خود باورى و بلوغ

 رضا مهکام

هويت در يک نگاه

هويت چيست؟ و چگونه بايد آن را به دست آورد؟ به طور خلاصه و اجمالى، معناى هويت را مى توان در چند جمله خلاصه نمود:

اگر آدمى براى پرسشهاى زير پاسخ مطمئن و متقاعد کننده اى بيابد، در حقيقت، هويت خويش را بازيافته است:

ـ بداند جايگاه، منزلت و مرتبت او دقيقاً چيست؟ و چه تعريفى دارد؟

ـ آگاه باشد که چه پيوندها، رشته ها و ارتباطهايى او را به خود و جهان خارج از خود متعلق مى سازد؟

ـ درک کند که چه نقشها، وظايف و مسئوليتهايى در قبال خود و ديگران بر عهده دارد؟

ـ شناخت واقع بينانه اى از توقعاتش نسبت به خود و ديگران به دست آورد.

ـ و در نهايت، نسبت خود را با گذشته، حال و آينده به درستى بداند. (1)

نشانه هاى فقدان هويت

بعد از روشن شدن معنا و مفهوم هويت، به چند نشانه از نشانگان فقدان هويت اشاره مى کنيم.

الف) مشغوليت بى هدف: فردى که خودى خود را گم کرده و نقشى مؤثر براى خويشتن نمى يابد و به همين جهت نيز احساس درون تهى بودن مى کند، غالباً خود را به هر موضوعى که در دسترس باشد و نسبتاً علاقه ى او را برانگيزد، مشغول مى کند و بخش عظيمى از فرصتها و انرژيهايش را در آن زمينه صرف مى کند.

ب) شخصيت منفعل: افرادى که داراى شخصيت منفعل هستند، ويژگيهاى زير معمولاً در آنها مشاهده مى شود:

ـ ديگران براى آنها الگوى رفتارى انتخاب مى کنند؛

ـ از حيث ظواهر، بويژه لباس، آرايش موى سر و نظاير آن، چشم انتظار اقدام ديگران هستند؛

ـ سر مشق زندگى و خط مشى اصلى تداوم حيات را ديگران به آنها عرضه مى کنند؛

ـ ارزشها و ضد ارزشها را آن گونه که ديگران به آنها تفهيم مى کنند، مى پذيرند. (2)

ملاحظه مى کنيد که دختر خانم مورد بحث، همه ى نشانه هاى ياد شده را آن هم در حد شديد، داراست. اما مسئله ى اصلى اين است که اختلال در هويت، از کجا و چگونه به وجود آمده است؟ و منشأ اين فقدان با اختلال در کجاست؟

منشا فقدان هويت

نتيجه ى تحقيقات زيادى که در طى چند دهه انجام شده است، نشان مى دهد که افراد فاقد هويت، معمولاً در گذار از دوره ى کودکى به بزرگسالى يعنى دقيقاً در دوران بلوغ، دچار سرگشتگى و سرگردانى شده اند و اين دوره را به سلامت به پايان نرسانيده اند و به عبارت ديگر، درآزمايش بحران هويت، پيروز نشده اند. از آنجا که دوران بلوغ و نوجوانى، دوران شکل گيرى هويت و شخصيت فرد است، اگر نوجوان از اين مرحله به سلامت عبور کند و خللى در هويت وى ايجاد نشود، در بزرگسالى داراى شخصت و هويتى ثابت و مستحکم خواهد بود؛ اما اگر اين مرحله با نارسايى و عدم ثبات طى شود، فرد، دچار آشفتگى شخصيت و اختلال در هويت خواهد شد.

بنابراين، تأثير دوران بلوغ و نوجوانى در هويت فرد، امرى غيرقابل انکار است. براى روشن تر شدن موضوع، ابتدا به تحولاتى که در دوران بلوغ روى مى دهد، اشاره اى مى کنيم:

تحولات دوران بلوغ

بيشتر محققان، سن بلوغ را در دختران، بين نه تا شانزده سالگى و در پسران، بين ده تا هفده سالگى مى دانند و بايد اين نکته را متذکر شويم که دختران، زودتر از پسران وارد مرحله ى بلوغ شده، زودتر نيز از اين مرحله گذر مى کنند.

الف. تحولات جسمى

شروع مرحله ى بلوغ در پسر و دختر با يک مجموعه تغييرات بيولوژيک (زيستى) همراه است. در اين مرحله طرح عمومى بدن در پسران و دختران دستخوش تحول ناگهانى مى شود.

در پسرها شانه ها پهن تر مى گردد، چربى اضافه دستها و پاها از بين رفته، بر حجم ماهيچه ها افزوده مى شود و نيروى آنها نيز افزايش مى يابد، رشد مو در پشت لبها شروع شده، به تدريج، چانه و گونه را نيز در بر مى گيرد. در عين حال، رويش مو در سينه و ديگر اندامها نيز آغاز مى شود و صداى پسران، بم و به اصطلاح، مردانه مى شود.

در دخترها بزرگ شدن باسن و سينه ها و سپس رويش مو در اعضاى مختلف، آغاز مى شود. به طور کلى فعاليت بيش از پيش غدد داخلى باعث ايجاد تحولات ناگهانى در اندام نوجوان مى شود و اين فعاليت در غدد جنسى، بارزتر است، به طورى که در اين هنگام، ظهور نخستين علائم عادت ماهانه در دخترها و اولين احتلام شبانه در پسرها مشاهده مى شود. (3)

ب. تحولات روانى و عاطفى

1 ـ زودرنجى و احساساتى بودن: در اين دوران، کوچکترين انگيزه اى نوجوان را به جنب و جوش درمى آورد و باعث عکس العملهايى مثل: بى نظمى، قهر، پرخاشگرى، يا بر عکس: دلباختگى و عاشق پيشگى مى شود که معمولاً غيرمعقول و اغراق آميز است.

2 ـ کمرويى، گوشه گيرى و درون گرايى: بعضى از نوجوانان به علت ظهور علائم بلوغ، خود را دور از اجتماع نگه داشته، درگوشه نشينى به سر مى برند و گاهى دچار ضعف حافظه و يادگيرى شده،افت تحصيلى پيدا مى کنند.

3 ـ دوگانگى روانى: حالتى است که نوجوان به دو عاطفه ى متضاد، دچار مى شود؛ عنى از يک طرف، موضوعى را تصديق مى کند و در همان حال از طرف ديگر، آن موضوع را تکذيب مى کند. به عبارتى نوجوان با موضوعاتى رو به رو مى شود که داراى دو جنبه هستند. يک جنبه ى آنها در نوجوان، ايجاد علاقه مى کند و جنبه ى ديگر، عدم رغبت و ميل را در او به وجود مى آورد. اين تعارض در نوجوان، ايجاد اضطراب و ناراحتى خواهد نمود؛ زيرا نمى داند کدام يک را بايد انتخاب نمايد.

مثلاً نوجوان فکر مى کند موقع آن رسيده است که مسئوليتهاى اجتماعى را قبول کند؛ ولى از سوى ديگر مى ترسد که قادر به انجام دادن آنها نباشد.

4 ـ برترى جويى و جلب توجه ديگران: تقليد، رقابت، انتقام جويى، بحث و استدلال، خودرأيى، خودنمايى و امثال اينها که در اکثر نوجوانان ظاهر مى گردد، بيشتر به منظور اثبات شخصيت برتر خود نسبت به ديگران است. اين حالت، ناشى از آن است که نوجوان مى خواهد براى خود، استقلال و شخصيت مستقلى کسب کند.

5 ـ تصورات و تخيلات: تصور و تخيل در نوجوان، تقرباً غيرقابل اجتناب است. علت اينکه نوجوان بيشتر غمگين به نظر مى رسد، عملى نشدن غالب تصورات و تخيلات وى است. او دائما در زمينه ى زندگى فعلى و آينده اش نقشه هايى را براى خود طرح مى کند که اکثراً به حقيقت نمى پيوندند. به همين علت بر فشارهاى درونى او اضافه مى شود. اگر خيالات نوجوان بر حسب اتفاق، صورت حقيقت به خود بگيرد، آشکار مى شود. در غير اين صورت، در وجود او مدفون گشته، به غصه و اندوه يا حتى گاه به ترس، تبديل مى شود.

6 ـ اعمال منفى و مخالفت جويى: اکثر نوجوانان يا به علت تغييرات فيزيولوژيکى يا بر اثر برآورده نشدن آمال و هدفهاى خود، گاهى براى اثبات شخصيت و برترى خود، دست به لجاجت، نافرانى و خصومت با اجتماع مى زنند و هر چيزى را با عينک بدبينى نگريسته، حالت منفى و مخالف به خود مى گيرند. به طورى که بعضى از دانشمندان اصولاً دوران بلوغ را دوره ى «زندگى منفى» ناميده اند. (4)

بلوغ و هويت يابى

اکنون با توجه به مطالبى که ذکر شد و ويژگيهايى که از دوره نوجوانى بيان گرديد، به تبيين رابطه بين هويت يابى و شخصيت يابى با دوران بلوغ و نوجوانى مى پردازيم:

الف) نوجوانى ک دوره ى انتقال است. در طى هر محله ى انتقالى، وضع و جايگاه فرد، مبهم است و نوعى سرگردانى درباره ى نقشهايى که فرد انتظار دارد آنها را ايفا نمايد، وجود دارد.

ب) نوجوانى دوره ى تحول همزمان و ناگهانى فيزيکى (جسمى) و روانى است. توام بودن اين تحولات ناگهان باعث مى شود که هماهنگى بين جسم و روان نوجوان از بين رفته، او را در معرض يک انقلاب فکرى و روانى قرار دهد.

ج) نوجوانى، مسئله آفرين است. در اين دوره غالب نوجوانان به سختى از عهده ى حل مسائل خويش برمى آيند. اين امر به دو دليل است:

اول اينکه در تمام دوارن کودکى مسائل آنها به وسيله ى والدين، حل شده است در حالى که در دوره ى نوجوانى بيشتر مسائلشان به خودشان واگذار مى شود، با اينکه تجربه ى لازم را در اين مورد کسب نکرده اند.

دوم اينکه نوجوانان دوست دارند مستقل باشند. بنابراين با عقايد والدين، مخالفت مى کنند. لذا اين دوره، دوره ى پر حادثه اى براى آنها محسوب مى شود.

د) نوجوانى دوره ى دورى از واقعيت است. نوجوان به علت خيالبافى و تصورات بيش از حد، و همچنين توجه به گذشته ى خود و آينده ى ظاهراً مبهم و ترسناک خويش، کمتر به زمان حال توجه دارد و همين مسئله، او را از واقع بينى دور مى کند.

در نهايت، دوره ى نوجوانى و بلوغ، دوره ى سردرگمى و گمگشتگى است. دوره اى که نوجوان در هر لحظه به سويى کشيده مى شود و قوه ى تشخيص و تصميم محکمى ندارد و تا حد زيادى رابطه اش با واقعيت، قطع مى شود. لذا اين دوره را «دوره ى بحران هويت» ناميده اند.

اگر نوجوان با راهنمايى والدين و مربيان بتواند بر مشکلات دوران بلوغ فائق آيد، آهسته آهسته خواهد توانست از اين بحران خارج شود و خود را به ثبات شخصيت و هويت برساند. در غير اين صورت، خود را در گرداب بزرگ گرفتار مى بيند که ياراى نجات از آن را ندارد و اين حالت تا بزرگسالى او ادامه مى يابد و در نتيجه، وى فردى خواهد شد که دچار اختلال هويت و شخصيت است.

بنابراين، دستيابى به هويت پايدار و شخصيت سالم، نتيجه ى گذراندن سالم دوارن بلوغ و نوجوانى است.

پى نوشت‌ها:

1 ـ جوان و بحران هويت، ص 9.
2 ـ همانجا.
3 ـ روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، ج 1.
4 ـ ر. ک: بلوغ و دگرگونيهاى آن.
منابع:
1 ـ بلوغ… تولدى ديگر، محمود محمديان، تهران: انجمن اوليا و مربيان، 1379.
2 ـ بلوغ و دگرگونيهاى آن؛ فرزانه صمدى، تهران؛ ايران نگين، 1378.
3 ـ جوان و بحران هويت؛ محمدرضا شرفى، تهران: سروش، 1380.
4 ـ روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى؛ محققان دفتر همکارى حوزه و دانشگاه تهران: سمت، 1374.
منبع: مجله ى حديث زندگى