انتظار پويا (2)

گروه «زمينه  سازان » در منابع اسلامى

دسته اى از روايات كه مؤيد يكديگرند، از شيعه وسنى، درباره گروه زمينه  سازان رسيده است . اين نصوص برخى مناطق معروف اسلامى را كه اين گروه از آنجا برخواهند خاست، مشخص كرده اند . مهم ترين اين مناطق عبارتند از: مشرق وخراسان (كه منظور از مشرق همان خراسان است)، قم، رى ويمن .

در روايات زير، گروه زمينه  سازان به مناطق فوق منتسب شده اند:

1 – زمينه  سازان مشرق

«حاكم » در مستدرك صحيحين از عبدالله بن مسعود نقل كرده است كه وى گفت:

«اتانا رسول الله (ص) فخرج الينا مستبشرا يعرف السرور فى وجهه، فما سالناه عن شى ء الا اخبرنا به ولا سكتنا الا ابتدانا حتى مر فتيه من بنى هاشم منهم الحسن والحسين، فلما راهم التزمهم وانهملت عيناه، فقلنا: يا رسول الله، ما نزال نرى فى وجهك شيئا نكره؟ فقال: انا اهل بيت اختار الله لنا الآخرة على الدنيا، وانه سيلقى اهل بيتى من بعدى تطريدا وتشريدا فى البلاد حتى ترتفع رايات سود فى المشرق، فيسالون الحق لا يعطونه، ثم يسالون فلا يعطونه، ثم يسالونه فلا يعطونه – فيقاتلون – فينصرون . فمن ادركه منكم ومن اعقابكم فليات امام اهل بيتى، ولو حبوا على الثلج، فانها رايات هدى، يدفعونها الى رجل من اهل بيتى » . (1)

«[روزى] رسول خداصلى الله عليه و آله وسلم با شادمانى تمام به سوى ما آمد، به گونه اى كه برق شادى در نگاهش مى  درخشيد . هر چه مى پرسيديم، پاسخ مى  گفت، وهرگاه سكوت مى  كرديم، خود شروع مى فرمود؛ تا آن كه گروهى از جوانان بنى هاشم – كه امام حسن وامام حسين عليه السلام – در ميانشان بودند، آمدند كه از مقابل ما بگذرند . حضرت همين كه آنان را ديد در آغوششان كشيد واشك از ديدگان مباركش جارى شد . گفتيم: اى فرستاده خدا! چيست كه پيوسته در چهره شما چيزى مى بينيم كه خوش نداريم . فرمود: ما خاندانى هستيم كه خداى تعالى آخرت را در مقابل دنيا براى ما برگزيده است . پس از من خاندانم رانده وآواره شهرها گردند تا آن كه پرچم هايى سياه در مشرق سربلند كنند . حق را طلبند وبديشان ندهند، در برهه اى ديگر حق را طلب كنند وبديشان ندهند، وباز نيز چنين شود، پس آن گاه نبرد كنند وپيروز شوند . [سپس فرمود:] هر كه از شما يا فرزندان تان چنين روزى را درك كرد نزد امامى كه از خاندانم مى  باشد حاضر شود – اگرچه جامه به خود پيچد وبر برف گام نهد – زيرا اين پرچم ها پرچم  هاى هدايتند كه آن ها را به مردى از خاندانم تقديم كنند .»

ابى خالد كابلى از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كند كه فرمود:

«كانى بقوم قد خرجوا بالمشرق يطلبون الحق فلا يعطونه ثم يطلبونه، فاذا راوا ذلك وضعوا سيوفهم على عواتقهم فيعطون ما شاؤوا فلايقبلونه حتى يقوموا ولايدفعونها الاالى صاحبكم قتلاهم شهداء، اماانى لوادركت ذلك لابقيت نفسى لصاحب هذاالامر» . (2)

«گويا مى بينم مردمى را كه در مشرق قيام كرده اند وحق را مى  طلبند وبديشان داده نمى شود، وليكن از پاى نمى  نشينند . از اين رو سلاح بر مى  گيرند، در نتيجه آنچه مى  خواستند بديشان داده مى  شود، اما نمى  پذيرند تا آن كه قيام مى كنند و حكومت را به كسى جز صاحب شما [امام عصر (عج)] تحويل نمى دهند . كشته شدگان از آنان، شهيدند . آگاه باشيد كه اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب اين امر مى  كردم .»

2 – زمينه  سازان خراسان

محمد بن حنفيه، در روايتى كه به صور مختلف نقل شده وليكن ظهور دارد كه از امام على عليه السلام است، گويد:

«ثم تخرج راية من خراسان يهزمون اصحاب السفيانى حتى تنزل ببيت المقدس توطى ء للمهدى سلطانه .» (3)

«پرچمى از خراسان بيرون مى آيد، [حاملان اين پرچم] اصحاب سفيانى را شكست داده تا به بيت المقدس مى رسند وزمينه حكومت  حضرت مهدى (عج) را فراهم مى  سازند .»

3 – زمينه  سازان قم و رى

علامه مجلسى در بحارالانوار روايت كرده است:

«رجل من اهل قم يدعو الناس الى الحق يجتمع معه قوم كزبر الحديد، لا تزلهم الرياح العواصف، لا يملون من الحرب ولا يجبنون وعلى الله يتوكلون والعاقبة للمتقين .» (4)

«مردى از اهالى قم مردم را به حق مى خواند، گروهى كه دل هاى آنان چون پاره هاى آهن است گرد او جمع شوند، طوفان هاى سخت نلرزاندشان، از جنگ خسته نشوند وبيمى به خود راه ندهند، بر خدا توكل كنند وعاقبت [نيك] از آن پرهيزگاران است .»

4 – زمينه  سازان يمن

حضرت امام محمدباقر عليه السلام درباره رهبرى يمانى قبل از ظهور امام عصر عليه السلام فرموده است:

«. . . وليس فى الرايات اهدى من راية اليمانى، هى راية هدى لانه يدعو الى صاحبكم . . . .» (5)

«. . . در ميان پرچم  ها پرچمى هدايت  يافته  تر از پرچم يمانى نيست . آن پرچم، پرچم ارشاد است؛ زيرا [مردم را] به سوى صاحب شما [امام عصر عليه السلام] فرا مى  خواند . . .»

نشانه  هاى زمينه  سازان ظهور

1 – گروه محكم واستوار

نخستين چيزى كه در اين قشر جلب نظر مى  كند، صلابت، نيرومندى واستوارى آنان است . بنابراين آنان قوى وزورمندند كه زمين را براى ظهور امام عليه السلام آماده مى  سازند .

حضرت امام جعفرصادق عليه السلام در روايتى كه محمد بن يعقوب كلينى آن را در ذيل آيه «فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد» (6) آورده، «بندگان سخت نيرومند» را به همين قشر تفسير كرده است .

چنان كه در روايت، به صفت عجيب «قلوبهم كزبر الحديد، لا تزلهم الرياح العواصف » ، (7) توصيف شده اند . با آن كه داراى «دل » هستند وطبيعت دل، نرمى ورافت است، ليكن اين دل ها در رويارويى با طاغوت ها وستمگران به تكه هاى آهن بدل مى شوند كه ديگر نرمى ورقت نمى  شناسند .

صلابت ونيرومندى از ويژگى هاى نسل  هايى است كه خداى تعالى مسؤوليت تغيير [نظام هاى اجتماعى] وايجاد انقلاب را به دوش آنان گذاشته است، همچنين اين دو صفت از ويژگى نسل  هايى است كه خداى تعالى آنان را در گردنه  هاى بزرگ تاريخ براى انتقال مردم از مرحله اى به مرحله ديگر برگزيده وگروه زمينه  سازان، داراى اين ويژگى  هاست .

2 – گروه مبارزه ونافرمانى

وظيفه اين گروه، مبارزه با نظام جهانى وعصيان عليه آن است . چه مى  دانى نظام جهانى چيست وچگونه اين نظام در خدمت به ابرقدرت ها وهم پيمانان آن ها وحفظ مراكز قدرت وموقعيت استراتژيكى شان در مناطق مختلف دنيا عمل مى كند؟ !

مسؤوليت  حفظ اين مراكز قدرت، مسؤوليتى بسيار دشوار وظريف است كه نظام جهانى در تمام سطوح دنيا – نه در سطوح منطقه  اى يا كشورى فقط – بدان پايبند است .

اين نظام، از يك سرى معادلات وموازنه  هاى سياسى، اقتصادى، نظامى وخبرى دقيق شكل گرفته است، ونيز از رژيم هاى اعضاى خانواده جهانى ومجموعه  اى از خطوط قرمز وسبز وزردى كه در ميان اين رژيم ها واين مجموعه در زمينه حوادث، امتيازها، تنظيم نقش ها، تقسيم درآمدها، بازار ومنابع ثروت ومناطق نفوذ برقرار است .

به نظر ما، اين مجموعه پيچيده است كه قدرت هاى بزرگ را به سلطه بر دنيا قادر ساخته است؛ چنان كه يك اهرم (8) كوچك، انسان را در جا به جايى اجسام سنگين به كم ترين حركت، توانا مى  سازد . از اين رو نظام جهانى، قبل وبعد از سقوط اتحاد جماهير شوروى، همچنان نزد همگان احترامش را حفظ كرده است؛ زيرا هر يك از آنان به قدر گستره وتوان خويش از اين نظام بهره مى برد .

اين جوانان (زمينه  سازان ظهور امام عصر عليه السلام) به سادگى وبى هيچ ترديدى، اين خطوط قرمز را زير پا مى  گذارند، معادلات وموازنه  هايى را كه همه بر آن توافق دارند وبدان به ديده قبول واحترام مى  نگرند بر هم مى زنند . همچنين استقرار وتوازن وهيبت جهانى اين رژيم  ها وسازمان هاى بين  المللى را بى  اعتبار مى  سازند .

اين سازمان ها ورژيم  ها، نه قدرت سلطه بر اين جوانان را دارند، نه قدرت تحمل اينان را ونه قدرت دفع شان را؛ زيرا بيشترين توان اين حكومت ها وهيبت جهانى شان در رويارويى با حكومت  ها وسازمان هايى همانند خودشان است وآخرين سلاح آنان قتل، زندان، شكنجه وتبعيد، حال آن كه اين جوانان از هيچ يك از اين امور نمى  هراسند .

از اين رو، وصفى كه در روايت درباره اين قشر به كار رفته، بسيار دقيق است:

«لا تزلهم الرياح العواصف، لا يملون من الحرب ولا يجبنون وعلى الله يتوكلون والعاقبة للمتقين .»

«آنان را تندبادها نلرزاند، از نبرد دلتنگ وملول نشوند ونهراسند، وبر خدا توكل كنند وعاقبت [نيك] از آن پارسايان است .»

بى گمان آن كه [در دل] هراسى ندارد، از نبرد خسته ودلتنگ نمى شود وتندبادها نيز طبيعتا او را تكان نخواهند داد، نيرو وامتياز اينان در آن است كه نمى  هراسند ومشكل اينان از ديدگاه حكومت  ها وقدرت هاى بزرگ در همين نكته نهفته است .

در موسم انتخابات عمومى رياست جمهورى امريكا، در دوره رئيس جمهورى اسبق (كارتر) گفتگويى تلويزيونى در ضمن فعاليت هاى تبليغاتى  اى كه كانديداهاى رياست جمهورى امريكا داشتند ميان رئيس جمهور اسبق وكانديداى ديگرى كه در انتخابات از كارتر پيشى گرفت، برگزار شد . در اين برنامه، كانديداى اخير رو به كارتر كرد وگفت:

«در حادثه انفجار مقر نيروى دريايى امريكا در بيروت (مارينز)، به هيبت جهانى امريكا خدشه زيادى وارد شد وتو – خطاب به كارتر – به تنهايى بايدمسؤوليت كامل اين خسارت را به عهده بگيرى .»

رئيس جمهور نيز در ك جمله پاسخ او را چنين داد:

«فكر مى  كنى من در مقابل انسانى كه به طلب كشته شدن آمده چه مى توانم بكنم؟ ! نهايت كارى كه مى توانم بكنم اين است كه مردم را باترس وتهديد ازامثال چنين اقدامى بازدارم، امااگر كسى كه دست به چنين انفجارى زده خود طالب مرگ باشد وبه سوى مرگ آغوش بگشايد، چگونه مى توانم وى را از اين كار بازدارم؟ واگر تو در موقعيت من بودى چه كار مى  توانستى بكنى؟ !»

اين ها برخى مشخصه  هاى نسل مبارزى است كه در رويارويى با رژيم ها وقدرت هاى بزرگ در عراق، ايران، افغانستان، لبنان، فلسطين، الجزاير، مصر، سودان واخيرا در چچن وبوسنى وهرزگوين پا به عرصه نهادند .

كار اين نسل بسيار عجيب است؛ در عين حالى كه در قبضه قدرت وسلطه وشلاق جلادان قرار دارد وآنان انواع عذاب ها وشكنجه  ها را بدو مى چشانند، بديشان ناسزا مى  گويد وفرزندانش در مقابل آنان سر خم نمى  كنند ونرمى نمى  پذيرند . . . ونه فرياد مى  كشند . چنان كه يكى از اين فرزندان مبارز آن گاه كه زير شكنجه  هاى جلادان، انواع عذاب ها را مى  چشيد، به شكنجه  گر جلاد چنين گفت:

«حسرت شنيدن يك آخ را هم بر دلت  خواهم گذاشت!»

3 – بازتاب  هاى جهانى

بازتاب  هاى جهانى در مقابل اين نسل – چنان كه در روايات بدان تصريح شده است – بازتابى خشمگينانه ومتعرضانه است؛ زيرا اين نسل، معادلات وموازنه  هاى جهانى را با چالش  هاى سخت وحقيقى مواجه مى سازد؛ از اين رو عكس العمل  هاى جهانى در مقابل او با عصبانيت وغضب دايمى بازشناخته مى  شود .

ابان بن تغلب از حضرت امام صادق عليه السلام چنين نقل كرده است:

«اذا ظهرت راية الحق لعنها اهل الشرق واهل الغرب، اتدرى لم ذلك؟ قلت: لا، قال: للذى يلقى الناس من اهل بيته قبل ظهوره » (9)

«آن گاه كه پرچم حق آشكار شود، اهل شرق وغرب لعنتش كنند . آيا مى دانى، براى چه؟ گفتم: نه، فرمود: به دليل مشكلات وچالش  هايى كه اهل بيت او براى [نظام هاى] شرق وغرب ايجاد خواهند كرد .»

اهل بيت وى قبل از ظهور، عادتا زمينه سازان ظهور هستند كه مشكلاتى را براى اين رژيم  ها وسازمان ها فراهم كرده وراحتى وآرامش را از آنان سلب مى  كنند . ثقة الاسلام كلينى در كتاب روضه كافى از امام صادق عليه السلام در تفسير سخن خداى تعالى: «بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد» (10) چنين نقل كرده است:

«قوم يبعثهم الله قبل خروج القائم فلا يدعون واترا لآل محمد الا قتلوه » (11)

«گروهى هستند كه خداى تعالى قبل از ظهور قائم عليه السلام بر مى  انگيزد، آنان هيچ ستم كننده اى به خاندان محمد صلى الله عليه و آله وسلم را رها نمى  كنند، جز آن كه او را به قتل مى  رسانند .»

بازتاب هاى جهانى كه در اين روايات ذكر شده، تا حد زيادى به عكس  العمل دنياى امروز در برابر بيدارى اسلاميى كه از آن به «بنيادگرايى اسلامى » تعبير مى  كنند وناجوانمردانه  ترين صفات را چون خشونت وتروريسم بدان منتسب مى  سازند، شباهت دارد .

برنامه زمينه  سازى

آماده  سازى دنيا براى انقلاب امام عصر (عج) وظيفه  اى گسترده، بزرگ وپيچيده است كه اين گروه در رويارويى با ستمگران وطاغوت  هاى مستكبر وسردمداران كفر بدان اقدام مى  كند .

اين ستمگران، روى  هم  رفته يك جبهه سياسى وسيع را – به رغم تمام تناقضاتى  كه در ميانشان حاكم است – تشكيل مى  دهند . اين جبهه اهرم  هاى قدرت زيادى دراختيار دارد؛ اهرم  هايى چون مال، اقتدار سياسى، نظامى وتبليغاتى، ارتباطات [گسترده] وتشكيلات [پيچيده]، واز تمام اين وسايل در كوبيدن بيدارى نوپاى اسلامى ونابودى آن بهره مى  برد .

از اين رو گروهى كه عهده  دار آماده سازى جهان براى ظهور امام عصر عليه السلام است به ناچار مى بايد در رويارويى با اين نيروها از همان تشكيلاتى كه جبهه استكبار جهانى برخوردار است، برخوردار باشد . بلكه با تربيت ايمانى وجهادى وآگاهى سياسى از دشمن پيشى گيرد .

بنابراين، طرح زمينه  سازى براى قيام امام عصر عليه السلام كه گروه زمينه سازان تدارك مى بينند، داراى دو جنبه خواهد بود:

جنبه اول

رشد ايمانى، جهادى وآگاهى سياسى، اين، دقيقا همان چيزى است كه جبهه مقابل فاقد آن است .

جنبه دوم

[ايجاد] تشكيلات سياسى، نظامى، اقتصادى، ادارى واطلاعاتى كه به ناچار در مانند چنين نبردى بايد موجود باشد .

بى  گمان، گروه مؤمنى كه جهان را براى ظهور امام عصر عليه السلام مهيا مى  سازد؛ بايد چنين امكاناتى را فراهم كند؛ اگرچه [در اين زمينه] قدرت برابرى با جبهه جهانى دشمن را نداشته باشد .

اين تشكيلات سياسى، نظامى، اقتصادى واطلاعاتى بدون وجود نظام سياسى ودولت در جهان محقق نخواهد شد، واين، همان دولت زمينه  سازان است كه روايات زيادى مژده برپايى آن را داده اند وبه ناچار شكل  گيرى چنين نيرويى در زمين، ظهور امام عليه السلام را نزديك مى گرداند، وبدون آن، عوامل طبيعى ظهور امام فراهم نمى آيد . كسب چنين نيرويى نيازمند عمل وحركت در متن زندگى است وفقط «مترصد» بودن وبه «انتظار» نشستن، به معنى منفى آن، دردى را درمان نمى  كند .

گروه انصار در روايات اسلامى

گروه زمينه  سازان قيام امام مهدى عليه السلام، قبل از «گروه انصار» پا به عرصه مى گذارد وافراد گروه انصار از شاگردان نسل پيشين محسوب مى  شوند واز آنان به واسطه ويژگى  هاى منحصر به فردى كه دارند بازشناخته مى  شوند .

در اين جا تنها يك نمونه از روايات وارد شده درباره اين گروه را، كه روايتى است در باب «جوانان طالقان » نقل مى  كنيم . اين روايات را فريقين (شيعه وسنى) با اسناد خود نقل كرده  اند .

جوانان طالقان

متقى هندى در «كنزالعمال » وسيوطى در «الحاوى » درباره انصار امام از «طالقان » چنين نقل كرده  اند:

«ويحا للطالقان، فان لله عز وجل بها كنوزا ليست من ذهب وفضة، ولكن بها رجال عرفوا الله حق معرفته وهم انصار المهدى .» (12)

«خوشا به حال طالقان، همانا براى خداى باشكوه وبزرگ در طالقان گنج هايى است كه از طلا ونقره نيست، بلكه در آنجا مردانى هستند كه خدا را چنان كه حق معرفت اوست شناخته  اند وآنان از ياوران مهدى عليه السلام هستند .»

در روايتى ديگر چنين آمده است:

«بخ بخ للطالقان »

«آفرين، آفرين بر طالقان »

علامه مجلسى در اين باره حديث مفصل  ترى را نقل كرده است:

«له كنز بالطالقان ما هو بذهب ولا فضة، وراية لم تنشر مذطويت، ورجال كان قلوبهم زبر الحديد لا يشوبها شك فى ذات الله اشد من الجمر، لو حملوا على الجبال لازالوها، لا يقصدون براياتهم بلدة الا خربوها كان على خيولهم العقبان، يتمسحون بسرج الامام يطلبون بذلك البركة، ويحفون به ويقونه بانفسهم فى الحروب، يبيتون قياما على اطرافهم ويصبحون على خيولهم . رهبان بالليل، ليوث بالنهار . هم اطوع من الامة لسيدها، كالمصابيح كان فى قلوبهم القناديل وهم من خشيته مشفقون . يدعون بالشهادة ويتمنون ان يقتلوا فى سبيل الله . شعارهم: يا لثارات الحسين . اذا ساروا يسير الرعب امامهم مسيرة شهر يمشون الى المولى ارسالا، بهم ينصرالله امام الحق .» (13)

«براى او گنجى است در طالقان كه [از جنس] طلا ونقره نيست، وپرچمى است كه از هنگام فرو پيچيده شدن، گشوده نشده است، ومردانى است كه دل هاشان پاره  هاى آهن است . در دل اين مردان شك در ذات الهى راه نيافته وسوزنده تر از پاره  هاى اخگر است . (14) اگر به كوه ها حمله  ور شوند، آن ها را متلاشى سازند، با پرچم  هاشان آهنگ هيچ ديارى را نكنند جز آن كه ويرانش سازند، گويى كه بر اسب  هاشان عقابانند . براى بركت به زين اسب امام عليه السلام دست كشند وگرداگرد او بگردند ودر نبردها با جان خويش يارى اش كنند . (15) شب را به قيام وعبادت گذرانند وروز را بر اسبان خود، زاهدان شب وشيران روزند . اطاعت  پذيرتر از كنيز به سرور خويشند . چونان چراغ  هايند؛ انگار در دل هاشان چلچراغى  هايى فروزان است واز بيم الهى ترسانند . براى شهادت دعا مى  كنند وآرزوى كشته شدن در راه خدا را در سر مى  پرورانند . شعارشان: اى خون خواهان حسين! ” است . آن گاه كه به راه افتند، ترس ووحشت پيشاپيش ايشان طول يك ماه را بپيمايد . متوجه مولا شوند وبه حركت درآيند . خداى تعالى بديشان امام حق را يارى رساند .»

ياران امام، جوانانند

در روايات به اين مساله اشاره شده كه ياران امام عصر عليه السلام را جوانان تشكيل مى  دهند وميان سال وكهن سال در ميانشان – جز به ندرت – پيدا نمى  شود .

حضرت اميرمؤمنان عليه السلام فرموده است:

«اصحاب المهدى شباب لا كهول فيهم، الا كمثل كحل العين والملح فى الزاد واقل الزاد الملح .» (16)

«ياران مهدى عليه السلام جوانند وميانسال در ميانشان نيست مگر به مثل سرمه چشم ونمك در غذا ونمك [هميشه] كم تر از غذاست (كنايه از آن كه پيران بسيار كم هستند) .»

تعداد فرماندهان ياران امام

حضرت امام باقر عليه السلام در روايتى مفصل در اين باره چنين فرموده است:

«فيجمع الله عليه اصحابه [وهم] ثلاثمئة وثلاثة عشر رجلا، ويجمعهم الله على غير ميعاد . . . فيبايعونه بين الركن والمقام ومعه عهد من رسول الله (ص) قد توارثته الابناء عن الآباء . . . .» (17)

«وخداوند بى  هيچ ميعادى يارانش را براى وى گرد مى  آورد در حالى كه سيصد وسيزده نفرند . . . وحد فاصل ركن ومقام [ابراهيم] با امام عليه السلام بيعت مى  كنند وبا آن حضرت عهدى است از رسول خدا كه پشت در پشت از پدرانش به ارث برده است .»

در برخى روايات اين تعدادى كه با امام عصر عليه السلام بيعت مى  كنند – در حد فاصل ركن ومقام – تعداد فرماندهان لشكر امام عليه السلام معرفى شده  اند .

پى  نوشت ها:

1) مستدرك الصحيحين، حاكم نيشابورى، صفحات 4، 464 و533 .

2) بحارالانوار، ج 52، ص 243، (دار احياء التراث العربى ومؤسسه التاريخ العربى، لبنان) ؛ ونيز غيبت نعمانى، انتشارات صدوق، باب 14، ح 50 .

3) عصر الظهور، ص 206 .

4) بحارالانوار، ج 60، ص 216؛ ونيز سفينة البحار، ج 2، ص 446 .

5) بحارالانوار، ج 52، ص 232 .

6) سوره اسراء (17) آيه 5: «پس آن گاه كه وعده تحقق نخستين آن دو فرارسد، بندگانى ازخود را كه سخت نيرومندند بر شما مى گماريم . . . .»

7) دل هاشان همچون پاره هاى آهن است كه طوفان ها آنان را نلرزاند .

8) اهرم: ميله آهنى ضخيمى كه به وسيله آن اجسام سنگين را جا به جا مى كنند .

9) بحارالانوار، ج 52، ص 363 .

10) سوره اسراء (17) آيه 5: «بندگانى از خود را كه سخت نيرومندند بر شما مى گماريم .»

11) كافى، ج 8 (روضه)، ح 250، ص 142 (دار الاضواء بيروت) ؛ سيماى حضرت مهدى در قرآن، سيدمهدى حائرى قزوينى، نشر آفاق، ص 213 .

12) كنزالعمال، ج 7، ص 26 .

13) بحارالانوار، ج 52، ص 307 .

14) در نسخه اى ديگر به «سخت تر از سنگ » تعبير شده است .

15) در برخى نقل ها پس از اين جمله، فقره هاى زير اضافه شده است: «ويكفونه ما يريد فيهم، رجال لا ينامون الليل، لهم دوى فى صلاتهم كدوى النحل » ؛ «هر انتظارى كه امام از اينان داشته باشد، كفايتش كنند، مردانى هستند كه شب نمى  خوابند . در نماز خويش صدايى چون صداى زنبوران عسل دارند (كنايه از ابتهالى كه در نماز دارند) .»

16) بحارالانوار، ج 52، ص 333 .

17) همان، ص 238 و239 .

منبع:محمد مهدى آصفى؛ترجمه: تقى متقى؛ مجله انتظار ،شماره 7

 

انتظار پويا (1)

اشاره:

«انتظار» مفهومى اسلامى، و ارزشى است كه سرچشمه ى حركت و تلاش مى باشد .

نوشتار حاضر، ضمن توجيه روانى انتظار و بيان ديدگاه مكاتب فكرى غير دنيوى، نگاهى به روايات فريقين در باب انتظار نموده و با بررسى انواع انتظار به طرح ديدگاه ها پيرامون علت تاخير فرخ مى پردازد .

توجيه روانى مساله انتظار

«انتظار» ، پيوند وقرابت برجسته اى با «حركت » دارد . حركت از برآيندهاى انتظار وانتظار از جهت دهنده هاى حركت است .

برخى دوست دارند حالت انتظار را يك مساله روانى ناشى از حرمان در اقشار محروم جامعه وتاريخ تفسير كنند وحالت فرار – از واقعيت گرانبار با مشقت ها – به سوى تصور آينده اى كه محرومان در آن بتوانند تمام حقوق از دست رفته وسيادتشان را بازپس گيرند . اين، نوعى خيالبافى يا نوعى گريز از دامن واقعيت به آغوش تخيل است .

مناقشه در توجيه بالا

بى گمان، هنگامى كه در پيشينه تاريخى مساله، نظر كنيم وگستره وسيع نفوذ آن را در عقايد دينى معروف تاريخ انسان بنگريم، چنين توجيهى براى مساله انتظار كاملا غيرعلمى وبى پايه خواهد بود .

انتظار در مكاتب فكرى غيردينى

مساله انتظار از محدوده دين فراتر رفته ومذاهب ورويكردهاى غيردينى نظير ماركسيسم را نيز شامل شده است . چنان كه «برتراند راسل » مى گويد:

«انتظار، تنها به اديان تعلق ندارد، بلكه مكاتب ومذاهب نيز ظهور نجات بخشى كه عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار مى كشند .»

انتظار نزد ماركسيست ها – چنان كه راسل مى گويد – درست همان انتظارى است كه مسيحيان بدان اعتقاد دارند .

نيز انتظار نزد «تولستوى » در واقع به همان معنايى است كه مسيحيان عقيده دارند، جز آن كه اين داستان نويس روسى از زاويه اى ديگر مساله انتظار را مطرح كرده است .

انتظار در اديان پيش از اسلام

در عهد قديم از كتاب مقدس، مى خوانيم:

«از وجود اشرار وظالمان دلتنگ مباش كه به زودى ريشه ظالمان بريده خواهد شد، ومنتظران عدل الهى زمين را به ميراث برند وآنان كه لعنت شده اند، پراكنده شوند، وصالحان از مردم همان كسانى هستند كه زمين را به ميراث برند وتا فرجام حيات جهان در آن زيست كنند .» (1)

همين حقيقتى كه در كتاب مقدس آمده، در قرآن كريم نيز تكرار شده است:

«ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون » (2)

«وبى گمان، در زبور، پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد .»

انتظار نزد مسلمانان (از اهل سنت)

انتظار «مهدى نجات بخش » (عليه السلام) اختصاص به شيعه ندارد، روايات متواتر بسيارى درباره مهدى (عج) از طرق اهل نت با سندهاى صحيح ومستفيض در دست است كه نمى توان در آن ها تشكيك كرد، چنان كه از طرق شيعه اماميه نيز چنين رواياتى رسيده است .

«عبدالرحمن ابن خلدون » – از دانشمندان قرن نهم هجرى – صاحب «مقدمه » مشهورى كه بر كتاب «العبر» (3) نوشته، مى گويد:

«بدان كه مشهور اهل اسلام در طول اعصار بر اين عقيده اند كه به ناچار در آخرالزمان مردى از اهل بيت ظهور خواهد كرد كه دين را تاييد كند وعدالت را ظاهر سازد ومسلمانان از وى پيروى كنند . او بر ممالك اسلامى استيلا خواهد يافت ونام مقدسش «مهدى (عج)» است . خروج دجال وحوادث ديگر پس از آن، واين كه «عيسى (عليه السلام)» در پى او خواهد آمد ودجال را خواهد كشت يا با او خواهد آمد ودر كشتن دجال ياور وى خواهد بود ودر نمازش به مهدى (عليه السلام) اقتدا خواهد كرد از نشانه هاى ثابت ظهور است كه در منابع روايى صحيح ذكر شده است .» (4)

شيخ عبدالمحسن العباد – مدرس دانشگاه اسلامى مدينه منوره – در بحثى ارزشمند مى گويد:

«در پى حادثه دردناك حرم، سؤال هايى مطرح شد . برخى دانشمندان در راديو وروزنامه ها درستى بسيارى از سخنان رسيده از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را درباره حضرت مهدى (عليه السلام) تاييد كردند مانند شيخ عبدالعزيز بن صالح، امام وخطيب مسجد نبوى . شيخ عبدالعزيز بن عبدالله بن باز – رئيس اداره پژوهش هاى علمى ودعوت وارشاد – نيز در يكى از روزنامه ها حادثه حرم را با استناد به احاديث صحيح مستفيض از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) به اثبات رسانيد .»

شيخ عبدالمحسن العباد مى افزايد:

«من اين رساله را به منظور تبيين سخن خروج مهدى آخرالزمان – كه روايات صحيحى بر آن دلالت دارد ودانشمندان اهل سنت از قديم وجديد، مگر ندرتا، بر آن بوده اند – به رشته تحرير درآورده ام .» (5)

ابن حجر هيثمى در «الصواعق المحرقه » در تفسير سخن خداوند تعالى: «و انه لعلم للساعة فلا تمترن بها . . .» (6) مى نويسد:

«مقاتل وپيروان وى از مفسران، گفته اند اين آيه درباره حضرت مهدى (عليه السلام) نازل شده است، واحاديثى كه تصريح به اين نكته دارند كه وى از اهل بيت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) است، خواهد آمد، بنابراين در آن دلالتى است بر بركت در نسل فاطمه وعلى – رضى الله عنهما – واين كه از آنان فرزندان پاكيزه فراوانى ظهور خواهد كرد وخداوند نسل آنان را مفاتيح حكمت ومعادن رحمت قرار داده است . راز اين نكته اين است كه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) براى على وفاطمه وفرزندانش دعا كرد تا از شر شيطان رانده شده محفوظ مانند .» (7)

«شيخ ناصرالدين البانى » ، از شيوخ معاصر حديث، در مجله «التمدن الاسلامى » مى نويسد:

«اما مساله مهدى (عليه السلام)، بايد دانست كه درباره خروج (قيام) وى احاديث صحيح فراوانى نقل شده است . بخش وسيعى از آن ها داراى اسانيد تاييد شده اى هستند كه نمونه هايى از آن ها را در اينجا نقل مى كنيم .» (8)

سپس دسته اى از اين احاديث را متذكر مى شود .

احاديث انتظار نزد شيعه اماميه

اما احاديث انتظار امام مهدى (عج) نزد شيعه اماميه، فراوان است ومتواتر كه دسته اى از آن ها از طرق صحيح به ما رسيده است .

برخى دانشمندان اين احاديث را به شيوه اى علمى وارزشمند گردآورى كرده اند، همانند «شيخ لطف الله صافى گلپايگانى » در كتاب گرانسنگش «منتخب الاثر» ، همچنين «شيخ على كورانى » در «موسوعة الامام المهدى » (9) وديگران .

ما هم اكنون درصدد نقل اين روايات از طريق تشيع يا تسنن نيستيم . موضوع اين پژوهش نيز در مورد احاديث وارد در موضوع امام مهدى (عج) ومناقشه در آن ها از حيث سند ودلالت نيست، بلكه در اين تحقيق مساله ديگرى را مى جوييم . مساله احاديث وارد در مورد امام مهدى (عليه السلام) را به مجال مخصوصش در كتاب هاى حديثى وامى گذاريم .

اما مساله اى را كه هم اكنون – به خواست خدا – از آن سخن خواهيم گفت، اين بحث است:

انتظار چيست وارزش فرهنگى آن كدام است؟

انتظار، مفهومى اسلامى، وارزشى فرهنگى است كه از آن، رفتار فرهنگى معينى سرچشمه مى شود .

گاه مردم از انتظار برداشت منفى مى كنند كه در اين صورت، انتظار به مفهومى براى تخدير ومانعى براى حركت تبديل مى شود، وگاه نيز از آن برداشت مثبت دارند كه در اين صورت عاملى از عوامل حركت وقيام وانگيزش در زندگى مردم خواهد بود .

بنابراين ناچاريم كه از مساله انتظار تصور شفاف ودقيقى داشته باشيم، وهمين نكته وظيفه اساسى ما در اين پژوهش [تاريخى] است .

انتظار، يك فرهنگ ومفهومى فرهنگى است كه در ساختار ذهنى، اسلوب انديشه، شيوه زندگى وچگونگى نگرش ما به آينده به شكل فعال ومؤثرى دخالت داشته ودر ترسيم خط سياسى اى كه براى حال وآينده خود رقم مى زنيم، تاثيرگذار است .

قريب به هزار وصد سال است كه انتظار در زندگى ما ريشه فرهنگى خود را گسترده است; زيرا غيبت صغرى در سال 329 ه . به پايان رسيد واز آن تاريخ تقريبا هزار وصد سال گذشته است .

در طول اين مدت، مساله انتظار به گونه مؤثرى در ساختار انديشه سياسى وانقلابى ما دخالت داشته است . اگر بدون عامل انتظار به تاريخ سياسى وانقلابى خود بنگريم، اين تاريخ بلند، جايگاه ديگرى خواهد داشت .

اگر كسى در «دعاى ندبه » تامل كند – دعايى كه مؤمنان پيوسته در روزهاى جمعه قرائت مى كنند – به عمق مساله انتظار وبه ميزان نفوذ آن در روح مؤمنان وانديشه وروش فكرى وانقلابى آنان پى خواهد برد .

انواع انتظار

انتظار نجات بر دو گونه است:

نوع اول

انتظار نجاتى كه در توان انسان نيست آن را جلو يا عقب بيندازد; همانند انتظارى كه شخص غريق در رسيدن گروه نجات مستقر در ساحل به سوى خود دارد; حال آن كه وى آنان را مى نگرد كه براى نجات او به راه افتاده اند . بى گمان، غريق را ياراى آن نيست كه زمان رسيدن گروه نجات را به خود نزديك تر كند .

البته اين انتظار، اميد به نجات را در درون او تقويت كرده ونور اميد را بر تيرگى هاى ياس ونوميدى كه از هر سو احاطه اش كرده اند، خواهد تابانيد .

نوع دوم

نوع دوم، انتظارى است كه انسان مى تواند آن را نزديك گرداند وطلب كند; مانند بهبودى از بيمارى، اجراى طرحى عمرانى يا علمى يا تجارى يا پيروزى بر دشمن ورهايى از فقر . همه اين ها ريشه در انتظار دارند وامر سرعت بخشيدن يا تاخير انداختن آن ها به دست خود انسان است .

بنابراين، اين امكان براى انسان وجود دارد كه در به دست آوردن بهبودى وشفا تعجيل كند يا آن را به تعويق اندازد يا حتى منتفى گرداند . چنان كه امكان آن هست در اجراى پروژه اى تجارى يا عمرانى يا علمى عجله كند يا اجراى آن را به وقتى ديگر موكول كند يا اصلا رها سازد . همچنين اين امكان براى وى هست كه به سوى پيروزى بر دشمن وبى نيازى مالى بشتابد يا سستى ورزد وتاخير كند يا از خيرشان بگذرد .

با اين بيان، انتظار از نوع دوم با انتظار از نوع اولى كه از آن سخن گفتيم تفاوت خواهد داشت ودر محدوده قدرت واختيار انسان هست كه در تحقق آنچه كه انتظارش را مى كشد، شتاب ورزد يا درنگ وسستى روا دارد يا عطايش را به لقايش ببخشد .

از اين رو، انتظار از نوع دوم، علاوه بر «اميد» و «مقاومت » ، به انسان «حركت » نيز مى بخشد، وحركت، مخصوص انتظار است . بى گمان اگر انسان بداند كه نجات ورهايى اش به حركت، عمل وتلاشش وابسته است، چنان حركت وتلاشى براى رهايى ونجات خويش به خرج مى دهد كه در گذشته توان انجام آن را نداشته است .

بنابراين اگر انتظار از نوع اول به انسان، تنها «اميد» و «مقاومت » مى بخشد، انتظار از نوع دوم به وى علاوه بر «اميد» و «مقاومت » ، «حركت » وپويايى نيز خواهد بخشيد:

1 – اميد در جان انسان اين قدرت را به وى مى دهد تا پرده حال را بدرد وآينده را ببيند، وچه قدر فاصله است ميان كسى كه «خدا» ، «هستى » و «انسان » را از خلال درد ورنج حاضر مى بيند وميان كسى كه همه اين سه را از خلال حال وگذشته وآينده مى نگرد . ترديدى نيست كه ديدگاه دوم با ديدگاه اول متفاوت است وبى گمان تيرگى، ظلمت وابهام واشكالى كه ديدگاه نخست را احاطه كرده، ديدگاه دوم از آن ها در امان است .

2 – اميد در جان انسان، او را در ادامه پايدارى ومقاومت در مقابل سقوط واضمحلال تا رسيدن نيروهاى كمكى توانمند مى سازد، ومادام كه چراغ اميد به رسيدن كمك در دل وجان انسان ندرخشد، مقاومتى نخواهد داشت .

3 – بالاخره اميد در جان انسان او را در نيل به نجات ورهايى ونيرومندى وتوانگرى قادر خواهد ساخت . چنين انتظارى، همان «انتظار پويا» وبرترين نوع انتظارى است كه در اين پژوهش ما در پى آنيم .

سيستم تغيير

اين انتظار، شبيه انتظار مردم از خداست كه كارهاشان را از بد به خوب، از نيازمندى به بى نيازى، از ناتوانى به توانايى واز كست به پيروزى تغيير دهد . شكى نيست كه چنين انتظارى، انتظار درست وعقلانى است; زيرا انسان، توده اى است از ضعف وعجز وفقر ونادانى وزشتى، واز خداى تعالى انتظار مى رود كه همه اين ها را تغيير داده وبه نيرو وتوان وبى نيازى ودانايى وخوبى تبديل كند . ايرادى نيست كه انسان از خدا چنين توقع وانتظارى داشته باشد، ليكن به شرط آن كه براى تحقق اين انتظار، سيستم معقولى را كه خداى تعالى براى چنين تغييرى در نظر گرفته، در پيش گيرد .

بى گمان هيچ ترديدى در چنين تغييرى از سوى خداى تعالى نيست، ليكن در ضمن سيستمى مشخص ومادام كه انسان چنين سيستمى را به كار نگيرد، درست نيست كه توقع وانتظار تغيير از جانب خدا را داشته باشد . اين سيستم آن است كه انسان ابتدا در خودش تغيير ايجاد كند تا خداى تعالى شرايط را به نفع او تغيير دهد .

بى شك عقب ماندگى اقتصادى وعلمى، شكست نظامى وسوء مديريت و . . . از اشكال وضعف وسستى ونوميدى وجهل نهفته در وجودمان وفقدان جسارت وشجاعت ريشه مى گيرد . پس اگر ما در خودمان تغيير ايجاد كنيم، خدا نيز شرايط را به نفع ما تغيير خواهد داد .

چنان كه اگر ما حال خود را تغيير ندهيم خدا نيز شرايط را به نفع ما دگرگون نخواهد ساخت; مگر آن كه خود بخواهد . در اين دو حقيقت هيچ شك ومناقشه اى نيست . انتظار تغيير از سوى خداى تعالى حقيقتى است قطعى، وليكن در صورتى كه اين انتظار با حركت وعمل انسان همراه گردد، وبه تعبير ديگر، اين همان انتظار انقلابى است .

انتظار، «حركت » است، نه «مترصد» بودن

خطاست كه از واژه انتظار مترصد بودن منفى حوادث را بفهميم، بى آن كه خود نقش منفى يا مثبتى در اين حوادث داشته باشيم; چنان كه مترصد خسوف ماه يا كسوف خورشيد مى مانيم . بنابراين، تفسير صحيح واژه انتظار آن است كه، انتظار، «حركت » ، «كار» ، «تلاش » و «عمل » است . به خواست خدا در آينده با تفصيل بيشترى اين بحث را پى خواهيم گرفت .

علت تاخير در «فرج » چيست؟

فهم درست معناى انتظار كه آيا به معنى مترصد بودن است يا حركت، به جواب درست اين سؤال وابسته است . در اين جا دو ديدگاه مطرح است:

ديدگاه نخست

اگر سبب تاخير در فرج وظهور امام عصر (عج) وانقلاب جهانى فراگير او را اين بدانيم كه زمين تا از ظلم وجور پر نشده است، آن حضرت ظهور نخواهد كرد، به ناچار «انتظار» مى بايد به معنى «مترصد بودن » باشد . از طرفى به بداهت اسلام [مى دانيم كه] دامن زدن به ظلم وجور وگسترش بيشتر دامنه آن جايز نخواهد بود .

[از طرف ديگر] درست نيست كه به مقابله با ظلم برخيزيم; زيرا چنين مقابله اى دوره غيبت را طولانى تر مى سازد . پس به ناچار بايد منتظر بمانيم تا ظلم وجور در زندگى سياسى، اقتصادى، نظامى وقضايى ما به حد كمال برسد چنان كه كره زمين از ظلمت ظلم پر شود تا امام (عليه السلام) ظهور كند وانقلاب خود را عليه ظالمان ودر حمايت مظلومان علنى سازد .

ديدگاه دوم

اگر سبب تاخير در فرج، عدم وجود يارانى باشد كه جامعه و [در گستره اى وسيع تر] دنيا را براى ظهور امام وقيام فراگير وى آماده سازند وپشتيبان وتكيه گاه انقلاب امام تلقى شوند، مساله فرق مى كند .

از اين رو چاره اى جز اقدام وتجهيز وآمادگى وامر به معروف ونهى از منكر به منظور برپايى اقتدار حق بر زمين وحصول فرج به سبب ظهور امام (عج) نيست . در نتيجه، انتظار به معناى «مترصد» بودن نخواهد بود . بلكه به معناى حركت، اقدام وجهاد براى برپايى اقتدار حق بر زمين است; يعنى، مفهومى كه مهياسازى زمين براى ظهور امام وقيام جهانى او را طلب مى كند .

بنابر چنين برداشتى از ظهور امام (عليه السلام) وظهور فرج به دست وى، معناى انتظار نيز از جهت مثبت ومنفى، ميان «مترصد بودن » و «حركت » در نوسان خواهد بود .

هم اكنون براى رسيدن به جواب صحيح، به بررسى اين مساله خواهيم پرداخت:

نقد نظريه نخست

1 – «پر شدن زمين از ظلم وجور» به معناى خشكيدن چشمه توحيد وعدل در زمين نيست; چنان كه مكانى براى پرستش خدا توسط مردم باقى نماند! چنين چيزى محال وخلاف سنت هاى الهى است . بلكه معناى اين كلمه طغيان وسركشى قدرت باطل بر ضد حق در نبرد دايمى ميان حق وباطل است .

2 – امكان ندارد ظلم وطغيان قدرت باطل بر ضد حق بيشتر از آن چيزى باشد كه هم اكنون هست . امروزه ظلم به بدترين وجهى سراسر زمين را فراگرفته است . آنچه در منطقه بالكان توسط صرب ها بر ضد مسلمانان بوسنى وهرزگوين گذشت در تاريخ ظلم وارعاب كم تر نظير داشته است . صرب ها بارها شكم زنان آبستن را پاره كردند وجنين ها را بيرون كشيدند . كودكان را به قتل رساندند وسر بريدند وبا سرهاى بريده پيش چشم پدران ومادرانشان توپ بازى كردند .

در «چچن » كودكان را سر بريدند وگوشت تنشان را طعمه خوكان ساختند . ستمى كه كمونيست ها در دوره حكومت كمونيستى بر مسلمانان آسياى ميانه روا داشته اند، چنان است كه لرزه بر اندام انسان مى اندازد . شكنجه هاى وحشيانه اى كه بر مسلمانان زندانى در زندان هاى اسرائيل اعمال مى شود، از محدوده بيان بيرون است . برتر وبالاتر از همه اين ها، ظلم وتصفيه ونابودى وشكنجه وزندانى است كه در عراق بر مؤمنان به دست پليس بعثى صدامى در جريان بوده وهست كه هيچ تعبيرى از توصيف آن بر نمى آيد . . .

آنچه در گوشه گوشه دنياى اسلام بر مسلمانان – تقريبا در تمام مناطق – مى رود، بسيار وحشتناك وفراتر از ظلم وستم و «پر شدن زمين از ظلم وجور» است، ولى كمتر ديده شده كه افكار عمومى جهان نسبت به اين ظلم وحشتناك اعتراضى داشته باشند . اين بى تفاوتى از همه بدتر وزشت تر ونشانه انحطاط وجدان اخلاقى در جامعه جهانى وفرهنگ مادى بشر معاصر است .

انحطاط وجدان اخلاقى، نمود خطرى است در تاريخ انسان كه پيوسته سقوط فرهنگى را در پى خواهد داشت وقرآن از آن به «هلاك امت ها» تعبير مى كند .

«وجدان » نياز اصلى واساسى انسان است . همان گونه كه انسان بدون «امنيت » ، وبدون «بهداشت ودرمان » وبدون «غذا» و «نظام سياسى » و «علم [وفن آورى]» قادر به ادامه زندگى نيست به همان سان بدون وجدان، قادر به ادامه حيات نيست، وهرگاه سرچشمه هاى وجدان بخشكد، سقوط فرهنگى نتيجه طبيعى اين حالت خواهد بود [. وبه تعبير قرآن] پس از سقوط نيز قانون «استبدال » ، «تبديل » و «ارث » بر زندگى بشر حاكم خواهد بود، واين، همان حالت قيام جهانى امام عصر (عليه السلام) وبرپايى دولت جهانى وفراگير اوست .

3 – غيبت امام (عليه السلام) به سبب طغيان شر وظلم وفساد بوده است واگر چنين نبود، امام (عليه السلام) غايب نمى شد، بنابراين، چگونه طغيان ظلم وفساد سبب ظهور امام (عليه السلام) وخروج او از پرده غيبت خواهد بود؟ !

4 – برخلاف نظر برخى، گرايش دنياى امروز به سمت سقوط نظام هاى سياسى، نظامى واقتصادى ستمگر است . همه ما چگونگى سقوط اتحاد شوروى را در ظرف چند ماه شاهد بوده ايم . مثل چنين كشورهايى مثل بنايى توخالى است كه از داخل پوسيده شده وكسى قادر به نگهدارى آن از سقوط نيست .

طوفان تغيير هم اكنون در امريكا – يعنى ابرقدرت دنيا – وزيدن گرفته واين كشور را در بعد اقتصادى، امنيتى، اخلاقى ومقبوليت دچار زلزله هاى سخت ودرهم كوبنده اى كرده است . (10)

نظام جاهلى امروز، شمارش معكوس سقوط وفروپاشى خود را شروع كرده است; بنابراين از چنين نظامى چگونه انتظار قدرت وجنگ ووحشيگرى بيشترى داشته باشيم؟ !

5 – به علاوه، آنچه در نصوص غيبت ديده مى شود اين است كه:

«[امام عصر (عليه السلام]) زمين را از عدل وداد پر مى كند، چنان كه از ظلم وجور پر شده است، (11) نه بعد از آن كه از ظلم وجور پر شده باشد .» (12)

معناى آن، اين نيست كه امام (عليه السلام) منتظر بماند تا ظلم وفساد بيشتر از آن چيزى كه هم اكنون هست، بشود . بلكه معناى روايت اين است كه امام (عليه السلام) هنگامى كه ظهور مى كند، زمين را از عدل وداد پر مى سازد وبا ظلم وفساد در جامعه مبارزه مى كند، تا جايى كه جامعه بشرى از ظلم وفساد پاك شود; چنان كه در گذشته از ظلم وفساد پر بوده است .

اعمش از ابى وائل روايت كرده كه اميرمؤمنان (عليه السلام) درباره حضرت مهدى (عج) فرموده است:

«يخرج على حين غفلة من الناس واماتة من الحق واظهار من الجور، يفرح لخروجه اهل السماء وسكانها، ويملا الارض عدلا كما ملئت ظلما وجورا» (13)

«در هنگامه غفلت مردم، نابودى حق وآشكارى ظلم، [امام (عليه السلام)] خروج مى كند . به سبب اين خروج، اهل آسمان وساكنان آن شادمان مى شوند وزمين را از عدل وداد پر كند; چنان كه از ظلم وجور پر شده باشد .»

در روايت ديگرى است:

«يملاء الارض عدلا وقسطا، كما ملئت جورا وظلما» يا «بعد ما ملئت ظلما وجورا» . (14)

«زمين را از عدل وقسط پر كند، چنان كه از ظلم وجور پر شده است » يا «بعد از آن كه از ظلم وجور پر شده است .»

به نظر من معنى جمله «پر شدن زمين از ظلم وجور» اين است كه ظلم وجور چنان زياد شود كه مردم از آن فرياد وفغان بردارند; ظلم نقاب تبليغاتى خود را – كه نزد مردم خوب جلوه مى كرد – فروافكند وچهره حقيقى اش را آشكار سازد; اين تشكيلات ونظام ها در تحقق رفاه وآسايش وامنيت كه به مردم وعده مى داده اند شكست بخورند; پس از اين شكست هاى گسترده است كه مردم در جستجوى نظام الهى اى كه آنان را از اين ناكامى ها برهاند به حركت در مى آيند ورهبرى ربانى را مى جويند كه دست شان را بگيرد وبه سوى خداى تعالى رهنمونشان سازد .

اين شكست هاى پى در پى هم اكنون در زندگى مردم يكى پس از ديگرى رخ نموده است . بزرگ ترين آن با سقوط اتحاد جماهير شوروى تحقق يافته ودر سال هاى اخير آشوب هاى تندى امريكا را به لرزه نشانده است . هر كدام از اين ناكامى ها مردم را به سوى نظام الهى ورهبر ربانى نجات بخش سوق مى دهد .

تا اين جا به طور فشرده نظريه نخست علل تاخير فرج امام عصر (عليه السلام) را مورد نقد قرار داده ايم . هم اكنون بحث خود را در باب نظريه دوم آغاز مى كنيم .

نظريه دوم در علل تاخير در فرج

اين نظريه در فهم علل تاخير فرج وظهور امام (عليه السلام) به علل واقعى تكيه كرده است كه نخستين آن ها، عدم وجود ياوران كافى از جهت كميت وكيفيت در ميان شيعيان وانصار امام (عليه السلام) است .

بى گمان انقلابى كه امام (عليه السلام) رهبرى آن را به عهده خواهد داشت، انقلابى جهانى وهمگانى است كه مستضعفان ومحرومان در آن امامت وسرپرستى جامعه بشرى را عهده دار خواهند بود:

«ونريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثين » (15)

«ما مى خواهيم بر آنان كه در زمين خوارشان شمرده اند منت نهيم وآنان را پيشوايان مردم گردانيم وايشان را وارث زمين كنيم .»

ومؤمنان مستضعف در اين مرحله، تمام آنچه را كه طاغوت ها از قدرت وثروت در دست دارند، به ارث برند:

«ونجعلهم الوارثين »

«وآنان را ميراث بران قرار دهيم »

«ان الارض يرثها عبادى الصالحون » (16)

«بندگان شايسته ام ميراث بران زمين خواهند شد .»

وسلطه بر گستره زمين، نصيب آنان خواهد بود:

«و نمكن لهم فى الارض » (17)

«ودر زمين، قدرتشان دهيم .»

امام (عليه السلام) در اين مرحله، تمام زمين را از لوث شرك وظلم پاك خواهد كرد:

«يملا الارض عدلا كما ملئت ظلما وجورا»

«زمين را از عدل وداد پر كند; چنان كه از ظلم وجور پر شده است .»

تا همان گونه كه دربرخى روايات، تصريح شده، درشرق وغرب عالم جايى كه در آن نداى «لا اله الا الله » طنين انداز نشود، يافت نخواهد شد .

محور اين انقلاب فراگير جز «توحيد» و «عدل » نخواهد بود . چنين انقلابى به ناچار زمينه سازى هاى زيادى را در سطح عالى هم از جهت كميت وهم از جهت كيفيت [نيروها وامكانات] مى طلبد . اگر اين آمادگى ها ايجاد نشود، چنين انقلاب فراگيرى در سنت هاى الهى در تاريخ بشرى به تحقق نخواهد پيوست .

نقش سنت هاى الهى وامداد غيبى در انقلاب

اين انقلاب در رويارويى با متكبران، طاغوت ها، نظام ها ومؤسسات جاهلى حاكم ومسلط بر گرده مردم، به يقين بدون امداد غيبى وپشتيبانى وتاييد الهى به پيروزى نخواهد رسيد .

منابع اسلامى وجود چنين امدادى را تاييد وچگونگى آن را توصيف كرده است . جز آن كه اين امداد الهى يكى از دو طرف قضيه است وطرف ديگر آن نقش سنت هاى الهى در تاريخ وجامعه در تحقق اين نهضت جهانى، گسترش وكمال بخشى بدان است . اين سنت ها نيز بى هيچ تغيير وتبديلى جارى خواهند بود:

«سنة الله فى الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا» (18)

«درباره كسانى كه پيشتر بوده اند [همين] سنت خدا جارى بوده است; ودر سنت الهى هرگز تغييرى نخواهى يافت .»

اين سنن تعارضى با مدد وتاييد الهى ندارد . شان اين انقلاب، همان شان دعوت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به توحيد وحركتى است كه آن حضرت در تحقق توحيد در زندگى مردم داشته است . اين حركت، البته محل امداد غيبى الهى بود كه خداى تعالى رسولش را به واسطه فرشتگان نشان دار وپياپى وبادها ولشكرى كه قابل رؤيت نبود، ونيز به سبب رعبى كه در دل دشمنانش انداخت، نصرت بخشيد . ليكن از طرفى رسولش را نيز به فراهم كردن تجهيزات براى اين جنگ سرنوشت ساز فرمان داده است:

«و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة . . .» (19)

«وهر چه در توان داريد در مقابل دشمنان بسيج كنيد . . . .»

مراحل اين نبرد نيز به موجب سنت هاى خداى تعالى در تاريخ وجامعه، تحقق مى يافت ودر آن، گاه رسول خدا بر دشمنانش پيروز مى شد وگاه اين پيروزى به دست نمى آمد .

[آن حضرت] در اين نبردها از نيروهاى نظامى، امكانات مالى وسلاح هاى جنگى بهره مى گرفت، نقشه جنگ تدارك مى ديد ودشمن را با وسائل مختلف وشيوه هاى جديد در زمان ومكان نبرد غافلگير مى كرد وهيچ يك از اين امور با امداد غيبى الهى سبت به رسول خدا – كه شكى در آن نيست – منافاتى ندارد، واين دو چهره از مساله اى واحد است .

انقلاب جهانيى كه رهبرى آن را نواده رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به عهده دارد، از دعوت ونهضتى كه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) رهبرى آن را در گذشته به دوش داشته، به امر الهى، منحرف نخواهد شد .

از جمله اين سنن ناگزير در اين انقلاب جهانى، «آمادگى » و «زمينه سازى » قبل از ظهور امام (عليه السلام) و «يارى » و «ياوران » در هنگام ظهور است، وبدون اين آمادگى وزمينه سازى ويارى، امكان ندارد انقلابى با اين عظمت در تاريخ انسان به ثمر برسد .

ما در آينده – به خواست خدا – به هر دو گروه از رواياتى كه اولى به «آمادگى وزمينه سازى » ودومى به «ياوران ويارى » اختصاص دارند، با تامل بيشترى خواهيم پرداخت .

گروه نخست از روايات، رواياتى هستند كه به «موطئان » (20) تعلق دارد . «زمينه سازان » ، قشرى هستند كه جامعه انسانى وكره زمين را براى ظهور وانقلاب جهانى همگانى امام عصر (عج) آماده مى سازند وبه طور طبيعى قبل از ظهور امام (عليه السلام) پيدا مى شوند .

گروه دوم از روايات، به «انصار» اختصاص دارد . انصار [امام (عليه السلام)] قشرى هستند كه آن حضرت را در قيام بر ضد ظالمان همراهى مى كنند وامام (عليه السلام) رهبرى آنان را در قيام عليه ظالمان بر عهده مى گيرد . بنابراين، ما در مقابل دو قشر قرار داريم:

1 – قشر «زمينه سازان » كه زمين را براى ظهور وقيام امام (عليه السلام) مهيا مى سازند .

2 – قشر «انصار» كه امام (عليه السلام) با پشتيبانى آنان بر ضد ظالمان قيام مى كند .

ادامه دارد

پى نوشت ها:

1) كتاب مقدس، سفر مزامير داوود، مزمور 37 .

2) سوره انبياء (21) آيه 105 .

3) عنوان كامل اين كتاب «العبر وديوان المبتدا والخبر فى ايام العرب والعجم والبربر» است .(مترجم)

4) مقدمه ابن خلدون، ص 311 .

5) مجله الجامعة الاسلامية، شماره 45 .

6) سوره زخرف (43) آيه 61:

«وى نشانه اى براى رستخيز است، پس در آن در گمان ميفتيد وراه مرا پى گيريد، اين راهى است راست .»

7) ابن حجر هيثمى، الصواعق المحرقة، ج 1، ص 240 .

8) مؤلف محترم در اينجا شماره مسلسل مجله را ذكر نكرده است .(مترجم)

9) معجم احاديث الامام المهدى، تاليف هيات علمى مؤسسه معارف اسلامى زير نظر شيخ على كورانى، نشر مؤسسه معارف اسلامى، چاپ اول، 1411 ه .

10) انفجارهاى 11 سپتامبر سال جارى (2001 م) در برج هاى 110 طبقه سازمان تجارت جهانى ووزارت دفاع امريكا (پنتاگون) در نيويورك نمونه آشكار اين زلزله هاى سخت است .(مترجم)

11) يملا الارض عدلا كما ملئت ظلما وجورا .»

12) بعد ان ملئت ظلما وجورا .»

13) بحارالانوار مجلسى، ج 51، ص 120 .

14) منتخب الاثر، ص 162 .

15) سوره قصص (28) آيه 5 .

16) سوره انبياء (21) آيه 105 .

17) سوره قصص (28) آيه 6 .

18) سوره احزاب (33) آيه 62 .

19) سوره انفال (8) آيه 60 .

20) يعنى زمينه سازان ظهور حضرت حجت (ع). در اين نوشتار پس از اين از قشر موطئان تحت عنوان «زمينه سازان » ياد خواهيم كرد .

 منبع:محمد مهدى آصفى؛ترجمه: تقى متقى؛ مجله انتظار ،شماره 6

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

یکی از شبهاتی که با عقیده ی مهدویت مطرح است، وجود روایت های ضعاف یا مجاهیلی است که در تراث مهدویت به چشم می خورد .

گاه گفته می شود که مؤلفین این تراث با ذوق خود، هر حدیثی را جمع نموده اند، بی آن که در صحت یا ضعف آن ها تاملی کرده باشند .

نویسنده ی معاصر «عبدالرسول لاری » معروف به (احمد الکاتب) در کتاب خود در این باره می نویسد: «نزد قدماء اخباریین، این چنین معروف بوده که هر روایتی را بدون بررسی در سند آن اخذ می نمودند، ولی بعد از آن، حرکت جدیدی پدید آمد و بین روایات تمیز داده می شد تا زمانی که حرکت اصولیین پدیدار گشت و اخبار را به دسته های مختلف از قبیل: صحیح، حسن، قوی، ضعیف تقسیم نمودند .

ولی این تطور و حرکت، شامل روایت های تاریخی را که حول موضوع ولادت امام دوازدهم هم مطرح بوده، نگردید» . (۱)

وی در جای دیگری از کتاب خود می نویسد: «من معتقدم که خواننده ی عادی، احتیاجی ندارد که خود را به زحمت انداخته و علم درایت و روایت را فراگرفته تا بتواند روایت های تاریخی را که در رابطه با ولادت امام محمد بن الحسن العسکری (عج) وارد شده، بررسی نماید و یا این که از علمای متخصص در تاریخ بوده باشد; زیرا مؤلفین این کتب که مجموعه ی این نوع روایت ها را جمع کرده اند، خود را از ابتدا راحت نموده و گفته اند که ما اثبات وجود امام دوازدهم را از طرق فلسفی – نظری می نماییم و احتیاجی به روایت های تاریخی نداریم و اگر چنان چه توجهی به آن ها می نماییم، از باب تایید است . . .»

سپس می گوید: «اعتقاد من بر این است که اینان از باب این که شخص غریق به هر شیئی دسترسی پیدا نمود اخذ می کند، هر روایتی را جمع نموده اند و الا خود از هر کس دیگر آگاه تر به ضعف این روایاتند . . . .» . (۲)

ما در این مقاله ی مختصر، اشکال مطرح شده را در دو بخش مورد بحث و مناقشه قرار می دهیم:

۱- بررسی منابع حدیثی و مصادری که عمدتا تراث مهدویت در آن ها وارد شده است و نیز بیان مبنا یا مبناهایی که مؤلفین آن کتب در جمع آوری احادیث برای خود در نظر گرفته اند .

۲- توجیه مجموعه ی احادیثی که درباره ی ولادت امام مهدی (عج) در مجموعه های حدیثی وارد شده است با در نظر گرفتن این که در میان آن ها، ضعاف و مجاهیل نیز وجود دارد .

بخش اول – بررسی منابع احادیث مهدویت

اما بخش اول کلام کاتب از جهاتی مورد مناقشه است که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم:

۱- کاتب ادعا می کند نزد قدماء از اخباریین معروف، نبوده که روایت ها را بررسی سندی کنند، بلکه تنها هدف آنان جمع روایت ها در مجموعه ی حدیثی خود بوده است .

در حالی که این کلام ادعایی بدون دلیل بوده، بلکه کذب محض است و نشان از بی اطلاعی و ناآگاهی و عدم تتبع و خبرویت، بلکه عناد گوینده ی آن دارد; زیرا آن چه از قدماء محدثین امامیه می دانیم، این است که آنان نهایت سعی و کوشش و احتیاط را در جمع و نقل روایت ها در کتب خود به کار می بردند که از آن جمله می توان به شیخ کلینی رحمه الله اشاره کرد که نزد اهل فن، معروف به دقت نظر و احتیاط شدید در نقل روایت ها در کتاب قیم خود (کافی) بوده است .

هم چنین می دانیم که بزرگانی مانند شیخ و شاگردانش، چه اهتمام وافری به شناخت شیوخ روایی و شاگردان خود داشته اند .

لذا در حوزه های حدیثی، شخصا حضور می یافتند و از نزدیک با شیوخ حدیث و شاگردان آشنا می شدند و هر که را نمی شناختند، احادیثش را رها می ساختند و آن را نقل نمی کردند .

به عبارت دیگر: ما می دانیم که قدماء از محدثین امثال شیخ صدوق و طوسی و نعمانی، رحمهم الله احادیث کتب خود را از اشخاص غیر معروف و واماندگان در راه و کسانی که در کوچه و بازار نشسته اند، یا از قصه گوها نقل نکرده اند، بلکه امثال صدوق رحمه الله، عادتا شیوخ خود را به اسم و نسب می شناخته و نیز حالات آنان را از ایمان و عدالت و فسق می دانسته اند و از کسی که او را به شخص و اسم و نسب و صفات اصلا نمی شناخته، نقل روایت نمی کرده اند .

آنان قبل از نقل روایت، ابتدا به ظاهر حال و مذهب و نسبت و شانش در حدیث، معرفت می یافتند و بعد از آن، بر حدیثش، اعتماد می کردند .

۲- باور کردنی نیست که امثال شیخ صدوق و شیخ طوسی رحمهما الله با آن جلالت قدر، به روایت هایی اعتماد کرده باشند که خود، راویان آن ها را نشناخته و به وثاقت آن ها پی نبرده باشند .

آن هم در مساله ی مهم امامت و مهدویت که مورد توجه و اعتنای عام و خاص بوده است .

لذا ما قطع داریم که این بزرگان به صحت این روایت ها و صدق راویان آن ها اطمینان داشته اند .

اگر چنان چه از این دعوی تنزل کنیم، لااقل می توانیم ادعا کنیم که این بزرگان به جهت بعضی قرائن و امارات معتبره که موجب جبران ضعف راوی و قطع به صحت حدیث می شده است، به صدور این روایت ها از ائمه ی معصومین علیهم السلام اطمینان داشته اند و الا جای این سؤال باقی است که کسی مانند شیخ صدوق، از نقل این همه احادیث در ابواب مختلف، چه انگیزه ای داشته اگر قصد احتجاج به آن ها را نداشته و نزد او مورد اعتماد نبوده است، آیا شیخ صدوق کتابش را – طبق نقل خودش در مقدمه ی کمال الدین (۳) برای رفع حیرت و شک و تردید و شبهه و استدلال بر وجود امام زمان (عج) تالیف نکرده است؟ آیا نقل روایتی که خود مؤلف به آن اعتماد ندارد، بر شبهه و تردید نمی افزاید؟

۳- بیشتر یا تمام اصول حدیثی و کتاب هایی که در قرن اول و دوم و سوم نوشته شده و در آن ها، احادیث امام مهدی (عج) آمده است، نزد مؤلفین کتب مهدویت از قبیل: شیخ صدوق، شیخ طوسی و نعمانی و غیر این ها بوده است و اگر چنان چه قصدشان، نقل روایت از آن مصادر اصلی به مجرد وجادت می بود، هیچ گاه به ذکر سند به آن اصول، احتیاج نداشتند، لکن ما می بینیم این بزرگان هیچ گاه از ذکر سند به کتب اصول، دریغ نورزیدند;

زیرا همت آنان بر این بود که تحمل حدیث را با سماع یا قرائت بر استاد یا مناوله داشته باشند .

لذا انسان متخصص در حدیث شناسی و فهرست شناسی در این شک ندارد که همه ی نصوص وارده در شان امام زمان (عج) که در امثال کتاب «غیبت » نعمانی، «کمال الدین » صدوق و «غیبت » شیخ طوسی آمده از کتب اصول حدیثی ای اخذ شده است که قبل از انتقال امر امامت به امام زمان (عج) و حتی قبل از زمان امامت امام عسکری علیه السلام، تالیف شده و آن اصول نزد نعمانی و شیخ صدوق و شیخ طوسی معروف بوده است .

با این بیان به طور وضوح، اعتبار احادیث مصادر احادیث مهدویت ثابت می شود; زیرا مثل شیخ طوسی ولو در روایتش از کتاب های صاحبان اصول و بزرگان حدیث در قرن های اولیه، سندش را به آن ها ذکر می کند، الا این که کتاب های آنان نزد او موجود و معروف بوده و اگر چنان چه می خواست روایت های آن کتب را به نحو وجادت و بدون واسطه نقل کند همان طوری که ما از کلینی بدون واسطه نقل می کنیم – برای او ممکن بود، ولی از آن جا که سیره ی بزرگان بر این بود که احادیث کتب را با اسناد به سماع یا قرائت یا مناوله ذکر می کردند، لذا مثل شیخ طوسی خود را به زحمت انداخته و برای آن ها، سند خود را به آن کتب ذکر کرده است .

نتیجه سخن این که، کتب مؤلفین در عصر ائمه علیهم السلام قبل از عصر امام مهدی (عج) که متضمن احادیث مهدویت است، نزد امثال شیخ صدوق و شیخ طوسی موجود بوده و نسبت آن کتب نیز به صاحبانش معلوم بوده است، همان گونه که نسبت کتاب «کافی » به کلینی نزد ما معلوم است .

همین مقدار برای ما در اعتماد تام به روایت های مهدویت که از اهل بیت علیهم السلام صادر شده و در کتب محدثین و صاحبان جوامع اولیه آمده است، کفایت می کند .

۴- کاتب، مبنا و روش شیخ طوسی را در قبول و رد روایت نشناخته، لذا بدون جهت، او را به مخالفت با مبنای خودش متهم کرده است .

لذا در جواب او می گوییم این که حدیث نزد متاخرین همچون علامه حلی و استادش ابن طاووس (۶۷۳

ه) به چهار قسم: صحیح، حسن، موثق و ضعیف تقسیم شده است، مورد قبول ماست;

زیرا این تقسیم در عصر شیخ طوسی و متقدمین از علما نبوده است، ولی منهج قدما که از آن جمله شیخ طوسی است، روش دیگری در قبول خبر بوده که شیخ بهایی در کتاب «مشرق الشمسین » – بعد از تقسیم دیث به چهار قسم – به آن، چنین اشاره می کند:

«این اصطلاح بین قدما از محدثین معروف نبوده، بلکه آنان حدیث صحیح را به حدیثی اطلاق می کرده اند که مقرون به قرائنی باشد که موجب وثوق و اطمینان به مضمون خبر شود و این قرائن از چند طریق قابل بررسی است: الف) وجود حدیث در بسیاری از اصول ۴۰۰ گانه معروف به «اصول الاربعمائه » که این احادیث را از طریق مشایخ خود با طرق مختلف از ائمه نقل می کردند .

این احادیث در آن زمان بین راویان، متداول و مشهور بوده است .

ب) تکرار حدیث در یک یا دو اصل یا بیشتر از اصول ۴۰۰ گانه به طرق مختلف و سندهای متعدد و معتبر .

ج) وجود حدیث در اصلی که انتسابش به یکی از اصحاب ائمه، ثابت و اجماع اصحاب بر صدق او بوده است .

د) وجود حدیث در یکی از کتبی که بر ائمه عرضه شده و آن حضرات، از مصنف آن، تمجید کرده اند از قبیل: کتاب «عبید الله بن علی حلبی » که بر امام صادق علیه السلام عرضه گشته است . (۴)

ه) وجود حدیث در کتبی که بین سلف، مورد وثوق و اطمینان و اعتماد بوده است . (۵)

از مجموعه ی کلمات شیخ بهایی به این نتیجه می رسیم که برای قبولی خبر، قرائنی غیر از «قرائن داخلیه » مانند وثاقت راوی وجود دارد که آن را «قرائن خارجیه » می نامند .

این قرائن بر اساس روش های علمی در قبول و رد حدیث است که با این قرائن، انسان به صدور خبر از معصوم، وثوق و اطمینان پیدا می کند .

روش متقدمین در قبول خبر، اعتماد بر قرائن داخلی و خارجی بوده، ولی بعد از گذشت زمان و مفقود شدن کثیری از قرائن خارجی، عمده ی اعتماد علما به قرائن داخلی معطوف گشته است که این روش از زمان علامه حلی و استادش ابن طاوس پدید آمده است .

۵- درباره ی تراثی که احادیث مهدویت را به طور عام و احادیث ولادت آن حضرت را به صورت خاص گردآوری کرده است، مانند:

کتاب کافی کلینی، کمال الدین صدوق، غیبت شیخ طوسی و . . . ، می توانیم با بررسی های گوناگون علمی و فنی به نتایج مطلوبی برسیم که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم .

الف) با بررسی سندهای کلینی در کافی و این که او از چه شخصی، حدیث نقل می کند، به لحاظ دقت او در نقل حدیث می توان به نتایج مطلوبی رسید و روایت را در جایگاه شایسته ی خود وارد کرد .

ب) از راه جمع آوری شواهد و قرائن مختلف که مبنای خوبی برای بررسی اسناد احادیث است، می توان به توثیق جمع بسیاری از احادیث نائل آمد .

ج) یکی دیگر از راه هایی که برای تقسیم حدیث، کم تر مورد توجه بزرگان قرار گرفته است، در حالی که می تواند نتایج بسیار گران بهایی داشته باشد، مصدر شناسی و بررسی مصادر احادیث است به این معنا که ملاحظه ی منابعی که تراث مهدویت عمدتا در آن ها وارد شده و این که این تراث چگونه در طول تاریخ به دست بزرگان رسیده و . . . . به نتایج خوبی، می توان دست یافت و بسیاری از مشکلات حدیثی را برطرف کرد .

۶- مرحوم صدر در پاسخ به شبهه می فرماید: راه خروج از این شبهه و اشکال به اموری است: الف) اخذ به روایت هایی که موثوق الصدور است .

ب) اخذ به روایت هایی که در طبقه ی اعلام مؤلفین از قدما و متاخرین مشهور است; زیرا از این که دیده می شود بزرگان این روایت ها را زیاد نقل می کنند، انسان به وثاقت راویان این احادیث، اطمینان پیدا نموده و یا حداقل گمان به مطابقت با واقع پیدا می کند و گویا شهرت در این جهت به حدی است که موجب اطمینان شخص به صحت سند و صدق مضمون این روایت ها شده و این خود در اثبات یک مساله ی تاریخی، کافی است .

ج) اخذ به روایت هایی که شاهدی بر صدق آن از داخل مضمون آن روایات یا ضمیمه نمودن قرائن خارجی به آن ها برای انسان اطمینان آور بوده است . (۶)

۷- علماء علم رجال به این نکته تصریح کرده اند که چنین نیست که راوی ضعیف یا مجهول، حدیثش معتبر نباشد، بلکه مجهول و ضعیف بر دو قسم است:

الف) مجهول اصطلاحی

به کسی گفته می شود که رجالیین، به جهالت او تصریح کرده باشند همانند: اسماعیل بن قتیبه از اصحاب امام رضا علیه السلام و بشیر مستنیر جعفنی از اصحاب امام باقر علیه السلام .

ب) مجهول لغوی

به کسی گفته می شود که وضعیت او معلوم نیست، از این جهت که در کتب رجال، از او ذکری نشده و وضعش از حیث جرح و تعدیل، مشخص نیست .

در قسم اول شکی نیست که با تصریح به جهالت راوی از طرف رجالیین، حکم به ضعف حدیث شده و از درجه ی اعتبار ساقط می گردد .

لکن در قسم دوم، به مجرد این که در کتب رجال، از آن ها اسمی به میان نیامده است، نمی توانیم به ضعف روایت های آن راوی، حکم کنیم تا جست و جو کرده و به سبب جهالت آن راوی و مورد جرح و تعدیل واقع نشدنش پی ببریم .

همین دو قسم بعینه در حدیث ضعیف نیز جاری است .

خلاصه این که، جهالت راوی به معنای نشناختن حال او از جهت آن که در کتب رجال، تصریحی به ذکر او یا مدح و ذم او نشده است، باعث نمی شود که ما به ضعف سند یا طعن آن حکم دهیم، همان گونه که نمی توانیم با همین وضع، آن حدیث را تصحیح، تحسین یا توثیق کنیم .

در نهایت، جهالت و اهمالی می تواند سبب ضعف و طعن حدیث باشد که به تصریح رجالیین، به جهالت و اهمال راوی منتهی شود .

اما مجهول یا مهمل غیر اصطلاحی، یعنی آن راوی که راسا ذکری از او در کتب رجال به مدح یا ذم نشده، وظیفه ی مجتهد است که در مظان استعلام حال او از طبقات و اساتید و مشیخات و اجازات و احادیث و تواریخ و کتب انساب، تتبع کند تا اگر برحال او اطلاعی پیدا کرد، بر آن اعتماد و الا در حکم بر او توقف کند . (۷)

مرحوم میرداماد در «الرواشح » از شهید اول در «الذکری » در مساله ی کم ترین عددی که به آن نماز جمعه منعقد می گردد، نقل می کند: «اظهر در فتوی آن است که عدد معتبر، پنج نفر باشد که یکی از آن ها امام است و این مطلب را زراره از امام باقر علیه السلام و هم چنین منصور بن حازم د رحدیث صحیح از امام صادق علیه السلام نقل کرده است .

لکن محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل کرده که عدد معتبر، هفت نفر است

. سپس از مرحوم علامه نقل کرده است که فاضل در مختلف می گوید: در طریق روایت محمد بن مسلم حکم بن مسکین است و الآن استحضار ذهنی در رابطه باحال او ندارم . لذا صحت سند این حدیث را انکار می کنم و او را معارض با اخبار متقدم می دانم .

سپس اعتراض بر فاضل کرده و می گوید: کشی در رجال خود، از او یادی نموده و متعرض مذمت او نشده است و روایت جدا بین اصحاب مشهور بوده و مجرد این که نزد بعضی از مردم مجهول است، سبب طعن راوی نمی شود» ، آن گاه مرحوم میر داماد می گوید:

«صریح معنای کلام ایشان، این است که جهالتی می تواند سبب طعن در روایت و راوی شود که از قبیل قسم اول;

یعنی جهالت اصطلاحی باشد، نه آن جهالتی که به معنای دوم; یعنی مجهول الحال بودن از جهت عدم تعرض به جرح و تعدیل راوی باشد» . (۸)

این نکته نیز قابل تامل است که به مجرد جرح یک راوی از طرف یک رجالی، ما نمی توانیم به ضعف روایت حکم دهیم و آن را از دایره ی اعتبار خارج سازیم، بلکه باید با بررسی، اقوال رجالیین دیگر را نیز ملاحظه کنیم .

هم چنین وجه جرح او را نیز بدانیم; زیرا گاه دیده شده است که یک رجالی از قبیل ابن الغضائری، متعرض بعضی از راویان حدیث شده و شدیدا او را مورد جرح قرار داده است، تنها به دلیل این که یک طیف و دسته ی خاصی از احادیثی را نقل کرده که به نظر او در حق اهل بیت علیهم السلام غلو است، در حالی که در نظر دیگران، عین ثواب است .

از باب نمونه می توان از «حسن بن عباس بن حریش » نام برد که از اصحاب امام باقر علیه السلام بوده و از او روایت، نقل کرده است، در حالی که مشهور رجالیین، او را تضعیف کرده اند، ولی مرحوم مجلسی در «مرآه العقول »

می نویسد: «از کتب رجال، ظاهر می شود که جهت تضعیف حسن بن عباس بن حریش، چیزی جز روایت اخبار عالی و غامض که عقول اکثر خلایق به آن ها نمی رسد، نبوده است » . (۹)

۸- حضرت آیت الله صافی در رساله ی خود «النقود اللطیفه علی الکتاب المسمی بالاخبار الدخیله » که در شماره های متعدد در مجله ی حوزه چاپ گردیده و اخیرا نیز در آخر کتاب «منتخب الاثر» به چاپ رسیده است، می نویسد:

«احتمال می رود که بنای قدماء بر تمسک به (اصاله الصدق و العداله) باشد که این مبنا بر اصل برائت و اعتماد عقلا به خبر واحد است و نیز ممکن است که بنای آن ها به عمل به خبر راوی است، تا مادامی که از او عملی که موجب فسق شود، صادر نگشته باشد .

مراد به اصل در این جا، اصل عدم و استصحاب عدم است .

لذا ما می توانیم استصحاب عدم صدور گناه کبیره از راوی کرده و بنا را بر عدم صدور کبیره از راوی تا مادامی که احراز صدور کبیره به وجدان یا تعبد نشده است، بگذاریم و در این عمل، مشکلی نیست .

لذا به اثبات عدالت، احتیاجی نداریم خواه عدالت را به معنای ملکه یاحسن ظاهر معنا کنیم .

به عبارت دیگر; می گوییم چون اعتبار عدالت و احراز آن در جواز اخذ به اخبار راویان، مستلزم تعطیل امور و تضییع کثیری از مصالح است، به جهت کمبود کسانی که عدالت آن ها احراز شده است، لذا بنای عقلا بر عمل به خبر واحدی است که صدور عملی که موجب فسق راوی آن شده و موجب سستی اعتماد بر او شود، در آن موجود نباشد .

هم چنین باید در یابیم که قرینه ی حالیه که دلالت بر رفع ید از خبر او دارد، در بین موجود نباشد .

آیه ی نبا تنها بر وجوب تبین و تفحص در خبر فاسقی دلالت دارد که از حد گذرانده و از او معصیت صادر شده است، نه آن کس که به وجدان یا به اصل برای ما احراز گشته که از او معصیت سرنزده است و این، احتمالی قوی است; زیرا ما می یابیم که عقلا دائما به خبر کسی که متهم به دروغ و فسق نیست، عمل می کنند و تنها خبرهایی را رد و تضعیف می کنند که فسق راویان آن ها ثابت شده است یا به عللی دیگر که به عدم اثبات عدالت راوی بازگشت نمی کند .

بعد نویسنده ی رساله، اشکالی را این چنین مطرح می کند که اگر کسی بگوید: آیا می توان طبق خبر مجهول عمل کرد؟ در جواب می گوید: جهل به حال راوی، دو گونه است:

الف) این که جهل به طور مطلق باشد، به این گونه که شامل جهل به ایمان راوی، عدالت و فسق او باشد .

ب) آن که جهل، به فسق و عدالت راوی، محصور بوده، ولی به ایمان او، علم داشته باشد .

بی شک، عمل به حدیث راوی در صورت اول، جایز نیست و به آن نمی توان احتجاج کرد .

ولی در قسم دوم، با وجود شک می توان در فسق و عدالت راوی بنا را بر عدم فسق او گذاشت و به روایت او احتجاج کرد; زیرا صدور معصیت از او ثابت نشده است . . . . (۱۰)
بخش دوم – بررسی مجموعه ی احادیث ولادت حضرت مهدی (عج)

کاتب در بخش دیگری از کلام خود، احادیث ولادت امام مهدی علیه السلام را دارای ضعف و جهالت سند می داند .

به این اشکال، جواب های دیگری علاوه بر جواب های کلی گذشته می توان داد که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم .

۱- احادیث وارده درباره ی ولادت امام مهدی علیه السلام بیش از هزار حدیث است که به دلالت مطابقی یا تضمنی یا التزامی، بر ولادت آن حضرت به عنوان مهدی موعود (عج) دلالت می کند، ولو بعضی از اسنادش ضعیف یا مجهول است .

لکن با توجه به این که بسیاری از این روایت ها صحیح السند است، یکدیگر را معاضدت نمود و همه ی آن ها حجت می شوند .

و این طریق برای تصحیح مجموعه ی روایت ها – ولو در میان آن ها ضعیف باشد طریقه ای است که علمای شیعه و سنی از آن استفاده کرده اند .

ناصرالدین البانی; محدث معروف اهل سنت در کتاب خود «سلسله الاحادیث الصحیحه » بعد از تصحیح حدیث ثقلین از راه های گوناگون می نویسد:

«بعد تخریج هذا الحدیث بزمن بعید، کتب علی ان اهاجر من دمشق الی عمان، ثم ان اسافر منها الی الامارات العربیه; اوائل سنه ۱۴۰۲ هجریه، فلقیت فی قطر بعض الاستاذه و الدکاتره الطیبین، فاهدی الی احدهم رساله له مطبوعه فی تضعیف هذا الحدیث فلما قراتها تبین لی انه حدیث عهد بهذه الصناعه و ذلک من ناحیتین ذکرتهما له:

الاولی: انه اقتصر فی تخریجه علی بعض المصادر المطبوعه المتداوله و لذلک قصر تقصیرا فاحشا فی تحقیق الکلام علیه، وفاته کثیر من الطرق و الاسانید التی هی بذاتها صحیحه او حسنه فضلا عن الشواهد و المتابعات کما یبدو لکل ناظر یقابل تخریجه بما خرجته هنا .

الثانیه: انه لم یلتفت الی اقوال المصححین للحدیث من العلما ولا الی قاعدتهم التی ذکروها فی مصطلح الحدیث: ان الحدیث الضعیف یتقوی بکثره الطرق، فوقع فی هذا الخطا الفادح من تضعیف الحدیث الصحیح » . (۱۱)

نویسنده بعد از تخریج و تصحیح حدیث ثقلین از طرق گوناگون می گوید: «بعد از تخریج این حدیث از مدت ها قبل، دعوت نامه ای برای من فرستاده شد تا مسافرتی از دمشق به عمان داشته باشم .

سپس در اوایل سال ۱۴۰۲ از آن جا به کشور امارات بروم .

در کشور قطر با بعضی از اساتید و دکترها (که ظاهرا مراد ایشان، دکتر علی احمد سالوس; استاد فقه و اصول در دانشکده ی شریعت قطر است) .

ملاقاتی داشتم که در آن موقع، یکی از افراد دانشکده، رساله ای از – دکتر سالوس – در تضعیف حدیث ثقلین به دست من داد .

من بعد از خواندن رساله پی بردم که نویسنده، شخصی تازه وارد در علم حدیث شناسی است و اشتباه او از دو ناحیه است که به او تذکر دادم .

ناحیه ی اول این که ایشان در تخریج حدیث ثقلین تنها به بعضی مصادر حدیثی طبع شده ی متداول، اکتفا کرده و لذا در تحقیق و بحث درباره ی طرق حدیث جدا کوتاهی کرده است .

او بسیاری از طرق و سندهای این حدیث را که مستقل و بدون ضمیمه کردن شواهد صحیح یا حسن است، فراموش کرده بود تا چه رسد به این که این حدیث، شواهد و متابعات نیز دارد .

همان طوری که واضح است بر هر شخصی که طرق حدیث را که من استخراج کردم، مشاهده نماید .

ناحیه ی دوم این که ایشان به کلمات علمای علم حدیث و مصححین آن و قواعدی که در این رابطه در اصطلاحات حدیثی دارند، هیچ توجهی نکرده است; زیرا حدیث هرچند ضعیف باشد، لکن با کثرت طرق، تقویت می شود .

لذا اشتباه آشکاری از او سرزده و این حدیث را تضعیف کرده است .

۲- احادیثی که از طریق امامیه درباره ی مسایل مسلم اعتقادی و کلامی نزد شیعه رسیده، از باب این که مفاد آن ها نزد امامیه، مسلم و ثابت و راسخ است، راویان آن احادیث مورد بحث و جرح و تعدیل نزد رجالیین قرار نگرفته اند;

زیرا احتیاج و ضرورتی برای آن دیده نمی شد .

از آن جمله احادیث، احادیث ولادت امام مهدی علیه السلام است .

۳- مساله ی ولادت امام مهدی علیه السلام و وجود او را می توان از طریق تواتر و حساب احتمال نیز ثابت کرد و با اثبات تواتر، دیگر به بررسی سند هر یک از روایت های وارده حول ولادت، احتیاجی نیست .

توضیح این مطلب، به مقدماتی احتیاج دارد که به هر یک از آن ها به اختصار اشاره می کنیم .

مقدمه ی اول

با مراجعه به کتب منطق برای اطلاع از رای مشهور در کیفیت حصول یقین در خبر متواتر در می یابیم که منطق ارسطویی، خبر متواتر را این چنین تعریف کرده است: «خبر متواتر، نقل جماعت کثیری است که اتفاق شان به دروغ، محال است » .

از خلال این تعریف پی می بریم که خبر متواتر از دو رکن اساسی ترکیب یافته است: ۱)

اخبار عدد کثیر .

۲) عدد کثیر به حدی باشد که توافق آن ها بر دروغ، محال باشد .

رکن اول درباره ی ولادت امام مهدی علیه السلام به حس و وجدان ثابت است .

اما درباره ی رکن دوم، از منطق ارسطویی سؤال می کنیم که: چگونه ممکن است محال بودن اجتماع افراد زیادی به دروغ ثابت شود؟

منطق ارسطویی می گوید: این مساله از قضایای بدیهیه ای است که عقل به مجرد تصورش، به آن حکم می کند، مانند: قضیه ی «کل بزرگ تر از جزء است » .

همان طور که این قضیه از بدیهیات است و عقل به مجرد تصور طرفین موضوع و محمول و نسبت بین آن دو، به آن حکم می کند، هم چنین قضیه ی استحاله ی توافق افراد کثیری که غرض ورزی آن ها بر کذب ثابت نشده، قضیه ای است که عقل به بداهت آن حکم می کند .

پس می بینیم که در منطق ارسطویی، خبر متواتر یکی از قضایای ضروری شش گانه قرار گرفته است .

نظر مرحوم شهید صدر این است که سبب پیدایش یقین در قضایای متواتر و تجربی، حساب احتمال است، نه آن چه در منطق ارسطویی به آن اشاره رفته است .

مثلا در قضیه ی «غدیر خم » ، زمانی که مخبر اول از این قضیه خبر می دهد، احتمال صدق درحد ۱% است و هنگامی که نفر دوم نیز خبر می دهد، احتمال صدق و مطابقت با واقع به ۲% می رسد و هم چنین با اخبار جدید از هر راوی، احتمال صدق و مطابقت با واقع، تقویت و در مقابل، احتمال مخالفت خبر با واقع، ضعیف می گردد و به حد صفر یا قریب به آن می رسد و این، منشا حصول یقین در قضایای متواتر و تجربی است .

مقدمه ی دوم

در خبر متواتر لازم نیست که هر یک از راویان خبر، از ثقات و عدول باشند; زیرا خبر متواتر خود به خود مفید یقین و قطع به مفاد آن است و در جای خود نیز ثابت گشته است که قطع و یقین بودن احتیاج به جعل شارع، حجت است .

بر خلاف خبر واحد که حجیت آن یا از باب حجیت خبر ثقه است – بنابر نظر عده ای از اصولیون – و یا از باب حجیت خبر موثوق به است، طبق نظر عده ی دیگری .

به هر دو تقدیر، ما به اثبات وثاقت در خبر واحد محتاجیم .

بنابر آن چه ذکر کردیم، نتیجه می گیریم که ما نمی توانیم با احادیثی که بر ولادت امام مهدی علیه السلام به عنوان موعود عالمی دلالت می کند و فوق حد تواتر است، معامله ی خبر واحد کنیم و هر یک از راویان این اخبار را مورد نقد وبررسی قرار دهیم و در صورت عدم اثبات وثاقت آنان، احادیث را مورد طعن قرار دهیم .

مقدمه ی سوم

بزرگان، تواتر را به سه بخش تقسیم کرده اند:

۱- تواتر لفظی

آن است که محور مشترک در تمام خبرها، لفظ معینی باشد .

همان طور که جماعتی ادعا کرده اند که خبر «من فسر القرآن برایه فلیتبوا مقعده من النار» از این قسم است .

۲- تواتر معنوی

آن است که محور مشترک در تمام خبرها، معنی معینی باشد مثل: حدیث کساء .

۳- تواتر اجمالی

آن است که محور مشترک در تمام خبرها، لازم انتزاعی، مدلول خبر باشد مثل: اخبار شجاعت امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام به دلالت التزامی از طریق قضایای متعددی که در مدلول التزامی شجاعت با هم اتفاق دارند .

پس می گوییم فرض کنیم مجموعه ای از اخبار در دست ماست که در خصوصیات و تفاصیل، با یکدیگر اختلاف دارند، لکن تمام آن ها در یک معنی واحد و زاویه از زوایا با هم اشتراک دارند .

برای ما علم به همان معنا و زاویه حاصل می گردد، ولو از زوایای دیگر که اختلاف در آن هاست، برای انسان علم حاصل نمی گردد .

با این بیان، دیگر نمی توانیم در احادیث ولادت امام مهدی (عج) به ادعای این که این ها در تفاصیل و جزئیات ولادت اختلاف دارند، مناقشه کنیم .

همانند اختلاف در اسم مادر امام مهدی (عج) که نام او سوسن یا نرجس بوده یا غیر این دو; زیرا تمام این خبرها در یک امر که آن ولادت حضرت (عج) است، اتفاق دارند و لذا به آن اخذ می کنیم .

مقدمه ی چهارم

کسی حق ندارد در مقابل نصوصات، اجتهاد کند .

پس اگر ادله، نص در ولادت امام مهدی (عج) و وجود آن حضرت است و سند نیز تمام بوده، بلکه متواتر است، کسی حق ندارد بگوید: من مجتهدم و حق دارم در روایات امام مهدی (عج) اجتهاد کنم; زیرا این نوع اجتهاد از قبیل اجتهاد در مقابل نص است که حکم به بطلان آن، در جای خود مشخص شده است .

اقسام تواتر به اعتبار سعه و ضیق بزرگان برای تواتر به اعتبار سعه و ضیق دایره ی آن، تقسیماتی دارند که مناسب است به یکی از آن ها اشاره شود:

۱- گاهی دایره ی تواتر، بسیار وسیع است مثل: تواتر در خبر وقوع جنگ جهانی اول و دوم .

۲- گاهی دایره ی تواتر، ضیق تر از قسم اول است مثل:

تواتر در واقعه ی قیام امام حسین علیه السلام در کربلا .

۳- گاهی دایره ی تواتر، از قسم دوم نیز ضیق تر است مثل: تواتر در قواعد ادبیات عرب از لغت و صرف و نحو و اشتقاق و بلاغت و . . . ; زیرا همه ی متکلمین به لغت عربی، از تمام خصوصیات ادبیات عرب، مطلع نیستند و تنها علمای علم ادب هستند که از خصایص این علم اطلاع دقیق دارند، ولی ضیق این دایره مانع از تحقق تواتر به حساب ریاضی و عقلی در محدوده ی قسم سوم نیست .

با ذکر این نکته روشن می شود که اشکال بعضی از مشککین مانند عبدالرسول لاری معروف به احمد الکاتب و دیگران که می خواهند از وقوع حیرت بعد از وفات امام حسن عسکری علیه السلام در بین عده ای از شیعیان در مساله ی جانشینی آن حضرت و تفرق شیعه در امر حضرت مهدی (عج) به دسته های مختلف، سوء استفاده کرده و این موضوع را مخالف و معارض با تواتر احادیث بدانند، شبهه ی سستی بیش نیست; زیرا همان طوری که پیش تر آوردیم و در جای خود نیز به اثبات رسیده است، در تواتر خبر، تنها تحمل جماعتی از راویان در هر طبقه، کافی است و احتیاجی به اطلاع تمام مت یا تمام طایفه یا تمام راویان ندارد .

بله نهایت چیزی را که می توان گفت این که، دایره ی این تواتر وسیع و گسترده به نحو اول و دوم نیست، بلکه متوسط یا ضیق است و این امر با حصول پایین ترین درجه ی تواتر به قانون ریاضی و عقلی، هیچ منافاتی ندارد و این اشتباه آشکاری است که کسی گمان کند طبیعت تواتر تنها به یک قسم منطبق بوده و بیشتر از یک دایره شامل نمی شود .

۴- شخص متتبع و محقق بعد از ملاحظه ی وضع سیاسی عصر امام عسکری علیه السلام و قبل و بعد از آن، اطمینان پیداکند که یکی از عوامل جهالت راویان احادیث ولادت امام مهدی (عج) همان فشارهای سیاسی بوده است که از طریق حاکمان ظلم و جور در آن زمان بر شیعیان وارد آمده بود .

لذا بسیاری از راویان خود را با اسامی مستعار معرفی می کردند تا شناخته نشوند .

خصوصااین که می دانیم که عده ای از کسانی که د راوایل عصر غیبت از وضعیت خلف و جانشین امام عسکری علیه السلام و ولادت او سؤال می کردند، اشخاصی بودند که از مناطق دور به سامرا وارد شده و چندان از خواص شیعیان و معروفین از اصحاب نبوده اند .

۵- شخص متتبع با مراجعه به مجموعه ی احادیثی که اشاره به ولادت امام مهدی (عج) دارد، به تعداد زیادی احادیث که سندهای آن ها، تام و صحیح است، دست پیدا می کند که مجموعه ی آن ها را می توان در حد استفاضه دانست .

ما در این مقاله، به یکی از احادیثی که دلالت بر ولادت امام مهدی (عج) داشته و از حیث سند به تعبیر بزرگان، صحیحی اعلایی بوده و شیخ کلینی آن را با دو واسطه نقل می کند، اشاره می کنیم تا برای طالبین حق، راه گشا باشد .

بقیه ی احادیث را می توان در مجموعه کتاب های روایی جستجو کرد .

روی الکلینی بسند صحیح اعلائی عن محمد بن عبدالله و محمد بن یحیی جمیعا عن عبدالله بن جعفر الحمیری قال:

اجتمعت انا و الشیخ ابوعمرو عند احمد بن اسحاق فغمزنی احمد بن اسحاق ان اساله عن الخلف، فقلت له:

یا اباعمرو انی ارید ان اسالک عن شیی ء و ما انا بشاک فیما ارید ان اسالک عنه فان اعتقادی و دینی ان الارض لاتخلو من حجه الا اذا کان قبل یوم القیامه باربعین یوما فاذا کان ذلک رفعت الحجه و اغلق باب التوبه، فلم یک ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیرا فاولئک اشرار خلق الله عزوجل و هم الذین تقوم علیهم القیامه و لکنی احببت ان ازداد یقینا و ان ابراهیم علیه السلام سال ربه عزوجل ان یریه کیف یحیی الموتی؟ قال: اولم تؤمن؟ قال: بلی و لکن لیطمئن قلبی و قد اخبرنی ابوعلی احمد بن اسحاق عن ابی الحسن علیه السلام قال سالته و قلت من اعامل او عمن آخذ و قول من اقبل؟ فقال له: العمری ثقتی فما ادی الیک عنی فعنی یؤدی و ما قال لک عنی فعنی یقول، فاسمع له و اطع، فانه الثقه المامون .

و اخبرنی ابوعلی انه سال ابا محمد علیه السلام عن مثل ذلک فقال له: العمری و ابنه ثقتان فما ادیا الیک عنی فعنی یؤدیان و ما قالا لک فعنی یقولان فاسمع لهما و اطعها فانهما الثقتان المامونان . فهذا قول امامین قد مضیا فیک .

قال: فخر ابو عمرو ساجدا و بکی .

ثم قال: سل حاجتک .

فقلت له: انت رایت الخلف من بعد ابی محمد (عج) ؟ فقال: ای والله و رقبه مثل ذا – و اوما بیده – فقلت له: فبقیت واحده، فقال لی: هات .

قلت:

فالاسم؟ قال: محرم علیکم ان تسالوا عن ذلک و لا اقول هذا من عندی، فلیس لی ان احلل و لا احرم، ولکن عنه علیه السلام فان الامر عند السلطان، ان ابامحمد مضی و لم یخلف ولدا، و قسم میراثه و اخذه من لا حق له فیه و هو ذا، عیاله یجولون لیس احد یجسر ان یتعرف الیهم او ینیلهم شیئا و اذا وقع الاسم وقع الطلب فاتقوا الله و امسکوا عن ذلک .

قال الکلینی .

قدس سره و حدثنی شیخ من اصحابنا – ذهب عنی اسمه – ان اباعمرو سال عن احمد بن اسحاق عن مثل هذا فاجاب بمثل هذا . (۱۲)

و رواه الصدوق قدس سره .

ایضا بسند صحیح عن ابیه و محمد بن الحسن عن عبدالله بن الجعفر الحمیری . (۱۳)

حمیری گوید: من و شیخ ابوعمرو (عثمان سعید عمری، نایب اول) رحمه الله نزد احمد ابن اسحاق گرد آمدیم .

احمد بن اسحاق به من اشاره کرد که راجع به جانشین (امام حسن عسکری علیه السلام) از شیخ بپرسم .

من به او گفتم: ای اباعمرو! من می خواهم از شما چیزی بپرسم که نسبت به آن شک ندارم، زیرا اعتقاد و دین من این است که زمین هیچ گاه از حجت خالی نمی ماند، مگر ۴۰ روز پیش از قیامت .

چون آن روز برسد حجت برداشته و راه توبه بسته شود .

آن گاه کسی که از پیش، ایمان نیاورده و یا در دوران ایمانش، کار خیری نکرده، ایمان آوردنش سودی ندهد (۱۴) ایشان بدترین مخلوق خدای عزوجل باشند و قیامت علیه ایشان برپا می شود، ولی من دوست دارم که یقینم افزوده گردد .

همانا حضرت ابراهیم علیه السلام از پروردگار عزوجل درخواست کرد که به او نشان دهد، چگونه مردگان را زنده می کند .

فرمود: مگر ایمان نداری؟ عرض کرد: چرا، ولی برای این که دلم مطمئن شود .

(۱۵) و ابوعلی احمد بن اسحاق به من خبر داد که از حضرت هادی علیه السلام سؤال کردم:

با که معامله کنم (یا پرسید احکام دینم را) از که به دست آورم و سخن که را بپذیرم؟ به او فرمود: عمری مورد اعتماد من است، آن چه از جانب من به تو رساند، حقیقتا از من است و هر چه از جانب من به تو گوید، قول من است، از او بشنو و اطاعت کن; که او مورد اعتماد و امین است .

و نیز ابوعلی به من خبر داد که او از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام همین سؤال را کرده و او فرموده است: عمری و پسرش (محمد بن عثمان، نایب دوم) مورد اعتماد هستند .

هر چه از جانب من به تو برسانند، حقیقتا از جانب من رسانده اند و هر چه به تو بگویند از من گفته اند . از آن ها بشنو و اطاعت کن; که هر دو مورد اعتماد و امین اند .

این سخن دو امام است که درباره ی شما صادر شده است .

ابو عمرو به سجده افتاد و گریه کرد .

آن گاه گفت: حاجتت را بپرس .

گفتم: شما جانشین بعد از امام حسن عسکری علیه السلام را دیده ای؟ گفت: آری، به خدا! گردن او چنین بود و با دست اشاره کرد .

گفتم:

یک مساله ی دیگر باقی مانده است .

گفت: بگو . گفتم: نامش چیست؟ گفت:

نمی گویم; زیرا برای من روا نیست که چیزی را حلال یا حرام کنم، بلکه سخن خود آن حضرت علیه السلام است; زیرا مطلب نزد سلطان (معتمد عباسی که در ۱۲ رجب ۲۵۶ ه . خلیفه شد) چنین وانمود شده که امام حسن عسکری علیه السلام وفات کرده و فرزندی از خود به جا نگذاشته است و میراثش قسمت شده و کسی که حق نداشته (جعفر کذاب)، آن را برده است و عیالش در به در شده اند و کسی جرات ندارد با آن ها آشنا شود یا چیزی به آن ها برساند .

و چون اسمش در زبان ها بیافتد، تعقیبش می کنند .

از خدا بپرهیزید و از این موضوع دست نگه دارید .

کلینی گوید: شیخی از اصحاب ما (شیعیان) که نامش از یادم رفته است، به من گفت:

ابوعمرو از احمد بن اسحاق همین پرسش را کرد و او هم همین جواب را گفت .

در ضمن، لازم به تذکر است که شیخ صدوق، قدس سره همین حدیث را به سند صحیح از پدرش و محمد بن حسن از عبدالله بن جعفر حمیری نیز نقل کرده است .

پی نوشت ها:
۱٫ تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایه الفقیه، ص ۲۰۹ .
۲٫ تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایه الفقیه، ص ۲۰۸ .
۳٫ کمال الدین، ج ۱، صص ۲- ۳ .
۴٫ رجال نجاشی، ۲۳۰; ۶۱۲; منتهی الآمال، ابوعلی حائری، ج ۴، ص ۲۸۶ .
۵٫ وسائل الشیعه، ج ۲۰، صص ۶۵- ۶۶ .
۶٫ ر . ک: موسوعه الامام المهدی علیه السلام، سید محمد صدر .
۷٫ الرواشح، میرداماد، صص ۶۰- ۶۱ .
۸٫ همان، صص ۶۱- ۶۲ .
۹٫ مرآه العقول، ج ۳، ص ۶۱- ۶۲ .
۱۰٫ منتخب الاثر، ج ۳، صص ۳۴۵- ۳۴۶ .
۱۱٫ سلسله الاحادیث الصحیحه، ناصرالدین البانی وهابی، چاپ ریاض، ج ۴، ص ۳۵۸ .
۱۲٫ اصول الکافی، ج ۱، صص ۳۲۹- ۳۳۰ .
۱۳٫ کمال الدین، ج ۲، ص ۴۴۱، باب ۴۳ .
۱۴٫ اعراف، ۱۵۸ .
۱۵٫ بقره، ۲۶ .

پدید آورنده : علی اصغر رضوانی ، صفحه۱