دريچه‏ اى به قرآن از منظر شرق شناسان (1)

قرآن اين نور الهى هماره عروة الوثقايى بوده كه مستمسكين به آن را در حدى كه سعه وجوديشان اجازه مى داده، با معارف زلالش سيراب و هدايت كرده و از تاريكيهاى جهل و خرافه خارج ساخته است.

رهنمونى قرآن، خاص قوم و گروه ويژه اى نيست؛ جهانى است و همگان را در بر مى گيرد.

براى همين است كه از دير باز تاكنون مشاهده مى كنيم افزون بر ملل مسلمان، پژوهشگران و محققان شرق و غرب عالم هم از آن بهره بردارى كرده و به عظمت و ارزش و جايگاه بلندش اذعان و اعتراف كرده اند.

در اين نوشته مختصر، تصويرى با زواياى مختلف از قرآن، از منظر خاور شناسان ارائه مى دهيم.

فصاحت و بلاغت و معجزه ادبى قرآن

در فصاحت و بلاغت قرآن كريم و لحن و گفتار جذاب و اديبانه اين معجزه بى نظير الهى هيچ شك و ترديدى وجود ندارد و در قرآن مجيد و سخن معصومان عليهم السلام و انديشمندان به تصريح يا تلويح و اشاره مورد بحث قرار گرفته و به آن اعتراف شده است.

گوستاو لوبون (1841 ـ 1931) در اين باره مى گويد: «اعراب، قرآن را فصيح ترين كتابها مى دانند … و من به اين مطلب معترفم كه قرآن سلسله آيات موزون و دلپذيرى دارد كه در ميان كتابهاى آسمانى ديگر، بى نظير و بى سابقه است.»

نولد كه گويد: «كتاب مقدس قرآن به طورى با نيروى برهان و جذابيت براى خوانندگان اداى مطلب مى كند كه عناصر مختلف را متشكل و متحد كرده است.

فصاحت آن به قدرى كامل است كه به سادگى قبائل وحشى را متمدن ساخته و در مسير تاريخ، راه مشخص و ممتازى را به وجود آورده است.»

هارى گاى لرد درهن (H.G.L.DERHEN) گويد: «قرآن، وحى پروردگار است كه به صورت لفظى توسط جبرئيل بر حضرت محمد صلى الله عليه و آله نازل شده است. قرآن، معجزه دائمى است… و آن چنان كامل و تمام است كه هيچ جن و انسى نمى تواند يك قسمت بياورد كه با بخش مختصرى از قرآن قابل مقايسه باشد. …»

دكتر جانسن ـ دانشمند انگليسى و داراى مقالاتى درباره عظمت اسلام و قرآن ـ گويد: «اگر چه اين كتاب (قرآن) نظم نيست، ولى با كمال قوت بايد اعتراف كرد و گفت: هرچه هست، بالاتر از نظم است.

اين آوازه پيغمبرى است از نژاد سامى كه معناى آن عام و مناسب و از همه صداها بالاتر است.»

اى دنت و سليمان بن ابراهيم ـ كه به طور مشترك كتابى درباره پيامبر صلى الله عليه و آله به رشته تحرير در آورده اند ـ درباره قرآن از جنبه اعجاز ادبى آن گويند: «آيا ممكن است كه اين زبان و گفتار عالى، پخته و انسجام يافته كه غالب شعراء عرب را به حيرت و شگفتى واداشت، زاده فكر و انديشه محمد صلى الله عليه و آله باشد؛ محمدى كه به طور كامل امّى بود و از علم و دانش بهره اى نداشت؟!»

هر چند تصور اين دو پژوهشگر از امّى بودن صحيح نيست، ولى بيانگر اين موضوع است كه قرآن مجيد ساخته و پرداخته حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله نيست و از علم و دانش ايشان نشأت نگرفته است.

كلود ساوارى (Savary) معتقد بود: «محمد صلى الله عليه و آله مردى دانشمند و مسلّط به زبان و ادبيات عرب بود، ادبيات و زبانى كه غنى ترين و هماهنگ ترين ادبيات و زبان دنياست.

او با انشاء اين آيات، بلند پروازى فكر و انديشه را به منتهى درجه امكان رساند… من تكرار مى كنم كه محمد صلى الله عليه و آله مردى دانشمند و مسلّط بر زبانى بوده است كه گروه بسيارى از شعراء از اول پيدايش گيتى آن را زيور و آرايش داده بودند و عربستان، قبله گاه و مبدأ توجه تمام شعراء آن روز بود.

لبيد بن ربيعه، شاعر بزرگى بود كه يكى از قصائد او را به در خانه كعبه آويزان كرده بودند و هيچ كس حاضر به رقابت و مشاعره با او براى ربودن جايزه نبود؛ ولى وقتى يكى از آيات قرآن را در برابر شعر لبيد قرار دادند، او با خواندن اولين آيه چنان مجذوب و مشتاق شد كه اقرار كرد اين گفتار، برتر از شعر او و هر شاعر ديگرى است.

لبيد اندكى بعد به اسلام گرويد.

روزى يكى از ستايشگران او كه به جمع آورى اشعار كامل او علاقه مند و مشتاق بود، از او تقاضاى نسخه كاملى از اشعارش را كرد.

لبيد گفت: من هيچ نسخه از اشعار خود ندارم؛ زيرا حافظه و ذهن من به طور كامل مجذوب و مستغرق در آيات اين كتاب آسمانى گشته است.»

توماس كارلايل گويد: «هنگامى كه ما قرآن مجيد را مطالعه مى كنيم، مى بينيم اين كتاب علاوه بر آنكه وحى آسمانى است، از نظر كلمات و تركيب، بليغ ترين كتاب است…. حق آن است كه تمام كتابها در برابر قرآن، ناچيز و كوچك اند.

و اين كتاب از هرگونه عيب و نقص و اصول ناپسنديده، پاكيزه و مبرّاست.»

استانلى لين پول مى نويسد: «پيامبر اسلام يكى از بزرگ ترين و عالى مقام ترين شخصيتهاى تاريخ جهان است و كتابش همان قرآن مى باشد كه مجموعه اى از وحى هاى الهى و شاهكار زبان عربى است.»

ادوارد منتيت (A.MNTEAT) گويد: «تمام آنها كه با قرآن در زبان عربى آشنا هستند، در ستودن لطافت و زيبايى اين كتاب مذهبى اتفاق دارند.

طرح عالى قرآن آن چنان بلند و با شكوه است كه هيچ ترجمه اى به هيچ زبان اروپايى نمى تواند حق آن را ادا كند.»

كارن آرمسترانگ گويد: «زيبايى بيان قرآن چنان است كه تا عمق احساسات درونى افراد نفوذ مى كند.»

همو در جايى ديگر گويد: «[درباره قرآن] از يك ديدگاه مى توان گفت كه محمد صلى الله عليه و آله به نوعى جديد از ادبيات دست پيدا كرد كه گروهى را شيفته مى ساخت.

اين كلام به قدرى تازه و قدرتمند بود كه معجزه به نظر مى رسيد، معجزه اى خارج از دستيابى بشر معمولى. به همين دليل، محمد صلى الله عليه و آله دشمنان خود را به مبارزه مى طلبيد تا اگر مى توانند نظير آن (قرآن) را بياورند.»

جان ديون پورت گويد: «قرآن از نقطه نظر ادبى شاعرانه ترين اثر مشرق زمين است و قسمت اعظم آن نثرى است موزون و مسجّع.

و اين سبك، مطابق ذوقى است كه از قديمى ترين اعصار در اين قسمت از كره ارض رواج داشته است.»

مقايسه قرآن با سروده هاى شعراء قياس مع الفارق است؛ زيرا هيچ شاعرى نمى تواند حتى يك سوره مانند قرآن به وجود آورد؛ بلكه اگر تمامى شعراء زبردست و خيال پرداز گرداگرد هم جمع شوند، نمى توانند از عهده چنين مهمى برآيند.

با اين حال چون ديون پورت ميزان و مقياسى براى اظهار زيبايى ادبى قرآن و اعجاز بلاغى آن در دست نداشته، اين ويژگى را به گونه مزبور بيان كرده است.

ف. ف. اربوتنت (F.F.ARBN THNOT) گويد: «از نقطه نظر ادبى، قرآن به عنوان نمونه فصيح ترين [سخن] عربى كه در سبكى بين نثر و شعر در آمده است، ملاحظه مى شود. تعجب در اين است: با آنكه قرآن از نظر لغات و طرز گرامرى و جمله بندى عيناً طبق قواعدِ دستورىِ عربى است، با وجود اين، با تمام همتى كه ديگران به خرج داده اند كه مانند ظرافت و بلاغت قرآن چيزى بنويسند، تاكنون موفق نشده اند.»

پول كازانووا (P.KAZANOOVA) گويد: «حتى براى آنها كه مسلمان نيستند، هيچ چيز عجيب تر از زبان قرآن نيست كه با بيانى بس رسا و طنين دل انگيز و گوش نواز، مردم آن روز را كه بسيار علاقه مند به فصاحت بودند، مجذوب و شيفته كرده، وادار به تحسين مى كرد.

وسعت سيلابها و طنطنه آهنگ و سجع وقافيه عجيبش، بيشتر اوقات، بسيارى از مخالفان و مشركان را منقلب مى كرد.»

دورمان (Marry Gaylord Dorman) در كتاب به سوى شناخت اسلام گويد: «قرآن معجزه اى است جاويد و شاهد بر صدق ادعاى محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله .

قسمتى از جنبه اعجاز آن مربوط به سبك و اسلوب انشاء آن است و اين سبك و اسلوب، به قدرى كامل و عظيم و با شكوه است كه نه انسان و نه پريان، نمى توانند كوچك ترين سوره اى نظير آن را بياورند.»

سخنرانيهاى پنج دقيقه اى

واحد احياء سنتهاى حسنه معاونت تبليغ و آموزشهاى كاربردى

سخن اول: امر به معروف و نهى از منكر در فاميل و خانواده ، خداوند در قرآن مى فرمايد: «يَـآأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قُوآاْ أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ»؛ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست، نگه داريد.»

امام صادق عليه السلام در پاسخ به ابو بصير كه پرسيد: چگونه بايد خانواده را از آتش دوزخ نگه داشت، فرمودند: «آنها را به انجام آنچه خدا فرمان داده فرمان مى دهى و از آنچه خدا منعشان كرده، منع مى كنى.

اگر از تو اطاعت كردند، آنان را از آتش حفظ كرده اى و اگر نافرمانيت كردند، تو وظيفه ات را انجام داده اى.»

نگهدارى خود، به ترك گناه و عدم تسليم در برابر شهوات سركش است و نگهدارى خانواده به تعليم و تربيت و امر به معروف و نهى از منكر و فراهم ساختن محيطى پاك و خالى از هر گونه آلودگى در فضاى خانه و خانواده است.

شهيد رجايى رحمه الله پيوسته براى حفظ خانواده و فاميل خود از انحرافات، خصوصا در دوران طاغوت انديشه مى كرد و خود به راه هاى عملى در اين جهت مى پرداخت.

او هميشه جلسات هفتگى يا ماهانه يا مسافرت ترتيب مى داد و از اين طريق بر آنها نظارت مى كرد.

يك بار قبل از انقلاب كه براى تفريح همراه عده اى از جوانان و مردان فاميل به كرج مى رفت، جوانان به اقتضاى آن روزها (سال 1340) يكى از تصنيفهاى معروف را مى خواندند.

ابتدا يكى از بزرگان فاميل اعتراض كرد كه اينها حرام است، نخوانيد؛ ولى جوانان به حرف او اعتنا نكردند.

دقايقى بعد رجايى بى آنكه برنامه آنها را به هم بزند، گفت: بچه ها! فقط چند لحظه ساكت باشيد و به اين سرود كه مى خوانم گوش كنيد.

سپس با آهنگ زيبايى اين ابيات را خواند:

تلاش و جنبش و پرتو اميدسراى جان مى دهد نويد

به راه زندگى با صفا و مهربه درگه خدا مى توان رسيد

جوانان وقتى اين اشعار را شنيدند، با آهنگهاى مختلف اين سرود را همخوانى كردند.

سخن دوم: انكار قولى در مقابل منكرات

امير المؤمنين عليه السلام در بيان مراتب برخورد با منكر فرمودند: «مَنْ رَأى عُدْوانا يُعْمَلُ بِهِ وَمُنْكَرا يُدْعى اِلَيْهِ… وَاَنْكَرَهُ بِلِسانِهِ فَقَدْ اُجِرَ…؛ هركس ببيند به گناهى عمل مى شود و به بديها دعوت مى گردد… و با زبانش آن را انكار كند، اجر و پاداش داده مى شود.»

يكى از مراحل امر به معروف و نهى از منكر استفاده از گفتار است.

در اين مرحله، قول ليّن و محبّت آميز بر همه چيز مقدم است.

همانطور كه خداوند به موسى و هارون عليهم السلام فرمود: «اذْهَبَآ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُو طَغَى * فَقُولاَ لَهُو قَوْلاً لَّيِّنًا»؛

«به سوى فرعون برويد كه او طغيان كرده است و با گفتار نرم با او سخن بگوييد.»

نهى گفتارى مى تواند صورتهاى مختلفى به خود بگيرد مانند: تقبيح منكر، نهى مستقيم و اعلام بيزارى و تأثر و تهديد.

ولى همه اينها در جايى به كار مى رود كه شخص گناهكار، فرد ناآگاهى است كه با اظهار نفرت و ناخشنودى متوجه عمل خود نمى شود و بايد او را به وظيفه اش آگاه كرد.

در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، همه مسلمانان با اشتياق وصف ناپذيرى براى شنيدن سخنان رسول خدا به مسجد روى مى آوردند و در مراسم خاصى كه لازم بود شركت مى كردند و برادرگونه در صفوفى منظم، دل در گرو فرمايشات پيامبر خدا مى دادند.

روزى ثروتمندى با لباسهاى گرانبها و تميز نشسته بود، مسلمانى فقير با لباسهاى مندرس وارد شد و در كنار او نشست.

مرد ثروتمند از روى تكبر و خودبينى، نگاهى همراه با حقارت به مرد فقير انداخت و لباس خود را جمع كرد.

اين حركت بسيار كوچك از ديد تيزبين رسول خدا دور نماند.

بلافاصله آن حضرت اقدام به نهى از منكر كرد و فرمود: آيا ترسيدى چيزى از فقر اين مرد به تو بچسبد؟ مرد ثروتمند پاسخ داد: نه يا رسول اللّه.

فرمود: بيم آن داشتى كه از ثروت تو چيزى به او برسد؟ مرد ثروتمند پاسخ داد:

نه يا رسول اللّه.

پيامبر فرمود: پس چرا اين كار را انجام دادى؟ مرد ثروتمند كه متوجه خطاى خود شده بود عرض كرد: اى رسول خدا! مرا همراهى (شيطان) است كه نيكيها را در نظرم ناپسند و زشتيها را پسنديده مى نماياند.

اكنون به عنوان معذرت خواهى از ا ين رفتارم، نيمى از ثروت خود را به اين برادر فقير بخشيدم.

پيامبر اكرم رو به فقير كرد و فرمود: آيا تو مى پذيرى؟ مرد فقير پاسخ داد: نه يا رسول اللّه.

پيامبر سؤال فرمود: چرا؟ گفت: زيرا مى ترسم ثروت، مرا نيز چون اين مرد دچار خودبرتربينى كند.

سخن سوم: انكار عملى در مقابل منكرات

پيامبر خدا در سفارش به على عليه السلام فرمود: «يا علىُّ مُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ بِيَدِكَ فَاِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِكَ وَاِلاّ فَلا تَلُومَنَّ اِلاّ نَفْسَكَ؛

اى على! با دست خود امر به معروف و نهى از منكر كن.

اگر نتوانستى با قلبت چنين كن.

در غير اين صورت نبايد كسى جز خودت را ملامت كنى.»

بالاترين مرتبه امر به معروف و نهى از منكر برخورد عملى و مستقيم است كه خود مراحل چندگانه اى دارد و بايد مورد توجه قرار گيرد.

اگر از بين بردن منكر و يا وادار كردن به معروف با برخوردى ملايم و آرام ممكن باشد، برخورد شديد جايز نيست.

معصومين عليهم السلام گاه با برخوردى ملايم به برطرف كردن عملى منكر اقدام مى كردند و زمانى كه چنين برخوردى را كافى نمى ديدند، برخوردى شديدتر (نظير كتك زدن با شلاق و امثال آن) مى كردند، اگر اين اقدامات نيز مؤثر نبود، با اجراى حدود الهى (گاه تا مرز كشتن گناهكار) به اصلاح جامعه مى پرداختند.

اگر اقامه دين خدا و از بين بردن منكرات شدتى بيش از اين مى طلبيد، آن بزرگان به ميدان جهاد مى آمدند و شمشير به دست مى گرفتند، چنانچه سيد الشهدا عليه السلام هدف از قيام خود را امر به معروف و نهى ا ز منكر معرفى كرد.

امير مؤمنان على عليه السلام وارد بازار خرمافروشان شد، زنى را مشاهده كرد كه گريه مى كند و با مرد خرمافروشى بحث و جدل مى نمايد.

حضرت علّت را پرسيدند.

زن گفت: اى امير مؤمنان! من از ا ين مرد خرما خريده ام ولى خرماى زيرين او مثل خرماى رويين كه من ديده ام نيست.

حضرت به مرد خرمافروش فرمود: پول اين زن را پس بده، ولى مرد قبول نكرد.

حضرت سه بار تكرار كرد، ولى باز هم فروشنده نپذيرفت.

پس حضرت با شلاق خود او را كتك زد تا پول زن را پس داد.

البته برخورد عملى هميشه به كتك زدن و شمشير به دست گرفتن نيست و نمونه زير مى تواند مصداق اين مرتبه از امر و نهى باشد.

در زمان رياست جمهورى مقام معظم رهبرى، ايشان سفرى به زيمبابوه داشتند و طبق معمول توسط رئيس جمهور زيمبابوه به مهمانى رسمى شام دعوت شدند، بعد از آنكه به معظم له اطلاع داده شد كه سر ميز شام مشروبات الكلى وجود دارد، ايشان پيغام دادند كه ما در اين مهمانى شركت نمى كنيم، مگر اينكه مشروبات الكلى جمع شود.

آنان گفتند: ما به شما كارى نداريم و به شما تعارف نمى كنيم، ولى ايشان فرمودند ما سر سفره شامى كه در آن مشروبات الكلى باشد حاضر نمى شويم، چون شرعا حرام است.

آنان حاضر نشدند كه مشروبات را جمع كنند، معظم له هم در آن ميهمانى شام شركت نكردند.

غربى ها در رسانه ها منعكس كردند كه رئيس جمهور ايران بر خلاف آنچه كه در پروتكلهاى تشريفاتى جهان مرسوم است، در ميهمانى شام حاضر نشد.

آنها خوشحال بودند كه از اين خبر سوء استفاده ها خواهند كرد، ولى انتشار اين خبر در جهان اسلام موجب تقويت آرمان نظام اسلامى شد و به نفع جمهورى اسلامى ايران تمام شد.

سخن چهارم: شريك گناهكاران

امام صادق عليه السلام فرمودند: «مَنْ لَهُ جارٌ وَيَعْمَلُ بِالْمَعاصى فَلَمْ يَنْهَهُ فَهُوَشَرِيكُهُ؛

هركس همسايه اى دارد كه اهل معصيت است و او را نهى نمى كند، در گناه او شريك است.»

در سوره اعراف از آيه 163 به بعد داستانى از بنى اسرائيل نقل شده است: آنها در كنار دريا زندگى مى كردند، يكى از وسايل امرار معاش آنان ماهيانى بود كه از دريا صيد مى كردند، خداوند مى خواست آنها را امتحان كند، فرمود: اى بنى اسرائيل! روز شنبه، روز عبادت شماست و تعطيل مى باشد.

صيادى را تعطيل كنيد و از آب ماهى نگيريد.

بعد از اين ماهيها روى آب مى آمدند، شكمهاى سفيدشان زير آفتاب برق مى زد و بنى اسرائيل هم حسرت مى خوردند.

مردم فكر كردند، از ماهيها نمى شود صرف نظر كرد، از طرفى هم با صراحت نمى شود مخالفت امر خدا نمود، از اين رو به دنبال كلاه شرعى رفتند و گفتند: به ما دستور داده اند روز شنبه صيد ماهى نكنيم، ما هم قبول مى كنيم، ولى به ما دستور نداده اند كه كنار دريا حوضچه درست نكنيد، همينطور به ما دستور نداده اند كه راه اين حوضچه را به طرف دريا باز نگذاريم.

ما اين كار را مى كنيم و ماهيان روز شنبه وارد آن مى شوند و موقع غروب كه خواستند برگردند، راه آب را مى بنديم، در اين صورت صيد ماهى نكرده ايم و قسم ما راست است.

عده اى به اين كار مشغول شدند، عده اى هم آنان را نصيحت كرده و نهى از منكر كردند.

عده اى نيز تماشاچى بودند و مى گفتند به ما چه ربطى دارد، خدا خودش آنها را عذاب خواهد كرد.

ناصحين جواب مى دادند كه ما بايد آنها را نصيحت كنيم «مَعْذِرَةً اِلى رَبِّكُمْ»؛

«[اين اندرزها [براى اعتذار [و رفع مسئوليت] در پيشگاه پروردگار شماست.»

علاوه بر اينكه شايد در آنها اثر كند «لَعَلَّهُمْ يَتَّقُون».

بالاخره عذاب الهى نازل شد، تنها كسانى نجات پيدا كردند كه نهى از منكر كرده بودند

«أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوآءِ»؛

«كسانى را نجات داديم كه از بدى نهى مى كردند.»

امّا ظالمان عذاب شدند: «وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَـلَمُواْ بِعَذَابِ بَـءِيسِ»؛

«وكسانى كه ستم كردند را به عذابى شديد گرفتار ساختيم.»

از اين آيه برداشت مى شود كه تماشاچيان و بى تفاوتها نيز نجات پيدا نكرده اند.

امام باقر عليه السلام مى فرمايد: «خداوند به شعيب پيامبر وحى كرد كه، من قوم تو را كه صد هزار نفر هستند عذاب مى كنم.

چهل هزار نفر از افراد بد و شصت هزار نفر از افراد خوب.

شعيب عرض كرد: پروردگارا! اين چهل هزار نفر اشرار امت هستند، اما گناه نيكان چيست؟ خداوند متعال به او وحى كرد:

نيكان امت تو در مقابل اهل معصيت و اشرار، سستى كردند و به خاطر خشم من با آنها غضب آلود برخورد نكردند.»

سخن پنجم:ساده زيستى، يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله

سنت ساده زيستى بر گرفته از شيوه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله است و انسانهايى كه اين گونه باشند، حقيقتا تابع پيامبرند.

على عليه السلام در اين مورد مى فرمايد: «قَدْ حَقَّرَ الدُّنْيا وَصَغَّرَها وَاَهْوَنَ بِها وَهَوَّنَها وَعَلِمَ اَنَّ اللّهَ زَواها عَنْهُ اِخْتِيارا وَبَسَطَها لِغَيْرِهِ اِحْتِقارا فَاَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيا بِقَلْبِهِ وَاَماتَ ذِكْرَها عَنْ نَفْسِهِ؛ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله

دنيا را كوچك شمرد و كوچك كرد و آن را بى ارزش دانست و خوار و بى مقدار بودن آن را به ديگران فهمانيد.

[آن حضرت] مى دانست كه خداوند متعال براى برگزيدن او [و قدر شناسى از شخصيتش] دنيا را از وى دور ساخت و آن را به خاطر ناچيز بودنش به ديگران بخشيد.

به همين جهت، از دل و جان از دنيا اعراض كرد و ياد و خاطره دنيا را از وجودش پاك نمود.»

حاتم اصمّ و قاضى رىنوشته اند: زمانى كه حاتم اصمّ براى ملاقات و عيادت محمد بن مقاتل قاضى رى رفت، خانه وى را همچون قصر سلاطين مشاهده كرد و از مشاهده تجملات و وسائل رفاه و اشرافيت زندگى او به فكر فرو رفت.

وقتى كه به اتاق مخصوص وى وارد شد، ملاحظه كرد كه قاضى بر تخت مجلّلى خوابيده و در بالاى سرش غلامى با بادبزن او را باد مى زند.

حاتم همچنان سرپا ايستاد.

قاضى گفت: بنشين! او گفت: نمى نشينم؛ امّا مى خواهم پاسخ سؤال مرا بدهى! قاضى پرسيد: سؤالت چيست؟

او گفت: اى قاضى! علم خود را از كجا آموخته اى؟

ـ از محدثين موثق و دانشمندان معتبر.

ـ آنها از كجا آموخته اند؟

ـ از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله ، و اصحاب نيز از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و آن حضرت نيز از سوى خداوند متعال آموخته است.

ـ آيا در ميان اين احاديث و روايات تا بحال شنيده اى كه عالم اگر خانه اش مانند پادشاهان و فرمانروايان باشد پيش خدا عزيز و مقرّب است؟

ـ نه چنين سخنى نشنيده ام! بلكه شنيده ام كه: كسى كه از دنيا پرهيز كند و مساكين و فقراء را دوست داشته باشد، نزد خدا منزلتى رفيع و والا دارد.

بعد از اين گفتگو حاتم به قاضى رى گفت: حالا به من بگو، با درست كردن اين زندگى اشرافى آيا به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و ياران نيك وى اقتدا كرده اى؟ يا به فرعون و نمرود؟

سپس اضافه كرد: زندگى اشرافى شما را مردم عادى مى بينند و به سوى دنيا و تجملات گرايش پيدا مى كنند و مى گويند: وقتى كه زندگى عالم چنين باشد كه از علوم دين و شيوه پيامبران آگاه است، پس ما چرا به دنبال چنين امكاناتى نباشيم!

سخن ششم: رازدارى

امام على عليه السلام مى فرمايد: «صَدْرُ الْعاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ؛ سينه خردمند، صندوق سرّ اوست.»

يكى از حقوق مؤمنين، حفاظت از اسرار آنان است.

«امانت» تنها در باز پس دادن فرش همسايه يا مراقبت از گلدانهاى او و امثال اينها نيست.

«آبرو» از هر سرمايه اى بالاتر است و با «رازدارى» مى توان «آبرودارى» كرد.

حفظ اسرار را بايد از خدا آموخت.

در دعاى كميل مى خوانيم: «وَلا تَفْضَحْنى بِخَفِىِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنْ سِرّى…؛

خدايا مرا با اسرار پنهانى كه از من مى دانى، رسوا مگردان.»

و همانطورى كه نگهبانى از راز مسلمانان يك وظيفه دينى است، حفاظت از راز نظام اسلامى و راز جنگ مسلمانان هم از تكاليف دينى است.

عملياتهاى موفق جبهه ها مديون بسيارى از رازداريهاى رزمندگان اسلام است، و از اين بالاتر مرهون رازدارى اُسرايى است كه حاضر بودند شكنجه هاى دشمن را به جان بخرند اما سخنى بر زبان نياورند.

يكى از اسراى سالهاى اول انقلاب كه به دست حزب كومله به اسارت در آمده است، در وصف يكى ديگر از نيروهاى ارتشى كه از ايمان بسيار بالايى برخوردار بوده است، چنين مى گويد:

«اين برادر را 75 روز شكنجه كردند، ابتدا به هر دو پايش نعل كوبيدند، و او را به همين ترتيب براى آوردن چوب و سنگ و بيگارى مى بردند.

پس از دادگاهى شدن، محكوم به شكنجه مرگ شد تا شايد اعتراف كند.

در اين شكنجه مرگ، ابتدا هر دو دستش را از بازو بريدند، چون وضع جسمانى مناسبى نداشت براى معالجه و درمان او را به بهدارى بردند.

بعد از چند روز كه كمى بهبودى يافت، مجددا شكنجه ها براى اعتراف گرفتن شروع شد، بعد از آن با دستگاه هاى برقى تمام صورتش را سوزاندند.

سوزاندن پوست تنها مقدمه شكنجه بود، به اين معنى كه مدتى مى گذشت تا پوستهاى نو جانشين پوستهاى سوخته شود، آن وقت همان پوستهاى تازه را مى كندند كه درد و سوزندگى اش بيشتر از قبل بود.

وقتى خونريزى شروع مى شد، نوبت به آب نمك مى رسيد، او را با همان بدن مجروح داخل ديگ آب نمك مى انداختند؛ ولى او كه از ايمانى وصف ناپذير برخوردار بود، لب به سخن نمى گشود و مرتب آيات قرآن را زمزمه مى كرد.»

سخن هفتم:توجه به حقوق ديگران

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «ما عُبِدَ اللّهُ بِشَى ءٍ أَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ؛

خداوند به چيزى برتر از اداى حق مؤمن، عبادت نشده است.»

انسانها در زندگى اجتماعى نسبت به يكديگر وظايف متقابلى دارند و جامعه انسانى جز با مراعات ديگران و حقوق آنها، سامان پيدا نمى كند.

شهيد سرلشكر خلبان عليرضا ياسينى از فرماندهان مخلص و با ايمان نيروى هوايى ارتش جمهورى اسلامى ايران بود، تمام كارها و رفتار او براى رضاى خدا و براساس رعايت موازين شرعى و قانونى و رعايت حقوق ديگران انجام مى گرفت.

شوهر خواهر ايشان نقل مى كند: من سى سال از عمرم مى گذشت ولى هنوز به خدمت سربازى نرفته بودم و اين درحالى بود كه دو فرزند داشتم و خانمم نيز انتظار فرزند سوم را كه در راه بود مى كشيد.

من از اين وضعيت بسيار نگران بودم.

شهيد ياسينى روزى به خانه ما آمد، مسئله را با ايشان درميان گذاشتم، او مرا براى رفتن به خدمت سربازى ترغيب كرد و يادآور شد كه خدمت سربازى تكليف است و اگر اعزام نشوى حق ديگران را ضايع كرده اى.

تصميم گرفتم تا خود را به حوزه نظام وظيفه معرفى كنم، ابتدا تصور مى كردم در تعيين حوزه محل خدمت يارى ام مى كند.

با شروع خدمت به يزد اعزام و در نيروى زمينى سپاه مشغول خدمت شدم، در آن زمان شهيد ياسينى سرهنگ بود و فرماندهى پايگاه بوشهر را به عهده داشت.

خانمم به ايشان زنگ زد و از او خواست تا براى انتقال من به اصفهان كه محل زندگى ام بود همكارى كند.

شهيد ياسينى در جواب گفت: «از اينكه نمى توانم براى شما كارى كنم، عذر مى خواهم.»

خانمم اصرار كرد و گفت با مسئوليتى كه دارى اگر پى گير شوى امكان پذير خواهد بود.

او وقتى با اصرار بيش از حد ايشان مواجه شد، گفت: «خواهرم، سربازان ديگرى هم هستند كه شرايطى همچون شوهر شما را دارند، به هر حال بايد سختيها را تحمل كرد تا حقوق ديگران را ضايع نكرده باشيد.»

ابتدا از اينكه كارى برايم نكرده بود، دلگير شدم، ولى با گذشت زمان كه بيشتر شخصيت اين مرد خدا را كشف كردم، قضيه برايم عادى شد.

او با عملكرد آن روز خود، درسى به من داد كه هرگز فراموش نخواهم كرد.

سخن هشتم:سلب آسايش ديگران

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: «اَلا اُنَبِّئُكُمْ مَنِ الْمُسْلِمُ؟ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ يَدِهِ وَلِسانِهِ؛

آيا شما را خبر دهم كه مسلمان [واقعى] كيست؟ مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبانش آسوده باشند.»

سلب آسايش ديگران، تعدى به حريم و حقوق شخصى آنان است و ناروا مى باشد.

سَمُرَة بن جُنْدَب مردى از اهل مدينه بود و نخلستانى داشت.

مردى از انصار، كنار در باغ و بوستان او خانه اى داشت كه درخت خرماى سمرة بن جندب داخل آن قرار گرفته بود، سمره گاه و بيگاه، بى خبر و سرزده وارد آن خانه مى شد و سراغ درخت خرمايش مى رفت و هنگام اين آمد و شد، نگاه به داخل خانه و اوضاع زندگى آن مرد انصارى هم مى انداخت و اين خانواده از نگاه ها و رفت و آمدهاى او در عذاب بودند.

آن مرد از رفتار سمرة به رسول خدا صلى الله عليه و آله شكايت كرد، چون تذكرهاى مكررش به صاحب درخت سودى نبخشيده بود.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كسى را نزد آن مرد فرستاد و شكايت مرد انصارى را به اطلاع او رساند و فرمود:هنگام ورود، اجازه بگير.

اما آن مرد حاضر به اين كار نشد؛ نه حاضر بود آن درخت خرما را بفروشد و نه حتّى به پيشنهاد پيامبر حاضر شد با چندين درخت خرما در جاى ديگر عوض كند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:از آن درخت درگذر، تا خداوند در بهشت سه درخت در مقابل آن به تو عطا كند.

آن مرد باز هم حاضر به اين معاوضه نشد.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: اى سمرة! مى بينم كه تو مردى آسيب رسان هستى.

سپس به مرد انصارى چنين خطاب فرمود: برو و درخت او را از بيخ بكن و به طرف صاحبش بيانداز، چرا كه در دين اسلام هيچ ضرر و زيانى پذيرفته نيست.

سخن نهم: حق همسايه

قال على عليه السلام : «اللّه اللّه فى جِيرانِكُمْ، فَاِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّكُمْ.

ما زالَ يُوصِي بِهِمْ حَتّى ظَنَنّا اَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ؛

خداى را خداى را، درباره همسايگانتان، [حقوقشان را رعايت كنيد كه] آنان وصيت پيامبرتان هستند.

[آن حضرت] همواره به [خوشرفتارى با] همسايگان سفارش مى كرد تا آنجا كه گمان برديم براى آنان ارثى معين خواهد كرد.»

زياد شنيده مى شود كه افرادى از دست همسايه هايشان ناراحت مى شوند و رنج مى برند.

آيا علت اين امر چيست؟ وقتى به دقت در اين امر بنگريم خواهيم ديد كه اين مسئله گاهى به نشناختن حقوق همسايه و گاهى هم به رعايت نكردن حقوق او مربوط مى شود، درحالى كه در مكتب ما نسبت به همسايه تأكيد خاصى شده است.

حديث فوق بخشى از وصيت مولا على عليه السلام است كه در آستانه شهادت به فرزندان و پيروانشان فرمودند.

در عصر پيامبر اسلام كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه سكونت داشتند، يكى از مسلمين، همسايه بدى داشت كه از آزار او در امان نبود.

روزى به حضور رسول خدا آمد و از همسايه اش شكايت كرد و گفت: «من همسايه اى دارم كه نه تنها خيرى از او به من نمى رسد، بلكه از شرّ و آزار او، آسوده نيستم.»

پيامبر به على عليه السلام و ابوذر و سلمان و يك نفر ديگر (كه راوى مى گويد به گمانم مقداد بود) فرمود: به مسجد برويد و با صداى بلند فرياد بزنيد:

«لا اِيمانَ لِمَنْ لا يَأْمَنُ جارُهُ بَوائِقَهُ؛

هر كس همسايه اش از آزار او آسوده نباشد ايمان ندارد.»

آنها به مسجد رفتند و سه بار با صداى بلند اين دستور پيامبر را به گوش مردم رساندند.

امام صادق عليه السلام بعد از نقل اين داستان، با دست خود اشاره به اطراف كردند و فرمودند: تا چهل خانه در چهار طرف، همسايه به حساب مى آيند.

سخن دهم: استيذان هنگام ورود به خانه ديگران

خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: «يَـآأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاَ تَدْخُلُواْ بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُواْ وَ تُسَلِّمُواْ عَلَىآ أَهْلِهَا ذَ لِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ »؛

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به خانه هايى كه خانه شما نيست داخل نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام گوييد.

اين براى شما بهتر است، شايد كه پند بگيريد.»

خانه محل قرار و استقرار و آرامش است، از اين رو به آن مسكن گفته مى شود.

انسان بايد در محل زندگى خود احساس آرامش كند.

براى تأمين اين «احساس آرامش» اقدامهاى گوناگونى بايد انجام شود كه يكى از آنها اجازه ورود گرفتن هنگام ورود به خانه ديگران است.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وقتى به در خانه كسى مى آمد، رو به روى در نمى ايستاد، بلكه سمت چپ يا راست قرار مى گرفت و مى فرمود: «السلام عليكم»، با اين سلام دادنِ بلند، اجازه ورود مى گرفت، زيرا آن روزها هنوز معمول نشده بود كه همه بر درِ خانه هايشان پرده بياويزند.

يك بار ابو سعيد خدرى رو به روى خانه حضرت ايستاد و اذن ورود طلبيد، حضرت فرمود: رو به روى در اجازه ورود مگير.

قرآن كريم در آيه اى كه در ابتداى سخن بيان شد، به مسئله استيذان هنگام ورود به خانه اشاره مى كند و مى فرمايد:

اگر اجازه داده نشد، به خانه ديگران وارد نشويد.

ادب قرآنى اين است كه ورود به خانه ديگران هم با اجازه باشد و هم با سلام، و هم بدون ايجاد وحشت و اضطراب.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حتّى براى ورود به خانه دخترش فاطمه زهرا نيز بيرون از خانه مى ايستاد و با صداى بلند سلام مى كرد و با شنيدن جواب كه به معنى آمادگى اهل خانه بود، وارد مى شد.

ابو ايوب انصارى از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: اى رسول خدا! منظور از استيناس كه در آيه مطرح است چيست؟ حضرت پاسخ دادند:

گفتن سبحان اللّه، الحمد للّه، اللّه اكبر و سرفه كردن.

البته نحوه خبر دادن با توجه به شرايط و محيط ها و اشخاص متفاوت است كه به مقتضاى حال بايد رعايت شود.

سخن يازدهم:حق پدر بر فرزند

پيامبر خدا در پاسخ به سؤال از حق پدر بر فرزندش فرمود: «لا يُسَمِّيهِ بِاسْمِهِ وَلا يَمْشى بَيْنَ يَدَيْهِ وَلا يَجْلِسُ قَبْلَهُ وَلا يَسْتَسِبُّ لَهُ؛

او را به اسم صدا نزند، جلوتر از او راه نرود، قبل از او ننشيند و باعث نشود كه ديگران به پدرش دشنام دهند.»

احترام به پدر و رعايت حقوق او نردبانى است كه هر كس مى تواند از طريق آن به موفقيتهاى زيادى دست يابد.

فرزند استاد شهيد مطهرى درباره ايشان چنين نقل مى كند: «ايشان نصيحتها و پندهاى گرانبهايى در مورد احترام، دعاى خير و نيكى به والدين و همچنين حقوق والدين نسبت به فرزند بيان مى كردند.

خاطرم هست كه مى گفتند: «گاه كه به اسرار وجودى خود و كارهايم مى انديشم احساس مى كنم يكى از مسائلى كه باعث خير و بركت در زندگى ام شده و همواره عنايت و لطف الهى را شامل حال من كرده، احترام و نيكى فراوانى بوده است كه به والدين خود كرده ام، به ويژه در دوران پيرى و هنگام بيمارى و علاوه بر توجه معنوى و عاطفى [با وجود فقر مالى و مشكلات مادى] از نظر هزينه و مخارج زندگى به آنان كمك و مساعدت كرده ام.»

نيكى به پدر و مادر و در نتيجه دعاى متقابل آنها در حق فرزند مى تواند منشأ توفيقهاى بزرگ از سوى خداوند نسبت به انسان باشد.

حجة الاسلام والمسلمين جمّى امام جمعه آبادان نقل كردند: «يك بار به محضر امام خمينى رحمه الله در جماران رسيدم، يكى از مسئولين مملكتى براى انجام كارهاى جارى به خدمت امام رسيد، پدر سالخورده اش نيز همراهش بود، وقتى كه مى خواست حضور امام برسد، خودش جلوتر از پدر حركت مى كرد، پس از تشرف به خدمت امام، پدرش را معرفى كرد، امام نگاهى به آن مسئول نمود و فرمود: «اين آقا پدر شما هستند؟» عرض كرد:

آرى، امام فرمود: «پس چرا جلوى او راه افتادى و وارد شدى؟»

به اين ترتيب امام راحل رحمه الله مقام ارجمند پدرى را گوشزد كرده و درس بزرگ احترام به پدر را به ديگران مى آموخت.احترام و نيكى به پدر و مادر، معنى وسيع و گسترده اى دارد و به طور كلى از هر نوع بى احترامى به آنها و هر چيزى كه موجب ناخشنودى آنها شود، بايد دورى جست.

در قرآن كريم در مورد پدر و مادر در سيزده جا سخن به ميان آمده است و در شش مورد با كلمه «احسان» و «حُسن» دستور به نيكى صادر گرديده است.

واژه «اُفّ» كه در آيه «فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ»؛ «به آنها اف نگو» از آن نهى شده، به معنى سبكترين و كوچكترين تعبير نامؤدبانه است كه براى ابراز ناراحتى از آنها ممكن است گفته شود. از اين تعبير، وسعت دامنه احترام به پدر و مادر به خوبى فهميده مى شود.

سخن دوازدهم: تشويق به ازدواج

يكى از مشكلات اجتماعى جامعه امروز، بالا رفتن سن ازدواج و شانه خالى كردن جوانان از پذيرش تشكيل خانواده است.روند افزايش سن ازدواج مشكلات زيادى را در پى دارد، از جمله كشيده شدن جوانان است به سمت و سوى فحشا و كارهاى خلاف عفت.

اسلام براى جلوگيرى از بوجود آمدن چنين مشكلاتى تشويق فراوان به ازدواج و تشكيل خانواده نموده است و به بزرگان و آبرومندان نيز سفارش كرده است كه در مسير تشكيل خانواده براى جوانان تلاش نمايند.

در قرآن كريم مى خوانيم: «وَ أَنكِحُواْ الاْءَيَـمَى مِنكُمْ وَ الصَّــلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَآئِكُمْ إِن يَكُونُواْ فُقَرَآءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِى وَ اللَّهُ وَ سِعٌ عَلِيمٌ »؛

«بايد مردان بى زن و زنان بى شوهر و كنيزان و بندگان خود را به نكاح درآوريد، اگر آنان فقير باشند، خداوند آنان را از فضل خويش بى نياز خواهد ساخت.

زيرا خداوند وسعت دهنده و داناست.»

اى جوان زن بگير و باور كنزندگى را چو گُل معطر كن روزى اش پيش پيش مى آيدفكر خرج زياد كمتر كن

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بسيار تشويق به ازدواج مى نمود.

پيامبر عزيز خدا فرمودند: «در اسلام هيچ بنايى ساخته نشد كه نزد خداى عزيز و جليل محبوب تر و ارجمندتر از ازدواج باشد.»

و در مورد وساطت در امر ازدواج حضرت سجاد عليه السلام فرمودند: «مَنْ زَوَّجَ عَزَبا تَوَجَّهُ اللّهُ بِتاجِ الْمُلْكِ؛ كسى كه بى همسرى را همسر دهد، خداوند تاج پادشاهى را بر سر وى مى نهد.»

زن تارك دنيا

زنى به امام باقر عليه السلام عرض كرد: من زن تارك دنيا هستم.

حضرت فرمود:منظورت از ترك دنيا چيست؟ عرض كرد: نمى خواهم هرگز ازدواج كنم.

حضرت پرسيد: چرا؟ عرض كرد: دنبال كسب فضيلت هستم.

حضرت فرمود: از اين كار دورى كن، اگر در اين كار فضيلتى بود، فاطمه عليهاالسلام از تو نسبت به آن سزاوارتر بود.

هيچ كس نيست كه در فضيلت بر او سبقت گيرد.

سخن سيزدهم: ازدواج آسان

در صدر اسلام مسئله ازدواج به سادگى و آسانى صورت مى گرفت.

با اينكه جامعه آن روز اسلامى دچار فقر شديدى بود، با اين حال چون در امر ازدواج مطابق دستورات اسلام رفتار مى شد، به راحتى مسئله حل شده بود، و هيچ معضلى در اين زمينه مشاهده نمى شد.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«اِنَّ مِنْ يُمْنِ الْمَرْأَةِ تَيْسيرُ خِطْبَتِها وَتَيْسيرُ صِداقِها؛

از ميمنت و خجستگى زن اين است كه راحت خواستگارى شود و كابينش (مهريه اش) سبك باشد.»

نمونه هاى تاريخى زيادى در اين باره داريم كه به يك نمونه اشاره مى شود.

از امام باقر عليه السلام حكايت شده است كه: زنى خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد:مرا همسرى ده.

حضرت فرمود: چه كسى حاضر است با اين زن ازدواج كند؟ مردى برخواست و عرض كرد: من، يا رسول اللّه، او را به همسرى من درآور.

فرمود: به او چه چيز [مهريه] مى دهى؟ عرض كرد: چيزى [از مال دنيا] ندارم.

حضرت فرمود: بدون مهريه نمى شود.

تا سه بار قضيه تكرار شد، سپس رسول خدا فرمود: آيا از قرآن چيزى مى دانى؟ گفت: آرى.

فرمود: به هر آنچه از قرآن مى دانى اين زن را به عقد تو در آوردم، پس به او قرآن بياموز.

اين جريان به خوبى مى رساند كه مى توان خيلى ساده و آسان تشكيل خانواده داد.

سخن چهاردهم: اهميّت دادن به تديّن در امر ازدواج

هر كس براى ازدواج خود شرائط و خصوصياتى را در نظر دارد، برخيها به زيبائى دختر و يا پسر بيش از هر چيز ديگر ارزش و اهميّت قائل اند؛ به گونه اى كه با وجود زيبايى تمام مسائل ديگر و معيارهاى اصلى و اساسى ناديده گرفته مى شود، عده اى در ازدواج به وضعيّت مالى پدر دختر، و يا پسر چشم دوخته اند و به محض آنكه خواستگار ثروتمند براى دخترشان آمد، سر از پا نشناخته، معيارهاى اصلى را فراموش كرده، بدون چون و چرا تسليم او مى شوند.

و بعضيها هم معيارهاى دينى برايشان اصالت دارد و در عين حال جمال و كمال را نيز ناديده نمى گيرند.روايات، سخت بر اين امر تأكيد دارد كه در انتخاب همسر، اساسى ترين معيار براى زوجين، ايمان و تديّن است؛ البته اصالت خانوادگى، اخلاق و… را نيز نبايد ناديده گرفت.

درباره متدين بودن زن، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«تُنْكَحُ الْمَرْأَةُ عَلى اَرْبَعِ خِلالٍ، عَلى مالِها، وَعَلى دِينِها، وَعَلى جَمالِها، وَعَلى حَسَبِها وَنَسَبِها، فَعَلَيْكَ بِذاتِ الدِّينِ؛

با زن به خاطر چهار چيز ازدواج مى شود: مال و ثروتش و بر ديندارى اش و زيبائيش و بر اصل و نسب و خانواده اش و تو با زن متدين ازدواج كن.»

كه از همسر جهاز و زر نخواهيد             بغير از پاكى گوهر نخواهيد

بپرس از او كه از ايمان چه دارى           نه از سيم و بستان چه دارى

كه در بى دين وفا و عاطفت نيست         صفا و مردمى و معرفت نيست

لطيفه

مرد فاسقى همسر خود را به تقوا و پاكدامنى سفارش مى نمود.

عالمى راز مطلب را از او پرسيد كه خود اهل گناه و معصيت مى باشى، ولى به همسرت درس زهد و تقوا مى دهى؟

در جواب گفت: من كه يقين دارم به جهنم مى روم، مى ترسم كه اين زن در جهنم هم من را رها نكند.

به اين جهت او را به زهد و تقوا سفارش مى كنم تا سرانجام به بهشت رود و در جهنم براى من مزاحمت ايجاد نكند.

سرانجام ازدواج با مرد غير متدين

زنى به شعبه 45 دادگاه حمايت از خانواده تهران شكايت كرد كه مى خواهد از شوهرش طلاق بگيرد و جدا شود.

اين زن و شوهر 33 سال با هم زندگى كرده اند. زن شاكى گفت: علّت تقاضاى طلاق اين است كه شوهرم اهل گناه و هرزگى است.

سخن پانزدهم: اصالت خانوادگى، ويژگى يك همسر شايسته

يكى از ويژگيهايى كه بايد در ازدواج مورد توجه قرار گيرد، اصالت داشتن خانواده دختر است.

اين امر در گفتار و رفتار پيشوايان دينى به گونه هاى مختلفى مورد تأكيد قرار گرفته است.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: «اِيّاكُمْ وَخَضْراءَ الدِّمَنْ، قِيلَ: يا رَسُولَ اللّهِ! وَما خَضْراءُ الدِّمَنْ؟ قالَ: اَلْمَرْأَةُ الْحَسْناءُ فى مَنْبَتِ السُّوءِ؛

از خضراء الدمن (گياه روييده در مزبله) دورى كنيد.

گفته شد: اى رسول خدا! خضراء الدمن چيست؟ فرمود: زن زيبارويى كه در خانواده فاسد رشد كرده است.»

على عليه السلام و توجّه به اصالت خانوادگى

بعد از رحلت فاطمه زهرا عليهاالسلام ، على عليه السلام به برادرش عقيل ـ كه اطلاعات وسيعى از نسب قبايل عرب و تاريخ گذشته آن روز داشت ـ سفارش فرمود كه از اقوام اصيل و شجاع عرب همسرى براى من انتخاب كن كه زاده شجاعان و وارث دلاورى و شهامت باشد؛ زيرا مى خواهم از اين ازدواج فرزند شجاع و دليرى به دنيا بيايد.

عقيل پس از بررسى و جستجو «فاطمه كلابيّه» را پيشنهاد كرد كه حضرت با او ازدواج كند؛ چرا كه در جامعه [آن روز[ شجاع تر و دليرتر از اجداد و پدران او نبود.

اين حكايت نشان دهنده توجه ويژه حضرت على عليه السلام به اصالت خانوادگى در ازدواج است.

دردى كه متأسفانه در شرايط فعلى جامعه ما بسيارى از جوانان به آن مبتلا هستند، اين است كه زيبايى را ملاك اصلى براى ازدواج قرار مى دهند و در موارد زيادى هم به همين زيبايى اكتفاء كرده و بدون تحقيق مبادرت به ازدواج مى كنند و پس از آن با مشكلات عديده اى روبرو مى شوند و زندگى برايشان بسيار دشوار مى شود.

سخن شانزدهم: نكوهش مهريه سنگين

رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: «تَياسَرُوا فِى الصَّداقِ فَاِنَّ الرَّجُلَ لَيُعْطى الْمَرْأَةَ حَتّى يَبْقى ذلِكَ فى نَفْسِهِ عَلَيْها حَسِيكَةٌ؛

در مهريه آسان بگيريد، زيرا مرد [كابين] زن را مى دهد، امّا در دلش نسبت به او كينه [و دشمنى] به وجود مى آيد.»

يكى از مشكلات ازدواج در جامعه امروزى، سنگينى مهريه است.

مهريه تا مرز دو هزار سكّه بهار آزادى نيز رسيده است.

حتّى برخى از متديّنان نيز در مهريه دست بالا گرفته اند؛ آنهم با نامهاى مقدس مثلاً 313 سكّه به تعداد ياران امام زمان عليه السلام .

اگر چنين پيش رود، روزى خواهد رسيد كه 124000 سكّه به تعداد انبياء مهريه داده شود.

آيا به راستى با اين مهريه هاى سنگين جوان مى تواند اقدام به ازدواج نمايد؟

مهريه را سنگين چه خواهى كه اين دور است از امر الهى

على را بود يك شمشير و جوشناز آن تكليف مهريه است روشن

عده اى فكر مى كنند با قرار دادن مهريه سنگين دختر خويش را خوشبخت و پايه هاى زندگى آينده او را مستحكم نموده اند، غافل از اينكه مهريه سنگين نه تنها باعث استحكام زندگى و دوام و شادابى آن نمى شود، بلكه برعكس باعث ايجاد نفرت و كينه، و در نتيجه تلخى زندگى و سرانجام عدم دوام، و طلاق خواهد شد.

منبع :مبلغان ، مهر و آبان 1385، شماره 83