خدیجه ایوانز

خوب به خاطر دارم زمانی را که در هفت یا هشت سالگی در آشپزخانه ایستاده بودم و از پنجره بیرون را تماشا می کردم. با خدایی راز و نیاز می کردم که به وجودش اطمینان نداشتم و از او درخواست می کردم که اگر واقعاً هست، خودش را به من نشان دهد، اما هیچ خبری نشد.

حدود ده سالگی ام را به یاد می آورم که یک بار نامه ای به خدا نوشتم و آن را در گوشه ای از اتاقم مخفی کردم، به این خیال که خدا، اگر وجود داشته باشد، می آید، آن را برمی دارد و دعاهایم را مستجاب می کند. اما فردا نامه ام سر جایش بود.

همیشه در پذیرفتن وجود خدا و درک تعلیمات کلیسا مشکل داشتم. پدر و مادرم با این که چندان مذهبی نبودند و به ندرت در مراسم کلیسا شرکت می کردند، نظرشان این بود که بهتر است من و دو برادرم به کلیسا برویم. در همان سالهای کودکی به ما اجازه دادند که از میان فرقه های مسیحی یکی را خودمان انتخاب کنیم. به گمانم آن موقع من شش ـ هفت سال داشتم و برادرهایم یکی ـ دو سال از من بزرگتر بودند. من فرقه «متودیست» را انتخاب کردم، آن هم فقط به این دلیل که کلیسای آنها چند خانه با خانه ی ما فاصله داشت. و برادرانم به کلیسای فرقه ی «لوتری ها» پیوستند؛ چون آن هم نزدیک خانه ی ما بود و، به علاوه، من آن را انتخاب نکرده بودم.

در یازده سالگی رسماً به عضویت کلیسا در آمدم و عقاید مسیحیت را پذیرفتم. تا سیزده سالگی به کلیسا می رفتم. آن سال همراه خانواده به شهر کوچکی نقل مکان کردیم. آنجا در نزدیکی خانه مان کلیسایی وجود نداشت. و والدینم حوصله نداشتند که صبح زود بیدار شوند و ما را با ماشین به کلیسا ببرند. به این ترتیب، تعلیمات دینی ما تعطیل شد. تا آن که دو سال بعد مادرم ناگهان به دین روی آورد. او شروع کرد به رفتن به کلیسا و گاه گاهی پدرم را هم به آنجا می کشاند. من با اشتیاق به کلیسا می رفتم. آن زمان چند سال بود که خدا جویی من آغاز شده بود و این جستجو تا ۴۲ سالگی ادامه یافت .

در التهاب جهنمی که کشیش در کلیسا از آن یاد می کرد پای بند مذهب شدم، به این گمان که بالاخره «او» را یافته ام. ولی افسوس که عمر گل کوتاه است، چون شبهات و پرسش های بی پاسخ دوباره به سراغم آمدند.

در هفده سالگی با دختر یک کشیش «باپتیست» آشنا شدم و تصمیم گرفتم به مذهب آنها درآیم. یک روز، بعد از دیدن پدر و مادرم به خانه ی کشیش برگشتم، اما دیدم جا تر است و بچه نیست. خانه خالی و یک سیخ کبریت هم نمانده بود. بعد از پرس و جو متوجه شدیم که کشیش به اختلاس از کلیسا متهم شده و فوراً به همراه خانواده اش فرار کرده است. من هم دوباره به خانه ی خودمان برگشتم و باز پدرم و همان قضایا.

این جریان باعث شد که همان یک ذره ایمانی را هم که به خدا داشتم به کلّی از دست بدهم و ملحد شوم. در مدت ۲۵ سال بعد از این قضیه، همیشه بین ایمان و کفر سرگردان بودم.

در ۲۶ سالگی با این فلسفه که زمانی شنیده بودم: «جسمت را بیاور، روحت هم به دنبال خواهد آمد.» مذهب کاتولیک را پذیرفتم. واقعاً به تعالیم کلیسای کاتولیک اعتقاد نداشتم، ولی شدیداً می خواستم به قدرتی فراتر از خودم تکیه داشته باشم تا با ایمان در مراسم مذهبی شرکت کنم. هفت روز هفته را به این امید که به ایمان دست یابم در مراسم «عشای ربانی» شرکت می کردم. اما پس از گذشت چندین ماه کم کم پی بردم که چنین اتفاقی نخواهد افتاد، و حضور من در مراسم به هفته ای یک بار، و به تدریج ماهی یک بار رسیده است. تا جایی که در ۳۰ سالگی که با همسر کنونی ام، که کاتولیک نبود، برخورد کردم، دیگر اصلاً در مراسم حاضر نمی شدم.

قبل از شوهرم به هیچ کس نگفته بودم که به خدا اعتقاد ندارم. فکر می کنم او هم اول حرفم را جدی نگرفت؛ گویا تا آن زمان اصلاً کافر ندیده بود.

همسرم ۲۹ سال از من بزرگ تر است. این ده ساله زندگی خوبی داشته ایم. اولین باری که هم را دیدیم، من هنوز با نومیدی دوست داشتم به خدا ایمان بیاورم، و مدام از شوهرم قول می گرفتم که وقتی به بهشت رفت، از خدا بخواهد که به من هم قدرت ایمان عطا کند و شوهرم، اگر توانست، از آن جهان برایم نشانه ای بیاورد که نتوانم آن را انکار کنم، و من بفهمم که واقعاً خدایی هست. او هم همیشه قول می داد به این وعده عمل کند.

ما در دهکده ای در ایالت آلاباما زندگی می کردیم. آن موقع من ۳۲ سال داشتم. در آن سال قرنیه ی هر دو چشمم زخم شد و وقتی آنها خوب شدند، تقریباً نابینا شدم. چشم پزشکان هم به خاطر آسیبی که از عفونت موجود در بافت قرنیه به وجود آمده بود پیوند قرنیه را موفقیت آمیز نمی دیدند.

هنوز به دنبال خدا می گشتم. در تکاپو بودم چیزی را برای امید بستن پیدا کنم که بهتر از چیزهای این جهانی باشد: نوعی دلیل برای احتمال زندگی پس از مرگ؛ راهی برای به دست آوردن آن. از طریق «شبکه ی رادیویی ترینیتی» به برنامه های تبلیغی مسیحیت گوش می دادم، هر چند در آن برنامه ها هم نمی توانستم مبلّغی قابل اعتماد پیدا کنم. با این حال، باز هم ادامه دادم، به امید این که بالاخره یکی از آنها چیزی بگوید که بر من اثر بگذارد و سرانجام به این نتیجه برسم که: «بله، واقعاً خدایی وجود دارد.» ولی هیچ یک از کشیش های رادیو چنین حرفی نزدند؛ تازه خیلی هایشان چیزهایی گفتند که بیشتر سردرگمم کرد.

طی ده سال اولی که عارضه ی چشمی پیدا کردم، سعی کردم باز هم در مراسم مذهبی فرقه های مختلف مسیحیت شرکت کنم: «باپتیست ها»، «مورمون ها» و … حتی درباره ی ادیان دیگر هم تحقیق کردم. ولی در هر مورد بعد از چند ماه شرکت در مراسم، بی میل می شدم. تعالیم این فرقه ها چیز جدیدی نداشتند. حرف هایی که تا ایمان کامل فاصله ی زیادی داشت. چیزهایی که غیر از ایمان خود شخص هیچ دلیلی نداشتند. من نمی توانستم به چیزی اعتقاد داشته باشم که تنها دلیلش چند کلمه در کتابی باشد که در یک نگاه کلی منطقی به نظر نمی رسد.

یادم می آید ۳۵ ساله که بودم، یک شب روی تخت دراز کشیده بودم و با خدا، که هنوز به وجودش اطمینان نداشتم، مناجات می کردم. در آن لحظات از او خواستم که اگر واقعاً هست، کسی را سر راهم قرار دهد که کمکم کند ایمان بیاورم؛ ولی هیچ کس پیدایش نشد.

در ۳۶ سالگی یک «کتاب مقدس» به خط بریل به دستم رسید و شروع به مطالعه ی آن کردم. باز هم به این امید که برای وجود خدا دلیلی بیابم. ولی از آنجا که فهم آن از حد توان من خارج و بسیاری از مطالب آن قابل توجیه نبود، پس از مطالعه ی تنها چند باب آن را کنار گذاشتم.

همان روزها بود که علی رغم میل به یافتن خدا از جستجو دست کشیدم و نسبت به دین کاملاً بی خیال شدم.

صبح روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ پشت کامپیوترم نشسته بودم. ساعت هنوز ۹ نشده بود و طبق معمول، تلویزیون که سمت راست من قرار داشت، روشن بود. با شنیدن آرم مخصوص «خبر فوری» به طرف تلویزیون چرخیدم. گزارشگری شروع به صحبت کرد و یکی از برج های «مرکز تجارت جهانی» هم در تصویر دیده می شد. گزارشگر گفت که هواپیمای کوچکی به یکی از برج های دوقلو برخورد کرده است. من تقریباً نابینا هستم، ولی خوب می توانستم تشخیص بدهم که هواپیمای مذکور کوچک نیست. حفره ی ایجاد شده خیلی بزرگ بود و باور نمی کردم که هواپیما تصادفاً به ساختمانی به این بزرگی برخورد کرده باشد.

همچنان که داشتم تماشا می کردم، هواپیمای دیگری به برج دیگر اصابت کرد. من به دلیل کوچکی این هواپیما نتوانستم خودش را ببینم، ولی دود و آتشی را که از ساختمان برخاست دیدم.

از جا پریدم و به طرف اتاق رفتم. به شوهرم گفتم: «زود بلند شو که تروریست ها با هواپیما به ساختمان های مرکز تجارت جهانی زده اند!» او هم فوراً به اتاق نشیمن آمد، روی راحتی اش نشست و شروع کرد به تماشا کردن.

چندی نگذشت که اعلام کردند هواپیمایی به «پنتاگون» برخورد کرده و یک هواپیمای ربوده شده ی دیگر هم در پنسیلوانیا سقوط کرده است. با خودم فکر می کردم این حملات کی تمام خواهد شد. در دنیا چه خبر شده است؟ گزارشگر تلویزیون می گفت چیزی مثل آوار از ساختمان فرو می ریزد. شوهرم می گفت آنها مردمند که به آسمان پرت می شوند. او هیچ وقت نمی توانست این صحنه را فراموش کند. من خوشحال بودم که کم سویی چشمم اجازه نمی دهد بفهمم آن آوار چه بوده است. گزارشگر با لحنی تردید آمیز می گفت قسمتی از برج اول از ساختمان جدا شده و فرو ریخته است.

حالا با خودم فکر می کنم آیا آن خبرنگار واقعاً درباره ی آنچه می دیده تردید داشته است؛ چون بعداً معلوم شد که قسمتی از برج فرو نریخته، بلکه تمام ساختمان مت شده است.

خانم خبرنگاری داشت گریه می کرد و آقای همکارش او را در آغوش گرفته بود. من هم گریه می کردم و شوهرم مرا در آغوش گرفته بود.

تا چند هفته بعد من بی خود و بی جهت زیر گریه می زدم. وقتی سوار اتوبوس می شدم، مجبور بودم صورتم را به طرف پنجره نگه دارم و وانمود کنم که دارم بیرون را تماشا می کنم تا کسی اشک هایم را نبیند. یا وقتی به رستوران می رفتیم می بایست با دستمال اشک هایم را پاک کنم، مبادا کسی نگاه کند و فکر کند من دیوانه ام.

آن موقع من مسیحی بودم. این قضایا مرا ویران کرده بود. از آنجا که رسانه ها اسلام را باعث و بانی انفجارهای ۱۱ سپتامبر معرفی می کردند، نمی توانستم بفهمم جطور ممکن است یک دین، ترویج کننده ی چنین خشونتی باشد؛ به عقلم جور در نمی آمد. بنابراین تصمیم گرفتم خودم تحقیق کنم. می خواستم به هر راهی که شده حقیقت موضوع را کشف کنم. به خاطر کم بینایی ام نمی توانستم از اینترنت آنچنان که باید استفاده کنم. پیدا کردن کتاب درباره ی اسلام به خط بریل یا با چاپ درشت هم مقدور نبود. با این حال با استفاده از یک نرم افزار بزرگ نما به سراغ کامپیوتر رفتم.

جستجویم را آغاز کردم. به پایگاه های اسلامی در اینترنت مراجعه کردم و عضو گروه های اینترنتی مربوط به زنان مسلمان شدم. در این گروه ها سؤالاتم را از طریق ایمیل مطرح و جواب هایی دریافت می کردم که پس از پرس و جوی بیشتر آنها را تصدیق می کردم.

من آدم شکاکی هستم. تا چیزی را نفهمم قبول نمی کنم. هیچ وقت چیزی را فقط به این خاطر که مردم می گویند، باور نمی کنم. باید آن مطلب هم به عقلم جور در بیاید و هم آن را از لحاظ قلبی بپذیرم.

در اثنای تحقیق به این نکته پی بردم که خدای مورد نظر مسلمانان همان خدای مسیحیان و یهودیان است؛ خدای ابراهیم [ع] و موسی [ع]. فهمیدم که اسلام، تنفر از غیر مسلمانان را ترویج یا از آن چشم پوشی نمی کند و از کنار کشتار افراد بی گناه به سادگی نمی گذرد.

در این تحقیق به مطالبی درباره ی اسلام دست یافتم که در رسانه ها خبری از آنها نیست و به این نتیجه رسیدم که اسلام دین بر حق است. با دلایل قانع کننده ی بسیاری روبرو شدم و جالب این که همه ی این دلایل در خود قرآن بود؛ مسائل صرفاً علمی که دانشمندان در همین ۱۰۰ ساله ی اخیر به آنها دست یافته اند. فقط خدا می توانسته ۱۴۰۰ سال قبل از این حقایق خبر داشته باشد.

مثلاً یک روز در سایتی برخی پیش گویی های علمی قرآن را می خواندم. آیه ۳۷ سوره ی «الرحمن» از نابود شدن منظومه ی شمسی ما سخن می گوید: «آن گاه که آسمان شکافته شود تا چون گل سرخ گون و چون روغن (مذاب و روان) گردد.» ذیل این آیه لینکی به سازمان فضایی آمریکا (ناسا) به چشم می خورد. نمی دانستم آن صفحه چه مطلبی دارد، ولی وقتی روی آن کلیک کردم چیزی دیدم که زبانم را بند آورد و اشک در چشمانم حلقه زد. حالا ـ اگر باز هم شکی باقی مانده بود ـ دیگر یقین کردم که اسلام دین حقیقی خداوند است.

در آن صفحه ی سایت ناسا، تصویری شبیه گل سرخ دیده می شد: تصویر یک سحابی که آن را با تلسکوپ فضایی هابل گرفته بودند. این عکس مربوط به ستاره ای منفجر شده با فاصله ی ۳۰۰۰ سال نوری از زمین بود. دانشمندان عقیده دارند که همین سرنوشت در انتظار منظومه ی شمسی است. مسلمانان این ستاره را «سحابی گل سرخ» می خوانند. این مسأله ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن ذکر شده است. محال است مردم آن زمان از این مسأله آکاه بوده باشند؛ این فقط از جانب خداست.

بعد از باور عقلی و اعتقاد قلبی به حقانیت اسلام دیدم که دیگر مسلمانم و فقط مانده که ایمانم را اظهار کنم. در اینترنت سراغ مساجد منطقه را گرفتم. به مسجدی در شهر مجاورمان تلفن زدم و پرسیدم کی می توانم شهادتین را جاری کنم. گفتند باید ساعت ۴ بعد از ظهر شنبه آنجا باشم تا مراسم در حضور امام جماعت انجام بگیرد. پرسیدم: «نمی شود زودتر بیایم؟ چون با اتوبوس دیر وقت به خانه می رسم.» قول دادند من را با ماشین برگردانند. من طبق برنامه ی آنها، و طبق برنامه ای که خدا ریخته بود، به آنجا رفتم و بدین ترتیب زندگی جدیدم را آغاز کردم. تا پیش از این، ازدواج در نظرم مهم ترین حادثه ی زندگی ام بود. ولی از آن روز، مسلمان شدنم را بزرگ ترین اتفاق زندگی ام می دانم. آن روز اعتراف کردم که اسلام طریق رستگاری و راه رسیدن به بهشت است و من تصمیم گرفتم که به آن عمل کنم.

توقع نداشتم شوهرم از مسلمان شدن من هیجان زده شود. بالاخره او هم تحت تأثیر تبلیغات رسانه ها قرار گرفته بود. دوست نداشت من هفته ای چند شب به مسجد بروم. تنها در خانه حوصله اش سر می رفت. یک شب بعد از این که به خاطر رفتن من غرولند کرد، کمی آن طرف ترش نشستم و به آرامی گفتم: «من هیچ وقت از تو نمی خواهم به دینی که اعتقاد نداری عمل کنی. آن قدر دوستت دارم که نمی توانم مجبورت کنم. ولی خواهش می کنم درباره ی اسلام مطالعه کن تا حداقل بفهمی من به چه چیزهایی اعتقاد دارم.» این را گفتم و رفتم لباس هایم را پوشیدم که به مسجد بروم. شوهرم را بوسیدم و از او خداحافظی کردم.

وقتی برگشتم دیدم نظرش به کلّی عوض شده و چهره اش باز و بشاش است. همان شب قبل از خواب تحقیق درباره ی اسلام را شروع کرد.

از ان به بعد شوهرم هم با من به مسجد می آمد. من در جمع خواهران آموزش می دیدم و او با یکی از برادران صحبت می کرد و سؤالاتش را از او می پرسید. در خانه هم از طریق اینترنت و کتاب هایی که از مسجد امانت گرفته بود تحقیق را پی گیری می کرد. سپس درباره ی مسائل مختلف با هم تبادل نظر می کردیم و من نقاط مبهم را برایش توضیح می دادم.

بالاخره روزی فرا رسید که همسرم، با لحنی یقین آمیز، انگار که مسلمان شده، به من گفت که تصمیم گرفته به بعضی از احکام اسلام عمل کند. من که اصلاً نمی دانستم به این مرحله رسیده، پرسیدم: «از کجا فهمیدی این احکام درست است؟» او جواب داد: «در قرآن نوشته است.» جا خوردم. او ایمان آورده بود! او به حقانیت اسلام پی برده بود! ۳۶ روز بعد از مسلمان شدن من همسرم شهادتین را گفت و به دین اسلام درآمد. همان شب مراسم عقدمان را هم به سنت اسلامی برگزار کردیم. وقتی شوهرم شهادتین را می گفت، من گریه می کردم. در آن لحظه می دانستم ما دو تا در آن دنیا با هم خواهیم بود!

یک ماه پیش از این برادری از من پرسید چند درصد احتمال می دهم همسرم مسلمان شود. من جواب دادم: «صفر درصد. من نمی توانم تصور کنم که کسی بعد از ۷۰ سال ناگهان تغییر عقیده بدهد.» اما همسرم دو هفته قبل از هفتاد و یکمین سالگرد تولدش اسلام را به عنوان دین و راه زندگی اش انتخاب کرد. حالا در جمع مسلمانان خانواده ی تازه ای پیدا کرده ایم. پیروان اسلام ما را با دوستی و محبت پذیرفته اند. این دوستی و محبت از تعالیم همه ی فرقه های مسیحیت است و من در مراحل مختلف زندگی ام با آنها آشا شده بودم. ولی احساس می کردم هیچ یک از این خلقیات در میان مسیحیان وجود خارجی ندارد.

بسیاری از مسلمانان منطقه ی ما مهاجرند. ولی با آمریکایی ها، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، در نهایت مدارا برخورد می کنند. از همان لحظه ی اولی که پا به مسجد گذاشتیم، ما را با روی باز در جمع خانواده ی اسلام پذیرفتند. ما همیشه احساس می کردیم مورد استقبال و پذیرش واقع شده ایم.

زندگی ما از زمان مسلمان شدن جهت دار و هدفمند شده است و معنای وجودمان را دریافته ایم. ما به این نتیجه رسیده ایم که فقط چند صباحی در این دنیا هستیم و آنچه در آخرت است بسیار بهتر از خوشی های زودگذر دنیاست.

نسبت به زندگی پس از مرگ احساس امنیتی پیدا کرده ام که پیش از این هیچ گاه نداشته ام. هر دوی ما فهمیده ایم مشکلاتی که زمانی آنها را خیلی بزرگ می دیدیم، در واقع سکوی پرتاب ما هستند. برای آنچه داریم، و نیز آنچه نداریم، خدا را شکر می کنیم.

پی نوشت:

. Trinity  در عقاید مسیحیت به معنای تثلیث (اعتقاد به پدر، پسر و روح القدس)
۷٫ Rose Nebula
منبع :SHIA-NEWS شیعه نیوز

مسلمان شدن ماشا الیلیکینا

اشاره:

«ماشا الیلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی زبان است. او حدود ۲ سال پیش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن “گروه رقص و موسیقی فابریک” در روسیه، به بالاترین حد رسید. اما ماشا همانقدر که به سرعت در آسمان شهرت و محبوبیت طلوع کرد خیلی زود نیز از صحنه ناپدید شد. این امر نه به دلیل افول ستاره ی بخت وی بود و نه به علت از دست دادن “زیبایی چهره” یا “سحر صدا” ؛ بلکه به این دلیل بود که: «ماشا مسلمان شد و لباس عفت و ایمان را بر درخشش های کاذب دنیوی ترجیح داد».

تفاوت بزرگ او با بسیاری از هنرمندان و خوانندگان دیگری که اسلام و حجاب را برگزیده اند در این است که وی در اوج شهرت، زیبایی و طراوت، و در زمانی که تازه پیشنهادهای اغواکننده به سویش رهسپار شده بود حجاب و عفاف را انتخاب کرد.

ماشا الیلیکینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینک حجابی اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی می گوید از جلوه های کاذب سابق متنفر است و اکنون احساس خوشبختی می کند.آنچه در پی می آید مصاحبه سایت روسی Islsm.ru با این هنرمند مسلمان شده است که همکاران نسخه روسی سایت ابنا، آن را به فارسی ترجمه کرده اند. خواندن این مصاحبه را به همه خوانندگان توصیه می کنیم مخصوصاً به دختران مسلمانی که گاه با وسوسه های مختلف و تحت تأثیر زرق و برق های ظاهری تمدن غرب، قدر گوهر وجود خود و نیز قیمت ارزشهایی نظیر حجاب را نمی دانند:

چطور شد که تمام موفقیت ها و درخشش های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟

ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.

در زمانی که یک خواننده بودی آیا فکر می کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟

ماشا: نه ؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب ـ یعنی آب زمزم ـ بنوشم.

آیا راهی که برای مسلمان شدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟

ماشا: من دو سال است که مسلمان شده ام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیک ترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی دانستم که چطور می توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.

روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!» ، من در آن لحظه بسیار گریستم ؛ زیرا برای اولین بار در زندگی ام بود که چیزی از خدا می خواستم.

در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟

ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می کنم. ضمناً برخی از نت های مجاز شرعی را نیز می نویسم.

آیا موسیقی هم گوش می دهی؟

ماشا: بله ؛ کارهای “گروه ریحان”، “گروه سامی یوسف” و “گروه کت استیونس” ( که پس از اسلام آوردن نام خود را “یوسف اسلام” گذاشت) را گوش می کنم.

آیا چیزی از قرآن هم آموخته ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟

ماشا: در ابتدا فکر می کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد ؛ اما آن را شروع کرده ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می گروند از بین اهالی هنر و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟

ماشا: اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکم ترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت بخش است.

از اینکه مسلمان شده ای چه احسای داری؟

ماشا: احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده ام، پس خوشبختم.

و چه تفاوتی با قبل داری؟

ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

آیا گاهی به موفقیت ها و درآمد سابق خود فکر نمی کنی؟ حسرت آن دوران را نمی خوری؟!

ماشا: آن جلوه ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی ارزش و منفور هستند.

از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می کنی هراس نداری؟

ماشا: نه نمی ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می دانم که دیگران را از راه گمراهی باز دارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.

از اینکه عکس های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟

ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکس ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی های گذشته اش را پاک کند، ان شاء الله.

اینک چه چیزی از “اسلام” می توانی به دیگران بگویی؟

ماشا: اسلام می گوید: «اگر نمی توانی راجع به خدا بیاندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی های نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی می خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.

چه پیامی برای مسلمانان داری؟

ماشا: آرزو می کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه های آنان ببارد.

و برای غیر مسلمانان؟

ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده اند لحظه ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده ای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است کمی اندیشه کنند.

منبع : خبرگزاری ابنا

دعای نادعلی را خواندم و شفا گرفتم !

«به این تازه مسلمانان بگو در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است، جوانی تان را کجا بوده اید تا توانسته اید از زرق و برق و لذت های آ ن سوی دنیا بهره برده اید و حالا به پیری پرهیزگار شده اید این، خیلی هنر است»

اینها، حرف هایی بود که به طنز، پس از مصاحبه با چند تازه مسلمان از گوشه و کنار می شنیدم. دوستان این جملات را به شوخی می گفتند، اما پس از چندی با خودم گفتم چه بسا در ذهن عده ای این سوال پیش آمده باشد که آیا اصلا اسلام می تواند جوانان را هم جذب کند آن هم جوان های آن سر دنیا را آیا آنچه ما جاذبه های اسلام می نامیم، در چشم جوانان هم درخششی دارد یا فقط به درد سالمندانی می خورد که پس از عمری چشیدن طعم همه چیز، حالا اسلام را برای دوران بازنشستگی و پر کردن خلاء حسرت جوانی شان انتخاب می کنند.

«دارابکر» پاسخی گویا و نمونه ای عالی از جوانان غربی مجذوب اسلام بود که خدا در اینترنت با او آشنایم کرد. (پس خدا در اینترنت هم هست!) جوانی ٣١ ساله، زاده و پرورده «مینسوتا»ی آمریکا، که در ٢٢ سالگی مسلمان شده است. جد اندر جدش غربی اند. به قول خودش از نظر نژادى، ٧۵ درصد آلمانی است و ٢۵ درصد نروژی و انگلیسى. زبان مادری اش انگلیسی است به اسپانیایی هم مسلط است و در زبان های هندى، اردو، فرانسه و عربی هم دستی دارد. از تحصیلاتش فراموش نکنم دو مدرک کارشناسی ارشد زبان شناسی و مهندسی نرم افزار.

در سرزمین برهنگى، وب سایتی به راه انداخته است که در آن می توانی نشانی فروشگاه های اینترنتی «لباس های پوشیده و باوقار» را برای خانم ها، از هر دین و مسلکی که باشند، پیدا کنى. برای کودکان کتاب می نویسد و در آن ها به زبان ساده اسلام و مسیحیت را با هم مقایسه می کند. گاهی نیز به ویراستاری کتاب های کودکان و بزرگسالان، پایان نامه های دانشگاهی و… می پردازد. به تناسب رشته و علاقه اش، در زمینه زبان اردو تحقیق می کند. با دیگر شیعیان تازه مسلمان «مینسوتا» هم ارتباط دارد و از چهره اسلام و مسلمانان در سرزمین غرب، غربت زدایی می کند.

«بک عرفتک، و انت دللتنی علیک، و دعوتنی الیک»، تو را به واسطه خودت شناختم، و تو خود دستم را گرفتی و به سوی خویش هدایت کردى، و تو خود مرا به سوی خویش دعوت کردى. لابد «دارا بکر» و دیگر تازه مسلمانانی که در سحرهای این ماه، این قطره از دریای دعای ابوحمزه را می چشند، لطف بی نهایت خدا را بیشتر و بهتر احساس می کنند که خود، دستشان را گرفته است و هدایتشان کرده است. و ما هم اگر صادق باشیم و حق جو، دست هدایت خدا را بهتر احساس خواهیم کرد.

پیش از مسلمان شدن چه دینی داشتید و دغدغه ها و انگیزه های دینی تان در چه حد بود؟

من در خانواده ای پروتستان بزرگ شدم، همیشه دختری خداترس بودم و یادم نمی آید در زندگی ام سرکشی کرده باشم. فرقه پروتستان، شاخه های متعددی دارد و من جزو پروتستان های لوتری (طرفدار عقاید مارتین لوتر) بودم. اوایل تحصیل در دانشگاه عضو یک گروه مذهبی مسیحی شدم و دوستان خوبی پیدا کردم. داستان زندگی من از این نقطه به بعد، با تغییرات بسیاری در عقایدم همراه بود. همان سال بود که با فعالیت های انجمن دانشجویان خارجى، که در دانشگاه های آمریکا فعال است، آ شنا شدم و از این طریق به دانشجویان مسلمان برخورد کردم. آن ها از من پرسیدند که دوست دارم قرآن بخوانم، من هم پاسخ مثبت دادم، اما مطالعه قرآن را به بعد از مطالعه کامل کتاب مقدس (مجموعه تورات و انجیل) موکول کردم. بنابراین مطالعه دقیق کتاب مقدس را آغاز کردم.

سال بعد برای یادگیری زبان اسپانیایى، یک ترم به «والنسیا»ی اسپانیا رفتم. در آنجا به پیشنهاد دوستان، به کلیسایی رفتم و تحت تعلیمات آن فرقه، تردیدهایی در برخی عقاید و اعمال فرقه لوتری در ذهنم پدید آمد و بذر تشکیک و تحقیق از همین جا در ذهنم کاشته شد. در بازگشت به آمریکا، کلیسایم را عوض کردم و در این کلیسا بود که به اهمیت «دعا» پی بردم. پس از آن فعالیت های مذهبی ام را گسترش دادم و مسئولیت یک گروه مطالعه کتاب مقدس را در دانشگاه برعهده گرفتم. در همین ایام احساس کردم که باید به کارهای تبلیغی بپردازم و علاقه مند شدم که به تبلیغ مسیحیت در میان مسلمانان مشغول شوم. در کنفرانسی در همین باره شرکت کردم و چند کتاب خریدم که به شبهات مسلمانان درباره مسیحیت پاسخ گفته بود. برای مقابله با شبهات مسلمانان تصمیم گرفتم به مطالعه قرآن بپردازم، ولی کمی از آن را که خواندم، بسیار ناراحت شدم و آن را کنار گذاشتم. آن روزها، آن قدر در مسیحیت سفت و سخت بودم که شنیدن هر چیزی غیر از عقاید این دین، آزرده ام می کرد.

تصمیم گرفتم تبلیغ مسیحیت را در بین دانشجویان مسلمان آغاز کنم. اعتقاد راسخ داشتم که خدا این همه مسلمان را سر راهم قرار داده است تا آ ن ها را هدایت کنم. در خلال بحث و گفتگو با مسلمانان، یکی از دانشجویان مسلمان جمله ای گفت که به گمانم مهم ترین نصیحتی است که تا آن زمان شنیده بودم. او به من گفت« دعا نکن که من مسیحی شوم دعا کن که خداوند هر دوی ما را به راه راست هدایت کند، هر چه که باشد» با خودم فکر کردم که پیشنهاد خوبی است، البته آن موقع از نتیجه کار، مطمئن بودم، چون مسیحیت را راه راست می دانستم.

پس از آن، مستقیما به سراغ اسلام رفتید؟

نه، تحقیقاتم را درباره مسیحیت ادامه دادم. باز هم به فرقه دیگری پیوستم و در اوج کلاس ها و تحقیقات دوره کارشناسی ارشد زبان شناسى، به مطالعاتم ادامه دادم و هر روز از خدا می خواستم که حقیقت را برایم آشکار کند و به سوالاتم پاسخ دهد.با مطالعه تاریخ مسیحیت به حقایق بسیاری دست یافتم، از جمله این که انجیل، برخلاف آنچه من می پنداشتم و کشیش ها می گفتند، کلام مستقیم خدا نیست و پس از حضرت عیسی (ع)، توسط شاگردانش گردآوری شده است . دیگر این که مسیحیت، برخلاف تصور من، در طول تاریخ همواره یک شکل و یکدست نبوده و در دوره های مختلف، عقاید مختلفی در آن بروز کرده است. مثلا درصدر مسیحیت گروهی از مسیحیان، حضرت عیسی (ع) را خدا نمی دانسته اند. در ضمن با مطالعه دقیق انجیل دریافتم که آموزه های این کتاب، اعتقاد به تثلیث (پدر، پسر و روح القدس) را تایید نمی کند و مسیح (ع) چنین چیزی را تعلیم نداده است. این حقایق روی هم انباشته می شد و رفته رفته من را از مسیحیت دور می کرد.

علاوه بر یافتن این حقایق، آیا اتفاق خاص یا خارق العاده ای هم در این مسیر برایتان رخ داد؟

بله. در دوره کارشناسی ارشد با یک پسر مسلمان پاکستانی آشنا شدم که بعد از مسلمان شدن با هم ازدواج کردیم. یک شب که با اتوبوس به شهر دیگری می رفتیم، در اثر مسمومیت غذایی دل درد شدیدی گرفتم. در آن لحظات که به دارو و درمان دسترسی نبود و هیچ امیدی به خلاصی از این عارضه نداشتم، دوستم پیشنهاد کرد که دعای «ناد علی» را بخوانم. من با نومیدی آن را خواندم و خیلی سریع، در عرض سه- چهار ثانیه، دل دردم به کلی برطرف شد و اثری از آن برجا نماند.

این قضیه روی من تاثیر زیادی گذاشت، چون من به عنوان مسیحی اعتقاد داشتم که چون حضرت عیسی (ع) می تواند بیماران را شفا دهد ( و پیش از آن، خودم را هم شفا داده بود)، بنابراین خداست (استغفرا…). ولی آن شب از دو جهت بسیار تعجب کردم یکی این که حضرت علی (ع) این قدر سریع و کامل جوابم را داد و دیگر با وجود این که اصلا او را نمی شناختم، دعایم را مستجاب کرد. البته حالا که مسلمان شده ام می دانم که حضرت عیسی (ع) و حضرت علی (ع) هیچ کدام بدون اذن خدا قدرت شفا دادن ندارند. بعد از این واقعه بود که فهمیدم همه معجزات حضرت مسیح (ع)، مثل شفای بیماران، زنده کردن مردگان و… «به اذن خدا» بوده است، اما هیچ کدام از این ها دلیلی بر الوهیت او نیست.

در سال ١٩٩٨، تصمیم گرفتم در ایام روزه مسیحیان که Lent نامیده می شود، روزه بگیرم، البته نه مثل مسیحیان، چون در مسیحیت فرقه های مختلف به شیوه های مختلفی روزه می گیرند و روزه لزوما به معنای پرهیز از خوردن و آشامیدن و سایر مفطرات از سحر تا غروب نیست. بنابراین تصمیم گرفتم به مدت یک ماه شکل روزه مسلمانان را قرض بگیرم.

حال دیگر از مسیحیتی که آن قدر دوستش داشتم خیلی احساس فاصله و جدایی می کردم. به عنوان آخرین تیرترکش، روز یکشنبه ای به کلیسا رفتم، ولی جرات نکردم در مقابل چشمان کشیش عقاید اساسی مسیحیت را به چالش بکشم. بنابراین فقط از او خواستم که برای هدایتم دعا کند.

بالاخره چگونه از این حالت تردید بیرون آمدید؟

برای پایان نامه دانشگاه تصمیم گرفتم قرآن بخوانم، شاید بتوانم مبحثی مربوط به زبان شناسی در آن پیدا کنم. این بار در حالی که روزه بودم، برخلاف بار قبل که از خواندن قرآن ناراحت شده بودم، آیات قرآن به دلم نشست و این اعتقاد در دلم جای گرفت که قرآن، کلام خداست. از آن پس چند هفته را به خواندن قرآن ادامه دادم و در کمال تعجب، به هرچه می خواندم ایمان می آوردم. حالا این نگرانی برایم به وجود آمده بود که چگونه می شود هم مسیحی بود و هم به قرآن ایمان داشت.

مدتی را با این کشمکش درونی سپری کردم. شجاعت ابراز مسلمانی ام را نداشتم. نگران بودم که اگر مسلمان شوم، آیا باید باحجاب شوم از کجا باید روسری بخرم نماز را چگونه یاد بگیرم این موضوع را با خانواده ام چگونه درمیان بگذارم دوستانم چه خواهند گفت

در دل مسلمان شده بودم، اما از ابراز آن می ترسیدم. قبول داشتم که دیگر نمی توانم خودم را مسیحی بنامم و فکر می کردم به یک «لحظه» نیاز دارم تا شجاعت لازم را به دست آورم. سرانجام پس از هفته ها، آن یک لحظه را به دست آوردم و شهادتین را گفتم. با گفتن شهادتین وجودم سرشار از لذت و رضایت شد، در عین حال هنوز باور نمی کردم که مسلمان شده ام. ماجراهای بعد از مسلمان شدن هم قصه ای است که غالبا ناگفته می ماند.

از این قصه ناگفته بگویید، بعد از مسلمان شدن با چه مسائلی درگیر بودید؟

یک فرد تازه مسلمان در آمریکا باید با مسائل زیادی دست و پنجه نرم کند. ما باید تا آخر عمر تبعاتی را بپذیریم، چرا که به میل خود به اقلیتی پیوسته ایم که دچار سوءتفاهم و حتی تنفر دیگران است. البته افراد مختلف، برخوردهای متفاوت دارند و نحوه رفتارشان با ما به میزان آگاهی شان از اسلام و مسلمانان، میزان اعتقاد به خدا، رفتار فردى، نوع نگاه به زندگى، میزان آگاهی از قوانین مدافع حقوق اقلیت ها و مسائل دیگر بستگی دارد.مواجه شدن با واکنش مثبت نسبت به مسلمان شدنمان باعث خوشحالی و در عین حال، تعجب ما می شود، چون همیشه انتظار بدترین حالت را داریم. کم نیستند کسانی که با احترام و تفاهم با ما رفتار می کنند. بسیاری از غیر مسلمانان آمریکایی بوده و هستند که به دفاع از حقوق مدنی ما برخاسته اند. بسیاری از افراد در زمینه گفتگوی بین ادیان تلاش می کنند. مثلا مرکز اسلامی ما با یکی از کلیساها ارتباط و همکاری نزدیک دارد و ما برنامه هایی برای شناخت بیشتر یکدیگر برگزار می کنیم. با این حال، فکر روبرو شدن با واکنش های منفی دست از سرمان برنمی دارد و در تصمیم گیری هایمان تاثیر می گذارد. البته این واکنش ها، خاستگاه های متفاوتی دارد مثلا پدر و مادر، از این ناراحت می شوند که فرزندشان به راهی غیرمنتظره قدم گذاشته است. یا ممکن است فکر کنند که فرزندشان راه و رسم تربیتی پدر و مادر را اصلا قبول نداشته و همین برای آنها توهین آمیز است واکنش بعضی از مردم اصولا از سر نشناختن اسلام است. بعضی دیگر هم تحت تبلیغات پرحجم رسانه ها علیه اسلامند. متاسفانه بعضی از افراد مذهبی هم در اثر تعالیم دینی شان (مثل خود من) اسلام را دینی غیر الهی و از جانب شیطان می دانند. بعضی از دوستان و افراد خانواده هم به خاطر این که نمی توانند خودشان را با این تغییر اساسی هماهنگ کنند، واکنش منفی نشان می دهند. مسلمانانی که، مثلا با پوشیدن حجاب، اعتقادشان را آشکار می کنند باید منتظر نگاه های نامتعارف دیگران، احساس ترس، سوالات مردم، تصورات نادرست آنها، تبعیض های غیرقانونی در محل کار ،توهین های لفظی و گاه حملات فیزیکی باشند. ممکن است همه این ها هم اتفاق نیفتد، ولی احساس خطر همیشه وجود دارد.

تجربه شخصی خودتان در این باره چیست؟

من پیش از مسلمان شدن هیچ گاه احساس ناامنی نکرده بودم، اما حالا چون باحجاب هستم احساس خطر می کنم. در کوچه و خیابان همیشه حواسم هست که کسی به من آسیبی نرساند. وقتی می خواهم مثلا از ساختمانی عکس بگیرم، می ترسم که مردم فکر کنند دارم برای حمله به آن مکان، اطلاعات جمع آوری می کنم. وقتی با خواهرزاده کوچکم، که موطلایی و سفیدپوست است، در خیابان راه می روم، می ترسم مردم فکر کنند که او را دزدیده ام، چون با این که من هم سفیدپوستم، اما در نظر آنان «غیرعادی» جلوه می کنم.

بر همین اساس، خانم های تازه مسلمان در ابتدای کار همیشه در ذهن خود با دو سوال مواجهند:

۱- آیا به خانواده و دوستانم بگویم

۲- آیا حجاب بپوشم ناگفته نماند که پوشیدن حجاب، واقعا ترس دارد، چرا که مسلمانی ما را با صدای بلند اعلام می کند.

در میان گذاشتن مسئله با خانواده و دوستان، و حتی فکر کردن به این موضوع، نیز دلهره زیادی به بار می آورد.

شما چطور با این مسائل کنار آمدید؟

این مسئله برای من هم نگرانی زیادی به وجود آورده بود. باید تصمیم می گرفتم به کدام یک از بستگانم بگویم، چه بگویم، چطور بگویم و… به پدر، نامادری (مادرم پیش از آن فوت کرده بود)، به برادر و خواهرم شخصا موضوع را گفتم و شکر خدا، هیچ کدام واکنش منفی نشان ندادند، هر چند ممکن است از این ناراحت شده باشند که درباره من چه فکر می کرده اند و چه شد. به دیگر بستگانم نامه نوشتم و در آن از اصول اسلام، مشترکات آن با مسیحیت، چگونگی ایمان من به قرآن و نحوه تعامل با آنها درآینده سخن گفتم. جالب این که الان یادم نمی آید که اصلا نامه ها را برایشان فرستادم یا نه. به دوستان مذهبی دوران دانشجویی هم چیزی نگفتم، چون با توجه به تجربه خودم از دیدگاه آنان نسبت به اسلام خبر داشتم وانگهى، ما فارغ التحصیل شده و هر یک به جایی رفته بودیم، بنابراین دیگر به آنها تلفن نزدم.اما در همان ایام اتفاق جالبی افتاد. به همراه همسرم به مجلس عروسی یکی از دوستان دانشگاه رفتیم که عروس و داماد هر دو عضو همان تشکل مسیحی من در دانشگاه بودند. اکثر دوستان دیگرم، یعنی همان مسیحی های دو آتشه هم در این عروسی حضور داشتند. من آن زمان مسلمان شده بودم، ولی هنوز حجاب نداشتم. دوستان سابقم من را در گوشه ای گیر آوردند و می پرسیدند که چرا با یک مرد مسلمان ازدواج کرده ام. با خودم فکر می کردم اگر بفهمند خودم هم مسلمان شده ام، چه خواهند گفت! در گوشه ای دیگر، همسرم طبق معمول بحث دیدگاه مسیحیان نسبت به حضرت عیسی (ع) را به راه انداخته بود. من هم به بهانه ای خودم را به او رساندم.

در این هنگام، طرف صحبت همسرم گفت «خودت می دانی که مسیحیت بر حق است، چون هیچ مسیحی دین خود را رها نمی کند تا مسلمان شود» در این لحظه می خواستم با صدای بلند بگویم که مسلمان شده ام، ولی هنوز اعتماد به نفس لازم را نداشتم و چیزی نگفتم.

در مورد حجاب هم، تا زمانی که به این اطمینان و تصمیم قاطع نرسیدم، حجاب نداشتم و مدتی طول کشید تا بتوانم با خودم به نتیجه برسم.

تربیت فرزند برای مسلمانان در جامعه ای مثل آمریکا با چه مشکلاتی همراه است؟

ما همواره نگران تاثیر منفی فرهنگ آمریکایی بر روی فرزندانمان هستیم. چگونه به دخترانمان بگوییم که در کنار این همه دختر هم سن وسال بی حجاب، باید حجاب داشته باشند و لباس مناسب بپوشند چگونه به بچه هایمان بگوییم که نباید ساندویچ همبرگر بخورند چگونه باید تفاوت عمیق پیروان اهل بیت (ع) و پیروان لذت های مادی را به آنها توضیح دهیم .

البته خانواده های مسیحی معتقد هم همین مشکلات را دارند. چون با این که آمریکا یک کشور مسیحی به حساب می آید، اما فرهنگ جامعه با تربیت فرزندان مسیحی متعهد هم خوانی ندارد. آنها هم از نظام آموزش دولتی و تاثیرات سوء تلویزیون، سینما، مجلات و موسیقی متنفرند. خانواده های پای بند مسیحى، در تربیت صحیح و مذهبی فرزندانشان بسیار سازمان یافته و منظم کار می کنند. صدها هزار خانواده مسیحی فرزندان خود را به مدارس دولتی نمی فرستند و برای تمام دروس معلم سرخانه می گیرند. برای تربیت مسیحی کودکان آمریکایى، تشکل ها، کنفرانس ها، دانشگاه ها، مدارس خصوصى، اردوهای تابستانی و فعالیت های بسیار دیگری تدارک دیده می شود. اما در میان مسلمانان، باوجود همه تلاش ها، کار به این نظم و انسجام انجام نمی گیرد. در این میان، کار ما شیعیان از این هم دشوارتر است، چون در اکثر مدارس خصوصى مسلمانان، تعالیم اهل سنت ارائه می شود.

در آمریکا چند نوع مدرسه وجود دارد. در مدارس دولتی اصولا تعلیمات دینی ارائه نمی شود، اما حضور همه ادیان در این مدارس آزاد است و مثلا مسلمانان می توانند نمازشان را سر وقت به جا آورند. ولی کودکان مسلمان در این مدارس مشکلاتی دارند، از جمله این که در آنجا غذای حلال توزیع نمی شود، تعطیلات آن ها براساس مناسبت های ملی و مذهبی(مسیحیت) است و زبان عربی هم آموزش داده نمی شود. نوع دیگر، مدارس خصوصى- دولتی است که براساس پیشنهاد والدین و باتوجه به فضای فرهنگی و نژادی شکل می گیرد. مثلا گروهی از والدین می توانند درخواست تشکیل مدرسه موسیقی یا علوم یا مدرسه ای به زبان خاص کنند. در این گونه مدارس هم تعلیمات دینی ارائه نمی شود و مدیران نمی توانند در پذیرش دانش آموزان یا معلمان تبعیضی قائل شوند. البته بعضی خانواده های مسلمان چنین مدارسی تشکیل داده اند، اما با توجه به قوانین ذکر شده، این مدارس کارآیی چندانی ندارند. نوع دیگر، مدارس خصوصى است که خانواده ها باید برای ثبت نام، شهریه بپردازند. تحصیل در این مدارس هم علاوه بر هزینه بالا، برای دانش آموزان شیعه مشکلاتی دارد. گزینه دیگر هم، تحصیل در خانه است که مشکلات خاص خود را دارد.

عفت و پوشیدگی در همه ادیان مورد توجه است. الان در آمریکا زنان بسیاری هستند که از باب پای بندی به مذهب خود، از پوشیدن لباس های زننده خودداری می کنند و حتی برخی همیشه روسری به سر دارند. در مقابل عده ای دیگر هم، این زنان را «اُمُل» و سنتی می خوانند.

منبع :سایت صادقین

اسلام آوری جان کیرچ

۱) من یک مسیحی متدیست تربیت شدم اما حتی ازکودکی احساس می کردم این دین مشکلی دارد.برای من تثلیث به عنوان یک نقص بزرگ مسیحیت باقی مانده است، در واقع تثلیث کاملا غلط است. اگر شما مسیحی باشید ممکن است فکر کنید (چگونه می تواند کسی چنین حرفی بزند)خوب کتاب مقدس چنین می گوید :

گوش کن اسرائیل (یعقوب) خدای پروردگار ما واحد است (سفر۶:۰۴)

– من اعلام می کنم خداوند به من [داوود] گفته است، تو فرزندم هستی، امروز من تو را آفریدم ( مزامیر۲:۷)

– هنگامی که در راه پیش می رفت کسی به سوی دوید ونزدش زانو زد و از او پرسید :خدا و سرورم، چه کنم تا حیات ابدی را به میراث ببرم ؟ مسیح به او گفت چرا مرا خدا می خوانی ؟ خدایی نیست جز یکی او (خدای یکتا) است . (۱۸-۱۰:۱۷)

۲) از آیه (۷-۲ مزامیر) در میابیم که فرزند آفریده شده شخصیتی منحصر در مسیح نیست و بنا هم نیست به معنای ادبی و لغوی آن فهمیده شود.بلکه خیلی ساده به این معناست که خدا ما را آفریده است و اینکه پیامبران خدا نیز آفریده اویند و از ما به او نزدیکترند دو نمونه دیگر کاملا مفهوم توحید و یکتایی خدا ( و نه تثلیث و سه خدایی) را تایید می کند پاسخ مسیح به آن مرد این بود که او از ده فرمان(موسی) پیروی کند نه اینکه انسان باید مسیح را به عنوان وجود الوهی و به عنوان دومین اقنوم ازاقانیم سه گانه عبادت کند . نخستین کار مسیح این بود که به آن مرد بفهماند که او (مسیح) نیست، او سرور و خدا نیست چون تنها یک خداهست و آن هم خدای یگانه است همان خدایی که پیشتر در سفر تثنیه یادآوری شده است (خدای پروردگار ما خدای واحد است)

۳) اگر می خواهید راجع به سندیت و اعتبار عهد جدید بیشتر بدانید مقاله کوتاهی با موضوع گفتگوی بین ادیان چاپ ۱۲با عنوان (عهد جدید) مثال های زیادی را همراه با آیه و شماره آیه به دست می دهد که می -توانید کتاب مقدس خود را باز کنید و خودتان بسنجید که آیا حاضرید سرنوشت وتقدیر روح خود را بر مبنای این متون قمار کنید یا نه ؟

۴) از آنجا که مسیحیت در شکل قرن بیستمی آن – پس از دگرگونی اش توسط پولس و دیگران در خلال قرن ها نتوانست آنچه را به دنبالش بودم به من بدهد، من یک جستجو ۲۰ ساله را برای یافتن حقیقت آغاز کردم .

من به دنبال دینی نبودم که لزوماً با شخصیت، طرز زندگی و با راحتی ام سازگار باشد می خواستم راه صحیح را پیداکنم ، و مهم نبود که اعمال و نظام اعتقادی آن چقدر سخت و نا مطبوع باشد . همانطور که متوجه شدید من راضی نمی شد که دین آباء و اجدادم را فقط بر مبنای سنتی بپذیرم .

۵) در تمام این مدت تحقیق و مطالعه کردم خیلی وقتها از تحقیق دست کشیدم و به الحاد کشیده شدم . من بودیسم ، هندوییسم ، آیین اِست و آیین های یکتا پرستی را ملاحظه کردم و مورمونهای مسیحی رامطالعه کردم به (شاهدان یهود) گوش فرا دادم و با افرادی که می خواستند مرا نسبت به عقاید خود متقاعد کنند بحث کرده ام.

۶) حدود ۱۰ سال پیش به طور متمرکز تری بر روی یهودیت شروع به تحقیق کردم . همه وقت خالی ام را در بخش الهیات کتابخانه دانشگاهی در کشور آلمان که درآن وقت در آن مشغول به تحصیل بودم می گذراندم . یهودیت در ابتدا به خاطر یکتا پرستی و نیز ارتباطش با مسیحیت مرا به خود جذب کرد : چون مسیح و حواریون او یهودی بودند و کتاب مقدس هم بیشتر مشتمل بر ترجمه تورات یهودی ها و پیامبران آنهاست مثلا بخش (عهد عتیق) .

۷) پس از حدود یک سال یادگیری زبان عبری و احکام و شعائر یهودی (که در خانه و نیز در کنیسه برگزار می شوند) داشتم به اینکه واقعا تغییر دین بد هم فکر می کردم . درهمه این سالها از کتابها دین را می آموختم و هنوز نیاز داشتم که از یهودیان اطلاعاتی بگیرم و در مقام عمل آن را بهتر بشناسم . در آلمان که آنوقت هنوز در آنجا مشغول تحصیل بودم به علت طرز برخورد آلمانی ها با یهودیان و نیز به خاطر قضیه هولوکاست یهودیان زیادی زندگی نمی کردند.به هر حال درشهری که من در آن زندگی می کردم جمعیت کوچکی از یهودیان (که البته مطابق استانداردهای امریکایی بودند) زندگی می کردند و من با مردی که کنیسه را اداره می کرد ملاقات کردم او کمک چندانی به من نکرد . در مراسم روز شنبه آنجا شرکت می کردم و همه عبادات را به تنهایی به جا می آوردم . هیچکس حتی به خودش زحمت نداد خودش را به من معرفی کند.

۸) ازطریق یک دوست اسرائیلی که یهودی نبود با یک یهودی اسرائیلی آشنا شدم که برای ملاقات نامزدش که دختری آلمانی بود به آلمان آمده بود و نامزدش می خواست دینش را تغییر دهد . موشه که یهودی و اسرائیلی بود بسیار فرد مهربانی بود او در زمینه بسیاری از سوالاتم به من کمک کرد آخرین باری که با موشه صحبت کردم پس از آن بود که او به اسرائیل برگشته بود و من تعطیلات را در آنجا به سر می بردم . بسیار دلخور بود از اینکه برای تغییر دین(تانجا) همسر آلمانی اش به یهودیت به شکل رسمی باید ۵۰۰۰ دلار پرداخت می کرد بعدا در همان سفر در (ایلات) با راهنمای تور درباره امکان تغییر دین به یهودیت بحث کردم و او که مردی مسن و یهودی بود پاسخ داد: «چی ؟ مگر به اندازه کافی مشکلات نداری ؟»

۹) از دست دادن علاقه ام به یهودیت یک فرایند تدریجی بود که در سفر اولم به اسرائیل و پس از دیدن زندگی روزانه و عملی یهودیان شروع شد. اگر بخواهم دلایلم را برای یهودی نشدن برشمرم عبارتند از :

۱- این دین مخصوص قوم یهود است ومن یهودی نیستم . قانون اصلی تورات برای پذیرش غیر یهودیان به این دین برای کسانی است که در میان یهودیان زندگی می کنند . از آنجایی که یهودیان در کشور من در میان مردم من زندگی می کنند من باید تلاش می کردم که شرایطی مصنوعی را خلق کنم .

۲- تفاسیر امروزی قوانین موسی پس از قرن ها بدعت و دگرگونی زبان عبری به طوری است که اگر حضرت داوود ناگهان در خیابان های امروز (ماشدیم) قدم می زد دین و زبان خود را نمی شناخت

۳- یهودیان از اینکه چیزی از پیامبرشان مسیح بیاموزند سرباز زدند زیرا که پیام اصلاح اومستقیماً ایشان را هدف گرفته بود نه غیر یهودیان را. (که بعدا مفصلا بدان خواهم پرداخت) و در نتیجه قوم یهود نسبت به غیر یهودیانی که اهل دو دین جهانی دیگر می باشند رحم و دلسوزی ندارند.

۴- یهودیان در صورتیکه کسی بخواهد برای ازدواج با یک یهودی تغییر مذهب دهد او را کمک می کنند تا یهودی گردد. برای آنها اهمیتی ندارد که مردمی بخواهند خدا را مانند آنان پرستش کنند . اگر فردی که می خواهد تغییر دین به یهودی بدهد قبلا با غیر یهودی ازدواج کرده باشد …باید آن را فراموش کرد یک خاخام هرگز وقت خود را به شما نخواهد داد مگر آنکه هم شما و هم همسرتان بخواهید یهودی شوید وهمسر من قصد یهودی شدن نداشت

۵- مهم نیست مردم چه می گویند این عقیده را از خیلی از یهودیان شنیده ام که یک فرد یهودی شده مثل یک فرد یهودی زاده نیست البته می دانم که یک خاخام با این مخالفت خواهد کرد. اما اکنون دارم درباره انسانهای معمول جامعه یهودی صحبت می کنم یادم هست که یک دانشجوی یهودی در اینجا آمریکا به من گفت: ( تو فکر می کنی فرهنگ یهودی را می شناسی اما نمی شناسی) این اشاره داشت به اینکه هیچ فرقی ندارد چقدر تورات و تلمود را فرا گرفته ام اما برای همیشه یک غیر یهودی ِ یهودی شده بودم و شاید در نظر یهودی زادگان یک انسان نیمه یهودی می بودم .

۱۰) من فرهنگ یهودی را نمی شناسم و در حال حاضر واقعا نمی خواهم بیش از آنچه آن را می شناختم آن را بشناسم . از لحاظ نظری آموزه های خوبی دارد اما مسئله این است که کسانی که بر اساس یهودیت زندگی می کنند به نظر می رسد به میزان آموزه هایشان رحم و شفقت که باعث شود مایل باشند به افراد دیگر از غیر هم کیشان خود فریاد رسی و کمک کنند ندارند . بسیاری از گروههای نژادی از شادی سرریز می شوند اگر ببینند که دیگران برای یادگیری راه و عقاید آنها بسیار کوشش می کنند. اکثریت زیادی از یهودیانی که تا کنون با آنها مرتبط شده ام هیچ از اینکه من اشتیاقم را به یهودی شدن ابراز کنم خوشحال نمی شدند در حالیکه برادران من در دین جدیدم (اسلام) هنگامی که من مسلمان شدم از صمیم قلب ابراز شادمانی خالصانه می کردند .

۱۱) پس از این دوره بسیار ناخوشایند با یهودیت تصمیم گرفتم خدا را به روش آدم و نوح بپرستم، چون هیچیک یهودی یا مسیحی نبودند . من اعتقاد داشتم که عیسی مسیح مردی الهی بوده است و برای اصلاح انحرافات و خطاهای مناسک مذهبی یهودیان فرستاده شده است خطاهایی که هنوز هم بدان دچارند . از قبیل اینکه : از الفاظ قانون وشریعت پیروی می کنند اما روح قانون را فرومی گذارند.به عنوان مثال نظر درباره ابتدا و انتهای محدودیت های یوم السبت را که حتی یهودی های ارتودوکس هم محدودیت این روز را به آن محدود می کنند بسیار بیشمار است و نمی توان اینجا همه را ذکر کرد به علاوه عقیده نقش بسیار کوچکی در یهودیت ایفا می کند و حتی می توان گفت هیچ نقشی ندارد .(برخلاف آن) مسیحیت مدرن هیچ چیزی جز عقیده و ایمان نمی طلبد اگر بیرون از منزل کسی را بکشی ولی بگویی باور داری که مسیح به خاطر گناهان ما مرده است و از عیسی مسیح طلب مغفرت کنی به بهشت خواهی رفت

متاسفانه نه قلب و نه عقل من این را نسبت به خدا نمی پذیرند. در فهم من از خدا اعمال صالح و عبادات روزانه آن چیزی است که خدا از ما می خواهد. به علاوه خدا از یک قاتل پیش از بخشیدن او شکلی از توبه و ندامت را می خواهد تا چنین گناه عظیمی را ببخشاید حتی کتاب مقدس ما می گوید عقیده بدون عمل بی ارزش است .

۱۲) ” برادران من اگر کسی بگوید عقیده دارد ولی عملی انجام نمی دهد، چه فایده ای دارد؟ آیا عقیده می تواند او را نجات دهد؟.اگر برادر یا خواهری عریان باشد (لباس نداشته باشد) و غذای روزانه نداشته باشد و یکی از شما به او بگوید راهی آرامش و امان باشد گرم باش و سیر باش ولی هیچکدام از شما به او آنچه برای بدنش و جسمش ضروری است به او ندهد آیا (این گفتار) برای او سودی دارد حتی اگر عقیده و ایمان تنها باشد و با عمل قرین نباشد مرده است (۱۷-۲۱۱۴ جمیز)

۱۳) در کشوری مثل آمریکا که ۱۵۹ میلیون نفر معترف به عضویت در کلیسای مسیحی هستند (%۶۰ جمعیت) نباید انسان نیازمندی مشاهده می شود چنین نیست؟ مطمئناً اگر از هر ۱۰ آمریکایی ۶ نفر مسیحی باشند و دین آنها همانطور که از آنها عقیده می خواهد عمل هم می خواهد فقر نباید در این کشور وجود داشته باشد . واقعیت این است که ۵/۳۶ میلیون آمریکایی زیر خط فقر زندگی می کنند که چیزی حدود ۷/۱۳% جمعیت آمریکاست ( به نقل از نیویورک تایمز ۱۹۹۹ آلماناک ص ۳۲۰)

۱۴) به هر حال به این نتیجه رسیدم که امروزه بسیاری از مردم می خواهند خدا را به همین روش من بپرستند . چقدر تا به حال از مردم شنیده اید که (من به خدا اعتقاد دارم اما از دین رسمی خوشم نمی آید) این نتیجه پس از سفر اول من به اسرائیل به دست آمد

۱۵) دقت بیشتر به عهد جدید ، جهت صحیح را به من نشان داد ( این بخش از کتاب مقدس) مشخص می کند که مسیحیت هرگز دین جدیدی نیست بلکه هدیه ای الهی بود که یهودیان (حداقل اکثر آنان) از پذیرش آن سر باز زدند، آنها قبول نکردند که :”اما او (عیسی مسیح) پاسخ داد و گفت من فرستاده نشده ام مگر برای گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل [یعقوب]” (۱۵:۲۴متی)

۱۶) این دوازده گروه بودند که مسیح به سوی آنها فرستاده شد، به ایشان فرمان داد و گفت به راه کافران قدم مگذارید و به شهرهای سامارتین داخل نشوید، بلکه به سوی گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل بروید و همچنان که می روید ( ایشان را) موعظه کنید و بگویید که حکومت بر بهشت در دسترس است (متی : ۷-۵-۱۰)

۱۷) “اکنون می گویم که عیسی مسیح مامور بود به خاطر خدا ختنه کند تا به عهدی که پدران او بسته بودند وفا کند “(رومیان ۱۵:۸)

۱۸) از این عبارتها به خوبی مشخص می شود که عیسی حقیقتاً همان موشیا (مسیح) ای بود که یهودیان انتظار او را می کشیدند رسالت او متوجه کافران وغیر یهودیان نبود . بلکه مخاطب رسالت او قوم یهود بودند . نیز او هیچ دین جدیدی را تبلیغ نکرد ماموریت او این بود که یهودیان را به راه مستقیم بازگرداند و به ایشان کمک کند روح شریعت را بیاموزند. فرامینی که در کوه سینا به ایشان داده شده بود .

۱۹)” گمان نکنید که من (عیسی) آمده ام تا قانون و یا پیامبران را براندازم .من برای نسخ و براندازی نیامدم بلکه برای تکمیل دین آمده ام.

و به همین خاطر می گویم : تا آسمان و زمین می گردند، بیخردی نکیند که ذره ای و نقطه ای از قانون تجاوز کنید تا همگی قوامین را اطاعت نمایید” (متی: ۱۸-۵:۱۷)

۲۰) این پولس بود که دقیقا مخالف عیسی مسیح برخی از قوانین را ملغی و منسوخ کرد . از آنجایی که بیشتر بخشهای کتاب عهد جدید توسط پولس نوشته شده و خط مشی او به وضوح بر خلاف آموزه های عیسی مسیح است، کتابهای پولس را باید یک بدعت نامید او برای ما کتاب عهد جدید را به یادگار گذاشت که در بهترین حالت و تعبیر مخدوش و ناقص است وبی شک کلام خدا نیست . هیچگاه خدا مسیح را برای ایجاد یک دین جدید برای غیر یهودیان نفرستاد . پولس بود که این کار را از جانب خود انجام داد و به همین علت مسیحیت یک نام بی مسمی است و اگر بخواهیم جانب صداقت را رعایت کنیم باید آن را (پولیسیت) بنامیم .

۲۱) یک شب در آلمان داشتم در یک مغازه که فیلمهای ویدئویی اجاره می داد گشت می زدم که به فیلمی با بازی آنتونی کوئین به نام محمد رسول الله برخوردم عنوان انگلیسی و آمریکایی آن پیامی داشت هوس کردم آن را ببینم .در باره اسلام و محمد (صلوات الله و سلامه علیه) بسیار کم می دانستم، اما می دانستم که یکی از ادیان توحیدی است که مسیحی ها خیلی آن را دوست نمی دارند. از آنجا که من و همسرم در حومه کلن و با جمعیت زیاد ترک زندگی می کردیم به نوعی علاقه در من ایجاد شد تا دین این خارجی های مقیم آلمان را بهتر بفهمم و بشناسم .

۲۲) پیامی که من دریافت کردم فیلمی بود درباره زندگی محمد و از نقطه ای از زندگی او شروع می شد که او شروع به دریافت وحی می کند . این فیلم روند دشواری را به تصویرمی کشد که او برای گسترش کلام و پیام الهی به کافران و عربهای زمان خود با آن مواجه است .از این فیلم درباره اینکه اسلام واقعا چیست بسیار آموختم و برخی از این آموزه ها در تضاد با افسانه هایی بود که توسط غربی ها از زمان جنگ های صلیبی پخش شده بود پس از دیدن این فیلم احساس کردم آنچه را که به دنبالش بودم یافته ام اما از آنجا که روحیه پرسشگر و شکاکی دارم تصمیم گرفتم اسلام را ابتدائاً تحت همان دقت موشکافانه ای که پیش ازآن یهودیت را با آن ارزیابی کرده بودم قرار دهم و این دین را براساس تفسیر و ترجمه یک کارگردان فیلم نپذیرم .

۲۳) پس از آن بلافاصله و بطور اتفاقی و شانسی برایم این فرصت پیش آمد که دوباره به اسرائیل سفر کنم و در آنجا توانستم مسلمانان و رفتار آنان را مشاهده کنم و البته این بار واقع بینانه تر و بی طرفانه تر . هنوز ارزش و فضیلت زیادی در طریقه یهود می دیدم فکر می کردم اسلام (از این جهت) برای من مناسب است که من یک غیر یهودی (-زاده) هستم . دربیت المقدس (اورشلیم) توانستم با مسلمانان دیدار کنم و با آنها صحبت کنم . دریافتم که میهمان نوازی آنها اگر از آنچه در این سفر و سفر قبل به اسرائیل از یهودی ها دیدم بیشتر نباشد خوب است .

۲۴) مسلمانها هیچ دلیل منطقی برای مهربان بودن با آمریکایی ها ندارند . این دولت ما است که از ارتش اسرائیل، یهودیان اسرائیلی حمایت می کند و (درمقابل) یهودیان اسرائیل هم هر دلیلی (تصورکنید)برای مهربان بودن با توریست های آمریکایی دارند، اما هنوز یهودیان محافظه کار تر می توانند یک (بی ادبی) نوعی اسرائیلی را به نمایش بگذارند که التبه با پررویی برابری نمی کند هرچند گاهی با آن هم مرز می شود . این را من در سفر اولم به اسرائیل وقتی تلاش می کردم کتاب معینی از یک پروفسور آلمانی که درتاریخ یهود متخصص بود بخرم، تجربه کردم . صاحب مغازه کتابفروشی در اورشلیم که باید بسیار علاقمند به آوردن این کتاب مبهم باشد عملا مرا درباره این پروفسور و آنچه که او درس می دهد به شکل غیر دوستانه ای مورد استنطاق قرار داد اگر روابطم را با یهودیان که بسیار پیچیده بود خلاصه کنم باید بگویم : عده کمی از آنها مثبت بودند، بسیار خنثی و بی اعتنا و اندکی هم منفی در نقطه مقابل روابطم با مسلمانان کاملا مثبت بود. .بررسی رفتار مسلمانان بر مبنای مواجهاتی است که درمنزل، خارج، در مسافرتهای تفریحی، در دانشگاه در اماکن مختلف کاری (و مواجهات تصادفی روزمره) با آنها داشته ام .مطمئنم که در برخی جاها مسلمانانی (و یا حداقل مردمی که خود را مسلمان یه شمار می آورند) هستند که بدرفتار و تند خو و خشن هستند و از آمریکایی ها متنفرند هرچند تا به حال با آنها برخورد نکرده ام .

۲۵) اگر بخواهیم منصف باشیم، هنگام مقایسه و مطالعه تطبیقی ادیان مهم است که نه تنها رفتار پیروان هر دین بلکه آموزه های قوانین و اعتقادات هر دین را هم بسنجیم اگر قرار بود مردم مسیحیت را تنها بر اساس رفتار پیروان این دین از زمان تاسیس آن توسط پولس مورد قضاوت قرار دهند هرگز آن را یک آیین بر حق ارزیابی نخواهند کرد به خصوص با توجه به جنایاتی نظیر دادگاه های تفتیش عقاید، جنگ های صلیبی، شکنجه یهودیان، جنگهای میان کشورها، رفتارهای وحشیانه با ساکنان بومی مناطقی در جهان که اقوام مسیحی در آنجا سکنی گزیدند که این کار با هدف گسترش امپراطوری شان صورت می گرفت و غیره به یقین هر کسی را از توجه به این دین باز می دارد بنابراین باید جذابیتی در سیستم اعتقادی و یا سیستم اعمال و مناسک آن وجود داشته باشد وگرنه هرگز شایع ترین دین درجهان نمی شد.

۲۶) به داستان خود بازگردیم وقتی هنوز در آلمان بودم تصمیم گرفتم که همان تحقیقات جدی را که پیشتر روی یهودیت انجام داده بودم بر روی اسلام هم پیاده کنم . وجه مردم شناسانه این دین (اسلام) (منظور اثر اسلام بر پیروان خود است) بسیار عظیم به نظر می رسید ولی هنوز احتیاج بود که روی قوانین و عقاید و نیز آموزه های کلیدی اخلاقی آن هم مطالعه کنم .تلاش کردم یک کپی از قرآن همراه با ترجمه انگلیسی آن از اورشلیم (بیت المقدس) تهیه کنم البته برنامه ریزی کردم که مجموعه کوچکی از بخش های قرآن را در کتابفروشی های عربی هم خریداری کنم . جالب است یادآوری کنم که مغازه دار پولی بابت این از من دریافت نکرد.

۲۷) ناگهان اوضاع زندگی من عوض شد . همسرم باردار شد و بسیار بابت این خوشحال بودیم . به هر حال مطالعات ما از آنچه توقع داشتیم داشت بیشتر طول می کشید و از لحاظ مالی هم به مشکلاتی برخوردیم وقت بازگشت به ایالات متحده و اتمام مدارج علمی مان در آنجا رسیده بود.ناگهان زندگی من بر روی بقای اقتصادی متمرکز شد دختر ما سارا به دنیا آمد و زندگی مان به کلی عوض شد . برنامه ریزی کردم که به نحوی (به همسرم) برای نگهداری از سارا کمک کنم و نیز ترم آخر دوره تمام وقت را با نمرات خوب به پایان برم پس از آن جستجو برای شغل شروع شد . دو شغل اول حتی کفاف قبض های ماهیانه را نمی داد پس ازشبهای طولانی که صرف مطالعه شخصی برای آشنایی با آخرین تکنولوژی های موجود در زمینه حرفه کاری ام کردم توانستم استراحتی کنم . در آنوقت روزگار و اوضاع مالی ام آرامتر شد و دیگر احتیاج نبود که برای ادامه زندگی شب ها را هم زحمت بکشم .

۲۸) جالب است که ایمان قوی یک همکار مسیحی بود (که در آخر ایمیل خود پس از امضا به یک آیه از کتاب مقدس کلامش را ختم می کرد) که مرا یادآوری می کرد که باید مراقب چه مطلبی باشم عهدی که با خود بسته بودم تا مطالعه اسلام را به پایان برسانم نسخه ای از قرآن که شامل هم اصل عربی و هم ترجمه انگلیسی آن مقابل هر آیه بود- تهیه کردم و شروع به مطالعه آن کردم . پس از مطالعه چند فصل آن احساس کردم (گمشده ام همین است) هنوز مراقب و محتاط بودم زیرا که پذیرفتن یک دین جدید پیش از آنکه کاملا بدان مطمئن باشیم می تواند یک فاجعه باشد در نتیجه به جستجو در اینترنت پرداختم و سایت های موافق و مخالف اسلام را دیدم . با یک همکار سابق که مسلمان بود هم راجع به افکارم صحبت و گفتگو کردم .عجیب است که هرچه ادبیات ضد اسلامی را در سایت های مسیحی بیشتر می خواندم بیشتر به سمت اسلام کشیده می شدم استدلالات آنها علیه اسلام سست بود و نگاه آنها به دین، معوج و نا راست بود.

آنها به من کمک کردند تا آخرین میخ را به تابوت حضور سنت مسیحیت و یهودی آمریکایی در زندگی ام بکوبم .

۲۹) در خلال مطالعه قرآن و مجموعه کوچکی از حدیث، بسیار احساس اطمینان کردم که می خواهم مسلمان شوم . هر چند هنوز بسیار نگران بودم ترک کردن زندگی گذشته ام و تسلیم شدن به پنج نماز یومیه و روزه ماه مبارک رمضان کمی برایم دلوا پسی آوره بود آیا می توانستم مسلمان خوبی باشم؟ اگر برایم خیلی سخت باشد چه؟ احساس می کردم پیش از مراجعه به مسجد محلی و طی مراحل رسمی اسلام آوردن و تغییر دین به اسلام به علامتی و نشانه ای از طرف خدا احتیاج دارم .به همین خاطر در درگاه خدا دعا کردم و از او درخواست یک علامت و نشانه ( که چیزی در امور کاری ام بود) کردم، علامتی که از نظر آمار و ارقام غیر محتمل بود . با خدا عهد بستم که اگر او برایم این لطف را که خواسته ام انجام دهد، مسلمان شدنم را به تاخیر نیندازم . همچنین از خداخواستم اگر او نمی خواهد من یک مسلمان باشم این کار را انجام ندهد.

۳۰) سپاس و ستایش خدا را که بزرگترین است او خواسته ام را به تمام به جا آورد . او حقیقت نا محتمل را جامه تحقق پوشانید و من هم بدون تاخیر به مسجد رفتم. دروقتی رفتم که موقع نماز نبود اما اطلاعات کافی به دست آوردم تا بتوانم با مسجد از طریق ایمیل مطالبم را مطرح کنم . به علت برخی حوادثی که درمسجد اتفاق افتاده بود تا حدود ۲ هفته بعد نتوانستم با مسجد تماس بگیرم و در این وقت تلفنی از آنها پرسیدم که می توانم جمعه آتی شهادتین را به جای آورم . بسیار شگفت انگیز است که (الله) علامتی را که دوباره خواسته بودم مجددا تکرار کرد و (درخواست اولیه ام را سه برابر اجابت کرد) : در ۸ جولای در ۱۵ جولای و در ۲۲جولای . چه کسی می گوید خدا به دعاها جواب نمی دهد؟ در ۲۳ جولای ۱۹۹۹ من مسلمان شدم.

۳۱) از زمانی که مسلمان شدم خیلی از مردم (هم مسلمان و هم غیرمسلمان) از من می پرسند که چه ابعادی از اسلام بیشترین اثر را در تصمیم من برای تسلیم شدن کامل در برابر الله داشته است . بعد از اینکه خوب فکر می کنم آنها را به ترتیب اهمیتی که شخصا برایم داشته اند اینچنین بر می شمرم :

۱- اسلام آیین یکتا پرستی خالص است مسلمانان محمد را نمی پرستند. اگر به خدا اعتقاد دارید و یکتا پرستید و یهودی زاده نیستید گزینه دیگری ندارید . باید مسلمان شوید (درواقع یهودیانی که با محمد و قرآن آشنا شده اند باید مسلمان شوند زیرا که قوانین موسی با هدیه خدا به بشر یعنی قرآن ملغی و منسوخ شده است) اگر کسی به دینی جز اسلام (تسلیم در برابر الله) مایل باشد از او پذیرفته نخواهد شد و در روز واپسین در شمار خسارت زدگان خواهد بود(آل عمران ۸۵)

۲ – پیام خدابه ماازطریق محمد (صلوات الله علیه و آله) به شکل قرآن حاوی علومی است که در زمان محمد معلوم بشر نبوده است دانشی که تنها می توانسته از جانب خدا منشا گرفته باشد . مطالعه قرآن برای اینکه کسی را مایل به مسلمان شدن کند کافی است.

۳- پنج ستون اصلی دین یک تاثیر واحد بر انسان دارند هرکس به دنبال ورود و پذیرفته شدن در یک سازمان سری خصوصی و انحصاری است بسیار باید از اسلام ناامید باشد. نژاد، ملیت، جنسیت، ضریب هوشی، توانمندی ها، ثروت و واقعا هرآنچه که مردم برای غلبه بر یکدیگر بر علیه هم به کار می برند تا اثبات کنند که از فرد یا گروه دیگر از مردم برترند هیچ معنا و مفهومی در اسلام ندارند.

نماز یکسان و به یک زبان واحد در همه مساجد هه عالم برگزار می شود نژاد پرستی پذیرفته نمی شود . (درحالیکه) چه بسیار دیده می شود مراسم کلیسا فقط برای سفید ها یا برخی کلیسا ها برای آمریکایی های سیاهپوست مراسم برگزار می کنند. چرا هنوز در همه جای امریکا مشکلات نژادپرستانه وجود دارد کشوری که مسیحیت درآن نفوذ تام دارد . شاید به علت آنکه بنیان مسیحیت ماسه ای است درحالیکه بنیاد ساختار اسلام پنج ستون گرانیتی است

۴- سندیت و اعتبار کلام خدا در قرآن: آیات وحی را که توسط محمد(ص) دریافت شد خیلی از مردم مشاهده کردند . محمد از مردم خواست که آن را بنگارند و برای اوبازخوانی کنند تا صحت نسخه ها را تایید کند . این سطح از وثوق و مورد تایید بودن را هرگز نمی توان به کتاب مقدس نسبت داد

۵- یکی از مقدس ترین مکانهای روی زمین برای هر سه دین جهانی تپه معبد در اورشلیم (بیت المقدس) است که محل معابر قبلی یهودیان بوده است . آیا هیچ کلیسایی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر-

آیا هیچ کنیسه یا معبد یهودی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر آیا مسجدی در این تپه وجود دارد ؟

بله مسجد الاقصی (که شامل دو ساختار است مسجد بزرگ عمر و مسجد الصخره). مطمئنا اگر خدا می خواست که همه بشریت مسیحیت را برگزینند اجازه می داد مسیحیان یک کلیسای بزرگ بر این مکان مقدس برپا کنند . یا اگر قصد داشت که مردم استمرار عمل به یهودیت را در کنار مسیحیت و به عنوان یک شکل معتبر پرستش که مورد قبول او (خدا) باشد بپذیرند، به یهودیان اجازه می داد که معبد خود را بازسازی کنند . اما نه، تنها مسجد الاقصی است که در این مکان مقدس به عنوان نمادی برای همه بشریت برپاست نمادی که به ما تنها شکل پرستش مورد قبول خدا را نشان می دهد .

۷- سطح معلومات مسلمین در مقایسه با مسیحیان و یهودیان بسیار شگفت آور است. مثلا همه مسلمانان حداقل باید سه سوره از قرآن را حفظ کنند تا بتواند نمازهایشان را به جای آورند. اینکار باید به زبان عربی باشد که زبان قرآن است . برای خیلی از مسلمانان (اگر نگوییم بیشتر آنان) عربی، زبان مادری آنان شمره نمی شود . برخی از عوام مردم همه قرآن را از حفظ دارند .در نمازجماعت امام جماعت دو سوره بلند را برای نمازهای خاصی از حفظ و با صدای موزون می خواند مثل سوره فجر در نماز صبح که پیش از طلوع آفتاب خوانده می شود، که باید کاملا از حفظ باشد . نماز خواندن هرگز فرآیندی که شامل از روی قرآن خواندن باشد نیست بلکه باید ازحفظ خوانده شود . وقتی این را با مسیحیت مقایسه می کنم می بینم که کشیش و مبلغین کمی هستند که بتوانند برخی بخش های عهد جدید را از حفظ بخوانند. همینطور برایم عجیب است که چرا کشیش های کمی می توانند اصل عبری عهد عتیق و یا اصل یونانی عهد جدید را بخوانند.

* جان کیرچ: مهندس در صنعت IT آستین تگزاس، ایالات متحده آمریکا

منبع:سایت صادقین

جهرى: چگونه شیعه شدم؟

آقاى جهرى (از مسئولین سابق وهابیت در سنگاپور) درباره گرویدنش به مذهب شیعه سخن می گوید:

خدا را شکر و سپاس می گویم که مرا به صراط مستقیم که همانا دین اسلام و مذهب پر از نور شیعه اثنى عشرى است رهنمون ساخت.

با دعوتى که در سال ۱۹۸۳ میلادى مصادف با ۱۳۶۲ هجرى شمسى از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامى از مسلمانان مالزى، سنگاپور،اندونزى و کلا کشورهاى آسیائى به عمل آمد به کشور ایران سفر نمودم درآن زمان افکار و نگرش من برپایه مذهب منحط وهابیت استوار بود و خود یکى از مسئولین حزب وهابیت در سنگاپور بودم. از زمانی که وارد تهران شدم مورد تفقد و میهمان‏ نوازى مسئولین محترم سپاه قرار گرفتیم. پس از پذیرائى که از ما بعمل آمد ما را به مدرسه عالى شهید مطهرى بردند و آشنایی هاى لازم را در خصوص آن مکان علمى به ما دادند پس از دو روز اقامت ‏به همراهى مسئولین محترم به بازدید اماکن مختلف شهر تهران پرداختیم سپس ما را به مراسم دعاى پر فیض کمیل عزیمت دادند.

آن شب، شب سردى بود وقتى به آن مکان مورد نظر رسیدیم با کنجکاوى به چهره‏ هاى مردمى که در این هواى سرد به آنجا آمده بودند نظاره کردم و پیش خودم گفتم که اینها چه می خواهند و چه می گویند اصلا دعا چیست و چه فلسفه ‏اى دارد و در جائى به اتفاق همراهان نشستیم و هنوز محو حالات مردم بودم که متوجه شدم ضمن دعا گریه هم می کنند و برایم خیلى عجیب بود، با خود گفتم چه سخنان نافذ و زیبایى چه مطالب سحرانگیز و با معنویتى، سرماى آن شب را فراموش کردم و تمام وجودم مملو از گرماى دعا و انابه بود. بخود آمدم و دیدم که صورتم غرق در اشک است، احساس سبک ‏بالى می کردم از خدا می خواستم که دعا به پایان نرسد که متوجه شدم همراهانم به من اشاره می کنند برخیز که وقت رفتن است. صبح روز جمعه به مراسم نماز جمعه رفتیم. بعدازظهر کمى از شهر تهران دیدن کردیم.

صبح روز بعد به زیارت حضرت على ابن موسى الرضا (علیهما السلام) در مشهد مقدس رفتیم که اوصاف آن بماند که چه بود و چه گذشت. بعداز شهر مقدس مشهد به شهرهاى شیراز، اصفهان نیز سفر کردیم و بعد از عزیمت ‏به تهران به زیارت حضرت معصومه علیها السلام در شهر مقدس قم رفتیم و پس از آن به بازدید از شهرهاى جنگى و مناطق جنگى رهسپار شدیم که از جمله شهرها شهر دزفول – اهواز واندیمشک بود. پس از ده روزى که در سفرهاى متعدد بودیم مجددا به تهران بازگشتیم و بعد از اسکان به ما خبر دادند که فردا براى دیدار از امام خمینى به جماران خواهیم رفت روز بعد پس از طلوع آفتاب راهى جماران شدیم در مسیرى که حرکت می کردیم همواره به این فکر بودم که جماران کجاست؟ ! منزل امام چگونه است؟ حرکات او چگونه خواهد بود؟ و…که ناگهان اتوبوسها متوقف شدند.

یکى از برادران سپاهى ما را بسوى کوچه ‏هایى باصفا راهنمائى کرد تا اینکه به محله ‏اى ساده و بى تکلف و عادى رسیدیم. ما را جداگانه جهت ‏بازرسى بدنى هدایت کردند و بازرسى انجام شد و حتى انگشترهاى ما را نیز گرفتند و وارد حسینیه ‏اى که بالا و پایین نداشت – مکانى بی ریا و بدور از تجملات حاکمان، مکانى محقر ولى پر از معنویت. همه منتظر و بی قرار نشسته بودند و من هم قلبم همانند تلاطم امواج دریا می تپید و هر آن احساس می کردم که قلبم می خواهد از حرکت ‏بایستد، که ناگهان درب جایگاه باز شد و نور خورشید عالم افروز امام خمینى (ره) ظاهر شد و قلبم یکباره با دیدن امام فرو ریخت و در چهره نورانى امام غرق شدم. و مردم بی قرار، قرار از کف دادند و صداى پر از خلوص آنان که می گفتند روح منى خمینى – بت‏ شکنى خمینى فضاى آنجا را در هم شکست و من شاهد پرواز روح آنان در گرداگرد امام بودم، بعد از بیانات گهر بار امام مسئولین محترم ما را براى دست‏بوسى امام به منزل حضرت امام راهنمایى نمودند و من همچنان قلبم می تپید، تا بحال چنین احساس ضعفى نکرده بودم. آرام، آرام نوبت ‏بمن رسید وقتى زمان دست ‏بوسى من شد و دست امام را لمس کردم زبانم بند آمد و نتوانستم هیچ سخنى بگویم و در زمانیکه دست امام در دستم بود با خود و خداى خودم عهد کردم که راه امام را ادامه دهم چون او را حق یافتم. زیرا زمانیکه دست‏ حضرت امام را بوسیدم حکایت ‏ید بیضاى حضرت موسى، دم مسیحاى حضرت عیسى و رحماءبینهم نبى اکرم بر من مجسم شد و مرا تحولى بخشید که از وصف نمودن آن عاجزم.

با خود خاطرات این چند روز و چند شبى که در ایران بودم را مرور می کردم و با خود می گفتم آیا در رویا بسر می برم یا اینها حقیقت دارد، خدایا این چه تحولى است که بر من عارض شده است.

بعد از بازگشت از جماران با یکى از روحانیون ایرانى که همراه ما بود در خصوص حالات خود صحبت نمودم و در خصوص مذهب خود که وهابیت‏ بود با او صحبت کردم و از ایشان خواستم که با او جلسه مباحثه ‏اى در خصوص مبانى علمى و اعتقادى خود داشته باشم که لطف خدا شامل حالم شد و این جلسه منعقد گردید و نتیجه این جلسه نور هدایتى بود که بر من تابید و مرا از ضلالت و گمراهى نجات بخشید و به حقیقت مذهب شیعه رهنمون ساخت و نتیجتا به آن ایمان آوردم و با خواندن شهادتین بدان اقرار نمودم.

لاجرم سفر به پایان رسید وروح و روان من از آب زلال اهل بیت و فرزند خلف آنان پاک و منزه و معطر گشته بود اما دل کندن از چنین فضایى برایم دشوار بود ولى بالاخره سوار بر هواپیما شدیم و به سوى کشور خود رهسپار گشتیم تا آن زمان شیعه‏ اى در دیار ما نبود و یا اگر بود من از آن بی اطلاع بودم پس از رسیدن به سنگاپور تغییر افکار و مذهب خود را از همراهان، آشنایان، خانواده‏ ام کتمان نمودم و سعى در مستحکم کردن این عقیده داشتم. در زمان خواندن نمازهایم مادرم مرا کنترل کرده و از من سوال می کرد که نماز را چرا در پنج وقت نمی خوانى که با کتمان این موضوع و تقیه کردن این موضوع را گذراندم لذا با شیعیان کشورهای اندونزى و مالزى ارتباط پیدا کردم و خود را مجهز به علم و معرفت نمودم تا بتوانم این مذهب حقه جعفرى را اشاعه و ترویج دهم، ابتدا از خانواده خود شروع کردم و همسرم را دعوت به این امر نمودم که او نیز به لطف خداوند متعال شیعه شد و بیشترین کمک را در ترویج ‏برنامه ‏هایم به من کرده است. سپس با همکارى همسرم باجناقهاى خود را به این صراط مستقیم دعوت نمودیم که آنهم موثر افتاد و بحمدالله همگى آنها شیعه شدند و در این راستا با یکدیگر جلسات هفتگى داشتیم که دولت ‏سنگاپور اقدام به کنترل و جاسوسى جلسات ما را نمود ولى پس از اینکه متوجه شد که ما در این جلسات خطرى نداریم و فقط صحبت مذهبى می کنیم دیگر با جمع ما کارى نداشتند ولى هنوز کنترل خود را بر ما دارند. و از آنجایى که خداوند اگر بخواهد هدایت می کند لطف و رحمتش شامل حال ما شد و ما توانستیم در این مدت شعاع تبلیغ خود را به تمام شهر و کشور توسعه داده و مروج مذهب شیعه بشویم که تا بحال بالغ بر ۱۱۰۰ نفر از افراد این کشور به مذهب شیعه گرویده ‏اند و از خداوند متعال خواستاریم که این توفیق را بر ما روز افزون نماید. البته لازم به ذکر است که در طى این مدت مشقتها و سختی هایى را نیز متحمل شده‏ ایم که شیرینى پیشرفت کار آن تلخی ها را از کام ما می زداید.

منبع: پایگاه صادقین

سارا  بوکر از بیکینی تا حجاب

اشاره:

در گفتگو با «سارا بوکر» بانوی تازه مسلمان آمریکایی

من یک زن امریکائی هستم که در مرکز امریکا بدنیا آمده ام. من مانند هر دختر دیگری بزرگ شدم. با علاقه و تعلق خاطرزدگی شدید به زرق و برق زندگی در “گران شهرها”. در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهائی که در جستجوی “زندگی پر زرق و برق” هستند. طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می دهد را انجام می دادم.

 

براساس ارزیابی ارزش خودم بر مبنای میزان جلب توجه دیگران من به ظاهر و جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم. من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی شخصی شدم. یک خانه شیک لب دریا خریدم و یک ساحل برویه دائم “خود نما” شدم و توانستم یک سبک زندگی “با کلاس” برای خود فراهم کنم.

سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در “جذابیت زنانگی ام” پیشرفت می کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی ام افت می کند. من برده مد بودم. من گروگان ظاهرم بودم.

به علت افزایش مستمر فاصله میان رضایت شخصی من و سبک زندگی ام، من در فرار از الکل و مهمانی ها (پارتی ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه می بردم. اما یک فاصله کوچک به یک دره تبدیل گشت. و در نهایت متوجه شدم که تمامی انها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان موثر.

یازده سپتامبر ۲۰۰۱، زمانی که من شاهد رگبار پی در پی اسلام، ارزشها و فرهنگ اسلامی، و اعلام شرم آور “جنگ صلیبی جدید” بودم، توجه ام به چیزی بنام اسلام آغاز شد. تا آن زمان، تمام چیزهائی که برای من با اسلام تداعی می گردید عبارت بودند از: زنان پوشیده در “چادر”، کتک زنندگان زنان (همسران)، حرام ها، و یک دنیا ترور و وحشت.

بعنوان یک فمینیست آزادیخواه، و یک مبارز فعال که در جستجوی یک دنیای بهتر برای همه بود، با عضو فعال دیگری که در آن زمان پیشگام فراتر بردن حرکت اصلاحات و عدالت برای همگان بطور دستچین نشده بود آشنا شدم. من به این معلم جدیدم در فعالیت هائی چون مبارزه در راه تحقق اصلاح انتخابات و حقوق مدنی و اجتماعی پیوستم. اکنون فعالیت های من اساسا متفاوت بودند.

بجای دفاع از عدالت بطور “دستچین شده” فقط برای عده ای، من یاد گرفتم که ایده هائی چون عدالت، آزادی، و احترام ضرورتا باید فراگیر باشند، و این که حق شخصی و حق عمومی در معارضه نمی باشند. برای اولین بار من معنای “همه مردم بطور مساوی خلق شده اند” را درک کردم. اما از همه مهمتر من آموختم که فقط با ایمان می توان دنیا را بصورت واحد دید و وحدت آفرینش را دریافت.

یک روز من با، قرآن، کتابی که در غرب بطور منفی کلیشه ئی معرفی شده است برخورد کردم. در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد، و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش، و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم.

سرانجام من حقیقت را دریافتم: فعالیت ارضاء کننده جدید من چیزی جز قبول مذهبی بنام اسلام، که می تواند سرچشمه آرامش برای من بعنوان یک مسلمان “فعال” باشد، نبود.

من یک ردای زیبای بلند ویک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریداری کردم ودر خیابان ها و محله هائی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار “شیک” سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهرشدم. اگر چه مردم، چهره ها، و مغازه ها همه همان ها بودند، اما یک چیز بطرزی چشمگیر و استثنائی متفاوت بود، من همان نبودم، و نه آرامشی که من برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم.

من احساس کردم که همه زنجیرها پاره شده اند و من بالاخره آزاد شده ام. من از چهره های حیرت زده جدید مردم، در مکانی که زمانی چهره هائی که پر از نگاه های شکارچی برشکار بود را تجربه کرده بودم، لذت می بردم. ناگهان یک بار از دوش من برداشته شد. من دیگر تمامی وقت ام را صرف خرید، آرایش، درست کردن موهایم، و تمرین بدنی برای خوش اندام شدن نمی کردم. سرانجام، من آزاد شدم.

آنچه یافتن من اسلام را، باارزش تر و خاص تر می کند یافتن آن، از همه جاهای دنیا، در قلب آنجائی ست که بعضی آنرا “فاسد ترین مکان عالم” می نامند.

من از حجاب رضایت داشتم، اما دیدن روبه افزایش زنان مسلمانی که از نقاب استفاده می کنند کنجکاوی مرا در باره نقاب برانگیخت. من نظر همسر مسلمانم را، که پس از اسلام آوردن با او ازدواج کردم، درباره گذاشتن نقاب و یا بسنده کردن به حجاب را جویا شدم. به نظر او حجاب در اسلام امری واجب است، در حالی که نقاب نیست. در آن زمان، حجاب من شامل پوشش سری که تمامی سر مرا بجز صورتم رامی پوشاند، و یک ردای سیاه بلند گشاد بنام “عبا” که تمامی بدن مرا از گردن تا نوک پا را می پوشاند، بود.

یک سال و نیم گذشت، و من به همسرم گفتم که من می خواهم نقاب بگذارم. دلیل من این بار این بود که من احساس کردم نقاب بیشتر موجب رضایت خداوند، خالق، خواهد شد، و این دریافت بیشتر محجوب شدن را در من تقویت نمود. همسرم از تصمیمی که گرفته بودم حمایت نمود، و در خرید یک “ایسال”، که یک ردای بلند سیاه گشاد است و از سر تا نوک انگشتان را می پوشاند، و نقاب، که سر و صورت، بجز چشم ها، را می پوشاند مرا همراهی کرد.

خیلی زود، اخبار بین سیاستمداران، کشیشان واتیکان، آزادیخواهان، و باصطلاح طرفداران حقوق بشر و فعالان آزادیخواه منتشر گردید، و آنها شروع به محکوم کردن حجاب و نقاب بعنوان ظلم به زنان، یک مانع یکپارچگی و اتحاد اجتماعی، و اخیرآ، همانگونه که یک مقام رسمی مصری اظهار نموده “یک نشانه عقب افتادگی” نمودند.

من این را یک تزویر وقیحانه و فاحش می یابم وقتی حکومت های غربی و باصطلاح گروه های حقوق بشر با عجله به دفاع از حقوق زنان می پردازند زمانی که بعضی حکومت ها یک سری کد لباس برای زنان معین می نمایند، اما همین “مبارزان آزادی”، وقتی زنان از حقوق شان، از کار کردن، و تحصیل محروم می گردند فقط برای اینکه میخواهند از حق شان برای انتخاب حجاب و یا نقاب استفاده نمایند، بطرز کاملاّ متفاوتی با مسئله برخورد می نمایند. امروزه، زنان باحجاب و یا با نقاب بطرز فزاینده ای از کار کردن و تحصیل منع می شوند نه فقط توسط حکومت های دیکتاتوری ئی چون تونس، مراکش، و مصر، بلکه در کشورهای دمکرات غربی مثل فرانسه، هلند، و انگلیس.

امروز من هنوز یک فمنیست هستم، اما یک فمینست مسلمان، که زنان مسلمان را به انجام مسئولیت هایشان در فراهم نمودن تمامی حمایت های ممکن در جهت کمک به همسرانشان برای یک مسلمان خوب بودن دعوت می نمایم. (من از آنها تقاضا می کنم) کودکان شان را مسلمانان درستکار بار بیاورند تا آنها بار دیگر چراغ راه برای تمامی بشریت گردند.

امر به خوبی کنند- هر خوبی ای- و منع هر شری کنند- هر شری. سخن به عدالت بگویند و جسورانه در مقابله با خلاف اظهارنظر کنند. برای حق ما برای پوشیدن نقاب و یا حجاب و (حق ما) در جلب رضایت خالق مان به هر شکلی که خود انتخاب می کنیم، مبارزه کنند. اما انتقال تجربه مان با نقاب و حجاب به دوستان زن مان که ممکن است هرگز شانس درک اینکه حجاب و یا نقاب داشتن چه معنا و مفهومی برای ما دارد و چرا ما این چنین عاشقانه به آن باورداریم به همان اندازه اهمیت دارد.

بیشتر زنانی که من می شناسم و نقاب استفاده می کنند زنان غربی ئی هستند که به اسلام گرویده اند، و برخی از آنها حتی ازدواج هم نکرده اند. بعضی از آنها حتی بدون حمایت اقوام و اطرافیانشان از نقاب استفاده می کنند. آنچه ما همه در آن مشترک هستیم آن است که این یک انتخاب شخصی تک تک ما می باشد، و هیچکدام از ما حاضر به دست برداشتن از آن نیستیم.

خواسته یا ناخواسته، زنان با سبک هائی که “پوشش حداقل- تا هیچی” هستند با هر وسیله ممکن ارتباطات عمومی در همه جا بمباران می شوند. بعنوان یک غیرمسلمان سابق من بر حقوق برابری زنان بر داشتن حجاب، فضیلت اش، و به آرامش و شادی ئی که به زندگی یک زن عرضه می کند آنچنان که به من هدیه نمود، اصرار دارم. دیروز، بیکینی نشانه آزادی من بود، در حالیکه در واقع امر آن فقط مرا از روحانیت ام و ارزش واقعی ام بعنوان یک انسان قابل احترام آزادم نموده بود.

هیچ چیز مرا از تعویض بیکینی ام در ساحل جنوبی و زندگی پر زرق و برق سبک غربی ام با زندگی کردن در آرامش با خالقم و لذت بردن از زندگی در میان همنوعآنم بعنوان یک شخص با ارزش، خوشحال نمی کند. بدین دلیل است که من استفاده از نقاب را انتخاب کرده ام، و تا پای مرگ از حق لاینفک ام برای پوشیدن اش دفاع خواهم نمود.

امروز، نقاب نشانه جدید آزادی زن جهت یافتن خود، اهدافش، و انتخاب نوع رابطه اش با خالق می باشد.

به شما زنانی که مفاهیم زشت کلیشه ای علیه حجاب فروتنآنه اسلامی را می پذیرید، می گویم که: شما نمی دانید که چه چیزی را دارید از دست می دهید.

و به شما، فاتحان فاسد بخت برگشته تمدن، باصطلاح سربازان جنگهای صلیبی می گویم که: شروع کنید (بجنگ تا بجنگم).

منبع :پایگاه صادقین

پیتر شوت فیلسوف شیعه آلمانی

اشاره:

پیتر شوت (Peter Schütt) شاعر و گزارش گر متولد ۱۹۳۹ آلمان، سال ۱۹۶۷ با درجه ی دکترای فلسفه از دانشگاه فارغ التحصیل شد. وی از بنیان گذاران حزب کمونیست آلمان است. تمام آثار او در خدمت ایدئولوژی کمونیسم بوده، به گونه ای که برخی رسانه های آلمانی، او را «شاعر درباری» حزب می خواندند.

 

به نوشته سایت «زمانه»، او در سال ۱۹۸۸ از حزب بیرون آمد و با نوشتن کتاب و مقاله های انتقادی، از گذشته اش فاصله گرفت. در سال ۱۹۸۷ با زنی ایرانی ازدواج کرد و در سال ۱۹۹۰ به دین اسلام و مذهب شیعه گروید و در سال ۱۹۹۶ به حج رفت.

شوت در مقاله ای در روزنامه دی ولت روز دهم سپتامبر، علت مسلمان شدن اش را نوشته است. به علت طولانی بودن متن مقاله در زبان آلمانی، ترجمه ی کوتاه شده ی آن را که شامل رئوس گفته های او در مقاله ی یاد شده است، در زیر می خوانید:

جذابیت اسلام در دوران کودکی و جوانی من

من نه مسلمان زاده ام و نه به طور ناگهانی با اسلام مواجه شده ام. بیش از نیمی از عمرم را در جستجوی دینی واقعی بوده ام. فقط یک بار در زندگی دینم را عوض کرده ام. در ۱۹ سالگی برای این که از تنگنای لوتری خانه پدری فرارکنم، کاتولیک شدم و ۳۰ سال بعد، اعتقادم به اسلام را اعلام کردم.

اسلام از دوران کودکی برایم جذابیت داشت. در سال های پس از جنگ، منطقه ما در اشغال نیروهای انگلیسی بود. در روستای ما شش سرباز هندی مسلمان با عمامه، نماینده ی این قدرت بودند. آن ها در رستوران روستا اسکان داده شدند و ما بچه ها را به طرز غریبی جلب می کردند. به ما خرما و انجیر می دادند و وقتی مراسم عبادی به جا می آوردند، اجازه می دادند که تماشای شان کنیم. به این ترتیب مراسم عبادی اسلامی خیلی زود در ذهنم حک شد.

کارستن نیبور، که گوته او را «نخستین حاجی آلمانی» خوانده است، ۲۰۰ سال پیش به کشورهای عربی سفر و به عنوان نخستین آلمانی، توصیف دقیقی از اماکن مقدس در مکه و مدینه منتشر کرده بود. در کلیسایی که نزدیک روستای ما قرار داشت، بخش هایی از این گزارش موجود بود که پاسخی شد به قلب جوان و کنجکاو من و نخستین جهت دهنده ی سفر درونی ام.

در دروان تحصیلات دانشگاهی هم با اسلام تماس پیداکردم. تز دکترایم را درباره ی نمایش نامه های عصر باروک نوشته ی آندره آس گریفوس نوشته ام. یکی از این نمایش نامه ها «کاتارینای گرجستانی» است و نیمی از آن، در اصفهان می گذرد. طرف مقابل کاتارینا، شاه عباس است. او می کوشد با حیله و وعده و وعید، کاتارینا را به حرمسرایش بکشاند. آثار گریفیوس بهانه ای شد تا به طور اساسی به هنر و فرهنگ شرق اسلامی بپردازم.

از زندگی در خوابگاه دانشجویی بین المللی در هامبورگ بهره های روشنفکرانه و معنوی بسیار برده ام. چهار سال، دیوار به دیوار دانشجویان ایرانی، مصری و نیجریه ای بودم. شب و روز با هم بحث می کردیم؛ آن هم نه فقط درباره ی مسایل عقیدتی. در کتابخانه ی خوابگاه به طور منظم با مسیحی ها، یهودی ها و مسلمانان بحث های دینی داشتیم. آن وقت ها اسلام برای من در وهله اول تئوری رهایی بخش خلق های جهان سوم بود.

همیشه این را به سکوت برگزار می کنند که آمدن شاه در بهار ۱۹۶۷ به آلمان نه تنها محرک اصلی جنبش دانشجویی بود، بلکه محرک نخستین مناقشات روشنفکری درباره اسلام در آلمان نیز شد. در برنامه هایی که بهمن نیرومند، تقریباْ در تمام دانشگاه ها راه می انداخت، همیشه این مسأله مورد بحث بود که آیا انقلاب یا اسلام، ایران و دیگر کشورهای در حال توسعه را از فقر رهایی می بخشد یا نه.

اشتباهات گذشته

پس از پایان یافتن جنبش دانشجویی به حزب کمونیست آلمان پیوستم که طرفدار مسکو بود. به عنوان عضو حزب و هیأت اجرایی آن، مرتکب این اشتباه شده بودم که اسلام و سوسیالیسم مثل دو روی یک سکه متعلق به یکدیگرند: سوسیالیسم راه عدالت روی زمین را نشان می دهد و اسلام راه عدالت الهی را. مهمان مفتی تاشکند، بالاترین نماینده اسلام در اتحاد جماهیر شوروی بودم. با جان و دل به آموزش های والای او درباره علم اخلاق اسلامی گوش می دادم و نمی خواستم باورکنم که او کارش را به سفارش «کا.گ.ب» انجام می دهد.

در کتابم «به سوی سیبری» توصیف کردم که اسلام و کمونیسم چگونه در آسیای میانه که تحت سلطه اتحاد شوروی بودند، یکدیگر را به نحو احسن تکمیل می کنند. در کنفرانسی در انستیتوی شرق شناسی هامبورگ درباره خاورمیانه، برای اولین بار با «آنه ماریه شیمل» آشنا شدم. مدتی طولانی به جلد کتابم که داس و چکش روی آن می درخشید، نگاه کرد و بعد گفت: «لطفاْ چکش را بردارید. می ماند فقط داس، که آن هم تبدیل به هلال ماه می شود و راه به اسلام را به شما نشان خواهد داد.» این پیشنهاد را با جان و دل پذیرفتم و از آن پس همیشه از او چاره جویی می کردم. کتاب هایش در مورد اسلام برای من راه گشا شد.

سال ۱۹۸۷ به عنوان کسی که در جستجوی اسلام است، به ایران دعوت شدم. تأثیر این سفر روی من مخرب بود. چند سالی دیگر نیاز داشتم تا بتوانم در سال ۱۹۹۱ به طور قطعی مسلمان بشوم.

تجزیه و تحلیل دقیق دین

مرکز اسلامی هامبورگ از همان روزهای اول انقلاب اسلامی، حتی قبل از عضویت رسمی در گروه، نقطه عزیمت مهمی برای من شده بود.

امروز بیش از یک و نیم دهه است که عضو انجمن مسلمانان آلمانی زبان هستم که سال ۱۹۶۷ توسط مهدی رضوی تأسیس شد. جمعی هستیم که بعدازظهر شنبه ها دور هم جمع می شویم. به کسی برای عوض کردن مذهب فشار نمی آوریم. بلکه برعکس، آن هایی که سر راهمان سبز می شوند و فوراْ دین شان را عوض می کنند، از نظر ما مشکوک اند. تجربه نشان می دهد که ماندگار نیستند. این ها چیز زیادی از اسلام و قرآن نمی دانند و اغلب تصورشان کاملا غلط است.

رضوی در سال ۱۹۶۷ تفسیر سوره اول را شروع کرد و حلیمه کرآوزن که دو سال پیش جانشین اش شد، حالا به سوره ی ۴۱ رسیده است. مسلمان شدن، روی کاغذ کار سختی نیست. فقط باید در برابر شاهد، شهادت بدهی. اما یک روزه نمی شود مسلمان واقعی شد. برای این که با جان و دل مسلمانی تسلیم اراداه الهی بشوی، به چیزی بیشتر از حرف خالی نیاز داری.

منبع :سایت صادقین

چگونگی مسلمان شدن کشیش بزرگ تگزاس یوسف استس

اشاره:

إنّکَ لا تَهدی مَن أحببْتَ وَلکنَّ اللهَ یَهدی مَن یَشاء ۱٫ مبارزه و کشمکش بین حق و باطل از ازل جاریست و تا ابد ادامه دارد. مذاهب، فرقه ها و گروههای مختلفی با اغراض و اهداف متفاوت همیشه کوشیده اند تا به هر نوع ممکن در مقابل مذهب حق قد علم نموده و نور آن را خاموش سازند. بعد از اینکه دین مقدس اسلام ظهور کرد، باطل پرستان و کجروان سعی نمودند هر طوری که شده جلو گسترش این دین را بگیرند.

 

یهودیان از همان ابتدا (گرچه خود یارای مقابله نداشتند) با نفاق و دو رنگی همیشه دشمنان اسلام را یاری رسانده اند و یا خود نیز تا آنجای که توان داشتند وارد میدان شدند. جهان مسیحیت که یکی از بزرگترین ادیان عالَم است نیز در سالهای نخست دعوت اسلامی دست به کار شده، وفدی از علما و کشیش های نجران را جهت مناظره و بحث علمی به مدینه منوّره فرستادند.

و از آن پس برخورد های عسکری و نظامی بین مسیحیان و مسلمانان ادامه داشته تا اینکه در زمان عمر مسلمانان ضربه ی کاری را بر جهان مسیحیت وارد نموده، امپراطوری آنان را شکست فاحش دادند و همین طور در زمان خلفای بنی امیّه و بنی عباس نیز در هر میدان ذلت و خواری نصیب مسیحیان بوده است.

خلفای مجاهد عثمانی نیز از خود تقصیر نشان ندادند، بارها تا قلب اروپا پیش رفتند و با دشمن در خانه ی خودش پیکارها نمودند تا اینکه سلطان محمد فاتح رحمه الله قسطنطنیه را فتح نموده و ضمیمه امپراطوری قوی اسلامی نمود.

جنگهای صلیبی نیز تداوم همین کشمکش بوده و جهان مسیحیت اقدام به انتقامجوئی از مسلمانها نمود اما ابر مرد مسلمان صلاح الدین ایّوبی آنها را درهم شکسته، مجد و عظمت اسلام را برای همه به نمایش گذاشت.

در مقابل مسیحیها و صلیبیان نیز از کوشش باز نایستاده حکومت اسلامی را در اندلس (هسپانیه) از بین برده و بزرگترین مراکز علمی جهان آنروز نظیر قرطبه، اشبیلیه و طلیطله را بطور فجیع ویران نموده و محکمه های تفتیش عقائد هزاران مسلمان را به بد ترین وجه ممکن به قتل رساندند.

در این اواخر نیز مسیحیان – بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و نظام کمونیستی به برکت جهاد مردم مسلمان افغانستان- مسلمانان را تنها دشمن زنده خویش دانسته از هر فرصت مناسب استفاده می نمایند تا ضربه کاری را بر اسلام و مسلمین وارد نمایند.

هجوم عسکری ایالات متّحده امریکا و متّحدین اروپائی اش به افغانستان و عراق، دعم و مساعدت هزاران مؤسسه تبشیری و عیسوی در قاره افریقا و کشورهای فقیر آسیائی تداوم همین کشمکش و مبارزه است.

اما غافل از اینکه “یریدون لِیُطفِئوا نور الله بأفواههم والله متمّ نوره ولو کره الکافرون۲”

نور خدا به این آسانی خاموش شدنی نیست… همه روزه در اخبارها و سایتهای انترنیتی خبر مسلمان شدن عدّه زیادی از مسیحیان وبخصوص علما و کشیش های آنها را در داخل امریکا و اروپا می خوانیم.

یکی از اشخاصی که خداوند متعال به او رحم و کَرم خاص نموده، جناب شیخ یوسف استیس می باشد، او داعی مسلمانی است که در شهر اسکندریه (الکساندریا) در ایالت ورجینیا، نزدیک واشنگتن سکونت دارد. او اصلاً از ایالت تگزاس است، بیشتر وقت لباس عربی سفید رنگ پوشیده، شب و روز برای نشر و پخش دین اسلام در تلاش است و برای سربلندی آن از هیچ کوششی دریغ نمی کند.

اینک داستان اسلام او را از زبان خودشان می شنویم:

من از ساکنین ایالت تگزاس بوده و خویش را برای نشر دعوت مسیحیت وقف نموده بودم.

ما از اسلام و هر چیز متعلق به آن نفرت شدید داشتیم و بیشتر مردم در غرب همینطور هستند.

برای ما گفته بودند که: مسلمانان به خدا ایمان ندارند، صندوق سیاهی را در صحرای عربستان مقدس می شمارند و روزانه پنج مرتبه زمین را می بوسند.

وشنیده بودیم که مسلمانها تروریست هستند، طیاره ربائی میکنند و بت می پرستند و…

تعداد زیادی از مردم به شنیدن داستان مسلمان شدن یک کشیش و یا راهب مسیحی شوق وافر داشته و به طور خاص از من سوال می کنند که چطور مسلمان شده ام، و از آن جمله یکی از داکتران مسیحی از طریق ای میل از من سوال نمود که چرا؟ وچگونه مسیحیت را ترک کرده و دین اسلام را قبول نمودی؟!

من جوابی را که به آن طبیب مسیحی نوشته ام در این جا برای شما خوانندگان گرامی نیز می نویسم واز همه کسانی که این واقعه را خوانده و به آن اهمیت می دهند تشکر و قدر دانی می کنم.

اسم من یوسف استیس است، من ریاست عمومی “اتحادیه های دینی مسلمانان” ۳ امریکا را به عهده دارم که در واشنگتن فعالیت می کند و بخاطر وظیفه ای که دارم به نقاط مختلف دنیا سفر می کنم تا پیغام حضرت مسیح را که در قرآن ذکر شده است برای همه جهانیان برسانم.

و هم چنین ما به اجرای گفتگوی دینی با بقیه ادیان می پردازیم، به نظریات آنها به خوبی گوش فرا داده و عقاید و افکار خویش را با استفاده از وسایل که در دسترس ما است برای همه می رسانیم. بیشتر کار ما در ضمن مؤسسه های حکومتی و یا شخصی، در ارتش، پوهنتونها (دانشگاهها) و زندانها می باشد.

هدف اول ما رساندن پیغام اسلام و آموزش دادن آن برای عامه ی مردم است و اینکه به آنها بفهمانیم که مسلمانها چه کسانی هستند و اسلام واقعی چیست؟

با وجود اینکه روز به روز بر عدد مسلمانها افزوده شده و اسلام کم کم با مسیحیت (بزرگترین دین بر روی زمین) مساوی میشود باز هم تعداد زیادی از کسانی که ادعای مسلمانی می کنند، اسلام را به طور صحیح نشناخته و نمیتوانند که نمایندگان واقعی این دین مقدس باشند.

من در یک خانواده مسیحی ملتزم به دین در غرب وسط امریکا متولّد شدم، اجداد من از اولین کسانی هستند که درین منطقه مسکن گرفته، کلیساها و مدارس زیادی را در آنجا تأسیس نمودند.

ما از سال ۱۹۴۹م در هیوستن (ایالت تکزاس) مقیم شدیم و من آنگاه در مرحله ابتدائی درس میخواندم.

در سن دوازده سالگی در سادینا (تگزاس) من را “غسل تعمید۴” دادند، و قبل از اینکه به سن بلوغ برسم از کلیساها و معابد مسیحی زیادی دیدن نمودم تا از نقطه نظرها و معتقدات آنها نیز اطلاع حاصل نمایم؛ بطور مثال به کلیساهای پروتستانها (که مؤسس آن جان وزلی است) رفته و با اعضای کلیسای پروتستانی ناصریه، کلیسای مسیح، کلیسای رب، کلیسای رب المسیح و همچنین اعضای کلیسای انجیل کامل کاتولیک۵ ها ملاقات نمودم.

آغاز مطالعه گسترده

و پس از آن درباره ی ادیان و مذاهب معروف شروع به تحقیق نمودم… در باره یهودیت، مذهب بودا، هندوئیسم، معتقدات ساکنین اصلی آمریکا و.. .

اما اسلام تنها دینی بود که اصلاً در باره آن تحقیق و مطالعه ننمودم.

شاید سوال کنید که چرا؟ بلی سوال منطقی است.

انتخاب موسیقی دینی به حیث رشته تحصیلی

با مرور زمان به انواع مختلف موسیقی و به طور خاص موسیقی جوسبیک۶ علاقمند شدم؛ چرا که افراد خانواده ام متدین بوده و موسیقی را دوست داشتند و من هم با شوق وافر به آموختن موسیقی پرداختم که بعد از دو سال به رتبه کشیش (عالِم نصرانی) در نزد کلیساهای که با آن مرتبط بودم نائل شدم.

در سال ۱۹۶۰م شروع به استخدام کلید های موسیقی نمودم و در سال ۱۹۶۳م مالک چند استادیوی موسیقی در “لوریل” و “ماری لاند” شدم که آنها را استادیو های موسیقی استیس نامگذاری نمودم.

احساس نا آرامی

در طول سی سال گذشته من و پدرم در میدان تجارت نیز پیشرفت های چشمگیری نمودیم بطوریکه نمایشگاه های بزرگ پیانو و اورگن در تگزاس، اوکلاهاما و فلوریدا برگذار می نمودیم که از این راه ملیونها دالر امریکائی ربح بردیم اما هیچگاه سکون و آرامش نفسی نداشتم، سوالهای زیادی ذهنم را پریشان ساخته بود…

چرا پروردگار من را آفریده است؟ از من چی میخواهد که انجام دهم؟ یا اینکه اصلاً پروردگار کی هست؟ چرا ما به “گناه اصلی۷” ایمان داریم؟ چرا فرزندان آدم مجبور باشند که گناه او را تحمل کنند و تا ابد مورد عقوبت و سرزنش قرار بگیرند؟! و…

مشکل لاینحل

اما از هر عالِم مسیحی که این سوالها را بپرسی در جواب خواهد گفت که : بر تو لازم است که به این چیزها ایمان بیاوری و حقیقت این مسایل را هیچکس نمی فهمد.

از همه مهمتر مسئله “تثلیث” را ببینیم:

دنیای مسیحیت از حل این موضوع عاجز مانده است که چطور خدای واحد تبدیل به “اقانیم سه گانه۸” میشود، و اینکه خدای قادر و توانا نمی تواند گناهان بشر را بیامرزد، پس ناچار به انسانی تبدیل شده و به زمین فرود میاید و مثل انسانها زندگی می کند و بعد از آن همه ی گناهان انسانها را به دوش میکشد بدون اینکه فراموش نمائیم که او پروردگار توانا و خالق آسمانها نیز هست!!

باور نکردنی است!

تا اینکه در یکی از روزها…

در سال ۱۹۹۱م برای اوّلین بار بود که فهمیدم مسلمانها به تورات و انجیل نیز ایمان دارند، به عیسی مسیح علیه السّلام نیز ایمان دارند و اینکه عیسی پیامبر خدا است، معجزه آسا تولّد شده و پدر نداشته است، و عیسی به آسمانها رفته است!

تعجّب نمودم که چگونه ممکن است که اینطور باشد! اوّل نمی توانستم این چیزها را باور کنم؛ چرا که من اکثر با کشیش ها و دعوتگران مسیحی نشست و برخاست داشته و آنها نسبتهای بدی به اسلام می دادند تا جائیکه ما اصلاً دوست نداشتم با مسلمانها همنشینی و مصاحبت نمایم.

پدر من که در دهه هفتاد به حیث کشیش تعیین شده بود فعالیت های زیادی به نفع کلیسا داشت و مدارس زیادی را تمویل می کرد.

پدر و مادر من بیشترِ مبشّرین و دعوتگران معروف مسیحیت و واعظ های که در تلویزیون برنامه های تبلیغی داشتند را می شناختند تا جائیکه آنها از “اورال روبرتز” دیدن نمودند و در ساخت برج عبادتی در شهر “تیولا” سهم گرفتند و از طرفداران سرسخت جیمی سواگرت، تامی و جیم بیکر، جیری فول ویل و جان هاگی بودند.

و همچنین پدر و مادر من کیست ها (نوارهای) مختلفی از سخنرانی ها و محاضره های مبشّرین را در شفاخانه ها، منزل های متقاعد شدگان (باز نشسته ها) موسسه های نگهداری از بزرگسالان و غیره توزیع می نمودند.

دیدار با یک مسلمان

در اواخر سال ۱۹۹۱م پدر من با یکی از تاجران مصری شروع به تجارت نمود و از من خواست که با آن شخص ملاقات نمایم، من در قدم اوّل اهرامهای مصر، مجسّمه ابوالهول و رودخانه زیبا و داستانی نیل را تصوّر نمودم… پس از آن والدم گفت که او مسلمان است.

باورم نیامد، امکان ندارد! چیزهای را که درباره مسلمانها شنیده بودم برای پدرم بازگو نمودم که آنها دهشت گرد هستند، طیاره ربائی می کنند، انفجارات… با وجود همه اینها به پروردگار ایمان ندارند، زمین را روزانه پنج مرتبه می بوسند و صندوق سیاهی را در صحرای عربستان مقدّس می شمارند! و…

من نمی خواستم با این فرد مسلمان ملاقات داشته باشم اما پدرم خیلی اصرار نمود، و چون مجبور شدم این ملاقات را با چند شرط پذیرفتم.

موعد ملاقات روز یکشنبه بعد از نماز در کلیسا بود ومن پس از نماز مثل همیشه کتاب مقدّس در زیر بغل و صلیب در گردنم آویزان بود و بر سر کلاه مخصوصی داشتم که روی آن نوشته شده بود “مسیح همانا پروردگار است”.

همسر و هر دو دختر من نیز در این لحظات با من بودند و ما همه آماده ملاقات با یک مسلمان شده بودیم، و چون به شرکت تجارتی داخل شدم از پدرم سوال نمودم: مسلمان کجاست؟ او بطرف شخصی که مقابلش نشسته بود اشاره کرد، با خود گفتم این شخص نمینواند یک مسلمان باشد.

من فکر می کردم که شخص قوی هیکلی را خواهم دید که پیراهن بلند پوشیده، عمامه ی خیلی کلان بر سر دارد و ریش بلند او تا انتهای پیراهنش خواهد رسید و ابروهای او پیشانی اش را پوشیده خواهد داشت.

اما این شخص مسلمان مرد خیلی آرام، مهربان ومؤدب بود و ظاهری آراسته داشت، سلام و احترام خیلی گرمی نموده و با من مصافحه کرد، باورم نمیشد… باید این شخص را هرچه زود تر از گمراهی نجات بدهم، لذا پس از مقدّمه خیلی کوتاهی از او سوال نمودم.

آغاز گفتگو

آیا بوجود پروردگار ایمان داری؟

بلی.

خوب، آیا به آدم و حوا ایمان داری؟

بلی.

به ابراهیم چی؟ و اینکه برای رضای پروردگار تن به قربانی فرزند داد؟

بلی.

به موسی و معجزه هایش و اینکه دریا را شق نمود؟

بلی.

چه خوب است، مسأله از آنچه که توقّع داشتم آسان تر است! داخل نمودنش در مسیحیت نیاز به جدّ وجهد چندانی ندارد و من برای این کار مناسب هستم.

من افراد زیادی را به مسیحیت داخل نمودم، اما این یک کارنامه ی خیلی کلان خواهد بود که فرد مسلمانی را مسیحی نمایم.

گفتم: که اگر میل داشته باشی با هم چای و یا قهوه ای بنوشیم و موافقت نمود، با هم به قهوه خانه ی که در آن نزدیکی بود رفته و درباره موضوع دوست داشتنی من (ادیان و اعتقادات) صحبت نمودیم.

من بیشتر صحبت می نمودم و در اثنای صحبت به سخت ترین وجه به اسلام حمله نمودم.

دوستی و تأثیر پذیری

و دانستم که او (مسلمان) خوب گوش می گیرد، آرام و با وقار است و تا اندازه ای نیز خجالتی و اتفاق نیفتاد که سخنم را قطع نماید، محبّت او در قلبم جای گرفت و با خود تصوّر نمودم که اگر کوشش نمایم می تواند مسیحی خیلی خوبی باشد اما نمیدانستم که اراده ی پروردگار چیز دیگری را خواسته است و من خود شکار این مرد مسلمان خواهم شد.

با خوشحالی موافقت نمودم که با این مرد مشغول به کار شوم و حتی با هم چند سفر داشته باشیم، در هنگام سفر و یا هر فرصت مناسب دیگری از عقاید و ادیان مختلف صحبت نمودیم و من هر چند گاهی برایش کیست ها (نوارهای) دعوتی وتبلیغی میدادم تا در باره مفهوم پروردگار، معنای زندگی و هدف از خلقت انسانها، در باره پیامبران و غرض از بعثت ایشان چیزهای را در ذهن او جایگزین سازم و او نیز از معلومات و تجربه های خویش من را مستفید می گردانید.

در یکی از روزها خبر شدم که محمد (دوست مسلمان من) از منزل خویش برای چند روزی به مسجد منتقل میشود، نزد پدرم رفتم و برایش گفتم: اگر امکان دارد دوست من در خانه ی ما و با ما زندگی نماید و اینطور میتوانیم در هماهنگی و پیشبرد کارها بیشتر با هم مساعدت نمائیم، و اگر من مسافرت نمودم او در منزل بماند.

پدرم موافقت نمود ومحمد نزد ما و در خانه ما سکونت اختیار کرد و من هم طبعاً دوستان مبشّر و کشیش خویش را که در ایالت تکزاس و مرزهای مکزیک مشغول دعوت و تبلیغ به مسیحیت بودند، به خانه آورده تا محمد را به مسیحیت داخل نمائیم.

یک واقعه

یکی از دوستان مسیحی من که دعوتگر نشیطی نیز بود و همیشه نوشته ها و جزوه های از مسیحیت را در بین مردم پخش می نمود دچار مریضی قلب شد و در شفاخانه “ویتیرانس۹” بستر شد، من در هر هفته چند مرتبه به ملاقات او می رفتم و هر دفعه محمد را نیز همراه خود میبردم و حول مسأله “عقائد و ادیان” با هم به گفتگو می پرداختیم، اما دوست من که مریض بود نمیخواست هیچ چیزی در باره اسلام بفهمد و اصلاً اهمیت نمیداد.

در آن اطاق مریض دیگری نیز خوابیده بود که در یکی از روزها کنار بستر او رفته و از اسمش پرسیدم. گفت: اهمیتی ندارد که اسم من چی است. گفتم: از کجا هستی؟ گفت: از ستاره مشتری. با خود گفتم: من در بخش امراض قلبی هستم یا در بخش امراض عقلی!

دانستم که شخص دچار افسردگی شدید بوده و احساس تنهائی می کند و احتیاج به کسی دارد که با او صحبت نماید.

در باره ذات پروردگار با او صحبت کردم و قسمتی از داستان حضرت یونس در “عهد قدیم انجیل۱۰” را برایش خواندم که چگونه پروردگار او را برای هدایت قوم مبعوث نمود اما قومش او را تکذیب کردند…

خلاصه ی داستان را برایش اینطور بیان کردم که ما هیچگاه نمی توانیم از مشکلات فرار نمائیم و پروردگار همیشه بر ما احاطه دارد.

بعد از اینکه سخنانم به پایان رسید آن شخص از من از بابت بد اخلاقی اش معذرت خواست و گفت که تحت شرایط روحی سختی قرار دارد و می خواهد چیزهای را اعتراف نماید، من گفتم: من وظیفه ام شنیدن اعترافهای مردم نیست و نه هم اینجا کلیسا است.

گفت: میدانم و من خود یک کشیش کاتولیک هستم.

من تعجّب نمودم و با خود گفتم چطور خواستم یک کشیش را موعظه نمایم!

او ادامه داد که از مدّت دوازده سال به حیث مبشّر و دعوتگر در جنوب و وسط امریکا، نیویارک ومنطقه مکزیک خدمت کرده است… و بعد از اینکه از شفاخانه رخصت شد برایش پیشنهاد کردم که با من در منزل ما سکونت نماید؛ چرا که قصد داشتم از هرجانب محمّد را احاطه نمایم، و او هم قبول کرد.

با کشیش جدید در باره اسلام صحبت نمودم، او چیزهای زیادی از اسلام میدانست و برای اوّلین بار برایم گفت: کشیش های کاتولیک در باره  اسلام معلومات زیادی دارند حتی که شهادت دکترای خویش را در باره اسلام می گیرند.

بعد از اینکه به منزل آمدیم هرشب بعد از غذا با هم می نشستیم و در باره ادیان و عقائد صحبت می نمودیم.

اختلاف اناجیل

پدر من نسخه “انجیل ملِک جایمز۱۱” را با خود میآورد، من نسخه ی “مراجعه۱۲” را با خود داشتم، همسر من نسخه دیگری از انجیل داشت و جالب اینکه کشیش کاتولیک نسخه کاتولیکی با خود حمل میکرد که با انجیل های در دست داشته ما فرقهای اساسی و کلیدی داشت، و همین طور پروتستانت ها نسخه های دیگری دارند.

ما بجای اینکه محمّد را قانع بسازیم که اسلام را ترک کند، بیشتر وقت ما صرف این میشد که کدام یک از نسخه های انجیل صحیح است. و هر یک از ما ادّعای صحیح بودن نسخه دست داشته خویش را کرده و بقیه اناجیل را تحریف شده میدانست.

طرح یک سوال، قرآن واحد!

یک شب که در باره نسخه های انجیل بحث و مباحثه می نمودیم سوالی به ذهنم رسید و از محمد پرسیدم: در طول ۱۴۰۰ سال که از نزول قرآن گذشته، شما چند نسخه (متفاوت) قرآن دارید؟

محمّد با خونسردی جواب داد که: قرآن فقط یک قرآن است و هرگز کوچکترین تغییری در آن رخ نداده است؛ بلکه آنگاه که نازل شد صدها صحابه ی پیامبر خدا آن را حفظ نمودند و در کشورهای مختلف نشر و پخش شد و هزاران مسلمان بدون کوچکترین خطا و یا اشتباهی این کتاب مقدّس را حفظ نمودند و همین طور با تواتر (حفظ در قلب ملیونها مسلمان و نوشته شده در ملیارد ها نسخه) به ما رسیده است.

من از شنیدن این مسأله خیلی تعجّب نمودم؛ چرا که لغتی که انجیل به آن نازل شده اصلاً در این وقت کسی آنرا نمییداند و نسخه های اصلی انجیل نیز گم شده است و اما قرآن به همین سادگی به اینها رسیده و زبان عربی هم بدون کدام تغییری هم اکنون در بین ملیونها نفر صحبت می شود!!

نماز بدون موسیقی!

در این هنگام کشیش کاتولیک از محمّد خواست اگر امکان داشته باشد او را به مسجد ببرد تا کیفیت عبادت مسلمانها را مشاهده نماید، و پس از اینکه برگشتند من از عبادت مسلمانها و شعائر مذهبی شان سوال نمودم، کشیش گفت: مسلمانها را مشاهده نمودم به حضور پروردگار نماز خواندند و پس از آن مسجد را ترک نمودند.

گفتم: از مسجد بیرون شدند بدون اینکه برنامه ی موسیقی و غیره داشته باشند؟!

گفت: بلی.

و پس از گذشت چند روز یک بار دیگر کشیش مسیحی از محمّد خواست او را به مسجد ببرد، اما این مرتبه مثل دفعه ی قبل زود بر نگشتند و ما تا نصفه های شب انتظار نمودیم و پریشان شدیم که حادثه ای برای آنها رخ نداده باشد.

کشیش را نشناختم!

نیمه های شب آنها آمدند، چون دروازه را باز کردم محمّد را شناختم اما آن شخص دیگر را ابتدا نشناختم… لباس و کلاه سفیدی پوشیده بود…بلی! او چه کسی جز کشیش پروتستانت میتواند باشد؟!

برایش گفتم: جناب کشیش مسلمان شدی؟

گفت: الحمد لله که به اسلام مشرّف شدم.

به اطاق خود رفتم، من و همسرم در باره ی اسلام صحبت نمودیم و دانستم که زن من نیز تمایل قلبی شدیدی به اسلام پیدا کرده و می خواهد مسلمان شود.

به اطاق محمد رفتم و او را از خواب بیدار نمودم، از او خواستم بیرون رفته و کمی با هم قدم بزنیم.

تا نزدیک نماز فجر با هم صحبت و مناقشه نمودیم، آخرین شکوک و شبهاتی را که در ذهن داشتم بی محابا عرض نمودم.

در این هنگام به یقین کامل دانستم که اسلام تنها دین حق بر روی زمین است و نوبت این رسیده که من نیز وظیفه ام را انجام داده و بیش از این خویشتن را از حق محروم نگه ندارم.

لحظات خیلی عجیبی بود، توجّه بفرمائید! شخص دعوت گر و نشیطی چون من که زندگی ام را برای پخش و نشر مسیحیت وقف نموده بودم، مسیحیت را ترک کرده و برای همیش به دینی که از همه بیشتر از آن نفرت داشتم داخل شوم!

بلی دین اسلام! که تبلیغات همگانی رسانه های غربی بر خلاف آن گوش جهانیان را کَر کرده، و دعای شب و روز راهبان و کشیش های مسیحی با تلاشها و ثروت های این حکومتها بر علیه آن می باشد.

بار الها ! هدایتم کن

به باغچه ی پشت منزل مسکونی رفته و در آنجا پیشانی ام را به خاک (به جانب قبله مسلمانها) گذاشتم و با چشمان اشک آلود و حالت عجز و التماس و زاری از خدای بزرگ خواستم مرا به دین حق راهنمائی فرماید، پس از لحظاتی سرم را بالا نمودم.

در آن هنگام فرشتگان را ندیدم که از آسمان پائین بیایند و نه هم روشنائی دیدم و نه صدائی شنیدم و نه هم کبوتران سفید رنگ را دیدم؛ اما تغیر خیلی عجیبی در درون خویش احساس نمودم، از گذشته ی سیاه و تاریک به تاریکی کفر و شرک با گذراندن وقت در ناروا و حرام خواری سخت پشیمان شدم و افسوس خوردم، وبه آینده ای روشن و زیبا به زیبائی اسلام و تابنده چون طلوع آفتاب از شرق مطمئن شدم.

اسلام، دین زیبائی ها

به اطاق خود باز گشتم، غسل نموده و لباس جدید و سفید رنگ پوشیدم (چونکه میخواستم زندگی جدید و تازه ای شروع نمایم).

ساعت حدود یازده ظهر در مقابل دو شاهد که یکی کشیش سابق معروف به “پدر پیتر جاکوب” و دیگری “محمّد عبد الرّحمن مصری” مرد مسلمان و متعهّدی که باعث هدایت ما شده بود، شهادتین را به زبان آوردم “أشهد أن لا إله إلّا الله و أشهد أنّ محمّداً عبده ورسوله” و پس از لحظاتی همسر من نیز ایمان آورد، اما به حضور سه شاهد که من شاهد سوّم بودم.

پدر من هنوز محتاط بود و به موضوع به دیده شک می نگریست، و بعد از چند ماه او نیز ایمان آورد و همراه ما به مسجد میرفت.

اما اطفال ما: آنها را از مدارس نصرانیها بیرون کرده و به مدارس اسلامی داخل نمودیم.

آنها پس از گذشت چند سال، بیشتر قرآن کریم را حفظ نمودند و تعلیمات شیوا و زیبای اسلام را فرا گرفتند.

و این تنها ما نبودیم که به اسلام پیوستیم بلکه تعداد زیادی از کشیش ها و روحانیون مسیحی را می شناسم که بعد از تحقیق و مطالعه در باره ی اسلام، به این دین مبارک داخل شده اند که از آنجمله محصّلی که در فاکولته (دانشکده) تعمید در تکزاس درس می خواند و اسمش “جو” بود، را دیدم که مسلمان شده است، او علّت اسلام آوردن خویش را مطالعه و تدبّر در قرآن کریم بیان کرد.

و همچنین شخصی را میشناسم که پس از اینکه هشت سال به حیث کشیش کاتولیک در افریقا به دعوت مسیحیت پرداخته بود مسلمان شد و اسم خویش را “عمر” گذاشت و هم اکنون مقیم ایالت تکزاس امریکا است.

پی نوشت:

۱٫ سوره ى قصص، آیه: ۵۶٫

۲٫ سوره ی صف، آیه:۸٫

۳٫ National Muslim Chaplain.

۴٫ در آئین مسیحیت برای اینکه طفل عضو کلیسای مسیحی باشد او را در مراسمی غسل میدهند و یا چند قطره آب بر سر او می ریزند و این عمل را Baptized و یا غسل تعمید میگویند، و هر آن شخصی که تازه مسیحی شود این غسل بر او اجباری است.

۵٫ قابل یاد آوری است که مسیحیان به سه فرقه ی کاتولیک، ارتدوکس و پروتستانت تقسیم می شوند، تفاوت آراء و اختلاف عقیده هر گروه با گروه دیگر مثل اختلاف یک دین با دین دیگری می باشد.

۶٫ از انواع موسیقیهای دینی نزد نصارا.

۷٫ Original Sin .

۸٫  یعنی الله، روح الأمین و عیسی.

۹٫ شفاخانه ای در ایالت تکزاس مخصوص کارمندان قدیمی دولت.

۱۰٫ قابل یاد آوری است که کتاب مقدّس مسیحیان (انجیل) به دو بخش؛ عهد قدیم Old testamentو عهد جدید New testamentتقسیم شده است.

۱۱٫ King Gyms Bible

۱۲٫ Standard Revised Version

منبع: سایت صادقین

مسلمان شدن (کریستین) یحیی بونو

 اشاره:

یک فرانسوى مسلمان شده گفت: پس از سیر در فرقه های مختلف و مانوس بودن با عرفان های گوناگون، گمشده ام را در اسلام یافتم.دکتر یحیی بونو در گفت وگو با ایسنا، در تشریح روند مسلمان شدنش اظهار داشت: من فرانسوى هستم ولی چون پدرم نظامی بود و به عنوان ماموریت در آلمان به سر می برده است، در آلمان متولد شده ام و در ده سالگی به فرانسه آمدم.

 

کریستین بونو گفت: از نوجوانی همواره در یک جست وجوى معنوى بودم؛ ابتدا به مسیحیت روى آورده بودم ولی چیزی را که مرا راضی کند، نیافتم؛ وجود یک سری تناقضات میان روحیه ی انجیل و رفتار مردم مسیحی کلیساهای مسیحی خصوصا کلیسای کاتولیک، مرا از این دین دور می کرد.

بونو ادامه داد: به دلیل نیافتن مطلوب خود در مسیحیت از آن کاملا روى برگردان شده و به حرکت هیپی گروىدم. طرفداران این حرکت افرادی بودند که با پشت کردن به تمدن غرب مدرن، دنبال یک گمشده می گشتند.

وى با بیان این که هیپی ها به طرف شرق دور مثل هند و تبت گرایش داشتند، گفت: گاهی نیز گرایشاتی به ایده ی سرخ پوستان در آمریکای لاتین رغبت پیدا می کردم و به طور کلی از ادیان توحیدى، اسلام، یهودیت و مسیحیت گریزان شده بودم.

بونو گفت: در سن ۲۰ سالگی با کتاب های یک فیلسوف فرانسوى به نام «رنه گنون» که از جمله اولین فرانسوى های مسلمان بود، آشنا شدم. ایشان حدود ۲۰ جلد کتاب در مباحث متافیزیک، توحید، نقد تمدن مدرن و نقد معنوىات دروغین نگاشته بود که موجب جلب توجه می شدند.

بونو ادامه داد: کتاب های گنون که مبتنی بر بیان سیر عرفانی عقلانی بود چنان در من اثر گذاشت که ناگزیر از پذیرش اسلام شده و از آن استقبال کردم.

وى که در سن ۲۲ سالگی اسلام را پذیرفته است، یادآور شد: در همین سال ها با آثار هانری کربن فیلسوف بزرگ فرانسوى و نیز شخصیت وکتاب «احمد حمپاته با» استاد طریقه ی تیجانیه که از شیعیان پنهان است، خوى گرفته و مانوس شدم و با تاثیری که این شخص و کتاب هایش در من گذاشت، مذهب شیعه را برگزیدم.

وى خاطرنشان کرد: با وجود علاقه ای که در من نسبت به اسلام پیدا شده بود، در رشته ی زبان و ادبیات عرب و اسلام شناسی مشغول به تحصیل شدم.

این مستبصر فرانسوى با بیان این که تا این سال ها هرگز نام امام خمینی (ره) را نشناخته بودم، افزود: ما تحت تاثیر تبلیغات غرب گمان می کردیم حرکت ایشان صرفا سیاسی و مخالف با گرایش فلسفی و عرفانی بوده و بر اساس خواسته های قدرت طلبانه صورت می گیرد.

وى اضافه کرد: در سالی که می خواستم رساله ی دکترای خود را شروع کنم، یکی از دوستان لبنانی من که صاحب کتاب فروشی بود، دو کتاب از تالیفات امام خمینی(ره) را به من معرفی کرد. این دو کتاب «شرح دعای سحر» و «مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه» بودند.

بونو اذعان داشت: وقتی عنوان کتاب حضرت امام (ره) را مشاهده کردم، گمان کردم که شاید این کتاب سیاسی است ولی وقتی آن را کمی مطالعه کردم، دیدم سرشار از عرفان جوشان الهی است.

وى تصریح کرد: چنان شیفته امام (ره) شدم که برای زدودن حجاب از چهره ی ایشان تصمیم گرفتم تز دکترای خود را در زمینه ی آثار فلسفی و عرفانی حضرت امام(ره) ارائه کنم تا این که شاید بتوانم حقی که ایشان بر گردنم داشت، جبران کنم.

بونو با اشاره به این که در آن زمان در فرانسه کسی نبود که استاد راهنمای من باشد، خاطرنشان کرد: یکی از استادان اعلام آمادگی کرد که در مسایل فنی مرا کمک کند ولی همچنان استاد راهنما در مسایل محتوایی نداشتم.

وى گفت: به همین دلیل به ایران سفر کردم و برای اولین بار به دیدار استاد جوادی آملی رفتم. ایشان استاد سیدجلال الدین آشتیانی را به عنوان استاد راهنما به من معرفی کردند. بنده که قبلا نام این استاد را در آثار هانری کربن مشاهده کرده بودم، با شیفتگی به سراغ او رفتم، وقتی به خدمت او رسیدم، به من گفت “شما سه ماه در کلاس ها شرکت کنید و اگر موفق بودید می توانید ادامه ی تحصیل بدهید”.

بونو اظهار داشت: با علاقه ای که به مباحث عرفانی و فلسفی داشتم، هفت سال در محضر درس استاد آشتیانی شاگردی کردم و توانستم رساله ی دکتری خود را به پایان برسانم.

وى با بیان تحقیقات علمی خود در این زمینه گفت: هم اکنون مشغول تالیف، ترجمه و تفسیر قرآن کریم به زبان فرانسوى هستم که جلد اول آن در ۶۰۰ صفحه به چاپ رسید و به عنوان کتاب اول قرآنی سال نیز انتخاب شده است. این مجموعه جمعا در ۷ جلد در یک پروژه ی ۲۰ ساله به اتمام خواهد رسید. ضمن این که مشغول ترجمه ی تعدادی از تالیفات امام خمینی(ره) نیز هستم.

این مستبصر که در برنامه های برون مرزی صدا و سیما به عنوان مبلغ مذهبی مباحث دینی را ارائه می کند گفت: در این برنامه ها ترجمه ی ادعیه و مباحث تفسیری و… به زبان فرانسوى را ارائه می دهم.

وى تصریح کرد: ما باید بتوانیم حجابی که بر چهره ی اسلام در رسانه های غربی کشیده شده است را بزداییم و سیمای ناب آن را عرضه کنیم.

بونو در بخش دیگری از گفت وگوىش، به خبرنگار ایسنا گفت: بنده از آن وقتی که در درس های استاد آشتیانی حاضر شدم، در ایران اقامت کرده ام و هم اکنون محل سکونت اصلی من مشهد است زیرا نمی توانم از امام رضا (ع) جدا شوم.

بونو ادامه داد: البته هر سال چندین بار نیز برای دیدار با دوستان و فامیل و فعالیت های تبلیغی و ادامه ی تحقیقات علمی به فرانسه سفر می کنم و در سال تحصیلی جدید آتی در فرانسه خواهم بود.

وى همچنین به وجود مشکلات زندگی برای مسلمانان در فرانسه اشاره و عنوان کرد: هم اکنون من چون مسلمان شده ام نمی توانم در دانشگاه فرانسه تدریس کنم و با وجود این که توانسته ام بهترین تز دکترا را دریافت کنم، از تدریس در دانشگاه محروم شده ام و حتی کرسی تدریس هانری کربن را به خانمی داده اند که آن وقت هیچ تزی نداشته است.

بونو اضافه کرد: بعضی از مسوولان وزارت آموزش به استادان بنده گفته بودند که اگر فلانی بخواهد تدریس کند به تدریس صرف و نحو عربی در یکی از دبیرستان ها مشغولش می کنیم!

وى با اشاره به این که پس از اسلام آوردن من، عده ای به دست خداوند مسلمان شدند، گفت: سعی کردم معارف اسلامی را به دیگران برسانم و آنان نیز استقبال کردند و هم اکنون نیز مانند من مسلمان هستند.

وى تصریح کرد: بنده در حقانیت این مسیری که نسبت به پذیرش اسلام داشته ام، تردیدی ندارم و آن را با جان و دل پذیرفته ام.

بونو با اشاره به وظیفه ی خطیر مسلمانان در عصر حاضر یادآور شد: ما نباید فرصت ها را بسوزانیم و باید بتوانیم از شرایط وىژه ای که در کشورهای اسلامی مثل ایران و لبنان و عراق پیش آمده، استفاده لازم را کنیم.

وى، بزرگ ترین خطر اسلام را از جانب خود مسلمانان خواند و گفت: دشمنان بیرونی اسلام تا زمانی که می بینند مسلمانان به جان هم افتاده اند و برای قتل یکدیگر اقدام می کنند، خاطرشان آسوده خواهد بود و لازم نمی بینند مستقیما به مبارزه با اسلام برخیزند.

بونو، اختلاف درونی مسلمان و تبدیل آنان به طوائف و فرقه های مختلف را موجب ضعف قدرت مسلمانان خواند و گفت: خاموش کردن این آتش فتنه فقط در دست مسلمانان است و مسلمانان باید با درک موقعیت مهم تاریخی در رفع مشکلات، اقدام جدی کنند.

وى تصریح کرد: جمع میان معنوىت و عقلانیت کلید حل مشکلات مردم و رمز پیروزی تبلیغ اسلام در سراسر جهان است و اولوىت کار باید بر این اساس تنظیم شود.

بونو یادآور شد: صرف بحث های سیاسی و اقتصادی نمی تواند معرف حقیقی اسلام باشد این زبان در خارج از مرزهای ایران سودآور نخواهد بود. از طرف دیگر بیان مسایل عرفانی محض نیز می تواند مضر باشد زیرا قابلیت برداشت های مختلف را دارد. پس باید عقلانیت را ضمیمه ی آن کنیم و با تکیه بر جمع این دو، چهره ی حقیقی اسلام را ارائه کنیم.

منبع:سایت صادقین

برخی از دانشمندان اهل سنت که شیعه شده اند

اشاره:
تعدادى از علما و نخبگان اهل سنت توانستند زنجیرهاى خود را شکسته و از موانع خفقان تـبـلـیـغـاتـى عـبور کنند و خود را به علوم و معارف مذهب تشیع به عنوان مـذهبى با تاریخ ، معارف و فرهنگ خاص خود رسانند وبا مطالعه آن ابرهاى تیره گمراهى از آسمان حقیقت کنار رفته با مشاهده حقانیت تشیع به این مذهب گرویدند و فریاد حق سر داده و خود را پیرو و مبلغ مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) اعلام کنند.
ایـن جـریـان شـامـل هزاران روشنفکر و نویسنده قدیم و معاصرمى شود که مجال ذکر اسامى همه آنها نیست و تنها به چند نمونه از میان آنان اکتفا مى کنیم :

۱.علامه شیخ محمّد مرعی، امین انطاکی

فارغ التحصیل جامع الازهر که در حلب مقام قاضى القضاه را بـه عـهـده داشته است . او داراى موقعیت علمى و اجتماعى بوده ، که خداوند متعال او را به پیروى از مـکـتـب اهـل بیت (علیهم‌السلام) هدایت نمود . او کتابى دارد به نام لماذا اخترت مذهب الشیعه که چاپ و منتشر شده است و همراه با او هزاران نفر از اهالى حلب شیعه شدند. او در عوامل و اسبابی که منجر به تمسک به مذهب اهل بیت (علیهم‌السلام) شد می گوید:
اولاً: مشاهده کردم که علم به مذهب شیعه مجزی است و ذمه مکلف را به طور قطع بری می کند. بسیاری از علمای اهل سنت ـ از گذشته و حال ـ نیز به صحت آن فتوا داده اند …
ثانیاً: با دلایل قوی، برهان های قطع آور و حجت های واضع ، که مثل خورشید درخشان در وسط روز است، ثابت شد حقانیت مذهب اهل بیت (علیهم‌السلام) و این که آن مذهب همان مذهبی است که شیعه آن را از اهل بیت (علیهم‌السلام) اخذ کرده و اهل بیت نیز از رسول خدا و او از جبرائیل و او از خداوند جلیل اخذ کرده است …
ثالثاً: وحی در خانه آنان نازل شد و اهل خانه از دیگران بهتر می دانند که در خانه چیست. لذا بر عاقل مدبّر است که دلیل هایی که از اهل بیت (علیهم‌السلام) رسیده رها نکرده، و نظر بیگانگان را دنبال نکنند.
رابعاً: آیات فراوانی در قرآن کریم وارد شده که دعوت به ولایت و مرجعیت دینی آنان نموده است.
خامساً: روایات فراوانی از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نقل شده که ما را به تعبد به مذهب اهل بیت (علیهم‌السلام) دعوت می کند، که بسیاری از آنها را در کتاب الشیعه و حججهم فی التشیع آورده ام.

۲٫ علامه شیخ احمد امین انطاکی

او برادر شیخ محمد امین است که بعد از مطالعه کتاب المراجعات سید شرف الدین عاملی و تدبر و تفکّر در مطالب آن، از مذهب خود عدول کرده، مذهب تشیع را انتخاب نموده است. او نیز در مقدمه کتابش فی طریقی إلی التشیع می گوید: « سبب تشیع من گفتاری است از پیامبر اکرم که تمام مذاهب اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند. پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «مثل اهل بیت من همانند کشتی نوح است، هر کسی بر آن سوار شد نجات یافت هر کسی از آن سرپیچی کرد غرق شد». ملاحظه کردم که اگر از اهل بیت (علیهم‌السلام) پیروی کرده و احکام دینم را از آنان اخذ کنم بدون شک نجات یافته ام. اگر آنان را رها کرده و احکام دین خود را از غیر آنان اخذ نمایم، از گمراهان خواهم بود … ».
و نیز می فرماید: « با تمسک به مذهب جعفری، ضمیر و درونم آرامش یافت. مذهبی که در حقیقت مذهب آل بیت نبوت (علیهم‌السلام) است، که درود و سلام خدا تا روز قیامت بر آنان باد. به عقیده ام از عذاب خداوند متعال با پذیرفتن ولایت آل رسول (علیهم‌السلام) نجات یافته ام ، زیرا نجات جز با ولایت آنان نیست .

۳٫ دکتر محمد تیجانی سماوی:

او در تونس متولد شد. و بعد از گذر از ایام طفولیت ، به کشورهای غربی مسافرت نمود، تا بتواند از شخصیتهای مختلف علمی بهره مند شود. در مصر، علمای الزهر از او درخواست کردند که در آنجا بماند و طلاب الأزهر را از علم فراوان خود بهره مند سازد، ولی قبول نکرد و در عوض سفری که به عراق داشت، با مباحثات فراوان با علمای شیعه امامیه ، مذهب تشیع را انتخاب نمود و الآن در دنیا از مروجین تشیع شناخته می شود و کتابهایی را نیز در دفاع از این مذهب تألیف نموده است.
او در بخشی از کتابش می گوید:« شیعه ثابت قدم بوده و صبر کرده و به حقّ تمسک کرده است … و من از هر عالمی تقاضا دارم که با علمای شیعه مجالست کرده و با آنان بحث نماید: که به طور قطع از نزد آنان بیرون نمی آید جز آن که به مذهب آنان که همان تشیع است، بصیرت خواهد یافت … آری من جایگزینی برای مذهب سابق خود یافتم و سپاس خداوند را که مرا بر این امر هدایت نمود و اگر هدایت و عنایت او نبود، هرگز بر این امر هدایت نمی یافتم.
ستایش و سپاس خدایی را سزاست که مرا بر فرقه ناجیه راهنمایی کرد؛ فرقه ای که مدتها با زحمت فراوان در پی آن بودم. هیچ شک ندارم هر کس به ولای علی و اهل بیتش تمسک کند به ریسمان محکمی چنگ زده که گسستنی نیست. روایات پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) در این مورد بسیار است، روایاتی که مورد اجماع مسلمین است. عقل نیز به تنهایی بهترین راهنما برای طالب حق است … آری، جایگزین را یافتم، و در اعتقاد به امیر المؤمنین و سید الوصیین امام علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ، به رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) اقتدا کردم و نیز در اعتقاد به دو سیّد جوانان اهل بهشت و دو دسته گل از این امّت امام ابو محمّد حسن زکّی و امام ابو عبدالله حسین ، و پاره تن مصطفی خلاصه نبوت، مادر امامان و معدن رسالت و کسی که خداوند عزیز به غضب او غضبناک می شود، بهترین زنان، فاطمه زهراء. به جای امام مالک، با استاد تمام امامان امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ و نه نفر از امام معصوم از ذریه حسین و امامان معصوم را برگزیدم .. ».
او بعد از ذکر حدیث « باب مدینه العلم » می گوید: « چرا در امور دین و دنیای خود از علی ـ علیه السّلام ـ تقلید نمی کنید، اگر معتقدید که او باب مدینه علم پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) است؟ چرا باب علم پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) را عمداً ترک کرده و به تقلید از ابو حنیفه و مالک شافعی و احمد بن حنبل ابن تیمیه پرداخته اید، کسانی که هرگز در علم، عمل، فضل و شرف به او نمی رسند؟
آن گاه خطاب به اهل سنت نموده می گوید:« ای اهل و عشیره من! شما را به بحث و کوشش از حقّ و رها کردن تعصّب دعوت می کنم، ما قربانیان بنی امیه و بنی عباسیم، ما قربانیان تاریخ سیاهیم. قربانی ها ی جمود و تحجر فکری هستیم که گذشتگان برای ما به ارث گذاشته اند.
او کتاب هایی در دفاع از تشیع نوشته که برخی از آنها عبارت از: ثم اهتدیت ، لأکون مع الصادقین ، فاسألوا أهل الذکر ، الشیعه هم أهل السنه ، اتقوا الله و یا قومنا أجیبوا داعی الله ، که زیر چاپ است.

۴٫ نویسنده معاصر، صائب عبد الحمید

او شخصی عراقی است که با سفر به ایران و تحقیقات فراوان، با عنایات خداوند مذهب اهل سنت را رها و تشیع را انتخاب نموده است. او در بخشی از کتاب خود می نویسد: « من اعتراف می کنم بر نفس خود که اگر رحمت پروردگار و توفیقات او مرا شامل نمی شد، به طور حتم نفس معاندم مرا به زمین میزد. این امر نزدیک بود و حتی یک بار نیز اتفاق افتاد. ولی خداوند مرا کمک نمود. با اطمینان خاطر به هوش آمدم در حالی که خود را در وسط کشتی نجات می یافتم ، مشغول به آشامیدن آب گوارا شدم و الآن با تو از سایه های بهاری آن گلها سخن می گویم.
بعد از اطلاع دوستانم از این وضع همگی مرا رها نموده به من جفا کردند. یکی از آنان که از همه داناتر بود به من گفت: آیا می دانی که چه کردی؟ گفتم: آری، تمسک کردم به مذهب امام جعفر صادق ، فرزند محمد باقر، فرزند زین العابدین، فرزند سید جوانان بهشت، فرزند سید وصیین و سیده زنان عالمیان و فرزند سید مرسلین. او گفت: چرا این گونه ما را رها کردی، و می دانی که مردم در حقّ ما حرف ها می زنند؟ گفتم: من آن چه رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرموده می گویم. گفت چه می گویی: گفتم: سخن رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) را می گویم که فرمود: من در میان شما چیزهایی قرار می دهم که با تمسک به آنها بعد از من گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترتم ، اهل بیتم» گفتار پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) در حق اهل بیتش که فرمود: « اهل بیتم کشتی های نجات اند، که هر کس بر آن ها سوار شود، نجات یابد.» صائب عبد الحمید کتاب هایی را نیز در دفاع از اهل بیت (علیهم‌السلام) و تشیع نوشته که برخی از آنها عبارتند از: منهج فی الانتماء المذهبی و ابن تیمیه، حیاته، عقائده و تاریخ الاسلام الثقافی و السیاسی.

۵٫ استاد عبد المنعم حسن

او نیز از جمله کسانی است که با مطالعات فراوان پی به حقانیت تشیع برده، او مذهب اهل سنت را رها کرده تشیع را انتخاب می کند. او از جمله کسانی است که بدون خوف و ترس از کسی ، به طور علنی اعتراف به تشیع نموده و مردم را نیز در مصر به آن مذهب دعوت می نماید.
در بخشی از کتاب خود الخدعه ، رحلتی من السنه الی الشیعه می نویسد:« در مدتی که سنی بودم، مردم را به عقل گرایی دعوت کرده و شعار عقل را سر دادم، ولی در میان قوم خود جایگاهی نیافتم و از هر طرفی تهمت ها و شایعات علیه خود شنیدم … و من به خوبی می دانستم که کوتاه آمدن از عقل یعنی ذوب شدن در پیشینیان و در نتیجه انسان بدون هیچ شخصیتی خواهد بود که واقع را بر او روشن کند… من هرگز چیزی را بدون تحقیق و دقت نظر نمی گویم… عقل گرایی من عامل اساسی و تمایلم به سوی تشیع و خط اهل بیت (علیهم‌السلام) و اختیار مذهب آنان بود…»

۶٫ استاد معتصم سید احمد سودانی

او با مطالعات فراوان در تاریخ و حدیث، به حقانتی مذهب اهل بیت (علیهم‌السلام) پی برده و با رها کردن مذهب خود، تشیع را انتخاب می کند. او در توصیف و وجه نام گذاری کتابش، بنور فاطمه اهتدیت می گوید:« هر انسانی در اندرون خود نوری را احساس می کند که راهنمای به حق است، ولی هواهای نفسانی و پیروی از گمان بر آن نور پرده می اندازد، لذا انسان نیازمند تذکر و بیداری است و فاطمه ـ علیها السّلام ـ اصل آن نور است. من آن نور را دائماً در وجود خود احساس می کنم…»
او نیز درباره نظریه عدالت صحابه می گوید: « عدالت صحابه نظریه ای است که اهل سنت در مقابل عصمت اهل بیت (علیهم‌السلام) جعل نمودند ، و چقدر بین این دو فرق است. عصمت اهل بیت (علیهم‌السلام) حقیقتی است قرآنی و پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نیز بر آن تأکید دارد و در واقع نیز تحقق پیدا کرده است. اما نظریه عدالت صحابه، مخالف قرآن کریم است. همان گونه که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نیز تصریح به خلاف آن نموده است، بلکه خود صحابه به بدعت هایی که در زمان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نیز تصریح بر خلاف آن نموده است، بلکه خود صحابه به بدعت هایی که در زمان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و نیز بعد از آن ایجاد کردند، اقرار نمودند.»
و نیز می فرماید: « من در وجود خود چیزی می یابم و احساس می کنم، که نمی توانم توصیفش کنم. ولی نهایت تعبیری که می توانم از آن داشته باشم این که: هر روز احساس می کنم که به جهت تمسک به ولای اهل بیت (علیهم‌السلام) در خود قرب بیشتری به خداوند متعال پیدا کرده ام، و هر چه در کلمات آنان بیشتر تدبر می کنم معرفت و یقینم به دین بیشتر می شود. معتقدم اگر تشیع نبود، از اسلام خبری نبود. و هر گاه در صدد تطبیق و پیاده کردن تعلیمات اهل بیت (علیهم‌السلام) در خود بر می آیم، لذت ایمان و لطافت یقین را در خود احساس می کنم. و هنگامی که دعاهای مبارکی را که از طریق اهل بیت (علیهم‌السلام) رسیده و در هیچ مذهبی یافت نمی شود، قرائت می کنم، شیرینی مناجات پروردگار را می چشم…»

۷٫ وکیل مشهور مصری، دمرداش عقالی

او از شخصیت های مشهور و بارز مصری است که در شغل وکالت مدت هاست فعالیت می کند. هنگام تحقیق در یک مسئله فقهی و مقایسه آرا در آن مسئله ، فقه و استنباط های شیعه امامیه را از دیگر مذاهب فقهی قوی تر می یابد و همین مسئله فاصله دارد تشیع را در دلش روشن می گرداند، تا این که حادثه ای عجیب سر نوشت او را به کلی عوض کرده و او را مفتخر به ورود در مذهب تشیع می نماید و آن ، این بود که: وقتی گروهی از حجّاج ایرانی همراه با حدود بیش از بیست کارتن کتاب اعتقادی وارد عربستان می شوند. تمام کتاب ها از طرف حکومت مصادره می شود. سفیر ایران در زمان شاه، موضوع را با ملک فیصل در میان می گذارد . او نیز به وزارت کشور عربستان می نویسد تا به موضع رسیدگی کنند. وزیر کشور دستور می دهد که تمام کتا بها را بررسی کرده، اگر مشکلی ندارد آن را به صاحبش برگردانند. در آن زمان « دمرداش عقالی » در حجاز به سر می برد، از او خواستند که این کتاب ها را بررسی کند و در نهایت رأی و نظر قانونی خود را بدهد. او با مطالعه این کتاب ها به حقانیّت تشیع پی می برد و از همان موقع قدم در راه اهل بیت (علیهم‌السلام) می گذارد…»

۸٫ علامه دکتر محمد حسن شحّاته

او نیز که استاد سابق دانشگاه ازهر است پس از مطالعات فراوان در رابطه با شیعه امامیه پی به حقانیت این فرقه برده و در سفری که به ایران داشت در سخنرانی خود برای مردم اهواز می گوید:
« عشق به امام حسین ـ علیه السّلام ـ سبب شد که از تمامی موقعیت هایی که داشتم دست بردارم.» و در قسمتی دیگر ازسخنانش می گوید: « اگر از من سؤال کنند: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را در شرق یا غرب می توان یافت؟ من جواب می دهم که امام را می توان در درون قلب من دید و خداوند توفیق تشرف به ساحت امام حسین ـ علیه السّلام ـ را به من داده است.»
وی در ادامه می گوید: « ۵۰ سال است که شیفته امام علی ـ علیه السّلام ـ شده ام و سالهاست که هاله ای از طواف پیرامون ولایت امام علی ـ علیه السّلام ـ در خود می بینم.»

۹٫ عالم فلسطینی شیخ محمد عبد العال

او کسی است که بعد از مدت ها تحقیق در مذهب تشیع، پی به حقانیّت آن برده، و به اهل بیت (علیهم‌السلام) اقتدا نموده است. در مصاحبه ای می گوید: « … از مهم ترین کتاب هایی که قرائت کردم کتاب المراجعات بود، که چیزی بر ایمان من نیفزود و تنها بر معلوماتم اضافه شد. تنها حادثه ای که مطلب را نهایی کرده و مرا راه ولایت اهل بیت (علیهم‌السلام) رهنمود ساخت . این بود که: روزی در پیاده رو، رو به روی مغازه یکی از اقوامم نشسته بودم، مغازه ای کوچک بود. شنیدیم که آن شخص به یک نفر از نوه های خود امر می کند که به جای او در مغازه بنشیند، تا نماز عصر را به جای آورد. من به فکر فرو رفتم، که چگونه یک نفر مغازه خود را رها نمی کند تا به نماز بایستد، مگر آن کسی را به جای خود قرار دهد که بتواند حافظ اموالش باشد، حال چگونه ممکن است که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) یک امتی را بدون امام و جانشین رها کند!! به خدا سوگند که هرگز چنین نخواهد بود…
هنگامی که از او سؤال شد که آیا الآن که در شهر غربت لبنان به سر می بری احساس وحشت و تنهایی نمی کنی؟ او در جواب می گوید: « به رغم این که عوارض و لوازم تنهایی زیاد و شکننده است، ولی در من هیچ اثری نگذاشته و هرگز آنها را احساس نمی کنم؛ زیرا در قلبم کلام امیر المؤمنین را حفظ کرده ام که فرمود: « ای مردم هیچ گاه از راه حق به جهت کمی اهلش وحشت نکنید.»
او نیز می گوید:«مردم به خودی خود به دین اهل بیت (علیهم‌السلام) روی خواهند آورد، زیرا دین فطرت است، ولی چه کنیم که این دین در زیر چکمه های حکومت ها قرار گرفته است.»
و نیز در پاسخ این سؤال که آیا ولایت احتیاج به بیّنه و دلیل دارد می گوید:« ما معتقدیم که هر چیزی احتیاج به دلیل دارد مگر ولایت اهل بیت (علیهم‌السلام) ، که دلیل محتاج به آن است…»
و نیز می گوید: « هر کسی که دور کعبه طواف می کند ـ دانسته یا ندانسته، جبری باشد یا اختیاری یا امر بین الامری ـ در حقیقت به دور ولایت طواف می کند، زیرا کعبه مظهر است و مولود آن ، جوهر، و هر کسی که برگرد مظهر طواف می کند در حقیقت به دور جوهر طواف می کند. »

۱۰٫ مجاهد و رهبر فلسطینی محمد شحّاده

او کسی است که هنگام گذراندن محکومیّت خود در زندان های اسرائیل با بحث های فراوانی که با شیعیان لبنانی در بند زندان های اسرائیل داشت پی به حقانیت شیعه برد و با انتخاب تشیع و مذهب اهل بیت (علیهم‌السلام) از دعوت کنندگان صریح و علنی مردم فلسطین به اهل بیت (علیهم‌السلام) است. اینک قسمت هایی از مصاحبه ای را که با او انجام گرفته نقل می نماییم:« بازگشت فلسطین به محمد و علی است.» « من آزاد مردان عالم را به اقتدا و پیروی از امام و پیشوای آزاد مردان حسین ـ علیه السّلام ـ دعوت می کنم.»
و نیز می فرماید:« من هم دردی فراوانی با مظلومیت اهل بیت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) دارم و احساسم این است که علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ حقاً مظلوم بود و این احساس به مظلومیت آن حضرت ـ علیه السّلام ـ در من عمیق تر و ریشه دار تر شده ، هر گاه که ظلم اشغالگری در فلسطین بیشتر شود.
جهل من به تشیع عامل این بود که در گذشته در تسنّن باقی بمانم. و امیدوارم که من آخرین کسی نباشم که می گویم: « ثم اهتدیت»؛ آنگاه هدایت شدم. « رجوع من به تشیع هیچ ربطی به مسئله سیاسی ندارد که ما را احاطه کرده است. من همانند بقیه مسلمانان افتخار ها و پیروزی هایی را که مقاومت در جنوب لبنان پدید آورد در خود احساس می کنم، که در درجه اول آن را « حزب الله» پدید آورد. ولی این بدان معنا نیست که عامل اساسی در ورود من در تشیع مسائل سیاسی بوده است، بلکه در برگرفتن عقیده اهل بیت (علیهم‌السلام) از حانب من، در نتیجه پذیرش باطنی من بوده و تحت تأثیر هیچ چیز دیگری نبوده است. راه اهل بیت (علیهم‌السلام) راه حق است که من به آن تمسک کرده ام». « تشیع من عقیدتی است نه سیاسی». « زود است که در نشر مذهب امامی در فلسطین بکوشم و از خداوند می خواهم که مرا در این امر کمک نماید».
« امام قائم آل بیت نبوت ـ علیه السّلام ـ برای ما برکت ها و فیض های دارد که موجب تحرک مردم فلسطین است. و در ما جنب و جوشی دائمی ایجاد کرده، که نصرت و پیروزی را در مقابل خود مشاهده می کنیم و فرج او را نزدیک می بینیم ان شاء الله و من با او از راه باطن ارتباط دارم و با او نجوا می کنم و از او می خواهم که ما را در این موقعیت حساس مورد توجه خود قرار دهد».
« آزاد مردان عالم خصوصاً مسلمانان با اختلاف مذاهب را نصیحت می کنم که قیام حسین ـ علیه السّلام ـ و نهضت او بر ضد ظلم را سرمشق خود قرار داده و هرگز سکوت بر ظلمی را که آمریکا، شیطان بزرگ و اسرائیل آن غده سرطانی که در کشورهای اسلامی رشد کرده، رو اندازد».
من در کنفرانس ها و جلساتی که در فلسطین تشکیل می شود و مرا برای سخنرانی دعوت می کنند، در حضور هزاران نفر، تمام کلمات و سخنان خود را بر محور مواقف و سیره اهل بیت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) قرار می دهم که این سخنان سهم به سزایی در تغییر وضع موجود در جامعه فلسطین رابطه با اهل بیت (علیهم‌السلام) داشته، و این روش را ادامه می دهم تا این که مردم قدر آنان را بدانند و با اقتدا به آنان به اذن مشیت خداوند به پیروزی برسند…».
زود است که با مشیّت خداوند با گروهی از برادران مؤمنم مذهب اهل بیت (علیهم‌السلام) را در فلسطین منتشر خواهیم کرد تا این که زمینه ساز ظهور مهدی آل محمد عجل الله تعالی و فرجه الشریف گردد.»
هنگامی که رئیس علمای ازهر مصر به طور صریح به جهت نشر تشیع و دفاع از آن، او را مورد هجوم قرار داد، در جواب فرمود:« من تنها ( این را ) می گویم: بار خدایا قوم مرا هدایت کن، که آنان نمی دانند … » سپس می گوید: « من مردود کلامی را که به زبان جاری کرد: که جهل و نادانی من نسبت به مذهب شیعه باعث شد که وارد تشیع شوم و تنها بر این نکته تأکید می کنم که در حقیقت این جهل به تشیع بود که مرا در مذهب تسنّن تا به حال باقی گذارد، تا الآن که به حقانیّت آن اعتراف می کنم.»

۱۱٫ طبیب فلسطینی اسعد وحید قاسم

او نیز بعد از مطالعات بسیار در رابطه با شیعه، تشیع را انتخاب نمود و از راه های مختلف در صدد اثبات حقانیت و نشر تشیع بر آمد و در این راه سعی و کوشش فراوان نمود. در مصاحبه ای که با او انجام گرفته می گوید:« به عقیده من تشیع همان اسلام است و اسلام نیز همان تشیع.»او نیز تألیفاتی در دفاع از مذهب تشیع دارد که از آن جمله می توان به ازمه الخلافه و الامامه و آثارها المعاصره اشاره کرد.

۱۲.نویسنده اهل سوریه سید یاسین معیوف البدرى

که کتابى به نام یا لیت قومى یعلمون (ایکاش قوم من می دانستند) منتشر نموده است .

۱۳.مـحـدث جـلیل القدر ابو النضر محمد بن مسعود بن عیاش

معروف به عیاشى ، او قبل از شیعه شـدن ، از بـزرگـان عـلـمـاى اهـل سـنـت بوده ، واکنون از بزرگان علماى شیعه امامیه است ، او تفسیرى ماثور به نام تفسیر عیاشى دارد.

۱۴. شـیخ سلیم بشرى

که از علماى اهل سنت وجماعت بوده ودوبارریاست جامع شریف الازهر را بـه عـهـده گـرفـتـه اسـت ، میان او و عبدالحسین شرف الدین که از علماى شیعه است مناظراتى مـتـعـدد در گـرفت که در کتابى به نام المراجعات جمع آورى شده و این مناظرات فقهى سبب تشیع شیخ سلیم بشرى گشت .
او در اولین مناظره اعلام کرد که متعصب نبوده و مى گوید: من تنها جوینده یک گمشده و خواهان یک حقیقت مى باشم ، پس اگر حق آشکار شد، مسلما پیروى از حق سزاواتر است ، و اگر نشد من مانند گوینده این بیتم : نحن بما عندنا وانت بما عندک راض والراى مختلف
(هر یک از ما و شما به آنچه دارد راضى است ، هر چند که آراء مختلف باشد).
ایـن مناظرات بیانگر دانش ، بزرگوارى ، اخلاق و حقیقت جویى دو طرف بوده و در پایان مناظرات شیخ سلیم بشرى اعلام مى دارد: پـوشـیـده هـا نـمـایان ، حقیقت از مخفى گاه خود ظاهر و روشنایى صبح براى هر بینائى پدیدار گـشـت ، خدا را شکر مى کنم که ما را به دین خود هدایت و توفیق عمل در راه خود را به ما عنایت نمود و صلوات و سلام خدا بر پیامبر و آل او باد.

۱۵. شیخ محمود ابوریه

دانشمند و نویسنده مصرى ، که داراى کتابها و نوآورى هاى فراوانى است ، از جمله : اضواء على السنه المحمدیه و کتاب ابوهریره شیخ المضیره

۱۶. احمد حسین یعقوب

با خواندن ماجرای کربلا اشک از چشمان احمد حسین جاری شد و انقلابی عاطفی در وی پدید آمد و این آغازی بود برای کنکاش فکری و مطالعات عمیق و دقیق کتاب ها وی منابع گوناگون را یکی پس از دیگری مو شکافانه قرائت، بررسی و تحلیل نمود و پس از طی سیر و سلوک فکری خویش و دریافت حقیقت با خدای خویش پیمان بست که تا آخرین لحظات حیات خود جایگاه اهل بیت علیهم السلام را پاس داشته و دیگران را به حقیقتی که او بدان دست یافته بود رهنمون باشد و به راستی تا پایان بر این پیمان وفادار باقی ماند. اوکتابهاى النظام الـسـیـاسـى فـی الاسـلام ، نـظـریه عداله الصحابه و الخط السیاسیه لتوحید الامه الاسلامیه را به نگارش در آورده است .

۱۷. نویسنده و خبرنگار سید ادریس حسینى

از مغرب عربى ، داراى کتابهاى لقد شیعنى الحسین ، الخلافه المغتصبه وهکذا عرفت الشیعه

۱۸. سـعید ایوب

داراى کتاب عقیده المسیح الدجال ، او در اول کتابش مى گوید: خود را هنگام تحقیق دیدم ، که چگونه سعى مى کنم حقایق را از زیر آوار بیرون آورده ، تا حقیقت در برابر چشم ها وعـقـل ها آشکار گردد .
این آوار توسط اساتید حقپوش ، در طول تاریخ انسانیت بوجود آمده است ! هـنـگـامى که تبر را به دست گرفته تا دریچه هاى گمراهى را از میان بردارم ، وسایل کافى براى انجام این کار در اختیار داشتم
او کتاب معالم الفتن را در دو جلد نوشته است .

۱۹.نویسنده مصرى صالح الوردانى

داراى کتابهاى : الخدعه رحلتى من السنه الى الشیعه حرکه اهـل الـبـیـت (علیهم‌السلام) الـشیعه فی مصرعقائد السنه وعقائد الشیعه التقارب والتباعد السیف والسیاسه واهل السنه شعب اللّه المختار دفاع عن الرسول

۲۰. شیخ عبداللّه ناصر از کنیا

او شیعه شد پس از آنکه از بزرگان شیوخ وهابیت بود، ایشان چـنـدیـن کـتـاب در ایـن زمینه نوشته است مانند: الشیعه والقرآن ، الشیعه والحدیث ، الشیعه والصحابه ، الشیعه والتقیه والشیعه والامامه .

۲۱. محمد عبدالحفیظ نویسنده مصرى

مولف کتاب لماذا اناجعفرى

۲۲. دانـشمند ، سخنور و مرد بحث و مناظره جناب سید على بدرى

او پس از شیعه شدن ، خدمت بزرگى در نشر مذهب اهل بیت (علیهم‌السلام)نموده است ، او به دور جهان گشته و مناظره هاى متعددى بر پـاکـرده اسـت ، وبـه دنبال آن کتاب بزرگى تحت عنوان احسن المواهب فی حقائق المذاهب را نوشته که بزودى به چاپ مى رسد.

۲۳. دکتر عصام العماد

شیعه شدنش را هدیه‌ی آسمانی برشمرد و گفت: من در نزد «بن‌باز» در عربستان مشغول تحصیل بودم و با خود در این اندیشه بودم که پس از قرن‌ها ارادات خالصانه نسبت به امام علی و امام حسین (ع) و دیگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عده‌ای موج می‌زند و کهنه نشده است و از طرف دیگر نقدهای شدید نسبت به امام علی (ع) و امام حسین(ع) را در مجالس علمی عربستان مشاهده می‌کردم و می‌دیدم ظلم‌های یزد و معاویه توجیه می‌شود ولی به راحتی امامان شیعه نقد می‌شوند.

۲۴. عبدالمجید محمد فارغ التحصیل دانشگاه الازهر مصر

او در مورد علت شیعه شدنش می گوید: دلایل متعددى وجود دارد و فردى که به دنبال حقیقت است، باید کتاب‌هاى اصیل تاریخى از قبیل تاریخ طبرى، الکامل ابن اثیر، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید و محمد عبدُه و… را که به وسیله بزرگان اهل تسنن نوشته شده است، مطالعه کند. علاوه بر این یک دلیل بسیار ساده وجود دارد و آن این است که در زبان عربى مى‌گویند: «اهل البیت أدرى بما فى البیت؛ اهل خانه به آن چه در خانه است آگاه‌ترند.» چنان که صاحب خانه بهتر مى‌داند وسایل و ظروف خانه در کجا قرار دارد؛ اهل بیت نبوت«ع» هم به مسائل و احکام دین آگاه‌ترند؛ البته علماى دیگر هم مسائلى را مى‌دانند؛ ولى همانند اهل بیت«ع» آگاهى ندارند. دلایل بسیارى دارد که در این مجال کوتاه نمى‌گنجد.

۲۵. محمد سعید دحدوح

از دانشمندان و امام جمعه و جماعت اهل سنت‌حلب بود و پس از خواندن الغدیر با پدرش محمد بشیر و فرزندانشان و به گفته خودش بزرگان شهرستان حلب علنا شیعه شده و از مروجین مذهب شیعه جعفری شدند.
لازم به ذکر است که حقانیت تشیع باعث گرایش تعداد فراوان از پیروان اهل سنّت و سایر ادیان به این مذهب گردیده و انسانهای پاک نهاد و حقیقت گرا؛ پس از درک حقانیّت شیعه، پیرو این مکتب پویا و مقدس می شوند. و همین عالمان که نام برده شدند با تالیفات خود میلیونها نفر را شیعه کرده اند.
آن چه در این مختصر آورده شد، تنها به عنوان نمونه مطرح گردید.
منبع: پایگاه غدیر خم

دختر بوسنیایی: تحت تاثیر شخصیت حضرت زهرا(س) حجاب را برگزیدم

آیدا یاشرویج مبلغ خارجی  در محضر حجت الاسلام حسن روحانی امام جمعه بابل  در بابل اظهار داشت: در یک خانواده مسلمان سنی متولد شدم و دارای شش خواهر و سه بردار که فرزند اول خانواده هستم.

وی ادامه داد: مسلمان بودن خانواده چندان در من اثر نداشت و با وجود اینکه در خانواده مسلمان به دنیا آمدم توجه جدی به رعایت حجاب نداشتم.

یاشرویج بیان داشت: از ۱۰ سالگی بازیگر تئاتر بودم و از طرف خانواده محدودیتی برای حضور در کارهای فرهنگی برای من ایجاد نشده بود.

مبلغ بوسنی هرزگوین ادامه داد: حضور در کارهای فرهنگی و تئاتر به طور اتفاقی مرا به مراسمی که به مناسبت برزگداشت حضرت زهرا(سلام الله علیها) برگزار شد سوق داد و تحت تاثیر این شخصیت بزرگوار قرار گرفتم و بعد از آن حجاب را در زندگیم انتخاب کردم.

یاشرویج اضافه کرد: بعد از انتخاب حجاب تمام افراد خانواده‌ام به تبعیت از من حجاب را انتخاب کردند در حالی که هیچ فشار و اصراری از سوی من برای مجاب کردن آنها انجام نشد.

وی تصریح کرد: بعد از مدتی با یک جوان شیعه مذهب بوسنی آشنا شدم و بعد از ازدواج با او من نیز مذهب شیعه را انتخاب و پذیرفتم.

مبلغ بوسنی هرزگوین با بیان اینکه به همراه من سه خواهر و یک برادرم نیز شیعه شدند، افزود: یک خواهر و یک برادر شیعه من در حال حاضر در ایران زندگی می‌کنند.

یاشرویج با اشاره به اینکه الان به مدت شش سال من و همسرم نیز در قم زندگی می‌کنیم، اذعان داشت: بعد از ازدواج برای ادامه تحصیل به قم مسافرت کردیم و اکنون در رشته روان‌شناسی و معارف اسلامی مشغول به تحصیل در حوزه علمیه قم هستم.

این مبلغ با بیان اینکه تاکنون افتخار زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) و زیارت کربلای معلا را داشتم، گفت: معجزات آنها را از نزدیک لمس کردم و بر من اثبات شد که ائمه همان هدایت‌گران به حق انسانها در طول تاریخ هستند.

وی تصریح کرد: نعمت زندگی در ایران نعمت بزرگی است چرا که هر کس به راحتی می‌تواند حجاب را انتخاب کرده در کنارش آزادی داشته و در کارهای اجتماعی مورد دلخواه وارد شود.

مبلغ بوسنی هرزگوین خطاب به جوانان ایران اذعان داشت: جوانان ایران بدانند زندگی مردم اروپا و آمریکا به زیبایی آنچه در فیلم‌ها و ماهواره‌ها عرضه می‌شود نیست، این‌ها تنها برای فرهنگ‌سازی و تهاجم فرهنگی برای کشورهای مسلمان است.

یاشرویج اضافه کرد: والدین فرزندان خود را هنگام استفاده از اینترنت کنترل کنند و از آلودگی و تهاجم دشمنان دور کنند.

وی با بیان اینکه ما حتی زمانی که مسلمان نبودیم حاضر به نگاه کردن فیلم‌های مبتذل نبودیم، گفت: چرا به راحتی خانواده‌های مسلمان اجازه دیدن چنین فیلم‌هایی را به فرزندان خود می‌دهند و کنترلی ندارند.

این مبلغ خارجی تصریح کرد: مسلمانان الگویی چون ائمه دارند در حالی که اروپا هیچ الگویی ندارد،چرا باید مسلمانان الگوی خود را در اروپا و کشورهای بیگانه جست‌وجو کنند،باید به دنیا نشان دهیم اسلام واقعی چیست.

یاشرویج با بیان اینکه زنان مسلمان ایرانی می‌توانند به عنوان زنان نمونه جهان نقش ارزنده‌ای در اشاعه فرهنگ حجاب داشته باشند، بیان داشت: ایران نمونه یک کشور مسلمان و مورد احترام جهان است،پس باید به ایرانی بودن خود افتخار کنند و از مسلمان بودن خود خجالت نکشند.

مبلغ بوسنی هرزگوین عنوان کرد: دشمن سعی دارد جوانان را طوری منحرف کند که از داشتن حجاب و الگوی ناب خود خجالت کشیده و الگوی مطابق میل آنها که در ماهواره‌ها و شبکه‌های سایبری تبلیغ می‌شود را پیروی کنند.

وی ائمه را حلال مشکلات دانست و گفت: احادیث و روایات برای حل مشکلات در هر زمینه‌ای کافی است.

این مبلغ خارجی با بیان اینکه آمریکا سیگار کشیدن را برای افراد زیر ۱۸سال ممنوع کرده است، افزود: اما آنقدر در بحث تهاجم فرهنگی هزینه کرده و مواد مخدر به کشورهای اسلامی فرستاده که همه کودکان و جوانان مسلمان را آلوده کند تا فکر دینی و شیعی آنها گسترش نیابد.

یاشرویج اضافه کرد: اگر چه ماهواره ضد اخلاقیات و اسلام در حال فعالیت است اما محدود کردن این نوع امکانات فایده‌ای برای مقابله با تهاجم فرهنگی ندارد.

وی تنها راه مقابله با جنگ نرم را بصیرت افزایی در مدارس و دانشگاه‌ها و فرهنگ‌سازی در بین والدین برشمرد و افزود: باید هم مسئولان هم خانواده پیام واقعی فیلم‌های ارائه شده با مدیریت دشمنان را برای فرزندان تفهیم کنند و توضیح دهند که دشمن با این فیلم به دنبال چه مقصود پلیدی هستند

————-

منبع : فارس

شهادت چند پرفسور جنین ‌شناس به‌ رسالت پیامبر (ص)

خداوند حضرت محمد (ص) را پیامبری برای جهانیان قرارداد و فرمود:وَ مَا أرْسَلْناکَ الّا رَحمه لِلعَالَمین.[۱] و ما نفرستادیم تو را مگر رحمتی برای جهانیان.

او نه تنها پیامبری به سوی صحرانشینان بلکه پیامبری برای جهانیان از گذشته ها تا به امروز و فردا با همه پیشرفت ها و آگاهی هاست.

پیامبران قبل از حضرت محمد (ص) پیامبری مخصوص قوم خویش بودند: وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ [۲] اما رسالت حضرت محمد (ص) برای همه مردمان است و لذا خداوند معجزه او را متفاوت از معجزات طبیعی و زودگذر سایر پیامبران قرار داده است.

معجزات پیامبران گذشته را مردم معاصر وی می دیدند و پس از مدتی خداوند، پیامبری دیگر با دین جدید و معجزه ای جدید می فرستاد. اما حضرت محمد (ص) پیامبری است خاتم تا به روز قیامت، از این رو معجزه وی را معجزه ای باقی قرار داد.

اگر از یکنفر یهودی یا مسیحی بخواهیم که معجزه حضرت موسی (ع) یا حضرت عیسی (ع) را به ما نشان دهد، خواهد گفت: من چیزی ندارم که به شما نشان دهم و نمی توانم عصای موسی (ع) را برای شما حاضر کنم و نمی توانم حضرت عیسی (ع) را دعوت کنم تا جلوی چشمان شما مردگان را زنده و بیماران را شفا دهد، تنها می توانم گزارشی تاریخی از معجزات آنان را ارایه دهم ولی اگر از یک مسلمان راجع به بزرگترین معجزه حضرت محمد (ص) بپرسند، خواهد گفت: مهمترین معجزه او قرآن کریم است که در میان ما همچنان باقی است و مردم می توانند در آیات و معجزاتش تحقیق و جستجو کنند: قُل ایّ شَئ أکبرُ شَهاده؟ قُل الله شَهیدٌ بَینی و بَینَکُم و اوحِیَ الیَّ هذا القُرآن لانذِرکُم بِه وَ مَنْ بَلَغ[۳] بگو کدام چیز گواهیش بزرگتر است؟ بگو: خدا میان من و شما گواه است و این قرآن به من وحی شده است تا با آن، شما و هر که را [که پیام آن] به او برسد، هشدار دهم.

یکی از ابعاد اعجاز در این کتاب علم و دانشی است که در آن است، چنان که خداوند می فرماید: لکنّ اللهَ یَشْهَد بِما أنزَلَه بِعلمه.[۴] لیکن خدا بر آنچه سوی تو فرو فرستاد گواهی می دهد [که] آن را به دانش خویش فرو فرستاده است.

پژوهشگران و اساتید دانشگاه ها و رهبران اندیشه انسانی می توانند درباره علومی که در این کتاب خدای سبحان است به تحقیق و جستجو بپردازند.

در این مقاله به عنوان نمونه چند پروفسور بزرگ جنین شناس اروپایی و امریکایی را می بینم که چگونه وقتی آیات جنین شناسی قرآن به آنان عرضه می شود، ابتدا با تعجب بسیار اظهار می دارند که چگونه ممکن حضرت محمد (ص) ۱۴۰۰ سال قبل جنین و مراحل آن را دقیقاً توصیف کند، چیزی که دانشمندان بزرگ جهان تا سی سال پیش نتوانستند دریابند؟ ولی وقتی به مطالعه آیات پرداختند، از انطباق آنها با واقعیت های علمی، آنچنان شگفت زده شدند که در حضور همه مسلمان شده و به رسالت پیامبر اکرم شهادت دادند.

دین و دانش در اسلام و اروپا

اندیشه اروپایی همواره در میان معرکه شدید بین دین و علم است. سرچشمه این اختلاف به تورات، کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان بر می گردد که می گوید: شجره ای که آدم از خوردن آن ممنوع شد، درخت معرفت بود و بعد از اینکه از آن درخت خورد بصیرتش افزون گشت:

«مار به زن گفت: در روزی که از آن [درخت معرفت] بخورید، چشمان شما باز می شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود و چون از آن درخت دلپذیر دانش خوردند، چشمان هر دوی ایشان باز شد.»[۵]

از این رو در اروپا به مدت دو قرن بر سر این موضوع گفت و گو بود که آیا این علوم طبیعی و کیهانی را که از سرزمین های اسلامی آمده، بپذیرند یا آنها را به مسلمانان بر گردانند؛ زیرا کشیشان، این علوم و معارف را درخت معرفت می دانستند که در کتابشان به عنوان گناه نخستین از آن یاد شده بود و استدلال می کردند که تورات می گوید که هرگاه از این درخت بخورند، بصیرتشان زیاد می شود، و مورد غضب الهی و طرد از رحمت حق واقع خواهند شد.

از این رو به طور کلی همه این علوم را به طور اجمال و تفصیل طرد و آن را از اساس مصادره کردند. اما پس از اینکه سردمداران علم و دانش بر رجال کلیسا پیروز شدند با حرکت معکوسی از آنان انتقام گرفتند و این بار دانشمندان در صدد بر آمدند تا دین را از اساس و بن برکنند و بالاخره چنین کردند و به روی هر چیزی دست گذاشتند تا در این مبارزه دین و دانش پیروز شوند و سرانجام توانستند کلیسا در محاصره خود درآورند. از این رو وقتی با یک دانشمند اروپایی راجع به دین و علم سخن می گویی تعجب می کند و می گوید: چه می گویی؟ زیرا که آنان اسلام را نمی شناسند و نمی دانند که اسلام چگونه علم و علما را گرامی داشته و آنان را بعد از فرشتگان، شهادت دهندگان بر وحدانیت خدا قرار داده و فرمود: شهدا الله انّه لا اله الا هو و الملائکه و اولوا العلم. [۶]خدا گواهی می دهد که هیچ معبودی جز او نیست و همچنین فرشتگان و دانشمندان آنان نمی دانند صفتی که خداوند با آن، آدم را بر فرشتگان ترجیح داد، صفت علم و دانش بود و قصه آدم نزد ما در قرآن کریم، درست بر عکس تصویر تورات تحریف شده است و علم سبب تکریم آدم است نه سبب طرد وی، این چیزی است که صریحاً در قرآن کریم آمده است.

از این رو هرگاه با اروپائیان از اسلام و علم بحث می شود، گمان می کنند که از چیزی شبیه به دین خودشان بحث می شود و دیدگاه اسلام نسبت به علم همانند دیدگاه دین خودشان نسبت به علم است. ولی وقتی حقایق اسلام و قرآن را به طور واضح و آشکار می یابند، ناگهان منقلب می شوند و بسیاری از آنها که تشنه حقیقت بوده و آزاد اندیشند، به اعجاز قرآن اعتراف و به رسالت حضرت محمد (ص) شهادت می دهند.

به عنوان نمونه در این مقاله با چند پروفسور جنین شناس که پی به اعجاز علمی جنین شناسی قرآن برده و مسلمان شده اند، آشنا می شویم.

جالب اینکه این دانشمندان با متد و روش خاصی که دارند چیزهای بسیار جالبی از آیات قرآن کشف کرده اند که ما به آن توجه نکرده بودیم.

۱ – پروفسور کید. ال. مور

چند سال پیش عده ای از اساتید دانشگاه جده آیات قرآنی مربوط به جنین شناسی را جمع آوری کردند اما با خود گفتند که آیا گفته های قرآن در این باره منطبق با واقع است؟ یکی از آنان اظهار داشت براساس فرموده قرآن:لَو کَانَ مِنْ عِند غَیر اللهِ لَوَجدوا فیه اِختلافاً کثیراً[۷] (اگر این قرآن از جانب غیر خدا بود در آن اختلاف بسیار [با واقع] می یافتند. اما جهان جنین همانطور که از نامش پیداست، جهانی است پوشیده و ناپیدا است، چگونه می توان آیات جنین شناسی را با واقعیات مورد بررسی قرار داد؟

بنا به توصیه قرآن: فاسئلوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون.[۸] (از آنان که می دانند [و تخصص دارند] بپرسید)، آنها از یکی از متخصصین جهانی در جنین شناسی بنام «کید مور»، استاد دانشگاه تورنتو کانادا و صاحب تألیفات متعدد در این باره دعوت کردند و به او گفتند: این تمامی آیاتی است که قرآن، کتاب آسمانی ما، در مورد رشته شما بیان داشته است. از شما می خواهیم که آنها را با واقعیات جنین شناسی (که از راه میکروسکوپ) به دست آمده و سایر تجربیات و آزمایش ها را مورد بررسی قرار دهید و به ما بگویید که این آیات تا چه اندازه با واقعیت های جنین شناسی منطبق است.

کید مور ابتدا با بهت و حیرت گفت: چگونه ممکن است محمد (ص) ۱۴۰۰ سال قبل، جنین و مراحل آن را توصیف کند؛ کاری که دانشمندان تا سی سال قبل نتوانسته اند؟ اما پس از بررسی آیات، حیرتش تبدیل به شگفتی و تحسین گشت و آن قدر تحت تأثیر آیات جنین شناسی قرآن قرار گرفت که تصمیم گرفت کتاب جنین شناسی خود را با آیات قرآن و احادیث نبوی تکمیل کند.

وی در چاپ بعدی کتابش به نام «قبل از آنکه ما زاده شویم» در بخش مربوط به تاریخچه ی جنین شناسی، موادی را افزود که در چاپ اول نبود؛ زیرا آنچه او در قرآن یافت، جلوتر از زمان آن بود.[۹]

دکتر کید. ال. مور یافته های خود را از قرآن که همگی مطابق با واقع و آزمایش های علمی بود و یا برایش تازگی داشت به کتابش «انسان رشد کننده» افزود و چاپ دوم آن را به نام Keithe Moore “، The Deveioping Human” و چاپ سوم آن را با مقدمه ای از یکی از علمای اسلام به نام شیخ عبدالمجید الزندانی، منتشر کرد.

و آن گاه تحت عنوان: «الانسان النامی مع زیادات اسلامیه» به زبن عربی ترجمه و چاپ شد. انتشار این کتاب جهان، پزشکی را شگفت زده کرد به طوری که برای توضیحات بیشتر، او را سه بار به مصاحبه تلویزیونی فرا خواندند.

دکتر گری میلر جریان دیدار و گفت و گوی تلویزیونیش با دکتر کیدمور را چنین گزارش می دهد: «من از دیدار و گفت و گو با دکتر کیدمور در یک برنامه ی تلویزیونی بسیار لذت بردم، او که یافته هایش را با اسلاید نمایش می داد، یادآور شد که برخی از چیزهایی که قرآن راجع به رشد جنین انسان بیان کرده. تا سی سال پیش ناشناخته بود بویژه توصیف قرآن از جنین به علقه (زالو و شبه لخته ی خون)،[۱۰] برای او جدید بود اما وقتی او آن را بررسی کرد، دریافت که این مطلب درست است و آن را به کتابش افزود. او می گفت: «من قبل از این هرگز به این نکته فکر نکرده بودم».

او به بخش جانور شناسی رفت و به مطالعه و بررسی زالو پرداخت.

وقتی فهمید که زالو دقیقاً شبیه جنین است، تصمیم گرفت دو تصویر از آن ها را در کتابش درج کند.

دکتر گری میلر می افزاید: اگرچه مثال فوق از اطلاعات تحقیقاتی انسان که در قرآن آمده مربوط به یک غیر مسلمان است، اما به همان اندازه معتبر است چرا که این شخص (دکتر کید مور) از کسانی است که در جنین شناسی خبره و صاحب نظرند.[۱۱]

در سال ۱۹۸۲ کتاب کید مور که با معارف جدید از قرآن تجدید چاپ شده بود، جایزه بهترین کتاب پزشکی را دریافت کرد. این کتاب به هشت زبان ترجمه و به عنوان کتاب درسی جنین شناسی مورد استفاده قرار گرفت. دکتر مور در هشتمین کنفرانس پزشکی (۱۹۸۱) عربستان اظهار داشت:

«جای بسی خوشحالی است که بتوانم سهمی در روشن ساختن آیات قرآن در مورد تکامل انسان داشته باشم. برای من کاملاً روشن است که این گفته ها از جانب خداوند برای حضرت محمد (ص) فرستاده شده است. زیرا تقریباً تمامی این علوم تا قرن ها بعد کشف نشده بود و برای من قطعی است که حضرت محمد (ص) حتماً پیامبر خداست».[۱۲]

پروفسور کید مور مطالبی را که از قرآن و حدیث نبوی فرا گرفته بود به کتاب خود افزود و با آنها کتاب خود را تکمیل کرد و آن گاه از یکی از علمای حوزه و دانشگاه یمن بنام عبدالمجید الزندانی خواست که مقدمه ای بر کتابش بنویسد و چاپ سوم کتابش را با این اضافات اسلامی به انگلیسی و عربی چاپ کرد، و مایه شگفتی دانشمندان اروپا گردید و در سال ۱۹۸۲ جایزه بهترین کتاب پزشکی را به خود اختصاص داد.

رئیس پیشین انجمن کالبد شناسی کانادا و نیز رئیس آناتومی بالینی امریکا که از طرف انجمن آناتومی کانادا مفتخر به دریافت جایزه معتبر j.C.B. گردید و نیز در سال ۱۹۹۴ از طرف انجمن آناتومی بالینی به عضویت افتخاری درآمد. وی می گوید: «من بسیار شگفت زده شدم هنگامی که به صحت اظهارات پزشکی قرآن پی بردم که در قرآن (هفتم میلادی) مطرح کرده یعنی زمانی که هنوز علم جنین شناسی به وجود نیامده بود.

وی در ادامه گفت: من از گذشته ی با عظمت علمی مسلمانان در قرن دهم میلادی مطلع بودم و می دانستم که خدمات ارزنده ای به علم پزشکی نموده اند ولی مطلب زیادی در مورد حقایق دینی و نیز ایده های علمی – پزشکی موجود در قرآن و احادیث نبوی نمی دانستم.

دکتر مور در کنفرانس قاهره در مقاله ی تحقیقی که ارایه داد اظهار داشت: «مشخص نمودن صحت آیات قرآن کریم در ارتباط با رشد انسان بسیار برای من مسرت بخش بوده است. وی گفت: که به وضوح برای من مشخص شده است که چنین اظهار نظرهایی باید از طرف خدای متعال باشد؛ زیرا قسمت اعظم این سخنان تا قرن ها بعد مکشوف نشده و باقی ماند و این نظر ثابت می نماید که [حضرت] محمد (ص) فرستاده خداوند است.

مراحل رشد جنین انسان پیچیده می باشد و رشد آن در برگیرنده نوعی فرآیند دایمی تغییر که می توان از مفاهیم و اصطلاحات ساده موجود در قرآن کریم و احادیث، در یک سیستم طبقه بندی شده ی منظم استفاده کرد. این سیستم پیشنهادی بسیار ساده و جامع است و با علم جدید جنین شناسی بسیار هماهنگ و هم خوان می باشد.

«بررسی ها و مطالعات متراکم در چهار ساله گذشته در مورد قرآن و احادیث اسلامی یک سیستم طبقه بندی شده منظمی را نشان داده است که نمی تواند برگرفته شده از علم و دانش تجربی باشند».

کشفیات کید. ال. مور از قرآن و حدیث و تکمیل کردن کتابش با آن و تشرفش به اسلام، موجب گردید که چندین پروفسور جنین شناس و غیره به قرآن روی آورند و مسلمان شوند و در سمینارهای بعدی قرآن و علم شرکت کنند.

اینک چند نمونه ای از دیگر پروفسورهای راه یافته به اسلام را در رشته جنین شناسی از نظر می گذرانیم:

۲ – تی. وی. ان پرساود T.V.N Persaud

او پرفسور آناتومی و تولد نوزاد و سلامت کودک دانشگاه مانی توبای کانادا است. وی نویسنده بیش از ۲۰ کتاب و ۱۸۱ مقاله ی علمی است و کتاب مشترکی با پرفسور مور درباره جنین شناسی نوشته که کتاب درسی در همه دانشگاه های دنیاست و در سال ۱۹۹۱ م مفتخر به دریافت جایزه معتبر J.C.B گردید.

او نیز مانند «مور» تحت تأثیر آیات جنین شناسی قرآن، مسلمان شد و برای اولین بار در بخش تاریخچه ی جنین شناسی کتاب بین المللی و درسیش، جنین شناسی قرآن را مطرح کرد و در مصاحبه ی خود اظهار داشت:

«به نظر من حضرت محمد (ص) یک شخص امی بود که نه می توانست بخواند و نه بنویسد، وی در هزار و چهارصد سال پیش نظریات علمی عمق داری را مطرح می کند که بعداً به طور شگفت انگیزی همه آنها مورد تأیید علم تجربی قرار می گیرد.

پروفسور تی. وی. ان پرساود به اتفاق پروفسور کید مور برای اولین بار در کتاب جنین شناسی خود، جنین شناسی قرآن در قرن هفتم میلادی را در تاریخچه ی این علم مطرح کرد.[۱۳]

من شخصاً نمی توانم بگویم که این تصادفی و شانس محض بوده است. زیرا تعداد مفاهیم و موضوعات علمی مطرح شده در قرآن زیاد است و همان طور که پروفسور کید ال مور اشاره می کند، من اعتراف می کنم که این مفاهیم ریشه در یک وحی الهی دارد و نمی تواند از منبعی غیر از سرچشمه وحی گرفته شده باشد.

یکی از احادیثی که نظر پرساود را به خود جلب کرده، این حدیث نبوی است که می فرمایند:اِذا مَرَّ بِالنُّطفهَ ثَنان و اَربَعُونَ لَیلَه بَعَث اللهُ مَلیکاً فَصَّورها، و خَلَق سَمعَها و بَصَرَها و جِلدَهَا و لَحْمَهَا و عَظْمَها، ثُمّ قَالَ أذکرّ أم أثنی؟ فَیَقضی ربّکَ ما شَاءَ.[۱۴]

چون ۴۲ شب بر نطفه بگذرد، خداوند فرشته ای را می فرستد تا آن را به صورت آدمی در آورد و گوش و چشم و پوست و گوشت و استخوانش را بیافریند. سپس می گوید: آیا پسر باشد یا دختر؟ و پروردگارت آنچه بخواهد مقرر می دارد.

اگر به تصویر جنین ۳۵ روزه بنگریم، صورت انسانی در آن تشخیص نمی دهیم. تا اینکه جنین ۴۲ روزه می شود باز شکل انسانی ندارد. اما در خلال هفته هفتم و بعد از ۴۲ روز به کلی جنین تغییر شکل می دهد و به صورت آدمی در می آید.

۳ – پروفسور موریس بوکای

پروفسور موریس بوکای متولد سال ۱۹۲۰ م و رئیس کلینیک جراحی دانشگاه پاریس، با دیدن آیات اعجاز آمیز قرآن مسلمان شد و چند سال به تحقیق درباره ارتباط میان مفاهیم متون مقدس و دستاوردهای تکنولوژی جدید پرداخت و کتابی به نام «تورات، انجیل، قرآن و علم» تألیف کرد که پر فروش ترین کتاب سال ۱۹۷۶ م گردید.

علاقه او به یادگیری زبان های کلاسیک از جمله عربی و نیز مطالعات وی در کتاب آسمانی و مقایسه ی آنها با دستاوردهای علوم پزشکی باعث شد که استدلال هایش بسیار متقن و جامع و با ثبات باشند. وی به خاطر تألیف کتاب تحقیقات پزشکی به دریافت جایزه تاریخی از آکادمی فرانسه و جایزه دیگری در همین ارتباط از آکادمی پزشکی ملی فرانسه، نایل گردید.

آثار دیگر وی: «منشأ بشر چیست» (۱۹۸۸ Seghers)

موسی و فرعون – یهودیان در مصر (۱۹۹۴ – NTT)

تأملی بر قرآن (۱۹۸۹ – سقرزه، موریس بگالی – محمد طالبی).

موریس بوکای پس از ده سال مطالعه در قرآن در سال ۱۹۷۶ خطاب به مجمع پزشکی فرانسه، اظهار داشت: «در قرآن موضوعات علمی در ارتباط با تولید مثل و فیزیولوژی وجود دارد که کاملاً با دستاوردهای کنونی علم مطابقت دارند.

علم، از اصول قرآنی است و تا این اندازه است که باید اعتراف کنیم که این مسایل پیچیده علمی که پس از ۱۴۰۰ سال علم به تازگی به حقیقت آنها پی برده است، نمی تواند توسط یک شخص امی (و درس ناخوانده) مطرح شده باشد و تنها باید اعتراف کرد که آن حضرت به منبع ما فوق بشری در آن روزگار متصل بوده است. این غیر ممکن است که یک شخص درس نخوانده، کتابی را خلق کند که از لحاظ ادبی سرآمد کتب دیگر ادبای عرب باشد و از لحاظ علمی هنوز پس از چهارده قرن منبع زایش علوم جدید باشد.

أمشاج از دیدگاه بوکای

هَلْ اَتی عَلَی الانسان حِینٌ مِنَ الدَّهر لَمْ یَکُن شَیئاً مَذکوراً اِنّا خَلَقنا الانسان مِنْ نُطفهٍ امشاج؛[۱۵] آیا [جز اینست که ] مدت زمانی بر انسان [در شکم مادر] گذشت و او چیز قابل ذکری نبود؟ ما انسان را از نطفه ی امشاج [تشکیل شده از آمیخته ها] آفریدیم.

پروفسور موریس بوکای وقتی به این آیه رسید، به تفاسیر مختلف مراجعه و به دقت آن را بررسی کرد:

«امشاج جمع مشج یا مشیج به معنای آمیخته ها است و مراد ترکیبی از مواد و عناصر مختلف یا آمیزه ای از اسپرماتوزوئید و اوول است و صفت نطفه است؛ چرا که مراد از نطفه، مجموع آمیخته ها با اجزای مختلف است.[۱۶]

اغلب مفسرین قدیم این مخلوط ها و آمیخته ها را عنصر مذکر و مؤنث می دیدند.

اما از آنجا که أمشاج جمع است نه مفرد و نه تثنیه، مفسرین جدید مانند تفسیر منتخب، نشر شورای عالی امور اسلامی قاهره، این طرز دید را اصلاح کرده و در اینجا تشخیص می دهند که گذشته از آمیخته شدن نطفه مرد و زن، قطره ی منی واجد عناصر گوناگون است.

پروفسور موریس بوکای[۱۷] رئیس کلینیک جراحی دانشگاه پاریس در کتاب خود «تورات، انجیل، قرآن و علم» که پر فروش ترین کتاب سال ۱۹۷۶ میلادی است، می نویسد: «از نظر من دیدگاه تفسیر منتخب بسیار درست است و امشاج جمع است یعنی آمیخته ها، بنابراین عناصر گوناگون نطفه کدامند. مایع منی از ترشحات مختلفی است که از غدد زیر سرچشمه می گیرد:

۱ – بیضه ها: ترشح غده ی تناسلی مرد حاوی اسپرماتوزوئیدها که سلول های دراز دارای تاژک دراز غوطه ور در مایعی سِرْم گونه.

۲ – کیسه های تخمی: این اعضاء که مخازن اسپرماتوزوئیدها هستند، نزدیک پروستات قرار گرفته و ترشح خاصی بدون عناصر بارور کننده دارند.

۳ – پروستات: مایعی ترشح می کند که به منی ظاهر خامه ای و بوی ویژه ای می دهد (و وسیله ی تغذیه یاخته های منی و باقی ماندن فعالیت حیاتی آنها است).[۱۸]

۴ – غدد ملحق به مجاری ادرار: که عبارتند از غدد کوپر[۱۹] یا غدد مری[۲۰] و ترشح کننده ی مایعی سیال و غدد لیتره که ماده ای مخاطی ترشح می کند.

اینها سرچشمه های آمیخته های نطفه هستند که قرآن از آنها به نطفه ی امشاج (نطفه تشکیل شده از آمیخته ها) تعبیر کرده است.[۲۱]

میزان ترشحات

اسپرم ها کمتر از ۱۰ درصد حجم مایع منی را تشکیل می دهند و ما بقی شامل ترشحات غدد تناسلی فرعی مرد می شود: ترشحات غدد زیگول سمینال ۶۰ درصد. ترشحات پروستات ۳۰ درصد، و ترشحات غدد بولبوارترال ۱۰ درصد.[۲۲]

۴ – مارشال جانسون

پروفسور مارشال جانسون یکی از دانشمندان برجسته امریکا و ریئس دپارتمان آناتومی و مدیر انستیتو Danicl دانشگاه توماس جفرسون فیلادلفیا است که درباره ی آیات جنین شناسی قرآن مطالعه و تحقیق به عمل آورده و مسلمان شده است. او می گوید: «توصیف مراحل جنین موجود در قرآن نمی تواند تصادفی و اتفاقی باشد، احتمال دارد که محمد (ص) یک میکروسکوپ بسیار قوی داشته ولی قرآن مربوط به ۱۴۰۰ سال پیش است در حالی که میکروسکوپ قرن ها بعد از حضرت محمد (ص) اختراع شده است. پروفسور جانسون با لبخند اظهار داشت: البته اولین میکروسکوپ اختراع شده قادر نبود بیش از ۱۰ برابر بزرگنمایی کند و تصویر آن هم واضح نبود.

آنگاه گفت: هیچ ضدیت و مغایرتی با این حقیقت که واسطه ی الهی در بیانات حضرت محمد (ص) در کار است، نمی یابم.[۲۳]

جریان مسلمان شدن مارشال جانسون

وی که در هشتمین کنفرانس پزشکی عربستان شرکت کرده بود و در کمیسیون اعجاز علمی قرآن و حدیث حاضر شد، پرسید موضوع این کمیسیون چیست؟ یکی از علمای یمن شیخ عبدالمجید به وی پاسخ داد که موضوع این کمیسیون بررسی آنچه راست که قرآن و حدیث در ۱۴۰۰ سال پیش بیان داشته و مقایسه ی آن با آنچه را که علوم روز بیان کرده است. پرسید: مثلاً؟ گفته شد: مثلاً علم روز می گوید که انسان طی اطوار و مراحلی آفریده شده و این اطوار و مراحل را قرآن حدود ۱۴۰۰ سال پیش بیان کرده است.

او از جایش بلند شد و فریاد بر آورد: نه، نه، نه این نمی تواند گفته ی قرآن باشد.

– دکتر جان بفرمایید بنشینید.

– نه نمی نشینم، این چه حرفی است که می زنید؟!

ما درک می کردیم که این آیه چه اثری بر او گذاشته در حالی که او یکی از علمای مشهور امریکاست و می داند که پزشکان قبل از کشف میکروسکوپ در قرن شانزدهم، و در طول قرن هفدهم معتقد بودند که انسان در مرحله ی نطفه به صورت انسانی مینیاتوری بوده است و شکلی را پزشکان آن عصر ترسیم کرده تا بیان کنند که انسان به صورت کاملی در این حیوان منوی آفریده شده است و این اعتقاد در غیر مسلمانان تا قرن ۱۸ میلادی همچنان استمرار داشت.

ولی بعد از کشف تخمک زن در قرن ۱۸ م، نظر دانشمندان تغییر کرد و گفتند: انسان به طور کامل در تخمک زن آفریده شده زیرا که تخمک بزرگتر از اسپرم مرد است و نقش مرد در خلقت جنین کنار رفت، همچنان که در قرن هفدهم نقش زن کنار رفته بود.

تنها در نیمه قرن نوزدهم بود که دانشمندان بتدریج دریافتند که انسان طی اطوار و مراحلی آفریده می شود.

از این رو وقتی به پروفسور مارسال جانسون گفته شد که این مسئله در قرآن ۱۴۰۰ سال پیش به آن تصریح شده، ایستاد و فریاد زد که نه، نه، نه.

در این هنگام یک نفر پزشک مسلمان برخاست و برای او قرآنی آورد و گفت: بفرمایید بخوانید.

برایش این آیه تلاوت شد که خداوند می فرماید:وَ مَا لَکُمْ لا تَرجُون لِله و قاراً، وَ قَد خَلَقَکم أطْواراً.[۲۴] چرا شما برای خدا عظمت قایل نیستید؟ در حالی که شما را در مراحل مختلف آفرید؟

و او ترجمه معانی آیات را با زبان انگلیسی قرائت کرد.

سپس این آیه برایش تلاوت شد:یَخْلُقکُم فی بُطُون اُمّهاتِکُم خَلقاً مِنْ بَعْدِ خَلقٍ فی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ. شما را در شکم مادرانتان می آفریند، آفرینشی به دنبال آفرینش دیگر که در رشته تاریکی قرار داد.

پروفسور مارشال نشست و گفت: ممکن است این آیه چند تفسیر داشته باشد:

اینکه تصادفی باشد؛ در پاسخ، ۲۵ نص صریح برایش پیدا کردند و جلویش گذاشتند و پاسخ دادند: آیا می تواند تمامی این ۲۵ آیه نیز تصادفی باشد؟

افزون بر اینکه قرآن برای هر یک از مراحل نامی گذاشته: ابتدا نطفه، سپس علقه و بعد مضغه و بعد از آن عظام و بعد از آن رویش گوشت: آیا اینها نیز تصادفی است؟

گفت: نه.

به وی گفته شد: دیگر چه؟

پاسخ داد: ممکن است گفته شود که محمد (ص) میکروسکوپ بزرگی داشته است. به وی گفته شد: شما بهتر می دانید که مثل این مراحل و دقایق و تفاصیل و آنچه را که علم به آن رسیده و قرآن قبلاً بیان داشته فراهم نمی شود مگر با میکروسکوپهای بزرگ و کسی که دارای چنین میکروسکوپی باشد، باید آن را از نسل های گذشته گرفته و به نسل های بعدی تحویل داده باشد.

پروفسور مارشال خندید و گفت: من در یک نمایشگاهی دیدم که نخستین میکروسکوپی که در جهان اختراع شد، بیش از ده برابر بزرگ نمی کرد و نمی توانست صورت روشنی ارایه دهد.

آری حضرت محمد، نه تجهیزاتی داشت و نه میکروسکوپی، بنابراین راهی جز این نمی ماند که بگوییم او رسولی از جانب خداوند است.

بعد از آن بود که بحث مربوط به اعجاز علمی قرآن و حدیث در آن کمیسیون آغاز شد و گفت و گو درباره ی اطوار و مراحل جنین متمرکز گردید.

پروفسور کید مور و سایر پزشکان راجع به شکل ظاهری جنین سخن گفتند و پروفسور مارشال به وصف دقیق قرآن از جنین خارجی و ترکیبات داخلی آن پرداخت، از جمله چیزهایی که او در میان گذاشت این بود:

«[آیات] قرآن در واقع شرح مراحل خارجی جنین است ولی مراحل داخلی جنین به هنگام آفرینش و مراحل رشد، آن را نیز مد نظر دارد و حوادث مهم در آفرینش جنین را که دانشمندان معاصر به آن پی برده اند، مورد تأکید قرار می دهد.

آن گاه تصویری از جنین در مرحله مضغه را ارایه کرد که نشانگر شکل خارجی جنین بوده، خمیده و کمانی است و در انتهای کمان آثاری است که گویی دندان به روی آن فشار داده، همچون گوشت جویده شده و به تعبیر قرآن مضغه است.

برخی از قسمت ها برآمده و برخی فرورفته مثل مضغه که طول آن یک سانتیمتر است.

اگر قطعه ای از آن را جدا سازیم و اجزای داخلی آن را تشریح کنیم، می بینیم که بیشتر تجهیزات آن آفریده شده است. پروفسور جانسون می افزاید در این شکل خواهیم دید که جزئی از سلول ها آفریده شده و جزئی دیگر هنوز آفریده نشده است و اگر بخواهیم این مرحله از مضغه را توصیف کنیم، چه می گوییم؟

آیا می گوییم این مخلقه (آفریده شده) است؟ این منطبق بر جزئی است که خلق شده و اگر بگوییم غیر مخلقه (آفریده نشده) فقط بر جزئی منطبق است که هنوز خلق نشده است.

بنابراین چاره ای جز این نیست که همچون قرآن آن را توصیف کنیم و بگوییم:ثُمَّ مِنْ مُضغَهٍ مُخَلِّهٍ و غَیْر مُخَلَّقَه. آنگاه از گوشت جویده، آفریده شده و آفریده نشده.

آن گاه پروفسور مارشال، جانسون سخنان خود را چنین جمع بندی کرد: «من به عنوان دانشمندی جهانی تنها با اشیایی می توانم کار داشته باشم که آنها را با مشخصات می بینم، آن گاه می توانم علم جنین شناسی و مراحل علم زیست شناسی را بفهمم همچنان که می توانم کلماتی از قرآن را که برایم ترجمه می شود دریابم.

اما اگر فرضاً من در زمان گذشته [زمان حضرت محمد «ص»] بودم که نمی توانستم چیزی را ببینم، مسلماً نمی توانستم آن را توصیف کنم و اینکه حضرت محمد (ص) در آن زمان جهل و تاریک این چنین به توصیف مراحل جنین پرداخته که خود آن را ندیده و از کسی نشنیده، باید این معلومات را از جایی دریافت کرده باشد. از این رو هیچ ضدیت و مغایرتی با این حقیقت که واسطه ی الهی در بیانات حضرت محمد (ص) در کار است نمی یابم.

آری این همان پروفسوری است که ابتدا گفته علمای اسلامی را بشدت رد می کرد ولی در پایان چنین مطالبی را در چند کنفرانس ابراز داشت و می گفت: هیچ راهی در برابر بشریت نیست جز اینکه مانند این دانشمندان اقرار کنند که خداوند کتابی را با علم و دانش خود به محمد (ص) نازل کرده و به بشریت وعده داده که در مسیرش چیزهایی را کشف می کند که دلیل بر آنست که این قرآن از جانب خداست، چنان که خداوند می فرماید: «وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ»[۲۵] (و مسلماً گزارش آن را بعد از مدتی دریافت خواهید کرد «لِکُلِّ نَبَاٍ مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ».[۲۶]

(و برای هر گزارشی قراری است که در آینده خواهید دانست) «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَ فِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى‏ یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ».[۲۷]

۵ – جرالد. سی جررینگر Gerald C.Goerinyer

پروفسور و محقق بخش جنین شناسی کالج پزشکی و بیولوژی سلولی دانشگاه جرج تون واشنگتن در آمریکا و که تحت تأثیر آیات جنین شناسی قرآن و مسلمان شده و در کنفرانس پزشکی ضمن مقاله ای تحقیقی اظهار داشت:

چندین آیه در قرآن وجود دارد که به طور جامع به توصیف رشد انسان از مرحله ی آغازین آن یعنی هنگامی که به صورت تخمک در تخمدان های بدن قرار دارد، پرداخته است.

در آن زمان به هیچ وجه این علم دارای چنین اصطلاحات، طبقه بندی ها و تعابیر امروزی نبوده و به این بسیار شگفت آور است که در آن زمان بدون اتکا به آزمایشگاه های پیشرفته و بدون اطلاع از ژن ها و کروموزم های موجود در بدن که برای شناسایی و درک آنها در آن زمان نیاز به وقت و انرژی چند صد ساله بوده است، یک شخص امی و درس ناخوانده به این زیبایی، این شاخه از علم را طبقه بندی کند و به طور شگفت انگیزی اصطلاحات معنی داری در ارتباط با پیچیده ترین مفاهیم علمی بیان دارد.

این آیات شگفت انگیز قرآنی یک اصل مهم را اثبات می کند و آن اینکه حضرت محمد (ص) پیام های آسمانی و الهی دریافت می کرده است و او فرستاده ی خداست.

۶ – سی مپسون Simpson

رئیس دانشکده مامایی و بیماری زنان دانشکده ی پزشکی بی لورهوتسون در ایالت تگزاس آمریکا.

پروفسور سی مپسون رئیس انجمن باروری امریکاست که تاکنون به دریافت جوایز متعددی از جمله جایزه ویژه اساتید مامایی و بیماری زنان در سال ۱۹۹۲ نایل گشته است.

پروفسور ژولی سی مسپیون وقتی که دریافت قرآن در بردارنده آیات جنین شناسی است، بسیار شگفت زده شد و با یکی از علمای اسلامی به گفت و گو نشست و علاقمند شد که در این زمینه به مطالعه و تحقیق بپردازد.

پروفسور ژولی سی مپسون ابتدای امر شک داشت و می خواست مطمئن شود که این نصوص مربوط به جنین شناسی از قرآن و سنت نبوی است.

وقتی که مطمئن شد که از قرآن و پیامبر اکرم (ص) است، نصوص قرآنی مربوط به علم وراثت نظر او را به خود جلب کرد؛ آیاتی که بیانگر ظهور آثار علم وراثت در مراحل اولیه جنین به هنگامی که نطفه است، آیاتی که به دقت بیان می دارد که چگونه دو نطفه پدر و مادر با هم جمع می شوند و آفرینش انسان را آغاز می کنند و بعد از آن برنامه وراثت را در کروموزم ها که اکنون، آنها را مشاهده می کنیم مقرر می دارد. کروموزم هایی که تمام خصوصیات انسان در آن ثبت شده، رنگ پوست، رنگ مو و سایر تفاصیل. بنابراین انسان در این کروموزم ها در مرحله ی نطفه مقدر و اندازه گیری شده است و خداوند در این باره می فرماید:قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ مِنْ أَیِّ شَی‏ءٍ خَلَقَهُ مِن نُطْفَهٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ.[۲۸] کشته باد این انسان، چه خدانشناس و ناسپاس است! [آیا می داند که] از چه چیزی خداوند او را آفریده است؟ او را از نطفه [چکه ای آب] آفریده که اندازه گیری دقیقی در ساختارش بکار برده است.

این اندازه گیری دقیق در نوارهای کروموزمی ثبت و ضبط شده اند و جنین در خلال ۴۰ روز اولیه همه اعضاء و اندام هایش ساخته و آشکار می شود.

این جنین منحنی است و پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: اِنّ أحَدَکُم یجمع خَلقَه فی بَطن اُمهِ اَربَعینَ یَوماً. هر یک از شما خلقتش در شکم مادرش در خلال ۴۰ روز جمع می شود.

آن گاه پروفسور ژولی سی مپسون این حدیث را در کنار حدیث دیگر پیامبر اکرم (ص) گذاشت که می فرمایند:اِذا مَرّ بِالنُّطفه اِثنتانَ و ارْبَعون لَیله بَعَثَ اللهُ اِلَیها مَلِکاً فَصَوَّرها؛چون بر نطفه ۴۲ شب (۶ هفته) گذشت، خداوند فرشته را به سویش می فرستد و آن را صورت نگاری می کند.

او با مقارنه میان این دو حدیث و حد فاصل میان آن دو وقتی دقایق و تفاصیل آنها را دید، آن چنان شگفت زده شد که در یکی از کنگره ها بلند شد و نظر خود را درباره ی آن چنین اظهار داشت: «از این دو حدیث می توانیم جدول مشخصی را پیرامون مراحل اساسی رشد و تکامل جنین به دست آوریم: مرحله قبل از ۴۰ روز و مرحله بعد از ۴۲ روز.

و آن گاه گفت: دین می تواند رهبری علم و دانش را به عهده گیرد؛ رهبری پیروزمندانه، همچنان که وقتی به تماشای ماشین و دستگاهی که قبلاً راهنمایی هایش در کاتولوگش نوشته شده، شما براحتی می توانید نسبت به آن دستگاه شناخت پیدا کنید، چون راهنمایی هایی از سوی صانع و سازنده ی آن به عمل آمده است. وَ یَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلَى‏ صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ.[۲۹]

و کسانی که به آنان علم و دانش داده شده، می بیند که آنچه به سوی تو از جانب پروردگارت نازل شد، حق [و منطبق با واقعیت] است و آن را راهنمای به سوی راه خدای توانمند ستوده می دانند.

پروفسور سی مپسون در پایان تحقیقات خود در قرآن و حدیث، مسلمان شد و اظهار داشت: «نه تنها بین علم ژنتیک و اسلام تضادی وجود ندارد بلکه دین اسلام، خدمات ارزنده ای را به شاخه های سنتی این دانش ارایه کرده است. در قرآن مفاهیم علمی ای مطرح شده که قرن ها بعد علم توانست بر صحت آنها مهر تأیید زند و به اهمیت آنها پی ببرد.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که سرچشمه ی مفاهیم مطرح شده توسط حضرت محمد (ص) از جانب خداوند است.

۷ – تِجاتَتَ تِیاسِن Tegatat Teyasen

رئیس بخش آناتومی و رئیس سابق دانشکده پزشکی دانشگاه چیانگ ما ای تایلند. پروفسور تیاسن چندین مقاله را در ارتباط با آیات جنین شناسی قرآن کریم و احادیث نبوی مورد مطالعه و بررسی قرار داد و چندین روز با تعدادی از اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان درباره جنین شناسی قرآن و احادیث نبوی به گفت و گو نشست و به اسلام مشرف شد و در هشتمین کنفرانس پزشکی عربستان از جای برخاست و ضمن [ادای] شهادتین گفت: من در سه سال گذشته به قرآن علاقه مند شدم… و با توجه به مطالعات و تحقیقاتم طی این چند سال، معتقدم که هر آنچه در ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن آمده است، کاملاً درست است و پایه و اساس علمی دارد و علم می تواند به مرور زمان یکایک آنها را به اثبات رساند.

از آنجا که پیامبر اکرم (ص) نه می توانست بخواند و نمی توانست بنویسد، باید در یک حالت استثنایی و روحانی این مفاهیم را از آفریننده دانا دریافت کرده باشد.

و این آفریننده دانا کسی جز خداوند متعال نیست و اکنون زمان آن فرا رسیده است که بگویم: لا اله الا الله، محمد رسول الله.

با ارزش ترین چیزی که من با آمدنم در این کنفرانس به آن دست یافتم، یافتن مفهوم لا اله الا الله (هیچ معبودی جز الله نیست) و نیز مسلمان شدنم می باشد.

منابع:

Bibliography

(۱) Zindani Abdul – Majeed A This is the Truth (video Tape). Scientific Signs of the Quran and sunnah containing interviwes with various scientists. Available in Arabic English French Urdu and Trukish. A full English transcript of this video withillustrations is also available: Al – Rehaili Abdullah M this is the Truth!

(۲) Moore Keith L and zindani Abdul – Majeed A. The Developing Human with Islamic Additions Third Edition W.B. saunders conany Philadelphia 1982 with Dar Al – Qiblah for Islamic Litaratrue Jaddah Saudi Arabia 1983 Page viiic Limited Edition.

(۳) Moore Keith L zindani Abdul – Majeed A. Ahmed Mustafa A The Quran and Modern science – correlation studies Islamic Academy for scientific Resersh Makkah Saudi Arabia. Reprinted by World Assembly of Muslim Youth (WAMY) USA. 1990ISBN 0-9629236-0-6. collection of papers presented at symposium sponsored by the muslim students Association Uninersity of Illiohs May 1990.

(۴) Moore Keith L Johnson E. Marshall: persaud T.V.N. Goeringer Gerald c. Zindani Abdul – Majeed A. and Ahmad Mustafa A Human Development as Described in the Quran and Sunnh commission on scientific of the Qurdan and sunnah Muslim World Leage Makkah Al – Mukarramah Saudi Arabia 1992 ISBN 0-9627236-1-4 collection of papers that were originally presentd in the firt international conferece in scientific signs of the Quran and sunnah held in Islamabad Pakistan 1987 and after some modifications and development presented in their present from in Dakar sengal in July 1991.

(۵) انه الحق. هیئت اعجاز علمی، رابطه العالم الاسلامی، مکه مکرمه ۱۴۲۰ هـ. ق.

(۶) گری میلر، فصلنامه پیام جاویدان، شماره ۹، سال سوم، مقاله ی: قرآن شگفت انگیز.

(۷) کید مور و وی. ان پرساود، جنین شناسی کاربردی.

(۸) موریس، بوکای، تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه دکتر دبیری، چاپ تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (۱۳۸۶)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

پی نوشت ها :

[۱] . انبیاء: ۱۰۷٫

[۲] . رعد: ۷٫

[۳] . انعام: ۱۹٫

[۴] . نساء: ۱۶۶٫

[۵] . تورات، سفر پیدایش ۲: ۱۷ – ۱۸ و ۳: ۱ – ۸٫

[۶] . آل عمران: ۱۸٫

[۷] . نساء: ۸۲٫

[۸] . نحل: ۴۳، انبیاء: ۷٫

[۹] . گری میلر، قرآن شگفت انگیز، فصلنامه پیام جاویدان سال سوم ۱۳۸۴، شماره ۹، ص ۱۱۶ – ۱۱۷٫

[۱۰] . در سوره های حج: ۵ و مؤمنون: ۱۴ و غافر: ۶۷٫

[۱۱] . فصلنامه پیام جاویدان شماره ۹، ص ۱۱۷٫

[۱۲] . WWW.IT-IS-TRUTH.ORG.IRIB

[۱۳] . رجوع شود به مقدمه ی کتاب جنین شناسی کاربردی، کید مور و پرساود.

[۱۴] . صحیح مسلم در باب القدر حدیث ۳ از ابن مسعود.

[۱۵] . دهر: ۱ – ۲٫

[۱۶] . آلوسی، تفسیر روح المعانی، ج ۲۹، ص ۱۵۱٫

[۱۷] . Mauric Bucille.

[۱۸] . گروهی از پزشکان برجسته، راهنمای پزشکی خانواده، ترجمه احمد آرام، قسمت ۱، ص ۳۳۷٫

[۱۹] . Cooper

[۲۰] . Mery

[۲۱] . Hittre

[۲۲] . موریس بوکای، تورات، انجیل، قرآن و علم، ص ۲۷۲٫

[۲۳] . WWW.It- is-ORG

[۲۴] . نوح: ۱۳ و ۱۴٫

[۲۵] . ص: ۸۸٫

[۲۶] . انعام: ۶۷٫

[۲۷] . فصلت: ۵۳٫

[۲۸] . عبس: ۱۷ – ۱۹٫

[۲۹] . سبأ: ۶٫

آنا مالگورزاتا/بانوی لهستانی در حرم امام رضا(ع) شیعه شد

یک بانوی لهستانی مسیحی به نام «آنا مالگورزاتا»  چهارشنبه ۹ مهرماه ـ طی مراسمی در حرم مطهر حضرت امام رضا(علیه‌السلام) به دین اسلام مشرف شد.
در این مراسم که به همت مدیریت امور زائران غیرایرانی آستان قدس رضوی برگزار شد، درباره اصول دین، نحوه گفتن شهادتین و ورود به مذهب تشیع به این بانوی لهستانی توضیحاتی ارائه شد و این بانو با گفتن شهادتین، اسلام را به عنوان دین اصلی خود پذیرفت.
این بانوی لهستانی درباره انگیزه خود برای تشرف به دین اسلام گفت: با تحقیقاتی که در زمینه این دین آسمانی انجام دادم، دریافتم که فرصتهای بسیار در این دین برای نزدیک شدن به خدا وجود دارد. وی عامل آشنایی خود با دین اسلام را فردی پاکستانی الاصل شیعه ذکر کرد و گفت: قرار است با این جوان پاکستانی الاصل مسلمان که خانواده‌اش ساکن ایران هستند، ازدواج کنم.
وی درباره زیارت حرم مطهر رضوی گفت: وقتی وارد حرم حضرت امام رضا(علیه‌السلام) شدم خلوص و یکرنگی این فضای معنوی، مرا مجذوب خود کرد.
مالگورزاتا اظهار کرد: گویی در حرم حضرت امام رضا(علیه‌السلام) زندگی جاری است، برخلاف کشورهای غربی و اروپایی که مملو از ساختمانهای رنگارنگ و جاذبه‌های مادی است اما انسان احساس آرامش و امنیت ندارد.
وی گفت: کلیسا فضای خشکی دارد که حتی کودکان هم باید به طور رسمی بنشینند و مراسم را نظاره کنند اما با مشاهده مردم در این فضای روحانی و مقدس هیچ کس معذب نیست و کودکان با شادمانی رفت و آمد می‌کنند و از این فضا لذت می‌برند.
در پایان این مراسم از سوی مدیریت امور زائران غیر ایرانی آستان قدس رضوی، هدایای فرهنگی شامل، کتابهای آشنایی با دین اسلام و اصول اعتقادات و ماکت دست خط حضرت امام رضا(علیه‌السلام) به این بانوی تازه مسلمان شده اهدا شد.

منبع:ایرنا

بانوی مستبصر آمریکایی: کاتولیک بودم ؛ و اینک شیعه حسین(ع) هستم

«دیانا»ی دیروز و «هاجر» امروز به عنوان یک مسیحی که شیعه امام حسین(ع) شده است درباره احساسش به سید الشهدا می‌گوید.

«دیانا ترانکو» در خانواده ای مسیحی در ایالت تگزاس به دنیا آمد به کار تبلیغ دین مسیحیت در کلیسا مشغول بوده است که ناگهان با دین اسلام آشنا می شود و پس از مطالعه و تحقیق در سن بیست سالگی اسلام را به عنوان دین خود بر می گزیند.

 او در امریکا فوق لیسانس ارتباطات می خوانده که با اوج گیری انقلاب اسلامی در ایران، امریکا را به قصد اروپا ترک می کند و پس از آن برای ادامه مطالعاتش درباره اسلام راهی ایران می شود و در شهر قم زندگی خود را آغاز می کند و سپس برای ادامه تحصیلات و تحقیقات راهی تهران می شود. امروز نام او «هاجر حسینی» است. مسیحی مسلمان شده ای که می گوید: در مسیر تحقیقات خود، با شخصیت امام حسین(ع) آشنا می شود و به گفته خود این نقطه اوج تحولات فکری و روحی او بوده است.

وی درباره خودش می گوید: من در یک خانواده کاتولیک به دنیا آمدم. خانواده ای که برای اصول دینی اهمیت فراوانی قائل بود. همیشه دغدغه آشنایی با ادیان مختلف را در سر داشتم و به دنبال حقیقت معنویت بودم. در سن هجده سالگی تصمیم گرفتم از امریکا به اروپا سفر کنم تا در اروپا خواسته هایم را دنبال نمایم. اما در آن سفر متوجه شدم که تفاوتی بین امریکا و اروپا وجود ندارد و همه غرق در مادیات هستند. زمان حضورم در اروپا مصادف با انقلاب اسلامی در ایران بود.آن زمان تازه با اسلام آشنا شده بودم اما زمینه تحقیقات جدی تر و عمیق تری را پیدا نمی کردم.

خانم حسینی می افزاید: همان زمان انقلاب ایران باعث شده بود تا پیروان مسیحیان و بخصوص پاپ در گفت وگو با مسلمانان و بخصوص آیت الله خمینی باشند. در اروپا پاپ چند جلسه توجیهی را با چند تن از شیعیان ایرانی ترتیب داد. به لطف خدا من هم در آن جلسات شرکت کردم. از پیامبر اسلام و راه او و راه پیامبران گذشته و اصول دینی به شکل مقایسه ای در اسلام و مسیحیت بحث ها را ادامه دادیم و حتی بحث ما به موضوع انقلاب ایران هم رسید. یادم هست آنجا مطرح شد که امام خمینی در ایران یک انقلاب مسلحانه نکرده بلکه این انقلاب از درون آدم ها و مردم شروع شده و ادامه پیدا کرده است.

او در پاسخ به مسیر تحقیقش و رویاروی با موضوع امام حسین می گوید: من در ایران سعی کردم در خیلی از مراسم مذهبی شرکت کنم و به طور جدی خودم را با هر مراسمی که برای امام حسین بود آشنا کردم. در کنار این مراسم آنچه برای من خیلی مهم بود، شناخت شخصیتی از امام حسین بود که نقش جهانی دارد. حرکت و اراده امام حسین برای احیا حقیقت بود. او همه چیز را فدا کرد تا اصل دین و حقیقت انسانیت بماند. در این موضوع ابعاد فکری و عقلی عجیبی نهفته است. مهم ترین دلیل مسلمان شدن من هم همین بود. الگوها و راه هایی که در اسلام وجود دارد در مسیحیت نیست. مسیحیان معتقدند که مسیح، پسر خدا، آمد و برای بخشوده شدن گناهان آنها کشته شد. موضوعاتی که در مسیحیت حل نشده است اسلام آنها را حل کرده است.

دیانای دیروز و هاجر امروز به عنوان یک مسیحی ای که شیعه امام حسین (ع) شده است درباره احساسش از سید الشهداء می گوید: راستش نمی توانم به این سؤال پاسخ بدهم. آیا شما می توانید اوج حقیقت را تعریف کنید؟ امام حسین (علیه السلام) اوج حقیقت است.

—————

منبع : خبرآنلاین

مشاور ملک فهد چگونه شیعه شد؟

دکتر علی الشعیبی وهابی تندرو شیعه شده مشاور ملک فهد پادشاه پیشین عربستان در فاصله سال‌های ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۹ به عنوان رئیس مرکز پژوهش‌های ملک فیصل فعالیت داشت و همزمان مشاور وی هم بود.

وی در گفت‌وگویی تفصیلی به تشریح فعالیت‌های وهابیت، علل شیعه شدن، نقشه وهابی‌ها برای شیعیان و گروههای مقاومت، تبلیغ فعالیت‌های وهابیت در اروپا، نحوه چاپ و توزیع کتب این فرقه در ایران، آفریقا، اروپا و سطح خاورمیانه، نحوه تبلیغات آنها و برگزاری کلاس‌ها افتاء، توضیحی درباره کتاب ۱۰۰ جلدی خود با عنوان اندیشه‌های اسلامی با نگاه روز و بسیاری از مسائل دیگر پرداخت که در پی می‌آید.

ابتدا به طور مختصر خودتان را معرفی کنید.

ـ علی الشعیبی مشاور ملک فهد پادشاه پیشین عربستان در فاصله سال‌های ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۹ بودم. روزنامه الاحد چاپ عربستان یک ضمیمه فرهنگی به نام ویژه‌نامه چهارشنبه فرهنگی داشت که من در آن دو صفحه داشتم و مطلب می‌نویسم.

شنیدیم که قبلا وهابی بودید چه طور شد که از این تفکر و اندیشه متنفر شدید؟ چه طور شد که ۱۸۰ درجه تفکرات خود را تغییر دادید؟ چه کارهایی می‌کردید؟ ما شنیدیم ۵ درصد بودجه نفت عربستان صرف وهابیت می‌شود، آیا صحیح است؟

ـ اگر منظور شما این است که بدانید آیا واقعا در زمینه تبلیغ اندیشه وهابیت چقدر سرمایه‌گذاری می‌کنند، باید بگویم که فعالیت‌های وهابیت در عربستان صرفا به ۵ درصد از بودجه نفتی منحصر نمی‌شود بلکه ۳۰ درصد از بودجه کل کشور عربستان از بودجه نفتی صرف این فعالیت‌ می‌شود.

اولا که آنها مراکزی در این زمینه دارند که در طول سال‌ در راستای اهداف آنها به فعالیت می‌پردازد که در تمام عربستان به ویژه در جنوب این کشور بسیار به چشم می‌خورد. به استثنای شرق این کشور که شیعیان در آن حضور دارند در اطراف، جیران، نجران، سودا، طائف، حتی در کشورهای دیگر از جمله منطقه آندلس و جنوب اسپانیا که سالانه میلیاردها دلار در این زمینه هزینه می‌کنند.

من به عنوان مثال به شما عرض می‌کنم که کتابی در دست دارم که حدود ۸۰۰ صفحه به تشریح فعالیت‌های یکی از این مراکز می‌پردازد. من از سال ۱۹۷۱ ارتباط خود را با سلفی‌های سوریه آغاز کردم که ارتباط تنگاتنگی با وهابی‌های عربستان داشتند و آنها در آن زمان از شیخ ناصرالدین آلبانی خواستند که به آنها اجازه تاسیس یک حزب سلفی سیاسی در سوریه بدهند.

در آن زمان ما به مساجد سوریه برای برپایی نماز صبح می‌رفتیم و پس از آن در خانه یکی از افرادی که به وی “برادر” می‌گفتیم جمع می‌شدیم. هر چند شیخ ناصرالدین آلبانی با تاسیس حزب سیاسی سلفی مخالف بود ولی عده‌ای بودند که بدون آگاهی‌ وی چنین احزابی را تاسیس می‌کردند و از جمله اقداماتی که وهابی‌های عربستان به آن مبادرت می‌ورزند می‌توان اهتمام آنان به مجالس سخنرانی اشاره کرد.

آنها ادعا می‌کنند که از این طریق به پرورش مبلغ می‌پردازند و در همین راستا در پایان هر هفته از شرکت‌کنندگان در سخنرانی‌ها امتحان می‌گیرند، برنامه روزانه آنها بدین شکل است که پس از اقامه نماز صبح به یک تمرین ورزشی سخت می‌پردازند و پس از صرف صبحانه تا نماز ظهر کلاس‌های درس و سخنرانی آنها ادامه دارد. و به همین روش ادامه می‌دهند و در پایان هر هفته ارزیابی می‌شوند.

همچنین در پایان هر ماه نیز از آنها امتحان گرفته می‌شود. گاهی پیش می‌‌آید که برخی از دانشجویان وهابی که در اروپا تحصیل می‌کنند از آنها دعوت می‌شود تا در کلاس‌ها شرکت کنند. آنها هیئتی دارند به نام هیئت “افتاء، ارشاد و امور علمی”.

شاید این سؤال پیش بیاید که منظور از امور علمی چیست، من با ذکر یک مثال به تشریح این مسئله می‌پردازم. آنها با صدور یک فتوا اعلام کردند که زمین کروی نیست بلکه مسطح است و هر کس که با این اندیشه مخالفت کند، کافر محسوب شده، باید حد بخورد و اموالش نیز به نفع بیت‌المال مسلمین مصادره شود! از نکات حائز اهمیت در این میان این است که تمام منشورات وهابی‌ها در میلیون‌ها نسخه چاپ و منتشر می‌شود و در تمام نقاط دنیا توزیع می‌گردد و از فرصت حج و عمره در دو شهر مقدس مکه و مدینه برای توزیع بالاترین استفاده را می‌برند.

 آیا در کشورهای دیگر هم این کتاب‌ها توزیع می‌شود؟

ـ بله. در جنوب ایران و در ریاض هم چاپ و توزیع می‌شود و حتی به زبان انگلیسی هم کتاب‌های خود را توزیع می‌کنند. حتی به زبان‌های دیگری از جمله فارسی هم کتاب خود را توزیع می‌کنند.

 از دشمنی وهابی‌ها با شیعیان و محور مقاومت و حزب‌الله بگویید؟

ـ یکی از بزرگترین مشکلاتی که جهان اسلام با آن روبه‌روست اینکه وهابیت خود مطلقا بر حق می‌داند و این حقیقت محض است در وهله اول باید بگویم که مشکل‌ وهابی‌ها تنها با شیعیان نیست بلکه آنها تمام مسلمانان از جمله شیعه و سنی را تکفیر می‌کنند و این مخالفت با مسلمانان را می‌توان در ۳۶ مورد یافت. یعنی در ۳۶ مورد با تمام مسلمانان دیدگاه مخالفت دارند، برخی در ظاهر و شکل مسئله است از جمله در ظاهر لباس و پیش، برخی هم در باطن مسئله.

به طور کلی آنها به بهانه تبلیغ سلفی و جهادی در خسارت‌های زیادی را بر عموم مسلمانان تحمیل می‌کنند و یا در قالب هیئت امر به معروف و نهی از منکر به تبلیغ افکار منحرف خود می‌پردازند که با اساس اسلام هیچ گونه سازگاری ندارند. هیئت امر به معروف و نهی از منکر آن‌ها کتاب‌های ابن تیمیه را با بهترین و گرانترین کاغذ چاپ می‌کنند و به صورت رایگان در اختیار مردم قرار می‌دهند و گاهی نیز در راستای تبلیغ اندیشه وهابیت، کتابخانه کاملی را به عنوان هدیه به اشخاص مختلف می‌دهند و اینگونه هدایا هزاران بار در سال اتفاق می‌افتد.

از ۲۰ سال پیش تاکنون به افتتاح مراکز تبلیغ وهابیت در اروپا روی آورده‌اند که امروزه در ده‌ها نقطه اروپا از جمله اطراف سوئیس مرکز دارند و در سال میلیاردها دلار هزینه می‌کنند.یکی از مسائلی که در نزد وهابیت بسیار تعجب‌برانگیز است نحوه تکفیر آنان است. مثلا آنها هر گونه سوگند به غیر از خدا را تکفیر می‌کنند.

عمده فعالیت‌های وهابیون در رابطه با شیعه‌زدایی در منطقه چیست؟

ـ وهابیون در این راستا تلاش‌های بسیاری می‌کنند و همه این تلاش‌ها به منظور کاستن از محبوبیت شیعه است. به عنوان مثال برخی از شخصیت‌های شیعی نه چندان آگاه را برای برگزاری مناظره دعوت می‌کنند پول‌های زیادی خرج می‌کنند.

آقای شعیبی بالاخره چه شد که از وهابیت جدا شدید و به تشیّع روی آوردید؟

ـ پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بسیاری از شخصیت‌های برجسته اهل سنت درباره شخصیت مرحوم حضرت امام خمینی (ره) سخن گفته‌اند. از آن زمان به یاد دارم که از تلویزیون الحوار متعلق به جماعت اسلامی در لندن، بسیاری از شخصیت‌های برجسته اهل سنت در دو برنامه کامل در رابطه با شخصیت مرحوم حضرت امام سخن گفتند و من با گوش‌های خود شنیدم که یکی از آن علمای بزرگ می‌گفت که جهان اسلام به مدت ۱۲۰۰ سال است که شخصیتی با این عظمت به خود ندیده است.

همچنین آنها از نقش امام خمینی در راستای وحدت اسلامی و اتحاد میان اهل سنت و شیعه سخن به میان می‌آورند. فراموش نشود که نقش امام خمینی صرفا یک نقش تئوریک نبود بلکه وی در عمل خدمات شایانی به مسئله وحدت اسلامی تقدیم کردند. و ادامه همان تفکر وحدت‌گرایانه را امروز آیت‌الله امام خامنه‌ای دامت برکاته ادامه می‌دهد از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، وهابی‌ها فشار زیادی بر شیعیان ساکن در منطقه الشرقیه و اسماعیلیان در جنوب عربستان می‌آورند.ه مواره فعالیت‌های آنان را زیر ذره‌بین دارند.

البته نباید فراموش کرد که بسیاری از مسائل را آمریکا بر وهابی‌ها دیکته می‌کنند و خود وهابی‌ها نیاز احساس می‌کنند که این اندیشه برای آنها سنگینی می‌کند. چنانچه یک شهروند سعودی به شما اطمینان کند و بداند که شما خطری برای آن نخواهید داشت، با شما از دردها، غم‌ها و رنج‌هایش و همچنین مشکلاتی که با آن دست و پنجه نرم می‌کند، سخن خواهد گفت. از مصیبت‌هایی که وهابی‌های تکفیری برای آنها ایجاد کرده‌اند، می‌گوید.در حال حاضر وهابیت هر گونه که تمایل داشته باشد فتوا صادر می‌کند زیرا پول، اسلحه، و قدرت در دست آنان است.

جناب شعیبی جواب واضحی نگرفتیم که چرا از وهابیت جدا شدید؟

ـ بعد از آنکه کتاب ابن تیمیه به من هدیه داده شده آن را خواندم و فتواهای عجیبی را مشاهده کردم. ابن تیمیه مسلمانان را به دو قسمت تقسیم می‌کند: گروه اول؛ وی و هم مسلک‌های او هستند و گروه دوم؛ اهل سنت و شیعیان هستند که ابن تیمیه آنها را تکفیر می‌کند ولی متاسفانه برادران اهل سنت‌ها نمی‌دانند که ابن تیمیه آن را تکفیر کرده است!

ابن تیمیه، کسی که فلسفه می‌خواند، به یادگیری زبانی غیر از عربی می‌پردازد و پیش از طبخ گوشت آن را می‌شوید، کافر می‌داند! اگر من به یک نفر گل بدهم هر دو کافر هستیم!

مدت ۳سال روی افکار ابن تیمیه کار کرده‌ام و توانستم ایرادات فقهی آن را خارج کنم. من یک مجموعه کتاب ۱۰۰ جلدی به نام “اندیشه‌های اسلامی با نگاه روز” دارم که در فصول ۳۷ و ۳۸ آن به طور کامل به اندیشه سلفی‌ وهابی‌ پرداخته‌ام.

به این مسئله پرداخته‌ام که وهابیت اندیشه است یا تعصب و در ۲۰ هزار نسخه این دو جلد را چاپ و در میان اقشار مسلمانان توزیع کرده‌ام. در این دو جلد افشا کرده‌ام که ابن تیمیه هر کسی که قبر پیامبر (ص) را زیارت کند کافر می‌داند برخلاف آنچه که بسیاری می‌پندارند، منشورات و کتب چندانی در پاسخ به این اندیشه وهابیت و یا رسوا کردن این گروه تالیف و منتشر نشده است.

در تاریخ ۲۹ /۶/ ۲۰۰۷ ولید جنبلاط جهت انعقاد یک قرارداد در زمینه کنترل (مرزها) به سرزمین‌های اشغالی رفت و در آنجا یک توافقنامه میان موساد اسرائیل و جماعت القاعده دست یافت و بعدها این پیمان در پایگاه‌های الکترونیکی اسرائیل نیز منتشر شده و ارتباط وهابیت و اسرائیل را افشا کرد. ‌وهابی‌ها خوارج عصر حاضر هستند و می‌بینیم که به یهودی‌ها نه تهمت می‌زنند نه بی‌هرمتی می‌کنند نه آنها را تکفیر می‌کنند.

ولی چه کسی آمده تاکنون اندیشه این گروه منحرف را افشا کند با ۵ یا ۱۰ جلد کتاب نمی‌توان ماهیت این تفکر ضاله را افشا کرد؛ این در حالی است که وهابی‌ها با تالیف و انتشار هزاران جلد کتاب، شیعیان و اهل سنت را تکفیر می‌کنند.

زمانی که ابن تیمیه مُرد، افراد معدودی وی را تشییع کردند وهابیت فکر وی را زنده کرد، وهابی‌ها با یهود، صهیونیست و موساد به نبرد نمی‌پردازند چرا که با هم یکی هستند.

الآن که از این فرقه ضاله جدا شده‌اید چه احساسی دارید؟

ـ من از سال ۱۹۸۷ این اندیشه را ترک کرده‌ام و کتاب‌های زیادی در راستای برملا کردن اندیشه‌های وهابیت نوشته‌ام. من یک جمله به شما می‌گویم هر کسی جهت تائید اسلام و اندیشه اسلامی خود به مطالعه و بررسی قرآن و احادیث شریف پیامبر نپردازد، از مسلمانی و اسلام فاصله زیادی دارد.

چه توصیه‌ای به وهابی‌ها دارید؟

ـ اول اینکه مردم را تکفیر نکنند. زیرا هر کسی که شهادتین را به زبان بیاورد از کفر به دور شده است. همچنین به عموم مسلمانان می‌گویم که تقدیس برخی از شخصیت‌های بارز اسلامی و یا احترام گذاشتن به آنها را شرک به حساب نیاورند.
منبع : فارس

تازه مسلمانی از دانمارک + فیلم

به گزارش رهیافتگان: لوئیس از نحوه اسلام خود می‌گوید. مسیحی زاده ای که هم دوستان مسیحی داشته و هم مسلمان. در ابتدا دید خوبی نسبت به اسلام نداشته است. او تحت تأثیر رسانه های غربی، اسلام را دین خشونت و بی‌توجه به حقوق زنان و … می‌دانسته است اما در اثر مطالعه و تحقیق می‌یابد که نه تنها نقطه ضعف و زشتی در اسلام وجود ندارد بلکه زیبایی‌های زیادی در آن وجود دارد. بالاخره دین اسلام را کامل‌ترین و بی‌نظیرترین دین می‌یابد و آن را در آغوش می‌گیرد.

لوئیس از مشکلاتش می‌گوید؛ از مخالفت خانواده‌اش، از شریعتی که به آن عادت نداشته است، از زبان عربی که با آن غریبه بوده است. اما او مصمم می‌شود که اسلام را کامل بپذیرد. او حجاب را برمی‌گزیند، روزه را می‌گیرد و سعی می‌کند تا هرچه سریع‌تر نماز را به صورت عربی اقامه کند و به اطرافیان اثبات کند که اسلام دین صلح و صفا و آرامش است.

ویدیو را از اینجا مشاهده کنید.

http://www.aparat.com/v/BexXl

منبع:ادیان نیوز