قیام کرده وخود را اوّلین نفر از مهدییّن می نامد!

بنابراین ، مدّعای نامبرده هیچ پایه و مستندی از جهت احادیث ندارد . علاوه بر آن ، نام وصی خود ، فریاد می زند که بعد از مرگ مُوصی قیام به وظیفه می کند ، نه قبل از مرگ او . پس مدّعی جریان یمانی چه وصییّ است که قبل از ظهور ومرگ موصی مشغول به کار شده است !؟

منیع: تلویزیون اینترنتی شیعیان

چاره جویی در برابر جریان یمانی

اشاره:

فتنه های رنگارنگ که از سوی شیاطین واعوان وانصار آن ها برای فریب وانحراف مردم از صراط مستقیم تدارک دیده می شود ، همیشه بوده وهست، در قرنهای اخیر استعمار و قدرتهای شیطانی برای سرکوبی اسلام به خصوص مذهب شیعه  راه های مختلفی را پیموده و برای این هدف فرقه هایی مانند فرقه وهابیت و داعش را علیه اسلام و مذهب شیعه تأسیس کردند.  در عرض دین اسلام فرقه ای به نام بهائیت را به وجود آوردند.در هندوستان فرقه قادیانیه را برای دفاع از انگلیس ایجاد کردند و امروز نیز فرقه یمانی را  در عرض مذهب شیعه ساخته اند. در این مقاله به مسائل چاره جویی دربرابر این فرقه پرداخته شده است.

در مقابل این فتنه ها و انحرافات هیچ پناهگاه امنی ، و تضمینی برای سلامتی عقیده و دین جز تمّسک جستن به ثقلین (قرآن و عترت ) وجود ندارد. چرا که پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) فرمود : «انّی تارک فیکم الثقلین (امرین)کتاب الله وعترتی اهل بیتی ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبداً» [۱]. پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) در این حدیث فرموده که که من دو چیز گرانبها را برای شما گذاشتم اگر به هر دوی آنها تمسک بجویید بعد از من هرگز گمراه نمی شوید.

امّا استفاده صحیح از کتاب وعترت ، بدون مراجعه به کارشناسان ومتخصّصان این فن ، یعنی علمای دین ، هرگز امکان پذیر نیست. این یک مطلب عقلائی وعرفی است ، که برای شناخت هر چیزی به متخصّص آن باید رجوع کرد . بالاتر از این ، خود قرآن وعترت مردم را به رجوع به علماء ربّانی، به عنوان نائبان وخلفای ائمه در عصر غیبت، ارشاد فرموده‌اند.

قرآن می‌فرماید: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون؛‏ اگر نمى‏دانید، از آگاهان بپرسید»[۲].

همچنین امام صادق (علیه‌السلام) فرمود : «إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَهُ الْأَنْبِیَاءِ وَ ذَاکَ أَنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَمْ یُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِینَاراً وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِیثَ مِنْ أَحَادِیثِهِمْ فَمَنْ أَخَذَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً »[۳] یعنی علما وارثان انبیاء هستند؛ زیرا انبیاء درهم و دینار به ارث نمی گذارند و همانا احادیث را به ارث می گذارند. پس هرکسی چیزی از این احادیث را بگیرند حظ وافری را گرفته است.

امام حسین (علیه‌السلام) در یک حدیث طولانی فرموده است: « ذلک بأنّ مجاری الأمور و الأحکام علی ایدی العلماء بالله الأمناء علی حلاله وحرامه »[۴]. چرا که مجاری امور واحکام به دست علماء الهی وامناء بر حلال وحرام خدا گذاشته شده است.

امام هادی (علیه‌السلام) فرمود : «لَوْ لَا مَنْ یَبْقَى بَعْدَ غَیْبَهِ قَائِمِکُمْ (ع) مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ‏ إِلَیْهِ‏ وَ الدَّالِّینَ عَلَیْهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْ دِینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَ الْمُنْقِذِینَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاکِ إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِیَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِینِ اللَّهِ وَ لَکِنَّهُمُ الَّذِینَ یُمْسِکُونَ أَزِمَّهَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّیعَهِ کَمَا یُمْسِکُ صَاحِبُ السَّفِینَهِ سُکَّانَهَا أُولَئِکَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏»[۵] یعنی اگر در پس غیبت امام قائم (علیه السّلام) علمائى نبودند که داعى بسوى او بوده و اشاره به او کنند، و با براهین الهى از او دفاع نمایند، و بندگان مستضعف خدا را از دام ابلیس و اعوانش برهانند، و از بند نواصب (دشمنان اهل بیت) رهایى بخشند، همه مردم از دین خدا دست کشیده و مرتدّ مى‏شدند. لکن علماء کسانى هستند که زمام قلوب شیعیان ضعیف ما را در دست داشته و مهار مى‏کنند، همچون ناخداى کشتى که سکّان آن را در دست دارد. این گروه همان شخصیتهاى برتر و افضل در نزد خداوند با عزّت و جلال مى‏باشند.

امام زمان(عج) فرمود : «وأما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا ، فانهم حجّتی علیکم وأنا حجّه الله»[۶] . در حوادث واقعه باید به راویان حدیث ما ( علماء ) رجوع کنید، زیرا آن ها از طرف من حجّت هستند ومن حجّت خدا هستم.

با وجود این راه روشن که از سوی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) و نیز عترت آن حضرت و اهل بیت (علیهم‌السلام) برای هدایت و جلوگیری از گمراهی ترسیم شده است، برای مسلمانان و شیعیان شایسته نیست فریب منحرفین و شیادان دینی و مذهبی را بخورند. این معیارهای واضح کافی برای تشخیص مدعیان دروغین است. عجب از کسانی است که خود را شیعه می نامند اما باز هم از مسیر حق فاصله گرفته و در دام گمراهی شیادان و مدعیان دروغین می افتند.

پی نوشت:

[۱].  کلینی، الکافی، تحقیق : تصحیح وتعلیق : علی أکبر الغفاری، ج۲، ص۴۱۵، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ۴، ۱۳۶۵ش.

[۲] . نحل، ۴۳٫

[۳] . کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق،  الکافی( ط- الإسلامیه)، ج۱، ص۳۲، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى،۸، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.

[۴] . ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول‏، ص۲۳۸، ‏محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، قم، جامعه مدرسین‏، ۱۴۰۴ق/ ۱۳۶۳ش.

[۵] . طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج( للطبرسی)، ج۱، ص۱۸، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، مشهد، نشر مرتضی، ۱۴۰۳ق.

[۶] . حر عاملی، وسائل الشیعه ( آل البیت )، ج۲۷، ص۱۴۰، قم، مؤسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث، چ۲، ۱۴۱۴ق.

تناقضات و مغالطات در تشکیلات و عملکرد جریان یمانی

اشاره:

در کنار رهبری جریان الیمانی که به عهده احمد اسماعیل گاطع معروف به احمد الحسن الموعود می باشد، رهبری معنوی، نظامی ورهبری سازمانی هم وجود داشته است. شیخ کاظم العقیلی مسئول شاخه نظامی،  عبدالرحیم ابومعاذ به عنوان مرشد و رهبری معنوی سازمان می باشد. معاون مؤسس این جریان شخصی به نام شیخ حیدر المنشداوی (ابن ابو فعل) از شاگردان شهید سید محمد صدر بود.در این مقاله تشکیلات این فرقه مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

 

المنشداوی در زمان صدام به ایران آمد و به ترویج این فکر پرداخت، لذا توسط حکومت ایران دستگیر گردید، و به مدت ۶ ماه در زندان به سر برد. بعد از سقوط صدّام به عراق بر گردانده شد، و ادّعا نمود که وی وصی امام‌زمان (عبدالله بن الحسن القحطانی ) می‌باشد، واز همه اموری که مردم از آن ها اطلاعی ندارند، مطلع است، حتی از محل قبر فاطمه(صلی‌الله علیه و آله) مطلع می باشد. وی دفتری را در منطقه قدیم نجف در شارع الرسول (صلی‌الله علیه و آله) افتتاح نمود، وبه نشر افکار خود همّت گماشت. بعد از این اتفاقات، مؤسس جریان با صدور بیانیه ای المنشداوی را تفسیق کرد.

لذا قاسم عبد حسن از عناصر سابق حزب بعث، عباس خلف الچبیناوی از عناصر سازمان بدر، عباس زوری عگله و هامل محیی حمود نیز به همراه المنشداوی از این جریان خارج شدند؛ شیخ حیدر المنشداوی پس از آن، در بغداد توسط یک گروه مسلح کشته شد.

از طرفداران یمانی، شخصی از بیت حمامی، به نام سید حسن الحمامی ـ فرزند مرحوم سید محمد علی حمامی متوفای ۱۹۹۸ م از علمای معروف نجف ـ بود. این شخص که مرتبط با دستگاه بعثی، عقده ای و ضدّ علمای دین بود، به عنوان روحانی ارشد آن گروه فعالیت داشت. ومصداق آیه شریفه : ( انّه لیس من اهلک انّه عمل غیر صالح) شد.

شعار جریان الیمانی یک ستاره اسرائیلی به نام داوود است. این ستاره ۶ ضلعی به عنوان آرم ودر کنار امضای احمد الحسن الیمانی قرار می گیرد، وامضای او در برخی اعلامیه ها از این قرار است:

بقیّه آل محمد:، الرکن الشدید، احمد الحسن وصی و رسول الامام المهدی )عج) الی الناس اجمعین، المؤیّد بجبرئیل، المسدّد بمیکائیل، المنصور باسرافیل، ذریّه بعضها من بعض والله سمیع علیم ».

این ستاره شش‌ ضلعی در زبان لاتین«پنتاگرام»نامیده می‌شود. صهیونیست ها از آن در پرچم خود به عنوان سمبل تسلّط بر جهان استفاده می کنند. فرقه یمانی در ابتدای کار از این ستاره به عنوان آرم و نماد جریان خود استفاده می کرده، ولی بعدها برای جلوگیری از آبروریزی واثبات وابستگی آن ها به صهیونیسم، این نماد را از تبلیغات خود حذف نمودند.

فعالیت تبلیغی جریان احمد الحسن

این سازمان به فعالیت تبلیغی بهای زیادی می دهد، لذا به نشر وچاپ کتاب هایی برای تبلیغ تفکر خود اقدام کرده است؛ بر اثر این تبلیغات، بعضی ازافراد کم مایه وبی اطلاع از مبانی دینی را گول زده است. وبه آن ها تلقین کرده که وی یمانی نائب امام زمان می باشد. وی کتاب هایی با نام های جذاب وفریبنده هم چون الجواب المنیر عبر الاثیر، نصیحت به طلاب حوزه علمیه، حاکمیت خداوند نه حاکمیت مردم، و کرامات وغیب گویی ها، نشریاتی با نام روزنامه القائم(عج)، و نشریه قمر بنی هاشم، و منشوراتی با نام انصار المهدی، منتشر ساخته است.

در شماره ۳ نشریه هفتگی قمر بنی هاشم مورخه جمعه ۱۴ محرم ۱۴۲۵ ﻫ، مطالبی از این دست وجود دارد:

معرکه الامام المهدی تشتعل فی مصر، حرب آمریکا علی العراق، بدایه الحرب ضد المهدی المنتظر(عج)، علماء السوء فی روایات اهل البیت:، العجل العلمی عند فقهاء الشیعه. در ضمن مقاله اخیر کاریکاتور یک گاو نر که بر شکم آن، کلمه « علم اصول » نوشته شده، کشیده شده است. در این مقاله علم اصول فقه حوزه های علمیه به گوساله سامری تشبیه گردیده است، که توسط امام زمان (عج) به دور ریخته خواهد شد. در آن نشریه تحت عنوان « نُبُوءَه » یعنی پیش گویی، خبر از خروج قریب الوقوع نفس زکیّه در نجف داده است ! که هرگز تا به حال خارج نشده است!

طرفداران این جریان با توزیع اعلامیه ها وبروشورهایی همه علمای ایران وعراق را به مناظره دعوت نمودند. از جمله در سال ۱۳۸۲ش بعد از سقوط صدّام، هم زمان گروه های معدودی از جوانان فریب خورده عراقی که به صورت غیر قانونی وارد ایران شده بودند، در نماز جمعه شهرهای اهواز، قم، کرج، مشهد، وجاهای دیگر بین صفوف نماز جمعه ایستاده و خبر از ظهور یمانی دادند. در آن شهرها، آن افراد دستگیر شده، وبه کشورشان بازگردانده شدند؛ در برخی شهرها مثل قم واهواز مبلّغین آن ها دست به تبلیغ مرام خود زدند، که در برخی موارد توسط مسئولین قضایی کشورمان بازداشت، ومحکوم شدند.

فعالیت نظامی جریان یمانی

این جریان آموزش نظامی را برای اعضای خود لازم دانسته، عناصر خود را در باغ های العماره ومناطق الفاس والتیره به انواع سلاح های اهدائی اربابانشان آموزش می داده است. یکی از مراکز آموزش آن ها در منطقه صفوان در مزرعه « صابر زایر شمال آلبورحمه » ونیز منطقه « الهویر قرنه » بود. یکی از آموزش های آن ها آموزش سر بریدن افراد بوده است. اولین اقدام نظامی آن ها بعد از ایزوله برخی از عناصر منشعب مثل حیدر المنشداوی، هماهنگی با جماعت جند السماء به رهبری الگرعاوی در تاسوعای سال ۱۴۲۸ قمری، در منطقه الزرگه کوفه بود. در آن عملیات حدود ۲۰۰ نفر از جماعت یمانی کشته شدند. جالب این جاست، با این که ادّعاهای عقیدتی الگرعاوی با گروه یمانی تضاد دارد، اوّلی وجود امام زمان(عج) را منکر می شده وخود را قائم آل محمد می‌دانسته، ودومی خود را فرزند ووصیّ امام زمان (عج) می‌داند !، از نظر فعالیت نظامی بر علیه دولت شیعی عراق وحوزه های علمیه به صورت مشترک در یک عملیات وارد شدند، و سرکوب گردیدند ! این امر حاکی از این است، که هر دو جریان از پشت پرده توسط رهبری واحدی اداره می شدند، وادّعاهای عقیدتی آن ها غیر واقعی بوده است !

بعد از حادثه فوق جریان یمانی به صورت سرّی فعالیتش را ادامه داد؛ با سرکوب قیام الگرعاوی در منطقه الزرگه نجف، یمانی تصمیم گرفت در عاشورای سال ۱۴۲۹ قیام کند، اما یک ماه پیش از وقت مقرّر با دستگیری ۴۰ نفر از پیروانش در نجف، تواناییش کاهش یافته، ونتوانست اقدامی را در نجف وکربلاء طی مراسم عاشورا انجام دهد. این گروه برنامه داشت تا روز تاسوعا قیام کند وزایرین حرمین امام حسین (علیه‌السلام) وحضرت عباس (علیه‌السلام) را قتل عام کرده، ودو حرم مقدس رابه اشغال درآورد.

سپس با رهبری شخصی دارای سابقه بعثی بودن، به نام « سید حسن الحمامی » به سوی نجف حرکت کند، و مراجع دینی را ترور نمایند. سپس با شخصی به نام « ابن بثینه » به عنوان امام مهدی بیعت کنند، وفعالیت آن ها به سوی بصره وناصریه کشیده شود. این گروه در ساعت ۳۰/۹ صبح تاسوعا فعالیت خود را با حمله به هیأت های عزاداری در بصره آغاز کردند وتوانستند وارد مقر شرکت نفت جنوب شوند. هم چنین در ناصریه فعالیت خود را با حمله به تیپ واکنش سریع آغاز کردند، در پی آن سرتیپ ابولقاء الجابری فرمانده این تیپ، وسرهنگ ابومحمد الرمیض مسئول اطلاعات تیپ کشته شدند.

پلیس نجف اشرف ۴۵ نفر از عناصر مسلح گروه الیمانی تحت عنوان ” انصار المهدی ” از جمله ۱۵ نفر از رهبران و فرماندهان این گروه را دستگیر کرده که حسن الحمامی رهبر مذهبی این گروه در ضمن دستگیرشدگان بود. حسن الحمامی بعد از دستگیری اعتراف کرد، که اعضای گروهش قصد داشتند، در روز عاشورا مراجع دینی وهیأت های حسینی را مورد هدف قرار دهند. وی در کنفرانس خبری وطی اعترافاتش گفت : این گروه دارای طرفدارانی است. وهدف آن حمله به مرجعیت، ودیگر علمای دینی، واز هم پاشیدن اوضاع امنیتی عراق است. الحمامی در ادامه اعترافاتش گفت : تعدادی از عناصر این گروه مسئولیت هایی هم چون مسئول امور مالی، تبلیغاتی ونظامی برعهده داشتند. وی افزود: هزینه های ما از کشورهای خارجی بویژه امارات تأمین می شود، وشعار ما ستاره داود می باشد.

چند روز بعد از حادثه یمانی، پایگاه خبری « ملف پرس » از خبرگزاری های معتبر در عراق در خبری فاش کرد که احمد الحسن یمانی، بعد از حادثه بصره وناصریه، به کشور امارات متحده عربی گریخته، ودر دبی اقامت گزیده است.

منیع: تلویزیون اینترنتی شیعیان

حقایقی درباره جریان یمانی احمدالحسن

 

اشاره:

جریان احمد الحسن مدعی یمانی یک جریان انحرافی است. او احمد اسماعیل کاطع(کامل) شخصیت منحرف و مدعی ناحقی است که توانسته است به کمک شبکه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای و به مدد طمع‌ورزی عده‌ای در عراق و بعضا در ایران طرفدارانی پیدا کند. در این مقاله به حقیقی درباره این شخص و جریان او مطالبی ارائه شده است.

 

 اصل داستان احمد الحسن مبنی بر ادعای سید یمانی بودن از خواب و رویا شروع می‌شود، خود احمدالحسن در این باره می‌گوید «خواب دیدم امام زمان کارم دارد، ناگهان از خواب بیدار شدم و به آن اعتنایی نکردم ولی این داستان سه مرتبه اتفاق افتاد و کم کم به این باور رسیدم که این خواب‌ها بیهوده نیست و باید ارتباطی بین من و امام مهدی وجود داشته باشد که بعد از مدتی ایشان را در بیداری دیدم و آموزش‌هایی هم از ایشان فراگرفتم.

 احمدالحسن با استفاده از روایات اصل داستان حضرت مهدی(عج) و مهدویت را به نفع خود مصادره کرده و هدف او از این کار از بین بردن اصل مهدویت است و تلاش دارد در آینده خود را مهدی امت خطاب کند و سیدیمانی بودن را وسیله‌ای برای رسیدن به این مقصود قرار داده است.

 احمدالحسن با استفاده از روایات و تفسیر غلط برخی از این موارد خود را سید یمانی معرفی کرد که همین امر سبب معروف شدن او شد و این معروفیت به جایی رسید که در برخی نماز جمعه‌های ایران هم عده‌ای بعد از نماز بلند شده و با زبان عربی فصیح شعار دادند سید یمانی که منتظرش بودید قیام کرد، به او بپیوندید.

احمد اسماعیل در ابتدا حرکت خود را به عنوان همان یمانی وعده داده شده در روایات آغاز کرد، اما او به مرور زمان ادعای خود را توسعه داد و علاوه بر ادعای یمانی بودن، خود را فرزند امام مهدی(عج) و وصی و نماینده آن حضرت برشمرد و در عین حال خود را مهدی اول نیز خواند و بسیاری از روایات حضرت مهدی(عج) را بر خود تطبیق کرد.

 در چهارم بهمن سال ۱۳۸۶ شبکه الفرات عراق با انتشار تصاویری ویدئویی از بازداشت بیش از ۴۰ نفر از اعضای گروه انصارالمهدی[جنبش یمانی] در بصره خبر داد و با نشان دادن بخشی از اعترافات شخصی به نام سید حسن الحمامی که در اعترافاتش خود را از اعضای سابق استخبارات عراق معرفی می کند، مدعی شد که این افراد در حمله ای که به هیئت عزاداران در تاسوعای همان سال صورت گرفت و تعدادی زیادی از نفرات پلیس عراق از جمله دو سرهنگ بلند پایه کشته شده بودند، دست داشته اند.

الحمامی در اعترافات خود گفته بود که قصد داشتند پس از کشاندن دامنه حملات به سمت ناصریه با حرکت به سمت کربلا آنجا را به تصرف خود در آورده وخروج احمد اسماعیل کاطع را اعلام نمایند. حسن الحمامی در اعترافات تلویزیونی خود تاکید کرد که یکی از اهداف آن عملیات ، حمله به حوزه علمیه نجف بوده است.

پلیس عراق در گزارش خود در میان اسامی بازداشت شدگان ، نام تعدادی از اعضای بلندپایه این گروه را با مسئولیت هایی چون مسئول امور مالی ، تبلیغاتی و نظامی نیز ذکر کرده بود . چند روز پس از ماجرای بازداشت گسترده اعضای ارشد این گروه و اعترافات تلویزیونی آنها، شبکه «البروج الاخباریه» گزارش داد که احمد اسماعیل کاطع به امارات گریخته و در آنجا پناهنده شده است.اسماعیل کاطع [احمد الحسن الیمانی] گزارش تلوزیون عراق را رد نکرد و ضمن تائید بازداشت اعضا گروه خود گفت: حسن الحمامی بیمار است و توان شرکت در عملیات را نداشته است. او این عملیات بازداشت گسترده را یک عملیات پیشگیرانه می خواند و حتی گریختن خود را به امارات تائید می کند و می گوید:«اگر یمانی به کشوری از کشورها برای حفظ رسالت خود هجرت کند مگر اشکالی دارد؟»

 احمد اسماعیل کاطع [احمد الحسن الیمانی] دارای یک سایت اینترنتی به نام «انصار المهدی» می باشد و خود را مهدی اول از مهدیون ۱۲ گانه !معرفی می کند.احمد اسماعیل که خود را فرزند،وصی و فرستاده امام زمان می داند برای اثبات مدعای خود و اینکه ثابت کند یمانی موعود شیعیان است مدعیات خود را بر چند اصل بنا نهاد:

  1. خواب هایی که اشخاص درباره او می بینند و خواب هایی که خود وی در خصوص امام زمان دیده است.

۲.اخباری که از حوادث آینده مانند سقوط صدام داده است.

۳.آمادگی برای مناظره با علمای اسلام ،یهود و مسیحیت.

وی در پاسخ به کسانی که پرسیده اند چطور به راستگویی تو ایمان بیاوریم و چطور بفهمیم تو راست می گویی و اینکه معجزه ات چیست می نویسد:« اگر می خواهید بدانید من راست می گویم سه روز روزه بگیرید و دعایی که می گویم بخوانید اگر حقیقت به شکل رویا در خواب به شما نشان داده شود باید به من ایمان بیاورید.»

اسماعیل کاطع در پاسخی دیگر برای اثبات ادعای خود می گوید :«اگر می خواهید به حقانیت من پی ببرید به قرآن استخاره کنید.» نحوه استخاره هم چنین ذکر شده است:« وضو بگیرید،سه بار سوره توحید،سه بار صلوات، ذکر استخاره: اللهم انی تفالت بکتابک و توکلت علیک فارنی من کتابک ما هو مکتوب من سرک المکنون فی غیبک؛نیت مشخص و بدون شرطی، مثلا ایشان دعوتشان حق است، قرآن را بگشایید اگر خوب آمد ایمان بیاورد.»

سایت وی نیز با انتشار یک فایل تصویری که با صدای رعد و برق و آتش و صدای قرآن تنظیم شده است مدعی یکی دیگر از معجزات و کرامات وی شده است.در این فیلم فردی به نام علی الشکری در میان تصاویر میکس شده با آتش نشان داده می شود که در۹ محرم ۱۴۳۲ قمری مصادف با یکم دی ۱۳۸۹ در حال صحبت بر علیه اسماعیل کاطع می باشد.در توضیحات این فیلم می آید که علی الشکری شش روز بعد یعنی ۱۵ محرم ۱۴۳۲ گرفتار عذاب اسماعیل کاطع شده و در یک تصادف می میرد.!

احمد اسماعیل مدعی است مادر امام زمان از نوادگان شمعون الصفا(سمعان بطرس) و از نسل یسّی است بنابراین امام زمان از سمت مادری از نوادگان اسرائیل (یعقوب) و از سمت پدری از نسل حضرت محمد است و چون وی خود را فرزند امام زمان می داند و مهدی اول از مهدیون ۱۲ گانه ! است بنابراین نشان داوود[ستاره شش پر] را با خود حمل خواهد کرد.

 در روایات ابتدایی ذکر شد شیعیان معتقدند که یمانی با پرچمی سفید قیام می کند و اسماعیل کاطع نیزمی گوید نشان ستاره داوود را جزئی از پرچم قیام خود همراه دارد. وی می گوید:«در روایات آمده که اگر پرچم حق ظاهر گردد اهل مشرق آن را لعنت خواهند کرد.»اسماعیل کاطع درباره ستاره ۶ پر می گوید:«این ستاره رمزی الهی است که به اسم خاتم سلیمان معروف است که در زبان عبری به آن ماجین و در عربی درع داود[زره پوش داوود] می گویند و از معتبرترین رموز ربانی می باشد که حضرت داوود آن را حمل می کرده است» وی در کتاب «متشابهات» در اینباره می گوید:«ستاره شش گوش از جمله میراث پیامبران است و چون من وصی پیامبر و امام زمان هستم آن را به ارث برده ام.یهود این ستاره را سرقت نموده و آن را شعار خود قرار دادند…کسی که به این ستاره توهین کند مانند کسی که است که الله اکبر را بر پرچم عراق در زمان صدام مورد توهین قرار دهد. بنابراین به صورت ضمنی می گوید که با پرچمی شبیه به پرچم اسرائیل کنونی قصد قیام خواهد داشت.

اسماعیل کاطع حتی برای اثبات خود به ماجد المهدی نویسنده کتاب «آغاز جنگ آمریکا علیه امام مهدی» به پیشگویی های نوستراداموس روی می برد و می گوید:«قرن ششم-خبر غیبی سی و سوم: ( در آخر دستش را به سمت« آلوس» خونی دراز می کند و از حمایت خود در دریا عاجز خواهد ماند و از سپاه بین النهرین خواهد ترسید و یک شخص سیاه و خشمگین او را از کرده خود پشیمان خواهد کرد)؛من ترجمه این پیش گویی را به تو می گویم،در اینجا نوستراداموس طبق عادت خود از جناس تصفیحی یا ترخیم استفاده کرده است. وی زمانی از این کلمه استفاده می کرد که مسئله مربوط به اسامی یا القاب باشد پس حرف [آی اینگلیسی] را از انتهای [آلوس] حذف کرده است پس اگر این حرف را به کلمه اضافه کنیم کلمه (الوصی) خواهد شد و معنی بسیار واضح و آشکار خواهد شد چرا که ما می دانیم لقب اوصیا به دوازده امام داده می شود و امام مهدی یکی از اوصیاست. نوستراداموس در اینجا شخص معینی را وصف می کند که فرمانده نظامی است یا رئیس یک کشوری که سعی می کند امام مهدی را به قتل برساند و نیروهای وی را از بین ببرد ولی از سپاه امام مهدی در بین النهرین می ترسد ولی مردی از سپاه امام مهدی(که مردی سیاه است این بدان معناست که شیعه است چون به لباس سیاه اشاره دارد ) یا شاید یک مرد عرب مسلمان از آفریقا است او و نیروهایش را در حالی که در دریا هستند از بین می برد…وصی یاد شده در پیشگویی نوستراداموس امام مهدی نیست بلکه وصی امام مهدی و اولین مهدی از دوازده مهدی که در روایات همان یمانی است می باشد.»

وی با اشاره به یکی از روایات برای اثبات ادعای خود می گوید:«از امام صادق روایت شده که فرموده:( از نسل ما بعد از قائم یازده مهدی از فرزندان امام حسین می آیند). در این روایت قائم همان مهدی اول است نه امام مهدی چون بعد از امام مهدی دوازده مهدی دیگر می آیند.» در جایی دیگر اسماعیل کاطع برای اثبات ادعای خود با استفاده از حروف ابجد و جمع و تفریق فراوان می نویسد:«از آنجایی که ۲۷= ۲۷ این یعنی ( هو یمانی=هو وصی المهدی) که اگر دو طرف را با حروف ابجد جمع کنیم می بینیم مساوی ۲۷ می شود[!] و این عدد ۲۷ اشاره دارد به اینکه از ابی عبدالله روایت شده است:علم ۲۷ حرف است و همه آن علومی که پیامبران آورده اند دو حرف از علم است پس مردم تا امروز بیش از دو حرف نمی دانند پس هرگاه قائم[یمانی] قیام کند ۲۵ حرف دیگر را در بین مردم منتشر خواهد کرد.)» وی در یکی از سخنرانی های خود که بخشی از آن در کتاب «پاسخ های روشنگرانه از طریق امواج» پیاده شده است می گوید:پلیس عراق مزدور شیطان و سپاه شیطان یعنی آمریکا،در حال حاضر بعضی از پلیس ها به دعوت من ایمان آورده اند و من از همه این ها خواستم به آمریکا کمک نکنند حتی به اندازه شکافتن خرمایی و در همه حال آماده مبارزه با آمریکا و تابعین آن باشند.»!!

در هر حال استعمارگران براى گسترش دامنه و حوزه قدرت خویش در سرزمین‌هاى اسلامى، همیشه اسلام ـ به ویژه شیعه ـ را مانع مهم دستیابی به اهداف خود یافته‌اند؛ از همین رو با بدعت گذاری و بنیان نهادن فرقه های ضاله و مذاهب ساختگی در برابر فرهنگ اصیل شیعی، زمینه سازی رشد و ترویج آن‌ها را در رأس برنامه های شیطانی خود قرار دادند. تأسیس مذهب قادیانی در پاکستان، بابیت و بهائیت در ایران، و وهابیت در عربستان، نمونه هایی از آن فرقه‌ها و جریانات دینی است. همراهی، بلکه سر سپردگی این فرقه‌ها به آمریکا، انگلیس و صهیونیست‌ها در این زمان بر همگان آفتابی شده است. بر این اساس، اخیراً دولت های استعماری که به بهانه مبارزه با تروریسم، کشورهای مسلمان افغانستان و عراق را اشغال کرده‌اند، پروژه تأسیس آن گونه فرقه‌ها وپشتیبانی از آن‌ها را به ویژه در عراق در رأس برنامه های خود قرار داده‌اند. در این کشور، به دنبال اشغال عراق ده‌ها فرقه بروز و ظهور نموده اند؛ از قبیل: ـ جند السماء به رهبری ضیاء عبدالزهراء کاظم الگرعاوی؛

ـ جریان یمانی؛

ـ جریان سید محمود حسنی سرخی؛

ـ فرقه الامام الربانی به رهبری سید فاضل عبدالحسین الحسینی الهاشمی؛

ـ فرقه فرقد القزوینی؛

ـ جریان سلوکی؛

اغلب جریانات فوق، مدّعی مهدویت یا ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده‌اند و ارتباط بیشتر آن‌ها با جریانات بعثی و دستگاه های جاسوسی استعماری، کشف و احراز گردیده است. هدف اصلی این فرقه‌ها مبارزه با حوزه، مرجعیت و روحانیت شیعه قرار گرفته است؛ زیرا در تاریخ نهضت های اسلامی معاصر ضد استعماری، این واقعیت، بارها به اثبات رسیده است که تنها سنگری که در مقابل استعمار ایستاده و مانع پیروزی آن‌ها شده، سنگر روحانیت، مرجعیت و حوزه های علمیه شیعه است.[۱] جالب این جاست که فرقه های مذکور فقط بر ضد روحانیت سخن می‌گویند و اقدامات عملی انجام می‌دهند؛ امّا هیچ گونه اقدامی بر ضد اشغالگران انجام نداده‌اند.

پی نوشت:

[۱] فتوای جهاد برعلیه استعمار در تاریخ معاصر(جهادیه میرزا بزرگ فراهانی، محمد علی آشتیانی) رساله فوق نخست در سال ۱۲۳۳ق و بار دوم در سال ۱۲۳۴ق در تبریز چاپ شد.

منبع: پرسمان (پرسمان دانشجویی)

مراحل مختلف بروز جریان یمانی

 

اشاره:

احمدالحسن به عنوان یمانی که در عراق ظهور کرده ادعاهای عجیب و غریبی دارد که با روایاتی که درباره یمانی صادر شده وفق دارد و نه عقل ادعاهای او را بر می تابد. احمدالحسن ادّعاهای واهی خود را در طی پیامی که از طریق سایت اینترنتی، با خطاب به علماء حوزه های دینی در مورخه ۲۷ شوال ۱۴۲۴ هجری قمری فرستاده بود، در نوشته منعکس گردیده است.

 

در مرحله اوّل : ادّعا می‌کند که ، امام زمان (عج) را در عالم خواب به صورت مکرّر در حرم سید محمد فرزند امام هادی (ع) دیده ، او را امر به زیارت عسکریین می کند . پس از آن موفق به دیدار آن حضرت در بیداری شده ، حضرت او را نسبت به انحرافات عملی و مالی حوزه‌ها به خصوص حوزه نجف آگاه می کند، وتحت تربیت ویژه قرار می‌دهد!

در مرحله دوم : مدّعی است که ، او را امر به ورود به حوزه علمیه می کند ، ودر آن جا مأموریت به او داده که انحرافات حوزه را مطرح نماید!

در مرحله سوم : ادّعا می نماید که ، در ماه شعبان سال ۱۴۲۰ ﻫ . ق ( مصادف با ۱۳۷۸ ش)، امام زمان را برای دومین بار در حالت بیداری در کنار حرم امام حسین (ع) ملاقات کرده ، وبه دستور امام به نجف می رود ، ودعوت خود را علنی می سازد ، در این مرحله جمعی او را تکذیب می کنند؛ و او را به سحر و جنون و تسخیر اجنّه متهم می کند در پی آن به شهر خود باز می شود.

اعلان عمومی جریان یمانی پس از سقوط رژیم صدام حسین

بعد از سقوط صدام در ماه جمادی الثانی ۱۴۲۴ قمری ، احمد اسماعیل گاطع دعوت خود را علناً تکرار کرده، و تعدادی فریب حرف های او را می خورند . در ماه مبارک رمضان آن سال ادّعا می‌کند ، که از سوی امام زمان (ع) مأموریت یافته تا همه مردم زمین را مورد خطاب قرار دهد ، و آن ها را به قیام در راه حق بر علیه ظالمان دعوت کند!

وی در آن پیام تصریح می کند ، که من انتظار یاری علمای دین را ندارم . زیرا بسیاری از آنان با امام زمان (عج) با لسان وسنان جنگ خواهند کرد، چون با ظهور امام زمان (عج) بساط مرجعیت آنان درهم پیچیده می شود؛ ومقصود از اوثان واصنام ( بت ها ) همان علما هستند.

مرحله نخست (ادعاهای احمد الحسن یمانی)

باتوجه به پیدایش نحله های دروغین در جوامع اسلامی و خصوصاً در عراق و دست داشتن حزب بعث در پیدایش آن‌ها توجه به ریشه بعثی احمدالحسن یمانی و نیز شناخت حزب بعث، درخور توجه است.

شناخت حزب بعث

حزب بعث عراق توسط یک مسیحی صهیونیست به نام میشل عفلق تأسیس شده است. حزب مذکور از یک سو به جریان استعماری انگلیسی وابسته بود، و از سوی دیگر دشمنی ذاتی با اسلام و تشیع داشت.شعار معروف آن‌ها هنگام به دست گرفتن قدرت، این بود:«آمنت بالبعث ربّاً لاشریک له وبمیشل نبیّاً ماله ثانی؛ به بعث به ‌عنوان پروردگار بی‌شریک، و به میشل به عنوان پیامبری که همتا ندارد، ایمان آورده‌ام».[۱]

کارنامه حزب بعث به ویژه در طول حاکمیت سی ساله صدام، مملوّ از مبارزه با اسلام و قتل صدها هزار انسان بی گناه، نابودی اقتصادی عراق و به تعطیلی کشیدن شعائر مذهبی و شهید کردن صدها مجتهد و فاضل و هزاران طلبه از حوزه های علمیه بود.این حزب به تحریک آمریکا، پس از پایان جنگ تحمیلی با ایران، به منظور بسترسازی حضور آمریکا و متحدانش در خلیج فارس، در سال ۱۹۹۰ م (۱۳۶۹ ش) کویت را اشغال کرد.

پس از حضور آمریکا و متحدان غربی اش در منطقه که به بهانه اخراج صدام از کویت، انجام گرفته بود، مردم مسلمان عراق در زمان مرجعیت مرحوم آیت الله خوئی بر ضد حزب بعث در انتفاضه معروف به شعبانیه[۲] قیام کردند، و در آستانه پیروزی قرار گرفتند؛ اما آمریکا با کمک منافقان به سرکوب انتفاضه پرداخت و صدام را بار دیگر بر کرسی قدرت نشاند.

تغییر مبارزه حزب بعث

حزب بعث عراق، هنگامی که مشاهده کرد روح اسلامی در مردم مسلمان عراق نمرده و هنوز هم می‌تواند آن‌ها را به انقلاب وا دارد، این بار تاکتیک خود را در مبارزه با اسلام عوض کرد و به جای نشان دادن چهره خشن، جنگ نرمی را بر ضد اسلام و حوزه و مردم مظلوم شیعه عراق تحت عنوان «الحمله الایمانیّه» به راه انداخت. در واقع، این کار همان استفاده ابزاری از مذهب بر ضد مذهب بود.صدّام علاوه بر تظاهر به نماز و رفتن به زیارت، در این حمله ایمانی، چند کار خبیث وخطرناک انجام داد، از جمله:

۱. نفوذ دادن جوانان مستعد بعثی در حوزه های علمیّه، تا به عنوان طلبه علوم دینی به تحصیل بپردازند و از آن‌ها برای مأموریت های ضددینی بهره ببرد.

۲. دادن آزادی به برخی از علما برای فعالیت به عنوان مرجعیت و کوبیدن مراجع تقلید دیگر به منظور ایجاد تفرقه میان آنان به بهانه های قومی وصنفی.

۳. اجازه دادن به برخی از روحانیان برای اقامه نماز جمعه و برگزاری کنترل شده شعائر دینی.

البته صدّام وقتی از فعالیت‌های مرجع شهید، آیت الله سید محمد باقر صدر ضربه خورد و مشاهده کرد که به دست خود زمینه را برای حضور مردم متدین در صحنه فراهم کرده است، آن مرجع بزرگ را به شهادت رساند و عملاً آن برنامه‌ها به تعطیلی کشیده شد.

۴. نفوذ دادن برخی از جوانان بعثی که ظاهری متدین داشتند و در سحر و جادو و مرتاضی دست داشتند به درون زندان‌ها. این نفوذ به منظور فریب زندانیان سیاسی صورت گرفت و نمونه بارز آن، مثل ضیاء عبدالزهراء الگرعاوی است که یک افسر بعثی بود.

ضیاء دوره آموزش مرتاضی را در هند دیده و به درون زندان عراق رفت. او با گرفتن اخبار سرّی از مأموران بعثی زندان، پیشاپیش از آزادی یا شهادت برخی از زندانیان خبر می‌داد. بسیاری از زندانیان هم فریب ادعاهای او را خورده، او را ولی الله و مرتبط با جهان غیب دانستند. همین شخص پس از آزادی از زندان و پس از سقوط صدام در سال ۱۳۸۲ش، گروهی را به نام «جند السماء» تشکیل داد و ادعا کرد که قائم آل محمد است و مأموریت دارد که روز عاشوراء ۱۲۰۰ نفر از روحانیان نجف را به قتل برساند.اما پلیس عراق در تاسوعای سال ۱۳۸۵ ش نیروهای او را در پادگان «الزرگه» در حوالی نجف کشف کرد و آن‌ها را از بین برد. خود ضیاء گرعاوی به اتفاق صدها نفر از همراهانش، از جمله ۲۰۰ نفر از نیروهای به اصطلاح یمانی، به هلاکت رسیدند.[۳]

مشخصات مدعی یمانی

این جریان ادعایی به وسیله احمد الحسن یمانی، که خود را وصی و فرزند و فرستاده امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌دانست، در سال های پایانی حاکمیت صدام بروز کرد. او پس از سقوط صدام، با کمک برخی از باقیمانده های رژیم بعث، تشکیلات وسیعی را در مناطقی همچون نجف، کربلاء، ناصریّه و بصره به راه انداخت.

مؤسس جریان، شخصی است به نام احمد اسماعیل گاطع از قبیله صیامر که در حدود سال ۱۹۷۳م، در منطقه‌ای به نام «هویر» از توابع شهرستان «زبیر» از استان بصره متولد شد. وی در سال ۱۹۹۹، از دانشکده مهندسی بصره فارغ التحصیل شد. مدّتی در حوزه شهید آیت الله سید محمد صدر در نجف به تحصیل پرداخت. ضمناً بنا بر نقل مؤثق، برادر وی از نیروهای بعثی بود.[۴]

ادعاهای احمد حسن یمانی

وی با این که سید نیست[۵] و اصل و نسب او از طایفه «صیامر» معلوم و معروف است، عمامه سیاه بر سر ‌می‌گذاشت و در مجامع عمومی ظاهر می‌شد؛ از جمله ـ طبق فیلمی که از او گرفته شده است ـ بر بالای منبر در یک مسجد، با لباس روحانی و عمامه سیاه سخنرانی نموده، و ادّعاهای ضد و نقیض خود را مطرح کرده است.

وی، در عین اینکه تصریح می‌کند که هیچ ادّعایی ندارد و یک مرد ساده از یک روستای ساده است، در همان زمان ادّعا می‌کند که «من مایه رحمتم برای اسلام، بلکه برای اهل زمینم. هر جا بروم، اهل بیت علیهم السلام همواره با من هستند. صریحاً می‌گویم که خدواند مرا برگزیده است. صاحب نفس مطمئنه به من متصل شده و خود، صاحب نفس مطمئنه شده ام. من می‌خواهم شیعیان را متحد کنم از عالم و عامی، من آمادگی دارم حقایق را برای همه روشن کنم و به صورت سیاه و سفید نشان دهم. خدا نور است وکلام او نور است. در عین حال، هیچ ادعایی هم ندارم.»[۶][۸]

مراحل ادعا

او طی پیامی از طریق پایگاه اینترنتی خود خطاب به علما و مراکز دینی در مورخه ۲۷ شوال ۱۴۲۴ق ادعاهایی مطرح کرد که محورهای آن‌ها از این قرار است:

در مرحله اوّل: ادّعا می‌کند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در عالم خواب به صورت مکرّر در حرم سید محمد فرزند امام هادی علیه السلام دیده که او را به زیارت عسکریین امر می‌کند. پس از آن، به دیدار آن حضرت در بیداری موفق شده، حضرت او را از انحرافات عملی و مالی حوزه‌ها به خصوص حوزه نجف آگاه می‌کند و تحت تربیت ویژه قرار می‌دهد.

در مرحله دوم: وی مدّعی است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف او را امر به ورود به حوزه علمیه می‌کند و در آن جا به او مأموریت می‌دهد که انحرافات حوزه را مطرح کند.

در مرحله سوم: ادّعا می‌کند که در ماه شعبان سال ۱۴۲۰ ق (مصادف با ۱۳۷۸ ش) امام زمان را برای دومین بار در حالت بیداری در کنار حرم امام حسین علیه السلام ملاقات کرده و به دستور آن حضرت به نجف می‌رود. او دعوت خود را علنی می‌سازد که در این مرحله، جمعی او را تکذیب و به سحر و جنون و تسخیر اجنّه، متهم می‌کنند. در پی آن، احمد به شهر خود بازگردانده می‌شود.[۷]

دعوت علنی

پس از سقوط صدام در ماه جمادی الثانی ۱۴۲۴ق، احمد اسماعیل گاطع دعوت خود را علناً تکرار می‌کند و تعدادی فریب حرف های او را می‌خورند. در ماه مبارک رمضان آن سال، او ادّعا می‌کند که از سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مأموریت یافته است که همه مردم زمین را خطاب قرار دهد و آن‌ها را به قیام در راه حق و بر ضد ظالمان دعوت کند!

وی در آن پیام، تصریح می‌کند که من انتظار یاری علمای دین را ندارم؛ زیرا بسیاری از آنان با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با لسان و سنان خواهند جنگید؛ چون با ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بساط مرجعیت آنان درهم پیچیده می‌شود. به گفته او مقصود از اوثان و اصنام (بت‌ها ) همان علما هستند.[۸]

پی نوشت:

[۱] . این شعار بارها در اوایل تأسیس حزب بعث عراق از گوینده رادیوی آن رژیم شنیده شد (روزنامه جمهوری اسلامی، ۳/۶/۸۱).

[۲] . انتفاضه شعبانیه: (۱۵ شعبان ۱۴۱۲ق).

[۳] . www.rasanews.ir

[۴] . www.//farsi.almahdyoon.org

[۵] . این ادعاها بر اساس سایت www.youtube.com می‌باشد.

[۶] . www.//farsi.almahdyoon.org.

[۷] . www.//farsi.almahdyoon.org.

[۸] . همان.

منبع: پرسمان (پرسمان دانشجویی)

بررسی جریان یمانی دروغین در عراق

 

اشاره:

در عصر معاصر، گروه مدعی مهدویت در میان شیعه و پیروان احمد الحسن بصری، در اصل جریانی در مهدویت شیعی است که خاستگاه آن بحث خروج و قیام یمانی است که با آگاهی و شناساندن و معرفی نشانه های حتمی ظهور، چهره واقعی این جریان، برملا شده و این جریان تکفیری و مدعی یمانی در شیعه برخلاف فرقه داعش در اهل سنت، در نطفه، خفه خواهد شد.

 

نشانه‌های ظهور، از جذاب‌ترین و پرطرفدارترین و درعین‌حال از آسیب‌پذیرترین بخش‌های معارف مهدوی است. اختصاص بخش عمده‌ای از روایات مهدویت به این موضوع، بهترین گواه بر این مسئله است. این جذابیت از سویی باعث افزایش اقبال عمومی به این مسئله و در نتیجه اصل اندیشه مهدویت می‌شود، اما از سوی دیگر، افزون بر ایجاد زمینه برای ورود خرافات، طمع شیادان و مدعیان دروغین را برای جعل و تحریف روایات، دو چندان می‌کند. ازاین‌رو، نظر به فقدان پژوهش‌های مستند در این زمینه، شایسته است با انجام تحقیقات مبتنی بر اصول و قواعد فهم حدیث و با جداسازی مطالب مستند از غیر مستند، علاوه بر پالایش معارف مهدویت از خرافات، زمینه‌های سوءاستفاده از این موضوع از میان برداشته شود. در این مقاله کوشیده خواهد شد تا ابعاد مختلف قیام یمانی که از نشانه‌های حتمی ظهور امام مهدی است، به‌صورت مستند بررسی شود.

جریان مدعی مهدویت و انتخاب کشور عراق

با وجود گذشت بیش از ۱۰ سال از ادعای احمد الحسن بصری مبنی بر قیام یمانی و نادیده گرفتن روایاتی که قیام یمانی و خراسانی و نیز خروج سفیانی را در سال واحدی می داند، سر در آوردن یمانی دروغین از شهر بصره و متولد شدن او در کشور عراق، مطلب دیگری است که شخص به اصطلاح(!) امام سیزدهم شیعیان، منجی و احیاناً اربابان پشت پرده او، بدان نیندیشیده بودند و یا اینکه مصلحت را بر انتخاب کشور عراق برای شروع این کار می دانستند. تا بتوانند در زمان مناسب، از سویی کشور عراق را کانون حوادث، آشوب و فتنه جدید، قرار دهند و به تقابل با فرهنگ غالب شیعی و مراجع عظام تقلید شیعه و قدرت معنوی آنها برآیند و از سویی دیگر همسایگی این کشور با کشورهایی که اکثریت جمعیّت آن را شیعیان دوازده امامی تشکیل می دهند، باعث می‌شود تا به نوعی آنها را جذب خود نموده و با انشعاب گروهی از شیعیان، روند فرقه سازی اجانب و استعمارگران در خاورمیانه، تداوم پیدا کند و به نوعی پازل تکفیر در اسلام، با تشکیل داعش در اهل سنت و تشکیل جریان مدعی یمانی در شیعه، تکمیل شود.

مشترکات فرق انحرافی مهدویت با جریان مدعی یمانی

فرقه های انحرافی، به ویژه آنان که به نوعی مدعی بابیت و مهدویت هستند، مشترکات فراوانی دارند که از جمله به چند مورد از آنها اشاره میشود:

۱. پنهان بودن سرکرده فرقه از دید عموم مردم

معمولاً سران فرقه های مدعی مهدویت از دید عموم مردم پنهان‌اند، چون اگر در انظار عمومی باشند نقاط ضعفشان بر همگان روشن می‌شود. نمونه آشکار این بحث، علی محمد باب شیرازی است که مدعی بابیت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود. او در ابتدا توسط حاکم شیراز، دستگیر شد و به انظار عمومی آمد و در حبس خانگی قرار گرفت تا در میان مردم باشد. مردم رفتار وی را دیدند و گفتارش را شنیدند و بررسی کردند و در مدت کوتاهی، همه به کذب ادعای او پی بردند؛ لیکن با مرگ حاکم شیراز، فرار کرد و به اصفهان آمد، و مجددا از دید مردم مخفی شد. پیروان و انصار او، چنان برای وی، تبلیغ کردند که هر آن کس او را نمی‌شناخت، گمان می‌کرد امام زمان ظهور کرده است. از این‌رو به سویش آمدند و در راهش جان دادند.

جالب است، بدانید پس از اعدام باب، سفیر روس با یک نقاش سر جنازه او حاضر شد و از جسد بی‌جان او تصویری تهیه کرد و به گونه‌ای وانمود شد که او مهدی موعود بوده و شهیدی مقدس است.

۲. تقطیع و تحریف، از شیوه‌های مشترک در استناد به آیات و روایات

همه فِرقه هایی که از اسلام منشعب شدند، در استناد به آیات و روایات یا در پی تحریف لفظی یا معنویند، از این‌رو دست خود را به تقطیع، تأویل و باطن‌گرایی، می‌آلایند؛ یعنی با کم و زیاد لفظی یا معنوی، یا آیه و روایت را تکه تکه می‌کنند و قسمتی را به قسمت دیگر می‌چسبانند تا معنای دیگری به‌دست آید، یا تأویل و باطن را به میان می‌کشند و می‌گویند معنای ظاهری، مراد نیست و معنای حقیقی نزد ماست. برای این مورد نیز نمونه‌های فراوانی از فِرق مختلف وجود دارد که می‌توان در مواردی چون: «شیوه استناد بابیت و بهائیت به حدیث سنه ستین» یا «شیوه استناد بهائیان به حدیث لوح» و … مشاهده کرد.

در غیر آیات و روایات، نیز نمونه‌هایی هست، برای نمونه اسماعیلیه به حدی باطن‌گراست که معنای ظاهری را به کلی نفی می‌کند و وضو را به معنای امام و تیمم را به معنای نائب امام معرفی می‌کند. و همین سیر و خط در جریان احمد الحسن بصری مدعی یمانی نیز دنبال می‌شود؛ هرچند مصادیق آن متفاوت است.

۳. ادعاهای پلکانی و صعودی در عقاید

معمولاً سران فرقه های انحرافی به یک عنوان بسنده نمی‌کنند؛ برای نمونه علی محمد باب از ادعای ذکریت به بابیت و از بابیت به مهدویت و نبوت و الوهیت رسید. او در سال‌های ۱۲۶۰ تا ۱۲۶۴ تنها ادعای ذکریت و بابیت دارد، لیکن از سال ۱۲۶۴ تا ۱۲۶۶ که به چهریق و ماکو، منتقل می‌شود، از امامت و نبوت و الوهیت دم می‌زند. این وجه اشتراک در مدعیان امروز نیز وجود دارد که دم از یمانی بودن و فرزند امام زمانی می‌زنند و سپس ناگهان و به یکباره جانشینی امام عصر، را برای خویش، مصادره می کنند و بعد تمام صفات و ویژگی های امام عصر را برای خویش مصادره کرده و گویی اینکه مهدی می‌شوند و از قائم آل محمد و منجی موعود بودن خود سخن می‌گویند.

۴. عقل‌گرایی افراطی یا نفی عقل

مدعیان دروغین بسته به نوع ادعای خود، یا عقل‌گرای افراطی هستند مثل اسماعیلیه، بابیت و بهائیت یا عقل را به کلی نفی می‌کنند و می‌گویند عقل بشر، ناقص است و توان فهم ندارد و اخباری می‌شوند، مثل جریانی مدعی یمانی.

۵. زیر سؤال بردن رسالت فقهاء و علما در عصر غیبت

جریان های مدعی مهدویت، از ابتدا به ویژه از عصر غیبت با علما که نائبان عام حضرت حجت هستند، دچار مشکل بودند، زیرا علما، مانع دستیابی سران فرقه ها به اهدافشان بوده‌اند. به ویژه از عصر قاجار به این طرف که بسیاری از فرقه ها با رسالت رودررویی با علما و جایگزین علما، ساخته و پرداخته شدند. روس و انگلیس بابیت و بهائیت را به عنوان مهدی موعود و امام زمان شیعه پرورش دادند و در کشورهای شیعی مستقر کردند تا سکان هدایت مردم را از دست علما بگیرد و امروزه نیز مدعیانی ظهور کرده‌اند که با نفی جایگاه علما در پی تخریب جایگاه آنان‌اند تا به رسالت خود، یعنی نابودی مذهب با به کارگیری مذهب دست یابند.

منبع: فرهنگ نیوز

مصطفی امیری

شباهت جریان یمانی دروغین با فرقه های استعماری

اشاره:

استعمار و جبهه باطل، تلاش فراوانی را از ۱۰ سال پیش و با شتاب دادن مصنوعی و کاریکاتوری به حوادث آخرالزمانی، داشته و با فرقه سازی و تشکیل مدعیان دروغین مهدویت در اسلام شیعی و اهل سنت، سعی کردند که تحولات و وقایع نزدیک به فرایند ظهور منجی آخرالزمان را مدیریت کنند. اما هرچند در مجموع و به دلیل تلاش های جبهه حق در میان شیعیان هنوز به موفقیت چشمگیری دست نیافته اند. اما متاسفانه در میان اهل سنت، به علت عدم وجود رهبری واحد و مقتدر با ادعای تشکیل خلافت اسلامی داعش، استعمار، توانسته است تا حدودی به موفقیت‌هایی نسبی دست یابد.

 

بعد از ذکر این مقدمه، به شباهت ها و اشتراکات جریان یمانی دروغین با فرق استعماری، اشاره خواهد شد:

شباهت با فرقه قادیانی

جریان احمد الحسن، شباهت فراوانی با فرقه قادیانی (احمدیه) دارد. احمد الحسن بصری، مدعی مهدویت در عصر معاصر از رؤیت امام عصر در خواب به رؤیت امام در بیداری و از آن به بابیت امام که نوعی دیگر از یمانی بودن است، رسیده است. و به تازگی مبلغان این جریان چهره‌ای از احمد الحسن معرفی می کنند که کاملا مطابق با امام زمان و حضرت قائم است. یعنی به مرور مطابق فرقه قادیانی، در حال انتقال کارکردهای امام زمان (عج) به احمد الحسن هستند. مشابه همان مسیری که فرقه قادیانی در جذب افراد ساده لوح پیمود.

شباهت با فرقه وهابیت

وجوه اشتراکی بین جریان احمد الحسن و وهابیت نیز وجود دارد که حداقل آن دشمنی آنان با مرجعیت شیعی، فقهاء و عالمان دینی شیعه می باشد. بویژه با مرجع نستوه و مبارز عالیقدر شیعه، آیه الله سیستانی، بیشترین دشمنی را ابراز می کنند. و هرکسی با عقاید و آراء این جریان مخالف باشد، او را تکفیر کرده و از اقسام ترفند و حیل، حتی گاهی سحر و جادو، سعی در اشاعه و ترویج جریان باطل خویش، دارند.

شباهت با فرقه بهائیت

مهم‌ترین ابزار تبلیغی جریان مدعی یمانی، همچون بهائیت، استفاده از فضای وب و اینترنت و سوء استفاده از احساسات پاک جوانان، است. زیرا عموما جوانان مذهبی، وارد سایت ها و تالارهای گفت‌و‌گوی مذهبی به اسم امام زمان (عج) می‌شوند در حالیکه برخی از این سایت ها و تالارها، متعلق به جریان احمد الحسن و پیروان وی می باشد. شاید هیچ وقت حرفی از احمد الحسن در سردر این تالار‌ها نیز نباشد. از طرفی، اطلاعات جوانان نیز در بحث مهدویت، اطلاعات تخصصی نیست و از سر شوق و اشتیاق، گاهی جذب شده و فریب می خورند. جریان مدعی یمانی، با رعایت یک سری اصول اخلاقی همچون جریان بهائیت و مسیحیت تبشیری، و بدین وسیله، جوانان را جذب و پس از آن ادعاهای واهی خود را مطرح می‌کنند.

شباهت با فرقه داعش

کارشناسان امر، معتقدند، داعش و جریان احمد الحسن بصری یمانی دروغین، آخرین نسخه به روز رسانی شده مطالعات مستشرقین غربی، در جهان اسلام هستند که دقیقا در برخی مفاهیم، با یکدیگر هم پوشانی، نیز دارند. و به دنبال سوء استفاده از گزاره های آخرالزمانی در جهت اهداف خویش، می باشند. رنگ پرچم داعش در اهل سنت، سیاه و رنگ پرچم احمد الحسن مدعی مهدویت در شیعه، سفید؛ عبارت روی پرچم داعش به عنوان نماد آخرالزمانی اهل سنت، شهادتین (لا اله الا الله و محمد رسول الله) است و عبارت پرچم یمانی مدعی مهدویت دروغین به عنوان نماد آخرالزمانی شیعی، “البیعۀ لله” است. استعمار و جریان باطل، به عنوان دو مذهب بزرگ اسلامی، سعی در به انحراف کشاندن مساله مهدویت و منجی آخرالزمان در دو مذهب بزرگ اسلامی شیعه و اهل سنت، در جهت اهداف شیطانی خویش می باشند. در حالیکه همگان میدانند که استفاده از معیارهای همچون رنگ پرچم، انتخاب شعار و … به علت تشابه سازی از طرف مدعیان دروغین در طول تاریخ اسلام، به هیچ وجه قابل اعتماد و اعتناء، نیست.

جمع بندی

اکنون و در عصر معاصر، دنیای غرب سعی در منجی سازی بدلی و دروغین در جهان اسلام را دارند، تا در پیشبرد اهداف استعماری خویش، با تمام توان از میان مسلمین بر علیه خود مسلمین، کمک بگیرند. همان اتفاقاتی که اکنون توسط پرچم های سیاه داعش در منطقه شام و سوریه، در جریان است و در ادامه ممکن است توسط حکومت های مرتجع و دست نشانده آمریکا و دنیای غرب و هم پیمانان منطقه ای شان، علیه جریان مقاومت و مسلیمن، ابعاد دیگری و تازه ای، پیدا کند.

هرچند استعمار و جبهه باطل، تلاش فروانی را از ۱۰ سال پیش و با شتاب دادن مصنوعی و کاریکاتوری به حوادث آخرالزمانی، داشته و با فرقه سازی و تشکیل مدعیان دروغین مهدویت در اسلام شیعی و اهل سنت، سعی کردند که تحولات و وقایع نزدیک به فرایند ظهور منجی آخرالزمان، را مدیریت کنند. اما در مجموع و به دلیل تلاش های جبهه حق، بویژه در میان شیعیان، هنوز به موفقیت چشمگیری، دست نیافته اند. اما در میان اهل سنت، به علت عدم وجود رهبری واحد و مقتدر، با ادعای تشکیل خلافت اسلامی داعش، توانسته است، تا حدودی، به موفقیت هایی دست یابد.

جریان احمد الحسن بصری یمانی دروغین و مدعی مهدویت، در عراق و جریان داعش در سوریه، دو روی یک سکه، هستند. اما به علت وجود فاکتورها و گزاره های متفاوت در منابع حدیثی و تاریخی در اهل سنت و شیعه، کارکردها و بازتاب‌ها نیز متفاوت عرضه شده اند.

داعش به علت وجود احادیث فضائل منطقه شام و رایات السود (پرچم‌های سیاه) و جنگ با رومیان در اعماق و منطقه دابق (منطقه ایی در شهر حلب سوریه) …، در سرزمین شام، به تبلیغ چهره آخرالزمانی خشن از اسلام، مشغول هستند، اما درست در نقطه مقابل، به علت وجود فراوان احادیث درباره نشانه‌های حتمی ظهور و شخصیت های مثبت عصر ظهور در منابع حدیثی شیعه، بیشتر تمرکز استعمار بر ساخت و جریان سازی فرقه های مدعی مهدویت و منجی گرای شیعی، در عراق و ایران، می باشد.

از این‌رو کارشناسان امر معتقدند که داعش و جریان احمد الحسن بصری یمانی دروغین، آخرین نسخه به روز رسانی شده مطالعات مستشرقین غربی، در جهان اسلام هستند که دقیقا در برخی مفاهیم، با یکدیگر هم پوشانی، نیز دارند. رنگ پرچم داعش، سیاه و رنگ پرچم احمد الحسن، سفید و عبارت روی پرچم داعش به عنوان نماد آخرالزمانی در اهل سنت، شهادتین (لا اله الا الله و محمد رسول الله) است در حالیکه عبارت پرچم یمانی دروغین به عنوان نماد آخرالزمانی شیعی “البیعۀ لله” است.

مطالعه نمونه های مدعیان دروغین مهدویت و همین مهندسی های معکوس در احادیث نشانه های ظهور در میان شیعه و اهل سنت، که به شکل یمانی دروغین در شیعه و داعش در اهل سنت تبلور یافته است نشان می دهد که این فریب کاری‌ها و حرکت های بدلی و ظهور انواع مدعیان دروغین در بستر ناآگاهی های آحاد مردم، راجع به اصل مهدویت و نشانه های ظهور، شکل می گیرد و طبیعتا اگر برخی از شیعیان می دانستند که قیام یمانی در روایات چه ویژگی ها و معیارهای، دارد، و یا برخی از اهل سنت، میدانستند که داعش، با اسلام اصیل و واقعی، تفاوت ماهوی دارد، قطعا اسیر فتنه های آخرالزمانی داعش و یمانی های دروغین، نمیشدند و از همان ابتدا، تحرکاتشان ناکام می ماند.

در عصر معاصر، گروه مدعی مهدویت در میان شیعه و پیروان احمد الحسن بصری، در اصل جریانی در مهدویت شیعی است که خاستگاه آن بحث خروج و قیام یمانی است که با آگاهی و شناساندن و معرفی نشانه های حتمی ظهور، چهره واقعی این جریان، برملا شده و این جریان تکفیری و مدعی یمانی در شیعه برخلاف فرقه داعش در اهل سنت، در نطفه، خفه خواهد شد.

منبع: فرهنگ نیوز

مصطفی امیری

بررسی شخصیت یمانی و جایگاه یمن در احادیث

 اشاره:

در این مقاله کوتاه ابتدا علیه یمانی اشکال وار شده که یمانی می بایست اهل یمن باشد، در حالی که سید احمد الحسن اهل بصره است و هیچ تناسبی بین یمانی مورد ادعای شما و یمانی مورد اشاره در احادیث نیست. لذا یمانی بودن سید احمد الحسن را چگونه توجیه می کنید؟ پیروان احمدالحسن به این شبهه پاسخ داده و در ذیل این پاسخ آنان مورد خدشه قرار گرفته است.

 

 شبهه جریان مدعی یمانی

طبق حدیث نبوی مکه در تهامه است و تهامه در یمن پس محمد و آل محمد همگی یمانی هستند.

در ابتدا لازم است بدانیم که مکّه در تهامه است و تهامه در یمن. پس محمّد و آل محمّد(ص) همگی یمانی هستند . یعنی محمّد(ص) یمانی است و علی(ع) یمانی است و امام مهدی(ع) یمانی و دوازده مهدی(ع) یمانی و مهدی اوّل(ع) نیز یمانی است.

رسول خدا(ص) فرمود: همانا ایمان در مکّه ظهور کرد و مکّه در تهامه و تهامه در سرزمین یمن است و به همین سبب کعبه را «کعبهء یمانیه» می گویند.[۱]

رسول الله(ص) فرمود: همانا بهترین مردان اهل یمن هستند و ایمان یمان و من نیز یمانی هستم .[۲]

پاسخ به شبهه

احمد الحسن در اولین بخش از گفتار خود دروغی را به پیامبر اکرم نسبت داده است، احمد الحسن حدیث «همانا ایمان در مکّه ظهور کرد و مکّه در تهامه و تهامه در سرزمین یمن است و به همین سبب کعبه را «کعبهء یمانیه» می گویند، که  در بحار آمده است را به پیامبر نسبت داده است؛ در حالی که این گفتار را علامه مجلسی از ابن اثیر صاحب کتاب النهایه فی غریب الأثر که سنی می باشد نقل کرده است.

لازم است احمدالحسن به جای شنیدن، کمی هم اوراق را ورق زده و این آدرس را ببینید تا کذب آنها که این چنین با دین بازی نموده اند بر ای همگان آشکار شود.[۳]

حال چگونه این جمله را به رسول خدا نسبت می دهند و چنین دروغ محضی را نشر می دهند. در حالی که پیامبر(ص) فرمودند: من کذب علیَّ متعمّداً فلیتبوأ مقعده من النار[۴] و روایت الایمان یمانی نیز به نقل از اهل سنت هست و در احادیث شیعه نیامده است.

همان گونه که گذشت مکه جزء یمن نیست اما فراموش نکنیم که به یکی از دو رکنی که در مکه است یمانی می گویند و دلیل آن هم این است که جهت آن به سمت یمن می باشد لذا به رکنی که به طرف یمن می باشد گفته می شود یمانی وبه رکنی که به سمت شام (سوریه) هست، رکن شامی گویند.

گویا اطلاعات احمد الحسن جز همین چند موردی که در حافظه اش سپرده بیش نیست چرا که ما مکه یمانی هم داریم البته به گفته احادیث اهل سنت. کعبه یمانی طبق روایات اهل سنت در یمن بوده وپیامبر برای نابودی آن سپاه فرستاد کافی است به حدیث زیر توجه نمایید :

قیل ذُو الخَلَصه: الکعْبه الیمانِیَّه التی کانت بالیَمین فأنْفذَ إلیها رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم جَرِیرَ بن عبد اللّه فخرّبها،کعبه یمانیه در یمن بود و پیامبر یکی را با نام جریر ین عبدالله رهسپار کرد تا ان را واژگون کند.[۵]

پی نوشت:

[۱] . بحار الأنوار ج۲۲ ص ۱۳۷.

[۲] . بحار الأنوار ج۵۷ ص ۲۳۲.

[۳] . النهایه فی غریب الأثر – مؤلف: أبو السعادات المبارک بن محمد الجزری مشهور به ابن الاثیر ـ جلد۵ صفحه۷۲۲ الناشر: المکتبه العلمیه-بیروت، ۱۳۹۹هـ – ۱۹۷۹م.

[۴] . حر عاملی، وسائل الشیعه ( آل البیت )،ج۱، ص۱۵، تحقیق : مؤسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث، قم، مؤسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث، چ۲، ۱۴۱۴ق.

[۵] . النهایه فی غریب الأثر – مؤلف: أبو السعادات المبارک بن محمد الجزری مشهور به ابن الاثیر ـ جلد۲صفحه ۱۴۱.

منبع : سدید

متن گفتگوی «ابنا» با حجت الاسلام همایون

 

اشاره:

فرقه احمد الحسن از فرقه های انحرافی است که با ادعای دروغین نیابت، مهدویت و امامت خود را اعلام نموده است و در برخی از مناطق و عده ای را به دام خود انداخته است. در این رابطه گفتگویی با حجت الاسلام و المسلمین همایون انجام گرفته که در این مقاله منعکس گردیده است.

 

 

۱. موضوع گفتگوی ما در مورد احمد الحسن مدعی یمانی است، چون فعالیت‌های احمد الحسن به بحث یمانی مربوط می‌شود، در ابتدا در مورد یمانی و خروج یمانی مختصری توضیح دهید.

 بسم الله الرحمن الرحیم. ما در باب علائم دو نوع علائم حتمی و غیر حتمی داریم و پنج نشانه حتمی و محتوم می‌باشد و در روایات نیز به همین نام محتوم از آنها یاد شده است. یکی از آن‌ها خروج یمانی و سفیانی است و در روایات تاکید شده است که خروج یمانی و سفیانی در یک ماه، یک روز و یک ساعت اتفاق می‌افتد. خسف بیداء یعنی فرو رفتن سپاه سفیانی در منطقه‌ای بین مکه و مدینه، ندای آسمانی و قتل نفس زکیه از نشانه‌های دیگر قبل از قیام امام زمان(عج) می باشند.

در ابتدا نکته‌ای را عرض می‌کنم که اگر آن را خوب توضیح دهیم شاید تمام ادله احمد الحسن یکجا باطل گردد. ما در ادله مهدویت بین ظهور و قیام آن حضرت تفاوت نگذاشته‌ایم و این باعث انحرافاتی شده است. در ادبیات عامیانه ظهور و قیام حضرت یکی است اما حقیقت امر این است که بین ظهور و قیام تفاوت وجود دارد. در روایات عموماً هرجا صحبت از ظهور می‌شود، می‌گوید این امر ناگهانی است؛ «مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَهِ» جز ناگهان بر شما روی نمی‌دهد، مانند قیامت است. و در روایت دیگر آمده است که احدی جز حق از آن یعنی ظهور حضرت آگاه نیست.

از طرف دیگر در روایاتی برای ظهور حضرت علامت می‌آورد، که این نشانه دادن ظهور و آن ناگهانی بودن در نگاه اول تناقض دارد. برای پیشگیری از این تناقض باید ما بین ظهور و قیام حضرت تفاوت قائل شویم، قیامی که در روایات با نام خروج از آن یاد شده است.

اعتقاد مسلّم شیعه بر این است که باب نیابت خاص حضرت مسدود است. ما در روایت داریم نفس زکیه سفیر امام است. سفیر یعنی از طرف امام مأموریت خاصی را باید انجام دهد و عبارت دیگر سفیر، نایب است. در اینجا انسداد نایب خاص حضرت خدشه دار شده و راه را باز می‌نماید تا افرادی مثل احمد الحسن بگویند که من‌‌ همان یمانی هستم، اما این یمانی باید قبل از قیام بیاید نه قبل از ظهور. و اینجا دو حادثه اتفاق می‌افتد و این علائم مربوط به خروج و قیام حضرت است. در حالی که هنوز حضرت، ظهور نکرده است احمد الحسن چگونه مدعی است که یکی از نشانه‌های قیام حضرت است؟

۲. در مورد شخصیت یمانی که در روایات آمده است به اختصار توضیح دهید. آیا این شخصیت مثبت است یا منفی؟

ما در اصل وجود یمانی یعنی اینکه شخصی که به یمانی مشهور است خروج می‌کند، حرفی نداریم و حتمی است. ما در بحث یمانی داریم که در زمان خروج یمانی خرید و فروش سلاح حرام است، این مباحث جزئیات و فرعیات این موضوع است. حتمی، خروج یمانی است و اینکه ما در زمان خروج یمانی، پرچمی هدایت یافته‌تر از پرچم یمانی نداریم به طریق اولی نشان می دهد اصل شخصیت یمانی چهره‌ای مثبت است، و یمانی دقیقاً در مقابل جریان سفیانی قرار می‌گیرد.

یکی از اشکالاتی که ما به احمد الحسن که مدعی یمانی بودن است داریم این است که بر فرض محال شما‌‌ همان یمانی هستید،‌‌ همان روایتی که شما بر آن استناد کرده‌اید، آیا نمی‌گوید که یمانی با سفیانی در یک روز و یک ساعت خروج می‌کند و یمانی به مقابله با سفیانی می‌رود؟ پس سفیانی کجاست؟ اگر داعش را بگویند که با آن در سال ظهور اختلاف دارند و باز هم بر فرض محال‌تر قبول کنیم که داعش یا آل سعود یا رژیم صهیونیستی‌‌ همان سفیانی است که می‌گویید، پس چرا به مقابله با آن نمی‌روید؟ زیرا جنگ با سفیانی از وظایف یمانی است که در روایات مشخص شده است. اصلاً جنگ پیش کش شما، چرا احمد الحسن حتی یک بیانیه نیز بر ضد این سفیانی‌های زمان، نداده است.

۳. در مورد احمد الحسن و شخصیت او و اعتقادات و مراحل ادعای یمانی بودنش توضیح دهید.

شخصی که ما در مورد آن صحبت می‌کنیم، شخصی به نام احمد اسماعیل گاطع متولد ۱۹۷۳ میلادی در بصره در شهر زبیر از قبیله سیامور است که خود را سید معرفی کرده تا با ۵ واسطه خود را به امام زمان(عج) برساند. در زمان صدام حسین، این شخص مقدمات حرکت خود را قبل از ادعای یمانی بودن پی ریزی کرد. مثلاً به فقرا کمک می‌کرد و سعی می‌کرد بین مردم وجهه مثبتی پیدا کند و خود را انسان با تقوایی نشان می داد. در ضمن این حرکات، این شخص در دانشگاه بصره فوق لیسانس عمران می‌گیرد و بعد از آن دو سال در حوزه شهید صدر در نجف درس می‌خواند و معمم می‌شود. یکی از دلایلی که پشت این جریان احمد الحسن دست‌های پنهان وجود دارد این است که اینها مدعی هستند که حتی یک برگ فتوکپی شناسنامه، عکس، مدرک دانشگاهی و… از وی در حوزه و دانشگاه موجود نیست و این را یک نشانه می‌دانند و ادعا می‌کنند امر خدا بر آن شد که این مدارک از بین بروند و باقی نمانند.

در حالیکه علم پیامبر(ص) و امامان(ع) اکتسابی نیست بلکه الهی و از سوی خداست. احمد الحسن ادعای عصمت می کند و بر فرض عصمت، باید علم الهی داشته باشد ولی درس خوانده است و این نشانه دیگری بر باطل بودن این مدعی دروغین است.

احمد الحسن پس از نابودی حکومت صدام با همکاری شخصی بنام حیدر مشطط ادعای خود را مبنی بر اینکه امام زمان(عج) را در خواب دیده، ارائه کرد، نظیر کاری که دقیقا بهائیت انجام داد. این جریان به گمان من دقیقاً تجدید بهائیت است زیرا اکنون تاریخ مصرف بهائیت در زمینه مهدویت و خاتمیت و سایر مباحث تمام شده است و برای ما خطری ندارد البته نباید از آن چشم پوشی کرد و همچنان باید مراقب باشیم.

جریان احمد الحسن دقیقا کپی جریان بهائیت حتی در تلون عقیده است. احمد الحسن از رؤیت امام در خواب به رؤیت امام در بیداری و از آن به بابیت امام که نوعی دیگر از یمانی بودن است، رسیده است. و به تازگی مبلغان این جریان چهره‌ای از احمد الحسن معرفی می کنند که کاملا مطابق با امام زمان (عج) است. یعنی به مرور مطابق جریان بهائیت در حال انتقال کارکردهای امام زمان (عج) به احمد الحسن هستند. و بعید نیست که احمد الحسن ادعای پیامبری و خدایی نیز بکند. البته از چهره این افراد کاملا مشخص است که این کاره‌ نیستند و رهبری و هدایت این جریانات از طرف دست‌های پشت پرده‌ای است که قصد ضربه زدن به اسلام را دارند.

۴. جریان احمد الحسن و پیروانش با چه استدالال‌هایی مردم را به طرف خود جذب می‌کنند؟

اولین گام و یکی از مهم‌ترین مولفه‌های اینان در بحث تبلیغ، رد و انکار علم رجال است زیرا می‌دانند که علم رجال همچون سدی محکم جلوی انحراف از روایات و احادیث است. مبلغان این جریان از‌‌ همان اول می‌گویند که ما چیزی به نام علم رجال نداریم و دیگر شما نمی‌توانی بگویی فلان حدیث فلان مشکل را دارد.

جالب است بدانید این جریان عمر کوتاهی دارد حداکثر ۱۲ سال؛ و در همین مدت کوتاه چندین انشعاب در آن بوجود آمده است و هر کدام در این انشعابات روش خود را دارند و بزرگان این انشعابات یکدیگر را قبول ندارند که همین از دلایل باطل بودن آن است.

ما به جریان حاکمی که جریان احمد الحسن را تبلیغ می‌کند و به انصار عراق معروف هستند، می پردازیم و مهمترین دلیل هایی که می‌آورند را بررسی می کنیم. یکی از ادله‌ای که اینها زیاد هم استفاده می‌کنند این است که ما در بحث مهدویت چندین روایت داریم که تاکنون کسی نظیر احمد الحسن آن‌ها را برای ما توضیح نداده است و احمد الحسن اولین شخص است که این مفاهیم را برای ما تبیین کرده، پس او بر حق است. و این یکی از مهم‌ترین دلایل آنان است.

اولین شخصی که به علی محمد شیرازی ایمان آورد شرح آن در کتاب تاریخ بهائیت وجود دارد و جالب است. می‌گوید شخصی وارد شیراز شد و جوانی به دیدنش آمد، جوان بیگانه پرسید که برای چه کاری به شیراز آمده‌ای؟ او گفت برای پیدا کردن امام زمان(عج) به اینجا آمده‌ام. جوان پرسید که آیا نشانه‌ای هم داری؟ گفت بله در روایات آمده که امام زمان سنش کمتر از ۲۰ و بیش از ۳۰ نیست و سایر خصوصیات را بیان کرد. جوان گفت: آیا این نشانه‌ها را در من می‌بینی؟ پیرمردی که نامش «ملا حسین بشرویه ای» بود گفت بله تمام این نشانه‌ها را در تو می‌بینم. آن جوان که‌‌ همان علی محمد شیرازی بود گفت من‌‌ همان امام زمان هستم. می‌بینید که چقدر مضحکانه اولین نفر به علی محمد شیرازی ایمان آورد و از آن مضحکانه‌تر نیز دلیل مبلغان جریان احمد الحسن هست که عرض کردم.

من همیشه گفته‌ام که مبلغان یمانی اگر کتاب‌های علی محمد شیرازی را خوانده بودند ۱۰۰% بهایی شده بودند زیرا آنان نیز به همین روش از روایات برای اثبات خود استفاده می کنند. اگر کتاب «ایقان» حسین علی نوری، پیامبر ساختگی بهایی را خوانده بودند نیز همین اتفاق برایشان می‌افتد. اگر این طریق استدلال را قبول دارند تا الان یا باید بابی، یا بهایی یا حداقل قادیانی شده بودند و از بی‌سوادی و عدم دسترسی به منابع، پیرو این جریان شده‌اند.

به طور کلی اینها در استفاده ابزاری از روایات، روایات را یا جعل، یا تقطیع و یا تحریف می‌نمایند. مثلا ده روایت را نقل و از هر کدام یک کلمه گرفته و می‌گویند پس ثابت شد که احمد الحسن‌‌ همان یمانی موعود است، این کاری است که هرکسی می‌تواند آن را انجام دهد.

یکی دیگر از مهم‌ترین ادله‌ی اینها خواب است و عنوان می‌کنند که شما نیت کنید احمد الحسن را در خواب ببینید و یک سری اذکار “من در آوری” نیز به شخص می‌دهند که بخوانید و سه روز هم روزه بگیرید، امام زمان به خواب شما می‌آید و می‌گوید با پسر من بیعت کنید. اتفاقاً خیلی‌ها هم اینکار را کردند و در خواب چیزی ندید. گرچه بر فرض محال اگر کسی در خواب چیزی ببیند، حجیت ندارد.

جالب اینجاست که تا به اینها می‌گوییم که خواب حجت نیست، می‌گویند پس مسجد مقدس جمکران چیست؟ آنها اینقدر بی‌سواد هستند که نمی‌دانند که حسن بن مثله جمکرانی را از خواب بیدار کردند و جریان کاملاً در عالم واقعیت اتفاق افتاد و خواب مطرح نیست.

بحث دیگر اخبار غیبیه‌ای است که می‌گویند احمد الحسن پیش بینی کرده است. مثلا می‌گویند از سقوط صدام خبر داده است. در زمان حاضر دیگر خبر از غیب دادن مطلب حل شده‌ای است. گفته می شود شاه نعمت الله ولی در شهر کرمان پیشگویی‌هایی کرده که به واقعیت پیوسته است. ما تحقیق کردیم و دیدیم که وی حدود ۱۰۰ پیشگویی انجام داده و از بین آنها فقط دو پیشگویی، آن هم به طور کلی نه در جزئیات به واقعیت پیوسته است که از این نمونه‌ها در طول تاریخ فراوان است.

مبلغان این جریان همیشه می‌گویند که ما آماده مناظره با علمای اسلام، مسیحیت و یهود در هر جای دنیا هستیم. یک نمونه از مناظره‌ها را عرض می‌کنم: خبر احمد الحسن به آیت الله سید صادق روحانی از مراجع مقیم در قم رسید. ایشان فکر کردند احمد الحسن جوانی است که وجه برایش مشتبه شده است و ما وی را آگاه می کنیم که به مرگ جاهلی از دنیا نرود. احمد الحسن گفت من اگر به ایران بیایم مرا به قتل می رسانند. آیت الله روحانی که فهمید قضیه فرا‌تر از مشتبه شدن وجه است فرمود، خب بگویید کجا هستید من بیایم. گفت نه، شما می‌خواهید آدرس مرا پیدا کرده و مرا به قتل برسانید. آیت الله روحانی مجددا گفتند که یک کشور سومی پیدا کنید تا در آنجا با هم مناظره کنیم ولی احمد الحسن نیامد. آیت الله روحانی گفتند من ۴۰ جلد کتاب در فقه نوشته‌ام، شما اشکالات کتاب مرا بگویید، مگر شما امام نیستید و عصمت ندارید؟! احمد الحسن گفت من وقت خواندن کتاب شما را ندارم. درحالیکه اگر بر فرض محال، احمد الحسن عصمت داشت با علم الهی سریعاً باید می‌گفت در جلد فلان، صفحه فلان مشکل دارد.

مناظره کردن این افراد ـ به اصطلاح آماده ـ نیز اینگونه است و کاملاً شعاری است. عده‌ای فریب این جریان را خورده‌اند و یک طرفه فقط ادعاهای اینها را شنیده و چشم و گوش بسته قبول کرده اند. متأسفانه یکی از مشکلات ما این است که امروز در زمینه مهدویت خوب ورود پیدا نکرده و به سؤالات جوانان پاسخ درست نداده‌ایم.

یکی دیگر از دلایلی که این مبلغان جریان احمد الحسن استفاده می‌کنند باب استخاره است که عنوان می‌کنند شما نیت کنید، کتاب را باز کنید، خود قرآن شما را راهنمایی می‌کنند. استخاره‌هایشان نیز این گونه است که به سود خود تعبیر می‌کنند و کاملا عوام فریبانه است یعنی اگر خوب بیاید می‌گویند: «احمد الحسن بر حق است» و اگر بد بیاید می‌گویند: «اگر به احمد الحسن ایمان نیاوری دچار بلا می‌شوی.» در ضمن ما نباید این اصل را فراموش کنیم که استخاره حجت نیست.

مبلغان این جریان مدعی هستند احمد الحسن دارای کرامت است. یکی از کرامت‌های این فرد مدعی دانستن محل قبر حضرت زهرا (س) است و می‌گوید که کنار قبر امام حسن مجتبی (ع) است. حدود سه سال پیش در خوزستان نیز مدعی وجود داشت که دقیقا همین ادعا را داشت ولی آدرس دیگری می‌داد. این چه کرامتی است که نتوانیم آن را ثابت کنیم و کرامات احمد الحسن همه از این دست و ثابت نشده است.

۵. چه نوع افرادی از طرفداران جریان احمد الحسن هستند و مبلغان احمد الحسن از چه ابزارهایی جهت اشاعه افکار انحرافی خود و جذب افراد استفاده می‌کنند؟

شبهه امر باطلی است که خود را به حق شبیه می‌کند و اندک اندک جای حق را می‌گیرد، به گونه‌ای که دیگر شما حق را نمی بینید. جریان احمد الحسن فرقه‌ نیست زیرا فاکتورهای آن را ندارد بلکه یک جریان است و در اصل شبهه‌ای در مهدویت است که خاستگاه آن بحث خروج یمانی است. جوانان مذهبی ما که به دنبال مباحث مهدویت هستند، هدف این جریان انحرافی قرار می گیرند.

مهم‌ترین ابزار تبلیغی آن‌ها اینترنت است. جوان مذهبی ما وارد تالارهای گفت‌و‌گوی مذهبی به اسم امام زمان (عج) می‌شود و این سایت ها و تالارها متعلق به جریان احمد الحسن است؛ یعنی استفاده ابزاری از اسم امام زمان (عج) برای رسیدن به اهداف خود. هیچ وقت حرفی از احمد الحسن در سردر این تالار‌ها نیست و معمولا به اسم امام زمان(عج) است. اطلاعات جوانان ما نیز در بحث مهدویت اطلاعات تخصصی نیست و هنگامی که وارد این تالارها می‌شوند آن‌ها یکسری اصولی را استفاده می‌کنند نظیر اخلاق حسنه ـ به مبلغان این جریان توهین می‌شود اما اخلاق خوب را رعایت می‌کنند ـ و به وسیله آن جوانان را جذب و پس از آن ادعاهای خود را مطرح و جوانان را فریب می‌دهند.

بنده با نظر برخی دوستان که صراحتا می‌گویند مبلغان این جریان پول می‌گیرند، مخالف هستم. این اولین جریان سازی انحرافی استعمار نیست بلکه ده‌ها شبهه وارد اسلام و تشیع کرده و تبدیل به جریان شده است. نحوه ورود این جریان‌ها متفاوت از یکدیگر نبوده است. حالا ما بگوییم فلان مبلغ جریان احمد الحسن ماهی فلان دلار پول می‌گیرد و من این فرد را می‌شناسم و مطمئن هستم که این فرد یک دلار هم پول نگرفته است. این حرف باطل باعث می‌شود که من دیگر حرف‌های راست مخالف احمد الحسن را هم قبول نکنم. لذا این بسیار مهم است که ما در پاسخگویی به این جریانات انحرافی تا علم نداریم سخن نگوییم و وقتی که عالم به آن شدیم تا وقتی که سندی برای اثبات حرف خود نداریم برای مبارزه به این جریانات ورود نکنیم.

نحوه عمل استعمار برای این جریان‌های انحرافی نیز کاملا مشخص است که یک سری نیرو بامواجب دارد و یک سری نیروی بی‌مواجب. پس ما در جریان احمد الحسن افرادی داریم که پول می‌گیرید مثلا نفر اول تبلیغی این جریان که ساکن سوئد است و به ایران آمد و شروع به تبلیغ این جریان کرد، پول‌های هنگفتی دریافت می‌کند و برای این ادعایمان نیز سند داریم. اما این شخص قرار نیست که هرکسی را با خود همراه کرد با پول باشد. شما وقتی من را شست و شوی مغزی بدهید، من با شما همراه هستم تا زمانی که در صداقت شما برای من خدشه‌ای وارد نشود. شست و شوی مغزی یک اصل برای مبلغین این جریانات استعماری است و اینان اصول روان‌شناسی نحوه برخورد با افراد گوناگون را می‌دانند. کسانی که به این طریق جذب این جریان‌های انحرافی می‌شوند‌‌ همان کسانی هستند که ندانسته این کار را انجام و هنگامی که پای بحث افراد درست می‌نشینند، متوجه می‌شوند که فریب خورده‌اند.

یکی دیگر از ابزار‌های این افراد برای ترویج این جریان انحرافی، دروغ گویی است و به قول معروف مثل آب خوردن دروغ می‌گویند. در جریان بهائیت شخصی به نام عبدالحسین آیتی ملقب به آواره داریم، وی مدتی بهایی بودند و در آن زمان بهایی‌ها آب دهان او را برای تبرک می‌بردند. خداوند به ایشان عنایت کرد، مستبصر شد و یک کتاب با نام «کشف الحیل» در رد بهائیت نگاشت. وی یک سخنرانی حدود ۳۹ یا ۴۰ سال پیش انجام داد که در آن رسما اعتراف می‌کند که من از بچگی فلج مادرزاد بودم. از طرف بهائی ها نامه‌ای برایش آمد که شما در سخنرانی‌هایت بگو، من شب خواب عبدالبهاء را دیدم، رفتم خوابم را مسجد تعریف کردم، مسلمانان ریختند و پای من را شکستند و اینگونه مظلوم نمایی کن. وی گفت، من به آنان گفتم که مردم می‌دانند من فلج مادرزاد هستم و دروغ ام برملا می‌شود و آبروی من می‌رود. گفتند این صلاح امر است و باید گفته شود.

یکی از مبلغای احمد الحسن داستانی تعریف کرد که یکی از همسایگان ما احمد الحسن را انکار کرد و به منزل رفت. سقف خراب شد و پایش شکست و خیلی تلاش کرد که توانست زنده بماند. بعد به حقانیت احمد الحسن پی برد و به او ایمان آورد. در جلسه‌ای نشسته بودیم و از قضا گوینده این جریان و خود آن شخص هم که پایش شکسته بود، آنجا بودند. جریان را از ایشان سوال کردم که آیا اینگونه بوده است؟ او گفت شکستن پای من متعلق به سه سال پیش است که گچ سقف کنده شد، افتاد و پای من شکست و در آن زمان اصلاً جریان احمد الحسن وجود نداشت که به آن ربط داشته باشد. به آن مبلغ احمد الحسن گفتم فلانی، این آقا چی می‌گوید؟ این آقا که منکر داستان شما شد؟شخص پا شکسته گفت: برای من همه چیز مشخص شد و از این جریان انحرافی برائت می کنم و بلافاصله محل را ترک کرد. گفتم فلانی جواب شما برای این دروغی که گفتید چیست؟ گفت برای صلاح امر لازم است انسان برخی اوقات بعضی حرف‌ها را بزند.

۶. روایت وصیت که مبلغین جریان احمد الحسن از آن برای حقانیت ادعاهای خود استفاده می‌کنند، چیست؟

اینان اول می‌گویند که یک از سنت‌های برجای گذاشته از پیامبر وصیت است. بعد می‌گویند آیا ممکن است پیامبری که این همه به وصیت سفارش کرده، خود وصیت نکرده باشد بعد این روایت وصیت را نقل می‌کنند که ۱۰۰% از نظر سلسله سند و علم رجال مشکل دارد. روایت وصیت این است: پیامبر(ص) در شب وفات خود به امام علی (ع) فرمودند: وصی بعد از من تو هستی و زمانی که زمان فوت تو رسید، امامت را به فرزندت حسن تسلیم می‌کنی و ادامه پیدا می‌کند تا امام زمان (عج) تا اینجا روال حدیث کاملا روشن است. در ادامه حدیث عبارتی آمده «یا علیّ سیکون بعدی اثنا عشر اماماً ومن بعدهم اثنا عشر مهدیّاً» یعنی بعد از امام دوازدهم، دوازده مهدی می‌آید. بعد پیامبر(ص) این دوازده مهدی را نام می‌برد. اول آن‌ها هم نام من و هم نام پدر من است و سه نام دارد: احمد، عبدالله و مهدی.

جدای از مشکل سندی این روایت، ما معتقدیم که پیامبر(ص) در جاهای مختلف که بزرگ‌ترین آن، اجتماع غدیر بود و حدیث معروف ثقلین را فرمودند، وصیت نموده و امام علی (ع) را به عنوان وصی خود معرفی کرده است. حال اگر اینان منکر این قضیه بشوند که پیامبر برای خود قبل از شب وفات وصی انتخاب نکرده است که اصل اعتقاد شیعیان را زیر سوال می‌برند.

۷. نکته دیگر این است که طبق روایت خودشان، این شخص بعد از امام دوازدهم می‌آید، پس چرا احمد الحسن قبل از حضرت آمده‌ است؟!

البته این افراد در جواب سوال فوق می‌گویند که احمد الحسن هنوز خروج نکرده است که ما برای این مطلب دو جواب داریم، اول اینکه اگر قرار باشد که بعد از حضرت خروج کند دیگر کارکرد یمانی بودن را ندارد زیرا یمانی قبل از خروج حضرت می‌آید و تناقض دارد! دوم اینکه ما به این افراد که می‌گویند خروج نکرده می‌گوییم که فریبتان داده‌اند، زیرا احمد الحسن تاکنون دو خروج داشته و اقدام به قیام مسلحانه بر علیه مراجع شیعی عراق نموده است.

۸. بیشترین طرفداران جریان انحرافی احمد الحسن در کدام کشور و در چه سطحی هستند؟

مهد این جریان انحرافی در عراق است. در بین برادران عرب زبان ما مسئله‌ای به نام بیعت وجود دارد که از قدیم رسم بوده است. مبلغین این جریان انحرافی از این مسئله سوءاستفاده کرده‌اند و طرفدارانی در بین برادران عرب زبان ما در استان خوزستان و شهر اهواز داشته‌اند. اخیرا نیز یک برنامه ریزی و کار استراتژیک و تشکیلاتی جدید بر روی حوزه‌های علمیه ما شروع کرده‌اند.

وجوه اشتراکی بین جریان احمد الحسن و وهابیت وجود دارد که حداقل آن دشمنی آنان با مرجعیت شیعی به خصوص در عراق و دیگری تکفیری بودنشان است. در بحث تکفیر خیلی راحت می‌گویند که باید ایمان بیاورید و اگر ایمان نیاورید، کافر هستند و بعضا در فضای مجازی و حقیقی افراد مخالف خود را تهدید به مرگ می‌کنند.

۹. در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید.

استعمار و بیگانه از این جریان حمایت می کند و رشد این جریان زاییده هزینه‌هایی است که پشت سر این جریان وجود دارد. این یک جریان انحرافی است زیرا نامگذاری این جریانات به نام فرقه، جز آسیب به تشیع چیز دیگری ندارد. از بدو ظهور اسلام که همزادی اسلام با تشیع بر همگان واضح و مبرهن است، دشمنان سعی کردند تا تشیع را از مسیر اصلی خود منحرف کنند و هر اتفاقی را در این مذهب حقه حادث شد، از آن فرقه بسازند که نمونه‌های زیادی از آن داریم نظیر عبدالله بن سبأ که شخصیت افسانه‌ای است و تبدیل به یک فرقه شد که اصل تشیع را به آن نسبت می‌دهند و یا جریانات دیگر، که شاید یک نفر و یا فرق و ملل نویسان مخالف تشیع آنها را ساخته‌اند. لذا امروز ما باید با بصیرت و هوشیار باشیم تا خودمان با دست خودمان فرقه سازی نکنیم و این جریان احمد الحسن نیز یک جریان انحرافی است که حادث شده است. الحمدالله این جریان در کمتر از ده، دوازده سال در حال افول است و مردم دسته دسته در حال اعلام برائت از این جریان هستند و چندین شبکه بزرگ مجازی این‌ها در همین دو هفته گذشته به دلیل نداشتن جواب برای سوالات جوانان تعطیل شد.

منبع : ابنا

شباهت‌ های فرقه سیاسی صوفیه و جریان منحرف احمدالحسن

 

اشاره

داب و شگرد گروه های انحرافی در جامعه اسلامی، برای فریب مردم خود را به دین اسلام چشپانده و برای این هدف از احادیث جعلی و دروغین استفاده می کنند. در این مقاله مختصر به وجه اشتراک فرقه احمدالحسن با فرقه صوفیه پرداخته شده است.

 

استفاده از احادیث جعلی

یکی از مهمترین ویژگی مدعیان دروغین جعل احادیث برای تایید سلوک پوشالی خود یا ادعاهای واهی و کذب خود می‌باشد. برای مثال در منابع فرقه سیاسی صوفیه احادیث جعلی بسیاری مشاهده می‌شود تا از این طریق توجیه رفتار و اعتقادات انحرافی خود کرده باشند. بزرگان فرقه سیاسی صوفیه ابتدا به جعل حدیثی از پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) در کتاب پندصالح و دیگر منابع معتبر خود پرداخته‌اند که گویای آن است که پیامبراسلام (صلی‌الله علیه و آله) درویش بوده و به درویشی خود افتخار ‌کرده است! و یا احادیثی که در رساله رفع شبهات در توجیه شارب غیر متعارف فقرای سیاسی این فرقه، بیان شده است: باد شارب‌های حضرت علی (علیه‌السلام) را به راست و چپ حرکت می داد!

و یا این که حضرت علی (علیه‌السلام) به اصحاب خود فرمودند: ریش خود را کوتاه و شارب خود را زیاد کنید که هیبت آن برای دشمن زیادتر است![۱]

 دقیقا همین موضوع درجریان منحرف احمدالحسن وجود دارد و در این جریان احادیث را یا جعل می‌کنند یا با تفسیر به رای احادیث آن را به خود نسبت می‌دهند، برای نمونه در جریان یمانی احادیث مربوط به آخرالزمان را به خود نسبت می‌دهند و توصیف خروج یمانی و نشانه‌های آخر الزمان را با تفسیر به رای، شیعیان را به خود دعوت می‌کنند.

 مخالفت با مراجع تقلید و علما

یکی دیگر از شباهت‌های عجیب احمد الحسن و قطب دراویش مخالفت این دو با مراجع تقلید و علمای دین است به نحوی که قطب سیاسی صوفیه با نسبت دادن روحیه انحصار طلبی به مراجع نسبت به شغل و کار آن‌ها اعتراض کرد و در جلسه سخنرانی خود با لفظ «بی خود کردن در امور طریقتی صوفیه دخالت می‌کنند» مخالفت خود را با مراجع نشان داد.

مخالفت با مراجع تقلید در جریان انحرافی یمانی به وضوح مشاهده می‌شود به نحوی که این جریان انحرافی با نفی جایگاه مراجع تقلید و علما در پی غصب جایگاه آنان‌ هستند تا به رسالت خود، یعنی نابودی مذهب با به کارگیری مذهب دست یابند. مدّعی جریان یمانی در تبلیغات خود مرتباً علیه علمای دین، حوزه علیه ومراجع تقلید هتّاکی و جسارت می‌کند، وصریحاً می‌گوید: که ما آمده‌ایم که وساطت علماء بین مردم ودین وخدا را حذف کنیم!

 سیاسی بودن هر دو جریان

ظهور جریان سیاسی صوفیه در عصر پهلوی (شروع حرکت سیاسی فرقه گنابادیه نه تشکیل آن) و جریان یمانی با جریان بعثی، امری غیرقابل انکار است و همین امر مهر تاییدی بر سیاسی بودن این دو جریان سیاسی است که استعمار با به وجود آوردن تفرقه دینی و تاسیس جریان‌های انحرافی سیاسی به نام دین سرسپردگی این جریان‌های سیاسی را بر همگان ثابت کرده است به نحوی که حمایت بی‌قید و شرط رسانه‌های استکبار از این دو جریان سیاسی آن هم به نام دین! مهرتاییدی بر ادعای فوق است.

 ادعاهای واهی

جریان سیاسی صوفیه و جریان انحرافی یمانی برای جذب افراد ساده لوح با ادعاهای واهی به این امر می‌پردازند که این ادعاها مهر بطلان مسیر انحرافی آن‌ها است. برای نمونه نورعلی تابنده در مهر۱۳۹۲ ادعا کرد «بیعت با ما همان ادامه بیعت با خداوند است» وی در ادامه ادعاهای واهی خود اظهار داشت: بیعتی که با ما می‌کنند ادامه بیعتی است که قبل از خلقت کرده‌اند!

احمد الحسن هم با اینکه سید نیست از عمامه سیاه استفاده می کند و ادعا می‌کند: «من مایه رحمتم برای اسلام، بلکه برای اهل زمینم، اهل بیت (علیه‌السلام) هر کجا بروم، همواره با من هستند وصریحاً می‌گویم که خدواند مرا برگزیده است؛ صاحب نفس مطمئنه به من متصل شده، وخود صاحب نفس مطمئنه شده‌ام. من می‌خواهم شیعیان را متحد کنم از عالم و عامی؛ من آمادگی دارم حقایق را برای همه روشن کنم، وبه صورت سیاه وسفید نشان دهم. خدا نور است وکلام او نور است. در عین حال هیچ ادعایی هم ندارم»

نائب امام زمان (عج) بودن

یکی از شباهت‌های جریان احمد الحسن با اقطاب فرقه سیاسی صوفیه ادعای نیابت از حضرت حجت (عج) است. این نیابت توسط هر کدام به نحوی بیان شده است. احمد الحسن در پیامی که به مردم عراق فرستاده ادّعا می‌کند، که من از طرف امام زمان (عج) و با تأیید جبرئیل و میکائیل آمده‌ام و از سوی دیگر اقطاب فرقه سیاسی صوفیه ادعای نیابت خاصه دارند که در اینجا به چند نمونه آن اشاره خواهیم کرد:

 صالح علیشاه پدر نورعلی تابنده در اظهار نظری عجیب بیان می‌کند: در بدو غیبت کبری امام دوازدهم، جنید بغدادی از طرف حضرت مأمور شد تا به نام آن حضرت بیعت بگیرد و جانشین خود را هم تعیین کرده به او نیز اجازه تعیین جانشین بدهد و این سلسله اجازه تا زمان ظهور حضرت ادامه خواهد داشت و امروز این اجازه به من رسیده است.![۲]

و در جای دیگرعلی تابنده می‌گوید: سلسله اقطاب مأذون اجازه‌شان در امر طریقت و درایت با واسطه به امام می‌رسد![۳] نکته جالب این ادعاها ادعای ملا علی نورعلیشاه است که وی قائل است که: دراویش قائل به نیابت خاصه‌اند و نایب خاص کسی را گویند که برای امور خود همیشه خدمت قائم غایب برسد! شباهت اظهار نظرهای اقطاب فرقه سیاسی صوفیه با جریان منحرف یمانی غیرقابل انکار است و جالب اینجاست که نورعلی تابنده پا را فراتر گذاشته و به نحوی خود را امام زمان می‌داند و ظهور حضرت مهدی (عج) را در حد فرض آن هم در خیال دانسته است.

تفسیر به رای آیات قرآن

در فرقه سیاسی صوفیه یکی از کلمات رایج «فقر» است. طبق دعای خود صوفیان عارف نما هرکجا در قرآن از این واژه استفاده شده منظور فقرای این فرقه بوده است و یا مجالس شب جمعه خود را به آیات قرآن ربط می‌دهند و ادعا می‌کنند منظور از اولین نماز شب جمعه کنایه از مجالس فقری این فرقه سیاسی است!

قطب سیاسی این فرقه چندی قبل در این باره اظهار داشت: مجالس شب جمعه مستند به آیه قرآن است! نه اینکه آیات قرآن مستقیم بگوید بلکه با لغات دیگری! آیه قرآن فرموده است که وقتی اولین نمازه در شبانه روز جمعه گفته شد یعنی نماز مغرب کارهای دنیایی را کنار بگذارید بیاد خدا بپردازید یعنی مجلس معنوی بگیرید! ما برای اطاعت از این امریه نماز مغرب را همیشه به خصوص شب جمعه می‌خواهیم اول وقت باشد! و یا در کتاب آشنایی عرفان و تصوف که توسط انتشارات فرقه سیاسی به چاپ رسیده به نقل از نورعلی تابنده آمده است: حضرت ابراهیم (علیه السلام) که می‌دانست؛ یعنی با فطرت خود درک کرده بود که این جهان خدایی دارد و آن خدا بر همه مسلط است، دارای‌شناختی بود. چنانچه وقتی ستاره را دید گفت این خدای من است، قالَ هذا رَبِّی گفت: این است پروردگار من. ستاره‌ای که می‌گویند شعرای یمانی بود. ولی وقتی ستاره افول کرد گفت: لا أُحِبُّ الْآفِلینَ من چیزی را که افول می‌کند، دوست ندارم. ماه درآمد، حضرت گفت: این خدای من است ولی بعد از غروب آن باز فکر کرد و گفت: این هم که غروب کرد، پس این هم خدای جهان نیست، فَلَمَّا رَأَی الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ، آنگاه ماه را دید که طلوع می‌کند، گفت: این است پروردگار من. چون فروشد، گفت: اگر پروردگار من مرا راه ننماید، از گمراهان خواهم بود. یعنی در مرحله‌ای بود که می‌دانست خدایی هست و این خدا قدرت و عظمت دارد، ولی برای خدا در تصور بدوی خود جسمیت قائل بود! ! … . این درجات عرفانی است.! ساده‌ترین درجات عرفان‌‌ همان اول بود که حضرت نمی‌دانست خدایی که او را آفریده، جسمانی است، یا نه؟ به چه نحو است؟

عقل گریزی

یکی از ویژگی‌های مهم جریان انحرافی یمانی عقل گریزی است که این جریان انحرافی عقل را به کلی نفی می‌کند و می‌گوید عقل ما ناقص است و توان فهم ندارد، همین موضوع دقیقا در فرقه سیاسی صوفیه و دیگر عرفان‌های کاذب وجود دارد .

پی نوشت:

[۱] . رساله رفع شبهات: تالیف حسین تابنده انتشارات حقیقت ص ۶۲، ۶۴، ۶۵، ۶۸٫

[۲] . دیدی که راز پنهان آخر شد آشکارا تألیف آقای عمادی، صفحه۵۸

[۳] . راز گشا، تألیف کیوان قزوینی، صفحه۲۴٫

منبع: اندیشه وران

بطلان تطبیق قطعی یمانی، قبل از ندای آسمانی

 اشاره:

احمد بصری در عصر غیبت کبری هم ادعای نیابت خاصه نموده است و هم ادعای مهدویت و امامت نموده است. این مدعی دروغین درباره احادیث و روایاتی که مبنای ظهور امام مهدی(عج) و علایم ظهور آن حضرت است، خود را به غفلت زده و سعی و تلاش نموده که به هر نحوی که شده او مهدی است. در این نوشته کوتاه بطلان این ادعا با یک حدیث ثابت شده است. 

 

به طور کلی، در عصر غیبت، راه بر تطبیق یقینی نشانه های حتمی ظهور، بسته است، تا زمانی که ندای آسمانی در ماه رمضان، به عنوان نشانه معجزه آسا و غیر قابل جعل، شنیده شود و بعد از صیحه آسمانی در ماه مبارک رمضان و به پایان رسیدن عصر غیبت، آنگاه راه بر شناخت، تطبیق یقینی و تشخیص نشانه های حتمی ظهور از جمله یمانی و سفیانی، باز خواهد شد.بنابراین، می توان به حرمت تطبیق قطعی در نشانه های حتمی ظهور قبل از ندای آسمانی، فتوا داد. شاید به همین دلیل باشد که پیشوایان معصوم، برای شناسایی امام مهدی تـنها بـر صـیحه و ندای آسمانی، که نشانه‌ایی اعجازآمیز و نمونه‌ای مـنحصربه‌فرد و غـیرقابل مـشابه‌سازی است، تأکید کرده‌اند.

… فَإِنْ أَشْکَلَ هَذَا کُلُّهُ عَلَیهِمْ فَإِنَّ الصَّوْتَ مِنَ السَّمَاءِ لَا یشْکِلُ عَلَیهِمْ إِذَا نُودِی بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ.[۱]

… اگر هر امر و نشانه حتمی (مثل سفیانی و یمانی)، بر شما مشتبه شد، ندای آسمانی (در ماه رمضان)، بر شما، مشتبه نخواهد شد که منادی (جبرئیل)، امام عصر را به نام خویش و نام پدر، ندا سر میدهد.

حال باید از پیروان احمد الحسن بصری، مدعی مهدویت و یمانی دروغین، پرسش کرد، شما چگونه به چنین شخصی، قطع و یقین پیدا کردید؟ چراکه اصولا، امکان تطبیق و تشخیص مصداق واقعی یمانی، قبل از ندای آسمانی محال و ناممکن است. زیرا، صحیه آسمانی که در ماه رمضان، رخ می دهد، چون قابلیت مشابه سازی ندارد و معجزه آسا است و همگان در سرتاسر عالم و دنیا، خواهند شنید، راه شناخت و تطبیق یمانی واقعی و دیگر نشانه های حتمی ظهور، خواهد بود.

«ستاره ی شش گوش» سمبل یهود و فراماسونری در اعلامیه های تبلیغی«احمد الحسن الیمانی»! مدعی مهدویت. این ستاره شش ضلعی همیشه به عنوان امضای احمد الحسن الیمانی قرار می گیرد. این ستاره شش پر در زبان لاتین به معنای پانتاگرام نامیده می شود، صهیونیست ها از آن در پرچم خود به عنوان سمبل تسلط بر جهان استفاده می کنند.

منبع: فرقه نیوز

[۱] . نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۸۲

دستور اهل بیت به ممنوعیت همراهی با قیام های مدعی مهدویت در عصر غیبت

اشاره:

پیروان احمد الحسن، روایات و احادیثی راکه شیعیان را دعوت به آرامش و عدم شرکت در هرگونه قیام های مهدی گرایانه، دعوت می کنند و صاحبان پرچم های مدعی مهدویت را کفر و طاغوت معرفی می کنند، چه پاسخی دارند؟ زیرا ائمه طبق روایات، به ما دستور داده اند که با قیام هایی به انگیزه مهدویت که قبل از خروج سفیانی، رخ می دهد، همراهی و بیعت نکنیم. در این نوشته اینادعای احمدالحسن مورد نقد قرار گرفته است.

 

ائمه، در روایاتی که در ادامه ذکر خواهد شد، به شیعیان دستور داده اند که قبل از خروج سفیانی، به عنوان دشمن اصلی امام عصر، و نیز قبل از شنیده شدن ندای آسمانی، سکون و آرامش داشته باشند و به اصطلاح، فرش خانه‌های شان باشند (کنایه از عدم همراهی در قیام هایی که ادعای همراهی با قائم آل محمد و نشانه ظهور بودن، دارند و یا حتی خود، ادعای مهدویت، دارند) و احدی را چه یمانی باشد و چه شخص دیگری، باشد، یاری نکنند تا اینکه سفیانی، خروج کنند. آنگاه و بعد از خروج سفیانی، واجب است به سوی اهل بیت و نصرت امام مهدی و یاران ایشان از جمله یمانی و خراسانی، بشتابند (فارحل الینا، فاجیبوا الینا، فاتونا، فالینا، فانهدوا الینا بالسلاح، فانفروا الی صاحبکم) و تمام توجه شان، به سمت اخبار منطقه حجاز (کشور عربستان) و شهر مکه، محل ظهور و قیام امام مهدی، باشد (علیکم بمکۀ). از جمله، این روایات، چنین است:

در کتاب الکافی مرحوم کلینی، نقل شده است که هنگام خروج سفیانی، دعوت حق اهل بیت و دعوت امام مهدی را اجابت کنیم و شیعیان، توجه شان به سمت اخبار کشور حجاز باشد.

لَا تَبْرَحِ‏ الْأَرْضَ‏ یا فَضْلُ حَتَّى یخْرُجَ السُّفْیانِی فَإِذَا خَرَجَ السُّفْیانِی فَأَجِیبُوا إِلَینَا … .[۱]

… از جایت حرکت نکن تا این‏که سفیانى قیام کند. هنگامى که او قیام کرد، دعوت ما (ظهور امام مهدی) را پاسخ دهید. چرا که سفیانی، از علایم حتمى است … .

و نیز در روایتی منقول از امام جعفر صادق علیه السلام، چنین نقل شده است:

عنْ یونُسَ بْنِ أَبِی یعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یقُولُ إِذَا خَرَجَ السُّفْیانِی یبْعَثُ جَیشاً إِلَینَا وَ جَیشاً إِلَیکُمْ فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ فَأْتُونَا عَلَى کُلِّ صَعْبٍ وَ ذَلُول‏.[۲]

یونس بن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام، نقل می کند، که ایشان فرمودند: هنگامیکه سفیانی خروج می کند، دو سپاه اعزام می کند، یکی به سمت ما (حجاز) و دیگری به سمت شما (عراق . در این صورت به سمت ما بشتابید (و تمام توجه شما، به سمت اخبار کشور حجاز و شهر مکه باشد، زیرا محل ظهور و قیام امام عصر، می باشد) هرچند دچار سختی شوید.

و در کتاب الغیبۀ نعمانی، از امام صادق علیه السلام، نقل شده است:

یا أبا عَبدِ اللَّهِ، إذا خَرَجَ السُّفیانِی فَما حالُنا؟ قالَ: إذا کانَ ذلِکَ فَإِلَینا.[۳]

(راوی از امام صادق می پرسند)، یا ابا عبد الله، هنگامیکه سفیانی خروج کرد، تکلیف ما چیست؟ امام پاسخ داد: در این هنگام، به سوی ما، بشتابید.

و امام صادق نیز در حدیث معتبری فرمودند:

یا سُدَیرُ ألزِم بیتَک و کُن حَلَساً من احلاسِه واسکُن ما سَکَن اللیلُ والنهارُ فإذا بَلَغَک أنّ السفیانیَّ قد خرج فَارحَل الینا و لو علی رِجلِک؛[۴]

ای سدیر، از خانه‌ات بیرون نیا و چون گلیمی از گلیم‌های خانه باش و تا شب و روز آرام است، تو نیز ساکت باش، همین که خبر قیام سفیانی به تو رسید، به سمت ما (حجاز و کشور عربستان، زیرا مکه، محل ظهور و قیام امام عصر می باشد) کوچ کن، گرچه با پای پیاده باشی.

و در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام، معنای اجابت دعوت اهل بیت (فاجیبوا الینا)، به اجابت دعوت امام عصر (فانفروا الی صاحبکم)، تفسیر شده است.

قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ کَیفَ نَصْنَعُ إِذَا خَرَجَ السُّفْیانِی … فَإِذَا ظَهَرَ عَلَى الْأَکْوَارِ الْخَمْسِ یعْنِی کُوَرَ الشَّامِ فَانْفِرُوا إِلَى صَاحِبِکُمْ.[۵]

(راوی) به امام صادق عرض کرد، هنگام خروج سفیانی، چه کار کنیم؟ … (امام پاسخ داد) هنگام خروج سفیانی و تسلط سفیانی بر مناطق پنج گانه شام، به امام مهدی بپیوندید و دعوت ایشان را اجابت کنید.

همچنین امام رضا علیه السلام، به شیعیان دستور می فرمایند که با قیام های مهدی گرایانه و با انگیزه نیابت و ارتباط خاص با امام عصر، همراهی نکنند تا ندای آسمانی در آسمان و فرو رفتن (خسف) لشکر سفیانی در زمین، آشکار شود.

… وَ اسْکُنُوا … مَا سَکَنَتِ السَّمَاءُ مِنَ النِّدَاءِ بِاسْمِ صَاحِبِکَ وَ مَا سَکَنَتِ الْأَرْضُ مِنَ الْخَسْفِ بِالْجَیشِ.[۶]

… سکون و آرامش خویش را (در عدم همراهی با قیام های مهدی گرایانه و قیام قائم) حفظ کنید تا اینکه منادی از آسمان، نام صاحب و امام شما، را ندا دهد و نیز سکون داشته باشید تا فرو رفتن و خسف لشکر (سفیانی) اتفاق بیفتد.

بنابراین، از مجموع احادیث فوق، می توان به حرمت همراهی با قیام هایی به انگیزه مهدویت، فتوا داد و چنانچه، اشخاص و یا جریان هایی به عنوان حرکت های مهدوی، و به عنوان نیابت و ارتباط خاص امام عصر ، قبل از ندای آسمانی، قصد همراه کردن شیعیان را در انگیزهای باطل خویش، داشتند، باید منکوب و سرزنش کرد و دعوت شان را قبول نکرد. البته این گونه روایات، تنها قیام هایی را باطل می شمارد که رهبر آن مدعی مهدویت باشد و به عنوان قائم آل محمد، قیام کند. بنابراین منظور از نفی و عدم همراهی با اینگونه قیام ها در این احادیث،کسانی است که خود را مهدی موعود و یا دارای ارتباط خاص با امام عصر، معرفی می‌کنند. این‌گونه روایات، شیعیان را از بیعت با این‌گونه قیام‌ ها و جریان ها، بر حذر داشته‌اند و ‌فرموده‌اند: هرگاه نشانه‌هایی هم‌چون قیام سفیانی واقع شد، اهل انقلاب و همراهی با قیام مهدی گرایانه باشید. بنابراین روایات نهی از قیام قبل از قائم، نهی از همراهی با قیام هایی است که داعیه حکومت امام مهدی را دارند و نه نهی از تشکیل حکومت بر پایه قوانین اسلامی در عصر غیبت. و قیام در عصر غیبت، حکم متفاوتی دارد که در مقاله ای جداگانه، به آن پرداخته شده است.

بنابراین، پیروان و انصار احمد الحسن بصری، یمانی دروغین و مدعی مهدویت، باید به این پرسش، پاسخ صریح و روشن بدهند که با اینکه، ثابت شد که اهل بیت، شرکت در هرگونه قیام مدعی مهدویت قبل از ندای آسمانی، را نفی و منع فرموده اند، چگونه به وجوب یاری و نصرت یمانی مورد ادعای خویش، فتوا میدهید؟

پی نوشت:

[۱] . کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۷۴.

[۲] . نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۶.

[۳] . نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۲.

[۴] . کلینی، روضهالکافی، ص ۲۱۱.

[۵] . مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۷۲.

[۶] . مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۰.

فرقه نیوز

تطبیق یمانی با احمد بصری مدعی یمانی گری!

اشاره:

«احمد بصری» خود را «یمانی» در روایات دانسته و بر این باور است که یکی از حجت‌های الهی است! در حالی که اولاً: نام یمانی در روایات مشخص نشده و چنانچه فرد خروج کننده از یمن را همان یمانی مشهور بدانیم، بازهم نام «احمد» را در بین روایات مشاهده نمی‌کنیم. ثانیاً: بر اساس روایات، محل خروج یمانی از «یمن» است و هیچ قیام کننده و یاری رسانی از «بصره» نخواهد بود. در این مقاله جهت پاسخ به ادعای واهی «احمد بصری» به چند مؤلفه‌ مرتبط با «یمانی» اشاره و پس از آن تطبیق وی با یمانی مورد بررسی قرار می‌ گیرد.

۱. یمانی در روایات

در خصوص خروج فردی با عنوان یمانی، حدود ۲۰ نقل (با صرف نظر از رد یا تأیید) در منابع شیعی وارد شده است. از این تعداد، تنها ۲ روایت به هدایتگر بودن یمانی اشاره کرده و در سایر موارد، او را صرفاً به عنوان یک قوای نظامی و خروج کننده، که همزمان با سفیانی و خراسانی خروج خواهد کرد معرفی کرده‌ اند. در این بین، تنها ۲ روایت به محتوم بودن یمانی اشاره کرده و حتی سایر روایاتی که محتومات قبل از قیام را شمارش می‌ کنند، نامی از یمانی به میان نیاورده‌ اند. ضمن اینکه هیچ کدام از این روایات تصریحی به مثبَت بودن شخصیت وی نداشته و علاوه بر آن، به ارتباط وی با امام مهدی(علیه السلام) چه قبل از قیام و چه بعد از آن اشاره ‌ای ندارند. الا اینکه در عبارت «یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ»(۱)، اشاره به دعوت یمانی به سوی حضرت صاحب الامر(علیه السلام) شده است که اولا هیچ دلالتی بر خاص بودن دعوت یمانی برای حضرت(علیه السلام) ندارد و ثانیاً می‌تواند یک دعوت عمومی، همانند دعوت تمامی واعظین و مبلغین شیعه برای توجه و یاری حضرت(علیه السلام) بوده باشد.

البته تعدادی از روایات، با مضامین و مشخصات گوناگون و گاهاً متغایر که اشاره به قیام افرادی از یمن دارند، صادر شده است که آنهم معلوم نیست ارتباطی با شخص یمانی داشته باشد.

۲. هدایت‌گر بودن یمانی

همان طور که اشاره شد، از بین روایات مربوط به یمانی، تنها دو روایت به هدایتگر بودن یمانی تصریح کرده است. لذا به جهت روشن شدن مسأله، سزاوار است تا این دو روایت به لحاظ سندی و دلالی مورد بررسی قرار گیرند.

روایت اول:

«أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ ابْنُ عُقْدَهَ قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ أَبُو الْحَسَنِ الْجُعْفِیُّ مِنْ کِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِیهِ وَ وُهَیْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِ‌ وَ الْخُرَاسَانِیِّ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی‌ شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ نِظَامٌ کَنِظَامِ الْخَرَزِ یَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَیَکُونُ الْبَأْسُ مِنْ کُلِّ وَجْهٍ وَیْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ وَ لَیْسَ فِی الرَّایَاتِ رَایَهٌ أَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِّ هِیَ رَایَهُ هُدًى لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ‌ فَإِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إِلَیْهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَهُ هُدًى وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ‌ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‌ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ‌».(۲)

بررسی سند روایت:

در سند این حدیث رُواتی آمده‌اند که بایستی به دقت مورد بررسی قرار گیرد. این روات عبارتند از:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ ابْنُ عُقْدَهَ:

ابوالعباس احمد بن‌ محمد بن ‌سعید هَمْدانی، مشهور به اِبْن عُقْده، پیرو مذهب جارودیه (از فِرق زیدیه) است. نکته قابل توجه اینکه؛ این روایت را ابن عقده از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است، درحالی که به امامت ایشان اعتقادی نداشته و در نظر او امام صادق(علیه السلام) العیاذ بالله در ادعای امامتش صادق نبوده است. پس اساساً نقل روایت چنین شخصی از چنان امامی که مقام امامت را غصب کرده و به دروغ متمسک شده است، غیر معقول به نظر می‌ رسد.

أَحْمَدُ بْنُ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ أَبُو الْحَسَنِ الْجُعْفِیُّ:

این فرد در کتب رجالی ناشناخته است. آیت الله خوئی(رحمه الله علیه) بیان ویژه‌ای را در خصوص اثبات وثاقت احمد بن یوسف آورده و سپس آن را رد کرده است. ایشان می‌فرماید:

«أحمد بن یوسف بن یعقوب الجعفی، روى عن محمد بن إسماعیل الزعفرانی، و فیه إشعار بوثاقته أقول: نظر فی تلک إلى ما ذکره النجاشی، فی ترجمه محمد بن إسماعیل بن میمون الزعفرانی، من أنه روى عنه الثقات، لکن لا دلاله لهذا الکلام على أن کل من روى عن محمد بن إسماعیل، ثقه کما هو الظاهر».(۳)

برخی با استناد به نظر نجاشی گفته ‌اند: ثقات از محمد بن اسماعیل زعفرانی نقل روایت می‌ کردند و چون احمد بن یوسف نیز از او نقل روایت کرده است، لذا این مساله اشاره به ثقه بودن احمد بن یوسف دارد. لکن در پاسخ می‌گوییم؛ سخن نجاشی دلالت بر این ندارد که هر کسی که از محمد بن اسماعیل زعفرانی نقل حدیث کرده باشد ثقه است. بنابر این نمی‌توان نتیجه گرفت که چون احمد ابن یوسف از محمد بن اسماعیل نقل روایت کرده، پس ثقه است.

إِسْمَاعِیلُ بْنُ مِهْرَان:

هر چند که اسماعیل بن مهران در کتب رجالی توثیق شده است، اما با این وجود گفته شده که وی از ضعفاء نقل حدیث می‌ کرده است. به عنوان نمونه ابن غضائری می‌گوید: «یروی عن الضعفاء کثیرا».(۴) بسیار از ضعفاء نقل روایت می‌کند.

حَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِیهِ:

علی بن ابی حمزه بطائنی از وکلای امام کاظم(علیه السلام) است که با زندانی و شهادت ایشان، اموال بسیاری از آن امام(علیه السلام) را مصادره کرده و ایشان را آخرین امام معرفی نموده و بدین ترتیب فرقه‌ واقفیه پدیدار گردید.(۵)

درباره فرزندش، یعنی حسن بن علی بن ابی حمزه گفته شده است: «کذاب، ملعون، رُویت عنه احادیث کثیره»(۶)؛ (دروغ‌ گو و ملعون است، روایات زیادی از او نقل شده است).

همچنین ابن غضائری درباره وی گفته است: «واقف ابن واقف، ضعیف فی نفسه و ابوه اوثق منه»(۷)؛ (هم خودش و هم پدرش جزو واقفیه بوده‌اند، خودش ضعیف بوده و پدرش قابل اعتمادتر از خود او است).

وُهَیْبِ بْنِ حَفْص:

این راوی از کسانی است که به مذهب واقفیه در آمده و در امامت امام رضا(علیه السلام) را انکار کرد. نجاشی درباره او می نویسد: «روى عن أبی عبد الله و أبی الحسن علیهما السلام و وقف»(۸)؛ (از امام صادق و امام باقر و امام کاظم(علیهم السلام) نقل کرده و در ایشان توقف نمود).

بررسی دلالت روایت

آنچه در این روایت مورد توجه قرار گرفته است، پرده برداری از شخصیتی به نام «خراسانی» است که در کنار یمانی و سفیانی از آن یاد شده است. نکته قابل توجه اینکه در خصوص خراسانی، تنها ۲ روایت ضعیف(۹) صادر شده و هیچ قرینه دیگری برای تقویت آن دو روایت در دست نیست. البته درباره خروج مردی از خراسان با پرچم‌های سیاه روایات متعددی در دست می‌باشد که هیچ کدام ارتباطی با خراسانی نداشته و حاکی از پرچم‌ های سیاه بنی عباس می‌ باشند. آیت الله سید محمد صدر در این خصوص می‌ گوید؛ دراینجا دو تعبیر وجود دارد:

تعبیراول؛ الرایات السود من خراسان است.

تعبیر دوم؛ خود خراسانی است.

آیا این دو تعبیر یکی هستند و به یکدیگر مرتبطند؟ رایات السود اشاره به حرکت ابومسلم خراسانی است حرکتی که منجر به از بین رفتن بنی امیه شد و همچنین به ذهن چنین تبادر می‌کند که خراسانی که در روایات ذکر شده همان ابو مسلم خراسانی است.(۱۰)

روایت دوم:

«سَیْفُ بْنُ عَمِیرَهَ عَنْ بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: خُرُوجُ الثَّلَاثَهِ السُّفْیَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِ‌ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ وَ لَیْسَ فِیهَا رَایَهٌ أَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِ‌ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِ‌».(۱۱)

در بررسی روایت گفته می‌ شود:

اولاً این روایت مُرسله بوده و بر اساس دیدگاه اکثر قریب به اتفاق علمای شیعه، روایات مُرسله را قابل اعتنا نمی ‌دانند.(۱۲) ضمن اینکه احمدالحسن و پیروانش نیز روایات مُرسله را غیر قابل استناد و اعتماد دانسته‌(۱۳) و گفته‌اند: «الروایه المرسله لا یعمل بها بأی حال من الاحوال»(۱۴)؛ (روایت مرسله در هر صورت مورد عمل قرار نمی‌ گیرد).

ثانیاً در متن هر دو روایت، هدایتگر بودن یمانی را با «افعل التفضیل»(۱۵) آورده است. این به این معناست که هم سفیانی و هم خراسانی و هم یمانی هر سه دارای هدایت هستند، اما یمانی هدایتگر از آن دو می‌ باشد و حال آنکه به یقین، سفیانی هیچ هدایتی در خود نداشته و شخصیت خراسانی هم ثابت شده نیست تا چه رسد به هدایت داشتن او.

نتیجه اینکه دو روایت موجود در خصوص هدایتگر بودن یمانی قابل اعتماد نیست. ضمن اینکه حتی بر اساس اذعان احمد بصری در کتاب «الوصیه المقدسه الکتاب العاصم من الضلال»، اخبار آحاد صلاحیت اعتقاد سازی نداشته و بایستی برای اطمینان از صدور قطعی روایات، به دنبال اخبار متواتر و قرائن صحت باشیم(۱۶). این در حالی است که با دو خبر ضعیف درباره هدایتگر بودن یمانی، نه تواتر لفظی، بلکه تواتر معنوی نیز به دست نمی ‌آید.

ضمن اینکه برخی قرائن موجود نیز به طغیانگر و ظالم بودن یمانی دلالت دارند. به عنوان نمونه:

«حدثنا سعید أبو عثمان، عن أبی جعفر قال:… ثُمَّ یَسِیرُ إِلَیْهِمْ مَنْصُورٌ الْیَمَانِیِّ مِنْ صَنْعَاءِ بِجُنُودِهِ وَ لَهُ فَوْرَهُ شَدِیدَهً یَسْتَقْتِلَ النَّاسُ قَتَلَ الْجَاهِلِیَّهِ فَیَلْتَقِی هُوَ وَ الْأَخْوَصُ وَ رایاتهم صَفَرَ وَ ثِیَابُهُمْ مُلَوَّنَهٌ فَیَکُونُ بَیْنَهُمَا قِتَالٌ شَدِیدٌ ثُمَّ یَظْهَرُ الْأَخْوَصُ السُّفْیَانِیِّ عَلَیْهِ…»(۱۷)؛ (امام باقر(علیه السلام) فرمودند:… سپس منصور یمانی از صنعاء با عزمی شدید و به شیوه جاهلیت با لشکریان خود به کشتار مردم رفته و با اخوص سفیانی روبرو میشود، پرچم‌ های آنها زرد و لباسهایشان رنگارنگ است و میان آنها جنگ شدیدی رخ می دهد، سپس سفیانی بر او چیره می شود …).

۳. موعود یا محتوم بودن یمانی

یکی از مهم‌ترین موضوعات پیرامون یمانی، بررسی موعود یا محتوم بودن یمانی است. لذا در این مجال به دو سئوال باید پاسخ داد:

آیا یمانی موعود است یا محتوم؟ احتمال بداء در محتومات تا چه میزانی است؟

موعود یا محتوم و احتمال بداء

موعود از ماده «وَعَدَ» به معنای عهد داده شده می ‌باشد.(۱۸)مهم‌ترین شاخصه وعده، تخلف ناپذیری آن است.(۱۹) لذا چیزی که موعود باشد، به هیچ عنوان نباید از آن تخلف گردد. خداوند متعال برخی از موارد را با عنوان؛ «یوم الموعود، وَعَدَ الله، المیعاد» یاد کرده و قرآن کریم آنها را غیر قابل تغییر و تخلف دانسته و می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ».(۲۰) قطعا خداوند در وعده (خود) خلاف نمى‌ کند.

بر اساس روایات معصومین(علیهم السلام)، میعادهای خداوند همان ایام الله است که هیچ تغییر و تخلفی در آن صورت نخواهد پذیرفت. در روایتی از امام باقر(علیه السلام) آمده است:

«حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْعَطَّارُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِی یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْمِیثَمِیِّ عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) یَقُولُ‌ أَیَّامُ‌ اللَّهِ‌ عَزَّوَجَلَّ ثَلَاثَهٌ یَوْمَ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمَ الْکَرَّهِ وَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ»(۲۱)؛ (روزهای خداوند عزوجل سه روز است. روز قیام قائم(علیه السلام)، روز رجعت و روز قیامت).

با تتبع در روایات اهل بیت(علیهم السلام) حتی یک روایت مبنی بر موعود بودن یمانی به چشم نمی ‌خورد، لذا موعود دانستن یمانی باوری اشتباه است که بر سر زبان‌ها افتاده و احمد بصری نیز از این مساله، سوء استفاده کرده است.

اما درباره معنای محتوم گفته شده است: محتوم از ماده «حَتَمَ» به معنای چیزی که قطعی و واجب شده باشد. اما در این ماده، تخلف ناپذیری معنا نداشته و ممکن است بر اساس برخی مقدرات تغییر یابد.(۲۲) بنابراین، برخلاف میعاد، امکان بداء در محتومات وجود دارد. به عنوان نمونه در روایتی آمده است:

«أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْخَالَنْجِیُ‌ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو هَاشِمٍ دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیُّ قَالَ: کُنَّا عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضَا(علیه السلام) فَجَرَى ذِکْرُ السُّفْیَانِیِّ وَ مَا جَاءَ فِی الرِّوَایَهِ مِنْ أَنَّ أَمْرَهُ مِنَ الْمَحْتُومِ فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) هَلْ یَبْدُو لِلَّهِ فِی الْمَحْتُومِ قَالَ نَعَمْ قُلْنَا لَهُ فَنَخَافُ أَنْ یَبْدُوَ لِلَّهِ فِی الْقَائِمِ فَقَالَ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَ‌ الْمِیعَادِ وَ اللَّهُ‌ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ»(۲۳)؛ (ابوهاشم می ‌گوید: نزد امام جواد(علیه السلام) بودیم که سخن از سفیانی به میان آمد. و اینکه در روایات آمده است که امر سفیانی محتوم است. به آن حضرت عرض کردم، آیا ممکن است خداوند درباره محتوم بداء داشته باشد؟ فرمود بله. عرض کردم می‌ ترسم درباره قائم هم بداء شود. فرمود: همانا امر قائم(علیه السلام) از وعده داده شدگان است و خداوند درباره میعاد تخلف نمی ‌کند).

بر این اساس، امکان حصول بداء در محتومات وجود دارد. لذا چنانچه یمانی از محتومات باشد، این امکان درباره او نیز وجود خواهد داشت. البته در خصوص محتوم بودن یمانی فقط ۲ روایت صادر شده است که به آنها اشاره می‌ شود:

روایت اول:

«بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیَمَانِیُ‌ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الصَّیْحَهُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاءِ»(۲۴)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: قبل از قیام قائم(علیه السلام) پنج نشانه حتمی خواهد بود: یمانی، سفیانی، صیحه، قتل نفس الزکیه، خسف بیداء).

روایت دوم:

«أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِیجِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الْعَلَوِیُّ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ زِیَادِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ السُّفْیَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ الْیَمَانِیُ‌ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ کَفٌّ یَطْلُعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ قَالَ وَ فَزْعَهٌ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ تُوقِظُ النَّائِمَ وَ تُفْزِعُ الْیَقْظَانَ وَ تُخْرِجُ‌ الْفَتَاهَ مِنْ خِدْرِهَا»(۲۵)؛ (عبد اللَّه بن سنان از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت فرمود: وقوع نداء از امور حتمى است، و سفیانى از امور حتمى است و یمانى‌ از امور حتمى است و کشته شدن نفس زکیّه از امور حتمى، و کف دستى که از افق آسمان بیرون مى‌آید از امور حتمى است، و اضافه فرمود: و نیز وحشتى در ماه رمضان که خفته را بیدار گرداند و شخص بیدار را به وحشت افکند و دوشیزگان پردگى را از پس پرده ‌هایشان بیرون کند).

بررسی سند روایت

«عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ الْبَنْدَنِیجِیّ»: وی در کتب رجالی تضعیف شده است. غضائری و علامه حلی آورده ‌اند: «ضعیف متهافت لا یلتفت إلیه».(۲۶) ضعیف و پراکنده گو است و توجهی به او نیست.

«عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الْعَلَوِیّ»: این راوی از روات ناشناخته در کتب رجالی است.

«زِیَادِ بْنِ مَرْوَان»: وی از بزرگان واقفیه بوده و دربین علمای رجال نیز فاقد اعتبار و وجاهت روایی است. به عنوان نمونه، علامه حلی درباره او گفته است: «روى عن أبی عبد الله علیه السلام و أبی الحسن علیه السلام و وقف فی الرضا علیه السلام… هو أحد أرکان الوقف و بالجمله فهو عندی مردود الروایه».(۲۷) او از امام صادق و امام کاظم(علیه السلام) نقل روایت کرد و در امام رضا(علیه السلام) توقف نمود. او یکی از ارکان واقفیه بود و بالجمله روایاتش در نزد من مردود است.

۴. معیار شناخت یمانی

همانطور که در هیچ روایتی به چگونگی یا واجب بودن شناخت خراسانی و سفیانی توصیه نشده‌ ایم، یمانی نیز همانند آنها از روایات معرفتی بی بهره می‌ باشد. لذا با توجه به عدم صدور بیان در رابطه با شناخت یمانی، هیچگونه وظیفه‌ای در قبال شناخت یمانی نداریم.

ضمن اینکه اتباع احمدالحسن با استفاده از روایتی که برای اثبات عصمت یمانی ذکر می‌ کنند،(۲۸) بزرگترین شاخصه شناخت یمانی، دو چیز می‌ تواند باشد:

الف: خروج یمانی: صرف خروج وی در ماه رجب(۲۹) موضوعیت داشته و مشروعیت او با خروج است نه با سکون.

نکته مهم‌تر اینکه حتی در صورتی که شخص یمانی قبل از خروج شناخته شود، بازهم برای اطاعت از او فوریتی نیست. چنانچه در روایت آمده است:

عیص بن قاسم مى‌ گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که مى‌ فرمود: «… بخدا سوگند آن را که شما مى‌خواهید کسى نیست مگر شخصى که همه بنى فاطمه پیرامون او گرد آیند. همین که ماه رجب شد به نام خداى عزّ و جلّ به او روى آورید و اگر خواستید تا ماه شعبان هم عقب بیندازید زیانى نیست، و اگر بخواهید ماه رمضان هم فریضه روزه را در میان خانواده خود بگیرید شاید این کار موجب نیروى بیشترى براى شما گردد و البته خروج سفیانى(برای شناخت هنگامه ظهور) شما را بس است».(۳۰)

توجه گردد؛ چنانچه وجوب اطاعت و نصرت یمانی فوریت داشت، به چه دلیلی امام صادق(علیه السلام) به شیعیان اذن تأخیر و یاری تا چند ماه دیگر را داده و نشانه‌ ای به نام سفیانی را ملاک قرار داده است؟

ب: همزمانی با خروج خراسانی و سفیانی: بر اساس یک روایت(۳۱)، خروج یمانی بایستی با خروج سفیانی و خراسانی در یک روز واقع شود. لذا شاخصه شناخت یمانی، خروج سفیانی و خراسانی است.

این درحالی است که هنوز سفیانی و خراسانی خروج نکرده و خروج یمانی بایستی همزمان با خروج آنان باشد. لذا با توجه به عدم خروج خراسانی و سفیانی، ادعای یمانی بودن احمدالحسن باطل خواهد بود.

علاوه بر آن، محل خروج یمانی بر اساس روایات، کشور یمن است و بایستی از آنجا خروج نماید، نه از بصره یا مناطق دیگر. در روایات آمده است:

روایت اول:

«وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُ‌ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ الطَّحَّانِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ(علیه السلام)… وَ إِنَّ مِنْ عَلَامَاتِ خُرُوجِهِ خُرُوجَ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الشَّامِ وَ خُرُوجَ الْیَمَانِیِ‌ مِنَ الْیَمَنِ وَ صَیْحَهً مِنَ السَّمَاءِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ مُنَادٍ یُنَادِی مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ»(۳۲)؛ (و از علامات خروج قائم(علیه السلام) خروج سفیانی از شام و خروج یمانی از یمن و صیحه از آسمان در ماه رمضان و ندایی که از آسمان به اسم او و اسن پدرش سر داده می ‌شود).

روایت دوم:

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنِی إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی‌ عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَاقِرَ(علیه السلام) یَقُولُ: … وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الشَّامِ وَ الْیَمَانِیِ‌ مِنَ الْیَمَنِ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاءِ…»(۳۳)؛ (و خروج سفیانی از شام و یمانی از یمن و خسف بیداء و …) .

نکته جالب اینکه برخی از روایات، اشاره به این مسأله دارند که حتی یک یاری کننده از بصره برای حضرت نخواهد بود چه رسد به اینکه شخصی با یاران خود از آنجا قیام کرده و به حضرت یاری رساند!. لذا بر مبنای این روایات، ادعای یمانی بودن احمد بصری اساسا باطل خواهد شد. به عنوان نمونه:

روایت اول:

«عن جعفر بن محمد(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ لِقَوْمٍ مِنْ أَهْلِ اَلْکُوفَهِ: أَنْصَارُنَا غَیْرُکُمْ مَا یَقُومُ مَعَ قَائِمِنَا مِنْ أَهْلِ اَلْکُوفَهِ إِلاَّ خَمْسُونَ رَجُلاً، وَ مَا مِنْ بَلْدَهٍ إِلاَّ وَ مَعَهُ مِنْهُمْ طَائِفَهٌ إِلاَّ أَهْلَ اَلْبَصْرَهِ فَإِنَّهُ لاَ یَخْرُجُ مَعَهُ مِنْهُمْ إِنْسَانٌ».(۳۴)؛ (همراه قائم ما فقط پنجاه نفر از کوفه قیام خواهد کرد و هیچ سرزمینی نیست مگر اینکه گروهی به یاری وی می‌شتابند الا اهل بصره، پس همانا حتی یک انسان به همراه قائم خروج نمی ‌کند).

روایت دوم:

«بِالْإِسْنَادِ یَرْفَعُهُ إِلَى أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ إِلَى أَنْ قَال‌… مَا مِنْ بَلْدَهٍ إِلَّا یَخْرُجُ مَعَهُ مِنْهُمْ طَائِفَهٌ إِلَّا أَهْلَ‌ الْبَصْرَهِ فَإِنَّهُ لَا یَخْرُجُ مَعَهُ مِنْهَا أَحَدٌ»(۳۵)؛ (هیچ سرزمینی نیست مگر اینکه گروهی به یاری امام دوازدهم(علیه السلام) بشتابند مگر اهل بصره. پس همانا هیچ کسی از آنجا با او قیام نمی ‌کند).

ضمن اینکه اهل بصره تا روز رجعت مورد طعن قرار گرفته‌اند. در روایتی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمده است که فرمود:

«یَا أَهْلَ الْبَصْرَهِ وَ یَا أَهْلَ الْمُؤْتَفِکَهِ یَا جُنْدَ الْمَرْأَهِ وَ أَتْبَاعَ الْبَهِیمَهِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ مَاؤُکُمْ زُعَاقٌ وَ أَحْلَامُکُمْ دِقَاقٌ وَ فِیکُمْ خَتْمُ النِّفَاقِ وَ لُعِنْتُمْ عَلَى لِسَانِ سَبْعِینَ نَبِیّاً إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أَخْبَرَنِی أَنَّ جَبْرَئِیلَ أَخْبَرَهُ أَنَّهُ طَوَى لَهُ الْأَرْضَ فَرَأَى الْبَصْرَهَ أَقْرَبَ الْأَرَضِینَ مِنَ الْمَاءِ وَ أَبْعَدَهَا مِنَ السَّمَاءِ وَ فِیهَا تِسْعَهُ أَعْشَارِ الشَّرِّ وَ الدَّاءُ الْعُضَالُ الْمُقِیمُ فِیهَا مُذْنِبٌ وَ الْخَارِجُ مِنْهَا بِرَحْمَهٍ وَ قَدِ ائْتَفَکَتْ بِأَهْلِهَا مَرَّتَیْنِ وَ عَلَى اللَّهِ تَمَامُ الثَّالِثَهِ وَ تَمَامُ الثَّالِثَهِ فِی الرَّجْعَهِ»(۳۶)؛ (ای اهل بصره! ای اهل مؤتکفه! ای سپاه یک زن و پیروان حیوان[شتر] تا زمانی که شتر صدا می‌زد می‌جنگیدید و تا دست و پای آن قطع گردید فرار کردید. اخلاق شما پست و پیمان شما از هم گسسته است. دین شما دو رویی بوده و مورد لعن و نفرین هفتاد پیامبر هستید. به درستی که پیامبر(صل الله علیه و آله) به من خبر داد که جبرائیل به او خبر داده که زمین برای او پیچیده گرید. سپس بصره را دید که نزدیک ترین زمین ها به آب و دورترین آنها به آسمان است و در شهر شما نُه دهم شر و فساد نهفته است. کسی که در شهر شما باشد گرفتار گناه است و آن که بیرون رود در پناه عفو خداست. گویی شهر شما را می ‌نگرم که غرق شده و آب آن را فرا گرفته و دوباره بصره به سر اهل آن فرو ریخته است. اینک با خداست که مرتبه سوم چه زمانی خواهد بود. سومین مرتبه در رجعت است).

۵. وظیفه یمانی

بر اساس روایاتی که در خصوص یمانی صادر شده است، وی شخصیت دینی و نظامی داشته و وظیفه ‌ای جز خروج علیه طاغوت و دعوت مردم به امام زمان(علیه السلام) نخواهد داشت. بنابراین تنها شاخصه نقلی دعوت یمانی، همان خروج او بوده و تا زمانی که رسماً خروج ننماید، دعوت او پذیرفته نخواهد بود. ضمن اینکه حق قانون گذاری و تشریع نداشته و بایستی بر اساس دین مبین اسلام عمل نماید.

یکی دیگر از شاخصه ‌های عقلی شناخت یمانی، مطابقت گفتار و رفتار او با دین اسلام است، لذا چنانچه بخواهد احکام اسلامی را نسخ کرده و اصول مذهب تشیع را تغییر دهد، مخالفت با او واجب خواهد بود. آنچه تا کنون احمدالحسن بصری به عنوان یمانی انجام داده است، نسخ برخی از احکام دینی(۳۷) و تغییر در مسلمات شیعه بوده و علاوه بر آن اقدامی برای خروج نکرده است. لذا چنین فردی را نمی‌توان به عنوان یمانی پذیرفت.

۶. عصمت یمانی

یکی از مسائلی که احمد بصری در صدد اثبات آن بر آمده، بحث عصمت یمانی است. لذا با استناد به تعابیر استفاده شده در روایت منسوب به امام صادق(علیه السلام)(۳۸) سعی بر آن دارد تا چنین القاء شود که این تعابیر سزاوار معصومین(علیهم السلام) بوده و امام صادق(علیه السلام) به مناسبت عصمت یمانی، او را با چنین تعابیری معرفی کرده است.(۳۹)

در پاسخ به این ادعا گفته می ‌شود:

اولاً عصمت مسأله‌ای نیست که با اجتهاد دیگران در خصوص شخصیتی ثابت شده یا رد گردد. لذا بایستی نصوصی باشد تا فرد یا افرادی را به عنوان معصوم معرفی کرده و به آن تصریح کند. به عنوان نمونه:

«عن ابن عباس قال رسول الله(صل الله علیه و آله): الْأَئِمَّهُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ سِبْطَایَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَإِذَا انْقَضَى الْحُسَیْنُ‌ فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا انْقَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ جَعْفَرٌ فَإِذَا انْقَضَى جَعْفَرٌ فَابْنُهُ مُوسَى فَإِذَا انْقَضَى مُوسَى فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا انْقَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ عَلِیٌّ فَإِذَا انْقَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ الْحَسَنُ فَإِذَا انْقَضَى الْحَسَنُ فَابْنُهُ الْحُجَّهُ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَسَامِیَ لَمْ أَسْمَعْ بِهِنَّ قَطُّ قَالَ لِی یَا ابْنَ عَبَّاسٍ هُمُ الْأَئِمَّهُ بَعْدِی وَ إِنْ نُهِرُوا أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ‌ نُجَبَاءُ أَخْیَار»(۴۰)؛ (امامان بعد از من دوازدهم نفرند که اولین آنها علی بن ابی طالب و پس از او دو فرزندش حسن و حسین هستند. پس زمانی که مدت حسین به پایان رسید، فرزندش علی و زمانی که مدت علی به پایان رسید، فرزندش محمد و زمانی که مدت محمد به پایان رسید، فرزندش جعفر و زمانی که مدت جعفر به پایان رسید، فرزندش موسی و زمانی که مدت موسی به پایان رسید، فرزندش علی و زمانی که مدت علی به پایان رسید، فرزندش محمد و زمانی که مدت محمد به پایان رسید، فرزندش علی و زمانی که مدت علی به پایان رسید، فرزندش حسن و زمانی که مدت حسن به پایان رسید، فرزندش حجت خواهد بود… ای ابن عباس! آنها امامان بعد از من هستند و آنان امناء معصوم و برگزیدگان نجیبند).

ثانیاً هیچگاه نمی ‌توان بر اساس توصیه ‌ها و سفارشات یا حتی دستورات الزام آور معصومین(علیهم السلام) در خصوص اطاعت از فردی، به عصمت آن فرد پی برد. چراکه مکرراً در تاریخ مشاهده شده است که حضرات معصومین(علیهم السلام) فردی را به مسئولیت مهمی گمارده و مخالفت با او را جایز ندانسته ‌اند، اما هیچگاه از این دستور خاص، عصمت آن فرد برداشت نشده است. به عنوان نمونه؛ پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) پس از سرکشی عده‌ای از لشگر أسامه بن زید بن حارثه فرمود: «لَعَنَ‌ اللَّهُ‌ مَنْ‌ تَخَلَّفَ‌ عَنْ‌ جَیْشِ‌ أُسَامَهَ».(۴۱) خداوند لعنت کند کسی را که با فرماندهی اسامه مخالفت کند.

ضمن اینکه بر اساس شهادت تاریخ، اسامه بن زید عاقبت به خیر نشد و از دفاع از امیرالمؤمنین(علیه السلام) کناره گیری کرد.(۴۲)

ثالثاً باید توجه داشت که مهم‌تر از آنچه در توصیف یمانی در روایات آمده، پیرامون علماء دین در عصر غیبت نقل شده است که در برخی روایات، آنان را به عنوان دعوت کننده و راهنمایی کننده به سوی امام دوازدهم(علیه السلام) مرزبانان دین، عَلم هدایت و ناخدای کشتی هدایت شیعیان در عصر غیبت، سرپرست ایتام آل محمد(صل الله علیه و آله) معرفی شده‌ و کسانی را که از علماء می ‌گریزند و از آنان دوری می‌کنند را گرفتار در عذاب دانسته‌ و آنان را بی ایمان می ‌دانند. لذا همین اوصاف، با هدایتگر بودن پرچم یمانی(أهدَی الرّایات) و حرام بودن مخالفت با او (لا یحل لمسلم ﺃﻥ ﻳﻠﺘﻮﻱ علیه) در تعارض بوده و در صورتی که احمد بصری بخواهد با روایات مربوط هدایت‌گر بودن یمانی، عصمت و برتری او را ثابت کند، با این حساب علمای آخرالزمان به این درجه مستحق ‌تر خواهند بود زیرا عبارات صادر شده در خصوص آنان قوی‌تر و صریح ‌تر است! و حال آنکه تا کنون هیچکدام از علمای اسلام ادعای عصمت خود را نداشته و نخواهند داشت. بنابراین تلاش احمد بصری برای اثبات عصمت یمانی مشکلی را حل نخواهد کرد.

به عنوان نمونه به چند روایت صادر شده در خصوص علمای آخرالزمان اشاره می‌ گردد:

روایت اول:

«قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) لَوْ لَا مَنْ یَبْقَى بَعْدَ غَیْبَهِ قَائِمِکُمْ(علیه السلام) مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ إِلَیْهِ وَ الدَّالِّینَ عَلَیْهِ، وَ الذَّابِّینَ عَنْ دِینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ، وَ الْمُنْقِذِینَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاکِ إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ، وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِیَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِینِ اللَّهِ، وَ لَکِنَّهُمُ الَّذِینَ یُمْسِکُونَ أَزْمَهَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّیعَهِ کَمَا یُمْسِکُ صَاحِبُ السَّفِینَهِ سُکَّانَهَا أُولَئِکَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ»(۴۳)؛ (اگر در دوران غیبت قائم آل محمد(صل الله علیه و آله) علمائی نبودند که مردم را به سوی او هدایت و راهنمایی کنند و با حجت‌ های الهی از دینش دفاع نمایند و شیعیان ضعیف را از دام های شیطان و پیروانش رهایی داده و از دام ناصبی‌ها نجات بخشند کسی در دین خدا پا برجا نمی‌ ماند و همه مرتد می ‌شدند؛ ولی آنان رهبری دلهای شیعیان ضعیف را با قدرت در دست گرفته و حفظ می ‌کنند؛ چنانکه ناخدای کشتی سکان و فرمان کشتی را نگاه می دارد. بنابراین آنان نزد خدا والاترین انسان ها هستند).

روایت دوم:

«وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) العُلَمَاءُ شِیعَتِنَا مُرَابِطُونَ‌ فِی الثَّغْر الَّذِی یَلِی إِبْلِیسُ وَ عَفَارِیتُهُ، یَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَى ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا، وَ عَنْ أَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ وَ شِیعَتُهُ النَّوَاصِبُ. اَلَا فَمَنِ انْتَصَبَ لِذَلِکَ مِنْ شِیعَتِنَا کَانَ أَفْضَلَ مِمَّنْ جَاهَدَ الرُّومَ وَ التُّرْکَ وَ الْخَزَرَ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّهٍ، لِأَنَّهُ یَدْفَعُ عَنْ أَدْیَانِ مُحِبِّینَا، وَ ذَلِکَ یَدْفَعُ عَنْ أَبْدَانِهِمْ»(۴۴)؛ (علماء شیعیان ما، مرزدارانى هستند که در برابر ابلیس و لشکریانش صف کشیده ‌اند، و از حمله‌ آنها به شیعیان ما که توانایى دفاع از [عقاید وآموزه های] خود را ندارند جلوگیرى می‌ کنند و از تسلط ابلیس و پیروان او بر شیعیان جلوگیرى می ‌نمایند. آگاه باشید ارزش آن عالمان شیعه که این چنین خود را در معرض دفاع قرار داده‌اند، هزاران بار بالاتر از سپاهیان و مجاهدانی است که در برابر هجوم دشمنان اسلام [از کفار گرفته تا روم و ترک و خزر] مبارزه می‌‌ کنند. زیرا علمای شیعه نگهبانان دین شیعیان و دوستان ما هستند، در حالى که مجاهدان، حافظ مرزهاى جغرافیایى می ‌باشند).

روایت سوم:

«قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) یُقَالُ لِلْفَقِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ: یَا أَیُّهَا الْکَافِلُ لِأَیْتَامِ آلِ مُحَمَّدِ، الْهَادِی لِضُعَفَاءِ مُحِبِّیهِ وَ مَوَالِیهِ قِفْ حَتَّى تَشْفَعَ لِکُلِّ مَنْ أَخَذَ عَنْکَ»(۴۵)؛ (روز قیامت به فقیه گفته می‌ شود: ای سرپرست ایتام آل محمد(صل الله علیه و آله)! ای هدایت کننده ضعفاء و دوستداران آل محمد(صل الله علیه و آله)! بایست و هر کدام از آنان را خواستی شفاعت کن).

روایت چهارم:

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صل الله علیه و آله): سَیَأْتِی زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِی یَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ کَمَا یَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَهِ أَشْیَاءَ الْأَوَّلُ یَرْفَعُ الْبَرَکَهَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ یَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْیَا بِلَا إِیمَانٍ‌»(۴۶)؛ (به زودى زمانى براى مردم فرا رسد که از علماء فرار مى‌کنند چنانچه گوسفند از گرگ مى‌گریزد. در آن صورت خداوند آنان را به سه چیزمبتلا مى‌ کند: اول: برکت را از اموالشان بر مى‌دارد. دوم: سلطانى ستمگر بر آنان مسلط مى‌ گرداند. سوم: بدون ایمان از دنیا مى‌روند).

روایت پنجم:

«قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) أَهْدَى سَبِیلًا فِیکُمُ الْعُلَمَاءُ وَ الْفُقَهَاءُ‌»(۴۷)؛ (هدایت‌گر ترین راه ‌ها در بین شما؛ راه علماء و فقهاء است).

  1. حجت بودن یمانی

با توجه به روایت امام کاظم(علیه السلام) در خصوص تقسیم حجت‌های الهی به پیامبران و ائمه معصومین(م السلام) و با توجه به وجود نص خاص در خصوص حجت بودن حضرت زهرا(سلام الله علیها)، نتیجه گرفته می‌ شود که هیچ انسانی در روی این کرده خاکی، غیر از این بزرگواران حجت نبوده و افرادی با عنوان یمانی یا خراسانی و… در صورت صحّت و حتمیّت ظهور و خروجشان، نمی ‌توانند حجت خدا بر خلق باشند. ضمن اینکه حجت ‌های الهی دارای عصمت هستند که پیش از این عدم عصمت یمانی به اثبات رسید.

احمـد یمـانی؟!

همان طور که اشاره شد، احمد بصری خود را یمانی مذکور در روایات معرفی کرده و نام یمانی را احمد و محل خروج او را از بصره دانسته است:

« أَنَّ الْیَمَانِیَّ مُمَهَّدٌ فِی زَمَنِ الظُّهُورُ الْمَقْدِس وَ مِنَ الثَّلَاثِ مِائَهٍ وَ ثَلَاثِ عَشَرَ وَ یُسَلِّمُ الرَّایَهَ لِلْإِمَامِ الْمَهْدِیُّ.(۴۸) فَاسْمُهُ أَحْمَدَ وَ کُنیَتَهُ عبدالله أَیْ الإسرَائیل.(۴۹)و من البصره»(۵۰)؛ (همانا یمانی زمینه ساز ظهور مقدس است و او یکی از سیصد و سیزده نفر بوده و پرچم را به امام مهدی(علیه السلام) تحویل می‌دهد. اسم او احمد و کنیه‌اش عبدالله یعنی اسرائیل و از بصره می ‌باشد).

اولاً نام یمانی در روایات مشخص نشده و چنانچه فرد خروج کننده از یمن را همان یمانی مشهور بدانیم، بازهم نام «احمد» را در بین روایات مشاهده نمی‌کنیم. آنچه در روایات پیرامون نام فرد قیام کننده از یمن ذکر شده است، مردّد بین «حسن یا حسین»(۵۱)، «صالح»(۵۲)، «اصبغ بن زید»،(۵۳) بوده و گاهی او را «سعید» و «نصر»(۵۴) و «منصور»(۵۵) نیز خوانده‌اند.

ثانیاً بر اساس روایات ثابت گردید که محل خروج یمانی از یمن است و هیچ قیام کننده و یاری رسانی از بصره نخواهد بود.

علاوه بر ادعای مذکور درباره نام و محل خروج یمانی؛ انصار احمد بصری جهت اثبات اینکه «احمد» مذکور در روایت موسوم به وصیت با شخصیت یمانی مطابقت دارد، می‌گویند: با توجه به اینکه احمد اول المومنین است و یمانی هم اولین کسی است که به «امام فَاسْمُهُ أَحْمَدَ وَ کنیته عبدالله أَیْ الاسرائیل» خواهد پیوست، لذا پذیرش این سخن که دو نفر اول المؤمنین باشند محال است، لذا احمد همان یمانی است!(۵۶)

پاسخ اول: با توجه به مردود بودن روایت موسوم به وصیت، استناد آنان برای تطبیق احمد مزبور با یمانی صحیح نبوده و پایه اول استدلال باطل است.

پاسخ دوم: همیشه «اول بودن» در لسان روایات، ملاک تطبیق نیست. چراکه مواردی در روایات مشاهده می‌شود که به دلیل تأکید و بیان اهمیت و جایگاه سخن، با عنوان «اول، افضل، أشقی و…» بیان شده ‌اند درحالیکه هیچ کدام به معنای این همانی نیستند که به عنوان نمونه به چند روایت اشاره می ‌گردد:

  1. روایاتی که اول العلم را در چند چیز دانسته‌ اند: «أَوَّلُ‌ الْعِلْمِ‌ مَعرِفهُ الجَبّارِ».(۵۷) همچنین «أَوَّلُ‌ الْعِلْمِ‌ الصَّمْتُ وَ الثَّانِی الِاسْتِمَاعُ وَ الثَّالِثُ نَشْرُهُ وَ الرَّابِعُ الْعَمَلُ بِهِ وَ السُّکُوتُ کَالذَّهَبِ وَ الْکَلَامُ کَالْفِضَّهِ».(۵۸)
  2. روایاتی که اول الدین را در چند چیز دانسته اند: «أَوَّلَ‌ الدِّینِ‌ التَّسْلِیمُ وَ آخِرَهُ الْإِخْلَاصُ»(۵۹) و «أَوَّلُ‌ الدِّینِ‌ مَعْرِفَتُهُ وَ کَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ».(۶۰)
  3. روایاتی که افضل الاعمال را به موارد گوناگونی اختصاص داده‌ اند: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ»(۶۱) و «أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا».(۶۲)

آنچه از کنار هم گذاشتن روایات به دست می ‌آید، این است که این نوع از «اولین‌ها» دلالتی بر برتری رتبی ندارند.

پاسخ سوم: اگر همه اولین ایمان آورندگان و بیعت کنندگان پس از ظهور، ملاک تطبیق شماست، پس بایستی پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) و علی بن ابی طالب(ع) و جبرائیل(علیه السلام) را نیز در این جمع وارد نمایید تا (نعوذ بالله) با یمانی و احمد یک پیکره شوند. زیرا براساس روایات شیعی، پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) و علی بن ابی طالب(علیه السلام) و حضرت جبرائیل اولین کسانی هستند که با حضرت بیعت می‌ کند.

چنانچه امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّد (علیه السلام) أَوَّلُ مَنْ یُبَایِعُهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آله)، وَ عَلِیٌّ(علیه السلام) الثَّانِی‌».(۶۳) موید این روایت عبارتست از:

«وَ یُبَایِعُهُ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ یَقُومُ مَعَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فَیَدْفَعَانِ إِلَیْهِ کِتَاباً جَدِیداً هُوَ عَلَى الْعَرَبِ شَدِید».(۶۴)

همچنین امام صادق(علیه السلام) می ‌فرماید: «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یُبَایِعُ‌ الْقَائِمَ علیه السلام جَبْرَئِیلُ علیه السلام».(۶۵)

و در روایتی دیگر آمده است:

«فَیَقُولُ جَبْرَئِیلُ أَنَا أَوَّلُ مَنْ یُبَایِعُکَ ابْسُطْ یَدَکَ فَیَمْسَحُ عَلَى یَدِهِ وَ قَدْ وَافَاهُ ثَلَاثُمِائَهٍ وَ بِضْعَهَ عَشَرَ رَجُلًا فَیُبَایِعُوهُ وَ یُقِیمُ بِمَکَّهَ حَتَّى یَتِمَّ أَصْحَابُهُ عَشْرَهَ آلَافِ نَفْسٍ ثُمَّ یَسِیرُ مِنْهَا إِلَى الْمَدِینَه».(۶۶)

پی نوشت:

(۱). غیبت نعمانی، ص۲۵۳.

(۲). ابو بصیر از امام باقر(علیه السلام)روایت کرده که آن حضرت فرمود: «خروج سفیانىّ و یمانىّ و خراسانىّ‌ در یک سال و یک ماه و یک روز واقع خواهد شد با نظام و ترتیبى همچون نظام یک رشته که به بند کشیده شده هر یک از پى دیگرى؛ و جنگ قدرت و هیبت از هر سوى فراگیر شود، واى بر کسى که با آنان دشمنى و ستیز کند؛ در میان پرچمها راهنماتر از پرچم یمانىّ نباشد که آن پرچم هدایت است زیرا دعوت به صاحب شما مى‌ کند، و هنگامى که یمانىّ خروج کند خرید و فروش سلاح براى مردم و هر مسلمانى ممنوع است و چون یمانىّ خروج کرد به سوى او بشتاب که همانا پرچم او پرچم هدایت است، هیچ مسلمانى را روا نباشد که با آن پرچم مقابله نماید، پس هر کس چنین کند او از اهل آتش است، زیرا او به سوى حقّ و راه مستقیم فرا مى‌ خواند. (غیبت نعمانی، ص۲۵۳)

(۳). معجم ‌رجال‌الحدیث، ج ۲، ص ۳۶۷.

(۴). ابن‌الغضائری، ج ۱، ص‌۳۸.

(۵). إختیار معرفه الرجال (رجال الکشی)،‌ ص ۴۰۵، ح ۷۵۹؛ ص ۴۵۹، ح ۸۷۱ و ص ۴۶۷، ش ۸۸۸؛ علل الشرائع‌، ج۱، ص ۲۳۵؛ عیون أخبار الرضا(ع)،‌ ج۱، ص ۱۱۲؛ غیبت طوسی، ص ۶۴.

(۶). إختیار معرفه الرجال (رجال الکشی)،‌ ص ۵۵۲، ش ۱۰۴۲.

(۷). الرجال ابن غضائری، ص ۵۱، ش ۳۳.

(۸). رجال‌النجاشی، ص‌۴۳۱.

(۹). غیبت نعمانی، ص۳۶۶ و ص۳۰۱.

(۱۰). تاریخ ما بعد الظهور، ج۳، ص۱۶۹.

(۱۱). الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد ، ج‌۲، ص۳۷۵.

(۱۲). شهید ثانی(رحمه الله علیه)؛ «المرسل لیس بحجه مطلقاً». (الرعایه فی علم الدرایه، ص۱۳۷)

(۱۳). مع عبدالصالح، ص۲۸.

(۱۴). قراءه جدیده فی روایه السمری، ص۱۷.

(۱۵). اسم یا وصفی که به برتری داشتن موصوفش بر غیر دلالت کند را افعل التفضیل می نامند. وزن آن در عربی برای مذکر، افعل و برای مؤنث، فُعْلی است، مانند اکبر و کبری.

(۱۶). الوصیه المقدسه الکتاب العاصم من الضلال، ص۴.

(۱۷). إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج‌۲۹، ص۵۱۵.

(۱۸). قاموس قرآن، ج‌۷، ص۲۲۷.

(۱۹). أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۰، ص۳۶۰.

(۲۰). سوره آل عمران، آیه ۹.

(۲۱). الخصال، ج‌۱، ص۱۰۸.

(۲۲). مجمع البحرین، ج‌۶، ص۳۲.

(۲۳). غیبت نعمانی، ص۳۰۲.

(۲۴). کمال الدین و تمام النعمه، ج‌۲، ص۶۵۰.

(۲۵). غیبت نعمانی، ص۲۵۲.

(۲۶). ابن‌الغضائری، ج ۱، ص‌۸۲؛ الخلاصهللحلی، ص‌۲۳۵.

(۲۷). الخلاصهللحلی، ص‌۲۲۴.

(۲۸). «عن أبی بصیر عن أبی جعفر محمد بن علی(علیه السلام) أنه قال:… خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی‌شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ نِظَامٌ کَنِظَامِ الْخَرَزِ یَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَیَکُونُ الْبَأْسُ مِنْ کُلِّ وَجْهٍ وَیْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ وَ لَیْسَ فِی الرَّایَاتِ رَایَهٌ أَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِّ هِیَ‌ رَایَهُ هُدًى‌ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ‌ فَإِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إِلَیْهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَهُ هُدًى وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ‌ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‌ طَرِیقٍ مُسْتَقِیم‌…». (غیبت نعمانی، ص۱۶۲)

(۲۹). با توجه به اینکه روایات، تاریخ خروج سفیانی را در ماه رجب دانسته اند، لذا باید یمانی نیز در همان ماه خروج کند.

(۳۰). «علِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ عِیصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌… فَالْخَارِجُ مِنَّا الْیَوْمَ إِلَى أَیِّ شَیْ‌ءٍ یَدْعُوکُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع فَنَحْنُ نُشْهِدُکُمْ أَنَّا لَسْنَا نَرْضَى بِهِ وَ هُوَ یَعْصِینَا الْیَوْمَ وَ لَیْسَ مَعَهُ أَحَدٌ وَ هُوَ إِذَا کَانَتِ الرَّایَاتُ وَ الْأَلْوِیَهُ أَجْدَرُ أَنْ لَا یَسْمَعَ مِنَّا إِلَّا مَعَ مَنِ اجْتَمَعَتْ بَنُو فَاطِمَهَ مَعَهُ فَوَ اللَّهِ مَا صَاحِبُکُمْ إِلَّا مَنِ اجْتَمَعُوا عَلَیْهِ إِذَا کَانَ‌ رَجَبٌ‌ فَأَقْبِلُوا عَلَى‌ اسْمِ‌ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ تَتَأَخَّرُوا إِلَى شَعْبَانَ فَلَا ضَیْرَ وَ إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ تَصُومُوا فِی أَهَالِیکُمْ فَلَعَلَّ ذَلِکَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَى لَکُمْ وَ کَفَاکُمْ بِالسُّفْیَانِیِّ عَلَامَهً«. (کافی،ج‌۸، ص۲۶۴)

(۳۱). «خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی‌شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ». (غیبت نعمانی، ص۱۶۲)

(۳۲). کمال الدین و تمام النعمه ، ج‌۱، ص۳۲۷؛ منتخب الأنوار المضیئه فی ذکر القائم الحجه علیه السلام، ص۱۷۶.

(۳۳). کمال الدین و تمام النعمه ، ج‌۱، ص۳۳۰؛إعلام الورى بأعلام الهدى،ج‌۲، ص۲۹۲؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج‌۲، ص۵۳۴؛ إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۵، ص۳۴۶؛ بحار الأنوار، ج‌۵۲، ص۱۹۲.

(۳۴). شرح الاخبار، ص۳۶۶.

(۳۵). بحار الأنوار، ج‌۵۲، ص۳۰۷.

(۳۶). بحار الأنوار، ج‌۳۲، ص۲۲۶.

(۳۷). به عنوان نمونه: ۱- جایگزینی یک روز نماز قضاء با نمازهای قضاء شده در تمامی عمر انسان: احمدالحسن در حکمی ناسازگار با روایات معصومین(علیهم السلام) می‌گوید: «نسبت به قضای نماز؛ پس قضاء در شب بیست و سه رمضان معادل هزار ماه است، پس مثلا اگر در گردن شخصی یک سال قضاء یا ده سال و یا حتی هزار ماه باشد، با خواندن یک روز نماز در شب قدر او را کفایت کرده و نمازهایش ادا می شود». (الاجوبه الفقهیه، الصلاه، ص ۳۰) ۲- حکم به عدم جواز ازدواج موقت در کمتر از ۶ ماه: احمدالحسن در پاسخ به مدت حداقلی ازدواج موقت، آن را ۶ ماه دانسته و در پاسخ به سئوالی دیگر که به این حکم اعتراض کرده و آن را با روایات معصومین متعارض دانسته است می‌ گوید: «احکام الهی شرعیه نسخ می‌ شوند و چه آسان و کوچک است این مورد از نسخی که سوال کردی. پس قطعا در آینده نسخ‌هایی بسیار بزرگتر و عظیم تر از این واقع خواهد شد». (الجواب المنیر، ج ۳، ص ۴۱)

(۳۸). «ﻋﻦ ﺍﻹﻣﺎﻡ ﺍﻟﺼﺎﺩﻕ ﻗﺎل:… ْ وَ لَیْسَ فِی الرَّایَاتِ رَایَهٌ أَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِّ هِیَ رَایَهُ هُدًى لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ فَإِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إِلَیْهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَهُ هُدًى وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‌ طَرِیقٍ مُسْتَقِیم‌». (غیبت نعمانی، ص۱۶۲)

(۳۹). یمانی موعود حجت الله، ص۱۱۹.

(۴۰). کفایه الأثر فی النصّ على الأئمه الإثنی عشر، ص۱۷.

(۴۱). بحار الأنوار، ج‌۳۰، ص۴۳۲؛إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج‌۳، ص۳۷۲؛ المسترشد فی إمامه علی بن أبی طالب علیه السلام، ص۱۱۶.

(۴۲). «و فرقه اعتزلوا الحرب و هم صنفان: و من هؤلاء القوم الذین اعتزلوا الحرب على هذه الجهه عبد اللّه بن عمر و سعد بن أبی وقّاص و محمّد بن مسلمه و أسامه بن زید». (مسائل الإمامه، ص۱۷۹)

(۴۳). التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص۳۴۴.

(۴۴). همان، ص۳۴۳.

(۴۵). همان، ص۳۴۴.

(۴۶). مستدرک الوسایل، ج ۱۱، ح ۱۳۳۰۱.

(۴۷). الغارات، ص۲۱۰؛ کشف المحجه لثمره المهجه، ص۲۶۷؛ بحار الأنوار، ج‌۳۰، ص۲۴؛ منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه (خوئى)، ج‌۳، ص۳۸۶.

(۴۸). بیانیه (السید احمد الحسن الیمانی الموعود)، تاریخ ۲۱/۴/۱۴۲۶هـ.ق

(۴۹). بیان الحق و السداد من الأعداد، ج۱-۲، ص۴۶.

(۵۰). المتشابهات، ج۴، ص۴۶.

(۵۱). « ثُمَّ یَخْرُجُ مِنْ صَنْعَاءِ الْیَمَنِ أَبْیَضُ کالقِطنٍ اسْمُهُ حُسَیْنٌ اَوْ حُسْنٌ…». (بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۶۳)

(۵۲). عن أرطأه قال: «فیغضب الموالی فیبایعون رجلا یسمی صالح بن عبدالله بن قیس بن یسار، فیخرج بهم فیلقی جیش الروم فیقتلهم فی الروم… ». (الفتن، ابن حماد، ص۳۳۶، ح۱۲۷۹)

(۵۳). قال: «صاحب الرومیه رجل من بنی هاشم اسمه الاصبغ بن زید و هو الذی یفتحها». (الفتن، ابن حماد، ص۳۱۳، ح۱۲۱۰ و ص۳۵۶، ح۱۳۲۹)

(۵۴). قال(صل الله علیه و آله): «صَاحِبُ الْأَعْمَاقِ الَّذِی یُهْزَمُ اللَّهِ الْعَدُوُّ عَلی یَدَیْهِ اسْمُهُ نَصْرً ثُمَّ قَالَ إِنَّمَا سُمِّیَ نَصْرُ لِنَصْرِ اللَّهِ إِیهِ فَأَمَّا اسْمُهُ سَعِیدً ». (کنز العمّال، ص ۱۱، ح ۳۱۴۴۲)

(۵۵). قال الباقر(علیه السلام): «إذَا ظَهَرَ عَلِیٌّ الْأَبْقَعِ وَ الْمَنْصُورُ الْیَمَانِیِّ خَرَجَ الترک وَ الرُّومِ فَظَهَرَ عَلَیْهِمْ السُّفْیَانِ». (معجم الاحادیث الامام المهدی، ج۳، ص۲۷۵.)

(۵۶). یمانی موعود حجت الله، ص ۱۱۳.

(۵۷). کیمیاى سعادت، ج ‌۲، ص ۴۰۴.

(۵۸). الجعفریات (الأشعثیات)، ص۲۳۲.

(۵۹). عیون الحکم و المواعظ، ص۷۵.

(۶۰). نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص۳۹.

(۶۱). بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲، ح ۱ .

(۶۲). همان، ج ۶۷، ص ۲۳۷.

(۶۳). «أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ زَکَرِیَّا بْنِ شَیْبَانَ قَالَ حَدَّثَنَا یُوسُفُ بْنُ کُلَیْبٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِی حَمْزَهَ الثُّمَالِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ ع یَقُولُ لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) لَنَصَرَهُ اللَّهُ بِالْمَلَائِکَهِ الْمُسَوِّمِینَ وَ الْمُرْدِفِینَ وَ الْمُنْزَلِینَ وَ الْکَرُوبِیِّینَ یَکُونُ جَبْرَئِیلُ أَمَامَهُ وَ مِیکَائِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَ إِسْرَافِیلُ عَنْ یَسَارِهِ وَ الرُّعْبُ یَسِیرُ مَسِیرَهَ شَهْرٍ أَمَامَهُ وَ خَلْفَهُ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ الْمَلَائِکَهُ الْمُقَرَّبُونَ حِذَاهُ أَوَّلُ مَنْ یَتْبَعُهُ مُحَمَّدٌ (صل الله علیه و آله) وَ عَلِیٌّ(علیه السلام) الثَّانِی‌». (غیبه النعمانى، ص۲۳۴، ح ۲۲؛ عنه البحار، ج۵۲، ح۹۹؛ بحرانى، سید هاشم بن سلیمان، حلیه الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار(علیهم السلام، ج‌۶، ص۵۱۳)

(۶۴). بحار الأنوار، ج‌۵۲ ؛ ص۳۰۷.

(۶۵). «بْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): ِنَّ أَوَّلَ مَنْ یُبَایِعُ‌ الْقَائِمَ علیه السلام جَبْرَئِیلُ علیه السلام یَنْزِلُ فِی صُورَهِ طَیْرٍ أَبْیَضَ فَیُبَایِعُهُ ثُمَّ یَضَعُ رِجْلًا عَلَى بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ رِجْلًا عَلَى بَیْتِ الْمَقْدِسِ ثُمَّ یُنَادِی بِصَوْتٍ طَلْقٍ ذَلْقٍ تَسْمَعُهُ الْخَلَائِقُ أَتى‌ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوه‌»؛ (اول کسی که با قائم ما بیعت می کند جبرئیل(علیه السلام) است که به صورت پرنده سفیدی از آسمان به زیر می آید و با حضرت بقیّه‌الله روحی له الفداء بیعت می کند. سپس یک پای خود را بر روی بام کعبه می گذارد و پای دیگر را بر روی بام بیت المقدّس. آنگاه فریاد می زند که همه‌ مردم صدایش را می شنوند و می گوید: امر خدا آمد، در آن شتاب نکنید). (کمال الدین، ج‌۲، ص، ۳۸۷؛ تفسیر عیاشی، ج۲، ص۲۵۴؛ غیبه نعمانی، ص۲۳۵؛ اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج۵، ص۱۱۰؛ سفینه البحار، ج۸، ص۶۵۱؛ الزام الناصب، ج۱، ص۷۰؛ نوادر الاخبار، ص۲۷۱)

(۶۶). إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب عجل الله تعالى فرجه الشریف، ج‌۲، ص۲۳۲.

منبع: کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۲۰۳ – ۲۲۸.( پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

جریـان شناسی فتنه احمدالحسن البصری

اشاره:

از دیرباز، باورهای آخرالزمانی مورد سوء استفاده‌ افراد منحرف بوده و برای رسیدن به اهداف و اغراض مسموم خود، احساسات دینی مردم را بازیچه خود قرار داده‌ اند. غالبا این افراد، در مواجهه با شرایطی همچون؛ سختی‌ و فقر مردم، جنگ و خونریزی‌، ظلم و برقرار نشدن عدالت اجتماعی در جوامع، طولانی شدن غیبت امام عصر(عج) و سایر مشکلاتی که از دید مردم ناگوار است، ظهور می‌کنند تا از فرصت ایجاد شده نهایت بهره‌برداری را داشته باشند. مدعیان دروغین مهدویت،و امثال آن برای اثبات ادعاهای واهی خود به آیات و روایات متعددی استناد کرده و گروهی را از مسلمانان را به واسطه این سخنان فریب داده‌اند.

 

 «احمد اسماعیل صالح السلمی البصری»(۱۹۶۸م) معروف به «احمد الحسن الیمانی»، یکی از جریان‌‌های نوظهور است. وی خود را پنجمین فرزند با واسطه امام دوازدهم (‌عج) دانسته و دارای ادعاهای بیشماری می‌باشد که ادعای یمانی بودن، سفارت و وصایت حضرت حجت(‌عج) اساس ادعاهایی این شخص را تشکیل می‌ دهد. جریان احمد بصری یک جنبش سیاسی است که با هدف ایجاد اختلاف و فتنه و انحراف در کشورهای شیعی تشکیل شده است. این مقاله در صدد بازشناسی جریان مذکور، تاریخچه زندگی و ظهور احمد البصری، ساختار تشکیلاتی و ماهیّت فعّالیّتهای این جریان است.

با بررسی توقیعات مبارک امام دوازدهم(‌علیه السلام)، میزان انزجار ایشان از تبار این مدعیان به دست می‌ آید. یکی از افرادی که در زمان غیبت صغری مدعی ارتباط و نیابت از جانب حضرت مهدی(‌علیه السلام) بوده و درباره وی توقیعی از جانب حضرت صادر شده است؛ شخصی بنام محمد بن علی بن ابی العَزاقِر مشهور به شَلمَغانی از یاران امام حسن عسکری (‌علیه السلام) و ازمحدثان شیعی در بغداد است که مدتی در غیاب حسین بن روح، سومین نایب خاص امام مهدی (‌علیه السلام) به بعضی از امور شیعیان رسیدگی می‌ کرد. شلمغانی پس از آنکه ادعای نیابت امام زمان(‌علیه السلام) را علنی کرد، مورد لعن امام مهدی(‌علیه السلام) قرار گرفت و بعد از مدتی به دستور حاکم عباسی به دار آویخته شد.(۱)

امام(‌علیه السلام) درتوقیع شریفش به حسین ابن روح در رابطه با دیدگاه خود نسبت به ادعاهای شلمغانی فرمود:

«… محمد بن علی، معروف به شلمغانی، از کسانی است که خداوند کیفر او را تعجیل کند و مهلتی به او عطا نفرماید. او از اسلام منحرف شده و خود را از آن جدا ساخته است. وی از دین خدا مرتد شده و ادعاهایی می‌ کند که دلالت برانکار ذات خداوند متعال دارد. دروغ پردازی و دروغگویی می‌کند. باطل‌ها را برزبان می‌آورد و متخلف بزرگی است. آنان که به خدا نسبتی باطل می‌‌ دهند درخطای محض بوده و مسلماً در خسران‌‌اند. در حقیقت برائت خود را در محضر خداوند متعال و پیامبر و خاندان گرامیش(صل الله علیه و آله) از هرگونه رابطه‌ای باشلمغانی اعلام می‌‌داریم. به او(شلمغانی) لعن می‌فرستیم و لعنت دائم خداوند بر او باد، در آشکار و نهان، در هر زمان و مکان و لعنت خداوندی برموافقان و پیروان او باد و نیز برآنانکه باشنیدن این اعلام پیوند خود را با او ادامه دهند. بنابراین به اطلاع آنان (وکلای امامیه) برسان که خود را از او حفاظت کرده و احتیاط می‌ کنیم، آنچنان که در برابر پیشینیان او همچون؛ شریعی، نمیری، هلالی، بلالی و دیگران چنین کردیم و دیدگاه مشابهی داشتیم. راضی به سنن الهی هستیم. خداوند ما را در تمام امور کفایت می‌‌کند و بهترین نگهبان است».(۲)

آنچه در پایان توقیع مبارک حضرت مشاهده می‌شود، معرفی چند تن از مدعیان دروغین در باب مهدویت است که خود، اشاره‌ای واضح به این مطلب دارد که بحث ادعای نیابت، مسأله‌ای تازه نبوده و ممکن است تا زمان ظهور ادامه داشته باشد. لذا با بررسی تبار انحراف در باب مدعیان دروغین مهدویت، مدل‌های متفاوتی از ادعاها به دست می‌آید که هر کدام در پس نقاب و تصویری زیبا و خیرخواهانه، چهره واقعی خود را پنهان کرده و با استفاده از همین روش، عده زیادی از مومنان را فریب داده و از دین اسلام خارج نموده‌اند. با این وجود، اکنون نیز از آسیب چنین ادعاهای ناصوابی در امان نبوده و شاهد بروز افرادی همچون «احمد بصری» هستیم که مردم را با ادعاهای دروغین خود فریب داده و به وادی هلاکت می‌ کشانند.

تاریخچه زندگی و ظهور احمد البصری

احمد اسماعیل صالح السلمی البصری(۱۹۶۸م)(۳) معروف به «احمد الحسن الیمانی»(۴)، یکی از جریان‌‌های نوظهور در مسیر مهدویت است.(۵) وی خود را پنجمین فرزند با واسطه امام دوازدهم (‌علیه السلام) دانسته(۶) و علاوه بر آن، دارای ادعاهای بیشماری می‌باشد که ادعای یمانی(۷) بودن، سفارت و وصایت حضرت حجت(‌علیه السلام) اساس ادعای این شخص را تشکیل می‌ دهد.

احمد بصری درسال(۱۹۹۲م) از دانشکده مهندسی در رشته شهرسازی فارغ التحصیل گردید و تا سال (۱۹۹۹م)، هیچ سندی از زندگی و فعالیت‌های وی در کشور عراق در دست نیست.

در سال (۱۹۹۹م) به سمت نجف أشرف رفته و مدت کوتاهی در حوزه حضرت آیت الله محمدصادق صدر(رحمه الله علیه) حاضر شد و در همان سال با فردی به نام «شیخ حیدر مُشتت چاسب القحطانی آل مُنشّد معروف به ابوحسن»(۸) در حوزه علمیه آشنا شد.

یک سال پس از آن، ادعای خود را با حیدر مشتت در میان گذاشته و او را در سمت یمانیت و وزارت امام دوازدهم(‌علیه السلام) قرار داد. پس از آن با زیر سئوال بردن نیابت عامه فقهاء و ادعای فساد مالی در حوزه‌های علمیه و ناکارآمدی دروس، هر دو از ادامه تحصیل در حوزه علمیه انصراف دادند.(۹)

احمد بصری در سایت رسمی خود درباره ماجرای تحصیل علوم حوزوی خود می‌ گوید:

«من به نجف اشرف رفته و با هدف تحصیل علوم دینیه در آنجا سکونت کردم ولی بعد از آنکه وارد حوزه شدم و از مجموعه دراسات این حوزه مطلع شدم، دیدم که در حوزه یک سری خلل بسیار بزرگ دیده می شود (لا اقل در نظر من) و صرفاً لغت عرب و اصول فقه و کلام و منطق و فلسفه و عقاید و فقه و احکام شرعیه را مطالعه می کنند و هیچ گاه قرآن کریم یا سنت شریف نبوی یا أحادیث محمد و آل محمد(صل الله علیه و آله) تدریس نمی‌شود و آنها درس اخلاق الهی که بر هر مومنی تخلّق به آن اخلاق واجب است را کنار گذاشته‌اند. پس به این دلیل تصمیم گرفتم از حوزه دوری کنم و در خانه‌ام گوشه عزلت گرفته و علوم حوزوی را بدون هیچ کمک کاری تنها خواندم و فقط صرفاً با بعضی از روحانیون حوزه نجف در ارتباط باشم… ولی آنچه که باعث شد تا من به حوزه علمیه نجف اشرف راه یابم این بود که من در رؤیا امام زمان(‌علیه السلام) را دیدم که به من دستور داد تا به حوزه علمیه نجف بروم و وی از آنچه برایم اتفاق خواهد افتاد خبر داد و هرآنچه که وی گفته بود همان شد».(۱۰)

احمد بصری و حیدر مشتت، پس از انصراف از حوزه علمیه، جهت نشر عقاید و تجهیز قوای نظامی خود،‌ خانه‌ای را به عنوان مکتب امام احمد بصری و یمانی موعود در محله صریفه در منطقه سهله در نظر گرفته و در آنجا سکونت یافتند.(۱۱)

حیدر مشتت(۱۲) اولین مسافرت تبلیغی‌اش را از محل زندگی خود (العماره در جنوب عراق) آغاز نموده و مردم را به سوی سفیر امام دوازدهم (علیه السلام) و یمانیت خود دعوت کرد. وی در سال (۲۰۰۰م) به همراه شخصی به نام «عیسی المزرعاوی» معروف به سید صالح (ابو شاهد) وارد ایران شد.

حیدر مشتت به سمت شهر مقدس قم آمده و پس از دیدار با فردی به نام حسن راضی الکعبی برنامه‌های تبلیغی خود را آغاز نمود.

لذا اولین دیدار خود را با آیت الله روحانی و شیخ علی کورانی(۱۳) و ارسال نامه دعوت به ۲۴ تن از مراجع و فضلای حوزه علمیه قم، آغاز کرد و پس از تحمل شش ماه زندان در ایران، به عراق بازگشت.

احمد بصری در سال(۲۰۰۳م) طی بیانیه‌ای یمانیت را از خود سلب کرده و اعلام کرد:

«فَاعْلَمُوا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لِایِمانِی إلَّا کان لِی کیمینی دَاعِیَ لِأَمْرِی هَادِیَ لصراطِ اللَّهِ الَّذِی أَسِیرٍ عَلَیْهِ بِإِرْشَادِ أَبِی الْإِمَامِ الْمَهْدِیَّ مُحَمَّدَ بْنُ الْحَسَنِ(‌علیه السلام)…». (ای مردم بدانید! هیچ یمانی وجود ندارد مگر اینکه در سمت راست من قرار گرفته و فراخوان کننده به امر ما است. امری که هدایت کننده به راه خداست و یمانی با ارشاد پدرم مهدی(‌علیه السلام) حرکت می‌کند).

در این میان بر اساس شهادت شاهدان عینی، تنها فردی که در مکتب احمد بصری با عنوان «یمانی» شناخته می‌شد، کسی نبود جز شیخ حیدر مشتت که در همان ایام با در دست داشتن این بیانیه، در شهرهای مختلف حاضر می‌شد و خود را یمانی و احمد بصری را فرزند و وصی امام مهدی(‌علیه السلام) معرفی می‌کرد.(۱۴)

در سال (۲۰۰۵م) با بروز اختلافات عدیده‌ای بین احمد بصری و حیدر مشتت، احمد بصری در تناقضی آشکار، با انتشار بیانیه‌ای، خود را به صورت توأمان وصی امام(‌علیه السلام) و یمانی موعود معرفی کرده و گفت:

«وأمری أبین من الشمس فی رابعه النهار و إنی أول المهدیین و الیمانی الموعود». امر من روشن تر از خورشید در وسط روز است و من اولین مهدی و همان یمانی موعود هستم.(۱۵)

احمد بصری پس ازسقوط صدام، فرصت را برای طرح ادعاهای خود مناسب دیده و تشکیلات وسیعی را در شهرهای نجف، کربلا، ناصریه و بصره به راه انداخت. وی با تشکیل لُجنه‌ها‌ی مختلف، فرقه خود را ساماندهی کرد و جان دوباره‌ای به این حرکت انحرافی داد.

ساختار تشکیلاتی این جریان عبارتند از:

لجنه علمی:

مأموریت اصلی این گروه، تالیف کتب و تنظیم آثار احمدبصری است که تا کنون ۲۴ عنوان کتاب منسوب به احمد بصری و تعداد ۱۸۰ عنوان کتاب از سوی انصار احمد بصری(۱۶) به رشته تحریر در آمده است. کتب منسب به احمد الحسن عبارتند از:

  1. الأجوبه الفقهیه(۴ جلد)
  2. الجواب المنیر عبر الأثیر (۶ جلد)
  3. حاکمیه الله لا حاکمیه الناس
  4. الحوار الثالث عشر
  5. العجل
  6. بیان الحق والسداد من الأعداد
  7. الجهاد باب الجنه
  8. شرائع الإسلام (۲ جلد)
  9. وصی ورسول الإمام المهدی ینتج فی التوراه والإنجیل والقرآن(مع التعلیق)
  10. إضاءات حول دعوات المرسلین (۵ جلد)
  11. المتشابهات (۴ جلد)
  12. نصیحه الى طلبه الحوزه العلمیه و الی کل من یطلب الحق
  13. النبوه الخاتمه نبوه محمد(صل الله علیه و آله)
  14. الرجعه ثالث أیام الله الکبرى
  15. رحله موسى الى مجمع البحرین
  16. رساله الى فقه الخمس وما یلحق به
  17. رساله الهدایه
  18. تفسیر آیه من سوره یونس
  19. شىء من سوره الفاتحه
  20. التیه أو الطریق الى الله
  21. کتاب التوحید فی تفسیر سوره التوحید
  22. الوصیه المقدسه الکتاب العاصم من الضلال
  23. عقائد الاسلام
  24. وهم الالحاد.

لجنه دینی:

وظایف این گروه عبارت است از: تعیین ائمه جمعه و جماعات در شهرها و استان‌ها، تدوین بانک اطلاعات مبلغین حوزوی احمد بصری، اداره حوزه‌های علمیه احمد بصری، تعیین قاضی برای حل مشکلات و دعاوی انصار احمد بصری، تبلیغ و نشر دعوت انحرافی احمد بصری، تعیین پاسخگویان و مناظره کنندگان رسمی دعوت احمد بصری.

لجنه امنیتی:

مأموریت این گروه، تأمین امنیت جانی و مالی انصار احمد بصری در شهرها و همچنین تامین امنیت مراسمات و موکب های مناسبتی احمد بصری می‌باشد.

لجنه اطلاع رسانی:

مسئولیت این گروه، انتشار بیانیه‌ها و سخنرانی‌های احمد بصری بوده و علاوه بر آن، مدیریت سایت و فضای مجازی نیز به عهده این گروه می‌باشد.

لجنه مالی:

این گروه، علاوه بر دریافت وجوهات شرعی و نذورات و هدایا، مسئولیت هزینه این مبالغ را بر عهده دارند. این مبالغ در سه بخش مصرف می گردد که عبارتند از:

الف. شهریه طلاب و مبلغین احمد بصری.(۱۷)

ب. چاپ و نشر کتب انصار و همچنین تجهیز کتابخانه‌های انصار و حسینه‌ها.

ج. خرید تسلیحات و مهمات جنگی و آموزش های نظامی انصار.

لجنه نظامی:

این گروه با هدف جذب و آموزش نظامی انصار، خرید تسلیحات و فرماندهی عملیات‌های نظامی تشکیل شده است که با عنوان «سرایاالقائم» فعالیت می‌ کنند.(۱۸)

اختلاف انصار احمد البصری

عده‌ ای پس از مواجهه با ادله احمد بصری، با وی بیعت کرده و خود را «انصار امام احمد بصری» نامیدند. اما همزمان با شکست نیروهای متحده احمد بصری و ضیاء الکرعاوی در پادگان الزرکه(۱۹)، جریان احمد بصری دچار انشقاق شده و به چهار گروه «انصار مکتب» و «احلاس» و «رایات سود» و «جیش الغضب» تقسیم شدند. در باور انصار مکتب؛ براساس روایات موجود، فردی به نام احمد که فرزند و فرستاده امام دوازدهم(‌علیه السلام) است وجود داشته و با هدف آماده سازی قیام حضرت ظهور کرده و در حال حاضر از طریق فیسبوک و پالتاک با مردم در ارتباط می‌باشد. اما در باور احلاس، فردی که کاتب فیسبوک است را قبول نداشته و او را فردی غیر از احمد بصری می‌دانند. لذا بسیاری از کتب نوشته شده در چهار سال اخیر را قبول نداشته و بر آنها نقد دارند.

در باور انصار پرچم، مصداق فرد مذکور در روایات را غیر از کسی می‌دانند که در نزد انصار مکتب است. بنابراین انصار پرچم چنین شخصی را قبول نداشته و از وی و انصارش تبرّی می‌ جویند.

به طور کلی باورهای انصار پرچم در موارد زیر خلاصه می‌گردد که اساس اختلافات آن را با انصار مکتب رقم می‌زند:

  1. گروه پرچم (رایات سود)؛ گروهی از اتباع و پیروان احمد بصری هستند که بر اساس مجموعه‌ای از روایات، مدعی غیبت احمد بصری می‌باشند. آنان بر این باورند که احمد الحسن البصری از سال (۲۰۰۸م) و پس از درگیری پادگان الزرکه، در غیبت به سر می‌برد.
  2. یکی از ادعاهای این گروه این است که در روز مرگ ملک عبدالله پادشاه عربستان، احمد الحسن ۱۲ نفر از اتباع رایات سود را انتخاب کرده و به دیدار با امام مهدی(‌علیه السلام) ‌برده و امام مهدی(‌علیه السلام) از خیانت مکتب نجف، ابراز ناراحتی کرده است.
  3. رایات سود براین باورند که احمد بصری در کتب اولیه خود، به خیانت و ارتداد بعضی از انصار (همچون شیوخ مکتب نجف)، هشدار داده و آنها بخاطر جمع آوری اموال به کذب گویی مرتکب شده‌اند.
  4. رایات سود معتقدند؛ کتبی که بعد از غیبت احمد الحسن البصری به اسم او منتشر شده است، دارای اشکالات علمی فراوان بوده و هیچکدام از آنان نوشته وی نیست.
  5. رایات سود اذعان دارند که مکتب نجف، قوانین و کلمات احمد بصری و قانون حاکمیت الله را نقض کرده است، چرا که از دولت و حکومت عراق درخواست نماینده در مجلس استان بصره عراق کرده و این مطلب علاوه بر تایید حکومت عراق، به منزله خیانت و نقض قانون حاکمیت الله به شمار می‌ رود.
  6. در باور رایات سود؛ عبد الله هاشم(مستند ساز)(۲۰)، پس از احمد بصری، همان مهدی دوم در حدیث وصیت شیخ طوسی(رحمه الله علیه) است.(۲۱)

در این میان؛ علی الغریفی و عبدالله هاشم از جمله کسانی هستند که پیرو پرچم بوده و با مکتب مخالفت و درگیری آشکاری دارند و آن سوی دعوا نیز افرادی همچون؛ ناظم العقیلی، سید واثق حسینی، عبدالرحیم ابو معاذ، علاء سالم و حسن حمامی به عنوان پیرو مکتب بوده و مدیریت علمی و نظامی آن را بر عهده دارند.

ماهیّت شناسی جریان احمد البصری

جریان احمد بصری، همانند بسیاری از فِرق انحرافی، بیش از آنکه یک فرقه دینی بوده باشد، یک جنبش سیاسی است که با هدف ایجاد اختلاف و فتنه و انحراف در کشورهای اسلامی(شیعی) تشکیل شده و علاوه بر آن، در صدد آن است تا با تخریب جایگاه علماء و ناکارآمد جلوه دادن علوم دینی حوزه‌های علمیه و با تبدیل نیابت عامه فقیه به نیابت خاصّه خود، مردم را از فقهاء جدا کرده و به گمان باطل خود، زمینه را برای فروپاشی حوزه‌های علمیه فراهم نماید.

به عنوان نمونه؛ احمد بصری در تخریب جایگاه مراجع تقلید و علمای شیعه آورده است: «… آنها علمای بی عملی هستند که در انتظار حضرت امام مهدی(‌علیه السلام) شکست خوردند. آنها به تکذیب امام مهدی(‌علیه السلام) و وصی و فرستاده‌اش بسنده نمی‌کنند، بلکه مردم را از جهاد در پیشگاه او و از مبارزه با کفار که دولتهای اسلامی را به غارت بردند منع می کنند!».(۲۲) همچنین در بیانیه اول شوال اعلام کرد: «بر هر مسلمانی ترک تقلید در فقه و عمل به احتیاط واجب است و هر که تقلید کند با امام مهدی(‌علیه السلام) مخالفت کرده است».

چالش جریان احمد بصری در اسلام

جریان احمد بصری یکی از جریان‌های خطرناکِ درون شیعی است که در دهه اخیر ظهور و بروز پیدا کرده است. این جریان دارای نقشه راه و سناریویی از پیش تعیین شده است که آن را از دعوت‌ها و تفکرات انحرافی پیشین متمایز ساخته و در ردیف جریان‌هایی همچون فرقه ضاله بهائیت و تصوف فرقه‌ای قرار داده است که در راستای اثبات این سخن به دو نکته اساسی اشاره می‌ گردد:

الف) هدف قرار دادن مسائل ضروری و مسلّم در مذهب تشیع:

أغلب دعوتهای انحرافی پیشین، تنها دعوتهایی بودند که مسائلی در مورد صاحبان خود ارائه می‌دادند تا به واسطه آن مقام آنان را بزرگ جلوه داده و به اهداف و اغراض مادی خود دست یابند، حال آنکه دعوت انحرافی احمد بصری مسلّمات و ضروریات مذهب حقّه تشیّع را مورد هدف قرار داده و در صدد تغییر و انحراف آنها بر آمده است که در این خصوص می‌ توان به ایجاد انحراف در عدد ائمه معصومین(‌علیهم السلام)، تغییر مفهوم و دایره عصمت، مصادره مهدویت و قائمیت و ادعای شارعیّت اشاره کرد.

ب) تکفیر شیعیانی که با دعوت احمد بصری مخالفت دارند:

یکی از مهمترین چالش‌های پیش روی تشیع، برخورداری جریان انحرافی احمد بصری از بینش تکفیری درباره تمامی مسلمانانی است که این دعوت انحرافی را نپذیرفته و یا با آن مخالفت کرده‌اند.(۲۳) لذا احمد بصری بر اساس القائات تکفیری خود و همچنین بر اساس اعلام قائمیت خود، بینش خون آلود و انتقام گیرنده‌ای را به پیروان خود داده است تا به محض تمکّن آنان در روی زمین، به رؤیاهای خود جامه عمل بپوشانند. این در حالی است که؛ پیروان احمد بصری بر این عقیده‌اند که احمد بن اسماعیل همان قائمی است که با شمشیر قیام خواهد کرد و به مدت هشت ماه شمشیر کشیده و مردم را قتل عام خواهد کرد.(۲۴) لذا این مسأله به این معناست که بر اساس پندار آنان، اگر احمد بصری در زمین تمکّن پیدا کند، به مدت هشت ماه متوالی و متصل خون‌های مردم را بر زمین می‌ریزد، بدون اینکه ذره‌ای شفقت و رحمتی داشته باشد.(۲۵)

علاوه بر آن مال مخالفین خود را نیز محترم ندانسته و در مواردی تصاحب اموال آنان را جایز دانسته است.

به عنوان نمونه به دو مورد اشاره می‌شود:

  1. دریافت پول بیشتر از صاحب کار:

سئوال. من در شرکتی کار میکنم که صاحب شرکت مسلمان است و از مخالفین دعوت شما می‌باشد. هزینه جابجایی و حمل و نقل من به عهده صاحب شرکت است. آیا برای من جایز است که بیش از مبلغی که برای حمل و نقل هزینه می کنم را از صاحب شرکت مطالبه کنم؟ مثلا اگر ۵۰۰ درهم هزینه می کنم بگویم ۱۰۰۰ درهم هزینه کرده ام؟

پاسخ احمد الحسن: اینان دشمنان ائمه و مهدیین هستند و مال آنان احترامی ندارد. تا میزانی که توانستی از مال او بردار و این کار برای تو جایز است.(۲۶)

  1. استفاده از بسته اینترنت همسایه:

سئوال. آیا استفاده شخصی و بدون اجازه از اینترنت یکی از مراکز غیر دولتی برای ما جایز است؟

پاسخ احمدالحسن: اگر صاحب مال(اینترنت) مخالف ائمه و مهدیین باشد، در این صورت مال او هیچ احترامی ندارد و می توانی از اینترنت او استفاده کنی!(۲۷)

نقل گرایی افراطی

این نوع از تکفیر و تمامی بینش‌های تکفیری موجود در جهان اسلام، ریشه در نقل گرایی افراطی، کج فهمی روایات و دوری از عقل داشته و می‌توان مهمترین علل پیدایش این بینش را در سه مسأله مذکور جستجو کرد. پرسشی که قرن‌های نخستین اسلام را به التهاب کشانده و منجر به تأسیس مکاتب مختلفی شده است، ناظر به حد و مرز عقل و نقل می‌باشد.

لذا احمد بصری با کنارگذاشتن عقل و با رویکردی افراطی به حدیث (البته با تدلیس، تقطیع و تأویل احادیث)، توان فهم روایات را از پیروان خود سلب کرده و فضا را به نوعی ترسیم کرده است که حتی در صورت تعارض بدیهیات عقلی با روایات ضعیف و حتی مجعول، بدیهیات عقلی را انکار می‌کنند. از اینرو، حدیث‌گرایی افراطی و دوری از عقل از ویژگی‌هایی است که با اندیشه این جریان گره خورده و بر همین اساس در ورطه بینش تکفیر افتاده‌اند.

این درحالی است که درباره حدیث‌ گرایی افراطی روایاتی از سوی اهل بیت(‌علیهم السلام) صادر شده و این عمل را در ردیف عمل به هوای نفس و تفسیر به رأی قرار داده‌اند که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می ‌گردد:

    «عَنْ حَبِیبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(‌علیه السلام) یَقُولُ: أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْکُمْ وَ إِنَّ النَّاسَ سَلَکُوا سُبُلًا شَتَّى فَمِنْهُمْ مَنْ أَخَذَ بِرَأْیِهِ وَ مِنْهُمْ مَنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ مِنْهُمْ مَنِ اتَّبَعَ الرِّوَایَهَ وَ إِنَّکُمْ أَخَذْتُمْ بِأَمْرٍ لَهُ أَصْلٌ فَعَلَیْکُمْ بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ»(۲۸)؛ (امام صادق(‌علیه السلام) ‌فرمود: «به خدا قسم هیچ کس از مردم دوست داشتنی‌تر از شما در نزد من نیست. به راستی که مردم راه‌های پراکنده‌ای را پیمودند؛ بعضی از آنها نظریه خودشان را گرفتند و برخی پیروی از خواسته‌های نفسانی کردند و برخی نیز از روایتی پیروی کردند و به راستی که شما امری را گرفتید که اصل و ریشه دارد).

    «فِی حَدِیثٍ آخَرَ لِحَبِیبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(‌علیه السلام) قَالَ: إِنَّ النَّاسَ أَخَذُوا هَکَذَا وَ هَکَذَا فَطَائِفَهٌ أَخَذُوا بِأَهْوَائِهِمْ وَ طَائِفَهٌ قَالُوا بِالرِّوَایَهِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهَدَاکُمْ لِحُبِّهِ وَ حُبِّ مَنْ یَنْفَعُکُمْ حُبُّهُ عِنْدَهُ»(۲۹)؛ (امام صادق(‌علیه السلام) فرمود: «به راستی که مردم این طرف و آن طرف رفتند؛ گروهی خواسته‌های نفسانی خود را پیش گرفتند و گروهی به روایات قائل شدند؛ ولی خداوند شما را به دوستی خود و دوستی کسانی که دوستیشان نزد او به شما سود می‌رساند، راهنمایی کرد).

در هر دو روایت، مردم به چهار گروه دسته بندی شده‌اند که پیروان واقعی اهل بیت(‌علیهم السلام) از آنان متمایز شده‌اند:

  1. پیروان واقعی اهل بیت (علیهم السلام).
  2. اهل رأی
  3. اهل هوا
  4. روایت گرایان

بنابراین افرادی همچون اتباع احمد بصری که با استناد به یک روایت ضعیف و غیر قابل استناد در صدد اثبات امامت احمد بصری هستند، بسان روایت گرایانی هستند که در ردیف اهل رأی و اهل هوا قرار گرفته‌ اند.

منبع:

کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص۷-۲۸.

پی نوشت:

(۱). احتجاج، ج۲، ص۲۸۹.

(۲). غیبت طوسی، ص ۴۱۰.

(۳). احمد بن اسماعیل بن صالح بن حسین بن سلمان بن داوود بن هنبوش. أدعیاء المهدویه، ص۱۲۱.

(۴). با توجه به اینکه عشیره ابوسویلم در سه منطقه ناصریه و بصره و کربلا مستقر هستند، ساکنین این عشیره در ناصریه و بصره را با عنوان «آل حسن» و ساکنین کربلاء را «بنی حسن» نامیده‌اند. از این رهگذر، احمد نیز که از عشیره مستقر در بصره است با عنوان «الحسن» شناخته می‌شود. قابل توجه اینکه این عشیره از سادات نمی‌باشند. (الطامه الکبری، ناصر مهدی محمد البصری، ص۱۸)

(۵). نام پدر احمد بصری؛ اسماعیل و نام مادرش بثینه نجم از طایفه هنبوش و از قبیله ابو سویلم ناصریه می‌باشند.

(۶). احمد بصری نسب خود را اینگونه تشریح کرده است:‌ أحمد ابن إسماعیل ابن صالح ابن حسین ابن سلمان ابن الإمام محمد بن الحسن العسکری(‌علیه السلام).

(۷). براساس برخی روایات، فردی با لقب «یمانی» ظهور کرده و به یاری امام دوازدهم(‌علیه السلام) خواهد شتافت.

(۸). حیدر فرزند مشتت از آل منشد؛ متولد شهر کاظمیه بغداد در سال ۱۹۷۶ بوده و دوران زندگی خود را در شهر العماره عراق گذرانده است. وی بعدها نام خود را به ابوعبدالله الحسین القحطانی تغییر داده و احمد بصری را دجال نامید.

(۹). الحرکات المهدویه، ص۱۵۲.

(۱۰). http://almahdyoon.org

(۱۱).دراسه تحلیلیه حول الحرکات المهدویه، ص۷.

(۱۲).با توجه به وجود نیروهای صرخی در کربلا و نجف و مخالفت شدیدشان با انصار احمد بصری، حیدر مشتت به بغداد رفته و با همراهی ضیاء الکرعاوی اقدام به تشکیل موسسه القائم و انتشار نشریه «القائم» نمود تا بدین وسیله بتواند احمد بصری را تبلیغ کند. احمد بصری نیز وارد بصره شده و نشریه «الصوت الحق الاسبوعیه التی تروج للفکر المهدوی» اقدام به گسترش دعوت انحرافی خود نمود. (الحرکات المهدویه، ص ۱۵۳)

(۱۳).جهت اطلاع از ماجرای دیدار حیدر مشتت با شیخ علی کورانی، به کتاب دجال بصره، ص ۳۰ الی ۴۰ مراجعه شود.

(۱۴). لازم به ذکر است؛ با توجه به اینکه نسب حیدر مشتت به قحطان بازگشت داشته و نام «القحطانی» را به دنبال داشت، لذا احمد بصری از این فرصت استفاده کرده و او را یمانی نامیدند تا بتواند به اهداف خود دست یابد. این در حالی است که برخی از روایات، یمانی را با نسب قحطانی معرفی کرده‌اند. چنانچه آمده است: «لا تقوم الساعه حتى یخرج رجل‌ من‌ قحطان‌ یَسُوقُ‌ الناس بعصاه» زمان ظهور فرا نمی‌رسد مگر آنکه مردی از قحطان خروج کند و مردم را با عصا پیش براند. (النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج‌۲، ص۴۲۳). یا اینکه آمده است: قحطانی اول کسی است که با سفیانی کار و زار می‌کند و شکست می‌خورد و به یمن باز می‌گردد… . (مختصر اثبات الرجعه، ح۱۶)

(۱۵). أدعیاء المهدویه، ص ۱۲۱.

(۱۶).برخی از کتابهای نوشته شده توسط انصار احمد بصری عبارتند از: «المهدی ولی الله، دحض تقولات المعاندین، حجه الوصی و اوهام المدعی، الافحام فی رؤیا أم الامام، انتصاراً للوصیه، قانون معرفه الحجه، المعترضون علی خلفاء الله، دابه الارض طالع الشمس، الوصیه و الوصی احمد بصری، البلاغ المبین، بحث فی العصمه، الیمانی الموعود حجه الله و…» .

(۱۷).برای طلاب متأهل ۵۰ هزار دینار و به ازای هر فرزندشان ۱۰ هزار دینار به صورت ماهانه پرداخت می‌گردد.

(۱۸).مدعی المهدویه احمد بصری، ص۶.

(۱۹). عبدالزهره ضیاء الکرعاوی و احمد بصری در سال (۲۰۰۷ م) با تأسیس پادگانی در منطقه الزرکه (بین نجف و کربلا) اقدام مسلحانه‌ای را بر ضد علمای شیعه آغاز کردند تا بتوانند در روز تاسوعا به نجف اشرف حمله کرده، بیوت مراجع تقلید را ویران و همه آنان را قتل ‌عام کنند؛ که البته این اقدام قبل از آغاز با مداخله قوای امنیتی با شکست رو به رو شد. در این درگیری، تعداد سیصد و چهل و سه نفر کشته و هزار و هشتاد و نه نفر دستگیر شدند که دویست نفر از کشته شدگان از انصار احمد اسماعیل بصری بودند. قابل توجه اینکه کرعاوی در این درگیری کشته و احمد اسماعیل نیز پس از آن ناپدید شد. (محاضر التحقیق الخاصه بأحداث الزرکه، المعلومات الوطنی، ص۶۴؛ الشرق الاوسط، معد فیاض بغداد، جمعه ۱۴ محرم۱۴۲۸)

(۲۰). عبدالله هاشم مسئولیت‌های مهمی در بخش تبلیغاتی و مستند سازی و راه اندازی شبکه‌های تبلیغی در فضای مجازی برای احمد بصری داشته است. وی با ارائه اسناد و شواهد متعددی اثبات می‌نماید که مطالب صفحه فیسبوکی که به نام احمد الحسن است، توسط واثق الحسینی و توفیق مغربی و مدیران مکتب نجف نگاشته می‌شود نه احمد بصری.

(۲۱). فیلم‌های منتشر شده توسط انصار پرچم(رایات سود) در نزد نویسنده موجود است که در تمامی آنها به موارد فوق اشاره صریح کرده‌اند.

(۲۲). المتشابهات، ج۱، ص۶۸.

(۲۳). احمد بصری اعلام کرد: «و أعلن بإسم الامام محمد بن الحسن المهدی(‌علیه السلام) أن کل من لم یلتحق بهذه الدعوه و یعلن البیعه لوصی الامام المهدی(‌علیه السلام) بعد ۱۳ رجب ۱۴۲۵ فهو خارج عن ولایه علی بن ابی طالب(ع) و بهذا الی جهنم و بأس الورد المورود… و ان رسول الله محمد بن عبدالله(صل الله علیه و آله) بریء من کل من ینتسب الیه و لم یدخل فی هذه الدعوه و یعلن البیعه…». (بیانیه ۱۳ جمادی الثانی ۱۴۲۵)

(۲۴). این باور بر اساس استناد به روایتی است که می‌فرماید: «و یخرج قبله رجل من أهل بیته بأهل الشرق‌ و یحمل السیف على عاتقه ثمانیه أشهر یقتل و یمثّل و یتوجّه إلى بیت المقدس، فلا یبلغه‌ حتى‌ یموت». (التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، ص۱۳۹)

(۲۵). المهدویه الخاتمه، ج۱، ص۲.

(۲۶). الجواب المنیر، ج۴، سئوال ۳۴۶.

(۲۷). همان، ج۲، سئوال ۱۳۷.

(۲۸). کافی، ج ۸، ص ۱۴۶.

(۲۹). بحار الانوار، ج ۶۵، ص۹۰، ح۲۴.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی.

حجّه الاسلام علی محمدی هوشیار