ویژه نامه » فاطمیه »

در سوگ ریحانه رسول خدا (ص)، حضرت صدیقه کبرى فاطمه زهرا (س)

اشاره:

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکى و زلال کوثر است. اى همیشه جاری! اى بهار کوتاه! اى ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته هاى چادرت دست نیاز مى آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه مى زند. برهوت این دنیای خاکى شایان میزبانى چشمه سار همیشه جارى تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستى و در وداع شبانه ات با پهلویى شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتى پدر ترک گفتی…

 وجود مبارک حضرت فاطمه (س) تنها یک تفکر یا تصور یک حقیقت حیات بخش نیست. بلکه تجسمى عینى و زنده از برکت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاکى انسان معنا گرا مجبور بود گوشه هایى از نعمت یک زن مقدس را در اسطوره ها، الهه ها و افسانه ها جستجو کند یا متوسل به پاکدامنى حضرت مریم (ع) یا خردمندى آسیه و وفادارى سارا بشود، بعد از تجسم خاکى و عینى ایشان براى انسان کمال گرا یک الگوى زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتى والا به نام «فاطمه» دختر رسول اکرم بود.

از این رو است که فاطمه (س) را ناموس و علت هستى مى دانند. اگر فاطمه (س) پا به جهان فانى نگذاشته بود و خاک هبوط را به قدوم خود مبارک نمى کرد، دیگر براى پیروانش هدفى وجود نداشت تا براى آن به شهادت برسند و جهاد کنند. جهانیان با توسل به اوست که توکل به احد را مى آموزند و از نور هدایت ایشان است که برکت زندگى دنیایى درک مى شود.

بنابراین بى دلیل نیست که بعد از درگذشت ملکوتى ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمى است تا زخم نبود روح بخش ایشان در عالم فانى التیام یابد. از این روست که هرچه انسان براى درک حضرت فاطمه (س) تلاش مى کند، برکت آن بر خودش مى تابد و این اصل وجودى نعمت فاطمه (س) در دنیا است.

امروز هم شاهد تلاش انسان هاى پاکى هستیم که به دنبال معنویت فاطمه (س) در رفتار روزمره خود هستند و با تذکره و یادمانهایى سعى دارند آواى خوش چشمه کوثر را در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت نموده اند که خداى متعال فرمود:

اى احمد! اگر تو نبودى آسمان و زمین را نمى آفریدم و اگر على نبود تو را نمى آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمى آفریدم. (یعنى شمایان رمز خلقتید) (مستدرک سفینه البحار؛۳/۳۳۴٫) از امام محمّد باقر علیه السلام روایت شده است که، ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم و سن شریف آن بانو در هنگام وفات هیجده سال و هفتاد و پنج روز بود. (الکافی؛۱/۴۵۷)

 راز دل‌ غمین‌ فاطمه (س)

“شما اى‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بودید و از فرط‌ ذلت‌ نزد دیگران، همچون‌ جرعه ‌آبى‌ در دست‌ تشنه‌ کامى‌ یا لقمه‌اى‌ در دست‌ گرسنه‌اى‌ و یا چون‌ آتشى‌ که‌ شخص‌ مستعجلى‌ از آن‌ برگیرد. شما لگدکوب‌ و پایمال‌ بودید و از آب‌ متعفن‌ با سرگین‌ شتر مى ‌آشامیدید و از برگهاى‌ خاکمال‌ و علف‌ بیابان‌ مى‌خوردید. ذلیل‌ بودید و زبون‌ مى ‌زیستید و هر آن‌ مضطرب‌ بودید که‌ مبادا از این‌ سوى‌ یا آن‌ سوى‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما این‌ بودید تا خداوند به‌ دست‌ محمد (ص) با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌ رهایتان‌ کرد. چه‌ سختیها که‌ نکشید و چه‌ شکنجه‌ها که‌ ندید.

هرگاه‌ شاخى‌ از شاخهاى‌ شیطان‌ و گردنکشى‌ از یارانش‌ سر بر مى‌داشت‌ و فتنه‌اى‌ از مشرکان‌ به‌ خونخوارى‌ دهان‌ مى‌گشود، او برادرش‌ على (ع) را در کام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر مى‌افکند و او‌ نیز، تا مغز دشمن‌ را نمى ‌کوفت‌ و آتش‌ سرکش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشیرش‌ خاموش‌ نمى‌کرد، آرام‌ نمى‌گرفت. در همه‌ این‌ مدت، على (ع) در راه‌ خدا سختى‌ مى‌ کشید و به‌ آب‌ و آتش‌ مى ‌زد. در کار خدا از جان‌ مایه‌ مى ‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا (ص) نزدیک‌ بود. در میان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ مى‌انداخت. در دریاى‌ رنج‌ فرو مى‌ رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعى‌ نمى‌ نهاد و به‌ ستوه‌ نمى ‌آمد.

ولى‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روزها، در رفاه‌ و عیش‌ بودید، خوش‌ مى ‌گذراندید و زندگى‌ مى ‌کردید و بى ‌درد بودید. هرگاه‌ درگیرى‌ و نبرد پیش‌ مى ‌آمد، خود را کنار مى ‌کشیدید و ما را تنها مى ‌گذاردید و از جنگ‌ مى ‌گریختید.

…به‌ کجا مى ‌روید؟ چه‌ مى ‌کنید؟ هنوز پیکر پیامبر (ص) تازه‌ است؛ آیا مى ‌گویید که‌ محمد مرد و همه‌ چیز تمام‌ شد؟ هرگز!

…هان‌ مى‌بینم‌ که‌ اینک‌ باز زمینگیر شده‌اید و دل‌ به‌ تن ‌آسایى‌ و راحت‌ طلبى‌ و دنیا خواهى‌ داده‌اید و قصد همیشه ‌ماندن‌ در دنیا کرده‌اید و کسى‌ را که‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ کار حکومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌اید و با راحتى‌ و عیاشی، خلوت‌ کرده‌اید.

… بدانید اگر همه‌ شما هم‌ کافر شوید و به‌ حق‌ پشت‌ کنید، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتیاجى‌ به‌ شمایان‌ ندارد.

و بدانید آنچه‌ را که‌ اینک‌ گفتم؛ گفتم، در حالى‌ که‌ مى‌دانستم‌ هرگز یاورى‌ نخواهید کرد. ولى‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمین‌ من‌ بود که‌ در سینه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود که‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراکم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزى‌ که‌ از سینه‌ دردمند من‌ شعله‌ کشیده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ کرده‌ باشم.”

از سخنرانى‌ تاریخى‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا (س) در مسجدالنبی، ده‌ روز پس‌ از رحلت‌ پدر

برگرفته‌ از کتاب‌ “زندگانى‌ حضرت‌ فاطمه (س)” نوشته: دکتر اسماعیل‌ حسینی

* * *

بــیـت آل طـاهـا

از بــیـت آل طـاهـا (ص) آتـــش کــشــد زبـانــه

گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه

برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص)

خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه

اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفى (ص) را

در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه

در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه (س) از پـا

دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه

زیـنـب (س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را

ایـن یک ز ضـرب سـیـلى آن یک ز تـازیانه

در خون فتاده زهرا (س) چون مرغ نیم بسمل

مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه

در پشت زانـوى غم پژمان نشسته حـیـدر (ع)

مانده حـسـیـن مظـلوم (ع) حیران در آن میانه

از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا (س)

وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه

دارد حــســن(ع) شـکـایـت از کـیـنـه مغیره

ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه

بـا پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته

زهـرا (س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه

احمد دلجو