شیعه شناسی » پاسخ به شبهات » تاریخی »

چرا علی اکبر (علیه السلام) از پدرش آب خواست با اینکه می دانست در خیمه گاه آب نیست؟

پاسخ :

اولین نفر از خاندان پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) که در روز عاشورای سال ۶۱ هجری در سرزمین کربلا آماده جنگ با دشمن شد، علی اکبر فرزند امام حسین (علیه السلام) بود. او زیباترین و خوشخوترین مردم زمان خود بود و از لحاظ چهره و اخلاق و گفتار شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) بود.[۱] در روز عاشورا خدمت پدر آمد و اذن میدان خواست و امام (علیه السلام) اجازه داد. درباره سن علی اکبر (علیه السلام) روایات مختلف است و از ۱۸ سال تا ۲۵ سال نقل کرده اند.[۲]

وقتی که به میدان رفت در مقابل دشمن ایستاد و طبق رسوم جنگهای آن زمان ابتدا خود را معرفی کرد سپس سپاه یزید را نصیحت کرد که در مقابل فرزند پیامبر نایستند و با این کار ایمان خود را از بین نبرند. درباره فضیلت خاندان پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) و علی (علیه السلام) سخنانی گفت اما وقتی که دید سخنانش بر قلبهای آلوده کوفیان اثر نمی گذارد با شجاعت تمام، جنگ را شروع کرد و چندین نفر از دشمنان را به هلاکت رساند تا اینکه تشنگی بر آن حضرت غالب شد و نزد پدر برگشت فرمود: پدر جان تشنگی مرا کُشت و سنگینی سلاح توانم را برد آیا آبی هست تا در مقابل دشمنان نیرو گیرم؟[۳]

با این که علی اکبر (علیه السلام) می دانست در خیمه گاه آب نیست و اطفال و کودکان از تشنگی رنگشان زرد شده بود از پدر بزرگوارش تقاضای آب کرد. علت تقاضا این است که بین امام حسین (علیه السلام) و فرزندش علی اکبر علاقه و محبت زیادی بود و این پدر و پسر همدیگر را خیلی دوست داشتند و از آنجائی که علی اکبر به پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) شباهت بیشتری داشت امام حسین (علیه السلام) هر وقت پسرش را می دید به یاد جدش می افتاد و این هم باعث دوست داشتن بیشتر می شد. امام حسین (علیه السلام) می فرمایند: ما هر وقت مُشتاق دیدار پیامبر می شدیم به چهره علی اکبر نگاه می کردیم.[۴] لذا وقتی که امام حسین (علیه السلام) علی را راهی میدان جنگ کرد خودش هم چند قدمی دنبال فرزند رفت. از طرف دیگر علی اکبر (علیه السلام) هم علاقه زیادی به پدرش داشت و لذا وقتی که در روز عاشورا راهی میدان شد با وجود اینکه می دانست در خیمه گاه آبی وجود ندارد ولی بعد از خستگی به خیمه گاه آمد و از امام حسین (علیه السلام) آب خواست و با این بهانه علی اکبر (علیه السلام) می خواست:

۱. اینکه دوباره رهبر و امام و پدرش را ببیند و با این دیدار پدر و اهل بیت امام حسین (علیه السلام) را خوشحال کند که هنوز زنده است.

۲. اینکه با دیدن پدر نیروی بیشتری بگیرد و بهتر بتواند با دشمنان بجنگد.[۵]

لذا وقتی علی اکبر (علیه السلام) به خیمه ها می آید و از خستگی و تشنگی گلایه می کند گویا امام حسین (علیه السلام) منظور علی اکبر را می فهمد و می داند که علی اکبر می خواهد در این لحظات با پدر تجدید دیدار کند. لذا امام حسین (علیه السلام) پسر را به آغوش می کشد و می فرماید: پسرم برای من سخت است که تو آب بخواهی و من نتوانم خواسته تو را برآورده کنم بزودی جدم رسول الله ( صلی الله علیه و آله ) تو را با آب کوثر سیراب کند که بعد از آن هیچ وقت تشنگی بر تو عارض نشود.[۶]

برخی گفته اند که امام حسین (علیه السلام) زبان در دهان علی اکبر گذاشت تا به پسرش بگوید که پدرت هم مثل تو تشنه است،[۷] و گویا امام هم با این کار می خواسته علی اکبر را در آغوش بگیرد.

و برخی نیز گفته اند که حضرت انگشتر خویش را در دهان علی اکبر گذاشت و علی اکبر آن انگشتر را مکید و از تشنگی اش کاسته شد.[۸]

به هر حال آنچه از مطالب گفته شده می توان فهمید این است که حضرت علی اکبر با توجه به علاقه شدیدی که به پدرش داشت با این بهانه می خواست در لحظات آخر عمر چهره پدر را زیارت کند. و آب خواستن نیز اگر بهانه مراجعت به خیمه ها باشد دارای ایراد شرعی و عقلی نیست چون امام نگین انگشتر را در دهان او گذاشت و کرامتی از امام بود که علی را سیراب نماید.

پی نوشتها

[۱] . پژوهشکده باقرالعلوم، موسوعه کلمات امام حسین(ع)، ترجمه علی مؤیدی، نشر معروف، چاپ دوم، ۷۸، ص ۵۱۶.

[۲] . قمی، عباس، در کربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم) محمدباقر کمره ای، انتشارات جمکران، چاپ پنجم، ۱۳۷۴، ص ۳۹۴.

[۳] . پژوهشکده باقرالعلوم، پیشین، ص ۵۱۵، قمی، عباس، نفس المهموم، ترجمه محمدباقر کمره ای،‌ انتشارات جمکران، چاپ پنجم. ۱۳۷۴،‌ ص۳۸۹.

[۴] . قمی، عباس، پیشین، ص۳۸۸.

[۵] . عالمی، محمدعلی، حسین نفس مطمئنه، تهران، انتشارات هاد، چاپ اول، ۱۳۷۲، ص ۲۵۸-۲۵۹.

[۶] . قمی، عباس، نفس المهموم، ترجمه محمدباقر کمره ای، تهران، انتشارات جمکران، چاپ پنجم، ۱۳۷۴، ص ۳۸۹.

[۷] . موسوعه سخنان امام حسین(ع)، ص ۵۱۵، شیخ عباس، پیشین، ص ۳۸۹، عالمی، پیشین، ص ۲۵۸.

[۸] . همان.