شیعه شناسی » اعتقادات » پیامبر شناسی »

درخواست معجزات اقتراحى از پیامبر(ص)

آیه ۵۲ سوره «عنکبوت» درحقیقت پاسخ کسانى است که بر اثر لجاجت، واصرار در باطل، حاضر نبودند به هیچ قیمتى در برابر بیان مستدل و منطقى قرآن، تسلیم شوند، و آوردن کتابى همچون قرآن به وسیله فرد درس نخوانده اى، هم چون پیامبر(صلى الله علیه وآله)، ـ که دلیل روشنى بر حقانیت وى بود ـ بپذیرند، دست به بهانه جوئى تازه اى زدند، قرآن مى گوید: آنها از روى سخریه و استهزاء «گفتند: چرا معجزاتى (هم چون معجزات موسى و عیسى(علیه السلام)) از سوى پروردگارش بر او نازل نشده است»؟ (وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ).

چرا او عصاى موسى، و ید بیضاء، و دم مسیحا، ندارد؟

چرا او هم دشمنان خود را با معجزات بزرگ، نابود نمى کند؟ آن گونه که موسى و شعیب و هود و نوح و صالح(علیه السلام)کردند؟

و یا همان گونه که در سوره «اسراء» از زبان این گروه آمده است: «چرا پیامبر اسلام، نهرها و چشمه هاى آب جارى از بیابان خشک «مکّه» ظاهر نمى کند»؟ «چرا قصرى از طلا ندارد»؟ «چرا به آسمان صعود نمى کند»؟ و «چرا نامه اى از سوى خدا از آسمان براى آنها نمى آورد»!!.(۱)

بدون شک، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) معجزات دیگرى غیر از قرآن مجید داشته، و تواریخ نیز با صراحت از آن سخن مى گوید، ولى، آنها با این سخنانشان، دنبال تحصیل معجزه نبودند، بلکه، از یکسو، مى خواستند اعجاز قرآن را نادیده بگیرند، و از سوى دیگر، تقاضاى معجزات اقتراحى داشتند (منظور از معجزات اقتراحى، این است که پیامبر(صلى الله علیه وآله)طبق تمایلات این و آن، هر امر خارق العاده اى را که پیشنهاد کنند، انجام دهد، مثلاً این یکى پیشنهاد خارج ساختن چشمه هاى آب کند، دیگرى بگوید: من قبول ندارم، باید کوه هاى «مکّه» را طلا کنى، سومى هم بهانه بگیرد، که این کافى نیست باید به آسمان صعود کنى، و به این ترتیب معجزه را به صورت بازیچه بى ارزشى در آورند، و تازه آخر کار بعد از دیدن همه اینها ساحرش بخوانند).

لذا قرآن در آیه ۱۱۱ سوره «انعام» مى گوید وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَهَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْء قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا: «اگر ما فرشتگان را بر آنها نازل کنیم، و مردگان زنده شوند و با آنها سخن بگویند و همه چیز را در برابر آنها محشور نمائیم، باز هم ایمان نمى آورند»!

به هر حال، قرآن براى پاسخگوئى به این بهانه جویان لجوج، از دو راه وارد مى شود: نخست مى گوید: به آنها «بگو معجزه، کار من نیست که با تمایلات شما انجام گیرد، معجزات همه نزد خدا است» (قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللّهِ).

او مى داند چه معجزه اى، با چه زمانى و براى چه اقوامى متناسب است، او مى داند: چه افرادى در صدد تحقیق و پى جوئى حقند، و باید خارق عادات به آنها نشان دهد، و چه افرادى بهانه گیرند و دنبال هواى نفس؟

و بگو: «من فقط انذار کننده و بیم دهنده آشکارم» (وَ إِنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ).

تنها وظیفه من انذار و تبلیغ است، و بیان کلام خدا، اما ارائه معجزات و خارق عادات، تنها به اختیار ذات پاک او است، این یک پاسخ.

پاسخ دیگر این که: «آیا همین اندازه براى آنها کافى نیست که ما این کتاب آسمانى را بر تو نازل کردیم، که پیوسته بر آنها تلاوت مى شود» (أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ یُتْلى عَلَیْهِمْ).

آنها تقاضاى معجزات جسمانى مى کنند، در حالى که قرآن برترین معجزه معنوى است.

آنها تقاضاى معجزه زود گذرى دارند، در حالى که قرآن معجزه اى است جاویدان، و شب و روز، آیاتش بر آنها خوانده مى شود.

آیا امکان دارد، انسانى درس نخوانده ـ و حتى اگر فرضاً درس خوانده بود ـ کتابى با این محتوا و این جاذبه عجیب، که فوق توانائى انسانها است بیاورد؟ و عموم جهانیان را دعوت به مقابله کند، و همه در برابر آن عاجز و ناتوان بمانند؟!

اگر راستى منظور آنها، معجزه است، ما به وسیله نزول قرآن، بیش از آنچه آنها تقاضا دارند در اختیارشان گذارده ایم، ولى نه، آنها حق طلب نیستند، بهانه جو هستند.

باید توجه داشت: جمله «أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ» (آیا براى آنها کافى نیست؟) معمولاً در مواردى گفته مى شود، که انسان کارى ما فوق انتظار طرف، انجام داده، و او از آن غافل است، یا خود را به غفلت مى زند. مثلاً مى گوید: چرا فلان خدمت را به من نکردى، و ما انگشت روى خدمت بزرگترى مى گذاریم، که او آن را نادیده گرفته، و مى گوئیم آیا کافى نیست که ما چنین خدمت بزرگى به تو کردیم؟!

از همه اینها گذشته، معجزه باید هماهنگ با شرائط زمان، مکان و چگونگى دعوت پیامبر باشد، پیامبرى که آئینش جاودانى است باید معجزه جاودانى داشته باشد.

پیامبرى که دعوتش جهان گیر است، و باید قرون و اعصار آینده را نیز در بر گیرد، باید معجزه روحانى و عقلانى روشنى داشته باشد، که فکر همه اندیشمندان و صاحب خردان را به سوى خود جذب کند. مسلماً براى چنین هدفى، قرآن مناسب است، نه عصاى موسى(علیه السلام) و ید بیضا.(۲)

 ۱ ـ اسراء، آیات ۹۰ تا ۹۳٫

۲٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۶، صفحه ۳۳۲٫