, ,

دريچه‏ اى به قرآن از منظر شرق شناسان (2)

بازگو کننده حقایق علمی

هر چند قرآن کتاب علمی نیست، ولی به مناسبتهای گوناگون از حقایق علمی و قوانین طبیعی سخن گفته است؛ حقایقی که در صدر اسلام و قرون متمادی بعد از آن، برای غالب افراد بشر حتی بسیاری از روشنفکران و اهل تحقیق پوشیده بود؛ ولی رفته رفته دستاوردها و اکتشافات علمی، اندکی از آن را آشکار ساخت و پرده از رخ آن برداشت و همین ویژگی قرآن باعث شده که نخبگان و دانشمندان سر تعظیم در مقابل آن فرود آورند و به شکوه و عظمتش اعتراف کنند:

دکتر بنواست، محقق و دانشمند فرانسوی و دارای دکترای طب که پس از کند و کاوهای علمی به دین اسلام گروید، گوید: «در قرآن، آیاتی دیده می شود که با گذشت سیزده قرن، با آخرین اکتشافات علمی امروز تطبیق می کند.

این موضوع مرا قانع ساخت و موجب آن شد که به یگانگی خدا ایمان آورده، به نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و حقیقت اسلام اقرار کنم. … من یک دکتر در طب هستم… درباره زندگی مادی بشر، اسلام هیچ فرو گذار نکرده و به نظر من یگانه دینی است که با طبیعت بشر سازگار است.»

دکتر گرینه، محقق و دانشمند فرانسوی و عضو مجلس وکلا که از طریق تدبر در قرآن کریم به اسلام گرایید، وقتی از او درباره مسلمان شدنش پرسش کردند، گفت: «آیات قرآنی را به دقت مطالعه کردم و از این کتاب، حقایق و مطالب علمی بسیاری بر من کشف شد که با علوم طبیعی و بهداشت و علم پزشکی امروز به طور دقیق تطبیق می کرد و از همین رو، من یقین کردم محمد صلی الله علیه و آله از روی حقیقت، پیغمبر بر حق است؛ زیرا این کتاب را متجاوز از هزار سال قبل برای مردم آورده که در آن روز ابدا اطلاعی از کشفیات علوم جدید در دست رس کسی نبوده است.»

گوستاو لوبون می نویسد: «اسلام برای اکتشافات علمی از هر دینی مناسب تر و ملایم تر است.»

فردریش دیترسی، خاورشناس مشهور آلمانی (1821 ـ 1903 م) گوید: «علوم طبیعی، ریاضی، فلسفه و ستاره شناسی که در قرن دهم، اروپا را جلو برد، سرچشمه آنها قرآن محمد صلی الله علیه و آله می باشد و اروپا به آیین محمد صلی الله علیه و آله بدهکار است.»

برتری قرآن و آیین اسلام نسبت به دیگر کتابهای مقدس و آیین ها

به نظر عموم مسلمانان و اهل تحقیق ـ و حتی پاره ای از خاور شناسان ـ کتابهایی چون انجیل و تورات و داده های آنها قابل مقایسه با معارفی که رسول الله صلی الله علیه و آله در قالب قرآن مجید و سنت خویش ارائه فرموده، نیست؛ زیرا در هر بعدی از ابعاد زندگی انسان نقش آفرینی دارد و در معضلات و بحرانها راهگشاست و نیکبختی و سعادت دنیا و آخرت انسان را تأمین می کند و دست کم باعث می شود انسان در جامعه، حیات سالم و سازنده ای داشته باشد و به کسی ظلم و ستم نشود و عوامل رشد و تکامل برای هر قشری فراهم گردد.

ارائه نظریات مشرق شناسان در برتری قرآن بر سایر کتابهای به ظاهر مقدس در تثبیت بیشتر این باور اولیه مؤثر است:

کارلایل (1795 ـ 1881 م) گوید: «گر چه به نظر فلسفی، تعلیمات روحی و ادبی حضرت محمد صلی الله علیه و آله صورت کاملی از تعلیمات روحی و ادبی حضرت مسیح علیه السلام می باشد،لیکن اگر به دقت به سرعت تأثیر تعلیمات اسلام به دلها و توافق آن با فطرت انسانی بنگریم، یقین خواهیم کرد که اسلام یا آیین حضرت محمد صلی الله علیه و آله بهتر از آن مسیحیتی بود که ساخته اوهام و خیالات و افکار پیروان خود بود؛ زیرا که عنصر فروزنده آیین تعلیمات مسیح علیه السلام در پس ابرهای دروغ و اوهام پنهان بود.»

هربرت جورج ولز (H.G.Wells، 1866 ـ 1946 م) در پاسخ این سؤال از ناحیه یکی از مجلات علمی اروپا که بزرگ ترین کتابی که از آغاز تاریخ بشر تاکنون بیشتر از سایر کتب در دنیا تأثیر بخشیده و از همه مهم تر است، کدام می باشد؟ چند کتاب را نام برده و سپس چنین نوشته است: «اما کتاب چهارم که مهم ترین کتاب دنیاست، قرآن می باشد؛ زیرا این کتاب آسمانی چنان در دنیا تأثیر کرده که هیچ کتاب دیگری آن تأثیر را به خود ندیده است.

این کتاب بهترین راهنمای یک عقیده قلبی، یعنی توحید و یکتاپرستی و اخلاق فاضله است و بزرگ ترین کتابی است که دشمن بت پرستی و مخالف نظام کشیشی و سه گانه پرستی (مسیحی) می باشد.»

همو در جایی دیگر گوید: «هر کس بخواهد دینی انتخاب کند که با تمدن بشر پیش برود، باید دین اسلام را انتخاب کند و اگر بخواهد معنی دین را بفهمد، باید به قرآن مراجعه کند.»

ادوارد براون (متوفای 1926 م) می نویسد: «تاریخ ایران نشان می دهد که ملت ایران دین زردشت را از روی رضا و رغبت رها کرد و با کمال رغبت دین اسلام را انتخاب نمود… ما که یک نفر خارجی هستیم و نه مسلمانیم [و[ نه زردشتی، وقتی قرآن را جلویمان بگذاریم، می بینیم [هیچ کتابی] اصلاً با قرآن قابل مقایسه نیست… ایرانیان که کور نبودند.

از یک طرف، قرآن را می دیدند و از طرف دیگر، کتاب زردشت را مشاهده می کردند که این دو قابل مقایسه نیستند.

قهرا قرآن را انتخاب می کردند.»

وی در جایی دیگر در مقایسه قرآن با اوستا گوید: «هر چه بیشتر به مطالعه قرآن می پردازم و هر چه بیشتر برای درک روح قرآن کوشش می کنم، بیشتر متوجه قدر و منزلت آن می شوم.

اما بررسی اوستا ملالت آور و خستگی افزا و سیر کننده است.»

دکتر هوگو حمید ماکوس گوید: «اسلام، جوان ترین ادیان نوع بشر است.

به علاوه، مدرن ترین همه آنها، یعنی پیشروترین و جلوترین همه می باشد.»

ولتر (1694 ـ 1778 م) گوید: «خداپرستی [ای] که حضرت محمد صلی الله علیه و آله آورد، بدون تردید از مسیحیت برتر بود.

در آیین او هرگز یک مرد یهودی را به خدایی نگرفتند و یک زن یهودی را مادر خدا ندانستند.»

همو در جایی دیگر در برتری اسلام و قرآن که شریکی برای خداوند قرار نداده و از ادیان مسیحی و آیین هایی که به این رویکرد منفی دچارند، متمایز می باشد و در عین سادگی بر پایه اصول عقلانی استوار است، گوید: «دین حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، دینی است معقول و جدی و پاک و دوستدار بشریت.

معقول است؛ زیرا هرگز به جنون شرک گرفتار نشد و برای خدا همدست و همانند نساخت و اصول خود را بر پایه اسراری متناقض و دور از عقل استوار نکرد… »

ولتر در فرازی دیگر در این باره که رواج آیین اسلام در پرتو حقانیت آن بوده، اما مذاهب دیگر با رویکرد عوام فریبانه ترویج یافته اند، گوید: «تمام مذاهب روی زمین… با عوام فریبی رواج یافته اند، به جز آیین بسیار درخشان اسلام که از میان تشکیلات انسانی تحت حمایت خدا به وجود آمده [و منتشر شده] است.»

ولتر در جایی دیگر گوید: «هیچ کس قرآن را با دقت نمی خواند، مگر آنکه می بیند حقایقی اصیل در برابر وی آشکار است و در می یابد که این کتاب، وابسته به اصلی حقیقی و پیوسته به یک مبدأ عالی و مقدس است و تردیدی نیست که گفتار حقیقی و درست، نفوذ خاصی بر دلها دارد و حق آن است که تمام کتابها در برابر قرآن، ناچیز و کوچک اند.»

ژان ملیا (Jean melia) اسلام شناس فرانسوی و مترجم قرآن کریم در مقدمه ترجمه خود می نویسد: «اسلام، دین آسمانی و دینِ دوستی و عاطفه و شرف می باشد و در میان ادیان جهان، دینی آسان تر از آن، وجود ندارد.»

بانو مارگرت مارکوس آمریکایی، تحصیل کرده در دانشگاه نیویورک که به دین اسلام مشرف شده، گوید: «اسلام، تنها دینی است که من آن را از خرافات منزجر کننده، خالی دیده ام.»

هربرت جورج ولز گوید: «اسلام تنها دینی است که هر بشر شرافتمندی می تواند به داشتن آن افتخار ورزد… تنها دینی که من دریافته ام و بارها گفته ام که از سِرّ خلقت آگاه است و با راز آفرینش آشنا و همه جا با تمدن همراه است، دین اسلام می باشد.»

همو در جایی دیگر گوید: «اسلام… از پیچیدگیهای لاهوتی که مدتها مایه درد سر مسیحیت بود و سرانجام حقیقت، آن را از میان برد، برکنار است.»

ولز، دانشمند مشهور بریتانیایی گوید: «قرآن کتابی است بس بزرگ و مقدس؛ زیرا تأثیری که تعلیمات آن در عالم بخشیده است، هیچ کتابی قادر به این اعجاز بزرگ نبوده است.»

لرد هدلی ـ که در پی تحقیقات و مطالعات خود، اسلام آورد ـ گوید: «من ایمان قطعی دارم که هر گاه بزرگ ترین متفکران و خردمندان اروپایی برای پیدا کردن دینی دور هم جمع می شدند که از روی اصولِ منطق جهانی و احساسات عمومی بنا شده باشد و کمتر از ادیانی هم نباشد که به وسیله پیغمبران خدایی به مردم رسیده است، مسلما به اتفاق آراء دین اسلام را اختیار می کردند. … اسلام همان گونه که به تمایلات روحی و معنوی توجه دارد، خواسته های جسمی را نیز فراموش نکرده است.

از طرف دیگر، انسان را از کشیش مآبی و سایر گرفتاریهای شاقّ نیز آزاد کرده است… .»

گوستاو لوبون گوید: «ما چون به قواعد و عقائد اساسی قرآن مراجعه کنیم، ممکن است اسلام را صورت آشکاری از مسیحیت بدانیم؛ ولی با این حال، اسلام با مسیحیت در بسیاری از مسائل اصولی اختلاف نظر دارد؛ به ویژه درباره توحید…؛ زیرا آن خدای یگانه که اسلام، مردم را بدان دعوت می کند، آن خدایی است که بر همه چیز مسلط و بالاتر از همه است.

فرشتگان با قدسیان، اطراف او را نگرفته اند و این افتخار، تنها بهره اسلام است که نخستین دینی است که توحید را در جهان آورده و باید در این باره به خود ببالد.»

چنان که از سخن گوستاولوبون پیداست، وی به تثلیث مسیحیت که نگرشی غیر موحدانه به حضرت حق است، خرده گیری نموده، و به صراحت دیدگاه توحیدی قرآن و اسلام را که مهم ترین رکن و پایه آن و برترین اصل اعتقادی آن است، تحسین کرده و آن را افتخاری منحصر به فرد برای این دین بر شمرده است.

معارفی که در قرآن مجید و کلاً آیین توحیدی اسلام بازگو شده، همواره جاذب و جالب قلبهای انسانهای مستعد بوده و هیچ گاه این ویژگی خود را از دست نداده است؛ اما مذاهب و کیشهای دیگر فاقد این برجستگی هستند و بلکه روز به روز از شدت تأثیر شان کاسته می شود.

گوستاولوبون در این باره گوید: «تحولات زمان در دین اسلام هیچ گونه تغییری نداد و همان نفوذ و تأثیر را در دلها دارد؛ با اینکه دینهای پیشین روز به روز از قدرت و نیرویشان کاسته می شود.»

جان دیون پورت گوید: «در قرن ششم مسیحی، محمد صلی الله علیه و آله در شرق ظهور کرد و دین خودش را بنیاد گذارد… برای یک نفر مشرکِ کنجکاو، این دین و تعلیمات آن با جنبه های انسانی و خاصیت ملکوتی به نظر می رسد؛ پاک تر و صادق تر از طریقه زردشت، آزادتر و آزادی بخش تر از قانون موسی علیه السلام .»

همو در جایی دیگر می نویسد: «قرآن طبق تحقیقات «کومب» با انجیل فرق دارد؛ زیرا انجیل دارای مکتب و روش فقاهتی نیست؛ بلکه به طور کلی محتویات آن (قرآن) مرکب از قصص و روایات و بیانات و تحریض و ترغیب بشر در نشر عواطف و احساسات عالی و فداکاری و دارای اخلاقیات بسیار صحیح است و هیچ نوع عامل و رابطه منطقی جالب و جاذبی که این معانی را با یکدیگر ربط دهد، در انجیل وجود ندارد.»

او سپس اظهار می دارد: «قرآن مانند اناجیل نیست که فقط به عنوان میزان و شاخص درباره عقائد دینی و عبادت و عملِ پیروان آن شناخته شده است؛ بلکه دارای مکتب و روش سیاسی نیز هست… کلیه مسائل حیاتی و مالی با اجازه همین منبع و مصدرِ قانونگذاری حل و تصفیه می شود.»

ادب قرآن و لحن تکریمی و تعظیمی آن نسبت به حضرت حق و منزه داشتن خداوند از صفات مذموم، از دیگر برجستگیهای قرآن نسبت به کتب دیگر ادیان و کیشهای غیر اسلام است.

دیون پورت در این خصوص هم می گوید: «در میان محسنات زیادی که قرآن، به حق واجد آن است، دو نکته بسیار مهم و قابل توجه وجود دارد: یکی لحن تعظیم و تکریمی است که هر وقت نام خدا به بیان می آید یا بحثی از وجود باری تعالی طرح می شود، ابراز می دارد و هیچ گاه صفات نقص و جنبه های اغراض و هواجس نفسانی را به او نسبت نمی دهد.

دیگر اینکه هیچ نوع فکر یا بیانی یا داستانی مخالف تقوا یا حاکی از سوء اخلاق و بی عفتی و عدم طهارت و امثال آن در قرآن وجود ندارد که آن را معیوب و لکه دار کند؛ در صورتی که با کمال تأسف، این نواقص در موارد بسیار زیادی در کتب یهود دیده می شود.

در حقیقت، قرآن به اندازه ای از این نواقصِ انکارناپذیر مبرا و منزه است که نیازمند کوچک ترین تصحیح و اصلاحی نیست.»

دین استانلی، روحانی برجسته مسیحی که تحقیقاتی پیرامون اسلام و مطالعات دقیقی درباره قرآن داشت، در کتاب «Eastern chureh» (کلیسای شرقی) گوید: «بدون شک تأثیرات معنوی مجمع القوانین قرآن عمیق تر و شایسته تر از کتاب مقدس مسیحیان است.»

کومب (1881 ـ 1962 م) قرآن را برای آموزش تعالیم، پاک و شایسته و برازنده تر از دیگر کتب دینی دانسته است.

بازانتا گوماریز، سالها درباره قرآن به تحقیق و تفحص پرداخت.

وی در کتابی به نام «Mahome danism» با اشاره به وجود مطالب ساختگی و نیرنگ بازی در کتابهای غیر مسلمانان، به برتری و حقانیت قرآن این گونه اذعان کرده است: «هیچ موردی در قرآن پیش نیامده که در آن مطلب ساختگی یا نیرنگی به کار رود و همین، امتیازی است که آن را نسبت به آثار مذهبی دیگر متمایز می سازد.»

گورناناک (1469 ـ 1539 م) تأسیس کننده آیین سیک که پیرامون زندگانی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و دین آن بزرگوار و قرآن کریم پژوهشهایی داشته، تاریخ مصرف بهره وری از دیگر کتابهای مذهبی را به سر آمده، عنوان کرده، می گوید: «دوران کتابهای مذهبی دیگر گذشته و تعلیمات قرآن باید دنیا را اداره کند.»

کارلایل در کتاب «در باب قهرمانان، قهرمان پرستی و قهرمانی در تاریخ» گوید: «کلامی که این مرد [یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله در پرتو قرآن] بر زبان جاری ساخت، طی این هزار و دویست سال تاکنون رهنمون زندگی صد و هشتاد میلیون انسان بوده است.

در این ساعت، شمار بیشتری از آفریدگان خدا به کلام محومت (محمد صلی الله علیه و آله ) اعتقاد دارند تا هر سخن دیگری، هر آنچه که باشد.»

هنری کامت دُبولایْنوس یلیرس (H. c. deboulainvilliers) در کتاب «زندگی ماحومد» که در پاریس به سال 173 م منتشر شد، گوید:

«اسلام بر خلاف مسیحیت یک دین فطری برخاسته از طبیعت است و فقط بر پایه الهامات الهی پایه ریزی نگردیده است و این خود بزرگ ترین امتیاز اسلام است.»

ظاهرا منظور نویسنده آن است که اسلام به نیازهای فطری انسان توجه شایانی کرده و فقط یک فرایند الهی و فوق طبیعی غیر مرتبط با انسان نیست و این همان نکته ناهنجار و وصله ناجوری است که در برخی از ادیان و مذاهب تحریف شده به چشم می خورد.

جان بی ناس می نویسد: «…کشور عرب دارای کتابی آسمانی گردید؛ کتابی که در صحت و تازگی و درستی، بر صحف یهود و مسیحی امتیاز و رجحان دارد.»

توماس واکر آرنولد (Thomas Waker arnold، متوفای 1930 م) ضمن بیان اصول ساده و غیر قابل تشکیک اسلام و جذابیت آن می نویسد:

«… وقتی… به طرز غیر مترقبه از بیابان عربستان خبر ظهور پیام و دین جدید منتشر شد، این مسیحیت شرقیِ غیر مشروع ـ که در اثر اختلافات داخلی متلاشی شده و اساس اعتقاداتش را از دست داده بود ـ نتوانست دیگر در برابر جذابیت دین جدید که در همان وهله اول توانست تمام شکوک و تردیدهای ناراحت کننده را زایل کند و موفق شد علاوه بر عقائد و اصول ساده و آسان و غیر قابل تشکیک، امتیازات مادی فراوانی را نیز عرضه دارد، مقاومت کند.»

پدید آورنده : محمد اصغری نژاد ، صفحه 81

منبع :مبلغان ، آبان و آذر 1385، شماره 84