درگذشت محمد بن عثمان ۲۹جمادى الاولى

 درگذشت محمد بن عثمان، دومین نایب امام زمان(عج) – سال ۳۰۵ هجرى قمرى

ابوجعفر، محمد بن عثمان بن سعید عَمرى اسدى، دومین نایب و وکیل منصوب امام زمان(عج) بود که پس از وفات پدرش عثمان بن سعید، در ایام غیبت صغراى امام زمان(عج) به این مقام برگزیده شد.

پدرش عثمان بن سعید عَمرى اسدى، نایب سه امام معصوم(علیه السلام)، یعنى نماینده امام هادى(علیه السلام)، امام حسن عسکرى(علیه السلام) و امام زمان(علیه السلام) و مورد اطمینان آن بزرگواران بود و در مقام و شخصیت وى، روایات چندى از این امامان معصوم(علیه السلام) وارد گردیده است.

فرزندش محمد بن عثمان نیز به مانند پدر، مورد اطمینان امام معصوم(علیه السلام) بود. امام حسن عسکرى(علیه السلام) درباره وثاقت این پدر و پسر، به یکى از یارانش فرمود: العَمرى (عثمان بن سعید) و ابنه ثقتان، فما أدّیا الیک فعنّى یؤدّیان، فلمّا قالا لک فعنّى یقولان، فاسمع لهما و أطعهما، فانّهما الثقتان المأمونان.(۱)

یعنى: عثمان بن سعید عَمرى و فرزندش محمد بن عثمان، مورد اطمینان و اعتمادند. پس آن چه به تو مى رسانند، از سوى من ادا مى کنند. بدین جهت هر گاه، چیزى به تو بگویند، بدان که از سوى من به تو گفته اند. از آن دو شنوایى داشته و آنان را پیروى نما. زیرا آن دو مورد اطمینان و امنیتند.

آن گاه که عثمان بن سعید وفات یافت، توقیعى شریفى از ناحیه مقدسه به دست بزرگان شیعه رسید که صراحت در نمایندگى و مقام نیابت و وکالت فرزندش محمد بن عثمان داشت.

از آن پس، وى واسطه میان شیعه و امامشان حضرت مهدى(علیه السلام) شد.(۲)

وى، علاوه بر مقام معنوى و افتخار نیابت امام غایب(علیه السلام)، خود از علما و فقهاى بزرگ شیعه و داراى تألیفات متعددى بود.

از دخترش ام کلثوم روایت شده است که پدرش محمد بن عثمان(ره) چند جلد کتاب در فقه شیعه تألیف کرده بود، که تمامى آن ها را از امام حسن عسکرى(علیه السلام) و فرزندش حضرت مهدى(علیه السلام) و هم چنین از پدر خود عثمان بن سعید اخذ کرده بود و به هنگام وفات خویش، آن ها را به ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى تحویل داد.(۳)

این مرد بزرگ و پدر ارجمندش به مدت پنجاه سال نمایندگى سه امام معصوم(علیه السلام) را بر عهده داشتند. سرانجام در آخرین روز جمادى الاولى، در سال ۳۰۵ و به قولى سال ۳۰۴ قمرى وفات یافت و طبق سفارش او که برگرفته از توقیع شریف ناحیه مقدسه بود، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى جانشنین وى گردید.

پس از وفات حسین بن روح نوبختى، در شعبان سال ۳۲۶ قمرى، على بن محمد سمرى جانشین وى شد. بدین ترتیب، این چهار نفر در ایام غیبت صغراى امام زمان(علیه السلام) نایب و وکیل آن حضرت بودند. ولى پس از وفات على بن محمد سمرى، دیگر وکیل منصوبى معرفى نشد و ایام غیبت کبراى آن حضرت آغاز گردید.(۴)

۱- طرائف المقال (سید على بروجردى)، ج۲، ص ۳۲۳

۲- همان، ص ۳۲۴

۳- منتهى الآمال، ج۲، ص ۵۰۶

۴- نک: خلاصه الأقوال (علامه حلى)، ص ۲۵۰؛ طرائف المقال، ج۲، ص ۳۲۳؛ معجم رجال الحدیث (آیت الله خویى)، ج۷۱، ص ۲۹۵؛ تاج الموالید (علامه طبرسى) – از مجموعه نفیسه – ، ص ۶۵؛ منتهى الآمال (شیخ عباس قمى)، ج۲، ص ۵۰۳

شهادت ابوسلمه اسدى ۲۷ جمادى الاولى

 سال چهارم هجرى قمرى

ابوسلمه، عبدالله بن عبدالأسد بن هلال مخزومى، پیش از هجرت، در مکه معظمه از بره بنت عبدالمطلب دیده به جهان گشود.

وى پسر عمه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و برادر رضاعى آن حضرت بود. زیرا هر دوى آن ها، مدتى از ثویبه، کنیز ابولهب شیر نوشیده و آن زن مکرمه، مقام دایه گرى آن دو را بر عهده داشت.(۱)

وى، در مکه معظمه با بانوى شریف و نجیب، به نام امّ سلمه (رض) ازدواج کرد و از او داراى فرزندانى شد. ابوسلمه، پس از هجرت به مدینه منوره از دلاورمردان مجاهد و یاران نزدیک رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود. او در جنگ احد، به دست یکى از مشرکان به نام ابواسامه جشمى، زخمى گردید و پس از پایان جنگ و بازگشت به مدینه منوره، به مداواى زخم خویش پرداخت و پس از مدتى بهبودى حاصل شد. پیامبر(صلی الله علیه و آله)، پس از حصول سلامت و بهبودى وى، او را در رأس سپاهیان مسلمان به سریه اى اعزام فرمود، که به سریه ابى سلمه معروف گردیده است.

وى در این سریه، با دشمنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) جنگید و برخى از آنان را هلاک و تعدادى را زخمى و عده اى را اسیر کرد و اسیران را به همراه غنایم فراوان به مدینه بازگردانید و مورد تشویق و تحسین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرار گرفت.

اما از بازگشت مجدد او به مدینه منوره، بیش از هفده روز نگذشته بود، که زخم بازویش دوباره شدت گرفت و وى را در بستر بیمارى انداخت.

این بار، مداواى وى و تلاش هاى همسرش ام سلمه(رض) براى بهبودى و حصول سلامتى، نتیجه اى نداد و هم چنان در رنج و آزار بود، تا این که در اواخر جمادى الاولى، یعنى سه روز مانده به پایان این ماه، در سال چهارم قمرى، روح شریفش به ملکوت اعلى پرواز و شهد شهادت را نوش جان کرد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که به وى و خانواده اش بسیار علاقمند بود، پس از شهادت وى، نگذاشت خانواده اش بى سرپرست باقى بمانند و با پیشنهاد پسرش عمر بن ابى سلمه، پس از پایان عده وفات، با همسرش ام سلمه (رض) ازدواج کرد و از این طریق، خانواده آن شهید عالى مقام را در پناه خویش درآورد.(۲)

۱- البدایه و النهایه (ابن کثیر)، ج۴، ص ۱۰۳

۲- نک: البدایه و النهایه، ج۴، ص ۷۰ و ص ۱۰۳؛ السیره النبویه (ابن کثیر)، ج۳، ص ۱۷۴

شهادت محمد بن ابى بکر۱۵ جمادى الاولی

  سال ۳۸ هجرى قمرى

محمد بن ابى بکر، در اوائل ذى حجه سال دهم قمرى در بین راه مدینه منوره و مکه معظمه، در ذوالحلیفه، در مکانى به نم “بیداء” دیده به جهان گشود.

در آن ایام پدرش ابوبکر بن ابى قحافه و مادرش اسماء بنت عمیس بسان بسیارى از اصحاب رسول خدا(ص)، به همراه آن حضرت عازم مکه معظمه بوده، تا مراسم حج آن سال را، که به حجه الوداع معروف گردید، به جاى آورند.

شایان ذکر است که اسماء بنت عمیس، پیش از ابوبکر، همسر جعفر بن ابى طالب(علیه السلام) معروف به جعفر طیار بود، که پس از شهادت وى در جنگ موته، همسر ابوبکر شد و محمد را به دنیا آورد. (۱) پس از مرگ ابوبکر در سال ۱۳ هجرى قمرى، اسماء بنت عمیس افتخار همسرى امیرمؤمنان على بن ابى طالب(علیه السلام) را پیدا کرد و فرزند خردسالش محمد را نیز به خانه امام على(علیه السلام) برد و در مکتب تربیتى وى، بزرگش نمود.

محمد بن ابى بکر در محاصره قصر عثمان بن عفان و کشته شدن وى به دست انقلابیون مسلمان، نقش مهمى بر عهده داشت و پس از انتخاب شدن امیرمؤمنان(علیه السلام) به خلافت اسلامى، وى از اعضاى شرطه الخمیس (فدائیان امام على(علیه السلام)) بود. محمد بن ابى بکر در غائله اصحاب جمل در کنار مولایش امام على(علیه السلام) با مخالفان و معاندان ولایت به سختى مى جنگید و در برابر خواهر خویش عائشه بنت ابى بکر و برادر خود عبدالرحمن ابى بکر، مبارزه مى کرد و با ناکثین عصر خود، نبرد بى امانى به عمل آورد.

پس از واقعه جمل، وى از سوى امام على(علیه السلام) به جاى شوهر عمه خود قیس بن سعد انصارى، به حکومت مصر منصوب گردید.

وى، در هنگام جنگ صفین که میان سپاهیان امام على(علیه السلام) و لشکریان معاویه بن ابى سفیان بر پا شده بود، از مصر سربازان را مجهز کرده و به همراه امکانات مالى و رزمى به یارى امیرمؤمنان(علیه السلام) در صفین مى فرستاد.

پس از واقعه صفین میان او و معاویه بن ابى سفیان نامه هایى رد و بدل شد و معاویه از تطمیع و تهدید او ناامید گردید و به ناچار عمرو بن عاص را با سپاهى سنگین به نبرد او در مصر فرستاد.

محمد بن ابى بکر که با تهاجم همه جانبه شامیان و عثمانیان روبرو شده بود، نامه اى به امام على(علیه السلام) فرستاد و از او یارى طلبید.

امام على(علیه السلام) براى خنثى کردن فتنه هاى معاویه و عمرو بن عاص نامه اى به مالک اشتر نخعى فرستاد و او را به نزد خویش طلبید و پس از حضور وى در کوفه، طى حکمى وى را به حکومت مصر منصوب کرد، تا با دلیرى و زیرکى خویش بتواند در برابر تهاجم همه جانبه دشمن مقاومت کرده و محمد بن ابى بکر را از آن وضعیت نجات دهد.

اما متاسفانه، مالک اشتر در مسیر مصر، در ناحیه “قلزم” به دست جاسوسان معاویه مسموم و شهید گردید و با شهادت او، نیروهاى دشمن دل گرم تر و یاران امام على(علیه السلام) در مصر، منزوى تر گردیدند.

امام على(علیه السلام) پس از آگاهى از شهادت مالک اشتر، نیروهاى دیگرى از کوفه به فرماندهى کعب بن مالک همدانى آماده حرکت به مصر نمود، تا محمد بن ابى بکر را در نبرد با شامیان و عثمانیان یارى نمایند.

اما به خاطر فاصله طولانى کوفه تا مصر و نزدیک بودن فاصله شام به مصر، توطئه هاى معاویه پیش از حرکت جهادى سپاهیان امام على(علیه السلام) مؤثر واقع گردید.

معاویه، از یک سو هواداران عثمان مقتول، به سردمدارى افرادى چون مسلمه بن مخلد و معاویه بن حدیج را در داخل مصر بر ضد محمد بن ابى بکر وادار به شورش و جنگ داخلى کرد و از سوى دیگر، عمرو بن عاص را با شش هزار مرد جنگى براى نبرد با محمد بن ابى بکر به سوى مصر اعزام کرد.

محمد بن ابى بکر دلیرانه در برابر سپاهیان دشمن مقاومت کرد و در این بین بسیارى از سپاهیان و فرماندهان او و هم چنین مخالفانش کشته شدند ولى کثرت دشمنان و مهاجمان، صحنه را به تدریج بر وى تنگ کرد و عاقبت او را در میدان نبرد تنها نمود. سرانجام وى را دستگیر و در غل و زنجیرش نمودند و به نزد عمرو بن عاص در فسطاط فرستادند. با این که برادرش عبدالرحمن بن ابى بکر در سپاه عمرو بن عاص بود، با این حال نتوانست براى رهایى و آزادى او کارى انجام دهد. سرانجام با شکنجه هاى زیاد روحى و جسمى، او را مظلومانه به شهادت رسانیده و بدن مقدسش را در شکم حیوانى گذاشته و به دستور معاویه بن حدیج سکونى جنایت کار، در آتش سوزانیدند.

پس از شهادت وى، مصر به تصرف شامیان در آمد و امام على(علیه السلام) در شهادت او بسیار متاثر و ناراحت گردید و در ضمن خطبه اى فرمود: ألا انّ محمد بن ابى بکر (رحمه الله) قد قتل، و تغلب ابن النابغه – یعنى عمرو بن العاص- على مصر، فعند الله نحتسب محمداً، فقد کان ممن ینتظر القضاء و یعمل للجزاء.

پس از آن واقعه جانسوز، امام على(علیه السلام) لشکریان خود را که به یارى محمد بن ابى بکر فرستاده بود و آنان به مقدار پنج فرسنگ از کوفه دور شده بودند، به کوفه بازگردانید.(۲)

شیخ طوسى روایت کرد که روزى محمد بن ابى بکر به امام على(علیه السلام) عرض کرد: دستت را جلو بیاور تا با تو بیعت کنم. امام على(علیه السلام) فرمود: مگر با من بیعت نکرده بودی؟

گفت: چرا، بیعت کرده بودم و حال مى خواهم تجدید بیعت کنم.

آن گاه با امام على(علیه السلام) بیعت کرد و به وى عرض کرد: اشهد انک امام مفترض طاعتک، و أنّ أبى فى النّار.(۳)

۱- الطبقات الکبرى (محمد بن سعد)، ج ۸، ص ۲۸۲

۲- نک: أنساب الاشراف – ترجمه امیرالمؤمنین(علیه السلام) – (بلاذرى)، ص ۲۹۷، تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۶۱۵؛ العقد الفرید (قرطبى)، ج۱، ص ۱۲۳؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمى)، ص ۲۴۹؛ معجم رجال الحدیث ( آیت الله خویى)، ج ۵۱؛ ص ۱۶۸

۳- اختیار معرفه الرجال (شیخ طوسى)، ج۱، ص ۲۸۱

کشته شدن ابراهیم بن مالک اشتر ۱۵ جمادى الاولی

کشته شدن ابراهیم بن مالک اشتر و مصعب بن زبیر در نبرد با سپاهیان شام

۱۵ جمادى الاولی  سال ۷۲ هجرى قمرى

ابراهیم بن مالک اشتر نخعى، از دلاورمردان و نامداران بزرگ شیعه در سرزمین عراق بود.

وى در سنین نوجوانى در کنار پدرش مالک اشتر نخعى در جنگ صفین، با دشمنان امیرمؤمنان على بن ابى طالب(علیه السلام) نبرد مى کرد.

ابراهیم، در قیام مختار بن ابى عبیده ثقفى، موقعیت مهمى بر عهده داشت و نام آورترین مرد این قیام، پس از مختار بود و از سوى مختار در شمال عراق، با سپاهیان شام به جنگ بزرگى پرداخت و پیروزى هاى فراوانى به دست آورد و عبیدالله بن زیاد را در آن نبرد به هلاکت رسانید و انتقام خون شهداى کربلا را از سپاهیان شام گرفت.(۱)

وى پس از قتل مختار بن ابى عبیده ثقفى به دست سپاهیان عبدالله بن زبیر، از دو جناح متخاصم باقیمانده، یعنى سپاه شام به فرماندهى عبدالملک بن مروان و سپاه حجاز و عراق به فرماندهى عبدالله بن زبیر،دعوت به همکارى شد.

ولى او ترجیح داد که به سپاه عبدالله بن زبیر به پیوندد، تا هدف هاى خویش را در ریشه کن کردن شجره خبیثه بنى امیه، جامه عمل بپوشاند.(۲)

پس از پیوستن ابراهیم بن مالک اشتر به مصعب، برادر عبدالله بن زبیر در عراق، شامیان به وحشت افتاده و براى جنگ با آنان به سوى عراق هجوم آوردند.

سرانجام دو سپاه در غرب عراق و در ناحیه مِسکن، در کنار نهر دُجیل، در نزدیکى سامرا، به هم رسیده و به نبرد خونین پرداختند.

در این جنگ خونین، سپاهیان شام به فرماندهى عبدالملک بن مروان پیروز شده و سپاهیان عراق را به هزیمت و شکست بزرگ واداشتند و در نتیجه تعدادى از سپاهیان عراقى، از جمله ابراهیم بن مالک اشتر نخعى، مصعب بن زبیر (فرمانده سپاه و عامل عبدالله بن زبیر در عراق)، عیسى فرزند مصعب بن زبیر و مسلم بن عمرو باهلى کشته شدند و عبدالملک بن مروان، خون ریزى بزرگى به راه انداخت و پس از آن، کوفه و سایر شهرهاى عراق را به تصرف خویش درآورد.

قتل ابراهیم بن مالک اشتر، مصعب بن زبیر و سایر فرماندهان عراقى، در پانزدهم و به روایتى در سیزدهم جمادى الاولى، سال ۷۲ و به روایتى سال ۷۱ هجرى قمرى واقع گردید.(۳)

۱- ماهیت قیام مختار (سید ابوفاضل رضوى اردکانى)، ص ۳۱۳

۲- همان، ص ۶۵۵

۳- البدایه و النهایه (ابن کثیر)، ج۸، ص ۳۴۷ و ص ۳۵۳؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمى)، ص ۲۴۶

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) بنا به روایتى۱۳ جمادى الاولی

 سال یازدهم هجرى قمرى

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دختر رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) و همسر امیرمؤمنان على بن ابى طالب (علیه السلام)، یکى از بانوان قدسى عالم بشریت و مهتر زنان عالم است. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) درباره وى فرمود: ففاطمه حوراء فى صوره انسیّه، فاذا اشتقت الى الجنّه قبلت فاطمه، فأشمّ منها رائحه الجنّه (۱)؛ فاطمه، حورى (بهشتى) است که به صورت انسان آفریده شده است. من هر گاه مشتاق بهشت مى شوم، به نزد فاطمه مى روم و بوى بهشت برین را از وى استشمام مى کنم.

حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، آخرین فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از همسرش حضرت خدیجه کبرى (سلام الله علیها) است که در سال پنجم بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، در مکه معظمه دیده به جهان گشود.

در ایام هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، این بانوى شریف نیز به مدینه هجرت کرد و پس از مدتى، با پسر عمویش على بن ابى طالب(علیه السلام) ازدواج نمود. ثمره ازدواج مبارک آثار آنان، دو پسر و دو دختر به نام هاى امام حسن مجتبى(علیه السلام)، امام حسین(علیه السلام)، زینب کبرى (سلام الله علیها) و ام کلثوم (سلام الله علیها) مى باشد. هم چنین در هنگام رحلت پدرش پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)، به فرزند دیگرى حامله بود که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را “محسن” نام نهاده بود. ولیکن پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) ناملایمات فراوانى از اصحاب پدرش، به ویژه غاصبان خلافت اسلامى متحمل شد و بر اثر آن، جنین او سِقط و پیش از تولد، در رحم مادرش شهید گردید.

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) از آن پس بیمار شد و روز به روز حالش سخت تر گردید، تا این که در جمادى الاولى سال یازدهم قمرى دیده از جهان فروبست و روح ملکوتى اش به روح پاک و قدسى پدرش پیوست.(۲)

درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) اکثر مورخان و سیره نویسان شیعه متفقند که این حادثه جان سوز در ماه جمادى به وقوع پیوست، ولیکن در این که کدام یک از دو ماه جمادى الاولى و جمادى الآخره بوده است، اتفاق نظر ندارند.

زیرا برخى از آنان معتقدند که آن حضرت، پس از رحلت پدرش پیامبر(صلی الله علیه و آله) تنها هفتاد و پنج روز و برخى دیگر مى گویند نود و پنج روز زنده بود.

آن هایى که هفتاد و پنج روز را برگزیده اند، شهادتش را در روز سیزدهم جمادى الاولى مى دانند.

ابن أبى ثلج بغدادى در “تاریخ الأئمه (علیهم السلام)” در این باره گفت: و اقامت (فاطمه الزّهراء (سلام الله علیها)) مع امیرالمؤمنین(علیه السلام) من بعد وفاه رسول الله(صلی الله علیه و آله) خمسه و سبعین یوما. (۳)

علام طبرسى(ره) با این که مى گوید: و بقیت (فاطمه(سلام الله علیها)) بعده (رسول الله (صلی الله علیه و آله)) خمسه و سبعین یوما، با این حال تاریخ شهادتش را در سوم جمادى الاخره مى داند و در این باره گفت: توّفیت الزّهرا(سلام الله علیها) فى الثّالث من جمادى الآخره سنه احدى عشره من الهجره.(۴)

به نظر مى آید که علت اختلاف اقوال علما درباره تاریخ شهادت آن حضرت، از دو چیز سرچشمه گرفته است:

اول این که آن حضرت پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، هفتاد و پنج روز زنده بود، یا نود و پنج روز؟ که این دو قول، معروف بین علما و مورخان ما است.

دوم این که رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در چه تاریخى بوده است؟ آیا در روز بیست و هشت صفر واقع گردید و یا در روز دوازدهم ربیع الاول (آن طورى که اهل سنت نقل مى کنند)؟ هر یک از این دو قول، تأثیر خاصى در تعیین روز شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) خواهد داشت. علامه طبرسى در اعلام الورى، درباره مدت زندگى حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) پس از رحلت پدرش پیامبر(صلی الله علیه و آله) و تاریخ شهادتش گفت: روایت شد که حضرت زهرا(سلام الله علیها) در سوم جمادى الآخره، سال یازدهم از هجرت وفات کردو مدت نود پنج روز و یا چهار ماه پس از پدر بزرگوارش در جهان زندگى کرد.(۵)

البته قول هاى دیگرى نیز درباره شهادت آن حضرت بیان گردید، که به خاطر عدم شهرت، اشاره اى به آن ها نمى کنیم.

به هر روى، این مسئله قابل تأمل و جاى بحث و بررسى بیشتر و فنى تر است و مجال دیگرى مى طلبد. اما شیعیان و محبان اهل بیت(علیه السلام) به خاطر عشق و علاقه بى حد به خاندان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، هم در سیزدهم جمادى الاولى و هم در سوم جمادى الآخره، در سوگ آن بانوى بزرگ عالم اسلام، سیاه پوش و عزادار مى باشند. بدین جهت، دو ایام فاطمیه را گرامى مى دارند.سیزدهم جمادى الاولى، نخستین روز فاطمیه اول است.

۱- ألقاب الرسول و عترته (از مجموعه نفیسه)، ص ۴۲

۲- نک: کشف الغمّه، ج۲، ص ۴؛ منتهى الآمال، ج۱، ص ۱۲۹

۳- تاریخ الأئمّه(علیه السلام)، (از مجموعه نفیسه)، ص ۶

۴- تاج الموالید (از مجموعه نفیسه)، ص ۲۲

۵- زندگانى چهارده معصوم(علیه السلام) – ترجمه اعلام الوری-، ص ۲۲۶

نامه هاى امام على(ع) پس از پیروزى بر اصحاب جمل ۱۲ جمادى الاولی

 سال ۳۶ هجرى قمرى

امیر مؤمنان (علیه السلام) از روز دهم جمادى الاولى، با نبرد شدید سپاهیان عایشه، طلحه و زبیر روبرو گردید و در نتیجه جنگ بزرگى به نام جنگ جمل، در تاریخ اسلام رقم خورد و آن حضرت پس از دو روز نبرد سنگین و سرنوشت ساز، فتنه انگیزان سپاه جمل را با شکست قاطع رو به رو کرد.

آن حضرت، پس از پیروزى در میدان جنگ، بنا به روایت مرحوم شیخ مفید (ره)، به خیمه خویش رفت و به کاتب ویژه خود، عبدالله بن ابى رافع فرمان داد، تا سه عدد نامه تقریر کند. نامه اى براى اهالى مدینه منوره، نامه اى براى اهالى کوفه و نامه اى براى خواهر مکرمه اش امّ هانى بنت ابى طالب.

در بخشى از نامه آن حضرت به اهالى مدینه منوره آمده است: وَ اِنّى مخبرکم عنّا و عمّن سرنا الیه من جموع اهل البصره و من سار الیهم من قریش و غیرهم …

آن حضرت، در این نامه گزارش دقیق و متقنى از حرکت خویش از شهر مدینه و نبرد با سپاهیان جمل در بصره و پیروزى سپاهیان حق بر مخالفان خلافت اسلامى را بیان کرد و در آخر یاد آور شد که وى به سوى کوفه خواهد رفت و در آن جا اقامت خواهد نمود. حضرت على (علیه السلام)، شبیه همین نامه، نامه اى براى کوفیان نوشت و گزارش جنگ جمل و همّت اهالى کوفه در این نبرد بزرگ را بیان کرده و سپس به آنان متذکر شد که به سوى آنان خواهد رفت و در شهر آنان اقامت خواهد گزید.

امام على(علیه السلام) در نامه اى به خواهرش امّ هانى (س) فرمود: سلام علیک، احمد الیک الله الذى لا اله الّا هو، امّا بعد فانّا التقینا مع البغاه و الظلمه فى البصره، فأعطانا الله تعالى النّصر علیهم بحوله و قوّته، و اعطاهم سنّه الظالمین، فقتل کلّ من طلحه، و الزّبیر و عبدالرحمن بن عتاب و جمع لا یحصى و قتل منّا بنو مخدوع و ابنا صوحان و علیا و هندا و ثمامه فیمن یعد من المسلمین رحمهم الله. والسّلام.(۱)

شایان ذکر است که امام على (علیه السلام) با درایت سیاسى و معنوى خویش، بر اساس مقتضیات زمان، لازم دید که از اهالى مدینه منوره، که نخستین یارى کنندگان وى بودند و هم چنین از اهالى کوفه، که بزرگترین و مهم ترین سپاهیان وى را تشکیل مى دادند، از این طریق تقدیر و تشکر نماید و از جهت عاطفى نیز برخود لازم دید که خواهر مکرمه و سایر بازماندگان خویش در حجاز را از این سفر سرنوشت ساز با خبر گرداند. بدین جهت براى هر سه، نامه جداگانه اى نوشت و براى آن ها ارسال نمود.

۱- الجمل (شیخ مفید)، ص ۲۱۲

آغاز جنگ جمل در حوالى بصره ۱۰ جمادى الاولی

سال ۳۶ هجرى قمرى

امیرمؤمنان، على بن ابى طالب (ع) پس از پذیرش خلافت اسلامى و بر عهده گرفتن حکومت مسلمانان، با فتنه ها و دشمنى هاى گوناگون مخالفان اهل بیت(ع) روبرو گردید و ناخواسته، متحمل چند نبرد سرنوشت ساز شد.

نخستین و مهم ترین فتنه مخالفان آن حضرت، غائله اصحاب جمل بود، که به جنگ بزرگ “جمل” منجر گردید.

ماجراى این غائله اسف بار از این قرار بود: عائشه بنت ابى بکر، همسر رسول خدا(ص) که از مخالفان عثمان بن عفان و از محرکان اصلى انقلابیون مسلمان بر ضد خلیفه وقت بود، پس از قتل وى و انتخاب حضرت على(ع)، فتنه انگیزى خویش را ادامه داد و به بهانه واهى خون خواهى عثمان مقتول، در مکه معظمه اقامت گزید و مخالفان خلافت عدالت پرور حضرت على(ع) را به دور خویش گرد آورد. در این راستا، برخى از سران بنى امیه و وابستگان عثمان مقتول از مدینه به مکه عزیمت کردند. هم چنین استانداران و عاملان عثمان که از سوى امام على بن ابى طالب(ع) عزل شده بودند، با اعوان و انصار و دارایى هاى خویش به سوى مکه رهسپار گردیدند. اسامى افرادى چون عبدالله بن عامر از بصره و یعلى بن منیه از یمن، برجسته تر از سایرین بود.

پس از مدتى، طلحه بن عبیدالله و زبیر بن عوام، دو تن از صحابه معروف رسول خدا(ص) به همراه خانواده و بستگان خویش عازم مکه شده و به اصحاب جمل پیوستند. با اجتماع برخى از صاحب نفوذان و محرکان توطئه گر به دور عائشه، اجتماع بزرگى از مخالفان حضرت على(ع) در مکه به وجود آمد.

گرچه همسران پیامبر اسلام(ص) در آن ایام، همگى در مکه معظمه به سر مى بردند، ولى هیچ کدام از آنان، با عائشه همراهى نکرده و مخالفان حضرت على(ع) را یارى ننمودند.

امّ سلمه(رض) همسر دیگر رسول خدا(ص) هنگامى که زیاده روى هاى عائشه را مشاهده کرد، به وى فرمود: اى دختر ابى بکر! من در شگفتم که تو از عثمان مقتول، خون خواهى کنى. تو همان نبودى که مردم را بر کشتن او تحریک مى کردى و او را پیر کفتار مى خواندی؟ تو را چه کار با خون خواهى عثمان؟ او مردى از بنى مناف بود و تو از بنى تمیم، میان شما رابطه خویشاوندى نیست و در حال حیات او، میانتان موافقتى نبود. اکنون چه غلو و زیاده روى است که در پیش گرفته و بر ضدیت على بن ابى طالب(ع) که پسر عم رسول خدا(ص) است بیرون مى آیى و خلافت او را نمى پسندی؟ در حالى که جمله مهاجر و انصار با او بیعت کرده و بر خلافت و امامتش راضى شدند و با رغبت و میل خود، به پیروى و یارى او همت نمودند و همگان بر امامت او متفق شدند. فضل و فضیلتى که در او است، تو آن ها نیکو مى شناسى.

به هر روى، از میان همسران رسول خدا(ص) تنها عائشه با مخالفان حضرت على(ع) همراه شد و سرکردگى آنان را بر عهده گرفت و به همراه سه هزار و به نقلى چهار هزار تن از شورش گران، از مکه معظمه رهسپار بصره شد.

پس از خروج آنان از مکه، امّ سلمه(رض) همسر رسول خدا(ص) و امّ فضل همسر عباس بن عبدالمطلب، هر کدام نامه اى جداگانه براى حضرت على(ع) در مدینه ارسال کرده و وى را از آشوب گرى اصحاب جمل باخبر نمودند.

اصحاب جمل، بر بصره هجوم آورده و پس از جنگ و گریز با سپاهیان عثمان بن حنیف انصارى، عامل حضرت على(ع) در بصره و کشتن تعداد زیادى از مدافعان شهر، آن را به اشغال خود در آوردند و بیت المال بصره را تصرف و عامل على(ع) را شکنجه و آزار کردند و پس از مدتى، وى را رها نمودند.

حضرت على(ع) پس از آگاهى از فتنه جویى اصحاب جمل، با سپاهى از مهاجر و انصار از مدینه منوره خارج و به سوى جنوب عراق، رهسپار گردید. یاران و دوستداران آن حضرت پس از خبردار شدن از عزم وى در نبرد با اصحاب جمل، به تکاپو افتاده و از سایر مناطق اسلامى، از جمله مکه معظمه، کوفه و مصر به حرکت در آمده و خود را به سپاه عدالت جوى آن حضرت رسانیدند.

سرانجام دو سپاه در حوالى بصره، در مکانى به نام “رابوقه” در برابر یک دیگر قرار گرفتند. تعداد اصحاب جمل، سى هزار و تعداد سپاهیان حضرت على(ع) در حدود بیست هزار تن بود.

در سپاه جمل، غیر از عائشه که رهبرى شورش گران را بر عهده داشت، افرادى چون طلحه بن عبیدالله، زبیر بن عوام، عبدالله بن زبیر، محمد بن طلحه، مروان بن حکم، عبدالرحمن بن عتاب، هلال بن وکیع، عبدالرحمن بن حارث، عبدالله بن عامر، حاتم بن بکیر، عمر بن طلحه و مجاشع بن مسعود فرماندهى لشکرها و دسته را بر عهده داشته و در میدان جنگ، نقش آفرینى مى کردند.

در سپاه حضرت على(ع) نیز افرادى چون امام حسن مجتبى(ع)، امام حسین(ع)، محمد بن حنفیه، عمار بن یاسر، عبدالله بن عباس، مالک بن اشتر نخعى، عبدالله بن جعفر، خزیمه بن ثابت، ابوایوب انصارى، ابوقتاده، زید بن صوحان، شریح بن هانى، سعید بن قیس، رفاعه بن شداد، محمد بن ابى بکر، عدى بن حاتم، زیاد بن کعب، حجر بن عدى، عمرو بن حمق، مجندب بن زهیر، مخنف بن سلیم و صعصعه بن صوحان، فرماندهى لشکرها و بخش هاى مختلف سپاه آن حضرت را بر عهده داشته و در برپایى پرچم عدالت پرور علوى، دلاورى هاى عظیمى به عمل آوردند.

با این که حضرت على(ع) تلاش زیادى به عمل آورد که میان طرفین، درگیرى نظامى به وجود نیاید و غائله با مصالحه به پایان آید، ولى فتنه انگیزان طرف مقابل به هیچ روى حاضر به مصالحه نبودند و سرانجام در روز دهم جمادى الاولى سال ۳۶ قمرى، دو سپاه در برابر یک دیگر صف آرایى کرده و با هم درگیر شدند.

جنگ سخت و سنگینى به وقوع پیوست و به مدت دو روز ادامه یافت، ولى سرانجام با شکست محتوم اصحاب جمل به پایان رسید.

برخى از فتنه انگیزان اصلى مانند طلحه بن عبیدالله در میدان جنگ و برخى دیگر مانند زبیر بن عوام در بیرون صحنه نبرد کشته شدند و بسیارى نیز اسیر گردیدند.

حضرت على(ع) پس از پیروزى کامل بر اصحاب جمل و آزادسازى شهر بصره، اسیران را آزاد و از تعقیب فراریان جلوگیرى نمود و عائشه را به همراه جماعتى از زنان بصره که لباس مردان پوشیده بودند، به مدینه برگردانید.

در این واقعه بزرگ، از اصحاب جمل تعداد نه هزار و به روایتى سیزده هزار و به روایتى دیگر بیست هزار تن و از اصحاب على(ع) تعداد هزار و هفتصد و به روایتى پنج هزار نفر کشته شدند.(۱)

۱- نک: الفتوح (ابن اعثم کوفى)، ص ۳۹۸؛ أنساب الأشراف – ترجمه امیرالمؤمنین(ع) – (بلاذرى)، ص ۱۲۹؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۵۷۷؛ الجمل (شیخ مفید)، ص ۱۷۹ و وقایع الایام (شیخ عباس قمى)، ص ۲۳۹

درگذشت ابوعلى صیرفى کوفى۵ جمادى الاولی

 سال ۲۶۳ هجرى قمرى

ابوعلى، حسن بن محمد بن سماعه کندى صیرفى، از علماى شیعه و از دانشمندان سخت کوش عصر خویش به شمار مى آمد.

وى، از جهت اعتقادى، واقفى و از پیشوایان این گروه بود و در این راه تعصب ویژه اى نشان مى داد.

واقفیه، دسته اى از شیعیان، بودند که پس از شهادت مظلومانه امام موسى کاظم(علیه السلام)، پیشواى هفتم شیعیان راه وقف را در پیش گرفته و امامت امام هشتم شیعیان، یعنى امام رضا(علیه السلام) را نپذیرفتند.

این ها در میان برخى از شیعیان مدتى طرفدار داشته و با گفتار و نوشتار خویش، آنان را در این راه نگه داشتند، ولیکن پس از مدتى، حقایق بر هوادارانشان آشکار گردید و بساط واقفیه برچیده شد و پیروان آن، به تدریج به مذهب حقه امامیه برگشته و مشمول هدایت هاى معنوى امامان معصوم(علیهم السلام) شدند.

به هر روى، ابوعلى صیرفى با این که واقفى مذهب بود، با این حال مورد پذیرش رجال شناسان شیعه قرار گرفته است. زیرا وى مردى فقیه، مورد وثوق و نویسنده اى ماهر بود.

تالیفات

ابوعلى صیرفى تعداد ۳۰ کتاب تألیف کرد، که اسامى برخى از آن ها عبارت است از: کتاب القبله، کتاب الصّلاه، کتاب الصّوم، کتاب الشّراء و البیع، کتاب الفرائض، کتاب النکاح، کتاب الطلاق، کتاب الحیض، کتاب وفاه أبى عبدالله (علیه السّلام)، کتاب الطهور، کتاب السهو، کتاب المواقیف، کتاب الزهد، کتاب البشارات، کتاب الدلائل، کتاب العبادات و کتاب الغیبه.

وفات

سرانجام در پنجم جمادى الاولى، سال ۲۶۳ هجرى قمرى، مصادف با سومین سال امامت و غیبت صغراى امام زمان(علیه السلام)، در کوفه وفات یافت و ابراهیم بن محمد علوى بر وى نماز گزارد و در جعفى مدفون گردید.(۱)

۱- رجال ابن داوود، ص ۲۳۹ و معجم رجال الحدیث (آیت الله خویى)، ج۶، ص ۱۲۷

ولادت حضرت زینب کبری علیها السلام ۵ جمادی الاولی

پنجم جمادی الاولی سال پنجم و یا ششم هجرت، پرثمرترین میوه شجاعت و بردباری، عفت و پاکدامنی در مدینه منوره ظاهر گشت. (۱) او مظهر عواطف و احساسات پاک و ثمره وجودی دو دریای مواج و خروشان نبوت و امامت گشت و بیت علوی را نورانیتی دیگر بخشید و سومین اثر زیبای «مرج البحرین یلتقیان » (۲) شد. به طوری که به انسانهای شرافتمند جهان، افتخار دیگری دارد. قدومش بر همگان مبارک و راهش پر رهرو باد.

خواهی که شوی با خبر از رتبه او بابش علی عالی و مامش زهراست

زینب در گرانبهای نبوی و علوی است. لحظه ای که پا به عرصه وجود گذاشت، جهت جلوه بیشتر درخشش روحانی وجودیش در برابر همه ستمگریها و تاریکیهای تاریخ نسبت به معنویات، پنج تن آل عبا دست به تربیت و پرورش وی یازیدند و او را مورد توجه قرار دادند، از این رو زینب بعد از مادرش، مظهر وجودی پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین گردید، و به حق وی را زینب یعنی زینت پدر نامیدند.

نامگذاری

عقیله بنی هاشم آنگاه که پا به عرصه وجود گذاشت و در منزل وحی در کنار پنج تن قرار گرفت. مادرش فاطمه اطهر علیها السلام رو به شوهرش علی بن ابی طالب(ع) کرد و از او خواست تا نام زیبایی را برایش انتخاب کند. آن حضرت فرمود: «در این امر مهم، بر پیامبر خدا پیشی نخواهم گرفت. باید مقداری تحمل کنیم تا آن وجود نازنین از سفر برگردد». چون رسول خدا از سفر بازگشت، آن دو نامگذاری اولین فرزند دختر خویش را بر عهده آن حضرت گذاشتند. آن بزرگوار کمی تامل نمود، در آن هنگام جبرئیل نازل شد و سلام و درود حضرت حق را بر وی ابلاغ کرد و سپس گفت: «نام این نوزاد را زینب بگذار، زیرا خداوند این نام را برگزید و آن را انتخاب کرد». بعد هم پیش گوییهایی را نسبت به حوادث و قضایای آینده آن سلاله پاک بیان داشت. (۳)

زینب علیها السلام ، دختر امیرالمؤمین، را زینب کبری نامیده اند تا از دیگر زینب ها، همچون زینب بنت محمد، جدا گردد و نیز او را صدیقه صغری گفته اند تا از مادرش صدیقه کبری علیها السلام جدا گردد.

القاب حضرت زینب(سلام الله علیها)

عظمت و قدرت روحی دختر امیرالمؤمنین در میدان های مختلف سبب گردید که او همچون استوانه محکمی باشد که بخش سنگینی از بار امامت و زعامت پدر و دو برادرش را بر دوش کشد. محدثان و مورخان برای آن حضرت القاب گوناگونی را ذکر کرده اند که هر کدام نشانگر قوت موضعگیری آن بانوی بزرگوار در برابر حوادث و رویدادهای مختلف است، همانند تحمل رحلت پیامبر گرامی اسلام، شهادت صدیقه طاهره در دوران خردسالی، شهادت امیرالمؤمنان در محراب کوفه، تحمل شهادت امام مجتبی و از همه بالاتر واقعه پرحماسه و خونین کربلا که در کمتر از نصف روز شاهد به خون غلطیدن امام زمان خویش، حسین بن علی بن ابی طالب، گردید و همراه او نزدیک به ۱۷ نفر از نزدیکترین افرادش، همچون فرزند و فرزندان برادر و یا خواهر بودند. برخی از القاب زیبای آن بانوی مکرمه در روایات مستند آمده و برخی هم برخواسته از صفات عالیه و فضایل بیشمار آن حضرت است.

حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) از نگاه اهل سنت

دانشمندان و نویسندگان و جامعه اهل سنت زینب کبری را عزیز و گرامی می دارند و با تمام وجود در برابر شخصیت آن حضرت کرنش می نمایند و اعتقاد درونی خویش و خضوع و خشوع خود را بر زبان و قلم اظهار می کنند. از تاریخ درخشان و سراسر شورآفرین زندگی این بانوی سترگ و قهرمان، نزدیک به ۱۳۵۲ سال می گذرد و طبق پژوهشی که انجام گرفته بیش از یکصد و هفتاد کتاب مستقل (۴) و صدها مقاله نوشته شده است. اساس این امر دو مطلب ذیل می تواند باشد:

اول: زینب کبری تربیت یافته بیت رسالت و نبوت و آیینه تمام نمای عفت فاطمی و اصالت محمدی و شجاعت علوی است. او دختر امیرمؤمنان و خلیفه رسول خداست و نواده پیامبر بوده، رسول گرامی اسلام او را تکریم نموده و بر او ارج نهاده، سخن و کلام او را می شنیده و بر آن تحلیل داشته است. در روایات آمده: آخرین روزهای عمر پیامبر که زینب کبری حدود ۵ سال داشت خدمت آن حضرت آمد. عرض کرد: «جد بزرگوار دیشب در عالم خواب دیدم که تندباد سیاهی همه جا را فرا گرفت به طوری که همه جا تاریک شد و آن باد تند مرا نیز جابجا نمود. خود را به درخت تنومندی رساندم و پناهنده شدم. فاصله ای نشد که آن درخت نیز از جا کنده شد و بر زمین افتاد. من به یکی از شاخه های قوی آن درخت متمسک شدم که او هم قطع گردید. دوباره شاخه قوی دیگری را گرفتم که آن تندباد او را هم شکست. از خواب بیدار شدم ». رسول خدا سخنان زینب را شنید و اشک های مبارکش جاری شد. بعد فرمود: آنچه را در خواب دیده ای واقعیتی است که آن را توضیح می دهم. سپس فرمود: «آن درخت بزرگی را که بدان تکیه کرده بودی، جد توست و بعد هم شاخه قوی بزرگ مادرت، فاطمه زهرا، است و شاخه بزرگ دیگر پدرت، علی بن ابی طالب، است و دو شاخه بعد از آن حسن و حسین می باشد. با فقدان من و اینان دنیا را ظلمت و ستم فرا خواهد گرفت (و بعد از شهادت فرزندم حسین) عزا و ماتم و حزن همه را فرا خواهد گرفت.»

تحلیل پیامبر خدا بر رؤیای زینب کبری نواده خویش و متاثر گشتن به هنگام استماع سخنان دختری پنج ساله چیزی جز عزت نهادن و گرامی داشتن آن کریمه نخواهد بود.

دوم: شخصیت ذاتی زینب کبری از بدو تولد تا لحظه رحلت عامل دیگری بوده که زندگی سراسر افتخار این بانو را از دیگر بانوان جدا ساخته است و در همه فراز و نشیب ها فطرت خداشناسی و اوصاف رحمانی در وجودش تبلور یافته است و از این رو در صبر و مقاومت، پاکدامنی و عفاف، پشتکار و ایمان، زهد و پارسایی و … زبانزد خاص و عام گردیده است. اینک از باب ذکر نمونه سخنان بعضی از شخصیت های اهل قلم جامعه اهل سنت را می آوریم:

الف) جلال الدین سیوطی در رساله «زینبیه » خویش می نویسد: «زینب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهان گشود و در دامن وی پرورش یافت. او هوشمندی توانا و دوراندیش و دارای قلبی پرقوت و پرصلابت بود». سپس می افزاید: حسن بن علی هشت سال قبل از رحلت پیامبر خدا و حسین بن علی هفت سال قبل از آن و زینب کبری نیز پنج سال قبل از رحلت آن بزرگوار به دنیا آمده اند، پس زینب پنج سال از عمر خویش را در کنار پیامبر خدا گذرانده و تربیت یافته است ».

ب) شیخ عزالدین معروف به ابن اثیر جزری می نویسد: «زینب دختر علی بن ابی طالب، مادرش فاطمه دختر رسول خدا بود. او در زمان پیامبر خدا بدنیا آمد و مقداری از زندگی آن حضرت را درک نمود. زینب تنها خانم متفکر و دانشمندی بود که از قوت فکر بالایی برخوردار بود. پدرش وی را به ازدواج عبدالله بن جعفر درآورد خداوند به وی فرزندانی عنایت کرد که نام آنان علی، عون اکبر، عباس، محمد و ام کلثوم بوده است. او در واقعه کربلا همراه برادرش حسین بن علی بود. بعد از شهادتش بهمراه قافله روانه شام گشت و در برابر یزید بن معاویه خطبه ای شیوا و پرمعنی ایراد کرد که در کتاب های تاریخی ذکر شده. ایراد آن خطبه درایت و عقل و اندیشه و قدرت بالای قلبی وی را می رساند.» (۶)

ج) استاد محمد فرید وجدی: «زینب، دختر علی بن ابی طالب، از جمله زنان بافضیلت و بزرگواری است که دوراندیشی و فکر با عظمتی داشت. او همراه برادرش حسین بن علی در واقعه کربلا حضور داشت به امر یزید بن معاویه آن خانم را به همراه دیگر اسراء به شام و شهرهای مختلف بردند که در شام زینب کبری در برابر یزید خطبه ای غراء خواند.» (۷)

د) محمد غالب شافعی مصری: او که از نویسندگان مقتدر مصری است در مجله «الاسلام » سال اول شماره ۲۷ علاقه و عشق خود را به زینب چنین می نگارد:

«یکی از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهره که دارای روحی بزرگ و مقام تقوی و آیینه سر تا پا نمای رسالت و ولایت بوده، حضرت سیده زینب دختر علی بن ابی طالب می باشد که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود. به حدی که در فصاحت و بلاغت یکی از آیات بزرگ الهی گردید و در حلم و کرم و بینایی و بصیرت و تدبیر کارها در میان خاندان بنی هاشم و بلکه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت را جمع کرده بود. شبها در حال عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوی و پرهیزگاری معروف بود.» (۸)

پی نوشتها:

۱- ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۳۳; زینب کبری در پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجرت به دنیا آمد، بعضی ولادت آن حضرت را اوائل شعبان سال پنجم هجرت و بعضی ماه رمضان و یا اواخر ربیع الثانی همان سال دانسته اند. (که به طور معمول مرجح خاصی برای اقوال فوق وجود ندارد).

۲- تفسیر نورالثقلین، الهویزی، ج ۵، ص ۱۹۱، ح ۱۷; مناقب، ابن آشوب، ج ۳، ص ۳۱۹٫

۳- زینب الکبری، علامه جعفر نقدی، ص ۱۷ -۱۶٫

۴- فاطمه الزهراء بهجه قلب المصطفی، ج ۲، ص ۶۳۶-۶۳۷٫

۵- مجله آیینه پژوهش، سال سوم (۱۳۷۱)، شماره های ۱۵ – ۱۴، ص ۱۶۰ – ۱۵۴٫

۶- زینب الکبری، علامه جعفر نقدی، ص ۱۹ – ۱۸٫

۷- اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ابن اثیر، ج ۷، شماره ۶۹۶۱٫

۸- دائره معارف القرن العشرین، ج ۴، ص ۷۹۶ – ۷۹۵٫

منبع :کوثر؛ شهریور ۱۳۷۷، شماره ۱۸مقاله آیینه زهرا(سلام الله علیها)؛احمد زمانی