زینب علیها السلام الگوى حضور

اشاره:

حضور زن در امور اجتماعی امری است که نظرات مختلفی درباره آن وجود دارد. مسلمانان در این امر باید از بزرگان دین به خصوص از معصومان علیهم السلام الگو پذیری داشته باشند. نباید از آنان قدم جلو بگذارند و نباید از آنان فاصله بگیرند. زنان برزگی در تاریخ اسلام برای ما الگوهای مهمی است که سرخط وظایف زنان در جامعه هستند. در این مقاله به مطالبی در این خصوص بر محوریت حضور حضرت زینب سلام الله علیها در حادثه کربلا به صورت مختصر بیان شده است.

 

گسترش روزافزون ارتباطات فرهنگی، جوامع مختلف را با فرآورده های فکری جدیدی که منعطف به تجربه ها و خواسته های غرب است رو به رو کرده است. در این بین جوامع اسلامی به دلایل متعدد از جمله: خودباختگی و مرعوب شدن در برابر پیشرفت تکنولوژی غرب، بیش از آنچه غرب از آنان بیاموزد، چشم به غرب دوخته اند و برای حضور زن در عرصه اجتماع، خصوصا مساله حجاب و پوشش، الگوهای غربی را برگزیده اند.

‌در کنار چنین رویکرد وابسته، رویکردی دینی نیز وجود دارد و آن ترسیم مرزهای حقیقی دین برای حضور زن در عرصه های گوناگون، در راستای توسعه همه جانبه است. صاحبان این دیدگاه خود را در مقابل پیشرفت های تکنولوژی غرب مقهور نمی بینند.

‌گروه سومی نیز وجود دارد و آن دسته، دسته متحجران فکری اند که همواره کوشیده اند، سلایق خود را به نام دین در عرصه ترسیم مرزها به کار گیرند و بر آن اساس دچار افراطهایی شده اند که اساس حضور زن در اجتماع را به انحراف کشانده و مانع اساسی در راه توسعه جوامع اسلامی ایجاد کرده اند.   

‌از این دیدگاه ارائه الگویی موفق از زنان اسلامی که با حفظ معیارهای دینی (از جمله حجاب) در عرصه های اجتماعی حضور یافته اند، می تواند حجتی در برابر گروه اول (غرب زدگان) و گروه سوم (متحجران) و مؤید و راهنمایی برای گروه دوم (واقع گرایان دینی) باشد. از این منظر ما گوشه ای از زندگی حضرت زینب علیها السلام را به تماشا می نشینیم تا ببینیم حضرت زینب علیها السلام چگونه توانست با حفظ پوشش، الگویی برای حضور زن مسلمان در اجتماع – خصوصا با مساله پوشش اسلامی که امروزه مورد توجه و خرده گیری است – باشد.  

الف – زینب (س) قبل از کربلا:

‌حیات اجتماعی حضرت زینب علیها السلام را می توان به سه دوره تقسیم کرد:

‌الف) دوره اول، از آغاز تا قبل از کربلا که به دو نمونه از حضور اجتماعی حضرت اشاره می شود:

۱- شیوه حضور برای وداع با مادر

‌وقتی امام علی علیه السلام حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را غسل داد؛ با حنوط پیامبر صلی الله علیه و آله حنوط کشید؛ کفن کرد و خواست ردا را ببندد، فرمود: «یا ام کلثوم، یا زینب! یا سکینه! یا فضه! یا حسن! یا حسین! هلموا تزودوا من امکم. فهذا الفراق و اللقاء فی الجنه؛ (۱) ای ام کلثوم، ای زینب! ای فضه! ای حسن! ای حسین! بشتابید و از مادرتان بهره گیرید که این لحظه جدایی است و دیدار در بهشت است.» در پی این درخواست به دلیل آن که گروه دیگری از مردان (سلمان، عمار یاسر، مقداد، ابوذر و حذیفه) نیز از واقعه شهادت مطلع و احیانا حاضر بودند، (۲) بانوان و دختران با رعایت پوشش کامل برای وداع در آن شرایط جانسوز حاضر شدند و در مورد شیوه پوشش حضرت زینب علیها السلام می نویسند:

‌«… زینب برقعی [روپوشی] آویخته و بدن خود را به ردایی پوشیده بود؛ دامن کشان همی بیامد و همی گفت: یا رسول الله! الآن حقا فقدناک؛ ای رسول خدا! واقعا امروز تو را از دست دادیم. دیگر تو را دیدار نخواهیم کرد …» (۳)

۲- شیوه زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

‌در این باره نیز هم حضرت زینب علیها السلام و هم امام علی علیه السلام توجه ویژه ای داشتند تا حضور حضرتش با حفظ منزلت وی همراه باشد. یحیی مازنی می گوید:

‌«هرگاه زینب علیها السلام می خواست شب به زیارت قبر جد خود، رسول خدا، صلی الله علیه و آله برود، امام حسن و امام حسین علیهما السلام از دو طرف او حرکت می کردند و خواهر خود را در حالی که در وسط قرار داده بودند، به سوی حرم پیامبر صلی الله علیه و آله می بردند و علی علیه السلام هم کسی را می فرستاد تا قبل از آن که زینب وارد حرم شود، چراغ های حرم را خاموش کند تا نامحرمی به سوی او نگاه نکند.» (۴)

ب) حضرت زینب علیها السلام و نهضت کربلا:

‌دراین باره می توان تلاش برای حفظ کرامت و عفاف بانوان از جمله حضرت زینب علیها السلام را به دو بخش تقسیم کرد: اول اقداماتی که امام حسین علیه السلام برای حفظ شخصیت و عفاف آنان انجام داد تا در عین حضور در چنین صحنه و معرکه ای مقامشان نیز آسیب نبیند.دوم اقداماتی که اهل بیت و زینب کبری علیهم السلام برای حفظ عفاف و حجاب خود انجام دادند تا ضمن ادای رسالت حضور در صحنه اجتماع و جنگ، ملاک های حضور را نیز مراعات کنند.

۱- اقدامات امام:

‌در این باره می توان به موضوع حفر خندق که مانع از حمله دشمن از پشت سر (۵) یا بر پا ساختن خیمه ها به صورت درهم و کنار هم که موجب ایجاد امنیت برای بانوان در مقابل نفوذ و حمله ناگهانی دشمن می شد، اشاره کرد. (۶) امابه یادماندنی ترین فراز همان سخنان امام علیه السلام است که از گودال قتلگاه برخاست و تا به امروز در گوش جهانیان طنین انداز است.آری! بعد از آن که امام علیه السلام تمام یاران خود را از دست داد و یکه و تنها ماند، به تحریک عمر سعد از هر سو امام علیه السلام را محاصره و به او حمله کردند. به این ترتیب بین حضرت و خیمه ها فاصله ایجاد کردند و خیمه های بانوان در معرض خطر قرار گرفت. در این هنگام بود که ندای جاوید امام علیه السلام به گوش رسید: «و یحکم یا شیعه آل ابی سفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم وارجعوا الی احسابکم اذ کنتم اعرابا؛  ‌وای بر شما! ای رهپویان آل ابی سفیان! اگر دین ندارید و از روز حساب نمی ترسید، در دنیای خود آزاد مرد باشید و به حسب (شرافت قبیله ای ..). خود بنگرید چون شما عرب هستید.»

‌در این لحظه شمر ندا برآورد که ای فرزند فاطمه! چه می گویی؟ امام فرمود: «اقول انا الذی اقاتلکم و تقاتلونی و النساء لیس علیهن جناح فامنعوا عتاکم عن التعرض لحرمی ما دمت حیا؛»  (۷) می گویم من با شما می جنگم و شما با من در نبردید. زنان گناهی ندارند، پس تا من زنده ام، عصیانگری خود را از حرم من باز دارید.»

‌نمونه ای دیگر از تلاش امام برای حفظ و پاسداشت منزلت بانوان را می توان در جریان خبری که در کتاب مناقب آل ابی طالب نقل شده به عیان دید: «امام بعد از شهادت تمام یاران، برای تجدید قوا به سوی رود فرات تاخت و خود را به آب رساند. همین که خواست جرعه ای آب بنوشد، شخصی از لشکر عمر سعد فریادزد: یا ابا عبدالله! تتلذذ بشرب الماء و قد هتکت حرمک؟ ؛ ای ابا عبدالله! با نوشیدن آب لذت می بری، حال آن که به حرم تو تعرض می شود؟ … امام بلافاصله حتی بی آن که آب بنوشد، آبی را که در دست گرفته بود، بر زمین ریخت و با شتاب به سوی خیمه ها آمد و دید به خیمه ها تعرضی نشده است.» (۸)

۲- نقش بانوان و زینب علیها السلام در حفظ منزلت

‌حضرت زینب علیها السلام و دیگر بانوان در طول مدت جنگ هرگز در برابر مصیبت های جانگداز اختیار از دست ندادند و از حریم عفاف خارج نشدند.آن گاه که امام علیه السلام به شهادت رسید، لشکر غارتگر به قصد غارت به خیمه ها یورش برد.ابن طاووس می نویسد: «تسابق القوم علی نهب بیوت آل الرسول و قره عین البتول حتی جعلوا ینتزعون ملحفه المرئه علی ظهرها و خرج بنات آل رسول الله و حریمه یتساعدون علی البکاء؛  (۹)

‌مردم برای غارت خانه های اولاد پیامبر صلی الله علیه و آله و نور چشم فاطمه علیها السلام حمله بردند. حتی چادری که زن به کمرش بسته بود می کشیدند و می بردند و دختران و زنان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله از خیمه ها بیرون ریختند و دسته جمعی می گریستند.»

‌ابن طاووس در ادامه از غیرت زنی از طایفه بکر بن وائل که به همراه شوهرش در میان اصحاب عمر بن سعد بود، یاد می کند و می نویسد: «فلما رات القوم قد اقتحموا علی نساء الحسین علیه السلام و فسطاطهن و هم یسلبونهن اخذت سیفا واقبلت نحو الفسطاط و قالت یا آل بکر بن وائل اتسلب بنات رسول الله صلی الله علیه و آله لا حکم الا لله یا لثارات رسول الله صلی الله علیه و آله فاخذها زوجها و ردها الی رحله؛ آن زن وقتی دید مردم [به یک باره] بر زنان [و دختران] حسین علیه السلام و خیمه های آن ها تاختند و لباس از تن آن ها بیرون می آوردند، شمشیری به دست گرفت و رو به خیمه آمد و فریاد زد: ای مردان قبیله بکر! آیا لباس از تن دختران رسول خدا به یغما برده می شود؟ حکمی نیست جز حکم خدا، ای کشندگان رسول خدا! شوهرش دستش را رفت به جایگاهش برگرداند.» در پی آن بود که بانوان را بی پوشش از خیمه ها بیرون راندند و خیمه ها را آتش زدند. (۱۰) حضرت زینب علیها السلام و زن های اهلبیت، در وضعیت پیش آمده برای حفظ عفاف و حجاب خود اقدامات ذیل را انجام دادند:

۱- فرار بانوان از معرض خطر

‌اهل بیت و حضرت زینب علیها السلام در مقابل این رفتارهای خشن و خلاف، چاره ای جز فرار نداشتند. علامه مجلسی به نقل از فاطمه صغرا، دختر امام حسین علیه السلام می نویسد: «جلوی خیمه ایستاده بودم و بر پیکر قطعه قطعه شده پدر و یارانش و صحنه تاختن اسب ها بر پیکرشان نگاه می کردم و با خود می اندیشیدم که اینان بعد از پدر، با ما چه خواهند کرد! که ناگهان متوجه شدم سواری به سوی زنان یورش می برد و با ته نیزه آنان را می راند و آن ها هم به یکدیگر پناه می برند و چادرها و مقنعه های زنان گرفته شده و فریاد وا محمداه! وا علیاه! وا جداه! وا ابتاه و… بلند است. قلبم فرو ریخت و با وحشت به جست وجوی عمه ام ام کلثوم (زینب) پرداختم. در همین لحظات بود که دیدم آن سوار به سوی من می آید. با سرعت از آن جا گریختم ولی او به طرف من آمد و به یک باره ضربه سنگین ته نیزه را بر کتف خود احساس کردم و با صورت به زمین افتادم. او مقنعه ام را کشید و گوشواره ام را از گوشم کند و خون بر گونه هایم جاری شد و بی هوش شدم. وقتی به هوش آمدم. عمه ام را در کنار خود دیدم که گریه می کند و می گوید: بلند شو؛ برویم؛ ببینیم بر سر خواهران و برادرت چه آمده است! گفتم: «یا عمتاه! هل من خرقه استربها راسی عن اعین النظار؟ ؛ ای عمه! آیا پارچه ای هست که با آن سرم را از چشم های تماشاچیان بپوشانم؟» فرمود: «یا بنتاه و عمتک مثلک؛ دخترم عمه ات نیز مثل تو است.» و من نگاه کردم دیدم سرش برهنه و دستش از شدت ضربه ها کبود شده است.» (۱۱)

۲- مقاومت در برابر هتک حجاب

‌علاوه بر این اهل بیت و بانوان در برابر این هجوم وحشیانه تا آن جا که می توانستند در همان صحنه نابرابر هم مقاومت می کردند تا حجاب و عفافشان آسیب نبیند. لذا مرحوم مفید به نقل از حمید بن مسلم می نویسد: «به خدا قسم بارها دیدم که زنی از زنان یا دختران اهل بیت امام حسین را که چادرش از پشت سر گرفته و کشیده می شد [بعد از مقاومت زنان تا آخرین لحظه] بالاخره زن مغلوب می شد و چادر یا لباسش غارت می شد.» (۱۲)

۳- مطالبه پوشش های غارت شده

‌بانوان در اولین فرصتی که برای ابراز درخواست می یابند، تقاضای بازگرداندن چادرها و حجاب هایشان را می کنند. به نقل از حمید بن مسلم:

‌«وقتی به علی بن الحسین که بسیار مریض و در بستر افتاده بود رسیدیم، عمرسعد آمد، زنان در مقابل او شیون کردند و او متاثر از آن چه می دید گفت: هیچ کدام حق ندارید به خانه های این زنان وارد شوید یا متعرض این جوان مریض شوید. زنان نیز از او درخواست کردند که دستور دهد لباس های غارت شده را برگردانند او نیز دستور صادر کرد ولی به خدا سوگند، هیچ کس دستور را اجرا نکرد.» (۱۳)

ج ) حضرت زینب علیها السلام و دوران اسارت

‌بخش سوم از حضور حضرت زینب علیها السلام مربوط به دوران اسارت می شود که در این دوره نیز وی بارها کوشید موضوع پوشش و حجاب را پیش کشد و به هر نحو ممکن آن را برای خود و دیگر بانوان فراهم سازد که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

۱- شیوه سخنرانی زینب علیها السلام در جمع مردم کوفه

‌بانوان اهل بیت علیهم السلام را وارد شهر کوفه کردند. زینب علیها السلام مصمم بود تا دل های کوفیان را منقلب کند. تصمیم گرفت در جمع آنان خطبه بخواند – خطبه ای آتشین که دل ها را به آتش کشد و جان ها را سوزاند – اما مهم نحوه سخن گفتن اوست. شهید مطهری اوج عفاف و منزلت زینب را در این هنگامه به خوبی به تصویر می کشد: «… زینب شاید از روز تاسوعا اصلا خواب به چشمش نرفته. سرهای مقدس را قبلا برده بودند…. وضع عجیبی است، غیر قابل توصیف. دم دروازه کوفه دختر علی، دختر فاطمه، این جا تجلی می کند. این زن با شخصیت که در عین حال زن باقی ماند و گران بهاء، خطابه ای می خواند، راویان چنین نقل کرده اند که در یک موقع خاصی زینب موقعیت را تشخیص داد و «قد اومات » دختر علی یک اشاره کرد…. گویی نفس ها در سینه حبس شد و صدای زنگ ها و هیاهوها خاموش شد…. راوی گفت: «ولم ار والله خفره قط انحلق منها» این «خفره » خیلی ارزش دارد. خفره یعنی، زن با حیاء، این زن نیامد مثل یک زن بی حیا حرف بزند. زینب آن خطابه را در نهایت عظمت القا کرد…. این است نقش زن به شکلی که اسلام می خواهد. شخصیت در عین حیا، عفاف، عفت، پاکی و حریم.» (۱۴)

۲- مجلس عبیدالله بن زیاد

‌ابن زیاد که حداکثر بی شرمی را نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله روا داشته بود، در آستانه ورود اسرا نیز مجلس جشنی برقرار کرد. او مجلس مفصلی تدارک دید و دستور داد سر شهدا را نیز بیاورند پس از آن اهل بیت علیهم السلام را وارد کردند. شیخ مفید می نویسد: «دخلت زینب علی ابن زیاد و علیها ارذل ثیابها و هی متنکره » و ابو مخنف می نویسد: «هی تستر وجهها بکمها» و طریحی در منتخب می نویسد «کانت تتخفی بین النساء و هی تستر وجهها بکمها لان قناعها اخذ منها» آری، هنگامی که زینب به مجلس پسر زیاد وارد می شد، پست ترین لباس به تن داشت و صورتش را با آستین پوشانده بود، او میان زنان، خود را مخفی می کرد و صورتش را با آستنین می پوشاند، چون مقنعه اش را از او گرفته بودند.» و در تاریخ طبری نیز آمده که در گوشه ای نشست و زنان و دختران دورادور او را گرفتند. (۱۵)

‌به این ترتیب زینب علیها السلام در این مجلس نیز نهایت تلاش را برای حفظ عفاف و پوشش به کار برد. همین کار توجه ابن زیاد را جلب کرد و او پرسید: «این زن کیست؟ پاسخی نشنید، بار دوم هم پاسخ نشنید و بار سوم یکی از دختران جواب داد: «هذه زینب بنت فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله » ابن زیاد به گمان این که با این همه فشاری که بر بانوان آورده، حالا می تواند استفاده ای عوام فریبانه هم از وجود آنان ببرد، گفت: «الحمدلله الذی افضحکم و قتلکم و اکذب احدوثتکم؛ شکر خدایی را که شما را رسوا کرد و کشت و افسانه شما را دروغ نمود» اما زینب سخن او را بی پاسخ نگذاشت و فرمود: «الحمد لله الذی اکرمنا بنبیه محمد و طهرنا من الرجس تطهیرا انما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا و الحمد لله….؛ ستایش خدای راست که ما را به وجود پیامبرش گرامی داشت و ما را از پلیدی پاک ساخت، به درستی که فاسق رسوا می شود و فاجر دروغ می گوید و او غیر از ماست و ستایش مخصوص خداست.» آن گاه ابن زیاد پرسید: رفتار خدا با برادر و خاندان خود را چگونه دیدی؟ حضرت زینب علیها السلام پاسخ داد: «ما رایت الا جمیلا هؤلاء قوم کتب الله علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم و سیجمع الله بینک و بینهم فتحاج و تخاصم فانظر لمن یکون الفلج یومئذ هبلتک امک یابن مرجانه؛ <SUP> (16) من جز نیکی ندیدم. اینان مردمی بودند که خداوند کشته شدن را برای آن ها مقرر فرموده بود و آنان نیز به آرامگاه خود شتافتند. ولی [بدان که] به زودی خدا میان تو و ایشان جمع می کند و تو را بازخواست می کند. پس نگران باش که در آن روز پیروزی از آن کیست؟ ای پسر مرجانه! مادرت به عزایت بنشیند.»

۳- تقاضای دور نگاه داشتن سرها از کاروان

‌به محض آن که نامه عبیدالله بن زیاد به یزید رسید، وی دستور داد که سر بریده امام و دیگران را همراه با اموال و زنان و عیالات حضرت به شام بفرستند. او نیز محضر بن ثعلبه عائذی را مامور کرد تا اسیران را همچون کفار شهر به شهر ببرد و به شام برساند. با هر مصیبتی بود، کاروان به شام نزدیک شده، ام کلثوم (زینب) به شهر نزدیک شد و فرمود: «نیازی دارم… اذا دخلت بنا البلد فاحملنا فی درب قلیل النظاره و تقدم الیهم ان یخرجوا هذه الرؤوس من بین المحامل و ینحونا عنها فقد خزینا من کثره النظر الینا و نحن فی هذه الحال؛ <SUP> (17) ما را که به این شهر می بری، از دروازه ای ببر که تماشاگر کمتر باشد و [دیگر این که] به این ها پیشنهاد کن سرها را از میان کجاوه ها بیرون ببرند و ما را از آن ها دور کنند که از بس ما را به این حال دیدند، خوار شدیم.» که البته شمر به دلیل خباثتی که داشت، درست بر عکس توصیه حضرت عمل کرد. حضرت سکینه علیها السلام نیز از راهی دیگر کوشید به این هدف برسد و یکی از حاضران (سهل بن سعد) به توصیه حضرت مبلغ چهارصد دینار به مامور مربوطه داد تا سرها را از بین جمعیت بیرون ببرد و او نیز چنین کرد (۱۸) و به این ترتیب تلاش بانوان برای حداقل کمتر دیده شدن به نتیجه رسید.

۴- در مجلس یزید

‌در این مجلس وقایع شرم آوری روی داد که تقاضای به کنیزی دادن فاطمه بنت الحسین، را می توان نام برد که با درایت حضرت زینب علیها السلام خنثی شد و بعد جسارت و اشعار کفرآمیز یزید. به نوشته ابن طاووس: یزید چوب خیزرانی به دست گرفت و با آن به دندان های امام کوبید و این اشعار را خواند:

‌«لیت اشیاخی ببدر شهدوا

‌جزع الخزرج من وقع الاسل

‌لاهلوا واستهلوا فرحا

‌ثم قالوا یا یزید لاتشل؛ ای کاش! بزرگان قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند، اکنون زنده بودند و زاری قبیله خزرج را از زدن شمشیرها و نیزه ها می دیدند. در آن وقت از شدت خوشحالی فریاد می کشیدند که ای یزید! دست تو درد نکند.» این حرکات، خشم برخی مانند ابو برزه سلمی را برانگیخت. باری، موقعیت مناسب برای حضرت زینب کبری علیها السلام فراهم آمد. او برخاست و خطبه ای خواند که تمام رشته های یزید را پنبه کرد. از جمله در مورد سلب حجاب بانوان فرمود:

‌«… امن العدل یابن الطلقا تخدیرک حرائک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت ستورهن و ابدیت وجوههن تحدوبهن الاعداء من بلد الی بلد و یشرفهن اهل المناهل والمنافل و یتصفح وجوهی القریب والبعید والدنی والشریف ولیس معهن من رجالهن ولی ولا من حماتهن حمی… (۱۹)

‌ای فرزند آزاد شدگان! این رسم عدالت است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جای داده ای ولی دختران رسول خدا را اسیر در برابرت [به طوری که] پرده های احترامشان هتک شده و صورت هایشان نمایان، آنان رادشمنان شهر به شهر می گردانند و در مقابل دیدگان مردم بیابانی و کوهستانی و در چشم انداز هر نزدیک و دور و پست و شریف، نه از مردانشان سرپرستی دارند و نه از یارانشان حمایت کننده ای؟»

‌بنابراین حضرت زینب علیها السلام در آخرین لحظات اسارت نیز دست از اعتراض به خاطر هتک حجاب بانوان برنمی دارد و آن را به عنوان سند خباثت یزید بارها و بارها مطرح می کند.

‌پی نوشت:

‌۱) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۹؛ دلایل الامامه، طبری، ص ۴۴٫

‌۲) بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۱۰٫

‌۳) ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۵۱٫ نقل از عمده الطالب و ناسخ التواریخ، زندگانی حضرت زینب علیها السلام، ص ۱۹۱٫

‌۴) زینب کبری، علامه نقدی، ص ۴۰؛ ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۶۰ و خصائص زینبیه، سید نورالدین جزایری، ص ۱۶۹٫

‌۵) شیخ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۹۵٫

‌۶) همان، ص ۹۳٫

‌۷) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۱ و اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ص ۱۱۹٫

‌۸) مناقب آل ابی طالب، ابوالفرج اصفهانی، ج ۴، ص ۵۸ و بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۱٫

‌۹) اللهوف، صص ۱۳۲ و ۱۳۱٫

‌۱۰) همان، ص ۱۳۲ و ابن نمادر مشیر الاحزان می گوید: «ثم اشتغلوا بنهب عیال الحسین و سنائه حتی تسلب المراه مقنعتها من راسها و خاتمها من اصبعها و قرطها من اذنها و حجلها من رجلها…» ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۱۰۵٫

‌۱۱) بحارالانوار، ج ۴۵، صص ۶۰ و ۶۱٫

‌۱۲) ارشاد مفید، ج ۲، ص ۱۱۲٫

‌۱۳) همان، ص ۱۱۳٫

‌۱۴) حماسه حسینی، ج ۲، ص ۳۳۶٫ متن روایت در لهوف، ص ۱۴۶؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۰۸ و مقتل الحسین، خوارزمی، ج ۲، ص ۴۰٫

‌۱۵) ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۱۴۱ و بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۶٫

‌۱۶) ارشاد مفید، ص ۲۴۴؛ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۲۶۳ و لهوف، ص ۱۶۰٫

‌۱۷) لهوف، ص ۱۷۴ و بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۲۷٫

‌۱۸) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۲۷٫

‌۱۹) همان، ج ۴۵، ص ۱۳۴؛ احتجاج طبرسی، ص ۱۲۲؛ جلاء العیون، ص ۷۳۷ و لهوف، ص ۱۸۲٫

منبع :مبلغان،شماره ۱۹

محمد عابدى

نقش حضرت ابوالفضل در واقعه عاشورا

اشاره:

زندگانی حضرت عباس بن علی تا قبل از واقعه عاشورا کمتر مورد توجه مورخان قرار گرفته است. مطلبی هم که برخی نظیر مورخ الدوله سپهر در ناسخ التواریخ و به تبع او دیگران در باب شجاعت عباس در جنگ صفین نقل کرده اند، کاملاً بی پایه و اساس است؛ چرا که وی هنگام جنگ صفین نوجوانی چهارده ساله بود و در جنگ حضور نداشت. از سال ۴۰ هجری یعنی سال شهادت امام علی(ع) تا واقعه عاشورا هم در سال ۶۱ هجری رویداد برجسته یی که حضور جنگاوری مثل عباس را ضروری کند، رخ نداد و دوران جوانی عباس در صلح تحمیلی طی شد.

تقریباً کلیه مقاتل معتبر متقدم، بر این نکته اتفاق دارند که امام حسین(ع) پس از تصمیم به هجرت از مدینه به سوی مکه، همراه فرزندان، برادران، برادرزادگان و همه خاندانش به جز محمد بن حنیفه از مدینه بیرون آمد. عبدالله، جعفر و عثمان دیگر برادران کوچک تر عباس از نسل علی و ام البنین، او را در این سفر همراهی می کردند. از این چهار برادر فقط عباس متاهل بود و دو فرزند به نام های فضل و عبیدالله داشت به همین دلیل کنیه او «ابوالفضل» نام گرفت. اگر چه فضل در نوجوانی درگذشت و عبیدالله تنها وارث عباس بود.

روزها و ساعاتی را که این چهار برادر در کنار امام حسین(ع) و همراه کاروان او از مدینه تا مکه و سپس کربلا سپری کردند، تاریخ به روشنی ثبت نکرده است، اما سیر حوادث بعدی نشان می دهد که آنان لحظه یی را در کنار امام حسین(ع) به غفلت طی نکردند. تاریخ نخستین خبر از ایفای نقش عباس در واقعه کربلا را در روز هشتم محرم سال ۶۱ هجری نقل می کند. در روز هشتم کاروان امام در کربلا زمینگیر بود. ابومخنف در این خصوص می نویسد؛ از عبیدالله بن زیاد نامه یی به این مضمون به عمر بن سعد رسید؛ اما بعد از حمد و ثنای خدا بین حسین و یارانش با آب فاصله بینداز، تا قطره یی از آن را ننوشد، همان گونه که با امیرالمومنین خلیفه متقی پاک و مظلوم عثمان بن عفان کردند. عمر بن سعد، عمرو بن حجاج زبیدی را در راس پانصد سپاهی به کناره فرات فرستاد و آنها بین حسین و یارانش و آب فرات مانع شدند تا قطره یی از آن را ننوشد. این اقدام سه روز قبل از شهادت حسین(ع) بود.

وی ادامه می دهد؛ وقتی تشنگی بر حسین و یارانش عارض شد، برادر خود عباس بن علی بن ابی طالب را فراخواند و او را همراه سی سوار و بیست پیاده و بیست مشک برای آوردن آب فرستاد. آنان شبانه آمدند تا به آب نزدیک شدند. جلودار ایشان نافع بن هلال جملی با پرچم پیش آمد. عمرو بن حجاج زبیدی گفت؛ این مرد کیست؟ آمد و گفت؛ برای چه آمده یی؟ گفت؛ آمده ایم از این آبی که ما را از آن ممنوع کرده اید، بنوشیم. گفت؛ بنوش، نوش جانت. گفت؛ نه، سوگند به خدا مادامی که حسین و یارانش تشنه هستند، قطره یی از آن نخواهم نوشید.

همراهان عمرو بن حجاج متوجه آنها شدند. عمرو گفت؛ آنان نمی توانند آب بنوشند. ما را اینجا گذاشته اند که نگذاریم آنها آب بنوشند. وقتی یاران نافع نزدیک شدند، وی به پیادگان گفت؛ مشک هایتان را پر کنید، پیادگان با سرعت مشک ها را پر کردند. عمرو بن حجاج و یارانش به طرف آنها هجوم بردند. عباس بن علی و نافع بن هلال نیز حمله آنها را دفع کردند. سپس به طرف خیمه ها بازگشتند. ۱

 عصر روز نهم محرم

در این روز عبیدالله بن زیاد نامه شدیداللحنی برای عمر بن سعد فرستاد و او را به جنگ با حسین(ع) تشویق و ترغیب کرد و نامه را به شمر بن ذی الجوشن سپرد. شمر بن ذی الجوشن نامه را گرفت با عبدالله بن ابی المحل به عبیدالله گفت؛ خدا کار امیر را سامان دهد، خواهرزاده های ما با حسین هستند، اگر صلاح می دانی برای ایشان امان نامه بده. ام البنین دختر حزام همسر علی بن ابی طالب(ع) بود که عباس، عبدالله، جعفر و عثمان را برای او به دنیا آورده بود. ام البنین عمه عبدالله بن ابی المحل بن حزام بن ربیعه بن الوحید بن لعب بن عامر بن کلاب بود. عبدالله بن ابی المحل امان نامه را به وسیله غلام خود کزمان فرستاد. وقتی وی رسید آنها را فرا خواند. او گفت؛ این امان نامه را دایی شما برایتان فرستاده است. جوانان به او گفتند؛ سلام ما را به او برسان و بگو ما نیازی به امان شما نداریم. امان خدا بهتر از امان پسر سمیه است.

راوی گفت؛ شمر بن ذی الجوشن با نامه عبیدالله بن زیاد نزد عمر بن سعد آمد. هنگامی که عمر بن سعد نامه را خواند، گفت؛ وای بر تو، خدا خانه ات را خراب کرده و این نامه را نابود کند، سوگند به خدا مطمئن هستم تو مانع پذیرش پیشنهادهای من به او شده و کاری را که امید اصلاح داشتیم، خراب کردی. به خدا قسم حسین هرگز تسلیم نمی شود، چون روح پدرش در اوست. شمر گفت؛ چه خواهی کرد؟ آیا دستور امیر را اجرا کرده و دشمنش را خواهی کشت؟ اگر چنین نمی کنی سپاهیان را به من واگذار. عمر بن سعد گفت؛ نه تو لیاقت نداری، خود این کار را به عهده می گیرم و تو فرمانده پیادگان باش.

راوی گفت؛ شب پنجشنبه نهم محرم عمر بن سعد به حسین و یارانش حمله کرد. شمر در مقابل یاران حسین ایستاد و گفت؛ خواهرزاده های ما کجایند؟ عباس، جعفر و عثمان فرزندان علی بن ابی طالب جلو آمده و گفتند؛ چه می خواهی؟ گفت؛ شما در امانید. جوانان به او گفتند؛ خدا تو و امانت را لعنت کند، چون دایی ما هستی در امانیم، ولی پسر رسول خدا در امان نیست،

راوی گفت؛ سپس عمر بن سعد فریاد زد؛ ای لشگر خدا غبر اسبان خودف سوار شوید و خوشحال باشید. آنان سوار شدند و بعد از نماز عصر برای جنگ با حسین آماده شدند. حسین در مقابل خیمه خود دو زانو نشسته و به شمشیرش تکیه داده بود. خواهرش زینب فریادی شنید. نزدیک برادر آمد و گفت؛ ای برادر، آیا نمی شنوی صداها نزدیک شده است، حسین(ع) سر خود را بالا کرد و گفت؛ من رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم که به من گفت؛ تو به سوی ما می آیی. راوی گفت؛ زینب به صورت خود زده و گفت؛ ای وای بر ما، حسین(ع) گفت؛ خواهرم چرا وای بر تو، آرام باش، خدا تو را رحمت کند. عباس بن علی گفت؛ ای برادر، لشگر آمد. حسین برخاست، سپس گفت؛ عباس، ای برادر سوار شو و از ایشان سوال کن چه شده و چه اتفاق تازه یی افتاده است و برای چه آمده اند؟ عباس همراه بیست سوار از جمله زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر نزد سپاه عمر بن سعد رفت و گفت؛ چه شده؟ و چه می خواهید؟ گفتند؛ فرمان امیر آمده که به شما اعلام کنیم یا بر حکم گردن نهید یا به این کار مجبور خواهید شد. عباس گفت؛ عجله نکنید تا نزد ابا عبدالله برگشته و پیغام شما را به او برسانم. گفتند؛ برو و او را از این خبر آگاه کن و به ما بگو او چه گفته است. عباس با شتاب نزد حسین آمد و مطلب را به او گفت. یاران امام غنیزف در این فرصت برای سپاه عمر خطابه می خواندند.

راوی گفت؛ عباس بن علی با شتاب خود را به لشگر عمر رساند و گفت؛ ای مردم، ابا عبدالله از شما می خواهد که امشب را برگردید تا در این کار اندیشه کند زیرا در مساله یی که میان شما و او واقع شده سخن ره به جایی نمی برد. پس صبح هنگام یکدیگر را خواهیم دید ان شاءالله. اگر درخواست شما را پذیرفتیم پس بدان گردن می نهیم و اگر مایل نبودیم؛ نخواهیم پذیرفت. حسین امشب را فرصت می خواهد تا به کارهایش رسیدگی کرده و به خاندانش وصیت کند. هنگامی که عباس بن علی این پیغام را داد، عمر بن سعد گفت؛ ای شمر نظر تو چیست؟ شمر گفت؛ تو چه می گویی؟ تو فرمانده هستی. نظر، نظر توست، عمر بن سعد گفت؛ ای کاش نبودم. سپس عمر بن سعد به لشگر گفت؛ نظر شما چیست؟ عمرو بن حجاج سلمه زبیدی گفت؛ سبحان الله، به خدا سوگند اگر مردم دیلم هم چنین درخواستی از تو می کردند باید قبول می کردی. قیس بن اشعث گفت؛ قبول کن، به جان خودم سوگند صبح زود برای جنگ با تو آماده می شوند. عمر بن سعد گفت؛ سوگند به خدا اگر بدانم که چنین خواهند کرد هم امشب به ایشان می تازم.

راوی گفت؛ هنگامی که عباس بن علی پیام عمر بن سعد را برای امام آورده بود، امام گفت؛ به سوی ایشان برو اگر توانستی تا فردا از ایشان مهلت بگیر و امشب آنان را دور کن، تا این شب را به نماز و دعا و استغفار پروردگار بگذرانیم. او خود می داند که من خواندن نماز و قرائت قرآن و دعای فراوان و استغفار نمودن را دوست دارم. ۲

 شب عاشورا

پس از دفع عمر بن سعد، حسین(ع) شب هنگام یارانش را جمع کرد و گفت؛ خدا را به بهترین شکل ممکن حمد و ثنا نموده و او را در خلوت و جلوت ستایش می کنم. خدایا تو را می ستایم که ما را به وسیله نبوت گرامی داشتی و به ما قرآن آموختی. در دین، بصیرتمان عنایت کردی و برای ما گوش و چشم و دل نهاده و از مشرکانمان قرار ندادی. اما بعد، من هیچ کس را شایسته و بهتر از یاران خود و هیچ خاندانی را صادق تر و متحد تر از خاندانم ندیده ام. خداوند از جانب من به شما بهترین پاداش را بدهد. آگاه باشید من گمان می کنم فردا سرانجام ما و این گروه مشخص شود. بدانید که من همه شما را آزاد کرده و بیعت خود را از شما برداشتم. تاریکی شب پوشش مناسبی است که سوار شده و بروید.

حسین(ع) ادامه داد؛ از تاریکی شب استفاده کرده و بر شتر سوار شوید و هر کدام شما، دست یکی از افراد خانواده مرا بگیرد و به روستاها و شهرهای خود ببرد تا زمانی که خدا گشایشی حاصل کند زیرا اینان مرا خواسته و اگر به من دست یابند دیگران را دنبال نمی کنند. پس برادران، پسران، برادرزادگان و فرزندان عبدالله بن جعفر گفتند؛ چنین نمی کنیم که بعد از تو باقی بمانیم، خداوند این کار را هرگز از ما نبیند. ابتدا عباس بن علی چنین گفت. سپس دیگر یارانش مطالب مشابهی بیان کردند. ۳

صبح عاشورا

در صبح عاشورا وقتی که دشمن آماده نبرد شد بار دیگر حسین(ع) آنان را نصیحت کرد و گفت؛ ای مردم، سخنم را بشنوید و عجله نکنید تا به دلیل حقی که بر من دارید شما را اندرز داده و علت آمدن خود را شرح دهم. اگر عذرم را بپذیرید و سخنانم را صادقانه یافتید و منصفانه قضاوت کردید، چاره یی جز پرهیز از جنگ با ما ندارید و

اگر عذر نپذیرفته و با حق و انصاف رفتار نکردید؛ فَعَلَى اللّهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُواْ أَمْرَکُمْ وَشُرَکَاءکُمْ ثُمَّ لاَ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّهً ثُمَّ اقْضُواْ إِلَیَّ وَلاَ تُنظِرُونِ (سوره یونس آیه ۷۱)

شما با آن خدایانتان که شریک خدای جهان می دانید، همدست شوید و کار خود را به شورا بگذارید تا مطلبی بر شما پوشیده نماند. سپس تصمیم خود را درباره من به مرحله اجرا بگذارید و مهلتم ندهید، به یقین مولا و یاور من خدا است و از صالحان حمایت خواهد کرد.

راوی گفت؛ دختران و خواهران امام حسین(ع) با شنیدن این سخن فریاد زدند و گریستند. حسین(ع) عباس و پسرش علی را نزد آنان فرستاد و به آن دو گفت؛ آنان را آرام کنید. به جان خود سوگند از این پس زیاد گریه خواهند کرد و آنان برای ساکت نمودن زنان رفتند. ۶

پس از آن امام یاوران خویش را برای جنگ به صف کرد و پرچم جنگ را به دست برادرش عباس سپرد. از این به بعد تا لحظه شهادت عباس خبر معتبری درباره او به دست نداریم.

خبر آخر

خبر آخر، شیخ مفید می نویسد؛ چون تشنگی بر امام حسین(ع) سخت شد به سوی فرات به راه افتاد و برادرش عباس همراه او بود. سواران دشمن راه بر او گرفتند. مردی از بنی دارم تیری به سوی امام پرتاب کرد که زیر چانه آن حضرت نشست و… امام به جای خویش باز گشت. از آن سو لشگر دور عباس را گرفته به او حمله ور شدند و آن جناب به تنهایی با ایشان جنگ کرد تا شهید شد و عهده دار شهادت آن جناب، زید بن ورقاء حنفی و حکیم بن طفیل سنبسی بودند و این پس از آن بود که زخم های سنگینی برداشته بود و نیروی جنبش نداشت. ۷

اخبار فوق را اکثر مقاتلی که تا قرن هشتم هجری نگارش یافته است درخصوص عباس بن علی ذکر کرده اند. برخی از آنها چهره او را چنین توصیف کرده اند؛ عباس بن علی مرد خوش صورت و زیبارویی بود، چون سوار اسب می شد پاهای مبارکش به زمین کشیده می شد و به او «ماه بنی هاشم» می گفتند. ابوالفرج می نویسد؛ «حرمی بن ابی العلا از زبیر و عمویش نقل کرده فرزندان عباس بن علی او را «سقا» نامیده و کنیه اش را «ابوقربه» گذارده بودند، ولی من از هیچ یک از فرزندان عباس بن علی و آنانی که پیش از ایشان بودند، چنین چیزی نشنیده ام.»۸

عباس بن علی تقریباً جزء آخرین افرادی است که قبل از امام حسین(ع) به شهادت رسید. آنچه در اقوال بیان می شود و بیشتر ناشی از نقل روضه خوانان است، مبنی بر آوردن آب از فرات و قطع دست راست و سپس دست چپ ایشان و به دندان گرفتن مشک آب و سخنان جانسوز عباس، پرداخته ملاحسین کاشفی در روضه الشهدا است و مجلسی نیز مطالب خود را از ایشان اخذ کرده است اگر چه نامی از او نمی برد. نویسندگان، مداحان و مرثیه خوانان هم به نوبه خود، بعدها این تصویر غم انگیز را به شکل سوزناک تری تکمیل کردند.

متاسفانه بسیاری از مداحان، شجاعت عباس بن علی در غلبه بر هوای نفس را نادیده انگاشته و فقط از زور بازوی او سخن رانده اند. در حالی که می بینیم در شب عاشورا، سخنان عباس بن علی «فصل الخطاب» برای همه یاران و خویشاوندان امام حسین(ع) بود. وی اعلام داشت هرگز از امام جدا نخواهد شد. همچنین در روز عاشورا، عباس بن علی احتمالاً برای اکمال وفاداری، از برادران تنی کوچک تر خود خواست تا زودتر از او به میدان نبرد بروند و او با صبوری نظاره گر شهادت ایشان شد و آنگاه به نبرد با دشمن برخاست. با بررسی اخبار مربوط به عباس بن علی در کربلا به این نکته واقف می شویم که پندار (ظن و گمان) مردم باعث ستم مظاعفی بر این پرچمدار باوفای نهضت حسینی شد. کاش این مردم به پیروی از این آیات؛ وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً(سوره الاسراء؛ آیه ۳۶)معرفت علمی را سرلوحه کار خود قرار می دادند و از معرفت ظنی دوری می کردند.

 پی نوشت:

۱- قیام جاوید، ترجمه مقتل الحسین ابی مخنف، ترجمه حجت الله جودکی، انتشارات تبیان، ص۶۷

۲- همان منبع، صص ۷۴- ۷۱

۳- همان منبع، ص ۷۴

۴- سوره یونس، آیه ۷۱

۵- سوره اعراف، آیه ۱۹۶

۶- همان منبع، ص ۸۱

۷- ترجمه ارشاد شیخ مفید

۸- ترجمه مقاتل الطالبین. ص ۸۱

منبع: روزنامه  اعتماد

حجت الله  جودکى

جابر بن عبدلله انصاری و زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین

اشاره:

اربعین حسینی از روزهای مهم تاریخ عاشورا است. این روز هر ساله به ویژه در سالهای اخیر به صورت بسیار با شکوه تجلیل می شود.  این روز دارای مراسم خاصی است. یکی از آنها زیارت قبر امام حسین (علیه‌السلام) است که بسیار بر آن تأکید شده است. در تاریخ بیان شده که اولین زائر قبر امام حسین (علیه‌السلام) جابر بن عبدالله انصاری یکی از اصحاب بزرگ پیامبر اسلام بوده است. در این مقاله به این مطلب و کیفیت زیازت قبر مبارک امام حسین (علیه‌السلام) توسط این صحابی بزرگ بیان گردیده است.  

جابر بن عبدالله انصارى از صحابه رسول خدا و یاران با وفاى اهل بیت(علیهم السلام) است. پدرش عبدالله بن عمرو بن حرام انصارى از پیشگامان دعوت پیامبر براى هجرت به مدینه است. عبدالله بن عمرو در بیعت عقبه (در مکه) حضور داشت. در جنگ بدر و احد نیز در رکاب رسول خدا شرکت جست و در جنگ احد به شهادت رسید. (۱)

جابر خود نیز در بیعت عقبه ثانیه ـ در حالى که کودک بود ـ در کنار پدرش شرکت داشت. وى از یاران برجسته رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بود. و در هیجده غزوه همراه پیامبر حضور داشت و در جنگ صفین نیز در رکاب على(علیه السلام) بود. او در اواخر عمر نابینا گردید و در سال ۷۴ یا ۷۷ هجرى در سنّ ۹۴ سالگى وفات یافت. (۲)

عطیّه عوفى (۳) مى گوید: همراه با جابر بن عبدالله انصارى براى زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) حرکت کردیم؛ وقتى به کربلا رسیدیم، جابر وارد رودخانه فرات شد و غسل (زیارت) کرد؛ آنگاه لنگى بر کمر بست و حوله اى بر دوش انداخت (همانند لباس محرم) و سپس خود را خوشبو نمود و به سمت قبر امام حسین(علیه السلام) حرکت کرد. به هنگام حرکت همواره ذکر مى گفت، تا آنکه به قبر نزدیک شدیم.

در آن هنگام به من گفت: دستم را روى قبر بگذار. هنگامى که دستش را روى قبر گذاشتم، جابر بی هوش بر روى قبر افتاد.

من آب به صورت جابر پاشیدم تا به هوش آمد. آنگاه سه بار صدا زد «یا حسین» (۴)

و ادامه داد: «حَبیبٌ لا یُجیبُ حَبیبَهُ»؛ (آیا دوست، پاسخ دوستش را نمى دهد؟!)

سپس با خودش گفت: «چگونه (حسین) پاسخت را بدهد، در حالى که میان خون آغشته شده و بین بدن و سرش جدایى افتاده است؟»

سپس افزود: «فَأَشْهَدُ أَنَّکَ ابْنُ خَیْرِ النَّبِیِّینَ، وَ ابْنُ سَیِّدِ الْمُؤْمِنینَ، وَ ابْنُ حَلیفِ التَّقْوى، وَ سَلیلُ الْهُدى، وَ خامِسُ أصْحابِ الْکِساءِ، وَ ابْنُ سَیِّدِ النُّقَباءِ، وَ ابْنُ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ النِّساءِ، وَ ما لَکَ لاتَکُونُ هکَذا وَ قَدْ غَذَّتْکَ کَفُّ سَیِّدِ الْمُرْسَلینَ، وَ رُبِّیتَ فِی حِجْرِ الْمُتَّقینَ، وَ رَضَعْتَ مِنْ ثَدْىِ الاِْیمانِ، وَ فُطِمْتَ بِالاِْسْلامِ، فَطِبْتَ حَیّاً، وَ طِبْتَ مَیِّتاً، غَیْرَ أَنَّ قُلُوبَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرُ طَیِّبَه لِفِراقِکَ، وَ لا شاکَّه فِی الْخِیَرَهِ لَکَ، فَعَلَیْکَ سَلامُ اللهِ وَ رِضْوانُهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلى ما مَضى عَلَیْهِ أَخُوکَ یَحْیَى بْنُ زَکَرِیّا»؛ (گواهى مى دهم که تو فرزند بهترین پیامبران و فرزند سرور مؤمنان و فرزند هم پیمان تقوا و از سلاله هدایتى. تو پنجمین فرد از اصحاب کسایى، و فرزند بزرگ نقیبان و فرزند فاطمه اى که بانوى همه زنان است. چرا چنین نباشد! (و این همه شرافت و بزرگى نداشته باشى) در حالى که بزرگ پیامبران با دست خویش به تو غذا داد و در دامن پرهیزکاران پرورش یافتى و از پستان ایمان شیر نوشیدى و با اعتقاد به اسلام از شیر باز گرفته شدى؛ تو پاک زیستى و پاک از دنیا رفتى، جز آنکه دل هاى مؤمنان از فراقت آسوده نیست در حالى که شک ندارند جایگاه بلندى براى توست؛ پس سلام و رضوان الهى بر تو باد. و (من) گواهى مى دهم که تو بر همان طریقى رفتى که برادرت یحیى بن زکریا رفت و در دفاع از حقّ به شهادت رسید).

آنگاه چشمش را (مانند یک انسان بینا) به اطراف قبر گردانید و (و خطاب به سایر شهیدان) گفت:

«أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الاَْرْواحُ الَّتی حَلَّتْ بِفِناءِ الْحُسَیْنِ، وَ أَناخَتْ بِرَحْلِهِ، أَشْهَدُ أَنَّکُمْ أَقَمْتُمُ الصَّلاهَ، وَ آتَیْتُمُ الزَّکاهَ، وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ جاهَدْتُمُ الْمُلْحِدینَ، وَ عَبَدْتُمُ اللهَ حَتّى أَتاکُمُ الْیَقینُ»؛ (درود بر شما اى ارواحى که بر آستان حسین فرود آمده، و در کنارش آرام گرفتید؛ گواهى مى دهم که شما نماز را بر پا داشتید و زکات را ادا کردید، امر به معروف و نهى از منکر نمودید و با ملحدان و بى دینان پیکار کردید و تا هنگام مرگ خدا را عبادت نمودید).

آنگاه افزود: «وَ الَّذی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَقَدْ شارَکْناکُمْ فیما دَخَلْتُمْ فیهِ»؛ (سوگند به خدایى که محمد را به حق براى پیامبرى برانگیخت، ما با شما شهیدان در راهى که وارد شده اید، شریکیم!).

«عطیّه» که این سخن را شنید، با شگفتى پرسید: «چگونه ما شریک (رزم و شهادت) آنها هستیم، با آن که (براى یارى حسین(علیه السلام)) نه فراز و نشیبى را پیمودیم و نه شمشیرى زدیم، درحالى که اینان، میان سرها و بدن هایشان جدایى افتاد (و به شهادت رسیدند) و فرزندانشان یتیم شدند و زنانشان بى شوهر؟»

جابر پاسخ داد: «یا عَطیَّهُ! سَمِعْتُ حَبیبی رَسُولَ اللهِ(صلى الله علیه وآله) یَقُولُ: «مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ، وَ مَنْ أَحَبَّ عَمَلَ قَوْم أُشْرِکَ فی عَمَلِهِمْ»، وَ الَّذی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبیّاً إنَّ نِیَّتی وَ نِیَّهَ أَصْحابی عَلى ما مَضَى عَلَیْهِ الْحُسَیْنُ وَ أَصْحابُهُ»؛ (اى عطیّه! از حبیبم رسول خدا شنیدم که مى فرمود: «هرکس گروهى را دوست داشته باشد در قیامت با آنان محشور خواهد شد و هر کس عمل گروهى را دوست داشته باشد، در عمل آنها شریک است». سوگند به خدایى که محمّد را به حق براى رسالت برانگیخت، [اگر من بر اثر ناتوانى نتوانستم همراه امام حسین(علیه السلام) باشم]، ولى نیّت و خواسته من و یارانم، بر همان مسیرى است که حسین(علیه السلام) و یارانش پیموده اند). (۵)

ورود جابر صحابى بزرگ پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به کربلا در اربعین حسینى براى زیارت قبر پاک آن حضرت و سایر شهداى راه خدا، در واقع این هدف را دنبال مى کرد که سدّ خفقان را بشکند و راه را براى زائران حسینى بگشاید تا با زیارت پرشورشان پرچم عاشورا را در کربلا برافرازند و خاطره شهیدان را همواره زنده نگه دارند و مبارزه دامنه دارى را از این طریق بر ضدّ دشمن آغاز کنند.

اضافه بر این، زیارت این صحابى بزرگ، درسى است براى نابخردانى که از زیارت قبور اولیاءالله به خاطر کج فهمى و عدم درک حقیقت تعلیمات اسلام، ممانعت به عمل مى آورند.

مطابق نقل سید بن طاووس کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در کربلا با جابر و یارانش ملاقات کردند و با گریه و ناله و زارى به استقبال یکدیگر شتافتند و چند روزى را در کربلا به اقامه عزا پرداختند.

مقرّم در مقتل خود این واقعه را چنین بیان می کند که: پس از سه روز عزادارى، امام سجّاد(علیه السلام) چاره اى جز این ندید که دستور حرکت از کربلا را به سوى مدینه صادر نماید، چرا که مى دید عمه هایش و زنان و کودکان، شب و روز آرام و قرار ندارند و به نوحه و گریه مى پردازند. از کنار قبرى برمى خیزند و در جوار قبرى دیگر مى نشینند (خوف آن بود که آنجا جان خود را از دست دهند). (۶)

کاروان به سوى مدینه روانه شد در آن حال جناب امّ کلثوم(علیها السلام) اشعار جانسوزى را خطاب به مدینه خواند (که چند بیت از آن چنین است):

«مَدینَهَ جَدِّنا لاتَقْبَلینا *** فَبِالْحَسَراتِ وَالاَْحْزانِ جِئْنا

خَرَجْنا مِنْکِ بِالاَْهْلینَ جَمْعا *** رَجَعْنا لارِجـالَ وَلا بَنینا

وَرَهْطُکَ یا رَسُولَ اللهِ اُضْحُوا *** عَرایـا بِالطُّفُوفِ مُسَلَّبینا

أَفاطِمُ لَوْ نَظَرْتِ إِلَى السَّبایا *** بَناتُکِ فِى الْبِلادِ مُشَتَّتینا

فَلَوْ دامَتْ حَیاتُکِ لَمْ تَزالی *** إِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ تَنْدُبینا

أَلا یـا جَدَّنا قَتَلوُا حُسَیْنا *** وَلَمْ یَرْعَوْا جِنابَ اللهِ فینا

لَقَدْ هَتَکُوا النِّساءَ وَحَمَّلُوها *** عَلَى الاْقْتابِ قَهْراً أَجْمَعینا»

(اى مدینه جدّ ما، مپذیر ما را، چرا که با حسرت و حزن به سویت آمده ایم!

از نزد تو با همه خویشاوندان بیرون رفتیم، ولى اکنون بدون مردان و فرزندان بازگشتیم!

اى رسول خدا! خاندانت قربانى شدند و بدنهایشان در صحراى گرم کربلا عریان گردید و [اموالشان] غارت شد.

اى فاطمه! اگر به دختران اسیرت که در شهرها پراکنده [و گردانده] شدند نگاه مى کردى؛ و زندگى ات در دنیا جاویدان بود، پیوسته تا قیامت ناله مى کردى!

اى جدّ ما! حسین را کشتند و حرمت الهى را درباره ما رعایت نکردند.

به زنان بى احترامى نمودند و به زور آنها را بر شتران تندخو سوار کردند). (۷)، (۸)

پی نوشت:

(۱). رجوع کنید به: الاصابه فی معرفه الصحابه، ج ۴، ص ۱۶۲ (شرح حال عبدالله بن عمرو بن حرام).

(۲). رجوع کنید به: الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۱۹؛ دائره المعارف الشیعیّه العامه، ج ۷، ص ۷۰؛ معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۱ و اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۴۷٫

(۳). شیخ طوسى در رجال خود عطیه عوفى را از اصحاب امیرمؤمنان على(علیه السلام) شمرده است؛ وى از قبیله هَمْدان و داراى کتابى در تفسیر بوده است. خود او مى گوید: من قرآن را با تفسیرش سه بار بر ابن عباس عرضه کردم، ولى قرائت قرآن را هفتاد بار نزد او خواندم (رجوع کنید به: سفینه البحار، شرح حال عطیه).

(۴). در نقلى دیگر آمده که جابر نخست سه بار تکبیر گفت و آنگاه زیارت نامه اى خواند (رجوع کنید به: بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۹٫)

(۵). بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۳۰، ح ۶۲٫

(۶). مقتل الحسین مقرّم، ص ۳۷۳٫

(۷). بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۹۷٫ (با تلخیص)

(۸). گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ‏ها، انگیزه‏ ها، رویدادها، پیامدها، سعید داودی و مهدی رستم نژاد،(زیر نظر آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى)، امام على بن ابى طالب علیه السلام‏، قم‏، ۱۳۸۸ ه. ش‏، ص ۶۲۲٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی.

نگاهى به ویژگى‌هاى اصحاب سیدالشهدا (ع)

اشاره:

روزى که سیدالشهدا نهضت خویش را آغاز کرد، کوفه  و شهرهای دیگر دست کم داراى یک صدهزار رزمنده بود که بخش عظیمى از آن ها از محبّان اهل بیت(علیهم السلام)به شمار مى آمدند. اما از آن جمعیت کثیر تنها عده بسیار اندکى آن حضرت را یارى نمودند. با توجه به این واقعیت تلخ، دو پرسش مطرح مى‌شود: یکى آنکه، فلسفه کاهلى آن جمعیت کثیر در حمایت از سیدالشهد(ع)چه بوده است؟ دیگر آنکه، یاران اباعبداللّه(ع)چه خصلت‌هاى ویژه‌اى داشتند که در عصرى که جمع کثیرى از همگنانشان در خواب غفلت فرو رفته بودند، تا پاى جان از آن حضرت دفاع نمودند؟ این مقال به پرسش دوم پاسخى مناسب ارائه داده است.

از این رو، با مطالعه و بررسى زندگانى و سخنان آنان، به این نتیجه رهنمون شده است که شهداى کربلانسبت به سایرمسلمانان معاصر خویش در اطلاعات دینى و تحلیل اجتماعى برترى قابل ملاحظه اى نداشته اند و حتى در التزام به عبادت هاى فردى امثال و اشباه زیادى داشته اند. آنچه ایشان را از سایران ممتاز نموده و بدین فوز بزرگ رسانده است، معرفت به مقام امامت و ولایت و عشق و ارادت فزاینده به امام حسین(ع)بوده است.

یکى از ابعاد نهضت عاشورا، افتخارآفرینى و عظمت و بزرگى آن است. امام حسین(ع) و یارانش به ظاهر از سوى سپاهیان یزید مورد بى احترامى و تمسخر قرار گرفتند، در ملأعام به آنان اهانت شد، فحش و ناسزا شنیدند، به دست انسان هاى پستى چون شمر و حرمله و عمرو بن حجاج، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. زنان و فرزندان ایشان در نهایت غربت و تنهایى و با وضع دلخراشى به اسارت رفتند. به طورى که وقتى سیدالشهد(ع) و یارانش براى اقامه نماز مهیا شدند، سپاه کوفه به آن ها گفتند: “نماز شما قبول نیست.”;۱ یعنى شما کافر شده اید. ولى از فرداى روز عاشورا روز به روز بر عزّت و عظمت سیدالشهدا و یارانش افزوده شد، به طورى که اکنون نزدیک به ۱۴۰۰ سال، حسین بن على(ع)و یارانش الگوى احرار و آزادگان عالم، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، گردیده اند.

شخصیت هاى غیرمسلمانى چون گاندى، آن حضرت را الگوى خود معرفى مى کنند. بى تردید این عزّت و افتخار، از قدرت نظامى یاران سیدالشهدا نشأت نگرفته است، به علاوه از آن جا که حکّام اموى و عباسى (جز در یک مقطع کوتاه)، با نشر فضایل اهل بیت(علیهم السلام) و اصحابشان مخالف بوده اند; تبلیغات حساب شده حکومتى نیز در معرفى حسین بن على(علیه السلام) و یارانش نقشى نداشته است، بلکه این عزّت تنها در سایه مقاومت و جانفشانى سیدالشهد(علیه السلام) و یارانش براى دفاع از حق و حقیقت در بسترى که موج دنیاگرایى روحیه حق مدارى را در میان مسلمانان ازبین برده بود، شکل گرفته است.

آنچه اکنون براى ما به عنوان محبّان امام حسین(علیه السلام)و رهروان راه آن بزرگوار و اصحاب گران قدرش اهمیت فراوان دارد این است که بدانیم یاران آن حضرت چه ویژگى هایى داشتند که تاریخ مانند آنان را تاکنون به خود ندیده است. چه امتیازات و خصلت هایى در وجود یاران اباعبداللّه(علیه السلام)نهفته بود که آنان را از میلیون ها جمعیت مسلمان آن زمان ممتاز نمود. به طورى که از بسیارى از اصحاب و مشاهیر دینى عصر خود پیشى گرفته و در عرصه پرافتخار عاشورا، حماسه آفریدند.

زمانى که حسین بن على(علیه السلام)، عَلم مبارزه با بنى امیه را برافراشت، عالمان و فقهاى فراوانى در جهان اسلام حضور داشتند. براساس نقل یعقوبى، افراد ذیل از فقهاى معروف عصر امامت اباعبداللّه(علیه السلام)بوده اند: «عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمربن خطّاب، مسوربن مخرَمه زهرى، سائب بن یزید، عبدالرحمن بن حاطب، أبوبکر بن عبدالرحمن بن حارث، سعید بن مسیّب، عروه بن زبیر، عطاءبن یسار، قاسم بن محمدبن ابى بکر، عبیده بن قیس سلمانى، ربیع بن خثیم ثورى، زرّبن حُبیش، حارث بن قیس جعفىّ، عمرو بن عتبه بن فرقد، أحنف بن قیس، حارث بن عمیر زبیدى، سوید بن غفله جُعفى، عمروبن میمون أودىّ، مطرّف بن عبداله شخّیر، شقیق بن سلمه، عمروبن شرحبیل، عبدالله بن یزید خطمىّ، حارث اعور همدانى، مسروق بن أجدع، علقمه بن قیس خثعمى، شریح بن حارث کندىّ و زید بن وهب همدانى.»۲

اما، هیچ یک از این افراد روز عاشورا در سپاه اباعبداللّه(علیه السلام) حضور نداشتند. ایشان نه تنها آن حضرت را یارى نکردند، بلکه برخى از آنان، اصل حرکت حضرت به سوى کوفه را زیرسؤال بردند.۳ و برخى دیگر، ابتدا اباعبداللّه(علیه السلام)را به کوفه دعوت کردند ولى روز عاشورا در میدان مبارزه حاضر نشدند.۴ برخى دیگر، همچون أحنف بن قیس درخواست یارى حضرت را اجابت ننموده، گفتند: «قد جرّ بنا آل أبى الحسن، فلم نجد عندهم أیاله للملک و لا جمعاً للمال و لا مکیده فى الحرب»; ما فرزندان أبى الحسن ]على(علیه السلام)[ را آزموده ایم نزد آن ها نه فرماندارى استانى یافته ایم و نه ثروت اندوخته اى دیدیم و نه سیاست جنگى لازم را مشاهده کرده ایم.۵

این در حالى بود که همگى مى دانستند بنى امیه سالیان متمادى در پى از بین بردن اسلام بوده و یزید هرگز شایستگى جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ندارد و استمرارخلافت وى نابودىواضمحلال دین و ارزش هاى دینى را در پى خواهد داشت.

افرادى چون طرمّاح بن عدى، عبدالله بن مطیع، عمر بن عبدالرحمن مخزومى و عبدالله بن جعفر۶، که از دوستان و خیرخواهان آن بزرگوار بودند، به جاى همراهى با ایشان، تلاش کردند حضرت را از رفتن به سوى عراق منصرف کنند. در عصر قیام سیدالشهد(علیه السلام) در اثر انحرافات پدید آمده پس از رحلت پبامبر(صلى الله علیه وآله)، تشخیص حق از باطل و التزام به مقتضاى حقّ، به قدرى دشوار شده بود که نه تنها عوام، بلکه خواص نیز، در درستى حرکت اباعبدالله(علیه السلام)شک نموده و یا در صورت علم به حقانیت قیام، توان یارى آن حضرت را نداشتند.

با توجه به این حقایق، این پرسش جدّى مطرح مى شود که شهداى کربلا چه امتیازاتى بر شیعیان معاصر خود داشته اند که در حمایت از آن حضرت هیچ تردیدى به خود راه نداده تا پاى جان از آن بزرگوار دفاع کردند؟ روزى که سیدالشهدا به سوى کربلا حرکت مى کرد، شهر کوفه دست کم صدهزار رزمنده داشت که بخش عظیمى از آنان را شیعیان و دوستان اهل بیت(علیهم السلام)تشکیل مى دادند. چگونه در میان آنان تنها عده قلیلى توفیق جهاد و شهادت در کنار پسر فاطمه(علیه السلام) را یافتند؟ در این مورد، نظرهاى مختلفى قابل طرح است که در این مقال کوتاه به نقد و بررسى اجمالى آن ها مى پردازیم:

نقد چند فرضیه پیرامون وجه تمایز شهداى کربلا

شاید برخى گمان کنند فصل ممیز یاران اباعبدالله(علیه السلام) با سایر شیعیان، بهره مندى افزون تر آنان از علوم دینى بوده است; بدین معنا که آنان نسبت به مردمان عصر خود اطلاعات دینى بیش ترى داشته اند و همین امر آنان را به این فوز بزرگ رهنمون ساخته است. ولى تا آن جا که منابع اصیل تاریخى گواهى مى دهند، تعداد کثیرى از شهداى کربلا از برجستگى خاصى در علوم دینى برخوردار نبوده اند. به علاوه، اگر آشنایى با علوم دینى در حمایت مسلمانان از سیدالشهد(علیه السلام)نقش کلیدى داشت، مى بایست فقهاى عصر آن حضرت به یارى ایشان برمى خاستند، حال آن که، هیچ یک از فقهاى معروف دوران امام حسین(علیه السلام) در سپاه آن حضرت شرکت ننمودند.

با توجه به این که برخى از اصحاب سیدالشهدا، همچون سوید بن عمر و عابس بن ابى شبیب و بریر بن خضیر و زیاد بن عریب و یزید بن حصین و…۷ از عبّاد و زهّاد عصر خویش بوده اند، این احتمال قوت مى گیرد که تمایز اساسى و یا دست کم یکى از فصول ممیز شهداى کربلا با سایران، التزام به مناسک دینى همچون نماز، روزه و حج بوده است. احتمال مزبور نیز قابل نقد مى باشد; زیرا، اولا، این صفت در مورد برخى از شهدا ذکر گردیده و در مورد بسیارى از آنان چون حرّ و زهیر و سلمان بجلى و نافع بن هلال و حجّاج بن مسروق و عمیر بن عبدالله و عمرو بن مطاع جعفى و یزید بن مغفل و افراد دیگر چنین صفتى نقل نشده است. ثانیاً، اگر التزام به اعمال عبادى اسلام عامل مهمى در جهت تشخیص حقانیت دعوت اباعبدالله(علیه السلام) و حمایت از آن حضرت بود، مى بایست دست کم تعداد قابل توجهى از حجاجى که در سال ۶۰ هجرى در مکه حضور داشتند، به یارى امام حسین(علیه السلام)برخیزند و حال آن که، عدّه بسیاراندکى با آن حضرت به سوى کوفه آمدند. اگر حجّاج سال ۶۰ هجرى ازامام(علیه السلام)حمایت مى کردند،دیگر نیازى به اجابت دعوت کوفیان نبود و حضرت در همان اطراف مکه قیام مى کرد.

احتمال سومى که مى توان مطرح نمود آن است که، بسیارى از کسانى که از آن حضرت حمایت ننمودند نمى دانستند حضرت بناى مخالفت با یزید را دارد. از این رو، درصدد یارى آن بزرگوار برنیامده اند. در پاسخ این احتمال باید گفت: شاید این توجیه را براى مسلمانان مناطق دور دست چون یمن و ایران و مصر بپذیریم، ولى در مورد مسلمانان شهرهاى مدینه و مکه و کوفه و بصره قابل قبول نیست; چرا که خروج ناگهانى حضرت پس از ملاقات با ولید بن عتبه (فرماندار مدینه) از مدینه به مکه آن هم به اتفاق زن و فرزند و اقوام و اقامت و فعالیت سیاسى چهارماهه در مکه و خروج نابهنگام آن حضرت در وسط اعمال حج از مکه به سوى کوفه نه تنها مردم مدینه و مکه بلکه بسیارى از مسلمانان حجاز و عراق را متوجه خود ساخت، به طورى که کوفیان با استفاده از همین اقدام ها از آمادگى حضرت براى قیام آگاه شده، از ایشان دعوت نمودند تا مرکز قیام را کوفه قرار دهد. بصریان نیز با نامه اى که حضرت براى سران آنان فرستاد و به طور رسمى از آنان درخواست یارى نمود،۸ از عزم اباعبدالله(علیه السلام)براى قیام آگاه شدند. بنابراین، نمى توان گفت فرق یاران اباعبدالله(علیه السلام) با سایر مسلمانان آن عصر در یارى نمودن از امام(علیه السلام) در اطلاع و آگاهى آنان از تصمیم حضرت براى درگیرى با امویان بوده است.

ممکن است گفته شود: فصل ممیز اساسى شهداى کربلا با سایر مسلمانان، در شناخت آنان نسبت به امام حسین(علیه السلام)بوده است; یعنى کسانى که حضرت را یارى نکردند مى دانستند حضرت قصد مخالفت و درگیرى با یزید را دارد، ولى به دلیل عدم درک صحیح از شخصیت آن حضرت، در یارى ایشان سستى به خرج دادند. ولى اصحاب ایشان با توجه به شناختى که از مقام و منزلت و موقعیت آن حضرت داشتند، به یارى ایشان برخاستند. این سخن نیز مانند احتمالات پیشین سخن ناتمامى است; چرا که امام حسین(علیه السلام)قریب به شصت سال در جامعه اسلامى زندگى کرده بود و جزو خاندان رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)و امیرمؤمنان و حضرت زهر(علیه السلام) حساب مى آمد. بارها در میان اصحاب مورد محبت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) قرار گرفته بود. رسول خدا در مورد ایشان تعابیر بلندى به کار برده بود. به علاوه، در جنگ هاى صفین و جمل و نهروان دوشادوش پدر درمیان سپاهیان کوفه شمشیر زده بود. به علاوه کمالات معنوى و مراتب علمى آن حضرت، شرایط را به گونه اى براى آن حضرت ترتیب داده بود که دست کم مردم حجاز و عراق شناخت خوبى از آن بزرگوار داشتند و قدر و منزلت آن حضرت را خوب درک مى کردند. بهترین شاهد این مدعا آن است که وقتى آن حضرت وارد مکه شد، «مردم مکه از او استقبال کرده، نزدش رفت و آمد مى کردند. [علاوه بر اهالى مکه]، سایر کسانى که در مکه حضور داشتند مثل حجّاج و مردم سرزمین هاى دور خدمتش مى آمدند.»۹ حتى عبدالله بن زبیر، که خود از معاریف آن روز به شمار مى آمد و درصدد به دست گرفتن خلافت بود، وقتى دید توجه مسلمانان کاملا معطوف سیدالشهد(علیه السلام)شده، براى منزوى نشدن، «گاه هر روز و گاه دو روز یک بار نزد [امام ]حسین(علیه السلام)مى آمد». ابومخنف مى گوید: «وى فهمیده بود تا زمانى که حسین در این شهر باشد، مردم حجاز از او [عبدالله بن زبیر ]پیروى نکرده و هرگز با او بیعت نخواهند کرد; زیرا [امام ]حسین(علیه السلام)در نظرشان بزرگوارتر و فرمانش در میانشان نافذتر از فرمان اوست.»۱۰ حتى از اباعبدالله (علیه السلام)نقل مى کند که آن حضرت مى فرمود: «براى این مرد چیزى از دنیا محبوب تر از خروج من از حجاز به عراق نیست. او [خوب] فهمیده که با وجود من برایش از قدرت چیزى باقى نخواهد ماند، مردم مرا با او یکسان نمى شمارند، لذا دوست دارد من از مکه بیرون بروم تا این جا برایش خالى شود.»۱۱

موقعیت و جایگاه اجتماعى و نفوذ مردمى امام حسین(علیه السلام)به حدّى بود که برخى از دوستان آن حضرت، خوف داشتند با قیام و شهادت آن حضرت راه تجاوز به حریم اسلام و مسلمانان و اساساً بى حرمتى به اعراب هموار گردد. از منظر افرادى چون عبدالله بن مطیع، حرمت اجتماعى و وجاهت و عظمت شخصیت سیدالشهدا به اندازه اى بود که آن ها گمان مى کردند بنى امیه از ترس اعتراض آن حضرت، از برخى از حرمت شکنى ها پرهیز مى کنند. عبدالله بن مطیع یکى از رجال عصر عاشورا و دوستان حضرت به شمار مى آمد که دو بار با اصرار از حضرت خواست از رفتن به کوفه و قیام علیه بنى امیه خوددارى نماید وى در بیان علت درخواست خود مى گفت: «شما سید و آقاى عرب هستى، به خدا قسم احدى از مردم حجاز به پاى شما نمى رسد. [اگر در مکه بمانى ]مردم از هرسو یکدیگر را به بیعت با شما دعوت مى کنند.»۱۲ وى معتقد بود، قیام و شهادت اباعبدالله(علیه السلام)«موجب هتک حرمت اسلام و قریش و عرب خواهد شد.»۱۳ این سخن حاکى از آن است که اباعبدالله در زمان خود به قدرى در جامعه موقعیت داشت که حفظ حرمت دین و قریش و اساساً اعراب در گرو حفظ حرمت ایشان بود.

بنابراین، نمى توان گفت: امتیاز اساسى یاران سیدالشهدا، با سایر مسلمانان در شناخت و آشنایى نسبت به عظمت شخصیت آن حضرت بوده است. در آن روزگار، دست کم مردم حجاز و عراق به خوبى حضرت را مى شناختند و به آن حضرت علاقه مند بودند. از این رو، وقتى وارد شهرى مى شد، به خوبى از ایشان استقبال کرده دورش حلقه مى زدند. بنابر دو گزارش فرزدق و مجمّع بن عبداللّه حتى کسانى که از کوفه به جنگ با آن حضرت آمده بودند، در دل به ایشان ارادت داشتند; زیرا فرزدق در گزارشى که از وضعیت کوفه به حضرت مى دهد مى گوید: «دل هاى مردم با شما و شمشیرهایشان با بنى امیه است.»۱۴ و یا مجمع بن عبدالله، یکى از شهداى کربلا و از مریدان راستین حضرت، وقتى از کوفه گریخت و به حضرت پیوست، در وصف مردم کوفه گفت: «دل هایشان به سوى شما تمایل دارد، ولى شمشیرهایشان فردا برعلیه شما برهنه خواهد شد.»۱۵

این ها نشان مى دهد برخى از مردم ممکن است امامى را واقعاً دوست داشته باشند، ولى وقتى پاى تهدید و تطمیع به میان آمد، به جنگ با همان امام محبوب خود رفته، سرش را از بدن جدا نموده و فرزندانش را به شهادت برسانند. بنابراین، نه تنها درک عظمت ولایت، بلکه حتى محبت عادى نسبت به مقام ولایت نیز نمى تواند انسان را از خطر بىوفایى و مخالفت و درگیرى با آن باز دارد.

مهم ترین امتیازهاى یاران حسین بن على(علیه السلام)نسبت به سایر مسلمانان

با اندکى تأمل در زندگانى اکثر شهداى کربلا و بررسى سوابق و سیره آنان، به خصوص با دقت در رجزهایى که در میدان نبرد مى خواندند، به چهار صفت ممتاز در آنان دست مى یابیم که مى توان آن ها را به عنوان برجسته ترین امتیازات یاران اباعبدالله(علیه السلام) از سایر مسلمانان و شیعیان آن روز قلمداد کرد. اما پیش از ذکر آن ها، تذکر چند نکته ضرورى به نظر مى رسد:

۱٫ در این پژوهش، بیش ترین تلاش ما مطالعه زندگانى اصحاب غیر هاشمى مى باشد; زیرا بنى هاشم یعنى فرزندان امیرمؤمنان(علیه السلام)، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام)به دلیل پیوند نَسَبى و معنوى نزدیکى که با رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)و زهراى اطهر(علیه السلام) و امامان معصوم(علیهم السلام)داشته اند، بالطبع از باورها و کمالات و مقامات بلندى برخوردار بوده اند که دفاع از امام حسین(علیه السلام) براى آنان امرى طبیعى بوده است. ولى سایر اصحاب مثل عموم مسلمانان با چنین سرچشمه زلال رحمت پیوند نسبى نداشته اند، از این رو، مطالعه و بررسى ویژگى هاى آنان مى تواند پیام عبرت انگیز مضاعفى براى ما داشته باشد.

۲٫ با توجه به محدودیت هاى موجود در تحقیق زندگانى اصحاب سیدالشهدا(علیه السلام)، بالطبع ارائه شاهد براى اثبات یک ویژگى در میان همه اصحاب میسّر نیست. از این رو، ما امتیازاتى را که به طور نسبى در میان اصحاب شایع یافته ایم، به عنوان فصل ممیّز آنان با سایران مطرح نموده ایم.

۳٫ براى اثبات ویژگى ها، چاره اى جز ارائه شواهد متعدد نداریم. از این رو، پیش تر به خاطر نقل شواهد متعدد مشابه، پوزش مى طلبیم.

۱٫ عشق وافر به امام حسین(علیه السلام)

یکى از مهم ترین ویژگى یاران اباعبدالله(علیه السلام)، عشق فزاینده ایشان به آن بزرگوار است. چنان که گذشت بسیارى از مسلمانان عصر امام حسین(علیه السلام) به آن بزرگوار ارادت مىورزیدند، ولى ارادت اصحاب اباعبدالله(علیه السلام) به آن حضرت، از مرز محبت هاى معمولى به مراتب فراتر رفته بود، به گونه اى که در مقابل آن بزرگوار خود را فراموش کرده، براى یارى ایشان از جان و مال و آبروى خویش مى گذشتند; جلب رضایت آن بزرگوار، براى ایشان از همه چیز لذیذتر مى نمود. براى خشنودى ایشان بزرگ ترین ایثارها را به آسانى انجام مى دادند. در جملات آنان در شب عاشورا، آن گاه که امام(علیه السلام) از آنان خواست، تاریکى شب را مرکب قرار داده او را با سپاه کوفه تنها بگذارند دقت کنید:

سعید بن عبدالله حنفى: «والله اگر بدانم کشته مى شوم سپس زنده گردیده [زنده] زنده سوزانده مى شوم و سپس تکه تکه مى گردم و این عمل هفتاد بار با من انجام مى شود، از شما جدا نمى شوم تا در کنار شما با مرگم خدا را ملاقات کنم.»۱۶

زهیر: «والله دوست داشتم کشته مى شدم، سپس دوباره زنده شده، بعد کشته مى شدم تا جایى که هزار بار این چنین کشته مى شدم، تا خداوند بدین وسیله، کشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دور مى گردانید!»۱۷

آن گاه جمعى از یاران حضرت گفتند: «به خدا قسم از شما جدا نمى شویم، جان هایمان به فدایت با گلوها و پیشانى ها و دست هایمان شما را حفظ مى کنیم، اگر کشته شویم [به عهدمان] وفا کرده ایم.»۱۸

بى تردید این سخنان، سخن عقل حسابگر و عاقبت اندیش و معامله گر نیست، کلماتى است از زبان دل هایى آکنده از عشق به سیدالشهد(علیه السلام). تا کسى شیداى امام خود نباشد، هرگز نمى تواند چنین عاشقانه نسبت به او اظهار وفادارى کند. شاید کسى این سخنان را مبالغه آمیز بینگارد، ولى شهداى کربلا روز عاشورا نشان دادند به وعده هاى خویش وفادار بوده اند، تا جایى که امام حسین(علیه السلام)شب عاشورا صریحاً آنان را وفادارترین مجاهدان راه خدا شمرده، فرمودند:«إنّى لا أعلم اصحاباً أوفى ولاخیراً من اصحابى»; من اصحابى باوفاتر و برتر از یاران خود سراغ ندارم.۱۹

آنان در سخت ترین لحظات و آخرین دقایق عمر، هیچ به خود نمى اندیشیدند و همواره نگران امام حسین(علیه السلام)بودند. مسلم بن عوسجه هنگام جان سپردن، با دست به سوى اباعبدالله(علیه السلام) اشاره نمود و به حبیب بن مظاهر سفارش آن حضرت را کرده، فرمود: «همه وصیت من آن است که در راه این مرد کشته شوى.»۲۰

یک دسته از یاران سیدالشهدا(علیه السلام)خود را سپر تیرهاى دشمن آن بزرگوار قرار مى دادند تا مبادا مادامى که آنان زنده اند، زخمى بر بدن حضرت اصابت کند. افرادى چون سعید بن عبدالله حنفى و حنظله بن اسعد شبامى و عمروبن قرظه انصارى از این دست افراد بودند.

سعید خود را جلوى امام(علیه السلام) قرار مى داد، حضرت به هر سوى مى رفت او پیش رویش مى ایستاد. وى آن قدر این عمل را ادامه داد، تا به زمین افتاد برخى از مورّخان نوشته اند: وقتى به زمین افتاد، غیر از زخم هاى شمشیر و نیزه ها سیزده تیر بر بدنش نشسته بود.۲۱

حنظله نیز وقتى اکثر یاران حضرت به شهادت رسیدند، خود را جلوى اباعبدالله(علیه السلام) قرار داد و با صورت و گلویش تیر و نیزه و شمشیرها را از آن بزرگوار برمى گردانید.۲۲

عمروبن قرظه هم چندین بار این عمل را تکرار کرد به طورى که از کثرت زخم، بدنش سست شد. در آن حال، رو به حضرت کرد و گفت: آیا به عهد خود وفا کرده ام؟ حضرت فرمود: بلى تو در بهشت پیشاپیش من خواهى بود….» آن گاه بر زمین افتاد و به شهادت رسید.۲۳ وى هنگام مبارزه این اشعار را مى خواند:

قد علمت کتیبه الانصار *** إنّى سأحمى حوزه الذّمار

ضرب غلام غیر نکس شار *** دون حسین مهجتى و دارى

: سپاه انصار مى دانند من از اهل حرم دفاع مى کنم، ضربه من ضربه جوانى است سربلند و پیش آهنگ، جان و مالم به فداى حسین.۲۴

طبرى مى نویسد: وقتى اصحاب حسین دیدند دشمنان زیاد شده اند و آنان نمى توانند جان حسین و خودشان را حفظ کنند، براى کشته شدن پیش روى حسین بر هم سبقت مى گرفتند.۲۵ ولى شواهد موجود نشان مى دهد برخى از آنان به علت نگرانى از تنهایى حضرت، در سبقت جستن در شهادت، تردید مى کردند. ابوثمامه صائدى بعدازظهر عاشورا مى خواست به میدان برود، ولى تنهایى سیدالشهدا(علیه السلام) سخت او را آزار مى داد. ازیک سو، میل به شهادت او را به میدان جهاد مى کشید. از دیگر سوى، عشق به اباعبدالله مانع مى شد که حتى چند ساعت امامش را تنها بگذارد. عاقبت تردیدش را با خود حضرت در میان گذاشت و بعد از نماز ظهر خدمت حضرت رسید و گفت: «قصد دارم به دوستان شهیدم ملحق شوم ولى فکر تنهایى شما و خانواده ات مرا رنج مى دهد.» حضرت فرمودند: «قدم در راه شهادت بگذار، من هم بعد از ساعتى به تو ملحق خواهم شد.» با شنیدن این جمله دلش آرام گرفت و به میدان رفت.۲۶

۴۳براى عبدالله و عبدالرحمان پسران عروه بن حراق غفارى۲۷ و سیف و مالک نیز حالتى شبیه حالت ابوثمامه رخ داد. وقتى دشمن به خیمه گاه نزدیک شد، سیف بن حارث و مالک بن عبدالله سُریع به گریه افتادند. حضرت علت گریه شان را جویا شدند و براى تقویت روحیه ایشان فرمودند: «به خدا امیدوارم به زودى چشمتان روش شود [یعنى با شهادت وارد بهشت شوید]. ولى آنان عرض کردند: «فدایت شویم، به خدا، براى خودمان گریه نمى کنیم، به خاطر تنهایى شما مى گرییم; زیرا در محاصره قرار گرفته اى و ما نمى توانیم از شما دفاع کنیم.» حضرت در حقشان دعا کردند و به آنان اجازه جهاد دادند.۲۸ سپس آن ها با این اشعار نسبت به حضرت اظهار وفادارى نمودند:

افدى حسینا هادیا مهدی *** فالیوم تلقى جدک النبیّا

ثم أباک ذاالندى علیّاً(علیه السلام) *** ذاک الّذى نعرفه وصیّاً

جانم فدایت اى حسین که هدایت شده و هدایت کننده اى. امروز رسول خدا و پدرت على(علیه السلام) صاحب سخاوت و جود را ملاقات خواهى کرد .همان کسى که ما او را وصى پیامبر مى دانیم.۲۹

پایمردى و ایثار و وفادارى حیرت انگیر اصحاب اباعبدالله(علیه السلام)در روز عاشورا به روشنى هر خواننده آگاه را به این نتیجه رهنمون مى سازد که اصحاب اباعبدالله(علیه السلام)خود را در شخصیت سیدالشهدا ذوب کرده و اساساً هویت شان را در هویت امام خود فانى مى دیدند، به گونه اى که اگر امام حسین(علیه السلام) هر دستورى به آنان مى داد، به راحتى اطاعت مى کردند. نافع بن هلال به حضرت مى گفت: «خواهى به مشرق روى کن، خواهى به مغرب، به خدا قسم ما از مقدرات الهى هرچه باشد بیم نداشته، از لقاى پرودگار کراهتى نداریم، ظاهر و باطن ما همین است.»۳۰

محبت شدید آنان به سیدالشهدا موجب شد در روزگارى که شخصیت هاى نامدار و سابقه دار اسلام در درستى حرکت آن حضرت دچار شبهه و تردید شده بودند، نجات یافته و در فضاى تاریک و مه آلود دوران خود پا جاى پاى امام زمانشان بگذارند. آنان با منطق عشق و با عرفان به مقام والاى اهل بیت(علیهم السلام)به مسائل مى نگریستند. شاید بسیارى از آنان نمى توانستند پیرامون فلسفه نهضت و کیفیت تأثیر آن در احیاى دین و هدایت امت تحلیل روشنى ارائه دهند، اما با چراغ عشق حق را یافتند; خود رستگار و عملشان نجات بخش و هدایت گرِ حق طلبان عالم گردید و دل هاى مرده مسلمانان را بیدار کرد.

۲٫ ایمان راسخ به آینده اى روشن و سعادت بخش

اطمینان به نویدهاى الهى و اعتقاد راسخ به پاداش الهى، از دیگر امتیازات یاران سیدالشهدا(علیه السلام) به شمار مى آید. آنان یقین داشتند به محض شهادت به فلاح و رستگارى نایل آمده، جایگاه رفیعى در انتظارشان است. این معنا به طور مکرر در اشعار و سخنان آنان در روز عاشورا مطرح شده است.

عمرو بن خالد هنگام جنگ، زندگى راحت اخروى را به خود بشارت مى داد و بدین وسیله، سختى جهاد را بر خود آسان کرده مى گفت:

«الیک یانفس الى الرحمان

فأبشرى بالروح و الریحان

الیوم تُجزین على الاحسان»

اى نفس بر تو باد حرکت به سوى خداى رحمان، تو را به راحتى و زندگى آسان بشارت باد، آن روز (رستاخیز) به نیکى پاداش داده خواهى شد.۳۱

پسرش نیز هنگام عزیمت به میدان، پدر شهید خود را چنین خطاب نمود:

یا ابتا قد صرت فى الجنان *** فى قصر درّ حسن البنیان

اى پدر بى گمان وارد بهشت شده، در قصر فراخ و زیبا بنیاد منزل گزیده اى.۳۲

آنان با تکیه بر ایمان به آخرت، مرگ را بر خود آسان مى کردند و در برابر زخم هاى سوزناک شمشیرها و نیزه ها و در حلقه محاصره صدها نیروى سراپا مسلح، صبر و استقامت به خرج مى دادند. عبدالرحمان أرحبى، کسى که همراه مسلم نامه سیدالشهدا(علیه السلام) را از مکه براى کوفیان برده بود، وقتى کثرت شمشیرها و نیزه هاى دشمن را مشاهده کرد، با نفس خود چنین سخن مى گفت:

«صبراً على الأسیاف والأسنّه صبراً علیها لدخول الجنه.»; [اى نفس ]براى دخول بهشت در برابر شمشیرها و نیزه ها بردبارى کن.۳۳

زیاد بن عریب پس از مدتى نبرد خدمت امام(علیه السلام)رسید و این شعر را خواند:

«أبشر هُدیتَ الرشدَ یاابن احمدا

فی جنه الفردوس تعلو صعد»

مژده باد که به راه راست هدایت یافته و در بهشت فردوس مقام والایى دارم.۳۴

سعد بن حنظله، که با پسرش به یارى سیدالشهدا(علیه السلام)شتافته بود، هنگام جهاد خود را به آرامش و آسودگى ابدى نوید داده، مى گفت:

«صبراً على الاسیاف و الاسنه *** صبراً علیها لدخول الجنّه

یا نفس للراحه فاجهدنه *** و فى طلاب الخیر فارغبنه»

اى کسى که خواهان دخول بهشت هستى، در مقابل شمشیرها و نیزه ها خویشتن دارى کن. اى نفس براى آسودگى تلاش کن و در طلب خیر راغب باش.۳۵

شواهد فوق به خوبى نشان مى دهد که یکى از ویژگى هاى بارز شهداى کربلا، یقین به حیات اخروى و اعتماد به وعده هاى الهى به صالحان و مجاهدان راه حق بوده است; چیزى که در بسیارى از مردمان آن عصر یافت نمى شد. مسلمانان آن روزگار بیش از آن که به آخرت بیندیشند، به دنیا فکر مى کردند و پیش از آن که درصدد تضمین سعادت اخروى باشند، در تکاپوى تأمین معاش دنیوى بودند. ابن سعد براى رسیدن به ملک رى، به جنگ سیدالشهد(علیه السلام)آمد۳۶ و اشراف کوفه با گرفتن رشوه به ابن زیاد پیوستند.۳۷ در چنین فضایى، که همه چیز با معیارهاى مادى سنجیده مى شد، اصحاب و یاران اباعبدالله(علیه السلام)اعمال خود را با مقیاس هاى اخروى مى سنجیدند. همین امر، آنان را بر مسلمانان معاصر خود، برترى و امتیاز بخشید.

۳٫ برخوردارى از معیارى صحیح براى شناخت نفاق

با دقت در سخنان شهداى کربلا معلوم مى شود آنان منافقان و دشمنان پنهان دین را براساس نحوه برخوردشان با امام حسین(علیه السلام)شناسایى مى کردند. ایشان با مقایسه دشمنان سیدالشهد(علیه السلام) با دشمنان رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و امیرمؤمنان(علیه السلام)، بى درنگ پى به نفاق آن ها مى بردند. نافع بن هلال [یا هلال بن نافع]، خطاب به حضرت چنین مى گوید: «اى فرزند رسول خدا(صلى الله علیه وآله)! تو خود مى دانى جدّت رسول خد(صلى الله علیه وآله)نتوانست دوستى خود را در دل همه مردم جاى دهد و آنان را مطیع خود سازد. در میان مردم منافقانى بودند که به او وعده نصرت مى دادند، ولى در دل مکر مى کردند. با سخنانى شیرین تر از عسل پیش روى آن حضرت زبان مى گشودند، ولى پشت سر ایشان با اعمالى تلخ تر از حنظل رفتار مى کردند تا آن که خداى تعالى روح مقدس او را قبض کرد. پدرت على(علیه السلام)نیز چنین بود; مردمى مردانه به یارى او برخاستند و در راه او با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگیدند،[ولى جمعى ]تا زنده بود با او دشمنى و مخالفت ورزیدند تا آن که أجلش رسید و به رحمت و رضوان خدا پیوست. تو نیز امروز نزد ما همان حالت را دارى، هرکس عهدش را شکست و بیعتش را نقض کرد، جز به خود به دیگرى ضرر نرسانید، خدا از او بى نیاز است.»۳۸

سخنان نافع حاکى از آن است که وى رهبران دینى و الهى، اعم از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) را بهترین معیار براى ارزیابى سلامت جریان هاى سیاسى و اجتماعى مى دانست و معتقد بود براى ارزیابى خلوص افراد باید به میزان التزام عملى شان به دستورات رهبران الهى توجه نمود. از منظر نافع، ملاک نفاق تنها تناقض در گفتار و یا تهافت گفتار با نیّات باطنى نیست، بلکه یکى از روشن ترین مظاهر نفاق، تأیید زبانى در کنار مخالفت عملى با رهبران دینى جامعه مى باشد. از این رو، وى وقتى پیمان شکنى عملى شیعیان کوفه با امام(علیه السلام) را مشاهده کرد، بدون هیچ گونه تردیدى آنان را با منافقان عصر نبوى و حکومت علوى مقایسه نمود.

عبدالله بن عمیر کلبى نیز چنین بود. وى از دوستان و محبّان امام حسین(علیه السلام)در کوفه بود. چندى پیش از عاشورا دید لشگرى وارد نخیله پادگان نظامى کوفه شدند، مقصد آنان را پرسید، گفتند: به جنگ حسین(علیه السلام)، فرزند فاطمه دختر رسول خد(صلى الله علیه وآله) مى روند. تا این جمله را شنید، فوراً آنان را به مشرکان تشبیه کرده گفت: «به خدا قسم من آرزو داشتم در راه خدا با اهل شرک بجنگم، اکنون امیدوارم ثواب جنگ با این مردمى که براى کشتن پسر دختر پیامبر آماده مى شوند، نزد خداى متعال از ثواب جنگ با مشرکان کم تر نباشد.»۳۹ به دنبال این سخن، خود و همسرش شبانه از کوفه بیرون آمدند و شب هشتم محرم خدمت امام حسین(علیه السلام)رسیدند. عبدالله روز عاشورا به شهادت رسید.۴۰

از ویژگى هاى بارز شهداى کربلا این بود که ولایت را محور حق و باطل قرار مى دادند، همواره عیار مردم را با گفتار و کردارشان نسبت به اهل بیت(علیهم السلام)مى سنجیدند. وقتى مى دیدند برخى، گفتار زیبا و حق مدارانه دارند، ولى در عمل علیه ولایت حرکت مى کنند، نفاقشان را کشف مى کردند، و به نیرنگ و خبث طینت شان پى مى بردند. از این رو مى بینیم، شهید یازده ساله کربلا، عمرو]یا عمر[ بن جناده، در رجزهاى خود، سپاه به ظاهر مسلمان کوفه را افرادى رذل، دشمن قرآن و فاسق توصیف مى کند که براى کنار زدن قرآن، به یارى دولتمردان فاسق خود برخاسته اند:

و الیوم تخضب من دماء اراذل *** رفضوا القرآن لنصره الاشرار

والله ربّى لا ازال مضارب *** فى الفاسقین بمرهف بتّار۴۱

امروز از خون کسانى که براى یارى اشرار، قرآن را کنار زده اند رنگین مى شود، قسم به خدا (پروردگارم)، پیوسته فاسقان را با شمشیرى تیز و برّان مى زنم.

۴٫ دشمنى با دشمنان امام حسین(علیه السلام)

از دیگر ویژگى هاى بارز و ممتاز یاران امام حسین(علیه السلام)دشمنى با دشمنان اهل بیت)علیهم السلام) بود. آنان برخلاف مردمان معاصر خود، که به راحتى با دشمنان دین و امامشان مصالحه کرده و در دین خدا مسامحه مى کردند و به اصطلاح امروزى ها، اهل تساهل و تسامح بودند، هرگز حاضر به همراهى با بنى امیه نشدند. آنان همه چیز را براساس مدارا و محبت تفسیر نمى کردند، بلکه در کنار محبّت به امام خود، با دشمنان آن حضرت دشمنى مىورزیدند و به آن حضرت مى گفتند: «إنّا على نیّاتنا و بصائرنا نوالى من والاک و نعادى من عاداک»;۴۲ ما قلباً و براساس بصیرت خود، کسى را که شما دوست داشته باشید، دوست داریم و با کسى که شما او را دشمن بدارید، دشمنى مى‌ورزیم.

مسلم بن عوسجه در مقام ابراز و وفادارى نسبت به آن حضرت، بغض خویش را نسبت به دشمنان آن بزرگوار چنین توصیف مى کند: «قسم به خدا! اگر نیزه ام در سینه شان بشکند، با شمشیرم آن قدر آن ها را مى زنم که دسته اش از دستم رها شود و از شما جدا نخواهم شد. اگر سلاحى با من نباشد تا با آنان بجنگم، پیش روى شما به سوى شان سنگ پرتاب خواهم کرد.»۴۳

این خصلت بارز اصحاب امام حسین(علیه السلام) موجب شد که آنان هرگز در مبارزه، کوتاه نیامده، حتى یکى از آنان میدان مبارزه را به نفع دشمن خالى نکند و یا با گفتار و کردار خویش، به دشمن باج ندهد و همین امر باعث شد آنان در عین شکست ظاهرى، سربلند و مفتخر گردیده، آوازه عزتشان در کران تا کران عالم طنین افکن گردید.

حاصل بحث

اجمالا باید گفت: چهار عاملِ عشق به ولایت و امامت، اعتقاد راسخ به سعادت اخروى، قدرت تمییز جریان حق و باطل و تبرّى جستن از دشمنان امام حسین(علیه السلام)، از مهم ترین ویژگى هایى بودند که شهداى کربلا را از سایر مردم در رسیدن به فوز شرکت در حماسه حسینى متمایز ساختند. اما در میان این عوامل چهارگانه، عامل نخست از اهمیت بسزایى برخوردار است; چرا که دو عامل دشمن شناسى بر مبناى سنجش رفتار افراد نسبت به مقام ولایت و دشمنى نسبت به دشمنان امام(علیه السلام)خود، از فروع عشق و محبت خالص نسبت به امام(علیه السلام) محسوب مى شود. در نتیجه باید گفت: ارتباط عاشقانه اصحاب امام حسین(علیه السلام) با آن حضرت، رمز وفادارى و پایمردى آنان در روز عاشورا و اساسى ترین معیار برترى آنان نسبت به همگنانشان بوده است.

پى نوشت‌:

۱ محمدبن جریرطبرى، تاریخ الامم و الملوک ،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، روائع التراث العربى،ج۵،ص ۴۳۹

۲ احمد بن ابى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، قم، الشریف الرضى، ط ۱، ۱۳۷۳ ش / ۱۴۱۴ ق، ج ۲، ص ۲۴۰ و ۲۴۱

۳ مانندابن عباس.ر.ک:طبرى،پیشین،ج۵،ص۳۸۳

۴ مثل مسیب بن نجبه. ر.ک: شیخ مفید، محمدبن محمد، الارشاد، تحقیق آل البیت، قم، المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق، ج ۲، ص ۳۶ـ۳۷

۵ ابن قتیبه دینوى، عیون الاخبار، ج ۴، ص ۳۵، نقل از: محمدتقى تسترى، قاموس الرجال، مؤسسه النشر الاسلامى، قم، ۱۴۱۷ ق، ج ۱، ص ۶۹۱، رقم ۶۳۳

۶ ر.ک: طبرى، پیشین، ج ۵، ص ۳۸۲، ۳۸۵ تا ۳۸۸ و ۳۹۵ و ۳۹۶و ۴۰۶

۷ ر.ک: عبدالله مامقانى، تنقیح المقال، به ترتیب، ج۲،ص۷۲و۱۱۲وج۱،ص۱۶۷و۴۵۶وج۳،ص۳۲۵

۸ طبرى، همان، ج ۵، ص ۳۵۷

۹ همان، ص۳۵۱/ص۳۸۳/ص۳۵۱

۱۰ همان، ص۳۵۱/ص۳۸۳/ص۳۵۱

۱۱ همان، ص۳۵۱/ص۳۸۳/ص۳۵۱

۱۲

۱۳ طبرى، همان، ج ۵، ص ۳۹۵ و ۳۹۶ و شیخ مفید، پیشین، ج ۲، ص ۷۲

۱۴ همان، ص ۳۸۶ و همان، ص ۷۶

۱۵ طبرى، همان، ص ۴۰۴ و ۴۰۵

۱۶ همان، ص ۴۱۹ و ۴۲۰ و شیخ مفید، پیشین، ج ۲، ص ۹۲ و ۹۳

۱۷ همان، ص ۴۱۹ و ۴۲۰ و شیخ مفید، پیشین، ج ۲، ص ۹۲ و ۹۳

۱۸ همان، ص ۴۱۹ و ۴۲۰ و شیخ مفید، پیشین، ج ۲، ص ۹۲ و ۹۳

۱۹ همان، ص ۹۱ و ر.ک: طبرى، همان، ج ۵، ص ۴۱۸ و ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبین، تحقیق أحمد صفر، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، ط۲، ۱۴۰۸ ق/ ۱۹۸۷م، ص ۱۱۲ با کمى حذف

۲۰ طبرى، همان، ج۵، ص۴۳۵ و شیخ مفید، پیشین،ج۲،ص ۱۰۳

۲۱ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ۱۴۰۳ ق / ۱۹۸۳ م، ج ۴۵، ص ۲۱

۲۲ عبدالله مامقانى، تنقیح المقال فى علم الرجال، سه جلدى رحلى،ج ۱، ص۳۸۲،باب حنظله

۲۳ ر.ک: على بن موسى، سیدبن طاووس، الملهوف فى قتلى الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، دارالاسوه للطباعهوالنشر، ط۱، ۱۴۱۴ ق، ص ۱۶۲

۲۴ ابن شهر آشوب، محمدبن على، مناقب آل ابى طالب، بیروت،درالاضواء،بى تا، ج ۴، ص ۱۰۵

۲۵ طبرى، همان، ج ۵، ص ۴۴۲

۲۶ محمدطاهر سماوى، ابصارالعین فى أنصارالحسین، تحقیق محمد جعفر الطبسى، مرکزالدراسات الاسلامیه، ط۱،۱۳۷۷ش،ص۱۲۱

۲۷موفق بن احمد خوارزمى، مقتل الحسین، تحقیق و تعلیق محمد السماوى، قم، مکتبه المفید، ج۲،ص۲۳ ومجلسى،پیشین،ج۴۵،ص۲۹

۲۸ طبرى، پیشین، ج ۵، ص ۴۴۲ ۴۴۳

۲۹ ابن شهرآشوب، پیشین، ج ۴، ص ۱۰۳ و سماوى، پیشین، ص ۱۵۲ و ۱۵۳

۳۰ مجلسى، پیشین، ج ۴۴، ص ۳۸۲ و ۳۸۳ / سماوى، پیشین، ص ۱۴۸

۳۱ مجلسى، همان، ج ۴۵،ص۱۸و ابن شهرآشوب، پیشین،ج۴،ص۱۰۱باکمى تغییر

۳۲ ابن شهرآشوب، پیشین، ج ۴، ص ۱۰۱ و مجلسى، پیشین، ج ۴۵، ص ۱۸

۳۳ سماوى،پیشین،ص۱۳۲/ ص ۱۳۵

۳۴ سماوى،پیشین،ص۱۳۲/ ص ۱۳۵

۳۵ ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۱۰۱

۳۶ ر.ک: طبرى،پیشین،ج۵،ص۴۰۹،ص۴۰۴

۳۷ ر.ک: طبرى،پیشین،ج۵،ص۴۰۹،ص۴۰۴

۳۸ مجلسى، پیشین، ج ۴۴، ص ۳۸۲

۳۹ طبرى، پیشین، ج ۵، ص ۴۲۹ و سماوى، پیشین، ص ۱۷۹

۴۰ طبرى، پیشین، ج ۵، ص ۴۲۹

۴۱ مجلسى، پیشین، ج ۴۵، ص ۲۸/ ج ۴۴، ص ۳۸۱

۴۲ مجلسى، پیشین، ج ۴۵، ص ۲۸/ ج ۴۴، ص ۳۸۱

۴۳ طبرى، پیشین، ج ۵، ص ۴۱۹ / ر.ک: شیخ مفید، پیشین، ج ۲، ص ۹۲

منبع: خبرگزارى – فارس

‌جواد سلیمانی‌

آیا شیعیان قاتل امام حسین هستند؟

اشاره

برخی از مغرضین با استناد به برخی کتاب های علمای شیعه و برداشت های ناقص و غیر صحیح خود مردم کوفه را شیعه امیرالمؤمنین و امام حسین (علیه السّلام) معرفی کرده تا قاتلان آن حضرت را همین گروه بدانند. آنان به خاطر اینکه مردم کوفه امام حسین (علیه‌السلام) را  به کوفه دعوت کردند و سپس علیه او شمشیر کشیدند، این نتیجه را می گیرند که این مردم کوفه که شیعه علی (علیه‌السلام) بودند که حسین(علیه‌السلام) را به شهادت رساندند. در این مقاله مطالبی در رد این ادعا پرداخته شده است.  

احمد الکاتب و بعضی دیگر از هم مسلکان او می گویند: امام حسین (علیه السّلام) در نفرین به شیعیان خود این گونه گفته است:«اللهم ان مَتَّعْتَهم الی حین فَفَرِّقْهم فِرَقاً، واجعلهم طرائق قِدَداً، ولا تُرْضِ الوُلاهَ عنهم ابداً، فانهم دَعَوْنا لِینصرونا، ثم عَدَوا علینا فقتلونا؛ [۱] پروردگارا! این گروه را تا مدت معینی از دنیا برخوردار ساز و آنان را در فرقه ها و دسته جات متعدد قرار بده و هیچ گاه والیان را از آنان خرسند مساز! زیرا اینان ما را دعوت کردند تا یاری کنند اما بر خلاف انتظار با ما دشمنی کردند و ما را کشتند.»

پاسخ به ادعای نفرین امام حسین

با توجه به اشکالی که برخی در این روز ها بر علیه شیعه به صورت گسترده دامن زده و آن را به عنوان تصریح امام حسین (علیه السّلام) به قاتل بودن شیعیان در واقعه کربلاء طرح می نمایند، به شکل مفصل به پاسخ این قسمت از اشکال فوق می پردازیم:

تعریف و مفهوم شیعه

قائل شدن به این مطلب که شیعیان، امام حسین (علیه السّلام) را به شهادت رسانده اند دارای تناقض و تضادی آشکار است. چرا که شیعه به یار و انصار و پیرو و نیز دوست دار یک شخص گویند، اما این که به قاتل و دشمنی که در صف و سپاه مقابل قرار گیرد نیز شیعه بگویند، کلامی واضح البطلان است. حال با این توصیف چگونه می توان میان محبت و یاری و پیروی، و جنگ و دشمنی جمع کرد؟! و اگر بنا باشد افراد در سپاه عمر سعد و عبید الله بن زیاد را شیعه بنامیم پس یاران آن حضرت که تا آخرین لحظه در کنار آن حضرت ایستادگی و جان فشانی کردند و در این راه به شهادت رسیدند را چه بنامیم؟! !

و اگر بر فرض هم تسلیم شده و این ادعا را بپذیریم که قاتلین امام حسین (علیه السّلام) از شیعیان بوده اند، باید گفت: اینان شیعیانی بوده اند که از شیعه بودن خود بر گشته و به دشمنان آن حضرت پیوسته اند و در این حال دیگر به چنین شخصی شیعه نمی گویند، بلکه تعبیر دشمن در حق او شایسته تر است.

دیدگاه سیدمحسن امین

در این زمینه کلام سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعه جالب به نظر می رسد:

«حاش لله ان یکون الذین قتلوه هم شیعته، بل الذین قتلوه بعضهم اهل طمع لا یرجع الی دین، وبعضهم اجلاف اشرار، وبعضهم اتبعوا روءساءهم الذین قادهم حب الدنیا الی قتاله، ولم یکن فیهم من شیعته ومحبیه احد، اما شیعته المخلصون فکانوا له انصاراً، وما برحوا حتی قتلوا دونه، ونصروه بکل ما فی جهدهم، الی آخر ساعه من حیاتهم، وکثیر منهم لم یتمکن من نصرته، او لم یکن عالماً بان الامر سینتهی الی ما انتهی الیه، وبعضهم خاطر بنفسه، وخرق الحصار الذی ضربه ابن زیاد علی الکوفه، وجاء لنصرته حتی قتل معه، اما ان احداً من شیعته ومحبیه قاتله فذلک لم یکن، وهل یعتقد احد ان شیعته الخلص کانت لهم کثره مفرطه؟ کلا، فما زال اتباع الحق فی کل زمان اقل قلیل، ویعلم ذلک بالعیان، وبقوله تعالی: «وقلیل من عبادی الشکور؛ [۲] منزه است خداوند از این که قاتلین امام حسین (علیه السّلام) از شیعیان باشند؛ بلکه کسانی که ایشان را کشتند از اهل طمع بودند که دین نداشتند و بعضی از اشرار نااهل بودند و بعضی از ایشان به دنبال رؤسای خود رفتند؛ رؤسایی که حب دنیا ایشان را به جنگ حسین بن علی (علیهما السّلام) کشانده بود؛ و در بین ایشان کسی از شیعیان و دوست داران حضرت نبود؛ اما شیعیان حضرت و مخلصین برای حضرت همگی یاران او شدند و در این که در راه او کشته شوند درنگ ننمودند؛ و او را تا آخرین لحظات زندگانی با تمام نیرو یاری کردند؛ و بسیاری از ایشان نیز نتوانستد حضرت را یاری بنمایند یا نمی دانستند که کار حضرت به اینجا منتهی خواهد شد؛ بعضی نیز در این هنگام جان خود را به خطر  انداخته و حصاری را که ابن زیاد دور کوفه کشیده بود شکستند و برای یاری حضرت آمدند تا این که در کربلا شهید شدند؛ اما این که ادعا شود یکی از شیعیان در جنگ با حضرت حضور داشته است این صحت ندارد؛ و آیا کسی می تواند اعتقاد داشته باشد که یکی از شیعیان و دوست داران حضرت که چنین علاقه ای به حضرت داشته به جنگ ایشان برود؟ هرگز؛ همیشه چنین بوده است که طرف داران حق در هر زمانی  اندک بوده اند و این همیشه دیده شده است و خداوند فرموده اند: و عده کمی از بندگان من شکرگذار هستند.»

هویت کوفیان در زمان امام حسین

درست است که آن دسته از مردمانی که برای کشتن امام حسین (علیه السّلام) به کربلا آمده بودند از اهالی کوفه بودند، اما در آن زمان دیگر در کوفه شیعه ای که در تشیع خود شهرتی داشته باشد وجود نداشت. چون زمانی که معاویه به حکومت رسید زیاد بن ابیه را بر کوفه حاکم نمود و او نیز هر شیعه ای را که می شناخت مورد تعقیب قرار داد و آن ها را مورد کشت و کشتار و هدم و غارت قرار می داد و یا دستگیر کرده و به حبس و زندان می فرستاد تا این که در شهر کوفه، دیگر شخصی که به شیعه بودن شهرت داشته باشد وجود نداشت.

پس درحقیقت طبق آن چه که در مصادر تاریخی آمده شیعیان در کوفه تنها عده کمی از جمعیت ۱۵۰۰۰ نفری کوفه را تشکیل می دادند؛ که بسیاری از ایشان در زمان معاویه تبعید شده و یا به زندان افتاده و عده بسیاری نیز به شهادت رسیده بودند. بسیاری از ایشان نیز به خاطر مشکلات فراوان به شهرهای دیگر هم چون: موصل، خراسان و قم پناهنده می شدند؛ عده زیادی از ایشان نیز مانند: بنی غاضره می خواستند به یاری امام بشتابند که سربازان عبید الله بن زیاد مانع شدند.

ابن ابی الحدید معتزلی در این باره می گوید:

«کتب معاویه نسخه واحده الی عُمَّاله بعد عام المجُاعه: (ان برئت الذمّه ممن روی شیئاً من فضل ابی تراب واهل بیته). فقامت الخطباء فی کل کُوره وعلی کل منبر یلعنون علیًّا ویبراون منه، ویقعون فیه وفی اهل بیته، وکان اشد الناس بلاءاً حینئذ اهل الکوفه لکثره ما بها من شیعه علی علیه السلام، فاستعمل علیهم زیاد بن سُمیّه، وضم الیه البصره، فکان یتتبّع الشیعه وهو بهم عارف، لانه کان منهم ایام علی علیه السلام، فقتلهم تحت کل حَجَر ومَدَر واخافهم، وقطع الایدی والارجل، وسَمَل العیون وصلبهم علی جذوع النخل، وطردهم وشرّدهم عن العراق، فلم یبق بها معروف منهم؛ [۳][۴] معاویه بعد از سال خشکسالی، نامه ای به یکی از کارگزاران خویش نوشت مبنی بر این که هر کس چیزی از فضایل ابو تراب (امیرالمؤمنین علیه السّلام) و خاندان او نقل کرد، در مقابل او هیچ مسئولیتی بر عهده شما نیست. (به این معنا که: هر اتفاقی برای این شخص افتاد و شما هر بلایی به سر او آوردید جایز است) از این رو سخنرانان در هر کوی و برزن و بر فراز هر منبری علی را لعن کرده و از او بیزاری می جستند و به او و اهل بیت او دشنام می دادند؛ و بیچاره ترین مردم در آن زمان، مردم کوفه بودند؛ زیرا شیعه علی (علیه السّلام) در آن شهر زیاد بود؛ معاویه، زیاد بن سمیه را حاکم کوفه و هم زمان شهر بصره را نیز تحت امر او ساخت. و او به دنبال شیعیان می گشت ـ او شیعیان را می شناخت، زیرا در زمان خلافت علی (علیه السّلام) از طرفداران او بود ـ پس ایشان را حتی زیر هر سنگ و کلوخی هم که بودند می یافت و به قتل می رساند و یا تهدید به قتل می کرد؛ و دست ها و پا ها را جدا کرده و چشم ها را کور می کرد؛ و ایشان را بر تنه های درخت خرما به دار می کشید؛ و یا از عراق بیرون می کرد؛ تا جایی که کسی از شیعیان شناخته شده در عراق باقی نماند.»

طبرانی در المعجم الکبیر با سند خود از یونس بن عبید از حسن نقل نموده است:

«کان زیاد یتتبع شیعه علی رضی الله عنه فیقتلهم، فبلغ ذلک الحسن بن علی رضی الله عنه فقال: اللهم تفرَّد بموته، فان القتل کفاره؛ [۵][۶] زیاد شیعیان [حضرت] علی (علیه السلام) را مورد تعقیب قرار می داد و در صورت دست یافتن به آن ها از دم تیغ می گذراند، و چون این خبر به حسن بن علی (علیهما السلام) رسید فرمود: خدایا او را به مرگی منحصر به فرد مبتلا ساز، که قتل و مرگ کفاره او می باشد.»

هیثمی بعد از نقل این خبر می گوید: رواه الطبرانی ورجاله رجال الصحیح. این روایت را طبرانی نقل کرده و رجال آن صحیح است.

هم چنین ذهبی در سیر اعلام النبلاء می گوید: قال ابو الشعثاء: کان زیاد افتک من الحجاج لمن یخالف هواه؛ ابو الشعثاء گفته است: زیاد نسبت به کسانی که با خواسته های او مخالفت می ورزیدند از حجاج بن یوسف نیز خون ریز تر بودند.

حسن بصری می گوید:

«بلغ الحسن بن علی ان زیاداً یتتبَّع شیعه علی بالبصره فیقتلهم، فدعا علیه. وقیل: انه جمع اهل الکوفه لیعرضهم علی البراءه من ابی الحسن، فاصابه حینئذ طاعون فی سنه ثلاث وخمسین؛ [۷] به [امام] حسن بن علی (علیهما السلام) خبر دادند که زیاد شیعیان علی (امیرالمؤمنین علیه السّلام) را در بصره مورد تعقیب قرار داده و می کشد، حضرت او را نفرین نمود و گفته شده: او مردم کوفه را جمع کرد تا اعلام برائت و بیزاری از ابی الحسن (امیرالمؤمنین علیه السّلام) را به آنان عرضه نماید، که در همین وقت سال ۵۳ هـ. او مبتلا به بیماری طاعون شد.»

ابن اثیر در الکامل می گوید:

«وکان زیاد اول من شدد امر السلطان، واکّد الملک لمعاویه، وجرَّد سیفه، واخذ بالظنه، وعاقب علی الشبهه، وخافه الناس خوفاً شدیداً حتی امن بعضهم بعضاً؛ [۸] زیاد اولین کسی بود که در سلطنت خود بیش ترین سخت گیری ها را به عمل آورد، و بر حکومت و فرمانروایی معاویه تاکید ورزید، و سیف خود را از نیام برکشید، و به مجرد ظن و گمان به کسی او را دستگیر می نمود، و بر اساس شبهه عقاب می نمود، و مردم از او خوف و ترس شدیدی داشتند؛ مگر این که بعضی به بعضی دیگر امن بدهند.»

ابن حجر در لسان المیزان می نویسد:

«وکان زیاد قوی المعرفه، جید السیاسه، وافر العقل، وکان من شیعه علی، وولاَّه امره القدس، فلما استلحقه معاویه صار اشد الناس علی آل علی وشیعته، وهو الذی سعی فی قتل حجر بن عدی ومن معه؛ [۹]

زیاد شخصی آگاه بود، و سیاست را خوب می دانست، و از عقلی وافر برخوردار بود، و از شیعیان علی بود که او را به ولایت امارت قدس می نمود، اما زمانی که به معاویه پیوست شدیدترین و سخت گیرین ترین مردم بر علیه خاندان و شیعیان [حضرت] علی (علیه السلام) شد، و او همان کسی بود که در قتل حجر بن عدی و همراهانش نقش به سزایی داشت.»

از مجموع مباحث گذشته مشخص گردید که در زمان واقعه کربلاء دیگر شیعه شناخته شده ای در کوفه باقی نمانده بود که بخواهد در جنگ با امام حسین (علیه السّلام) شرکت کرده باشد، پس چگونه می توان ادعا که شیعیان کوفه قاتل امام حسین (علیه السّلام) بوده اند؟

و هیچ ناظر منصفی نمی تواند بگوید: این شیعیان بودند که برای امام حسین (علیه السّلام) نامه نوشته و او را دعوت نمودند، چرا که معروف ترین نویسند گان نامه اشخاصی هم چون: شبث بن ربعی و حجار بن ابجر و عمرو بن حجاج و غیره بودند که هیچ کس نگفته این ها شیعه بودند.

تغییر هویت کوفیان

بسیاری از روایات و کلمات تاریخی را می بینیم که به خوبی دلالت می کند که ایشان از طرفداران خلفای قبل از امیر مومنان علی (علیه السّلام) بوده اند از آن جمله می توان به ماجرای ذیل که آن را بسیاری از مولفین کتب تاریخی روایت کرده اند اشاره کرد: که وقتی امیر مومنان علی (علیه السّلام) خلافت را در کوفه به دست گرفتند خواستند یکی از بدعت های عمر ـ نماز تراویح ـ را ریشه کن نمایند؛ لذا به امام حسن (علیه السّلام) دستور دادند که به مسجد رفته و مانع مردم شوند اما تا حضرت با این عمل مخالفت نمودند، مردم صدا به اعتراض بلند کرده که: «وا عمراه، وا عمراه» به دنبال آن حضرت امیر (علیه السّلام) فرمودند: «قل لهم صلوا» به آنان بگویید به هرنحوی که می خواهند نماز بخوانند.

«وقد روی: ان عمر خرج فی شهر رمضان لیلا فرای المصابیح فی المسجد، فقال: ما هذا؟ فقیل له: ان الناس قد اجتمعوا لصلاه التطوع، فقال: بدعه فنعمت البدعه! فاعترف کما تری بانها بدعه، وقد شهد الرسول (صلی الله علیه و آله وسلّم) ان کل بدعه ضلاله. وقد روی ان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) لما اجتمعوا الیه بالکوفه فسالوه ان ینصب لهم اماما یصلی بهم نافله شهر رمضان، زجرهم وعرفهم ان ذلک خلاف السنه فترکوه واجتمعوا لانفسهم وقدموا بعضهم فبعث الیهم ابنه الحسن (علیه السّلام) فدخل علیهم المسجد ومعه الدره فلما راوه تبادروا الابواب وصاحوا وا عمراه!؛ [۱۰][۱۱] روایت شده است که عمر در ماه رمضان شب هنگام بیرون آمد و در مسجد چراغ هایی را دید؛ سؤال کرد: این چیست؟ به او گفتند: مردم برای نماز مستحبی جمع شده اند (و نماز را به جماعت بخوانند)؛ عمر گفت: این کار بدعت است، اما بدعت خوبی است. پس همان گونه که مشخص است خود اعتراف کرد که این کار بدعت است و رسول خدا شهادت داده اند که هر بدعتی گمراهی است. و از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) روایت شده است که وقتی در کوفه گرد ایشان جمع آمدند، و از حضرت خواستند که برای ایشان امامی قرار دهد که با او نماز مستحب ماه رمضان را بخوانند، ایشان را از این کار منع کرده و ایشان را آگاه نمود که این کار بر خلاف سنت رسول خداست؛ آن ها امیر  مومنان (علیه السّلام) را رها کرده و خودشان گرد هم جمع شدند و یکی را جلو  انداختند (تا امام جماعت شود)؛ پس حضرت امام حسن مجتبی را به نزد ایشان فرستادند؛ حضرت وارد مسجد شدند در حالی که شلاقی به همراه داشتند؛ وقتی مردم ایشان را دیدند فرار کرده و فریاد می زدند  ای وای سنت عمر از بین رفت!»

این ماجرا به حدی گسترده بود که حضرت در ضمن خطبه ای مفصل می فرمایند: من از شورش عمومی و نیز از بر هم خوردن پایه های حکومت اسلامی در کوفه ترسیدم!! ! این خود بیان گر آن است که بیشتر مردم کوفه از طرفداران خلیفه دوم بودند و این با شیعه بودن مردم کوفه آن هم سال ها قبل از واقعه کربلاء منافات دارد.

«علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن حماد بن عیسی، عن ابراهیم بن عثمان، عن سلیم بن قیس الهلالی قال: خطب امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فحمد الله واثنی علیه ثم صلی علی النبی صلی الله علیه وآله، ثم قال… قد عملت الولاه قبلی اعمالا خالفوا فیها رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلّم) متعمدین لخلافه، ناقضین لعهده مغیرین لسنته ولو حملت الناس علی ترکها وحولتها الی مواضعها والی ما کانت فی عهد رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلّم) لتفرق عنی جندی حتی ابقی وحدی او قلیل من شیعتی الذین عرفوا فضلی وفرض امامتی من کتاب الله (عزّوجلّ) وسنه رسول الله صلی الله علیه وآله… والله لقد امرت الناس ان لا یجتمعوا فی شهر رمضان الا فی فریضه واعلمتهم ان اجتماعهم فی النوافل بدعه فتنادی بعض اهل عسکری ممن یقاتل معی: یا اهل الاسلام غیرت سنه عمر ینهانا عن الصلاه فی شهر رمضان تطوعا ولقد خفت ان یثوروا فی ناحیه جانب عسکری ما لقیت من هذه الامه من الفرقه وطاعه ائمه الضلاله والدعاه الی النار؛ [۱۲] امیر مومنان خطبه ای خوانده و در آن خدا را حمد و ثناء گفته و سپس بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) درود فرستادند؛ سپس فرمودند: …خلفای قبل از من کارهایی انجام دادند که در آن با رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) مخالفت کردند و در آن بنای مخالفت با رسول خدا را از روی عمد داشتند. پیمان او را شکسته و سنت او را تغییر دادند؛ و اگر مردم را بر ترک آنها وادار نمایم و آنها را به جایگاه خود بازگردانم و به آنچه در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) بود لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقی می مانم و یا با عده کمی از شیعه ام که برتری من و وجوب امامت من از کتاب خدا و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) را می دانند.

… قسم به خدا که مردم را دستور دادم که در ماه رمضان غیر از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ایشان را آگاه نمودم که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است؛ پس عده ای از لشکریان که همراه من جنگیده بودند ندا دادند:  ای اهل اسلام سنت عمر تغییر کرد!! ! ما را از نماز مستحبی در ماه رمضان باز می دارند!! ! و ترسیدم که بر من از سمت لشکرم شوریده همان گونه که از این امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوت کنندگان به سوی آتش دیدم.»

همان طور که در این روایت صحیح آمده است، حضرت حتی در زمان خویش شیعیان را اقلیت کوفه می دانند!! !

خالی بودن کوفه از شیعیان

از معروف ترین افرادی که در تومار قاتلین امام حسین (علیه السّلام) آمده اسامی این افراد به چشم می خورد:

عمر بن سعد بن ابی وقاص و شمر بن ذی الجوشن و شبث بن ربعی و حجار بن ابجر و حرمله بن کاهل و سنان و…

و در این بین نمی توان حتی یک نفر معروف به شیعه اهل بیت (علیهم السّلام) را یافت. و تمام افراد نام برده شده بالا نه به تشیع و نه به موالات و دوستی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) شناخته شده اند.

قاتلان حسین (علیه‌السلام) از شیعیان آل ابی سفیان

بعد از فحص و تتبع فراوان در کلمات و فرمایشات امام حسین (علیه السّلام) در کربلاء و خُطبه آن حضرت در باره آن قوم جنایت کار و احتجاجات آن حضرت بر علیه آنان هرگز با تعبیری بر خورد نکردیم که حضرت آنان را از شیعیان و یا موالین خود و یا پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین (علیه السّلام) دانسته باشد و حال آن که جا داشت اگر چنین می بود آن حضرت به عنوان راهی که می توانست احتمال تاثیر در قلوب آنان را بیش تر سازد با این تعبیر آنان را خطاب فرماید که: شما که از شیعیان و محبین و پیروان پدر و یا خود من هستید پس چرا حال این گونه به جنگ و نبرد با من بر خواسته اید؟ همان گونه که این کلام در کلمات و تعابیر غیر آن حضرت هم دیده و یا شنیده نشده که آن گروه را با این تعبیر توصیف نموده باشند. و این خود دلیل واضحی است بر این مطلب که این قوم شیعه اهل بیت (علیهم السّلام) نبوده اند.

بلکه بالعکس در تعبیری که آن حضرت در لحظات آخر خطاب به آن قوم جنایت پیشه فرمودند مطلب دیگری را ثابت می کند.

امام حسین (علیه السّلام) در روز عاشوراء آنان را با تعبیر شیعه آل  ابی سفیان معرفی می فرماید:

«ویحکم یا شیعه آل ابی سفیان! ان لم یکن لکم دین، وکنتم لا تخافون المعاد، فکونوا احراراً فی دنیاکم هذه، وارجعوا الی احسابکم ان کنتم عُرُباً کما تزعمون؛ [۱۳][۱۴][۱۵] وای بر شما  ای پیروان ابو سفیان! اگر دین ندارید و از روز معاد نمی هراسید، لا اقل در دنیا آزاد مرد باشید و آن گونه که می پندارید به حسب و نسب خود که عرب هستید باز گردید.»

تعبیرات به کار رفته از سوی قاتلان

از تعبیرات به کار رفته در روز عاشوراء خطاب به امام حسین (علیه السّلام) به خوبی می توان پی برد که آیا این گروه، از چه قوم و قماشی بودند؟ از شیعیان آن حضرت یا از دشمن ترین دشمنان وی؟! !

قاتلان آن حضرت در آن روز به حضرت خطاب می کردند و می گفتند:

این جنگ و قتال ما با تو از روی دشمنی و عداوت با پدرت علی بن ابی طالب است. «انما نقاتلک بغضاً لابیک» یعنی: ما از روی بغض و کینه ای که با پدرت علی بن ابی طالب داریم با تو به جنگ و نبرد برخاسته ایم. [۱۶]

حال با این تعبیر آیا می توان گفت: که قاتلان آن حضرت در روز عاشوراء از شیعیان امیرالمؤمنین و امام حسین (علیهما السّلام) بوده اند.

و یا بعضی دیگر را می بینیم که این تعبیر را خطاب به امام حسین (علیه السّلام) دارند:

«یا حسین، یا کذّاب ابن الکذّاب؛ [۱۷] ای حسین  ای درو غ گوی فرزند دروغ گو!»

و یا در جای دیگر خطاب به امام حسین (علیه السّلام) این جمله را گفتند: «یا حسین ابشر بالنار؛ [۱۸] [۱۹] ای حسین تو را بشارت باد به آتش دوزخ.»

شخص دیگری خطاب به امام حسین (علیه السّلام) و اصحابش این گونه گفت: «انها لا تُقْبَل منکم؛ [۲۰] این نمازی که شما ها می خوانید مورد قبول خداوند واقع نمی شود.»

و بسیاری از جملات و عبارات دیگر که به خوبی از حقد و بغض و کینه با امیرالمؤمنین و امام حسین (علیهما السّلام) و اهل بیت (علیهم السّلام) دارد.

هویت قاتلان با اعمال خود

این قوم نه تنها از شیعیان و موالیان امام حسین (علیه السّلام) نبوده اند، بلکه از دشمن ترین دشمنان آن حضرت بوده اند، چرا که آن حضرت و اهل بیت و حتی طفل شیر خواره آن حضرت را از جرعه ای آب محروم ساختند و با همین حال به شهادت رساندند و پیکر های مطهر شهدا را با سُمّ ستوران پایمال نموده و سر از بدن ها جدا ساخته و زن ها و فرزندان آن حضرت را به اسارت گرفتند و اموال آنان را به غارت بردند و ده ها جنایت دیگر که از دشمن ترین دشمنان نیز انتظار ارتکاب آن نمی رفت؛ چه رسد به این که این اعمال از شیعیان سرزده باشد.

ابن اثیر در تاریخ خود می گوید:

«ثم نادی عمر بن سعد فی اصحابه مَن ینتدب الی الحسین فیُوطئه فرسه، فانتدب عشره، منهم اسحاق بن حیوه الحضرمی، وهو الذی سلب قمیص الحسین، فبرص بعدُ، فاتوا فداسوا الحسین بخیولهم حتی رضّوا ظهره وصدره؛ [۲۱]

عمر بن سعد خطاب به لشکریانش فریاد زد: چه کسی حاضر است با اسب خود پیکر حسین را لگد مال کند. این جا بود که ده نفر از سپاه او که از جمله آن ها اسحاق بن حیوه حضرمی ـ کسی که جامه و پیراهن آن حضرت را نیز به غارت برد و بعد ها به بیماری برص و پیسی مبتلاء شد ـ آمده و پیکر حسین را با اسب هایشان آن قدر لگد کوب کردند که سینه و پشت با هم یکی شد.»

همو در جای دیگر می گوید:

«وسُلِب الحسین ما کان علیه، فاخذ سراویله بحر بن کعب، واخذ قیس بن الاشعث قطیفته، وهی من خز، فکان یُسمَّی بعدُ (قیس قطیفه)، واخذ نعلیه الاسود الاودی، واخذ سیفه رجل من دارم، ومال الناس علی الورس والحلل فانتهبوها، ونهبوا ثقله وما علی النساء، حتی ان کانت المراه لتنزع الثوب من ظهرها فیؤخذ منها؛ [۲۲]

تمام اموالی که متعلق به [امام] حسین (علیه السلام) بود به غارت برده شد. شلوار آن حضرت را بحر بن کعب و روپوش ابریشمی آن حضرت را قیس بن اشعث، که به همین علت از آن به بعد به «قیس قطیفه» اشتهار یافت و نعلین (کفش های) آن حضرت را اسود اودی به سرقت برد. و نیز شمشیر آن حضرت را مردی از قبیله دارم برد اخذ، و عده ای به جامه سرخ رنگ و بعضی اشیاء قیمتی آن حضرت تمایل نموده و غارت کردند، و نیز هر آن چه متعلق به زنان بود را به یغما بردند تا جایی که اگر زنی می خواست جامه ای را بر تن کند از پشت سر آن را می ربودند.»

ابن کثیر از ابو مخنف نقل می کند:

واخذ سنان وغیره سلبه، وتقاسم الناس ما کان من امواله وحواصله، وما فی خبائه حتی ما علی النساء من الثیاب الطاهره؛

سنان و بعضی دیگر لیف خرمای آن حضرت را غارت نمودند، و تمام اموال و ما حصل و هر آن چه که در خیمه آن حضرت بود را بین خود تقسیم کردند و حتی لباس های زنان را به غارت بردند.

«وجاء عمر بن سعد فقال: الا لا یدخلن علی هذه النسوه احد، ولا یقتل هذا الغلام احد، ومن اخذ من متاعهم شیئاً فلیردّه علیهم. قال: فوالله ما ردَّ احد شیئاً؛ [۲۳] عمر بن سعد آمد و گفت: همه بدانند! کسی اجازه ندارد متعرض این زنان شود و یا این جوان را بکشد، و هر کس کالا و یا متاعی از اینان به غارت برده به آنان بازگرداند. راوی می گوید: به خدا سوگند! هیچ کس چیزی از اشیاء به غارت رفته را برنگرداند.»

حال با این اعمال و رفتاری که از کسی جز انسان کینه توز و شقی و پست و دشمن ترین دشمنان سر نمی زند باز هم می توان گفت: قاتلین آن حضرت شیعیان او بوده اند؟!

اسامی افراد

اگر کسی دلایلی که تا کنون گفته شد را در شیعه نبودن حاضران در کربلاء نپذیرد و اصرار به شیعه بودن آنان داشته باشد آیا در رابطه با آمرین و حکم فرمایانی که باعث و بانی این حادثه شدند چه می خواهد بگوید؟! آیا افرادی که اسامی بعضی از آن ها در ذیل می آید نیز از شیعیان و محبین امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و امام حسین (علیه السّلام) هستند؟! ! افرادی هم چون:

یزید بن معاویه ـ عبید الله بن زیاد ـ عمر بن سعد ـ شمر بن ذی الجوشن ـ قیس بن اشعث بن قیس ـ عمرو بن حجاج زبیدی ـ عبدالله بن زهیر ازدی ـ عروه بن قیس احمسی ـ شبث بن ربعی یربوعی ـ عبد الرحمن بن ابی سبره جعفی ـ حصین بن نمیر ـ حجار بن ابجر.

و نیز عده ای دیگر که اسامی آن ها در زیر می آید و در جریان واقعه کربلاء و به شهادت رساندن آن حضرت و اصحابش مباشر و مستقیم وارد صحنه شده بودند. افرادی هم چون: سنان بن انس نخعی ـ حرمله کاهلی ـ منقذ بن مره عبدی ـ ابو الحتوف جعفی ـ مالک بن نسر کندی ـ عبد الرحمن جعفی ـ قشعم بن نذیر جعفی ـ بحر بن کعب بن تیم الله ـ زرعه بن شریک تمیمی ـ صالح بن وهب مری ـ خولی بن یزید اصبحی ـ حصین بن تمیم و غیره…

با مراجعه به حوادث کربلاء در روز عاشوراء صحت ادعا ی ما ثابت می شود.

گفتار یزید در هویت قاتلان

خود یزید بن معاویه که نوک پیکان اتهام را به سوی خود می دید هرگز نگفت: این شیعیانش بودند که حسین را کشتند. در حالی که اگر چنین دروغی در آن زمان کمترین خریداری می داشت حتما در گفتن آن لحظه ای درنگ نمی کرد. بلکه او مسئولیت شهادت امام حسین (علیه السّلام) را به عهده عبید الله بن زیاد والی و فرماندار کوفه می اندازد؛ تا شاید به این وسیله بتواند قدری از بار ننگ و گناه خویش بکاهد.

ابن کثیر و ذهبی و غیر این دو نوشته اند:

«لما قتل عبیدُ الله الحسینَ واهله بعث برؤوسهم الی یزید، فسُرَّ بقتلهم اولاً، ثم لم یلبث حتی ندم علی قتلهم، فکان یقول: وما علیَّ لو احتملتُ الاذی، وانزلتُ الحسین معی، وحکَّمته فیما یرید، وان کان علیَّ فی ذلک وهن، حفظاً لرسول الله صلی الله علیه وسلم ورعایه لحقه، لعن الله ابن مرجانه یعنی عبید الله فانه احرجه واضطره، وقد کان سال ان یخلی سبیله ان یرجع من حیث اقبل، او یاتینی فیضع یده فی یدی، او یلحق بثغر من الثغور، فابی ذلک علیه وقتله، فابغضنی بقتله المسلمون، وزرع لی فی قلوبهم العداوه؛ [۲۴][۲۵] زمانی که عبیدُ الله بن زیاد [امام] حسین (علیه السلام) و اصحاب او را به قتل رساند و سر های آنان را برای یزید فرستاد، ابتدا یزید از این عمل شاد و خرسند شد، اما طولی نکشید که از کشته شدن آن ها نادم شده و همواره می گفت: اگر من احتمال اذیت آنان را می دادم اجازه این کار را نمی دادم، و حسین را همراه خود در این مکان فرو می آوردم و به خواست او فرمان می دادم، و حتی اگر با این کار به من توهین صورت می گرفت من این کار را برای حفظ حرمت رسول الله (صلّی الله علیه و آله وسلّم) و رعایت حق او انجام می دادم، خدا لعنت کند ابن مرجانه یعنی عبید الله بن زیاد را که او حسین را به عسر و حرج و اضطرار کشانید، و از او خواست تا از همان جا که آمده بازگردد، یا به سوی من آید و با من بیعت نماید، یا به یکی از سرحدات و مرز ها برود. اما حسین از این کار امتناع ورزید و در نتیجه ابن زیاد او را به قتل رسانید، و با این کارش مرا مورد بغض و کینه مسلمانان قرار داد و در دل ها تخم دشمنی مرا پاشید.»

اگر چه این گفتار در ابتدای تحقیق مورد نقد قرار گرفت اما در این قسمت فقط به این نکته توجه داریم که یزید هم نگفت: شیعیان حسین را کشتند بلکه ابن زیاد را در شهادت آن حضرت دخیل می داند.

صف بند ی قاتلان در کربلاء

در دسته بندی های همان زمان نیز به صرف این که کسی در جبهه آن حضرت حضور می یافت از شیعیان او محسوب می شد و به کسی که در صف مقابل او بود هرگز چنین تعبیری اطلاق نمی شد. به عنوان مثال زهیر بن قین که ابتدا عثمانی مذهب بود و از آن حضرت گریزان بود اما وقتی که در سپاه آن حضرت قرار گرفت او را به عنوان شیعه آن حضرت خطاب کردند.

تاریخ طبری در مورد زهیر می نویسد:

«فقال له زهیر یا عزره ان الله قد زکاها وهداها فاتق الله یا عزره فانی لک من الناصحین انشدک الله یا عزره ان تکون ممن یعین الضلال علی قتل النفوس الزکیه قال یا زهیر ما کنت عندنا من شیعه اهل هذا البیت انما کنت عثمانیا؛ [۲۶]

زهیر به عزره گفت:  ای عزره خداوند او را پاک گردانید و هدایت نمود؛ پس از خدا بترس که من از خیر خواهان توام؛ تو را به خدا قسم می دهم که مبادا از کسانی باشی که گمراهان را در کشتن جان های پاک یاری کنی! وی پاسخ داد:  ای زهیر! ما تو را از شیعیان این خاندان نمی شناختیم (ولی امروز تو را در صف شیعیان او می بینیم) در حالی که تو عثمانی مذهب بودی!!»

این عبارت به خوبی نشان می دهد که به صرف حضور در یکی از دو جبهه اطلاق شیعه و یا دشمن آن حضرت صورت می پذیرفت.

سعی عده قلیل شیعیان در یاری امام

تمامی این شواهد و مدارک جدای از قتل و کشتار هایی است که معاویه در مورد شیعیان امیر مومنان و امام حسن (علیهما السّلام) انجام داد و بسیاری از ایشان را شهید کرده و عده بسیاری را تبعید کرد و یا به زندان  انداخت؛ با این همه باز می بینیم که طبق مدارک تاریخی همان عده  اندک شیعه باقی مانده در کوفه نیز خواستند به یاری امام حسین (علیه السّلام) بیایند اما با نیروهای ابن زیاد مواجه شده و دستگیر شدند، و تنها عده ای انگشت شمار مانند زهیر و حبیب بن مظاهر توانستند از این حصار عبور کنند و در بین آن ها هم عده ای بعد از شهادت حضرت به کربلا رسیدند.

لذا با این حساب دیگر شیعه ای در کوفه باقی نمی ماند که بخواهد به جنگ حسین بن علی (علیهما السّلام) بیاید.

بیعت و دعوت از امام حسین (علیه السّلام) دالّ بر شیعه بودن نیست

بعضی می گویند: چون اهل کوفه با امام حسین بیعت کرده بودند و آن حضرت را به کوفه دعوت نموده بودند، پس آن ها از شیعیان آن حضرت به حساب می آمدند. در حالی که باید گفت: بیعت هرگز دالّ بر شیعه بودن نمی کند، چون لازمه این سخن آن است که بگوییم: «همه صحابه و تابعین که با امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بیعت کردند از شیعیان آن حضرت به حساب می آمدند!! » در حالی که تا کنون کسی این سخن را نگفته است؛ و بسیاری از بیعت کنندگان با آن حضرت در صف دشمنان آن حضرت در جنگ ها بودند.

پس این که در برخی از کتاب های تاریخی آمده است: که چون کوفیان برای آن حضرت نامه نوشتند و آن حضرت را به کوفه دعوت کردند این نوعی بیعت با آن حضرت به حساب آمده و آنان را در زمره شیعیان قرار می دهد و از این رو نتیجه گرفته اند که: قاتلان آن حضرت شیعیان او بوده اند.

در پاسخی که بالاتر بیان شد بطلان این سخن آشکار گشت اضافه بر این که ایشان این عمل را تنها بدین سبب انجام دادند که آن حضرت را از صحابه رسول خدا بلکه بهترین صحابه در آن زمان و نوه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) می دانستند؛ و از سوی دیگر بی مبالاتی های یزید و اوصاف دیگری که در بالا در باره شخصیت یزید گفته شد را از او دیده و یا شنیده بودند لذا می خواستند با این عمل خود در رویه عمل حاکم اسلامی تغییر ایجاد نمایند و این دعوت و بیعت به این معنا نبود که آن حضرت را به عنوان امام سوم و معصوم قبول داشته باشند و به این جهت لیاقت آن حضرت را برای خلافت بیشتر از دیگران بدانند.

پی نوشت:

  1. سایت خیمه نیوز، فردا ـ ۵ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۴: ۰۳.
  2. سیدمحسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۸۰.
  3. ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۴۴.
  4. محمد بن عقیل، النصایح الکافیه، ص۹۷.
  5. سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۷۰.
  6. ابو الحسن نور الدین علی بن ابی بکر بن سلیمان الهیثمی، مجمع الزوائد، هیثمی، ج۶، ص۲۶۶.
  7. محمد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۹۶.
  8. ابوالحسن علی بن ابی الکرم ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۸.
  9. ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج۲، ص۴۹۳.
  10. ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۱۲، ص۲۸۳.
  11. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۱۹۲، ح ۲.
  12. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۵۸، ح ۲۱.
  13. موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۳۸.

     ۱۴٫ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۵، ص۵۱.   

  1. علی بن موسی سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۷۱.
  2. قندوزی حنفی، ینابیع الموده، ص۳۴۶.
  3. ابوالحسن علی بن ابی الکرم ابن اثیر جزری، الکامل، ج۳، ص۱۷۴.
  4. ابوالحسن علی بن ابی الکرم ابن اثیر جزری، الکامل، ج۳، ص۱۷۳.
  5. اسماعیل بن عمر ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج۸، ص۱۹۶.
  6. اسماعیل بن عمر ابن کثیر، البدایه والنهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۱۹۸.
  7. ابوالحسن علی بن ابی الکرم ابن اثیر جزری، الکامل، ج۳، ص۱۸۴.
  8. ابوالحسن علی بن ابی الکرم ابن اثیر جزری، الکامل، ج۳، ص۱۸۳.
  9. اسماعیل بن عمر ابن کثیر، البدایه والنهایه، ابن کثیر، ج۸، ص۲۰۵.
  10. اسماعیل بن عمر ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج۸، ص۲۵۴.
  11. ابوالحسن علی بن ابی الکرم ابن اثیر جزری، الکامل، ج۴، ص۸۷.
  12. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۱۶.

منبع: ویکی فقه (برخی از مقاله قاتلان حسین (ع) با اصلاحات مختصر)

تبرئه یزید در حادثه عاشورا

اشاره:

با وجود تمام نصوص و عبارات صریحی که وجود دارد و قاتل امام حسین (علیه السّلام) را مشخص می گرداند اما با این وجود هم چنان برخی افراد در سایت ها و کتاب های خود در صدد عوام فریبی و سم پاشی بر آمده و تلاش می کنند که یزید را در حادثه عاشورا تبرئه نموده و همه تقصر ها را به گردن امام حسین و یاران آن حضرت بیندازند. در این مقاله ارای برخی از علمای اهل سنت سلفی مشرب ذکر گردیده و سپس به آنها پاسخ داده شده است.

قاتل امام حسین کیست:

هواداران بنی امیه، چه در آن زمان و چه قرنی بعد و حتی عصر حاضر، کوشیده اند حرکت آن حضرت را نوعی شورش، آشوب، فتنه انگیزی، ایجاد تفرقه در امت و تمرد از خلافت معرفی کنند و در کشتن او، حق را به جانب یزید بدهند که یک شورش گر بر ضد خلافت مرکزی را کشته است. در این مورد، به احادیثی هم استناد می کنند که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله وسلّم) به کشتن کسی که یک پارچگی امت را به هم زده فرمان داده است و می گویند: «ان یزید قتل الحسین بسیف جده» (حسین با شمشیر جدش کشته شد)

دیدگاه ابن العربی

ابن العربی (قاضی ابوبکر محمد بن عبد اللَّه ابن العربی المالکی) متوفای ۵۴۳ هـ. ق. صاحب کتاب «العواصم من القواصم» (توجه شود که با ابن عربی عارف معروف که در متون فارسی ما بدون الف و لام می آید اشتباه نشود. و گر چه شخصیت و تفکرات وی در جای خود قابل نقد و مناقشه است اما او نسبت به اهل بیت (علیهم السّلام) ارادت داشته است.) وی که در طرفداری از بنی امیه و بغض و دشمنی نسبت به اهل بیت شهره بوده است، برای آن که دامن یزید را از خون امام حسین (علیه السّلام) تطهیر کند، گفته است:

«انّ یزید قتل الحسین بسیف جده؛ [۱][۲] یعنی یزید [امام] حسین (علیه السلام) را با شمشیر جدش به قتل رساند.»

پس همان طور که در مباحث گذشته گفتیم: اشخاصی هم چون ابن حجر هیثمی و محمد کرد علی و تقی الدین ابن الصلاح و غزالی، و ابن العربی و ابن تیمیه و غیره که از بزرگان و اسلاف همینان بوده اند با عبارات دیگری این شبهات را طرح نموده اند. [۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹][۱۰]

نظریه محمد الخضری

محمد الخضری این گونه می گوید:

«الحسین اخطا خطا عظیماً فی خروجه هذا الذی جر علی الامه وبال الفرقه، وزعزع الفتها الی یومنا هذا…؛ [۱۱] یعنی [امام] حسین (علیه السلام) در خروجش بر علیه حکومت که موجب گرفتاری و تفرقه امت پیامبر شد و تا امروز این الفت و دوستی از بین آن ها رخت بربسته است مرتکب خطا شد…»

محمد ابو الیسر عابدین، مفتی شام این گونه گفته است: «بیعه یزید شرعیه، ومن خرج علیه کان باغیاً؛ [۱۲] بیعت با یزید از وجاهت شرعی برخوردار بوده و هر کس بر علیه او خروج نماید سرکشی و طغیان نموده است.»

دیدگاه ابو الخیر شافعی

ابو الخیر شافعی قزوینی، یزید را در کارش این گونه توصیف می کند: «اماماً مجتهداً» (یزید امام و مجتهد بوده است) [۱۳] بلکه بعضی ادعا کرده اند که یزید از صحابه، و از خلفاء راشدین مهدیین و یا از انبیاء بوده است. [۱۴]

پاسخ اول به عالمان اهل سنت

در پاسخ به این گروه از افراد این گونه می گوییم:

عدم مشروعیت خلافت یزید به شهادت جمع کثیری از صحابه: زمانی که امام حسین (علیه السّلام) که برترین و بزرگ ترین صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و دیگر صحابه حاضر در عهد یزید که اهل حل و عقد امت بودند امارت یزید را بالاتفاق ردّ نموده و او را شخصی فاسق، فاجر شراب خوار و… دانستند، از این رو دیگر جایی برای توجیه حاکمیت و خلافت نامشروع یزید باقی نمی ماند تا امام حسین (علیه السّلام) به عنوان شورش گر و خروج کننده بر علیه او خوانده شود.

با این تفصیل اصل مشروعیت خلافت یزید زیر سؤال رفته و بطلان گفتار افرادی که امام حسین (علیه السّلام) را خروج کننده بر علیه یزید دانسته اند آشکار می شود.

پاسخ دوم به عالمان اهل سنت

صدور فرمان از سوی یزید برای کشتن امام حسین (علیه السّلام): در تبیین قاتل بودن یزید نسبت به امام حسین (علیه السّلام) لازم نیست که او خود به صورت مستقیم و مباشر قاتل آن حضرت بوده باشد؛ بلکه زمانی که تمام حکام و فرماندهان زیر دست او در انجام دستورات و فرامین حکومتی تابع محض او به حساب آیند و شکست و پیروزی آن ها به یزید نسبت داده شود دیگر هیچ جایی برای توجیه بی گناهی یزید در این اقدام وجود ندارد. به تعبیر دیگر: یزید بن معاویه قاتل امام حسین (علیه السّلام) است اما با شمشیر ابن زیاد، و شمر و عمر بن سعد.

در این زمینه می توان به این دسته از روایات تاریخ اشاره نمود:

۱. دیدگاه ذهبی

خرج الحسین الی الکوفه، فکتب یزید الی والیه بالعراق عبید الله بن زیاد: ان حسینا صائر الی الکوفه، وقد ابتلی به زمانک من بین الازمان، وبلدک من بین البلدان، وانت من بین العمال، وعندها تعتق او تعود عبدا. فقتله ابن زیاد وبعث براسه الیه.

حسین به سوی کوفه، عزیمت نمود. از این رو یزید به والی و حاکم عراق عبید الله بن زیاد نوشت: حسین به سوی کوفه عازم است، و او از میان شهر ها سرزمین تو را انتخاب کرده که هم زمان با ایام و دوران حکومت توست، تو از میان عمال و گارگزاران برای این کار برگزیده شده ای پس لازم است یا خود را آزاد سازی یا به بردگی و غلامی درآیی و از این رو بود که ابن زیاد حسین را کشت و سر او را برای یزید فرستاد.

۲.دیدگاه سیوطی

و نیز سیوطی می نویسد:

«فکتب یزید الی والیه بالعراق، عبید الله بن زیاد بقتاله؛ [۱۵] یزید به عبید الله بن زیاد والی و فرماندار خود در عراق، دستور قتال و جنگیدن با حسین را صادر کرد.»

ابن زیاد به مسافر بن شریح یشکری می گوید:

«اما قتلی الحسین، فانه اشار علی یزید بقتله او قتلی، فاخترت قتله؛ [۱۶] این که من حسین را به قتل رساندم به این خاطر بود که به مرا بین کشته شدن خودم و کشتن حسین مخیر نموده بود و من بین این دو کشتن حسین را انتخاب کردم.»

۳. نامه ابن زیاد به امام

ابن زیاد در نامه ای به امام حسین (علیه السّلام) می نویسد: «قد بلغنی نزولک کربلاء، وقد کتب الی امیرالمؤمنین یزید: ان لا اتوسد الوثیر، ولا اشبع من الخمیر، او الحقک باللطیف الخبیر، او تنزل علی حکمی، وحکم یزید، والسلام؛[۱۷][۱۸][۱۹] به من خبر رسیده است که تو در سرزمین کربلاء فرود آمده ای، و یزید به من نوشته است: که بر بستر نرم نیارامم و از شکم سیر نکنم تا این که یا تو را به دیار دیگر نزد خدای لطیف خبیر فرستم و یا این که تحت فرمان خود و حکومت یزید در آورم، والسلام.»

یعقوبی می گوید: یزید در نامه ای به ابن زیاد نوشت:

«قد بلغنی: ان اهل الکوفه قد کتبوا الی الحسین فی القدوم علیهم، وانه قد خرج من مکه متوجهاً نحوهم، وقد بلی به بلدک من بین البلدان، وایامک من بین الایام، فان قتلته، والا رجعت الی نسبک وابیک عبید، فاحذر ان یفوت؛ [۲۰] به من خبر رسیده است که اهل کوفه به حسین نامه نوشته اند تا به سوی آن ها حرکت کند، و او از مکه به سوی آن ها راه افتاده است، و او از میان شهر ها سرزمین تو را انتخاب کرده که هم زمان با ایام و دوران حکومت توست، اگر او را به قتل رساندی که هیچ و الا باید هم چون پدرت به بردگی و غلامی درآیی پس بترس از آن که فرصت از دست برود.»

در جای دیگر این گونه آمده است:

«ان یزید قد انفذ عمرو بن سعید بن العاص فی عسکر علی الحاج، وولاه امر الموسم، واوصاه بالفتک بالامام الحسین علیه السلام، اینما وجد؛ [۲۱] یزید، عمرو بن سعید بن عاص را بر لشکری از حاجیان گمارد تا بر مراسم حج سرپرستی کند، و به توصیه نمود تا هر کجا [امام] حسین (علیه السلام) را یافت او مورد هجوم قرار دهد.»

در بعضی دیگر از تواریخ آمده که یزید به ولید بن عتبه نوشت:

«خذ الحسین وعبدالله بن عمر، وعبد الرحمان بن ابی بکر، وعبدالله بن الزبیر بالبیعه اخذاً شدیداً، ومن ابی فاضرب عنقه، وابعث الی براسه؛ [۲۲][۲۳][۲۴] حسین و عبدالله بن عمر و عبد الرحمان بن ابو بکر و عبدالله بن زبیر را برای بیعت گرفتن از آن ها به سختی با ایشان برخورد کن، و اگر هر کس از این امر سرباز زد گردنش را بزن و سر او را برایم بفرست.»

۴. گزارش یعقوبی

«اذا اتاک کتابی، فاحضر الحسین بن علی، وعبدالله بن الزبیر، فخذهما بالبیعه، فان امتنعا فاضرب اعناقهما، وابعث الیّ براسیهما، وخذ الناس بالبیعه، فمن امتنع فانفذ فیه الحکم وفی الحسین بن علی وعبدالله بن الزبیر والسلام؛ [۲۵] به محض رسیدن نامه من حسین بن علی و عبدالله بن زبیر را احضار کن، و از آن ها بیعت بگیر، و اگر از این کار امتناع ورزیدند آن ها را گردن بزن، و سر هایشان را برای من بفرست، و از تمام مردم بیعت بگیر و اگر شخصی از این کار امتناع ورزید حکم را در باره او و حسین بن علی و عبدالله بن زبیر اجرا کن. والسلام.»

«وعجل علی بجوابه، وبین لی فی کتابک کل من فی طاعتی، او خرج عنها، ولیکن مع الجواب راس الحسین بن علی؛[۲۶][۲۷] در جواب نامه عجله کن، و در آن برای من بیان کن چه کسانی تحت فرمان و چه کسانی خارج از فرامین من هستند، و به همراه جواب نامه من سر حسین بن علی با نیز بفرست.»

در عبارتی دیگر آمده که ولید بن عتبه به یزید اطلاع داد که بین او و امام حسین (علیه السّلام) و ابن زبیر چه گذشته از این رو یزید غضب ناک شد و به او نوشت:

«اذا ورد علیک کتابی هذا، فخذ بالبیعه ثانیاً علی اهل المدینه بتوکید منک علیهم، وذر عبدالله بن الزبیر، فانه لن یفوتنا، ولن ینجو منا ابداً ما دام حیاً، ولیکن مع جوابک الی، راس الحسین بن علی، فان فعلت ذلک فقد جعلت لک اعنه الخیل، ولک عندی الجائزه والحظ الاوفر الخ؛ [۲۸] زمانی که نامه من به دست تو رسید بار دیگر از مردم مدینه بیعت بگیر و این را به عنوان تاکید بر بیعت قبل قرار بده، و عبدالله بن زبیر را رها کن، که فرصت برای بیعت گرفتن از او زیاد است، و او مادامی که زنده است نمی تواند از چنگ ما فرار کتد، و لازم است که همراه با جواب نامه من سر بریده حسین بن علی را نیز بفرستی، که اگر این گونه کردی فرماندهی سپاهیان از توست و جایزه و هدیه ای ارزشمند نیز نزد من داری.»

۵. دیدگاه ابن عساکر

ابن عساکر می گوید: :

«بلغ یزید خروجه، فکتب الی عبید الله بن زیاد، وهو عامله علی العراق، یامره بمحاربته، وحمله الیه ان ظفر به؛ [۲۹]

[۳۰] به یزید خبر رسید که [امام]حسین (علیه السلام) خارج شده است، از این رو او به عبید الله بن زیاد که عامل و کارگزار او در عراق بود نامه نوشت، و او را امر نمود تا با حسین به محاربه بپردازد، و اگر بر او پیروز شد او را به سوی او بفرستد.»

و ده ها و صد ها متن و سند دیگر وجود دارد ؛ که هر کدام به خودی خود می تواند بهترین شاهد و تایید برای اثبات قاتل بودن یزید باشد.

حال ما سؤال می کنیم امر به محاربه و قتال و جنگیدن و کشتن و سر از تن جدا کردن امام حسین (علیه السّلام) آیا از کسی غیر از یزید صادر شده است؟!

و از طرفی دیگر، اگر بر فرض، این ادعا که یزید امر به کشتن امام حسین (علیه السّلام) نکرده صحیح می بود، لازم بود همان گونه که در متون بالا امر نمودن به قتل آن حضرت را ذکر کرده اند خلاف آن را نیز ذکر می کردند و یا بعد از این اتفاق ـ علی الاقل ـ توبیخ و عقاب و تنبیه نمودن عوامل و کارگزاران در این واقعه هم چون: ابن زیاد و عمر بن سعد و شمر بن ذی الجوشن و غیره (لعنهم الله) را که مشارکت در این امر داشتند را صادر می نمود.

و اگر یزید قاتل نبود و یا از این عمل رضایت نداشت لااقل لازم بود از عمل سفیانیه اهل دمشق که از اسرای کاروان کربلاء با دف و ساز و طنبور و خوشحالی و پای کوبی استقبال کردند جلوگیری به عمل آورده و آن ها را از این کار منع نماید!

پی نوشت:

۱.محمد بن عبد اللَّه المناوی، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، تحقیق احمد عبد السلام، ج۱، ص ۲۰۴، دارالکتب العلمیه، چاپ اول ۱۴۱۵ق، بیروت.

۲.میر سید حامد حسین النقوی، خلاصه عبقات الانوار، تلخیص المیلانی، ج ۴، ص۲۳۷-۲۳۸، مؤسسه البعثه قم ۱۴۰۶.   

۳.احمد بن محمد ابن حجر هیثمی، الفتاوی الحدیثیه، ص۱۹۳.

۴.احمد بن عبد الحلیم ابن تیمیه الحرانی، رساله ابن تیمیه: سؤال در رابطه با یزید بن معاویه ص۱۴-۱۷.

۵.ابن العربی، العواصم من القواصم، ص۲۳۲-۲۳۳.   

۶.محمد بن محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ج۳، ص۱۲۵.   

۷.عبدالله بن محمدشبراوی، الاتحاف بحب الاشراف، ص۶۷- ۶۸.

۸.احمد بن محمد ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه، ص۲۲۱.

۹.محمد کرد علی، خطط الشام، ج۱، ص۱۴۵.

۱۰.محمد بن طولون الحنفی، قید الشرید، ص۵۷ – ۵۹.

۱۱.عبدالحسین امینی، محاضرات فی تاریخ الامم الاسلامیه، ج۱، ص۱۰.   

۱۲.محمد ابوالیسر عا بدین ، اغالیط المؤرخین، ص۱۲۰.

۱۳.عبدالرحمن بن اسماعیل ابوشامه، ۵۹۹- ۶۶۵ق، تراجم رجال القرنین السادس والسابع، ص۶.

۱۴.احمد بن عبد الحلیم ابن تیمیه الحرانی، منهاج السنه، ج۴، ص۵۴۹ به بعد.   

۱۵.عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۱۵۷، چاپ دار الفکر سال ۱۳۹۴ ه. بیروت.    

۱۶.ابوالحسن علی بن ابی الکرم ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۳۴.   

۱۷.محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۸۳.   

۱۸.عبدالله بحرانی، العوالم، ص۲۳۴.   

۱۹.ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۸۵.   

۲۰.احمد بن اسحاق یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۲، چاپ صادر.   

۲۱.فخر الدین بن محمّد علی طریحی، المنتخب، ج۳، ص۳۰۴، اللیله العاشره.

۲۲.موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۱، ص۲۶۲.   

۲۳.محمد بن علی ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۴۰، چاپ مکتبه مصطفوی قم ایران.   

۲۴.ابومحمد احمد بن اعثم ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۱۰.   

۲۵.احمد بن اسحاق یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۱.   

۲۶.محمد بن علی  صدوق، الامالی، ص۲۱۶ چاپ سال ۱۳۸۹ نجف اشرف عراق.   

۲۷.محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۱۲.   

۲۸.ابومحمد احمد بن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، جزء ۵، ص۱۸.   

۲۹.محمد بن  مکرم ابن منظور، تاریخ دمشق، ج۷، ص۱۴۵.   

۳۰.ابوالقاسم بن معصوم اشکوری، حاشیه بغیه الطالب، ج۶، رقم ۲۶۱۴.

منبع: ویکی فقه (برخی از  مقاله قاتلان امام حسین با کمی اصلاحات)

مختصری از عبرتها و درسهای عاشورا

 

اشاره:

عاشورا، تبلور زنده نماز، مناجات، حماسه، عدالت، و شهادت است. در مورد این رخداد بسیار سخن گفته شده است، ولی به ابعاد گوناگون انسانی و اجتماعی و درسها و پیامهای زندگی ساز و حماسه‌آفرین آن کمتر توجه شده است. حال ما در این مختصر به عبرتهای عاشورا می پردازیم:

 

الف) عبرتهای سیاسی

 حرکت و نهضت امام حسین ـ علیه السّلام ـ یک جنبش خصوصی یا خانوادگی نبود بلکه حرکتی عظیم و انقلابی بزرگ علیه حکومت بنی امیه بود. از این رو یک حرکت سیاسی محسوب می شود. که ازجهات گوناگون می تواند الگوی سیاسی جوامع باشد که مهمترین آنها عبارتند:

۱. ولایت و رهبری: از مهمترین اصول اسلام «ولایت» است. ولایت بر مسلمین را امامان حق خودشان میدانستند و به غاصب بودن دیگران عقیده داشتند. از این رو امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرمودند: « ما خاندان پیامبر بر تصدی این امر (حکومت بر امت) از این مدّعیان ناحق سزاوارتریم».(۱)

و در زیارتنامه ها گاهی لعنت بر کسانی آمده است که ولایت آنان را انکار کردند.

از سرمایه ها و عبرت‌های نهفته در حرکت عاشورا، معرفی «رهبری صالح» به امت اسلام و افشای رهبران ناشایسته است.

۲. عدم ترک امر به معروف و نهی از منکر: حیات جامعه اسلامی به حساسیت مردم نسبت به احکام خدا ونظارت عمومی در امور والیان و مسئولان و مردم عادی وابسته است. از این رو امام حسین ـ علیه السّلام ـ با درک موقعیت حساس جامعه که روز به روز از سنت رسول خدا فاصله می گرفت، پرچم امر به معروف و نهی از منکر را علم کرد و در این راه جان خود و اطرافیانش را به خطر انداخت و برای همیشه و به همگان آموخت که سکوت در برابر ظلم، بدعت، انحراف، گناهی بزرگ و قیام علیه آنها بالاترین درجه امر به معروف و نهی از منکر است. حال پیروان فرهنگ عاشورا، با الهام از عاشورا باید نبض پرحرکت جامعه اسلامی باشند و نسبت به جریان امور و وضعیت فرهنگی و سیاسی حساسیت نشان دهند و با حضور دائم در میدان امر به معروف و نهی از منکر، عرصه را بر فساد آفرینان تنگ سازند.

۳. باطل ستیزی و جهاد: تلاش برای بازگرداندن خلافت اسلامی و حاکمیت مسلمین به مجرای حق و اصیل خود و از بین بردن سلطه جائرانه باطل، صفحه دیگری از مبارزات امام حسین ـ علیه السلام ـ می باشد که تکلیف «باطل ستیزی» را به صورت کلی و همیشگی روشن میسازد و اینکه در برابر قدرت‌های باطل، نباید سکوت و سازش کرد.

از تکالیف مهم مسلمانان در حراست از دین و کیان خویش و مقابله با دشمنان «جهاد» است که عامل عزّت مسلمین است. کربلا و عاشورا یکی از مظاهر عمل به این تکلیف دینی بود و درسی برای همه آزادگان جهان که در همه حال با همه توان تا آخرین دم، به نبرد با دشمنان اسلام و دین خدا برخیزند.

۴. تدبیر و برنامه ریزی: قیام عاشورا، یک نهضت حساب شده و با برنامه بود نه یک شورش کور و بی‌هدف. برای لحظه به لحظه و روز بروز آن، دوراندیشی و تدبیر به کار گرفته شده بود.

۵. کل یوم عاشورا: از عبرت‌ها و درسهای مهم عاشورا، شناخت تکلیف دفاع از حق و مبارزه با باطل و ستم در هر جا و هر زمان است. قیام عاشورا تکلیف خاص آن‌حضرت و یارانش در آن مقطع زمانی خاص نبود، بلکه هرگاه هر جا نظیر آن شرایط پیش آید، همان تکلیف هم ثابت است.

ب) پیامها و عبرتهای اخلاقی

۱. آزادگی: آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی، حقوقی و اجتماعی است، اما «آزادگی» برتر از آزادی است و نوعی حریت و رهایی انسان از قیدهای ذلت‌آور و حقارت بار است. نهضت عاشورا جلوه بارزی از آزادگی در مورد امام حسین ـ علیه السلام ـ و خاندان و یاران شهید او است که از میان دو امر شمشیر یا ذلّت، مرگ با افتخار را پذیرفت و فرمود: «هیهات منَّ الذّله»(۲) انسانهای آزاده در راه استقلال و رهایی از ستم طاغوتها و در آن لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را برمی‌گزینند و فداکارانه جان میبازند تا جامعه خود را آزاد کنند.

۲. ایثار: اوج ایثار، ایثار خون و جان است. ایثارگر کسی است که حاضر باشد هستی و جان خود را برای دین فدا کند. در صحنه کربلا نخستین ایثارگر سید الشهدا ـ‌ علیه السلام ـ بود که در راه خدا از جان و مال خود گذشت. و برای همه مخصوصاً شیعیان این درس را داد که در راه رضای خدا و حفظ دین خدا باید از تمنیات خویش گذشت.

۳. شجاعت: صحنه عاشورا تصویری است واضح از شجاعت امام حسین ـ علیه السلام ـ و اهل بیتش. شجاعت عاشورائیان ریشه در اعتقادشان داشت. لذا عاشورا الهام بخش شجاعت به مبارزان بوده است و محرم همواره روحیه، شهامت و ظلم ستیزی به مردم می داده است.

۴. عزت: عزت یعنی، شکست ناپذیری، صلابت نفس، و حفظ کرامت و شخصیت والای انسان. ستم پذیری و تحمل سلطه باطل و سکوت در برابر تعدی، و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از فاجران، همه از ذلت نفس و زبونی وحقارت روح سرچشمه می گیرد.

عزت و کرامت امام حسین ـ علیه السلام ـ در عاشورا درس عبرتی برای تمام مسلمانان شد که به زیر بار خواسته های ستمگران و ظالمان و قدرتهای بزرگ نروند و در برابر تعدی آنها با تمام قوا با عزت و سربلندی بایستند.

۵. عمل به تکلیف: فرهنگ «عمل به تکلیف» وقتی در جامعه و میان افراد حاکم باشد، همواره احساس پیروزی می کنند. امامان شیعه در هر شرایطی طبق تکلیف عمل می کردند. حادثه عاشورا نیز یکی از جلوه های عمل به وظیفه بود.

پیام عاشورا «شناخت تکلیف» و «عمل به تکلیف» است  برای همه مردم، به ویژه آنان که موقعیت ویژه دارند و الگویی برای دیگران هستند.

۶. عشق به خدا: از والاترین و زلالترین حالات جان آدمی، عشق به کمال مطلق خدای متعال است. سراسر عاشورا و صحنه های رزم رزمندگان، جلوه ای از این جذبه معنوی و عشق برین است و شهادت یاران و عزیزان هر کدام هدیه ای به درگاه دوست است تا رضای او تأمین شود. این مشرب عرفانی و عشق به خدا باید سرمشق صاحبدلان و عاشقان درگاه حضرت دوست باشد. حفظ دین خدا قربانی می خواهد که امام و یارانش قربانیان در این راه بودند.

برای ملتها هم قربانی شدن و قربانی دادن، رمز عزت و پیروزی است. عبرت و پیام عاشورا به ملتی که در راه «آزادی» گام برداشته این است که باید قربانیان بسیاری تقدیم آستان حرّیت کند.

آری حوادث تاریخی اگر به چشم عبرت و درس گرفتن مورد مطالعه قرار گیرد «درس آموز» است. حادثه کربلا یکی از این حوادث «الهام بخش» و «عبرت آموز» است. در عین حال که برای همه حق جویان و عدالت خواهان و مبارزان راه حق و آزادی، یکی از غنی ترین منابع الهام گیری است، از نگاه دیگر یکی از تلخ‌ترین حوادث و فجایعی است که در تاریخ اسلام پدید آمد و جا دارد که کاملاً بیان شود که چه عواملی سبب شد، این فاجعه به بار آمد و از آن درس عبرت گرفت. عواملی مثل دنیاطلبی، غفلت، رها کردن تکلیف، بی‌طرفی نسبت به حق و باطل و… که همه اینها در به وجود آمدن این فاجعه به نوعی دخیل بودند.

پی نوشت:

  1. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ج ۴، ص ۳۰۳.
  2. لهوف، سید بن طاوس، ص۵۷.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

نقش امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ در حماسه عاشورا و حفظ آثار آن

اشاره:

امام حسین ـ علیه السّلام ـ بر اساس وظیفه الهی خویش و با هدف احیای اسلام و جلوگیری از انحراف در دین و برای زنده نمودن سنت نبوی و روشن نمودن این قضیه که اسلام راستین غیر از آن اسلامی است که بنی امیه در جامعه مطرح کرده اند،قیام نموده و برای همیشه تاریخ روشن کرد که مکاتب و مذاهب خارج از مسیر اهل بیت باطل است. آن حضرت با قربانی کردن خود و بهترین یارانش در این راه، هدف خود را به آیندگان درس داده و نشان داد که فرزند رسول خدا و معیار حق و اسلام و قرآن است و بنی امیه و سایر خلفا همه از مسیر حق خارج هستند.

  حقیقت هدف امام حسین (علیه‌السلام)پاسداری از امامت بود که امام سجاد ـ علیه السّلام ـ با مواضع خاص که با توجه به شرایط خاص زمان خود این هدف امام را محافظت نمود و استمرار مسیر هدایت را با امامت استوار نمود و تمام اهداف قیام امام حسین را در دوره اسارت و پس از آن تبیین نمود.

برای رهایی از ذلت و بردگی و بازیابی عزّت و آزادگی و فراهم ساختن زمینه یک انقلاب ریشه‌دار و بنیادی در سطح گسترده بر ضدّ بیداد و اختناق، راهی جز آگاهی و بیدار سازی مردم نیست. امام حسین ـ علیه السّلام ـ برای رسیدن به هدف مهم به امر خداوند قیام نمود. این حماسه تاریخی دو مرحله داشت: ۱. مرحله اول روز عاشورا، ۲. مرحله دوم: بعد از عاشورا…

۱. مرحله اول: در روز عاشورا امام سجاد ـ علیه السّلام ـ به سختی بیمار بود، با این وجود وقتی ندای «هل من ناصر» امام حسین(ع) را شنید، با آنکه از شدّت ضعف و ناتوانی قدرت برداشتن شمشیر را نداشت، راه میدان را در پیش گرفت، امّ‌کلثوم خواست مانع شود. امام سجاد(ع) فرمود:«ای عمه دست از من بردار و بگذار تا پیش روی پسر پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ جهاد کنم» حضرت سید الشهداء ـ علیه السّلام ـ به خواهرش فرمود: «باز دار او را تا کشته نگردد و زمین از نسل آل محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ خالی نماند» بدین ترتیب امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ به عنوان یک مجاهد ـ با وجود بیماری شدید‌ ـ در جهاد شرکت جست و به عنوان مطیع مطلق ولایت به سوی خیمه بازگشت تا به گونه‌ای دیگر برای ادامه جهاد وارد عرصه پیکار شود.(۱)

۲. مرحله دوم: این مرحله از عصر عاشورا آغاز گردید و پرچم خونین عاشورا به دست امام سجاد ـ علیه السّلام ـ برافراشته شد. امام ـ علیه السّلام ـ مبارزات خود را در ابعاد گسترده‌ای آغاز نمود و از هر فرصتی در این راستا استفاده کرد که مهم‌ترین آنها را می‌توان در چند بخش زیر خلاصه کرد:

۳. خطبه‌های آتشین: امام ـ علیه السّلام ـ برای روشنگری مردم و تبیین معارف حقه و پرده‌برداری از چهره منفور بنی‌امیه خطبه‌هایی ایراد فرمودند که اهمّ آنها از این قرار است:

الف) خطبه کوفه: امام ـ علیه السّلام ـ به جمعیتی که برای تماشای اسیران آمده بودند اشاره کرد که ساکت شوند، همه سکوت کردند، آنگاه پس از ستایش خدای متعال خود را معرّفی فرمود و با سخنان کوتاه و جانگداز در آن محیط اختناق و ارعاب، طوفانی به پا ساخت. خطبه امام ـ علیه السّلام ـ چنان در عمق روح و جان مردم نفوذ کرد که ناگهان از هر سو صدای شیون و ندای ندامت بلند شد و مردم همگی از آن حضرت اعلام حمایت نمودند و از دشمنان آنان برائت جستند.(۲)

ب) خطبه شام: مردم شام در اثر تبلیغات چهل ساله معاویه شناخت صحیحی از اسلام و خاندان نبوّت ـ علیهم السّلام ـ نداشتند. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ با کلام خود در مجلس یزید و در مقرّ حکومت اموی غوغایی ایجاد کرد و در میان اقشار مختلف مردم چنان تحوّلی به وجود آورد که یزید ترسید شورش شود و به مؤذن دستور داد اذان بگوید امّا با ادامه سخنان امام ـ علیه السّلام ـ فشار افکار عمومی بر یزید اوج گرفت و او مجبور شد بر خلاف مواضع قاطع قبلی، خود را تبرئه کند و مسئولیت فاجعه کربلا را به گردن ابن زیاد اندازد.(۳)

ج) خطبه مدینه: هنگامی که کاروان امام ـ علیه السّلام ـ به نزدیکی مدینه رسید مردم مطّلع شده و به استقبال آنها آمدند، امام ـ علیه السّلام ـ در میان آنها خطبه شور انگیزی ایراد فرمودند و در ضمن آن صحنه جانگداز عاشورا و جنایات بنی امیه را بازگو کردند و با بیانات روشنگرانه خود پرده از حکومت جائر یزید برداشتند.(۴) و اذهان مردم مدینه را نسبت به بنی‌امیه آگاه کردند و این زمینه‌ای شد که بسیاری از قیام‌ها بر علیه امویان در مدینه شکل بگیرد.

۴. تبیین معارف حقه و مبارزه در قالب دعا: امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ در محیطی که ارعاب و اختناق حاکم بود مباحث سیاسی و اصول اعتقادی را در قالب دعا بیان می‌فرمود که مهم‌ترین آنها مسئله امامت و رهبری حقیقی جامعه اسلامی و غصب و تصاحب آن توسط حکّام جور بود.(۵)

۵. برخورد و مبارزه با علماء درباری: اینان کسانی بودند که فکر و ذهن مردم را به سوی بنی‌امیه جهت می‌دادند و آنان را با وضعی که بنی‌امیه خواستار آن بودند در جامعه حاکم باشد، عادت می‌دادند و افکار ناشایست و فرهنگ نادرست اموی را در قالب اسلام به خورد مردم می‌دادند به عنوان مثال برخورد شدید امام ـ علیه السّلام ـ با محمّد بن مسلم زهری محدث برجسته درباری است. (۶)

۶. زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا: واقعه عاشورا در افکار عمومی برای حکومت اموی بسیار گران تمام شد و مشروعیت آن را زیر سؤال بود، امّا برای اینکه این فاجعه عظیم فراموش نشود امام با گریه بر شهیدان و زنده نگه داشتن خاطره آنان مبارزه منفی را به صورت گریه ادامه داد.(۷) شکی نیست که این اشک‌های سوزان ریشه عاطفی داشت، امّا چگونگی برخورد آن حضرت با این موضوع اثر و نتیجه سیاسی داشت. یادآوری مکرّر قضیه کربلا نمی‌گذاشت ظلم و جنایات حکومت بنی‌امیه از خاطره‌ها فراموش شود.

بنابراین سید الشهداء ـ علیه السّلام ـ حماسه بزرگی در روز عاشورا و در زمین کربلا خلق نمود و امام سجاد ـ علیه السّلام ـ این حادثه تاریخی را از قید زمان و مکان رها نمود و شعار «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را جاودانه ساخت.

۷. تربیت شاگردان و اصحاب خاصّی که هر یک از آنها حافظ دستاوردهای مکتب عاشورا و امامت بودند.

 پی نوشت:

  1. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، تهران، مکتبه الاسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۷۱ ش، ج ۴۵، ص ۴۶.
  2. جلالی، سید محمّدرضا، جهاد الامام السجاد ـ علیه السّلام ـ ، دار الحدیث، چاپ اول،۱۴۱۸ هـ ق، ص ۴۸.
  3. مجلسی، پیشین، ج ۴۵، ص ۱۳۷.
  4. قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده، دار الاسوه، چاپ اول،۱۴۱۶ هـ ق، ج۷، ص ۹۳.
  5. امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ ، صحیفه سجادیه، دفتر انتشارات اسلامی، جامعه مدرسین، چاپ چهارم، ۱۳۷۵ هـ ش، ص ۹۹.
  6. قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، تهران، کتابخانه ثنایی، ج۱، ص ۵۷۳.
  7. الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، بیروت، دار الاضواء، نوبت دوم، ۱۴۰۵ هـ ق، ج۲، ص ۳۱۴.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

تحلیل پیامدهای نهضت عاشورا

 

اشاره:

قیام عاشورا مهم‌ترین رویداد تاریخی پس از ظهور اسلام بود. در این قیام فرزند رسول گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله) توسط امت آن حضرت که ادعای اسلام داشتند به شهادت رسیده و خاندان پاک رسول خدا (صلی‌الله علیه و اله ) به اسارت گرفته شدند. از این رو این قیام پیامدهای مهمّی در برداشته که در این نوشته به برخی از آنها اشاره می‌شود:

 

۱. ایجاد روح وحدت و همبستگی و الهام بخشیدن به قیام‌های بعدی: ایجاد روح وحدت و همبستگی در میان مسلمانان و نفوذ مکتب تشیع در دل‌های آنان، از مهم‌ترین پیامدهای عاشورا بود. استاد حسن ابراهیم حسن می‌نویسد: کشته شدن امام حسین ـ علیه السّلام ـ در تهییج شیعیان و وحدت بخشیدن به آنها تأثیر بسیاری داشت. قبل از این رخداد، شیعیان پراکنده بودند. زیرا شیعه‌گری یک نظریه ی سیاسی بود که در دل پیروان خود نفوذ نکرده بود و هنگامی که حسین ـ علیه السّلام ـ کشته شد، شیعه‌گری با خون آمیخته گشت و در اعماق قلوب شیعیان نفوذ کرد و عقیده ی راسخ آنان شد.(۱)

قیام عاشورا در حقیقت مشعل فروزانی برای شیعیان و سرمشقی برای قیام‌های علویان بود. علامه مقرّم می‌گوید: یکی از نتایج قیام سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ این بود که بر علویان تأثیر بزرگی گذاشت. پس از حادثه ی کربلا، هر یک از فرزندان علی ـ علیه السّلام ـ که می‌خواستند قیام کنند، از جهاد امام حسین ـ علیه السّلام ـ سرمشق می‌‌گرفتند.(۲) این قیام توانست نیروهای پراکنده شیعه را متّحد سازد و زمینه ی همبستگی سیاسی و تشکّل و سازمان دهی آنان را فراهم نماید. خربوطی دانشمند بزرگ اسلام معتقد است: شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ بزرگترین حادثه ی تاریخی بود، که منجر به تشکّل و تبلور شیعیان گردید، و سبب شد که شیعه به عنوان یک سازمان قوی با مبادی و مکتبی سیاسی و دینی مستقل، در صحنه اجتماع اسلام آن روز جلوه کند.(۳)

۲. تمایز اسلام راستین و اسلام دروغین و زنده ماندن اسلام اصیل برای همیشه ی تاریخ:مهم‌ترین اثر قیام عاشورا تفکیک اسلام راستین از اسلام دروغین بود. علامه شهید سید حسن شیرازی می‌گوید: امام حسین ـ علیه السّلام ـ با شهادت خود توانست، حساب این خلافت انحرافی را از اسلام جدا کند و پرده از روی واقعیت عنصر اموی بردارد که مردم متوجّه شوند خلافت بنی‌امیه یک حکومت جاهلی است که لباس اسلام بر تن پوشیده است. بدین ترتیب مردم دریافتند که حکومت اموی، یک سلطنت ظالمانه است که هیچ ربطی به اسلام ندارد … بر اثر قیام امام حسین ـ علیه السّلام ـ ماهیت حقیقی تمام خلفای پس از حضرت، بلکه پیش از حضرت هم کشف شد و لذا خلفای دیگر از امویان و عباسیان و عثمانیان نتوانستند کارهای نامشروع خود را به نام اسلام انجام دهند.(۴)

۳. عظمت یافتن مکتب تشیع: این قیام خونین نه تنها مورد اعجاب و تحسین مورّخان اسلام واقع گردید، بلکه مستشرقان و بعضی اسلام شناسان اجنبی نیز آن را حرکتی عظیم و تحسین برانگیز دانستند. پرفسور براون می‌گوید: … گروه شیعه به قدر کافی هیجان و از خودگذشتگی نداشتند. امّا پس از رخداد عاشورا کار دگرگون شد، عواطف سست‌ترین مردم به هیجان درآمد، چنانکه نسبت به رنج و خطر و حتّی مرگ، بی‌اعتنا شوند.(۵)

استاد نیکلسن هم می‌گوید: حادثه ی کربلا مایه ی پشیمانی و تأسف امویان شد، زیرا این واقعه شیعیان را متّحد کرد و برای انتقام حسین ـ علیه السّلام ـ هم صدا شدند و صدای آنان در همه جا و مخصوصاً عراق و بین ایرانیانی که می‌خواستند از نفوذ عرب آزاد شوند، انعکاس یافت.(۶) فیلیپ می‌نویسد: فاجعه ی کربلا سبب جان گرفتن و بالندگی شیعه و افزایش هواداران آن مکتب گردید به طوری که می‌توان ادّعا کرد که آغاز حرکت شیعه و ابتدای ظهور آن، روز دهم محرّم بود.(۷)

۴. تزلزل دولت اموی: علامه مجلسی می‌فرماید: «اگر خوب تأمل کنی، درخواهی یافت که حسین ـ علیه السّلام ـ خود را فدای دین جدّش کرد و ارکان حکومت اموی متزلزل نشده مگر پس از عاشورا»(۸) زیرا پس از فاجعه ی عاشورا و انعکاس اخبار آن در مراکز مهم اسلامی، مردم از حکومت بنی‌امیه روگردان شدند. در شام و دمشق که حدود نیم قرن تحت تأثیر تبلیغات معاویه بود مردم دیدگاهی دگرگون نسبت به خاندان پیامبر داشتند و حتّی برای ورود اسرای اهل بیت و سرهای شهداء به دمشق، شهر را آذین بندی کرده بودند و این پیروزی را به همدیگر تبریک می‌گفتند. امّا پس از نطق افشاگرانه ی امام سجاد ـ علیه السّلام ـ و حوادثی که در آنجا پیش آمد وضع به حدّی دگرگون شد که حتّی یزید خود را از جنایاتی که نسبت به امام حسین ـ علیه السّلام ـ و اهل بیت کرده بود تبرئه می‌کرد وگناه آن را به گردن دیگران می‌انداخت.

به موجب روایتی که طبری آورده، یزید در آغاز از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ خوشحال گشت ولی با پایدار شدن نتیجه و اثر آن نادم شد.(۹) چیزی نگذشت که هیئت حاکمه اموی از خواب و خیال به درآمد و پس از ارزیابی نتایج حاصل شده به اشتباه فاحش خود پی برد.

۵. بیداری مسلمانان: شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ جامعه ی اسلامی را تکان شدیدی داد و با دمیدن روح مبارزه و فداکاری در وجود آنان، حصار در خودفرورفتگی را که رژیم اموی به دور آنان کشیده بود در هم ریخت. از پس این حادثه ی دلخراش، جامعه دریافت که حق با اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است و دولت مخالف آنها نه تنها به اصول و ارزش‌های اسلامی پایبند نیست، بلکه رژیمی خونریز و مستبد است که می‌خواهد جامعه ی اسلامی را به جاهلیت نخستین برگرداند.(۱۰) از این رو موجی از تنفّر علیه دستگاه حکومتی ایجاد شد و شیعیان به خود آمدند و از این که فرزند پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را یاری نکرده بودند، به شدّت پشیمان شدند و به تدریج موج بیداری سراسر جامعه ی اسلامی را فراگرفت و زمینه نهضت توابین، قیام حرّه و دیگر قیام‌ها فراهم گشت.(۱۱)

۶. محبوبیت خاندان علی ـ علیه السّلام ـ : از دیگر پیامدهای عاشورا، محبوبیت خاندان علی ـ علیه السّلام ـ در اجتماع و شناساندن بیشتر آنها به مردم بود مسیر افکار و عواطف ملّت که در اثر تبلیغات شدید خاندان ابوسفیان در معرض فاصله گرفتن از خاندان امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ بود که بعد از واقعه ی کربلا یکباره عوض گردید. این محبوبیت که در واقع به منزله ی خون تازه‌ای بود که در رگ‌های اسلام جریان پیدا می‌کرد، آرام آرام موقعیت خاندان علی ـ علیه السّلام ـ را چنان استوار ساخت که دیگر برای ستمگران بعدی هیچ گونه امکان آن شبیخون زدن‌ها و یورش‌ها را به دودمان امیرالمؤمنین باقی نگذاشت. در نتیجه هم خاندان نبوت و هم اسلام اصیل و واقعی از یک خطر حتمی و سقوط قطعی نجات یافت.(۱۲)

۷. جهاد و شهادت: قیام عاشورا، درس دین باوری، ایثار، شجاعت، شهامت، جهاد در راه خدا، امر به معروف و نهی از منکر و روحیه ستیزه جویی و پرخاش‌گری و جسارت در مقابل حکّام جور را در مسلمانان ایجاد نمود و پیروان مکتب اهل بیت را به عنوان سرسخت‌ترین حامیان دین پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ معرفی کرد. مبارزان و رهبران شیعه در تاریخ جنبش‌های حرکت آفرین خود، صحنه‌های اعجاب انگیزی از رشادت، شجاعت، فداکاری و ایثار خلق نمودند و هرگز بیم وترسی از قدرت حاکم به دل راه ندادند و در برابر هیچ حکومت ظالم و سخت‌گیری تسلیم نشدند، و در برابر موج‌های سهمگین و طوفان‌های بنیان‌کن، با گذشتن از گذرگاه شهادت همواره قد برافراشته داشتند. بهایی که رزمندگان شیعه در تداوم خطّ سرخ انقلاب حسینی در طول تاریخ برای برافراشته داشتن این پرچم پرافتخار داده‌اند نیز ناچیز نبوده است. در هر زمان مبارزی سخت‌کوش از شیعه این پرچم را بر دوش داشته است.(۱۳) سرانجام قبر حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ و دیگر شهدای کربلا به عنوان میعادگاه عاشقان خدا و راهیان راه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و مجاهدان فی سبیل الله درآمد. حتّی بیشتر قیام‌هایی که در دوره بنی امیه، و بنی عباس، رخ داد زیر شعار «یالثارات الحسین» رونق و انجام گرفت. نقشه ی قیام و پیمان برای آن بر مزار شهید طف منعقد می‌شد و آن مزار مقدّس پایگاه مبارزان ضد حاکمه و کعبه ی الهام آنان و میعادگاه‌شان بود.(۱۴)

پی نوشت:

  1. حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۹۶۴ م، ج۱، ص ۳۹۹.
  2. عبدالرزاق موسوی مقرم، رهبر انقلاب خونین کوفه، تهران، نشر جهان، ص ۱۳۲.
  3. دکتر خربوطی، انقلاب‌های اسلامی، ترجمه عبدالصاحب یادگاری، کانون انتشاراتی چهره اسلام، ۱۳۵۷ش، ص۷۳.
  4. عبدالزهراء الکعبی، بیروت، نشر دار الکتب و العترته، ۱۴۱۴ ق، ص ۴۴.
  5. حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، ۱۳۶۶ ش، ج۱، ص ۳۶۵۲.
  6. همان، ج۱، ص ۳۶۵۲.
  7. فیلیپ حتّی، تاریخ العرب، بیروت، دار غندوز، چاپ نهم، ۱۹۹۴ م، قسم ۳، ص ۲۵۱.
  8. مجلسی، بحارالانوار، بیروت، نشر مؤسسه الوفاء، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۳ ق، ج ۴۵، ص ۹۹.
  9. سیوطی، جلال الدین، تاریخ خلفاء، قاهره، نشر مطبعه المدنی، بی‌تا، ص ۲۰۸، و محمّد بن جریر طبری، تاریخ طبری، بیروت، مؤسسه اعلمی، چاپ چهارم، ۱۴۰۳ ق، ج۵، ص ۵۰۶.
  10. شمس الدین، محمّد مهدی، ثوره الحسین، بیروت، نشر دار التعارف، ص ۲۵۶.
  11. عبدالرحمن بن محمّد، تاریخ ابن خلدون، بیروت، منشورات اعلمی، بی‌تا، ج۳، ص ۱۷۲.
  12. هاشمی نژاد، شهید عبدالکریم، درسی که حسین به انسان‌ها آموخت، مشهد، شرکت به نشر، چاپ دوم، ۱۳۸۳ ش، ص ۱۲۴.
  13. زنجانی، عمید، انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، تهران، نشر کتاب سیاسی، ص ۱۲۲ ـ ۱۲۳.
  14. فارسی، جلال الدین، انقلاب تکاملی اسلام، تهران، انتشارات آسیا، ص ۸۶۲.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

جشن و سرور برخی از اهل سنت در روز عاشورا

اشاره:

در مناطق اهل سنت نشین گاهی دیده می شود در ایام محرم و خصوصاً تاسوعا و عاشورا جشن و سرور و مراسم عروسی دارند وظیفه ما در قبال آنها چیست؟  آیا آنان با امام حسین (علیه‌السلام) دشمنی دارند که به این امور در این ایام می پردازند؟ در این مقاله کوتاه به پاسخ این چند سؤال پرداخته شده است.

 

 

جشن و سرور در ایام محرم از طرف اهل سنت ممکن است به دلیل یکی از عوامل زیر انجام گیرد:

۱. ممکن است عناد و دشمنی با اهل بیت ـ علیهم السلام ـ انگیزه این عمل آنان باشد. این انگیزه فقط در میان وهابیان و پیروان بنی‌امیه و یزید که به عنوان ناصبی تعبیر می شوند وجود دارد. اگر در این مناطق بااین انگیزه و به علت دشمنی با اهل بیت(ع) در روز عاشورا و تاسوعا جشن و سروری انجام می گیرد، هیچ کاری در برابر آنان کار ساز نیست مگر اینکه از طریق اهل سنت معتدل و غیر وهابی جلو آنان گرفته شود. اگر چنین فرصت و قدرتی در مقابله ی با آنان وجود نداشته باشد لا اقل کار آنان مخالف با آموزه های اسلامی تبلیغ گردد و به عنوان دشمنی به رسول خدا(ص) و اهل بیت آن حضرت که محبت آنان در قرآن بر همه مسلمین واجب گردیده است تلقی و القا گردد.

۲. ممکن است این مراسم در ایام محرم بدون عناد و دشمنی با اهل بیت(ع) انجام گیرد بلکه به علت جهل و غفلت نسبت به وجوب احترام و محبّت اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ روزی را برای عروسی و امثال اینها قرار داده که مصادف با این ایام می باشد و یا به دلیل اینکه موسیقی و غناء و صداهای خوش از یک نوع لذت بخشی در درون انسان هر چند در مسیر شیطانی و افول کمالات انسانی برخوردار بوده و مثل سایر لذت‌های مادی انسان را به سوی خود جذب می کند بر این اساس اگر این لذت گرایی با بی مبالاتی و اباحه گری هم همراه شود انگیزه‌ی این اعمال در روز شهادت و غیر شهادت می شود و برای چنین افرادی که گرفتار لذت های خیالی و وهمی شده اند روزهای مصیبت و غیر مصیبت یکسان بوده و هیچ تفاوتی ازین جهت برای آنان وجود ندارد.

با چنین اشخاصی چه در میان اهل سنت و چه در میان شیعیان اولا باید مصیبتی که در این روزها بر خاندان رسول خدا(ص) وارد شده به صورت کامل و گویا بیان گردد و این افراد توجیه گردند که محبت اهل بیت (ع) بر ما فرض و واجب است و لازم است که در ایام شهادت امامان به خصوص در ایام شهادت امام حسین(ع) نوه رسول خدا(ص) عزادار بود و از هر نوع جشن و سروری که این محبت را نقض می کند دوری جست. و در مرتبه بعد در صورت تاثیر گذاری باید از راه های معقول و مشروع امر به معروف و نهی از منکر برخورد شود. و لا اقل با آنان گوشزد شود که به شعایر دینی و مذهبی شیعیان احترام بگذارند و با این کار خود شان احساسات آنان را داغدار نکنند. چنانچه در یک محله وقتی کسی از دنیا می رود تمام سکنه محل خود را ملتزم به این می دانند که مبادا کاری از خود نشان دهند که صاحب عزا ناراحت شود لا اقل در همین حد رعایت حال شیعیان را بکنند. هر چند که بر خود آنان لازم است برای آمام حسین(ع) مراسم عزاداری برپا کنند و نمی کنند!

امّا وجوب محبّت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بر هیچ مسلمانی پوشیده نیست. محبت عترت و اهل بیت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ هم به حکم قرآن و هم به حکم روایات متعددی که از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده است بر همه‌ی مسلمین واجب می باشد و هر چیزی که این محبت را زیر سوال ببرد و موجب بی احترامی نسبت به ساحت مقدس آنان گردد به حکم مقابله حرام بوده و جایز نمی باشد. و قطعاً در روزهای شهادت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ پخش موسیقی و انجام مراسم جشن و سرور، بی احترامی نسبت به آنان محسوب می‌گردد.

در بیان وجوب احترام و محبت و حرمت بی احترامی و عداوت نسبت به امامان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به ذکر یک آیه و چند حدیث از طریق اهل سنت اکتفاء می کنیم:

علّامه طباطبائی می فرماید: مراد از مودّت قربی در آیه قل لا اسئلکم علیه اجراً الّا المودّه فی القربی(۱). محبّت و دوستی اقربای پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می باشد که همان عترت و اهل بیت آن حضرت باشد و روایات زیادی در این رابطه از طریق اهل سنت وارد شده و نیز روایات زیادی از طریق شیعه در تفسیر این آیه شریفه نقل شده است. و روایاتی که از هر دو طریق نقل شده اند بر وجوب موالات اهل بیت و محبت آنان دلالت می کنند.(۲)

در تفسیر قرطبی در ذیل همین آیه روایتی به این مضمون از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده که: حرام شده است بهشت بر کسی که ظلم کند بر اهل بیت من و مرا درباره عترتم اذیت نماید.(۳)

در تفسیر کشاف در ذیل این آیه شریفه روایت مفصّلی از طریق اهل سنت نقل شده است که چند قطعه از آن را در اینجا ذکر می کنیم:

پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر که بر حبّ آل محمد بمیرد شهید مرده است. هر که بر حبّ آل محمد بمیرد مؤمن و کامل الایمان مرده است …. هر که بر حبّ آل محمد بمیرد خداوند قبر او را مزار ملائکه رحمت قرار می دهد. اما هر که بر بغض آل محمّد بمیرد. روز قیامت نا امید از رحمت خداوند می باشد. هر که بر بغض آل محمّد بمیرد کافر مرده است و بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.(۴)

به هر حال انسان مؤمن و مسلمان وظیفه اش را به اندازه قدرت و توانایی اش انجام می دهد و به بیشتر از آن مکلّف نمی باشد زیرا «خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانایی اش تکلیف نمی‌کند».(۵) و لذا اگر آنان از حد تجاوز نموده ما وظیفه درگیری و برخورد فزیکی با آنان را نداریم و این مسئولین مربوطه دولتی هستند که باید به صورت مناسب و مقتضی در این موارد اقدام نمایند.

پی نوشت:

  1. شوری، آیه ۲۳.
  2. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، قم،‌موسسه نشر اسلامی، بی تا. ۱۸:۴۶.
  3. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ قمری. ۱۶:۲۰.
  4. زمخشری، محمود بن عمر، کشّاف، ، بیروت، دارالکتاب العربی، بی تا. ۴:۲۲۰ و ۲۲۱.
  5. بقره، آیه ۲۸۶.

      برگرفته شده از نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

شناخت ماه خدا

اشاره:

نخستین کارى که باید در ارتباط با (ماه مبارک) انجام گیرد، بدست آوردن نگاه صحیح نسبت به آن مى باشد، نگاهى برگرفته از آنچه که کتاب خدا و پیشوایان راستین الهى به انسان ارایه کرده اند. بدین ترتیب انسان مومن، در آغاز و پیش از انجام هرگونه رفتار و برخورد با این ماه، در تب و تاب به دست آوردن آگاهى از (چیستى ماه رمضان) و کسب معرفت لازم درباره مقام، موقعیت و جایگاه آن است.

 

آن گونه که امام زین العابدین (علیه السلام) این آگاهى و معرفت را ملتمسانه از پروردگارش طلب مى کند:

اللهم صل على محمد وآل محمد والهمنا معرفه فضله واجلال حرمته… ۶

خدایا بر محمد و آل او درود فرست و شناخت فضیلت ماه رمضان و بزرگداشت حرمتش را به ما الهام فرما.

شناخت ماه رمضان تعیین کننده نحوه برخورد با آن پى بردن به ماهیت و موقعیت ماه مبارک رمضان و آگاهى از چیستى آن، ضمن آنکه خود نعمتى بزرگ و موهبتى سترگ است، راه گشاى کیفیت برخورد و چگونگى رفتار با آن نیز مى باشد. در پرتو شناسایى موقعیت و شناخت جایگاه ماه خدا است که انسان مومن هنگام حلول و تشریف فرمایى آن، مى تواند استقبال شایسته از آن به عمل آورد. در حقیقت با این شناسایى و شناخت، راه چگونگى برخورد با این ماه و نوع رفتار با آن هموار مى گردد. در این باره این گزارش (انس بن مالک) شنیدنى است:

 لما حضر شهر رمضان قال النبى (صلی الله علیه و آله):

 سبحان الله، ماذا تستقبلون وماذا یستقبلکم قالها ثلاث مرات.۷

هنگامى که ماه رمضان فرا مى رسید پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى فرمود:

 منزه است خدا، بنگرید که به استقبال چه مى روید و چه به شما روى مىآورد و این جمله را سه بار تکرار فرمود.

در سایه ى این شناخت و شناسایى است که نقش بى بدیل، تاثیر شگرف و آثار و فواید ارجمند آن، هویدا مى گردد و تلاش و تقلا ى انسان مومن براى شرف یابى به محضر آن، رعایت وظایف و آداب، بهره مندى از برکات و کوشش براى نگهدارى و از دست نرفتن لحظات و ساعت آن را برمى انگیزد. چنانچه در روایت ابى مسعود انصارى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مى خوانیم:

لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یکون رمضان السنه  ۸

اگر بنده، از آنچه که در ماه رمضان قرار داده شده آگاهى داشت، با تمام وجود دوست مى داشت که همه ى سال، ماه رمضان باشد.

شناخت و درک ماه رمضان موجب شکر پروردگار

برخوردارى از درک درست از ماه مبارک رمضان، زمینه و موجبات به دست آوردن مواهب و برکات الهى و هدایا و عطایاى ربانى در این ماه را فراهم مى نماید.

نعمتى بسیار بزرگ و موهبتى بسیار عظیم است که بى تردید هر کس با بهره مندى از آن نیکبختى خود را رقم زده، قله سعادت و ظفرمندى را فتح کرده و مدال پر افتخار رستگارى را نصیب خود مى کند. نعمتى که از شدت گرانقدرى و ارجمندى نمى توان براى آن قیمت و بهایى تعیین کرد. از این رو سزاوار است، کسى که از این نعمت بزرگ بهره مند گردید خداوند را شکر فراوان و سپاس بسیار گوید:

لو علمتم ما لکم فى شهر رمضان لزدتم الله تعالى ذکره شکرا ۹

اگر آنچه را که در ماه رمضان براى شما قرار داد شده مى دانستید فراوان شکر خدا مى گذاشتید.

گفت پیغمبر که نفحت هاى حق اندر این ایام مىآرد سبق گوش و هش دارید این اوقات رادر ربایید این چنین نفحات را پیامبر فرمود، بوهاى خوش الهى، عنایت و رحمت ها و دم مبارک خداوندى در این ایام بیشتر است و پى درپى مىآید. یعنى در تمام اوقات و در همه ساعات نفحات الهى درمى رسد و بر دیگر نفحات سبقت مى گیرد. اى کسانى که نفحات الهى را طالب هستید این اوقات را که نفحه حق به شما مى رسد با گوش هوش، غنیمت شمرید و این ساعات لطیف و شریف را دریابید.

شناسایى و شناساندن ماه رمضان

به مدد و توفیق الهى این نوشتار بر آن است که به منظور ارایه نگاه صحیح درباره

چیستى ماه رمضان، به بررسى و بیان ویژگیها، اوصاف و اسامى آن در آیات، روایات و ادعیه بپردازد. هرچند با توجه به فراوانى این اوصاف وویژگى ها همه آن ها در این مقاله نمى گنجد و ناگزیر به بیان چند ویژگى اکتفا مى شود.

ماه مبارک

یکى از اوصاف ماه رمضان که در برخى از روایات و ادعیه بدان تصریح شده است، صفت مبارک است، اینک تعدادى از آنها را با هم مرور مى کنیم:

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله):

قد جائکم شهر رمضان، شهر مبارک، شهر فرض الله علیکم صیامه… ۱۰

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رمضان به سوى شما آمد، ماه مبارک، ماهى که خداوند روزه اش را بر شما واجب کرده است…

عن الامام على (علیه السلام) قال: ان رسول الله (صلی الله علیه و آله) خطبنا ذات یوم فقال: ایها الناس انه قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکه والرحمه والمغفره…۱۱

از امام على (علیه السلام) روایت شده که فرمود: روزى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین فرمود: مردم، ماه خدا همراه با برکت و رحمت و مغفرت به شما روى آورده است…

عن سلمان الفارسى قال: خطبنا رسول الله (صلی الله علیه و آله) فى آخر یوم شعبان فقال: قد اظلکم شهر رمضان شهر مبارک، شهر فیه لیله القدر خیر من الف شهر…۱۲

در گزارشى از سلمان فارسى آمده است: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آخرین روز ماه شعبان براى ما سخنرانى کرد و چنین فرمود:

ماه رمضان، ماهى مبارک، ماهى که در آن ماه، شب قدر که از هزار شب برتر است، سایه خود را بر شما گسترده است…

عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) انه کان یدعو اول لیله من شهر رمضان:  الحمد الله الذى اکرمنا به ایها الشهر المبارک.. ۱۳

 از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که آن حضرت همیشه در شب اول ماه رمضان این گونه دعا مى خواند: حمد و سپاس خدایى را که ما را به تو اى ماه مبارک کرامت بخشید…

عن الصادق (علیه السلام) انه کان یقول فى آخر لیله من شعبان واول لیله من شهر رمضان: اللهم ان هذا الشهر المبارک الذى انزلت فیه القرآن وجعلته هدى للناس وبینات من الهدى والفرقان قد حضر...۱۴؛ از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت در آخرین شب ماه شعبان و در نخستین شب ماه رمضان این دعا را مى خواند: بارالها! این ماه مبارک را که در آن قرآن، براى راهنمایى مردم، نشانه هدایت و جداکننده حق و باطل فرو فرستاده شد، فرا رسید

فراوانى اطلاق عنوان مبارک بر ماه رمضان در متون دینى موجب شده است که این عنوان جزو مشهورترین اوصاف و عناوین این ماه شناخته گردد.

معنى برکت و مبارک

علماى لغت واژه برکت را به فزونى و رشد ۱۵ همراه با ثبات و دوام معنى کرده اند.

در کتاب لسان العرب به نقل از ابن عباس آمده است: معنى برکت فراوانى در هرچیز خیر است.۱۶

راغب اصفهانى نیز آن را به معناى ثبوت و استقرار خیر الهى در چیزى مى داند، چنانچه برکه (چیزى شبیه حوض) به جایى که آب در آن مجتمع و مستقر مى گردد، گفته مى شود.۱۷

اما مبارک، به آنچه که در آن خیر فراوان وجود دارد و از او بروز و صدور مى یابد اطلاق مى گردد. زجاج مى گوید: مبارک آن چیزى است که از آن خیر فراوان برآید.۱۸

راغب نیز مى نویسد: به آنچه که خیر و فایده الهى در آن ثبوت و استقرار داشته باشد مبارک گفته مى شود.۱۹

کاربرد واژه برکت و مبارک در قرآن

بنابراین، آنچه که در آن خیر فراوان و نفع و فایده بسیار، ثبات و قرار داشته و از آن صادر گردد، مبارک نامیده مى شود. بدین ترتیب عنوان (با برکت) و (مبارک) در آیات قرآن کریم ودر این موارد بکار رفته است:

۱– ذات اقدس الهى که خیر محض و برکت ناب است: «تبارک الله رب العالمین» (اعراف: ۵۴)، «فتبارک الله احسن الخالقین» (مومنون: ۱۴)،

«تبارک الذى نزل الفرقان على عبده…»! (فرقان:۱)

۲- قرآن کریم: «وهذا کتاب انزلناه مبارک» (انعام: ۹۲)، «وهذا کتاب انزلنا مبارک فاتبعوه» (انعام/ ۱۵۵)، «کتاب انزلناه الیه مبارک لیدبروا آیاته…» (ص : ۲۹)

۳- خانه خدا (کعبه): «ان اول بیت وضع للناس للذى ببکه مبارکا وهدى للعالمین».۲۰

۴- مسجد الاقصى: «.. الى المسجد الاقصى الذى بارکنا حوله…» ۲۱

۵ شب قدر:  «انا انزلناه فى لیله مبارکه…» ۲۲

۶ -پیامبران الهى:  «وجعلنى مبارکا اینما کنت…» ۲۳، «وبارکنا علیه وعلى اسحاق…» ۲۴

۷ باران:  «ونزلنا من السما ما مبارکا…» ۲۵

راز مبارکى ماه رمضان

بى تردید مبارکى و نامبارکى و سودمندى و زیان بارى هرچیزى که به انسان منتسب مى شود، با حیات آدمى و ابعاد وجودى او رابطه اى تنگاتنگ و گسست ناپذیر داشته و با مصالح و مفاسد حیات و جنبه هاى مختلف وجود او ارتباط کامل دارد. به همین علت، براى پى بردن به مبارکى ماه رمضان و برکت زایى آن براى انسان، توجه و تامل در نکات زیر ضرورى است:

۱ـ  حقیقت حیات و گوهر وجود انسان روشن است که آدمى علاوه بر جنبه هاى مادى و زندگى حیوانى از جنبه هاى معنوى و زندگى انسانى نیز برخوردار است این جنبه معنوى و انسانى در پرتو اعطاى وجودى برتر به او بخشیده شده است.

.. ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین ۲۶

فاذا سویته ونفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین ۲۷

این وجود برتر و حقیقت فراتر که اساس هستى و گوهر حیات انسان را تشکیل مى دهد همان روح آدمى و جان انسانى است که دیگر موجودات از آن بهره اى ندارند; غیر این جانى که در گاو و خر استآدمى را عقل و جانى دیگر است در صورت نبود این گوهر ارجمند، آدمى ازحیات انسانى تهى شده و در ردیف دیگر حیوانات قرار خواهد گرفت.

۲ـ نیازمندیها و موجبات حیات انسانى همان گونه که براى حیات حیوانى و جنبه مادى انسان نیازمندىها و خواسته هایى متناسب با آن وجود دارد و در صورت تامین نشدن و پاسخ ندادن به آنها حفظ و بقاى آن ناممکن است، براى حیات انسانى و معنوى نیز نیازها و تمایلاتى وجود دارد که حفظ و بقاى آن تنها در پرتو تامین و برآورده کردن آنها امکان پذیر خواهد بود.

پیداست که نیازمندى ها و خواسته هاى این دو جنبه ى وجود و دو بعد حیات انسانى متناسب با تفاوت و اختلاف آنها متفاوت و مختلف خواهد بود; تغذیه، رشد، بالندگى و نشاط بعد حیوانى و جنبه مادى انسان، به امور مادى و تامین خواسته هاى حیوانى وابسته است و از امور مورد نیاز بعد انسانى بیگانه و بى خبر مى باشد; او نداند جز که اصطبل و علف از سعادت غافل است و از شرف اما براى تغذیه، فربهى، شادابى و پرورش بعد انسانى و جنبه معنوى و روحى انسان موجبات و نیازمندىهاى دیگرى وجود دارد و این گونه نیست که با به دست آوردن عوامل و زمینه هاى شادابى، فربهى و آسایش تنى، زمینه تنومندى، رشد، نشاط و آرامش جان نیز فراهم گردد.

۳ـ   هدف و نقش ماه رمضان بنابراین، براى پرورش و رشد و بالندگى جان و تامین خواسته هاى آن باید به سراغ امورى غیر از عوامل تامین کننده نیازهاى تن شتافت. هدف اساسى و نتیجه نهایى و دستاورد اصلى (روزه) که برجسته ترین، وظایف مسلمان در ماه مبارک رمضان است، تقوا مى باشد.

«یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون» ۲۸

اى کسانى که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شده; آن گونه که بر آنها که پیش از شما بودند نوشته شد، تا پرهیزکار باشید.

تقوا که همان نگهدارى، کنترل و مهار تمایلات حیوانى و خواسته هاى نفسانى است، یک امر واقعى و عینى مى باشد که در سایه ى روزه و روزه دارى در وجود انسان محقق مى گردد. ماه رمضان با همه آنچه که به همراه دارد (و برجسته ترین آن روزه است)، در صدد کنترل انسان و مهار تمایلات تنى و ایجاد و تقویت روحیه ى مقاومت در برابر جاذبه هاى نفسانى است تا بتواند بعد حقیقى و گوهر اصلى وجود انسان را سرزنده، بالنده، با نشاط و فربه نماید; تا تو تن را چرب و شیرین مى دهى گوهر جان را نیابى فربهى

 ۴ـ ارتباط ماه رمضان با حیات حقیقى انسان انسان براى تامین حیات معنوى خود و تقویت، پرورش و فربهى روح خویش به این ماه الهى نیازمند است. گرچه این فریضه الهى مانند دیگر فرایض و تکالیف اسلامى تنها با یک بعد وجود انسان سروکار ندارد و فواید و آثار آن به حیات روحى انسان محدود نمى گردد و ضمن تامین نیازهاى روحى و درپى داشتن آثار و نتایج معنوى، بهره ها و برکات مادى و دنیایى را هم براى انسان و جامعه به همراه دارد،۲۹ ولى هدف اصلى ونقش اساسى و تاثیر عمده ماه رمضان به حیات معنوى و روان انسانى مربوط مى شود و آدمى براى بالندگى، رشد و چالاکى به امساک، منع و محدودیتى که ماه رمضان براى بعد حیوانى انسان ایجاد مى کند نیازمند است، این امساک، هرگز به معناى محرومیت و از دست دادن توانایى ها و گرفتار ضعف و ناتوانى شدن نیست. (روزه) براى پیشگیرى از محرومیت انسان و ایجاد قدرت کنترل در برابر شهوات نفس و تمایلات تن و برخوردار ساختن جان انسان از گوهرها و کمالات انسانى بسیار لازم و ضرورى است. چه بسیار افرادى که با رها نمودن نفس و تن دادن به شهوات آنى و هوس هاى زودگذر، در حسرت ازدست دادن گوهر انسانیت نشسته و گرفتار اندوهى همیشگى شده اند; کم من شهوه ساعه اورثت حزنا طویلا.۳۰

 امام على (علیه السلام) فرمود:

 و چه بسا شهوت یک لحظه که مایه اندوه طولانى گردد.

ماه رمضان یکپارچه خیر و برکت

با به خاطر سپردن نکات چهارگانه ى پیش، اکنون مى توان چهره مبارک و سیماى پر خیر و برکت ماه رمضان را مشاهده نمود و به برکت آفرینى آن براى انسان پى برد.

البته این چهره زیبا و سیماى نورانى آنگاه قابل مشاهده است که پرده از دیدگان آدمى برداشته شود و غبار تن، حجاب رخسار زیباى جان نگردد و خواهش هاى نفسانى، مانع رویت ارتباط میان نیازهاى جان آدمى با حقیقت و ماهیت روح پرور ماه رمضان نباشد و نگاه صحیح نسبت به این ماه و رابطه آن با جان انسانى و نیازهاى او بدست آید. در این صورت لحظه لحظه این ماه و همه آنچه که به همراه دارد، موجب خیر، برکت و مبارکى براى انسانى است که آن را درک کرده و در آستانش بستر افکنده است. چقدر شنیدنى است این گزارش محمد بن مسلم از امام باقر (علیه السلام):

 ان الله تعالى ملائکه موکلین بالصائمین یستغفرون لهم فى کل یوم من شهر رمضان الى آخره وینادون الصائمین کل لیله عند افطارهم: ابشروا عباد الله فقد جعتم قلیلا وستشبعون کثیرا بورکتم و بورک فیکم…۳۱

خداوند داراى ملائکه اى است که وظیفه آنان استغفار نمودن براى روزه داران در هر روز از ماه رمضان تا پایان این ماه است و در هر شب هنگام افطار به روزه داران بشارت مى دهند: اى بندگان خداوند اندکى گرسنگى را چشیدید و بزودى سیر مى گردید. شما و آنچه که در شماست مبارک گردید.

   اى خجسته درد و بیمارى و تب                   اى مبارک درد و بیدارى شب

رنج گنج آمد که رحمت ها دروست            مغز تازه شد چو بخراشید پوست

 آرى، اگر روح انسان را بشناسیم و نیازهاى حقیقى او را بدانیم و رابطه بنده با خدا و راز نیازمندى بشر به ارتباط با عالم ملکوت را به درستى بیابیم نه تنها ماه رمضان راموجب محرومیت و محدودیت نمى دانیم، بلکه آن را موجب توسعه و پیشرفت وجودى و صعود و تکامل انسانى خواهیم دانست.. در این صورت، براى تکامل و تعالى انسان و رسیدن به کوى حق، روزه و ماه رمضان (و امورى که موجب بالندگى و نشاط و قوت جان مى گردد) را لازم و ضرورى خواهیم شمرد; چنان که در این روایت نبوى آمده است: من عرف الله وعظمه، منع فاه من الکلام و بطنه من الطعام وعنى نفسه بالصیام والقیام...۳۲

کسى که خدا را به درستى شناخته و به عظمت او پى برده باشد، دهان خود را از سخن و شکمش را از غذا بازداشته و رنج روزه و عبادت (نماز و شب زنده دارى) را بر خود هموار مى کند.

چون که در معده شود پاکت پلید                 قفل نه بر حلق و پنهان کن کلید

یعنى ویژگى معده این است که پاکى ها را به پلیدى تبدیل مى کند پس بر حلق خود قفلى بزن و کلیدش را پنهان کن و دائم مراقب شکم خود باش]. با این نگاه و معرفت، انسان مومن هرگز به از دست دادن ماه رمضان راضى نمى شود و در صورت از دست رفتن آن سخت نگران و بسیار آزرده خاطر و ملول مى گردد. آن گونه که در زمزمه هاى عارفانه آن روح آگاه و شیدا در واپسین ساعات ماه مبارک مى خوانیم:

فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علینا وغمنا و اوحشنا انصرافه عنا..۳۳

ما با این ماه خدا حافظى مى کنیم، خدا حافظى کسى که جدایى اش براى ما سخت است و این جدایى ما را اندوهگین مى کند و با رفتنش تنها مى شویم.

پی نوشت:

۱ـ آل عمران، ۱۷۸

۲ـ  متن  خطبه مقام معظم رهبرى در نماز جمعه تهران در تاریخ ۷۷/۱۰/۱۸ بیستم ماه مبارک رمضان.

۳ـ    در مقاله اى تحت عنوان ((على (علیه السلام) و کارگزاران ناصالح)) به این شخصیت پرداخته شده است.

۴ـ اعراف، ۳۳.

۵ـ  در این گفتار متن عربى عباراتى که معظم له از غیر معصوم نقل کرده اند حذف و به ترجمه اکتفا شده است.

۶ـ  صحیفه جامعه سجادیه دعاى / ۱۵۵.

۷ـ  بحار، ج ۹۳، ص ۳۴۷.

۸ـ  بحار، ج ۹۳، ص ۳۴۶.

۹ـ  وسایل الشیعه، ج ۶، ص ۱۷۴.

۱۰ـ  تهذیب الاحکام، ج ۴، ص ۱۵۲.

۱۱ـ  وسایل الشیعه، ج ۷، ص ۲۲۷.

۱۲ـ  مستدرک الوسایل، ج ۷، ص ۴۲۹.

۱۳ـ همان، ص ۴۴۶.

۱۴ـ  لاقبال بالاعمال الحسنه (اقبال سید بن طاووس) باب ۳ فصل ۴.

۱۵ـ لسان العرب، ج ۱ و مفردات راغب واژه ((برک)) ومجمع البیان، ج ۲، ص ۴۷۷.

۱۶ـ لسان العرب، ج ۱.

۱۷ـ   مفردات راغب.

۱۸- لسان العرب، ج ۱.

۱۹ـ  مفردات راغب.

۲۰ـ آل عمران، ۹۶.

۲۱ـ اسرا، ۱.

۲۲ـ دخان، ۳.

۲۳ـ مریم، ۳۱.

۲۴ـ صافات، ۱۱۳.

۲۵ـ ق، ۹.

۲۶ـ مومنون، ۱۴.

۲۷ـ حجر، ۲۹.

۲۸ـ بقره، ۱۸۳.

۲۹ـ  واین حقیقیت با مدد و توفیق الهى پس از بیان همه ى ویژگیها و اوصاف ماه مبارک کاملا آشکار خواهد شد.

۳۰ـ  کافى ج ۲، ص ۴۵۱.

۳۱ـ  وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۷۶.

۳۲ـ امالى صدوق، ص ۲۴۹.

۳۳ـ  صحیفه جامعه سجادیه، دعا ۱۴۲ و اقبال سید بن طاووس، باب ۳۴.

منبع :ره توشه راهیان نور ـ ویژه ماه مبارک رمضان ـ ۱۴۲۲قمرى ، ۱۳۸۰ شمسى

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین(ع)

اشاره:

آداب و عادات و اندیشه ها و اوضاعی که گروهی در آن شرکت دارند، فرهنگ نامیده می شود که از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد. زبان و وسیله های نمادین دیگر عوامل اصلی انتقال فرهنگ است; در عین حال ممکن است بسیاری از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد. اصولا هر جامعه ای برای خود روش و اسوه ویژه ای از کلیات فرهنگی و رفتاری دارد که امور ضرور انسانی مانند سازمان اجتماعی، دین، حقیقت جویی، ساختمان سیاسی، نحوه تفکر، مؤسسات اقتصادی و فرهنگ مادی آن را به وجود می آورد.

از آغاز پیدایش بشر فرهنگ مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است درجه پیچیدگی سازمانهای فرهنگی یکی از ابزارهای تشخیص جامعه های متمدن از جامعه های ابتدایی است. «فرهنگ » به معنی تعلیم و تربیت، نیز به کار رفته چنانچه در شعر فردوسی آمده است:

تو دادی مرا فر و فرهنگ و رای        تو باشی به هر نیک و بد رهنمای

عاشورا کدام روز است؟

در کتابهای لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضی روز نهم دانسته اند. زهری گفته است جز در چند مورد، اسمی که بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده. (۱)

از ابن بزرج نقل است که: «ضاروراء» به معنی «ضرا» (سختی) و «ساروراء» به معنی «سرا» (گشایش و شادمانی) و «دالولا» به معنی «دلال » به کار رفته است.

صاحب مجمع البحرین در این باره گفته است: «عاشورا یک نام اسلامی است و آن روز دهم محرم است و گاهی الف بعد از عین حذف می گردد و «عشورا» تلفظ می شود». (۲)

و نیز گفته اند که عاشورا کلمه ای است عبری و معرب «عاشور» که دهم تشری یهود باشد که روزه آن روز «گپور» [کفاره] است و چون آن روز را به ماههای عربی انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.

چنانچه در ماههای یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (۳)

روایات جعلی در مورد عاشورا

از امور مسلم تردیدناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامی این است که حضرت امام حسین علیه السلام بی نهایت مورد علاقه و محبت خاص جد بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانی که تواتر معنوی دارد ثابت می شود. (۴)

گروه کثیری از محدثان اسلامی نقل کرده اند که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد کسی را که حسین را دوست بدارد». (۵)

در محاوره عربها این چنین است که وقتی می خواهند بین خود و دیگری کمال الفت و یگانگی و شدت ارتباط و دوستی را بفهمانند آن تعبیر را به کار می برند و می گویند: «فلان کس از من و من از اویم » چنانچه وقتی می خواهند نفرت و بیزاری خود را نسبت به دیگری اظهار کنند، می گویند: «من از او نیستم و او از من نیست » شاعر گفته است:

ایها السائل عنهم و عنی        لست من قیس و لاقیس منی

پس تعبیر «حسین منی و انا من حسین » یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منی و انا منه » بر محبت شدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبرصلی الله علیه وآله و فرزند گرامی اش دلالت می کند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منی » ارتباط و اتصال جسمی و قسمت دوم آن «و انا من حسین » ارتباط معنوی را می رساند. توضیح آن که «حسین منی » می فهماند که امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادی به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین » می فهماند که اگر فداکاری و ایثار و از خودگذشتگی آن جناب نبود، زحمات پیامبرصلی الله علیه وآله به هدر می رفت و اثری از اسلام باقی نمی ماند.

در روایات فراوانی آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله آن حضرت را می بوسید و هر وقت او و برادرش امام حسن علیهماالسلام را می دید و مناسبت اقتضا می کرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه می پرداخت. عده ای از راویان نقل کرده اند که رسول خدا یک دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسین علیه السلام قرار می داد و دهان بر دهانش می گذاشت. (۶) و در برخی از روایات است که پیامبرصلی الله علیه وآله درباره امام حسین علیه السلام فرمود: «فدای کسی بشوم که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم ». (۷)

از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلت سرور شهیدان حسین بن علی علیه السلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اکرم صلی الله علیه وآله در شدت علاقه و محبت به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبی درمی یابیم که اخبار حاکی از عید بودن روز عاشورا و تبرک جستن در آن روز از قول پیامبرصلی الله علیه وآله دروغ و افترای محض است. چگونه ممکن است قبول کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله روز شهادت ریحانه اش (۸) را که مکرر بر مکرر از آن خبر داده (۹) روز جشن و عید اعلام کند. در صورتی که آن حضرت به یاد آن روز گریه می کرد.

روایات صحیح که در کتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خداصلی الله علیه وآله به خاطر شهادت فرزند فداکارش دلالت دارد.

از ام الفضل بنت حارث روایت کرده اند که او گفت: … من حسین علیه السلام را در دامن پیامبرصلی الله علیه وآله گذاشتم. لحظه ای گذشت که ناگهان اشک از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبی الله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد که امتم این پسرم را به زودی می کشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آری. (۱۰)

لازم است مسلمین از دسایس بنی امیه برحذر باشند، و به رسول خداصلی الله علیه وآله اقتدا کنند (۱۱) و او را اسوه و مقتدای خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشوای عظیم الشان پیروی نمایند و بر اثر روایاتی که در زمان سلطنت بنی امیه درباریان جعل نموده بودند (۱۲) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند که سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادی و مبارک قرار دهند. (۱۳)

بر مسلمانان است که بخود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه کنند و بیندیشند تا آنچه را که دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین کرده اند کنار بزنند و بفهمند که اسلام واقعی کدام است و بر چه محور دور می زند. در هر امری از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسری و تقلیدی آن را نپذیرند. (۱۴)

بنی امیه با بنی هاشم کینه دیرینه داشتند. (۱۵) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنی هاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمی تافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.

آنها در اصل به اسلام هیچ گونه اعتقادی نداشتند. عقاد نویسنده و متفکر شهیر مصری می گوید: ابوسفیان پس از آن که اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقی می کرد. (۱۶)

هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد می زد: چرا جنگ نکردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!

ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مکه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانواده اش با دشواری تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنی که در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (۱۷) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزه علیه السلام ایستاد و گفت: ای اباعماره بر امارت و فرمانروایی با ما جنگیدی که آن به ما انتقال یافت. (۱۸)

به نظر می رسد معاویه به نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله اعتقاد نداشت به دلیل آن که عده ای از مصریان بر وی وارد شدند و گفتند: «السلام علیک یا رسول الله » او آنان را از این گفتار منع نکرد. (۱۹)

محققان اهل سنت به سندهای متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفرا»، (۲۰) ذکر نموده اند که مقصود دو طایفه تبهکار بنی امیه و بنی المغیره است. (۲۱)

سیاست بنی امیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا

معلوم است که بنی امیه با این پیشینه سیاه و خباثت (۲۲) چون اسلام را با منش و خواسته های مادی خود موافق نمی دیدند به انحا و وسائل گونه گون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله که نگهبان و بیان کنندگان دستورهای اسلام و قرآن بودند، کوشیدند از جمله آن که برای پاشانیدن گرد فراموشی به واقعه کربلا و آثار آن به روحانی نمایان درباری دستور دادند که روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارک معرفی کنند! و در این باره حدیث جعل نمایند. این حدیثها به گونه ای است که هر کس اندکی به آنها توجه کند آشکارا مجعول بودن آنها را می فهمد، مثلا روایت کرده اند که چون پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه آمد. دید که یهود روز عاشورا روزه می گیرند آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق کرد و موسی و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسی سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد که آن روز را روزه بدارند.

ساختگی و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:

الف) بنابر تحقیقی که ابوریحان انجام داده است «این که یهود می گویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق کرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یکم نیسن که هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه روز سه شنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سی وسه اسکندری بود که با روز هفدهم ماه رمضان موافق می شد. روزی که خداوند فرعون را غرق کرد بیست و سوم ماه رمضان می شود، پس برای این روایت وجهی نخواهد بود». (۲۳)

ب) در این روایت آمده است که پیامبر از یهود پرسید که چرا این روز را روزه می گیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق کرد. ساختگی بودن این روایت از آن جهت آشکار می گردد که در آن نسبت نادانی به نبی بزرگوار اسلام داده شده به گونه ای که پس از آگهی یافتن از موضوع و یادآوری یهودیان امری به فکرش خطور نموده و حکمی بر آن مترتب کرده است! چنان که معلوم است این گونه امور از ساحت قدس پیامبرصلی الله علیه وآله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است…

«قتل حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه کردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد که در هیچ امتی حتی با اشرار خلق چنین نکرده اند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنی امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانیها و ولیمه ها دادند. و تا زمانی که ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتی این که پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقی ماند ولی شیعیان از راه تاسف و سوگواری به قتل سیدالشهداء در مدینه السلام و بغداد و شهرهای دیگر گریه و نوحه سرایی می کنند و تربت مسعود حسین را در کربلا در این روز، زیارت می نمایند. و چون خبر کشته شدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابی طالب بیرون آمد و این اشعار را برخواند:

ماذا تقولون ان قال النبی لکم                ماذا فعلتم و انتم آخرالامم  

بعترتی و باهلی بعد مفتقدی                نصف اساری و نصف ضرجوا بدم 

ما کان هذا جزائی اذ نصحت لکم             ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحم

ابراهیم بن اشتر ناصر و یاور آل رسول الله در این روز کشته شد. و می گویند در این روز بود که خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود که کشتی نوح بر جودی فرود آمد. و عیسی بن مریم در این روز، زاییده شد. و موسی و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم برد و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختی و بیچارگی از ایوب مرتفع گشت. دعای زکریا مستجاب شد و یحیی را به او بخشیدند و گفته اند یوم الزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را که در این روز ذکر نموده اند، اگر چه وقوع آن امکان عقلی دارد اما معلوم است که ناقلان آنها دسته ای از عوام محدثان بوده اند. و یا آن که خواسته اند با اهل کتاب (۲۴) مسالمت کنند.»

ابوریحان به جهت حسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نکرده که این گونه روایات مجعول است. بلکه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا برای مسالمت با اهل کتاب آنها را نشر داده اند، در هر صورت نتیجه همان است که آن روایتها عاری از حقیقت است.

بسیار مناسب است که آنچه را امام صادق علیه السلام در این باره بیان فرموده است نقل کنیم: عبدالله بن فضل بن هاشمی گفت: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند؟ در این هنگام آن حضرت گریه کرد. سپس فرمود: وقتی که (امام) حسین علیه السلام کشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب می جستند و حدیث جعل می کردند. و اموالی به عنوان جایزه دریافت می نمودند، از جمله امور مجعوله این بود که این روز را روز برکت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادی و خوشحالی و تبرک جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند». (۲۵) تا مردم آن واقعه حزن انگیز را فراموش کنند و در نتیجه بنی امیه از لعن و نفرین ابدی و پی آمدهای ناگوار جنایت هولناکی که انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع این نوعی سیاست بود که دستگاه تبلیغی بنی امیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومی، بر زشتی جنایاتشان سرپوش بگذارند و برای رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیله ها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود که شایع کردند امام حسین علیه السلام کشته نشده بلکه انعکاسی از وی بر حنظله بن اسعد شامی قرار گرفته و او به جای آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسی این چنین بود (۲۶) و این سیاست عین همان سیاستی است که پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله و مشغول ساختن افکار مردم نسبت به جانشین واقعی آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند که پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (۲۷)

اگر این شایعه پراکنی نبود، قویا احتمال داشت که عده ای به این فکر بیفتند که چرا وصیتها و سفارشهای پیامبر صلی الله علیه وآله را درباره جانشین واقعی اش حضرت علی علیه السلام کنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نکرده برای امارت و خلافت به گفتگو و اختلاف پرداختند و می خواهند دیگری را به جای آن حضرت، به خلافت بردارند.

بدون شک از نظر روایی آن شایعه از جهت انصراف افکار عمومی و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیری بسزا داشت، تا در این گیرودار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه . چنان که بعضی گمان کرده اند . از روی جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلکه روی نقشه حساب شده طرح شده بود.

عظمت قیام امام حسین علیه السلام

نهضت امام حسین علیه السلام نهضتی مقدس، متعالی و روحانی بود. پاکی، خلوص، بی اعتنایی به دنیا، بری بودن از اغراض شخصی و آز و جاه طلبی و خودخواهی از ویژگیهای این قیام است. (۲۸) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداکاری به مردم داد. (۲۹)

فرزند پیامبر  صلی الله علیه وآله با خون خویش درخت اسلام را که رو به خشکیدگی گذاشته بود، آبیاری کرد و در تاریکی ظلم و فساد بنی امیه درخششی بوجود آورد که آن محیط ظلمانی را نور و روشنایی بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان کرد و ابرهای تیره و تاری از آسمان بر جوامع اسلامی بلکه جوامع انسانی پراکنده شد و چهره اسلام را چنان که هست بر جهانیان آشکار ساخت (۳۰) به همین جهت است که سوره «الفجر» سوره «الحسین » نامگذاری شده است.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که این سوره درباره حسین علیه السلام نازل شده و سوره حسین است (۳۱) و چون آن جناب با اخلاص کامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعی «نفس مطمئنه » واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق علیه السلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه » حسین و یاران اوست که صاحب نفس مطمئنه اند که در روز قیامت رضوان خدا برای ایشان است و خداوند از ایشان راضی است. (۳۲)

او کسی است که با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگی یافت، به میزانی که در راه موضوعی فدا و فانی می شود ارزش آن را به خود می گیرد و کسب می نماید.

حسین بن علی علیه السلام کسی است که تمام هستی و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا که اصل و منشا تمام کمالات و تقدسهاست، فدا و فانی نموده است پس جای شگفتی نیست که بگوییم تمام تقدسها و کمالات و جاودانگی به وجود فدا شده اش انتقال یافته است. (۳۳) و نیز بی جهت نیست که محبت و عشق به آن حضرت در دلهای مؤمنان جایگزین شده به همان گونه که محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جای دارد. لذا از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «همانا برای شهادت حسین علیه السلام حرارتی وجود دارد که هیچ گاه سرد نمی شود. (۳۴) و نیز فرمود: «برای حسین علیه السلام در دلهای مؤمنان محبتی است ». (۳۵)

آری! حضرت سیدالشهدا علیه السلام که از روی خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج کمال و قرب رب ذی الجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا کرده که صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دست خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است که توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابی در وی به وجود آورد که عظمت خداوندی به او نسبت داده می شود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در این باره حدیثی از امام باقرعلیه السلام نقل شده است که همین معنی را می رساند و می فهماند که آدمی با رشته ارتباط و بندگی خالصانه خدا به مقامی می رسد که در فکر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبی او را متاثر می سازد و آن خصوصیات به او انتقال می یابد:

… ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الی عبد من عبادی بشی ء احب الی مما افترضت علیه و انه یتقرب الی بالنافله حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها. ان دعانی اجبته و ان سالنی اعطیته. (۳۶)

حسین بن علی علیه السلام که در راه خدا و در راه افکار عالیه اش شهید شد وجود مادی خود را نفی کرد اما به صورت منبع فضیلت و مرکز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حکم می کند که بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوست بداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا کنیم. به ویژه که آن شخص تمام هستی خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداکاری در راه خدا دریغ نورزیده باشد.

از این جهت است که در اقطار مختلف اسلامی به نام آن حضرت اقامه مجالس می کنند و چنین نیست که تکریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد مثلا در کشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا می دارند. (۳۷) و درباره فضایل ایشان قلمفرسایی می کنند و کتابها و مقاله ها می نویسند. (۳۸)

حسین بن علی علیه السلام برای هدفی بس عالی در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود. (۳۹) و برای احیای فضیلت و شرافت و برقراری آزادی و بیداری بشر قیام کرد. پس سزاوار است که تمام جوامع انسانی . خواه مسلمان خواه غیرمسلمان . به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیم الشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوک و ماتم بنشینند.

او ابرمرد عالم و شخصیت بسیار بزرگواری است که تمام مکارم و فضایل را دارا بود به گونه ای که ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (۴۰)

از لحاظ نسب نیز کسی به پایه امام حسین علیه السلام نمی رسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتم النبیین و پدرش علی مرتضی سیدالوصیین و مادر فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبی، و عمویش جعفر طیار و عموی پدرش حمزه سیدالشهداء است.

فکر او بر محور ابدیت و ماورای محسوسات دور می زند او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و کرامت قداست را بر لئامت اطاعت بدسگالان و نابکاران ترجیح داد. (۴۱)

فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردباری و صبر از خود بروز داده که نظر همه متفکران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده اند. و هر کس که درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتی داشته باشد غیرممکن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبی که برای نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.

عاشورا «یوم الله » است

روزهایی که در آن روزها وقایع مهمی انجام می شود و مسیر تاریخ در جهت رشد و کمال تغییر می نماید و سبب می شود که تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایام الله » نامیده می شود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه ۵ و سوره الجاثیه آیه ۱۴) ایام الله ذکر شده است.

از ابن عباس روایت شده که منظور از آن روزهایی است که در آن روزها در امم پیشین وقایعی مهم رخ داده است واضح است که منظور وقایعی (۴۲) است آموزنده که بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایی یافته اند و دگرگونی در تمام شؤون زندگی شان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبرصلی الله علیه وآله و یارانش در روز عاشورا باعث شد که حقایق آشکار شود و اسلام تجدید حیات نماید ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسی در جامعه اسلامی به وجود آید، آن روز «یوم الله » به حساب آمد. از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت شده است که عاشورا از «ایام الله » است. (۴۳) این روز به اندازه ای اهمیت داشته که به امم پیشین نیز معرفی شده تا آنان نیز نتایجی را که بر این روز عظیم ترتب می یابد درک کنند و آن را پاس دارند.

در حدیث مناجات حضرت موسی علیه السلام آمده است که حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برتری داده ای؟ خداوند فرمود: ده خصلت است که موجب برتری ایشان شده است. موسی علیه السلام گفت: آنها کدامند تا به بنی اسرائیل دستور دهم که به آنها عمل کنند. فرمود: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسی علیه السلام پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریه کردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (۴۴) از این حدیث برمی آید که اهمیت دادن به عاشورا و بهره مند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاه و صوم و سایر مبانی مهم اسلامی است و این بدان جهت است که اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله نبود از اسلام واقعی و صلاه و صوم و سایر ارکان اسلام اثری برجای نمی ماند.

عاشورا در سیره ائمه اطهار

از آنچه تاکنون ذکر نمودیم روشن می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبی که بر امام حسین علیه السلام وارد شده اندوهگین می شده اند و به دیگران هم دستور می داده اند که در آن روز به عزاداری بپردازند و به سوک و ماتم بنشینند. (۴۵) هر چند چنین دستوری از جانب معصومان صادر نمی شد بر مسلمین لازم بود که در آن روز مراسم عزا به پای دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همان طور که پیشتر اشاره کردیم کسی که رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممکن است که به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است که اگر فردی در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستی او ظاهری و سطحی است و در واقع او را دوست نمی دارد; زیرا ارتباط معنوی بین دو دوست ایجاب می کند که در غم و شادی یکدیگر شریک باشند. (۴۶) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم بدون تردید در دوستی مان نسبت به رسول اکرم صلی الله علیه وآله و فرزندش که بسیار مورد تکریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم. (۴۷) در کتب فریقین روایات بسیاری نقل شده که پیامبرصلی الله علیه وآله بارها بر مصایب امام حسین علیه السلام که جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه کرد. در پیش روایت صحیحی از مستدرک حاکم نیشابوری از ام الفضل بنت الحارث در این باره نقل کردیم.

همچنین از کتاب «ذخایر العقبی » از ام سلمه بازگو شده است که او گفت رسول خدا را دیدم در حالی که بر سر حسین دست می کشید، گریه می کرد. عرض کردم: چرا گریه می کنی؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم در سرزمینی به نام کربلا کشته می شود. سپس مقداری خاک قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاک همان سرزمین است و هر زمان آن خاک به خون مبدل گشت بدان که وی کشته شده. ام سلمه گفت: آن خاک را در شیشه ای نزد خودم نگه داشتم و با خودم می گفتم آن در روز بسیار عظیمی به خون مبدل می شود. (۴۸) گفتگو درباره بیانات و مطالبی که از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته اند و نیز بررسی روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است که در این مختصر نگنجد. اما به طور کلی می توان گفت که آن بزرگواران در روز عاشورا به عزاداری و سوگواری می پرداختند. دستور می داده اند، مرثیه خوانان، شعرا و کسانی که از آن واقعه مطلع بوده اند، آن واقعه را برای دیگران تشریح کنند و مصایبی را که در آن روز بر اهل بیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده که آن رویداد به صورت یک مکتب پویا و خطدهنده برای همیشه زنده بماند. لذا تاکید کرده اند که عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقی که آن حضرت به آن جهت به شهادت رسیده فراموش نشود.

روشن است که احکام اسلامی بر مبنای جلب مصلحت و دفع مفسده پایه گذاری شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزای حسینی این نیست که تنها برای خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله همدردی و تسلیتی باشد و به قول روضه خوان ها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال کنیم و چنین بپنداریم که به هر اندازه گریه کنیم به همان اندازه تسلی خاطر برای رسول خداصلی الله علیه وآله و حضرت فاطمه علیهاالسلام فراهم آورده ایم اگر عقیده مان درباره به پا داشتن مجالس حسینی تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت علی و حضرت فاطمه را پایین آورده ایم. بدون شک تاکید بر این که مراسم عاشورا و عزای حسینی فراموش نشود مقصود آن است که واقعه کربلا به عنوان مکتب تعلیم و تربیت الهی برای همیشه زنده باشد.

آری به وسیله همین مجالس است که دین اسلام تبلیغ می شود و بر اثر واقعیاتی که در آن مجالس بیان می گردد مردم حق را از باطل تشخیص می دهند و راه خود را بازمی یابند. بنا به گمان برخی از سیاحان فرانسوی، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امکانات تبلیغاتی و قوه قهریه در این دوره کوتاه می توان گفت که در یکی دو قرن آینده به لحاظ کمی بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد کرد و سبب آن همین تعزیه داری است که فرد فرد این فرقه را داعی و مبلغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطه ای از نقاط عالم را نمی بینیم که دو نفر شیعه باشند و اقامه عزای حسینی ننمایند و بذل مال و منال نکنند.

در کتاب «السیاسه الحسینیه » آمده است یک نفر عرب شیعی بحرینی را دیدم که در هتل یکه و تنها مجلس عزا برپا کرده، کتاب گرفته بر کرسی نشسته، چیزی می خواند و گریه می کرد و سپس آنچه را از ماکول و مشروب برای آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم کرد. (۴۹)

شیخ طوسی از عبدالله بن سنان روایت کرده است که او گفت: بر سرورم جعفربن محمدعلیه السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهری اندوهگین در حالی که اشکهایش مانند مروارید افشان فرومی ریخت، ملاقات کردم! عرض کردم ای پسر رسول خدا چرا گریه می کنی؟ . خدا چشم تو را نگریاند . فرمود: آیا غافلی که حسین بن علی در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت شده)؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، رای شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این که آن را روزه به حساب آورید و افطار کنید بدون این که آن را موجب خوشحالی و «برکت » قرار دهید، و آن را روزه کامل قرار مدهید. یک ساعت پس از نماز عصر با آب افطار کنید. (۵۰) شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضاعلیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «ماه محرم ماهی است که در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام می دانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتک گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمه های ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامی برای رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید! همانا روز قتل حسین علیه السلام در صحرای کربلا چشمهای ما را مجروح، اشک ما را جاری، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلای ما گردید. پس بر همچون حسین علیه السلام باید گریه کنندگان بگریند. که گریه بر وی گناهان بزرگ را فرو می ریزد. سپس فرمود: هنگامی که ماه محرم داخل می شد پدرم خندان دیده نمی شد و اندوه بر وی غالب بود تا هنگامی که عاشورا سپری می گشت و وقتی که روز عاشورا فرامی رسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه اش بود و می فرمود: این همان روزی است که حسین علیه السلام در آن روز به قتل رسید. (۵۱)

از ابوالفرج اصفهانی در کتاب «الاغانی » نقل شده که او به سند خودش از علی بن اسماعیل تمیمی و او از پدرش بازگو نموده که وی نزد امام صادق علیه السلام بود و خدمتگزارش برای سید حمیری اجازه ورود به مجلس درخواست کرد حضرت دستور داد که او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جای داد و سید حمیری وارد شد، سلام کرد و نشست امام علیه السلام از وی خواست در رثای امام حسین علیه السلام شعر بخواند. او در این باره اشعاری خواند که اولش این است:

امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیه          یا اعظما لا زلت من وطفاء ساکبه رویه

دیدم اشکهای امام صادق علیه السلام بر عارضش فرو می ریخت و ناله و فریاد از خانه اش برخاست تا این که دستور داد از ناله و گریه خودداری کنند و چنین کردند. (۵۲)

اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزای حسینی و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است که نقل آنها درخور رساله ای است. (۵۳) اکنون برای رعایت اختصار تنها به ذکر روایتی که عبدالله بن فضل از امام صادق علیه السلام روایت نموده می پردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار می دهیم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم ای پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزی که رسول خدا قبض روح شد و روزی که حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت و روزی که امیر مؤمنان به قتل رسید و روزی که حضرت امام حسن به زهر کشته شد بدین گونه نیست که روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟ (امام) فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسین علیه السلام از همه ایام دیگر عظیم تر است و این بدان جهت است که اصحاب کسا که نزد خداوند گرامی ترین خلق اند پنج نفر بودند: هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام باقی بودند که مردم به ایشان تسلی و گشایش حاصل کنند. و وقتی که حضرت فاطمه از دنیا رفت به وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهم السلام برای مردم تسلی و گشایش بود و زمانی که امام حسن علیه السلام به شهادت رسید برای مردم به وجود حسین علیه السلام تسلی و گشایش بود. اما آن گاه که آن حضرت علیه السلام به قتل رسید هیچ کس از اصحاب کسا نبود که بعد از او برای مردم به او تسلی و گشایش باشد پس از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگی ایشان بود. چنان که ماندن وی در این عالم به منزله ماندن همگی ایشان بود. بدین جهت است که روز شهادت او به لحاظ مصیبت برترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: ای پسر رسول خدا چرا برای مردم بعد از اصحاب کسا به علی بن الحسین علیه السلام تسلی و گشایش نبود. به همان گونه که به پدرانش برای آنان تسلی و گشایش بود؟ فرمود: همانا علی بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجت بود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وی کلامی نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده کرده بودند پس هر وقت به یکی از ایشان نگاه می کردند حال او را نسبت به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد می آوردند هنگامی که ایشان درگذشتند مردم دیدار کسانی را که در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگی شان نبود مگر وقتی که حسین علیه السلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است که روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبت بزرگترین ایام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض کردم: ای پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند. آن حضرت گریه کرد سپس فرمود: وقتی که حسین علیه السلام به قتل رسید، بدین وسیله گروههای زیادی به یزید تقرب جستند و برای خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و برای این کار اموالی به عنوان جایزه دریافت کردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود.

والحمدلله اولا و آخرا

پی نوشت:

  1. رک: دائره المعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ ».
  2. رک: لسان العرب و مجمع البحرین، ماده «عشر».
  3. الآثار الباقیه عن القرون الخالیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ».
  4. فضایل الخمسه من الصحاح السته ۳/۲۶۰ و ۲۶۲ ط سال ۱۳۸۴ مطبعه النجف و بحارالانوار ۴۴/۲۵٫
  5. همان ماخذ. «احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط » و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب ».
  6. فضایل الخمسه ۳/۲۶۱٫ عن جابر: کنا مع رسول الله صلی الله علیه وآله فدعینا الی طعام فاذا الحسین علیه السلام یلعب فی الطریق مع الصبیان فاسرع النبی امام القوم ثم بسط یده فجعل حسین یفر هاهنا و هاهنا…
  7. … فدیت من فدیته بابنی ابراهیم. اشاره به این موضوع است که خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله وحی نمود که یکی از دو فرزندت (حسین علیه السلام یا ابراهیم علیه السلام را فدای دیگری کن و این چنین نیست که بخواهم هر دو برای تو بمانند آنگاه پیامبر گریه کرد و این چنین مصلحت دید که ابراهیم علیه السلام را به خاطر فرزندش امام حسین علیه السلام (که فرزند علی و زهراعلیهماالسلام نیز می باشند) فدا کند. رک. فضایل الخمسه ۳/۲۵۷ به نقل از تاریخ بغداد.
  8. وسائل الشیعه، ۱۵/۹۷ ط اسلامیه: ریحانتی من الدنیا الحسن و الحسین…
  9. فضائل الخمسه،۳/۲۷۰ و ما بعد و بحارالانوار ۴۴/۲۵۰٫
  10. … فوضعته فی حجره ثم حانت منی التفاته فاذا عینا رسول الله تهریقان من الدموع. قالت قلت یا نبی الله… رک: فضایل الخمسه ۳/۲۷۰٫ این روایت از مستدرک حاکم نقل شده او گفته است این روایت بنابر شرط شیخین صحیح است.
  11. لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه. سوره احزاب آیه ۲۱٫
  12. «اضواء علی السنه المحمدیه و دفاع عن الحدیث » تالیف محمود ابوریه ط ۵ صفحه ۱۲۶ به بعد.
  13. دائره المعارف بستانی و مصاحب ماده «عشر» و در زیارت عاشورا آمده است. «هذا یوم تبرکت به بنوامیه…»
  14. فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، سوره زمر آیه ۱۷ و ۱۸٫
  15. الحسین ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص ۳۳٫۳۲، ط. دارالهلال.
  16. همان ماخذ، ص ۲۱٫
  17. همان ماخذ، ص ۲۱٫٫
  18. سموالمعنی فی سمو الذات ط ۲، ص ۵۷، تالیف عبدالله علائلی.
  19. تاریخ طبری، ط دارالمعارف مصر، ۵/۳۳۱٫
  20. تفسیر روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی، ۴/۴۱۸ ذیل آیه ۲۸ سوره ابراهیم; و نیز تفسیر قرطبی،۹/۳۶۴، ذیل همان آیه، فضائل الخمسه ۳/۳۰۳ باب ۲۶٫
  21. فضایل الخمسه ۳/۳۰۳ و ۳۰۴ و ۳۰۵٫
  22. الحسین ابوالشهدا، ص ۲۵٫۲۳٫
  23. الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، تالیف ابوریحان محمدبن احمد البیرونی باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ». و ترجمه الآثار الباقیه فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت و دائره المعارف بستانی ماده «عشر».
  24. الآثار الباقیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام » و ترجمه آن فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت.
  25. بحارالانوار، ۴۴/۲۷۰٫
  26. همان، ۴۴/۲۷۱٫
  27. الکامل فی التاریخ، ذکر احداث سال یازدهم.
  28. … و انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی… رک: بحارالانوار، ۴۴/۳۲۹ و سمو المعنی لسمو الذات، ص ۱۰۶،۱۳۵۹٫
  29. … الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهی عنه… تاریخ طبری ۵/۲۲۹ ط . المطبعه الحسینیه المصریه.

     ۳۰٫ سبقت العالمین الی المعالی بحسن خلیقه و علو همه و لاح بحکمتی نورالهدی فی لیال فی الضلاله مدلهمه یرید الجاحدون لیطفؤوه و یابی الله الا ان یتمه.

رک: بحارالانوار ۴۴/۱۹۴٫

  1. البرهان فی تفسیر القرآن، سوره فجر.
  2. همان.
  3. حسین وارث آدم، صفحه ۲۱۲ به بعد.
  4. لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوین، ص ۳۸٫
  5. همان ماخذ.
  6. وسائل الشیعه،۳/۵۳ ط اسلامیه.
  7. مجله رساله الاسلام، سال ۱۱، شماره ۳، ص ۲۶۴٫
  8. الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله، سوره توبه، آیه ۲۰٫
  9. سیاسه الحسینیه، ص ۸، و ۵۱ ط زهره.
  10. اعیان الشیعه، ۱/۵۸۱٫٫٫ ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین…
  11. تفسیر قرطبی،۹/۳۴۲ ذیل آیه و ذکرهم بایام الله، سوره ابراهیم، آیه ۵۴٫
  12. کنزالعمال، ۸/۵۷۱، ط بیروت مؤسسه الرساله، و صحیح مسلم، باب صیام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء ترکه.
  13. مجمع البحرین، ماده «عشر» فی حدیث مناجاه موسی و قد قال یارب لم فضلت امه محمدصلی الله علیه وآله علی سایر الامم…
  14. اعیان الشیعه، ۱/۵۸۶ و۵۸۷ و بحارالانوار ۴۴/۲۷۸٫
  15. … فجعل طینه شیعتنا من نضح طینتنا فقلوبهم تحن الینا… بحارالانوار۶۷/۱۲۶٫
  16. قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله، آل عمران، آیه ۳۱٫
  17. فضائل الخمسه،۳/۲۸۵٫ روایات در این باره بسیار است به همین ماخذ ص ۲۷۰ رجوع شود.
  18. سیاسه الحسینیه، ص ۵۰، ط سال ۱۳۵۱٫
  19. اعیان الشیعه، ۱/۵۸۶ ط دارالتعارف بیروت.
  20. بحارالانوار، ۴۴/۲۸۳٫
  21. رک: اعیان الشیعه، ۱/۵۸۶٫
  22. برای آگاهی بیشتر رک: بحارالانوار، ۴۴/۲۷۸، باب ۳۴٫
  23. بحارالانوار ۴۴/۲۷۹٫

منبع : فصلنامه مشکوه، شماره ۵۳ , صانعی، سید مهدی.

 

عاشورا، اصلاح و احیاء

 

اشاره:

درایام سوگواری سالار شهیدان، سلسله جلساتی درباره ابعاد گوناگون نهضت حسینی با همکاری کانون در شهرستان کاشان برگزار گردید. عاشورا، احیا و اصلاح گزیده ای از سخنرانی حجت الاسلام دکتر رودگر است که در جمع دانشجویان و جوانان کاشان ایراد شده است.

 

 

از منظرهای متفاوتی می توان به تحلیل و بررسی واقعه عاشورا پرداخت و علل و عواملی را که موجب وقوع این قیام شدند بررسی کرد. آنچه تردیدی در آن وجود ندارد این است که این قیام و علل بوجود آورنده آن محدود به همان زمان شروع حرکت ظاهری امام حسین (ع) از مدینه به مکه و سپس به کربلا نبوده است. به عبارتی این قیام، قیامی نبود که در همان ماه محرم یا روز عاشورا شکل گرفته باشد بلکه این قیامی بود ممتد و یکپارچه نه منقطع از گذشته و نه بی ارتباط با آینده و در واقع این قیام حلقه ارتباطی بین گذشته و آینده تاریخ اسلام بود.

همواره دغدغه ای در اذهان ما وجود دارد که آیا به درک صحیحی از این واقعه و پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن دست یافته ایم یا خیر؟ آیا ما تاکنون اندیشیده ایم که چطور از سال ۱۱ هجرت تا سال ۶۱ و فقط به مدت ۵۰ سال این دگرگونی عجیب در امت اسلام بوجود آمد؟ چگونه شد که جامعه از لحاظ فرهنگی و فکری استحاله شد؟ یعنی هویت اسلامی و حقیقت اسلامی خود را از دست داد و جوهرش یک جوهر دیگر شد و از اسلام فقط اسمی بدون رسم باقی ماند. علی (ع) در خطبه ۱۱۰ نهج البلاغه در فراز دهم می فرمایند:

ای مردم زمانی فرا خواهد رسید که همانطور که ظرف آب را وارونه می کنند اسلام وارونه می شود و همانگونه که آب از درون ظرف بیرون خواهد ریخت، محتوای اسلام را تهی خواهند کرد. محتوای اسلام، معارف اصیل و آموزه های آنرا می گیرند و از اسلام جز پوسته ای باقی نمی گذارند و این ظرف خالی را به دست مردم می دهند. یعنی اسلام را به اسلام توخالی و یا به عبارتی اسلام “اموی” تبدیل می کنند.

اسلامی که به جای آنکه ماهیت نبوی و علوی داشته باشد، ماهیت اموی و صوفیانه به خود خواهد گرفت. اینجاست که معنای استحاله مشخص می شود. به شهادت تاریخ در آن زمان هنوز کسانی بودند که پیامبر را درک کرده بودند و برخی از صحابه و تابعین هنوز در قید حیات بودند. ولی چه شد و چه اتفاقی افتاد که همه چیز تغییر یافت؟ چه شد که دشمنان امام حسین(ع)، قربت الی الله   می جنگیدند؟ البته در این جا نباید موضوع خلط شود. امثال عمر سعد می دانستند که چه می کنند و با که می جنگند ولی افرادی هم بودند که واقعاً تصور می کردند برای خدا و دین خدا می جنگند. تاریخ ثبت کرده است که بعد از آن فاجعه به شکرانه مهجور کردن امام حسین (ع) مسجد می ساختند زیرا به نظر خود کسی را که مانع خلافت بوده است از سر راه برداشته بودند.

لزوم تغییر نگرش به واقعه عاشورا

ما نمی توانیم و نباید همان درک معمولی و سنتی را از واقعه عاشورا در اذهان خود حفظ نمائیم، بلکه باید نگرش خودمان را نسبت به این واقعه تغییر دهیم. می توان گفت که اراده خداوند بر این قرار گرفت که امام حسین (ع) شهید شود و حسین (ع) هم با علم غیب می دانست که باید به داد اسلام برسد و قیامی را انجام دهد ولی این یک درک معمولی و سطحی از این حادثه عظیم بدون در نظر گرفتن علل اجتماعی و تاریخی این مساله است.

این موضوع یک پدیده معمولی نیست که به راحتی بتوان از کنار آن عبور کرد. این موضوع علتی دارد که ما باید آنرا جستجو کنیم زیرا تاریخ تکرار پذیر و تجربه شونده است و این حادثه تلخ همان گونه که عده ای شمشیر به دست گرفتند و در مقابل امام معصوم ایستادند و خون عزیزترین و مقدس ترین چهره اسلامی آنروز را ریختند، ممکن است تکرار شود.

تحولاتی که در سالیان پیش از واقعه عاشورا در جامعه اسلامی رخ داد منجر به پیدایش شجره خبیثه ای شد که آرام آرام رشد کرد و آبیاری شد و میوه تلخ و مسمومی برآورد که همان شهادت امام حسین (ع) و یارانش در کربلا بود. حال باید دید که آن شجره خبیثه چه بود و چگونه رشد و نمو پیدا کرد؟ چه کسانی آنرا آبیاری کردند؟ و اصولاً چگونه جامعه اسلامی مستعد رشد این شجره خبیثه که ۵۰ سال به طول انجامیده شد؟

“مهیار دهلوی” که شاعری تیز بین است در یکی از اشعارش خطاب به امام حسین (ع) می گوید: ای حسین تو را شمر بن ذی الجوشن نکشت، تو را عمر بن سعد نکشت، تو را عبیدالله بن زیاد نکشت، تو را یزید بن معاویه نکشت، تو را در سقیفه بنی ساعده کشتند.

این شاعر تیز بین می گوید که شمر و یزید و … همگی معلول یک جریان هستند. همه اینها معلول همان جریان تبدیل امامت به خلافت هستند و به دنبال آن خلافت به سلطنت و وراثت. به اعتقاد وی نطفه مبارزه با حسین (ع) در آن زمان و آن مکان بسته شد. یکی از نویسندگان لبنانی تحلیل زیبایی از فرموده پیامبر اکرم (ص) دارند که فرمود: حسین منی و انا من حسین. حسین از من است و من از حسینم. قسمت اول جمله که واضح است، زیرا حسین (ع) از خون پیامبر است، اما اینکه می فرماید و من از حسینم یعنی چه؟ این نویسنده می گوید: یعنی مکتب من، دین و فرهنگ و منطق من بدست حسین (ع) احیا می شود و بدعتها و فسادها با خون حسین پاک می شوند.

پرونده قیام امام حسین (ع) نه در روز عاشورا باز شد و نه در آن روز بسته شد. بلکه این پرونده در سقیفه باز شد و تا ابد نیز جاودان خواهد ماند.

تعبیر قرآنی علامه طباطبایی

ماندن در سطح نگرش معمولی حادثه عاشورا تنها یک رابطه عاطفی با این قیام ایجاد می نماید. تنها اشکی ریخته می شود تا ثوابی برده شود. به اعتقاد من باید سال به سال و محرم به محرم بر درک ما از واقعه عاشورا افزوده شود. علامه طباطبائی (ره)در جلد هفتم تفسیر المیزان ذیل آیه ۷ سوره آل عمران می فرماید: این کتابی که به سوی تو آمده است آیات محکم و متشابه دارد و آیات متشابه باید به آیات محکم تأویل شوند و تاویل کنندگان راسخان در علم هستند.

محکم و متشابه چیست؟ و راسخان در علم چه کسانی هستند؟ تأویل یعنی چه؟ مرحوم علامه در آنجا ۱۵ نظر مختلف را ذکر نموده اند و همه ۱۵ نظر را نقد فرموده اند. خود علامه در این مورد، هم در “تفسیر المیزان” و هم در کتاب “قرآن در اسلام” نظر خود را مطرح فرموده اند و بیان کرده اند که کل قرآن، تاویل بردار است و متشابه در اینجا به معنای مبهم بودن و غلط انداز بودن است.

عموماً بعضی از آیات در قرآن به این صورت هستند. یعنی ساختار این آیات به گونه ای است که اگر انسان به راسخان در علم رجوع نکند نمی فهمد و دچار انحراف می شود. در بحثی هم که در ذیل آیه ۲۳ سوره “زمر” دارد باز متشابه را معنی می کند که بر خلاف معنای اول از این دو نتیجه گرفته می شود که آیات، لایه ها و معناهای مختلفی دارند و دارای درجات گوناگونی هستند که هر کس بسته به مرتبه وجودی خودش و استعدادش می تواند از قرآن بهره ببرد. به تعبیر امام صادق (ع) هیچ کس از کنار سفره قرآن بی بهره کنار نمی رود و به مقدار ظرفیت خودش از آن بهره می برد. امیر المومنین علی (ع) در حکمت ۱۴۷ نهج البلاغه به کمیل می فرماید: “دلهای انسانها مثل ظرف ها    می مانند، همانطور که ظرف ها کوچک و بزرگ دارند دلهای آدمیان نیز کوچک و بزرگ دارند”.

استاد شهید مطهری در مجموعه آثار، جلد ۱۷، صفحه ۱۸۸ می فرماید:

من از این تعبیر علامه در قیام امام حسین (ع) استفاده می کنم. قیام امام حسین (ع) و نهضت او متشابه از دو معناست و حقیقتاً در بعضی جاها نکاتی در این واقعه برای انسان مبهم است. مثلاً گفته می شود آیا امام حسین (ع) می دانست که به شهادت می رسد یا خیر؟ بنابراین باید پرسید این مسأله متشابه باید با چه محکمی تفسیر شود؟ باید محکمات آنرا یافت. در اینجا محکمات این واقعه همان بیانات و نامه ها و خطبه ها و سخنان آن حضرتند.

نهضت عاشورا نیز چند لایه است و هر کس به اندازه درک خود از این قیام برداشت می کند. هر چه بیشتر مطالعه و تحقیق کنیم و بر میزان معرفتمان بیافزاییم، محبت و عشق ما به حسین (ع) هم بیشتر خواهد شد. به قول استاد جوادی آملی، با عقل و درک برای حسین (ع) گریستن بسیار والاتر از گریستن عاطفی است و والاتر از آن گریه شهودی است که این دید مکاشفه ای، مقدماتی لازم دارد. لازمه آن این است که انسان از کثرت و طبیعت فاصله بگیرد تا نزدیکی و تقرب او به عالم بالا و وحدت بیشتر شود. و هر چه این تقرب بیشتر باشد معرفت ها و مکاشفه ها بیشتر خواهد بود.

منشاء این معرفت ها، محبت و علاقه به حسین بن علی (ع) است و هر چه انسان این پیوند بین خودش و حسین (ع) را بیشتر نماید، برکات و ثمرات بیشتری نصیب او خواهد شد.

اگر ما بخواهیم این ۵۰ سال را جز به جز مورد بررسی قرار دهیم و سپس نتیجه کلی بگیریم به فرصت بسیار طولانی نیاز خواهد بود، اما می توان از طریق سخنان خود سید الشهدا(ع) به تحلیلی برای پاسخ به این پرسش دست یافت. به عنوان مثال از وصیت نامه امام حسین (ع) به برادرش محمد حنفیه می توان به مطالبی رسید. مثلاً می توان دریافت که در آن روزگار، فضا آن قدر آلوده و مسموم بوده است که امام حسین (ع) ابتدا به بعد سلبی قیام خود می پردازند و می فرمایند که اگر من این قیام را انجام می دهم و این نهضت را بوجود می آورم نه برای قدرت طلبی و نه برای ایجاد فتنه و آشوب در متن جامعه و نه برای بهم ریختن سازمان و ساختار جامعه اسلامی و نه برای دستیابی به متاع دنیا و ارضاء خواهشهای نفسانی است. آنگاه حضرت به بعد اثباتی نهضت خود می پردازند و می فرمایند که همانا من این جهاد و قیام را شروع کردم و هدف من از آن اصلاح امت جدم رسول خدا (ص) است. نکته ای که در اینجا وجود دارد آن است که ایشان نمی فرمایند من می خواهم همه جامعه یا همه مردم را اصلاح نمایم بلکه صرفاً به امت جد بزرگوارش اشاره می فرماید. امتی که بدعتها، انحرف ها و انحطاط های اخلاقی دامنگیر آن شده بود. دشمن با تهاجم فکری و فرهنگی جامعه ای بوجود آورده بود که با اهداف رسول خدا فاصله بسیاری داشت. آری توطئه ای که نطفه آن از سقیفه بنی ساعده شکل گرفته بود به وقوع پیوسته بود. این ماجرای سقیفه نیز دارای سیر تاریخی مربوط به خود است و این گونه نیست که بطور ناگهانی و بلافاصله بعد از رحلت رسول خدا شکل گرفته باشد. برخی بر این باورند که هسته اولیه منافقان دینی در ماجرای صلح حدیبیه شکل گرفت که با مرور زمان بر تعدادشان افزوده شد و داستان سقیفه محصول همین هسته است.

از سال هشتم هجری به بعد، اسلام برخی از مردم، اسلام نقابدارانه و اسلام ریاکارانه بود. آنان اسلام آوردند چرا که می دیدند قدرت در دست پیامبر است و البته تا می توانستند ایستادگی هم کردند و با مسلمان جنگیدند اما بعد تسلیم شدند. از این نمونه ابوسفیان را می توان نام برد.

به هرحال این گروه وارد جامعه مسلمانان شدند، و هرگاه که فرصت می یافتند ضربات خود را بر پیکر اسلام حقیقی وارد می کردند.

ماجرای جالبی در کتاب “فرهنگ جامع سخنان حسین بن علی (ع)” وجود دارد به این شرح که جعیده که یکی از زنان قبیله کلاب بود به خدمت امام حسین (ع) آمد و شروع به گفتگو کرد یعنی به خدمت امام آمد و امام به او اجازه دادند که شروع به صحبت کند. این نشان می دهد که این زن حتماً از لحاظ فکری و مرتبه عقلی در حد قابل قبولی بوده است که امام به ایشان اجازه گفتگو داده اند. امام حسین (ع) از این زن دو سوال پرسیدند که این دو سوال از اهمیت بالایی برخوردارند و امروز هم برای جامعه ما مطرحند. امام در اولین سوال فرمودند که جوانان در چه وضعیتی هستند، آن زن جواب داد که همه سرگرم بازی و گرفتار هوای نفس خود هستند و نسبت به مسائل روز بی تفاوت و منفعلند. امام در سوال دوم فرمودند که موالی یعنی سرشناسان سیاسی چه می کنند؟ یا به عبارتی حاکمان چه می کنند؟ آن زن هم بازیرکی به این سوال جواب داد و گفت موالی به دنبال ثروت اندوزی و دنیا طلبی و تجملگرایی اند، به طوریکه این فزون خواهی ها آنها را سخت بیمار کرده است. امام هنگامی که جواب را شنیدند فرمودند” انا لله و انا الیه راجعون” و کاملاً واضح است که منظور امام از استرجاع چیست.

کتاب دیگری که نکات مثبت زیادی در بر دارد کتابی است به نام “خاطره سقوط اندلس” که نوشته “احمد راغب” نویسنده عرب است. در قسمتی از این کتاب نوشته شده است که حکومت اسلامی اندلس (اسپانیا) که قدمتی ۸۰۰ ساله داشته بوسیله دو عامل سقوط کرد:

الف) فساد اخلاقی در میان جوانان جامعه

ب) فساد سیاسی و اقتصادی در میان حاکمان جامعه

جوانان یک جامعه، بدنه جامعه و حاکمان جامعه همانند راس جامعه هستند و فساد این دو یعنی نابودی کل جامعه. مرحوم استاد شهید مطهری در جلد ششم کتاب مقدمه بر جهان بینی اسلامی می فرماید که از انذار آمیزترین آیه هایی که در قرآن وجود دارد این آیه سوره بنی اسرائیل است که می فرماید  تا زمانی که تلاش می کنید عبادت می کنید و صفا و اخوت در بین شماست رحمت من هم شامل شما می گردد و برکات من نیز بر شما نازل می گردد ولی اگر برگردید من هم بر می گردم.

باید گفت این امویان بودند که جامعه رسول الله را به این وضع کشاندند و بین نسلها شکاف ایجاد نموده و فرهنگ مردم را استحاله کردند.

افراد لشکر عمر سعد همه از کوفه آمده بودند. می دانید کوفه کجاست؟ کوفه مرکز خلافت امیر المومنین علی (ع) بود. اینهاهمه نکات پیچیده و قابل تأملی هستند.

دشمن چگونه این سربازان را در اختیار خود گرفت؟ چگونه همه چیز را برای خود مصادره کرد؟ در حالی که دائماً از اسلام و قرآن هم حرف زده می شد؟ جواب این، همان سخن پیامبر (ص) است که فرمود از قرآن جز اسمی باقی نخواهد ماند. امام در ادامه گفتگو با آن زن مردم را به چهار گروه تقسیم می فرمایند: گروه اول کسانی بودند که خوب می اندیشدند اما اسلام را نمی شناختند. گروه دوم کسانی بودند که اسلام را می شناختند و درک خوبی از قرآن داشتند ولی مخاطب شناس نبودند و نمی توانستند با جامعه ارتباط برقرار کنند. گروه سوم کسانی بودند که نه بنیان خوبی داشتند و نه دین و قرآن را خوب می شناختند. گروه چهارم هم کسانی بودند که فقط خوب حرف می زدند. این چندگانگی باعث بروز اغتشاش فرهنگی و سیاسی در جامعه شد و عواملی نیز این چندگانگی را در جامعه بیشتر و شدیدتر نمود. بدیهی است که اگر طبقه روشنفکر جامعه و کسانی که عالمان جامعه به شمار می روند و می توانند جامعه را اصلاح کنند سهل انگاری نمایند، گرفتاریهای اساسی در جامعه پدید خواهد آمد. در آنروز هم همین جریان وجود داشت. عده ای می گفتند که بگذارید مردم هر مسیری را که می خواهند بروند و ما اگر آنها را به راهی دیگر دعوت نماییم جایگاه خود را از دست خواهیم داد و مردم با ما ضدیت پیدا خواهند کرد. اینها همان تفکراتی است که کارها را پیچیده تر می نماید. ولی انسان باید مسئولیتهای خود را بشناسد و به وظایف خود عمل کند اگر در زمانی که جریان سقیفه بوجود آمد مردم درست عمل می کردند و وظیفه خود را می شناختند و در جامعه تلاش فرهنگی  می کردند و نسل به نسل اسلام حقیقی را انتقال می دادند این مشکلات بوجود نمی آمد. زمانی که به امیر المومنین علی (ع) و به فاطمه (س) ظلم شد متاسفانه مردم فقط تماشاچی بودند و خیلی ها هم که حقیقت را دریافته بودند و حقانیت علی (ع) را می دانستند، آنها هم تماشاچی بودند. اگر مردم جامعه ای اینگونه غیر فعال و نسبت به مسائل بی اهمیت شوند جریاناتی مانند واقعه عاشورا بوجود می آید.

عناصر قیام امام حسین (ع)

در جریان قیام امام حسین (ع) می توان دید که قیام حضرت سه عنصر دارد:

الف) عنصر تهاجمی

ب)عنصر تعاونی  

ج) عنصر تدافعی.

عنصر تدافعی آنجا بود که به رغم درخواست دیگران ایشان با یزید بیعت نفرمودند و عنصر تعاونی در آنجا تجلی یافت که مردم کوفه به ایشان نامه دادند که ما از شما حمایت خواهیم نمود!! و عنصر تهاجمی که به قول استاد شهید مطهری عنصر اصلی قیام امام حسین بن علی بود، در حرکت امام از مکه بروز پیدا کرد. اینگونه نبود که امام صرفاً با دعوت مردم حرکت نماید بلکه امام حرکت کردند و نامه نیز بعداً به ایشان رسید.

امام حسین(ع) در وصیت خود از اصلاح و احیا سخن به میان آورده اند. اصلاح بدعتها و سنتهای غلطی که وارد دین جدش کرده اند و احیاء سنتهای اصلی دین و نهایتاً احیای دین واقعی جدش رسول خدا. آنقدر بدعت چهره جامعه را کدر و فضا را مسموم کرده بود که عمر سعد در هنگام سربازگیری می گفت: ای سربازان خدا، ای سربازان خدا سوار شوید و به جنگ بروید. آنها هم که مردمی بدون اندیشه و درک بودند، باورشان شد که واقعاً سربازان خدا هستند. روحشان تسخیر و فکرشان منحرف شد و دیگر در اختیار خودشان نبودند و چیزی از آنها باقی نماند.

جامعه ما و درسهای عاشورا

ما با چند سخنرانی پراکنده و چند همایش و مقاله نمی توانیم خیلی سریع از کارهایمان نتیجه بگیریم. اکنون نیز دشمن تدریجی فعالیت می کند و کار موثر هم اینگونه به نتیجه می رسد. آنها در کارشان استقامت دارند ولی متاسفانه ما سرمایه گذاری کلان نمی کنیم، آینده نگر نیستیم و برنامه های دراز مدت نداریم. در جامعه خیلی ها می توانستند کارهای فکری بکنند و کارهای فرهنگی را سر و سامان بدهند که نکردند و نمی کنند، خیلی از شاعران و فیلم سازان و پژوهشگران و … .

بیشتر کارهای فرهنگی که در جامعه ما عرضه می شوند معیوب اند و بیماری ها و انحرافات فکری را گسترش می دهند. اینکه مقام معظم رهبری اینقدر به کارهای فرهنگی اهمیت می دهند و می فرمایند که کارهای فرهنگی ما باید کاملاً حساب شده باشند همه اش به دلیل اهمیت فوق العاده زیاد این موضوع است.هنگامی که حضرت امام (ره) می فرمودند که کتابهایی که چاپ می شود باید صد در صد اسلامی باشند و کسانی که دارای اندیشه های جدید و نو هستند بیایند و اندیشه های خود را در میان عالمان و صاحبنظران مطرح نمایند، دلیلش همین است که اگر ناگهان این افکار نامرتب و اصلاح نشده را در میان مردم کوچه و بازار مطرح نمایند جامعه را دچار سردرگمی و حیرت می نمایند.

اینک بر ماست که مسئولیتهای خود را بهتر بشناسیم و انجام دهیم و جوانانی زیرک و دانا پرورش دهیم که از دشمن تاثیر پذیر نباشند. دوران ما، دوران جهاد اکبر است و در جهاد اکبر کشتگان بسیارند. در جهاد اکبر مثل جهاد اصغر انسان دشمن خود را نمی بیند. به قول استاد شهید مطهری انحراف فکری که یکی از میادین مبارزه در جهاد اکبر است مانند بیماری وبا یا طاعون است که اگر در آبی وجود داشته باشد کسی متوجه آن بیماری نمی شود ولی آن بیماری در حال تکثیر است و تنها کسی که این بیماری را می شناسد که متخصص این کار باشد.

مقام معظم رهبری در فرمایشات ایشان به عبرت گیری از درسهای عاشورا دائماً اشاره فرموده و بحث عوام و خواص را مطرح می فرمایند. فرمایشاتشان نه تنها به ما بلکه به تمام مسلمانان جهان تذکر می دهند و بر ماست که این هشدارها را جدی بگیریم و روح معنویت را در خود احیا کنیم و به دنبال مطالعات عمیق و جدی برویم تا بعدها احساس خسران نکنیم.

منبع: ماهنامه – گزارش گفتمان – ۳

محمدرضا  رودگر

تاملی بر ادبیات عاشورا و هنر دینی

 اشاره:

داستان نهضت حسینی و قصه جانسوز ایثار و شهادت حضرت امام حسین ( علیه السلام) و یاران وفادارش، آن چنان بر قلب ها تاثیر گذارده که پس از گذشت چهارده قرن از آن حادثه عظیم، غبار کهنگی و فراموشی را بر خود ندیده است. گویی هر سال با حلول هلال محرم، خون پاک شهیدان کربلا، در رگ های تاریخ جوششی تازه می یابد و عاشقان دلسوخته را شوریده تر و تشنگان حقیقت را شیفته تر می سازد. از این رهگذر، هنرمند می کوشد تا با الهامات مذهبی به تبیین شکل های هنری این حادثه بپردازد و با ایجاد رابطه عمیق بین ریشه های اصلی و خاستگاه واقعه، با اثر هنری خویش رابطه ای ناگسستنی ایجاد کند.

برای بررسی چگونگی این رابطه و طرح موضوع عاشورا در ادبیات دینی، باید فرایندی را در تولید این نوع ادبیات در نظر گرفت که عبارت است از: ۱. دریافت مؤلف از موضوع ۲. آگاهی مؤلف از پیش فهم های مخاطب.

۱. اگر چه در بدو ورود، این بحث (دریافت مؤلف از موضوع) ساده به نظر می رسد، اما تامل و دقتی شایسته را می طلبد.

این دریافت چگونه شکل می گیرد؟ بدیهی است که بخشی از آن نتیجه آگاهی ها و شناخت پیشین نویسنده از موضوع می باشد. خواندن کتاب ها، شنیدن سخنرانی ها، تعزیه ها و…. اما این آگاهی ها برای دریافت و شناخت نویسنده از موضوع کافی نیست، بلکه پرسش های او، از ذهن و ضمیر خود، در این زمینه، اهمیت بسیار دارد. مطالبات ما از عاشورا چیست؟ ما از نهضت و انقلاب حسینی چه می خواهیم؟ باید از کدام جنبه به عاشورا نگریست و آن را برای مخاطب بیان کرد؟ این گونه پرسش ها، نگرش ما نسبت به موضوع (عاشورا) و متنی که می نویسیم را مشخص می کند.

«باید بدانیم هر نویسنده ای، براساس ذهنیات خود، تعریفی از عاشورا دارد؛ ممکن است یکی عاشورا را واقعه ای صرفا تاریخی بداند، دیگری آن را اسطوره بپندارد، سومی ایدئولوژی و چهارمی تجربه ای قدسی.

در یک تقسیم بندی اجمالی، می توان نگرش های گوناگون را در زمینه تحلیل عاشورا چنین برشمرد:

الف) عاشورا به مثابه تجربه ای قدسی؛

ب) عاشورا به مثابه واقعه ای صرفا تاریخی؛

ج) عاشورا به مثابه رفتاری دینی؛

د) عاشورا به مثابه یک آیین؛

ﮬ) عاشورا به مثابه یک اسطوره.

نوع نگرش ما، اساس رویکردمان نسبت به عاشورا در متن ادبی است. وقتی کسی عاشورا را نوعی تجربه قدسی تعریف کند، رویکرد عرفانی را پذیرفته است. از نظر او، عاشورا منبع عظیمی برای تجربه های عرفانی و کشف و شهود است. شعر معروف عمان سامانی مبین چنین نگرشی است.

نویسنده ای که عاشورا را صرفا واقعه ای تاریخی بداند، هیچ گرایش عاطفه ای با موضوع ندارد. او بدون هیچ گرایش پیشین به عاشورا، از مایه های حماسی یا جنبه های دیگر آن استفاده می کند.

پذیرفتن عاشورا به مثابه شکلی از رفتار دینی، در چارچوب رویکرد ایدئولوژیک به دین قابل تبیین است. در این رویکرد، عاشورا سرمشقی می شود برای الگوبرداری در زمان آینده.

در جنبه آیینی قائل شدن برای عاشورا، در واقع توجهی به حادثه عاشورا نمی شود، بلکه بزرگداشت این روز مدنظر قرار می گیرد. به عبارت دیگر، برخوردهای مردم با عاشورا به عنوان تعریف از آن پذیرفته می شود. تاکید بر تعزیه، برگزاری مراسم عزاداری و… با چنین تعریفی صورت می گیرد (شاید فیلم «هانیه » به کارگردانی کیومرث پوراحمد، نمونه خوبی برای نشان دادن این تعریف و رویکرد باشد).

تعریف اسطوره از عاشورا دو صورت دارد؛ یکی اسطوره پنداشتن عاشوراست و دیگری افزودن مطالب غیر واقعی به اصل واقعه، که صورت اول چندان رواج ندارد، اما برخورد دوم بسیار جدی است ». (۱) و در تحریف ها و انحرافاتی که در طول تاریخ نسبت به حادثه کربلا انجام گرفته، قابل مشاهده است.

۲. آگاهی مؤلف از پیش فهم های مخاطب در زمینه موضوع، شاید از پیچیده ترین مباحثی است که در زمینه مخاطب شناسی مطرح است، که به خودی خود، با شناخت مخاطب هم ارتباط پیدا می کند.

دریافت این آگاهی چگونه امکان پذیر می شود؟ از یک سو رسیدن به این شناخت به طور کامل و مطلق امکان پذیر نیست، از سوی دیگر، صرف نظر کردن از این موضوع یا به عبارتی، پاک کردن صورت مساله نیز بدون جستجوی لازم امری است ناپسند. یکی از این راه حل ها، استفاده از روش آزمون و خطاست. با در نظر گرفتن کتاب هایی که استقبال مخاطبان را در پی داشته (مشروط بر این که بازار کتاب ها بازاری طبیعی باشد)، و دوم این که در جستجویی مقدماتی، دستیابی به کتاب هایی که اکثر مخاطبان آن ها را خوانده باشند. (۲)

با نگاهی گذرا به کتاب هایی که پیرامون واقعه عاشورا به نگارش درآمده، درمی یابیم که اکثریت نویسندگان ما در زمینه ادبیات داستانی، در این زمینه، نگاهی شکل گرایانه داشته اند.

مثلا بیان دلاوری ها و رشادت های امام ( علیه السلام) و یاران آن حضرت، در حادثه کربلا، که به عنوان بهترین شکل دین داری معرفی شده، به نوعی با جهان امروز و وقایع عصر حاضر شبیه سازی شده است. نهضت امام خمینی (ره) و جریان انقلاب اسلامی و همچنین جنگ تحمیلی، فضای بسیار مناسبی برای این شبیه سازی بوجود آورد که ما تبلور این شبیه سازی را در شعارهای مردم می توانیم مشاهده کنیم که به واقع، در همه شبیه سازی ها، به نوعی اندیشه «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» متجلی است.

با توجه به مطالب ذکر شده، هنگامی که می خواهیم از وقایع و رویدادهای تاریخی – دینی برای زندگی امروز الگوبرداری کنیم، باید مواظب باشیم که به ورطه شکل گرایی کشیده نشویم.

شکل گرایی، ما را از درک پیام ها و معانی نهفته در وقایع و رویدادها غافل می کند و باعث الگوبرداری ثابت ما در آینده می شود.

عاشورا سلسله ای از رویدادها و اتفاق هایی به هم پیوسته و منسجم است که بدون توجه به مجموعه این رویدادها، نمی توان درباره این واقعه قضاوت کرد. اگر ما در برخوردی گزینشی، «مبارزه » و «جنگ » حضرت امام حسین ( علیه السلام) و یارانش را با یزید اصل قرار دهیم، حتما از ابعاد دیگر واقعه، همچون درک پیام ها و معانی این حادثه و انقلاب عاشورایی امام حسین غافل خواهیم ماند.

در واقع، این برخورد گزینشی از حوادث و رویدادهای مربوط به دین، مخاطب و نیز ما را در مقام نویسنده، به دیدن نشانه هایی که دوست داریم ببینیم، وا می دارد؛ نه دیدن نشانه هایی که هست. و نتیجه این عمل غفلت عظیم از همه جوانب حادثه و اکتفا کردن صرف به یک جنبه است. همچنین است رویکرد عاطفی صرف با موضوع کربلا که در کتاب «حماسه حسینی » شهید مطهری به آن پرداخته است.

یکی از دین پژوهان می نویسد: «ما دچار آفت شکل گرایی هستیم. ما باید آن پیام را که در پشت سیره پیامبران و امامان وجود دارد، کشف کنیم. اگر آن پیام را کشف نکنیم و مرتبا سیره نقل کنیم و به حفظ شکل آن سیره ها دعوت کنیم، هیچ پیامی نرسانده ایم. کتاب های درسی ما هم امروز غالبا همین نقص را دارد، که معمولا دچار شکل گرایی است….

امروز پیام های جاودانی خداوند را از سیره پیامبران و امامان ( علیهم السلام) می توان گرفت، نه از شکل های زمانی و مکانی آن ها. » (۳)

نویسندگان و اهل قلم باید این مطلب را در نظر داشته باشند که امام حسین ( علیه السلام) تا وقتی که مجبور نشد بین عزت شهادت و ذلت بیعت با یزید یکی را بپذیرد، دست به شمشیر نبرد. این یکی از پیام های عاشوراست که در کتاب های ادبی ما در سایه شمشیرها پنهان مانده است.

ما پیش از این که دست به قلم ببریم، بدانیم که صدای امام ( علیه السلام) باید رساتر و بلندتر از چکاچک شمشیرها باشد، تا به گوش مخاطبان برسد.

بر گرفته از کتاب درباره ادبیات و هنر دینی

(با تلخیص و تغییر برخی مطالب)

پی نوشت:

۱ – علی اصغر سید آبادی، عاشورا به مثابه شکل.

۲ – درباره ادبیات و هنر دینی، صفحه ۱۰۰.

۳ – محمد شبستری، نقد بر قرائت رسمی دین، صفحه ۳۶۴ و ۳۶۳.

منبع: مجله شمیم یاس اسفند ۱۳۸۲، شماره ۱۲ (پایگاه اطلاع رسانی حوزه)

شوق شهادت در مکتب حضرت سیدالشهدا(ع)

اشاره:

در نظام ارزشى اسلام، شهادت در راه خدا یک معیار اصیل و معنوى است که سایر امتیازات انسانى و اعمال صالح یک فرد مسلمان را تحت الشعاع خود قرار مى‏ دهد و در طبقه بندى ارزشها و اصول اسلامى، جایگاهى بس رفیع دارد. رسول گرامى اسلام در این مورد مى ‏فرماید:

«فوق کل ّ ذى برٍّ، برٌّ حتى تقتل الرّجل فى سبیل اللّه فاذا قتل فى سبیل اللّه فلیس فوقه برٌّ؛(۱) بالاتر از هر نیکى، نیکى دیگرى است تا اینکه شخص در راه خدا به شهادت برسد. هنگامى که در راه خدا به شهادت رسید، دیگر بالاتر از آن نیکى وجود ندارد.

اساساً اگر روحیه شهادت‏‌طلبى و جهاد در راه خدا در جامعه ‏اى نباشد و افراد آن جامعه به تن پرورى و تعلقات مادّى مشغول شدند سرنوشتى ذلت بار و آینده‏ اى حقارت‏ آمیز خواهند داشت.

امیر مؤمنان على(ع) در خطبه معروف خود مى‏ فرماید:

«فانّ الجهاد بابٌ من ابواب الجنّه فتحه اللّه لخاصّه اولیائه و هو لباس التّقوى و درع اللّه الحصینه و جنّته الوثیقه فمن ترکه رغبهً عنه البسه اللّه ثوب الذّلّ و شمله البلاء و دیّث بالصّغار و القماءه و ضرب على قلبه بالاسهاب و ادیل الحقّ منه بتضییع الجهاد و سیم الخسف و منع النّصف؛(۲)

جهاد در راه خدا، درى از درهاى بهشت است که خداوند آنرا به روى دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد،لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداوند است. و کسى که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خداوند لباس ذلت و خوارى را بر او مى‏ پوشاند و دچار بلا و مصیبت مى‏ شود و کوچک و ذلیل مى‏ گردد، دل او در پرده گمراهى مانده و حق از او روى مى‏ گرداند به جهت ترک جهاد به خوارى محکوم و از عدالت محروم است.»

طبق این بینش الهى مردمانى که روحیه جهاد و شهادت را در وجودشان تقویت کنند و در راه اهداف والایشان استقامت ورزند و براى تحقق آرمانهاى مقدس الهى با تمام وجود به استقبال شهادت بروند ملتى عزیز، مورد توجه دیگران، مقتدر و مستقل خواهند بود. انسانهاى شهادت طلب که شایستگى خویش را براى رسیدن به اهداف مقدس اثبات مى ‏کند و با ایستادگى آگاهانه و مقاومت هوشمندانه هستى ‏اش را به اهل جهان عرضه مى ‏دارد هرگز روى ذلت و خوارى نخواهد دید و او با شهادت در راه خدا به درجات والاى معنوى نائل خواهد شد. مولاى متقیان براین باور وحیا نى تأکید مى‏ کرد که:

«ما ضرّ اخواننا الّذین سفکت دماءهم و هم بصفّین الّا یکونوا الیوم احیاءً؟ یسیغون الغصص و یشربون الرّنق، قد و اللّه لقوا اللّه فوفّاهم اجورهم و حلّهم دار الامن بعد خوفهم؛(۳)

آن گروه از برادران ما که در مصاف با دشمن در جنگ صفین خونشان ریخته و به شهادت رسیدند، هرگز زیان نکردند، آنان امروز نیستند (تا همانند من) خوراکشان غم و غصه و نوشیدنى آنها خون دل باشد، بخدا سوگند آنها به ملاقات خداوند رفتند و پاداش خود را به نحو شایسته ‏اى دریافت نمودند و پس از گذراندن مرحله خوف و دلهره در سراى امن الهى مسکن گزیدند.

بنابراین فرهنگ شهادت معامله‏ اى عزتمندانه و سودمند است که انسانهاى وارسته با خداى خود به عمل مى‏ آورند و با زدودن غبارهاى تعلق از تمام مظاهر دنیوى به مقامات عالیه دست مى ‏یابند. متفکر شهید استاد مطهرى در تعریف شهادت مى‏ نویسد: شهادت به حکم اینکه عملى آگاهانه و اختیارى است و در راه هدفى مقدس است و از هرگونه انگیزه خودگرایانه منزه و مبرا است؟ تحسین‏ انگیز و افتخارآمیز است و عملى قهرمانانه تلقى مى ‏شود. در میان انواع مرگ و میرها تنها این نوع از مرگ است که از حیات و زندگى برتر و مقدس‌‏تر و عظیم‏‌تر و فخیم‌‏تر است.. . پس شهادت قداست خود را از اینجا کسب مى ‏کند که فداکردن آگاهانه تمام هستى خود است در راه هدف مقدس.(۴)

صدرالمتألهین در مورد مقام جاوید شهیدان مى‏ گوید:

آنانکه ره دوست گزیدند همه‏

در کوى شهادت آرمیدند همه‏

 

در معرکه دو کون فتح از عشق است‏

هر چند سپاه او شهیدند همه

شهادت در قرآن‏

شهادت براى انسانهاى وارسته و خود ساخته که از دنیا و وابستگى ‏هاى آن رسته و به خدا پیوسته ‏اند، میانبرترین راهى است که آنان را به مقصد نهایى و هدف والاى الهى مى‏رساند. شهادت از دیدگاه آیات وحیانى قرآن نه تنها خسارت نیست بلکه حیاتى جاودانى و همیشگى است و این نداى قرآن همواره در گوش مردمان آزاده جهان طنین انداز است که:

«ولاتحسبن الّذین قتلوا فى سبیل اللّه امواتاً بل احیاءٌ عند ربّهم یرزقون؛(۵) هرگز گمان مبر کسانى که در راه خدا کشته شده‏اند، مردگانند، بلکه آنان زنده ‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏ شوند. »

سعدى مى‏‌گوید:

زنده کدامست بر هوشیار

آنکه بمیرد به سر کوى یار

آرى به حقیقت شهداى راه حق زنده‏اند و ما از آن زندگى جاودانه خبر نداریم. آنان در کنار اولیاء و انبیاء الهى در بهشت برین جاى دارند. آنان انسانهاى با فضیلت و کاملى هستند که مقام بس عظیمى کسب نموده‏اند.

«فرحین بما آتاهم اللّه من فضله و یستبشرون بالّذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الّا خوف علیهم ولا هم یحزنون؛(۶) آنها به خاطر نعمتهاى فراوانى که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و به کسانى که هنوز به آنها ملحق نشده اند، بشارت مى‏ دهند که نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهى خواهند داشت.»

شهادت در حقیقت یک پیروزى و فتح است. پیروزى بر شیطان و فتح قلّه‏ هاى رفیع کمالات و فضائل «قل هل تربّصون بنا الّا احدى الحسنیین؛ بگو، آیا درباره ما جز یکى از دو نیکى را انتظار دارید؟ (پیروزى یا شهادت).»

براى یک مسلمان دین‌‏باور و خدا محور، هم شهادت و هم کشتن دشمن، هر دو پیروزى است، چرا که هدف او از جهاد مقدس، احقاق حق و اعتلاى پرچم حق است و روشن نمودن شاهراه انسانیت. و پرتو افشاندن در ظلمات استبدادها و ستم‏ها و فسادها است، به همین جهت او در هر دو صورت به این هدف والایش رسیده و موجب استحکام ارزشهاى الهى و انسانى گردیده است.

امام حسین(ع) و شهادت‏

حضرت امام حسین(ع) سرور و سید شهیدان است. عشق به شهادت و جانفشانى در راه حق سراسر وجود آن حضرت را فرا گرفته بود و آن گرامى، شهادت را برترین نوع مرگ مى‏ دانست و مى‏ فرمود:

«و ان تکن الابدان للموت انشأت‏ ،فقتل امرءٍ بالسّیف فى اللّه افضل؛(۷) اگر بدن‏ها براى مرگ آفریده شده‏اند، پس کشته شدن یک انسان با شمشیر در راه خداوند برترین نوع مرگ مى‏ باشد.

سالار شهیدان (ع) عشق به شهادت را از مکتب پرمایه رسول گرامى اسلام، پدر گرامیش امیرمؤمنان(ع) آموخته بود. رسول خدا(ص) مى ‏فرمود: «و الّذى نفسى بیده لوددت انّى اقتل فى سبیل اللّه، ثمّ احیا، ثمّ اقتل، ثمّ احیا، ثم اقتل؛(۸) سوگند به آن که جانم در دست اوست دو ست دارم در راه خدا کشته شوم، سپس زنده شوم و آنگاه کشته شوم، سپس زنده شوم و آنگاه کشته شوم.»

على(ع) نیز بارها این عشق درونى خود را اظهار کرده بود. آن حضرت هم براى خود و هم براى یاران نزدیکش این افتخار را آرزو مى ‏کرد. آن حضرت براى ممتازترین یارش، جناب مالک اشتر، چنین مقامى را از خداوند خواسته و فرمود:

«اسأل اللّه ان یختم لى ولک بالسّعاده و الشّه اده؛ و انّا الیه راغبون؛(۹) من از خداى متعال درخواست مى‏کنم که پایان عمر من و تو را به رستگارى و شهادت ختم کند و البته که ما به ملاقات او مشتاق هستیم.»

و هنگامى که آرزوى دیرینه ‏اش در محراب مسجد کوفه در آستانه تحقق قرار گرفت، با کمال رضایت فرمود: «فزت و ربّ الکعبه؛(۱۰) به خداى کعبه سوگند! رستگار شدم.»

البته شوق شهادت در وجود امام حسین(ع) به این معنا نبود که خود را تسلیم مرگ کند و هیچگونه اقدام و دفاعى از خود نشان ندهد، بلکه آن پیشواى حقیقت طلبان در برابر ظلم و ستم غارتگران بیت المال و متعرضین به مسلمانان شدیداً مقابله و دفاع مى ‏کرد، امّا هنگامى که د ر نیمه رجب سال ۶۰ هجرى در معرض بیعت با یزید قرار گرفت، احساس نمود که دین خدا جز به شهادت آن حضرت احیاء نخواهد شد. به کنار قبر پیامبر(ص) آمد و عرضه داشت: «اى رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت! با اکراه و اجبار از جوار تو بیرون مى‏ روم، میان من و تو جدایى اندا ختند، زیرا با یزید بن معاویه که شرابخوار و فردى فاسق و فاجر است، بیعت نکردم. اکنون با همه ناخوشایندى از نزد تو خارج مى ‏شوم.»

امام را خوابى سبک فرا گرفت و در عالم رؤیا جدّش رسولخدا را زیارت کرد. پیامبر(ص) او را در آغوش گرفته و صورتش را بوسید و در ضمن سخنانى فرمود: «یا حبیبى! یا حسین! انّ اباک و امّک و اخاک قد قدموا علىّ و هم الیک مشتاقون و انّ لک فى الجنان لدرجهً عالیهً، لن تن الها الّا بالشّهاده؛(۱۱) اى محبوب من، اى حسین! پدر و مادر و برادرت در کنار من مشتاق دیدار تو اند، براى تو در بهشت درجات عالى است که به آن نخواهى رسید مگر با شهادت.»

بعد از این بشارت، شوق شهادت در راه اعتلاى کلمه اللّه در وجودش مضاعف گردید. هنگامى که امام با یاران خویش به سوى کربلا رهسپار بود، در راه، فرزدق شاعر، آن حضرت را ملاقات کرده و بعد از سلام گفت: اى پسر رسول خدا! چگونه به کوفیان دل مى بندى و اعتماد مى‏ کنى، د ر حالى که پسرعمویت مسلم بن عقیل و دوستانش را کشتند؟! چشمان حضرت پر از اشک شد و فرمود: «رحم اللّه مسلماً فلقد صار الى روح اللّه و ریحانه و جنّته و رضوانه، امّا انّه قد قضى ما علیه و بقى ما علینا؛(۱۲) خدا مسلم را رحمت کند، او به سوى آرامش الهى و بارگاه عطر آگین بهشت و خشنودى خداوند هجرت کرد. او تکلیف خود را انجام داد و هنوز تکلیف ما باقى است.»

دعوتنامه شهادت‏

امام حسین(ع) در یکى از سخنرانى‏ هاى عمومى خود براى حجاج، بعد از تبیین فلسفه قیام خویش و تحلیل اوضاع سیاسى روز، از شهادت خود به دست ستمگران حکومت اموى خبر داده و از مسلمانان آزاده و متعهد خواست که در این حماسه جاویدان، حضرتش را همراهى کرده و آماده شهادت در راه خدا باشند. امام در فرازى از سخنان روشنگرانه خویش فرمود: اى مردم! مرگ بر انسانها چونان گردنبندى که لازمه گردن دختران جوان است حتمى است، و من به دیدار نیاکانم آنچنان اشتیاق دارم که یعقوب(ع) به دیدار یوسف(ع) داشت و براى من قتلگاهى معیّن گردیده است ک ه در آنجا به شهادت خواهم رسید.

گویا با چشم خود مى‏ بینم که درندگان بیابانها(لشکریان یزید) در سرزمینى در میان «نواویس و «کربلا» اعضاى مرا قطعه قطعه و شکم گرسنه خود را سیر مى ‏کنند، از پیش آمدى که با قلم تقدیر نوشته شده، گریزى نیست.»

آنگاه حضرت ادامه داد:

«رضى اللّه رضانا اهل البیت، نصبر على بلائه و یوفیّنا اجور الصّابرین لن تشذّ عن رسول اللّه لحمته و هى مجموعهٌ له فى حضیره القدس، تقرّبهم عینه و ینجزبهم وعده، من کان باذلاً فینا مهجته و موطّناً على لقاء اللّه نفسه فلیرحل معنا فانّى راحلٌ مصبحاً ان شاء الله تعالى؛(۱۳)

رضایت خداوند رضایت ما اهل بیت است بر بلاهاى او صبر مى‏ کنیم و پاداش صابران را خواهیم داشت پاره‏ هاى تن پیامبر(ص) از او جدا نخواهند شد و آنان در بهشت در کنار پیامبر(ص) گرد خواهند آمد. چشمان پیامبر(ص) با دیدن آنان روشن خواهد شد و توسط اهل بیتش وعده او (گسترش آیین توحیدى اسلام) تحقق خواهد یافت.

هر کسى آمادگى جان نثارى در راه ما و تقدیم جان خویش را در راه خدا دارد، پس به همراه ما سفر کند که انشاء اللّه من فردا صبح حرکت خواهم کرد.»

امام حسین(ع) عشق به شهادت را در روز عاشورا در مرحله عمل نشان داد و جان خویش را در راه خدا تقدیم نمود.

این نوشته را با سخنى حکیمانه از استاد شهید مطهرى به پایان مى‏ بریم:

«امام حسین(ع) به واسطه شخصیت عالیقدرش، به واسطه شهادت قهرمانانه‏ اش مالک قلبها و احساسات صدها میلیون انسان است. اگر کسانى که بر این مخزن عظیم و گرانقدر احساسى و روحى گمارده شدند، یعنى رهبران مذهبى بتوانند از این مخزن عظیم در جهت هم شکل کردن و هم رنگ کردن و هم احساس کردن روحها با روح عظیم حسینى بهره‏ بردارى صحیح کنند جهان اصلاح خواهد شد. راز بقاء امام حسین(ع) این است که نهضتش از طرفى منطقى است، بعد عقلى دارد و از ناحیه منطق حمایت مى‏ شود و از طرف دیگر در عمق احساسات و عواطف راه یافته است.»(۱۴)

پى‏ نوشت‏:

۱  الکافى، ج ۲، ص ۳۴۸.

۲ نهج البلاغه، خطبه ۲۷.

۳ نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲.

۴ قیام و انقلاب مهدى (عج)، ص ۸۴.

۵ سوره آل عمران، آیه ۱۶۹.

۶ سوره آل عمران، آیه ۱۷۰.

۷ کنزالعمال، ج ۴، ص ۲۹۵.

۸ نهج البلاغه، نامه ۵۳.

۹ منتهى الآمال، ج ۱، ص ۱۷۴.

۱۰ اللهوف، ص ۷۴.

۱۱ مدینه المعاجز، ج ۳، ص ۴۸۴.

۱۲ اللّهوف، ص ۷۴.

۱۳ شرح الاخبار مغربى، ج ۳، ص ۱۴۶ ؛ فرهنگ سخنان امام حسین(ع) ص ۲۷۴.

۱۴ قیام و انقلاب مهدى (ع)، ص ۱۲۲.

منبع: پاسدار اسلام :،بهمن ۱۳۸۴، شماره ۲۹۰ .

عبدالکریم پاک نیا

عرفان و آزادى در آینه عاشورا

اشاره:

آنان که دیندارانه به آزادى مى نگرند، گاهى توهمى را پیش مى کشند و مى پرسند آیا آزادى بر عدالت نیز مقدم است ؟ و با شگفتى دیده مى شود که عدالت را از آزادى برتر مى انگارند و وجودِ این را به بود یا نمودِ آن مشروط مى سازند. در میان اینان آزادى هنوز هم آواره اى بیش نیست؛ چرا که فرع را بر اصل مقدم انگاشته اند. در این مقاله به ارزش آزادی از دیدگاه مکتب عاشورا پرداخته شده است.

 

وقتی که می گوییم اصول دین ، پنج است و اول توحید و دوم عدل.  «توحید» همان اصلى است که در روزگار ما «آزادى » نامیده مى شود و آنان که با آزادى مخالفند، با اساس ادیان آسمانى سَرِ ستیز دارند. به این گروه باید همان سخنى را گفت که پیامبر اسلام(ص) دعوت خویش را با آن آغاز کرد: «قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا»(۱)

امیر آزادگان حضرت على (علیه‌السلام) نیز در تأیید و تفسیر همین اصل بود که مى گفت: «لا تکن عبد غیرک فقد جعلک الله حُرّاً؛(۲) بنده دیگرى مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است».

امام حسن و حسین(علیه‌السلام) و امامان دیگر نیز، همه و همه، براى تکامل و تداوم همین اصل مى زیستند که سخن همه باورمندان به قرآن کریم هم صدا با خدا همین است که مى گفتند: «کلمه لا اله الاّ الله حصنى فمن دخل حصنى اَمِن من عذابى».(۳) امام حسین (علیه‌السلام) را نیز فقط باید در سلسله همین «سلسله الذهب » جست وجو کرد، صد البته با اجتناب و احتراز از باورهاى بنیان برافکن ِ غالیان و افراطیان که آنان غافل از «انّک میت و انهم میتون »(۴)اند و «انّما انا بشر مثلکم »(۵) و «کنت من قَبْلهِ لمن الغافلین »(۶) و ده ها آیه دیگر را فراموش کرده اند. کتاب کربلا را تنها با همین رمز مى توان گشود که سرور آزادگان خود گفت: «ان لم یکن لکم دین و لاتخافون المعاد فکونوا احراراً فى دنیاکم»(۷).

دقت در اصلِ عدل ـ از اصول مذهب و دین ـ، معلوم مى کند که منظور از طرح بحث عدل، نفى ِ جبر و اثبات اختیار و آزادى و انتخاب بوده است؛ اصل توحید آزادى عقیده و اندیشه را ـ پس از رهایى از هرچه و هرکه غیر خداست ـ تأمین مى کند و تعمیم مى دهد. اصل دوم (عدل ) نیز آزادى بیان و قلم و عمل را از انسان هاى زنده و باورمند و اندیشه مند مى خواهد. انسانِ بما هو انسان ، انسانیت خود را مدیون و محصول ِ همان آزادى فطرى و ذاتى خود می داند و اینک در غربت خویشتن خویش هم صدا با حافظ خدا را مى خواند:

در ازل پرتو حُسنت ز تجلّى دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

مدعى خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

آیا آفریننده انسان؛ به خود نمى بالد آن گاه که مى گوید: انّا عرضنا الامانه على السموَات و الارض و الجبال فأبین أن یحملنها و اشفقن منها وحملها الانسان انّه کان ظلوماً جهولا.(۸)

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه فال به نام من دیوانه زدند

آری، دیوانه بودن حتى به معناى عوامانه و نازل ِ واژه و حتى با فهم فرودین آن ، بسیار بهتر و برتر از متملّق ماندن و برده بودن است که خفّت و خوارى بردگى را حیوان نجس العینى چون سگ نیز برنمى تابد.

آدم از بى بصرى بندگى آدم کرد

گوهرى داشت ولى نزد قباد و جم کرد

یعنى در خوى غلامى زسگان پست تر است

من ندیدم که سگى نزد سگى سرخم کرد

آزادى و عاشورا

«آزادی» و «آزادگی» واژه هاى فارسی، به معناى وارستگى و رهایى ، مترادف با کلمه «حرّیت» در عربى است . این واژه کلمه اى کلیدى ، و ریشه اى در حماسه عاشورا است . تردید نیست که آزادى یکى از اصول بنیادین در حماسه حسینى و قیام عاشورا است . این دو مفهوم در فرهنگ مسلمانان، به ویژه در معارف شیعی، تا آنجا پیش رفته است که مى توان گفت: دو کلمه «آزادى » و «عاشورا» پیوسته یادآور یکدیگرند حتى گاه معناى یکى به حوزه دیگرى وارد مى شود، درست مانند دو کلمه «عدالت » و «علی(علیه‌السلام)» که همیشه تداعى گر یکدیگرند، چنان که اگر علی(علیه‌السلام) نبود، عدالت معناى صحیح خود را در حوزه عمل و میدان اقدام باز نمى یافت.

اگرچه از امام حسین (علیه‌السلام) در کتاب هاى تاریخى و متون روایی، بیشتر با کُنیت ِ پرآوازه «ابوعبدالله» نام برده شده است، اما در متون ادبى و قصاید حماسى و نیز در لسان شاعران ِ شیعى و بیشتر با کُنیت ِ «ابوالاحرار» و «سرور آزادگان » شناخته شده است. سخن مستند و معروفى که امام حسین(علیه‌السلام) در واپسین لحظات عمرش مى گفت، «منشور آزادى» و «حدیث حرّیت » خوانده شده است.

«آزادى» در سخن حسین (علیه‌السلام) و یارانش

پیش از همه شهید پیشتاز عاشورا، مسلم بن عقیل است که با صراحت و با تأکید از «آزادی» سخن مى گوید. مسلم در ضمنِ رجزى که روز شهادتش در کوفه خواند، چنین گفت:

اُقْسِم ُ لا أُقْتَل ُ اِلاّ حُرّاً

وَ اِن ْ رَأَیت ُ الْمَوْت َ شَیئاً مُرّاً(۱۰)

ـ سوگند مى خورم که جز در حال حرّیت و براى آزادى نمیرم

ـ اگرچه مرگ را تلخ ببینم .

همین رجز را پسر مسلم بن عقیل (عبدالله بن مسلم بن عقیل ) روز عاشورا در کربلا تکرار مى کرد. پسر نیز با رجز پدر به پیشواز مرگ مى شتافت و مى گفت:

أَقْسَمت ُ لا أُقْتَل ُ اِلاّحُرّاً

وَ قدَ وَجَدْت ُ الْمَوْت َ شَیئاً مُرّا

أُکْرِه ُ أَن ْ أُدْعی َ جَباناً فَرّاً

ان َّ الْجَبَان َ مَن ْ عَصَى وَ فَرّا(۱۱)

ـ سوگند خورده ام که جز براى آزادى کشته نشوم

ـ اگرچه مرگ را تلخ یافته ام دوست ندارم ترسویى خوانده شوم که گریخته باشد

ـ ترسو کسى است که خدا را نافرمانى کند و بگریزد.

امام حسین (علیه‌السلام) وقتى دید حُرّ بن یزید ریاحى از قید قبیله و قوم رهیده و قدم به ساحت مقدّس آزادى گذاشته و مى خواهد با مرگ ِ انتخابى خود جاودانه گردد به او گفت: «أنت الحرّ کما سمّتک به أمّک . و أنت الحرّ فى الدنیا و أنت الحرّ فى الا خره؛(۱۲) تو آزادمردی، چنان که مادرت تو را با همین نام نامید».

ـ تو نه تنها در این دنیا که در سراى دیگر نیز آزادمردى .

بنا به بعضى روایت ها، امام سجاد(علیه‌السلام) سوگ سروده اى در رثاى حُرّ بن یزید سرود که چنین نقل مى شود:

فَنِعْم َ الْحُرّ حُرّ بنى ریاح ٍ

صَبُور عند مُشْتَبَک ِ الرِّماح ِ

و نعم الحرّ اذ واسى َ حُسَیناً

و جادَ بِنَفْسِه ِ عِنْدَ الصّباح ِ

لَقَدْ فازوا الّذى نَصَرُوا حُسیناً

و فازوا بِالْهِدایه ِ وَ الصّلاح ِ

ـ چه نیک آزادمردى است آزادمرد قبیله بنى ریاح ! آن گاه که نیزه ها از هر سو به او مى رسیدند، صبور و مقاوم بود.

ـ و چه خوش عاقبت بود این آزادمرد آن گاه که در کنار حسین ایستاد، جانش را فداى او کرد و پیش از همه در پگاهان از بند تن رهید.

ـ به راستى آنان که حسین را یارى کردند، رستگار شدند و به هدایت و اصلاح دست یافتند.

در ضمن اشعاری که منسوب به امام حسین (علیه‌السلام) است شعر زیر نیز دیده مى شود:

و قَعْنا فى الخَطایا و البلایا

و فى زَمَن ِ انتقاض ٍ وَ اشْتِباه

فَصارَ الحُرُّ لِلْمَمْلُوک ِ عَبْداً

فَمَا لِلْحُرِّ مِن ْ قَدْرٍ وَ جاه

هنگامى که ابن اشعث، یکى از فرماندهان سپاه یزید، به زعم خود سرور آزادگان را به تسلیم و بیعت با یزید دعوت مى کرد، امام (علیه‌السلام) در پاسخ مى گفت: لا والله لا اعطیهم بیدى اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید؛ نه ، به خدا سوگند نه به سان ذلیلان، خود را به دست خویش به آنان خواهم سپرد و نه چون گریز بردگان خواهم گریخت .

هنگامى که هنگامه بزرگ در تاریخ اسلام رخ داد و امام آزادگان از اسب به زمین افتاد، با شگفتى و تأسف دید که بیچارگان کوفى خود را چنان باخته و اسیر امیال امیران ستمگر ساخته اند که حتى پیش پا افتاده ترین اصول انسانى را نیز فراموش کرده اند، تا آنجا که به سوى زنان و کودکان یورش مى برند؛ در این حال، امام(علیه‌السلام) با صداى رسا فریاد زد: «وَ یحَکُم یا شیعَه َ آل ِ أبى سُفیان ! ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا أحراراً فى دنیاکم هذه؛(۱۶) واى بر شما، اى پس ْروان ِ تبارِ بوسفیان ، گیرم که شما را دینى نباشد و از روز بازگشت نمى ترسید، دست کم در این دنیاى خود آزاد باشید».

امامت و آزادى

امام حسین (علیه‌السلام) در مراحل مختلف و مواقع مناسب با یاران و همراهان خود از اهداف و پیامدهاى قیامش سخن مى گفت تا همسفران و پیروانش با آگاهى و آزادى همگام و با او همراه باشند. گروهى که مى خواستند خبر شهادت مسلم بن عقیل را به امام حسین(علیه‌السلام) بدهند به او گفتند: خبرى داریم که اگر بخواهید آشکارا مى گوییم وگرنه پنهانى گزارش مى کنیم» . امام حسین(علیه‌السلام) به اصحاب و همراهانش نگاهى کرد و فرمود:

«من چیزى را از ایشان پوشیده نمى دارم و میان ما و آنان پرده و سرّى نیست ».

پس از آن که همه همراهان از شهادت مسلم بن عقیل باخبر شدند، امام حسین(علیه‌السلام) به آنها گفت: «مى بینید که چه بر سر ما آمده است؟ من چنان پیش بینى مى کنم که کوفیان ما را تنها خواهند گذاشت و اینک هر که مى خواهد تا دیر نشده برگردد.»

یک بار دیگر وقتى که خبر شهادت «عبدالله بن یقطر» به حضرتش رسید، امام (علیه‌السلام) در میان یاران و همراهانش به پا خاست و نامه اى را که خود نوشته بود براى آنان خواند و به این ترتیب و به صورت رسمى و مؤکد از آنان خواست که اگر مى خواهند، مى توانند بدون هیچ بازدارنده اى برگردند که او عهد خویش از آنان برداشته و آنها را کاملاً آزاد گذشته است .

امام آزادگان حسین(علیه‌السلام) شب عاشورا نیز خطبه اى خواند و از همگان خواست که از تاریکى شب بهره گیرند؛ در صحرا پراکنده شوند و از کربلا دور گردند تا جان به سلامت برند و فرمود که این گروه مرا مى خواهند و چون به من دست یابند ازجست وجوى شما دست بردارند.

امام حسین(علیه‌السلام) تا آنجا به آزادى و آزادگى یارانش اهتمام داشت که حتى نمى خواست کسى از آنها در قید قرضى یا گرفتار وامى ـ گرچه اندک ـ باشد. ابن سعد در «الطبقات الکبیر» در این باره روایتى نقل مى کند: «یکى از یاران امام حسین(علیه‌السلام) نزد او آمد و گفت: در ذمّه من قرضى است . امام(علیه‌السلام) تا این سخن شنید به همگان گفت: «لا یقاتل معى من علیه دَین؛ هرکه را قرضى است همراه من نجنگند». و با همین سخن نه تنها از او، بلکه از همه همراهانش خواست تا در همراهى او از هر جهت آزاد باشند و با اختیار کامل گام بردارند.

پسر یکى از انصار به نام «محمد بن بشیر خضرمی» در مرز رى اسیر شد. امام(علیه‌السلام) با شنیدن این خبر یک بار دیگر بیعت خویش برداشت و از او خواست برود و براى آزادى پسرش کارى بکند و به او گفت: «رحمک الله أنت فى حل ّ من بیعتى ، فاعمل فى فکاک ابنک؛(۲۲) خداوند تو را بیامرزاد. بیعت خود از تو برداشتم. برو و براى آزادى پسرت بکوش».

آزادى سیاسى و آزاداندیشى

یکى از شاخصه هاى مهم سیدالشهدا(علیه‌السلام) و یارانش ، آگاهى و ایمان به هدف بود. آنان هم در انتخاب ، هم در تداوم راه تا انتهاى مقصود، با آگاهى و آزادى راه مى پیمودند. این تنها امام حسین (علیه‌السلام) نبود که به نصایح دلسوزانه اما کوتاه بینانه امثال عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر اعتنایى نکرد و فراتر از اندیشه دانشمندان و حبرالاُمّه ها، و پرچم آزادى را برافراشت ، بلکه یاران امام(علیه‌السلام) نیز با آزادْ فکرى از همه موانع گذشتند و زنجیرهاى دست و پاگیر زندگانى این جهانى را یکى پس از دیگرى گسستند.

براى نمونه صفحه اى از تاریخ عاشورا را ورق مى زنیم و مى بینیم که درباره زهیر بن قین، یکى از سرداران سپاه امام حسین (علیه‌السلام) در عاشورا، نوشته اند: زهیر پس از انتخاب راه و در همان گام نخستین ِ تصمیم ِ بزرگش ، چشم از همه چیز دنیا مى بندد. او براى این که همسرش نیز در انتخاب راه نهایى آزاد باشد، وى را طلاق مى دهد و با صراحت و اطمینان مى گوید: «وطّنت ُ نفسى على الموت مع الحسین (علیه‌السلام)؛ من جانم را وقف حسین کرده ام تا همراه او بر مرگ چیره شوم». و رو به همراهان و یاران خویش مى کند و مى گوید:

«مَن أَحَب َّ منکم الشهاده َ فلیقم و مَن کرهها فلیتقدّم؛(۲۳) از شما یاران و همراهانم هرکس دوستدار شهادت است، به پا خیزد ]و با من همراه شود[ و هرکس که نمى خواهد از همین جا بازگردد».

فراتر از آزادی و آزادگى

آن آزادى سرخ که در شفق شهادت و در مشهد سیدالشهدا دیده مى شود، بسى فراتر از آزادیى است که زبانزد همگان است. فاصله این شعارهاى خاکى با آن آزادى آسمانى چنان زیاد است که گاه تا مرز تضاد و تناقض نیز پیش مى رود. آن آزادى که امام حسین(علیه‌السلام) سرسپردگان سفیانى را به آن فراخواند و گفت: «اگر دین ندارید دست کم در این دنیا آزاده باشید»، پایین ترین حد آزادى است که آن انسان هاى پست هم توان درک آن را داشتند؛ زیرا این نوع آزادى از ذات انسان ناشى مى شود و هرکس که از انسانیت خویش برنگشته و مسخ نشده باشد، همیشه خواهان آن است . اما آن آزادى که در سیره سبز امام حسین(علیه‌السلام) همواره دیده مى شود و همچون خورشید در آسمان عاشورا مى درخشد، فراتر از این آزادى ابتدایى است و گستره دراز دامن آن تا توحید پیش مى رود و عوالم عرفان حقیقى و عشق الهى را در بر مى گیرد.

چنین است که سرور آزادگان، و به پیروى از او شهیدان عاشورا، از هر قید و بند مى رهند و از خیر خود و خواسته هاى خویش مى گذرند تا به خداى هرچه خیر است برسند؛ تا آنجا که هرگز از مردن و قطعه قطعه شدن هراسى ندارند که با عزم عاشقانه خود مرگ را به مصاف مى خوانند تا بر مرگ و زندگى چیره گردند. از امام سجاد(علیه‌السلام) در این باره این روایت نقل شده است: «آن گاه که کار بر پدرم امام حسین (علیه‌السلام) دشوار شد همراهانش به او نگریستند و او را برخلاف حال خویش یافتند که هرگاه کار بر آنان دشوار مى شد رنگ چهره شان دگرگون مى گشت ، بدنشان مى لرزید و دلشان را وحشت فرامى گرفت . اما امام (علیه‌السلام) و برخى از یاران مخلصش چنان بودند که رنگ سیمایشان مى درخشید، بدنشان با قوام افزون ترى مى پایید و جانشان مى آرامید و به یکدیگر مى گفتند: نگاه کنید هرگز باکى از مرگ ندارد».

گویى مرحوم حجه الاسلام نیر تبریزى به این حدیث نظر داشته آنجا که گفته است:

هرچه بر وى سخت تر گشتى نبرد

رخ ز شوقش ، سرخ تر گشتى چو ورد

آرى آری عشق را این است حال

چون شود نزدیک هنگام وصال

و این همان اصلی است که از آغاز قیام عاشورا از جایگاه ویژه اى برخوردار بود. امام(علیه‌السلام) پیشتر در دعاى عرفه از این اصل سخن به میان آورده و در راز و نیاز با خدا گفته بود:

«خَسِرَت صَفْقه عَبْدٍ لم تَجْعَل له مِن حُبِّک نَصیباً…، الهى اغننى بتدبیرک عن تدبیرى و باختیارک لى عن اختیارى …، الهی اخرجنى مِن ذل ّ نفسى …، ماذا وَجَدَ مَن ْ فَقَدَک َ و ما الّذی فقد مَن وجدک …(۲۵)؛

زیان کار شد بنده اى که از عشق تو نصیبى نبرد… خدایا، به تدبیر و اختیار خود بى نیازم کن… خدایا، مرا از خوارى جان وارهان… خدایا، آن که تو را گم کرد چه یافت؟ و آن که تو را یافت چه را گم کرد؟».

این اصل همچنان و در همه حال در سیره سرور آزادگان و یارانش سارى و جارى بود و رادمردان عاشورا هرچه به هنگام وصال و شهادت نزدیک تر مى شدند، روح رادمردى و آزادگى آشکارتر مى شد؛ حتى در آخرین لحظه هاى زندگى هم ترنم همان آزادى از زبان پیشواى شهیدان جدا نمى شد و او با همه وجودش مى گفت: «صبراً على قضائک یا رب ِّ لا اله سِواک ، یا غیاث َ المُستغیثین َ، ما لِى َ رب ّ غیرک َ(۲۶)؛ اى پروردگارى که خداوندى جز تو نیست، بر قضاى تو شکیبایم. اى فریادرس فریادخواهان، مرا پروردگارى جز تو نیست».

پى نوشت:

۱. ابن عدیم ، بغیه الطا لب ، ج ۸، ص ۳۶۱۴؛ قاضى سعید قمى ، شرح توحید الصدوق ، ج ۱، ص ۲۱.

۲. نهج البلاغه ، نامه ۳۱.

۳. قاضى سعید قمى ، شرح توحید الصدوق ، ج ۱، ص ۴۷.

۴. زمر/ ۳۰.

۵. کهف / ۱۱۰.

۶. یوسف/ ۳.

۷. خوارزمى ، مقتل الحسین ، ج ۲، ص ۳۳.

۸. احزاب/ ۷۲.

۹. منظور حدیثى است که چکیده آن همه جا نقل مى شود که فرمود: «ان لم یکن لکم دین فکونوا أحراراً فى دنیاکم» .

۱۰. مسعودی، مروج الذهب ، ج ۳، ص ۵۸.

۱۱. شیخ صدوق، الامالى ، ص ۲۲۵.

۱۲. مقتل الحسین (علیه‌السلام)، ج ۲، ص ۱۱؛ سید ابن طاووس ، اللهوف ، ص ۱۰۴.

۱۳. قندوزى حنفی، ینابیع المودّه ، ص ۴۱۴؛ شیخ صدوق، الامالى ، ص ۲۲۴، مرحوم شیخ صدوق، تنها دو بیت نخست را آورده که آن را نیز با اندکى اختلاف در واژگان از امام حسین (علیه‌السلام) نقل کرده است .

۱۴. محمدبن عبدالرحیم ، دیوان الامام الحسین ، ص ۱۷۸.

۱۵. شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۹۸؛ تاریخ الطبرى ، ج ۳، ص ۳۱۸، در تاریخ طبرى به جاى «و لا افرّ فرارالعبید»، «ولا اقرّ اقرارالعبید» ثبت شده است .

۱۶. سید ابن طاووس ، اللهوف ، ص ۱۱۹، خوارزمى ، مقتل الحسین ، ج ۲، ص ۳۳.

۱۷. تاریخ الطبرى ، ج ۳، ص ۳۰۲؛ شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۷۴.

۱۸. ابن سعد، ترجمه الامام الحسین و مقتله ، ص ۶۸ ـ ۶۷.

۱۹. شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۷۵؛ خوارزمى ، مقتل الحسین ، ج ۱، ص ۲۲۹.

۲۰. ابن سعد، ترجمه الامام الحسین و مقتله ، ص ۷۲.

۲۱. همان ، ص ۷۱.

۲۲. همان ، ص ۷۱؛ حسینى جلالى ، سید محمدرضا، الحسین سماته و سیرته ، ص ۱۶۱، به نقل از ابن عساکر در «تاریخ دمشق» .

۲۳. دینورى ، ابوحنیفه ، الاخبار الطوال ، ص ۲۴۷.

۲۴. شیخ صدوق ، معانى الاخبار، ص ۲۸۸.

۲۵. سید ابن طاووس ، اقبال الاعمال ، ص ۳۳۹.

۲۶. موسوعه کلمات الامام الحسین (علیه‌السلام)، ص ۵۱۰.

منبع: خردنامه همشهرى –  شماره ۱۵ – چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۲

محمد صحّتى سرورودى