خواندن-نماز-با-دست-های-باز-یا-بسته

خواندن نماز با دست های باز یا بسته

 دست بسته نماز خواندن، از ادیدگاه سه گروه  اهل سنت، یعنی شافعی ها، حنبلی ها، حنفی ها ، مستحب است نه واجب و مالکی ها آن را مکروه می شمارند و می گویند مستحب است در نماز دست ها(مثل شیعیان ) به حالت باز باشد.[۱] این عمل در لغت تکفیر یا تکتف گفته می شود.[۲] یعنی دو دست را در حال نماز روی شکم یا سینه گذاشتن. اما باید دید که این گونه نماز خواندن ازچه کسی آغاز شد آیا پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز، چنین نماز می گذارد؟ یا اینکه بعد از رحلت آن حضرت این عمل ابداع شده است.

ابن رشد اندلسی در این باره می گوید: علما درباره قرار دادن دو دست یکی بر روی دیگری در نماز اختلاف کردند، بنابراین مالک آن را در نماز های واجب مکروه می داند و در نماز مستحبی اجازه می دهد و عده ای معتقدند که این فعل از مستحبات نماز است و آن جمهور علما هستند. سبب اختلاف آنها این است که روایات معتبری در صفت نماز پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در این مورد وارد نشده است و روایت صحیحی نیست که در آن اشاره به دست روی دست گذاشتن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اشاره شده باشد[۳] و به همین علت علما در این مسئله اختلاف کرده اند.

پس از دیدگاه خود اهل سنت آنچه که دربارۀ دست گذاشتن روی دست در روایات آمده است صحیح و معتبر نیست. و روایات صحیحی که در کیفیت نماز پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده و از نظر خود اهل سنت هم معتبر و صحیح شمرده می شوند به این عمل از جانب پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اشاره نشده است.

صرف نظر از روایات فراوانی که از جانب ائمه شیعه در مورد کیفیت نماز پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وارد شده خود اهل سنت هم روایات معتبر و صحیحی نقل می کنند که اشاره به تکتف پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نکرده اند.

در روایت ابو حمید ساعدی که  که از دیدگاه اکثر علمای اهل سنت صحیح و معتبر و آن را در کتاب های خود نقل کرده اند، و با وجود اینکه راوی تمام جزئیات نماز رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را بیان کرده هیچ اشاره ای به تکتف آن حضرت نمی کند[۴]. پس معلوم می شود که این عمل در زمان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مرسوم نبوده است و بعد از آن حضرت ابداع شده و به نماز که فرمان الهی است اضافه گردیده است.

مهم ترین دلیلی که بخاری برای دست بسته نماز خواندن آورده است این است که می گوید: «الناس یومرون» مردم چنین می گویند. و نمی گوید که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ چنین امر کرد یا چنین نماز خواند.[۵] با توجه به اینکه این عمل از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وارد نشده مشاهده می کنیم که حتی خود اهل سنت در این باره اختلاف دارند برخی می گویند که دستها باید روی سینه باشد برخی می گویند زیر سینه و برخی می گویند روی ناف یا زیر ناف، این خود نشان از این امر دارد که اگر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ این عمل را انجام می داد قطعاً به یک صورت انجام می داد نه به شکل های گوناگون که پیروان مذاهب اهل سنت به آن عمل می کنند.

 اما اینکه این عمل از کی وارد احکام اسلامی شد، در این باره باید گفت که در دوره عمر بن خطاب مسلمانان سرزمین های جدیدی را فتح کردند و به تبع آن مردمان جدیدی وارد قلمرو اسلام شدند. در این راستا تعدادی از اسرای ایرانی را پیش عمر بردند؛ این افراد موقع ورود دست به سینه به عمر احترام کردند و ایشان هم این عمل را پسندید و گفت چه بهتر است که انسان در برابر خدا چنین تواضع کند.[۶] غافل از اینکه نماز یک امر تعبدی است و همان طور که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ انجام داده و به آن امر کرده باید عمل شود نه اینکه در آن بدعت گذاشته شود. لذا با توجه به این اقدام عمر، ائمه شیعه فرمودند: این عمل تشبّه به مجوس است و حرام و نماز را باطل می کند.[۷]

بنابراین با توجه به مطالب و روایات گفته شده پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در نماز خود هیچ گاه چنین عملی را انجام نداده و به آن هم دستور نداده است و اهل بیت آن حضرت که از همه مردم به دستورات و فرامین آن حضرت عالم و آگاه هستند در نماز هیچ وقت دست های خود را نبسته اند و حتی از این کار بخاطر مشابهت به کفار ممانعت کردند. پس این عمل بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وارد نماز شده و هیچ گونه مشروعیتی ندارد. بر این اساس و بر اساس گفته های خود اهل سنت که در کتاب هایشان وارد شده، نماز شیعیان مطابق با نماز پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و اهل بیت آن حضرت می باشد. و روایاتی که اهل سنت در باره دست بسته نماز خواندن آورده اند بنا به گفته خودشان ضعیف و غیر معتبر می باشند.

منبع: برگرفته از نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه علمیه قم.

 

[۱]. عبدالرحمان جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعه، مکتبه الشامله، چاپ اول، ج۱، ص۲۵۱.

[۲]. زبیدی، تاج العروس، ج۷، ص۴۵۵.

[۳]. ابن رشد. بدایه المجتهد و نهایه المقتصد، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۱۱۲.

[۴]. رک: نووی، محی الدین، المجموع، دارالفکر، ج۳، ص۴۰۱، و ابن حجر عسقلانی، تلخیص الحبیر، دارالفکر، ج۳، ص۲۷۱؛ ابن حنبل، احمد، مسند. بیروت، دارصادر، ج۲، ص۴۵۴؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱ق، ج۱، ص۱۹۱.

[۵]. بخاری، ج۱، ص۱۸۰.

[۶]. محقق حلی، شرایع الاسلام. قم.امیر، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۷۲.

[۷]. عاملی، شیخ حر، وسائل الشیعه. قم، آل البیت، ج۷، ص۲۲۶؛ کلینی، کافی، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۷ش، ج۳، ص۳۳۷.