داستان مسیحی شدن پولس

 داستان مسیحی شدن پولس را «لوقا» یار غیر یهودی الاصل پولس[1] در باب­های9 و 22 و 26 اعمال رسولان به صورت حادثه­ای شگفت انگیز از زبان خود پولس نقل می­کند. پولس بعد از اینکه مطالبی را مبنی بر دشمنی خود با عیسی مسیح علیه السلام  و مسیحیان اولیه بیان داشته و با این پندار که مخالفت با عیسای ناصری واجب است با پشتوانۀ رؤسای کهنه در اورشلیم بسیاری از مقدسین را در زندان حبس کرده و در فتوای بر کشتن آنان شریک بوده و آنان را دیوانه وار تا شهرهای دور تعقیب می‌کرده است.[2] وی مردان و زنان را بند نهاده و به زندان می‌انداخت و تا حد قتل مسیحیان را آزار داده[3] و بر تهدید و قتل شاگردان عیسی اقدام می ­کرد[4] در راستای همین تلاش­ ها نزد رئیس کاهنان یهود رفت و از او نامه هایی برای دستگیری مسیحیان دمشق دریافت کرد،[5] او می­ گوید در اثناي راه چون نزديك دمشق رسيدم قريب به ظهر ناگاه نوري عظيم از آسمان گِرد من درخشيد از ترس بر زمين افتادم، هاتفي را شنيدم كه به من مي‏گويد اي شاؤل اي شاؤل چرا بر من جفا مي‏كني؟ من جواب دادم خداوندا تو كيستي؟ او مرا گفت من آن عيساي ناصري هستم كه تو بر وي جفا مي‏كني! و همراهان من نور را ديده ترسان گشتند، ولي آواز آن كس را كه با من سخن گفت نشنيدند. گفتم خداوندا چه كنم؟ او مرا گفت برخاسته به دمشق برو كه در آنجا تو را از آنچه برايت مقرّر است تا انجام دهی مطّلع خواهند ساخت. من از سطوت آن نور نابينا گشتم رفقايم دست مرا گرفته به دمشق رسانيدند.[6]

پولس در ادامۀ داستان می­ گوید که در دمشق سه روز نابینا بوده و چیزی نخورده و نیاشامیده تا اینکه شخصی به نام حنّانیا به دستور عیسی مسیح علیه السلام  نزد پولس آمده تا بگوید که او(پولس) ظرف برگزیدۀ خداست تا نام او را پیش امتها و سلاطین ببرد و هم با گذاشتن دست روی چشمهای او، بینایی را به او برگرداند و از روح‌القدس پر شود و سپس به او بگوید که غسل تعمید انجام داده و به وظایفی که به او محول خواهد شد بپردازد.[7]

این مطالب در کتاب مقدس مسیحیان منعکس شده است حالا بر مسیحیان است که به چند پرسش پاسخ گویند:

  1. کسی که دشمن سرسخت حضرت مسیح علیه السلام و مسیحیان بوده و آنان را به بند کشیده و به قتل می رسانده چگونه یک باره خداوند بر او تجلی کرده و مورد عنایت خداوند قرار می گیرد؟
  2. با توجه به اینکه هر کسی توانایی ادعای از این دست دارد، با چه دلیل و برهانی می توان به این داستان پولس اعتماد کرد؛ زیرا به جز ادعای خودش دلیل دیگری بر این کشف و شهود وجود ندرد؟
  3. این سخنان پولس دارای اضطراب روشن است. زیرا او بعد از اینکه صدای هاتف را می شنود بلا فاصله می گوید خداوندا تو کیستی؟ پولس از کجا دانست که این صدای خداوند است؟ افزون بر آن اگر او را شناخته که خدا است پس چرا از او پرسیده است که تو کیستی؟ آیا این تناقض و اضطراب در سخنان پولس دلیل بر کذب و صحنه سازی پولس برای زمینه سازی خدایی حضرت مسیح و رهبری خودش بر جامعه مسیحیت نیست؟

[1]. توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمه: حسین توفیقی، ص46.

[2]. اعمال رسولان، 26: 9-11.

[3]. اعمال رسولان، 22: 3و4.

[4]. اعمال رسولان، ب9: 1.

[5]. اعمال رسولان، 9: 2.

[6]. اعمال رسولان ، 22: 6-11 و 26: 12-16 و 9: 3-8.

[7]. اعمال رسولان، 9: 11- 18 و 22: 12-15.