ضرورت تشکیل حکومت جهانی

با توجّه به اوضاع واحوال کنونی جهان، جای شک نیست که دنیا به سوی سقوط، وبشر به سوی زوال ونابودی پیش می رود. با ادامه این وضع، هر لحظه بیم آن می رود که آتش افروزان وجنگ طلبان حرفه ای آتش جنگ جهانی سوّم را روشن نموده، وجهان وبشر را به تلّی از خاک وخاکستر تبدیل نمایند.

از سوی دیگر، درهای امید برای نجات از وضع کنونی بسته شده است وسازمان هایی که بدین منظور، تأسیس شده اند، کارآیی لازم را ندارند وآلت دست دولت های بزرگ شده اند. پس چه باید کرد؟ با بازیهای خطرناک سیاسی ابر قدرتها در جهان کنونی، سرانجام جامعه بشری چه خواهد شد؟ آیا وضع به همین منوال پیش خواهد رفت وبه نابودی بشر خواهد انجامید؟ اگر جنگ جهانی سوم پدید آید چه بلایی بر سر مردم جهان خواهد آمد؟

اینجاست که هر فرد عاقلی که نگران سرنوشت بشر است می گوید: برای رفع نابسامانی ها وجلوگیری از جنگهای خانمانسوز ورهایی یافتن از کشمکشهای موجود جهان، لازم است یک حکومت واحد جهانی بر اساس عدالت وآزادی، تشکیل شود.

اینجاست که روان کاوان وروانشناسان، تنها راه درمان این دردها را در بازگشت به معنویت جستجو می کنند تا با کمک ادیان ومذاهب، کابوس وحشتناک یأس وناامیدی را از افق زندگی انسانها به دور انداخته، وفروغ امید وآرزو را به دیدگان نگران مردم جهان بازگردانند.[۱]

آری! مردمان طبق فطرت ذاتی خود، در همه جا وهمه وقت، در اثر فشارهایی که ستمگران در حق آنها روا می دارند، از خواب گران بیدار می شوند وتشنه عدالت وآزادی می گردند ودر به در، به دنبال نجات دهنده ای که آنها را از وضع موجود نجات دهد وآزادی را برایشان به ارمغان بیاورد، می گردند.

این همان چیزی است که پیامبران، صلح جویان، آزاد اندیشان وخیر خواهان جهان در طول تاریخ بشر پیوسته به دنبال آن بوده اند، وبا کمال تأسّف تاکنون این اُمید وآرزو آن گونه که خواست آنان بوده برآورده نشده ومحقّق نگشته است، واُمید است در آینده نه چندان دور، توسّط یگانه منجی عالم، وجود مقدّس مهدی موعود علیه السلام تحقّق یابد. ان شاء الله.

 اعتراف دانشمندان به لزوم حکومت جهانی

عقیده به آینده روشن وتشکیل حکومت واحد جهانی، راه خدا وراه معنویّت ومطابق با فطرت وطبیعت است. به همین جهت، فلاسفه واندیشمندان بزرگ جهان – مادّی والهی – در این عقیده با هم شریکند، ودر انتظار روزی به سر می برند که حکومت واحد جهانی بر اساس معیارهای الهی وانسانی تأسیس گردد وجهان نوینی پدید آید وبشر در زیر یک پرچم وتحت فرمان یک فرمانده قرار گیرد واز همه دردها ورنجها رهایی یابد.

«اندیشمندان بزرگ برای از بین بردن جنگها وخصومتها وبر طرف ساختن بحرانهای منطقه ای وبالاخره برای جلوگیری از جنگها وکشمکش هایی که سرانجام به جنگ جهانی سوّم خواهد انجامید، تنها راهی که پیدا کرده اند این است که: باید فکر پوسیده «نژاد برتر» را از مغزها بیرون ریخت، و«جهان وطنی» را جایگزین تبلیغات ناسیونالیستی قرار داده، مرزهای جغرافیایی را در هم ریخته، شالوده حکومت واحد جهانی را (بر اساس عدالت وآزادی) استوار ساخت».[۲]

اینک عین گفتار ونظریه چند تن از دانشمندان مشهور جهان را یاد آور می شویم.

۱ – اینشتین

دانشمند وفیزیک دان بزرگ، معتقد است که ملل مختلف جهان از هر رنگ ونژادی که باشند، می توانند وباید زیر یک پرچم واحد بشریّت، در صلح وبرابری وبرادری زندگی کنند. نامبرده در اهمیّت وارزش حکومت واحد جهانی برای زندگی انسانها، تا آنجا پیش رفته است که صریحاً می گوید:

«حکومتهای متعدد خواه ونا خواه به نابودی بشر منجر خواهد شد، ومردم جهان یکی از دو راه را باید انتخاب کنند: یا باید حکومت جهانی با کنترل بین المللی انرژی تشکیل شود، ویا حکومتهای ملّی جداگانه فعلی، همچنان باقی بماند ومنجر به انهدام بشری گردد».[۳](۶۹۹)

۲ – برتراند راسل

برتراند راسل، دانشمند وفیلسوف مشهور انگلیسی، از لزوم تشکیل حکومت واحد جهانی به شدّت دفاع کرده ومعتقد است که عدم اجرای این طرح، سرانجام به نابودی بشر منجر می شود.

وی ضمن بحث مهمی در این باره می نویسد:

«اکنون از لحاظ فنّی مشکل بزرگی در راه یک امپراتوری وسیع جهانی وجود ندارد، وچون هم اکنون خرابی جنگ بیش از قرون گذشته است، یا باید حکومت واحد جهانی را بپذیریم، ویا این که به عهد بربریّت برگردیم وبه نابودی نژاد انسانی راضی شویم».[۴]

همین دانشمند در جای دیگر، ابتدا به عامل اصلی جنگها، وتضاد منافع حکومتهای متعدّد اشاره کرده، وسپس لزوم تشکیل حکومت واحد جهانی را بار دیگر یاد آور شده، ومی نویسد:

«مادام که یک حکومت جهانی در دنیا وجود ندارد، رقابت برای کسب قدرت مابین کشورهای مختلف وجود دارد. وچون ازدیاد جمعیّت، خطر گرسنگی را به بار می آورد، قدرت ملّی، تنها راه جلوگیری از گرسنگی است… این حقایق را ثابت می کند که دنیای علمی بدون یک حکومت جهانی، ثبات ودوامی نخواهد داشت».[۵]

۳ – فولیتر فرانسوی

«هیچ کس برای شهرهای خودش عظمت آرزو نکرد مگر آن که آرزومند بدبختی ونیستی دیگران شد».[۶]

۴ – پروفسور آرنولدتوین پی

وی که از شخصیت های متفکّر انگلیسی است، ضمن نطقی که در کنفرانس صلح «نیویورک» ایراد نموده به ضرورت تشکیل حکومت واحد جهانی اشاره کرده، وچنین می گوید:

«تنها راه صلح ونجات نسل بشر، تشکیل یک حکومت [واحد] جهانی، وجلوگیری از گسترش سلاح های اتمی است».[۷]

۵ – ویلیام لوکا اریسون، فیلسوف آمریکایی

«ما به مملکت واحد وقانون واحد وقاضی واحد وحاکم واحد برای بشر، اعتراف می کنیم. تمام شهرهای دنیا، شهر ما وهر یک از جامعه بشر، ابنای شهر ما وابنای وطن ما هستند. ما زمین شهرهای خود را دوست می داریم به مقداری که شهرهای دیگر را دوست می داریم».[۸]

۶ – دانته، ادیب شهیر ایتالیایی

«واجب است که تمام زمین وجماعاتی که در آن زیست دارند به فرمان یک امیر باشند، که آنچه را مورد حاجت است مالک باشد تا جنگ واقع نشود وصلح وآشتی بر قرار شود».[۹]

۷ – کانت، فیلسوف مشهور آلمانی

«ایجاد نظم جهانی، منوط به وضع یک قانون جهانی است. این همان است که مذاهب آن را خواسته اند، واین همان است که پیامبران از دورانی بس کهن، برای تحقّق بخشیدن به آن بپا خاستند وخروش ها برآوردند، وبدین گونه خواستند روشنگر تاریکیها باشند».[۱۰]

آری! امروز موجی گسترده در جهان پدید آمده، و روانشناسان ودانشمندان از راه های نجات بشر، بازگشت انسان به خویشتن وحکومت واحد جهانی سخن می گویند ومعتقدند که اوضاع کنونی جهان قابل دوام نیست، وامروز جهان بشریّت بر سر دو راهی مرگ وحیات قرار گرفته است.

توجّه خاصّ دانشمندان به «بازگشت به معنویّت» و«تشکیل حکومت واحد جهانی» نشان دهنده این واقعیّت است که آنها از مشعل داران دانش وعلوم مادّی وپیش قراولان تمدّن کنونی وحکومت های فعلی جهان مأیوس شده، ودیگر اُمیدی ندارند که منادیان آزادی ومدّعیان دروغین بشر دوستی، محرومان ومستضعفان جهان را از زیر چکمه ابر جنایتکاران تاریخ رهایی بخشند.

این موج خروشان که پس از نومیدی کامل از پیش قراولان علوم مادّی وتمدّن کنونی وحکومتهای فعلی جهان، از روی آگاهی وتوجّه به خطرات تمدّن صنعتی پدید آمده، ودانشمندان واندیشمندان خیر خواه جهان را با اقامه دلیل وبرهان، با محرومان ومستضعفان ودردمندان جهان هم آواز وهم صدا ساخته ومی رود تا قافله بشری را به سوی معنویّات سوق داده، تا آنها برای سعادت وخوشبختی خود از راهنمایی ها ورهنمودهای پیشوایان آسمانی بهره جویند، حرکت پر برکتی است که نسل امروز را به سوی راه راست رهنمون می شود وآنها را از گم شدن در تاریکی های ضلالت، جهالت وگمراهی رهایی می بخشد وزمینه پذیرش افکار عمومی را برای ظهور یکتا مصلح جهانی نوید می دهد.

نا گفته نماند که هدف ما از نقل نظریّات دانشمندان این نیست که بگوییم، آن حکومت واحد جهانی که این آقایان می گویند ولزوم آن را گوشزد می نمایند، درست همان حکومت واحد جهانی اسلامی است که مسلمانان وبخصوص شیعیان بدان عقیده دارند؛ زیرا آن حکومت متّحد جهانی که بیشتر این آقایان بدان اشاره دارند، نه بوجود خواهد آمد، ونه اگر بوجود آید ضامن اجرایی خواهد داشت، وبه فرض محال، اگر هم چنین حکومتی روزی در جهان تأسیس شود مانند همین سازمانها ومجامع بین المللی فعلی بی اثر وبی خاصیّت خواهد بود.

آنچه ما می خواهیم بگوییم این است که، به طور کلّی افکار دانشمندان واندیشمندان جهان نیز – که از خطرات بمبهای هسته ای واتمی اطلاع دارند – با نظرات اسلام وتمایلات فطری بشر مطابقت دارد، وآنچه این دانشمندان در باره حکومت واحد جهانی ابراز داشته اند، از یک سو با عقیده مسلمانان وشیعیان مطابق است، واز سوی دیگر، نشان می دهد که چگونه دنیای امروز خود به خود وآهسته آهسته به سوی هدفهای اسلام گام برمی دارد، وخود را برای پذیرش حکومت جهانی اسلام وظهور آن یگانه مصلح الهی وموعود آسمانی آماده می سازد.

با توجّه به نکات یاد شده، به این نتیجه می رسیم که: در شرایطی که اصول حاکم بر اجتماعات وخلق وخوی انسانها مسیری جدا از فطرت وطبیعت انسانی گرفته وراه ورسم حاکم بر روزگار، راه وروش شیطان وهوسهای نفسانی است وپایه ای که شالوده اجتماعِ اسیر ودر بند ومقهور شهوات بر آن استوار است، شالوده ای شرک آلود ومبتنی بر ضدّ ارزشهای الهی وفطری است، طبیعی است که خروج از این نظام، با یک جهش سریع وانقلاب همه جانبه ودگرگونی اساسی همراه خواهد بود.

آری! در دنیای مادّی امروز که خود پرستی، سود جویی وهوسرانی، هدف اکثریّت مردم شناخته شده وحقّ وفضیلت، عدل وانصاف وشرافت وبزرگواری مورد بی اعتنایی قرار گرفته، واخلاق ومعنویّت از میان جامعه بشری رخت بر بسته، وپیروزیهای علمی وفنّی آنچنان بشر امروز را مجذوب ومسحور جهان طبیعت ساخته است که جهان آفرین را فراموش نموده، معارف الهی را پشت سر انداخته، وخود را از ایده وعقیده رها ساخته، وراه عصیان وطغیان در پیش گرفته، ودر راه شیطان گام نهاده است، وجود پیشوایی عادل ورهبری الهی وآسمانی لازم است که با قدرتی بی نظیر وبرنامه ای بی بدیل بیاید، وبا نیروی لایزال الهی سراسر زمین را از لوث وجود ستمگران پاک سازد، وجنایتکاران وطغیانگران را از پهنه گیتی بر دارد، جامعه را از فساد وتباهی نجات بخشد، بشر را از چنگال ظلم وستم برهاند، عدالت را در سرتاسر جهان بگستراند، ارزشهای انسانی را در جامعه حاکم سازد، واین نسل پرخاشگر را – که از اخلاق ومعنویّت گریزانند – به سوی خدا باز گرداند، ریشه کفر والحاد را بسوزاند، آرامش وآسایش را در جهان حکم فرما سازد، ونشانی از تاریکی وتیرگی ظلم وجهل باقی نگذارد، وهمگان در طاعت وبندگی خدا در آیند، وجز خدا را نپرستند، وجز تقوا وفضیلت وپاکی از کسی دیده نشود، وکسی از کسی نترسد ونهراسد.

به هر حال، بررسی نظام خلقت، قانون تکامل، ضرورتهای اجتماعی، خواستهای فطری وطبیعی، عشق به صلح وعدالت ونویدهای کتابهای آسمانی، همه وهمه نشان می دهند که اوضاع کنونی جهان قابل دوام نیست وسرانجام، آینده ای درخشان در پیش است، ودر آینده ای نه چندان دور، چهره زشت ونا زیبای جهان کنونی دگرگون خواهد شد، وبشریّت از چنگال ظلم وستم خواهد رهید، وفساد وبی دینی وبی عدالتی از ریشه وبن خواهد خشکید، ودر سرتاسر جهان پرچم توحید ویکتا پرستی به اهتزاز در خواهد آمد، ودنیا پر از عدل وداد خواهد شد.

این تذکر لازم است که در گذشته، با آیات وروایات ونویدهای کتب مقدّس، روشن شد که مصلح موعود، از نسل پیامبر اسلام ونامش مهدی است.

در اینجا بی مناسبت نیست به این نکته اشاره کنیم که علاوه بر روایات اسلامی، در پیشگویی های برخی از کاهنان وغیب گویان نیز به مسأله ظهور حضرت مهدی علیه السلام وتشکیل حکومت واحد جهانی به وسیله آن یگانه مصلح غیبی، وجهانی شدن اسلام اشاره شده است. اینک به عنوان نمونه، گفتار یکی از مشهورترین غیب گویان تاریخ را برای خوانندگان عزیز نقل می کنیم.

منبع:  مرکز الدراسات التخصصیه فی الامام المهدی ( برگرفته از:  کتاب ظهور حضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه اسلام ومذاهب وملل جهان)

[۱] . آیین زندگی، فصل پنجم، ص ۵۰، دیل کارنگی، چگونه تشویش ونگرانی را از خود دور کنیم؟

[۲] . او خواهد آمد، ص ۷۵.

[۳] . جهان بعد از ظهور، ص ۸۰، به نقل از مفهوم نسبیت اینشتین، ص ۳۵.

[۴] . تأثیر علم بر اجتماع، ص ۵۶.

[۵] . تأثیر علم بر اجتماع، ص ۱۹۹.

[۶] .  امامت ومهدویّت، ج ۲، پاورقی ص ۳۳۲.

[۷] . حکومت عدل گستر، ص ۲۲۵، به نقل از مشکلات روز واطلاعات شماره ۱۱۶۱۷.

[۸] . امامت ومهدویّت، ج ۲، ص ۳۳۲.

[۹] . امامت ومهدویّت، ج ۲، ص ۳۳۲.

[۱۰] . بیاد حضرت مهدی علیه السلام، ص ۶۲.

مقایسه گونه شناسی موعود مسیحیت با موعود شیعه

موعود باوری و منجی گرایی به معنای اعتقاد به رهاننده ای که با آمدنش رنج ها و سختی ها، ناکامی ها و بی عدالتی ها، به خوشبختی ها و آرامش ها، بدل می­شود، مورد اتفاق همه ادیان الهی است. اندیشه نجات، از مهم ترین دغدغه های عمومی بشر، به ویژه بشر امروزی است که از رنج و سختی های زندگی و بی عدالتی های روزافزون به ستوه آمده و راه رهایی و نجاتی را جست وجو می کند.

چکیده در این مقاله، سعی بر این بوده است که مقایسهای بین گونه­شناسی منجی موعود مسیحی، حضرت عیسی علیه السلام و منجی موعود شیعه، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انجام دهد. در این نوشتار، هر یک از دو منجی، از نظر تبارشناسی، خصوصیات فردی و نقش و جایگاه، ارزیابی و وجوه تفاوت و تشابه این دو، بررسی شده است. در انتها تأکید دارد که مصداق واقعی منجی، یک شخص است و آن هم بر منجی موعود اسلامی تطبیق دارد؛ هر چند بازگشت عیسی مسیح علیه السلام در آخرالزمان قابل انکار نیست؛ ولی نه به عنوان منجی، بلکه به عنوان مددکار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخرالزمان میآید و او را یاری میدهد.

مقدمه موعود باوری و منجی گرایی به معنای اعتقاد به رهاننده ای که با آمدنش رنج ها و سختی ها، ناکامی ها و بی عدالتی ها، به خوشبختی ها و آرامش ها، بدل می­شود، مورد اتفاق همه ادیان الهی است. اندیشه نجات، از مهم ترین دغدغه های عمومی بشر، به ویژه بشر امروزی است که از رنج و سختی های زندگی و بی عدالتی های روزافزون به ستوه آمده و راه رهایی و نجاتی را جست وجو می کند.

در میان ادیان ابراهیمی، دو دین اسلام (شیعه امامیه یا همان شیعه دوازده امامی) و مسیحیت (که رابطه تنگاتنگی با دین یهود دارد و بسیاری از آموزه هایش را از آن دین اخذ کرده است؛ یعنی بستر ظهور مسیحیت کاملاً یهودی بوده، ولی کم کم مسیر خود را مشخص کرده و عنوان یک دین مستقل از یهود را یافته است) و پیروان آن دو دین، به این مسأله مهم، بی توجه نبوده و اهمیت ویژه ای برای آن قائل شده اند و صریحاً در این باب اظهار نظر کرده اند.

در این نوشتار، به مقایسه گونه شناسی منجی موعود دو دین ابراهیمی اسلام (شیعه) و مسیحیت میپردازیم؛ یعنی با بیان ماهیت و نوع منجی، میتوانیم به تبیین مواردی همچون ماهیت موعود، ماهیت وعده، رسالت معنوی یا اجتماعی، نقش کیهان شناختی موعود و…. دست یازیم تا در سایه این واکاوی و بررسی، به این پرسش، پاسخ دهیم که آیا منجی موعود مسیحیت، قابل انطباق با منجی موعود شیعه می باشد یا نه؟ و در هر صورت، منجی واقعی کیست؟ آیا یک منجی می آید یا دو منجی، یا احتمال دیگری در میان است؟ این امر می تواند فضایی مناسب را برای گفت وگو میان اسلام و مسیحیت فراهم آورده و در نزدیک تر شدن دیدگاه پیروان این دو دین به یک دیگر به شایستگی کمک کند.

 یک. گونه شناسی موعود مسیحیت

الف. تولد معجزهآسا مادر حضرت عیسی علیه السلام، منجی موعود مسیحیان، بدون واسطه پدر و از روح القدس باردار شد. شوهرش یوسف، اراده کرد او را به پنهانی رها کند؛ اما فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده، گفت: «ای یوسف، پسر داوود! از گرفتن زن خویش مریم مترس؛ زیرا آنچه در وی قرار گرفته است، از روح القدس است و او پسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد؛ زیرا او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.» چون یوسف از خواب بیدار شد، چنانچه فرشته خداوند بدو امر کرده بود، به عمل آورد و زن خویش را گرفت و تا پسر نخستین خود را نزایید، او را نشناخت و او را عیسی نام نهاد.» (متی۱: ۲۵-۱۸)

از نگاه منابع اسلامی، یهودیان در هنگام تولد حضرت مسیح، تهمتها و نسبتهای ناروایی درباره مریم رواج دادند که گویی او زنی آلوده دامن است. در قرآن کریم، این اتهام زشت یهودیان به حضرت مریم، «بهتانی عظیم» قلمداد شده است و سخت به نکوهش یهودیان میپردازد و میفرماید:

به سبب کفر ایشان و آن تهمت بزرگ که به مریم زدند، آنان را به عقوبت گرفتار میکنیم. (نساء: (۴)، ۱۵۶)».

ب. مصلوب شدن و عروج آسمانی ماجرای مصلوب شدن حضرت عیسی علیه السلام از دیدگاه مسیحیان با اسلام متفاوت است. اناجیل چهارگانه، به طور مشروح به بیان ماجرای دست گیری و مصلوب شدن حضرت عیسی پرداختهاند.

بنابر آنچه مسیحیان اولیه گفتهاند، حضرت عیسی نه تنها قتل خود را به دست مخالفان پیشبینی میفرمود، بلکه میدانست چه کسی به او خیانت خواهد کرد و او را خواهد فروخت؛ از این رو یک مجلس ساده آراست و غذایی با یاران خود برای آخرین بار صرف کرد تا آنکه دوازده تن حواریان خود را آماده مفارقت خویش کند.

اندکی بعد از آن در باغی که جثسیمانی نام داشت، یکی از شاگردان موسوم به یهودای اسخریوطی او را به جمعی که با چوب و شمشیر به سراغ او آمده بودند، تسلیم کرد. آن ها را رئیس کاهنان در پی او فرستاده بود؛ پس آن ها عیسی را نزد مجمع کاهنان و اصل شورا برده، همه او را به جرم گفتن کفر، به قتل محکوم ساختند. آن گاه او را نزد پیلاطس رومی بردند و از او خواستند که حکم را اجرا کند.

سه ساعت از نیمه روز گذشته بود که او را به پای چوبه دار آوردند…. جماعت در اطراف او فریاد بر میآوردند و او برایشان دعا میکرد و میگفت: «ای پدر! این ها را بیامرز زیرا که نمیدانند چه میکنند» (لوقا۳۴: ۲۳). پس مسیح، به آواز بلند گفت: «الهی! الهی! چرا مرا ترک کردی؟» و جان، تسلیم حق کرد.

به عقیده مسیحیان، عیسی تحمل رنج کرد، تا آن که ابنای نوع خود را کفاره داده، آمرزیده سازد. برای آن که در روز سبت، جسد او بر فراز صلابه باقی نماند، شخص دولتمندی، به نام یوسف آریماتیا که از اعضای شورای کاهنان بود، کالبد او را در قبری نو که از سنگ برای خود تراشیده بود گذاشت.

صبح روز سوم، بعضی از زنان اقارب عیسی علیه السلام پیش از این که راه مراجعت به جلیل را پیش گیرند به طلب قبر او رفتند؛ ولی آن را تهی یافتند. هنگامی که سرگردان، عازم بازگشت شدند، ناگهان فرشتگانی ظاهر شده، به آن ها گفتند: «عیسی از مردگان برخاسته است». (جان بایر ناس، ۱۳۸۳: ص۶۰-۶۴)

بر خلاف کتاب مقدس، منابع اسلامی، مصلوب شدن حضرت عیسی علیه السلام را تأیید نکرده، به صراحت، مصلوب و کشته شدن حضرت عیسی علیه السلام را رد می نمایند:

او را نکشتند و به صلیب نکشیدند و امر بر آنان مشتبه شد. به یقین، او را نکشتند؛ بلکه خداوند، او را به سوی خود بالا برد (نساء (۴): ۱۵۷و۱۵۸).

ج. القاب و اسما القاب و اسمای بیان شده برای حضرت مسیح علیه السلام در اناجیل و قرآن کریم، هر یک جنبهای از رسالت او را بیان میکنند. مهم ترین این اسما و القاب، بدین قرارند:

  1. عیسی: منجی موعود مسیحیان را ابتدا یشوع (یهوشاعا، یسوع) مینامیدند که واژه ای عبری و به معنای نجات خدا است. این کلمه در میان رومیان و یونانیان به «یسوس» تبدیل گردید و همین واژه در زبان عربی «عیسی» شد (توفیقی، ۱۳۸۴: ص۱۳۰). انجیل، این واژه را «خداوندِ نجات دهنده» معنا کرده است که امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید (متی۲۱: ۱).
  2. پسر انسان: این عنوان، بیش از هشتاد بار در عهد جدید بر آن حضرت اطلاق شده است. کتاب دانیال از پسر انسان نام میبرد و او را شخصیتی مطرح میکند که پیش از تنگی واپسین روز خواهد آمد و خدا، داوری و پادشاهی را به او خواهد سپرد. مسیحیان ایمان دارند که عیسی آن روزها را تحقق میبخشد (میشل، ۱۳۷۷: ص۶۹).
  3. پسر خدا: این لقب در عرف مسیحیان به معنای تولد جسمانی عیسی از خدا نیست؛ بلکه منظور از این لقب، آن است که ایمانِ خود را به ارتباط صمیمانه و استوار عیسی با خدا بیان کنیم (میشل، ۱۳۷۷: ص۶۸).
  4. مسیح: مسیح را میتوان نام دوم عیسی دانست (میشل، ۱۳۷۷: ص۷۰). انجیل چهارم پر از لفظ مسیح از کلمه عبری ماشیاح (مسیاح) به معنای «تدهین شده» است. در دین یهود، افراد را به منظور مأموریتهای مهم مذهبی با روغن مخصوص مسح میکردند؛ به همین سبب، چنین افرادی از ویژگیهای خاصی برخوردار بودند و میان مردم افرادی مقدس و محترم شناخته میشدند (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۱۸).

در قرآن کریم از عیسی علیه السلام با نامهای «مسیح»، «روحالله»، «عبدالله»، «مبارک» و «کلمه الله» نام برده شده است. در منابع روایی نیز «روحالله» لقب عیسی بن مریم است. از دیگر القاب وی میتوان به «معلم الخیر (استاد نیکی)» و «روحالأمین» اشاره کرد (حیدری کاشانی، ۱۳۸۸: ص۴۷۶).

د. ویژگیهای ظاهری در منابع مسیحیت، حضرت عیسی علیه السلام حضوری کم رنگ دارد و چندان از ویژگیها و خصوصیاتش گفت وگو نمیشود. از لابه لای کتاب مقدس به برخی صفات رفتاری آن حضرت دست مییابیم که به آن میپردازیم:

جیمز هاکس در قاموس کتاب مقدس، عیسی را شخصی معتدل القامه با موهای می گون و طلایی رنگ و صاف که در مقابل گوشها مجعد و درخشان بود توصیف می­کند. موهایش را به دو نیم تقسیم میکرد. پیشانیش مستوی و نرم بود، رویش بی عیب و مایل به قرمزی بود و ریش کامل و تمام، به رنگ موی سرش داشت. دارای چشمانی کبودرنگ و درخشنده و دستانی خوش ترکیب بود (هاکس، ۱۳۷۷: ص۸۰۷).

در مقابل، منابع اسلامی ما خصوصاًَ روایات اهل بیت علیهم السلام درباره شخصیت عیسی بن مریم علیه السلام اطلاعات مفیدی ارائه میدهد که به آن اشاره می­شود.

از نظر ظاهری، دارای قامتی میانه، سیمایی سفید مایل به سرخی و موهای مجعد بود. همچون برخی پیامبران، مختون متولد شد.در سه سالگی، حجت خدا بر بندگان خدا و حتی بر یحیی علیه السلام بوده و در هفت سالگی به رسالت رسید؛ اما در سی سالگی بود که مأموریت یافت رسالت خود را بر بنی اسرائیل آشکار کند. در کوه ساعیر بود که از سوی خداوند به وی وحی رسید و در زمان عروج، سی و سه ساله بود. (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۶۶-۶۸ – ۶۹)

ه‍. ویژگیهای اخلاقی و رفتاری بسیار کم حرف بود. هیچ گناه صغیره و کبیره و ترک اولایی را مرتکب نشد (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۶۶-۶۹). بر خلاف شریعت موسی علیه السلام که هم سیاسی و هم روحانی بود، اصول و تعالیم عیسی مسیح علیه السلام فقط روحانی است.آن حضرت از اقدام سیاسی بر ضد حکومت ممانعت میکرد ـ او به شدت از جنگ و خون ریزی وخشونت، متنفر بود و برای ایجاد آشتی و صلح و اصلاح، از حق خود می­گذشت (متی۳۸: ۵) و به دیگران نیز توصیه میکرد که چنین کنند. مطیع مقررات حکومتی و مخالف به  کارگیری شمشیر بود. در عین حال، وی شخصی شجاع بود (متی۱۲: ۲۱) که در مقابل روحانیت فاسد، آشکارا قیام کرد (متی۱۲: ۲۱). او شخصی بسیار فروتن و متواضع بود (یوحنا۴: ۱۳.) و در شام آخر، پای شاگردان را به دست خویش شست وشو داد. حضرت عیسی علیه السلام بسیار غیور، مظلوم، صبور (متی۲۹: ۱۱) و حلیم، با محبت (متی۹: ۱۵) و مطیع خداوند بود (متی ۱۰: ۱۵). او خود را عبد (سوره مریم: ۱۹، آیه۳۰) و بنده خدا می دانست. علاوه بر این، حضرت عیسی شخصی سخندان و منطقی، زیرک، هوشیار و حاضرجواب بوده است که مضامین اناجیل، گویای این حقیقت است (انجیل لوقا۲۰: ۲۰، انجیل متی۱۵: ۲۲).

از نظر اخلاقی و زهد و ورع و کثرت عبادت، مثال زدنی بود. بسیار روزه می گرفت، لباس خشن می پوشید و نان جو می خورد. آن گاه که آفتاب غروب میکرد، هر جا بود، به نماز میایستاد و در حال عبادت بود، تا خورشید طلوع میکرد. به محتاجان رسیدگی میکرد. برای خود غذایی ذخیره نمیکرد و میفرمود: «همان خدایی که غذای صبح مرا داده است شامگاهان نیز مرا طعام خواهد داد».

او از نگاه شهوت آلود به زنان و معاشرت با آنان شدیداً گریزان بود. عیسی علیه السلام گریه را با خنده میآمیخت. گاهی لبخند بر لب داشت و گاه میگریست. در ماه ذی حجه حج به جا میآورد (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۶۸).

و. نقش و جایگاه در مسیحیت دو گونه نجات، و به تبع آن، دو گونه منجی تصور می شود (صادق نیا محراب، ۱۳۸۹: ص۲۳۲-۲۳۹).

الف. نجات سیال، شخصی و میانجی گرایانه: این درک از نجات، به رستاخیز حضرت عیسی علیه السلام ارتباط چندانی ندارد و کاملاً با همان زندگی اولیه او سازگار است. این نجات، ثمره میانجی گری عیسی علیه السلام است، نه منجی گریاش. در این معنا از نجات است که عیسی با فدیه کردن خود، رابطه میان انسان و خدا را اصلاح میکند؛«مسیح بره خدا بود که گناهان جهان را بر میدارد» (یوحنا۲۹: ۱).

بنابراین این گونه نجات به معنای رهایی از تقصیر یا گناه یا رهایی از پیامدهای آن، در این جهان و حیات آخرتی است. بر این اساس، نجات بخشی عیسی علیه السلام سیال و غیر زمان مند (هر زمان به عیسی ایمان آورده شود، نجات می یابد)، فردی و غیر آخرت شناختی (بی ارتباط با پایان تاریخ) است. این گونه نجات بخشی را بهتر است از مقوله مباحث موعودباوری بیرون دانست.

ب. نجات جمعی، زمان مند و منجی گرایانه: در این نگاه، عیسی علیه السلام در بازگشت مجدد خود، کار شاهانه ای انجام خواهد داد که همان تشکیل حکومتی است فراگیر که پیام انجیلی را به همه مردم میرساند. (تیلیخ پل، ۱۳۸۱: ص۲۳۲). در این درک از نجات، با یک منجی روبه رو هستیم، نه یک میانجی. این گونه نجات به اجماع تمام مسیحیان، رهایی بخشی عیسی به معنای نجات بخشیدن از پراکندگی، ظلم و نابسامانی است؛ امری که در سایه تشکیل یک حکومت مرکزی عملی می شود. نجات بدین معنا، نجاتی زمان مند (در زمان مشخصی طبق پیش گوییها تحقق میپذیرد)، اجتماعی و معنوی (هم به نجات معنوی می­اندیشد، هم به رفاه دنیوی)، فرا ملی (دارای رسالت جهانی) و روبه آینده است. در این گونه نجات، با منجیای روبه رو هستیم که علاوه بر توجه به رستگاری معنوی، اهدافی چون برپایی عدل، امن و رفاه اجتماعی را هم در نظر دارد.

اکنون با عنایت به این دو دیدگاه درباره منجی مسیحیت و با عنایت به منابع شیعی، نقش و جایگاه عیسی علیه السلام را بررسی می کنیم.

  1. نبی: عیسی نبی خوانده شده؛ یعنی کسی که پیام خدا را برای انسان آورد و انحرافات رهبران دینی و ستمکاری به بینوایان را محکوم کرد (میشل۱۳۷۷: ص۷۱). او از پیامبران اولوالعزم است و دارای مقام عصمت. دو اسم اعظم از اسمای الهی را میدانست. او به منظور تبلیغ رسالت خود، بسیار مسافرت میکرد و در قالب مثال، موعظه میفرمود (زیبایی نژاد، ۱۳۸۲: ص۶۶-۶۹).
  2. منجی: وی منجی نامیده شده؛ یعنی کسی که خدا نجات بشر را به دست او تحقق میبخشد (همان).
  3. صاحب معجزه: کتاب مقدس گزارشاتی از کرامات و معجزات حضرت عیسی علیه السلام نقل میکند؛ همچون شفای دیوانگان (. لوقا۳۵: ۴)، شفای از پیسی (لوقا، ۱۱: ۵-۱۲)، شفای مفلوج (مرقس۵: ۱۱-۱۲)، شفای کور (یوحنا۹: ۶-۷.) و شفای کر و لال (مرقس۷: ۳۲-۳۵)، راه رفتن بر روی آب (متی۲۵: ۱۴)، زنده کردن مردگان (لوقا۷: ۱۲ -۱۶) و غیره. اما در میان روایات و آیات قرآن کریم، معجزاتی از حضرت عیسی علیه السلام ذکر میشود که بسیار شگفتآور و برای تأثیرگذاری، بسیار مهمتر از معجزات منابع مسیحی است؛ همچون سخن گفتن عیسی علیه السلام در گهواره آن هم با محتوایی بسیار عمیق، همراه با پیشگویی از آینده که خود سندی بر حقانیت او میباشد (مریم (۱۹): ۳۰-۳۳) یا طلب مائده آسمانی و اجابت از طرف خداوند متعال (مائده (۵): ۱۱۴-۱۱۵) و نیز خلقت پرنده از گل (آل عمران (۳): ۴۹).
  4. عیسی در جایگاه خدا: اناجیل هم نوا به عیسای بشری اعتقاد دارند؛ اما در انجیل یوحنا عیسی حکمت خدا خوانده میشود که جسمانی شده است. او الوهیت یافته و ازلی است؛ لذا مانند خدا عمل میکند و سخن میگوید. معرفی عیسی بدین گونه، در نوشته های پولس ابداع شده است.

توماس میشل در کتاب کلام مسیحی این لقب را عنوانی برای کارکرد عیسی می داند و چنین میگوید:

این لقب به کسی داده میشودکه قدرت و سلطه دارد. به عقیده مسیحیان، هنگامی که خدا عیسی را از مردگان برخیزاند، این لقب را به وی عطا کرد. این لقب همچنین اشاره دارد به این که عیسی تنها میانجی بین خدا و بشر است. علاوه بر این، لقب «خداوند» بر اعتقاد مسیحیان مبنی بر آوردن عیسی در واپسین روز و نشستن وی بر طرف راست خدا برای داوری انسان ها، دلالت دارد (میشل، ۱۳۷۷: ص۶۹).

اما آیات و روایات شیعه، خدا بودن عیسی علیه السلام را رد میکند و او را همچون سایر مخلوقات خداوند، بشر و بنده ای از بندگان خدا معرفی مینماید (مریم (۱۹): ۳۰).

  1. برقرار کننده ملکوت خدا: ملکوت خدا در حقیقت، تحقق وعدههایی است که خدا به داوود داده که سلطنت او را تا ابد پایدار خواهد ساخت و این وعده با آمدن و بازگشت عیسی علیه السلام محقق خواهد شد. مراد از ملکوت خدا در این وعده­ها، مجموعه آرمانهای معنوی و اجتماعی ای است که عیسی علیه السلام در یک فعالیت شاهانه و با تشکیل حکومتی الهی (ملکوت خدا) آن ها را عملی خواهد ساخت (صادق نیا، محراب، ۱۳۸۹: ص۲۳۸)؛ ولی خود عیسی علیه السلام چنین ادعایی نکرده است.
  2. نجات دهنده جمعی و فرامنطقهای: عیسی علیه السلام دیدگاه تنگ نظرانه یهود درباره انحصار نجات در قوم بنیاسرائیل را رد میکند و نجات گری منجی را جمعی و شامل حال همگان اعلام میکند؛ چنانکه در کتاب تاریخ جامع ادیان می گوید:

در انجیل متی آمده است:

به شما میگویم که بسا از مشرق و مغرب آمده، در ملکوت آسمان با ابراهیم و اسحاق و یعقوب خواهند نشست؛ اما پسران ملکوت بیرون افکنده خواهند شد و در ظلمت خارجی که گریه و فشار دندان باشد. از این قرار، ملکوت الهی محدود به حد و محصور به حصر برای چند تن از صالحان یهود نخواهد بود؛ بلکه دایره اخوتی است که محیط آن، شامل تمام اقوام عالم میشود (جان بایر ناس، ۱۳۸۳: ص۵۹۵).

نتیجه بر اساس مطالب بیان شده، می توان گفت که موعود منجی مسیحی، از موعودهای شخصی و معین است؛ یعنی هر کسی نمیتواند موعود مسیحی باشد، هرچند شرایط برایش فراهم باشد. آن موعود، یک فرد مشخص با ویژگی های بشری است؛ هر چند یک جنبه الوهی نیز پیدا کرده است. بنا بر گزارش اناجیل، موعود مسیحی رجعت کننده خواهد بود و آن گاه کارکردش را به منصه ظهور خواهد گذاشت. ماهیت نجات بخشی او، هم فردی است که با صرف ایمان آوردن به شخص او اتفاق می افتد (بیان شد که این نوع از نجات بخشی، آخرت شناسانه نیست و در این جا عیسی بیشتر میانجی است تا منجی) و هم جمعی و جهان شمول؛ نه اینکه دامنه و گستره نجات او قومی خاص یا منطقه ای خاص باشد. نجات فرجامین عیسی، هم جنبه معنوی دارد، هم اجتماعی. با این توضیح که برای محقق کردن فرامین الهی و اشاعه پیام انجیل، تلاش می کند؛ ولی به هیچ روی در همین مورد، منحصر نمی شود؛ بلکه در زمینه زندگی دنیایی بشر هم اقداماتی انجام می دهد و به رفاه و آسایش عمومی و دنیایی نیز توجه خواهد داشت. اگر رو به آینده بودن را به اعتبار تحقق یا عدم تحقق بازگشت منجی لحاظ کنیم، می توان گفت عیسی از موعودهای رو به آینده است و از آن روی که هنگام بازگشت او، تغییراتی در اوضاع عالم نمایان شده، علائم طبیعی بروز پیدا می کند، کارکردش کیهانی خواهد بود.

دوم. موعود شیعه

الف. تولد معجزه آسا ولادت حضرت مهدی علیه السلام در شب جمعه، نیمه شعبان (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۱۵۵) در شهر سامراء، پایتخت عباسیان، در سال ۲۵۵ق بوده است. بین حاکمان و زمامداران غاصب خلافت و دستگاه حکومت طاغوت، اضطراب و نگرانی­هایی وجود داشت. اخبار و احادیثی به خصوص از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسیده بود که از تولد فرزندی برای امام حسن عسکری علیه السلام خبر می­داد؛ فرزندی که تاج و تخت ستمگران را واژگون و عدل و داد را در سرتاسر گیتی برقرار خواهد کرد، و این مطلب به گوش زمامداران رسیده بود. در این اوضاع و شرایط، معتصم عباسی، هشتمین خلیفه عباسی که حکومتش از سال ۲۱۸ق آغاز شده بود، دستور داد از تولد نوزادان جلوگیری کنند. این دستور، به کشته شدن شماری از مادران بیگناه منجر شد. او قابلههایی را پنهانی به خانهها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند.

با نزدیک شدن تولد حضرت مهدی علیه السلام واحساس خطر زمامداران جبار عباسی، معتصم در صدد برآمد تا از تولد این نوزاد جلوگیری کند و اگر پدید آمد و بدین جهان پای نهاد، او را از میان بردارد؛ اما مشیت الهی بر این قرار گرفت که آثار حمل در نرجس خاتون، مادر آن حضرت پوشیده مانَد. حجت حق از گزند آسیب ها نجات یافت و برخلاف همۀ تلاش ها پا به عرصه وجود گذاشت.

ب. آبا و نسب پدر حضرت مهدی علیه السلام، حضرت امام عسکری علیه السلام (گروه نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۵، ص۳۸) و نرجس، مادر  آن حضرت است که ملیکه، دختر یشوع، فرزند قیصر، پادشاه روم است. آن بانو، از اولاد حواریین و به شمعون، وصی حضرت مسیح علیه السلام منسوب بود که هنگام اسارت، نام خود را نرجس نهاد تا شناخته نشود (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۱۳۲). هنگامی که به حضرت حجت علیه السلام حامله شد و نور وجود مقدس آن حضرت او را فرا گرفت، صیقل نام نهاده شد. وقتی که حضرت مهدی علیه السلام متولد شد، بر مادر خود سلام کرد و هنگامی که امام حسن عسکری علیه السلام به نرجس خاتون از آنچه بعد از وفاتش بر آنان وارد خواهد شد، خبر داد، از حضرت خواست تا از خدا بخواهد که وفاتش را پیش از وفات امام علیه السلام قرار دهد؛ لذا نرجس  علیها السلام در زمان حیات امام از دنیا رفت و بر قبر او لوحی است که بر آن نوشته شده است: «این است قبر مادر «م ح م د» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۱۵۷-۱۵۹). ج. اسما و القاب در روایات و احادیث رسیده، لقبهای متعددی برای امام زمان علیه السلام ذکر شده اند. هر یک از این القاب، به بخشی از صفات و ویژگیها و آثار وجودی آن امام همام اشاره دارند که به تعدادی از آن ها اشاره میکنیم:

نام آن حضرت، «م ح م د» است که در برخی روایات از بردن نام ایشان نهی شده است (شیخ صدوق، ۱۳۸۰، ج۱، ص۲۸۴ و ج۲، ص۳۸۱) و مشهورترین لقب آن حضرت، مهدی علیه السلام است. (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۱، ص۱۰۳). از القاب دیگر آن حضرت میتوان به «قائم» به معنای قیامکننده به حق (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۴۹۵) «بقیۀ الله» (کلینی، ۱۳۷۹، ج۱، ص۴۱۱) «حجت» (کلینی، ۱۳۷۹، ج۱، ص۳۲۸) «صاحب الزمان» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰، ج۲، ص۲۷۱)، «منتظر» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰، ج۲، ص۳۴۲)، «منصور» (شیخ صدوق، ۱۳۸۰، ج۱، ص۳۳۰)، «غریم» (مفید، ۱۴۱۳، ص۳۵۴) و… اشاره کرد.

د. ویژگی های ظاهری با عنایت به روایات و برخی ملاقاتهای معتبر می توان در این باره گفت: حضرت مهدی علیه السلام شبیه ترین مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و هنگام ظهور، بین سی تا چهل ساله به نظر میرسد. او جوانی است زیباروی که چهره اش همانند ماه یا ستاره تابان است. رنگ چهره و پوست آن حضرت، رنگ عربی است؛ یعنی رنگش سفید مایل به سرخی (گندم گون) است که کمی به زردی میل دارد. گونه های حضرت، کم گوشت است. بر گونه راست او خال سیاهی وجود دارد و بر پیشانی وی اثر سجده نمایان است. دارای پیشانی بلند و درخشان و بینی کشیده و باریک است. ابروهایش بلند و کشیده، رخ او درخشان و چشمانش درشت، براق و به رنگ سیاه است؛ دندانهای پیشین او از هم فاصله دارد و هیکلش همانند مردان بنی اسرائیل است؛ ولی قامتی متوسط دارد. دارای شانه­ هایی قوی و بزرگ، سینه ای فراخ، ساقهایی باریک و دستانی ستبر که بر کف دست راست خالی وجود دارد (جعفری، ۱۳۸۱: مقاله جمال یار).

ه‍. ویژگی های اخلاقی و رفتاری حضرت مهدی علیه السلام مانند پیشوایان معصوم دیگر دارای کمالات اخلاقی ویژه ­ای است. از آنجا که معصومان علیهم السلام انسانهای کاملی هستند و از هر جهت، اسوه و الگوی بشریت هستند، در بالاترین حد دارای اخلاق نیکو هستند و تمام صفات امامان شیعه را نیز دارا میباشند. ترس از خدا و زندگی زاهدانه (نعمانی، ۱۳۷۶: ص۲۳۳) دانایی، بردباری، پرهیزگاری، بخشندگی، شجاعت و عبادت (قندوزی، ۱۴۱۶: ص۴۰۱) از صفات او است که در روایات بیان شده.

امام زمان علیه السلام شباهتهای فراوانی به پیامبران گذشته و امامان علیهم السلام دارد. شباهت به پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم در نام وکنیه (گروهی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۱، ص۹۴)، به حضرت یوسف علیه السلام و حضرت موسی علیه السلام در غیبت، با بسیاری از انبیای الهی در ارائه معجزه و کرامت، همچنین شباهت به حضرت ابراهیم علیه السلام در پنهان ماندن ولادت و… از این موارد است.

و. نقش و جایگاه (مقام، منزلت، عصمت، امامت و…)

در این بخش با توجه به آنچه گفته شد و نیز موضوع تحقیق، به بررسی ویژگیها و نقش و جایگاه منجی در شیعه میپردازیم.

امام زمان علیه السلام محور و مدار هستی: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

الأئمه بعدی اثناعشر أولهم أنت یا علی و آخرهم القائم الذی یفتح الله علی یدیه مشارق الارض و مغاربها؛ (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۱، ص۳۱۳)

بر پایه این حدیث و امثال آن، شیعه معتقد است که حضرت مهدی علیه السلام دارای مقام امامت بوده، فردی است ممتاز که قابل مقایسه با سایر افراد جامعه نمیباشد. خداوند اجازه تصرف در عالم هستی را به او داده است و نقش هدایت گری برای او مقرر کرده است. عالم هستی، بدون او لحظه ای دوام نخواهد آورد. او واسطه فیض حق است (لطیفی، ۱۳۸۷: ص۱۱۱). او است که باعث انسجام اجزای عالم است. نمیشود تصور کرد که اگر امام نباشد، عالم چگونه خواهد بود. شاید این روایت امام صادق علیه السلام گویای این مطلبِ غیر قابل تصور باشد. آن حضرت فرمود: «لو بقیت الأرض بغیر امام لساخت» (کلینی، ۱۳۷۹: ج۱، ص۲۵۲)؛ یعنی اگر زمین بدون امام بماند، فرو می رود.

از نظر شیعه، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارای ملکه عصمت است که به واسطه آن از ارتکاب هر گناه و خطایی بدور است. او از اهل بیت و عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۱، ص۸۱ و۱۱۰)

حضرت مهدی علیه السلام در پیشگاه خداوند و امامان معصوم علیهم السلام از جایگاهی بس عظیم برخوردار است (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۴۷۳؛نعمانی، ۱۳۷۶: ص۳۴۶).

مطابق منابع معتبر شیعی در مییابیم که حضرت مهدی علیه السلام از آنجا که وارث همه پیامبران است، مانند آنان وارث سنتهای آنان نیز هست. در امام قائم علیه السلام از موسی و یوسف و عیسی علیهم السلام و محمد صلی الله علیه و آله و سلم، سنتهایی وجود دارد. سنت او از موسی علیه السلام آن است که خائف و منتظر است. سنت او از یوسف علیه السلام آن است که برادرانش او را فروختند و با او سخن میگفتند و او را نمیشناختند. سنت او از عیسی علیه السلام سیاحت است و سنت او از محمد صلی الله علیه و آله و سلم شمشیر است. (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۱، ص۵۶و۳۰۳).

او است که برقرارکننده عدالت در همه کره زمین خواهد بود (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۱، ص۵۳۵).

نتیجه از لحاظ ماهیت، منجی موعود شیعه، موعودی است شخصی و متعین، نه آرمانی تحقق نیافته که در آینده محقق میشود؛ بلکه فردی است که از پیش تعیین شده؛ چنانکه لابه لای روایات به مشخصات فردی آن موعود به صراحت اشاره شده است؛ از قبیل اسم و اسم پدر، آبا و اجداد، ویژگیهای شخصی و…. بنابراین چنین نیست که هر کسی که این شرایط برایش فراهم شود، به اصلاحات اقدام کرده، نجات بخش بشریت باشد.

نجات بخشی منجی موعود شیعه، جمعی بوده، همه بشریت و کل زمین را در بر میگیرد. عبارت «یملأ الارض» در روایات، گویای این ادعا است (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸، ج۱).

برنامه های راهبردی او، هم سعادت دنیایی را تأمین میکند و هم سعادت آخرتی را در نظر دارد؛ لذا نجات بخشی او، اجتماعی و معنوی خواهد بود که در سایه اقدامات آن حضرت علاوه بر فراگیری دین توحیدی و فرامین اسلامی در سرتاسر هستی، رفاه عمومی و امنیت همگانی و در پی آن، خوشبختی دنیایی مردم نیز فراهم میشود.

در روایات آمده است که منجی شیعه، مردم را به کتاب و سنت نبوی دعوت میکند. اگر رو به گذشته بودن را دائر مدار محتوای دعوت بدانیم، باید بگوییم که موعود شیعه از موعودهای رو به گذشته است؛ هر چند از این جهت که به اقداماتی بسیار گسترده تر از زمان پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم، می پردازد که سابقه نداشته است، شاید بتوان به نوعی رسالت وی را رو به آینده دانست (محمدی مظفر، ۱۳۸۹: ص۲۸۱). ولی به اعتبار اینکه هنوز تحقق پیدا نکرده است، باید قائل شویم که فقط از موعودهای رو به آینده است. از نظر کارکرد هم کیهانی است؛ زیرا لابه لای روایات آخرالزمان، اخبار فراوانی از وقایع و بلایای طبیعی و ایجاد تغییر در اوضاع عالم آمده است (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۱).

سوم: نتیجه گیری

الف. شباهتها با توجه به مطالب گذشته، به شباهتهایی بین حضرت مهدی علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام برمیخوریم که به آن ها اشاره میکنیم:

  1. تولد هر دو معجزه گونه بوده است. حضرت عیسی علیه السلام بدون پدر و با عنایت خداوند متعال متولد شد و درباره حضرت مهدی علیه السلام نیز خداوند آثار حمل را در مادر آن حضرت، آشکار نکرد.
  2. مسیح علیه السلام و مهدی علیه السلام، از نسل داوود پیامبر علیه السلام هستند. حضرت عیسی علیه السلام از نوادگان دختری داوود علیه السلام می باشد. حضرت مهدی علیه السلام نیز از جانب مادرش، نرجس خاتون، از نوادگان دختری حضرت داوود علیه السلام است؛ نرجس خاتون دختر یشوعا، پسر پادشاه قیصر روم و از نسل داوود پیامبر و مادرش از اولاد یکی از حواریهای عیسی علیه السلام به نام شمعون صفا، وصی حضرت عیسای مسیح علیه السلام بود (شیخ صدوق، ۱۳۸۰: ج۲، ص۱۳۷) که وی نیز نواده دختری داوود است (حسینی گرگانی، ۱۳۸۷: ص۶۳).

بدین ترتیب میتون بشارت کتاب «اشعیای نبی» را اشاره به آن ها دانست که چنین بیان میکند:

و نهالی از تنه یسی[پدر داوود] بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت؛ یعنی روح حکمت و فهم، و روح مشورت و قوت، و روح معرفت و ترس خداوند…. مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود و جهان را به عصای دهان خویش زده و شریران را به نفخه لب­های خود خواهد کشت. و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت (اشعیا ۱۱: ۱-۵).

  1. سنتی از عیسی علیه السلام در امام مهدی علیه السلام وجود دارد. حضرت صادق علیه السلام در اینباره فرمود:

در قائم، شباهتی است به عیسی؛ همچنان که یهود و نصارا درباره  او عقیدههای خلاف پیدا کردند، درباره قائم نیز عقیدههای خلاف پیدا خواهند کرد. پس بعضی منکر او شوند و بعضی گویند ]امام[ متولد نشده و بعضی گویند ]امام[ یازدهم عقیم بوده و بعضی گویند امامت منحصر به دوازده نیست؛ بلکه به سیزده و بیشتر نیز تجاوز کند و بعضی گویند روح قائم در هیکل غیر او نطق کند. (شیخ صدوق۱۳۸۰: ج۲، ص۱۷۲)

  1. عمر حضرت عیسی علیه السلام طولانی بوده و از این رهگذر، عمر طولانی حضرت مهدی علیه السلام نیز توجیه میشود.
  2. القاب هر دو، به رسالت آن ها در بحث نجات جهانی اشاره دارد و هر دو دارای غیبت میباشند. هدف آن ها اجرای اوامر الهی است.
  3. خداوند به هر دوی ایشان اذن تصرف در نشئه طبیعت را عطا کرد؛ لذا صاحب معجزه و کرامت بودند.
  4. هر دو منجی موعود، شخصی و متعین هستند و نوع نجاتگری آن ها فردی، جمعی، معنوی و اجتماعی بوده و جهانی است، نه منطقه ای و قومی و با کارکردی کیهانی.

ب. تفاوت ها جایگاه امام، بسی والاتر و برتر از پیامبر است؛ بنابراین مقام و جایگاه امام مهدی علیه السلام بالاتر از حضرت عیسی علیه السلام میباشد؛ چنان که روایات به این مطلب تصریح دارند. در تأیید این برتری، امامت حضرت مهدی علیه السلام بر عیسی علیه السلام در نماز میباشد. امام باقر علیه السلام در این باره فرمود:

… حتی ینزل عیسی بن مریم من السماء و یقتل الله الدجال علی یدیه و یصلی بهم رجل منا أهل البیت. ألا تری أن عیسی یصلی خلفنا و هو نبی الا و نحن أفضل منه (مجلسی، ۱۴۰۴: ج۱۴، ص۳۴۸و۳۴۹).

منجی موعود مسیحیت رجعت کننده است. این مسأله، سبب تداوم ایمان مسیحی شده و به بسیاری از آداب مسیحیان و همچنین فرازهای کتاب مقدس معنا بخشیده است؛ اما وی از میان امت خود به آسمان رفته و کارکرد او را در جامعه کمتر میبینیم و مردم هم چندان با شخص او در ارتباط نیستند؛ ولی منجی شیعه در میان مردم است و با آن ها در ارتباط است و هم اکنون هم در حال انجام وظایف خطیر امامت میباشد.

کارکرد اجتماعی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیار گسترده تر و فراگیرتر از کارکردهای حضرت عیسی علیه السلام است. همین طور از نظر کارکرد معنوی، موعود شیعه اقدامات مهمتر و با غنای بیشتری را انجام میدهد؛ به حدی که میتوان گفت کارکردهای منجی شیعه با طرح یک حکومت جهانی، سازگارتر است.

در باب رو به آینده یا رو به گذشته بودن، اگر عدم تحقق نجات بخشی را ملاک بدانیم، باید قائل شویم که هر دو منجی از موعودهای رو به آینده هستند؛ ولی اگر محتوای دعوت را ملاک بدانیم، باید منجی شیعه را رو به گذشته و به اعتبار برخی اقدامات بی سابقهای که انجام میدهد، از موعودهای رو به آینده بدانیم و موعود مسیحی را از این باب، رو به آینده قلمداد کنیم.

ج. منجی موعود کیست؟ تا اینجا هریک از دو منجی را معرفی کرده، ویژگیها، خصوصیات فردی، نقش وجایگاه آن ها را مورد دقت نظر و ارزیابی قرار دادیم و به این نتیجه رسیدیم که منجی موعود مسیحیان، فردی است به نام عیسی علیه السلام که فرزند مریم است و از این طریق نسل او به داوود علیه السلام متصل میشود. خداوند، عیسی علیه السلام را به آسمان عروج داده و ذخیره کرده است و در آخرالزمان با جلال و شکوه، بازمی­گردد و با کاری شاهانه، ملکوت خدا را برقرار میکند.

اما منجی موعود شیعه، حضرت مهدی علیه السلام است که همنام و همکنیه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بوده، پدرش امام حسن عسکری علیه السلام و مادرش نرجس خاتون از نسل داوود علیه السلام است. آن حضرت در پنج سالگی از دیده عموم مردم غایب شد و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و با امدادهای الهی، یاری خواهد شد. زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد و دامنه ظلم و ستم و ستمکاران را برخواهد چید.

بنابراین با نگرشی سطحی و ابتدایی، چنین به نظر میرسد که هریک از دو آیین مسیحیت و اسلام (شیعه) منجی جداگانهای را معرفی میکنند؛ براین اساس، آیا باید قائل شویم که در آخرالزمان دو منجی میآیند که یکی منجی شیعه و دیگری منجی مسیحیت است؟ در این صورت، شیوه همکاری یا تعامل آن ها با هم چگونه خواهد بود؟ بر فرض صحت چنین فرضی، آیا جهان با دو حاکم، توان بقا و استمرار همراه با گسترش و برقراری عدل و داد را خواهد داشت؟ یا باید ویژگیهای بیان شده درباره منجی را بر یک منجی تطبیق دهیم و بگوییم مصداق هر دو منجی، یکی است؛ یعنی هر دو دین، از یک نفر و یک منجی سخن میگویند؛ ولی هر یک به شکلی خاص از ویژگی های منجی خود یاد کردهاند؟ یا شق سومی در کار است؟

برای یافتن جوابی قانع کننده و پاسخی صحیح به این سؤالات، تذکر نکاتی چند ضروری است:

مسیحیان معتقدند که موعود وعده داده شده آنان، هنوز نیامده و زمان آمدن و نجات گری او مشخص و معین نیست؛ ولی در آینده خواهد آمد؛ چنانکه در «کتاب مقدس» عبارت«عیسی دوباره باز می گردد» بیش از ۳۰۰ بار (شاکری، ۱۳۸۸: ص۸۱) آمده است.

محققان، متفقند که عیسی علیه السلام خود ادعای «مسیحا» نداشته است (مری جو ویور، ۱۳۸۱: ص۷۷)؛ یعنی خود را منجی موعود معرفی نکرده و ادعای مسیحا بودن او از سوی پیروان و مریدان او پس از رستاخیزش از میان مردگان طرح شده است.

گزارش اناجیل از عیسی علیه السلام هرگز یادآور فرمانروای پرقدرتی نیست که یهودیان از دیرباز منتظرش بودند. عیسی علیه السلام بر آن نبوده است که حکومتی بر پا کند. در همه سخنان او از هیچ نظریه سیاسی، اثری نمیتوان دید، یا حتی به یک ایده اجتماعی شاخص دست یافت. عیسی علیه السلام مدعی است که آمده است تا شریعت موسی علیه السلام را کامل کند. بر اساس روایت اناجیل، عیسی علیه السلام هرگز فرضیه نجات بخشی خود را بر تشکیل یک نهاد حکومتی یا نظریهای اجتماعی بنا نکرده است؛ به همین دلیل، نمیتوان کارکرد اجتماعی هویدایی برای او در نظر گرفت (محراب صادق نیا، ۱۳۸۹: ص۲۳۰).

آیات اناجیل مرتبط با موضوع منجی و پایان دنیا، از وارد شدن به حکومت خدا یا قلمرو دولت خداوند سخن میگویند. در بسیاری از فرازهای اناجیل، عیسی علیه السلام به جای حکومت خدا از عنوان «دولت» یا «ملکوت پدرم» نام میبرد. انجیل متی گفتار عیسی علیه السلام به شاگردانش در شام آخر را چنین نقل قول می­کند:

اما به شما میگویم بعد از این، از میوه مو دیگر نخواهم نوشید، تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدر خود، تازه آشامم. (متی ۲۹: ۲۶).

نکته قابل توجه اینکه در برخی فرازهای اناجیل، حضرت عیسی علیه السلام از شخصی بنام «پسر انسان» یاد میکند که قابل تطبیق با خود او نیست و مشخص است که وی چون دارای صفات ممتاز و ویژگیهای برجستهای است، از موقعیتی بالاتر از عیسی علیه السلام قرار دارد. بنابراین مقصود از «پسر انسان»، حضرت عیسی علیه السلام نیست. چنانکه مطابق نوشته  مستر هاکس آمریکایی در قاموس کتاب مقدس، این عبارت هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) آمده است که فقط سی مورد آن با حضرت عیسی مسیح علیه السلام قابل تطبیق است (هاکس۱۳۷۷: ص۲۱۹). اما پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن میگوید که در آخرالزمان و پایان روزگار، ظهور خواهد کرد و حضرت عیسی علیه السلام نیز با او خواهد آمد و او را جلال و عظمت خواهد داد و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند تبارک و تعالی کسی اطلاع ندارد.

عیسی علیه السلام هیچ گاه خود را بر پا کننده سلطنت «پسر انسان» یا «پادشاه مسیح» نمیداند؛ چرا که تصریح میکند: «پادشاهی من از این جهان نیست. اگر پادشاهی من از این جهان میبود، خدام من جنگ میکردند، تا به یهود تسلیم نشوم» (یوحنا۳۶: ۱۸)؛ بلکه خود را رسولی معرفی میکندکه آمده است تا حکومت خداوند را مژده دهد؛ حکومتی که متعلق به کسی دیگر است، نه عیسی علیه السلام. برای نمونه در انجیل مرقس پس از بیان حوادث آخرالزمان و بلاها و مصیبت­های پایانی از زبان عیسی علیه السلام میگوید: «… آن گاه پسر انسان را ببینید که با قوت و جلال عظیم بر ابرها می آید (مرقس ۲۶: ۱۳)»

در انجیل لوقا نیز آمده است:

کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید. و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد، بیدرنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد…. پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید، پسر انسان می آید. ( لوقا۱۲: ۳۵-۴۰)

در جای دیگر عیسی علیه السلام میگوید:

زیرا هر که از من و کلام من عار دارد، پسر انسان نیز وقتی که در جلال خود و جلال پدر و ملائکه مقدسه آید، از او عار خواهد داشت. (لوقا ۲۷: ۹)

همچنان که ملاحظه میشود عیسی علیه السلام از آمدن شخص دیگری به نام «پسر انسان» خبر میدهد.

طبق گزارش اناجیل، عیسی علیه السلام رسالت خود را مژده دادن به «ملکوت خدا» می دانست.

[عیسی علیه السلام  ] به ایشان گفت: مرا لازم است که به شهرهای دیگر نیز به ملکوت خدا بشارت دهم، زیرا که برای همین کار فرستاده شده ام (لوقا۴: ۴۳).

درمنابع مکتوب اسلامی و روایات معصومان علیهم السلام از بازگشت عیسی مسیح علیه السلام خبر میدهد که روشن کننده ابهامات موجود در این سؤالات است. در زیر به چند مورد از آن ها اشاره می کنیم:

عیسی بن مریم علیه السلام نابود کننده بدعت ها: پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

میان من و او پیامبری نیست. هنگامی که فرود آمد، … صلیب را می کوبد و نابود می سازد و خوک را می کشد و جزیه را برمیدارد و خدا در زمان او تمام آیین ها را جز اسلام، نابود می کند. مسیح دروغین را می کند. مسیح دروغین را می کشد و چهل سال در زمین زندگی می کند؛ سپس وفات می یابد و مسلمانان بر [جنازه] وی نماز می گزارند (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۲، ص۴۵۸).

این روایت از منسوخ شدن مسیحیت کنونی و آداب و رسوم غلط آن خبر داده، فراگیری دین اسلام را نوید میدهد. چون حکم جزیه برای غیر مسلمان است، برداشته شدن آن، بیان گر مسلمان شدن همه ساکنان زمین است؛ یعنی حضرت عیسی علیه السلام در راستای اهداف حضرت مهدی علیه السلام گام برمیدارد و در راستای برپایی حکومت اسلامی، معین و مددکار حضرت مهدی علیه السلام است.

حضرت مسیح علیه السلام وزیری امین: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

عیسی بن مریم علیه السلام هبوط میکند، نزدیک پل سفید کنار باب دمشق…. مهدی علیه السلام به او میگوید: «جلو بایست و برایمان نماز بخوان». میسح علیه السلام می­گوید: «شما برای یارانتان نماز بخوانید. همانا من وزیر بر انگیخته شدهام، نه امیر. پس مهدی علیه السلام برای یاران، نماز می خواند… (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۲، ص۴۲۳).

همچنین در فرازی دیگر درباره صفات حضرت عیسی علیه السلام میفرماید:

و هو[عیسی] الوزیر الأیمن للقائم و حاجبه و نائبه (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۲، ص۴۲۸).

عیسی علیه السلام قاضی عادل: مسیحیان معتقدندکه عیسی علیه السلام در بازگشت مجدد خویش، بین نیکان و شریران، داوری خواهد کرد. منابع اسلامی این مطلب را تأیید میکنند. در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمده است:

قسم به کسی که جانم در قبضه قدرت او است! به زودی، پسر مریم در میان شما فرود خواهد آمد و او داوری عادل خواهد بود؛ سپس صلیب را خواهد شکست و خوک را خواهد کشت و جزیه را پایان خواهد داد. (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۲، ص۴۰۸).

عیسی علیه السلام قاتل دجال: کتاب مقدس از واقعهای بزرگ، یعنی آمدن فرزند هلاکت خبر میدهد که تا آن واقعه رخ ندهد، بازگشت مسیح علیه السلام اتفاق نمیافتد (دوم تسالونیکیان ۲: ۳). احادیث اسلامی مؤید این مطلب است که در آخرالزمان شروری به نام «دجّال» میآید که یک چشم دارد و در پیشانی او نوشته شده است: «کافر». وی ادعای خدایی میکند و بسیاری را گمراه می نماید. (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۲، ص۴۶۸). طبق احادیث، دجال خروج کرده، فتنهگری می­کند و در نهایت به دست عیسی مسیح علیه السلام به قتل میرسد. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: یقتل ابن مریم الدجال بباب لد (مدینه بفلسطین)؛ (جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۸: ج۲، ص۴۶۹)

منجی موعود مسیحیان، یعنی حضرت مسیح علیه السلام خود مدعی مسیحایی و نجات بخشی نبوده و حتی در بین سخنانش یا گزارشهای اناجیل، مطلبی دال بر تشکیل حکومت توسط حضرت عیسی علیه السلام به چشم نمی­خورد. در این درباره، از شخص والاتری به نام «پسر انسان» یاد شده است که در همه موارد استعمال، قابل تطبیق با خود عیسی علیه السلام نیست. مهمتر اینکه منابع مکتوب اسلامی و شیعی به صراحت از کارکردها و رسالت های حضرت عیسی مسیح علیه السلام در دولت و حکومت حضرت مهدی علیه السلام سخن گفته اند؛ لذا میتوان نتیجه گرفت که منجی موعود در هر دو دین مسیح و اسلام (شیعه) یکی می باشد که همان حضرت حجت بن الحسن العسکری علیه السلام است.

اما حضرت عیسی مسیح علیه السلام نیز قطعاً در پایان دنیا، باز میگردد و در کنار حضرت مهدی علیه السلام به عنوان وزیری لایق و البته همراهی صادق و امین، انجام وظیفه کرده، حضرت مهدی علیه السلام را در پیشبرد اهداف مقدس و الهی اش یاری خواهد نمود. نقش حضرت عیسی علیه السلام در فراگیری دین اسلام، بسیار کلیدی، مهم و تأثیرگذار خواهد بود؛ چرا که

اولا، حضرت عیسی علیه السلام و حضرت مهدی علیه السلام دارای یک هدف مشترک میباشند و آن، حاکمیت دین الهی و برقراری عدل و داد و اجرای دستورهای الهی است و همین امر، وحدت رویه آن دو را در پی خواهد داشت.

ثانیا، اقتدای حضرت عیسی علیه السلام به حضرت مهدی علیه السلام در نماز، نشانه پذیرش دین اسلام و پیروی او از آیین اسلام است. در نتیجه، گویی به آن دسته از مسیحیانی که ادعای پیروی از او را دارند، اعلام میکند که اگر در گفتار خود صادقند، باید به اسلام گرویده، مسلمان شوند. این عمل عیسی میتواند در تسریع ایمان مسیحیان به حضرت مهدی علیه السلام کمک کند و وعده الهی را زودتر محقق سازد. ثالثا، عمر طولانی حضرت مهدی علیه السلام سبب میشود که عدهای دچار شک و شبهه شده، در پیروی از حق، سستی و کاهلی کنند. عدهای نیز که به دنبال راهی هستند تا از زیر بار مسؤولیت، شانه خالی کنند و از گردن نهادن به دستورهای الهی طفره روند، این بهانه را دستاویز خود قرار میدهند تا از پذیرش حق سرباززنند. بازگشت حضرت عیسی علیه السلام میتواند اتمام حجتی برای اینان باشد؛ چرا که وقتی حضرت عیسی علیه السلام را با عمری بیشتر از عمر حضرت مهدی علیه السلام میبینند، عمر طولانی حضرت مهدی علیه السلام را بهتر میپذیرند و به گونه ای تسلیم دستورات اسلام و حکومت عدل مهدوی میشوند.

نتیجه این مقاله به ما نشان میدهد که ما یک منجی موعود بیشتر نداریم و آن هم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منجی شیعه میباشد که از نظر گونه شناسی، متعین و شخصی است و سنخ نجات بخشی او، جمعی، اجتماعی و معنوی است با کارکرد کیهانی. او در آخرالزمان میآید و با تشکیل حکومتی فراگیر، فرامین الهی را اجرا میکند و در این راستا حضرت عیسی علیه السلام پس از بازگشت، در رکاب آن حضرت به عنوان وزیر، انجام وظیفه میکند.

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. ابن طاووس، رضی الدین علی بن موسی، الملاحم و الفتن، بی جا، مؤسسه اعلمی، بی تا.
  3. امامی کاشانی، محمد، خط امان در ولایت صاحب الزمان (پژوهشی در موعود ادیان)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۷ش.

 ۴.توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران، مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۸۴ ش.

  1. تیلیخ، پل، الهیات سیستماتیک، ترجمه حسین نوروزی، تهران، حکمت، ۱۳۸۱ش.
  2. جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه اصغر حکمت، تهران، علمی و فرهنگی، چ چهاردهم، ۱۳۸۳ش.
  3. جعفری، جواد، مجله تخصصی انتظار، مقاله «جمال یار»، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، شماره ۵، پائیز۱۳۸۱ش.
  4. جمعی از نویسندگان، معجم احادیث الامام المهدی، قم، مسجد جمکران، چ دوم، ۱۴۲۸ق.
  5. جو ویور، مری، درآمدی به مسیحیت، مترجم حسن قنبری، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۱ش.

۱۰.حسینی گرگانی، میر تقی، نزول عیسی و ظهور موعود، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۳۸۷ش.

  1. حیدری کاشانی، محمدباقر، مقتدای مسیح، قم، نسیم کوثر، ۱۳۸۸ش.
  2. زیبایی نژاد، محمدرضا، مسیحیت شناسی مقایسهای، تهران، سروش، ۱۳۸۲ش.
  3. شاکری، روح الله، منجی در ادیان، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، ۱۳۸۸ش.
  4. صدوق، محمد بن علی بن حسین، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، قم، دار الحدیث، ۱۳۸۰ش.
  5. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربی، قم، اسوه، ۱۴۱۶ق.
  6. کتاب مقدس، انتشارات ایلام، بی تا.
  7. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه محمد باقر کمرهای، قم، انتشارات اسلامیه، چ نهم، قم، ۱۳۷۹ش.
  8. لطیفی، رحیم، دلائل عقلی و نقلی امامت و مهدویت، قم، بنیاد حضرت مهدی موعود، چ دوم، ۱۳۸۷ش.
  9. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۴ق.
  10. موحدیان عطار، علی، گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، ۱۳۸۹ش.
  11. میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز ادیان، چ دوم، بی تا.
  12. نظری منفرد، علی، تاریخ اسلام از تولد تا رجعت، بی جا، جلوه کمال، ۱۳۸۸ش.
  13. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ترجمه محمد جواد هاشمی، تهران، صدوق، ۱۳۷۶ش.
  14. هاکس، مستر جیمز، قاموس کتاب مقدس، تهران، اساطیر، ۱۳۷۷ش.

منبع: موعود.

آسیب شناسی فرهنگ انتظار و مهدی باوری

چکیده مقاله

این نوشتار در پی بررسی آسیب‌شناسی فرهنگ انتظار و مهدی‌باوری است. آنچه که در این تحقیق ابتدا ارائه می‌گردد، مفهوم آسیب‌شناسی در مهدویت، پیشینه و خاستگاه خرافات و راهیابی آن در مهدویت است. سپس آسیب طولانی شدن غیبت، یأس و ناامیدی از ظهور بررسی شده و عوامل آسیب ناامیدی که عبارت از: انحطاط بشر و سقوط ارزشها، غفلت از خدا و بیگانگی از تکالیف، بررسی و تحلیل گردیده و ارائه می‌گردد.

در محور دیگر این بحث راهکارهای این نوع آسیب بررسی شده به نمونه‌هایی از آن که عبارت از تقویت موعود باوری، اطمینان به پیروزی صالحان و وعده الهی باشد، تبیین می‌گردد. در محور سوم از آسیب‌شناسی، تأثیرگذاری مدعیان مهدویت است، که به تحلیل آن پرداخته شده و سپس علل و انگیزه‌های آن در دو محور حضور و غیبت امامان(علیه السلام) بحث می‌شود. از علل و انگیزه مدعیان مهدویت در زمان حضور به عنوان نمونه، تهدید شخصیت حقیقی امام مهدی(علیه السلام) یعنی رهبری آن حضرت، و تهدید شخصیت حقوقی و پایگاه مردمی مهدویت و ریشه‌های نفاق که آسیب جدی هر انقلاب و تشکل است بیان می‌گردد. در پایان، علل و انگیزه‌های مدعیان در زمان غیبت عوامل جذب آنها اشاره شده است.

واژه‌های کلیدی: آسیب، خرافات، موعودگرایی، غیبت، ناامیدی، انحطاط، غفلت از خدا، موعودباوری، وعده الهی، مدعیان، شخصیت حقیقی، شخصیت حقوقی و…

مقدمه

فرهنگ و اندیشه انتظار مانند هر فرهنگ و اندیشه دیگر دارای آسیبی است که اگر به آنها توجه نگردد میتواند آثار منفی و تخریبی داشته باشد. البته آسیب‌ها بر اساس زمانها و مکان‌ها ممکن است متفاوت باشد، چنانکه آثاری که براساس دیدگاهها عرضه می‌شوند، از یک سو اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار را در اذهان مخاطبان خود در حد یک اندیشه اجتماعی، چون دیگر اندیشه‌های اجتماعی تنزل داده اندیشه منتظران، بخصوص جوانان را نسبت به قطعیت واقعه ظهور دچار تردید می‌کند. از سوی دیگر، اندیشه مهدی‌باوری را از همه پشتوانه‌های غیبی و الهی تهی ساخته و امام مهدی را در قالب رهبر یک جنبش اجتماعی، چون هر رهبر اجتماعی دیگر گرفتار سازوکارهای جوامع بشری مجسم می‌سازد. با این وصف، آثار و پیامدهای مخربی برای اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار وارد می‌سازد.

نکته قابل توجه اینکه، وعده به ظهور و انتظار امام مهدی به عنوان انسان عدالت‌گستر، از همان سالهای آغازین اسلام، یعنی عصر رسول گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز شده و در عصر امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) به اوج خود رسید. با توجه به این موضوع بود که مجموعه قابل توجهی از روایات در ارتباط با موضوع تولّد، غیبت، حوادث پیش از ظهور و بعد از آن شکل گرفتند. اما حوادث مختلف سیاسی، اجتماعی که در طول تاریخ اسلام و در عصر خلافت امویان و عباسیان رخ داد، موجب شد که گروهها و اقشار مختلف، از آن جمله دستگاه خلافت و صاحبان قدرت، گروههای معارض و افراد که متأثر از اندیشه و آموزه‌های یهودیت و… بودند، با اغراض و انگیزه‌های مختلف به جعل و تحریف در این مجموعه روایات پرداخته، این روایات را بر جریان فکری یا شخصیتی خود منطبق کنند؛ و یا بوسیله آنها با جریان خط اصیل امامت مقابله نمایند. و یا اینکه با ارائه چهره‌ای خشونت‌طلب از امام مهدی(عج)، مردم را از انتظار آن حضرت بر حذر دارند.[۱]

از طرف دیگر، از آنجایی که موضوع مهدویت و منجی‌گرائی و مباحث مربوط به آینده و آخرالزمان، جذابیت خاصی دارد، موجب شده است که در طول تاریخ، خرافات و اندیشه‌های موهوم بسیاری بر حول این باور و اعتقاد نیز شکل گیرد. این روند در عصر حاضر نیز، بدلیل گرایش مردم به فرهنگ مهدویت، گاه با انگیزه‌های خیرخواهانه و گاه با انگیزه‌های سودجویانه، به ترویج خرافات و اندیشه‌های موهوم در میان مردم می‌پردازند.

از این رو است که اندیشه مهدویت و مهدی‌باوری نیازمند آسیب‌شناسی مستمر و روزآمد از سوی پژوهشگران متعهد و زمان‌شناس است، تا در معرفی صحیح امامت امام عصر(عج) قدم برداشته، و رهاورد فکری و اعتقادی آن حضرت را به منتظران آن معرفی کنند؛ چون شناخت و معرفت، بهترین وسیله آسیب‌زدائی و مبارزه با اندیشه‌های انحرافی و کج‌اندیشی است. بنابراین در این نوشتار سعی شده که آسیب‌های مهم و مخرب که در طول تاریخ بر منتظران خاتم اوصیا، حضرت حجت ابن الحسن‌العسکری(عج) وارد گردیده شناسایی و مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرد و تا حدودی راهکارهای ارائه گردد.

مفهوم آسیب شناسی در مهدویت

اصطلاح آسیب شناسی، عبارت از عاملی است که سبب اختلال، ناهنجاری و آفت در پدیده‌ها و اندیشه‌ها می‌شود، بنابراین، هرگاه مفاهیم و آموزه‌های مهدویت در دین مورد بدفهمی قرار گیرد و یا به صورت نابجا القا شود، آسیب‌های چشم‌گیری در این حوزه آشکار خواهد شد. و به بیان دیگر می‌توان گفت: منظور از آسیب‌شناسی مهدویت این است که کجروی‌ها و کج‌اندیشی‌هایی که تا بحال در این حوزه فکری و اعتقادی صورت گرفته است، مورد بازشناسی قرار گیرد تا نهایتاً مفاهیم و دیدگاههای مهدوی در دین به دور از اختلال های مفهومی و مصداقی یاد شده بازآفرینی شود. چنانکه برخی از محققان آسیب‌شناسی دینی و آموزه‌های آن، را این چنین تعریف کرده‌اند: آسیب‌شناسی دینی و آموزه‌های مربوط به آن عبارت از شناخت و شناسائی اشکالات و ایرادات است که تردید، انحراف و دودلی در دین و امورات دینی وارد شده و یا ممکن است وارد شود.[۲] بنابراین، شناخت علل و عوامل آسیب‌زا در محور مهدویت، نیز در خور توجه است. مثلاً، تردید به آموزه‌ها و اعتقادات مربوط به مهدویت از جمله عوامل انحراف در مهدویت است که آسیب‌هایی جدیی‌ را در مهدی‌باوری بدنبال دارد؛ چون نشانه سلامت فرد در حوزه ای باورهای اعتقاد به مهدویت، برخورداری از باور قلبی و عمیق به آموزه‌ها و معارفی است که در این حوزه دینی وارد شده است. چنانکه ثبات و پایداری در دین و آموزه‌های دینی به قوت یقین وابسته است. چنانکه امیرمؤمنان فرموده است: «ثبات الدین بقوت الیقین»[۳] این مساله در مباحث مهدویت از جایگاه ویژه‎‌ای برخوردار است؛ اگر فردی در این گونه موارد به تردید و سستی دچار شود، تزلزل در اعتقادات او نسبت به وجود امام زمان(عج)، از ناحیه همین خلأ یقین در افراد است که بعد از این به آن اشاره می‌شود. بنابراین، نمونه‌هایی از آسیب‌هایی که دامنگیر اندیشه مهدویت شده و در پی انحراف فرهنگ و آموزه‌های مهدویت و امامت حضرت «حجه ابن الحسن عسکری(عج)» می‌باشند اینگونه ارائه می‌گردد.

آسیب خرافات و یا خرافه‌گرایی

الف) معنای لغوی خرافات

خرافه در لغت، سخن بیهوده ولی خوشایند و ملیح، امّا بیرون از مبنای عقل و ناسازگار با آموزه‌های شرع و عرف عام را گویند. و همچنین به چیزی گفته می‌شود که علم به حقیقت آن نداشته باشیم و ندانیم که خیر است یا شر.[۴]

با توجه به این معنا، خرافات عبارت است از اعتقاد بی‌اساسی که با عقل و منطق و علم و واقعیت، سازگاری نداشته باشد. در بین همه خرافات، خرافات مذهبی بدترین نوع آن بوده است؛ زیرا، وقتی که اندیشه‌ای موهوم و خرافی، رنگ دینی بگیرد، بر همه افکار و کردار انسان مذهبی سایه خواهد افکند و وسیله تحریف افکار و اندیشه‌های اعتقادی او خواهد شد.

علل و عوامل پیدایش خرافی و زمینه گسترش آن، از دیدگاههای دانشمندان متفاوت است. روانشناسان علت عمده اعتقاد به خرافات را «تقلید کورکورانه» می‌دانند و این نظریه را به همه جوامع بشری تعمیم می‌دهند. اما از دیدگاه جامعه‌شناسی و روانشناسی اجتماعی، جامعه بدون تقلید قابل تصور نیست، ولی هر تقلیدی هم، پذیرفتنی نمی‌باشد.[۵]

ب)پیشینه و خاستگاه خرافات

در متون و اندیشه‌ دینی، موارد سخن از خبر دادن ماورای طبیعت به میان آمده‌اند. گزارشهایی درباره توانائی برخی انبیاء الهی و اولیاء خداوند که حتی منصب رسالت و نبوت را ندارند به چشم می‌خورند. اما هرگاه اینگونه موارد را تعمیم داده و بدون قاعده خاص، منهای زمانی و مکانی خاص و یا شخص بخصوص امر شدنی و قابل قبول بداند، خودبخود به نوعی خرافه منجر شده و راه را به سوی مدعیان کاذب باز کرده و به بازار خرافه‌گرائی رونق می‌دهد.[۶] اما در این جهت شکی نیست که معتقدان به ادیان الهی، قاعده خرق عادات، اعجاز و معجزه را پذیرفته و معتقد بدان می‌باشد. ولی این دلیل بر آن نمی‌شود که باید هر خیالبافی‌هایی را بدون قاعده و ضابطه‌مندی بپذیرد و آن را به عنوان یک اصل کلّی تلقی نماید.

با این وصف، از جمله افتخارات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را مبارزه جدی با اوهام و خرافات دانسته و او را شستشو دهنده افکار و اندیشه‌های خرافی جاهلی می‌داند. چنانکه از امام کاظم(علیه السلام) چنین نقل شده است:

«هنگامی که ابراهیم، فرزند رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت کرد، آفتاب گرفته شد. مردم گفتند: این خورشیدگرفتگی لابد به سبب مرگ فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است؛ اما پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای الاهی، ماه و خورشید را دو آیه از آیات الاهی دانست که به امر خدا در جریان هستند، کسوف و خسوف را پدیده‌هایی معرفی کرد که به سبب مرگ یا تولد کسی پدیدار نمی‌شوند.»[۷]

حقیقت مطلب این است که حقیقت‌گرائی، در اندیشه انسانهای واقع‌بین، با دید خرافه و خرافات‌گرائی قابل جمع نیست؛ زیرا، تردیدی در آن نیست که انتشار این خبر که کسوف به سبب مرگ فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده، باعث ارادت بیشتر مردم به آن حضرت می‌شد. اما پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نمی‌خواست خرافات پای گرفته و ریشه آن در اندیشه رسوخ پیدا کند. لذا آنرا یک عقیده خرافی تلقی کرده و مردم را از اینگونه اندیشه بر حذر داشت.

در گذشته‌های تاریخ، و همچنین در دنیای معاصر و اندیشه‌های نوظهور، بیشترین قلمرو خرافه‌ها در محدوده عقاید، بیش از احکام و اخلاق می‌باشد. از این جهت است که عقاید خرافی به گونه‌های مختلفی، هرچند گاهی شکل گرفته و عده‌ای از انسان‌های پاک و ساده‌اندیشان را به دام خود اسیر می‌کند.

ج)راهیابی «خرافه» در اندیشه موعودگرائی و مهدویت

موعودگرائی و مهدی‌باوری که در اندیشه همه اقوام، ملل و نیز تمامی فرق و نحل وجود دارد. اما راستی‌ترین باور و اعتقادی‌ترین آن، متعلق به اسلام، بخصوص مذهب تشیع است. این باور و تفکر آینده‌نگری صحیح، موجب گردیده است که امیدی خوش به آینده داشته باشد.

اما در عین حال، در طول تاریخ عده‌ای با بهره‌مندی کاذب از این باور، و عقیده پاک انسانهای مهدی‌باور سوءاستفاده نموده و سعادت‌ آنها را به آسیب جدی روبرو ساخته، تله ‌های انحرافی و خرافی را در مسیر راه عاشقان مهدی بکار گذاشته و آنها را اسیر اغراض شوم کرده‌اند.

و یا به تعبیری: ظهور تفکرات خرافی در موعودگرائی و مهدویت ‌باوری، ناشی از تحرکات بت‌های ذهنی طمع‌ورزان رواج یافته‌اند، تا بهره‌گیری از خرافات و خرافه‌گرائی در جهت طمع‌ورزی آسان‌تر گردد.

از طرف دیگر، مکتب‌های شیخیه، بابیت، ازلیت و بهاییت و… هرکدام به فرهنگ دشمنان مهدی‌ستیز رونق داده و طمع آنان را تحریک کرده است؛ و همچنین، ابعاد و دامنه خرافات را در اسلام و اندیشه‌ مهدی‌گرائی گسترش داده و ظهور خرافه‌هایی را در آموزه‌های موعودگرایانه توسعه دادند. چنانکه در سال‌های اخیر، در باب مهدویت شاهد آن هستیم که بازار آلایشهای خرافی در باب مهدویت محل کسب عده‌ای را گرم کرده و مقدس‌مآبهایی ظاهر گشته و به نوعی، خود را ارتباط با امام زمان(عج) می‌دانند. انسانهای ساده‌دلی را گرد خود جمع می‌کنند. این پدیده‌ها هرچند بیشتر گردد و در گوشه و کنار توسعه یابد، طمع بیگانگان را نمی‌شود در این مسیر نادیده گرفت؛ بلکه بهره‌گیری آنها از این نوع پدیده بیش از پیش رونق خواهد گرفت.[۸]

روی این جهت است که آیت‌الله جوادی آملی در دیدار با اعضای گفتمان مهدویت تاکید بر این دارد که در جهت مدعیان رؤیت باید روشنگری گردد، تا اینگونه اهل بساط، بساطشان را جمع کنند؛ چون مردم به شدت به حضرت علاقه‌مند و ارادتمندند، اگر کسی ادعای رؤیت بکند و ظاهر صلاح هم باشد ممکن است مورد قبول قرار گیرد. این کارها مشکلات فراوانی را بوجود می‌آورد.[۹]

اینگونه سفارشها و احساس خطر از ناحیه بزرگان دینی جهتش آن است که امروز محافل و مجالسی برای جلب  توجه و جذب به مهدویت، فلسفه انتظار و غیبت را به فراموشی سپرده‌اند، صرفاً به نقل خواب و رؤیاها و حکایتهای بی‌اساس و ضعیف عده‌ای را مشغول داشته و هر روز نوید ظهور و یا دیدار با مهدی(عج) را می‌دهند. و همچنین، آنان را از مسئولیت سنگین منتظران و وظایف آنها در زمان غیبت غافل کرده و بر آن می‌دارند که امام(عج) را در خلوت‌ها جستجو کرده و توسلات و ختم‌ها را باید زیاد کرد، تا اینکه راهی برای ملاقات و تشرف به حضور حضرت فراهم گردد. قطعاً اگر این قبیل افراد به آرزوی خود دست نیابند، و راهی برای ملاقات پیدا نکنند دچار دلزدگی و ناامیدی شده و شاید به طور کلی از فرهنگ مهدوی روی‌گردان شوند.

طولانی شدن غیبت، یأس و ناامیدی از ظهور

از دیگر آسیب های که در مهدی باوری زیان آور بوده و ذهنیت منتظران را خدشه دار می کنند، مطرح کردن این سوال است که غیبت چه زمانی پایان می یابد؟ اگر نجات دهنده وجود دارد و ظهور کننده  هست چرا ظهور نمی کند و به این ظلم ها خاتمه نمی دهد. اگر آینده بشریت امیدوار کننده هست، روزنه این امید کی روی مردم باز می شود؟

دغدغه بعضی اندیشه های که نتیجه یأس و ناامیدی از آینده را بدنبال دارد. افزون بر اینکه اصل زندگی انسان را آسیب پذیر می کند، آینده نگری که درباره انتظار از مصلح بزرگ و سعادت بشری است، نیز آسیب پذیر کرده و اندیشه منتظران را تبدیل به یأس و ناامیدی می‌نمایند، تا آینده را تاریک دیده و از آن ناامید گردد.

نتیجه این اندیشه ها، از آن جهت ناامیدی است که آنها خود را در یک جهان عاطل و باطل می بیند. و از جهان و نظام هستی، فقط همان دلخوشی به ظاهر را فهمیده اند؛ فلذا از آینده ناامید بوده و به آن نگران‌اند. هر گاه انسان از جهان و از زندگی چنین تصوری داشته باشد، آینده را تاریک و بی معنا می بیند. اینگونه اندیشه ها اگر در جامعه منتظران مهدویت رسوخ پیدا کند، چنانکه کم کم رسوخ پیدا کرده است، قطعاً آسیب پذیر شده و امید آنها به یأس و ناامیدی تبدیل خواهد شد. از این جهت است که حکمت و اسرار غیبت را نادیده گرفته و از طولانی شدن آن احساس ناامیدی می کنند و آینده غیبت در نظر آنها تاریک جلوه می کنند.

اما در اندیشه اسلام که ا ساس و ریشه مهدویت است، روح منتظران را اینگونه می پروراند و پرورش می دهد که نه تنها در آینده از جهان و شکوفایی آن نگرانی ندارد، بلکه آن ها را در انتظار مصلح بزرگ حریص تر کرده و انتظار امنیت آنرا شب و روز آرزو می کنند. و هر انسانی موءمنی، اندک توجهی به آموزه دینی و معرفتی آن بکند، آسیب ناامیدی هیچگاه به آن آسیبی نرسانده و طولانی شدن غیبت و ظهور، او را از صفات منتظران حقیقی خارج نخواهد کرد. چون قرآن کریم یکی از مهمترین اسباب آرامش روحی و رفع دلهره را ایمان به خداوند می داند چنانکه می فرماید:

«الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون» [انعام:۸۳] کسانی که ایمان آورده و ایمانشان آشفته ای به ظلم نباشد آنها در امنیت و آرامش بوده و اهل هدایتند.

درباره اولیا و دوستان خدا آمده است:« ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» [یونس:۹۲] اولیا خداوند، خوف و اندوه ندارد زیرا خوف و اندوه برای کسانی است که زندگی فعلی خود را آشفته دیده و از آینده نگران باشد. هیچ کدام اینها برای اهل معرفت و ایمان مصداق ندارد؛ فلذا خوف اندوه هم در آن ها راه ندارد.

بنابراین، در اندیشه منتظران امام مهدی«عج»، ایمان به خداوند، عمل صالح و توجه به او، اساس و بنیاد انتظار را تشکیل می دهد. گروهی که با این اندیشه و باور باشند، یأس و ناامیدی از آینده نداشته و طولانی شدن غیبت، هیچگاه آنها را از ظهور ناامید نمی کند و آسیبی به آینده نگری صحیح نیز وارد نخواهد کرد.

و هم چنین، اگر به حقیقت و فلسفه غیبت توجه شود، آینده خوب و خوش بینانه ای در انتظار آن است؛ زیرا ظهور حضرت مهدی و آشکار شدن از غیبت، ظهور ارزشهای است که بر جامعه انسانی حاکم خواهد شد. و قرآن کریم، ظهور این غیبت را، پیروزی ایمان برکفر، غلبه صالحان بر ستمگران دانسته و نوید این آینده روشن را نیز داده است.[۱۰] بر این اساس، نگرانی های بشر نسبت به آینده از بین رفته و اعتقاد منتظران را از هر آسیبی مصون می دارد.

یکی از فرضیه های آینده نگری که اندیشه و افکار منتظران را از آسیب بیمه می کند، اعتقاد داشتن بوجود حجت الهی در عالم، و اندیشه رابطه فیض میان عالم و خالق هستی است روی این قاعده، هر چند غیبت طولانی باشد و مردم از فیض حضور امام و حجت الهی محروم باشد، ولی این حرمان با عنایت این قاعده(رابطه فیض بودن) جبران شده و مرهم دلها و وسیله رفع دلهره و مایه آرامش خواهد شد. اما این عقیده، از عقیده های است که مختص مذهب تشیع و پیروان اهل بیت(علیه السلام) است. چنانکه، هانری کربن، فیلسوف و اسلام‌شناس فرانسوی می گوید:

«به عقیده مذهب تشیع، که تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهیه را میان خدا و خلق برای همیشه حفظ داشته و به استمرار ولایت اعتقاد دارد… تنها مذهب تشیع است که می گوید: نبوت با رحلت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ختم شده اما ولایت که همان رابطه هدایت و تکمیل است، پس از رحلت آن حضرت هم چنان باقی است. مهدی حقیقی زنده است که هرگز نظرهای علمی نمی توانند او را از خرافات بشمارند و او را از فهرست حقایق حذف کنند.[۱۱]

بنابراین، داشتن چنین اعتقادی به حضرت مهدی«عج»، هیچگاه غیبت او باعث یأس و ناامیدی نخواهد شد. بی قراری، ناآرامی در زندگی و ناامیدی از آینده برای اندیشه های است که وجود حضرت مهدی«عج» را اینگونه باور نکرده و از غیبت آن حضرت مفهومی دیگری فهمیده است؛ فلذا در معرض آسیب ناامیدی قرار گرفته و آینده بشریت را تاریک می بیند.

عوامل آسیب ناامیدی

از واقعیت های زمان معاصر، پیشرفت علم و دانش صنعتی است. این نیز واقعیت دیگری است که استفاده نادرست از آن، نه تنها بشر را از آن خوشبخت نکرده، بلکه مایه گرفتاری،نگرانی و بدبختی های روز افزون برای آنها گردیده است؛ زیرا، همین سوغات و تحفه های علم و صنعت است که امروز نه تنها آرامش جهانی را از مردم سلب نموده، بلکه آرامش خانوادگی و روحی را نیز از بسیاری گرفته و آنها را گرفتار دلهره، ترس و اضطراب از آینده خود و نسل جدید کرده است. فساد اخلاقی، تعدی و تجاوز از نمونه هایی است که هر لحظه جامعه را تهدید به تباهی کرده و از دین و معتقدات دینی بیگانه می کند. هر روزی که بر این سیره عملی جامعه می گذرد، ناامیدی از آینده و نگرانی از آن بیشتر می‌گردد. از پدیده های آینده نگری در

 آموزه‌های دینی، اعتقاد به غیبت و ظهور حضرت مهدی (عج) است که در سایه آشفتگی های اجتماعی و گرفتاری های روزافزون بشری، این اعتقاد نیز دستخوش ناامیدی شده و بشر آینده خود را در هاله‌ای از نگرانی و دلهره می بیند. به نمونه‌ای از عوامل ناامیدی اشاره می شود.

۱انحطاط بشر و سقوط ارزشها   

یکی از عوامل شوم وحشتناک ناامیدی ، انحطاط بشر و انسانیت از درجه انسانیت و سقوط ارزشها می باشد. این عامل یأس و ناامیدی در دنیای کنونی همانند یک بیماری واگیردار و مسری در زندگی همه انسانها راه یافته و مانند یک بلای عمومی و خطرناک کلیه جوامع بشری را تهدید می نماید. زیرا در برابر این عامل خانمان برانداز هیچگونه عامل بازدارنده وجود ندارد، تا روزنه امید برای آینده و صلح آن باشد.

در اثر همین عامل شوم است که هر روز جوانان و نوجوانان را از تحصیل باز داشته و آنها را در چنگال اعتیاد و فحشا گرفتار می سازد. از هدایا و تحفه های صنعت و تمدن ،ماهواره، و سی دی های ضد ارزشی و انسانی است. که بسیاری از خانواده ها را در معرض سقوط انسانی قرار داده و از ارزشهای دینی بیگانه کرده است.

از این جهت است که، در جهان کنونی ، زندگی از مسیر صحیح خود منحرف گردیده، سعادت انسان‌ها مورد تهدید جدی قرار می گیرد. از آن طرف، اگر به امیال نامشروع خود دست نیابد، وجود خود را لغو و بیهوده تلقی می‌کنند و زندگی را پوچ و بی معنا می دانند. برای این که از این وضع رنج آور رهایی یابد، دست به انتحارو خود کشی می زنند.[۱۲]

 بنابراین، وضعیت که امروز بر دنیا حاکم است، هدایای دنیای صنعت، در جهت سقوط انسانیت و ارزش‌های انسانی، به عنوان سفره گسترده در اختیار جامعه، بخصوص نسل جوان قرار می گیرد، طبیعی است که ازرشهای انسانی و دینی سقوط کرده انحطاط و پستی بر جامعه حاکم خواهد شد. عده‌ی محدودی از انسانهای که یا براساس همان فطرت درونی و خدادادی خود و یا در اثر عوامل بیرونی بهره از معرفت دینی و از ارزشهای آن برده اند، و به آن پای بندی دارند، آنان نیز در اثر جوی نامناسب و فضای ناخواسته‌ی حاکم بر جامعه، تردیدی به آموزه های دینی پیدا کرده، کابوس ناامیدی اندیشه آنها را نیز مخدوش کرده و از آینده خویش ناامید می گردد چنانکه:

همه چیز جامعه بشری وارونه و دگرگون جلوه‌گر شده و افراد به سبب نابود شدن الفت و همبستگی، خود و زندگی خویش را پوچ و تهی از ارزشها می‌بینند، از این رو، خیلی زود از زندگی خسته شده و همه چیز را بی مفهوم احساس می کنند. و هم چنین، بالا رفتن میزان جرایم و جنایات و شدت یافتن قساوتها و سنگدلی های که حتی در شأن درندگان هم نیست، بر نظام حاکم بر جامعه سلطه انداخته، و جامعه که مدینه فاضله باید گردد، ارمغان دنیای ماشینی و صنعت، آنرا به مجمع بربریت تبدیل می کند.[۱۳]

  1. غفلت از خدا و بیگانگی از تکالیف دینی

از دیگر عوامل و آثار شوم ناامیدی از آینده ، غفلت از خدا و بیگانه شدن از تکالیف دینی است. باید به این حقیقت اعتراف کرد که تمدن صنعتی، هر روز با عرضه‌هایی از محصولات جدید خود، مردم و انسانها را سرگرم کرده، آنان را از یاد خدا و تکالیف دینی بیگانه می‌کنند. این سرگرمی مایه گمراهی آنها از خدا و ارزشهای دینی شده و معطوف به دنیا و دنیاگرایی می‌گردد. از طرف دیگر، مبلغان دنیای صنعت و تمدن، از موقعیت جاذبه‌های دنیاگرایی استفاده کرده، خداپرستی را ارتجاع دانسته، دین را خرافات، تقوا را کهنه‌پرستی و اخلاق و مروت‌های انسانی را موهوم می‌شمارند. از این رو است که معنویات را سرکوب کرده و پیوند روحها را با معنویت و آموزه‌های معنوی قطع کرده، میان روح و معنویت فاصله انداخته‌اند. از این جهت است که خداوند فرموده:

«ومن اعرض عن ذکری فأنّ له معیشه ضنکاَ» [طه:۱۲۴] هرکس از یاد من دوری کند و [غافل باشد]، زندگی نکبت‌باری دارد. بنابراین، دوری از یاد خدا آشفتگی‌هایی را در زندگی بوجود آورده دچار گمراهی و حیرت می‌کند. و تنها راه نجات از حیرت  سردرگمی و ناامیدی، پیوند به دین و اعتقاد داشتن به امورات دینی است. چنانکه امیرمؤمنان(علیه السلام) فرموده است:

«فاقدالدّین متردّدُ فی الکفر و الضلال»[۱۴] آدم بی‌د‌ین در میان کفر و گمراهی سرگردان است. و باز فرموده است:

«إذا اکرم اصلُ الرّجل کرم مغیبَهُ و محضَرَهُ»[۱۵] هرگاه اصل و ریشه انسان شریف باشد، ظاهر و درون او نیز شریف خواهد بود. با این دو بیان شریف، پیوند با دین، هم انسان را از سردرگمی و حیرت نجات داده و هم ظاهر و باطن او را نیکو می‌کند. اینکه دین و پیوندهای دینی، باعث نجات از ناامیدی و حیرت می‌شود، تنها اندیشه اسلام نیست؛ بلکه بسیاری از اندیشمندان غیرمسلمان نیز بر این مبنا تأکید کرده‌اند. از آن جمله «دیل کارن‌گی» گفته است:

«…دین به من، ایمان، امید، و شهامت می‌بخشد. هیجان، اضطراب، ترس و نگرانی را از من دور می‌سازد و برای زندگی هدف می‌بخشد»[۱۶]

و همچنین «ویکتورهوگو» گفته است: به عقیده من، امروز تعلیم مذهب از همه وقت واجب‌تر است، هرچه انسان ترقی کند ایمانش باید کامل‌تر و عقیده به دین و مذهب محکم‌تر شود. به عقیده من، یک بدبختی در دوره ما پیش آمده است که آن تمایل دنیاگرائی است که همه چیز انسان را منحصر به این زندگی می‌کند. اگر این اندیشه بر انسان حاکم شد، عاقبت انسان نابودی و گرفتار رنج و نومیدی می‌گردد.[۱۷]

در نتیجه اینکه، علی‌رغم پیشرفت‌هایی در علوم جدید، جهان در آتش بی‌اعتمادی، انحطاط اخلاقی می‌سوزد. و در سراسر جهان ترس، دلهره، اضطراب، نگرانی، یأس و ناامیدی بر مردم حکومت می‌کند. از آنجایی که عامل بازدارنده در اینگونه حوادث و پدیده‌ها وجود ندارد، نه تنها از ناهنجاری‌های اجتماعی کاسته نمی‌شود؛ بلکه بر رقم آن افزوده می‌گردد، ناامیدی که آسیب روشن در آینده‌نگری است فضای جامعه و اندیشه بسیاری را فرا گرفته و آینده او را تاریک نشان می‌دهد. لذا، ظهور امام زمان(عج) که تنها امید ستمدیده‌ها و آسیب‌دیدگان جهان تمدن و صنعت است، از آن نیز ناامید شده از آینده خود و دیگران نگران اند.

راهکارها:

  1. تقویت موعود باوری

همانگونه که ناامیدی، شکننده و آسیبی در راه آرمان بشری است، در مقابل، امید به جامعه بشری همّت بخشیده و نیروی مقاومت ایجاد می‌کند.

در فرهنگ اصیل اسلامی، امید ره‌گشای بسیاری از اهداف و آرزوهای بشر است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اگر امید نبود، هیچ مادری، نوزاد خود را شیر نمی‌داد و هیچ باغبانی، نهالی بر زمین نمی‌کاشت»[۱۸] در حقیقت، زبان امید به ظهور منجی موعود، نشاط، تلاش و نجات از وضع نامطلوب به وضع بهتر و… اما زبان ناامیدی از آن ظهور منجی، شکست، ناکامی، تنبلی و راضی شدن به زندگی نامطلوب است.

و همچنین، انتظار امید و ظهور در اندیشه مهدویت، به معنای مقاومت و تلاش است. منتظر واقعی کسی است که از وضع موجود ناراحت بوده و برای بهبودی آن تلاش کند. به تعبیر دیگر: انتظار و امید به ظهور منجی موعود، جوهره آن خوش‌بینی به آینده و تلاش برای فرجام نیکو و پشتوانه آن مژده قطعی خداوند است.[۱۹] پس تقویت موعودباوری در اندیشه اسلام اصیل، هم نجات از آسیب‌ ناامیدی است و هم تلاش برای وضع مطلوب از وضع نامطلوب می‌باشد. هرگاهی این اندیشه در جامعه اسلامی رسوخ پیدا کند فرجام نیکوئی را در پیش خواهد داشت.

  1. اطمینان به پیروزی صالحان

 خداوند به این پیروزی مژده داده است. مژده قطعی خداوند هم، همان پیروزی صالحان و مستضعفان است که از آن این چنین یاد فرموده است: «و نرید أن نمنّ علی الذّین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمّه و نجعلهم الوارثین» [قصص:۵] (اراده ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین نعمت بخشیم و آن را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم)

امام علی(علیه السلام) نیز فرموده است: «انتظرو الفرج و لاتیأسوا من روح‌الله، فأنّ احبّ الاعمال عنداللّه عزّوجل انتظار الفرج»[۲۰] (انتظار فرج داشته باشید و از رحمت خدا نومید نشوید؛ زیرا بهترین کارها در پیشگاه خدای عزّوجل، انتظار فرج است) براساس وعده الهی، فرج و ظهور حضرت مهدی(عج) همان پیروزی صالحان و مستضعفان بر استکبار و ظلم است؛ زیرا، امید، که همّت بخشیدن و نیروی مقاومت دادن، در مقابل شکست و آسیب‌پذیری ناامیدی است. این نه‌تنها در فرهنگ و اندیشه اسلامی که اساس و ریشه مهدویت است، به خوبی یاد شده است؛ بلکه در مکتب روانشناختی و انسان‌شناسی نیز از آن به نجات از خودبیگانگی و اسارت یاد شده است. مارسل، از آن جمله است که در این باره می‌گوید:

«هنگامی که امکان و استعداد و عشق ورزیدن و امیدوار بودن به آینده، نابود شود، انسان توانائی و حتی خواست فراتر رفتن از اوضاع و احوال خود را که قرین با خود بیگانگی و اسارت است، از دست می‌دهد»[۲۱] و نومید شدن از آینده، تن دادن به این اندیشه است که در آینده هیچگاه نخواهد توانست از یوغ جبر و جبّاریت گذشته برهد. بنابراین، امید، معطوف به نجات است و نجات از بندگی غیر را نیز شامل می‌شود.[۲۲]

جبران خلیل جبران، یکی دیگر از اندیشمندان مکتب روانشناختی است که از زبان همه انسانها به خود خطاب می‌کند و می‌گوید:

«ای من! اگر امید نداشتم، هرگز به آهنگی که روزگار می‌نوازد، گوش نمی‌دادم، بلکه از هم اکنون ادامه حیاتم را قطع و نمایش وجودم را در عرصه هستی به رازی پنهانی مبدل می‌کردم که گورها آن را بپوشانند. چه تنگ است روزگار آدمی اگر گشایش امید نباشد».[۲۳]

بنابراین، امید، اطمینان به آینده و پیروزی آن، همان شکستن بت ناامیدی است، بتی که به تمامی آروزهای منتظران آسیب زده و آینده زیبای آنان را نابسامان، نگران و مضطرب جلوه می‌دهد. چنانچه، یکی از علل غیبت امام زمان(عج) آماده نبودن جهانیان برای پذیرفتن یک حکومت جهانی می‌باشد، از اینجاست که انسانهای منتظر با پروراندن امید و آرزوی پیروزی و ظهور حضرت مهدی(عج)، شکیبایی نموده و با هرگونه نابسامانیها و اضطراب مبارزه نموده، ناامیدی و مقاومت‌شکنی را به امید، پیروزی و خودباوری تبدیل می‌کنند. چنانکه امام صادق(علیه السلام) فرموده است:

«انّ لنا دوله یجئ الله بها اذا شاء، ثمّ قال: من سرّه أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر و لیعمل باالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر»[۲۴]

= همانا برای ما دولتی است که هر زمان خدا بخواهد آن را می‌آورد. سپس فرمود: هرکس دوست دارد از اصحاب قائم باشد، پس منتظر بماند و پرهیزگار باشد [خودسازی کند] و شایستگی رفتار نماید. در حالی که او منتظر است. این بیان امام(علیه السلام)، در حقیقت اطمینان به پیروزی را لازمه باورداشت حضرت مهدی دانسته است؛ زیرا فرموده است: «هرکسی دوست دارد از اصحاب قائم باشد، پس باید منتظر باشد» اما تنها انتظار هم کافی نیست، بلکه خودسازی نموده تا شایستگی یاور بودن را پیدا کند. هرکسی از این شایستگی و لیاقت بهره‌مند گردید، قطعاً او انسانی است که به آینده اطمینان داشته و در جهت زمینه‌سازی پیروزی آن تلاش می‌کند. بت ناامیدی را شکسته، امید را سپر پیروزی قرار می‌دهد.

آسیب تأثرگذاری مدعیان مهدویت

دوران غیبت امام زمان(عج) که دوران سخت، و امتحان است، با ظهور نورانی آن حضرت پایان می‌گیرد؛ اما تا زمانی که خداوند متعال إذن فَرَج و گشایش ندهد، مردم به همین وضع که وضع انتظار و غیبت است باقی می‌مانند.

از دشواریهای این دوره، این است که مسلمین، بخصوص شیعیان، از رهبر و امامشان بریده راهی برای دیدار و بهره‌گیری از حضور و گفتار آن حضرت ندارند. نماینده و سفیر خاص هم، همانند دوران «غیبت صغرا» ندارد، تا برخی از گرفتاریهای اعتقادی، اجتماعی و اخلاقی را به آن حضرت مطرح نمایند. فلذا، این دوران با دوران دیگر امامان(علیه السلام) بسی متفاوت است.

بطور کلی هر انسان منتظر در این دوره، با سه آسیب جدّی مواجه می‌شود که دین و اعتقادات دینی او را تهدید می‌کند:

یک) اولین آسیب منتظران همان تمایلات و خواسته‌های طبیعی آنان است که هر فردی جویای تأمین آنها است. این تمایلات از هر راهی که باشد خود را اشباع نموده و برای صاحب خویش طریق مشروع را معین نمی‌سازد؛ و بلکه ممکن است عنان و رشته هدف او را فروریزد در نتیجه آنچه را از قوانین عادات و رسوم احکام دین، آموزه‌ها و حدود آن است، نادیده انگارد.

دو) رویارویی انسان منتظر و متدین با انواع فشارها، کینه‌ها و دشواریهایی است که در راه حقیقت و ایمان و آموزه‌های اعتقادی با او روبرو هست. برای مبارزه با آنها از خودگذشتگی و نیرومندی اراده نیازمند است. این آسیبی است که انسان در زمان جدائی و دوری از متن اسلام به آن روبرو می‌شود، زیرا چنانکه زمان غیبت برای برخی دارای چنین خصوصیتی است.

سه) دوره انتظار برای منتظران مهدویت روبرو شدن با انواع تشکیکها و تردیدها است که در دوران غیبت، در مورد وجود پیشوائی خود، یعنی حضرت «بقیه الله الاعظم(عج)» با آنها روبرو می‌شود. هر چه زمان طولانی‌تر می‌شود، از واقعیتها دورتر شده و اینگونه آسیبها بیشتر پدیدار گردیده و دامنه اندیشه‌ها را مغشوش‌تر می‌کند.[۲۵]

بر این اساس، هر فرد منتظر در دوران غیبت با اینگونه آسیبها روبرو بوده و هر یک از آسیبها بطور روشن بر شدت دشواریها افزوده و شایستگی یک انسان منتظر را در جهت امتحان و موفقیت در آرمان مهدی‌باوری دشوارتر می‌کند. از جمله این آسیبها، تأثیرگذاری مدعیان مهدویت در طول تاریخ است که بر اندیشه مهدی‌باوری و دست‌آوردهای آن آسیب وارد کرده است.

در این بخش از تحقیق به رهاورد فکری و اندیشه مدعیان مهدویت که در طول تاریخ به مقتضای زمانی به ترفندهایی دست زده و از مقتضیات زمان به سود خود استفاده کرده‌اند. این اندیشه را می‌شود به دو مرحله زمانی: حضور و غیبت اشاره کرد.

علل و انگیزه مدعیان مهدویت در زمان حضور امامان(علیه السلام)

بنا به رویکرد آسیب‌شناختی به زمینه‌های تشکیل دولت کریمه، دو آسیب می‌تواند ارکان این حکومت را تهدید کند:

  1. تهدید شخصیت حقیقی امام مهدی(عج)(رهبری)

امام علی(علیه السلام) برای تبیین نخستین آسیب دولت کریمه مهدوی، رخداد غیبت را مطرح نموده و چنین فرموده است:

«… حجت خدا بنابر مصلحتی که بر وی آشکار گردد، از دیدها پنهان شود؛ زیرا فتنه چنان در قلبها جای گیرد که حتی نزدیک‌ترین مردمان به وی، سرسخت‌ترین دشمنان او گردد. آنگاه، خدای… به کمکش خواهد شتافت و دین پیامبرش را به دست او بر همه ادیان پیروز خواهد کرد؛ هرچند کافران را خوشایند نباشد.[۲۶]

برپایه این حدیث شریف، حفاظت از جان رهبری دولت مهدی(عج)، نخستین دلیل رخداد غیبت ایشان شمرده می‌شود. با این وصف، نیروهای نفوذی نظام‌های غاصب و یا اندیشه‌های دیگر انحرافی، از طریق دسیسه‌های سیاسی و انحرافی، وارد شبکه اندیشه امامت و مهدویت گردیده و از این طریق در صدد ترور رهبری این حکومت الهی شده است. زیرا اندیشه این حکومت و رهبری خواب دشمنان امامت و مهدویت را آشفته کرده‌اند. ادعای مهدویت و مهدی‌سازی، جدّی‌ترین آسیبی است که این حکومت الهی را از ناحیه‌ای رهبری ضربه‌‌پذیر نموده و منتظران این حکومت را از آن اندیشه یا منحرف کرده و یا بتردید وا دارند.[۲۷]

  1. تهدید شخصیت حقوقی و پایگاه مردمی مهدوی

از دیگر ارکان حکومت و دولت مهدوی(عج)، پایگاه مردمی است؛ زیرا در هر حکومت و نظام رهبری آن، جنبه مردمی بودن، نقش اساسی دارد. از دیگر انگیزه‌های مدعیان مهدویت (آگاهانه و یا ناآگاهانه) آسیب‌رسانی و تخریب پایگاه مردمی این حکومت است. زیرا بیعت مردمی در طول تاریخ، چه در سیره ائمه اطهار(علیه السلام) و یا حکومتهای غاصب، مفهوم کلیدی و نقش اساس در عرف اجتماعی و سیاسی داشته است. حاکمان غاصب و اندیشه‌های انحرافی، برای اینکه این پایگاه را سست کرده و پایه‌های مردمی حکومت را بی‌خاصیت کنند، در هر دوره زمانی، یا شخصاً ادّعای مهدویت نموده و یا شخصی را به عنوان مهدی معرفی کرده‌اند. اینگونه ادعاها، اندیشه‌های مردم و اعتقاد آنها را به مهدی و اندیشه مهدی‌باوری متزلزل نموده، وسیله تفرقه و پراکندگی اندیشه مهدویت می‌گردد. فلذا تهدید شخصیت حقوقی حضرت مهدی که همان پایگاه مردمی است، از طریق اینگونه ادعاهای دروغین تخریب می‌گردد. منتظران که زمینه‌ساز حکومت مهدوی باشند و انتظار حکومت کریمه را دارند، مردد گردیده، امیدشان در جهت تشکیل حکومت مهدوی به یأس تبدیل می‌گردد.

از نمونه بارز اینگونه ادعاها و مهدی‌سازی، ادعای مهدی‌بودن محمد بن عبدالله، معروف به نفس ذکیه است که در آغاز حکومت حاکمان عباسی آنرا رودرروی امام صادق(علیه السلام) قرار داده بود. در این ادعا، هم تردیدی به امامت امام صادق(علیه السلام) ایجاد کرده و هم مردم را به دو دسته‌ پیروان امام صادق(علیه السلام) و نفس ذکیه تقسیم کردند. گروهی بنام حسینیون، نفس ذکیه را در مقابل امام صادق(علیه السلام) به عنوان مهدی علم کردند. برخی با او بیعت نموده که عبدالله پدر او نیز از آن عده می‌باشد. منصور دوانقی که یکی از حاکمان عباسی بود، او نیز با نیرنگی که داشت بیعت کرده و پس از پاگرفتن حکومت عباسی آن بیعت را شکست. و همچنین، ادعای مهدویت مهدی عباسی از دیگر نمونه‌هایی است که عباسیون آنرا علم کرده و از او حمایت نمودند.[۲۸]

در روند آسیب‌شناسی منتظران مهدویت، عامل بس خطرخیز و خطرناک، همان عامل نفاق و پراکندگی مردمی است. اساساً راهیابی عناصر نامطلوب و نامطمئن در هر نهضت، افزون بر اینکه در خلوص آن آسیب وارد کرده، دستیابی به اهداف دینی و اجتماعی را عمیقاً دشوار می‌سازد.

ادعای دروغین مهدویت، از اینگونه عوامل است که عناصر نامطلوبی را در اندیشه راه داده، هم نظم دینی و اجتماعی را بهم زده و هم خلوص در نیت را خدشه‌دار می‌کند. در حالی که هرکدام این عامل آسیب جدی در راه مهدی‌باوری و منتظران مهدی‌اند.

از طرف دیگر، اعتقاد و باور به حضرت مهدی(عج) از زمان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) در نزد مسلمانان مسأله ثابت و مسلم بوده است؛ چون در اثر احادیث فراوان، برای هیچ‌کسی جرئتی نبود که از این احادیث سوءاستفاده نموده تا آن را تکذیب نماید. برمبنای چنین اعتقادی و حقیقت مسلّمی در طول قرون، افرادی پدید آمدند مقام مهدویت را بخود و یا به عده‌ای دیگر نسبت داد و اینها یا خود براساس وسوسه‌های شیطانی و نفسانی چنین ادعایی را سر داده و یا توسط دسیسه‌های حکومتی و سیاست‌بازان دروغی، این مقام را به دروغ یدک کشیده ایجاد تشکیک در اصل مهدویت و مهدی‌باوری کرده‌اند. از این جهت است که برخی منتظران را در معرض آسیب قرار داده و آنان را در باب مهدویت مردّد و دودل کرده و زمینه‌ انحراف آنان را فراهم کرده‌اند. در حالی که، هیچکدام از این مدعیان، آن آثار و علایم که برای مهدی حقیقی که از نسل رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و عترت طاهره(علیه السلام) است نداشته‌اند.

و همچنین، هیچ یکی از نشانه‌های ظهور حضرت مهدی(عج) در زمان حیات این مدعیان رخ نداده و ظاهر نشده است. این افراد همگی از دنیا رفته‌اند. و پس از ادعای ظهورشان نیز، جهان پر از ظلم را پر از عدل نکرده‌اند.

بهر حال، در تاریخ اسلام عوامل مختلفی برای ادعای «مهدویت» وجود داشته‌است. چه فرصت‌طلبانی که از مقام مهدویت سؤاستفاده کرده و خود را مهدی موعود معرفی کرده‌اند و چه افراد بافضیلتی که خود چنین ادعایی نداشته، ولی دیگران آنان را «مهدی موعود» معرفی نموده در اندیشه منتظران مهدی منتظر، آسیب واردکرده و تردیدی در اصل «مهدویت» بوجود آورده‌اند.  از این جهت است که در جهت شبهه‌پراکنی و رونق دادن این اندیشه، مدعی شده‌اند، اگر مهدویت و موعودگرائی در اسلام اصالت داشته باشد، این همه مدعیان مهدویت و فرقه‌های مهدی‌گرا، که هر کدام برای خود مهدی ساخته است چگونه توجیهی دارند؟

پیش از آنکه عامل جذب به مدعیان دروغین و آسیبی که از این طریق وارد می‌شود اشاره شود، این نکته قابل ذکر است، و آن اینکه: یکی از دلایل روشن اصالت مهدویت، خود همین موضوع مدعیان مهدویت است؛ زیرا اگر چیزی اصل نداشته باشد، تقلّبی و جعلی آن یافت نمی‌شود. دلیل براین ادعا آن است که در طول تاریخ بشر، فرعون‌هائی ادعای خدائی کرده‌اند؛ چون وجود خدا اصالت داشته و اصالتش برای همگان ثابت و روشن است. از این روست که عده‌ای به جای آن حقیقت خود را جا زده‌اند. و همچنین نبوّت اصالت دارد و حقیقت آن روشن است،که «مسلمه هایی» به جای آن خود را جا زده و قالب می کنند.

مهدویت نیز یکی از آن حقیقت و واقعیت است که عده‌ای از آن سؤاستفاده نموده و مدعی آن شده و به جای آن خود را قالب کرده‌اند. این جعل مهدویت و ادعای دروغین ، خود دلیل بر اصل  ادعای مهدی و مهدی‌باوری  در اسلام است؛ فلذا، اگر مهدویت در اسلام اصالت نداشت، هیچ‌گونه زمینه جعل و سؤاستفاده از آن نیز وجود نخواهد داشت، از این که زمینه جعل و تقلّب وجود دارد، معلوم است که اصل آن نیز وجود دارد.[۲۹]

اصل دیگری را که می توان در جهت شناخت مهدی اصیل اشاره کرد، و بدان اعتماد نمود، تأیید و امدادهای الهی است. این اصل، همان طور که توسط انبیاء اصیل الهی ظهور کرده و مدعیان دروغین نبوّت را مستأصل و زمین گیرکرده‌اند، درباب مهدویت نیز این حقیقت جریان دارد. این اصل، راه را بر هر مدعی دروغینی می‌بندد، خواه، خود ادعا مهدویت نموده و خواه، خود چنین ادعای ننموده، اما قربانی اغراض شوم عده‌ای شده است که او را مهدی معرفی کرده تا زمینه انحراف عده‌ای را فراهم نموده و یا مهدی اصیل را تحریف نمایند. در هر دو صورت، هیچ یکی از مدعیان دروغین، عملی خارق‌العاده که خارج از عهده عموم باشد و دیگران از آوردن آن عاجز باشد، از خود نشان نداده‌اند. اما مهدی اصیل، و مهدی فاطمی(عج)، علاوه بر امدادهای غیبی که به دیگران رسانده، تاریخ به آن گواهی می‌دهد، عمر فراطبیعی آن حضرت، نمونه بارز معجزه و امداد و تأیید الهی است.[۳۰]

با این وصف، حقیقت مهدویت در اسلام جای هیچگونه تردید در آن نمی‌باشد. آنچه که موجب انحراف در مهدویت و آسیب در مهدی‌باوری می‌شود: یک) عدم شناخت کافی از مهدی اصیل،   دو) سؤاستفاده از این باور همگانی بخصوص  از انسانهای پاک، اما ساده، آنهم در شرایط بد و جوّی نامناسب اجتماعی، اقتصادی و ظلم و تعدّی‌های بی‌رویه حاکمان خودسر.  فرض دوم از این آسیب، تحت عنوان عامل جذب به مدعیان دروغین مهدویت به این شرح اشاره می‌شود.

عوامل جذب به مدعیان مهدویت

از آنجایی که احادیث مهدویت و اعتقاد مسلمانان به نجات دهنده‌ای باعث شده است که از صدر اسلام تاکنون پیوسته مسلمانان در انتظار ظهور آن منجی موعود باشند، تحقیق در مسأله مهدویت، این حقیقت را آشکار می‌سازد که هر موقع در میان ملتها، زور، فشار و تبعیض و احساس ظلم و ستم و بی‌عدالتی رو به فزونی رفته است، مردم وجود چنین وضعی را نشانه‌های ظهور حضرت مهدی دانسته متوجه درگاه حضرت احدیت گردیده، برای رفع خیانت‌ها و جنایت و رهائی از ظلم و ستم، از ذات اقدس باری تعالی یاری طلبیده‌اند تا به چنین وضع نکبت بار خاتمه دهد.

از این رو، فرصت طلبان ریاکار که زمینه مساعدی برای تحقق اهداف نامشروع خود آماده و مهیّا دیده‌اند، بی‌درنگ از عقاید پاک مردم سؤاستفاده نموده، خود را «مهدی موعود» معرفی کرده‌اند و برخی از ساده‌اندیشان به آنها گرویده و به دعوت آنان پاسخ مثبت داده‌اند. لذا، رویکرد انتظار در زمان‌هایی که ظلم و بی‌عدالتی فراگیرتر بوده جدّی‌تر احساس شده و در همین دوران است که مدعیان مهدویت سر درآورده و مردم تشنه عدالت را به دور خود جمع کردند.

از سوی دیگر، در بیان معصومین(علیه السلام)، زمان ظهور مشخص نشده است و در روایات مهدی بیان شده است. این موضوع نیز باعث شده است که مدعیان مهدویت و هوارداران آنان به چنین روایاتی دامن زنند و گاه آنها را به گونه‌ای توجیه کنند تا مهدی را بر خودر یا بر کسی که مورد پسند قرار می‌گرفت، تطبیق دهند.[۳۱]

از نمونه این شخصیت محمد ابن حنفیّه است که توده‌ شیعیان کوفه گرد او جمع شده تا او را به عنوان مهدی مطرح کنند. انگیزه شیعیان کوفه نیز بر آن بوده که نهضت فعّالی را بجویند که بدان وسیله بتوانند آنها را از حکمرانان ظالمانه شامیان و امویان نجات بخشند. آنان تنها راه خروج از این معرکه و رسیدن به اهداف خود را در نجات‌بخشی ابن‌حنفیه که مختار آن را تبلیغ می‌کردند، می‌دیدند.[۳۲]

فرقه زیدیه را نیز نمی‌توان از اینگونه اندیشه دور داشت. زیدیان نیز از درون تحولات سیاسی و قیام برعلیه ظلم بوجود آمده است. اساساً تصور عمومی شیعیان بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) و در زمان خلافت طولانی هشام بن عبدالملک علاوه بر شیعه‌کشی از اهانت آشکار به اهل‌بیت(علیه السلام) نیز پرهیز نداشت، از این رو که انتظار همگان این بودند که فردی از خاندان اهلبیت(علیه السلام)، به هرقیمتی که شده، عقده‌های متراکم آنها را بگشایند و با توجه به موقعیت خاصی که پیش آمده بود، انتقام تاریخی آنها را بستاند. این بود که امام باقر(علیه السلام) به این انتظار عمومی پاسخ ندادند و عده‌ای از این عمل امام(علیه السلام)، دچار حیرت شدند.[۳۳] از اینجا بود که از انصراف امام باقر(علیه السلام) و همچنین امام صادق(علیه السلام) درک صحیح نداشته، آسیب جدی در بعد امام‌شناسی بوجود آمد. آنان تنها حکمت وجود امام را قیام مسلحانه فهمیده، زید را به عنوان مهدی مطرح کرده و به قیام او ارج نهادند. تمام مدعیان دروغین مهدویت که در زمان حضور ائمه اطهار(علیه السلام) دست به چنین ادعایی زده‌اند دغدغه و انگاره‌هایشان آسیب وارد کردن به آموزه‌های دینی مهدویت و مهدی‌باوری بوده و از فضای نامناسب در جهت جذب مردم استفاده می‌کردند.

از این جهت است که در قضیه‌ی مهدویت، در می‌یابیم که آن از مهمترین مسایلی است که سیاست‌بازان و طمّاعان بسیاری را به این اندیشه مبتلا ساخته‌اند عده‌ای خود را مهدی موعود بخوانند یا پیروانشان برای نیل به مطامع خود، به ترویج آنان بپردازند. این پدیده ناصواب و حرکت زشت عدّه‌ای شیّاد، آسیبی به یک حقیقت مسلم و ریشه‌دار دینی است که در میان دین‌مداران وجود داشته و آنان به نفع مطامع خود، بهره‌برداری می‌کنند.

مدعیان مهدویت در زمان غیبت

گذشته از نمونه‌های مدعیان دروغین در زمان حضور ائمه اطهار(علیه السلام) در زمان غیبت نیز این اندیشه انحرافی ادامه داشت، از آن نمونه ظهور سید علی محمد باب (۱۲۶۵-۱۲۳۵) که همزمان با حکومت قاجاریه یاد شده است[۳۴]. اساس آن را یک دسیسه شیطانی استعماری معرفی کرده است. چون از اندیشه‌های استعمار نسبت به اسلام و براندازی آن، ساختن مذاهب و فرق فراوان در میان مسلمانان و بازی کردن با اعتقادات دینی بود. از این رو در آنها ایجاد سستی نموده دلها و فکرها را نسبت به دین و اعتقادات دینی‌شان مشکوک و مردّد می‌ساختند. از جمله اندیشه‌های شوم استعماری، سؤاستفاده از اندیشه مهدویت بوده و برخی افراد را نیز بدین منظور تربیت نموده و به آنان فرمان داده تا ادّعای مهدویت نماید. از آن میان سید علی محمد باب است که توسط یکی از جاسوسان روس بنام کیناز دالگورکی در سال ۱۸۳۴ میلادی، بنام مهدی تربیت شده و به عنوان منجی معرفی شده است.[۳۵] اما پذیرش مهدویت و منجی بودن علی محمد باب، نیز تنها معلول فکری نبوده؛ بلکه نابسامانیهای اجتماعی، اقتصادی و اختلاف طبقاتی نیز در آن نقش داشته است.که به آنها اشاره می‌گردد:

  1. وضع اقتصادی: وضع اقتصادی ناسالم در دوره قاجار، مبتنی بر کشاورزی سنتی و رابطه‌ای ارباب و رعیتی و نظام فئودالی بوده است، که هر شهر باید ارزاق خود را تأمین نموده و مابه‌الکفاف باشد. و غالباً روستاها با کمبود ارزاق مواجه بودند؛ برای اینکه، نصف ارزاق و محصولات را اربابان در انبارها انباشته کرده و به مردم زحمتکش کمک نمی‌کردند. حاکمان و اربابان در حوزه تحت تصرف‌شان مطلق‌العنان بوده و به هر نحو که می‌خواستند از دهقانان و زحمتکشان بهره‌کشی کنند، می‌کردند و همیشه روابط‌شان با طبقه زحمتکش بی‌رحمانه و مستبدانه بوده است. روی این اصل، طبقه دهقان و زحمتکش راه دیگری برای تأمین اقتصادی نداشتند. و در نتیجه، در فلاکت و بدبختی و ناامیدی به سر می‌بردند، و افق آرزوهای آنها تیره بوده، جسم و جانشان در انتظار فرج و ظهور نجات‌دهنده خدائی بود. هر روز انتظار ظهور مهدی منجی را می‌کشیدند.
  2. طبقه حاکم: طبقه حاکم که عموماً سرمایه‌داران و عمّال دولت بودند، بیشترین اموال دولتی را به عیّاشی و خوشگذرانی مصرف می‌کردند، از این جهت با کمبود خزانه و دارائی مواجه می‌شدند. آنگاه قادر به پرداخت حقوق کارکنان دولتی و مصرف عیّاشی‌گری خود نبودند، توسط اربابان و فئودالها‌فشار روی طبقه زحمتکش آورده از راههای گوناگون با اجحاف و زورگویی، جیب آنان را خالی کرده تا عمّال و کارکنان دولتی با کمبود اقتصادی مواجه نگردند.
  3. نیروی انتظامی: نیروی انتظامی دولت قاجار، بلای دیگری بر طبقه‌ای زحمتکش و دهقانان بودند. نیروی انتظامی آنان از طبقه‌ای قُلدُر، زورگو و آدمهای بی‌بندوبار تشکیل شده که هیچگونه بهره‌ای از آداب و مروّت‌های انسانی نداشته‌اند. از سوی دیگر، دولت نیز قادر به پرداخت هرگونه حقوق و مزدی برای آنها نبوده و آنان را در محل خدمت‌شان آزاد می‌گذاشتند. فلذا، آنان از آن جهت که متکی به دولت بودند، از قدرت دولتی سوءاستفاده کرده در شهرها و روستاها بلای جان طبقه‌ای محروم بوده و از دست‌رنج آنها مُفت‌خوری می‌کردند. مردم بی‌پناه، جز اینکه هر شب و روز، در انتظار گشایشی خدائی باشند، روزنه دیگری برای نجات نداشتند.
  4. حاکمان ولایات: حاکمان ولایات و شهرستانها، که معمولاً از همان منتسبین دربار قاجار بودند، به علّت نبود قانون مشخص اجتماعی، خود سرانه و مستبدانه هرکاری به سود خود، غالباً به ضرر طبقه محروم بود، انجام می‌دادند. اینها جز امتیازطلبی و ثروت‌اندوزی کاری دیگر نداشتند.[۳۶]

روی این جهات، باید مردم تیره روز و تیره‌بختی که بدنبال روزنه از نجات بودند به دعوت علی محمد باب لبیک گفته و دعوت او را اجابت کنند. چون در زمانی که هیچ مرجع دادرسی برای تظلّم و احقاق حقوق مظلومان و دادخواهی برای طبقه محروم وجود ندارد، کسی فریاد «أناالمهدی و نجات‌بخشی» را بلند کند، همه باور می‌کنند که او همان منجی و نجات‌بخشی است که خداوند و اهلبیت وعده داده‌اند. فلذا، همه‌ی اینگونه موارد زمینه عوامل پذیرش مهدویت و منجی می‌شود. در یک چنین موقعیتی که چشمهای منتظر و گوشهای مستمع، ندای سید علی محمد باب بلند شد، و داعیان و مبلّغان او نیز در این جهت تلاش کرده و به مردم می‌گفتند که او همان امام منتظر و مهدی موعود است که در انتظار ظهورش هستید. آنهایی که از یک طرف تحت فشارهای اقتصادی، اجتماعی و دولتی قرار دارد و از سوی دیگر، از معرفت و شناخت نسبت به دین و آموزه‌های دینی، بخصوص مهدویت، کمبود دارند، ساده‌دل و ساده‌لوح اند به آسانی به دام چنین ادعاهائی می‌افتند.

در نتیجه اینکه، دو عامل باعث آسیب‌رسانی در مورد مهدویت اصیل به وسیله ادعای مهدویت علی محمد باب شده است. یکی اینکه، هنگام ظهور باب، چنانکه قبلاً گفته شد، اوضاع همچنان آشفته بود که مردم ستمدیده از همه جا ناامید شده بودند؛ ناامنی و ستم و بی‌قانونی آنها را از پا در آورده ؛ مردم ستمدیده منتظر قیام مصلح و ظهور مهدی موعود و چشم به راه او بودند. چنانکه این انتظار و انگیزه را مژده‌های شیخ کاظم رشتی تقویت کرده که در مورد نزدیک بودن ظهور امام غایب تأکید داشت.

و دیگر، اشتباه دولت بود که او را دستگیر نموده و از انظار عموم دور نگاهداشتند. اینکار، شورشهایی در بعضی مناطق را نیز به دنبال داشت. فلذا، زمینه انحراف از مهدی حقیقی، با این دو عامل مهدی‌پذیری علی محمد باب فراهم شده عده‌ فراوانی را گمراه کردند. تا جایی که اثر خود را آنگونه برجای گذاشته است که هم اکنون به عنوان یک معضل اجتماعی مطرح است.

نمونه دیگر «احمد سودانی» است. از آنجایی که در مردم سودان، بوسیله استعمار انگلیس، بیش از همه زجر و شکنجه می‌دید، گرفتاریها و بهره‌کشی‌ها چندین برابر شده بود. به طوریکه از یک طرف مصریان به آنان آزار می‌رساندند و از طرفی انگلیسی‌ها بر آنها فشارهای روحی و جسمی و اقتصادی وارد می‌کردند. و همچنین، بسیاری از جوانان بی‌گناه سودانی را به اجبار، به بازارهای جهانی «برده فروشی» کشانده به عنوان غلام و کنیز می‌فروختند. مالیاتهای سنگین و کمرشکن، دیگر رمقی برای این توده رنجبر و فقیر نگذاشته بود.

در چنین روزگاری در کشور همسایه، شیخی از اهالی «سنوس» مراکش، بینوایان را مژده می‌داد که به زودی «مهدی» منجی دادگر خواهد آمد. چیزی نگذشت که در سال ۱۲۹۷ هجری قمری، درویشی جوان به نام «محمد احمد بن عبدالله د نقلی» که گرد خویش مردانی دیده بود، خود را مهدی منتظر خواند و یکباره دریایی از هیجان در سودان پدید آورد.

مردم ستمدیده به او پیوستند. او بوسیله نیروی انتظار، از همان سروپابرهنگان، سپاهی جنگاور ساخت که نه تنها نیروهای مصری را شکست داد، بلکه نظامیان کار آزموده انگلیسی را نیز شکست دادند. شکست و افتضاح نیروهای انگلیسی تا حدی بود که چند نفر از فرماندهان استیضاح شدند.[۳۷]

برخی از فرصت‌طلبان که عمدتاً از عشق پاک و دلباختگی منتظران منجی حقیقی سوءاستفاده می‌کرده‌اند عبارتنداز:

محمد بن تومرت، محمد، (۴۸۵-۵۲۴) در جبال مراکش، مسکن داشت. وی در ابتدا مردم را به ظهور منجی بشارت می‌داد، بعد در سال (۵۲۲ه‍( خود ادعای مهدی موعود نمود. گروهی از اقوام بربر را گرد خود جمع نمود. سپس در (۵۲۴ه‍( فوت کرد.[۳۸]

مغربی، شیخ شمس‌الدین محمد فریانی، فرزند احمد مغربی در سال ۸۲۴ه‍ در جبال «حمیده» در مغرب ادعا مهدی کرده و او نیز بعد از مدتی فوت کرد.[۳۹]

قادیانی، میرزا غلام احمد، مؤسس فرقه احمدیه، در قادیان پنجاب هندوستان، ابتدا ادعای نبوّت نموده و سپس خود را بعد از دو سال مهدی خواند.[۴۰]

روشنیه

روشنیه، پیروان ابویزید(بایزید انصاری) که در افغانستان می‌زیستند و او را پسر روشن می‌خواندند. او، خود را مسیح می‌خواند و به ریاضت می‌پرداخت. پس از مدتی خود را مهدی و مسیح خواند و مردم را به ریاضت امر می‌کرد. او، در نماز جهت قبله را تعیین نمی‌نمود یعنی رو به قبله نمی‌ایستاد و می‌گفت: «فاینما تُولُّوا فثم وجه الله» (بقره/۱۱۵) هرکجا که روی کنید همان طرف خداست.

پیر روشن، از معاصر همایون پادشاه گورگانی هند بود. مذهب او در سال ۹۴۹ هجری رواج یافت و سرانجام خروج کرد و در سال ۹۹۴ه‍، به دار آویخته شد. در «بهتپور» یکی از کوههای پشتونستان افغانستان دفن کردند.[۴۱]

بنابراین، همانطوری که در مقدمه اشاره شد، آسیب‌ها و آفات‌هایی که را در راه اندیشه مهدویت و منتظران آن، ایجاد می‌کنند براساس زمانها و مکانها متفاوت اند. روی این جهت، احیاگران اندیشه و راه‌پویان این فرهنگ، باید همیشه در حال رصدگیری بوده و راه اندیشه مهدویت و مهدی‌باوری را بطور دقیق رصد نمایند. تا اینکه سارقان این طریقت، راه روان و منتظران مهدی فاطمی(عج) را آسیب‌ نرسانند.

[۱] . دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص۲۱۷ و ۲۲۷، انتشارات شفق، چاپ هیجدهم، ۱۳۷۸، قم.

[۲] . تفکر فلسفی غرب از منظر شهید مطهری، ص۷، به نقل از آسیب شناسی دینی از منظر شهید مطهری، نشر هماهنگ، قم، ۱۳۷۷

[۳] . غررالحکم و دررالکلم، آمدی، ج ۱، ص۹، شرح جمال الدین، خوانساری، دانشگاه تهران.

[۴] . فرهنگ معین، ج۱، واژه خرافه، دایره المعارف، تشیع، ج۷، ص۱۰۷، لغتنامه دهخدا واژه خرافه.

[۵] . مبانی روانشناسی اجتماعی، حیدریان، ص۸۵

[۶] . فصلنامه کتاب نقد(۴۰)، ص۹۳، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، پائیز ۱۳۸۵، قم.

[۷] . محاسن برقی، ص۳۱۳، احمد بن محمد برقی، موسسه اعلمی بیروت، ۱۴۰۵ق.

[۸] . کتاب نقد، شماره ۴۰، ص۱۸۳-۱۸۴

[۹] . موعود، سال نهم، شماره۴۸، آبان ۱۳۸۳

[۱۰] . قیام و انقلاب مهدی، شهید مطهری، ص۵، انتشارات صدرا، تهران.

[۱۱] . تاریخ فلسفه اسلامی، هانری کربن، ص ۴۴، ترجمه طباطبائی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، ۱۳۸۰

[۱۲] . گفتار فلسفی اخلاق، محمدتقی فلسفی،  ج ۲، ص۳۳، دفتر و نشر و فرهنگ اسلامی، تهران.

[۱۳] . همان، ص۳۲

[۱۴] . غررالحکم و دررالکلم، ج۴، ص۴۱۶

[۱۵] . همان. ج۳، ص۱۸۸

[۱۶] . گفتار فلسفی، اخلاق، ج۲، ص۹۵، به نقل از کیهان فرهنگی، شماره ۱۰۵۱۰

[۱۷] . ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) از دیدگاه اسلام…، ص۳۹۳، اسدالله هاشمی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۸۰، قم.

[۱۸] . کنزالعمال، محمدتقی هندی، ج۳، ص۴۹۱، ش۷۵۶۰

[۱۹] . دکترین مهدویت(۲)، مقالات(۱) ص۲۶۹، آینده روشن، ۱۳۸۵، قم.

[۲۰] . بحارالانوار، مجلسی، ج۵۲، ص۱۲۳، موسسه الوفا، بیروت.

[۲۱] . به نقل از: دکترین مهدویت(۲) مقالات(۱) ص۲۶۶

[۲۲] . همان، ص۹۲

[۲۳] . به نقل از در انتظار ققنوس، ص۲۶۹

[۲۴] . غیبت نعمانی، ابوزینب، ص۲۰۷، ج۱۶، انتشارات کتابفروشی صدوق، تهران.

[۲۵] . تاریخ غیبت صغرا، ترجمه حسین افتخار زاده، ص۳۵و۳۶، انتشارات نیک معارف، چاپ دوم، ۱۳۸۲، تهران.

[۲۶] . احتجاج طبرسی، احمد،  ج۱، ص۶۳۳، انتشارات اعلمی بیروت.

[۲۷] . دانشنامه امام علی(علیه السلام)، ج۳، ص۲۹۲

[۲۸] . ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۲۳۷،

[۲۹] .ظهور حضرت مهدی(عج)،از دیدگاه اسلام و…ص۱۸۵

[۳۰] . فصلنامه تخصصی انتظار(۱)، ص۱۷۹، سال اول، ۱۳۸۰، قم.

[۳۱] . تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، مصطفی صادقی، ص۱۵، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۵،قم.

[۳۲] . خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه‌های شیعه…، آقانوری، علی، ص۲۵۱و۲۵۲، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۵

[۳۳] . همان، ص۳۶۰و ۳۶۳

[۳۴] . شیخی‌گری و بابی‌گری…، ص۸۳

[۳۵] . امام مهدی از ولادت تا ظهور، سیدکاظم قزوینی، ص۴۸۱، به نقل از: خاطرات دالگورکی (جاسوس روسی در کشورهای اسلامی) ص۶۱، ترجمه سید احمد موسوی قالی.

[۳۶] . تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی‌گری و بابی‌گری…، ص۸۴و۸۵

[۳۷] . ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام… ص۱۸۲، به نقل از مجله قانون، سال ۱۳۳۱

[۳۸] . تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغی، ج۳، ص۱۱۱۴

[۳۹] . همان، ص۱۱۱۸

[۴۰] . دایره‌المعارف، مصاحب، ص۳۵۶

[۴۱] . فرهنگ فرق اسلامی، جواد مشکوری، ص۲۰۵، آستان قدس رضوی، چاپ سوم، ۱۳۸۵

منبع : بشارت؛غلام رسول محسنی ارزگانی

امتیازات شیعه راستین در آخرالزمان

تحقق انقلاب عظیم حضرت مهدی(عج) به عنوان بزرگ ترین تحولى است که بشر در حیات خود خواهد دید. این واقعه بزرگ بر پایه هایى استوار است که از مهم ترین آنها فراهم آمدن یاران، همراهان وهمرزمانی است که تا پاى جان براى اجراى اهداف آن حضرت از پاى ننشینند.‍

بازشناسى این عوامل ما را به شناخت آن حکومت سترگ نزدیک تر خواهد کرد. آنگاه خویشتن را با آن شرایط و ویژگیها محک خواهیم زد و از خود خواهیم پرسید: آیا ما خود را براى آن روزگار آماده ساخته ایم؟ شاید آن روز، همین فردا باشد. با فهم این ویژگیها درخواهیم یافت که پاى رفتن این راه را داریم یا خیر؟ و در آن روز موعود و در هنگامه نبرد حق با باطل در کدامین جبهه قرار خواهیم گرفت؟

با گذرى در بوستان کلام معصومان(ع) این ویژگیها به خوبى فراروى ما قرار خواهد گرفت. برخى از ویژگیهای یاران آن موعود امتها از این قرار است:

۱– شناخت پروردگار

خداوند متعال فلسفه اساسى آفرینش انسانها را عبادت و بندگى معرفى فرموده است. در آنجا که مى فرماید: (و ما خلقت الجن والانس الالیعبدون)۱ «جن و انس را جز براى اینکه عبادت کنند خلق نکردم.»

این مهم، زمانى حاصل مى گردد که شناخت نسبت به آن ذات مقدس فراهم آید. پس ازشناخت خداوند است که راه رشد، هموار و موانع برطرف مى شود.

یاران امام مهدی(عج) از جمله کسانى هستند که خداوند را آن گونه که شایسته است مى شناسند. حضرت علی(ع) این شناخت والاى خداوند را در ایشان این گونه وصف فرموده است:

«رجال مومنون عرفوا الله حق معرفته و هم انصارالمهدى فى آخر الزمان، ۲

 مردانى مومن که خدا را چنان که شایسته است شناخته اند و آنان، یاران مهدى (ع) در آخرالزمانند.»

امام صادق (ع) ششمین ستاره فروزان سپهر ولایت، قلبهاى آنان را بسان پولاد دانسته مى فرماید:

«... رجال کان قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شک فى ذات الله اشد من الحجر...، ۳

آنان مردانى اند که دلهایشان گویا پاره هاى آهن است. هیچ تردیدى نسبت به خداوند قلبهایشان را نیالاید و (قلبهایشان)از سنگ استوارتر است.»

۲- شناخت امام زمان (ع)

اگرچه شناخت امام در هر زمان بر پیروان لازم و ضرورى است، ولى آنچه که شناخت رهبر آخرین را از اهمیتى دو چندان برخوردار مى سازد، شرایط ویژه او است. ولادت پنهان، زیست پنهان، امتحانات سخت و دشوار، برخى از این ویژگى هاست.

یاران امام مهدى (ع) امام خویش را به بهترین وجه مى شناسند و این شناخت آگاهانه در تمامى وجودشان رسوخ کرده است؛ بنابراین یار او شدن بدون شناخت آن بزرگوار امکان پذیر نخواهد بود.

در روایات فراوانى بیان شده است:

«...من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه ؛ ۴

هر که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلى خواهد مرد.»

همچنین امام صادق (ع) فرمود:

«... اعرف امامک فاذا عرفته لم یضرک؛ تقدم هذا الامر ام تاخر… فمن عرف امامه کان کمن هو فى فسطاط القائم (ع)؛ ۵

امام خویش را بشناس، پس وقتى او را شناختى پیش افتادن و یا تاخیر این امر ظهور آسیبى به تو نخواهد رساند… پس هر آن کس که امام خویش را شناخت، مانندکسى است که در خیمه قائم (ع) باشد.»

اگرچه حضرتش در پس پرده غیبت است، ولى هرگز جمال وجودش براى انسانهاى مهدى صفت پنهان نبوده است.

اگر معرفت به آن حضرت نباشد دیدن ظاهرى ایشان نیز سودى در بر نخواهد داشت. کم نبودند کسانى که همواره جمال دلنشین پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) را زیارت مى کردند، ولى بهره معرفتى چندانى از آن اسوه هاى آفرینش نبردند.

امام صادق (ع) فرمود:

«و من عرف امامه ثم مات قبل ان یقوم صاحب هذا الامر کان بمنزله من کان قاعدا فى عسکره لابل بمنزله من قعد تحت لوائه؛ ۶

هر آن کس که امامش را شناخت و قبل از قیام صاحب این امر (امام زمان ع) از دنیا رفت، بسان کسى است که در سپاه آن حضرت، خدمتگزارى خواهد کرد؛ نه، بلکه مانند کسى است که زیر پرچم آن حضرت است.»

بنابراین اگرچه شوق دیدار آن حضرت و سعادت دیدنش از اهمیت بسیارى برخوردار است ولى از آن مهم تر شناخت و معرفت ایشان است که حاصل آن، ارتباط روحى و سنخیت با آن امام همام است. به یقین اگر کسی به وظیفه و تکلیفى که خداوند متعال برایش تعیین فرموده عمل کند، خود آن بزرگوار به دیدنش خواهد رفت؛ چنان که در طول همه سالهاى غیبت چنین بوده است.

امام صادق(ع) در کمال تاکید، شیعیان را به شناخت خداوند، پیامبر و حجتهاى الهى فراخوانده، از جمله دعاهاى دوران غیبت را اینگونه توصیف فرموده است:

«اللهم عرفنى نفسک فانک ان لم تعرفنى نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنى رسولک فانک ان لم تعرفنى رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنى حجتک فانک ان لم تعرفنى حجتک ضللت عن دینی؛ ۷

بارالها! خود را به من بشناسان که اگر خودت را به من معرفى نکنى پیامبرت را نشناسم. بارالها! پیامبرت را به من معرفى کن که اگر پیامبرت را به من معرفى نکنى حجتت را نشناسم، بارالها حجتت را به من معرفى کن که اگر حجتت را به من معرفى نکنى از دین خود گمراه شوم.»

این دعا علاوه بر امام صادق(ع) از نواب اربعه نیز نقل شده که احتمال دارد ایشان از خود حضرت مهدی(ع) نقل کرده باشند. ۸

۳-اطاعت محض از خداوند و اولیاى او

پس از شناخت خداوند و امام زمان(ع) و اعتقاد به آنان باید این شناخت و اعتقاد را عملى کرد و تبلور حقیقى آن در اطاعت محض از آن انوار پاک است.

همسوکردن رفتارها، نیتها و جهت گیریها طبق خواست رهبر الهى از مهم ترین ویژگیهاى رهروى راستین است و این صفت به خوبى در یاران امام مهدی(ع) وجود دارد.

شایان توجه اینکه اگر کسى در مرحله شناخت، در حد ممکن معرفت کسب نمود، در مرحله اطاعت دچار تردید نخواهد شد؛ حال آنکه اگر کسى در آن مرحله دچار تردید و یا نقصان معرفتى شد، در مرحله اطاعت هرگز پیرو خوبى نخواهد بود.

در قرآن کریم اطاعت از امام، همسنگ اطاعت از خداوند و پیامبر او شمرده شده است؛ آنجا که خداوند مى فرماید:

(اطیعواا…واطیعوا الرسول و اولى الامر منکم)؛ ۹

 «از خداوند و رسول و صاحب امرتان اطاعت کنید.»

اگرچه امروزه حضرت مهدی(ع) در پس پرده غیبت است، اما اراده و فرمانش را باید گردن نهاد؛ چرا که اگر کسى اکنون از دستورات آن حضرت اطاعت کرد در زمان ظهور نیز چنین خواهد بود.

رسول گرامى اسلام(ص) در این باره فرمود:

«طوبى لمن ادرک قائم اهل بیتى و هو مقتد به قبل قیامه یتولى ولیه و یتبرا من عدوه و یتولى الائمه الهادیه من قبله اولئک رفقائى و ذوو ودى و مودتى و اکرم امتى علی؛ ۱۰

 خوشا به حال کسى که، قائم اهل بیت را درک کند؛ حال آنکه پیش از قیام او نیز پیرو او باشد. با دوست او دوست و با دشمن او دشمن [و مخالف] و با رهبران و پیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست باشد. اینان همنشین و دوستان من و گرامى ترین امت من در نزد من هستند.»

۴-احترام خالصانه

از آنجایى که امام حقى بزرگ برگردن پیروان دارد، خداوند متعال احترام او را بر مردمان لازم فرموده است. از اینرو هر آنچه مایه بزرگداشت او مى شود از سوى یاران آن حضرت انجام مى گیرد. ایشان این روحیه را در زمان غیبت در خود ایجاد نموده اند تا در زمان ظهور نیز همواره در تمامى امور، احترام آن حضرت را پاس دارند.

ائمه معصومین(ع) که معلم انسانهایند، هرگز از این مهم غفلت نکرده و عظمت شأن آخرین معصوم (ع)، آنها را به تکریم و احترامى مثال زدنى وا داشته است.

وقتى «دعبل خزاعی» قصیده اى غراء براى امام على بن موسى الرضا(ع) خواند- که در ابیاتى از آن به حضرت مهدى (ع) اشاره شده بود. حضرتش به احترام ذکر نام مقدس ایشان، متواضعانه برخاسته، دست بر سر نهاد و براى فرج قائم آل محمد(ع) دعا فرمود. راوى این عمل ارزشمند امام رضا(ع) را این گونه وصف کرده است.

«فوضع الرضا(ع) یده على راسه و تواضع قائماً و دعى له بالفرج؛ ۱۱

حضرت رضا(ع) دست خود را بر سرش قرار داد و در حالى که ایستاده بود تواضع کرد و براى فرج او [امام زمان(ع)] دعا کرد.»

به راستى کسى که از احترام اندکی به صورت برخاستن هنگام شنیدن نام آن حضرت کوتاهى مى کند، چگونه مى تواند در عصر ظهور به تکریم آن حضرت بپردازد و از جان خود بگذرد؟!

مناسب است درباره احترام به آن حضرت بیشتر بخوانیم.

از امام صادق(ع) سؤال شد: «چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم!» آن حضرت فرمود:

«آن حضرت، غیبت طولانى دارد و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتى که به دوستانش دارد به هر کس که حضرتش را به این لقب یاد کند نگاه محبت آمیز مى کند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعى در مقابل صاحب عصر خود هنگامى که مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در فرج امر مولایش را از خداوند مسئلت نماید.»۱۲

علاوه بر حکمت یاد شده، آمادگی افراد در هر آن، براى قیام، و مبارزه و جهاد در راه تحکیم عدالت اجتماعی، و حفظ حقوق انسانها واجد اهمیتى بسزاست.

انسان منتظر که زمینه ساز ظهور درعصر غیبت است، باید همواره داراى چنین هدفى باشد و در راه تحقق آن به گونه های مختلف بکوشد و تا آنجا این آمادگى را داشته باشد و ابراز دارد، که هرگاه نام پیشواى قیام (قائم) ذکر مى شود به پا خیزد و آمادگى همه جانبه خویش را نشان دهد و این آمادگى را همیشه به خود و دیگران تلقین و تحکیم کند۱۳٫

۵ -انتظار راستین

انتظار راستین که اساس شخصیت یاران امام مهدى را شکل مى دهد، پیشینه اى بس دراز و طولانى در تاریخ شیعه دارد.

آخرین فرستاده الهى بانگ برآورده و انسانها را به روزگارى سراسر نور نوید داده و فرموده است:

«لا تذهب الدنیا حتی یلى امتى رجل من اهل بیتى یقال له المهدی؛ ۱۴

دنیا به پایان نرسد مگر اینکه امت مرا مردى از اهل بیت من رهبرى کند که به او مهدى گفته مى شود.»

و اکنون قرنها از آن بانگ ملکوتی مى گذرد، ولى همچنان طنین دلنشین و امیدبخش آن در گوش انسانهاست. و این بشارت بزرگ زندگى مردمان را در عصر بلند انتظار با تاریخى روشن از نمودها و جلوه هاى فکرى و عملى روز به روز به آن دروازه روشنایى نزدیک تر مى سازد.

و آنچه در این رهیافت از ارزشی بس بلند برخوردار است زمینه سازى براى ایجاد آن حکومت موعود است؛ اگر چه زمان برپایى آن از اسرار الهى و تنها در حیطه اراده خداوند است. انتظار به معناى چشم به راه بودن و درنگ کردن به امید پیشامدى خاص و به بیان دیگر کیفیتى است روحى که موجب به وجود آمدن حالت آمادگى براى آنچه انتظار دارند مى شود؛ و ضد آن یأس و نا امیدی است.

این اندیشه در فرهنگ مهدویت بیش از هر چیز، مشتمل بر عنصر خوشبینى نسبت به جریان کلى نظام طبیعت و سیرتکاملى تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینى نسبت به پایان کار بشر است که طبق بسیارى از نظریه ها و فرضیه ها فوق العاده تاریک و ظلمانى است.

امید و آرزوى تحقق این نوید کلی جهانى انسانی، در زبان روایات اسلامی، «انتظار فرج» خوانده شده و از جمله عبادات، بلکه برترین آنها شمرده شده است.

پیامبر اکرم و ائمه معصومین (ع) بر انتظار آن روز موعود، و لحظه شمارى در فرا رسیدن آن حکومت حق- که تنها به دست آن حضرت تشکیل مى گردد- تأکید فراوانى نموده و آن را از اصول اساسى دیندارى شمرده اند و پاداشهاى بزرگى براى منتظران بیان فرموده اند.

از همین رو، علماى بزرگ، انتظار ظهور منجى را یکى از وظایف مهم مردم در عصر غیبت و عنصرى اساسى در زمینه سازى و حفظ روحیه مناسب براى درک زمان ظهور ذکر کرده اند. و همواره مؤمنان را به رعایت این وظیفه خطیر با گفتار و کردار وا مى داشتند.

در باب انتظار فرج و ارج و اهمیت آن احادیث فراوانى از پیشوایان معصوم (ع) روایت شده است.

رسول گرامى اسلام (ص) در این باره فرموده است:

«افضل اعمال امتى انتظار الفرج من الله عز وجل؛ ۱۵

برترین کارهاى امت من انتظار فرج از خداى عزیز و جلیل است.»

بدون هیچ توضیحى توجه خوانندگان محترم را به کلمه «اعمال» یعنى «کارها» در روایت جلب مى نماییم که آن حضرت، انتظار را عمل و کار دانسته است و نه سکون و بى کاری. این فرمایش پیامبر اکرم (ص) را تا حدودى امام صادق (ع) تبیین فرموده است:

«من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات وقام القائم بعد کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه فجدوا و انتظروا هنیئا لکم ایتها العصابه المرحومه ۱۶

 هر کس که خوشحال مى شود که از یاران قائم(عج) باشد باید منتظر باشد و با پرهیزگارى و اخلاق نیکو عمل نماید و با چنین حالى منتظر باشد که هرگاه بمیرد و پس از مردنش قائم(عج) به پا خیزد، پاداش او همچون کسى خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد، پس بکوشید و منتظر باشید. گوارایتان باد اى گروه رحمت شده!»

۶- آمادگى برای خدمت به حضرت مهدی(عج)

آنان که وجودشان سرشار از عشق خداوند و اولیاى اوست، اگر عصر ظهور را درک کنند بزرگ ترین افتخارشان خدمت به ساحت بلند مهدى آل محمد(ص) خواهد بود.

شاید باورکردن این سخن بسى مشکل نماید که رئیس مذهب شیعه، همو که هزاران دانشمند، زانوى ادب و دانشجویى در محضر کلامش بر زمین مى نهادند و همو که شاگردان مکتبش عقابان تیزپرواز آسمان اندیشه و علم بودند، آنگاه که نام آخرین ذخیره الهى نزدش برده مى شد با حسرتى برآمده از عمق جان و آرزویى بى مانند آهى از نهاد بر مى آورد و مى فرمود:

لو ادرکته لخمدته ایام حیاتی۱۷

 اگر او را درک کنم تمام روزهای زندگانى ام خدمتگزار او خواهم بود.

هر کس بخواهد در آن روزگار به خدمت حضرتش نصیب گردد باید هم اکنون در دوران غیبت، خدمت به آن حضرت و یاران او را سرلوحه کارهاى خود قرار دهد.

بى تردید خادمان دوران ظهور، همان خادمان دوران غیبتند.

پس منتظر راستین و علاقه مند به حضرت مهدی (عج) باید تمامى لحظه هاى زندگى خود را سرشار از خدمت به او و راه و هدفش سپرى نماید.

۷
– خودسازى و دیگر سازی

یکى از ویژگیهاى یاران امام مهدی(عج) در عصر غیبت خودسازى و مواظبت بر رفتار خویش است که در پى آن، جامعه و دیگران نیز به این جهت متمایل خواهند شد.

شکى نیست که دیندارى در عصر غیبت حضرت مهدی(عج) از هر زمانى دیگر بسى مشکل تر و طاقت فرساتر است.

حضرت امام صادق(ع) سختى این دوران را این گونه تصویر نموده اند:

ان لصاحب هذا الامر غیبه المتمسک فیها بدینه کالخارط للقتاد ثم قال هکذا بیده و فایکم یمسک شوک القتاد بیده ثم اطرق ملیا ثم قال: ان لصاحب هذا الامر غیبه فلیتق الله عبده و لیتمسک بدینه ۱۸

صاحب این امر، غیبتى دارد که در آن هر کس از دین خود دست بر ندارد همانند کسى است که با کشیدن دست خود به ساقه قتاد که بوته اى تیغدار است خارهاى آن را بسترد، پس کدام یک از شما با دست خود تیغ های قتاد را نگه مى دارد؟»

سپس آن حضرت مدتى سر به زیر افکنده فرمود:

 صاحب این امر داراى غیبتى است؛ پس بنده خدا باید پرهیزگارى و تقوا پیشه کند و به دین خود تمسک جوید.»

اگرچه آزمایشهاى دینى براى همه ایمان آورندگان در همه زمانها، قانون الهى است؛ اما در عصر غیبت تمامى عوامل دست به دست هم داده این آزمایش را به کمال خود رسانده است. در این دوران است که نگهداشت دین، بسیار دشوار است و بیشترین مردم به انگیزه هاى گوناگون ایمان خویش را در زندگى از دست مى دهند.

گسترش زمینه هاى ناباوری، افزایش انگیزه هاى انحراف و گریز از دین، ستیزه جویی هاى دشمنان با دینداران و دینداری، از مهم ترین عوامل این آزمایش است. آنان که در این گردابهاى ترسناک، دین خود را حفظ کنند از شأن و رتبه اى بس رفیع برخوردار خواهند بود. پیامبراکرم(ص) فرمود:

«یا على واعلم ان اعجب الناس ایماناً و اعظمهم یقیناً قوم یکون فی آخر الزمان لم یلحقوا النبى و حجب عنهم الحجه فامنوا بسواد على بیاض؛ ۱۹

اى علی! بدان که شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم ترین آنها از روى یقین، مردمى اند که در آخرالزمان خواهند بود، پیامبر را ندیده اند و حجت امام«ع» نیز از آنان محجوب است، اما به سیاهى که بر سفیدى رقم خورده است ایمان آورده اند.»

انسان در این دوران برخلاف دوران معاصر پیامبر(ص)، از تمامى دریافتهاى حسى نسبت به پیامبر و امام(ع) دور است و تنها براساس درک عقلى و تاریخی، پیامبر(ص) و پیشوایان معصوم را مى شناسد و به رسالت و امامت ایشان ایمان مى آورد.

امام سجاد(ع) در این باره می فرماید:

«یا ابا خالد ان اهل زمان غیبته القائلین بامامته و المنتظرین لظهوره افضل من اهل کل زمان لان الله تبارک و تعالى اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده ، و جعلهم فى ذلک الزمان بمنزله المجاهدین بین یدى رسول ا…(ص) بالسیف، اولئک المخلصون و شیعتنا صدقاً، والدعاه الى دین الله عزوجل سراً وجهراً، ۲۰

اى اباخالد، مردم زمان غیبت آن امام که به امامت او معتقدند و منتظر ظهور اویند، از مردم هر زمانى برترند؛ زیرا خداى متعال عقل و فهم و معرفتى به آنها عطا فرموده که غیبت نزد آنان به منزله مشاهده است و آنان را در آن زمان به مانند مجاهدان پیش روى رسول خدا(ص) که با شمشیر به جهاد برخاستند قرار داده است. آنان مخلصان حقیقى و شیعیان راستین ما و داعیان به دین خداى متعال در نهان و آشکارند.»

موفقیت در این آزمایش، نیازمند بینشى است که انسان دیندار در پرتو آن بتواند در برابر تحریفها و شبهه ها و تردیدها رویکرد دینى خود را حفظ نماید و با هیچ یک از عوامل انحراف، خلوص دینى و دیندارى را در فکر و عمل از دست ندهد.

اگر چنین شد، مصداق این فرمایش رسول گرامى اسلام(ص) خواهد بود که فرمود: «به زودى پس از شما، کسانى مى آیند که یک نفر از آنان پاداش پنجاه نفر از شما را دارد.»

گفتند: «اى رسول خدا، ما در جنگ بدر و احد و حنین در رکاب شما جهاد کردیم و درباره ما آیه قرآن نازل شده است.»

پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اگر آنچه از آزارها و رنجها که بر آنان مى رسد، بر شما آید،بسان آنان شکیبایى نخواهید داشت.» ۲۱

پایدارى بر دین در روزگار غیبت به تحمل سختیها، محرومیتها و تنگناهاى مادى خلاصه نمى شود؛ بلکه تحمل فشارهاى سخت روحى و معنوى نیز، بر آنها افزوده مى گردد. و چنانچه دیندارى با صبر و شکیبایی درست و آگاهانه توأم نباشد به تدریج ناامیدی ها روى مى آورد و باور را از روح و فکر برمى دارد.

بنابراین منتظر راستین باید که زمینه ساز صادق ظهور باشد و اگر چنین بود، داشتن ویژگیهاى فوق پاره اى از خصوصیات او خواهد بود.

پی نوشت:

۱- ذاریات/ .۵۶

.۲ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۵۷، ص .۲۲۹

.۳ پیشین، ج ۵۲، ص .۳۰۷

.۴ کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج ۲، ص .۴۰۹

.۵ غیبت نعمانی، ص .۳۳۱

.۶ اصول کافی، کلینی، ج ۱، ص .۳۷۱

.۷ کافی، کلینی، ج۱، ص۳۳۷؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۳۴۲؛ غیبت نعمانی، ص.۱۶۶

.۸ر.ک: کمال الدین، ج۲، ص.۵۱۲

.۹ نساء/.۵۹

۱۰-کتاب الغیبه ، شیخ طوسی، ص۴۵۶؛ کمال الدین و تمام النعمه ، ج۱، ص.۲۸۶

.۱۱ منتخب الاثر، صافى گلپایگانی، ص ۶۴۰، ح .۳

.۱۲ پیشین، ح .۴

.۱۳ خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، ص .۲۶۴

۱۴-کمال الدین و تمام النعمه، ص ۶۴۴، ح .۳

۱۵-همان.

۱۶- غیبت نعمانی، ص ۲۰۰، ح.۱۶

۱۷- پیشین، ص .۲۴۵

۱۸- کافی، ج۱، ص .۳۳۵

۱۹- غیبت نعمانی، ج ۱، ص ۲۸۸، ح .۸

۲۰- پیشین، ج ۱، ص ۳۱۹

۲۱- کتاب الغیبه، ص ۴۵۶ .

منبع: خدامراد سلیمیان؛پایگاه موعود

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصیت حضرت صاحب الامر(علیه السلام)، باعث شده است که در طول هزار و اندى سال که از غیبت کبرى مى گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرایشهاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى که داشته اند، از منظرى خاص به تحلیل شخصیت و تعیین جایگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درک و تصور خود از این موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصیت آن یگانه هستى تلقى کند.

در این میان جمعى از اصحاب سیر و سلوک و رهروان طریق عرفان و معنى با طرح موضوع خلیفه الله و انسان کامل و همچنین نقشى که حجت الهى در عالم هستى، دارد تنها به جنبه فرا طبیعى آن وجود مقدس توجه کرده و از سایر جنبه ها غفلت ورزیدند.

گروهى دیگر از اصحاب شریعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبیعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح کردن نقشى که آن حضرت به عنوان امام و پیشواى مردم به عهده دارند هیچگونه مسؤولیتى را در زمان غیبت متوجه مردم ندیدند و تنها تکلیف مردم را این دانستند که براى فرج آن حضرت دعا کنند تا خود بیایند و امور مردم را اصلاح کنند.

عده اى هم ضمن توجه به جنبه فرا طبیعى و طبیعى وجود مقدس حضرت حجت(علیه السلام)، تمام هم و غم خود را متوجه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظیفه خود رااین دانستند که با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.

اما در این میان گروهى با در نظر گرفتن همه ابعادى که بدانها اشاره شد به طرح معناى درست انتظار پرداخته و در صدد تعیین وظیفه و نقش مردم در دوران غیبت برآمدند. در این دیدگاه هم مساله خلافت الهى انسان کامل مطرح است، هم به جایگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجه شده و هم وظیفه اى که مردم در دعا براى حفظ آن وجود مقدس و تعجیل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.

شاید بتوان امام راحل امت ، رضوان الله تعالى علیه، را به عنوان درخشان ترین چهره از گروه اخیر ذکر کرد. ایشان با صراحت به نقد و بررسى برداشتهاى مختلفى که از مساله انتظار فرج وجود دارد پرداخته و دیدگاه خاص خود را در این زمینه چنین مطرح ساختند:

«البته این پر کردن دنیا رااز عدالت، این را ما نمى توانیم بکنیم، اگر مى توانستیم مى کردیم. اما، چون نمى توانیم بکنیم ایشان باید بیایند. الان عالم پر از ظلم است، شما یک نقطه هستید در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانیم جلوى ظلم را بگیریم، باید بگیریم، تکلیفمان است. قرآن و ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم، اما نمى توانیم بکنیم ، چون نمى توانیم بکنیم باید او بیاید تا بکند، اما ما باید فراهم کنیم کار را ، فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم ، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم براى آمدن حضرت(علیه السلام) … » (۱)

در جائى دیگر نیز ایشان درباره مفهوم «انتظار فرج » مى فرمایند:

«انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیداکند. و مقدمات ظهور ان شاءالله تهیه شود.» (۲)

براى روشن شدن بیشتر دیدگاه اخیر، در این مقاله، در ضمن سه گفتار روایات مربوط به «انتظار موعود» را مورد بررسى قرار مى دهیم تا روشن شود که:

۱- انتظار چه ضرورتى دارد؟

۲- فضیلت آن چیست؟

۳- چه وظایفى در عصر غیبت بر عهده منتظران است؟

وجوب انتظار

در تفکر شیعى انتظار موعود، با خصوصیاتى که در این تفکر براى آن برشمرده شده ، به عنوان یک اصل مسلم اعتقادى مطرح بوده و در بسیارى از روایات شیعه بر ضرورت انتظار قائم آل محمد:، تصریح شده است. که از جمله مى توان به روایات زیر اشاره کرد:

۱- محمدبن ابراهیم نعمانى در کتاب «غیبت » به سند خود ازابوبصیر روایت کرده است که روزى امام صادق(علیه السلام) خطاب به اصحاب خود فرمودند:

«الا اخبرکم بما لا یقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به؟ فقلت: بلى ، فقال: شهاده ان لااله الاالله ، و ان محمدا عبده و [رسوله]، و الاقرار بما امرالله ، والولایه لنا، والبرائه من اعدائنا – یعنى الائمه خاصه – والتسلیم لهم، والورع، والاجتهاد، والطمانینه ، والانتظار للقائم،(علیه السلام)» (۳)

«آیا شمارا خبر ندهم به آنچه خداى عزوجل هیچ عملى را جز به آن از بندگان نمى پذیرد؟ گفتم: چرا، فرمود: گواهى دادن به اینکه هیچ شایسته پرستشى جز خداوند نیست و اینکه محمد(ص) بنده و فرستاده او است ، و اقرار کردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولایت ما، و بیزارى از دشمنانمان – یعنى خصوص امامان – و تسلیم شدن به آنان ، و پرهیزکارى و اجتهاد و اطمینان و انتظار قائم(علیه السلام)»

۲- ثقه الاسلام کلینى در اصول کافى به سند خود از اسماعیل جعفر روایت مى کند که روزى مردى بر حضرت ابوجعفر امام باقر(علیه السلام) ، وارد شد و صفحه اى در دست داشت. حضرت باقر(علیه السلام)، به او فرمود:

«هذه صحیفه مخاصم سال عن الدین الذى یقبل فیه العمل .فقال: رحمک الله ، هذاالذى ارید، فقال ابوجعفر(علیه السلام): شهاده ان لااله الاالله. وحده لا شریک له ، و ان محمدا عبده و رسوله و تقر بما جاء من عندالله و الولایه لنااهل البیت، والبرائه من عدونا، والتسلیم لامرنا، والورع ، والتواضع و انتظار قائمنا، فان لنا دوله ، اذا شاءالله جاءبها». (۴)

این نوشته مناظره کننده اى است که پرسش دارد از دینى که عمل در آن مورد قبول است . آن مرد عرض کرد: حمت خداوند بر تو باد همین راخواسته ام. پس حضرت ابوجعفر باقر(علیه السلام) ، فرمود: گواهى دادن به اینکه خدا یکى است و هیچ شریکى براى او وجود ندارد، و این که محمد بنده و رسول او است، و این که اقرار کنى به آنچه از سوى خداوند آمده ، و ولایت ما خاندان و بیزارى از دشمنان ، و تسلیم به امر ما، و پرهیزکارى و فروتنى ، و انتظار قائم ما ، که ما را دولتى است که هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد».

۳- شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین » به سند خود از عبدالعظیم حسنى روایت مى کند که:

«روزى بر آقایم محمدبن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن ابى طالب:، وارد شدم و مى خواستم که درباره قائم از آن حضرت سؤال کنم که آیا همان مهدى است یا غیر او پس خود آن حضرت آغاز سخن کرد و به من فرمود»:

«یا اباالقاسم ،ان القائم منا هوالمهدى الذى یجب ان ینتظر فى غیبته و یطاع فى ظهوره، و هو الثالث من ولدى ». (۵)

«اى ابوالقاسم بدرستى که قائم از ماست و او است مهدى که واجب است در زمان غیبتش انتظار کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد، و او سومین [امام] از فرزندان من است ».

روایات بالا و بسیارى روایات دیگر – که در این مجال فرصت طرح آنها نیست – همگى بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غیبت دلالت مى کند، اما حال باید دید که انتظار که این همه بر آن تاکید شده و یکى از شرایط اساسى اعتقاد اسلامى شمرده مى شود – چه فضیلتى دارد و شخص منتظر چه وظایفى بر عهده دارد.

فضیلت انتظار

در روایات وارد شده از ائمه معصومین(علیه السلام)، آنچنان مقام و منزلتى براى منتظران موعود آخرالزمان برشمرده شده که گاه انسان را به تعجب وامى دارد که چگونه ممکن است عملى که شاید در ظاهر ساده جلوه کند از این چنین فضیلتى برخوردار باشد. البته توجه به فلسفه انتظار و وظایفى که براى منتظران واقعى آن حضرت بر شمرده شده، سر این فضیلت را روشن مى سازد.

در اینجا به پاره اى از فضائلى که براى منتظران قدوم مصلح جهانى حضرت بقیه الله الاعظم بر شمرده شده اشاره مى کنیم: ۱- مرحوم صدوق در کتاب «کمال الدین » از امام صادق(علیه السلام) ، روایت کرده که آن حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان، – که بر آنها درود باد – فرمود:

«المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فى سبیل الله » (۶)

«منتظر امر (حکومت) ما، بسان آن است که در راه خدا به خون خود غلتیده باشد»

۲- در همان کتاب به نقل از امام صادق ،(علیه السلام) ، روایت دیگرى به این شرح در فضیلت منتظران وارد شده

«طوبى لشیعه قائمنا المنتظرین لظهوره فى غیبته و المطیعین له فى ظهوره اولئک اولیاءالله الذین لاخوف علیهم و لا هم یحزنون » (۷)

«خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او، آنان اولیاء خدا هستند ، همانها که نه ترسى برایشان هست و نه اندوهگین شوند».

۳- مرحوم مجلسى در کتاب «بحارالانوار» به سند خود از امیرالمؤمنین،(علیه السلام) ، نقل مى کند که آن حضرت فرمودند:

«انتظرواالفرج و لاتیاسوا من روح الله فان احب الاعمال الى الله عزوجل انتظارالفرج » (۸)

«منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند ناامید نشوید. بدرستى که خوشایندترین اعمال نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج است ».

۴- همچنین مرحوم مجلسى روایت دیگرى را به سند خود از فیض بن مختار نقل مى کند که در آن امام صادق،(علیه السلام) مى فرمایند:

«من مات منکم و هو منتظر لهذاالامر کمن هو مع القائم فى فسطاطه ، قال: ثم مکث هنیئه ، ثم قال: لا بل کم قارع معه بسیفه، ثم قال: لا والله کمن استشهد مع رسول الله(ص)» (۹)

«هر کس از شما بمیرد در حالیکه منتظر این امر باشد همانند کسى است که با حضرت قائم(علیه السلام) در خیمه اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه اى درنگ کرده ، آنگاه فرمود: نه ، بلکه مانند کسى است که در خدمت آن حضرت شمشیر بزند، سپس فرمود: نه، بخدا همچون کسى است که در رکاب رسول خدا(ص)، شهید شده باشد.»

وظایف منتظران
در اینکه شیعیان در دوران غیبت چه وظایفى بر عهده دارند سخنهاى بسیارى گفته شده است و حتى در بعضى از کتابها، تا هشتاد وظیفه براى منتظران قدوم خاتم اوصیاء، حضرت بقیه الله، ارواحنا له الفداء، بر شمرده شده است. (۱۰)

اما، از آنجا که تبیین همه وظایفى که شیعیان در عصر غیبت بر عهده دارند در محدوده یک مقاله نمى گنجد، ما در اینجا به تناسب عنوان مقاله، تنها به بیان آن دسته از وظایف مى پردازیم ، که توجه به آنها مى تواند در رشد و بالندگى و پویایى جامعه اسلامى مؤثر باشد:

۱- شناخت حجت خدا و امام عصر (عج)

اولین و مهمترین وظیفه اى که هر شیعه منتظر بر عهده دارد کسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام و حجت زمان خویش است. این موضوع تا بدان درجه از اهمیت قرار دارد که در روایات بسیارى که به طریق شیعه و اهل سنت از پیامبر گرامى اسلام(ص)و ائمه معصومین(علیه السلام)، نقل شده ، آمده است که:

«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه » (۱۱)

«هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد،به مرگ جاهلى مرده است ».

جمعى از اصحاب سیر و سلوک و رهروان طریق عرفان، با طرح موضوع خلیقه الله و انسان کامل و … تنها به جنبه فراطبیعى آن وجود مقدس توجه کرده و از سایر جنبه ها غلفت ورزیده اند.

و در روایت دیگرى که مرحوم کلینى به سند صحیح از فضیل بن یسار نقل مى کند آمده است که:

«سمعت اباجعفر(علیه السلام)، یقول: من مات و لیس له امام فمیته میته جاهلیه، و من مات و هو عارف لامامه لم یضره تقدم هذاالامر او تاخر، و من مات و هو عارف لامامه کان کمن هو مع القائم فى فسطاطه.» (۱۲)

«شنیدم حضرت اباجعفر (امام محمد باقر) ،علیه السلام، مى فرمود: هر کس در حالى که امامى نداشته باشد بمیرد مردنش مردن جاهلیت است و هر آنکه در حال شناختن امامش بمیرد پیش افتادن و یا تاخیر این امر (دولت ال محمد: او را زیان نرساند و هر کس بمیرد در حالیکه امامش را شناخته همچون کسى است که در خیمه قائم،(علیه السلام)، با آن حضرت باشد.»

توجه به مفاد دعاهایى که خواندن آنها در عصر غیبت مورد تاکید قرار گرفته است، نیز ما را به اهمیت موضوع ناخت حجت خدا رهنمون مى سازد، چنانکه در یکى از دعاهاى معروف و معتبرى که شیخ صدوق آن را در کتاب «کمال الدین » نقل کرده ، مى خوانیم:

«اللهم عرفنى نفسک فانک ان لم تعرفنى نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنى نبیک فانک ان لم تعرفنى تبیک لم اعرف حجتک اللهم عرفنى حجتک فانک ان لم تعرفنى حجتک ضللت عن دینى اللهم لاتمتنى میته جاهلیه و لا تزع قلبى بعد اذ هدیتنى...» (۱۳)

«بار الها! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانى پیغمبرت را نخواهم شناخت ، بارالها!پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانى حجت تو را نخواهم شناخت . بارالها! حجت خود را به من بشناسان که اگر حجتت را به من،نشناسانى از دینم گمراه مى گردم، خداوندا! مرا به مرگ جاهلیت نمیران و دلم را از (حق) پس از آنکه هدایتم فرمودى منحرف مگردان …»

مؤلف کتاب ارزشمند «مکیال المکارم فى فوائد الدعا للقائم » مراد و مقصود از «معرفت امام » را، که در روایتهاى یادشده بر آنها تاکید شده بود، چنین توضیح مى دهند: «بدون تردید مقصود از شناختى که امامان ما، که درودها و سلام هاى خداوند برایشان باد، تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده اند، این است که ما آن حضرت را آنچنانکه هست بشناسیم. به گونه اى که این شناخت سبب درامان ماندن ما از شبهه هاى ملحدان و مایه نجاتمان از اعمال گمراه کننده مدعیان دروغین باشد، و این چنین شناختى جز به دو امر حاصل نمى گردد: اول ، شناختن شخص امام(علیه السلام) ، به نام و نسب ، و دوم ، شناخت صفات و ویژگیهاى او و به دست آوردن این دو شناخت از اهم واجبات است.» (۱۴)

البته امر دومى که در کلام یادشده بدان اشاره شده ، در عصر ما از اهمیت بیشترى برخوردار بوده و در واقع این نوع شناخت است که مى تواند در زندگى فردى و اجتماعى منتظران منشااثر و تحول باشد. زیرا گر کسى بحقیقت به صفات و ویژگیهاى امام عصر (عج) و نقش و جایگاه آن حضرت در عالم هستى و فقر و نیاز خود نسبت به او واقف شود ، هرگز از یاد و نام آن حضرت غافل نمى شود.

نکته مهمى که در اینجا باید در نظر داشت این است که شناخت و معرفت حقیقى نسبت به حجت خدا جز با عنایت حضرت حق حاصل نمى شود و همچنانکه ، در دعایى که پیش از این بدان اشاره کردیم ، ملاحظه شد باید از درگاه الهى توفیق شناخت حجتش را درخواست کرد، تا بدین وسیله از گمراهى و سرگردانى نجات یافت. این موضوع را از روایتى که مرحوم کلینى به سند خود از محمد بن حکیم نقل کرده نیز مى توان استفاده کرد، در این روایت آمده است:

«قال: قلت: لا بى عبدالله (علیه السلام) ، المعرفه ،من صنع من هى ؟ قال: من صنع الله ، لیس للعباد فیها صنع ». (۱۵)

«از ابى عبدالله (امام جعفر صادق)(علیه السلام)، پرسیدم: معرفت ساخته کیست؟ فرمود: از ساخته هاى خداوند است و براى بندگان نقشى در حصول معرفت نیست.»

۲- تهذیب نفس و کسب فضائل اخلاقى

وظیفه مهم دیگرى که هر شیعه منتظر بر عهده دارد تهذیب نفس و آراستن خود به اخلاق نیکو است، چنانکه در روایتى که نعمانى به سند خود از امام صادق(علیه السلام)، نقل مى کند آمده است:

«من سره ان یکون من اصحاب القائم، فلینتظر ، ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر، فان مات و قام القائم(علیه السلام)، بعده کان له من الاجر مثل الاجر من ادرکه فجدوا و انتظروا، هنیئا لکم ایهاالعصابه المرحومه ». (۱۶)

«هر کس دوست مى دارد از یاران حضرت قائم(علیه السلام) ، باشد باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکارى و اخلاق نیکو رفتار نماید، در حالیکه منتظر باشد، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم(علیه السلام) ،بپاخیزد، پاداش او همچون پاداش کسى خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است، پس کوشش کنید و در انتظار بمانید، گوارا باد شما را اى گروه مشمول رحمت خداوند».

موضوع تهذیب نفس و دورى گزیدن از گناهان و اعمال ناشایست، به عنوان یکى از وظایف منتظران در عصر غیبت، از چنان اهمیتى برخوردار است که در توقیع شریفى که از ناحیه مقدسه حضرت صاحب الامر به مرحوم شیخ مفید ، رحمه الله علیه، صادر گردیده، اعمال ناشایست و گناهانى که از شیعیان آن حضرت سر مى زند، یکى از اسباب و یا تنها سبب طولانى شدن غیبت و دورى شیعیان از لقاى آن بدر منیر شمرده شده است:

«فما یحبسنا عنهم الا مایتصل بنا ممانکرهه ، ولانؤثره منهم » (۱۷)

«… پس تنها چیزى که ما را از آنان (شیعیان) پوشیده مى دارد، همانا چیزهاى ناخوشایندى است که از ایشان به ما مى رسد و خوشایند ما نیست و از آنان انتظار نمى رود».

۳- پیوند با مقام ولایت

حفظ و تقویت پیوند قلبى با امام عصر (عج) و تجدید دایمى عهد و پیمان با آن حضرت یکى دیگر از وظایف مهمى است که هر شیعه منتظر در عصر غیبت بر عهده دارد. بدین معنا که یک منتظر واقعى حضرت حجت(علیه السلام)، على رغم غیبت ظاهرى آن حجت الهى هرگز نباید احساس کند که در جامعه رها و بى مسؤولیت رها شده و هیچ تکلیفى نسبت به امام و مقتداى خود ندارد.

این موضوع در روایات بسیارى مورد تاکید قرار گرفته است که در این مجال به برخى از آنها اشاره مى کنیم:

در روایتى که از امام محمد باقر(علیه السلام) نقل شده آن حضرت در تفسیر این کلام خداى تعالى: «یا ایهاالذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوالله لعلکم تفلحون » فرمودند:

«اصبروا على اداءالفرائض و صابرو عدوکم و رابطوا امامکم [المنتظر] (۱۸)

«بر انجام واجبات صبر کنید و با دشمنانتان پایدارى کنید، و پیوند خود را با امام منتظرتان مستحکم نمایید».

همچنین امام صادق ،(علیه السلام)، در روایت دیگرى که در تفسیر آیه مزبور وارد شده مى فرمایند:

«اصبروا على الفرایض، و صابروا على المصائب و رابطوا على الائمه » (۱۹)

«بر واجبات صبر کنید و یکدیگر را بر مصائب به صبر وادارید و خود را بر پیوند با امامان [و یارى آنها] ملتزم سازید.»

روایات دیگرى نیز به همین مضمون از امام جعفر صادق و امام موسى کاظم (علیه السلام)، وارد شده است که به جهت رعایت اختصار از ذکر آنها خوددارى مى کنیم. (۲۰)

این که مى بینیم در روایتهاى متعددى امامان ما شیعیان خود را به تجدید عهد و بیعت با امام زمان خود سفارش کرده و از آنها خواسته اند که در آغاز هر روز و حتى بعد از هر نماز واجب، دعاى عهد بخوانند، همه نشان از اهمیت پیوند دائمى شیعیان با مقام عظماى ولایت و حجت خدا دارد.

یکى از مشهورترین دعاهاى عهد، دعایى است که مرحوم سید بن طاووس آن را در کتاب ارزشمند «مصباح الزائر» به نقل از امام صادق،(علیه السلام) ، روایت کرده و در ابتداى آن آمده است که:

«من دعا بهذا الدعا اربعین صباحا کان من انصار القائم(علیه السلام)، و ان مات قبل ظهوره احیاه الله تعالى، حتى یجاهد معه، و یکتب له بعدد کل کلمه منه الف حسنه، و یمحى عنه الف سیئه و …»

«هر کس چهل روز این دعا را بخواند از یاوران حضرت قائم،(علیه السلام) خواهد بود، و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خداى تعالى او را زنده خواهد کرد، تا در رکاب آن جناب جهاد نماید. و به شماره هر کلمه از آن هزار حسنه برایش نوشته مى شود، و هزار کار بد از او محو مى گردد.»

به دلیل اهمیت و اعتبار مضمون این دعاى شریف در اینجا بخشى از آن را نقل مى کنیم:

بعد از ذکر خدا و درود و صلوات بر امام غائب چنین آمده است:

«اللهم انى اجدد له فى صبیحه یومى هذا و ماعشت من ایام حیاتى عهدا و عقدا و بیعه له فى عنقى لا احول عنها و لاازول ابدا، اللهم اجعلنى من انصاره و اعوانه و الذابین عنه و المسارعین الیه فى قضاء حوائجه و الممتثلین لاوامره و نواهیه و المحامین عنه و السابقین الى ارادته و المستشهدین بین یدیه ». (۲۱)

«بار خدایا! من در بامداد این روز و تمام دوران زندگانیم، عهد و عقد و بیعتى را که از آن حضرت بر گردن دارم با او تجدید مى کنم ، که هرگز از آن عهد و بیعت بر نگردم و بر آن پایدار بمانم. بار خدایا مرا از انصار و یاران آن حضرت و مدافعان از حریم مقدس او، و شتابندگان در پى انجام مقاصدش و امتثال کنندگان دستورات و اوامر و نواهیش ، و حمایت کنندگان از وجود شریفش، و سبقت جویان به سوى خواسته اش و شهید شدگان در رکاب و در حضور حضرتش قرار ده ».

دقت در عبارتهاى بالا مى تواند تصویرى روشن از مفهوم عهد و پیمان باامام و حجت زمان به ماارائه دهد، عهد و پیمانى ناگسستنى براى یارى و نصرت امام زمان خود و اطاعت مخلصانه و تا پاى جان از اوامر و نواهى او.

آیا اگر هر شیعه منتظر در آغاز هر روز، با حضور و توجه، چنین عهد و پیمانى را با امام و مقتداى خود تجدید نماید، هرگز تن به رکود، ذلت و خوارى و ظلم و بى عدالتى خواهد داد؟

آیا هرگز حاضر خواهد شد که به رضاى مولا و سرور خود بى اعتنایى کند و تن به گناه و معصیت دهد؟ مسلما خیر و بدون هیچ تردیدى اگر در جامعه اى چنین فرهنگى حاکم شود و همه تنها در پى رضاى امام زمان خود باشند ، آن جامعه هرگز دچار بحران فرهنگى ، از خودبیگانگى، یاس و نومیدى و انحطاط نخواهد شد. این نکته نیز مسلم است که اگر همه شیعیان با همدلى و همراهى دست بیعت و یارى به سوى مولا و سرور خود دراز کنند و بر نصرت او متفق شوند دیرى نخواهد پایید که فرج مولایشان را درک خواهند کرد و براى همیشه از ظلمها و ذلتها رهایى خواهند یافت. چنانکه در توقیع شریفى که بیش ازاین نیز به بخشى از آن اشاره شد آمده است:

«لو ان اشیاعنا، و فقهم الله لطاعته، على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد علیهم لما تاخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا على حق المعرفه و صدقها منهم بنا». (۲۲)

«اگر شیعیان ماکه خداوند آنان را در اطاعتش یارى دهد، در وفاى پیمانى که از ایشان گرفته شده یکدل و مصمم باشند، نعمت لقاى ما از آنان به تاخیر نمى افتد و سعادت دیدار ما براى آنها با معرفت کامل و راستین نسبت به ما تعجیل مى گردد».

۴- کسب آمادگى براى ظهور حجت حق

یکى دیگر از وظایفى ، که به تصریح روایات ، در دوران غیبت بر عهده شیعیان و منتظران فرج قائم آل محمد(ص) مى باشد کسب آمادگیهاى نظامى و مهیا کردن تسلیحات مناسب هر عصر براى یارى و نصرت امام غائب مى باشد، چنانکه در روایتى که نعمانى به سند خود از امام صادق(علیه السلام) ، نقل کرده آمده است:

«لیعدن احدکم لخروج القائم(علیه السلام) و لو سهما فان الله تعالى اذا علم ذلک من نیته رجوت لان ینسى فى عمره حتى یدرکه [فیکون من اعوانه و انصاره]» (۲۳)

«هر یک از شما باید که براى خروج حضرت قائم(علیه السلام) [سلاحى] مهیا کند. هر یک هر چند که یک تیر باشد، که خداى تعالى هر گاه بداند که کسى چنین نیتى دارد امیدوار

ابراهیم شفیعى سروستانى

پى نوشتها:

۱- صحیفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمینى ، قدس سره…) ، تهران ، سازمان مدارک فرهنگى انقلاب اسلامى ، ۱۳۶۹ ، ج ۲۰ ، ص ۱۹۸ -۱۹۹٫

۲- همان ماخذ ، ج ۷ ، ص ۲۵۵٫

۳- النعمانى ، محمد بن ابراهیم ، الغیبه ، تهران ، مکتبه الصدوق ، بى تا ، ص ۲۰۰ ، ح ۱۶

۴- الکلینى ، محمد بن یعقوب ، الکافى ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، ۱۳۶۵، ج ۲ ، ص ۲۲ ، ح ۱۳ .

۵ – الصدوق (ابن بابویه) ، ابوجعفر محمد بن على بن الحسین ، کمال الدین و تمام النعمه ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، ۱۳۹۵ ق ، ج ۲ ، ص ۳۷۷ ، ح ۱٫

۶- همان ماخذ ، ج ۲، ص ۶۴۵ ، ح ۶٫

۷- همان ماخذ ، ج ۲ ، ص ۳۵۷ ، ح ۵۴٫

۸ – المجلسى، المولى محمد باقر ، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء،۱۴۰۳ ق ، ج ۵۲،ص ۱۲۳،ح ۷٫

۹- همان ماخذ، ص ۱۲۶ ، ح ۱۸ .

۱۰ – ر. ک: الموسوى الاصفهانى ، میرزامحمدتقى ، مکیال المکارم فى فوائد الدعاء للقائم ، قم ، مدرسه الامام المهدى ، بى تا،۳ ، ص ۱۰۴ به بعد.

۱۱- المجلس،المولى محمد باقر ، پیشین ، ج ۸ ، ص ۳۶۸ و ج ۳۲ ، ص ۳۲۱ و۳۳۳; همچنین ر . ک: القندوزى حافظ سلیمان بن ابراهیم ، ینابیع الموده ، تهران ، اسوه ۱۴۱۶ ق ، ج ۳ ، ص ۳۷۲ .

۱۲- الکلینى،محمدبن یعقوب، پیشین ، ج ۱، ص ۳۷۱ ، ح ۵ .

۱۳- الصدوق،ابو جعفر محمد بن على بن الحسین ، پیشین ، ج ۲، ص ۵۱۲ .

۱۴- الموسوى الاصفهانى،میرزامحمد تقى،پیشین ، ج ۲ ، ص ۱۰۷ .

۱۵- الکلینى،محمد بن یعقوب ، پیشین ، ج ۱، ص ۱۹۴ ، ح ۱ .

۱۶- النعمانى،محمد بن ابراهیم ، پیشین ، ص ۲۰۰ ، ح ۱۶ .

۱۷- سوره ال عمران ، آیه ۲۰۰ .

۱۸- النعمانى،محمد بن ابراهیم ، پیشین ، ص ۱۹۹ ، همچنین ر.ک: البحرانى السیدهاشم الحسینى، البرهان فى تفسیر القرآن، تهران ،قم ، دارالکتب العلمیه ، بى تا، ج ۱، ص ۳۳۴ ، ح ۴ .

۱۹- البحرانى،السید هاشم الحسینى ، پیشین ، ج ۱ ، ص ۳۳۴ ، ح ۲٫

۲۰- ر . ک: ماخذ پیشین .

۲۱- المجلسى، مولى محمدباقر ، پیشین ، ج ۱۰۲ ، ص ۱۱۱ .

۲۲- همان ماخذ.

۲۳- النعمانى،محمد بن ابراهیم، پیشین، ص ۳۲۰ ، ح ۱۰ .

۲۴- الکلینى،محمدبن یعقوب، پیشین ، ج ۶ ، ص ۵۳۵ ، ح ۱٫

۲۵- البرهان،علاءالدین على المتقى، کنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال ، بیروت،مؤسسه الرساله،۱۴۱۳ ق، ج ۴، ص ۲۸۴ ، ح ۱۰۵۰۹

۲۶- المجلسى ، المولى محمدباقر، مراه العقول فى شرح اخبار آل الرسول، تهران ، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۴ ق ، ج ۲۶ ، ص ۵۸۲ .

۲۷- النجفى ، الشیخ محمد حسن ، پیشین ، ج ۲۱ ، ص ۴۳.

منبع :ماهنامه موعود، پیش شماره ۲

مرورى بر دعاى ندبه

دعا و  توسل، دو نیاز آدمی و دو بال پرواز او برای فرار از دل مردگی حاکم بر فضای زندان دنیا هستند. همین امر انسان را بر آن می دارد تا در پی دست یابی به عواملی باشد که او را در راه درک مفاهیم ادعیه و زیارات یاری می رسانند. در میان این عوامل، دقت در فرازهای دعا، سهم بسزایی در فهم معنای روح بخش آن ایفا می کند؛ یعنی فهم سیر و انتقالاتی که برای تربیت روح انسان ها در نیایش های معصومین علیهم السلام است، همانطور که نیاز به ترجمه و شرح واژگان دارد، محتاج آگاهی از اسرار پنهان در بین فقرات و نظم و سیاق کلی آن ها نیز می باشد؛ زیرا ترکیب کلّی و مجموعه ی فرازهای دعا، منظومه ی به هم پیوسته ای هستند که بر زبان اولیای خداعلیهم السلام برای رشد و صعود و در نهایت تقرب روح آدمی به معبود یکتا،جاری شده اند.ترتیب و فراز و نشیب دعا با نیازهای پیچیده روح انسانی،هماهنگ است. معصوم علیه السلام با نگاه جامعی که به مجموعه ی ابعاد وجودی انسان دارد و می خواهد او را به سوی سعادت رهنمایی کند، به یقین با ظرافت و دقت ویژه ای سخن می گوید تا روان آدمی را از مرحله ای به مرحله ی عالی تری حرکت دهد. همین است که نمی توان هیچ کلمه ای را جایگزین کلمه ی دیگری کرد یا فرازها و جملات دعا را با یکدیگر جابه جا کرد.

بنابراین، دقت در کلمات و نوع واژگان، فرازها و فقرات دعا برای فهم بهتر نقل و انتقالاتی که در آن جریان دارد، امری لازم است. ما در این نوشتار در صدد آنیم تا با چنین دیدگاهی، به شرح و بیان ارتباط بین فرازهای دعای شریف ندبه بپردازیم. باشد که در راه کشف مقصود نهایی این دعای ملکوتی مورد توجه و عنایت آن غایبی که وجودش از میان ما خالی نیست، قرار گیریم.پیش از پرداختن به اصل بحث، بهتر است مطالبی را جهت آشنایی با سند این دعای شریف بیان کنیم.

سندشناسی

برای این دعا، دو سند ذکر شده است، که در ذیل به بیان و بررسی هر کدام از آن ها می پردازیم.

سند اول

این سند مربوط است به نقلی که مرحوم سید بن طاووس در کتاب شریف مصباح الزائر آورده است. عین عبارت ایشان چنین است:

ذکر بعض اصحابنا قال: قال محمد بن علی بن أبی قره، نقلت من کتاب محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری قدس سره دعاء الندبه و ذکر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللَّه علیه و یستحب أن یدعا به فی الأعیاد الاربعه و هو…(۲)

بعضی از اصحاب ما چنین گفته اند که جناب محمد بن علی بن أبی قرّه از کتاب مرحوم محمد بن الحسین بن سفیان بن البزوفری، دعای ندبه را نقل کرده و گفته است که این دعا، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان صلوات اللَّه علیه که مستحب است آن را در عیدهای چهارگانه – روز جمعه، عید قربان، عید فطر و عید غدیر – بخوانند.

سند دوم

دوّمین سندی که برای دعای ندبه، از خلال کتاب های روایی به دست می آید، سندی است که مرحوم مجلسی در بحارالانوار(۳) نقل می کند:

قال محمد بن المشهدی فی المزار الکبیر: قال محمد بن ابی قرّه: نقلت من کتاب أبی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری….

محمد بن مشهدی در کتاب مزار خویش – مزار کبیر – چنین گفته که دعای ندبه را محمد بن ابی قرّه از کتاب ابی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، نقل کرده است.

همان طور که ملاحظه می شود، آن تزلزل و ضعفی که در سند اول وجود دارد، در سند دوم به چشم نمی خورد؛ زیرا در سند دوم، مرحوم مشهدی به طور مستقیم می فرماید: محمد بن علی بن ابی قرّه چنین گفت که دعای ندبه منقول از کتاب مرحوم بزوفری است، در حالی که در سند اول، مرحوم سید بن طاووس می فرماید: «ذکر بعض اصحابنا؛ بعضی از اصحاب ما امامیه چنین ذکر کرده اند.»

لازم به ذکر است که مرحوم مجلسی بعد از بیان هر دو سند، چنین اظهار نظر می کند: ((گمان می رود مرحوم سید بن طاووس نیز این دعا را از جناب مشهدی گرفته باشد و مراد وی از بعض اصحابنا همان مرحوم مشهدی باشد.))

البته ناگفته نماند که اگر سید بن طاووس قدس سره دعای ندبه را با واسطه ی مرحوم مشهدی نقل کند، یک اشکال پدید می آید و آن این که، جناب سیدقدس سره بعد از بیان دعای ندبه، چنین می گوید:

ثم صل صلاه الزیاره و قد تقدم و صفها ثم تدعوا بما أحببت فأنک تجاب ان شاء اللَّه تعالی.(۴)

سپس به کیفیتی که در گذشته بیان شد نماز زیارت را به جای آرید و از خدا آن چه را می خواهید در خواست کنید که ان شاءاللَّه اجابت خواهد شد.

در حالی که کتاب مزار مرحوم مشهدی از چنین نماز زیارتی در پایان دعای ندبه، خبر نمی دهد. ولی خود مرحوم سید در اقبال الاعمال،(۵) چنین نمازی را بعد از دعای ندبه نقل نمی کند که این می تواند علامتی باشد بر این که مرحوم سید، نماز زیارت را در مصباح به عنوان رجاء آورده است.

اما به هر حال، سندی که نزد اهل فنّ، از استناد بیشتری برخوردار است، همان سند مرحوم محمد بن مشهدی است که ما نیز به بررسی آن می پردازیم. ولی قبل از پرداختن به بررسی سند دعا، لازم است در نگاهی کوتاه، به معرفی کتاب مزار محمد بن مشهدی بپردازیم.

آشنایی با کتاب مزار کبیر

مزار محمد بن مشهدی، کتابی است که در مورد زیارت های وارد شده برای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و خاندان نورانی آن حضرت نوشته شده است.

مرحوم مجلسی در بحارالانوار، از این کتاب با عنوان ((مزار کبیر)) یاد کرده است.(۶) و بنابر آن چه علامه طهرانی در الذریعه بیان کرده است(۷) و هم چنین از خاتمه ی مستدرک الوسایل ظاهر می شود، این کتاب، یکی از مدارک مرحوم نوری برای ((مستدرک الوسایل)) بوده است.(۸) از عبارتی که در مقدمه ی مزار کبیر آمده است، چنین آشکار می گردد که مرحوم مشهدی فقط روایاتی را که به سند قابل اعتماد و از راویان موثق به دست آورده، نقل کرده است.(۹)

در پایان باید افزود مرحوم سید بن طاووس علاوه بر اعتماد به این کتاب و نقل فراوان از آن، زبان به مدحش نیز گشوده است.(۱۰)

آشنایی با محمد بن مشهدی

ازکلمات مرحوم آیت اللَّه خویی در معجم الرجال به نقل از شیخ حرّ عاملی چنین ظاهر می شود که مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن علی بن جعفر است.(۱۱) ولی مرحوم حاجی نوری در خاتمه ی مستدرک الوسایل در این باره می فرماید: ((مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی است که از وی با عنوان ((حائری)) نیز یاد شده است. ایشان یکی از کسانی است که از ابی الفضل شاذان بن جبرییل قمی روایت نقل می کند. او هم چنین با دو واسطه از مرحوم محمد بن نعمان – شیخ مفید – به نقل روایت می پردازد)).(۱۲)

ولی به هر حال مقصود از محمد بن مشهدی، هر کدام از این دو که باشد (((محمد بن علی بن جعفر – یا – محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی)))، شخص قابل اعتماد، مورد وثوق و جلیل القدری است که توصیف و مدح وی در کتب رجال آمده است.

آشنایی با محمد بن علی بن أبی قرّه

درباره ی آشنایی با ((محمد بن علی ابی قرّه)) باید گفت که ایشان از جمله راویان صاحب کتاب و مورد اعتماد است. رجال نجاشی درباره ی وی چنین می گوید: ((محمد بن علی بن یعقوب، اسحاق بن أبی قرّه، ابوالفرج القنائی الکاتب کان ثقه و سمع کثیراً و کتب کثیراً و کان یوردق لاصحابنا و معنا فی المجالس، له کتب منها: کتاب عمل یوم الجمعه، کتاب عمل الشهور، کتاب معجم رجال ابی المفضل، کتاب التهجّد؛ أخبرنی و أجازنی جمیع کتبه))؛(۱۳) (محمد بن علی بن یعقوب اسحاق بن أبی قرّه ابوالفرج القنائی، که ملّقب به ((کاتب)) است، شخص ثقه و مورد اعتمادی می باشد که شنیده ها و نوشته های زیادی از او به جای مانده است.

وی شخصی بود که کتاب ها را ورق به ورق برای اصحاب امامیه می خواند و همواره در مجالس، با ما بود.

کتاب های او عبارتند از: عمل یوم الجمعه، عمل الشهور، معجم رجال ابی المفضل و التهجد).

مرحوم نجاشی در پایان می فرماید: ((محمد بن ابی قره برای من روایت نقل کرده و اجازه ی نقل کتاب هایش را به من داده است)). همان طور که روشن است، از عبارت: ((کان یوردق لاصحابنا و معنا فی المجالس)) چنین استفاده می شود که مرحوم نجاشی در زمان ((ابن ابی قرّه)) می زیسته است.

و از عبارت دیگر که می فرماید: ((أخبر نی و أجازنی جمیع کتبه))، آشکار می گردد که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های ((ابن أبی قرّه)) را نیز داشته است.

بنابراین، می توان چنین گفت که هر چند این دو بزرگوار هم عصر یکدیگر بوده اند، ولی به اعتبار این که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های ((ابن ابی قرّه)) را از وی داشته است، ((ابن ابی قرّه)) از مشایخ اجازه ی مرحوم نجاشی محسوب می گردد.

آشنایی با محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری

بنابر آن چه مرحوم آیت اللَّه خویی در معجم الرجال آورده است،(۱۴) از این شخص با دو عنوان یاد شده است: ۱) محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، ابوجعفر ۲) محمد بن الحسین البزوفری، ابو جعفر.

وی از شاگردان احمد بن ادریس بوده و از او روایت نقل کرده است. از آن جا که مرحوم محمد بن نعمان (شیخ مفید)، از محمد بن حسین بن سفیان بزوفری، روایت نقل کرده، می توان گفت که ایشان از مشایخ مرحوم مفید نیز بوده است.

امّا درباره وثاقت وی باید گفت: هر چند پیرامون ((محمد بن حسین بن سفیان بزوفری)) در کتب رجالی، توثیق خاصّی وارد نشده است، ولی از آن جا که این فرد از جمله کسانی بوده که مرحوم مفید از وی روایت بسیار نقل کرده و هم چنین در موارد مختلف برای وی رضا و رحمت خداوند متعال را طلب نموده است، می توان بدون تردید گفت: قواعد توثیق عام، شامل حال وی می گردد؛ زیرا طبق قواعدی که بزرگان ازاهل فنّ رجال، بیان کرده اند: اگر شخصی از مشاهیر باشد و روایات فراوانی را هم نقل کرده و از طرفی هم قدح و تضعیفی درباره ی او بیان نشده باشد، همین نشانه ی حُسن ظاهر و علامتی برای توثیق او می باشد؛ چون با شهرتی که از او به جای مانده، اگر ارباب رجال، عیب و مذمتی از وی سراغ داشتند، بیان می کردند.

معنای «انّه الدعاء لصاحب الزمان»علیه السلام

بعد از روشن شدن وثاقت موجود در سلسله ی سند این دعای شریف، لازم است به عبارتی که ابن بزوفری قبل از این دعا آورده است، بپردازیم.

وی قبل از آوردن متن دعای ندبه چنین می گوید:

انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللَّه علیه و یستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه….(۱۵)

مرحوم بزوفری چنین گفته که دعای ندبه، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان علیه السلام و مستحب است آن را در عیدهای فطر، قربان، غدیر و روز جمعه بخوانند.

بر اهل دقت پوشیده نیست که در عبارت: ((انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللَّه علیه))، دو احتمال وجود دارد که عبارتند از:

۱) این دعای شریف، دعایی است که از جانب امام زمان علیه السلام انشاء شده است.

۲) این دعا، دعایی است که برای وجود مقدس امام زمان علیه السلام انشاء شده است، نه این که انشاء این دعا از طرف آن حضرت صورت گرفته باشد.

امّا از آن جا که مرحوم«ابن بزوفری» در ادامه می فرماید:

«و یستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه؛ مستحب است که این دعا در عیدهای چهارگانه خوانده شود»

معلوم می گردد که در نگاه مرحوم «ابن بزوفری»، انشاء این دعای شریف از جانب کسی غیر از امام معصوم علیه السلام نبوده است؛ زیرا بزرگان اصحاب امامیه هیچ گاه در رابطه با دعایی که از جانب شخصی غیر از معصوم علیه السلام صادر شده باشد، نمی گویند «مستحب است آن را فلان وقت معیّن بخوانید».

بنابراین، به دو قرینه، احتمال این که دعای ندبه از سوی شخص دیگری غیر از امام معصوم علیه السلام صادر شده باشد، مردود است:

۱) این که می فرماید: ((یستحب))؛ (مستحب است خواندن این دعا). و ظاهر این کلمه می رساند که این دعا از جانب معصوم صادر شده است؛ زیرا محکوم کردن هر کدام از افعال و أذکار به هر یک از احکام خمسه (وجوب و حرمت، استحباب، کراهت، اباحه) از امور توقیفیه می باشد که فقط باید از جانب اولیای خدا صورت گیرد.

۲) این که برای قرائت این دعا، زمان خاص (اعیاد اربعه) بیان شده و دعایی که از جانب غیر معصوم انشاء شده باشد، نمی تواند از چنین ویژگی برخوردار باشد.

دعای ندبه، انشاء کدام امام است؟

امّا این که این دعای شریف از جانب کدام یک از معصومین علیهم السلام صادر شده است، باز هم به روشنی معلوم نیست.

از ظاهر عبارت مرحوم ((ابن بزوفری)) آشکار می شود که این دعا از امام زمان علیه السلام است. در این صورت، باید بگوییم: این دعاء نیز از توقیعاتی است که از جانب حضرت صاحب الامرعلیه السلام برای مرحوم ابن بزوفری که در زمانی نزدیک به غیبت صغری  می زیسته، صادر شده است همانند توقیعاتی که برای مرحوم شیخ مفید صادر شده اند.

احتمال دوم این است که این دعا از سوی امام صادق علیه السلام صادر شده باشد؛ همان طور که مرحوم مجلسی در کتاب ((زاد المعاد))(۱۶) فرموده است.

هر چند بعضی خواسته اند احتمال دوم را به خاطر ناسازگاری بعضی از مضامین دعا با صدور از جانب امام صادق علیه السلام مردود سازند، ولی بر اهل تحقیق روشن است که این اشکالات قابل توجیه است؛ زیرا نظیر چنین مضامینی در موارد دیگر از امام صادق علیه السلام(۱۷) و دیگر ائمه علیهم السلام(۱۸) نقل شده است. امّا به هر حال آن چه از سند دعای ندبه معلوم می شود، این است که این دعا، دعای غیر مأثور نیست، بلکه دعایی است که از جانب یکی از ائمه هدی علیهم السلام نقل شده است. علاوه بر این، با دقّت در متن این دعای شریف به آسانی آشکار می شود که چنین مضمون بلند و ملکوتی، خود از جمله تأییدات غیرقابل انکار بر صدور دعای ندبه از سوی امام معصوم علیه السلام است.

فرازهای دعا

این دعا از چهار فراز تشکیل شده که با یکدیگر مرتبط بوده و مجموعاً یک منظومه ی منظم و سیر منسجم را تشکیل می دهند.

فراز اول: حمد و صلوات

این دعا با حمد بر ربوبیت خداوند و صلوات بر پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت مکرّمش علیهم السلام آغاز می شود.

الحمد للّه ربّ العالمین و صلی اللَّه علی سیدنا محمد نبیّه و آله و سلم تسلیماً.

ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است و درود و سلام مخصوص خداوند بر آقای ما پیامبرش و خاندان او باد.

فراز دوم: ثنای بر قضاء

این فراز که با حمد و ثنای دوباره بر جریان قضای الهی نسبت به اولیائش شروع می شود، در واقع دربردارنده ی همه ی دعا به نحو اجمال است که با عباراتی مختصر، مضامین بعدی دعا را مورد اشاره قرار می دهد.

اللهم لک الحمد علی ماجری  به قضاؤک فی اولیائک… و جعلتهم الذریعه الیک و الوسیله الی رضوانک.

بار خدایا! ستایش فقط تو را سزاست بر آن قضاء و قدری که درباره ی اولیا و نمایندگانت جاری شد… و آنان را سبب دست آویزی به سویت و وسیله ای برای خشنودی محضت قرار دادی.

فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل

در سومین فراز از این دعای شریف، ماجرای تفصیلی قضا و حکم الهی در مورد اولیائش مورد بررسی قرار می گیرد که در آن، نقطه ی شروع تاریخ بشریت و تحوّلات اساسی و در نهایت، سیر تکاملی آن به سوی عصر حاکمیت حضرت بقیه اللَّه علیه السلام که اوج تقرّب جامعه ی بشری به خدای متعال وهدف نهایی از خلقت است، مورد توجه واقع می شود. این فراز با عبارت فبعض أسکنته جنتک آغاز می گردد و با جمله ی و نحن نقول الحمدللّه رب العالمین به انتها می رسد.

فراز چهارم: استغاثه و طلب

استغاثه به درگاه حضرت حق، آخرین فراز از دعای ندبه را به خود اختصاص می دهد: «اللّهم أنت کشّاف الکرب و البلوی….خدایا! تویی تنها برطرف کننده گرفتاری ها و سختی ها…»

کلید فهم دعا

به نظر چنین می رسد که شاید بتوان از این دعای شریف، ره یافت های جدّی و مفیدی را برای پی ریزی یک فلسفه ی تاریخ بر مبنای معارف اصیل اهل بیت علیهم السلام به دست آورد. امّا قبل از ورود به بحث لازم است، اشاره ای گذرا به تعریف فلسفه ی تاریخ و دیدگاه های مختلف در رابطه با آن داشته باشیم.

مقصود از فلسفه ی تاریخ، تحلیل کلّ تاریخ بشریت است؛ یعنی در این علم، جریان و حرکت تاریخ از ابتدا تا انتها، نحوه ی تکامل تاریخ و عوامل حاکم بر تحول و تکامل آن مورد بررسی قرار می گیرند. بنابراین، از آن جا که تحلیل جریان ها و تحولات تاریخی و نظر دادن در رابطه با حرکت تکاملی آن ها، از یک سو به چگونگی نگاه انسان به جهان بستگی دارد و از سوی دیگر، به کیفیّت تحلیل از وجود انسان وابسته می باشد. دانشمندان مسلمان و موحّد که اساس آفرینش و تکامل آن را بر پایه ی خالقیّت و ربوبیت حضرت حق بنا می نهند، نمی توانند نظریات مادی گرایانی که نظام آفرینش را بر اساس استقلال و استغناء ماده تحلیل می کنند، بپذیرند؛ زیرا نظریه پردازان مادّی، کمال نهایی در خلقت را بر اساس مطلق گرایی حسّی و اصل بودن محسوسات و لذایذ مادّی تعریف می کنند و مبتنی بر همین دیدگاه، مرحله ی تکامل تاریخ را مرحله ای می دانند که در آن، غرایز انسانی به صورت تامّ و تمام ارضا شود. این نظر در تضادّ جدّی با عقاید و دیدگاه های پیروان آیین توحیدی اسلام است که بر پایه ی اعتقاد به خالقیت مطلقه ی خدای یکتا، تکامل خلقت را به ربوبیت الهی بر می گردانند و می گویند: این پروردگار یگانه است که با افاضه و ربوبیّت دایمی خود، همه ی مخلوقات را در مسیر تکامل قرار می دهد. که در این صورت، کمال تاریخ نیز هنگامی خواهد بود که جامعه به سمت پذیرش بیشتر ربوبیّت و ولایت الهی و ظهور کامل تر آن، پیش رود. رسیدن به این هدف مهّم فقط در کنار اراده ی انسان ها ممکن خواهد بود؛ یعنی این انسان ها هستند که با اختیار و پذیرش ولایت الهی، خود را در تکامل تاریخ، شریک می سازد و راز نزدیک شدن جامعه به یک پرستش اجتماعی را باز می کنند. در نتیجه، جریان ولایت و سرپرستی الهی در عالم انسانی، ظهور بیشتری پیدا می کند که این، همان کمال نهایی تاریخ است .

در این میان، اولیای خاصّ خدا، نقش مجرا و مسیر اجرای ولایت الهی را بر انسان ها ایفا می کنند؛ یعنی این طور نیست که خداوند متعال برای اجرای ولایت خویش بر انسان ها، به طور مستقیم با آن ها ارتباط برقرار کند، بلکه ولایت خویش را با واسطه و از طریق اولیای برگزیده ی خویش بر جامعه ی انسانی اعمال می کند. و این اولیای مخصوص خدا هستند که به خاطر پذیرش تامّ و تمام ولایت الهی و سربلند بیرون آمدن از ابتلائات و امتحانات، اراده شان مجرای ولایت الهی در عالم هستی شده است و به همین دلیل، در نگاه معارف ملکوتی تشیّع، کمال جامعه ی انسانی و حرکت تاریخ به سمت کمال مطلوب، از بستر اولیای الهی گذر می کند و متناسب با ظهور اراده ی آن ها در عالم انسانی خواهد بود؛ زیرا ایشان، خلیفه و جانشینان حضرت حق بر روی زمین هستند و انسان ها وظیفه دارند که به ولایت آن ها گردن نهند:

«من أطاعکم فقد أطاع اللَّه و من عصاکم فقد عصی اللَّه؛هر که از شما پیروی کند، از خدا پیروی کرده و هر که از شما نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است.»

به یقین هر کس که در این رهگذر، ولایت اولیای خدا را نپذیرد، تحت ولایت و سرپرستی شیطان درآمده است:

«و الذین کفروا أولیائهم الطاغوت….(۱۹) ؛ سرپرستی کسانی که کافر شدند به دست طاغوت است.»

بنابراین، آن چه محور اساسی در پیوند افراد یک جامعه ی توحیدی و حرکت آن به سوی کمال است، محبّت و پذیرش ولایت الهی و تولّی تام به ولایت ولّی اللَّه است. همان طور که محور پیوند بین افراد جامعه ی شیطانی نیز محبت و تولّی به شیطان و حرکت به سوی ارضای هر چه تمام تر غرایز مادی است.

به نظر می رسد این نوعی نگاهِ فلسفه ی تاریخی به ماجرای ولایت ائمه و اولیای الهی علیهم السلام در عالم انسانی است که گویا می توان تمام سیر عالم و حرکت جامعه به سوی خداوند متعال و حتی کیفیّت این سیر را از مضامین عالی و نورانی دعای ندبه استظهار کرد.

شرح فرازها

فراز اول: حمد و صلوات

«الحمدللَّه رب العالمین و صلّی اللَّه علی سیّدنا محمد نبیّه و آله و سلم تسلیماً.»

این فراز از دعای ندبه با تمام کوتاهی اش، بیان کننده ی خلاصه ای از تمام ماجرایی است که در عالم هستی و جامعه ی انسانی باید اتفاق بیافتد.

عبارت الحمدللَّه رب العالمین به ماجرای ربوبیت خداوند متعال بر تمام هستی اشاره دارد که در نتیجه، ولایت الهی را به دنبال خواهد داشت. عبارت و صلّی اللَّه علی سیدنا محمد نبیه و آله و سلم تسلیماً به مجرا و محور آن ربوبیت و ولایتی اشاره می کند که از جانب خدا بر تمام عالم سیطره دارد؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی هستی، از مسیر جریان این ربوبیت نسبت به نبی مکرم اسلام و اهل بیت گرامی آن حضرت علیهم السلام می گذارد.

به طور کلی، می توان این فراز کوتاه را به عنوان براعت استهلالی برای مجموعه ی این دعای شریف و مطالبی که در بقیه فرازهای دعا به آن ها پرداخته شده است، دانست.

فراز دوم: ثنای بر قضاء

در فراز دوم که با جمله ی الّلهم لک الحمد علی ما جری به قضاؤک فی اولیائک الذین… آغاز می شود، خدا را بر آن چه از ناحیه ی قضای الهی بر اولیائش جاری شده است، حمد می کنیم. در ادامه ی این فراز، چگونگی جریان این قضاء را بر اولیا به طور مجمل چنین بیان می کند: از آن جا که خداوند تبارک و تعالی در عالم، نسبت به زهد در درجات و مراحل مختلف عالم دنیا از اولیائش، میثاقی گرفته و آن ها نیز بر آن پیمان که با خدای خود بسته اند، پابرجا و استوار ماندند و همه ی ابتلائات و سختی ها را در راه حفظ آن میثاق تحمل کردند: بعد أن شرطتَ علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیه… فشرطوا لک ذلک، خداوند متعال هم به پاس این مجاهدت ها و پایداری در میثاق، برجسته ترین نعمت های ابدی خویش را برای ایشان برگزید، تلاش های آنان را پذیرفت و ایشان را به خود نزدیک کرد. نام شان را بلند و پرآوازه ساخت و ستایش آشکار خود را بر آن ها قرار داد. این نعمت های عظیم تا آن جا ادامه یافت که خداوند، فرشتگان خود را بر آن اولیای گرامی فروفرستاد و با نزول وحی بر آن ها، ایشان را اکرام کرد و نتیجه ی این پذیرش و تقرب الهی آن شد که خدا با بذل علم خویش، اولیای خاص خود را کمک کرد. هنگامی که به این منزلت رسیدند، آن ها را وسیله و دست آویزی برای جلب خشنودی خود قرار داد، یعنی به مرتبه ای رسیدند که منشأ هدایت برای همه ی عوالم شدند. فقبلَتهم و قّربتهم و قدّمت لهم الذکر العلی و الثناء الجلیّ و أهبطت علیهم ملائکتک ….

بنابراین، به طور خلاصه می توان گفت که در این فراز، چند نکته ی اساسی نهفته است که عبارتند از این که، اولیای الهی به خاطر میثاق زهدی که نسبت به درجات مختلف این دنیا با خدا بستند و بر تمامی ابتلائات و امتحانات سنگین آن نیز فائق آمدند، از جانب خدا از دو پاداش برخوردار شدند. نخست این که، خود مقرّب درگاه الهی گشتند. دیگر این که، باعث هدایت و دست گیری نسبت به دیگر مخلوق ها شدند و این، همان ماجرای قضای الهی بر اولیائش است که ستودنی است؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی عالم، از این مجرا واقع می شود.

البته باید دانست که رسیدن به مرحله ی حمد خدا بر جریان قضای الهی، نسبت به اولیائش نیازمند پشت سر گذاشتن مرحله ی سنگین ابتلاء به بلای ولیّ خدا  و درگیر شدن با بلای ولیّ خداست که چنین ابتلایی دارای مراتب مختلفی است؛ زیرا بعد از ابتلاء د رمرحله ی نخست، باید بر بلای ولیّ اللَّه صبر کرد و در درجه ی بعد تسلیم آن بلا شد. سپس بر آن بلا راضی شد و در مرحله ی آخر، خدا را بر آن بلا شکر کرد. روشن است انسانی که از ابتلای ولیّ خدا فارغ است و به درک هیچ یک از بلایای اولیای خدا نرسیده است، هیچ گاه نمی تواند به مرحله ی حمد و شکر نسبت به چنین بلایی برسد؛ زیرا درک حمد بر قضای الهی منوط به این است که انسان، مجموعه ی سختی های اولیای خدا را دیده و ثمرات آن را هم درک کرده باشد.هم چنین در این ماجرا، زیبایی صنع خدا نسبت به اولیای خودش را نیز دریافته باشد؛ که چنین انسانی پس از پیمودن این مراحل می تواند به حمد و ثنای خدا بر جریان قضائش نسبت به اولیائش برسد.

فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل

این فراز از دعای ندبه که طولانی ترین فرازهای آن به شمار می آید، به بیان تفصیلی مراحل تکامل تاریخ می پردازد که بر این اساس، این فراز را به چند بخش می توان تقسیم کرد.

بخش اول:

فبعض اسکنته جنتک الی أن أخرجتَه منها … فنتبع آیاتک من قبل أن نذّل و نخزی .

در بخش اول، گذری اجمالی به ماجرای بعثت انبیا دارد که بعد از ذکر حضرت آدم و جریان بیرون رانده شدن او از بهشت، به بیان هر یک از انبیای اولوالعزم به همراه مهم ترین حادثه ای که در طول رسالت آن ها رخ داده،می پردازد. در ضمنِ چند کلمه، محوری ترین و اصلی ترین صحنه ی جریان قضای الهی بر ایشان را بیان کرده است که اگر از منظر فلسفه ی تاریخی خواسته باشیم به این بخش از دعا نگاه کنیم، باید بگوییم که این بخش به بیان سرحلقه های اساسی تکامل تاریخ که همان بعثت انبیای اولوالعزم است، پرداخته است. چرا که اگر ما، کمال جامعه ی بشری را مرحله ی تقرّب به سوی خدای متعال بدانیم که در آن ولایت الهی به ظهور رسیده و همه ی شؤون جامعه بر مدار اراده ی الهی می چرخد، طبیعی است که عمده ترین مراحل کمال تاریخ را بعثت انبیای صاحب شریعت ارزیابی می کنیم؛ زیرا با بعثت هر کدام از انبیای اولوالعزم که پیوند بین خدای متعال و جامعه بشری بودند، شریعت الهی بر روی زمین از کمال بیشتری برخوردار شد. در نتیجه، زمینه ی بندگی خدا بیش از پیش برای انسان ها فراهم گشته است و این، ورود جامعه ی بشری به مرحله ی جدیدی از هدایت را به دنبال می آورد. در پایان این بخش از دعا، یادآور می شود که به وسیله ی بعثت این انبیا، حجت الهی بر همه ی تاریخ تمام شده و با این بیان، محدوده ی ربوبیت و ولایت الهی بر تاریخ را روشن می کند که هیچ منافاتی با اختیار و اراده انسان ندارد، بلکه چه بسا انسان هایی که بعد از آمدن فرستادگان الهی (که از ناحیه ی آن ها، ولایت خدا بر جامعه جاری می شود) باز هم راه باطل را پیش گیرند و تولی طاغوت را بپذیرند؛ زیرا قبل از این، حفظ محور حق در تاریخ را مرهون تلاش های این انبیا برمی شمرد.

بخش دوم:

«الی أن انتهیتَ بالأمر الی حبیبک و نجیبک محمد صلی الله علیه وآله وسلم…»

بعد از اتمام بررسی مراحل تحول تاریخ با بعثت برخی از انبیای اولوالعزم، در بخش دوم از این فراز دعا، با بیان ویژگی هایی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله به سراغ مرحله ی متکامل تری از تاریخ می رود که با بعثت آخرین فرستاده ی خدا به وجود آمد. این مطلب را با دقت در ویژگی هایی که در این بخش از دعا برای رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله برشمرده می شود، می توان دریافت. انتخاب پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به عنوان سید و آقای همه ی مخلوقات، زبده ی برگزیدگان، برترین انتخاب شدگان و گرامی ترین کسی که خدا به او اعتماد کرده، همه حاکی از آن است که تقدم و سرآمد بودنِ آن حضرت بر دیگر انبیا، امری روشن و آشکار است. در نتیجه، بعثت آن حضرت نیز از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار خواهد بود که از آن جمله می توان، بعثت عام و فراگیر پیامبر اسلام نسبت به جن و انس، نفوذ شریعت و رسالت آن حضرت به مشرق و مغرب و نُصرتش با رعب و ترس و حفاظت آن بزرگوار به وسیله ی بهترین ملایکه و در نهایت، وعده ی پیروزی او و دینش بر دیگر ادیان و … را نام برد.

بنابر این، به یقین، می توان گفت اگر مراحل بلوغ  و تکامل عالم با بعثت انبیای اوالوالعزم شروع شده باشد، با آمدن حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله وسلم، وارد مرحله ی جدیدی از بلوغ گشته و این بلوغ و تکامل باید به دست چنین فرستاده ای صورت می گرفته که از چنین کمالات و درجاتی برخوردار بوده است (که انبیای گذشته فاقد این ویژگی ها بودند). پس اوست که بر تاریخ مسلط است و اوست که با غلبه بر عالم، هدایت و تکامل نهایی جامعه ی بشری را به دست می گیرد و این، همان قضای خدای متعال بر نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم است.

بخش سوم:

«و ذلک بعد أن بوّئتَه مبوّء صدقٍ من اهله …»

در بخش سوم این فراز از دعا، با مطرح شدن جانشینان و اوصیای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم، به بیان نقش آن ها در پیش بُرد اهداف آن حضرت و در نتیجه، سیر تکاملی تاریخ به وسیله ی هدایت آن بزرگواران پرداخته می شود.

هرچند در بخش اول از این فراز، به طور سربسته و مجمل از کنار مسأله ی وصایت دیگر انبیای اولوالعزم گذر شد: و تخیرتَ له أوصیاء مستحفظاً بعد مستحفظ، ولی در این بخش، ماجرای وصایت و جانشینی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم به طور مفصل بیان می شود و این نشان گر سهم عمده ی ایشان در این مرحله از تاریخ است، زیرا قضای خدای متعال بر نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از طریق اوصیای آن حضرت – که اولیای برگزیده ی خدا هستند – ادامه پیدا می کند. یعنی از آن جا که خاندان نبی گرامی اسلام که از جانب خدا به جانشینی آن حضرت انتخاب شده اند، همگی نور واحدی هستند که خدا در بین ایشان، جایگاه خاصی رابه پیامبرش عطا کرده و در آیه ای از قرآنش، تنها مزد رسالت را قدم نهادن در راه خدا بیان کرده و در آیه ی دیگری، مودّت آن خاندان را تنها مزد رسالت معرفی کرده است، روشن می شود که مزد رسالت که قدم نهادن در راه خداست، چیزی جز مودّت اهل بیت علیهم السلام نیست. پس ادامه ی رسالت در حفظ خاندان رسول معنی می شود و هر بلایی را که ایشان متحمل می شوند، بلای پیامبر اکرم محسوب می شود و هدایتی هم که به وسیله ی ایشان برای جامعه ی بشری محقق می شود، هدایت رسول خدا ارزیابی می شود. یعنی بخشی از هدایت جامعه به عهده ی خود حضرت رسول صلی الله علیه وآله بوده و بخش دیگری از آن بر دوش اهل بیت آن حضرت علیهم السلام. به همین دلیل بعد از بیان سپری شدن دوران عمر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، بلافاصله به مسأله ی وصایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرداخته و آن را به صورت مفصل بسط می دهد که این خود، نشان دهنده ی نقش کلیدی حضرت علی علیه السلام در جریان هدایت تاریخی جامعه به وسیله ی وصایت خویش و روشن کننده ی آن است که ظهور اصلی وصایت، در حضرت علی علیه السلام است و با آوردن عبارت: اذْ کان هو المنذر و لکل قوم هاد، به مخاطب خود می فهماند که انذار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و آن مرحله از هدایت تاریخی که در دوره ی زندگی پربرکت آن حضرت اتفاق افتاد، به تنهایی کافی نیست، بلکه در کنار آن انذار و هدایت تاریخی، یک هدایت مستمری هم لازم است که این هدایت مستمر به وسیله ی خاندان عصمت و طهارت و به ویژه حضرت علی علیه السلام واقع می شود.

بعد از بیان این مرحله با بیان فضیلت های حضرت علی علیه السلام، وارد کارهایی که پیامبر خدا جهت مهیاسازی جامعه برای پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام انجام دادند، می شود که از ماجرای روز هجدهم ذی الحجه در محل غدیر خم که بارزترین آن هاست، شروع کرده و بعد از ذکر حدیث: أنا و علیّ من شجرهٍ واحده و سایر الناس من شجره شتّی  به سراغ ماجرای جنگ تبوک و حدیث منزلت رفته و سپس به زیباترین حادثه ای که مدینه پس از هجرت پیامبر به خود مشاهده کرد، رفته و پای ازدواج امیرالمؤمنین علی علیه السلام با یگانه دختر رسول خدا را به میان می کشد و با تذکّر خاطره ی بستن درب همه ی خانه ها به حیاط مسجد النبی جز درب خانه ی حضرت علی علیه السلام به معرفی حوادثی که هر کدام مقام و درجه ی بلند و ملکوتی را برای آن حضرت ورق می زنند، می پردازد تا پرچم هادی بعد از خود را در میان امت به پا داشته و مسیر هدایت بعد از خود را آماده سازی کند و این ها، همگی وقایعی بوده اند که هرکدام اساس تحولی مهم در تکامل تاریخ به شمار می روند و تک تک این ماجراها به منزله ی پلّه هایی هستند که جامعه را به سمت پذیرش ولایت الهی به پیش می برند. اما از آن جا که مصلحت عالم بر پایه ی جبر ربوبی شکل نگرفته و جامعه در انتخاب مسیر ولایت پذیری خود مختار است که سر به تولّی ولایت اللَّه بگذارد یا در دامان تولّی و سرپرستی طاغوت و شیطان بیافتد و متأسفانه امت، بعد از پیامبر از مسیر تکاملی تقرّب به خدا منحرف شده و از پذیرش هدایت به سوی ولایت الهی اِعراض کرد، باعث پدید آمدن ابتلائاتی سنگین برای اهل بیت علیهم السلام که اولیای خاص خدا و اوصیای نبی خدا بودند، شد. لم یمتثل امر رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم فی الهادین بعد الهادین و الاُمه مصرّه علی مقته ….

ناگفته نماند که علی رغم رویارویی اولیای خدا با آن ابتلائات و بلایای طاقت فرسا، باز هم ولایت و سرپرستی جامعه از دست تدبیر ربوبی خارج نگشته و اراده ی الهی چنین تعلق گرفته که عاقبت و پایان نیکو و زیبای کار عالم به دست اولیائش بیافتد و این، نتیجه ی تمامی آن زحمت های خالصانه ای است که در راه احیای دین خدا متحمل شدند. و جَرَی القضاءُ بما یُرجی  له حسنُ المثوبه … والعاقبه للمتقین.

بخش چهارم:

بعد از پشت سر نهادن تمامی مراحل گذشته که انسان از طریق ندبه و اشک ریختن به بلای اولیا، آمادگی بهره مندی از بلای آن ها را در خود ایجاد کرد. در این بخش، دعا درصدد جهت دادن به آن مصیبت زدگی است که با پدیدآوردن روحیه ی انتظار، انسان را به سوی بهره گیری از این مصیبت زدگی سوق می دهد و او را به توجه به ساحت حضرت بقیه اللَّه الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء دعوت می کند، که این توجه در سه مرحله و با لحن های متفاوتی در این دعای شریف، ظهور پیدا کرده است.

در مرحله ی اول با لفظ أین به جست وجوی آن حضرت که تنها امید اولیا برای جمع کردن بساط طاغوت است، می پردازد که در این جست وجو غالباً هدف های حکومت امام زمان علیه السلام دنبال می شود: أین بقیه اللَّه التی لا تخلو من العتره الهادیه أین المعدّ لقطع دابر الظلمه …. در مرحله ی دوم، بعد از پشت سر گذاشتن مرحله ی اول با حرف نداء یا به طلب شخصیت خود آن حضرت پرداخته و با خطاب مستقیم به آن حضرت توجه پیدا می کند. این مرحله از مرحله ی قبل بالاتر است؛ زیرا ناشی ازاحساس حضور در محضر آن حضرت است و در این مرحله، بیشتر از اوصاف وجودی و شخصیتی آن حضرت، سخن به میان می آید: یا بن الساده المقربین یا بن …. و در مرحله ی آخر، شروع به نجوا و بازگو کردن سخن های دل با آن جناب می کند که این نجواها آن زمان که گفت و گوهای انسان و راز و نیاز او با ولیّ خدا از حدّ لقلقه ی زبان فراتر رفته و نیاز واقعی به آن حضرت را احساس کرد، در وجود آدمی پدیدار می شوند. رسیدن به این مرحله که از نوعی دلدادگی خاص، حکایت می کند، ناشی از شدت اوج طلب ها در دو مرحله ی قبل است:

«لیت شعری أین استقرتْ بک النّوی  …»

فراز چهارم: استغاثه و طلب

«الّلهم أنت کشّاف الکرب و البَلوی  …»

در این فراز از دعای شریف ندبه که انسان را از حالت راز و نیاز با ولیّ خدا به حالت تقاضا و درخواست از درگاه الهی منتقل می کند، در ابتدا که با درخواست لقای ولیّ خدا شروع می شود و نشان دهنده ی شدت عطش روحی و اشتیاق انسان به درک وجود امام زمان علیه السلام است و البته همراه با تقاضاهایی است که انسان برای خود از خدای متعال دارد، و برای به استجابت رسیدن این درخواست ها، آن هم نه فقط در دنیا، بلکه هم در دنیا و هم در آخرت، با صلوات بر محمد و آل محمدعلیهم السلام، توجهی دوباره به ساحت اولیای خاص خدا پیدا می کند و در پایان، تقاضای شفاعت و همراهی همیشگی و وصال بی پایان ولیّ خدا را که نتیجه ی آن انتظارها و آن جست وجوهاست، از درگاه خدای متعال بر زبان جاری می کند.

همان طور که ملاحظه شد، این دعای شریف از ابتدای فراز سوم با بیان گزارشات کوتاهی از تحولات عمده و رو به تکامل جامعه ی بشری، درصدد قرار دادن انسان، در متن ماجرای قضای الهی نسبت به اولیای خاص خدا برامد و خواننده ی دعا را در انتهای بخش سوم از همین فراز با بیان این جملات: فعلی الاطایب من اهل بیت محمدٍ و علی صلی الله علیهما و آلهما فیبک الباکون… درگیر با بلای اولیای الهی می کند و در همین حال با ذکر عباراتی چون: أین الحسین أین الحسین روح مبتلا و مصیبت زده ی او را به سوی انتظار روزگار رفع بلا و به نتیجه رسیدن زحمات اولیاء اللَّه سوق می دهد، یعنی درصدد هدایت مصیبت زدگی انسانی که مبتلا به بلای ولیّ خدا شده برمی آید و عزاداری او را با روشن نمودن چراغ انتظار در وجودش هدف مند می نماید (که این انتظار همان درخواست کمال نهایی برای جامعه ی بشری است) و البته به همین مقدار هم اکتفا نمی کند، بلکه بعد از گذراندن مراتب سه گانه ی انتظار، در فراز چهارم، پس از درخواست و دعا برای درک دولت حقه ی ولیّ خدا بر روی زمین، خواننده را به سوی تقاضای وصال ابدی و اخروی نیز راهنمایی می فرماید. و این چیزی جز یک فلسفه ی تاریخ توحیدی بر مبنای معارف ملکوتی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نیست که در قالب دعا از جانب ائمه معصومین علیهم السلام صادر شده است. و الحمدلله رب العالمین.

پی نوشت ها:

۱) نوشته ی حاضر، تقریر سلسله درس های ((مروری بر دعای ندبه)) از استاد سید مهدی میرباقری است که در مرکز تخصصی مهدویت وابسته به بنیاد حضرت مهدی موعود (عج) در قم، برای جمعی از طلاب و دانش پژوهان ارایه شده است. از تلاش حجت الاسلام فلاح از دانش پژوهان کوشای این دوره برای تدوین این درس ها، سپاس گزاری می شود.

۲) مصباح الزائر، سید بن طاووس، ص ۴۴۶٫

۳) بحارالانوار، مجلسی، ج ۹۹، صص ۱۰۴ – ۱۱۰٫

۴) مصباح الزائر، ص ۴۵۳٫

۵) اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج ۱، ص ۵۰۴٫

۶) بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۱۰٫

۷) الذریعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۲۰، ص ۳۲۴٫

۸) مستدرک الوسایل، نوری،  ج ۳،صص ۳۶۸ – ۳۶۹؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴٫

۹) در مقدمه ی کتاب مزار کبیر بعد از خطبه چنین آمده: ((فانی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات – المشاهد و ما ورد فی الترغیب فی المساجد المبارکات و الادعیه المختارات… مما اتّصلت به من ثقات الرواه الی السادات)). به نقل از: مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴٫

۱۰) مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸٫

۱۱) معجم الرجال، آیت اللَّه خویی، ذیل محمد بن مشهدی، ج ۱۷، ص ۲۵۹٫

۱۲) مستدرک الوسایل، ج ۳ ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴٫

۱۳) رجال نجاشی، ص ۲۸۳٫

۱۴) معجم الرجال، ج ۱۶، ش ۱۰۵۶۶، ص ۹٫

۱۵) مصباح الزائر، ص ۴۴۱٫

۱۶) زاد المعاد، علامه مجلسی، ص ۴۹۱٫

۱۷) کمال الدین، مناجاتی که سدیرازامام صادق علیه السلام در رابطه با امام زمان علیه السلام نقل می کند.

۱۸) منتخب الاثر، باب ۳، فصل ۱۰، ح ۴، ص ۱۴۰٫ امام رضاعلیه السلام در بیان علت دست بر سر نهادن، هنگام ذکر نام قائم علیه السلام در ضمن عبارتی می فرماید عبد خاضع هنگام مشاهده ی مولایش، چنین می کند و خود امّا رضاعلیه السلام نیز چنین می کرد، به نحوی که گویا امام زمان علیه السلام، آن حضرت را نیز مشاهده می کند. البته توجیهاتی مانند اراده ی تعلیم به شیعیان در مورد چنین مواردی بجا به نظر می رسد.

۱۹) بقره، ۲۵۷٫

نویسنده:  سید مهدى میرباقرى.

تدوین: سید مجتبى فلاح

منبع: انتظار موعود

 

مهدویت و انتظار در اندیشۀ شهید مطهری

اشاره:

مسئله قیام حضرت مهدی و انتظار موعود جهانی با چالش های متعددی روبه روست نظیر این که: اگر قرار است عدالت کامل در آخرت تحقق یابد، چه ضرورتی دارد که حکومت عدل جهانی در دنیا تشکیل شود؟ چرا انتظار فرج، افضل اعمال خوانده شده با این که سنخ «انتظار» از سنخ «عمل کردن» نیست، چه رسد به افضل اعمال بودن؟ با توجه به دیدگاه ما در خصوص حکومت جهانی واحد حضرت مهدی(ع) آیا می توان به دیدگاهی در خصوص مسئله امروزی «جهانی شدن» دست یافت؟

اگر شرط ظهور، پر شدن جهان از ظلم است، آیا تلاش های اصلاحی ما ظهور را به تعویق نمی اندازد، و اگر این تلاش های اصلاحی ما سیر تکاملی انسان را شکل می دهد دیگر چه نیازی به مهدی موعود(ع) است؟ و … در واقع از ما خواسته اند که «منتظر قیام موعود جهانی باشیم» و همه سؤالات ما به این بر می گردد که اولاً چرا؟ و ثانیاً چگونه؟ در این مقاله کوشیده ایم این گونه سؤالات را با نگاهی به اندیشه استاد مطهری پاسخ دهیم.

بحث انتظار و ظهور مهدی موعود(ع) از ابعاد گوناگونی مورد چالش قرار گرفته است؛ از جمله:

  1. مهم ترین فلسفه ای که برای تحقق قیام مهدی برشمرده اند، تحقق عدالت فراگیر و گسترده است. با توجه به این که یکی از علل ضرورت معاد نیز همین ضرورت تحقق کامل است و با توجه به این که دنیا فقط دار گذر، و اصل و مقصد نهایی، آخرت است، دیگر تحقق عدالت فراگیر در دنیا چه ضرورتی دارد و چرا باید در این دنیا انتظار عدالت داشته باشیم؟
  2. در آیات و احادیث برای برخی اعمال جایگاه خاصی قائل شده اند: نماز ستون دین دانسته شده، و امر به معروف و نهی از منکر، مایه قوام بقیه احکام، و … در این میان انتظار فرج، افضل اعمال شمرده شده است. چرا انتظار، چنین جایگاهی دارد؟ به ویژه اگر توجه کنیم که در بقیه موارد، فعل ایجابی و اقدام صورت می گیرد؛ اما ظاهراً انتظار، فعل سلبی و اقدام نکردن و منتظر ماندن است. چگونه «کاری نکردن» «مهم ترین و برترین کار» دانسته شده است؟
  3. یکی از مباحثی که امروزه جدی مطرح می شود، بحث «جهانی شدن» است و می دانیم حکومت مهدی(ع) نیز حکومت جهانی است. قیام او فلسفه ای جهانی دارد و الگوی اسلامی جهانی شدن را می توان همان حکومت حضرت مهدی(ع) دانست. اگر از این زاویه نگریسته شود، آیا جهانی شدن رنگ و بوی دیگری نخواهد گرفت و در آن صورت، وظیفه ما در قبال آن چه امروزه به صورت جهانی شدن مطرح شده، چیست؟

گذشته از این گونه پرسش ها که در خصوص اصل مهدویت و انتظار مطرح است، خود مفهوم انتظار، در درون خود نیز با چالش هایی جدی مواجه است که شاید مهم ترین آن ها این باشد که با توجه به این که در احادیث آمده ظهور، زمانی رخ می دهد که جهان پر از ظلم شده باشد. آیا هرگونه تلاش اصلاحی عملاً ظهور را به تأخیر نمی اندازد؟ اگر باید منتظر ظهور بود، پس باید از اقدامات اصلاحی دست برداشت و این به معنای نفی وظایف اجتماعی است که در دین بر دوش انسان گذاشته شده است ( نظیر امر به معروف و نهی از منکر) و اگر قرار است به آن وظایف عمل کنیم، دیگر چگونه می توان منتظر بود؟ به بیان دیگر، اگر قرار است سیر بشر با این اصلاحات ما، سیر تکاملی باشد، این سیر به همین ترتیب به آخر می رسد و دیگر چه نیازی به ظهور مهدی(ع) است؟

این ها و سؤالاتی از این دست، نگاهی دوباره و عمیق به مسئله مهدویت در اسلام را می طلبد که می توان کل مسئله را در این جمله خلاصه کرد: از ما خواسته شده «انتظار ظهور و قیام مهدی را داشته باشیم» و مسئله ما این است که چرا و چگونه؟

در این مقاله قصد داریم با استفاده از اندیشه های شهید مرتضی مطهری پاسخ این سؤال را به دست آوریم.

سؤال از چرایی، دو گونه پاسخ می تواند داشته باشد: یک بار، سؤال چرایی، سؤال از علل شیء است و این جا باید به تبیین فلسفه مهدویت پرداخت؛ یعنی سؤال از این که «چرا باید منتظر بود؟»، به این بر می گردد که چرا قیام مهدی ضرورت دارد که انتظار آن ضرورت داشته باشد؟ پاسخ دیگر، پاسخ از طریق نتایج (معلولات شیء) است؛ یعنی باید منتظر بود؛ زیرا منتظر بودن، این آثار را برای ما به همراه دارد؛ اما بحث از چگونگی، بین این دو نحوه چرایی قرار می گیرد. این بحث از طرفی متفرع بر فلسفه مهدویت است؛ زیرا برای معلوم شدن چگونگی انتظار ابتدا باید متعلق آن معلوم شود. روشن است که انتظار حمله دشمن را داشتن چگونگی ای غیر از انتظار ورود میهمان داشتن را اقتضا می کند. این جا پس از شناخت ضرورت و فلسفه قیام موعود جهانی است که می توان به این پرداخت که این قیام چگونه تحولی در تاریخ و جامعه بشری است و چگونه انتظاری را از ما می طلبد. از طرف دیگر، زمانی می توان سخن از آثار و نتایج این انتظار به میان آورد که چگونگی این انتظار معلوم شده باشد تا بگوییم چنین انتظاری چنان ثمره ای خواهد داشت.

بدین ترتیب بحث را در سه بخش ادامه می دهیم: در بخش اول (فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار) و سوم (ثمرات انتظار) درباره چرایی انتظار سخن خواهیم گفت و در بخش دوم ( نحوه انتظار و وظیفه ما) در خصوص چگونگی آن.

بخش اول: فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار

در فلسفه اسلامی، قاعده ای به نام قاعده «تلازم حد و برهان» وجود دارد. به اقتضای این قاعده، هرگونه برهانی که بر مسئله ای اقامه شود، به شناخت (حد) بهتر آن خواهد انجامید و بالعکس.۱ این بحث ما نیز بر همین روش مبتنی است؛ یعنی اگر بخواهیم شناخت مناسبی از مهدویت به دست آوریم، یک راه این است عللی که ضرورت مهدویت را ایجاب کرده، بررسی کنیم. به نظر می رسد مهم ترین دلیل ضرورت موعود جهانی، همان فلسفه بعثت انبیا است که فلسفه خلقت نیز هست.۲ فلسفه خلقت، عبادت و عبودیت است که حقیقت عبودیت، تقرب به خدا است و فلسفه بعثت نیز طبق آیات متعددی از قرآن کریم، توحید و عدالت اجتماعی معرفی شده که مطابق شرح دقیق شهید مطهری، عدالت نیز برای توحید است.۳ و مهم ترین ضرورت قیام موعود جهانی نیز پر کردن زمین از عدل و قسط است؛ اما چنان که گفته شد، اگر قرار است عدالت کامل در آخرت محقق شود، دیگر چه اصراری هست که در دنیا هم محقق شود؟ پاسخ به این سؤال، به نوع نگاه ما به انسان، عدالت و آخرت بر می گردد که در چند بند توضیح می دهیم:

  1. جایگاه انسان در نظام آفرینش: «از منظر قرآن کریم، انسان به زمین نیامده که در زمین بماند؛ بلکه آمده تا مسیر حرکت به سوی خدا را طی کند و به مقام شایسته خویش که همان مقام خلیفه اللهی است برسد؛ یعنی مظهر صفات خدا گردد. انسان، آن گونه که ملائکه پنداشتند، فقط موجودی نیست که در زمین فساد و خونریزی کند، بلکه سکه وجودش، روی دیگری دارد که همان فلسفه آفرینش او است و در واقع آن چه در انسان اصالت دارد، همان ارزش های متعالی وجود او است».۴
  2. اصل فطرت: با توجه به مطلب پیشین، انسان موجودی خنثی نیست که صرفاً تحت تأثیر عوامل خارجی واقع شود، بلکه در ذات خود، شخصیت واقعی و جهت گیری حقیقی به سمت کمال دارد که این جهت گیری، همان فلسفه اصلی وجود او است و امری است که می توان روی آن سرمایه گذاری کرد.۵ این سرمایه اولیه به قدری اهمیت دارد که وجود هرگونه باطلی کاملاً تبعی و طفیلی این سرمایه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلکه همه باطل ها در اثر افراط و تفریط در حق پدید می آیند و هویت مستقلی ندارند.۶ به بیان دیگر، انسان یک ظرف خالی محض نیست که از بیرون و تحت تاثیر عوامل خارجی پر شود؛ بلکه بذر یک سلسله بینش ها و گرایش ها در نهاد او نهفته است و بدین سبب انسان باید «پرورش» داده شود، نه این که مانند یک ماده صنعتی، «ساخته» شود.
  3. رابطه فرد و جامعه: در اسلام، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. دیدگاه اسلام نه اصالت فردی محض است که جامعه را فقط اعتباری و قراردادی بداند، نه اصالت جمعی صرف است که هیچ گونه اصالت و هویتی برای فرد قائل نباشد، بلکه باید گفت:

«افراد انسان که هر کدام با سرمایه ای فطری و سرمایه ای اکتسابی از طبیعت، وارد زندگی اجتماعی می شوند، روحاً در یکدیگر ادغام می شوند و هویت روحی جدیدی که از آن به روح جمعی تعبیر می شود، می یابند. این ترکیب یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمی توان یافت. این ترکیب از آن جهت که اجزا در یکدیگر تأثیر و تأثر عینی دارند و موجب تغییر عینی یکدیگر می گردند و اجزا، هویت جدیدی می یابند، ترکیب طبیعی و عینی است؛ اما از آن جهت که «کل» و مرکب به عنوان یک «واحد واقعی» وجود ندارد، با سایر مرکبات طبیعی فرق دارد؛ یعنی در سایر مرکبات طبیعی، ترکیب، ترکیب حقیقی است؛ زیرا اجزا در یکدیگر تاثیر و تاثر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر می گردد و مرکب هم یک «واحد» واقعی است؛ یعنی صرفاً هویتی یگانه وجود دارد و کثرت اجزا تبدیل به وحدت کل شده است؛ اما در ترکیب جامعه و فرد، ترکیب، ترکیب واقعی است؛ زیرا تأثیر و تأثر و فعل و انفعال واقعی رخ می دهد و اجزای مرکب که همان افراد اجتماعند، هویت و صورت جدید می یابند، اما به هیچ وجه، کثرت تبدیل به وحدت نمی شود و «انسان اکمل» به عنوان یک واحد واقعی که کثرت ها در او حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اکمل، همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد»۸

بنابراین، تحقق سعادت فرد بماهو فرد، لزوماً به معنای تحقق سعادت جامعه بماهو جامعه نیست؛ چرا که هر دو اصالت دارند و زمانی می توان واقعاً سعادت انسانی را محقق شده دانست که افزون بر سعادت فرد، سعادت جامعه نیز محقق شود.۹

  1. رابطه دنیا و آخرت: آخرت، باطن دنیا است بدین معنا که عالم آخرت عالمی کاملاً مستقل نیست که بعد از پایان زمانی دنیا، تازه آغاز شود، بلکه با نظر عمیق به آیات و روایات می توان دریافت که آخرت در باطن دنیا قرار دارد؛ پس جزای آخرتی، نه جزای قراردادی است و نه حتی رابطه علی و معلولی با اعمال دنیایی دارد؛ بلکه جزای آخرتی به ظهور رسیدن باطن همین اعمالی است که در دنیا انجام می داده ایم.۱۰

پس می توان گفت: سعادت آخرتی، تجلی باطنی و واقعی سعادت دنیایی است؛ بدین لحاظ که در تعبیر قرآن کریم، انسانی که از یاد خدا غافل باشد، گرچه انواع امکانات رفاهی در اختیارش باشد، باز زندگی اش سخت و ناخوشایند است.۱۱ و در مقابل، اولیای خدا هر قدر هم که به لحاظ ظاهری در رنج و سختی باشند، در خوشی و آرامش کاملند.۱۲

بدین ترتیب، برای تحقق عدالت واقعی در قیامت باید هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی، انسان کمال یافته در دنیا وجود داشته باشد.

  1. انواع کمال انسانی: اعمال انسان در زندگی اش را می توان از حیث چهار رابطه بررسی کرد: رابطه او با خود، با خدا، با دیگر انسان ها، و با طبیعت؛ اما می توانیم با نظری دقیق تر بگوییم که بازگشت این چهار رابطه به دو رابطه است: رابطه با خدا و رابطه با دیگران.

همان گونه که کمال انسانی از حیث رابطه اش با خدا مطرح است، از حیث رابطه انسان ها با همدیگر نیز بحث رسیدن به کمال انسان، قابل بررسی است. بدین ترتیب می توان گفت: به رغم این که پیامبر خاتم(ص) کسی است که به لحاظ فردی تمام مراتب کمال انسانی را پیموده است (الخاتم من ختم المراتب بأسرها) اما هنوز لزوماً انسان تمام مراتب کمال خویش را سپری نکرده؛ زیرا این مراتب کمال را به لحاظ اجتماعی نیز باید بپیماید و البته این نقصی بر مقام پیامبر خاتم(ص) نیست؛ بلکه نقصی بر مجموعه انسان هاست که هنوز آماده تحقق آن کمال جمعی نشده اند.۱۳ به بیان دیگر، با توجه به این که جدا از فرد، جامعه هم اصالت دارد، به کمال رسیدن جامعه هم موضوعیت دارد و این به کمال رسیدن باید در عالم انسانی تحقق یابد که شاید فلسفه رجعت نیز همین باشد.۱۴

بدین ترتیب، همان گونه که به لحاظ فردی برای تحقق مقام خلیفه اللهی که خدا برای انسان در نظر گرفته، باید انسانی وجود داشته باشد که در آن مقام در او تحقق یابد، به لحاظ اجتماعی نیز برای تحقق مقام خلیفهاللهی باید جامعه کاملی در جهان پیدا شود. جالب اینجا است همان طور که انسان به لحاظ فردی «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا» است،۱۵ به لحاظ اجتماعی هم سیر حرکتی او از نهادهای اقتصادی آغاز می شود و به نهادهای فرهنگی می انجامد.

انسان در اثر همه جانبه بودن تکاملش، تدریجاً از وابستگی اش به محیط طبیعی و اجتماعی، کاسته، و به نوعی وارستگی که مساوی است با وابستگی به عقیده و ایمان، افزوده است و در آینده به آزادی کامل معنوی دست خواهد یافت.۱۶

سیر تکاملی بشریت به سوی آزادی از اسارت طبیعی مادی و شرایط اقتصادی و منافع فردی و گروهی و به سوی هدفی بودن و مسلکی بودن و حکومت و اصالت بیش تر ایمان و ایدئولوژی بوده و هست. اراده بشر ابتدایی بیش تر تحت تأثیر محیط طبیعی و محیط اجتماعی و طبیعت حیوانی خودش شکل گرفته و متأثر شده است؛ ولی اراده بشر مترقی در اثر تکامل فرهنگ و توسعه بینش و گرایش به ایدئولوژی مترقی، تدریجا از اسارت محیط طبیعی و اجتماعی و غرایز حیوانی آزادتر شده و آن ها را تحت تأثیر قرار داده است.۱۷

  1. واقعی بودن آرمان های اسلام: نکته مهمی در آموزه های اسلام هست و آن این که تمام آرمان هایی که در اسلام مطرح شده، واقعی و عینی و دست یافتنی است. مکاتب جدیدی که چند قرن اخیر در جهان غرب پیدا شده و آرمان هایی را مطرح کرده اند، به طور عمده معترف بوده اند که آرمان آن ها از نوع ایده آل است و توصیه آن ها برای رسیدن به آن آرمان، صرفاً توصیه روشی است؛ یعنی بکوشید حتی الامکان به آن سمت و سو بروید؛ هر چند معلوم است که آن آرمان، سرانجام، دست نیافتنی است. در واقع مدینه های فاضله آن ها، اتوپیایی نبوده که واژه «ایده آل» ترجمه دقیقی از «آرمان» آن ها است؛ اما آرمان های اسلامی، صرفا ایده آل و غیرعینی نیست. اسلام، انسان را تا حد خلیفه اللهی می خواهد و قبل از هر چیز نمونه آن را (پیامبر اکرم(ص) و امیر مؤمنان(ع)) به جامعه بشری عرضه می کند تا بدانند این آرمان، به وسیله انسان ها دست یافتنی است.۱۸ به همین ترتیب، اگر از ما می خواهد جامعه ای با عدالت کامل در دنیا برقرار کنیم، تحقق آن را هم امری واقعی می داند، نه صرفاً همچون آرمانی دست نیافتنی.
  2. تقابل حق و باطل و غلبه نهایی حق: «هرچند در مجموع، حرکت تاریخ، تکاملی است، ولی سیر تکاملی آن جبری و لایتخلف نیست و چنین نیست که هر جامعه ای در هر مرحله تاریخی لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود کامل تر بوده باشد. نظر به این که عامل اصلی این حرکت، انسان است که موجودی مختار و آزاد و انتخاب گر می باشد، تاریخ در حرکت خود نوسانات دارد، ولی در مجموع خود، یک خط سیر تکاملی را طی کرده و می کند».۱۹

به بیان دیگر، از ویژ گی های انسان، تضاد درونی میان غرایز متمایل به پایین است که هدفی جز امر فردی و محدود و موقت ندارد و گرایش های متمایل به بالا که می خواهد از حدود فردیت خارج شود و همه افراد بشر را در برگیرد. نبرد درونی انسان که قدما آن را نبرد میان عقل و نفس می خواندند، خواه ناخواه به نبرد میان گروه های انسان ها هم کشیده می شود؛ یعنی نبرد میان انسان های کمال یافته و آزادی معنوی به دست آورده با انسان های منحط و حیوان صفت، که قرآن کریم آغاز این نبرد را در داستان دو فرزند آدم، هابیل و قابیل منعکس کرده است.۲۰

«در طول تاریخ گذشته و آینده، نبردهای انسان تدریجاً بیش تر جنبه عقیدتی و مسلکی پیدا کرده و می کند و انسان تدریجاً از لحاظ ارزش های انسانی به مراحل کمال خود، یعنی به مرحله انسان آرمانی و جامعه آرمانی نزدیک تر می شود تا آن جا که در نهایت امر، حکومت و عدالت، یعنی حکومت ارزش های انسانی که در تعبیرات اسلامی از آن به حکومت مهدی تعبیر شده است، مستقر خواه شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خودخواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد ماند».۲۱

نکته جالب توجه این که بر اساس پاره ای از احادیث، قیام مهدی(عج) زمانی رخ خواهد داد که سعید و شقی به نهایت کار خود رسیده باشند؛ یعنی هرچه این حرکت تاریخ به جلو می رود، هم شقی شقی تر و هم سعید سعیدتر می شود و چنین جامعه ای است که می تواند زمینه ساز قیام نهایی حق و باطل شود.۲۲

  1. ایمان به غیبت و امدادهای غیبی: نکته بسیار مهمی که در این جنگ حق و باطل نباید مورد غفلت واقع شود، این است که نظام جهان، نظام اخلاقی است. در منظر دینی، جهان چنین نیست که در برابر عمل خوب و بد واکنش یکسانی داشته باشد و این همان چیزی است که از آن تحت عنوان امدادهای غیبی یاد می شود. قرآن کریم می فرماید:

«إن تنصروا الله ینصرکم»،۲۳ «و من یتّق الله یجعل له مخرجا»۲۴، «إن یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مأتین»۲۵ و … که همگی حکایت دارد معادلات حاکم بر جهان، بسیار بیش تر از معادلات مادی و عادی است که با چشم سر مشاهده می شود که یکی از این معادلات مهم، آمدن حضرت مهدی(ع) برای نبرد نهایی حق و باطل است و به تعبیر دقیق شهید مطهری: «از مجموع آیات و روایات استنباط می شود که قیام مهدی موعود(ع) آخرین حلقه از مجموعه حلقه های مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است.»۲۶ و این همان امداد غیبی است که شامل جبهه اهل حق می شود. باید توجه کرد که در منطق قرآن کریم، شمول امدادهای غیبی نه تنها منافاتی با تلاش و حرکت ما ندارد، بلکه اساسا، اگر ما بکوشیم، این امدادها از راه می رسند. اگر خدا را یاری کنید، خدا یاریتان می کند. در آیه:

و ما رمیت إذ رمیت و لکنّ الله رمی.۲۷

نمی فرمایند تو کناری نشسته بودی و تیری از غیب آمد و به دشمن خورد؛ بلکه می فرماید آن تیری را که تو پرتاب می کنی ما به هدف می زنیم که اگر تو باشی و خودت، معلوم نیست که آن تیر به هدف بخورد.

  1. بعد از قیام مهدی(ع): واپسین نکته ای که در شناخت مهدویت ضرورت دارد، این است که حکومت مهدی(ع) آغاز حرکت اصلی انسان است، نه پایان کار.۲۸

و این حسن مهم آرمان های اسلامی است. به تعبیر شهید مطهری، در هر مکتبی وقتی آرمانش محقق شود، دیگر کار آن مکتب تمام می شود و می میرد؛ اما انسانی که نبردهای با باطل را به اتمام رسانده، هنوز اصل «فاستبقوا الخیرات» جلوی چشمش خودنمایی می کند. او که نقص ها را برطرف کرده، تازه در ابتدای سیر صعودی خود است که باید بالا رود و این سیره منتها و نهایت ندارد و هر چه بالاتر رود، در دستگاه هستی برای او امکان بالاتر رفتن هست.۲۹ و شاید فلسفه رشد فوق العاده علمی و معنوی مردم در عصر ظهور همین نکته باشد.

بخش دوم: چگونگی انتظار و وظیفه ما

گفتیم انقلاب مهدی(ع) تحولی عظیم در تاریخ بشر است. در خصوص تحولات تاریخی، دو نوع بینش وجود دارد که بر اساس هر یک، انتظار، معنای خاصی می یابد. یک دیدگاه این است که تحولات تاریخی ضابطه مند نیست یا اگر ضابطه مند است، اراده انسانی در آن نقشی ندارد و بر روند تاریخ، جبری حاکم است. کسی که معتقد باشد تحولات تاریخی ضابطه مند نیست، باید قائل شود به این که این تحولات قابل شناختن نیستند؛ پس قیام مهدی(ع) را هم نمی توان تحلیل کرد؛ آن گاه انتظار، یعنی منتظر یک حادثه عجیب و غریب ماندن و کاری نکردن تا بلکه دستی از غیب برون آید و کاری بکند. این جاست که باب تأویلات نادرست در خصوص احادیث ظهور، باز می شود و حتی برخی خواهند گفت: چون جهان باید پر از ستم شود تا مهدی بیاید، پس ما هم به رواج ظلم کمک کنیم. کسی هم که قائل باشد تحولات، ضابطه مندند، اما اراده انسانی در آن ها نقشی ندارد نیز چاره ای ندارد جز این که بگوید: کاری نمی توان کرد و یگانه کار، حرکت در همین سیر جبری است و بازهم در این منطق، اصلاحات مردود است. بر اساس هر دو رویکرد این دیدگاه، قیام مهدی صرفاً ماهیت انفجاری دارد و فقط و فقط از گسترش و اشاعه ستم ها و تبعیض ها ناشی می شود؛ آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد و باطل یکه تاز میدان شود، این انفجار رخ می دهد و دست غیب برای نجات حقیقت (نه اهل حقیقت، زیرا حقیقت طرفداری ندارد) از آستین بیرون می آید.۳۰

دیدگاه دوم، آن است که تحولات تاریخی ضابطه مندند و اراده انسانی در آن ها نقش دارد که در بخش اول در واقع مبانی این دیدگاه را تبیین کردیم. در این دیدگاه نیز دوگونه تصویر وجود دارد که شاید بتوان تفاوت دکتر شریعتی و استاد مطهری را در مسئله انتظار در این موضع دید. یک تصویر اگزیستانسیالیستی است که در این تصویر، اراده انسان نقش بسیار مهمی دارد؛ اما هدفی ورای انسان قائل نیست و معتقد است که خود انسان باید هدف برای خود بیافریند.۳۱ در واقع از دید آن ها، پذیرش هر هدفی ورای انسان و حرکت انسان به سمت آن هدف مستلزم از خود بیگانگی است؛ پس، از پیش نباید هیچ هدفی را برای انسان قائل شد؛ بلکه هر کسی هر هدفی دلش می خواهد برای خودش برگزیند و به سمت آن حرکت کند؛ اما اشکالات این تصویر اگر بیش از دیدگاه قبل نباشد، کمتر نیست. مهم ترین اشکالش این است که اصلاً آفریدن ارزش به معنای دقیق کلمه سخنی بی معناست. آیا به واقع معقول است که انسان فرض کند در مقابلش هدفی هست؛ آن گاه به سمت آن هدف فرضی و برای رسیدن به آن حرکت کند. این مثل کار بت پرست ها است که بت را می آفریدند و بعد می پرستیدند و انسان داستان آن مرد ساده لوح را به یاد می آورد که برای رهایی از آزار بچه ها به آن ها گفت: در کوچه بالاتر آش نذری می دهند و وقتی بچه ها به آن سمت دویدند، با خود گفت شاید واقعاً آش می دهند و خودش هم به آن سمت حرکت کرد. هدف فرضی معنا ندارد، هدف باید واقعی باشد، اما در عین حال برگرفته از عمق وجود خود آدمی باشد به نحوی که حرکت به سمت آن، حرکت کمالی برای خود تلقی شود. نه حرکت به سمت از خود بیگانگی. در هر حال، در این تصویر انتظار به معنای اعتراض همیشگی به هر وضعی است و مستلزم اصالت انقلاب است؛ یعنی اگر هیچ هدف خاص و معینی قبول نشود، آن گاه به هر حالتی انسان باید معترض باشد و هیچ هدفی را که عده ای پذیرفته اند نپذیرد؛ زیرا دیگر انتظار به پایان خواهد رسید و به نظر می رسد دیدگاه دکتر شریعتی در کتاب انتظار، مکتب اعتراض چنین مبنایی داشته باشد.

پی نوشت ها:

برگرفته از نشریه قبسات، سال نهم، پاییز، ۱۳۸۳٫

  1. غلامحسین ابراهیمی دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، ج۳، صص ۲۴۹ ـ ۲۴۰٫
  2. مرتضی مطهری، انسان کامل، صص ۷۳ـ۶۹٫
  3. همو، همان، صص ۸۵ ـ۷۴٫
  4. همو، همان، صص ۵۴ ـ ۵۲٫
  5. همو، همان، امدادهای غیبی در زندگی بشر.
  6. همو، حق و باطل، صص ۳۷ ـ ۳۵٫
  7. همو، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص۳۵٫
  8. همو، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، ج۵، جامعه و تاریخ، صص ۲۷-۲۶٫
  9. برای بحثی قرآنی در این زمینه که هم فرد اصالت دارد هم جامعه به تفسیر المیزان، ذیل آیه ۲۰۰ سوره آل عمران مراجعه کنید (سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القران، ج۴، ص ۹۴ به بعد).
  10. مرتضی مطهری، عدل الهی، ص۲۰۱ و نیز مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، ج۶، زندگی جاوید یا حیات اخروی، صص ۳۲ – ۳۰٫
  11. سوره طه (۲۰)، آیه ۱۲۵٫
  12. سوره یونس (۱۰)، آیه ۶۲٫
  13. باید توجه کرد که پیامبر به لحاظ فردی، مرتبه آخرت را هم پشت سر گذاشته و فوق مرتبه آخرت قرار گرفته است. بهترین شاهد، حدیث معراج است که در آن، پیامبر احوال مردمی را که در آخرت در حال عذاب یا متنعم شدن بوده اند حکایت کرده است (طباطبایی، المیزان، ج ۱۳، صص ۱۱ـ۱۰). از این گذشته آن گونه که علامه طباطبایی به خوبی با استفاده از آیات و روایات نشان داده، پیامبر اکرم(ص) و برخی دیگر از انسان ها (مخلصین) با نفخ صور دچار صعقه نمی شوند فَصَعفقَ مَن فی السَّمَاواتف وَ مَن فّفی ألارْض إلّا مَن شاء اللهف(سوره زمر(۳۹)، آیه ۶۸) و آنها را مثل بقیه در قیامت حاضر نمی کنند فَإنَّهفم لَمفحْضَروفنَ إلّا عفبادَاللفه المفخْلَصین (سوره صافات(۲۷)، آیات: ۱۲۷ و ۱۲۸)؛ زیرا قیامت در حضور و محضر آنها حاضر می شود نه این که آنها در محضر قیامت حاضر شوند و برای همین است که آنها خود میزان اعمالند و اعمال خود آنها دیگر سنجیده نمی شود.
  14. علامه طباطبایی ذیل آیات ۲۰۸ تا ۲۱۰ سوره بقره توضیح داده است که حکومت حضرت مهدی(ع)، رجعت، و قیامت، سه مرتبه از ظهور حقیقت هستند که به ترتیب بعداز هم و فوق همدیگر آشکار می شوند (طباطبایی، المیزان، ج۲، صص ۱۱۱ـ۱۱۰). و با توجّه به مطلبی که گفتیم، شاید بتوان گفت فلسفه رجعت همه امامان(ع) این است که آنها به لحاظ فردی، به مقام کمال انسانی رسیده اند؛ امّا جامعه ای که به کمال رسیده باشد وجود نداشته تا آنها به لحاظ اجتماعی هم، کمال انسانی را در خود بروز دهند؛ بدین سبب رجعت می کنند تا کمال اجتماعی را که فرد در جامعه عادل واقعی بدان دست می یابد نیز برایشان حاصل شود.
  15. محمد بن ابراهیم قوام صدرالمتألهین شیرازی، الحکمهالمتعالیه فی الأسفار العقلیه الأربعه، ج ۸، ص ۳۴۷٫
  16. مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص ۳۷٫
  17. همو، صص ۴۹ـ۴۸٫
  18. استاد مطهری این بحث را به نحو مستوفایی در کتاب انسان کامل، هنگام مقایسه انسان کامل اسلام با سایر مکاتب انجام داده است.
  19. همو، ص ۴۸ـ۴۷٫
  20. همو، صص ۳۹ـ۳۸٫
  21. همو، ص ۴۴٫
  22. استاد مطهری در جایی توجّه داده است که: «اتفاقاً در جامعه هایی که فساد هست و احیاناً فساد بیش تر است، زمینه برای تکامل روحی و اخلاقی بیش تر است؛ زیرا تکامل روحی و اخلاقی و معنوی نتیجه مقاومت کردن در برابر جریان های مخالف است (مرتضی مطهری، تکامل اجتماعی انسان…، صص ۳۴ـ۳۳). و لذا در جامعه ای که اشقیا، شقی تر می شوند، خوبان نیز می توانند خوب تر شوند.
  23. سوره محمد (۴۷)، آیه ۷٫
  24. سوره طلاق (۶۵)، آیه ۱۲٫
  25. سوره انفال(۸)، آیه ۶۵٫
  26. مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص ۶۸٫
  27. سوره انفال(۸)، آیه ۱۷٫
  28. که این هم می تواند یکی دیگر از فلسفه های رجعت باشد.
  29. مرتضی مطهری، تکامل اجتماعی انسان به ضمیمه هدف زندگی و…، صص ۵۸ـ۵۷٫
  30. همو، قیام و انقلاب مهدی(ع)، صص ۶۴ـ۵۶٫
  31. همو، تکامل اجتماعی انسان، صص ۵۱ـ۴۶٫
  32. این مطلب را شهید مطهری در همین کتاب تکامل اجتماعی انسان، صفحه ۴۸ تا ۵۰ به اختصار و در کتاب سیری در نهج البلاغه، مفصل نقد کرده.
  33. همو، قیام و انقلاب مهدی(ع)، ص ۴۷٫
  34. بسیاری از اوقات مردم چون نمی توانند حق را از باطل تشخیص دهند، با حق و عدل می جنگند و به خیال خود دنبال حق هستند. به تعبیر امیرمؤمنان(ع): «فلو أن الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف علی المرتادین و لو أن الحق خلص من لبس الباطل، انقطعت عنه السن المعاندین، ولکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان، فهنالک یستولی الشیطان علی اولیائه، و ینجو الذین سبقت لهم من الله الحسنی»(نهج البلاغه، خطبه ۵۰). اگر باطل از آمیختگی با حق جدا می شد، بر شک کنندگان هم بطلانش مخفی نمی ماند و اگر حق از لباس باطلی که بر او می پوشانند بیرون می آمد.
  35. البته ما این جا دیدگاه اسلامی را در خصوص جهانی شدن مطرح کردیم که کاملاً در پارادایمی غیر از مسئله جهانی شدنی است که امروزه مطرح است. در واقع در پارادیمی که فعلاً جهانی شدن مطرح است، بحث اصلی ما بحث در نحوه برقراری روابط بین المللی با سایر کشورها است.
  36. از منظر اسلامی بین مظلوم بودن و منظلم بودن فرق است. هر دوی آنها کسانی هستند که به ناحق مورد تجاوز واقع شده اند؛ امّا فرد مظلوم کسی است که خودش نمی خواسته زیر بار ظلم برود؛ ولی توان مقاومت نداشته است. منظلم کسی است که با این که می تواند در مقابل ظلم بایستد، زیر بار ظلم می رود.
  37. مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی(ع)، ص ۶۶٫
  38. همو، همان، ص ۶۷٫
  39. همو، همان، صص ۶۰ ـ ۵۹، و نیز همو، تکامل اجتماعی انسان، ص ۵۸٫
  40. سوره انبیاء (۲۱)، آیه ۱۰۵٫

شرح مراتب طهارت -۳

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه(مجله موعود تیر ۱۳۸۴، شماره ۵۴)

فلسفه انتظار فرج امام زمان (عج)

در ابتدا به بررسی مفهوم گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهای انسانی، تشکیل مدینه فاضله، و جامعه ایده آل و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی، به وسیله شخصیتی مقدس و عالی قدر که در روایات متواتر اسلامی از او به مهدی تعبیر شده است. اندیشه ای است که کم و بیش همه فرق و مذاهب اسلامی ـ با تفاوت‌ها و اختلافاتی ـ بدان معتقدند. این اندیشه بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان کلی نظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشر است، که طبق بسیاری از نظریه ها و فرضیه ها امید و آرزوی تحقق این نوید کلی جهانی و انسانی، در زبان روایات اسلامی انتظار فرج خوانده شد، و عبادت بلکه افضل عبادات شمرده شده است. اصل انتظار فرج از یک اصل کلّی اسلامی و قرآنی دیگر استنتاج می شود و آن اصل حرمت یأس از روح الله است. مردم مؤمن به عنایات الهی، هرگز در هیچ شرایطی امید خویش را از دست نمی دهند و تسلیم یأس و ناامیدی و بیهوده گرایی نمی‌گردند، چیزی که هست این انتظار فرج و این عدم یأس از روح الله در مورد یک عنایت عمومی و بشری است نه شخصی یا گروهی، و به‌علاوه توأم است با نویدهای خاص و مشخصی که به آن نظمیت داده است.(۱)

اما انتظار فرج و امید و دل بستن به آینده دو گونه است: انتظاری که سازنده است، تحرک بخش است، تعهدآور است، بلکه با فضیلت ترین عبادت است، و انتظاری که ویرانگر است بازدارنده است، فلج کننده است، و نوعی اباحه گری محسوب می‌شود. و مسلماً منظور از انتظار فرج و فلسفه آن، انتظار از نوع اول آن می باشد، نه انتظار ویرانگر و فلج کننده.

استاد مطهری (ره) در توضیح این دو نوع انتظار می فرمایند: برداشت قشری مردم از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود (عج) این است که، صرفاً ماهیت انفجاری دارد، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم‌ها و تبعیض‌ها و اختناق‌ها و حق کشی‌ها،تباهی‌ها ناشی می شود؛ نوعی سامان یافتن است، که معلول پریشان شدن است. آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد، باطل یکه تاز میدان گردد … این انفجار رخ می دهد، و دست غیب برای نجات حقیقت ـ نه اهل حقیقت، زیرا حقیقت طرفداری ندارد ـ از آستین بیرون می‌آید. علیهذا هر اصلاحی محکوم است … بر عکس هر گناه و هر فساد و هر ظلم و تبعیضی و هر حق‌کشی و هر پلیدی به حکم این که مقدمه صلاح کلی است… پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد دانست… این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعود، به هیچ وجه با موازین اسلامی وفق نمی دهد.

آن عده از آیات قرآن کریم ـ همچنان که گفتیم ریشه این اندیشه است و در روایات اسلامی بدان‌ها استناد شده است ـ در جهت عکس برداشت بالاست. از این آیات استفاده می شود که ظهور مهدی موعود، حلقه ای است از حلقه های مبارزه اهل حق و اهل باطل، که به پیروزی نهایی اهل حق منجر می شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد. آیاتی که بدان‌ها در روایات اسلامی استناد داده شده است، نشان می دهد که مهدی موعود (عج) مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است، مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است. وعدالله الذین امنوا منک و عملوا الصالحات لیستخلفنکم فی الارض… یعنی: خداوند به مؤمنان و شایسته کاران (شما) وعده داده است که آنان را جانشینان زمین قرار دهد (همچنان که پیشینیان را قرار داد) دینی که برای آنها پسندیده است مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبدیل به دوران امنیت نماید (دشمنان آنان را نابود کند) بدون ترس و واهمه خدای خویش را بپرستند و اطاعت غیر خدا را گردن ننهند و چیزی را در عبادت یا اطاعت شریک حق نسازند. در روایات اسلامی سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام زمان (عج)، به آن حضرت ملحق می شوند، بدیهی است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمی شوند… معلوم می شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد زمینه های عالی برای پرورش این گونه افراد هست.

بنابراین کسی منتظر و یاور حضرت مهدی (عج) است که در زندگی منتظرانه خود، دوره آمادگی را گذرانده و به مرتبه ایثار جان و مال در راه خدا رسیده باشد، برای شرکت در استقرار عدل بزرگ و نجات بشر مظلوم و انسانیت محروم، گام‌های خود را به ایمان و ایثار استوار سازد، و آن گاه برای یاری کردن نهضتی که می خواهد ریشه ظلم را در جهان بکند، و عدل و قسط را به جای آن بنشاند، بی صبرانه منتظر جهاد باشد.(۳)

پی‌نوشت‌ها:

۱) قیام و انقلاب مهدی (عج)، استاد شهید مطهری، صص ۱۳-۱۴

۲) همان، صص ۵۴-۵۸ (با اندکی تلخیص)

۳) چشم به راهی مهدی، جمعی از نویسندگان مجله حوزه، ص ۲۲۴

منبع: موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر علیه السلام

آثار انتظار ظهور مهدی موعود

بعضی از ناآگاهان چنین پنداشته ‏اند که انتظار ظهور مهدی (ع)  ممکن است سبب رکود و عقب ماندگی یا فرار از زیر بار مسؤولیتها و تسلیم در برابر ظلم و ستم گردد، چرا که اعتقاد به این ظهور بزرگ مفهومش قطع امید است از اصلاح جهان قبل از او حتی کمک کردن به گسترش ظلم و فساد است تا زمینه ظهور آن حضرت فراهم گردد.

این سخنی است که سالهاست بر سرزبان مخالفان و منکران قیام مهدی (ع) است و ابن خلدون به آن اشاره کرده است، درحالی که مطلب کاملا برعکس است و انتظار این ظهور بزرگ آثار بسیار سازنده‏ای دارد که در ذیل به طور فشرده می‏آوریم تا معلوم شود آنها که چنین قضاوت کرده‏اند قضات عجولانه و حساب نشده‏ای است در برابر مساله‏ای که هم در قرآن مجید به آن شاره شده و هم در احادیث متواتره که در کتب معروف اهل سنت و منابع مشهور شیعه آمده با صراحت مطرح شده است.

حقیقت انتظار و آثار سازنده آن  

سخن در این بود که آیا ایمان به ظهور مهدی (ع) با آن برنامه جهانیش که عالم را پر از عدل و داد می‏کند و ریشه‏های ظلم و ستم را قطع می‏نماید اثر سازنده تربیتی دارد یا آثار منفی؟

آیا ایمان به چنین ظهوری انسان را چنان در افکار رؤیایی فرو می‏برد که از وضع موجود خود غافل می‏گردد و تسلیم هرگونه شرایط می‏کند؟

و یا این که به راستی این عقیده یک نوع دعوت به قیام و سازندگی فرد و اجتماع است؟

آیا ایجاد تحرک می‏کند یا رکود؟

آیا مسئولیت آفرین است یا مایه فرار از زیر بار مسئولیتها؟

وبالاخره آیامخدر است یا بیدار کننده؟

ولی قبل از توضیح و بررسی این سؤالات توجه به یک نکته کاملاً ضروری است و آن این که سازنده ‏ترین دستورات و عالیترین مفاهیم هرگاه بدست افراد نا وارد یا نالایق یا سوء استفاده چی بیفتد ممکن است چنان مسخ شود که درست نتیجه‏ای بر خلاف هدفی اصلی بدهد و در مسیری بر ضد آن حرکت کند و این نمونه‏های بسیار دارد و مسئله «انتظار» بطوری که خواهیم دید در ردیف همین مسائل است.

بهر حال برای رهایی از هر گونه اشتباه در محاسبه در این گونه مباحث باید به اصطلاح آب را از سرجشمه گرفت تا آلودگیهای احتمالی نهرها و کانالهای میان راه در آن اثر نگذارد.

یعنی ما در بحث انتظار مستقیما به سراغ اصلی اسلامی رفته و لحن گوناگون روایاتی راکه روی مسئله انتظار تاکید می‏کند مورد بررسی قرار می‏دهیم تا از هدف اصلی آگاه شویم.

اکنون با دقت با این چند روایت توجه کنید:

۱- کسی از امام صادق (ع) پرسید: چه می‏گوئید درباره کسی که دارای ولایت پیشوایان است و انتظار ظهور حکومت حق را می‏کشد و در این حال از دنیا می‏رود؟

امام (ع) درپاسخ فرمود:

هو بمنزله من کان مع القائم فی فسطاطه – ثم سکت هنیئه – ثم قال هو کمن کان مع رسول الله:

«او همانند کسی است که با رهبر این انقلاب در خیمه او(ستاد ارتش او) بوده باشد – سپس کمی سکوت کرد – و فرمود مانند کسی است که با پیامبر اسلام (ص) در «مبارزاتش» همراه بوده است». [۱] .

عین این مضمون در روایات زیادی با تعبیرات مختلفی نقل شده است.

۲- در بعضی «بمنزله الضارب بسیفه فی سبیل الله»:«همانند شمشیر زنی در راه خدا».

۳- و در بعضی دیگر «کمن قارع مع رسول الله بسیفه»: «همانند کسی است که در خدمت پیامبر با شمشیر بر مغز دشمن بکوبد».

۴- در بعضی دیگر «بمنزله من کان قاعدا تحت لواء القائم»: «همانند کسی است که زیر پرچم قائم بوده باشد».

۵- و در بعضی دیگر«بمنزله المجاهد بین یدی رسول الله (ص): «همانند کسی است که پیش روی پیامبر جهاد کند».

۶- و بعضی دیگر «بمنزله من استشهد مع رسول الله: «همانند کسی است که با پیامبر شهید شود».

این تشبیهات هفتگانه که در موردانتظار ظهور مهدی (ع) در این شش روایت وارد شده روشنگر این واقعیت است که یک نوع رابطه و تشابه میان مسئله «انتظار از یک سو، و «جهاد»، و مبارزه با دشمن در آخرین شکل خود از سوی دیگر وجود دارد.

۷- در راویت متعددی نیز انتظار چنین حکومتی را داشتن، به عنوان بالاترین عبادت معرفی شده است.

این مضمون در بعضی از احادیث از پیامبر و در بعضی از امیر مؤمنان علی (ع) نقل شده است، در حدیث می‏خوانیم که پیامبر فرمود: افضل اعمال امتی انتظار الفرح من الله عزوجل»: «بالاترین اعمال امت من انتظار فرج از ناحیه خدا کشیدن است». [۲] .

و در حدیث دیگری از پیامبر می‏خوانیم «افضل العباده انتظار الفرج»: [۳] .

این تعبیرات همگی حاکی از این است که انتظار چنان انقلابی داشتن همیشه توام با یک جهاد وسیع و دامنه دار است این را در نظر داشته باشید تابه سراغ مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنها نتیجه‏ گیری کنیم.

مفهوم انتظار  

«انتظار» معمولا به حالت کسی گفته می‏شود که از وضع موجود ناراحت است و برای ایجاد وضع بهتری تلاش می‏کند.

فی المثل بیماری که انتظار بهبودی می‏کشد، یا پدری که در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بیماری و فراق فرزند نارحتند و برای وضع بهتری می‏کوشند.

همچنین تاجری که از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن بحران اقتصادی می‏باشد این دو حالت را دارد «بیگانگی با وضع موجود» و «تلاش برای وضع بهتر».

بنابراین مسئله انتظار حکومت حق و عدالت مهدی و قیام مصلح جهانی در واقع از دو عنصر است عنصر نفی و عنصر اثبات عنصر نفی همان بیگانگی است با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهترین بودن است.

و اگر این دو جنبه در روح انسان به صورت ریشه دار حلول کند سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد

این دو رشته اعمال عبارتند از ترک هر گونه همکاری و هماهنگی با عوامل ظلم و فساد و حتی مبازره با آنها از یک سو، و خود سازی و خودیاری و جلب آمادگیها جسمی و روحی و مادی و معنوی برای شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانی و مردمی از سوی دیگر.

و خوب که دقت کنیم می‏بینم هر دو قسمت آن سازنده‏و عامل تحرک و آگاهی و بیداری است.

با توجه به مفهوم اصلی «انتظار» معنی روایات متعددی ه در بالا درباره پاداش و نتیجه کار منتظران نقل کردیم به خوبی درک می‏شود. اکنون می‏فهمیم چرا منتظران واقعی گاهی همانند کاسنی شمرده شده‏اند که در خیمه حضرت مهدی (ع) یا زیر پرچم او هستند یا کسی که در راه خدا شمشیری می‏زند، یا به خون خود آغشته شده، یا شهید گشته است.

آیا اینها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نیست که متناسب با مقدار آمادگی و درجه انتظار افراد است؟

یعنی همانطور که میزان فداکاری مجاهدان راه خدا و نقش آنهابا هم متفاوت است، انتظار و خود سازی و آمادگی نیز درجات کاملا متفاوتی دارد که هر کدام از اینها با یکی از آنها از نظر مقدمات و نتیجه‏گیری شباهت دارد هر دو جهادند و هر دو آمادگی می‏خواهند و خود سازی کسی که در خیمه رهبر چنان حکومتی قرار گرفته یعنی در مرکز ستاد فرماندهی یک حکومت جهانی است نمی‏تواند یک فرد غافل و بیخبر و بی تفاوت بوده باشد آنجا جای هر کس نیست جای افرادی است که به حق شایستگی چنان موقعیت و اهمیتی را دارند.

همچنین کسی که سلاح در دست دارد ودر برابر رهبر این نقلاب با مخالفان حکومت صلح و عدالتش می‏جنگد آمادگی فراوان روحی و فکری ورزمی باید داشته باشد.

برای آگاهی بیشتر از اثرات واقعی انتظار ظهور مهدی (ع) به توضیح زیرتوجه کنید.

انتظار یعنی آماده باش کامل  

من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممکن است در انتظار کسی باشم که طعمه شمشیرش خون ستمگران است؟

من اگر آلوده و ناپاکم چگونه می‏توانم منتظر انقلابی باشم که شعله اولش دامان آلودگان را می‏گیرد؟

ارتشی که در انتظار جهاد بزرگی است آمادگی رزمی نفرات خود را بالا می‏برد و روح انقلاب در آنها می‏دمد و هرگونه نقطه ضعفی را اصلاح می‏کند.

زیرا چگونگی انتظار همواره متناسب با هدفی است که در انتظار آن هستیم.

انتظار آمدن یک مسافر عادی از سفر.

انتظار بازگشت یک دوست بسیار عزیز.

انتظار فرارسیدن چیدن میوه از درخت و درو کردن محصول.

هر یک از این انتظارها آمیخته با یک نوع آمادگی است، در یکی باید خانه را آماده کرد و وسایل پذیرایی فراهم ساخت، در دیگری ابزار لازم و داس و کمباین و….

اکنون فکر کنید آنها که انتظار قیام یک مصلح بزرگ جهانی را می‏کشند در واقع انتظار انقلاب و دگرگونی و تحولی را دارند که وسیعترین و اساسی‏ترین انقلابهای انسانی در طول تاریخ بسر است.

انقلابی که بر خلاف انقلابهای پیشین جنبه منطقه‏ای نداشته بلکه هم عمومی و همگانی است و هم تمام شئون و جوانب زندگی انسانهارا شامل می‏شود، انقلابی است سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اخلاقی.

خود سازی فردی  

چنین تحولی قبل از هر چیز نیازمند به عناصر آماده و با ارزش انسانی است که بتوانندبار سنگین چنان اصلاحات وسیعی را در جهان بدوش بکشند و این در درجه اول محتاج به بالا بردن سطح اندیشه و آگاهی و آمادگی روحی و فکری برای همکاری در پیاده کردن آن برنامه عظیم است. تنگ نظریها، کوته بینیها، کج فکریها، حسادتها، اختلافات کودکانه و نابخردانه و بطور کلی هر گون نفاق و پراکندگی با موقعیت منتظران سازگار نیست.

نکته مهم این است که منتظر واقعی برای چنان برنامه مهمی هرگز نمی‏تواند نقش تماشاجی را داشته باشد باید از هم اکنون حتما در صف انقلابیون قرار گیرد.

من اگر فاسد و نادرستم چگونه می‏توانم در انتظار نظامی که افراد فاسد و نادرست در آن هیچگونه نقشی ندارند بلکه مطرود و منفور خواهند بود روز شماری کنم.

آیا این انتظار برای تصفیه روح و فکر و شستشوی جسم و جان از لوث آلودگیها کافی نیست؟

ارتشی که در انتظار جهاد آزادگی بخش به سر می‏برد حتمابه حالت آماده باش کامل در می‏آید سلاحی را که برای چنین میدان نبردی شایسته است بدست می‏آورد، سنگرهای لازم را می‏سازد آمادگی رزمی افراد خود را بالا می‏برد.

روحیه افراد خود را تقویت می‏کند و شعله عشق و شوق برای چنین مبارزه‏ای را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه می‏دارد ارتشی که دارای چنین آمادگی نیست هرگز در انتظار به سر نمی‏برد و اگر بگوید دروغ می‏گوید.

انتظار یک مصلح جهانی به معنای آماده باش کامل فکری و اخلاقی، مادی و معنوی برای اصلاح همه جهان است فکر کنید چنین آماده باشی چقدر سازنده است.

برای تحقق بخشیدن به چنین انقلابی مردانی بسیار بزرگ و مصمم و بسیار نیرومند و شکست‏ناپذیر، فوق العاده پاک و بلندنظر کاملا آماده و دارای بینش عمیق لازم است.

و خود سازی برای چنین هدفی مستلزم به کاربستن عمیق‏ترین برنامه‏ های اخلافی و فکری و اجتماعی است، این است معنای انتظار واقعی آیا هیچکس می‏تواند بگوید چنین انتظاری سازنده نیست؟

خودیاریهای اجتماعی  

منتظران راستین در عین حال وظیفه دارند تنها به خویش نپردازند بلکه مراقب حال یکدیگر باشند و علاوه بر اصلاح خویش در اصلاح دیگران نیز بکوشند زیرا برنامه عظیم و سنگینی که انتظارش را می‏کشند یک برنامه فردی نیست برنامه‏ای است که تمام عناصر انقلاب باید در آن شرکت جویند، باید کار به صورت دسته جمعی و همگانی باشد، کوششها و تلاشها باید هماهنگ گردد و عمق و وسعت این هماهنگی باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانی باشد که انتظار آن را دارند.

دریک میدان وسیع مبارزه دسته جمعی هیچ فردی نمی‏تواند از حال دیگران غافل بماند بلکه موظف است هر نقطه ضعفی را در هر کجا ببیند اصلاح کند و هر موضع آسیب پذیری را ترمیم نماید و هر قسمت ضعیف را تقویت کند زیرا بدون شرکت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزین، پیاده کردن چنان برنامه‏ای امکان‏پذیر نیست.

بنابراین منتظران واقعی علاوه بر اینکه به اصلاح خویش می‏کوشند وظیفه خود می‏دانندکه دیگران را نیز اصلاح کنند.

این است اثر سازنده دیگری‏برای انتظار قیام یک مصلح جهانی واین است فلسفه آن همه فضیلتها که برای منتظران راستین شمرده شده است.

منتظران راستین در فساد محیط حل نمی ‏شوند  

اثر مهم دیگری که انتظار مهدی دارد حل نشدن در مفاسد محیط و عدم تسلیم در برابر آلودگیها است.

توضیح این که هنگامی که فساد فراگیر می‏شود و اکثریت یا جمع کثیری رابه آلودگی می‏کشاند گاهی افراد پاک در یک بن بست سخت روانی قرار می‏گیرند، بن بستی که از یأس اصلاحات سرچشمه می‏گیرد.

گاهی آنها فکر می‏کنند که کار از کار گذشته و دیگر امیدی به اصلاح نیست و تلاش و کوشش برای پاک نگاهداشتن خویش بیهوده است این نومیدی و یاس ممکن است آنها را تدریجا به سوی فساد و همرنگی با محیط بکشاند و نتوانند خود را به صورت یک اقلیت صالح در برابر اکثریت ناسالم حفظ کنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوایی بدانند.

تنها چیزی که می‏تواند در آنها امید بدمد و به مقاومت و خویشتن داری دعوت کند و نگذارد در محیط فاسد حل شوند امید به اصلاح نهایی است تنها در این صورت است که آنها دست از تلاش و کوشش برای حفظ پاکی و اصلاح دیگران بر نخواهند داشت.

و اگر می‏بینیم در دستورات اسلامی یأس از آمرزش یکی از برزگترین گناهان شمرده شده است و ممکن است افراد ناوارد تعجب کنند که چرا یأس از رحمت خدا اینقدر مهم تلقی شده است حتی مهمتر از بسیاری از گناهان، فلسفه‏اش در حقیقت همین است که گناهگار مأیوس از رحمت هیچ دلیلی ندارد که به فکر جبران بیفتد و یا لااقل دست از ادامه گناه بردارد و منطق او این است اکنون که آب از سر من گذشته است چه یک قامت چه صد قامت، من که رسوای جهانم غم دنیا هیچ است. بالاتر از سیاهی رنگ دیگر نیست، آخرش جهنم است من که هم اکنون آنرا برای خود خریده‏ام از چه می‏ترسم و مانند این منطقها…

اما هنگامی که روزنه امید برای او گشوده شود، امید به عفو پروردگار، امید به تغییر وضع موجود نقطه عطفی در زندگی او خواهدشد و او را به توقف کردن در مسیر گناه و بازگشت به سوی پاکی و اصلاح دعوت می‏کند.

به همین دلیل امید را می‏توان همواره به عنوان یک عامل موثر تربیتی در مورد افراد فاسد شناخت همچنین افراد صالحی که در محیطهای فاسد گرفتارند بدون امید نمی‏توانند خویشتن را حفظ کنند.

نتیجه این که انتظار ظهور مصلحی که هر قدر دنیا فاسدتر می‏شود امید ظهورش بیشتر می‏گردد اثر فزاینده روانی در معتقدان دارد و آنهارا در برابر امواج نیرومند فساد بیمه می‏کند آنهانه تنها با گسترش دامنه فساد محیط مأیوس نمی‏شوند بلکه به مقتضای «وعده وصل چون شود نزدیک – آتش عشق تیزتر گردد» وصول به هدف را در برابر خویش می‏بینند و کوششان برای مبارزه با فساد و یا حفظ خویشتن با شوق و عشق زیادتری تعقیب می‏گردد.

از مجموع بحثهای گذشته چنین نتیجه می‏گیریم که اثر تخدیری انتظار تنها در صورتی است که مفهوم آن مسخ یا تحریف شود همانگونه که جمعی از مخالفان تحریفش کرده‏اند و جحمعی از موافقان مسخش – اما اگر به مفهوم واقعی در جامعه و فرد پیاده شود یک عامل مهم تربیت و خود سازی و تحرک و امید خواهد بود.

از جمله مدارک روشنی که این موضوع را تایید می‏کند این است که در ذیل آیه وعدالله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض…)

«خداوند به آنها که ایمان دارند و عمل صالح انجام می‏دهند وعده داده است که حکومت روی زمین را در اختیارشان بگذارد» از پیشوایان بزرگ اسلام نقل شده است که منظوراز این آیه «هو القائم و اصحابه»: مهدی و یاران او هستند». [۱].

و در حدیث دیگری می‏خوانیم (نزلت فی المهدی):این آیه درباره مهدی (ع) نازل شده است».

در این آیه مهدی (ع) و یارانش به عنوان (الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات) «آنها که ایمان و عمل صالحی دارند» معرفی شده‏اند بنابراین تحقق این انقلاب جهانی بدون ایمان مستحکم که هر گونه ضعف وزبونی و ناتوانی را دور سازد و بدون اعمال صالحی که راه را برای اصلاح جهان بگشاید اماکن‏پذیر نیست و آنها که در انتظار چنین برنامه‏ای هستند هم باید سطح آگاهی و ایمان خود را بالا ببرند و هم در اصلاح اعمال خویش بکوشند.

تنها چنین کسانی هستند که می‏توانند نوید شرکت در حکومت او بخود دهند، نه آنها که باظلم و ستم همکاری دارند و نه آنها که از ایمان و عمل صالح بیگانه‏اند. نه افراد ترسو وزبونی که بر اثر ضعف ایمان از همه چیز حتی از سایه خود می‏ترسند.

ونه افراد سست و بی حال و بیکاره‏ای که دست روی دست گذارده و در برابر مفاسد محیط و جامعه شان سکوت اختیار کرده و کمترین تلاش و کوششی در راه مبارزه با فساد ندارند.

این است اثر سازنده قیام مهدی (ع) در جامعه اسلامی.

خداوندا! دیدگان ما را به جمالش روشن کن، و ما را از یاران وفادار و سربازان فداکارش قرار ده!

نویسنده:حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

منبع: پایگاه تخصصی منبرها.

 

فواید وآثار انتظار

بعضى از نا آگاهان چنین پنداشته اند که انتظار مهدى (عجل الله فرجه)، ممکن است سبب رکود وعقب ماندگى، یا فرار از زیر بار مسئولیت ها وتسلیم در برابر ظلم وستم گردد. چرا که اعتقاد به این ظهور بزرک مفهومش قطع امید از اصلاح جهان قبل از او وحتى کمک کردن به گسترش ظلم وفساد است تا زمینه ظهور آن حضرت فراهم گردد! در صورتى که چنین نیست وانتظار این ظهور بزرگ آثار وبرکات بسیار سازنده اى دارد، که در ذیل به چند نمونه اشاره مى کنیم:

۱- خوسازى فردى: چنین تحولى قبل از هر چیز نیازمند عناصر آماده وبا ارزش انسانى است که بتوانند بار سنگین چنان اصلاحات وسیعى را در جهان به دوش بکشند، واین در درجه اول محتاج به بالاترین سطح اندیشه وآگاهى وآمادگى روحى وفکرى براى همکارى در پیاده کردن آن برنامه عظیم است. تنگ نظریها، کوته بینیها، کج فکریها، حسادتها، اختلافات کودکانه ونابخردانه وبطور کى هر گونه نفاق وپراکندگى با موقعیت منتظران سازگار نیست.

نکته مهم این است که منتظر واقعى، براى چنان برنامه مهمى، هرگز نمى تواند نقش تماشاچى را داشته باشد، باید از هم اکنون حتما در صف انقلابیون قرار گیرد.

ایمان به نتایج وعاقبت این تحول هرگز به او اجازه نمى دهد که در صف مخالفان باشد وقرار گرفتن در صف موافقان نیز محتاج به داشتن (اعمال پاک) وروحى پاکتر، وبرخوردارى از شهامت وآگاهى کافى است.

من اگر فاسد ونادرستم چگونه مى توانم در انتظار نظامى که افراد فاسد ونادرست در آن هیچ گونه نقشى ندارند، بلکه مطرود ومنفور خواهند بود، روز شمارى کنم. آیا این انتظار براى تصفیه روح فکر وشستشوى جسم وجان از لوث آلودگى ها کافى نیست؟

ارتشى که در انتظار جهاد اسلامى وآزادى بخش به سر مى برد حتما به حالت آماده باش کامل در مى آید. سلاحى که براى چنین میدان نبردى شایسته است به دست مى آورد وسنگرهاى لازم را مى سازد. آمادگى رزمى افراد خود را بالا مى برد، روحیه افراد خود را تقویت مى کند وشعله عشق وشوق براى چنین مبارزه اى را، در دل فرد فرد سربازانش زنده نگاه مى دارد، ارتشى که داراى چنین آمادگى نیست، هرگز در انتظار به سر نمى برد، واگر بگوید دروغ مى گوید.

انتظار یک مصلح جهانى به معناى آماده باش کامل فکرى واخلاقى، مادى ومعنوى براى اصلاح همه جهان است. فکر کنید چنین آماده باشى چقدر سازنده است. براى تحقق بخشیدن به چنین انقلابى، مردانى بسیار بزرگ ومصمم وبسیار نیرومند وشکست ناپذیر، فوق العاده پاک وبلند نظر، کاملا آماده وداراى بینش عمیق لازم است.

وخودسازى براى چنین هدفى مستلزم به کار بستن عمیق ترین برنامه هاى اخلاقى وفکرى واجتماعى است، این است معناى انتظار واقعى، آیا هیچ کس مى تواند بگوید که چنین انتظارى سازنده نیست؟!

۲- خود یاریهاى اجتماعى: منتظران راستین در عین حال وظیفه دارند تنها به خویش نپردازند، بلکه مراقب حال یکدیگر باشند، وعلاوه بر اصلاح خویش در اصلاح دیگران نیز بکوشند، زیرا برنامه عظیم وسنگینى که انتظارش را مى کشند یک برنامه فردى نیست، برنامه اى است که تمام عنصر انقلاب باید در آن شرکت جویند، باید کار به صورت دسته جمعى وهمگانى باشد، کوشش ها وتلاش ها باید هماهنگ گردد، وعمق ووسعت این هماهنگى باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانى باشد که انتظار آن را دارند.

در یک میدان وسیع مبارزه دسته جمعى، هیچ فردى نمى تواند از حال دیگران غافل بماند، بلکه موظف است هر نقطه ضعفى را در هر کجا ببیند اصلاح کند وهر موضع آسیب پذیرى را ترمیم نماید، وهر قسمت ضعیف وناتوانى را تقویت کند، زیرا بدون شرکت فعالانه وهماهنگ تمام مبارزین، پیاده کردن چنان برنامه اى امکان پذیر نیست.

منتظران واقعى علاوه بر اینکه به اصلاح خویش مى کوشند، وظیفه خود مى دانند که دیگران را نیز اصلاح کنند. این است اثر سازنده دیگرى براى انتظار قیام مصلح جهانى.

۳- منتظران راستین در فساد محیط حل نمى شوند: اثر مهم دیگرى که انتظار مهدى دارد حل نشدن در مفاسد محیط وعدم تسلیم در برابر آلودگیها است.

توضیح اینکه هنگامى که فساد فراگیر مى شود واکثریت یا جمع کثیرى را به آلودگى مى کشاند، گاهى افراد پاک در یک بن بست سخت روانى قرار مى گیرند، بن بستى که از یأس اصلاحات سرچشمه مى گیرد. گاهى آنها فکر مى کنند که کار از کار گذشته ودیگر امیدى به اصلاح نیست، وتلاش وکوشش براى پاک نگاه داشتن خویش بیهوده است، این نومیدى ویأس ممکن است آنها را تدریجا به سوى فساد وهمرنگى با محیط بکشاند ونتوانند خود را به صورت یک اقلیت صالح در برابر اکثریت ناسالم حفظ کنند وهمرنگ جماعت نشدن را موجب رسوایى بدانند!

تنها چیزى که مى تواند در آنان روح (امید) بدمد، وبه مقاومت وخویشتن دارى دعوت کند ونگذارد در محیط فاسد حل شوند، امید به اصلاح نهایى است، تنها در این صورت است که آنها دست از تلاش وکوشش براى حفظ پاکى خویش واصلاح دیگران برنخواهند داشت.

به همین دلیل، امید را مى توان همراه به عنوان یک عامل مؤثر تربیتى در مورد افراد فاسد شناخت، همچنین افراد صالحى که در محیطهاى فاسد وگرفتارند، هرگز بدون امید نمى توانند خویشتن را حفظ کنند.

نتیجه اینکه انتظار ظهور مصلحى که هر قدر دنیا فاسدتر مى شود امید ظهورش بیشتر مى گردد، اثر فزاینده روانى در معتقدان دارد، وآنها را در برابر امواج نیرومند فساد بیم مى کند، آنها نه تنها با گسترش دامنه فساد محیط مأیوس نمى شوند، بلکه به مقتضاى:

وعده وصل چون شود نزدیک

آتش عشق تیزتر مى گردد

وصول به هدف را در برابر خویش مى بینند وکوشش آنان را براى مبارزه با فساد ویا حفظ خویشتن با شوق وعشق زیادترى تعقیب مى گردد. (۱)

پی نوشته ها :

(۱) تفسیر موضوعى پیام قرآن، آیه الله مکارم شیرازى، ج ۹، ص ۴۴۷٫

نویسنده : امیرحسین مهدی پور

 

دلیل انتظار ظهور مهدی و منجی موعود

 منشاء و خاستگاه انتظار ظهور «مهدی و منجی موعود» را می توانید در این مقاله بخوانید:

یک. نداى فطرت و طبیعت ذات بشر

چشم داشت آمدن یک مصلح آسمانى و امید به آینده‏اى روشن و استقرار صلح و عدل، امرى فطرى و طبیعى است که با ذات و وجود آدمى سر و کار داشته و با آفرینش هر انسانى همراه است و زمان و مکان نمى‏شناسد و به هیچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. بر این اساس همه افراد- طبق فطرت ذاتى خود- مایلند روزى فرا رسد که جهان بشریت در پرتو ظهور رهبرى از نابسامانى‏ها نجات یابد. بر این اساس مى‏توان ادعا کرد که هر فرد علاقه‏مند به سرنوشت بشریت و طالب تکامل معنوى و رشد و بالندگى، خواهان و آرزومند قیام یک منجى جهانى و مصلح کل است و در انتظار ظهور چنین شخصى لحظه شمارى مى‏کند.

دو. ظلم ‏ستیزى و نجات مستضعفان‏

کسانی که به رسولان الهى باور داشتند، عموماً افراد تهى‏دست و تحت ستم جامعه بوده‏اند که از اطاعت سردمداران کفر و باطل سرپیچى کرده و در طریق حق و ظلم ستیزى گام نهاده بودند. این امر باعث واکنش شدید جبهه باطل و درگیرى و نزاع همیشگى آنان با گروه حقّ و خداپرست شده است. البته به علّت وجود توان و امکانات بیشتر، گاهى غلبه و سلطه ظاهرى با باطل‏گرایان بوده و فشارها و سخت‏گیرى‏هاى فراوانى از سوى آنان اعمال مى‏شده است.

سفیران الهى نیز که رهبرى صالحان، مستضعفان و ستمدیدگان را عهده‏دار بوده‏اند، همواره با اشراف، فرعونیان و ستمکاران (گروه باطل) نزاع و درگیرى داشته‏اند. آنان با ابلاغ پیام الهى و بشارت ظهور منجى، پیروان خود را به استقامت و صبر و بردبارى و انتظار فرج دعوت مى‏کردند و ریشه‏هاى اعتقاد به آمدن نجات دهنده الهى(۱) را در دل و جان یکتاپرستان و مؤمنان مى‏کاشتند، قرآن به صراحت، به این مطلب اشاره کرده، مى‏فرماید: «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ»(۲) ؛ «ما در زبور (و کتاب‏هاى آسمانى پیشین)، پس از نوشتن در لوح (محفوظ)، نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث مى‏برند».

معناى روشن آیه شریفه این است: «بندگان شایسته خدا بر سراسر جهان، حکومت عادلانه و انسانى خویش را برقرار خواهند ساخت».

شیخ طوسى در تفسیر آیه شریفه از امام باقر «ع» روایت کرده است:

«انّ ذلک وعداللّه للمؤمنین بأنّهم یرثون جمیع الارض»(۳) «این وعده قطعى خدا بر مؤمنان است که آنان تمامى زمین و زمان را به ارث خواهند برد». البته آیات دیگرى نیز در این زمینه وجود دارد که در جاى خود به آنها پرداخته خواهد شد.

سه. شکست و ناکامى حکومت‏ها و نظام‏هاى سیاسى‏

مشکلات دائمى جهان (جنگ‏ها، ستیزش‏ها، نابرابرى‏ها، ناامنى‏ها، بیدادگرى‏ها و…) نیازها و خواسته‏هاى ضرورى بشر (در زمینه رشد اقتصادى، ارتباطات، بهداشت، رفع فقر مادى و معنوى و…) ایده‏ها و آرمان‏هاى همیشگى بشر (صلح، عدالت، امنیت، آرامش، تعالى روحى و معنوى و…) تجارب گذشته انسان‏ها (در ضعف و ناتوانى دولت‏ها و حکومت‏ها و فراوانى مشکلات) و… باعث خواست آگاهانه و طلب عاشقانه ظهور منجى و مصلح الهى از سوى بیشتر انسان‏ها است. در واقع همه حکومت‏ها، گروه‏ها، اندیشه‏ها و مکاتب، تمامى ترفندها و برنامه‏هاى خود را براى رفع کاستى‏هاى جامعه بشرى به کار مى‏گیرند ولى به دلایل مختلف موفّق به این کار نمى‏شوند. روشن است که عامل بسیارى از مشکلات و نابسامانى‏هاى جوامع، خود حکومت‏ها و مکاتب و گروه‏ها هستند که بیشتر در صدد تأمین منافع مادى خود بوده‏اند نه برطرف ساختن کاستى‏ها و موانع رشد و شکوفایى انسان‏ها.(۴)

چهار. فلسفه تاریخ و معنادارى آن‏

بر اساس «فلسفه نظرى تاریخ» هور «منجى موعود»، فرجام متعالى و شکوهمند آینده جهان و سرمنزل متعالى و متکامل تاریخ بشرى است. بر این اساس روند طولانى مدت تاریخ، داراى هدف، غایت و معناى مشخصى است و آن تحقّق جامعه موعود الهى و رسیدن بشر به اوج سعادت و کمال مادى و معنوى است. این معنادارى تاریخ، در فکر و ذهن بشر سایه انداخته و او را متوجّه فرجام متعالى تاریخ ساخته است. البته هدفى که قرآن براى کاروان بشرى ترسیم مى‏کند، «عبادت و عبودیت» و در نتیجه رسیدن به قرب‏الهى است و منظور از آن، معناى وسیع و گسترده‏اى است که شامل کلیه شئون زندگى انسان در روى زمین مى‏گردد «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»(۵).

این ایده در دورانى از تاریخ، به کمال و تمام تحقّق خواهد یافت و آن عصر «ظهور مهدى موعود» است(۶). پس معنادارى تاریخ و کشف غایت و هدف آن، مى‏تواند منشأ توجّه انسان‏ها به ظهور مصلح بزرگ باشد.

پنج. قانون سیر تکاملى جامعه ‏ها

یکى از دلایل منطقى این موضوع، قانون سیر تکاملى جامعه‏ها است. از آن روز که انسان خود را شناخته، هیچ‏گاه زندگى یکنواختى نداشته است بدین جهت پیشرفت‏ها و تحوّلات فراوانى در نوع مسکن، تغذیه، وسیله نقلیه، پوشش و علم و دانش او صورت گرفته است. عجیب اینکه به هیچ یک از اینها قانع نیست و باز براى وصول به سطحى بالاتر و برتر، تلاش و کوشش مى‏کند.

عشق به تکامل در درون جان آدمى، شعله‏اى جاودانه و خاموش ناشدنى است و همچنان انسان را به سوى جامعه‏اى پیش مى‏برد که «تکامل‏هاى اخلاقى»، در کنار «تکامل‏هاى مادى» قرار گیرد. یکى از بارقه‏هاى امید مردم براى رسیدن به آینده‏اى روشن و دنیایى پراز صلح و صفا و برادرى و برابرى- آن هم با ظهور منجى موعود- در پرتو «قانون تکاملى جامعه‏ها» روشن مى‏شود.

شش. قانون کنش و واکنش‏هاى تاریخى‏

آزمون‏هاى تاریخى به ما نشان مى‏دهد که همواره تحول‏ها و انقلاب‏هاى وسیع، عکس‏العمل مستقیم فشارهاى قبلى بوده است و شاید هیچ انقلاب گسترده‏اى در جهان رخ نداده، مگر اینکه پیش از آن، فشار شدیدى در جهت مخالف وجود داشته است. بر اساس این قانون مى‏توان ثابت کرد که وضع کنونى جهان، آبستن انقلابى بزرگ و جهانى است. فشار جنگ‏ها، مظالم، بیدادگرى‏ها، تبعیض‏ها و بى‏عدالتى‏ها، توأم با ناکامى و سرخوردگى انسان‏ها، از قوانین فعلى براى از بین بردن یا کاستن این فشارها، سرانجام واکنش شدید خود را آشکار خواهد ساخت. در نهایت این خواست‏هاى واپس زده انسانى، در پرتو آگاهى روزافزون ملّت‏ها، چنان عقده اجتماعى تشکیل مى‏دهد که از نهانگاه ضمیر باطن جامعه، با یک جهش برق‏آسا، خود را ظاهر ساخته و سازمان نظام کنونى جوامع انسانى را به هم مى‏ریزد و طرح نوینى ایجاد مى‏کند. این طرح و برنامه انقلابى و گسترده، همان قیام و ظهور مهدى موعود است که در واکنشى قاطعانه و کوبنده در برابر همه تبعیض‏ها، ستمگرى‏ها، حقّ‏کشى و فسادگرى‏ها است.

هفت. قانون انتظار عمومى‏

در نهاد انسان‏ها، همواره عشق به نیکى، زیبایى و آگاهى نهفته است. باور به ظهور مصلح جهانى، جزئى از این عشق و زیباخواهى است. در واقع ظهور امام مهدى (عج)، بروز کامل این فضایل و خوبى‏ها است و این مطلوب و خواست همه انسان‏هاى بصیر و پاک سرشت و نقطه اوج این علاقه و عشق‏ورزى است. چگونه ممکن است عشق به تکامل همه جانبه در درون جان انسان باشد و چنان انتظارى نداشته باشد مگر تحقق رشد و کمال نهایى جامعه انسانى بدون آن امکان‏پذیر است؟

احساسات و دستگاه‏هاى وجودى انسان، نمى‏تواند هماهنگ با مجموعه عالم هستى نباشد زیرا همه جهان هستى یک واحد به هم پیوسته است و وجود او نمى‏تواند از بقیه جهان، جدا باشد. از این به هم پیوستگى به خوبى مى‏توانیم نتیجه بگیریم که اگر انسان‏ها انتظار مصلح بزرگ را مى‏کشند که جهان را آکنده از صلح و عدالت و نیکى مى‏کند دلیل بر آن است که چنان نقطه اوجى در تکامل جامعه انسانى امکان‏پذیر و عملى است که عشق و انتظار آن در درون جان ما است. عمومیت این اعتقاد در همه مذاهب، نشانه دیگرى بر اصالت و واقعیت آن است(۷).

هشت. اتفاق ادیان و مصلحان بشرى‏

تمام ادیان آسمانى به پیروان خود، عصر درخشان و سعادت عمومى، آینده مشعشع و صلح جهانى و دوران پر خیر و برکت را نوید داده‏اند که در آن، نگرانى‏ها، دلهره‏ها و هراس‏ها مرتفع شود و به یُمن ظهور شخصى بزرگ و مردى خدایى- که به تأییدات الهى مؤیّد است- در روى زمین منطقه و شهر و دهستان و دهى باقى نماند مگر آنکه در آن بانگ دلنواز توحید بلند شود و روشنایى یکتاپرستى، تاریکى شرک را زایل سازد و علم و عدل و راستى و امانت، چهره جهان آراى خود را بنمایانند و همه جا را منوّر سازند. این موعود عزیز بر حسب استوارترین و صحیح‏ترین مصادر اسلامى، خلیفه دوازدهم حضرت محمد «ص» و دوازدهمین رهبر و امام بعد از آن حضرت است. القاب مشهورش در بین مسلمین، مهدى، قائم، منتظر، صاحب‏الامر، صاحب‏الزمان و بقیه اللَّه است. در زبان‏هاى دیگر، مسیحا، گرزاسبه، وشینو، ارتود، مهمید و… خوانده شده است(۸). پس مى‏توان گفت: تقریباً همه کسانى که در این زمینه مطالعه دارند، متفق‏اند که تمام اقوام جهان، در انتظار یک رهبر بزرگ انقلابى به سر مى‏برند که هر کدام او را به نامى مى‏نامند ولى همگى در اوصاف کلى و اصول برنامه‏هاى انقلابى او اتفاق دارند.

نه. ابتناى بر قرآن و حدیث‏

اصل مهدویت، مبتنى بر آیات متعددى از قرآن است که دلالت بر پیروزى و فلاح و غلبه سپاه خدا دارند. این آیات علاوه بر آنکه بر استقرار دین خدا در سراسر زمین و آینده درخشان عالم دلالت دارند، برحسب معتبرترین مدارک و تفاسیر و احادیث، به تحوّل بى‏سابقه و بى‏نظیر و انقلابى که به رهبرى و قیام حضرت مهدى انجام خواهد گرفت، تفسیر شده است.

آیاتى مانند:

«فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»(۹)

«إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ»(۱۰)

«وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ…»(۱۱)

«… لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»(۱۲)

«نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِى الْأَرْضِ»(۱۳)

و….

علاوه بر آیات قرآن، مهدویت و تمامى فروع و جزئیات آن، مبتنى بر احادیث معتبر و متواتر است زیرا کتاب‏هاى حدیث و صحاح و مسانید و اصول سنت و شیعه در این زمینه، از حد احصا و شمارش خارج است. بر این اساس نیز «اصل مهدویت» مورد اتفاق مسلمانان و اجماع شیعه و سنّى است.

پی نوشتها

۱.  ر. ک: نگارنده، آینده جهان، صص ۵۸-. ۶۰

۲. انبیا (۲۱)، آیه. ۱۰۵

۳. تفسیر تبیان، ج ۷، ص ۲۵۲

۴. ر. ک: نگارنده، مقاله «جهانى شدن و حکومت جهانى حضرت مهدى»، فصلنامه انتظار، ش ۶، ص. ۱۴۵

۵. ذاریات (۵۱)، آیه. ۵۶

۶. ر. ک: نگارنده، جستارهایى در مهدویت، صص ۴۲-. ۴۸

۷. ر. ک: ناصر مکارم شیرازى، حکومت جهانى مهدى، صص ۱۵- ۳۵ و ص. ۹۷

۸. ر. ک: لطف اللَّه صافى گلپایگانى، امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۱۳۵-. ۱۴۴

۹.  مائده (۵)، آیه. ۵۶

۱۰. صافات (۳۷)، آیه. ۱۷۲

۱۱. انفال (۸)، آیه. ۷

۱۲. فتح (۴۸)، آیه. ۲۸

۱۳. قصص (۲۸)، آیه ۵٫

منبع: پایگاه جامع شناخت بهائیت

 

عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام یک اعتقاد اصیل مذهبی

تردیدی نیست که عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام، یک اعتقاد اصیل دینی ومذهبی می باشد که ریشه های محکم واستوار آن، در تمام ادیان الهی وکتاب های آسمانی قرار داشته وجزء عقاید قطعی ودیرین مسلمانان وهمه پیروان ادیان عالم است.

بر خلاف تصوّر برخی از بیمار دلان که می پندارند مسأله «مهدویّت» وانتظار ظهور حضرت مهدی علیه السلام برای مرهم نهادن بر زخم های جانکاه بشریّت واختلافات جهان اسلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، یا ساخته وپرداخته «شیعیان» است، این مسأله اختصاص به اسلام وتشیّع ندارد؛ بلکه مسأله «مهدویّت» که در واقع همان عقیده به ظهور یک منجی بزرگ آسمانی است، یک عقیده مشترک جهانی ویکی از حسّاس ترین فرازهای عقیدتی ادیان ومذاهب واز آمال وآرزوهای دیرین بشریّت است که در تاریخ خلقت بشر، عمری به درازای عمر آفرینش انسان ودر اسلام، عمری به درازای عمر اسلام دارد.

بر اساس نویدهای فراوانی که در رابطه با ظهور یک «منجی بزرگ» در کتب مذهبی اهل ادیان آمده، وتمام انبیای بزرگ الهی به عنوان جزیی از رسالت خود در هر زمان، ظهور یک مصلح جهانی را در پایان جهان به مردم وعده داده اند، جای هیچ گونه شکّ وتردید نیست که عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام یک مسأله اعتقادی اصیل وریشه داری است که از اعماق وجود انسانها سرچشمه گرفته وتوسّط پیامبران وسفیران الهی به مردم با ایمان جهان ابلاغ گردیده ونشانه های ظهورش به روشنی بازگو شده است.

«در جای خود ثابت شده است که اعتقادات دینی در فطرت بشر ریشه قطعی دارند واز این لحاظ، میان تعالیم دینی وخواسته های درونی انسان هماهنگی کامل وجود دارد، ودر حقیقت تعالیم دینی، تعیین کننده وتأمین کننده خواسته های بشر وتکمیل کننده خلقت انسان است.

به این معنی، عقیده دینی در ژرفای فطرت بشر جا دارد ودر درون بشر یک خواسته ومیل باطنی است، گرچه این میل باطنی وخواسته درونی، همانند امیال دیگر انسان، در شرایط گوناگون، کم وزیاد می شود وشدّت وضعف پیدا می کند، ولی اصل خواسته ممکن نیست به کلّی از بین برود».[۱]

آنچه از آیات شریفه قرآن کریم وروایات اسلامی استفاده می شود این است که «دین»، جزء نهاد بشر وخمیر مایه ذات ووجود اوست که خداوند عالم، بشر را توأم با آن آفریده واز او قابل انفکاک نیست، ولی انسان ها فقط کلیّات آن را – از قبیل توحید، پی بردن از علّت به معلول وشکر منعم – درک می کنند ودرک جزئیات آن، نیاز به بعثت انبیا وآمدن پیامبران الهی دارد که با توضیح، تبیین وتبلیغ آنها انسان به فطری بودن دین بیش از پیش متوجّه می شود.

قرآن کریم در این باره می فرماید:

«فَأقِمْ وَجْهَکَ للِدّینِ حَنیِفاً فِطْرَتَ الله الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِکَ الدّینُ القَیِّمُ»[۲] (۷۵)

«به دین خالص پروردگار که بدان مایلی روی آور، به آن فطرت پاکی که خداوند تمام بشر را از آن آفریده است، دگرگونی در آفرینش خدا نیست، این است دین محکم وآیین استوار».

از این آیه شریفه به خوبی استفاده می شود که دین وآیین به طور کلّی، یک امر فطری وطبیعی بوده وجزء ذات ونهاد بشر است که خداوند آدمی را توأم با آن آفریده وهرگز از او جدا نمی شود.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم نیز در حدیثی می فرماید:

«کلُّ مولود یولد علی الفطره، حتّی یکون أبواه یُهوّدانهِ ویُنصّرانه»[۳]

«هر مولودی با فطرت اسلام – از مادر – متولّد می شود، واین پدر ومادر است که او را یهودی یا نصرانی می کند».

از این حدیث شریف استفاده می شود که اساس اوّلیه پذیرش دین، در فطرت تمام کودکان بشر وجود دارد، وپدران ومادران که مربّیان اصلی فرزندان هستند، از این سرمایه فطری استفاده می کنند وفرزندان خود را به آیینی که مایلند متدیّن وبه راهی که در نظر دارند سوق می دهند.

اگر اصل تقاضای مذهب در فطرت بشر نبود وسرشت آدمی درخواست آن را نداشت، عرضه مذهب های مختلف از طرف پدران ومادران بی فایده بود وبشر هرگز یک عمر، دین وآیینی را با عشق وعلاقه نمی پذیرفت، وبدون چون وچرا از آن پیروی نمی نمود.

به هر حال، یکی از وظایف بزرگ پیامبران الهی بیدار کردن فطرت های بشر وبه کار انداختن سرمایه های معنوی انسان است. آنها آمده اند تا بشر را به ادای پیمان فطرت وا دارند ونعمت های فراموش شده خدا را به مردم یادآوری کنند وبا فعالیّت های تبلیغی خود، نیروهای نهفته عقل مردم را برانگیخته وبه کار اندازند، چنان که امیرمؤمنان علیه السلام ضمن خطبه ای درباره بعثت انبیا علیهم السلام می فرماید:

«فبعث (الله) فیهم رسله، وواتر إلیهم أنبیائه، لیستأدوهم میثاق فطرته، ویذکّروهم منسیّ نعمته، ویحتجّوا علیهم بالتبلیغِ، ویثیروا لهم دفائن العقول…».[۴]

«خداوند تبارک وتعالی، پیغمبران خود را در بین مردم برانگیخت وآنان را پی در پی فرستاد تا عهد وپیمان خداوند را که جزء ذات وجبلّی آنان بود از آنها بخواهند، ونعمت فراموش شده الهی – توحید فطری – را به آنان یادآور شوند، واز راه تبلیغ با مردمان گفت وگو نمایند، وافکار وعقول پنهانی آنها را که بر اثر ضلالت وگمراهی در زیر غبار کفر وجهل پوشیده ومستور گردیده، به کار اندازند».

بنابراین، از آنجایی که عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام ویا به تعبیر دیگر، عقیده به ظهور یک «منجی بزرگ آسمانی»، از مسایل قدیم ادیان واسلام است ودر تمام کتب مقدّسه اهل ادیان ومذاهب مختلف جهان وبه ویژه در اسلام به صورت گسترده ای عنوان گردیده ودامنه آن به حدّی است که حتّی شعاع آن در بین «مکاتب» ومردم غیر مذهبی نیز دیده می شود، معلوم می شود که این مسأله مهمّ وحیاتی همانند مسأله عقیده به ذات اقدس حضرت احدیّت، یک عقیده اصیل دینی ومذهبی، ویک میل باطنی ودرونی است که در ژرفنای فطرت بشر جا دارد وهر زمان که بشریّت بر اثر ظلم وستم ستمکاران به ستوه آید وجانش به لب رسد وراه نجاتی نیابد، انتظار ظهور آن یگانه مصلح الهی در دلش زنده می شود واو را به جست وجوی رهبر وراهنما بر می انگیزد.

به همین جهت است که هم ادیان ومذاهب مختلف وهم دین مبین اسلام به این میل باطنی وخواسته درونی توجّه خاصّی مبذول داشته وظهور یک رهبر الهی ومنجی آسمانی را در پایان جهان به پیروان خود وعده داده اند.

نویدهای ظهور «منجی موعود» که در روایات اسلامی به عنوان «مهدی موعود» آمده است، قرنها پیش از اسلام، از زبان پیامبران «اولوا العزم علیهم السلام» بازگو شده، وحدّ اقل در حدود ۶۰ قرن – ۶۰۰۰ سال پیش – این نویدها دست به دست گشته تا امروز به دست ما رسیده است.

نویدهای «منجی موعود» ویا به تعبیر دیگر: «مصلح جهانی موعود»، مربوط به امروز ودیروز وده قرن قبل وبیست قرن قبل ویا مخصوص این دین وآن دین واین ملّت وآن ملّت نیست؛ بلکه از زمان های خیلی دور، بین ملّتها وپیروان ادیان شایع بوده است.

نکته شایان توجّهی که در اینجا لازم است تذکّر دهیم این است که تا کنون تعداد زیادی از این نویدها که به عنوان نشانه های ظهور از زبان پیامبران الهی بازگو شده، دقیقاً طبق وعده های انبیا تحقّق یافته، ودر عصر ما نیز برخی از آنها در حال تحقّق یافتن است.

جالب توجّه این که ده ها نشانه از نشانه های فراوانی که توسّط رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم وامامان اهل بیت علیهم السلام در چهارده قرن قبل به عنوان مقدّمه ظهور حضرت مهدی علیه السلام برای اُمّت اسلامی بیان شده است، یکی پس از دیگری، در روزگار ما تحقّق می یابد، وما امروز تحقّق تعدادی از آنها را با چشم خود می بینیم.

۱۰ – عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام اختصاص به اسلام ندارد

اسناد ومدارک موجود تاریخی نشان می دهد که این اعتقاد، یک اعتقاد جهانی وهمگانی وعالم گیر است ومنحصر به اسلام ومذهب تشیّع ویا حتّی منحصر به مذاهب شرقی وغربی نیست. برای اثبات این مدّعا کافی است تنها به یک نمونه از اعترافات یکی از خاورشناسان متعصّب یهودی اشاره کنیم:

گلدزیهر، خاور شناس ویهودی متعصّب، درباره جهانی بودن مسأله انتظار وعمومیّت انتظار اقوام مختلف برای ظهور یک «منجی بزرگ» می گوید:

«اعتقاد به بازگشت وظهور «منجی موعود»، اختصاص به اسلام ندارد… پندارهای مشابهی را می توان در میان اقوام دیگری نیز، به فراوانی یافت…

بنابر اعتقاد «هندوایسم»، «ویشنو» در حالی که بر اسبی سفید سوار است وشمشیری از شعله آتش به دست دارد، در پایان دوره کنونی جهان، به عنوان «کال کی» ظاهر خواهد شد وسرزمین «آریا» را از دست ستمگران غاصب – که منظور اقوام فاتح مسلمانند – رهایی خواهد بخشید.

در میان اقوام مغول، تا امروز (۱۹۱۰م) این عقیده شایع است که «چنگیز خان» پیش از مرگ خود، وعده کرده است که در هشت – یا نُه قرن دیگر از نو، باز در زمین ظاهر خواهد شد ومغولان را از زیر یوغ «چینیان» نجات خواهد داد.

در میان اقوام شرقی وغربی، حتّی در میان سرخ پوستان آمریکا، پندارهای مشابهی درباره بازگشت یا ظهور «منجی موعود» پدید آمده است»[۵]

عقیده به ظهور یک «مصلح بزرگ جهانی»، در نزد بسیاری از جوامع قدیمی دیده می شود. این عقیده که در واقع همان «انتظار فرج» مسلمانان است، دارای ابعاد گوناگون فلسفی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی ومذهبی است که در زمینه آن، صاحبان ادیان ومذاهب، فیلسوفان وجامعه شناسان، روانکاوان وروانشناسان وطرفداران احزاب ومکاتب، بحث بسیار کرده اند. واز این رو:

«یهودی، از همه فرقه هایش، در انتظار ظهور مسیح موعود است که عدالت واقعی را در آخر الزمان در سرتاسر جهان برقرار نماید.

مسیحی، از همه گروه هایش، در انتظار بازگشت مسیح پاک است که شالوده عدالت را در آخرالزمان در پهنه گیتی استوار سازد.

مسلمان، از همه مذاهب مختلفش، در انتظار ظهور حضرت مهدی علیه السلام وبازگشت حضرت عیسی علیه السلام است که حکومت عدل واقعی را در آخرالزمان در سراسر جهان از کران تا کران بنیان نهند».[۶]

به امید آن روز.

منبع:  مرکز الدراسات التخصصیه فی الامام المهدی ( برگرفته از:  کتاب ظهور حضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه اسلام ومذاهب وملل جهان)

پی نوشتها

[۱] . او خواهد آمد، ص ۴۶.

[۲] . سوره روم، آیه ۳۰.

[۳] . بحار الانوار، ج ۳، ص ۲۸۱، ح ۲۲.

[۴] . نهج البلاغه، فیض، خطبه ۱، ص ۳۳، وصبحی صالح، خطبه ۱، ص ۴۳.

[۵] . او خواهد آمد، ص ۳۰ و۳۱.

[۶] . روزگار رهائی، ج ۱، ص ۵۹.

عقیده به ظهور حضرت مهدی (ع)یک مسأله عقلی

 هنگامی که به وضع کنونی جهان نظر می افکنیم وسیر صعودی جنایتها، جنگها وخونریزی ها، کشمکش ها، واختلافات بین المللی وگسترش روز افزون مفاسد اخلاقی واجتماعی را مشاهده می کنیم، پرسشهایی برایمان مطرح می شود که:

آیا اوضاع کنونی جهان به همین منوال پیش خواهد رفت؟

آیا دامنه این جنایتها، خیانتها وکشتارها همچنان گسترش خواهد یافت؟

آیا این کشور گشایی ها، توسعه طلبی ها وظلم وستم های بی حد ومرز همچنان ادامه خواهد داشت؟

آیا این همه انحرافات عقیدتی ومفاسد اخلاقی وظلم های اجتماعی همچون باتلاق متعفّنی، بشریّت را در کام خود فرو خواهد برد؟ یا این که روزنه امیدی برای نجات بشر واصلاح جامعه وجود خواهد داشت؟

در پاسخ این سؤالات مهم باید گفت: از نظر عقل واندیشه سالم، روزنه امیدی برای نجات واصلاح بشر وجود دارد وسرانجام روزی فراخواهد رسید که این ابرهای سیاه وتاریک وطوفان های مرگبار وسیل های ویرانگر فتنه وفساد از میان خواهد رفت، آسمان صاف وروشن وآفتاب تابنده ودرخشان به دنبال خواهد آورد، واین گرداب های مخوف وهولناک برای همیشه در برابر بشر نخواهد بود، ودر افقی نه چندان دور نشانه های ساحل نجات به چشم می خورد، چه آن که جهان در انتظار یک مصلح بزرگ الهی است که با یک قیام عظیم وگسترده همه عالم را به نفع حقّ وعدالت دگرگون خواهد نمود، وبشریّت را از تیرگی، ظلم، فساد، ستم وتباهی نجات خواهد داد.

برای روشن شدن مطلب، به دو دلیل عقلی توجّه فرمایید:

الف: نظام آفرینش به ما این درس را می دهد که جهان بشریّت سرانجام باید به قانون عدالت تن در دهد، وخواه ناخواه تسلیم یک نظم عادلانه وپایدار گردد.

توضیح مطلب این که: جهان هستی تا آنجا که می دانیم مجموعه ای از نظام های عالم است، وجود قوانین منظم در سرتاسر این جهان، دلیل بر یکپارچگی وبه هم پیوستگی این نظام است ومسأله نظم وقانون، یکی از جدّی ترین واساسی ترین مسایل این جهان محسوب می شود.

از منظومه های بزرگ جهان گرفته تا یک ذرّه «اتم» – که میلیونها از آن را می توان بر روی نوک سوزنی جای داد – همه وهمه تابع یک نظام دقیق ومعیّن وبرنامه حساب شده ای می باشند.

دستگاه های مختلف بدن انسان نیز از ساختمان یک سلّول کوچک گرفته تا مغز، اعصاب، قلب، ششها وسایر اعضا وجوارح آدمی همه وهمه دارای آنچنان نظم دقیقی هستند که هر کدام از آنها مانند یک ساعت بسیار دقیق در بدن انسان کار می کند، وساختمان منظم دقیق ترین کامپیوترهای جهان در برابر آنها بسیار ناچیز وکم ارزش می نماید.

به طور خلاصه، با یک نگاه ساده به جهانی که در آن زندگی می کنیم به این حقیقت می رسیم که جهان هستی در هم وبرهم نیست، بلکه تمام پدیده ها بر یک خط سیر معیّنی حرکت می کنند، وهمه دستگاههای جهان هستی همچون لشکر انبوهی که به واحدهای منظمی تقسیم شده باشند به سوی مقصد معیّنی به پیش می روند.

بنابراین، آیا در جهانی این چنین که انسان «جزء» این «کلّ» است، می تواند به صورت یک وصله نامنظّم ونا همرنگ، با جنگ وخونریزی وظلم وستم اجتماعی زندگی کند؟!

آیا بی عدالتی ها وفسادهای اخلاقی واجتماعی که نوعی بی نظمی است می تواند برای همیشه بر جامعه بشریّت حاکم باشد؟!

آیا خدایی که در نظام شگفت انگیز جهان هیچ یک از نیازهای موجودات عالم را از نظر لطف وعنایتش دور نداشته، وبه انسان چشم بینا، گوش شنوا وعقل وهوش کافی عنایت فرموده است می توان گفت که: بشریّت را به حال خود رها ساخته است تا همچنان در وادی ضلالت وگمراهی گام بردارد، وبا بی نظمی وبی عدالتی به زندگی خود ادامه دهد؟!

آیا ممکن است خداوندی که این چنین نیازمندیهای انسان را تأمین می کند او را از وجود یک راهنمای دانا وتوانا ومعصوم که با غیب این عالم در ارتباط بوده وبشریّت را به راه سعادت وخوشبختی رهنمون شود، محروم سازد؟!

تردیدی نیست که از نظر عقل واندیشه، برای برقراری نظم وقانون وجلوگیری از هرج ومرج وریشه کن شدن فتنه وفساد، واجرای قسط وعدالت، وجود رهبری الهی وآسمانی لازم وضروری است.

به همین دلیل است که امیرمؤمنان علیه السلام در یکی از سخنان خود در «نهج البلاغه» می فرماید:

«اللهمّ بلی، لا تخلو الأرض من قائمٍ للّه بحجّهٍ إمّا ظاهراً مشهوراً، وإمّا خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل حجج الله وبیّناته».[۱](۷۲)

«آری بار خدایا! زمین هرگز از حجّت خدا خالی نخواهد بود که یا ظاهر وآشکار، ویا ترسان ونهان خواهد بود، تا حجّتها ودلایل روشن پروردگار باطل نگردد».

بنابراین، نتیجه ای که از این بحث به دست می آید این است که مشاهده نظام هستی وجهان آفرینش ما را به این حقیقت متوجّه می سازد که سرانجام جهان بشریّت وجامعه انسانیّت نیز در برابر نظم وعدالت سر تسلیم فرود خواهد آورد، وبه مسیر اصلی آفرینش باز خواهد گشت.

ب: سیر تکاملی جامعه ها نیز دلیل دیگری بر آینده روشن جهان بشریّت است؛ زیرا ما هرگز نمی توانیم این حقیقت را انکار کنیم که جامعه بشریّت از روزی که خود را شناخته است پیوسته در حال پیشرفت بوده ورو به کمال وترقّی حرکت نموده وهیچ گاه در یک مرحله توقّف نکرده است.

در جنبه های مادّی، از نظر خوراک، پوشاک ومسکن، وتهیّه سایر لوازم زندگی، روزی در ابتدایی ترین شرایط زندگی قرار داشته، وامروز بر خلاف زمان های گذشته، به مرحله ای رسیده است که عقل ها را حیران وچشمها را خیره ساخته، وبه طور مسلّم این سیر صعودی باز همچنان ادامه خواهد یافت.

از نظر علوم ودانش وفرهنگ نیز پیوسته رو به سمت جلو حرکت نموده، به اختراعات واکتشافات جدید ومدرنی دست یافته، وروز به روز کشف تازه وتحقیق جدید ومطلب نوی را در این زمینه به دست آورده است.

این «قانون تکامل» سرانجام شامل جنبه های اخلاقی ومعنوی واجتماعی نیز می شود، وانسانیّت را به سوی یک قانون عادلانه، وصلح وعدالت پایدار، وفضایل اخلاقی ومعنوی به پیش می برد، واگر امروز می بینیم که مفاسد اخلاقی در دنیای کنونی رو به فزونی است وبشریّت در گرداب فساد وتباهی دست وپا می زند، این خود نیز زمینه را برای یک انقلاب تکاملی، سرانجام آماده می کند.

البته ناگفته پیداست که هرگز نمی گوییم که فساد را باید تشویق کرد، ولی می گوییم: فساد وقتی که از حدّ گذشت عکس العمل آن یک انقلاب تکاملی معنوی خواهد بود که بشریّت را به جهان انسانیّت باز خواهد گرداند؛ زیرا هنگامی که انسانها در دام بلا گرفتار شدند، وبه بن بست رسیدند، وعواقب نامطلوب گناهان خویش را دیدند، وسرهای آنها به سنگ خورد، وجان هایشان به لب رسید، حدّ اقل آماده پذیرش اصول سعادت آفرینی که از ناحیه یک رهبر الهی ودینی ارائه می شود، خواهند گردید.

پس باتوجّه به آنچه گذشت، به این نتیجه می رسیم که: عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام،یک مسأله عقلی ومنطقی است که نیازی به هیچ بیان ندارد؛ زیرا هر انسان عاقلی آن را تصدیق، وهر خردمندی آن را تأیید می نماید.

منبع:  مرکز الدراسات التخصصیه فی الامام المهدی ( برگرفته از:  کتاب ظهور حضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه اسلام ومذاهب وملل جهان)

[۱] . نهج البلاغه فیض، کلمات قصار، شماره ۱۳۹، ص ۱۱۵۸؛ منتخب الأثر، ص ۲۷۰؛ وقریب به این مضمون بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۲ از امام صادق علیه السلام.

فطری بودن عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام

فطری بودن عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام

از دیدگاه مذاهب وادیان، عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام، یک مسأله ای کاملاً فطری وطبیعی است که با سرشت آدمی آمیخته شده، وعمری به درازای عمر آفرینش انسان دارد.

برای اثبات این مطلب، نیاز چندانی به دلیل وبرهان نیست وهمین قدر کافی است که بدانیم با همه اختلافاتی که در میان ملّتها واُمّتها در طرز فکر، آداب ورسوم، عقاید وآراء وتمایلات وخواسته های باطنی آنها وجود دارد، عشق وعلاقه به صلح وعدالت وزندگی مسالمت آمیز، مطلوب کلیه جوامع بشری وخواست طبیعی همه انسانهاست.

این که ما می بینیم همه انسان ها در همه زمانها می جوشند ومی خروشند وبه دنبال روزی بهتر وزندگی مرفّه تر می گردند ودر انتظار تحقّق پیروزی نهایی بسر می برند وبا دیدن ظلم وستم فریاد برمی آورند وبر ضدّ جبّاران وطاغوت های زمان طغیان می نمایند وفریادرسی را به یاری می طلبند، خود دلیل قاطعی بر ریشه دار بودن این تمایل باطنی وخواست درونی وفطری بودن مسأله «مهدویّت» است.

زیرا فطرت، همان الهام ودرک درونی وخواست طبیعی وتمایل باطنی انسان است که نیاز به دلیل ندارد وهر انسانی بدون دلیل وبرهان آن را می پذیرد وبه آن ایمان دارد.

به عنوان مثال: وجود تشنگی وگرسنگی در نهاد آدمی، یک امر فطری وطبیعی است ونیاز به دلیل ندارد، پس اگر تشنه می شویم واحساس گرسنگی می کنیم وعلاقه به آب وغذا داریم، دلیل بر آن است که آب وغذایی وجود دارد که دستگاه آفرینش، تشنگی وگرسنگی ومیل به آن را در وجود بشر قرار داده است.

از اینجا به آسانی می توان نتیجه گرفت که اگر انسان ها در انتظار ظهور یک مصلح بزرگ جهانی بسر می برند وشبانه روز انتظارش را می کشند که بیاید وجهان را پر از عدل وداد کند وریشه ظلم وستم را از بیخ وبن برکند، دلیل بر آن است که چنان نقطه اوجی در تکامل جامعه انسانی امکان پذیر، وعشق وعلاقه به ظهور آن یگانه ولیّ مطلق خداوند در درون جان یکایک افراد بشر نهفته است.

به راستی اگر صلح وعدالت، آرامش وامنیّت وصفا فطری بشر نبود، آیا زورمداران وتجاوز گران وسلطه جویان می توانستند مقاصد شوم خود را زیر پوشش عدل وصلح وهمزیستی مسالمت آمیز به مردم عرضه کنند، وبه ظلم وباطل، لباس حقّ وعدل بپوشانند وبا اسمهای تو خالی مردمان را فریب دهند وعدّه ای را به استضعاف بکشند وبر آنها فرمان روایی کنند؟!

آیا خود این موضوع دلیل بر این مطلب نیست که چون فطرت بشر، حقّ وعدل را می خواهد واز ظلم وباطل نفرت دارد، اینان به این گونه مسائل متوسّل می شوند؟!!

آری خواننده عزیز!

«… انتظار فرج واعتقاد به «مهدی موعود» یا «واپسین منجی»، یک اشتیاق ومیل باطنی است. اسلام وادیان دیگر نیز با وعده ظهور «رهاننده بزرگ»، این خواسته وشوق درونی را بی پاسخ نگذاشته است. واین خواسته نیز مانند دیگر خواسته ها در شرایط گوناگون کم وزیاد وشدّت وضعف پیدا می کند.

آشفتگی اوضاع، نا امنی حاصل از آن وفشار وتبعیض وستم در جامعه، عقیده به «منجی بزرگ» را تشدید می نماید، آن چنان که این شوق دیرین وانتظار، در لحظات فشار واختناق، ضعف وتنگدستی، تبدیل به التهاب سوزان ونیاز شدید می شود، واین شرایط، خرمن اشتیاق توده ها را برای ظهور «واپسین منجی» ومهدی موعود علیه السلام شعله ور می سازد».[۱]

آری! حقیقت مهدویّت در واقع منتهی شدن سیر جوامع بشری به سوی جامعه واحد، سعادت عمومی، تعاون وهمکاری، امنیّت ورفاه همگانی، حکومت حقّ وعدل، نجات مستضعفان، نابودی مستکبران، پیروزی جنود «الله» بر جنود «شیطان» وخلافت مؤمنان وشایستگان به رهبری موعود پیامبران وادیان است، واین همان چیزی است که مطلوب هر فطرت پاک وخواست طبیعی هر انسان سالم ووجدان بیدار است.

کدام انسان با شرف وبا فضیلتی است که با ظلم وستم موافق باشد؟ وکدام انسان عاقل وآزاد اندیش سالمی است که از طاغوت وطاغوتچه ها ورژیم های ضدّ مردمی حمایت کند؟ وکدام انسان با وجدان ومنصفی است که با دیدن ظلم وستم های بی حدّ ومرز وتقسیم ملّتهای جهان به غالب ومغلوب، ظالم ومظلوم، سلطه گر وسلطه پذیر وپیشرفته وعقب مانده، ساکت وآرام بنشیند وفریاد بر نیاورد وناله سر ندهد ووجدان خود را راضی نگه دارد وبا فطرت انسانی خویش به نبرد بر نخیزد وهمه آن مظاهر نفرت انگیز را وجداناً قبول داشته باشد؟!!

سرانجام قیام جهانی مهدی علیه السلام به وقوع خواهد پیوست، ووعده خداوند تحقّق خواهد یافت، وعالم انسانیّت از فسادها وتباهی ها ونابسامانی ها خلاص خواهد گردید. وعاقبت، بشریّت نجات پیدا خواهد کرد، وطرفداران ظلم وستم شکست خواهند خورد، وبلندگو هایشان خاموش خواهد شد، وقلم های نویسندگان شان درهم خواهد شکست.

منبع:  مرکز الدراسات التخصصیه فی الامام المهدی ( برگرفته از:  کتاب ظهور حضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه اسلام ومذاهب وملل جهان)

[۱] . او خواهد آمد، ص ۴۷.

نگاهى دوباره به انتظار

نگاهى دوباره به انتظار (۱)

گفتم که روی ماهت از ما چرا نهان است؟

گفتا: تو خود حجابی، ورنه رخم عیان است

گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت؟

گفتا: نشان چه پرسی، آن کوی بی نشان است

راستی! انتظار چیست؟ چرا این قدر به آن سفارش و پیرامونش گفت وگو شده است؟ تو پیام انتظار را نه تنها از لابلای امواج بلند کلام مهربان رسول صلی الله علیه وآله و نسیم رسای سخنان بی همتای علی علیه السلام – که پدران امّت لقب گرفته اند(۱) – می شنوی، بلکه صدای هر یک از معصومین علیهم السلام ضمیر هشیار تو را با ضرورت و اهمیّت آن آشنا می کند.

زمانی می توانیم معنای انتظار و حقیقت آن را درک کنیم که بدانیم و لمس کنیم امام زمان(عج) را برای چه می خواهیم قبل از این که معرفت به مهدی موعود پیدا کنیم، یک پیش فرض لازم و ضروری است و آن این است که او را برای چه می خواهیم و اصلاً چه ضرورتی به وجود او می باشد. در واقع تا نسبت به این مسأله تشنه نشویم، به حقایق آن دسترسی نخواهیم داشت. مادامی که این عطش انتظار و این احساس نیاز و به تعبیر زیبای معصومین،علیهم السلام اضطرار و افتقار به حجت و امام عصر (عج) شکل نگیرد، به دنبال حضرتش نخواهیم رفت و د رانتظار ظهورش حرکتی نخواهیم داشت که:

آب کم جو، تشنگی آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پَست

از این رو مناسب است نگاهی دوباره به مقوله انتظار داشته باشیم. ما در این بازخوانی مروری خواهیم داشت بر عناوین زیر:

۱ – حقیقت انتظار

۲ – ضرورت انتظار

۳ – ابعاد انتظار

۴ – ریشه های انتظار

۵ – آداب انتظار

۶ – آثار انتظار

۷ – پایان انتظار

۱ – حقیقت انتظار

اگر مفاهیم صحیح واقعی واژه ها درک شود، اشتباهات و سوء تفاهماتی که در شناخت مذهب و اهداف آن برای عده ای پیش آمده یا می آید، مرتفع و اهداف واقعی مکتب، روشن می شود. از جمله مفاهیمی که برداشت های مختلفی از آن شده، انتظار ظهور و فرج مهدی موعود (عج) است. به همین خاطر شایسته است با کمی تأمل و درنگ، در این زمینه، کنکاشی داشته باشیم. انتظار از نظر ریشه ی لغوی،(۲) به معنای درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن و نوعی امید داشتن به آینده، تعبیر شده است. آن چه با مراجعه به کتب لغوی معلوم می شود، این است که انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تأمل است. اما از این معنا می توان دو نوع برداشت کرد. یکی این که، این حالت روانی و چشم به راهی، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا بکشاند و منتظر، دست روی دست بگذارد، وضعیت فعلی را تحمل کند و به امید آینده ی مطلوب، فقط انتظار بکشد.

برداشت دیگر، این است که این چشم به راهی و انتظار باعث حرکت، پویایی و اقدام و عامل عمل و آمادگی وسیع تر گردد. اینک سؤال این است که کدام یک از این دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دینی است؟ با مراجعه به متون روایی، مشاهده می شود که معصومین علیهم السلام خیلی روشن و صریح با ارایه ی تصویری مناسب از انتظار، روی برداشت اول، خط بطلان کشیده و برای این که هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نکند، به قسمت مهم و اساسی مفهوم انتظار اشاره کرده اند که انتظار، عمل است، آن هم افضل و بزرگ ترین اعمال(۳) یا عبادت است، آن هم محبوب ترین عبادت و عمل.(۴) اساساً این یک قاعده ی عقلی و منطقی است؛ آن کس که وضعیت موجود را نمی پذیرد و تحمل نمی کند، در انتظار گشایش است: ((من انتظر امراً تهیّأ له)).

بنابراین، بعضی که انتظار را خاموشی و گوشه گیری و اعتزال و مذهب احتراز(۵) معرفی کرده اند و بدین وسیله، آن را مورد هجوم قرار داده اند، به خطا رفته اند؛ چون حقیقت انتظار را درک نکرده اند و تیری در تاریکی انداخته اند. کما این که آن ها که انتظار را مذهب اعتراض(۶) معرفی کرده اند، آن هم اعتراضی که از سقیفه و از زبان علی علیه السلام آغاز شد، به بی راهه رفته اند. در برابر این نگاه، دو پرسش مطرح است. اول این که، دامنه ی این اعتراض تا کجاست؟ تا رفاه، تا عدالت، تا عرفان، تا آزادی، تا شکوفایی و تکامل و یا…. دوم این که، پی آمد این اعتراض، چیست؟ چه باری بر دوش منتظر می گذارد و این نفی با چه اثباتی همراه می شود؟ در مورد پرسش اول باید بگوییم که آرمان های دینی از تکامل و شکوفایی استعداد آدمی، بالاتراست؛ چون زمانی که انسان به تکامل هم برسد، باز مسأله این است که می خواهد در چه جهتی مصرف شود؟ رشد یا خُسر؟ این دو مسأله ی اساسی بعد از تکامل و شکوفایی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرموده اند:

«الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه.(۷) ؛ مردم معدن هستند مثل معدن طلا و نقره.»

استفاده از معادن، سه مرحله دارد: اول، کشف؛ دوم، استخراج؛ سوم، شکل دادن. تا این جا مرحله ی کمال و شکوفایی است، اما این آهن شکل گرفته که مثلاً به شکل اتومبیل درمی آید، جهت می خواهد. پس مرحله ی چهارم، جهت یابی این معدن، این انسان است. جهت به سوی کیست؟ به سوی پایین تر از خود و رضایت به زندگی حیوانی و همین حیات دنیوی؟(۸) این تنزل است. انسان با کم ترین مقایسه درمی یابد که از حیوانات بالاتر است. در نتیجه، هدفی برتر می یابد؛ حرکت به سوی بالاتر از خودمان .این تحرک است، رشد است. بالاتر از من کیست؟ لابد آفریننده ی انسان که حاکم و خالق هستی است.(۹) و امامت، هدایت گر این حرکت و سیر صعودی است که بعد از مقام رسالت، به این مهم می پردازد و اکنون عَلَم این حرکت را باید در دستان پرمهر مهدی موعودعلیه السلام جست وجو کرد.

در مورد پرسش دوم هم باید گفت منتظر مهدی، آماده است و برای سلطان و تسلط مهدی علیه السلام زمینه سازی می کند، چنان چه در حدیث آمده است: و یوطئون للمهدی سلطانه.(۱۰)

اهمیت این آمادگی و زمینه سازی را در پیام صادقانه ی امام صادق علیه السلام می توان جست وجو کرد که در آن، به حداقل آمادگی، اشاره شده است:

لیُعدّن احدکم لخروج القائم و لو سهماً فان اللَّه اذا علم ذلک من نیته رجوت لان ینسی فی عمره حتی یدرکه و یکون من اعوانه و انصاره.(۱۱)

باید هرکدام از شما برای خروج قائم، آمادگی پیدا کند، اگر چه با تهیه کردن یک تیر باشد؛ چون وقتی خداوند ببیند کسی به نیّت یاری مهدی علیه السلام اسلحه تهیه کرده است، امید است که عمر او را دراز کند، تا ظهور او را درک کند و از یاوران مهدی علیه السلام باشد.

از طرفی مهم ترین لقب پیشوای منتظر، ((قائم)) است که برای احترام هنگام شنیدن آن، قیام لازم است، لیکن حکمت اجتماعی این احترام نیز ما را به معنای حقیقی انتظار رهنمون می سازد و در واقع، انسان منتظر با این حرکت خود می خواهد نشان دهد که در حال آمادگی برای قیام و مبارزه و جهاد است.(۱۲) بعضی به اشتباه فکر می کنند که همه ی کارها خود به خود و بدون زمینه سازی و آمادگی درست می شود. در حالی که هیچ گاه بنای عالم بر این استوار نبوده که کارها خود به خود درست شود و بدون هیچ رنجی و جهادی، مشکلات بشریت حل شود. جملات حکیمانه ی امام باقرعلیه السلام در این مورد، جالب توجه است:

…قلت لابی جعفرعلیه السلام: انهم یقولون: ان المهدی لو قام، لاستقامت له الامور عفواً و لا یهریق محجه دم، فقال: کلا، و الذی نفسی بیده، لو استقامت لاحدٍ عفواً لاستقامت لرسول اللَّه صلی الله علیه وآله حین أدمیت رباعیته و شبّح فی وجهه کلاّ و الذی نفسی بیده حتی نمسح نحن و انتم العرق و العلق. ثم مسح بجبهته.(۱۳)

… به خدمت امام محمد باقرعلیه السلام عرض کردم: مردم می گویند چون مهدی قیام کند، کارها خود به خود درست می شود و به اندازه ی یک حجامت، خون نمی ریزد. فرمود:

هرگز چنین نیست. به خدای جان آفرین سوگند! اگر قرار بود کار برای کسی، خود به خود درست شود، برای پیامبرصلی الله علیه وآله درست می شد، هنگامی که دندانش شکست و صورتش شکافت. هرگز چنین نیست که کار خود به خود درست شود. به خدای جان آفرین سوگند! کار درست نخواهد شد تا این که ما و شما در عرق و خون غرق شویم)). آن گاه به پیشانی خود دست کشید.

اینک با توجه به معنای لغوی و روایات پیرامون انتظار و اقوال و انظار در این زمینه، می توان گفت که انتظار نه احتراز است و گوشه نشینی و نه اعتراض و نفی طاغوت ها. در واقع، این ها حالت روحی و روانی محض هستند، بلکه انتظار، عمل و اقدام است. پویایی و حرکت است. به همین خاطر در لسان روایات، انتظار بهترین و محبوب ترین عمل معرفی شده است.(۱۴) حقیقت انتظار بسیار بالاتر از این محدوده هاست. انتظار جنبه ی اثباتی دارد؛ یعنی آمادگی و اقدام. منتظر فرزند محبوب و دلدار عزیز، اقدام می نماید و در خود و در محیط اطراف، نشان و اثر می گذارد. منتظر مهدی و قائم آل محمدعلیه السلام چگونه می تواند آماده نشود و زمینه سازی نکند. در حالی که به شمشیر زدن در رکاب پیامبرصلی الله علیه وآله بر فرق دشمن(۱۵) تشبیه شده، اساساً انتظار خشک و خالی، به عبارت دیگر امید ذهنی به آن که در جامعه تحقق یابد و آثارش آشکار شود، هیچ گاه بهترین عمل نخواهد بود و این معانی، حاکی از حضور در صحنه و فعالیت های علمی و کار و کوشش و زمینه سازی عینی است نه نیت بدون عمل و امید ذهنی بدون آثار عملی. پس انتظار به معنی آینده نگری، دگرگونی است و این دگرگونی به زمینه سازی، احتیاج دارد.

۲ – ضرورت انتظار

عقیده به ظهور مصلح و آمادگی برای یک انقلاب جهانی، آن قدر حیاتی و لازم بوده است که پیشوایان دینی انتظار را استراتژی مهم این برهه ی تاریخی دانسته و حکم و دستور به آن در دوران غیبت داده اند.(۱۶) اهمیت و ضرورت دوره ی انتظار را می توان از زوایای مختلف بررسی کرد:

الف – توجه به معنا و حقیقت انتظار، دریچه ای است برای رسیدن به این مهم. همان طوری که قبلاً به طور کامل بحث شد، انتظار یک دوره ی آماده سازی و زمینه سازی است و هر انقلاب و حرکتی که این دوره را پشت سر نگذاشته باشد ابتر و ناقص و بی ثمر خواهد بود. ما کسانی را می بینیم که به پا ایستاده اند و راه افتاده اند، ولی دوره انتظاری نداشته اند. گویا چیزی نمی خواسته اند و تنها بر اساس جوّ محیط و جریان حاکم به رفتن وادار شده بودند. این ها بدون انتظار و بدون آماده باش در گام های اول گرفتار شده اند و به خودخوری و فرار از خویشتن رسیده اند و آخر سر در زیر فشار ابهام ها و اشکال ها، در مرحله فکر و اعتقاد، در مرحله ی ظرفیت و تحمل، در مرحله ی طرح ریزی و در مرحله ی عمل، از کمبود امکانات گرفته تا نیازهای اقتصادی و نیازهای تخصصی و علمی و حتی آمادگی بدنی و توانایی جسمی، در زیربار این فشارها و ابهام ها، به انزوا و فرار از کار و جدایی از عمل روی آورده اند. طبیعی است آن ها که عمل زده بودند، بعدها با نفرت، عرفان زده، فلسفه زده و علم زده و کلاس زده هم بشوند و به دنبال پناه گاهی بگردند. که باز هم طبیعی است که به پناهی نرسند و سرگردان بمانند.

این خاصیت انتظار است که تو را وادار می کند تا کمبودها را حدس بزنی و برای تأمینش بکوشی و این خاصیت انتظار است که تو را به آمادگی و حضوری می رساند که ما نعم ها را بشناسی و برای رفع شان، برنامه بریزی. آن جا که آدم می بیند آدم هایی استخوان دار پس از سال ها تحصیل چگونه سر در گم هستند و نمی دانند چه کنند و خسته و رنجور و آزرده و سر در لاک شده اند با پرسش رو به رو می شود علت انزوا و خستگی این ها همان نداشتن دوره ی انتظار است. این ها ندیده آمده اند و طبیعی است که با دیدن مشکلات، متحیر و سرگردان شوند یا این که تجدید نظر دوباره داشته باشند و از اساس، کارشان را درست کنند و بنیادی پیش بیایند.

ب – از طرفی، ضرورت و اهمیت دوره انتظار را می توان از لابه لای صفحات تاریخ نیز به دست آورد.

پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وآله و شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام و سیدالشهداعلیه السلام تابه امروز، ریشه تمام حرکت ها و نهضت های شیعی علیه باطل و استثمارگران، همین فلسفه ی اجتماعی انتظار و عقیده به ادامه ی مبارزه تا پیروزی حق بوده است. این امر چنان مورد توجه بزرگان دین قرار گرفته تا آن جا که یکی از معیارهای پذیرش اعمال معرفی شده است.(۱۷) از مهم ترین رازهای نهفته ی بقای تشیع همین روح انتظاری است که کالبد هر شیعه را آکنده ساخته و پیوسته او را به تلاش و کوشش و جنبش وامی دارد و مانع از نومیدی و بی تابی و افسردگی و درماندگی او می گردد. این تأثیر آن قدر ملموس و کارساز بوده که اسلام پژوهان غربی(۱۸) نیز از آن گفت وگو کرده اند.

((هانری کربن))؛ اسلام شناس شهیر فرانسوی می گوید:

…مفهوم غیبت، اصل و حقیقت غیبت هرگز در چارچوب درخواست های دنیای امروز در معرض تفکر عمیق قرار نگرفته است… معنای این امر به عقیده ی این جانب، چشمه ای بی نهایت و ابدی از معانی و حقایق است… معنویت اسلام تنها با تشیّع، امکان حیات و دوام و تقویت دارد و این معنا در برابر هرگونه تحول و تغییری که جوامع اسلامی دستخوش آن باشند، استقامت خواهد کرد. امام زمان، مفهوم اعلائی است که مکمل مفهوم غیبت است، ولی کاملاً به شخصیت امام غایب، مرتبط است. این جانب، مفهوم امام غایب را با روح غربی خودم به گونه ای نو و بکر، احساس و درک می کنم و چنین به تفکر و دلم الهام می شود که رابطه ی حقیقی آن را با حیات معنوی بشر، وابسته می دانم.(۱۹)

((جیمز دار مستر))؛ شرق شناس معروف فرانسوی در این باره می گوید:

در حلّه که نزدیک بغداد است همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشیر برهنه می رفتند و از حاکم شهر، اسبی با زین و برگ می ستاندند و… فریاد می زدند که: تو را به خدا، ای صاحب الزمان! تو را به خدا بیرون بیا.

وی در جایی می گوید:

قومی را که با چنین احساسات پرورش یافته است، می توان کشتار کرد، اما مطیع نمی توان ساخت.(۲۰)

ج – در اهمیت دوران انتظار همین بس که دشمنان، آن را مانع تسلط خود بر مسلمانان برشمرده اند: ((میشل فوکو، کلر بریر، در بحث مبارزه با تفکر مهدی باوری: ابتدا امام حسین علیه السلام و بعد امام زمان (عج) را مطرح می کنند و دو نکته را عامل پایداری شیعه معرفی می کنند. نگاه سرخ و نگاه سبز در کنفرانس ((تل آویو)) هم افرادی مثل برنارد لوییس، مایکل ام جی. جنشر، برونبرگ و مارتین کرامر بر این بحث خیلی تکیه می کنند. آن ها در تحلیل انقلاب اسلامی، به ((نگاه سرخ)) شیعیان، یعنی عاشورا و ((نگاه سبز)) شان یعنی انتظار می رسند. جمله ی مشهوری دارند که ((این ها به اسم امام حسین قیام می کنند و به اسم امام زمان (عج)، قیام شان را حفظ می کنند.))(۲۱) دشمن به اهمیت مدیریت شیعه آن هم زمانی که رهبر آن غایب و از نظرها پنهان است، پی برده اند و به همین منظور اقداماتی در این رابطه انجام داده اند و سناریوهای متعددی را جهت تضعیف و نابودی این اندیشه ی مقدس طراحی کرده و متناوباً به اجرا گذارده اند.

از آن جمله، دخالت مستقیم و حمایت از پروسه ی ((شخصیت پردازی و مهدی تراشی))، تخریب پایه ی فکری ((مهدی باوری)) از طریق ژست های علمی و به ظاهر شرق شناسی، پرورش و حمایت از سرسپرده های داخلی مانند احمد کسروی، شریعت سنگلجی، سلمان رشدی و اخیراً احمد الکاتب، انتشار تبلیغات مسموم رسانه ای، امپراتوری اهریمنی رسانه های استکباری و بمباران تبلیغاتی توپ خانه های صوتی و تصویری ژورنالیستی نظام سلطه، یکی از قوی ترین ابزارهای کودتای فکری و شست وشوی مغزی توده هاست.

در واپسین دهه های قرن بیستم، هجومی از این نوع را علیه ایده ی ((ظهور مهدی موعود)) شاهد بودیم. در سال ۱۹۸۲ میلادی، سریالی با نام ((نوستر آداموس)) به مدت سه ماه متوالی از شبکه ی تلویزیونی آمریکا پخش شد. این فیلم سرگذشت ستاره شناس و پزشک فرانسوی به نام ((میشل نوستر آداموس)) بود که نزدیک به ۵۰۰ سال قبل می زیسته است. این سریال، پیشگویی های وی را درباره ی آینده ی جهان به تصویر کشیده بود که مهم ترین آن ها پیش گویی وی درباره ی ظهور نواده ی پیامبر اسلام در مکه مکرمه و متحد ساختن مسلمانان و پیروزی بر اروپاییان و ویران کردن شهرهای بزرگ سرزمین جدید (آمریکا) بود.(۲۲)

هدف از این مانور تبلیغاتی، به تصویر کشیدن چهره ای خشن، بی رحم، ویران گر و گرفتار جنون قدرت از مهدی موعود و تحریک و بسیج عواطف ملل غربی علیه اسلام و منجی موعود آن و در کوتاه مدت، بستر سازی روانی بود.

۳ – ابعاد انتظار

آن کس که در انتظار است، آماده می شود تا نقطه ضعف های خودش را پر کند و مانع ها را بشناسد و نقطه ی ضعف هایش را بیابد و در نقطه ضعف های دشمن خانه بگیرد و از آن سنگر بسازد. حال این پرسش مطرح است که آمادگی و زمینه سازی در کجا؟ و به چه صورتی؟برای توضیح این مطلب باید گفت آمادگی و تهیّا، قلمرو و ابعادی دارد که انسان منتظر باید در همه ی آن ابعاد، آماده و سرپا باشد:

الف – آمادگی فکری

ب – آمادگی روحی

ج – طرح و برنامه ریزی

د – آمادگی در عمل

الف – آمادگی فکری 

سقف های سنگین و رسالت های بزرگ، پایه های محکم می خواهند، پایه هایی که در شعور و احساس قرار گرفته باشند. به همین خاطر رسول مکرم صلی الله علیه وآله می فرماید:

لکل شی دعامه و دعامه هذا الدین الفقه و الفقیه الواحد اشدُّ علی الشیطان من الف عابد.(۲۳)

برای هر چیز، اساس و پایه ای وجود دارد. اساس و پایه ی این دین [اسلام ]، فهم عمیق است و یک فقیه در برابر شیطان، از هزار مسلمان عبادت گزار [بدون شناخت ] محکم تر و مؤثرتر است.

بنابراین، در دوره انتظار، باید بنیان های فکری عمیقی پیدا کنیم تا در مقابل افکار و مکاتب مختلف از پا نیافتیم. اما چگونه؟ بعضی ها خیال می کنند که برای انتخاب صحیح باید تمام مکاتب را شناخت و آن گاه انتخاب کرد، ولی این بررسی برای انتخاب کافی نیست؛ زیرا این درست است که گفته اند باید گفته ها را گوش داد و بهترین را انتخاب کرد(۲۴) ولی ما می دانیم بهترین کدام است. بهتر را باید با اصلی سنجید، این اصل کدام است. علی علیه السلام می گوید: کفی بالمرء جهلا ان لایعرف قدره.(۲۵) برای جهالت تو همین بس که با تمامی اطلاعات و مطالعات عظیم، اصل و معیار را نداشته باشی و اندازه ی خودت را نشناسی. آن چه یک منتظر باید در زمینه ی فکری به آن مسلح شده باشد، همین درک از خویش و شناخت قدر خویش است که معیار انتخاب مکتب ها خواهد بود و انسان را در برابر مکتب های گوناگون راهنمایی می کند. و انتخاب بهترین را ممکن می سازد. چون بهترین ها در رابطه با شعاری که ارایه می دهند، همراه مقایسه ای که در میان این شعار و قدر وجود من برقرار می شود، انتخاب می گردد. با توجه به همین معیار است که می توانی کار گروه ها و مکتب های گوناگون را نقد بزنی. لازم نیست همه ی مکاتب را مطالعه کرد، بلکه همین قدر از مکاتب را باید دانست که این ها انسان را در نهایت به کجا خواهند برد. مثلاً وقتی شما می خواهید یک جفت کفش بخرید، تمام کفش های یک فروشگاه را آزمایش نمی کنید. اندازه و شماره ی پا، شما را در انتخاب بهترین کمک می کند. در رابطه با مکتب ها و گزینش آن ها نیز این چنین است. وقتی من اندازه ی واقعی انسانی خودم را کشف کردم و شناختم، حالا در پی این هستم که مکاتب مختلف، چه لباسی را برای این انسان می سازند. آن وقت می بینیم که همه ی مکاتب، لباس هایی را برای این انسان می سازند، حتی انگشت پای این انسان بزرگ را نمی تواند بپوشاند، جز مکتب تشیع که آرمان ها و اهدافش با اندازه ی وجودی و ارزش واقعی انسان، هماهنگ است. این راه راه گشای بن بست های حیرت زا است. این شروع در ما جریانی ایجاد می کند که می توانیم از مطالعات و تفکرات دیگران هم بهره برداریم و این جریان فکری است که می تواند در برابر فکرهای گوناگون مقاوم باشد.

ب – آمادگی روحی 

منتظر باید در زمینه ی روحی نیز آمادگی بالایی داشته باشد تا در برابر حوادث و مصیبت ها از کوره در نرود و بتواند بار سنگین رسالت و آگاهی های عظیم را به دوش بگیرد. در واقع، ظرفیت وجودی مرا در کنار گرفتاری ها مقاوم می سازد و همین است که می بینیم وقتی منتظر دعا می کند، معرفت و شناخت را می خواهد:

«اللهم عرفنی نفسک…..؛  خدایا! خودت را به من بشناسان.»

و ثبات قدم را می خواهد: ثبتنی علی دینک.کم توقعی و صبر را می خواهد: صبّر نی علی ذلک.(۲۶) منتظر باید از آن چنان روحیه ای برخودار شود که همراه رنج ها و سختی ها، راحتی ها را داشته باشد؛ زیرا که در زمان غیبت، مردم مورد سخت ترین امتحانات قرار می گیرند و زیر و رو می شوند. چنان چه امام باقرعلیه السلام در پاسخ یکی از یاران که پرسید: فرج شما چه وقت است؟ فرمودند:

هیهات، هیهات لا تکون فرجنا حتی تغربلوا ثم تغربلوا – یقولها ثلاثا – حتی یذهب الکدر و یبقی الصفور.(۲۷)

هیهات فرج ما نرسد تا غربال شوید،باز هم غربال شوید و باز هم غربال شوید تا این که کدورت ها برود و صافی و صفا بماند.

ایجاد روحیه، امر مهمی است که در دوره ی انتظار باید حاصل شود، ولی مهم تر از آن، راه های ایجاد این روحیه است که چگونه؟ و با چه روشی؟ این روحیه در منتظر ایجاد شود. اینک به مواردی اشاره می کنیم.

  1. درک قدر

آدمی که اندازه ی خودش را شناخته، دیگر به خاطر کمترها توفان نمی گیرد و از جا نمی کند. ظرفیت و وسعت روحی ما در رابطه با آن چه که بر ما اثر می گذارد، مشخص می شود، زیرا علی علیه السلام می گوید:

«قدر الرجل علی قدر همته.(۲۸) ،اندازه ی آدم به اندازه ی همان چیزی است که برای او اهمیت دارد.»

پس باید به این مرحله برسیم که ارزش وجودی خودمان از چیزهایی که برای ما اهمیت دارند، بالاتر است. پس همت هایمان بالاتر می رود تا آن جا که حرکت می کنیم و در این حرکت با مسایلی رو به رو که برایش از قبل، آماده شده بودیم.

این نکته ی رمز گر بدانی، دانی                      هرچیز که در جستن آنی، آنی

تا در طلب گوهر کانی، کانی                         تا در هوس لقمه ی نانی، نانی

  1. رفعت ذکر

رفعت ذکر هم می تواند عامل وسعت صدر باشد و قرآن چه زیبا به این موضوع اشاره دارد: الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک و رفعنا لک ذکرک.(۲۹) آن جا که ذکر و یاد تو را، نه اسم و نام تو را (توجه شود، نفرموده: و رفعنا لک اسمک) بالا بردیم، در تو وسعتی آوردیم و بارهای سنگین و کمرشکن را از تو برداشتیم، تا آن جا که تو همراه هر رنج، دو راحتی می دیدی: فان مع العسر یسراً انّ مع العسر یسراً.(۳۰) تکرار نکره باعث تعدد است و یُسر بدون الف و لام و نکره آمده است. پس همراه هر رنج، این دو راحتی هست که تو ورزیده شده ای و با رفعت یا دو ذکر به وسعت سینه، راه یافته ای .

  1. شهادت و دیدن تمام راه

کسی که تمامی راه را دیده و مانع ها را شناخته است، این وجود شهید واقف منتظر است و از دیدن حوادث و گرفتاری ها نمی لرزد؛ زیرا از پیش آماده شده و به انتظار نشسته است. آن هایی می لرزند که با رؤیاها و توقع های بی حساب، راه افتاده اند و خیال می کنند تا به راه افتادی، تمام دشمن ها برایت نقل و نبات می آورند.

  1. اطاعت و تقوا

کسی که حدود را می شناسد و تکلیفش را می داند و می خواهد به این تکلیف عمل کند، این وجود دیگر فشاری ندارد، بلکه در جایگاه امن نشسته است: ان المتقین فی مقام امین.(۳۱) وجودی که تکلیفش را شناخته و وحی را می فهمد، دیگر از آن چه پیش می آید، وحشت ندارد و حتی با آن چه می شود، کاری ندارد. آن رسول عزیزصلی الله علیه وآله می فرمود: ما کنت بدعاً من الرسل؛ من از میان رسولان بدعتی نیستم و تازه ای نیاورده ام. و ما ادری مایفعل بی و لا بکم؛ و حتی نمی دانم که برای من و شما، چه پیش می آید: ان اتبع الا ما یوحی الیّ.(۳۲) من فقط بر روی مرز و به دنبال وحی حرکت می کنم؛ زیرا همین اطاعت و تقوا و عمل به وظیفه است که امن می آورد و از بن بست بیرون می کشد: و من یتق اللَّه یجعل له مخرجاً.(۳۳)

۵٫ارتباط و پیوند با خدا: 

رزق انسان در خواندن کتاب ها و مطالعات، منحصر نیست. دقت و مطالعه در آفاق و طبیعت و در انفس و وجود انسان هم می تواند آیه ها و نشانه هایی را به دنبال بیاورد و مایه های فکری و روحی انسان را تقویت کند. از این گذشته، آن ها که روز را با خلق خدا به سر می برند، باید در شب به یاد خدا باشند و از قرب او رزق بگیرند، تا بتوانند بار برخوردهای سنگین و درگیری های مستمر روزشان را به دوش بگیرند. به همین دلیل، رسول باید پیش از قیامش در شب، قیام کند و قرآن را آرام آرام بخواند و با ترتیل در وجودش بنشاند؛ چون می خواهد قول ثقیل و رسالت سنگینی را بر دوش بگیرد.(۳۴) این پیوند شب و ارتباط با خدا، با دعا، قرائت یا قیام، تأمین کننده ی رزق روزانه ی مؤمن منتظر است که سوخت و ساز و درگیری و برخوردهای شکننده دارد.

ج – طرح و برنامه ریزی 

منتظر باید طرح و نقشه داشته باشد و با توجه به طرح و نقشه ی سازندگی، خود دنبال مصالح و لوازمی باشد که قبلا طرح و برنامه ی آن را کشیده است. نکاتی که در طرح و برنامه ریزی باید مدنظر داشت، عبارتند از:

  1. هدف مندی

طرح بر اساس هدف و هدف بر اساس درک از قدر و ارزش، شکل می گیرد. با در دست داشتن هدف، کلید طرح به دست می آید.

  1. ارزش مندی هدف

انسانی که خودش را میوه ی هستی می بیند و آدمی که در او همت های بلند شکل می گیرد و مسؤولیت های بزرگ پذیرفته می شود، نمی تواند فقر و جهل و فسق و شرک و کفر را تحمل کند. او در خود و در اجتماع، در پی این ارزش های بالاتر می گردد و برای این ارزش های مقدس مجبور است که طرحی بریزد.

  1. تجزیه ی هدف

بهترین کار برای رسیدن به هدف و برداشتن موانع، تجزیه و تقسیم کردن آن هاست؛ یعنی باید نیازها، مسایل، مراحل و موانع را شناسایی کرد. هم چنین باید به جای نشستن و حسرت خوردن، حرکت کرد تا راه رسیدن به هریک از مقدمات و مراحل را بشناسیم و برای درگیری با مانع ها آماده شویم. هنگامی که هدف های بزرگ تجزیه می شوند، راحت و آسان خواهند شد و هدف های کوچک هنگامی که خرد نشوند، ناممکن و محال جلوه می کنند.

  1. ابتناء بر فقه و آگاهی

اکنون این طرح و تقدیر، انسان منتظر را از پراکنده کاری و دوباره کاری و خراب کاری، نگهداری خواهد کرد؛ چون کارهای پراکنده در طرح، جان گرفته و به سوی هدف هماهنگ گردیده و از فقه و آگاهی، برکت گرفته است. این قرآن است که به خوبی به عواملی اشاره می کند که با همراهی آن ها، انسان منتظر در برابر دشمن – هرچند ده برابر باشد – نه تنها مقاوم، که غالب و مسلط می گردد. قرآن به ما می آموزد که همراه عناصری بر دشمن غلبه خواهید یافت. آن گاه توضیح می دهم چرا؟ بأنهم و قوم لایفقهون؛(۳۵) چون آن ها از فقه و بینشی برخوردار نیستند. پس عنصر فقه به همراه عناصر صبر، تجمع و ایمان می تواند مؤمن منتظر را در برابر دشمن که ده برابر اوست، به پیروزی رساند.

د – آمادگی در عمل 

در مرحله ی عمل، به دو عامل دیگر نیاز است. دو عملی که در روش تربیتی انبیا در قرآن از آن سخن به میان رفته است: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان.(۳۶) همه ی انبیا علاوه بر بینات، همراه با کتاب و میزان بوده اند. در بینش دینی، افراد نه با عمل که با بینش شان از یک عمل، به ارزش می رسند. در بینش اسلامی، همه عهده دار و همه مسؤول هستند: کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیه.(۳۷) برای انجام چنین مهمی است که به دو عامل دیگر نیاز هست؛ کتاب و میزان. یعنی با کتاب، به ضابطه ها برسد و دستورها را بشناسد و هنگام تزاحم دو دستور، با میزان ها و معیارها، از بن بست بیرون بیاید.

  1. کتاب

منظور از کتاب، همین قرآن، تورات و انجیل نیست و این پیداست که همه ی انبیا، صاحب کتاب هایی مثل تورات و انجیل و زبور و قرآن نبوده اند.این کتاب همان ضابطه ها و دستورهایی است که مکتوب است و فرض است مثل: کتب علیکم الصیام.(۳۸) و کتب علیکم القتال.(۳۹) منتظر مؤمن که خودش را در دنیای رابطه ها می بیند و در میان نظام، علیتی و علمی می شناسد، دیگر نمی تواند این گونه اقدام کند،بلکه برای هر رابطه، به ضابطه و دستور نیاز دارد؛ چون شما نه تنها از عباداللَّه و بلاداللَّه، که حتی از بیابان ها و چهارپایان هم بازخواست می شوید و مسؤول هستید.(۴۰)

  1. میزان

به اندازه ی تمامی پدیده ها، تکلیف و حکم هست. این تکالیف خود با هم تعارضی ندارند، ولی مسأله آن جا سبز می شود که این ها در یک زمان به سراغ تو بیایند. اگر در یک زمان محدود با تمامی این دستورها، روبه رو شوی، چه کار می کنی؟ آیا همین گونه به یک کار مشغول می شوی و بقیه را می گذاری یا این که غصه و جوش کارهای مانده را بر دلت بار می کنی یا این که در هنگام تزاحم، دنبال معیار می گردی و میزان می خواهی؟ این میزان ها عبارتند از:

۱ – ۲ – توجه به عامل، جهت و اثر عمل

برای فهم حکم و روح حکم، این توجه لازم است. به همین خاطر، مؤمن منتظر در حکمی که می شنود و عملی که می خواهد بیاورد، باید به این میزان ها توجه کند که چه عاملی او را وادار می کند و چه جهتی او را می خواند و این عمل سازنده تر است یا عمل دیگر.

۲ – ۲ – اهمیت، صعوبت و مخالفت هوس

هنگامی که به دو کار برخورد می کنی، نگاه کن که خدا کدام یک را بهتر می پسندد و کدام یک اهمیت بیش تری دارد. اگر در نظر خدا برابر بودند، ببین کدام بر تو سخت تر است. آن چه سخت تر است، سازنده تر خواهد بود؛ زیرا: افضل الاعمال احمزها.(۴۱) و آن جا که در صعوبت و سختی با هم مساوی هستند، معیار مخالفت با هوس در میان است. امام علی علیه السلام در نهج البلاغه آن جا که خصلت های برادرش را می شمارد، می گوید: و کان اذا بدهه امران ینظر أیُّهما اقرب الی الهوی  فیخالفه.(۴۲) آن جا که دو کار ناگهانی و بالبداهه با او روبه رو می شدند و او را مبهوت می کردند، او مسلط بود. نگاه می کرد که کدام به هوا نزدیک تر است، پس با آن مخالفت می کرد و آن را کنار می زد و این میزان هم حساب شده است؛ چون کاری که بر تو فشار بیش تری می آورد، به تو قدرت بیش تری خواهد داد و تو را به معراج بالاتری خواهد رساند.

۳ – ۲ – اصول عملیه (برائت، استصحاب، احتیاط، تخییر)

مؤمن هیچ گاه بن بستی ندارد؛ چون اگر در مقام عمل دچار شک شود، مسأله ای نیست که اصول عملیه در این گونه موارد راه گشاست و این از بزرگ ترین نعمت هایی است که در نظام اصول اسلامی به ما ارزانی شده و از آن غافلیم چون جایگاه آن را نمی دانیم و فقط در احکام از آن استفاده می کنیم. از کتاب و میزان که بگذریم در مرحله ی عمل باید به آفات عمل نیز توجه شود؛ چون مؤمن منتظر، ممکن است در مرحله ی عمل با آفت هایی مواجه شود و تمام آن چه را که به دست آورده هم چون شیطان یک جا از دست بدهد. منتظر در مرحله ی آمادگی عملی برای این که از آفات عمل مصون بماند، باید به نکات زیر نیز توجه داشته باشد:

  1. مبنای عملش جوّ و روح جمعی و چشم و هم چشمی نباشد، بلکه شهادت و دیدار آتش و بهشت که باشد. مؤمن شغل من الجنه و النار امامه.(۴۳) می بیند هر کلمه ی او و هر حرکت او یا به آتش و یا به بهشت راه دارد؛ با این شناخت مشغول می شود و از آفت توقع مزد و سپاس از دیگران رها می شود و تا حد ایثار حرکت می کند و تازه خود را بدهکار هم می داند.
  2. منتظر باید عمل را جدا از حجم و مقدارش با توانایی خود بسنجد، نه با دارایی ها؛ زیرا: لیس للانسان الا ما سعی .(۴۴) با شناخت خصلت های عمل یعنی سعی از زیاد شمردن کارهای خوب و کم دیدن کارهای شر رهایی می یابیم؛ زیرا خیری که زیادش می بینی، عقیم می ماند و شرّی که اندکش می شماری، می زاید. باید به عکس رفتار کرد تا خیرها زیاد شوند و شرها عقیم بمانند.(۴۵)
  3. منتظر باید عملش در زمان و مکان مناسب انجام گیرد، چون درست است که توّابین خون های خود را در راه امام حسین علیه السلام دادند اما اگر این خون ها در روز تاسوعا به حسین می رسید شاید عاشورایی پیش نمی آمد؛ زیرا: سارعوا الی مغفره من ربکم.(۴۶)
  4. منتظر باید از افراط و تفریط برحذر ماند و از سنت جدا نشود؛ زیرا: لا نیه الا باصابه السنه.(۴۷)
  5. منتظر باید جهت و هدف عملش را مشخص کند؛ زیرا: من ابدی صفحته للحق هلک.(۴۸) کسی که رودرروی حق حرکت کند، هلاک می شود.
  6. و در نهایت منتظر باید به ظاهر عمل مغرور نشود که ارزش عمل متناسب با نیت هاست؛ زیرا: حاسبوها قبل أن تحاسبوا(۴۹) گفته اند، نه حاسبوا اعمالکم؛ یعنی نیت های خود را محاسبه کنید.

پی نوشت ها: 

۱) قال رسول اللَّه:علیه السلام ((انا و علیٌ أبوا هذه الامه)). عیون أخبار الرضا، ج ۱، ص ۸۵؛ تفسیر برهان، ج ۱، ص ۳۶۹٫

۲) التحقیق فی کلمات القرآن، حسن مصطفوی، ج ۱۲، ص ۱۶۶٫

۳) أفضل اعمال امتی انتظار الفرج من اللَّه عزوجل))، ((انتظارالفرج من أعظم العمل)). کمال الدین، ج ۲، باب ۵۵، ح ۱؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲٫

۴) انتظار الفرج عباده))، ((سُئل عن علی علیه السلام رجل أیّ الاعمال احبّ الی اللَّه عزوجل، قال علی علیه السلام: انتظار الفرج)). همان.

۵) حلاج، علی میرفطروس.

۶) انتظار مذهب اعتراض، دکتر علی شریعتی.

۷) نهج الفصاحه.

۸) ارضیتم بالحیوه الدنیا)). توبه، ۳۸٫

۹) چنان چه در نماز هم به همین جهت آموزش داده می شود و در سجده می خوانیم: ((سبحان ربی الاعلی و بحمده پاک است خدای من که برتر است).

۱۰) میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۶۸؛ کنز العمال، ح ۳۸۶۵۷٫

۱۱) الغیبه، نعمانی؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۶٫

۱۲) مرحوم طالقانی در مجله ی ((مجموعه ی حکمت))، شماره ی ۱ و ۲، سال سوم، در این باره می گوید: ((این دستور قیام، شاید برای احترام نباشد و الا برای خدا و رسول و اولیای مکرم دیگر هم باید به احترام، قیام کرد، بلکه دستور آمادگی و فراهم کردن مقدمات نهضت جهانی و در صف ایستادن، برای پشتیبانی این حقیقت است….)).

۱۳) الغیبه، نعمانی؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۸٫

۱۴) این که در روایات، انتظار به عنوان عمل مطرح شده و در روایتی داریم: ((نیه المؤمن خیر من عمله))؛ نیت در مقابل عمل قرار گرفت روشن می شود. در این جا انتظار نیت بدون عمل و امید ذهنی بدون آثار عملی، هرگز مراد نیست

۱۵) کمن قارع مع رسول اللَّه بسیفه)). بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۶٫

۱۶) ان القائم منا هو المهدی الذی یحب ان ینظر فی غیبته و یطاع فی ظهوره)). منتخب الاثر، ص ۲۲۳٫

چون در لابه لای مباحث گذشته و آینده، از روایاتی در مورد ارزش و فضیلت و اهمیت انتظار بحث شده است، در این جا از پرداختن به این مسأله خودداری شده است. ر.ک: بحارالانوار، ج ۵۲، صص ۱۲۲ – ۱۲۵، ۱۴۰ و ۲۲۳؛ غیبت نعمانی، ص ۲۰۰؛ منتخب الاثر، صص ۴۹۶ – ۴۹۸ و ۲۳۴؛ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۷۶٫

۱۷) عن الی عبداللَّه علیه السلام انه قال: الا اخبرکم بمالا یقبل اللَّه عزوجل من العباد عملاً الاّ به؟ فقلت: بلی، فقال… و انتظار القائم علیه السلام. (امام صادق علیه السلام به راوی فرمود: آیا ملاک قبولی اعمال بندگان را به شما خبر دهم؟ راوی گفت: بله، امام فرمود: عبارتند از… و انتظار مهدی قائم آل محمد(عج))) الغیبه، نعمانی، ص ۲۰۰٫

۱۸) به دلیل مفصل شدن مقاله از نقل نظریات دانشمندان مسلمان در اهمیت و ضرورت این دوران می گذریم؛ زیرا ما را از هدف اصلی دور می کند. به علاوه شنیدن حقایق از زبان دیگران، اثر گذارتر و در مجموعه روشن گر بسیاری از واقعیت های پنهان می شود که ما به خاطر تکرار و زیاد شنیدن از کنار شان به سادگی گذشته ایم.

۱۹) رسالت تشیع در دنیای امروز، سید محمد حسین طباطبائی، مقدمه: هانری کربن، صص ۲۵ – ۳۵٫

۲۰) مهدی از صدر اسلام تا قرن ۱۳ هجری، دارمستر، ترجمه محسن جهان سوز، صص ۳۸، ۳۹، ۷۹٫ ((ماربین))؛ محقق آلمانی می گوید از  جمله مسایل اجتماعی بسیار مهمی که موجب امیدواری و رستگاری شیعه باشد، اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور است….. (سیاست اسلام، ماربین، فصل هفتم، فلسفه مذهب شیعه صص ۴۹ – ۵۰٫ ((ای. ب. پتروشفسکی))؛ تاریخ دان و ایران شناس علوم شوروی سابق، در این زمینه می نویسد: ((چشم به راه مهدی بودن در عقاید مردمی که نهضت های قرن سیزدهم را در ایران به پا داشتند، مقام بلندی داشته است، ولی در قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی؛ این عقیده راسخ تر و مشهودتر گشت)). (نهضت سربداران خراسان، ای. ب. پتروشفسکی، ترجمه: کریم کشاورز. علاقه مندان به کتاب های ((در انتظار ققنوس))، ص ۳۰۴ و ((ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام))، ص ۲۳۹ مراجعه کنند.

۲۱) به نقل از: مجله ی بازتاب اندیشه، خرداد۸۰، ص ۱۹۳ (مجله ی موعود، ش ۲۵ و ۲۶).

۲۲) ر.ک: در انتظار ققنوس، ص ۳۱۱٫

۲۳) نهج الفصاحه، ح ۹۰ .

۲۴) فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه)). (زمر، ۱۸).

۲۵) نهج البلاغه، خطبه ۱۶٫

۲۶) مفاتیح الجنان، دعای غیبت امام زمان (عج).

۲۷) اثباه الهداه، ج ۷، ص ۲۴٫

۲۸) نهج البلاغه، کلمات قصار، ش ۴۷٫

۲۹) انشراح، ۱٫

۳۰) انشراح، ۵ و ۶٫

۳۱) دخان، ۵۵٫

۳۲) احقاف، ۹ و ۱۰٫

۳۳) طلاق، ۲٫

۳۴) یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلاً نصفه او انقص منی قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلاً)). مزمل، ۱ – ۵٫

۳۵) انفال، ۶۵٫

۳۶) ارشادالقلوب، ص ۱۸۴؛ تنبیه الخاطر، ج ۱، ص ۶٫

۳۷) حدید، ۲۵٫

۳۸) بقره، ۱۸۳٫

۳۹) نساء، ۷۷٫

۴۰) اتقوا اللَّه فی عباده و بلاده فانکم مسؤولون حتی عن البقاع و البهایم)). نهج البلاغه، خطبه ۱۶۷٫

۴۱) بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۹۱؛ مجمع البحرین، ج ۴، ص ۶٫۱٫

۴۲) نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۲۸۹٫

۴۳) نهج البلاغه، خطبه ۱۶، سطر۷٫

۴۴) نجم، ۳۲٫

۴۵) و استقلال الخیر و ان کثر من قولی و فعلی و استکثار الشر و ان قلّ من قولی و فعلی)). مفاتیح الجنان، دعای مکارم الاخلاق.

۴۶) آل عمران، ۱۳۳٫

۴۷) تحف العقول، ص ۴۳٫

۴۸) نهج البلاغه، خطبه ۱۶، سطر ۶٫

۴۹) نهج البلاغه، خطبه ۹۰، سطر ۸٫

نویسنده: مجید حیدرى نیک

منبع: انتظار موعود

 

امتیازات منجی در باور شیعه

کمال خواهی، از ابعاد مهم فطری انسان است و آدمی می‌کوشد موانع رسیدن به این هدف بزرگ را از سر راه بردارد. از آن روی که همواره انسان در راه رسیدن به کمال با مشکلات رو در روی می‌شود و خود همیشه توانا به گذر از این مشکلات نیست، میل فطری به منجی و یاور بیرونی، خود را در او می‌نماید.

کمال خواهی، از ابعاد مهم فطری انسان است و آدمی می‌کوشد موانع رسیدن به این هدف بزرگ را از سر راه بردارد. از آن روی که همواره انسان در راه رسیدن به کمال با مشکلات رو در روی می‌شود و خود همیشه توانا به گذر از این مشکلات نیست، میل فطری به منجی و یاور بیرونی، خود را در او می‌نماید.

بنابراین، منجی‌گرایی یا منجی خواهی در آدمی، میلی فطری است که از آغاز خلقت بشر در نهاد او بوده است. وجود این چنین میل فطری در انسان نمی‌تواند لغو باشد، زیرا میل فطری‌ای در غیر این صورت، خدای حکیم خلقتی لغو کرده است. افزون بر این، نجات خواهی فطری در بشر، بر وجود همیشگی نجات‌دهنده برای او دلالت می‌کند. خدای سبحان، اصلی‌ترین منجی انسان از هلاکت و بدبختی است، زیرا او پیامبران و پیشوایان بزرگی را به سوی مردم فرستاد تا نجات حقیقی را به آنان بفهمانند و منجی واقعی را نشانشان دهند و بگویند چه کسی و چگونه آنان را نجات می‌دهد. بنابراین، هدف اساسی پیشوایان آسمانی نجات انسان از ظلمت به نور و از شیطان به خداوند بوده است. البته کسانی نیز در مقابل آنان، جاهلانه یا غرض‌ورزانه، میل فطری انسان به منجی را به انحراف کشانده‌اند و او را از آب حیات و نجات به سراب هلاکت رسانده‌اند و از منجیان واقعی دور نموده‌اند و به دام خود یا دیگر منجیان دروغین افکنده‌اند. از این روی، میدان زندگی آدمی همیشه جولان‌گاه نبرد حق‌خواهان و باطل‌گرایان بوده است.

در این عرصه، پیامبران و رهبران الهی برای نجات بشر از چنگال ستم‌گران و جاهلان بسیار کوشیده‌اند و کام‌یابی‌ها و ناکامی‌های فراوانی دیده‌اند. با وجود این، آنان به مردم وعده داده‌اند که سرانجام کسی خواهد آمد و جامعه انسانی را به گونه کامل از همه بدبختی‌ها نجات می‌دهد.

گفتنی است، هر چند به علت‌های گوناگون ادیان و مذاهب متعددی در جوامع بشری پدید آمده‌، منجی‌گرایی از جمله آموزه‌های مشترک آنها به شمار می‌آید. ادیان و مذاهب، درباره شخصیت منجی و این‌که او کیست و کی خواهد آمد و چه خواهد کرد، نیز نظر واحدی ندارند. بنابراین ، شایسته است فرهنگ منجی‌گرایی در هر یک از ادیان و مذاهب بررسی گردد تا حقیقت برای همگان آشکار شود. این کار در حجم یک مقاله نمی‌گنجد بلکه باید در مقالات متعددی در قالب پایان‌نامه یا کتاب به آن پرداخت. از این روی، در مقاله حاضر امتیازهای منجی در باور شیعه امامیه بیان می‌شود تا مجالی پدید آید برای کسانی که می‌خواهند درباره منجی حقیقی و ویژگی‌های آن تحقیق کنند.

در این مقاله، علاوه بر یادآوری کلیاتی درباره اصطلاح‌شناسی نجات و پیشینه بحث نجات، منجی‌گرایی شیعی (شیعه امامیه) و خاستگاه آن بیان می‌شود، سپس امتیازهای منجی در باور شیعه، در بخش‌های اصلی مقاله بیان می‌گردد. این ویژگی‌ها عبارت‌اند از وجود عنصری و بالفعل، امامت، عصمت، افضلیت، فایده بخشی، ارتباط با مردم، عدالت‌گستری کمال محور و کامل کردن رشد عقلانی و علمی بشر. گفتنی است، ویژگی‌های مذکور در سه بخش تنظیم شده است:

  1. ویژگی‌های شخصیتی منجی؛
  2. ویژگی‌های منجی در عصر انتظار؛
  3. ویژگی‌های منجی در عصر ظهور.

اصطلاح‌شناسی نجات

«النجاء» جدا شدن چیزی از شیء دیگر معنا می‌شود. «نجوه» به معنای زمین بلند است؛ زمینی که سیل آن را نمی‌گیرد. به دلیل این‌که مکان بلند نجات دهنده از سیل است، آن را نجات می‌گویند.

معنای مشترک در ماده «ن، ج، و» کنار زدن و خلاص کردن است و خلاص کردن شخص از هلاکت و کنار زدن او از محیطی که در آن قرار دارد از مصادیق آن به شمار می‌رود.

نجات امری عدمی و سلبی است، ولی سعادت، امری وجودی به شمار می‌آید، زیرا نجات به معنای برکناری از رنج‌هاست، ولی سعادت، همه بهره‌های انسانی، لذت‌ها و نیز برکناری از درد و رنج‌ها به شمار می‌رود. سعادت، شکوفا شدن همه استعدادها و رسیدن انسان به عالی‌ترین قله‌های وجود است. به عبارت دیگر، سعادت در انسان، با رسیدن به خیرات جسمانی و روحانی و متنعم شدن به آنها پدید می‌آید بنابراین، می‌توان گفت انسان سعادت‌مند، نجات یافته نیز به شمار می‌رود، اما ممکن است کسی نجات یابد، ولی به سعادت نرسد.

پیشینه بحث نجات

بحث نجات در عهدین بیان شده است. برای نمونه، یهودیان در اشعیا نبی و مزامیر، خداوند را نجات دهنده اصلی انسان می‌دانند. مسئله نجات در مسیحیت نیز از نخستین قرن میلاد مسیح مطرح شد. نجات‌شناسی مسیح که بر الوهیت مسیح مبتنی است، میراث به جا مانده از پولس، مهم‌ترین شخصیت تأثیرگذار در تاریخ و الهیّات مسیحیت فعلی یاد می‌شود. بنابر باور او، جهان تحت سلطه نیروهای شیطانی است که باید یک منجی الهی بیاید و آن را نجات دهد.

با این‌که در قرآن کریم و احادیث اسلامی، انواع نجات مانند نجات از گناه، نجات از ظلمت، نجات مظلومان و… مطرح شده، متکلمان و فیلسوفان مسلمان نیز با الهام از آیات الهی و سخنان پیشوایان معصوم(علیهم السلام) ذیل مباحث خیر و شر به آن پرداخته‌اند.

در ادیان غیر الهی نیز به گونه مشترک مطرح شده که انسان، روزی از تمام سختی‌ها نجات می‌یابد. البته هندوها می‌گویند نجات انسان پس از مرگ تحقق می‌یابد ولی بیشتر ادیان غیر آسمانی و از جمله بودا بر این باور است که انسان باید در این دنیا نجات پیدا کند.

منجی‌گرایی شیعی و خاستگاه آن

همه ادیان غیر اسلامی و نیز تمام مذاهب و فرق اسلامی، ظهور منجی یعنی حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را قبول دارند، اما برخی از نظریات آنها درباره ویژگی‌های او مختلف است. از این روی، منجی‌گرایی در هر مذهب و فرقه‌ای گونه خاصی می‌یابد که با دیگری متفاوت است. منجی در مذهب شیعه امامیه نیز تفاوت‌ها و ویژگی‌هایی دارد که به لحاظ آنها می‌توان نوعی منجی‌گرایی به نام منجی‌گرایی شیعی را معرفی نمود و امتیازهای آن را بیان کرد.

گفتنی است، خاستگاه و سرچشمه منجی‌گرایی شیعی، کتاب و سنت است؛ یعنی شیعه براساس قرآن کریم و احادیث پیشوایان معصوم(علیهم السلام) برای منجی ویژگی‌هایی ذکر می‌کند که در ادیان، مذاهب و فرقه‌های دیگر یا اصلاً وجود ندارد و یا به گونه ناقص بیان شده است. بنابراین، در مقاله حاضر بحث امتیازهای منجی در باور شیعه، در سه بخش بیان می‌شود:

  1. ویژگی‌های شخصیتی منجی

الف) وجود عنصری (مادی) و بالفعل: به باور شیعه، منجی بشر کسی است که الان در این دنیا وجود دارد. این مطلب، با دلیل عقلی و نقلی اثبات‌نشدنی است.

از جمله ادلّه عقلی اثبات وجود منجی در این عالم، قاعدهلطف ، امکان اشرف و نیز واسطه فیض بودن اوست. بنابر گفته فیلسوفان، وجود، حیات، علم، قدرت، رحمت و دیگر کمالات از مبدأ فیاض به موجودات پایین نمی‌رسد، مگر آن‌که در مرتبه سابق به موجودات اشرف رسیده باشد.

علامه طباطبایی(رحمه الله)، معنای قاعده امکان اشرف را چنین می‌داند که ممکن اشرف باید در مراتب وجود از ممکن اخسّ، جلوتر باشد؛ چنان‌که بنابر گفته مرحوم ملاصدرا، اگر ممکن اخسّ وجود بیابد، باید ممکن اشرف پیش از آن موجود شده باشد. در غیر این صورت، باید ممکن اشرف و ممکن اخسّ با هم وجود بیابند. لازمه چنین چیزی، صادر شدن دو چیز در یک مرتبه، برای ذاتِ واحدی از واجب لِذاته است که محال و باطل است.

چنان‌چه بگوییم موجود اشرف پس از تحقق موجود اخسّ، و به واسطه او وجود می‌یابد، معلول از علتش اشرف و اقدم خواهد بود که محال و باطل است. بنابراین، برهان امکان اشرف بر دو مطلب اساسی دلالت دارد: نخست این‌که سلسله مخلوقات از عالم مادی محض به بالا یکسان نیست، یعنی آنها در یک رتبه قرار ندارند بلکه برخی به لحاظ وجودی از دیگری برتر، شریف‌تر و مقدم‌ترند و شریف‌ترین آنها در رأس هرم خلقت جای دارد؛ دوم این‌که استمرار و بقای عالم امکان از ماده محض به بالا به هستی موجود اشرف بستگی دارد، زیرا ممکن نیست مخلوقات پایین‌تر موجود باشند ولی موجود اشرف وجود نداشته باشد بلکه به عکس، موجودیت مخلوقات اخسّ، دلیل بر وجود مخلوق اشرف است، زیرا گفتیم هیچ کمالی از مبدأ فیض به موجود اخس نمی‌رسد، مگر این‌که پیش از آن به موجود اشرف رسیده باشد. با وجود این، می‌توان پرسید که موجود اشرف کیست؟

فیلسوفان، عالم هستی را دارای چهار مرحله می‌دانند: عالم ربوبی، عالم عقل، عالم مثال و عالم طبیعت. از آن روی که بین عالم ربوبی و عالم ماده سنخیت وجود ندارد، عوالم دیگری، یعنی عالم عقل و عالم مثال، برای ایجاد سنخیت عالم ربوبی با عالم ماده و طبیعت آفریده شده است. از بین موجودات مادی فقط انسان با عالم مثال سنخیت دارد پس برای ایجاد سنخیت کامل بین این دو عالم باید انسان کاملی وجود داشته باشد تا واسطه شود و فیض وجود را به عالم طبیعت برساند. البته چنین انسانی دیگر انسان‌ها را به تکامل و رستگاری هدایت می‌کند؛ یعنی همان گونه که قانون سنخیت بین علت و معلول و نیز نظام اسباب و مسببات در عالم تکوین اقتضا می‌کند بین عالم ربوبی و عالم طبیعت، عوالم دیگری وجود داشته باشد تا فیض وجود به سبب آنها به عالم طبیعت برسد، درباره فیض معنوی خداوند و تصرفات او در قلوب انسان نیز باید واسطه‌ای وجود داشته‌باشد و او کسی جز موجود اشرف یعنی انسان کامل نیست.

علاوه بر آن‌چه گذشت، ادلّه عقلی دیگری مانند برهان فطرت، برهان عنایت، برهان علت‌غایی و… وجود دارد که ثابت می‌کنند، همیشه باید انسان کاملی بر روی زمین و بین مردم وجود داشته باشد. البته با این ادله، نمی‌توان انسان کاملی را شناخت که هم‌اکنون در عالم ماده و بین مردم وجود دارد، اما شیعه براساس احادیث متظافر بلکه متواتر ثابت می‌کند این انسان کامل در عصر حاضر کسی جز حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیست. بنابر باور شیعه، او حجت خداوند بر مردم جهان و منجی بلکه مصلح آنان است و بینشان زندگی می‌کند، هر چند آنان او را نمی‌شناسند. شیعیان معتقدند او روزی ظهور می‌کند، تمام دنیا را از ستم می‌رهاند و از عدل و قسط پر می‌کند.

جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌پرسد: «امامان از فرزندان علی بن ابی‌طالب چه کسانی‌اند؟» آن حضرت می‌فرماید:

حسن و حسین، سروران جوانان بهشت، سپس سرآمد عابد زمانش علی بن الحسین، سپس باقر، محمد بن علی، (ای جابر به زودی تو او را می‌بینی، هرگاه به حضورش مشرف شدی، سلام مرا به او برسان!) پس از او صادق، جعفر بن محمد است، سپس کاظم، موسی بن جعفر، سپس رضا علی بن موسی، سپس تقی محمد بن علی، سپس نقی علی بن محمد، سپس زکی حسن بن علی، سپس فرزندش قائم به حق، مهدیِ امت من است؛ آن کسی که زمین را از قسط و عدل پر می‌کند، هنگامی که ستم و حق‌کشی آن را فرا گرفته باشد. ای جابر! اینان، جانشینان، اوصیا و فرزندان و خویشان من‌اند. هر کس از آنان پیروی کند، از من فرمان برده است و هر کس از آنان نافرمانی کند، بر من عصیان ورزیده است و هر کس یکی‌شان را انکار کند، مرا نپذیرفته است. خدای (عزَّ‌و‌جَلّ) توسط آنان آسمان را نگه می‌دارد که بر زمین فرود نیاید مگر آن‌گاه که خودش اذن فرماید، و پروردگار به برکت آنان، نمی‌گذارد زمین اهلش را در خود فرو کشد.

بنابراین، منجی بشر حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ، امام یعنی جانشین به حق پیامبر خداست و ریاست و مرجعیت دینی و دنیوی مردم حق مسلم او به شمار می‌آید.

ج) عصمت: در لغت به معنای بازداشتن، منع کردن، نگاه داشتن نفس از آلودگی و گناه و پاک‌دامنی است، و در اصطلاح به نیرویی در انسان معصوم گفته می‌شود که او با داشتن آن هیچ‌گاه عمل ناشایست اعم از گناه و خطا انجام نمی‌دهد. چنان که گذشت، براساس ادلّه عقلی و نقلی، زمین هیچ‌گاه از انسان کامل خالی نیست، و در عصر حاضر، انسان کامل که امام مردم نیز به شمار می‌آید، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است که هم‌چون رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) و دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) عصمت دارد، یعنی از هر گناه و خطایی و حتی تصور آن به دور است، زیرا نافرمانی از خداوند و نیز ارتکاب خطا، نسیان و سهو، از نقصان وجودی انسان سرچشمه می‌گیرد، و از آن روی که ثابت کردیم ممکن اشرف، انسان کامل و واسطه فیض است، نباید نافرمان و خطاکار باشد، در غیر این صورت کامل نیست و نمی‌تواند واسطه فیض باشد. به عبارت دیگر، فیض وجود و کمال از جانب آفریدگار منان و توسط ممکن اشرف یعنی انسان کامل به دیگران می‌رسد و چون گناه، خطا و نسیان از تکامل نایافتگی بشر سرچشمه می‌گیرد، انسان غیر معصوم، موجود اشرف یعنی کامل و نیز واسطه فیض نیست. پس اگر پذیرفتیم کسی انسان کامل و واسطه فیض است، باید قبول کنیم او هیچ‌گاه گناه نمی‌کند و به خطا و نسیان دچار نمی‌شود. آیا می‌توان پذیرفت شخص غیر معصوم که هنوز برای رسیدن به شرافت وجودی و کمال و فیض تکوین و تشریع، به دیگران محتاج است، از آنان اشرف باشد و واسطه رسیدن فیض به آنان قرار گیرد؟ این سخن بسان آن است که موجودی را در عین این‌که کامل و اشرف می‌دانیم، ناقص و اخسّ پنداریم؛ چنین پنداری اجتماع نقیضین و باطل به شمار می‌آید.

سید مرتضی علم الهدی می‌گوید:

امام کسی است که باید به او اقتدا شود، زیرا لفظ امامت از معنای اقتدا و اتباع مشتق است. وجوب اقتدای به امام، مستلزم معصوم دانستن او خواهد بود، زیرا در غیر این صورت باید پیروی کردن از امام را واجب بدانیم، هر چند احتمال زشت بودن برخی از کارهایش برود، اما چون می‌دانیم خدای حکیم هیچ‌گاه ما را به انجام دادن کارهای ناپسند وا نمی‌دارد، وجوب اطاعت از امام باید به گونه‌ای باشد که به درست بودن کارهای او یقین داشته باشیم، یعنی او را معصوم بدانیم.

عصمت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل‌بیت بزرگوار او از جمله امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در قرآن کریم و احادیث نیز بیان شده است. برای نمونه، خدای بزرگ می‌فرماید:

«…إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»؛

همانا خداوند می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان پیامبر بزداید و پاک و پاکیزه‌‌تان کند.

«إِنَّما» بر انحصار اراده پروردگار در اِذهاب رجس از اهل‌بیت دلالت دارد، و «اهل‌البیت» تنها برای اختصاص است. بنابراین، در آیه شریفه دو قصر و انحصار وجود دارد؛ نخست اراده و خواست خداوند در تطهیر اهل‌بیت و دوم انحصار عصمت در آنان.

حضرت سجاد(علیه السلام) می‌فرماید:

هیچ امامی در خاندان ما (اهل‌بیت) وجود ندارد مگر این‌که معصوم است و عصمت چیزی نیست که در ظاهر شخص آشکار باشد تا با آن بتوان معصوم را شناخت بلکه از طریق نصّ باید آن را فهمید… .

گفتیم براساس نصوص معتبر فراوانی، امامان از دودمان اهل‌بیت(علیهم السلام) دوازده نفرند که نخستینشان علی(علیه السلام) و آخرینشان مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است، و چون غیر معصوم نمی‌تواند جانشین به حق رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلم) باشد، تمام دوازده امام(علیهم السلام) معصوم‌اند.

د) افضلیّت: شیعه به گونه کلی، امام را در اوصاف کمالی مانند علم، شجاعت، کَرَم و… از دیگران برتر می‌داند، زیرا در غیر این صورت، ترجیح بلا مرجح یا تقدیم مفضول بر فاضل پیش می‌آید که هر دو باطل و محال‌اند، یعنی اگر دو نفر در تمام اوصاف کمال‌بخش مساوی باشند و با وجود این یکی از آنها را امام بدانیم نه دیگری را، ترجیح بلامرجّح است، و چنان‌چه یکی از آن دو برتر از دیگری باشد، ولی مفضول را امام بشماریم، مفضول را بر فاضل مقدّم کرده‌ایم، و چون هیچ یک از این کارها حکیمانه نیست، امام باید در اوصاف کمالی از دیگران برتر باشد تا بتواند دیگران را به کمال برساند، چنان‌که قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید:

«أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ اََنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إِلَّا اَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»؛

آیا کسی که به حق رهبری می‌کند سزاوار است پیروی شود یا شخصی که توان هدایت دیگران را ندارد مگر وقتی که خودش هدایت شود؟ شما را چه شده است، چگونه داوری می‌کنید؟

امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید:

امام باید، داناترین، دادگرترین، پرهیزکارترین، دلیرترین و عابدترین مردم باشد.

بنابراین، امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) همه ارزندگی‌ها و از جمله دانایی را به گونه کامل دارد. او مانند دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) وارث علم رسول خدا و تمام انبیای سابق است، چنان‌که حضرت صادق(علیه السلام) می‌فرماید:

خداوند انبیای اولوالعزم را آفرید و آنان را با دانایی بر مردم برتری بخشید و علم آنان به ما ارث رسید و ما بدین لحاظ از دیگران برتری یافتیم، زیرا رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) به آن‌چه پیامبران گذشته می‌دانستند عالم بود و ما وارث علم او و علم دیگر پیغمبرانیم.

در بخشی از دعای شریف ندبه، امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به «یابن العلوم الکامله» خطاب شده است. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «بدانید مهدی، وارث هر دانش و در بردارنده آن است.»

  1. امتیازات منجی در عصر انتظار

عصر انتظار چگونه عصری است؟ آیا منجی در این عصر بین مردم وجود دارد یا خیر؟ آیا آنان می‌توانند با او ارتباط برقرار کنند یا خیر؟ آیا منجی در عصر انتظار، برای مردم فایده‌ای دارد یا خیر؟ و…

پاسخ منجی‌گرایان به این پرسش‌ها و مانند آن یکسان نیست. مکتب تشیّع پاسخ‌های ویژه‌ای درباره آنها دارد که به بیان آنها می‌پردازیم:

الف) فایده بخشی: در نخستین بخش مقاله ثابت کردیم، منجی عالم، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وجود عنصری یا مادی دارد و الان هم بین مردم حاضر است، هر چند پنهان از نگاه آنان زندگی می‌کند. با وجود این، می‌توان پرسید آیا چنین کسی برای مردم فایده‌ای دارد یا خیر؟

پاسخ شیعیان به این پرسش مثبت است و مهم‌ترین فایده منجی را حتی در عصر انتظار، بقابخشی به نظام هستی می‌دانند و باور دارند پایداری و جاودانگی عالم به برکت وجود انسان کامل و پیشوای معصوم است، به گونه‌ای که اگر او نباشد، جهانی هم وجود ندارد. چنان‌که رسول گرامی اسلام حضرت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:

لُولا الحُجَّهُ لَساخَتِ الأَرض بِأهلِها؛

اگر حجت خداوند لحظه‌ای در زمین نباشد، اهلش را در خود فرو می‌برد.

بنابراین، هر چند اکنون منجی بزرگ عالم، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بین مردم ظاهر نیست، میان آنان حاضر است و فیض وجود را از حضرت واجب به عالم می‌رساند و امان زمین و اهل آن است.

آن‌چه بیان کردیم، فایده‌بخشی منجی در تمام دوران حتی عصر انتظار برای عموم جهانیان است، اما او فایده‌های دیگری نیز برای مردم در عصر انتظار دارد، مانند هدایت آنان به راه راست و یاری کردن محرومان و مظلومان. البته تمام مردم توفیق بهره بردن از این گونه فایده‌ها را از منجی موعود ندارند بلکه افراد خاصی آن هم در شرایط ویژه‌ای چنان بهره می‌برد. اما به هر حال، غیبت منجی از نگاه مردم از فایده‌بخشی به آنان مانع نیست، ولی باید راه بهره‌مندی از او را یافت.

جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید:

از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم: آیا شیعیان حضرت قائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در غیبتش از او بهره می‌برند یا خیر؟ فرمود: سوگند به کسی که مرا به پیامبری برانگیخت، همانا آنان از او بهره می‌برند و از فروغ ولایتش نور می‌گیرند، همان‌گونه که مردم از خورشید سود می‌یابند، هر چند ابرها آن را پوشانده باشند.

حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) می‌فرماید:

… و اما بهره‌مند شدن مردم از من هنگام غیبتم، مانند استفاده از خورشید پشت ابر است، و همانا من امان اهل زمینم، همان گونه که ستارگان امان اهل آسمانند… .

آری، منجی عالم، حضرت صاحب الزمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) غایب از مردم زندگی می‌کند، اما بین آنان حضور دارد و هرگاه مصلحت بداند به آنان به ویژه پیروانش از راه‌های مختلف سود می‌رساند، برای مثال، برایشان دعا می‌کند، یا به اصلاح امورشان می‌پردازد، یا از گمراهی نجاتشان می‌دهد و یا در دل‌هایشان امید می‌آفریند تا بتوانند در برابر مشکلات تاب بیاورند. دلیل این مطلب، آیه شریفه ۱۰۵ سوره مبارکه توبه است که می‌فرماید:

[ای پیامبر!] بگو، هر کاری می‌خواهید بکنید، خداوند و پیامبرش و مؤمنان، اعمال شما را می‌بینند و به زودی به سوی کسی باز می‌گردید که پنهان و آشکار شما را می‌داند و شما را به آن‌چه عمل می‌کردید، آگاه می‌کند.

آیه شریفه دلالت دارد که علاوه بر خداوند، رسول او و مؤمنان نیز کارهای مردم را می‌بینند و از آن آگاه‌اند. براساس احادیث فراوانی در منابع روایی شیعه، مقصود از «المؤمنون» در این آیه شریفه، امامان معصوم‌اند. از این رو، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) دوازدهمین امام معصوم نیز از اعمال مردم آگاه است؛ از کارهای خوب آنان خوش‌حال و از اعمال زشتشان بسیار غمگین می‌شود؛ او می‌داند که آنان در آسایش و نعمت زندگی می‌کنند، یا از بی‌عدالتی، مشکلات و رنج‌ها به ستوه آمده‌اند. ناگزیر آن حضرت در مواردی که مصلحت دارد، به لحاظ مادی و معنوی به یاری نیازمندان می‌رسد. چگونه ممکن است امام معصوم از مشکلات و سختی‌های مادی و معنوی مردم آگاه باشد و بتواند یاری‌شان کند، اما به آنان بی‌اعتنایی کند؟ به یقین، هیچ‌گاه چنین رفتاری در شأن او نیست. شخصی به محضر امام رضا(علیه السلام) شرفیاب شد و به آن حضرت گفت: «برای من و خانواده‌ام دعا کن!» امام(علیه السلام) فرمود: «مگر من دعا نمی‌کنم! به خدا سوگند اعمال شما هر شبانه‌روز به من نشان داده می‌شود.» آن‌چه در این حدیث شریف بیان شده، فقط به امام رضا(علیه السلام) اختصاص ندارد بلکه هر امام معصومی و از جمله حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) چنین ویژگی‌ای دارد.

ب) امکان ارتباط: پیش از آن‌که امکان ارتباط با منجی را در عصر انتظار بررسی کنیم، به این موضوع می‌پردازیم که از نگاه هستی‌شناسی فلسفی و عرفانی، انسان کامل یعنی پیشوای معصوم و حجت خدا با تمام عالم ارتباط دارد، زیرا او واسطه فیض به شمار می‌آید و ارتباطش با عالم قطعی است. برای تأیید این مطلب، سخنی را از امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ذکر می‌کنیم: آن حضرت در نامه‌ای به شیخ مفید خود را «مرابط» لقب داده و فرموده است: «مِن عبدالله المُرابِط؛ این نامه‌ای است از بنده خدا که رابط بین او و خلقش است.»

بنابراین، تمام مخلوقات و از جمله انسان‌ها به لحاظ تکوینی با آن حضرت در ارتباط‌اند، یعنی زندگی همه آنها به برکت وجود آن انسان کامل و پیشوای معصوم(علیه السلام) است. و اما علاوه بر این ارتباط، آیا مردم در عصر انتظار با منجی‌شان ارتباط‌های دیگری هم دارند یا خیر؟

ارتباط با منجی در عصر انتظار، انواعی دارد: فکری، قلبی، دیداری و ارتباط گفتاری. شیعه در عصر انتظار، تمام این ارتباط‌ها را با منجی ممکن بلکه برخی از آنها را لازم می‌داند.

مقصود از ارتباط فکری با منجی، تلاش برای شناختن اوست. در مکتب تشیّع، منجی عالم در عصر حاضر، دوازدهمین امام معصوم حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به شمار می‌آید، و چون شناختن امام معصوم در هر زمانی واجب است، پس شناختن ولی عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در این زمان واجب است. نخستین مقدمه این برهان را در بخش‌های گذشته مقاله ثابت کردیم و اما وجوب شناختن امام معصوم در هر زمان موضوعی است که در قرآن کریم و احادیث وجود دارد. خدای سبحان می‌فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛

امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرماید:

«إصبِرُوا» یعنی بر انجام دادن واجبات شکیبایی کنید، «صابِرُوا» یعنی در برابر آزار و اذیت‌هایی که از دشمنان به شما می‌رسد، صبر کنید؛ «رابِطُوا» یعنی با امام زمانتان رابطه ناگسستنی داشته باشید که هر کس با شناخت کامل او بمیرد، ضرر نمی‌بیند از این‌که مرگش جلو یا عقب افتاده باشد، و کسی که از دنیا برود، در حالی که امام زمانش را کاملاً می‌شناسد، مانند آن است که در فسطاط (خیمه فرماندهی) او باشد.

رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است» یعنی مرگ کفر، نفاق و گمراهی.

مقصود از ارتباط قلبی با منجی، زیارت او از طریق دعا و مناجات به شمار می‌آید. این موضوع در احادیث فراوانی مطرح شده است تا منتظران حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بتوانند از این طریق رابطه قلبی خود را با او حفظ کنند و از آثار مادی و معنوی آن بهره ببرند. برخی از دعاها درباره امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) عبارت‌اند از دعای ندبه، دعای فرج، زیارت آل‌یاسین.

علاوه بر آن‌چه گفتیم، به باور شیعیان، در عصر انتظار می‌توان شخص منجی را دید و با او سخن گفت که در اصطلاح آن را ارتباط دیداری و گفتاری با منجی می‌نامیم. البته در این باره، دو مطلب اساسی را باید جدای از یکدیگر شرح داد: یکی این‌که دیدار با شخص منجی در عصر انتظار عقلاً و نقلاً ممکن است، یعنی اولاً از این کار هیچ محال عقلی‌ای مانند اجتماع یا ارتفاع تقیضین پیش نمی‌آید، ثانیاً منجی موعود براساس روایات در عصر انتظار بین مردم وجود دارد و آنان او را می‌بینند، ولی او را نمی‌شناسند، چنان‌که در دعای ندبه می‌خوانیم:

بنفسی أنت مِن مُغَیَّبٍ لَم یَخلُ مِنّا؛

جانم به فدایت ای کسی که بین ما حضور داری ولی از نگاه‌ها پنهانی!

بنابراین، حضرت صاحب الزمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بین مردم حضور عادی و معمولی دارند و آنان او را می‌بینند اما او را نمی‌شناسند. هر چند این گونه دیدن را نمی‌توان ارتباط دیداری با آن حضرت دانست، اما اگر این دیدار، با شناختن آن حضرت همراه باشد، به یقین، ملاقات و ارتباط با او به شمار می‌آید. ممکن است پرسیده شود که آیا امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) از جانب خداوند بزرگ اذن دارد که در عصر انتظار خود را به کسی بشناساند یا خیر؟ در پاسخ هیچ دلیلی را نمی‌توان گفت که ثابت کند آن حضرت نباید در عصر انتظار خود را به کسی بشناساند بلکه به عکس اگر خدای سبحان به او اذن ملاقات با افراد شایسته را بدهد، این کار بی‌گمان تحقق می‌یابد. بنابراین، دیدار با منجی عالم، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر انتظار ممکن است و هیچ دلیل عقلی و نقلی خلاف آن وجود ندارد.

دومین مطلب درباره بحث یاد شده، این است که آیا کسی با منجی در عصر انتظار دیدار کرده، یا خیر. در این باره ادعاهای فراوانی شده که هر چند نمی‌توان تمام آنها را پذیرفت، نباید همه آنها را نیز کذب دانست. به ویژه برخی از این ادعاها از کسانی است که به حق باید آنان را از نیکان و پاکان روزگار بشماریم. از این رو، دراین‌باره نباید به افراط و تفریط گرفتار شد. البته این بخش مقاله فقط در پی اثبات، امکان دیدار با منجی در عصر انتظار بود، اما چه کسانی حقیقتاً او را دیده‌اند و با چه شروطی باید ادعای آنان را پذیرفت، موضوعی است که باید در مقاله جداگانه‌ای به آن پرداخت.

  1. امتیازات منجی در عصر ظهور

عصر ظهور چگونه عصری است و منجی عالم در آن برای مردم چه کارهایی را انجام می‌دهد؟ ویژگی‌های مهمی به لحاظ این عصر در مکتب تشیّع برای منجی موعود حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وجود دارد که برخی از آنها را شرح می‌دهیم:

الف) عدالت‌گستری کمال محور: به باور تمام منجی‌گرایان، وقتی منجی عالم ظهور کند، عدالت را در سراسر دنیا می‌گستراند و به برکت آن نه فقط انسان‌ها که حیوانات نیز با امنیت و خوشی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند؛ کسی فقیر و محتاج نخواهد بود؛ هیچ شکمی گرسنه و تشنه نخواهد ماند؛ کسی از بی‌لباسی و بی‌مسکنی رنج نمی‌برد و خلاصه با اجرای عدالت در جهان همگان به رفاه مادی می‌رسند. به رغم درستی، این سخن از نگاه شیعه کامل نیست، زیرا عدالت‌گستری منجی، کمال محور است، نه رفاه محور، یعنی در فرهنگ اسلامی مقصود اصلی از اجرای عدالت و گسترش آن بین مردم، فقط فراهم کردن رفاه مادی برای آنان نیست، زیرا انسان در جهان‌بینی الهی موجودی مادی و معنوی است و برای رسیدن به تکامل چاره‌ای ندارد جز این‌که نیازهای روحانی و جسمانی خود را بشناسد و ارتباط آنها را با یکدیگر بداند، سپس در مسیر زندگی برای برآوردن آنها بکوشد تا به کمال انسانی برسد. آری، اسلام براساس همین جهان‌بینی، بر اجرای عدالت تأکید می‌کند، زیرا اگر عدالت فقط در استخدام بعد مادی بشر قرار گیرد، بر هوس‌رانی‌ها و افزون‌طلبی‌های او می‌افزاید، و نه تنها این اصل مهم در جامعه انسانی تحقق نمی‌یابد بلکه ستم‌گران با سوءاستفاده از آن اهرمی علیه ستم‌دیدگان می‌سازند و حقوقشان را بیش از پیش پایمال می‌کنند.

آدمی، فقط با انجام دادن تکالیف الهی به کمال می‌رسد و اقامه عدل موجب می‌شود احکام پروردگار در جامعه تحقق بیابد و مردم در زندگی فردی و اجتماعی‌شان آنها را انجام دهند، چنان‌که امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «العَدلُ حیاهُ الأحکام».

عدالت کامل به دست پرتوان انسان کامل، منجی موعود حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در تمام گیتی تحقق می‌یابد، اما نه برای این‌که انسان‌ها فقط خوب بخورند، بنوشند، بخوابند و لذت ببرند بلکه او با عدالت‌گستری کمال محور، مردم را از معبر رفاه و آسایش زندگی مادی به کمال انسانی و حیات طیبه قرآنی می‌رساند. انسان در عصر ظهور به برکت وجود آن حضرت، نه موجودی عیّاش، بی‌بند و بار، حریص، خودخواه، متکبر و… که مخلوقی با کرامت، فداکار، متواضع و عزیزالنفس خواهد بود، زیرا امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در پرتو عدالت‌گستری کمال محور او را به گونه‌ای تربیت می‌کند که فقط به انسان شدن می‌اندیشد و بس.

چنان‌که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «شما را به ظهور مهدی مژده می‌دهم. او زمین را از عدالت پر می‌کند، همان‌گونه که از جور آکنده است. ساکنان آسمان‌ها و زمین از او خشنودند. او اموال و ثروت‌ها را به گونه صحیح منقسم می‌کند.» شخصی از آن حضرت می‌پرسد: «مقصود از تقسیم صحیح ثروت چیست؟» آن حضرت می‌فرماید: «یعنی آن را مساوی منقسم می‌کند، او دل‌های پیروان محمد(صلّی الله علیه و آله و سلم) را از بی‌نیازی پر می‌کند و عدالتش همه جا را می‌گیرد تا آن‌جا که فرمان می‌دهد اعلام کنند هر کس به لحاظ مالی محتاج است، بیاید تا نیازش را برآورند، و هیچ کس جز یک نفر نمی‌گوید محتاجم. آن‌گاه حضرت مهدی دستور می‌فرماید تا به آن یک نفر مال فراوانی بدهند. او مال را می‌گیرد و می‌رود اما پس از مدت کوتاهی برمی‌گردد و آن مال را پس می‌دهد و از این‌که حرص ورزیده است، پشیمان می‌شود.»

با توجه به امتیازاتی که بیان شد، می‌توان گفت: کسی که این ویژگی‌ها را ندارد نمی‌تواند انسان را از بدبختی‌ها نجات دهد و به خوش‌بختی برساند، و قادر نیست مردم را به لحاظ مادی و معنوی کمال ببخشد و ممکن نیست بتواند حکومت جهانی مبتنی بر عدالت و سازگاری با فطرت بشر تشکیل دهد، و چون این ویژگی‌ها فقط در حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وجود دارد، تنها منجی و مصلح واقعی تمام مردم جهان اوست.

ب) تکمیل عقول و علوم مردم:

ای برادر تو همه اندیشه‌ای

مابقی خود استخوان و ریشه‌ای

انسان، بی اندیشه پاک و درست، به خوش‌بختی نمی‌رسد. از این رو، باید همیشه در پی حکمت و دانش باشد و عقل و علم خود را روز به روز کامل کند. به یقین، مردم برای تکمیل خرد و دانش خود، در هر زمانی به کسانی محتاج‌اند که عقل و علمشان کامل باشد. از این رو، بی‌وجود انسان کامل، هیچ کس نمی‌تواند به اوج کمال عقلی و علمی پرواز کند.

عصر ظهور، برهه‌ای از تاریخ زندگی بشر است که در آن منجی عالم، انسان کامل، حضرت ولی‌عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) پس از غیبتی طولانی، بین مردم آشکار می‌شود و عقول و علوم آنان را کامل می‌کند.

امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید:

إذا قامَ قائمُنا وَضَعَ اللهُ یَدَهُ علی رئوس العباد فَجَمَعَ بِها عُقُولَهم و کَمُلت به أحلامَهُم؛

هنگامی که قائم ما بپاخیزد (ظهور کند)، خداوند دست عنایتش را بر سر بندگان می‌گذارد، پس عقل‌هایشان را جمع و استوار می‌کند و افکارشان را کامل می‌سازد.

دو مطلب مهم در این حدیث شریف وجود دارد: نخست این‌که روزی خواهد رسید که خدای سبحان عقول و دانش مردم را کامل می‌کند؛ دوم این‌که آن روز وقتی تحقق می‌یابد که منجی موعود، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور کند. بنابراین، می‌توان گفت مقصود از «یَدَهُ» در حدیث مذکور، قدرت خداوند بزرگ است و مظهر اَتمّ قدرت او در عصر ظهور، امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به شمار می‌آید. از این رو، پروردگار متعال، توسط آن حضرت، عقول مردم را کامل و دانش‌هایشان را گسترده می‌کند، چنان‌که از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل است:

تمام علم ۲۷ قسم دارد، تا پیش از ظهور حضرت ولی‌عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) دو قسم از آن کشف می‌شود و باقی‌اش را امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر ظهور به مردم عطا می‌فرماید.

منبع: آینده روشن