درنگی در تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)

آیت الله رضا استادی در نوشتاری در این باره این گونه به دست می دهد: شماری از علما، این تفسیر را رد می کنند: فنقول: اما النافون لجیته القایلون بکونه موضوعا فجماعه:

1ـ منهم ابن الغضایری صاحب کتاب«الضعفاء» قال فیه: محمد بن القاسم المفسر الاسترابادی روی عنه ابوجعفر ابن بابویه ضعیف کذاب روی عنه تفسیرا یرویه عن رجلین مجهولین احد هما یعرف بیوسف بن محمد بن زیاد و الآخر علی بن محمد بن یسار عن ابیهما عن ابی الحسن الثالث علیهم السلام و التفسیر موضوع عن سهل الدیباجی عن ابیه باحادیث من هذه المناکیر.[1]

 2ـ و منهم العلامه الحلی(ره)، صاحب «الخلاصه»قال فیه: محمد بن القاسم و قیل ابن ابی القاسم المفسر الاسترابادی روی عنه ابوجعفر ابن بابویه، ضعیف کذاب روی عنه تفسیرا یرویه عن رجلین مجهولین احدهما یعرف بیوسف بن محمد بن زیاد الآخر علی بن محمد بن یسار عن ابیهما عن ابی الحسن الثالث علیه السلام و التفسیر موضوع عن سهل الدیباجی عن ابیه باحادیث من هذه المناکیر.[2]

 3ـ و منهم التفرشی (ره) صاحب«نقد الرجال» نقل فیه کلام ابن الغضایری، فلا نعیده.[3]

 4ـ و منهم المحقق الداماد صاحب «شارع النجاه» قال فیه: مساله: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مختون و مطهر متولد شده است اجماعا، و همچنین ایمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین علی الاصح، در باب نوادر که آخر ابواب کتاب من لا یحضره الفقیه است موثقه علی بن الحسن بن فضال عن ابیه عن مولانا ابی الحسن علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه در علامات امام مفترض الطاعه مروی است و از جمله آن علامات معدوده این است که فرموده: ویلد مختونا و یکون مطهرا[4]«یلد» اینجا بمعنی تولد است از باب مجاز لغوی و یا در اسناد تجویز شده از باب مجاز عقلی مثل مطر المطهر و یری النهر، چه معلوم است که در حقیقت مار«سحاب» است نه «مطر» و جاری آب نهر است نه نهر، و مجاز عقلی در کلام ارباب بلاغت متنفر الشیوع و این تجوز عقلی بخصوص در احادیث متکرر الورود است. و نیز فرموده است: و یکون محدثا و یستوی علیه درع رسول الله صلی الله علیه و آله و لا یری له بول و لا غایط لان الله عزوجل قد و کل الارض بابتلاع ما یخرج منه.[5]محدث(بفتح دال مشدده بر صیغه مفعول) آن است که آواز و حدیث ملایکه بشنود بدون آنکه در نظر او شبحی مریی و متمثل شود، و آنکه امام با نبی علیه السلام شریک باشد در این خاصیت که زمین نجو او را ابتلاع نماید چنانچه در این حدیث فرموده است مطابق است با مناطیق بسیاری از احادیث، و در اصول اخبار اهل البیت علیهم السلام وارد است که در زمان حرب معاویه زمین نجو امیرالمومنین علی علیه السلام را ابتلاع نموده است، و در تفسیر مشهور عسکری که به مولای ما صاحب العسکر منسوب است حدیثی مطول مشتمل بر حکایت آن حال علی التفصیل مذکور شده.[6] و من می ‌گویم صاحب آن تفسیر (چنانچه محمد بن علی بن شهر آشوب رحمه الله تعالی در معالم العلماء آورده[7] و من در حواشی کتاب نجاشی و کتاب رجال شیخ تحقیق کرده‌ام) حسن بن خالد برقی است ـ برادر ابی عبدالله محمد بن خالد برقی و عم احمد بن ابی عبدالله برقی ـ به اتفاق علماء، ثقه و مصنف کتب معتبره بوده است. در معالم العلماء گفته: و هو اخو محمد بن خالد من کتبه تفسیر العسکری من املاء الامام علیه السلام.[8] و اما تفسیر محمد بن القاسم المفسر الاسترآبادی که از مشیخه روایت ابی جعفر بن بابویه است و علمای رجال او را ضعیف الحدیث شمرده‌اند تفسیری است که آواز دو مرد مجهول الحال روایت کرده است و ایشان بابی الحسن الثالث الهادی العسکری علیه السلام اسناد کرده‌اند. و قاصران نا متبهران آن اسناد را معتبر می‌پندارند و حقیقت حال آنکه آن تفسیر موضوع و به ابی محمد سهل بن احد الدیباجی مسند و بر مناکیر احادیث و اکاذیب اخبار محتوی و منطوی و اسناد آن به امام معصوم علیه السلام مختلق و مفتری است. و آنچه متوهم این عصر توهم کرده بوده که شاید تفسیر عسکری علیه السلام تفسیر علی بن ابراهیم بن هاشم القمی بوده باشد نیز وهمی است کاذب و خیالی باطل، منبعث از قلت بضاعت و نقصان مهارت و ضعف اطلاع بر کتب علم رجال. و بباید دانست که علماء عامه نیز تفسیری دارند که او را تفسیر عسکری می‌گویند و در تصانیف خود از آن نقل می‌کنند و بر آن اعتماد می‌دارند و مصنف آن ابوهلال عسکری است صاحب آن تفسیر و دیگر مصنفات چنانکه در «معرب» و «مغرب» و غیر هما مبین است. و عسکر محله و قریه‌ای است در مصر و محله‌ای است در بصره و محله‌ای است در نیشابور و موضعی است در خوزستان و موضعی در نابلس و اسم سر من رای است.[9]

 5ـ و منهم الاسترابادی صاحب «منهج المقال» نقل فیه کلام العلامه الحلی(ره) الذی مرآنفا [10]

 6ـ و منهم الاردبیلی صاحب «جامع الرواه» ذکر فیه کلام العلامه الحلی (ره) نقلا عن الاسترابادی.[11]

7ـ و منهم القهپایی صاحب «مجمع الرجال» نقل فیه کلام ابن الغضایری الذی قدمر فی اول المقال[12] اللهم الا ان یقال انه فی صدد جمع الکلمات لا القبول و الرد و البحث حولها

 8ـ و منهم العلامه الشیخ محمد جواد البلاغی صاحب تفسیر «آلاء الرحمن»، قال فیه: و اما التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری علیه السلام فقد اوضحنا فی رساله منفرده فی شانه انه مکذوب موضوع، و مما یدل علی ذلک نفس ما فی التفسیر من التناقض و التهافت فی کلام الروایین و ما یزعمان انه روایه و ما فیه من مخالفه الکتاب المجید و معلوم التاریخ کما اشارالیه العلامه فی الخلاصه و غیره.[13]

 9ـ و منهم المحقق التستری: دام فیضه صاحب کتاب «اخبار الدخیله» قال فیه: الباب الثانی قی الاحادیث الموضوعه و فیه فصول… الفصل الثانی فی اخبار التفسیر الذی نسبوه الی العسکری علیه السلام بهتانا یشهد لا فترایها علیه السلام و بطلان نسبتها الیه. اولا شهاده خریت الصناعه و نقاد الآثار احمد بن الحسین الغضایری استاد النجاشی احد ایمه الرجال، فقال ان محمد بن ابی القاسم الذی یروی عنه ابن بابویه ضعیف کذاب روی عنه تفسیرا یرویه عن رجلین مجهولین احدهما یعرف بیوسف بن محمد بن زیاد و الآخر بعلی بن محمد بن یسار عن ابویهما عن ابی الحسن الثالث علیه السلام و التفسیر موضوع عن سهل الدیباجی عن ابیه باحادیث من هذه المناکیر. و ثانیا بسبر اخباره، فنراها و اضحه البطان مختلقه بالعیان. و ثم ذکر نحوا من اربعین موردا من الموارد التی زعم انها تشهد بکذب هذا التفسیر و کونه موضوعا. ثم قال: مانقلت من هذا الکتاب انموذج منه ولواردت الاستقصاء لا حتجت الی نقل جل الکتاب لولا کله فان الصحیح فیه فی غایه الندره. ثم قال: و ایضا لولم یکن هذا الکتاب جعلا لنقل هذه المعجزات العجیبه التی نقلها عن النبی صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام و باقی الایمه علیهم السلام و لرواها علماء الامامیه. و ایضالو کان الکتاب من العسکری علیه السلام لنقل شییا منه علی بن ابراهیم القمی و محمد بن مسعود العیاشی اللذان کانا فی عصره علیه السلام و محمد بن العباس بن مروان الذی کان مقاربا لعصره علیه السلام فی تفاسیر هم و الکل موجود لیس فی شی منها اثرمنه. ثم قال: و بالجمله هذا التفسیر و ان کان مشتملا علی ذکر معجزات کثیره لامیرالمومنین علیه السلام کالنبی صلی الله علیه و آله و هو بمنزله نفس النبی صلی الله علیه و آله بشهاده القرآن الا انه لیس کل ما نسب الیهم علیهم السلام صحیحا فقد وضع جمع من الغلاه اخبارا فی معجزاتهم و فضایلهم و غیر ذلک… و کما انه وضع جمع من انصاب و المعاندین اخبارا منکره فی فضایلهم و معجزاتهم بقصد تخریب الدین و لان یری الناس الباطل منه فیکفروا بالحق منه، قال الباقر علیه السلام:«و رو واعنا ما لم نقله و لم نفعله لیبغضونا الی الناس…»[14]

 10ـ و منهم الاستاد الجامع للمعقول و المنقول الشیخ المیرزا ابوالحسن الشعرانی(ره) صاحب«حاشیه مجمع البیان» قال فیها: و لم ینقل المصنف(الشیخ الطبرسی) عن التفسیر المنسوب الی العسکری علیه السلام، و قال العلامه فی محمد بن القاسم الاسترابادی: انه موضوع وضعه سهل بن احمد الدیباجی و احادیثه مناکیر. اقول: و من اغلاطه ان الحجاج حبس المختار بن ابی عبیده و هم بقتله و لم یمکنه الله منه حتی نجاه و انتقم من قتله الحسین علیه السلام، مع ان اماره الحجاج کان من سنه 75 و قتل المختار قبل ذلک بسنین و کان ظهوره علی قتله الحسین سنه 64، و انما قتل المختار معصب بن زبیر و قتل معصبا عبدالملک بن مروان، و فی ذلک قال رجل له هذا راس معصب لدیک و رایت راس المختار هنا لدی معصب و راس ابن زیاد لدی المختار و راس الحسین علیه السلام لدی ابن زیاد. فقال عبدالملک لا اراک الله الخامس فی قصه خرب بسببها عبدالملک قصر الاماره بکوفه. و لم یکن واضع هذا التفسیر عارفا بالتاریخ. و العجب ان ما تقلناه عن التفسیر موجود فی البحار و لم یعترض المجلسی(قدس سره) لرده. راجع البحار 45 / 339  و من اغلاطه ایضا انه توهم ان سعد بن ابی و قاص کان فی فتح نهاوند. و ذکر فی تفسیر«ان کنتم فی ریب مما نزلنا…» ما یسنحیی من نقله و یشمیز الطبع من قرایته. نعوذ بالله من الضلال و نساله الهدایه و الصواب[15]

11ـ و منهم آیه الله السید الخویی دام ظله صاحب «معجم رجال الحدیث» قال فیه: التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیه السلام انما هو بروایه هذا الرجل (علی بن محمد بن سیار) و زمیله یوسف بن محمد بن زیاد و کلاهما مجهول الحال و لا یعتد بروایه انفسهما عن الامام علیه السلام اهتمامه علیه السلام بشانهما و طلبه من ابویهما ابقایهما لافادتهما العلم الذی یشرفهما الله به. هذا مع ان الناظر هذا التفسیر لا یشک فی انه موضوع و جل مقام عالم محقق ان یکتب مثل هذا التفسیر فکیف بالامام علیه السلام.[16]

 12ـ و منهم العلامه السید محمد هاشم الخوانساری(ره) صاحب رساله فی تحقیق حال الکتاب المعروف بفقه الرضا، قال فیه: ان احتمال الوضع فیه (ای فقه الرضا) بعید لما یلوح علیه من حقیقه الصدق و الحق. و لان ما اشتمل علیه من الاصول و الفروع و الاخلاق اکثرها مطابق لمذهب الامامیه و ماصح عن الایمه و لا یخفی انه لا داعی للوضع فی مثل ذلک فان غرض الواضعین تزییف الحق و ترویج الباطل، و الغالب وقوعه عن الغلات و المفوضه، و الکتاب خال عمایوهم ذلک بخلاف غیره مما نسب الی الایمه علیهم الصلاه و السلام کمصباح الشریعه المنسوب الی مولینا الصادق علیه السلام و تفسیر الامام المنسوب الی سیدنا ابی محمد العسکری فان من امعن النظر فی تضاعیفهما اطلع علی امور عظیمه مخالفه لاصول الدین او المذهب مغایره لطریقه الایمه علیهم السلام و سیاق کلماتهم.[17]

و اما القایلون بکونه کسایر کتبنا الحدیثیه و فیه الصحیح و الضعیف او هو کتاب معتبر کله اوجله النافون لکونه موضوعا فجماعه:

 1ـ منهم الشیخ الصدوق محمد بن علی بن بابویه القمی صاحب «الفقیه و التوحید و العیون و الاکمال و الامالی و العلل و معانی الاخبار». نقل فی کل من هذه الکتب بعض روایات هذا التفسیر او غیرها اما بعین سند التفسیر و اما مع اختلاف یسیر. و معلوم انه (ره) لا ینقل فی الفقیه الا روایه تکون حجه بینه و بین الله کما قاله فی مقدمته و ما نقل فی الفقیه و بسند هذا التفسیر موجود بعینه فی التفسیر العسکری فراجع.[18]

 2ـ منهم ابومنصور الطبرسی صاحب کتاب «الاحتجاج» قال فی مقدمته: و لا ناتی فی اکثر مانورده من الاخبار باسناده اما لوجود الاجماع علیه او موافقته لمادلت العقول الیه اولاشتهاره فی السیر و الکتب بین المخالف و الموالف الا ما اوردته عن ابی محمد الحسن العسکری علیهما السلام فانه لیس فی الاشتهار علی حد ماسواه و ان کان مشتملا علی مثل الذی قدمناه، فلاجل ذلک ذکرت اسناده فی اول جزء من ذلک دون غیره لان جمیع مارویت عنه علیه السلام انما رویته باسناد واحد من جمله الاخبار التی ذکرها علیه السلام فی تفسیره.[19]

3ـ و منهم القطب الراوندی صاحب «الخرایج» نقل فیه جمله وافره من هذا التفسیر[20]

4ـ و منهم ابن شهر آشوب صاحب «المناقب» و «معالم العلماء»، نسب فی الاول التفسیر الی الامام جزما و نقل عنه فی عده موارد من المناقب[21] . و قال فی الثانی: الحسن بن خالد البرقی اخو محمد بن خالد، من کتبه تفسیر العسکری من املاء الامام علیه السلام مایه و عشرون مجلدا[22] و قال المحدث النوری(ره): یظهر منه امران: الاول ان سند التفسیر لیس منحصرا فی‌الاسترابادی شیخ الصدوق، بل یرویه الحسن بن خالد الثقه (فی النجاشی و الخلاصه) صاحب الکتب (فی الفهرست) التی یرویها عنه ابن اخیه احمد البرقی الذی للمشایخ الیه طرق صحیحه. الثانی ان التفسیر کبیر تام غیر مقصور علی الموجود الذی فیه تفسیر الفاتحه و بعض سوره البقره. [23]

5ـ و منهم المحقق الشیخ علی الکرکی(ره)، قال فی ضمن اجازته للقاضی صفی الدین عیسی(قده): و لنورد حدیثا و احدا مما نرویه متصلا تبرکا و تیمنا و جریا علی عادتهم الجلیله الجمیله فنقول: اخبرنا شیخنا العلامه ابوالحسن علی بن هلال بالاسناد المتقدم الی شیخنا الامام ابی عبدالله محمد بن مکی السعید الشهید… و اعلی منه بالاسناد الی الامام جمال الدین الحسن بن المطهر… و اعلی منهما بالاسناد الی شیخنا الشهید… واعلی من الجمیع بالاسناد الی العلامه جمال الدین احمد بن فهد… عن الشیخ الامام عماد الفرقه الناجیه ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، قال اخبرنا ابوعبدالله الحسین بن عبیدالله الغضایری اخبرنا ابوجعفر محمد بن بابویه حدثنا محمد بن القاسم المفسر الجرجانی حدثنا یوسف بن محمد بن زیاد و علی‌بن محمد بن سنان (کذا) عن ابویهما عن مولانا و مولی کافه ‌الانام الامام ابی محمد الحسن العسکری عن ابیه… قال رسول الله صلی الله علیه و آله لبعض اصحابه ذات یوم: یا عبدالله احبب فی الله و ابغض فی الله و عاد فی الله فانه لا تنال ولایه الله الا بذلک وا لا یجد رجل طعم الایمان و ان کثرت صلاته و صیامه حتی یکون کذلک و قد صارت مواخاه الناس یومکم هذا اکثرها فی الدنیا علیها یتوادون علیها یتباغضون و ذلک لا یغنی عنهم من الله شییا. فقال الرجل: یا رسول الله کیف لی اعلم انی و الیت و عادیت فی الله عزوجل و من ولی الله حتی اوالیه و من عدوه حتی اعادیه فاشار رسول الله صلی الله علیه و آله الی علی علیه السلام قال: الا تری هذا؟ قال: بلی فقال: ولی هذا ولی الله فواله و عدو هذا عدو الله فعاده، وال و لی هذا و لو انه قاتل ابیک و ولدک و عاد عدوه و لو انه ابوک او ولدک… [24]. و الحدیث المذکور مع ذالک السند موجود فی تفسیر العسکری علیه السلام[25] و معانی الاخبار و عیون الاخبار و علل الشرایع کلها للصدوق کما فی البحار[26] قال المحدث النوری رحمه الله بعد نقل کلام المحقق: و یظهر منه ان هذا التفسیر عنده فی غایه الاعتبار و لاقتصاره (کذا)فی نقل الخبر المرسوم عند هم نقله فی آخر کثیر من الاجازات، کما یظهر منه ان الشیخ و الغضایری[27] رویاه عنه علیه السلام بالسند المذکور فیکون معتبرا عندهما و الا لاستثنیاه عن مرویاتهما کما لا یخفی علی من عرف طریقه المشایخ[28]

6ـ و منهم الشهید الثانی صاحب «منیه المرید» قال فیه: فصل و من تفسیر العسکری علیه السلام فی قوله تعالی و اذ اخذنا میثاق… .[29] و ما نقل موجود فی تفسیر العسکری.[30] و قال فی اجازته الکبیره للشیخ حسین بن عبدالصمد: ولو حاولنا ذکر طریق الی کل من بلغنا من المصنفین و المولفین لطال الخطب و الله تعالی ولی التوفیق و لنذکر طریقا واحدا هو اعلی ما اشتملت علیه هذه الطریق… اخبرنا شیخنا… عن المفید عن الصدوق قال حدثنا محمد بن القاسم الجرجانی… و ساق مثل مامر عن المحقق الکرکی ـ فراجع[31].

7- و منهم المجلسی الاول(ره) صاحب«روضه المتقین» و «شرح الفقیه الفارسی»، قال فی الاول: المفسر الاسترابادی و اعتمد علیه الصدوق و کان شیخه، فما ذکره ابن الغضایری باطل و توهم ان مثل هذا التفسیر لا یلیق ان ینسب الی المعصوم علیه السلام مردود و من کان مرتبطا بکلام الایمه علیهم السلام یعلم انه کلامهم علیهم السلام و اعتمد علیه شیخنا الشهید الثانی و نقل اخبارا کثیره غنه فی ‌کتبه، و اعتماد التلمیذ الذی کان مثل الصدوق یکفی، عفی الله عنا و عنهم.[32] و قال فی الثانی: و این حدیث(تلبیه) ماخوذ است از تفسیر حضرت امام حسن عسکری که صدوق به سه واسطه از آن حضرت روایت می‌کند و با استادش که محمد بن قاسم است معاشرت داشته است و او از استادانش، و ممکن است که صدوق نیز با ایشان نیز معاشرت داشته باشد و حکم به صحت این خبر کرده است و گفته است که میان من و خدا حجت است یقینا او اعرف بوده است به حال ایشان از ابن غضایری که علما توثیقش نکرده‌اند صریحا و حال او بر ما ظاهر نیست بلکه ظاهر است که ورع نداشته است و گفته است که مفسر استرابادی کذاب است به اعتبار نقل این خبر، و شک نیست که استرابادی استرابادیان را بیشتر از عربان بغداد می‌شناسد و به غیر معصوم که جزم می ‌تواند کرد که ابن تفسیر موضوع است با آنکه هر که اندک ربطی به کلام ایمه دارد او را جزم بهم می‌رسد که این تفسیر از معصوم است و صدوق این تفسیر را از محمد روایت کرده است و فحول علماء ما این تفسیر را به ما رسانیده‌اند از ثقات معتمدین تا آنکه محدثین این سند را اعلی اسانید می‌دانند و از آن جمله یک حدیث را شفاها به یکدیگر رسانیده‌اند چنانکه خبر داد بما شیخ المحدثین بهاء المله و الدین محمد بن الحسین از پدرش از شیخ زین الدین…[33]و علماء ما در اجازات شفاهی این حدیث را تیمنا و تبرکا می‌نویسند. و حق آن است که این تفسیر گنجی است از گنجهای حق سبحانه و تعالی و ان شاء الله تعالی چیزی از آن فوت نخواهد شد و همگی در مجمع البحرین[34] مذکور خواهد شد.[35]

8ـ و منهم المجلسی الثانی(ره) صاحب «البحار» قال فیه: کتاب تفسیر الامام من الکتب المعروفه و اعتمد الصدوق علیه و اخذ منه و ان طعن فیه بعض المحدثین، ولکن الصدوق اعرف و اقرب عهدا ممن طعن فیه و قد روی عنه اکثر العلماء من غیر غمز فیه.[36]

9ـ و منهم الشیخ الحر العاملی صاحب «الوسایل» و «اثبات الهداه» قال فی الاول: و نروی تفسیر الامام الحسن بن العسکری علیهم السلام بالاسناد عن الشیخ ابی جعفر الطوسی عن المفید عن الصدوق عن محمد بن القاسم المفسر الاسترابادی عن یوسف بن محمد بن زیاد و علی بن محمد بن سیار ـ قال الصدوق و الطبرسی و کانا من الشیعه الامامیه ـ عن ابویهما عن الامام و هذا التفسیر لیس هو الذی طعن فیه بعض علماء الرجال لان ذالک یروی عن ابی الحسن الثالث علیه السلام و هذا عن ابی محمد علیه السلام و ذالک یرویه سهل الدیباجی عن ابیه و هما غیر مذکورین فی سند هذا التفسیر اصلا و ذاک فیه احادیث من المناکیر و هذا خال من ذلک. و قد اعتمد علیه رییس المحدثین ابن بابویه فنقل منه احادیث کثیره فی کتاب من لا یحضره الفقیه و فی سایر کتبه، و کذلک الطبرسی و غیرهما من علماینا[37]و جعل الشیخ الحر هذا التفسیر من ماخذ الوسایل و اثباه الهداه فراجع.

10ـ و منهم الفیض الکاشانی صاحب تفسیری «الصافی» و «الاصفی» نقل فیهما مطالب هذا التفسیر و اعتمد علیه ظاهرا.

 11ـ و منهم السید هاشم البحرانی صاحب تفسیر «البرهان» نقل فیه کل ما فی تفسیر العسکری.

 12ـ و منهم صاحب تفسیر «نورالثقلین» نقل فیه بعض ما فی هذا التفسیر عن کتاب الاحتجاج و غیره فراجع.

13ـ و منهم الحسن بن سلیمان الحلی تلمیذ الشهید الاول صاحب کتاب «المحتضر» قال فیه: و مما یدل علی رویه المحتضر النبی و علیا و الایمه علیهم السلام عند الموت ما قد جاء فی تفسیر الحسن بن علی العسکری علیهما السلام ـ ثم نقل عنه الخبرین ـ و قال: هذان الحدیثان یصرحان برویه المختصر محمدا و علیا و غیرهما صلوات الله علیهما لیس للشک فیها مجال، و کیف یقع الشک فی مثل هذه الاحادیث المجمع علیها التی یروونها عن الایمه علیهم السلام جماعه علماء الامامیه… .[38]

 14ـ و منهم السید نعمه الله الجزایری(ره) .[39]

15ـ و منهم المولی محمد جعفر الخراسانی صاحب اکلیل الرجال، قال فیه: خرج من هذا التفسیر اصحابنا کابن بابویه و غیره ممن التزم ان لا یذکر فی کتابه الا ماصح عن الایمه علیهم السلام .[40]

16ـ و منهم الشیخ سلیمان البحرانی(ره) صاحب«الفواید النجفیه» قال فیه: قال بعض الافاضل المتاخرین (فی رد ما قاله ابن الغضایری و العلامه ره) کیف یکون محمد بن القاسم ضعیفا کذابا و الحال ان رییس المحدثین (ره) کثیرا ما یروی عنه فی الفقیه و کتاب التوحید و عیون اخبار الرضا علیه السلام و فی کل موضع یذکره یقول بعد ذکره:رضی الله عنه او رحمه الله. ثم قال و فی ما ذکره العلامه رحمه الله اشکالات… و قد صرح جماعه من الافاضل باعتبار هذا التفسیر المشهور الان و اعتمدوه…. .[41]

 17ـ و منهم صاحب «منتهی المقال» ذکر فیه بعد نقل کلام العلامه الحلی کلمات المویدین لاعتبار التفسیر فراجع.[42]

18ـ و منهم الوحید البهبهانی(ره) صاحب«التعلیقه علی منهج المقال الاسترآبادی» قال فیه (فی رد ما قاله العلامه (ره) تبعا لابن الغضایری) قلت:ضعف تضعیف ابن الغضایری مر مرارا، علی ان الظاهران منشاء تضعیفه ما ذکره من انه روی تفسیرا عن رجلین مجهولین ـ الی آخر ما قال ابن الغضایری ـ و مضی فی سهل بن احمد ما یوید هذا، و قال جدی: ما ذکره ابن الغضایری باطل و توهم ان مثل التفسیر لایلیق ان ینسب الی المعصوم و من کان ـ مرتبطا بکلام الایمه یعلم انه کلامهم ـ الی آخر ما نقلناه عن المجلسی الاول فی الروضه ـ فراجع[43]

19- و منهم الشیخ ابوالحسن الشریف صاحب تفسیر «مرآه الانوار» اخذ من تفسیر الامام علیه السلام کسایر المآخذ الحدیثیه.[44]

20ـ و منهم الشیخ محمد طه (ره) صاحب «اتفان المقال» قال فیه بعد ذکر ما قاله ابن الغضایری: قلت و قد روی عنه الصدوق فی الفقیه و هذا التفسیر هو التفسیر معروف بتفسیر العسکری علیه السلام و قد روی عنه الشیخ الجلیل احمد بن ابی طالب الطبرسی فی الاحتجاج، و لعل الثقه بابن بابویه و الطبرسی اول سیما الاول کما هو معلوم من ترجمته و کما یشهد به استثنایه جماعه من رواه نوادر الحکمه و عدم روایته ما راوه منها کما روی عن محمد بن عیسی بن عبید. و لعل السر فی دعوی الوضع تضمن التفسیر المذکور کثیرا من الاسرار و نوادر الاخبار کما قد یتفق ذلک منهم کما یشهد به دعوی الوضع للقاء سعد بن عبدالله الاشعری ابا محمد العسکری علیه السلام فراجع.[45]

 21ـ و منهم السید عبدالله الشبر صاحب «تسلیه الفواد» جعل تفسیر الامام علیه السلام من مصادره فی هذا الکتاب فراجع.[46]

 22ـ و منهم السید حسین البروجردی صاحب «نخبه المفال» و «الصراط المستقیم» قال فی الاول: ثم ابن قاسم مفسر حسن تضعیف غض له ضعیف موتهن قال ابن الغضایری انه ضعیف و التفسیر موضوع عن سهل الدیباجی، اقول ذکره الصدوق مترضیا عنه و مترحماله، قال فی البحار تفسیر الامام من الکتب المعروفه ـ الی آخر ما نقلناه من البحار ـ فراجع.[47]و قال فی الثانی: و التفسیر المنسوب الی الامام الهمام الحسن بن علی العسکری علیه و علی آبایه و علی ولده الخلف الحجه افضل الصلاه و السلام، والاسناد الیه مذکور فی اوله و شهرته بین الامامیه و تلقیهم له بالقبول و ایراد هم اخباره فی کثیر من الکتب و الاصول یکفینا مونه التامل فی احوال رجاله فضلا عن الاصغاء الی قدح من یقدح فیه من المحدثین سیما مع کون الاصل فی ذلک هوابن الغضایری الذی لا یکاد یسلم من طعنه جلیل. و لذا قال شیخنا المجلسی رحمه الله فی اول البحار: ان تفسیر الامام علیه السلام من الکتب المعروفه ـ الی آخر ما نقلناه من البحار ـ مع ان الاصل فی قدحه انما هو رمی محمد بن القاسم المفسر بالضعف و الکذب و انه یرویه عن رجلین مجهولین و فیهما ما لا یخفی، اما محمد بن القاسم فقد اکثر الصدوق من النقل عنه فی کثیر من کتبه کالفقیه و کتاب التوحید و عیون اخبار الرضا و غیرها و فی کل موضع یذکره یقول: رحمه الله او رضی الله عنه مع انه قد قال فی اول الفقیه ما قال. و امام الرجلان فالصدوق اعرف بحالهما، مع ان شیخنا الطبرسی قال فی اول الاحتجاج قال ای الصدوق رحمه الله حدثنی ابوالحسن محمد بن القاسم الاسترابادی المفسر قال حدثنی ابویعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و ابوالحسن علی بن محمد السیار و کانا من الشیعه الامامیه ـ الحدیث ـ و من هنا و غیره قد بالغ غیر واحد من الامامیه فی الذب عنه و حکموا بالاعتماد علیه، و لذا اوردناه بتمامه فی هذا التفسیر (ای الصراط المستقیم) مفرقا علی ما یناسبه من الایات.[48]

 23ـ و منهم حجه الاسلام التبریزی صاحب«صحیفه الابرار» قال فیه تفسیر الامام علیه السلام بروایه الصدوق قال المجلسی فی البحار: و کتاب تفسیر الامام من الکتب المعروفه و اعتمد علیه الصدوق و اخذ عنه و ان طعن بعض المحدثین… اقول: الظاهران المراد من هذا البعض احمد بن الحسین الغضایری… و قد عرفت فی مقدمات هذا الکتاب حال تضعیفات ابن الغضایری و انها عند المحققین مردوده مطروحه… فالصدوق اعرف بحال الرجل منه للقایه ایاه و روایته عنه و قد ملاء کتبه من الروایته عنه مشفعا له کلما ذکره بالرحمه…و اما وصف الرجلین (ای ابی یعقوب یوسف بن محمد و ابی الحسن علی بن محمد) فیکفی فی کونهما معروفین روایه من هذا حاله عند الصدوق عنهما و اعتماده علی روایتهما و وصفه لهما بانهما کانا من الشیعه الامامیه کما فی سند التفسیر و لیس من شرط معروفیه الرجل کونه معروفا عند خصوص ابن الغضایری لامحاله… و بالجمله الکتاب مما لا عیب فیه و لا ریب یعتریه و قد اعتمد علیه و روی عنه ثله من الاولین و الاخرین و طعن ابن الغضایری فیه بمقتضی اجتهاده و عده لما فیه من المنکرات لا حجیه فیه بل غلط مردود نشا من ضعف التحصیل.[49]

 24ـ و منهم صاحب «العوالم» (ره)، راجع مجلداته المطبوعه.

25ـ و منهم الشیخ الانصاری (ره)صاحب «فراید الاصول» قال فیه ـ بعد نقل روایه طویله من الاحتجاج و هو رواه عن تفسیر الامام علیه السلام ـ دل هذا الخبر الشریف اللایح منه آثار الصدق علی جواز قبول قول من عرف بالتحرز عن الکذب و ان کان ظاهره اعتبار العداله بل ما فوقها لکن المستفاد من مجموعه ان المناط فی التصدیق هو التحرز عن الکذب فافهم.[50]

 26ـ و منهم الشیخ عبدالله المقانی صاحب «تنقیح المقال» قال فیه: عن بعض الفقهاء المتاخرین ان من له ادنی ربط باحادیث الایمه الاطهار علیهم السلام یجزم بان هذا التفسیر من کلام المعصوم، و نحوه ما عن المجلسی الاول…[51]

 27ـ و منهم آیه الله البروجردی(ره) صاحب جامع احادیث الشیعه، جعل تفسیر الامام من مآخذ هذا الکتاب.[52]

 28ـ و منهم المولی علی بن الحسن الزواری المفسر المترجم المعروف استاد صاحب المنهج، قال صاحب «ریاض العلماء» ره و للزواری ایضا ترجمه کتاب تفسیر الامام الحسن العسکری بالفارسیه… رایت تلک الترجمه فی قصبه لنکر من اعمال جام…[53]

 29ـ و منهم العلامه الطهرانی صاحب«الذریعه» قال فیه: تفسیر العسکری… و قد فصل القول باعتباره شیخنا فی خاتمه المستدرک فذکر من المعتمدین علیه الشیخ الصدوق فی الفقیه و غیره من کتبه و الطبرسی فی الاحتجاج و ابن شهر آشوب فی المناقب و المحقق الکرکی فی اجازته لصفی الدین و الشهید الثانی فی المنیه و المولی محمد تقی المجلسی فی شرح المشیخه و ولده العلامه المجلسی فی البحار و غیرهم… و قال فی حاشیه الذریعه: اعلم انه لیس طریق الصدوق الی هذا التفسیر منحصرا فی محمد بن القاسم الخطیب المنسوب جرحه الی ابن الغضایری بل یوجد فی بعض تصانیف الصدوق طریق آخر الی روایه هذا التفسیر عن الولدین کما فی الامالی ص 105 روی الصدوق عن محمد بن علی الاسترآبادی رضی الله عنه قال حدثنا یوسف بن محمد بن زیاد و علی بن محمد بن سیار، و النسخه صحیحه ظاهرا و احتمال وقوع التصحیف من الناسخ و تبدیل القاسم بعلی خلاف الاصل..[54]

.30- و منهم المحدث النوری صاحب «المستدرک» فانه (ره) قد فصل فیه القول باعتباره و قد استفدنا اکثر مانقلنا فی هذا المقال مما کتب فجزاه الله خیر الجزاء و ان کان فی بعض ما قال و اختار اشکال. قال فیه فی شرح مشیخه کتاب من لا یحضره الفقیه: والی محمد بن القاسم الاسترابادی مشافهه من غیر واسطه و هو الراوی له التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد العسکری علیه السلام الذی اکثر من النقل عنه فی اغلب کتبه الموجوده عندنا کالفقیه و الامالی و العلل و غیرها و اعتمد علی ما فیه کما لا یخفی علی من راجع مولفاته، و تبعه علی ذلک اساطین المذهب و سدنه الاخبار فمنهم ابومنصور احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی صاحب الاحتجاج، و منهم قطب الدین سعید بن هبه الله الراوندی فانه اخرج فی خرایجه من التفسیر المذکور جمله وافره و منهم رشید الدین محمد بن علی بن شهر آشوب صاحب المناقب و منهم المحقق الثانی علی بن عبدالعالی الکرکی، و منهم فخر الفقهاء الشهید الثانی، و منهم المجلسیان (ره) و الاستاد الاکبر فی التعلیقه، و المحقق البحرانی الشیخ سلیمان و صاحب اکلیل الرجال، و الحر العاملی و المحدث الجزایری و المحدث التوبلی و صاحب کتاب المحتضر و صاحب نورالثقلین و خاتمه المحدثین المولی ابوالحسن الشریف و غیرهم. ثم ذکر کلام العلامه الحلی فی الخلاصه و قال: ولم یسبقه فیها بایدینا من الکتب الرجالیه و الحدیث احد سوی ابن الغضایری و لم یلحقه ایضا احد سوی المحقق الداماد.[55]

 ولم یزد علی‌ما فی الخلاصه شییا و ما فی الخلاصه ماخوذ بعینه من ابن الغضایری کما یظهر من نقد الرجال و مجمع الرجال للقهپانی و قد اکثر المحققون من الطعن فیه و الایراد علیه بوجوه نذکره مع ما عندنا. الاول ما قرر فی محله من ضعف تضعیفات ابن الغضایری و عدم الاعتماد علیه الثانی ان الصدوق الآخذ عن محمد بن القاسم المصاحب له الذی قد اکثر النقل عنه من هذا الکتاب فی اکثر کتبه و ما یذکره الا ویعقبه بقوله رضی الله عنه او رحمه الله و قد یذکره مع کنیته کیف خفی علیه ضعفه و کذبه… الثالث کیف خفی کذبه و ضعفه علی الجماعه الذین رواه هذا التفسیر الموضوع بزعم ابن الغضایری عن الصدوق و هم عده منهم الحسین بن عبیدالله الغضایری والد احمد صاحب الرجال کما قد مر فی اجازه المحقق الکرکی. الرابع ان التفسیر منسوب الی ابی محمد الحسن العسکری علیه السلام لا والده ابوالحسن الثالث کما فی کلام ابن الغضایری الخامس ان سهل الدیباجی واباه غیر داخلین فی سند هذا التفسیر و لم یذکرهما احد فیه فنسبه ابن الغضایری الوضع الیه لا وجه له کل هذا یکشف عن الاختلاط المسقط لکلامه عن الاعتبار السادس ان الطبرسی نص فی الاحتجاج ان الروایین من الشیعه الامامیه فکیف یقول یرویه عن رجلین مجهولین و العجب ان المحقق الداماد نسب الذین اعتبروا السند و اعتمدوا علی التفسیر و هم جده المحقق الثانی و الشهید الثانی و القطب الراوندی و ابن شهر آشوب و الطبرسی و غیرهم الی القصور و عدم التمهر مع تامله فی هذه الاشتباهات الواضحه فی کلام ابن الغضایری و العلامه الحلی فاقتحم فیها من حیث لا یعلم بل زاد علیها السابع نسبه المحقق الداماد التضعیف الی علماء الرجال مع انه لیس فی الکشی و النجاشی و الفهرست و رجال الشیخ ذکر له اصلا و هذه الاصول الاربعه هی المعده فی هذا الفن و المضعف منحصر فی ابن الغضایری و اما العلامه فی الخلاصه فهو ناقل لکلامه و ان ارتضاه، و الناظر یتوهم فی کلامه الداماد غیر ما هو الواقع فلا یخلو من نوع تدلیس. الثامن ظنه المحقق داماد ان التفسیر الذی رواه الاسترابادی غیر التفسیر الذی رواه الحسن البرقی و هو توهم فاسد… [56]. التاسع ان حدیث النجو الذی اشار الیه المحقق الداماد موجود فی هذا التفسیر و ذکر مختصره بعبارته ابن شهر آشوب فی المناقب فراجع.[57] العاشر الحکم بوجود المناکیر و الاکاذیب فیه تبعا لابن الغضایری فیالیته اشار الی بعضها نعم فیه بعض المعاجز الغریبه و القصص الطویله التی لا توجد فی غیره و عدها من المنکرات یوجب خروج و جمله من الکتب المعتمده عن حریم حد الاعتبار و لیس فیه شیی، من اخبار الارتفاع و الغلو ابدا… و کیف یخفی علی الصدوق و هو رییس المحدثین مناکیر هذا التفسیر مع شده تجنبه عنها و معرفته بها و انسه بکلامهم علیهم السلام و قربه بعصرهم علیهم السلام و عده من الکتب المعتمده و ولوعه فی اخراج متون احادیثه و تفریقها فی کتبه، و ما ابعد ما بینه و بین ما تقدم عن التقی المجلسی فی الشرح من قوله و من کان مرتبطا بکلام الایمه علیهم السلام یعلم انه کلامهم. نعم قصه المختار مع الحجاج المذکور فیه مما یخالفه تمام ما فی السیر و التواریخ من ان المختار قتله المصعب الذی قتله عبدالملک الذی ولی الحجاج علی العراق بعد ذلک لکنه لا یوجب عدم اعتبار التفسیر و الالزم عدم اعتبار الکافی فان ثقه الاسلام روی فیه عن یزید بن معاویه قال سمعت اباجعفر علیه السلام یقول ان یزید بن معاویه دخل المدینه و هو یرید الحج…[58] قال فی البحار واعلم ان فی هذا الخبر اشکالا و هو ان المعروف فی السیران هذا الملعون لم یات بالمدینه بعد الخلافه بل لم یخرج من الشام حتی مات و دخل النار فنقول مع عدم الاعتماد علی السیر لا سیما مع معارضه الخبر یمکن اشتبه علی بعض الرواه و کان فی الخبر انه جری ذلک بینه و بین من ارسله الملعون لاخذ البیعه و هو مسلم بن عقبه…[59]. اقول: کما ذکره رحمه الله یجری فی الخبر المتقدم فی التفسیر ثم قال رحمه الله فی خاتمه کلامه: فانقدح من جمیع ما ذکرنا ان هذا التفسیر داخل فی جمله الکتب المعتمده التی اشارالیها الصدوق فی اول الفقیه و الله العالم.[60]و قال المحقق التستری صاحب «الاخبار الدخیله» فیه فی جواب بعض هذه الایرادات ظاهرا ان احمد بن الحسین الغضایری من الایمه النقاد و هو استاد النجاشی و قد اعترف الشیخ بانه الف فهرستا لم یولف احد من اصحابنا مثله. حجیه قول مثل الصدوق تکون فیمالم یعلم بطلانه و قد اوضحنا اشتمال التفسیر علی اکاذیب واضحه فاضحه. و ما نقله الصدوق فی کتبه غیر ما فیه من الامور الباطله و لیس فیها مناکیر معلومه فلعله اخذه عن غیر الکتاب الموجود بایدینا و کذلک ما نقل عنه الاحتجاج و قول ابن الغضایری:«التفسیر موضوع عن سهل الدیباجی عن ابیه» لعل فی الکلام سقطا و الاصل:«التفسیر موضوع کما عن سهل الدیباجی عن ابیه» و المراد بکون الرجلین مجهولین، جهل حالهما من حیث الضعف و القوه و کثیرا ما یطعن ایمه الرجال فی الراوی بانه مجهول و قد عقدلهم ابن داود فصلا فی آخر کتابه فلا ینا فی قوله معروفیه اسمیهما و نسبیهما کما لا ینا فی وقوعهما فی روایات اخر کما نقل ان الثانی منهما و هو علی بن محمد بن سیار وقع فی طریق سند ندبه السجاد.[61] اما ان الصدوق فی کتبه و غیره کلهم انهوا السند الی ابی محمد العسکری علیه السلام و ابن الغضایری قال:«عن ابی الحسن الثالث علیه السلام فیمکن ان یکون منشا و همه اشتراک «الهادی» بین الهادی و ابنه الحسن علیهما السلام…» و کلام المحقق الداماد کلام قشری بلالب فانه لو کان التفسیر واحدا لم یکن الکلامه معنی وان کان متعددا کان موضوع المثل «اقلب تصب» و کان القول بسقوط هذا الموجود المشتمل علی الامور الواضحه البطلان التی شرحناها متعینا…[62].

و بعد نقل کلمات الناقین و المثبتین نقول:

ملخص الکلام ان للنافین ادله ثلاثه:

1ـ شهاده قسم من متن الکتاب بکذبه و عدم اعتباره و جوابه: ان العلم بعدم صدور بعض الکتاب من المعصوم لا یوجب الحکم بکذب کله.

 2ـ تضعیف ابن الغضایری رواه الکتاب ای محمد بن القاسم و الرجلین الاخرین. و جوابه: هو معارض باعتماد الصدوق علیهم و الترضی و الترحم علی محمد بن القاسم عند ذکره و ایضا نقل روایتهم فی الفقیه مع انه التزم بان لا یروی فیه الا ما کان حجه بینه و بین ربه الا ان یقال: اعتقاده بان متن تلک الروایه حجه لا یستلزم اعتقاده بکون رواته ثقات.

 3ـ عدم توثیق رواه الکتاب فی الکتب الرجالیه و اعتماد الصدوق علی بعض روایاته لا یدل علی توثیقه ایاهم. و هذا الدلیل کاف ظاهرا للحکم بضعف روایاته ـ لا کونها موضوعه ـ الا اذا احرزنا من غیر جهه السند اعتبار بعضها و کونها موثوقه الصدور کما قال الشیخ الانصاری فی ذیل خبر: اما من کان من الفقهاء… و الا اذا احرزنا موضوعیه بعضها الآخر او تحریفه و تصحیفه کما فی خبر الحجاج المذکور آنفا. فتحصل ان لا دلیل علی الوضع کلیا ولا الصدور من المعصوم علیه السلام کلیا بل امر بین الامرین فیکون تفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیه السلام کسایر کتبنا الحدیثیه فیه صحیح و مقبول و ضعیف و مردود و یحتاج الرد و القبول بالنسبه الی کل روایه من روایاته الی بحث و تحقیق و تحصیل القراین و الله العالم.

[1]- مجمع الرجال للقهپای 6 / 25 نقلا عن ابی الغضایری. و فی کلامه اشکالات متعدده تاتی فی ضمن اقوال المثبتین لحجیه التفسیر ان شاء الله تعالی.

[2]- خلاصه الاقوال ص 256 و معلوم انه (ره) اخذه من کتاب ابن الغضایری و الاشکال الاشکال.

[3]- نقد الرجال ص 328.

[4]- من لا یحضره الفقیه 4 / 419.

[5]- همان.

[6]- راجع تفسیر العسکری علیه السلام ص 64.

[7]- معالم العلماء ص 29.

[8]- معالم العلماء ص 29 و فیه: مایه و عشرون مجلده.

[9]- شارع النجاه ص 118 ـ 121. و فی کلامه (ره) اشکالات عدیده سیاتی بیانها فی ضمن کلام المثبتین.

[10]- منهج المقال ص 315.

[11]- جامع الرواه 2 / 184.

[12]- مجمع الرجال 6 / 25.

[13]- الاء الرحمن 1 / 49.

[14]- الاخبار الدخیله 1 / 152 ـ 228.

[15]- مجمع البیان 10 / 580.

[16]- معجم الرجال الحدیث 13 / 159 و راجع 20 / 209 و 17 / 172.

[17]- رساله فی تحقیق فقه الرضا ص 7 و لا یخفی ان السید ره مع قوله هذا قال فی مقام آخر باعتبار بعض ما فی التفسیر فراجع المقالات اللطیفه له ص 163 و 165 و 167.

[18]- الفقیه 2 / 327، تفسیر العسکری ص 11ـ التوحید 47 و 230 و 403 ـ العیون 1/ 282 و 300 و 301 ـ اکمال الدین ـ الامالی ص 105 و 106 العلل 1 / 219 و 281 و 134 ـ معانی الاخبار ص 4.

[19]- الاحتجاج ص 3 و سنده عین سند التفسیر الموجود و ما نقله عن التفسیر موجود فی هذا التفسیر.

[20]- قاله المحدث النوری (ره) فی خاتمه المستدرک 3 / 661.

[21]- المناقب ج 2 ص 329 و 313 و 300.

[22]- معالم العلماء 29.

[23]- المستدرک 3 / 661.

[24]- البحار ج 105 ص 78 و المستدرک 3 / 661.

[25]- تفسیر العسکری ص 18.

[26]- البحار ج 27 ص 54 ـ 55.

[27]- هو والد صاحب کتاب«الضعفاء» الذی قال: هذا التفسیر موضوع.

[28]- المستدرک 3 / 662.

[29]- منیه المرید ص 19 و فیه: فصل من التفسیر المنسوب الی العسکری علیه السلام.

[30]- تفسیر العسکری ص 135.

[31]- البحار ج 105 ص 169، المستدرک ج 3 ص 662.

[32]- روضه المتقین14 / 250.

[33]- در اینجا مرحوم مجلسی همان سند و حدیث که از شهید ثانی نقل شده مفصل نقل می‌کند.

[34]- هومن تالیفات المجلسی(ره) و لم یذکر فی حرف المیم من الذریعه فراجع.

[35]- شرح فقیه فارسی ج 5 ص 142 و نیز رجوع شود به ص 213 کتاب الصلاه.

[36]- البحار 1 / 28.

[37]- وسایل الشیعه 20 / 59.

[38]- المحتضر ص 20 و الحدیثان موجودان فی تفسیر العسکری(ص) و راجع ایضا ص 62 ـ 64 قال فیه: و من کتاب التفسیر المنقول بروایه محمد بن بابویه عن رجاله عن الامام الحسن العسکری علیه السلام… و قال ایضا: و من التفسیر الشریف المذکور….

[39]- قاله المحدث النوری فی المستدرک.

[40]- المستدرک 3 / 664.

[41]- منتهی المقال ص 288.

[42]- منتهی المقال ص 288.

[43]- رجال الاسترابادی، التعلیقه ص 316.

[44]- مرآه الانوار ص 197و 199و 123 و غیرها.

[45]- اتقان المقال 359.

[46]- تسلیه الفواد ص 198 و غیره.

[47]- نخبه المقال ص 94.

[48]- الصراط المستقیم ص 88.

[49]- صحیفه الابرار ص 394 ـ 495 مع تلخیص.

[50]- فراید الاصول ص 86 و فی هذا الخبر الجمله المشهوره التی استدل بها فقهاینا فی مباحث الاجتهاد و التقلید: فاما من کان من الفقهاء صاینا لنفسه حافظا لدینه مخالفا علی هواه مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه….

[51]- تنقیح المقال 3 / 175 مع تلخیص.

[52]- راجع مجلداته المطبوعه.

[53]- ریاض العماء 3 / 395.

[54]-الذریعه 4 / 283 ـ 293 و فیه فواید جمه فراجع.

[55]- مر کلام المحقق الداماد فی ضمن اقوال النافین فراجع.

[56]- للعلامه الطهرانی هنا فی الذریعه کلام مع استاده النوری فراجع 4 / 283.

[57]- تفسیر العسکری ص 64 ـ المناقب 2 / 329.

[58]- الکافی 8 / 234.

[59]- البحار 46 / 137 ـ 139.

[60]- المستدرک 3 / 661ـ 664 مع تلخیص و تصرف و نقل بالمعنی و فیه فواید ثمینه فراجع.

[61]- اشاره الی ما قال الطهرانی ره فی الذریعه 4 / 286 فراجع.

[62]-  الاخبار الدخیله 1 / 212 ـ 215 مع تلخیص و نقل بالمعنی و فیه مطالب اخری مفیده فراجع